ما زنده ماندهایم که روایت کنیم
۱۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۷:۰۰
حالا یک هفته از آتشبس میگذرد و چهار روز است که ما بعد از آن گریههای خونین به خانه بازگشتیم. من برای خودم که حالا از ابهام آینده میترسد، یک پروژه تعریف کردهام؛ سه روز است که چندساعتی را صرف جمعآوری روایتهای جنگ و آتشبس و تجربه زیسته افراد که در رسانهها و صفحات مجازیشان منتشر کردهاند، میکنم. این پروژه که فعلاً مقصد روشنی ندارد، تنها راه گریز من از رنج روزهایی است که گذرانده و میگذرانیم.
هنوز عادت چککردن دیوانهوار اخبار از سرم نیفتاده و هر یکساعت همه خبرها را با دقت میخوانم؛ مبادا چیزی در این خاک از نظرم دور بماند، مبادا کنترلم بر شرایط بیشتر از کف برود. این خیال که هنوز کنترلی بر آنچه بر ما میگذرد، دارم، هرچند واهی، من را آرام میکند. برای همین، هر روز روایتها را میخوانم و بین خطهای ترس و اضطراب و تنهایی و وداع و پریشانی گم میشوم و دوباره برای اینکه از معادلات جهانمان سر در بیاورم، سعی میکنم راوی دیگری را پیدا کنم و به روایت دیگری چنگ بزنم بلکه معنایی از بین قصهها و این خاطرات شوم پیدا کنم. کسی پرسیده بود: «چه کسی خاطراتمان را ثبت میکند؟» من تلاش میکنم بخش کوچکی از آنها را ثبت کنم بلکه حافظه جمعی، روانمان را التیام ببخشد.
چهار سال پیش در واژگونی اتوبوس خبرنگاران، جان عزیز دوستانمان از دست رفت و یادم است که آن روزها تحریریه کوچک ما در بهت و سوگ فرو رفته بود و هر کس گوشهای افتاده بود به مویه کردن. یادم است که یک روز بعد از مشورت با مشاورم تصمیم گرفتم یک گروه حمایتی تشکیل دهم و اعضای این تحریریه کوچک را دور هم بنشانم که از زخممان بگوییم، از اینکه آن اتفاق ناگوار چه بلایی بر سر تکتک ما و زندگیها و لحظههایمان آورده است. بعد هر کس از زاویهدید خودش بارها و بارها، حوادث آن روزها را مرور کرد و آنچه بر سرش رفته بود را بازتعریف کرد. چیزی نگذشت که ما دیگر افراد جداافتاده و بیچارهای که در تنهایی خودمان عذاب میکشیدیم، نبودیم. حالا ما جمعی بودیم که هوای همدیگر را داشتیم، ساعتهایی را مشخص کرده بودیم که بعد از کار توی بالکن کوچک تحریریه جمع شویم و از زخمهایمان بگوییم. کمکم این همراهی و جمعشدن و این تعریف و بازتعریف و گفتن از زخمها به ما فهماند که ما در آنچه احساس میکنیم، تنها نیستیم.
اینها را گفتم تا شما را هم به روایت کردن دعوت کنم؛ نه لزوماً برای من یا برای انتشار، بلکه برای خودتان، برای دوستانتان، برای جمعهای کوچک حمایتی که میتوانند پناه امنی در میان این بیقراری بزرگ باشند. روایتکردن، بازگفتن، به اشتراک گذاشتن، میتواند زخمهای این خاک و روانمان را کمی التیام دهد. ما هنوز همدیگر را داریم.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
میــــــراث در بــرزخ
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
پسماندهایی که هنـــــوز میجنگند
کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آبوخاک هشدار دادند
شبیخون نخالههای جنگی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
بیش از ۵۰ موزه در فهرست آسیبهای جنگ اخیر
شیراز، مکث تقویم در شهــــــر راز
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
گوگل، تو دلت برای ما تنگ نشده؟
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید