زیرتیتر: انتشار ویدئوهای حضور گسترده نوجوانان در یک رویداد، شکاف میان نسل‌ها را آشکار کرد؛ روان‌شناسان می‌گویند به‌جای سرزنش نسل جدید باید زبان، نیازها و جهان متفاوت او را شناخت

رویارویی نسل‌ها در دنیای مجازی





رویارویی نسل‌ها در دنیای مجازی

۵ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۳

هزاران نفر که اغلب‌شان نوجوان هستند در رویدادی حاضر شده‌اند که چهره مجازی محبوب‌شان برای آنان تدارک دیده است و طولی نمی‌کشد که ویدئوهایی از جمعیت عظیم نسل زِد و آلفا که برای شخصیت محبوب‌شان دست و پا می‌شکنند، در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود. کاربران متعلق به نسل‌های پیشین با تعجب و انتقاد می‌پرسیدند «نیما تکیدو» کیست و چه کرده که در میان نسل زِد و آلفا چنین محبوب است؛ پرسشی که بیش از آنکه درباره یک یوتیوبر باشد، فاصله میان جهان فرهنگی نسل‌ها و ناتوانی آن‌ها در درک علایق یکدیگر را آشکار کرد. دیروز، حذف ویدئوهای کانال نیما تکیدو و جایگزینی تصویر آن با نشان فراجا، حاشیه‌های این رویداد را گسترده‌تر کرد؛ هرچند تا زمان تنظیم این گزارش هیچ توضیح رسمی درباره علت این تغییرات یا شایعه بازداشت او منتشر نشده است.

ویدئوهای منتشرشده از رویدادی در یک مرکز تجاری در غرب تهران نشان می‌دهد جمعیت بزرگی از نوجوانان بالای ۱۲ سال، به دعوت یک چهره مجازی دور هم جمع شده‌اند تا یک روز، از ظهر تا شب، با برنامه‌های سرگرم‌کننده، حضور گیمرها و اجرای زنده یک گروه موسیقی متفاوت همراه شوند. اما او کیست و چرا این‌قدر طرفدار دارد؟ این چهره مجازی، یوتیوبر و فعال شبکه‌های اجتماعی است و صفحه اینستاگرامش ۱.۵ میلیون دنبال‌کننده دارد.

او در ویدئویی که از طرفدارانش دعوت کرده است، می‌گوید: «قرار است خانواده‌مان را در یک ایونت خیلی خفن ببینیم.» اغلب اعضای خانواده‌ای که از آن نام می‌برد، نوجوانان و جوانانی هستند که برایشان محتوا تولید می‌کند؛ محتواهایی درباره مشکلات این گروه در مدرسه و دانشگاه. مشکلاتی که بارها دانش‌آموزان و دانشجویان درباره‌شان سخن گفته‌اند، اما شنونده‌ای نداشته‌اند. حالا فردی پیدا شده است که از زاویه دید نسل جوان به مسائل نگاه می‌کند و مشکلات آنان را از زبان خودشان در فضای مجازی مطرح می‌کند؛ شاید مدیر، وزیر یا مسئولی صدایشان را بشنود. همین موضوع موجب شده است او، به‌قول خودش، صاحب خانواده‌ای میلیونی شود و طرفدارانی پیدا کند که هم برایش سرودست می‌شکنند و هم ممکن است از شدت هیجان و انرژی، پای خودشان را بشکنند.

گرچه این چهره مجازی در تولید محتوای خود گذری هم به مسائل سیاسی می‌زند، محتواهایش با اماواگرهایی همراه است. برای مثال، از واژه‌هایی استفاده می‌کند که اغلب خانواده‌ها نمی‌پسندند. از سوی دیگر، برخی اطلاعاتی که به اشتراک می‌گذارد نادرست است و مخاطبان نیز زیر پست‌هایش به او تذکر می‌دهند. بااین‌حال، حامیان مالی مطرحی دارد؛ زیرا می‌دانند برندشان در کنار این فرد دیده می‌شود و فروششان افزایش می‌یابد.

حالا ویدئوهای منتشرشده از طرفداران این فرد موجب شده است بسیاری از کاربران به صفحه او سر بزنند و پس از تماشای چند ویدئو، برایش بنویسند: «چرا با این حجم از محتوای بی‌مزه باید این‌همه طرفدار داشته باشی؟»

گفت‌وگوهای کاربران زیر پست‌های مربوط به این ویدئوها، شکاف نسلی بزرگی را میان نسل قدیم و نسل جدید در جامعه ایران نشان می‌دهد؛ شکافی که دلایل متفاوتی دارد. نسل قدیم از جایگاه دانای کل به این موضوع نگاه کرده، رفتار نسل جدید را سرزنش کرده و برای آنان ابراز تأسف کرده است. کاربری از نسل قدیم نوشته است: «اگر خانواده‌ها نوجوانان را به گالری، تئاتر، نمایشگاه یا موزه ببرند، از فضای مجازی فاصله بگیرند و کمی با فرهنگ و هنر آشنایشان کنند، کمتر دنبال هیچ می‌روند.»

کاربری از نسل جدید این‌طور پاسخ داده است: «دست از سر نسل ما بردارید و به زندگی‌تان برسید. اگر ما بدیم، حاصل تربیت خودتان هستیم و اگر بد نیستیم و فکر می‌کنید احمق هستیم، باید به شما بگویم دیگر چیز جدیدی برای یاد دادن به ما ندارید. علم و هنر ارث پدرمان نیست که سلیقه‌ای به ما یاد بدهید و انتظار داشته باشید بدون هیچ تغییر و تحولی حفظشان کنیم. شما در زندگی و جامعه خودتان شکست خوردید. اگر بناست اصرار کنید ما هم شکست خوردیم، بگذارید خودمان شکست را تجربه کنیم. ما هرگز کودن نیستیم، بلکه از دایره درک شما خارج هستیم.»

دراین‌میان، برخی نیز در حمایت از نسل جدید نوشته‌اند: «برای این نسل چه تفریح و هیجانی فراهم شده است که حالا این کارشان را نقد می‌کنید؟» برخی دیگر نیز از ضرورت فرهنگ‌سازی در این زمینه نوشته‌اند: «چنین رویدادهایی در جهان برگزار می‌شود و چون در کشور ما تازه باب شده است، باید برای فرهنگ‌سازی در این زمینه تلاش کرد.»

سابقه چنین رویدادهایی نشان می‌دهد این اتفاق فقط مختص کشورهای درحال‌توسعه نیست و کشورهای توسعه‌یافته نیز شاهد صحنه‌های مشابهی بوده‌اند. در سال ۲۰۲۳، یکی از یوتیوبرها و چهره‌های مجازی آمریکا اعلام کرد که می‌خواهد در یکی از میدان‌های نیویورک پلی‌استیشن رایگان توزیع کند. در عرض چند دقیقه، جمعیت میدان را تسخیر کرد و پلیس ضدشورش ناچار به مداخله شد. آن چهره مجازی نیز بازداشت شد.

برخی کاربران نیز معتقدند: «انگار این رسوایی عالم‌گیر است. اگر به رسانه‌های کشورهای دیگر هم نگاه کنید، متوجه می‌شوید فعلاً مسئله سلبریتی‌ها مسلط است. تازه ایران از این چیزها زیاد ندارد. شما اگر الآن به لندن بروید، می‌بینید پرطرفدارترین مجله‌ها و سایت‌ها هم به افرادی مربوط‌اند که تی‌شرت و کفش تبلیغ می‌کنند.»

بااین‌حال، پس از انتشار ویدئوهای این رویداد و حضور گسترده نسل جدید، میزان انتقادها از رفتار نسل زِد و نسل آلفا بیشتر از واکنش‌هایی بود که با این نسل همراهی می‌کردند. فاصله نسلی در کشور ما زوایای مختلفی دارد. با افزایش سن ازدواج و تردید زوج‌ها در فرزندآوری، فاصله سنی والدین و فرزندان بیشتر می‌شود؛ تا جایی که نسل جدید معتقد است والدین او را درک نمی‌کنند. والدین نیز دوران کودکی خودشان را با دوران کودکی فرزندانشان مقایسه می‌کنند. این در حالی است که میان نیازهای کودکان نسل قدیم و کودکان و نوجوانان امروز، فاصله بسیاری وجود دارد.

از سوی دیگر، امکانات امروز با گذشته تفاوت چشمگیری دارد و آن زمان از فناوری‌هایی که کودکان امروزی با آنها بزرگ می‌شوند، خبری نبود. همه‌گیری ویروس کرونا نیز تلفن همراه و تبلت را به نیازی روزمره برای کودکان و نوجوانان تبدیل کرد و آنان با این ابزارها بزرگ شدند. از سوی دیگر، فیلترینگ اینترنت و نیاز انسان امروزی به آن موجب شد همه اعضای خانواده از فیلترشکن استفاده کنند. تبلیغات نامناسب برخی فیلترشکن‌ها نیز کنجکاوی کودکان و نوجوانان را برانگیخت.

حالا انتشار ویدئویی از طرفداران یک چهره مجازی، همگان را شگفت‌زده کرده است: برگزارکنندگان از میزان جمعیت، رسانه‌های رسمی و سنتی از نفوذ چهره‌های مجازی و جامعه از قدرت فرهنگی نسلی غافلگیر شده‌اند که مدت‌هاست جهان مرجع خود را بیرون از رسانه‌های سنتی ساخته است. آنچه آشکار است، اینکه نسل جدید را نمی‌توان با داده‌های قدیمی مدیریت کرد.

مریم حسین‌زاده، دکترای روان‌شناسی تربیتی، معتقد است اتفاق رخ‌داده در این رویداد را باید از زوایای مختلف بررسی کرد. سیاست‌های حاکمیتی، جامعه، خانواده، سن و مسائل دیگر در این اتفاق نقش داشته‌اند.

او می‌گوید: «خانواده‌های این کودکان و نوجوانان متعلق به دهه ۶۰ هستند و خودشان با محدودیت‌های تربیتی بسیاری روبه‌رو بوده‌اند. حالا نمی‌خواهند فرزندانشان تجربه‌های آنان را از سر بگذرانند؛ به همین دلیل در هر زمینه‌ای با فرزندانشان همراه می‌شوند. در ویدئوهای منتشرشده از این رویداد دیدم که برخی فرزندان دست در دست پدر و مادرهایشان، دنبال این چهره مجازی می‌دوند. این یعنی برخی خانواده‌ها در مسائل تربیتی از آن سوی بام افتاده‌اند و حد تعادل را فراموش کرده‌اند.»

او ادامه می‌دهد: «شیوه تربیتی متولدین دهه ۶۰ که حالا فرزندانشان کودک و نوجوان‌اند، با سبک فرزندپروری امروز کاملاً متفاوت است. ارزش‌هایی که در پرورش کودکان دهه ۶۰ معیار بود، ایثارگری و احترام به بزرگ‌ترها بود؛ اما این موضوع نه‌تنها برای نسل زِد و آلفا ارزش محسوب نمی‌شود، بلکه برای آنان آزادی، استقلال و برآورده‌شدن خواسته‌هایشان بالاترین ارزش است.»

این مربی کودک و نوجوان درباره اینکه ویدئوهای ساخته‌شده از سوی چهره‌های مجازی تا چه اندازه نیازهای نسل جدید را برآورده می‌کند، توضیح می‌دهد: «این چهره مجازی مشخصاً از زاویه دید نسل زِد و آلفا به مسائل می‌پردازد و محتوا تولید می‌کند. وقتی ویدئوهای او و نظرهای طرفدارانش را بررسی کردم، دیدم حتی نوجوانانی که دنبال‌کننده او نیستند نیز برخی ویدئوهایش را پسندیده‌اند؛ زیرا او محتوایی تولید می‌کند که حرف همین گروه سنی را می‌زند.»

او می‌افزاید: «وقتی مدرسه برای گرفتن نمره‌های بالا به نوجوانان فشار می‌آورد و فردی از زاویه دید کودکان و نوجوانان، در قالب طنز، به فشاری می‌پردازد که آنان تحمل می‌کنند، قطعاً با استقبالشان روبه‌رو می‌شود. این فرد محتواهایی تولید می‌کند که احساسات و هیجان‌های بچه‌ها را هدف قرار می‌دهد. او ویدئوهایی نیز با موضوع خلیج فارس برای نوجوانان ساخته است که موجب تحریک عِرق ملی و میهنی آنان شده است؛ گرچه ممکن است شیوه پرداختن به موضوع موردپسند خانواده‌ها نباشد.»

حسین‌زاده ادامه می‌دهد: «به عقیده من، باید تولید محتوای مناسب را به این افراد آموزش داد. جامعه باید این چهره‌های مجازی را بپذیرد و نهادی مشخص، شیوه تولید محتوای علمی و اصولی را به آنان آموزش دهد. برای مثال، اگر می‌خواهند درباره خلیج فارس محتوا تولید کنند، باید از منابع و اسناد تاریخی معتبر استفاده کنند، نه اینکه آن را با موضوع‌های نامرتبط و مسائل جنسی بیامیزند.»

او اضافه می‌کند: «این چهره مجازی توانسته است ارتباط مؤثری با کودکان و نوجوانان برقرار کند. عوامل بسیاری در یک ارتباط مؤثر نقش دارند. این چهره مجازی در ارسال پیام درست عمل کرده است؛ زیرا کودکان و نوجوانان به‌عنوان گیرندگان، پیام او را دریافت کرده‌اند. بااین‌حال، خود پیام مشکل دارد و باید شیوه تولید محتوای مناسب را به این فرد و افراد مشابه آموزش داد.»

او تأثیرپذیری نوجوانان از همسالان خود را یکی دیگر از زوایای این اتفاق می‌داند و می‌گوید: «مراجعه‌کننده خردسالی دارم که از دوستش راضی نیست؛ زیرا دوستش چهره‌ها و شخصیت‌هایی را که او می‌شناسد، نمی‌شناسد. به همین دلیل می‌خواهد دوست دیگری را جایگزین او کند تا با یکدیگر حرف مشترکی داشته باشند. اغلب شرکت‌کنندگان رویدادی که این چهره مجازی تدارک دیده بود نیز کودکانی بودند که تازه وارد دوره نوجوانی می‌شوند.»

به‌گفته او، این گروه سنی به استقلال نیاز دارد و پذیرفته‌شدن از سوی همسالان برایش بسیار مهم است. چهره‌هایی که میان نوجوانان به شهرت می‌رسند، موضوعی مشترک برای گفت‌وگوی آنان ایجاد می‌کنند. برای مثال، وقتی در یک گروه همسال این پرسش مطرح می‌شود که «فلان شخصیت را می‌شناسی؟»، پاسخ منفی ممکن است برای آن فرد خوشایند نباشد و حتی موجب طردشدنش از سوی همسالان شود؛ اما پاسخ مثبت، موضوع مشترکی برای گفت‌وگو در اختیار آنان می‌گذارد.

این روان‌شناس تربیتی به زبانی که چهره‌های مجازی از آن استفاده می‌کنند نیز اشاره می‌کند: «چهره‌های مجازی در ویدئوهای خود از الفاظی استفاده می‌کنند که بسیاری از خانواده‌ها آنها را نمی‌پذیرند، اما برای کودکان و نوجوانان ارزش محسوب می‌شوند. اگر نوجوان در خانه از واژه‌ای مانند «خفن» که از یک چهره مجازی شنیده است استفاده کند، به‌سرعت با واکنش والدین روبه‌رو می‌شود؛ اما وقتی همان الفاظ را از فردی در دنیای مجازی می‌شنود، از آن استقبال می‌کند و با آن فرد ارتباط نزدیکی برقرار می‌کند.»

او ادامه می‌دهد: «نوجوانی دوره کشف هویت خویش است. به همین دلیل، نوجوانان در این مرحله از زندگی کمی از خانه فاصله می‌گیرند؛ زیرا دوست دارند استقلال داشته باشند و به‌دنبال محتوایی می‌گردند که آنان را تأیید کند.»

حسین‌زاده با اشاره به تفاوت نسل جدید می‌گوید: «نسل جدید پوشش متفاوتی دارد، شوخی‌هایش متفاوت است، ارزش‌هایش فرق دارد و دوست دارد مرزها را بشکند. نوجوانان در جمع همسالان، رفتاری متفاوت با آنچه در خانه نشان می‌دهند دارند. همه این عوامل دست‌به‌دست هم می‌دهند تا سراغ کسی بروند که با او همذات‌پنداری بیشتری دارند.»

او همچنین به نقش دوپامین در مغز اشاره می‌کند: «دوپامین با سیستم پاداش مغز ارتباط دارد. کودکان و نوجوانان دوست دارند پاداش سریع دریافت کنند و وقتی به شبکه‌های اجتماعی مراجعه می‌کنند، جذب صفحه‌ای می‌شوند که بیشترین نیازشان را تأمین می‌کند.»

این مربی کودک و نوجوان می‌گوید: «خانواده‌ها باید پذیرای این نسل باشند و بپذیرند که نیازها و حتی شیوه صحبت‌کردن فرزندانشان با زمان خودشان متفاوت است. این نسل بیشتر جذب خوانندگان رپ می‌شود؛ زیرا آنچه را دوست دارد بشنود، از زبان همان خواننده می‌شنود. اگر خانواده بازخورد سریع و منفی بدهد، بچه‌ها از خانواده فاصله می‌گیرند، جذب دنیای مجازی و چهره‌های آن می‌شوند و هیجان‌های خود را با دیدن ویدئوهایی تخلیه می‌کنند که برای آنان ساخته شده است.»

حسین‌زاده برای جلوگیری از بروز چالش میان خانواده‌ها و فرزندانشان توضیح می‌دهد: «ما در کشوری زندگی می‌کنیم که میان محتوای رسانه‌های رسمی و محتوای تولیدشده در رسانه‌های مجازی فاصله بسیاری وجود دارد. خانواده‌هایی که به فرزندانشان اجازه استفاده از تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی را نمی‌دهند، تصور می‌کنند بهتر می‌توانند آنان را کنترل کنند؛ اما همین کودکان در مدرسه با مسائلی آشنا می‌شوند که به استفاده از فضای مجازی علاقه‌مندشان می‌کند. خانواده‌هایی که بدون هیچ حدومرزی به فرزندانشان اجازه استفاده از شبکه‌های اجتماعی می‌دهند نیز نمی‌توانند آنان را مدیریت کنند. نخستین گام این است که خانواده‌ها بپذیرند نسل جدید متفاوت است و برای استفاده فرزندانشان از این فضا حدومرز تعیین کنند.»

او ادامه می‌دهد: «والدین می‌توانند با بررسی چند صفحه در فضای مجازی، به فرزندشان حق انتخاب بدهند تا او نیز از میان صفحه‌های بررسی‌شده، یک یا چند مورد را انتخاب و محتوای موردتأیید والدین را دنبال کند. چون این روش به فرزند حق انتخاب می‌دهد، کنترل‌گری محسوب نمی‌شود. فرزندان ما در مدرسه فقط تحت فشار درس‌خواندن‌اند و مهارتی یاد نمی‌گیرند که بتوانند محتوای مناسب خود را تشخیص دهند. وقتی فرزند چنین مهارتی را آموزش ببیند، خودش قدرت تشخیص محتوای درست از نادرست را پیدا می‌کند.»

این روان‌شناس می‌گوید: «ما باید فرزندانمان را به‌صورت هدفمند به‌سوی محتوای معتبر و درست هدایت کنیم. خانواده‌ها باید استعداد فرزندانشان را بشناسند و آنان را با توجه به علاقه‌مندی‌هایشان به محتوای مرتبط هدایت کنند. برای مثال، ممکن است فرزندی موسیقی و دیگری نویسندگی را دوست داشته باشد. خانواده‌ها باید این علاقه‌ها را بشناسند و فرزندانشان را تشویق کنند تا مهارت خود را در همان زمینه تقویت کنند.»

او می‌افزاید: «اگر مغز انسان بدون فعالیت بماند، به‌سمت محتواهایی می‌رود که او را سرگرم می‌کنند. بنابراین بهتر است والدین به‌شکل هدفمند برای فرزندانشان سرگرمی ایجاد کنند و با تعیین حدومرز، ساعت استفاده از ابزارهای الکترونیکی را مشخص کنند.»

حسین‌زاده ادامه می‌دهد: «والدین باید در دوست‌یابی فرزندانشان نقش داشته باشند و آنان را به برقراری دوستی با افرادی هدایت کنند که با ارزش‌ها و فرهنگ خانوادگی‌شان شباهت دارند. گرچه این فرایند صددرصدی نیست، می‌توان آن را به بهترین شکل و هدفمند هدایت کرد.»

او اضافه می‌کند: «والدین باید با فرزندان خود وقت مشترک بگذرانند؛ درحالی‌که اغلب خانواده‌ها بیشترین زمان خود را صرف فضای مجازی می‌کنند. فرزندان نیز با دیدن رفتار پدر و مادرشان از آنان الگوبرداری می‌کنند. هرقدر والدین به کودک تذکر بدهند به‌جای تلفن همراه وقتش را صرف درس‌خواندن کند، او نمی‌پذیرد؛ زیرا از رفتار پدر و مادرش الگوبرداری کرده است.»

حسین‌زاده می‌گوید: «متأسفانه در جامعه ما گفت‌وگوی باز معنای چندانی ندارد؛ درحالی‌که تعاملات خانوادگی باید گفت‌وگومحور باشد و اعضای خانواده درباره همه‌چیز صحبت کنند. هنوز صحبت درباره بسیاری از مسائل تابو محسوب می‌شود. برای مثال، اگر والدین با پرسش فرزندشان درباره سیگار روبه‌رو شدند، نباید بلافاصله حالت تدافعی بگیرند. آنان باید شنونده صحبت‌های فرزندشان باشند، وارد دنیای او شوند و ببینند فرزندشان چه تصور و اطلاعاتی درباره سیگار دارد.»

او ادامه می‌دهد: «اغلب خانواده‌ها به‌سرعت وارد فضای نصیحت می‌شوند؛ درحالی‌که فرزندان نصیحت را دوست ندارند و همین موضوع موجب پنهان‌کاری و دروغ‌گفتن آنان می‌شود. اگر از کودکی ارتباط مؤثری میان والدین و کودک شکل بگیرد و والدین پرسش‌های کودک را بپذیرند، فاصله میان اعضای خانواده در دوره نوجوانی کمتر می‌شود.»

این مربی کودک و نوجوان اظهار می‌کند: «ما برای نسل جدید چه محتوای جذابی تولید کرده‌ایم که انتظار داریم فرزندانمان به‌سمت محتوای تولیدشده از سوی چهره‌های مجازی نروند؟ اگر محتوای شبکه‌های اجتماعی موردپسند والدین نیست، باید جایگزین مناسبی برای فرزندانشان فراهم کنند.»

حسین‌زاده معتقد است به‌جای نشانه‌گرفتن انگشت اتهام به‌سوی بچه‌ها، باید اندیشیدن را به آنان آموزش داد. او می‌گوید: «آموزش‌وپرورش می‌تواند تفکر نقادانه را به دانش‌آموزان آموزش دهد و برای والدین جلساتی برگزار کند تا آنان بتوانند به‌شیوه‌ای درست و علمی پاسخ‌گوی فرزندانشان باشند. نسل امروز هر چیزی را به‌راحتی نمی‌پذیرد، پرسش مطرح می‌کند و به‌دنبال چرایی مسائل است. به همین دلیل می‌توان تفکر نقادانه و فلسفه اندیشیدن را به‌خوبی به این نسل آموزش داد. مؤثرترین شیوه کمک به والدین نیز آگاهی‌بخشی به آنان است تا بتوانند فرزندپروری موفقی داشته باشند.»

حضور کودکان و نوجوانان در رویدادها یا علاقه‌مندی آنان به چهره‌ای مجازی که برایشان محتوا تولید می‌کند، به‌خودی‌خود اتفاقی منفی نیست و دلیلی برای سرزنش آنان وجود ندارد. هر نسل متناسب با شرایط زمان خود، الگوها و رسانه‌های موردعلاقه‌اش را پیدا می‌کند. آنچه دراین‌میان اهمیت دارد، تولید محتوایی است که این نسل را برای زندگی آینده آماده کند و پذیرش تفاوت‌های او از سوی نسل‌های گذشته است.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *