روایت «جبرئیل نوکنده» از اقدامات صورتگرفته در موزه ملی ایران در جریان جنگ
در سنگر ایران باستان چه گذشت؟
۱۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۹:۴۴
«حتی یک نفر از مقامات با من تماس نگرفت تا درباره وضعیت موزه سؤال کند، انگار اصلاً ما در شهر وجود نداشتیم.» جنگ بود. آتش میبارید و شهر خلوت شده بود. هر کس خود را به مأمنی رسانده بود و هیچکس نمیدانست یک ساعت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. موزه ملی ایران استثنا نبود، در آنجا هم لحظات سختی میگذشت. روایت رئیس این موزه تنها بخشی از این سختی را نقل میکند؛ او از بیان بسیاری از سخنان عبور میکند و شاید قرار است در زمانی دیگر آنها را نقل کند. اما سختترین تجربه در آن ۱۲ روز همین جمله بود که نوکنده در سخنانش به آن اشاره کرد: در شهر بهجز آن چندنفری که مشغول انتقال اشیا به مخزن بودند و کارشناسان و دغدغهمندانی که دور و نزدیک پیگیر شرایط موزه بودند، کسی به آن ساختمان آجری نجیب و موقر تقاطع خیابان سیتیر و سرنوشتش در آن آتشافروزیها فکر نمیکرد؛ ساختمانی که حالا فصل جدیدی از تاریخ را از سر گذرانده است. «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزه ملی ایران، عصر دوشنبه در دبیرخانه ایکوم ایران در نشستی با عنوان «موزهها و منازعات» بخش کوچکی از آن ۱۲ روز سخت را مرور کرد. روزهایی که مدیران موزه با کمک کارکنان و جمعی از داوطلبان، بخشی از شناسنامه هویتی ایران را نجات دادند؛ آنهم در سختترین شرایط و با محدودیتهای بسیار. او بارها در سخنانش بر یک نکته تأکید میکند؛ بعد از گفتن از محدودیتها، بعد از مرور کمبودها و بعد از بیان مشکلات در آن شرایطی که همهچیز نامعلوم بود، میگوید: «ما در تمام لحظات فقط به نجات آثار فکر میکردیم.»
یک هفته است که بین ایران و اسرائیل آتشبس اعلام شده است. دیگر از آن تشویش شبانه در شهر خبری نیست. تهران هرچند زخمی، اما به زندگی برگشته است. شهر آرامش نسبی دارد و روایتها یکی پس از دیگری مجال بروز پیدا میکنند. روایت ساختمان پیر خیابان سیتیر یکی از همین روایتهاست. یک هفته پیش تصاویری از اقدامات حفاظتی موزه منتشر شد، تصاویری که نشان میداد در آن روزهایی که تهران زیر آتش بود، موزه ملی به همت کارشناسان و کارکنان و داوطلبان توانست امنیت آثار را در حد توان فراهم کند. اما این اقدامات چگونه و در چه شرایطی انجام شده است؟ نوکنده، با این جمله تجربه آن روزها را مرور میکند: «ما ۱۲ روز بسیار سخت و نفسگیر را در موزه ملی ایران پشت سر گذاشتیم.» او از آن شب غافلگیری ۲۳ خرداد میگوید: «بلافاصله چند ایمیل به همکاران بینالمللیام ارسال کردم و از آنها خواستم تجربهشان را با من در میان بگذارند. آن شب تا ۶ صبح نشستم و روی یک برگ کاغذ، برنامهای تهیه کردم درباره اینکه چه باید کرد؟ عملیات میدانی چگونه باید باشد؟ «کمیته بحران» چطور در موزه تشکیل شود.» او در ادامه از ارزیابیهای اولیه میگوید و تقسیم وظایف بین اعضای کمیته بحران و نحوه بستهبندی و انتقال آثار به مخزن امن، اما مسئله مهمتر: «در کتابهای خارجی مینویسند یک موزه باید چند تن مواد اضطراری آماده داشته باشد برای شرایط بحرانی، اما این مورد در موزههای ما که حتی یک بروشور هم ندارند، چطور میتوانست مصداق پیدا کند.» با وجود محدودیتها اما کارها باید پیش میرفت: «ارزیابی کاملی از تمام آثار، چه آنها که در سالن بودند و چه آنها که در مخازن نگهداری میشدند، انجام شد. تهدیدات احتمالی را شناسایی کردیم و اولویتبندی انجام دادیم. گام اول ما پیش از جمعآوری اشیا در سالن، مستندنگاری بود.» او به کسانی که کار مستندسازی اشیا را انجام میدادند، گفته بود: «شاید اتفاقی بیفتد و ما نباشیم، پس باید همهچیز مستند شود.» آن روز دوبار از تمام اشیا داخل موزه فیلمبرداری و عکسبرداری شد و بعد قرار شد اشیا براساس اولویت به مخزن منتقل شوند.
سنگر شنی مؤثرترین راهکار
یکی از خطراتی که در کمیته بحران مطرح شده بود، آتشسوزی بود: «برای مقابله با احتراق یکبار دیگر تمام کپسولهای آتشنشانی را ساماندهی کردیم. نیروهای یگان حفاظت و تمام کارکنان باید آموزش اطفای حریق میدیدند، اما نه بهصورت تئوری بلکه بهشکل عملی، در همان روز همه آنها زیر نظر یک متخصص آموزش عملی و دقیق دیدند.» این تنها اقدام نبود، تمام آثاری که در زمان کم امکان انتقالشان به مخزن وجود نداشت، با عایق ضد حریق پوشانده شدند: «کنف سرامیکی ضد حریق را یک نفر به ما معرفی کرد و گفت این میتواند در چنین شرایطی به شما کمک کند. حالا ما از کجا این را تهیه کنیم؟ کدام مغازه باز است؟ تمام شهر تعطیل بود. بااینحال، ایرانیانی بودند که درِ مغازهشان را برای ما باز کردند و توانستیم این کنفها را تهیه کنیم. آثار بزرگ را با قرار دادن یک کاور ضد حریق در برابر حرارت ۱۲۰۰ درجه مقاوم کردیم؛ در این شرایط حتی همین مورد هم بهدقت بررسی کردیم که کاورها تا چه اندازه توان دارند.» او با تأکید بر اینکه برای تکتک اشیا از روز اول برنامهریزی دقیقی صورت گرفته بود، میگوید اگر آتشبس اعلام نمیشد، حتماً مجسمهها و اشیای بزرگتر را هم به مخزن منتقل میکردیم؛ اما براساس اولویت عمل کردیم.
سنگر شنی، همان موردی است که بسیاری خبر از تاریخچه و شیوه حفاظتش در موزهها نداشتند و بعد از انتشار تصاویر موزه ملی شروع به نقد این شیوه حفاظت کردند. نوکنده میگوید: «طبق قوانین ایکروم، بهترین وسیله حفاظت در چنین شرایطی همین کیسههای شنی است؛ هم جلوی پرتابهها را میگیرد، هم اگر اثر سقوط کند، میتواند کمترین آسیب را داشته باشد؛ چون کیسهها نقش حفاظ را دارند. تجربه جهانی آن هم وجود دارد؛ در خود موزه ملی ایران در سال ۶۷، مجسمه داریوش با همین روش کاور شده است و اسناد و تصاویر آن موجود است.»
سپر آبی بر فراز موزه ملی
رئیس موزه ملی ایران تنها به انتقال آثار به مخزن و حفاظت از آنها بسنده نکرده و پروتکلهای بینالمللی را هم مد نظر قرار داده است. نماد سپر آبی در هشت نقطه از بام موزه ملی نصب شده است: «اگر جنگ زمینی بود، ما موظف بودیم این نماد را در ورودی موزه نصب کنیم. اما حالا که حملات هوایی بود، در هشت نقطه از بام موزه ملی نماد سپر آبی را نصب کردیم. تهیه این نماد و جایی که بتواند آن را برای ما چاپ کند، در روزهای تعطیلی شهر یکی دیگر از چالشها بود؛ اما باز هم هموطنانمان با ما همکاری کردند و این کار بزرگ را انجام دادند. بودند کسانی که میگفتند: «این کار چه فایدهای دارد؟ دشمن ما که به این اصول و پروتکلها توجهی ندارد.» اما من معتقد بودم که همین دشمن میتواند از کاهلیها و سهلانگاریها سوءاستفاده کند. اگر روزی موزه ملی را هدف قرار میداد و ما معترض میشدیم، میگفتند هیچ علامتی مبنیبر اینکه این یک بنای فرهنگی و میراثی است، روی ساختمان وجود نداشت.»
داوطلبان در موزه
بخشی از افرادی که در کار انتقال آثار به مخزن مشارکت داشتند، متخصصان داوطلبی بودند که در دو سال گذشته با موزه ملی همکاری داشتند: «به کسانی که در دو سال گذشته با موزه همکاری کرده بودند و در تهران بودند، فراخوان همکاری دادیم. من شخصاً به همه پیامک دادم. چند نفرشان پاسخ دادند و اعلام آمادگی کردند. تجربه به ما نشان داد نیروهای داوطلب حتی پرانرژیتر از نیروهای رسمی بودند، انگیزهشان بالا بود و اصلاً خسته نمیشدند. این افراد امین ما بودند و در مخازن ما کار کرده بودند و تخصصهای لازم را داشتند. در کنار آنها، متخصصان و کارشناسان موزه هم حضور داشتند و کار با همکاری هر دو گروه پیش میرفت.»
خلاقیت در بحران
تصاویر منتشرشده از موزه ملی تنها نتیجه ۱۲ روز تلاش را نشان میداد. اما انجام هر بخش از کار چالشهای خود را داشت؛ آنهم در روزهایی که تهران خلوت بود و همه جا تعطیل: «تهیه مواد و متریال برای انجام کارها تقریباً غیرممکن بود. کل شهر تعطیل بود. ما در تهران حتی نمیتوانستیم دو کیلو شن پیدا کنیم. هرچند تمام امکانات قبلیمان را بهکار گرفتیم. یک انبار موقتی برای شرایط اضطراری داشتیم، اما امکانات این انبار فقط برای ۱۰۰ یا ۲۰۰ شیء در نظر گرفته شده بود، نه سه هزار و ۵۰۰ شیء. به همکارانم گفتم از امکاناتی که داریم، استفاده میکنیم. اگر نشد، از کتها و روپوشهای خودمان برای بستهبندی استفاده میکنیم. باید همه با هم تلاش کنیم. هدف ما نجات آثار بود.» او در ادامه از راهکارهای خلاقانه که کمترین آسیب را متوجه اشیا میکرد هم میگوید: «در آن شرایط، خلاقیت از هر ابزار حرفهای مهمتر بود. یک پتو، برای ما بهاندازه صد ابزار فنی کارایی داشت. اشیای سنگین را داخل پتو میگذاشتیم، چند نفر گوشههای آن را میگرفتند و با امنیت و سرعت جابهجایش میکردیم. در آن لحظه، فقط یکچیز در ذهنمان بود: نجات آثار با حداقل خسارت.» او از مطالعات و بررسی مقالات و راهکارهای بینالمللی در همان شرایط بحرانی هم میگوید، اما معتقد است برخی از این راهکارها تنها روی کاغذ آسان بهنظر میرسد، در میدان عمل شرایط متفاوت است و ناگزیر باید خلاقانه از امکانات استفاده کرد. او تأکید میکند: «طبیعتاً اگر شرایط عادی بود، هرگز اینطور عمل نمیکردیم. اما در آن روزها هدف فقط حفظ و انتقال سالم آثار به جایی بود که فکر میکردیم امنترین مکان است.»
انگار ما در شهر وجود نداشتیم
داوطلبان و کارکنان موزه بهرغم شرایط و محدودیتها و مسائلی که در زندگی شخصی داشتند، با جدیت در موزه حضور پیدا کرده بودند: «اما در آن شرایط انگار ما در شهر وجود نداشتیم. هیچ مقام رسمی در تهران از استانداری، فرمانداری یا شهرداری به موزه ملی زنگ نزد، سراغی نگرفت، خبری نبود. اگر میگوییم سوئد در شرایط صلح اقداماتی انجام داده که میراثفرهنگیاش را در بحرانها حفاظت کند، برای این است که میراثفرهنگی برای مسئولان سوئد مهم است.» آنها اما به یک وظیفه فکر میکردند و آن نجات آثار موزه بود و برای این کار از تمام ابزارها و امکانات و خلاقیتشان بهره بردند تا کار به بهترین نحو و بدون آسیب به اشیا انجام شود. در تمام آن روزها کارشناسان میراثفرهنگی و متخصصان دغدغهمند این حوزه در خارج از کشور با کمیته بحران همفکری داشتند و مشورتهای تخصصی به آنها میدادند تا کارها بهشکل اصولی و علمی انجام شود. بهگفته نوکنده، بالغبر سه هزار و ۵۰۰ شیء از موزه به مخزن امن منتقل شد و برخی اشیای بزرگ در سالن نمایش موزه تحت اقدامات حفاظتی قرار گرفتند. آنهم در شرایطی که او توصیف میکند: «از ۹ شب تا ۴ صبح چهار پدافند در اطراف موزه ملی فعال بود، به این دلیل که محل موزه به پردیس حکومتی نزدیک است. وقتی پدافند فعال بود، تمام ساختمان موزه ایران باستان میلرزید. همکاران من در چنین شرایطی اشیا را منتقل کردند.»
مرز خستگی پایان ساعت کاری
بهگفته نوکنده، در ۱۲ روز جنگ بیش از ۳۵ نفر از متخصصان و نیروهای حفاظت و کارشناسان و داوطلبان در موزه فعالیت داشتند، کسانی که به ایران و نجات آثار فکر میکردند. اما ساعت کاری برای این افراد تعریف نشده بود: «ما تا جایی کار میکردیم که توان داشتیم. حد خستگی ما زمانی تعیین میشد که به این نتیجه میرسیدیم که اگر ادامه دهیم، خستگی ما باعث آسیب به آثار میشود. کار را چندساعتی تعطیل میکردیم تا روز بعد.» او از سختی مدیر بودن در شرایطی میگوید که هرکدام از افراد تیم شرایط خاص خود را داشتند و با وجود تمام این شرایط در موزه حضور پیدا کرده بودند: «گاهی همکاران امین اموال با اشک و گریه آثار را از ویترینها بیرون میآوردند و به مخزن میبردند. شرایط خاص و بسیار سختی بود.» اما موضوعی که ذهن او را بعد از یک روز کاری درگیر میکرد، این بود که دشمنی که آسمان شهر را در اختیار گرفته بود، بیرحم بود و پروتکل و ضابطه نمیدانست: «وقتی میرفتم خانه، با خودم میگفتم درصدی از اشیا به مخزن امن رفته و درصدی هنوز نرفته است. اما وقتی پیامها و ایمیلهای همکارانم در موزههای دنیا را باز میکردم، از ایتالیا و فرانسه و ژاپن و چین و انگلیس به من هشدار داده بودند که این دشمن بیرحم است و به هیچ اصولی پایبند نیست و من فکر میکردم که ما هنوز نمیدانیم جای اشیا امن است یا نه؛ چون دشمن ما بمب سنگرشکنی دارد که میتواند تا عمق ۵۰ متری زمین را بشکافد.»
یک شاخه گل و مسئولیت در مقابل ایران
روزهای سخت موزه ملی روایتهای متعدد دارند. البته درسهایی برای فردا که هنوز نمیدانیم قرار است چقدر ما را در بحرانهای آینده بیمه کند. موزه ملی هفته گذشته در حساب اینستاگرام خود تصاویری از اقدامات حفاظتی انجامشده برای آثار منتشر کرد. بهگفته رئیس موزه ملی ایران، این تصاویر با بازخوردهای بسیاری روبهرو شد. بسیاری از موزههای دنیا نسبت به انجام این اقدامات در مدت زمان کم واکنش نشان دادند. اما روز پنجشنبه اتفاق دیگری در موزه ملی افتاد: «من روز پنجشنبه برگشتم موزه، چون باید درباره آینده فعالیت موزه تصمیم میگرفتیم. پنجرههای موزه را هنوز ایمن نکرده بودیم و باید فکری به حال موج انفجار و آسیب پنجرهها میکردیم. در موزه دیدم یک خانواده ایرانی دسته گلی آوردهاند و شماره تلفنی روی آن نوشتهاند. با این شماره تماس گرفتم که ببینم دلیل آوردن این دسته گل به موزه چیست؟ گفتند ما دیروز بعدازظهر که شما تصاویر موزه را منتشر کردید، کار موزه ملی را دیدیم و خواستیم از شما تشکر کنیم. من وقتی این را دیدم، به همه همکارانم گفتم که اقدام این خانواده نشان میدهد مسئولیت ما در مقابل ایران چندصد برابر شده است.»
درسی برای موزهها
نوکنده تأکید میکند جابهجایی اشیا در موزه ملی که غالب آثار آن آثار باستانی و حتی مرمتشده هستند، با آثار هنری بسیار متفاوت است؛ ضمن اینکه این آثار مستندات چندانی هم ندارند و مشخص نیست کار مرمت روی آنها در دهههای گذشته به چه شکل انجام شده تا ما امروز بتوانیم با استناد به آن برای شیوه جابهجایی اثر تصمیم بگیریم. او معتقد است موضوع بحران در ایران و مواجهه با شرایط بحرانی موضوعی است که همیشه وجود دارد و همیشه باید برای آن آموزش دید، مثل آموزشی که مهمانداران هر بار که مسافران سوار هواپیما میشوند، درباره نحوه استفاده از ماسک اکسیژن و کمربند به آنها میدهند. او سخنش را با بیان موضوعی به پایان میبرد که گویی هزاران حرف ناگفته در پس خود دارد: «امیدوارم که از این بحران درس بگیریم. خیلی از کارها را میتوانستیم در همین شرایط بحرانی انجام دهیم. اما موزههای ما مادامی که به روشهای دولتی مدیریت میشوند، در روزهای بحران، روزگار بسیار سختی دارند. موزهها باید به نهادهایی مستقل تبدیل شوند، هیئتامنایی شوند، تا حداقل در لحظه بحران لازم نباشد از کسی اجازه بگیرند.» این تمام روایت ۱۲ روز جنگ در موزه ملی نبود. روایتها و جزئیات متعدداند و باید دید زمان نقل آن روایتها کی فرا میرسد.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
تهدید تازه علیه عرصه تاریخی دقیانوس
میــــــراث در بــرزخ
وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی:
تعیین تکلیف حقوقی بناهای تاریخی، از اولویتهای وزارت میراثفرهنگی
گامی در راستای حفاظت از میراثفرهنگی؛
اخذ سند مالکیت تکبرگی برای برج تاریخی چهل دختران سمنان
افتتاح بزرگترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز
۲۷ اثر میراثفرهنگی ناملموس ایران در فهرست آثار جهانی ثبت است
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
گنجیابی در سایه جنگ
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید