انسانهایی که تاب آوردند
۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰:۲۰
در روزهای جنگ مادری را دیدم که نمیدانست چهطور باید از بچهاش مراقبت کند. انفجارها یکی پس از دیگری با شدت بیشتر ادامه داشتند و این مادر سرگردان و حیران دخترش را به نقطه امن خانه که پشت اُپن آشپزخانه بود میبرد و بالشی را بالای سرش میگرفت. دستانش به لرزه میافتادند و زیر لب دعاهایی را زمزمه میکرد. مادر بیپناه بود و با هر صدا به دخترش بیشتر میچسبید. در کنار این مادر، دختری بود که وقتی صدای انفجارها شروع میشد، در شوک فرومیرفت و برای ساعتها در گوشهای از خانه مینشست و به نقطهای خیره میشد. روزها طی میشد و این بُهت همچنان باقی میماند. روزهای بعد دختر با صدای هر انفجار، شکستن شیشهها و پرتاب آنها به سمت خودش را بارهاوبارها در ذهنش تصور میکرد. شبها خیال میکرد اگر سرش را زیر پتو ببرد شیشهها از آن عبور نخواهند کرد. اما آیا میتوانست بخوابد؟
چنین چیزی محال شده بود. شبهای زیادی تا صبح بیدار میماند و تلاش میکرد تصوراتش را کنار بزند. صدای انفجار که میآمد و میدید همچنان سالم است، برای لحظهای خیالش آسوده میشد؛ اما در لحظات بین انفجارها که سکوتی مرگبار همهجا را فرامیگرفت، در دنیای ابهامات و نادانستهها غرق میشد. در این لحظات، استرس را در هر جزء از بدنش احساس میکرد. نمیدانست این بار که صدای انفجار بیاید آیا همچنان نفس میکشد یا نه؟
روزهای اول جنگ به همین منوال سپری شدند. بعد از یک هفته برای چند روز به خانه پدر و مادرم در کرمانشاه رفتیم. خانه آنها از مرکز شهر دور است.
شب اول که آنجا بودیم باورم نمیشد که صدای انفجارهای پیدرپی نمیآید. دائم میگفتم چهطور ممکن است؟ مگر میشود؟ اما دوباره باید به تهران برمیگشتیم. جاده کرمانشاه تهران را بارهاوبارها رفتیم و آمدیم. در چنین لحظاتی خانوادهها فکر میکنند اگر همه اعضای خانواده کنار هم باشند شانس بیشتری برای زندهماندن دارند. به همین خاطر دو روز در تهران بودیم و چند روز در کرمانشاه و این چرخه مدام تکرار میشد. از کرمانشاه که خارج میشدیم زیبایی بهار و کوهستان جلوی چشمهایمان قرار میگرفت. هر بار با دیدن کوهها و علفهای تازه درآمده، این جمله در سرم تکرار میشد: بهاری که حیف شد. چه چیزهایی که در این کشور حیف نشدند.
در جنگ عید شد، تولد بود؛ اما سایه انفجار و جنگندهها در همهجا حضور داشت. عید امسال را خیلیها احساس نکردند. من هم خیلی وقت است که دیگر چیزی حس نمیکنم. اتفاقات یکی پس از دیگری بر سر ما آوار شده. هنوز از سوگواری دیماه خارج نشده بودیم که جنگ آغاز شد. در پس این وقایع، رابطههای دوستی زیادی را دیدم که کمرنگ شدند. ظرفیت تحمل آدمها کم شده است و خیلی زود با کوچکترین چیزی از هم دور میشوند. روزهای زیادی را با این فکر میگذراندم که نزدیکترین دوستم را از دست دادهام. این فکر که او دیگر دوست ندارد با من صحبتی داشته باشد بسیار غمگینم میکرد؛ برای لحظاتی احساس میکردم در بیابانی خالی و تاریک تنها ماندهام و دیگر هیچکس نیست. جنگ و قطعی اینترنت ما را بیشتر از هم دور کرد. هر کداممان بهتنهایی بار سنگین این روزها را به دوش میکشیدیم.
زنی را دیدم که از همسرش جدا مانده بود. قبل از جنگ ویزای همسرش زودتر آمده و رفته بود تا کارهای اقامت را انجام دهد که جنگ شد و اینترنتها قطع. در ذهنم تصور میکردم چه سختی و رنجی را در حال تحمل هستند. دوری از کسی که دوستش داری جان آدم را کمکم میگیرد؛ دیگر چه برسد به چنین شرایطی که عزیز جانت زیر بمباران باشد. موردهای دیگری هم هستند که در چنین وضعیت بلاتکلیفی گیر کردهاند. زنی که قرار بود به همین زودیها کنار همسرش باشد، اما در ترکیه در انتظار وقت سفارت است. خانوادهای که زمینی به شهر «وان» رفتهاند تا برای کارشان به اینترنت دسترسی داشته باشند ولی نمیدانند تا چه زمانی دوام خواهند آورد؛ چون هزینه زندگی در آنجا برایشان خیلی بالاست و بسیاری از موردهای دیگر که شغلشان را ازدستدادهاند یا هزینه سنگینتری را متحمل شدهاند و عزادار عزیزی ازدسترفته هستند.
چند روز پیش بود که بعد از بیش از یک ماه، تنها از خانه خارج شدم. تا لحظه آخر ذهنم تمام تلاشش را میکرد که قرارم را کنسل کنم و همچنان در خانهای که پناه این روزهایم بود بمانم. خیال میکردم اگر از خانه خارج شوم، بمبی در کنارم منفجر میشود و همه چیز ناامن به نظر میرسید. بعد از معاشرت با دوستانم و پیادهروی در خیابانهای تهران، همه چیز خیلی جدید به نظر میرسید انگار بعد از مدتها هوای تازه را نفس میکشیدم و عبور باد بر روی پوستم را احساس میکردم. ذهنم اعتمادش را به وجود ثبات ازدستداده است. در حالتی فرورفته که فقط منتظر است. منتظر یک صدا، یک اتفاق، یک چیزی که حتی خودم هم نمیدانم چیست و فقط منتظر است. تأثیرات جنگ بر آدمها و زندگیها، لایههای زیادی دارد. شاید حتی تا نسلهای بعد هم در روان ما باقی بماند و شاید دیگر هیچوقت نتوانیم به چیزی اعتماد کنیم.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وقتی تابآوری کافـــــی نیست
آقای پزشکیان، کنار ما باشید برای حفظ هیرکانی
شهــرکُــشــــــی
به مناسبت ۵ ژوئن روز جهانی محیطزیست
زخمهای خاموش؛ طبیعت ایران در سایه جنگ
ستایش زمین؛ از شعــــــر تا مسئولیت
بانک مرکزی و مرکز ملی آمار بهرغم انتشار اعداد و شاخصهای متفاوت از رشد شدید تورم سالانه و نقطهبهنقطه خبر میدهند
تورم افســـــار پاره کرد
روایت رئیس شورای شهر شیراز از رنج شهروندان در نامهای به شهرهای خواهرخوانده
جنگ، جان شهر را میگیرد
وعده کاهش قیمت میوه و کالاهای اساسی در تهران
تورم و معیشت
تورم نقطهبهنقطه اردیبهشت ۱۴۰۵ به ۸۳.۹ درصد رسید
گذار از آب به توسعه در پساجنگ
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
بهرهکشی پنهان از پیکــــر هیرکانی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید