از استراتژی کلان ایران تا سلطه‌گری روایت

وقتی رسانه و هوش‌مصنوعی جای فهم را می‌گیرند





وقتی رسانه و هوش‌مصنوعی جای فهم را می‌گیرند

۲۶ فروردین ۱۴۰۵، ۰:۲۶

ولی نصر در اثر تازه منتشرشده‌اش Iran’s Grand Strategy: A Political History می‌کوشد تصویری از ایران ارائه دهد که با کلیشه‌های رایج غربی فرق دارد، تصویری که در آن ایران نه صرفاً یک «نظام ایدئولوژیک» و نه فقط یک «مسئله امنیتی» بلکه کشوری با حافظه تاریخی عمیق، احساسی سرشار از تنهایی و محاصره و راهبردی برآمده از تجربه‌های سختی چون جنگ، کودتا، تحریم، مهار، انزوا و ترس از فروپاشی داخلی است. در این روایت، فهم ایران بدون فهم تاریخ ترس‌هایش ممکن نیست. نصر تأکید می‌کند که تجربه جنگ ایران و عراق، مهار آمریکا، و خاطره مداخلات بیرونی، در شکل‌گیری نگاه راهبردی این کهن سرزمین نقش محوری داشته‌اند.

اهمیت نکته مذکور فقط در تعاملات بین‌المللی و سیاست خارجی نیست. اهمیتش در فهم ایران است در اینکه پدیده‌ای به نام ایران را همانند بسیاری از تمدن‌های کهن دیگر نمی‌توان با چند برچسب فرسوده و نخ‌نماشده فهمید. متأسفانه بررسی‌های میدانی موید این هستند که نه‌تنها رسانه‌های غربی، حتی افکار عمومی غرب نیز را با همان نقشه‌های ذهنی کهنه می‌فهمند؛ یعنی کشوری رازآلود، سوپر مذهبی، خشونت‌خیز، غیرعقلانی و ایستا، آنها هیچ تصوری از جامعه پیچیده، متکثر، تاریخی، جوان و زنده امروزی ایران ندارند. برای بسیاری از مخاطبین غربی، ایران کشوری است عرب‌زبان یا تمدنی است که با عراق اشتباه گرفته می‌شود، در اظهارنظرهای محافظه‌کارانه‌تر قشر تحصیل‌کرده، مفهومی است ادغام شده در مفهوم برساخته «خاورمیانه» و در توده مردم یادآور مزه‌های خاص – پرشین فودز – و در بهترین حالت شناختی عوامانه تداعی‌کننده امپراتوری پرشیا در ایران باستان است.

در تمامی این روایات و بازخوردها عدم شناخت دقیق از واقعیت معاصر ایران به‌وضوح به چشم می‌آید. این سوء فهم فقط مسئله‌ای شناختی یا لزوماً از سر ناآگاهی فردی نیست، محصول و نتیجه یک دوره کار فشرده دستگاه‌های روایت‌ساز هم است که دهه‌ها ایران را نه آن‌گونه که وجود دارد، بلکه آن‌گونه که برای مصرف رسانه‌ای و ژئوپلیتیکی مطلوب است، بازتعریف می‌کند. نقدهای دانشگاهی قدیمی‌تر هم بارها نشان داده‌اند که بازنمایی ایران در رسانه‌های غربی غالباً با کلیشه‌های شرق‌شناسانه، دوقطبی‌سازی و «دیگری‌سازی» همراه بوده است و گزارش‌های تازه‌تر نیز از محوشدن جامعه مدنی و ظرافت‌های درونی ایران زیر فشار همین کلیشه‌ها می‌گویند. گزارش‌هایی که اغلب با فاندهای مستقیم و غیرمستقیم دانشگاهی و اندیشکده‌های غربی تهیه شده و بیشتر برای ذائقه کارفرما و مخاطب غربی فراهم گردیدند و موضوع ایران را از دریچه همان نگاه سنتی غربی و جهان سلطه، تحلیل و بررسی می‌کنند. گزارشاتی که همه‌روزه نتیجه آنها را در کلام یا تصمیمات کلان سیاست‌گذاران و سیاست‌مداران غربی در موضوعات مختلف مرتبط با ایران مشاهده می‌کنیم.

اما مسئله تنها «رسانه» به معنای کلاسیک آن نیست. امروز ما وارد دورانی شده‌ایم که در آن، «روایت و روایتگری» فقط در اتاق خبر یا کتاب‌های تاریخی صورت نمی‌گیرد، بلکه در موتورهای جست‌وجو، در فید شبکه‌های اجتماعی، در مدل‌های زبانی بزرگ، و در سامانه‌های توصیه‌گر نیز ساخته می‌شود. گوگل امروز جست‌وجو را به تجربه‌ای مکالمه‌ای‌تر تبدیل کرده و در AI Overviews و AI Mode به کاربر «پاسخ» می‌دهد، نه فقط فهرست لینک. خود گوگل می‌گوید AI Overviews اکنون بر مدل Gemini 3 تکیه دارد و کاربر می‌تواند مستقیم از همین‌جا پرسش را ادامه دهد. متا هم رسماً اعلام کرده که تعامل کاربران با قابلیت‌های هوش مصنوعی‌اش به سیگنالی برای شخصی‌سازی بیشتر محتوا و تبلیغات بدل می‌شود، و می‌گوید Meta AI بیش از یک میلیارد کاربر ماهانه دارد. یعنی ما با زیرساخت‌هایی روبه‌رو هستیم که نه فقط محتوا را منتقل می‌کنند، بلکه افق توجه، اولویت ادراک، و ترتیب دیدن جهان را نیز تنظیم می‌کنند.

در چنین جهانی، مسئله اصلی دیگر فقط «دروغ» یا «بلوف‌های سیاسی» نیست بلکه «روایتِ محتمل» است. اینکه آدم‌ها، سازمان‌ها یا حکمرانان و… به هدف رسیدن به اهداف و منافعشان روایت‌های محتملی را نیم‌بند با اطلاعاتی ممزوج از داده‌های غلط و درست پژواک می‌دهند. از این رهگذر مدل‌های زبانی بزرگ، از جمله ChatGPT، ماشین حقیقت نیستند، ماشین تولید پاسخ‌اند. خود OpenAI به‌صراحت می‌گوید ChatGPT پاسخ‌هایش را بر اساس الگوهای موجود در داده‌های آموزشی تولید می‌کند و ممکن است پاسخ‌های نادرست یا گمراه‌کننده بدهد. پژوهشگران OpenAI نیز توضیح داده‌اند که یکی از علل ساختاری توهم (Hallucination) این است که فرایندهای آموزش و ارزیابی، گاه به مدل‌ها به‌جای اعتراف به ندانستن، «حدس‌زدن» را پاداش می‌دهند. پس مدل زبانی، راوی‌ای است که بیش از آن که به حقیقت وفادار باشد، به الگوی آماریِ پاسخِ محتمل یا Plausible وفادار است.

وقتی جست‌وجو، خبر، سرگرمی و حتی «جمع‌بندی» جهان از خلال مدل‌های زبانی و سامانه‌های توصیه‌گر عبور می‌کند، دیگر با ابزارهای خنثی طرف نیستیم. با ماشین‌هایی طرفیم که ترجیح می‌دهند جهان را برای ما «روان‌تر»، «سریع‌تر» و «قابل‌مصرف‌تر» کنند. اما جهانِ روان‌تر، لزوماً جهانِ درست‌تر یا واقعی‌تری نیست. اگر زمانی هالیوود با فناوری‌های تصویرسازی، جهان خیالیِ قهرمانان شکست‌ناپذیر و دشمنان اهریمنی را می‌ساخت و به مخاطب می‌فروخت، امروز همان منطق در مقیاسی عمیق‌تر و روزمره‌تر ادامه یافته نه فقط بر پرده بزرگ سینما، بلکه در صفحات کوچک گوشی‌ها، در نتایج جست‌وجو، در فید اینستاگرام، و در گفت‌وگوی ظاهراً صمیمی با یک چت‌بات. برای همین است که بحث فقط بر سر خطای فنی یا سوگیری موردی نیست. بحث بر سر فرسایش تدریجی قوه تحلیل است.

سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه OECD هشدار داده که اتکای بیش از حد به محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی می‌تواند به کاهش تفکر انتقادی در طول زمان بینجامد، به‌ویژه وقتی کاربران خروجی‌ها را بدون ارزیابی بپذیرند. یونسکو نیز در اسناد اخیرش درباره سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی تصریح کرده که هوش مصنوعی مولد – هم‌زمان با گسترش دسترسی و مشارکت – خطراتی چون اطلاعات نادرست، ضعف قابلیت اتکای منبع، تهدید علیه تمامیت انتخابات، نقض حریم خصوصی، و تضعیف تکثر محتوای آنلاین را تشدید می‌کند. به تعبیر دیگر، بحرانِ امروز فقط بحرانِ داده نیست، بلکه بحرانِ داوری است.

بنابراین سوء فهم جامعه غربی از ایران فقط یک خطای معرفتی درباره یک کشور نیست، نمونه‌ای است از سازوکار بزرگ‌تری که در آن، پلتفرم‌ها و مدل‌ها جهان را از نو قاب‌بندی می‌کنند. جهانی که در آن، امر پیچیده باید به روایت‌های فوری، قابل اشتراک و کم‌اصطکاک تبدیل شود. چنین جهانی، برای سیاست‌مداران پوپولیست ایده‌آل است. زیرا پوپولیسم، پیش از آن که یک برنامه باشد، یک تکنیک روایت است، تولید دشمن، چنان‌که در بسیاری از روایات مدیای غربی دو جبهه وجود دارد، جبهه آمریکا و دیگری جبهه «دشمن» آنها با تبدیل کلمه «ایران» به «دشمن» به داوری به ساختن اکثریت خیالی به تکرار تصویرهای اگراندیسمان شده و تغذیه پیوسته احساسات به‌جای استدلال می‌کوشند؛ بنابراین سلطه‌طلبان سال‌ها می‌توانند با لشکرهای خیالیِ سینما و تلویزیون سلطه‌گری کنند؛ چنان‌که با لشکرهای مجازیِ الگوریتمی، بات‌ها، فیدها و مدل‌ها آرای عمومی را در جهت منافع خود ساماندهی می‌کنند. آنچه روزگاری در فیلم‌های ۳۰۰ و Top Gun و ده‌ها محصول هالیوودی به‌صورت فانتزی تکنولوژیک عرضه می‌شد، امروز در معماری اطلاعاتیِ زندگی روزمره نهادینه شده است.

به نظرم مسئله ایران این روزها، فقط مسئله جنگ و تحریم یا دیپلماسی و رسانه نیست. مسئله این است که چه کسی یا کسانی حق دارند ایران را روایت کند، با چه واژگانی، بر اساس کدام داده‌ها، و در خدمت کدام نظم جهانی. اگر از ولی نصر چیزی بیاموزیم، این است که فهم ایران بدون فهم تاریخی‌اش بدون فهم دردها و رنج‌هایش ممکن نیست و اگر از عصر هوش مصنوعی چیزی بیاموزیم، این است که بدون رهایی از تکرار طوطی‌وار اخبار شبکه‌ها و رسانه‌های مجازی و ارتقای قوهٔ تشخیص، حتی تاریخ مستند هم به خوراک روایت‌های ساده و سلطه‌طلبانه بدل می‌شود. در جهان امروز، استقلال فقط استقلال سرزمینی نیست، استقلال روایی هم هست. ملتی که نتواند خود را با پیچیدگیِ خویش روایت کند، دیریازود در گستره جهانی گم می‌شود.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق