مرغک «نظر» روی شانه شیرهای «تناولی»
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۲:۰۵
در یکی از قرارهای کاری، استاد تناولی دستنویسها و تصاویر کتابی به نام «تاریخ مجسمهسازی در ایران» را به من داد و گفت: «این کتاب بعدی است. با این شماره تماس بگیر؛ نشر نظر است. قرار است این پروژه را با آقای بهمنپور پیش ببریم.»
تماس گرفتم و خانم منشی برای یک روز عصر هماهنگ کرد. یادم نیست چه روزی بود، اما خوب بهخاطر دارم که چقدر ذوقزده بودم. در کتابخانهام چندین کتاب از نشر «نظر» داشتم؛ راستش لوگوی نظر را خیلی دوست داشتم و هر جا کتابی با آن نشان میدیدم، میخریدم.
آن روز وقتی به مقابل دفتر نشر رسیدم، تابلوی فلزی با لوگوی معروف نظر را دیدم که رویش نوشته بود: «چاپ و نشر نظر». از پلهها بالا رفتم و کمی در سالن منتظر ماندم. آقای بهمنپور که همیشه عادت داشت شخصاً به استقبال مهمانها بیاید، با سلامی گرم من را به اتاقش راهنمایی کرد. فضای اتاق مسحورکننده بود؛ دیوارهایی پوشیده از کتاب و آثار هنری. از من پرسید: «چه خواندهای؟ چه میکنی؟ و چه کتابهایی کار کردهای؟»
من هم با همان ذوقِ جوانانه گفتم: «من این “جوجه نظر” (منظورم لوگوی نشر بود) را خیلی دوست دارم و بسیار خوشحالم که قرار است کنار شما کار کنم.» سکوتی کرد، لبخندی زد و با تعجب پرسید: «جوجه؟!» گفتم: «بله، همین لوگوی نظر را میگویم.» خندید و گفت: «میدانی که همه کارهای کتاب زیر نظرِ مجموعه انجام میشود؟ به پرویزخان گفتهام که در این صورت کار را با محبوبه شروع میکنیم.» (آقای بهمنپور همیشه استاد تناولی را «پرویزخان» صدا میکرد). چند هفته بعد، فرمت کتاب را تحویل گرفتم و مشغول شدم. قرار بود طراحی جلد و صفحات شناسنامه در خودِ آتلیه نظر انجام شود. وقتی فایلها را تحویل دادم، دیگر کتاب را ندیدم تا روز رونمایی. عصر جمعه در مؤسسه «ماه مهر»، مراسم رونمایی برگزار شد و آقای بهمنپور سخنرانی داشتند. ناگهان در میان صحبتهایشان اسم خودم را شنیدم؛ از ذوق دویدم و یک نسخه از کتاب را گرفتم. دیدن اسمم در کنار آن «جوجه نظر» برایم دنیایی ارزش داشت. بعدها برایم تعریف کردند که آن روز اصلاً قصد نداشتند پروژه را برونسپاری کنند، اما بهخاطر گلِ روی «پرویزخان» قرار ملاقات را گذاشته بودند؛ ولی وقتی آن همه شوروشوق من را دیده بودند، تصمیمشان عوض شده بود. همینطور همکاریهای ما ادامه پیدا کرد تا رسیدیم به پروژه بزرگ و دشوار «پرویز تناولی و شیرهای ایران»
روزها و شبهای سختی بود. کتاب فرم به فرم چاپ میشد و من هر بار که خسته و ناامید میشدم، آقای بهمنپور با همان لحن آرامشبخش میگفت: «محبوبه، کتاب که دربیاید، روز نمایشگاه را که ببینی، خستگیات تمام میشود. کتاب ماندگارترین بخش یک نمایشگاه است؛ تو داری کار مهمی میکنی.» حالا هر بار که پروژه کتابی به من پیشنهاد میشود، صدایشان در گوشم تکرار میشود: «تو داری کار مهمی برای تاریخ و هنر سرزمینت میکنی.»
بعد از وقفهای طولانی، نوبت به رونمایی کتاب «مفرش» در حیاتِ نظر رسید. چند ساعت قبل از مراسم تماس گرفت و گفت: «محبوبه، میخواهم قبل از شروع سخنرانیها، صدایت کنم تا بیایی کوتاه صحبت کنی.» با واهمه گفتم: «من؟!» گفت: «آره، نترس، من هم کنارت هستم…»
در تمام این سالها، ایشان همیشه کنارم بود، کمکم کرد و مدام تکرار میکرد: «محبوبه، تو میتوانی؛ ادامه بده و خسته نشو.» من چقدر خوشبختم که در دورهای زندگی کردم که فرصت همکاری در کنار آقای بهمنپور عزیز و مجموعه دوستداشتنی و پرتلاش «نظر» را داشتم.
آقای بهمنپور عزیز، ممنونم که همیشه پناهم بودید. این حرفتان را هیچگاه فراموش نخواهم کرد: «محبوبه، ناامید نشو، ادامه بده؛ تاریخ هنر به آدمهایی مثل تو احتیاج دارد. تو کار بزرگی میکنی، روزی خواهی فهمید.»
برچسب ها:
بهمنپور، تاریخ مجسمهسازی در ایران، مجسمه سازی، هنر، یادداشت
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به بحرانهای انباشته نظام آموزشی و جایگاه مدرسه در حکمرانی
آقای رئیسجمهور، نبض مدرسه نمیزند!
نقدی بر تصمیم ضدمیراثی وزیر میراث
یکی بر سر شاخ، بُن میبرید!
تأملی بر ممنوعیت آفرود در طبیعت ایران
قانون یا فرهنگ؟ یک دوگانه نادرست
تأملی درباره کودکان، رسانه و جهانِ در حال تغییر
بچههایمان، بچه امروزند، نه گذشته
استادیم؛ حقوقمان در دست بررسی است
یادی از تلاشگران بینامونشان کشاورزی پایدار
بهبهانه صدسالگی« اسکندر فیروز»
مرکز آموزشی و پژوهشی کنوانسیون رامسر در مرکز و غرب آسیا را احیا کنیم!
«رهروان امید» در فرهنگسرای نیاوران روی صحنه میرود
چه کسی چالش را تحمـــل میکند؟
یک سال دور یک میز؛ به احترام محیطزیست ایران
تو یکـــــی نِهای هزاری، تو چراغِ خود برافروز
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید