مردم تالاب‌نشین ایران در آینه تجربه‌های جهانی





مردم تالاب‌نشین ایران در آینه تجربه‌های جهانی

۱۳ بهمن ۱۴۰۴، ۱۳:۲۳

صدای پارو خوردن قایق‌های چوبی در هورالعظیم، بوی نی‌های خیس در تالاب انزلی، باد شورِ برخاسته از بستر خشکیده دریاچه ارومیه و دستان ترک‌خورده زنانی که در هامون حصیر می‌بافند، تصاویری آشنا اما رو به محوشدن‌اند. تالاب‌ها و دریاچه‌ها فقط پهنه‌هایی آبی با پرندگان مهاجر و چشم‌اندازهای شاعرانه نیستند؛ برای میلیون‌ها نفر در ایران و سراسر جهان، تالاب «خانه»، «منبع معاش»، «پناهگاهی در برابر بحران‌ها» و بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت فرهنگی، تاریخی و اجتماعی است. بااین‌حال، سرنوشت مردم تالاب‌نشین اغلب در سایه تصمیم‌هایی رقم می‌خورد که کیلومترها دورتر از زیست آنان شکل گرفته است؛ تصمیم‌هایی که تالاب را نه به‌مثابه یک سیستم زنده، بلکه به‌عنوان منبعی برای بهره‌برداری کوتاه‌مدت یا زمینی بلااستفاده می‌نگرند. این یادداشت تلاشی است برای نگاهی تشریحی و تطبیقی به وضعیت مردم تالاب‌نشین ایران در مقایسه با تجربه‌های جهانی. هدف، صرفاً فهرست‌کردن تالاب‌ها یا مقایسه جغرافیاها نیست، بلکه نشان‌دادن این واقعیت است که شباهت‌های معیشتی، فرهنگی و زیست‌محیطی میان تالاب‌نشینان جهان بسیار عمیق است و تفاوت اصلی، در شیوه حکمرانی آب، طبیعت و مشارکت جوامع محلی نهفته است. ایران از نظر تنوع تالاب‌ها و پیشینه فرهنگی تالاب‌نشینی، چیزی کمتر از بسیاری از کشورهای دارای تجربه‌های موفق جهانی ندارد، اما در تبدیل این سرمایه طبیعی و انسانی به توسعه پایدار، با چالش‌های جدی مواجه است.

 تالاب‌ها از نخستین زیستگاه‌های بشر بوده‌اند. دسترسی هم‌زمان به آب، خاک حاصلخیز، تنوع زیستی و مسیرهای طبیعی حمل‌ونقل، باعث شد که بسیاری از تمدن‌های اولیه در کنار رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و تالاب‌ها شکل گیرند. در ایران نیز تالاب‌ها نقشی بنیادین در استقرار و تداوم جوامع انسانی داشته‌اند؛ از هامون در شرق کشور که با تمدن سیستان و اسطوره‌های آن پیوند خورده، تا تالاب‌های شمالی مانند انزلی که قرن‌ها بستر تعامل انسان، آب و جنگل، در جنوب، شادگان و هورالعظیم نه‌تنها زیستگاه پرندگان و آبزیان، بلکه ستون فقرات معیشت و فرهنگ محلی بوده‌اند، این پیوند تاریخی نشان می‌دهد که تالاب در ایران، همواره بیش از یک پدیده طبیعی صرف بوده است.

 همین رابطه را می‌توان در دیگر نقاط جهان نیز دید. در دلتای مکونگ در جنوب شرق آسیا، میلیون‌ها نفر زندگی خود را با نوسان آب تنظیم می‌کنند و اقتصاد محلی بر کشاورزی سیلابی و صیادی استوار است. در هند و بنگلادش جنگل‌های مانگرو نه‌تنها سپری طبیعی در برابر طوفان‌ها هستند، بلکه منبع اصلی معیشت مردم نیز به شمار می‌روند. در آفریقا، تالاب اوکاوانگو نمونه‌ای شاخص از هم‌زیستی انسان و طبیعت است؛ جایی که حفاظت اکوسیستم و اقتصاد محلی در تضاد با یکدیگر تعریف نشده‌اند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که رابطه انسان و تالاب، رابطه‌ای جهانی، قدیمی و مبتنی بر وابستگی متقابل است؛ رابطه‌ای که اگر به‌درستی مدیریت شود، می‌تواند هم‌زمان حافظ طبیعت و معیشت باشد.

 معیشت مردم تالاب‌نشین در ایران و جهان عمدتاً بر پایه فعالیت‌هایی شکل گرفته که با منطق طبیعت، سازگار است. صیادی سنتی، کشاورزی مبتنی بر سیلاب، دامداری فصلی، برداشت نی و گیاهان آبزی و صنایع‌دستی، مهم‌ترین ستون‌های اقتصاد محلی را پوشش می‌دهد. در ایران، هزاران خانوار در حاشیه تالاب‌ها از طریق صید ماهی، پرورش دام، حصیربافی، کشت‌های محدود و دادوستد محلی امرارمعاش می‌کنند. این الگوی معیشتی شباهت چشمگیری به وضعیت تالاب‌نشینان در آمریکای لاتین، آفریقا و جنوب شرق آسیا دارد. تفاوت اصلی اما در میزان حمایت نهادی و به‌رسمیت‌شناختن این معیشت‌ها و سبک زندگی است. در بسیاری از کشورها، این فعالیت‌ها بخشی از اقتصاد رسمی محسوب می‌شوند و با سیاست‌های حمایتی، بیمه‌ای و آموزشی همراه هستند. درحالی‌که در ایران، معیشت تالاب‌نشینان اغلب در حاشیه سیاست‌گذاری باقی مانده و در برابر هر بحران زیست‌محیطی یا تصمیم ناگهانی، قرار دارند.

 تالاب‌ها علاوه بر تأمین معیشت مستقیم، خدمات اکوسیستمی گسترده‌ای ارائه می‌دهند که ارزش آن‌ها به‌مراتب فراتر از محاسبات مالی کوتاه‌مدت است. کنترل و کاهش سیلاب، تصفیه طبیعی آب، ذخیره کربن، تعدیل دمای محلی، کاهش گردوغبار و حفظ تنوع زیستی از جمله این خدمات‌اند. این خدمات، پایه‌های نامرئی امنیت انسانی‌اند و فقدان آن‌ها هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از حفاظت تالاب‌ها بر جامعه تحمیل می‌کند. در بسیاری از کشورهای جهان، این خدمات به‌عنوان «زیرساخت طبیعی» به رسمیت شناخته شده‌اند. در هلند، تالاب‌ها بخشی از سیستم ملی مدیریت آب‌اند. در ژاپن، احیای تالاب‌ها در راستای افزایش تاب‌آوری جوامع محلی در برابر بلایای طبیعی انجام می‌شود. در ایران، اما همچنان نگاه غالب، نگاه بهره‌بردارانه و کوتاه‌مدت است؛ نگاهی که تالاب را قربانی توسعه می‌کند و در نهایت، هزینه آن را مردم محلی و نسل‌های آینده می‌پردازند.

در این میان، توجه به مفهوم «شهرها و روستاهای تالابی» که در چارچوب کنوانسیون رامسر مطرح شده، اهمیت ویژه‌ای دارد. کنوانسیون رامسر که ایران خود میزبان شکل‌گیری آن بوده است، در سال‌های اخیر بر نقش سکونتگاه‌های انسانی وابسته به تالاب‌ها تأکید ویژه‌ای داشته و برخی شهرها و روستاهای جهان را به‌عنوان نمونه‌های هم‌زیستی پایدار انسان و تالاب معرفی کرده است. این سکونتگاه‌ها نشان می‌دهند که حفاظت از تالاب الزاماً به معنای حذف انسان نیست، بلکه می‌تواند بر پایه مشارکت فعال جوامع محلی شکل گیرد. در کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و برخی کشورهای اروپایی، شهرها و روستاهای تالابی به‌عنوان الگوهایی برای توسعه محلی پایدار شناخته می‌شوند؛ جایی که معیشت، گردشگری مسئولانه و حفاظت محیط‌زیست در کنار هم تعریف شده‌اند.

ایران نیز ظرفیت بالایی برای قرارگرفتن در این چارچوب دارد. بسیاری از روستاها و شهرهای اطراف تالاب‌های کشور، واجد ویژگی‌هایی هستند که می‌تواند آن‌ها را در زمره سکونتگاه‌های تالابی قرار داد. بااین‌حال، این ظرفیت تاکنون کمتر به طور نظام‌مند موردتوجه قرار گرفته است. به‌رسمیت‌شناختن روستاها و شهرهای تالابی می‌تواند گامی مهم در تغییر نگاه سیاست‌گذاران باشد؛ نگاهی که مردم تالاب‌نشین را نه مانع حفاظت، بلکه شریک آن بدانند.

تخریب تالاب‌ها در ایران، پیامدهایی فراتر از محیط‌زیست داشته و به بروز بحران‌های اجتماعی گسترده انجامیده است. خشک‌شدن تالاب هامون، نمونه‌ای آشکار از پیوند مستقیم تخریب اکوسیستم و فروپاشی معیشت در جامعه محلی است. مهاجرت اجباری، افزایش بیکاری، فقر و ازهم‌گسیختگی اجتماعی، تنها بخشی از نتایج این فرایند بوده است. در تالاب انزلی، آلودگی و رسوب‌گذاری، صیادی را به فعالیتی کم‌درآمد و پرریسک تبدیل کرده و امنیت معیشتی هزاران خانوار را تهدید می‌کند. این تجربه‌ها، منحصر به ایران نیستند. فاجعه دریاچه آرال در آسیای میانه، نمونه‌ای جهانی از پیامدهای نادیده‌گرفتن ظرفیت‌های اکولوژیک پهنه‌های آبی است؛ فاجعه‌ای که زندگی میلیون‌ها نفر را تحت‌تأثیر قرار داد.

در این میان، دریاچه ارومیه جایگاهی ویژه در حافظه جمعی و زیست‌محیطی ایران دارد. ارومیه تنها یک دریاچه یا تالاب نیست؛ نمادی از رابطه پیچیده انسان، توسعه و طبیعت در ایران معاصر است. خشک‌شدن بخش‌های وسیعی از این دریاچه، پیامدهای زیست‌محیطی گسترده‌ای از جمله افزایش گردوغبار نمکی، تهدید سلامت عمومی و تغییر اقلیم محلی به همراه داشته و معیشت کشاورزان، دامداران و ساکنان منطقه را به‌شدت تحت‌تأثیر قرار داده است. تجربه ارومیه نشان می‌دهد که نادیده‌گرفتن حقابه‌های محیط‌زیستی و فشار بر منابع آب، چگونه می‌تواند یک سیستم عظیم طبیعی و اجتماعی را در معرض فروپاشی قرار دهد. درعین‌حال، تلاش‌های انجام‌شده برای احیای دریاچه، هرچند با چالش‌های فراوان همراه بوده، نشان می‌دهد که بازگشت به مسیر اصلاح هنوز ممکن است، به‌شرط آنکه مردم محلی به‌عنوان بخشی از راه‌حل دیده شوند.

  از سوی دیگر تغییرات اقلیم، تهدیدی مشترک برای تالاب‌نشینان سراسر جهان است. افزایش دما، کاهش بارندگی، خشکسالی‌های طولانی و تغییر الگوی بارش، تالاب‌ها را آسیب‌پذیرتر از گذشته کردهاست. مردم تالاب‌نشین نخستین گروه‌هایی هستند که آثار این تغییرات را در زندگی روزمره خود احساس می‌کنند. در بسیاری از کشورها، برنامه‌های سازگاری با تغییرات اقلیم با مشارکت مستقیم جوامع محلی اجرا می‌شود. تالاب‌نشینان در این برنامه‌ها نه به‌عنوان قربانی، بلکه به‌عنوان کنشگر و حامل دانش دیده می‌شوند. در ایران، اگر چه اسناد و برنامه‌هایی در این زمینه وجود دارد، اما مشارکت واقعی مردم محلی هنوز به طور کامل نهادینه نشده است.

دانش بومی مردم تالاب‌نشین، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های مغفول در سیاست‌گذاری است. این دانش حاصل نسل‌ها هم‌زیستی با طبیعت است و قواعد نانوشته‌ای برای بهره‌برداری پایدار از منابع دارد. در بسیاری از نقاط جهان، این دانش به رسمیت شناخته شده و در مدیریت تالاب‌ها به کار گرفته می‌شود. در استرالیا، بومیان نقش فعالی در مدیریت تالاب‌ها دارند و در آمازون، حفاظت بدون مشارکت جوامع محلی عملاً ناممکن است. در ایران نیز تالاب‌نشینان حامل چنین دانشی‌اند، اما اغلب در فرایند تصمیم‌گیری نادیده گرفته می‌شوند؛ نادیده‌گرفتن سرمایه‌ای که می‌توانست هزینه‌های حفاظت و احیا را به طور چشمگیری کاهش دهد.

 
نگاه تطبیقی به تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد که حفاظت پایدار از تالاب‌ها بدون توجه به معیشت مردم محلی ممکن نیست. به‌رسمیت‌شناختن حقوق جوامع تالاب‌نشین، تضمین حقابه‌های محیط‌زیستی، حمایت از معیشت‌های سنتی و ایجاد فرصت‌های جدید مانند گردشگری مسئولانه، از جمله اقداماتی است که می‌تواند آینده تالاب‌ها را تغییر دهد. در بسیاری از کشورها، تالاب‌ها از «مسئله محیط‌زیستی» به «فرصت توسعه پایدار» تبدیل شده‌اند. این تغییر نگاه، نتیجه سال‌ها آزمون‌وخطا و پذیرش این واقعیت است که تخریب طبیعت، در نهایت به تخریب جامعه منجر می‌شود.


در کنار همه این چالش‌ها، یک خلأ مفهومی مهم در نظام برنامه‌ریزی ایران وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است و آن، نادیده‌گرفتن مفهوم «مردم تالاب‌نشین» به‌عنوان یک گروه اجتماعی – معیشتی متمایز است. در اغلب اسناد توسعه‌ای، برنامه‌های آمایش سرزمین و سیاست‌های روستایی، ساکنان پیرامون تالاب‌ها ذیل عنوان کلی روستاییان تعریف می‌شوند؛ تعریفی که تفاوت‌های بنیادین زیست‌جهان تالاب‌نشینان با دیگر جوامع روستایی را نادیده می‌گیرد. معیشت مردم تالاب‌نشین وابسته به نوسان آب، صیادی، بهره‌برداری از منابع آبزی و تعامل مستقیم با اکوسیستم تالاب است، درحالی‌که برنامه‌ریزی روستایی کلاسیک عمدتاً بر کشاورزی پایدار بر زمین خشک، دامداری ثابت و الگوهای سکونتی متفاوت استوار است. نتیجه این یکسان‌انگاری، طراحی و اجرای برنامه‌هایی است که نه‌تنها پاسخگوی نیازهای واقعی تالاب‌نشینان نیست، بلکه گاه به تشدید مشکلات آنان می‌انجامد؛ از محدودیت‌های غیرواقع‌بینانه در صیادی گرفته تا پروژه‌های عمرانی و کشاورزی که حقابه تالاب را نادیده می‌گیرند. این نگاه، مردم تالاب‌نشین را به حاشیه می‌راند، احساس بی‌عدالتی و بی‌اعتمادی را تقویت می‌کند و مشارکت آنان در حفاظت از تالاب را کاهش می‌دهد؛ درحالی‌که تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد به‌رسمیت‌شناختن هویت مستقل تالاب‌نشینان، پیش‌شرط هر برنامه موفق حفاظت و توسعه پایدار است.

 تالاب‌های ایران، امروز در نقطه‌ای حساس ایستاده‌اند. ادامه روند کنونی، به معنای ازدست‌رفتن نه‌تنها اکوسیستم‌های ارزشمند، بلکه شیوه‌های زندگی، فرهنگ‌ها و دانش‌هایی است که قرن‌ها در کنار آب شکل گرفته‌اند. نگاه به تجربه‌های جهانی و مفاهیمی مانند شهرها و روستاهای تالابی نشان می‌دهد که راه دیگری نیز وجود دارد؛ راهی که در آن تالاب و انسان، به‌جای قربانی‌کردن یکدیگر، به بقای مشترک می‌اندیشند. آینده مردم تالاب‌نشین، صرفاً موضوعی محیط‌زیستی نیست؛ این آینده، آزمونی برای شیوه توسعه، عدالت اجتماعی و نحوه مواجهه ما با طبیعت است.

بحران تالاب‌ها نتیجه بی‌تعهدی به قانون

تالاب‌ها؛ ستون‌های نامرئی زندگی

تالاب‌های ایران؛ میراثی در آستانه نابودی

سوگ‌نامه تالاب‌ها در سرزمین پارس

روایت ناقص مسئولیت اجتماعی در صنعت نفت

تالاب‌ها در کانون توجه جهانی

میخ آخر بر تابوت تالاب بین‌المللی هامون!

هامون، از اسطوره تا زوال

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق