ایران عاشورایی یا عاشورای ایرانی





ایران عاشورایی یا عاشورای ایرانی

۱۶ تیر ۱۴۰۴، ۲۰:۰۵

مسائل نظری در همین بزنگاه‌های تاریخی است که دوباره از بیرون مجلس به اندرون می‌آیند تا یادمان بیاورند که مسائل اجتماعی و سیاسی بر خاستگاهی نظری و معرفت‌شناختی استوارند.

آنچه در عزاداری‌های تاسوعا و عاشورای امسال اتفاق افتاد، آمیختن با بیرق ناسیونالیسم بود. در دنیای مدرن دولت-ملت‌ها ناگزیرند به ناسیونالیسم روی بیاورند؛ چراکه خاصیت وحدت‌بخش آن به‌اندازه وحدت پیروان یک دین در جوامع سنتی و پیش از عصر شکل‌گیری دولت-ملت‌ها کارکرد دارد.

رابطه دین و میهن که در روزهای آتش‌بس جنگ طلوع کرد و بسیاری از مجالس روضه و نوحه را رنگ‌وبوی ملی-مذهبی بخشید؛ برخلاف تصور، اتفاق تازه‌ای در تاریخ معاصر ما نیست. موضوعی است که از روزهای ابتدای شکل‌گیری «دولت-ملت» در ایران ظهور کرد و در همه این سال‌ها تا به امروز غروب و طلوع می‌کند. این موضوع حدود ۵۰ سال پیش، از مظهر نظر به عرصه عمل در بین گروه‌های سیاسی له یا علیه حاکمیت رسید و در سال‌های منتهی به انقلاب در مبارزه با حکومت، فرصت کنش در میدان را یافت.

گروه‌های مختلف میزان درهم‌تنیدگی دین با ناسیونالیسم را با چهار نسبت منطقی «تساوی»، «تباین»، «عموم خصوص مطلق» و «عموم خصوص من‌ وجه» سنجیدند و پس از پیروزی انقلاب هر یک از آنان با اتکا به تعلق خود به هر یک از این چهار نسبت یا منافعی را کسب کردند و یا منافعی را از دست دادند. یا غنیمتی را صاحب شدند و یا آنچه داشتند را باختند. اما همواره اصل نیاز به برقراری نسبتی بین این دو قابل چشم‌پوشی نبود. ازهمین‌رو، امام‌خمینی عنوان حکومت را «جمهوری اسلامی» گذاشت و شعارهایی چون جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، شکل گرفت.

از منظر کارکردگرایی تأکید بر هر یک از وجوه ناسیونالیستی یا مذهبی در مقطعی از زمان برای ایجاد واکنشی به حوادث بزرگ ملی، امری منطقی و رفتاری مورد انتظار است. اما لوازمی دارد که اگر فراهم نباشد، آن را ناکام می‌کند.

در اینجا بی‌آنکه قضاوتی در مورد بهتری و کهتری این نسبت‌ها مطرح شود، نگارنده مصمم است با رویکردی کارکردگرا و اجتماعی دو ماده لازم برای ساخت استوار این زیرساخت را با تمرکز بر مجالس عزاداری‌ حسینی مطرح کند.


درک هرمنوتیک از قیام عاشورا

حوالی برجام بود که حسن روحانی گفت: «شما می‌دانید که امام‌حسین خیمه‌‌ای را به پا کرد و عمرسعد را دعوت به مذاکره کرد». این برای ما دهه شصتی‌ها غریب بود. حسینی که ما شناخته بودیم، تا آخرین قطره خون مبارزه کرد و سر به سازش نگذاشت.

کسانی که چون صادق زیباکلام، دانشگاه تهران را در روزهای انقلاب دیده‌اند، از پرچم‌های حسینی می‌گویند که بر آن آمده: «مرگ با عزت بهتر از زندگی در ذلت». ۳۰ سال بعد در ایام محرم به دانشگاه تهران رفتم، هرچه پرچم و پارچه حسینی بود بر عزای امام و خانواده‌اش بود. امامی مهربان و مظلوم که باید برای آنچه بر او رفت، گریست و از او استدعای شفاعت کرد.

به‌یاد بیاورید روزهایی خسرو گلسرخی در مبارزه با میزبان رسمی عزاداری‌ها، در جلسه دادگاه، سخنش را با گفته‌ای از مولا حسین که به تعبیر او شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه است، آغاز می‌کرد.

در زمان جنگ تحمیلی هشت‌ساله، صادق آهنگران لشکر حسینی را نوید می‌داد که تا رسیدن به کربلا یک یاحسین دیگر مانده، ولی ۳۰ سال‌ بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸،  حسین شمشیر در غلاف را بر شمشیر برآمده از نیام ترجیح می‌داد.

حال اگر به مراثی اصیل شیعه رجوع کنیم، وجه ظلم‌ستیزی امام‌حسین و یارانش بیشتر به‌نظر می‌‌آید. اگر خود را در ذهن یاران پیروز مختار و یا یاران مغلوب زید قرار دهیم که به خونخواهی از شهدای کربلا دست به قیام زدند، یاری از حسین را کشیدن شمشیر بر حاکم ظالم می‌پنداریم. در این رویکرد نقش کلیدی حضرت زینب پیش‌برنده است. او بود که در مجلس یزید خطبه رسوایی ظالم را خواند. بنابراین، شناختن حسین ظلم‌ستیز، بدون توجه به حضرت زینب ابتر است.

درحالی‌که منبریان و مداحان در بسیاری از مراسم روضه و عزاداری سال‌های گذشته، بیشتر بر مظلومیت حسین تأکید کرده‌اند و در این نگاه بازماندگانی همچون رقیه، کودک خردسال امام، بیشتر از گذشته مورد تأکید هستند؛ چراکه هم‌ذات‌پنداری با کودکی که از فراق پدر شهیدش جان می‌دهد، می‌تواند تأثیر احساسی عمیقی بر مخاطب بگذارد و اشک بیشتری از آن بگیرد.

واقعیت اما این است که «حسین» همه اینهاست و همه به‌دنبال یافتن حقیقت حسین و واقعه عاشورا از ظن خود و براساس شرایط فکری و محیطی خود به بخشی از این حقیقت دست می‌یابند. بنابراین، باید ضمن به رسمیت شناختن همه حسین‌ها پیرامون یک محور هرمنوتیکی به اجماع رسید. محوری که به‌اقتضای روزگار کنونی ما حسین دیگری را برمی‌آورد، بی‌آنکه کسی شوکه شود و یا فاصله‌اش با حسینی که از پیش می‌شناخته، دچار تعارض شود.

ضرورت وابستگی نبودن هیات‌ها به نهادهای دولتی و عمومی

اوج این وابستگی زمانی است که در شهرهای مختلف ایران از سوی برخی سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی بنا به مواردی منابع مالی به هیئت‌ها و حسینیه‌ها تزریق و یا مراسم عزاداری بزرگی توسط بخش از دولت یا نهادهای عمومی برپا می‌شود. در چنین وضعیتی اگر نهاد حامی از بخش عمومی، مثل شهرداری‌ها باشد، مصیبت دوچندان است. گاهی دخالت آنها کوششی ناکام برای ایجاد شور حسینی در جامعه است که در رقابتی ساختگی، جوشش شور و شعور حسینی را تضعیف می‌کند.

جدا از موضوع حمایت‌های مالی که در همه ایران شایع است، گاهی دستگاه حاکمیت در کم و کیف عزاداری‌ها به‌صورت مستقیم دخالت می‌کند. آنچه در سال‌های گذشته در یزد گذشت، نمونه‌ای بارز برای طرح این بحث است. عزاداری یزدی «هنر عزاداری» است. آنها یک اثر هنری را با اجراهایی ماندگار عرضه می‌کنند که در آن مداحان، خواننده‌هایی هستند مسلط بر دستگاه‌های موسیقی ایرانی و جمعیت سینه‌زننان، گروه کرال این ارکستر را به‌عهده دارند.

اگرچه اجرای هیئت‌های سینه‌زنی یزدی در محرم امسال نشان از کاهش فشارها و دخالت‌ها بود، اما آنچه در سال‌های گذشته اتفاق افتاد، قابل‌تأمل است. البته همین امسال نیز اجرای هیئت بزرگ شیخداد، صبح تاسوعا در مسجد روضه محمدیه، از پخش تلویزیونی محروم شد. سیمای یزد طبق روال هرساله اجرای همه هیئت‌ها در این مجلس را در روزهای تاسوعا و عاشورا پخش کرد. اما در اقدامی عجیب و بدون هرگونه پاسخی تصمیم گرفت، استثنا قائل شود و یک هیئت پرطرفدار را از لیست پخش حذف کند تا نوحه آنها به گوش ایرانی‌های سراسر کشور نرسد.

در گذشته از زبان بسیاری از نوحه‌سرایان شنیده‌ام که دستگاه‌های مسئول و غیرمسئول در همه این سال‌ها فشار آورده‌اند که بعضی کلمات در اشعار حذف شود یا برخی مضامین طرح نشود و بهتر است آن مداح یا این خواننده حضور نداشته باشد. در مقابل، با حمایت از تعدادی از هیئت‌های نزدیک به جریان غالب حاکمیت، آنها را مقابل دسته‌های مستقل‌تر قرار دادند. به‌عنوان مثال، این حمایت‌ها با رانت‌هایی چون اولویت در پخش زنده تلویزیونی برای برخی هیئت‌ها و درمقابل، سانسور یا حذف اجرای برخی هیئت‌های دیگر رخ داد.

محرم‌هایی آمد و رفت که گاهی تلاش برای تضعیف حسینیه فهادان و هیئت آن مباح شمرده شد. مسجد روضه محمدیه(حظیره) که تلاش کرد وقت اجرا را به انصاف و عدالت در بین هیئت‌های بزرگ تقسیم کند، با عباراتی همچون «مدارا با بیت آیت‌الله صدوقی» مواجه شد. در یزد تعدادی از هیئت‌ها مثل هیئت بعثت، از چند سال قبل اشعار ملی و ایرانی را در اجراهای خود به کار بردند که متأسفانه با این قبیل نوحه‌ها خوشرویی نشد. اما امسال که از تهران و سایر استان‌ها این موضوع تبلیغ شد، شعر میهنی در هیئت‌های یزدی عزیز شمرده شد. 

این‌دست رفتارهای دوگانه‌ در یزد یا سایر استان‌‌ها بیانگر این است که هیئت‌های مذهبی درصورت نبود ابراز وابستگی به جریان‌های حاکمیتی، نه‌تنها از برکات احتمالی محروم می‌مانند بلکه تلاش سازمان‌دهی‌شده‌ای قصد انزوای آنها را دارد. بنابراین، مسئله مهم این است که بگذاریم مردم پیش‌برنده‌ آیین‌ها و مراسم باشند؛ چراکه نیاز جامعه در همان امر تحقق پیدا می‌کند. نیازی که پیش‌ازاین هم احساس می‌شد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *