ر
روایت زندگی در جوار دود مشعلها
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۳:۱۳
وقتی از مناطق نفتخیز جنوب کشور گذر میکنی، حضور مشعلهای متعدد فلرسوزی، یک امر کاملاً متداول و طبیعی است که جزء جدانشدنی زندگی مردمان بومی محسوب میشود. این در حالی است که برای کسانی که زیر سایه این شعلهها زندگی میکنند، این آتش دائمی نه فقط یک چشمانداز جالب، بلکه یک چالش عمیق در زیست روزمره محسوب میشود. این مشعلهای همیشه روشن که برای سوزاندن گازهای اضافی استخراج شده همراه نفت تعبیه شدهاند با نفوذ در لایههای زندگی مردم بومی، بهمثابه نشانگان نابرابری عمل میکنند که نباید آنها را صرفاً یک چالش صنعتی یا معضل محیطزیستی تقلیل داد؛ بلکه باید آن را به منزله شکلی از خشونت فضایی و تغییر اجباری زیستبوم به بهانه توسعه خوانش کرد.
زندگی بومیان، محصور در میان دود و صدا
زندگی مردمانی که در مناطق نفتخیز زندگی میکنند در وخیمترین حالت زیستمحیطی قرار دارد؛ زیرا از یک سو، گازهای حاصل از فلرسوزی، بهویژه ترکیبات گوگردی و نیتروژن، با رطوبت هوا ترکیب شده و ریزگردهای شیمیایی ایجاد میکنند و از سوی دیگر، همافزایی این آلودگی با خشکی تالابها و تولید ریزگردهای طبیعی، وضعیت نامناسب هوا را تشدید میکند و کیفیت تنفس را تا مرز خفگی کاهش میدهد. افزون بر این، آلودگی صوتی ناشی از فعالیت شبانهروزی مشعلها نیز آرامش را از ساکنان سلب کرده و زندگی بومیان را به تجربهای فرسایشی تبدیل میکند.
این امر همچنین چهره سرزمین را نیز تغییر میدهد؛ بهنحویکه پس از چند سال محل زندگی مردم به پسزمینه یک فعالیت صنعتی تبدیل میشود. شعلههای دائمی، دود، صدا و آلودگی نوری، بهتدریج تصویر ذهنی مردم را از خانه مخدوش میکند. سپس خانه که باید محل خاطره، آرامش و هویت باشد، به مکانی ناپایدار و ناامن در ذهن ساکنان تبدیل میشود. این تخریب تدریجی، حافظه جمعی مردم را نیز نشانه میگیرد؛ خاطراتی که روزگاری با چشماندازهای طبیعی پیوند خورده بودند، حالا در ذهن نسل جدید با تصویر آلودگی محیطزیست عجین میشوند.
فرسایش حس تعلق در مناطق تحتتأثیر
روزگاری نهچندان دور، پیوند مردم جنوب کشور با محل زندگیشان پیوندی ارگانیک بود؛ زمین نه فقط بستر زندگی که منبع هویت، تداوم نسلها و تولید روایتهای جمعی بود. مردم با ریتم طبیعت و فصلها زندگی خود را تنظیم میکردند و میان زندگی روزمره و فضای فیزیکی ارتباطی دوسویه و فرهنگی برقرار بود. اما این پیوند زیستی اکنون بهشدت آسیبدیده و به رابطهای تهی از معنا تبدیل شده است. این تغییر بصری، یک خشونت نمادین آرام اما مداوم است که حافظه جمعی مردم را بازنویسی میکند و احساس تهیشدگی مکان از معنا و هویت مشترک را بهمثابه یک عنصر همیشگی در زیستجهان آنها تثبیت مینماید.
این گسست از پیوند ارگانیک با سرزمین، پیامدهایی فراتر از تغییر منظر دارد. جامعه محلی دچار نوعی «آنومی فضایی» میشود؛ وضعیتی که در آن نه میتوان با محیط جدید انس گرفت و نه میتوان خاطره محیط پیشین را زنده نگه داشت. کودکان در فضایی بزرگ میشوند که تجربه زیسته آنها با روایتهای شفاهی بزرگترها درباره سرزمین مادری در تضاد است و این شکاف میان نسلها، تداوم هویت فرهنگی جامعه را به خطر میاندازد.
سقوط ارزش زمین و راندهشدن خاموش
یکی از مهمترین پیامدهای فلرسوزی، کاهش شدید ارزش اقتصادی املاک است. خانهای که در نزدیکی مشعلها قرار دارد، عملاً از چرخه بازار خارج میشود. زمین کشاورزیای که خاک و آب آن مشکوک به آلودگی است، دیگر سرمایه محسوب نمیشود. این کاهش ارزش ملک، به طور مستقیم بر تصمیم مردم در خصوص ماندن در آبوخاک اجدادیشان اثر میگذارد و در نهایت منجر بهنوعی تخلیه اکولوژیک میشود؛ بدین معنا که مردم بومی به دلیل غیرقابلسکونتشدن محیط، مجبور به فروش املاک خود به قیمتهای ناچیز و مهاجرت میشوند و نتیجه آن، تغییر ترکیب جمعیتی و تضعیف جامعه محلی است.
ناگفته نماند که در این مهاجرت اجباری نیز عنصر نابرابری بهشدت پررنگ است؛ زیرا مردمان بومی که توان مالی مهاجرت به شهرهای بزرگتر و باکیفیتتر را ندارند، در این مناطق گیر میافتند. اما آنهایی که سرمایهای دارند، آرامآرام کوچ میکنند و بهمرورزمان کارگرهای فصلی، کارکنان اسکلهها و ساکنین غیربومی جای مردم محلی را میگیرند و بافت فرهنگی منطقه بهکلی تغییر میکند.
بیارزش شمردهشدن جان بومیان و شکست عدالت اکولوژیک
زندگی در مجاورت مشعلهای فلرسوزی با افزایش بیماریهای تنفسی، آسم، سردردهای مزمن، مشکلات پوستی و اختلالات اضطرابی همراه است. بدن در اینجا به یک میدان نابرابر تبدیل میشود؛ بدنی که ناخواسته هزینه توسعه را میپردازد. مردم محلی نه تصمیمگیرندهاند و نه بهرهمند اصلی، اما بدنشان محل انباشت پیامدهاست. در ایران، این موضوع وقتی با فقدان گزارشدهی شفاف درباره حجم گازهای سوزانده شده ترکیب میشود، ابعاد پیچیدهتری به خود میگیرد؛ چرا که ناتوانی در اندازهگیری دقیق حجم گازهای رهاسازی شده، به معنای نادیدهگرفتن دقیق میزان آسیب وارد شده به سلامت شهروندان است.
این وضعیت، مردم را در حالتی از بلاتکلیفی و تعلیق دائمی قرار میدهد؛ جایی که آنها میدانند به لحاظ جسمی در معرض آسیب قرار دارند، اما ساختار رسمی با عدم توضیح واقعیت و آمارهای حقیقی ناتوانی یا عدم تمایل خود را در کمیسازی دقیق این رنج نشان میدهد. ترس از بیماریهای تنفسی و حملات آسم، بهویژه در کودکان، نهتنها یک نگرانی بهداشتی، بلکه عاملی برای ایجاد اضطراب جمعی و فرسایش سرمایه اجتماعی در جوامع محلی است که احساس میکنند بدنهایشان قربانی سودآوری شرکتهای نفتی شده است.
فلرسوزی به منزله یک دغدغه جهانی و راهکارهای بومی
ناگفته نماند که آنچه در ایران رخ میدهد، بخشی از یک الگوی جهانی است. بهعنوانمثال در ایالت کلرادو در ایالات متحده آمریکا، با وجود ممنوعیت رسمی فلرسوزی روتین، استفاده از مشعلهای محصور باعث شده شعلهها از دید پنهان شوند، اما آلودگی همچنان ادامه داشته باشد. مردم ممکن است دیگر آتش را نبینند، اما اثرات آن را تنفس و تجربه میکنند. در کشورهایی مانند اکوادور و کلمبیا نیز، ممنوعیتهای قانونی و فناوریهای جدید نتوانستهاند به طور کامل مسئله را حل کنند. آنچه مشترک است، فاصله میان وعدههای سیاستگذاری و تجربه واقعی مردم محلی است.
راهکار برونرفت از این بنبست، نه در وعدههای توخالی، بلکه در بازتعریف رابطه قدرت میان صنعت، دولت و جامعه محلی نهفته است. رعایت قوانین حفاظت از محیطزیست نباید یک انتخاب باشد، بلکه باید بهعنوان شرط اولیه شروع و ادامه فعالیتهای صنعتی تلقی شود. تا زمانی که ارزش جان انسانهای بومی در معادلات اقتصادی صنعت نفت بهدرستی قیمتگذاری نشود و تا زمانی که صدای جوامع محلی در تصمیمگیریهای کلان شنیده نشود، مشعلهای فلرسوزی همچنان بهعنوان نمادی از تسلط قدرت سیستماتیک بر طبیعت و انسان، در افق جنوب ایران خواهند سوخت و سایه سرخ خود را بر فرهنگ و زندگی مردمی حفظ خواهند کرد.
برچسب ها:
آلودگی هوا، اقتصاد، اکوسیستم، انرژی، انرژیهای تجدیدپذیر، تغییراقلیم، توسعه پایدار، خشکسالی، فلرسوزی، محیط زیست، نفت
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«گچساران» و ثروتی که هر شب میسوزد
۶۰ سال پس از «سازمان جلب سیّاحان» و تحولی که در گردشگری ایجاد کرد
ایران؛ دروازه جهان
«برادران امیدوار» نمونه عالی همراهی قلم با قدم
پرندگان؛ پیامآوران صلح و زندگی
در ظاهر پرآب و در واقعیت خشک
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
دروازههای صادرات بسته شده و نخلداران درماندهتر از همیشهاند
دپوی اجباری خرماهای شیرین
در گفتوگو با «ندا کردونی»، مشاور مسئولیت اجتماعی شرکتی اتاق بازرگانی تهران مطرح شد
حقوق جامعه محلی مقابل شعلههای نفت اولویت کدام است؟
در میزگرد تابآوری زیستمحیطی مؤسسه «رحمان» مطرح شد
تابآوری شعاری
سنجابهای قاچاق بازار تهران به زاگرس برگشتند
زایش دوباره گوزن زرد ایرانی در ایلام
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید