هامون، از اسطوره تا زوال
۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ۱۴:۲۳
وقتی نام هامون بر زبان میآید، سخن از یک دریاچهٔ فیزیکی نیست، سخن از یک کهنالگوی تمدنی است که در آن آب، خاک و آسمان، تنها اجزای یک زیستبوم نبودهاند، بلکه عناصر سازندهٔ یک نظام معناساز بودهاند. هامون و هیرمند، در این منظومه، دوگانهٔ حیاتبخش ‘پدر-مادر’ اساطیر سیستان هستند. هیرمند به مثابهٔ جریان آفریننده و خطیرِ زمان، و هامون به مثابهٔ گهوارهای که آن را در خود نگه میدارد، پرورش میدهد و به شکل فرهنگ متجلی میسازد. اینجا جغرافیا تبدیل به متن میشود، متنی که نسلها آن را خواندهاند، در آن زندگی کردهاند و خود را در آن بازشناختهاند.
هامون به مثابهٔ آبهای آغازین در اساطیر بینالنهرین و هندواروپایی
هامون را باید در چارچوب گستردهتر اسطورهشناسی جهانی آبهای نخستین دید. در اساطیر بینالنهرین، تیامات نماد آبهای شور و آشوب آغازین است که نظم از آن زاده میشود. اما هامون، آبهای شیرین و نظمبخشی است که خود، زایشگاه نظم حماسی است. این تقابل و تداوم، نشان از جایگاه هامون در نقشهٔ اسطورهای خاورمیانه دارد. از سوی دیگر، در سنت هندواروپایی، مفهوم آپاه (آبهای مقدس) بهعنوان مادر حیات و پاککننده، با ایزدبانو آناهیتا پیوند میخورد. هامون، تبلور زمینی آن آبهای کیهانی است که نهتنها جسم که روان و فرّه را نیز شستشو و تقویت میکند.
سوشیانس و ایدئولوژی امید و الهیات محیطی در اساطیر زرتشتی
باور به زاده شدن سوشیانس (منجی نهایی) از آبهای هامون، تنها یک افسانه نیست، یک الهیات محیطی پیشدانشگاهی است. در این دیدگاه، محیطزیست (آب) نه فقط شرط زندگی مادی که شرط امکان نجات و رستگاری جمعی است. خشکیدن هامون، در این چارچوب، تنها یک فاجعهٔ اکولوژیک نیست، ازبینرفتن گهوارهٔ رستگاری و بهتعویقافتادن موعود تاریخی یک قوم است. این باور عمیق، ریتمی چرخهای به زندگی میبخشد. هر بارندگی، تنها آبیاری زمین نیست، بلکه یادآوری وعدهای الهی است. این نگاه، رابطهٔ انسان سیستانی با محیط را به رابطهای قدسی و مسئولانه ارتقا میدهد.
رستم سوژهٔ حماسیِ زادهشده از دل طبیعتِ دوگانه
رستم تنها یک پهلوان نیست، او سوژهٔ سیستانی است. زادهٔ مرزی اسطورهای (زال و رودابه)، پروردهٔ محیطی خاص (هامون و کوه)، و نمایندهٔ رویارویی ابدی انسان با دوگانگیهای طبیعت (خشکسالی و ترسالی، اژدها و دیو). رستم، در واقع تجسد انسانیِ خودِ هامون است. هم نیرومند و زایاست، هم آسیبپذیر و در معرض تهدید. حماسهٔ رستم، روایت هویت سیستانی به مثابهٔ هویتی مرزی و مقاوم است. از این منظر، خشکیدن هامون، خشکیدن امکان بازتولید این سوژهٔ حماسی در ذهن جمعی است.
فلسفه و پدیدارشناسی فاجعه و خشکسالی به مثابهٔ مرگ جهانی فرهنگی
از منظر پدیدارشناسی (بهویژه اندیشههای مارتین هایدگر)، انسان پیش از آن که در فضا زندگی کند، در مکان سکونت دارد. مکان فضایی است که با خاطره، معنا و هویت آمیخته است. هامون برای مردم سیستان، نمونهٔ متعالی یک مکان بود، نه یک فضا. خشکیدن آن، چیزی فراتر از تغییر اکولوژیک است. این یک غیرمکان شدن است. بهعبارتدیگر خشکسالی، جهانزیست سیستانیها را از بین برده است. اینجا دیگر جهان به معنای هایدگری آن وجود ندارد، جهانی که شبکهای از معناها و روابط بود. آنچه باقی مانده، زمین خشک و بیرمز و راز است.
در جامعهشناسی محیطزیست، فجایعی مانند خشکسالی را خشونت آهسته مینامند. خشونتی نامرئی، تدریجی و گسترده در زمان و مکان که قربانیان آن اغلب فقیر، حاشیهنشین و خاموش هستند. این خشونت، نه فقط بر بدنها که بر حافظه و تخیل جمعی نیز تأثیر میگذارد. نابودی هامون، نمونهٔ بارز این خشونت آهسته است که توسط تصمیمات سیاسی، سدسازیهای بیرویه و مدیریت ناکارآمد آب در بالادست (افغانستان و داخلی) اعمال میشود. این فرایند، فاجعه را عادیسازی میکند و غم ناشی از آن را به حسی مبهم و مزمن تبدیل میسازد.
عصر حاضر، عصر آنتروپوسین نامیده میشود. عصری که در آن فعالیتهای انسان، تبدیل به نیروی مسلط زمینشناختی شده است. بحران هامون، جلوۀ محلی این عصر جهانی است.
این بحران، پرسشهای فلسفی عمیقی را مطرح میکند. انسانمحوری تا کجا مجاز است؟ رابطهٔ ما با طبیعت، رابطهٔ سوژه – ابژه است یا همزیستی متقابل؟ نابودی یک تالاب، صرفاً ازدستدادن یک منبع است، یا مرگ یک شخصیت اخلاقی؟ پاسخ به این پرسشها، نیازمند چرخش پارادایمی از اخلاق انسانمحور به اخلاق بوممحور است که در آن، هامون بهعنوان یک کلیت زیستی – فرهنگی، دارای ارزش ذاتی است.
جامعهشناسی فاجعه و فروپاشی ساختارهای فرهنگی
جامعهٔ سنتی سیستان پیرامون هامون، نمونهٔ بارز یک جامعهٔ آلی (به تعبیر فرناندز تونیس، جامعهشناس آلمانی) بود. پیوندها بر اساس خون، همسایگی و همکاری در فعالیتهای مشترک (ماهیگیری، کشاورزی، حصیربافی) شکل میگرفت. ترانههای کار، تنها آهنگ نبودند، بلکه سازوکار هماهنگکنندهٔ اجتماعی بودند که کار جمعی را تنظیم و انسجام را تقویت میکردند. با خشکیدن هامون، این فعالیتهای جمعی از بین رفتهاند. جامعه به سمت جامعهٔ گسسته حرکت کرده است. مهاجرت گسترده، فردگرایی اجباری و گسست پیوندهای سنتی. جوانان، دیگر ترانه های کار(حشر)، آواز خوانی برای گاو هنگام را نمیشناسند، زیرا زمینهٔ اجتماعی تولد آن از بین رفته است.
پیر بوردیو، مفهوم سرمایهٔ فرهنگی را مطرح میکند. مجموعهای از دانشها، مهارتها و داراییهای نمادین که موقعیت اجتماعی فرد را تعیین میکند. در سیستان، مهارتهایی مانند توتن سازی، ماهیگیری، ساخت سد گزی، حصیربافی، تشخیص جهت باد برای حرکت در نیزارها، یا ساختن تختک (خانههای شناور)، اشکالی غنی از سرمایهٔ فرهنگی بودند. این مهارتها، دانش بومی پیچیدهای بودند که طی هزاران سال تطبیق با محیط شکل گرفته بودند. نابودی هامون، این سرمایهٔ فرهنگی را یکشبه بیارزش کرده و منجر به فقر نمادین شدید شده است. انسانهایی که زمانی حاملان دانشی ارزشمند بودند، اکنون خود را بیسواد محیط جدید میبینند.
حافظهٔ جمعی (به تعبیر موریس هالبواکس) در مکانها و مناسک تجسم مییابد. هامون بایگانی زندهٔ حافظهٔ جمعی سیستان بود. هر نقطه از آن، خاطرهای را در خود داشت: محل یک نبرد اساطیری، نهری که عروس و دامادها به رسم سنت در آن استحمام میکردند، مکانی که خواهران دوقلو غرق شدند و غلامعلی رئیس الذاکرین در سوگ آنها مرثیهای سرود و خواند و بسیاری آن را زمزمه کردند. خشکیدن هامون، پاکشدن این بایگانی فیزیکی است. این رویداد یک ترومای جمعی ایجاد کرده است. اما ترومای محیطی با ترومای تاریخی (مثل جنگ) متفاوت است، فاجعه تمام نمیشود. هر روز که خورشید بر زمینهای خشکیده میتابد، زخم کهنه باز میشود. این وضعیت، منجر به سوگ ناممکن میشود، زیرا فقدان، دائمی و در حال گسترش است.
بومشناسی سیاسی و نقش قدرت در ساخت فاجعه
هیرمند، نهتنها یک رود که یک رودخانهٔ مرزی و بنابراین یک ابزار ژئوپلیتیک است. معاهدات مرزی (مانند معاهدهٔ ۱۹۷۳ بین ایران و افغانستان) و ساخت سدهای متعدد در بالادست (مانند سد کجکی و کمالخان)، جریان آب را به یک مادهٔ چانهزنی سیاسی تبدیل کرده است. اینجاست که حقوق بومشناختی یک منطقه، قربانی مصلحتهای سیاسی میشود. بحران هامون، نشان میدهد که چگونه حاکمیت ملی میتواند در تقابل با امنیت بومشناختی قرار گیرد. این بحران، لزوم حرکت به سمت دیپلماسی زیستمحیطی فرامرزی و پذیرش مفهوم حوضهٔ آبریز بهعنوان یک واحد مدیریتی یکپارچه را آشکار میسازد.
خشکیدن هامون، همچنین نتیجهٔ گفتمان مسلط توسعهٔ نامتوازن در نیمقرن اخیر است. در این گفتمان، پیشرفت به معنای مهار طبیعت، سدسازی و تبدیل منابع طبیعی به کالا و انرژی برای رشد اقتصادی تعریف شده است. ارزشهای غیراقتصادی آب مانند ارزشهای نمادین، زیباییشناختی و هویتبخش آن، نادیده گرفته شدهاند. این نگاه، تقلیلگرایی اقتصادی به طبیعت است. بحران هامون، نتیجهٔ این تقلیلگرایی است و ما را به بازاندیشی در مفهوم پیشرفت وادار میکند: آیا پیشرفتی که حافظه و هویت یک مردم را نابود میکند، واقعاً پیشرفت است؟
در مواجهه با این فاجعه، یک انسانشناسی اضطراری ضروری است. ضرورتی اجتنابناپذیر و تکیه بر پژوهشهای بنیادین و علمی در مورد گذشته و حال این پهنه جغرافیایی.
هنر میتواند نقش زیستشناسی فرهنگی را ایفا کند. همانگونه که برخی گیاهان خاک آلوده را پاک میکنند، هنر میتواند محیط نمادین آلوده به فراموشی را تصفیه کند. تولید رمانهای گرافیکی، بازیهای ویدئویی با محوریت اساطیر هامون یا تئاترهای محیطی در بستر خشکیدهٔ دریاچه. خلق آثاری در مقیاس بزرگ با استفاده از همان خاک خشکیده که حامل پیام یادآوری و اعتراض باشند.
راهحل هرگز نمیتواند صرفاً فنی یا سیاسی باشد. باید به دنبال احیای یکپارچهٔ اکولوژیک – فرهنگی بود. با استفاده از ظرفیتهای حقوق بینالملل محیطزیست و فشار افکار عمومی جهانی. دخالتدادن جوامع محلی بهعنوان صاحبان اصلی دانش و ذینفعان اصلی در هر طرح احیا. بهجای توریسم طبیعتمحور مخرب، ایجاد گردشگریای که راوی تاریخ و فاجعهٔ هامون باشد و به اقتصاد محلی کمک کند، بدون آن که بر فشار بر منابع بیفزاید.
کمک به نسل جوان سیستان برای بازتعریف هویت سیستانی در جهانی که هامون فیزیکی در آن کمرنگ شده است. این هویت میتواند بر پایهٔ مقاومت، حافظه و بازآفرینی فرهنگی استوار باشد.
بحران هامون، تنها یک تراژدی محلی نیست. این بحران، استعارهای قدرتمند برای وضعیت انسان در عصر آنتروپوسین است: وضعیتی که در آن، پیوند ناگسستنی میان طبیعت، فرهنگ و هویت در حال گسستن است. خشکیدن هامون، به ما میگوید که وقتی آبی را میخشکانیم، تنها یک منبع را از بین نبردهایم. جهانی از معنا را خشکاندهایم. نجات هامون، اگرچه دشوار اما ناممکن نیست. اما این نجات، مشروط به گذار از انسانمحوری مطلق به بوممحوری آگاهانه، از توسعهٔ کورکورانه به پیشرفت مبتنی بر خِرَد محلی و از سیاستزدگی منابع به اخلاق مسئولیت در قبال مکان است.
آواز فراموششدهٔ سیستان در حقیقت، آواز همهٔ جوامعی است که ریشه در زمین دارند و امروز این ریشهها در معرض خشکی است. تا وقتی که این آوا، هرچند ضعیف به گوش برسد و تا وقتی که نام هامون و رستم با هم بر زبان آیند، امکان بازگشت امواجِ خیال به این سرزمین وجود دارد. امواجی که این بار شاید نه از آسمان که از ژرفای ارادهٔ جمعی، خِرَد بینالمللی و قدرت بیپایان هنر و حافظه بجوشند. این تنها راه است: تبدیل زخم تاریخ به آینهای برای آینده.
برچسب ها:
اکوسیستم، تالاب، روز جهانی تالاب ها، روزجهانی تالاب، محیطزیست
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
قزوین مدیریت نوین فاضلاب را آغاز کرد
تصفیهخانهها از «محل دفع» به «کانون بازچرخانی و تولید» تبدیل میشوند
تولید انبوه نانوکیسههای پلاستیکی ضدباکتری که در کمتر از ۵ سال تجزیه میشوند
ادامه تلفات خاموش فوکهای خزری | چهار لاشه جدید در مازندران کشف شد
پایتخت در شدیدترین فاز خشکسالی/ چرا بارندگیها دیگر بحران آب را درمان نمیکنند؟
معاون دفتر حفاظت حیاتوحش سازمان محیطزیست تأکید کرد؛
تلاش برای احیای گونههای در معرض انقراض/ دستگاهها همراهی کافی نمیکنند
پایش ماهوارهای؛ راهبرد جدید حفاظت از محیطزیست
زمیــن؛ رانــت قــدیــمــــی در لبــاس تـــــــازه
تحریم، جنگ و فرصتی برای صرفهجویی
آموزش جایگزین، راهکاری در مواجهه با تغییر اقلیم
تردد گورخرهای آسیایی در سه استان فارس، یزد و کرمان، تشکیل کارگروهی برای حفاظت از این گونه را ضروری کرده است
«بهرام گــــــور» برای گورها کافــی نیست
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید