صنایع‌دستی ایران در آستانه انقراض





صنایع‌دستی ایران در آستانه انقراض

۱۹ خرداد ۱۴۰۴، ۱۷:۵۸

هزاره سوم با تمام دستاوردهای نوین و تحولات چشمگیرش در عرصه فناوری و علم، همچنان با دلهره و چالش‌های زیادی برای انسان همراه است. تغییراقلیم، تبعیض اجتماعی و نابرابری اقتصادی، فقر، ناامنی، جنگ و نیز بحران‌های جمعیت و محیط‌زیست از جمله این موارد به‌شمار می‌روند. پدیده‌هایی که هر کدام در بطن خود بحران‌های متعددی را در مسیر زیست انسان بر سیاره زیبای زمین قرار می‌دهد. در مواجهه با این شرایط پیچیده، از ابتدای قرن ۲۱ توجه ویژه‌ای نسبت به مفهوم خلاقیت در کسب‌وکارها و اقتصاد ناشی از آن شکل گرفت و از رهگذر بازخوردهای مثبت و پایدار این حوزه‌ها و تاب‌آوری چشمگیرشان در برابر نوسانات اقتصادی و اجتماعی، به‌گونه‌ای محسوس تمرکز دولت‌ها و سازمان‌ها به‌سمت توسعه صنایع خلاق و اقتصاد ناشی از آن سوق پیدا کرد. عرصه‌ای متنوع و غنی که از جمله مصداق‌های برجسته آن در ایران، صنایع‌دستی و گستره وسیع هنرهای سنتی ایرانی است.

صنایع‌دستی متنوع ایران پیشینه‌ای هزاران‌ساله دارد و همواره درهم‌تنیدگی چشمگیری با زیست انسان ایرانی داشته است. رشته‌ها و محصولاتی که هر کدام برای رفع نیازهای اساسی انسان و در پاسخ به خواسته‌های او برای بهبود معیشت و پایداری حیاتش بوده است. پاسخی مبتنی‌بر خلاقیت و آفرینش نوآورانه برای حل مسائل روز که به زبان و بیان هنری و زیبایی‌شناسانه صورت گرفته است. در روزگار کنونی اما بدون توجه به این قابلی و مطالعات میدانی و نیز مشکلات مربوط به روزآمد شدن ابزارها و نت‌ها و توانایی‌های تحسین‌برانگیز، این عرصه سخت دچار چالش‌های کاهنده و مشکلات مخرب شده و آینده‌ای مبهم و دلهره‌آور در برابرش قابل‌تصور است. انباشت مشکلات فنی و اجرایی، رها شدن قوانین و ظرفیت‌های حقوقی، نبود ساماندهی و نظارت اصولی کلان، هیجانات مدیران اجرایی ارشد و تصمیمات سلیقه‌محورشان، گسست با پژوهشبود نگرش ارگونومیک به تولید و تحلیل رفتن جدی سرمایه‌های انسانی این حوزه، از جمله تهدیدات مخرب برای صنایع‌دستی ایران است که آینده آن را مبهم و استمرار حیاتش را با مخاطرات جدی روبه‌رو کرده است.

 

آینده‌پژوهی در صنایع‌دستی

اگر بخواهیم این شرایط را از منظر آینده‌پژوهی مورد تحلیل و واکاوی دقیق‌تری قرار دهیم، شاید فضای ترسیم‌شده محسوس‌تر و این مخاطرات واضح‌تر دیده شود. آینده‌پژوهی (Futures studies) مجموعه‌ای از بررسی‌هاست که با تحلیل اطلاعات، منابع، الگوها و متغیرهای موجود، به طرح آینده‌های ممکن برای هر حوزه‌ای می‌پردازد و از اکنون برای آینده برنامه‌ریزی می‌کند. به‌عبارت دیگر، این مطالعات در تلاش است تا بازتابی نزدیک به واقعیت از فرداهای پیشِ رو را از بطن شرایط امروز، به ما نشان دهد. در این نگرش تنها یک آینده مورد تصور نیست، بلکه با گمانه‌زنی‌های روشمند زایش آینده‌های «ممکن»، «محتمل» و «دلخواه» را برای هر عرصه‌ای نشان می‌دهد. چنانچه وضعیت صنایع‌دستی ایران را در برهه فعلی از این منظر مورد تحلیل قرار دهیم، پرسش‌های تأمل‌برانگیزی مطرح می‌شود؛ اینکه با وجود چالش‌ها و انباشت مشکلات فعلی و مخاطرات عینی موجود در برابر صنایع‌دستی ایران و نبود راهکار مؤثر برای آنها، چه آینده ممکن و محتملی برای این هنر-صنعت کهن و غنی کشورمان می‌توانیم متصور شویم؟ با وجود عقلانیت ابزاری حاکم بر پارادایم مدیریت دولتی صنایع‌دستی چه چشم‌اندازی برای زنده نگهداشتن بسیاری از این سنت‌های هنری و میراث ناملموس فرهنگی کشورمان می‌توان ترسیم کرد؟ شاید پاسخ اولیه به این پرسش‌ها چندان مثبت و امیدبخش نباشد، اما برای تبیین بیشتر ابعاد این مسئله، در ادامه به جزئیات آن می‌پردازیم.

برای آینده‌پژوهی وضعیت صنایع‌دستی ضروری است که تهدیدات خاموش اما مخرب این حوزه را بیشتر بشناسیم. یکی از این تهدیدات خاموش اما مهلک، انباشت بحران‌ها در این حوزه است. مسائل مربوط به معیشت، بیمه، حمایت از تولید، آمارسازی و شوآف، نمایشگاه‌ها و موضوعات اداری مختلف و نبود نظارت کلان بر عرصه صنایع‌دستی که از وظایف حاکمیتی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی است. مسائلی که در این سال‌ها به‌جای برطرف شدن، صرفاً از دولتی به دولت دیگر منتقل شده و به‌دلیل لاینحل ماندن، تبدیل به یک انباشت بزرگ از بحران‌های ریز و درشت شده‌اند. مسائل قابل‌حلی که شوربختانه رفع آنها قربانی موفق جلوه‌ دادن یک معاون، مدیر و یا فلان رئیس اداره شده و به‌مثابه موریانه، بی‌صدا در حال تخریب پایه‌های بنیادین این حوزه است.

موضوع مهم بعدی، عدم مواجهه واقعی با چالش‌های صنایع‌دستی است. به این معنا که متأثر از تحولات صورت‌گرفته در دنیای امروز و سیطره روزافزون فناوری بر زیست و فعالیت انسان، تکلیف صنایع‌دستی ایرانی در مواجهه با این تحولات چیست؟ وقتی سبک زندگی دگرگون شده و بدن انسان تبدیل به وجهی از هویت اجتماعی او شده است؛ آیا همچنان می‌توان از نسل‌های جدید انتظار فعالیت در عرصه صنایع‌دستی با ابزارهای نسبتاً آسیب‌رسان قدیمی را داشت؟ وقتی ریه‌ها، بینایی، ستون فقرات و مفاصل افراد به‌دلیل عدم اصلاح ارگونومیک ابزارها و تجهیزات صنایع‌دستی در معرض آسیبِ ماندگار است، چه راهکاری برای استمرار فعالیت نسل‌های جوان و هنرمندان پیشکسوت داریم؟ از سوی دیگر سیطره غیرقابل‌انکار فناوری در دنیای امروز مقوله بسیار مهمی است که عرصه صنایع‌دستی نیز با آن مواجه است. روشن شدن نسبت بین صنایع‌دستی و فناوری و تعیین حدود استفاده از اشکال مختلف آن  امر بی‌نهایت مهمی است؛ چراکه نه می‌توان تأثیر تسهیل‌گرایانه فناوری را در تولید صنایع‌دستی منکر شد و نه می‌توان ورود آن را به عرصه تولید صنایع‌دستی آزاد گذاشت. بنابراین، تبیین این مسئله از سوی نهاد متولی، پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و دانشکده‌های هنر، امری حیاتی است، اما هیچ‌کدام از این نهادها به سراغ حل این مسئله بنیادین نرفته‌اند و این موضوع همچنان رها مانده است. در چنین وضعیتی به‌راحتی فرصت سوءاستفاده و مداخله غیرمسئولانه در صنایع‌دستی مهیا و عرف‌های غلط به اسم حمایت از هنرمندان رایج می‌شود. اگر این مسئله حل‌وفصل نشود، می‌تواند به یک بحران بنیان‌برافکن برای صنایع‌دستی ایران تبدیل شود.

 

غیبت در رسانه‌ و دانشگاه

یکی دیگر از تهدیدات خاموش، خلأ عاطفی نسبت به صنایع‌دستی است. مقوله‌ای که در نوع خود کمتر مورد توجه قرار گرفته و تأثیرات آشکار و پنهان زیادی در استمرار رونق بازار صنایع‌دستی به‌جای گذاشته است. با نگاهی به محتواهای مختلفی که در عرصه فرهنگ تولید می‌شود، یکی از کمرنگ‌ترین بخش‌ها، صنایع‌دستی ایران است که اتفاقاً از مستعدترین حوزه‌های صنایع فرهنگی ماست. با نگاهی به فیلم‌ها، انواع سریال، رمان و داستان، مولتی‌مدیا، انیمیشن و بازی‌های کامپیوتری تولید داخل، کمترین ردی از صنایع‌دستی متنوع ایرانی در بطن این موارد دیده نمی‌شود. حتی با مرور رسانه‌های جمعی نیز دیده می‌شود که این خلأ پررنگ و محسوس است. کمتر خبرگزاری و یا روزنامه و سایت خبری است که صفحه اختصاصی صنایع‌دستی داشته باشد. جز در مناسبت‌های خاص مثل هفته صنایع‌دستی و برگزاری رویدادهای ملی و استانی مثل نمایشگاه‌ها، در دیگر ایام سال این رسانه‌ها، کمتر ظرفیت‌های هنری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و حتی بین‌المللی صنایع‌دستی را موضوع اصلی مطالب خود قرار می‌دهند. با وجود چنین خلأ محتوایی، افکار عمومی جامعه و حافظه جمعی شهروندان به‌دلیل مواجه نشدن مستمر با صنایع‌دستی، دچار خلأ عاطفی شده است و در ناخودآگاه جمعی امروز ما، مفهوم صنایع‌دستی جای پررنگی ندارد. از همین رو، وقتی قرار است ما هدیه‌ای برای عزیزی تهیه کنیم، از موارد متعددی که به آنها فکر می‌کنیم، گزینه صنایع‌دستی کمتر جایی دارد. این شرایط در سطح کلان تأثیرات بازدارنده وسیعی بر بازار صنایع‌دستی در نقاط مختلف کشور به‌جای گذاشته و این حوزه سهم بسزایی از چرخه مالی مرتبط را از دست می‌دهد. بحرانی پنهان که از قضا به‌راحتی قابل‌ رفع است و اینجا دیگر تحریم و مشکلات اقتصادی کشور و موانع رایج کلیشه‌ای، کمترین تأثیر را بر قرار گرفتن صنایع‌دستی در بطن فیلم و سریال و رمان و انیمیشن و بازی دارد.

مورد مهم بعدی ضعف مباحث نظری، نبود متن و تشویش نظری وسیع در این حوزه است. با وجود تعدد دانشکده‌ها و مراکز پژوهشی در عرصه هنر، چالش‌ها و مسائل روز صنایع‌دستی ایران موضوع مطالعه و تحقیق موثق قرار نگرفته و به تناسب تنوع، پیشینه و غنای این حوزه، متن کافی نداریم. نبود متن و مرجع نظری در صنایع‌دستی و نیز نداشتن مرجع جامع اطلاعات و دانش این حوزه، در کنار کاستی‌های پژوهشی، بستری برای تشویش نظری به‌وجود آورده است و در این شرایط هرکسی می‌تواند هرگونه مداخله‌ای در مسائل صنایع‌دستی داشته باشد. بر این بستر نابسامان فرصت برای بروز عقلانیت ابزاری به‌خوبی مهیاست و برخی تنها با هدف رسیدن به منفعت فردی، صنایع‌دستی را دستاویز خود می‌کنند. شکل‌گیری پلان‌های فروش هرمی، مداخلات غیرمسئولانه به اسم تسهیلگری در جوامع محلی و نیز به‌هم زدن هویت فرهنگی و نفی شیوه‌های سنتی در تولید صنایع‌دستی از جمله نتایج این فضای مبهم و گنگ است. اینکه ما یک سنگ محک جدی و مرجع اصلی برای بررسی اقدامات و نوآوری‌ها نداریم و همین برای بروز عرف‌های مخرب کافی است.

 

فرسودگی سرمایه‌ انسانی

یکی دیگر از بحران‌های پنهان پیش روی صنایع‌دستی ایران، فرسودگی و تحلیل رفتن سرمایه‌های انسانی این حوزه است که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم ناشی از مدیریت سلیقه‌محور، ناآشنا و هیجانی صنایع‌دستی در بخش دولتی است. مدیرانی که بنابر ارتباطات سیاسی می‌آیند و بی‌آنکه تخصصی داشته باشند و حتی به تبعات تصمیماتشان ذره‌ای اندیشیده باشند، سلایق شخصی خود را بر برنامه‌ها و اقدامات کلان صنایع‌دستی تحمیل می‌کنند و این چرخه باطل و مخرب، سرمایه‌های انسانی را نه‌تنها به هدر می‌دهد، بلکه موجب فرسودگی جبران‌ناپذیر آن می‌شود. نیروهای کارشناسی در بخش دولتی و فعالان صنایع‌دستی در بخش غیردولتی، هر دو قربانی این وضع ناخوشایند شده و می‌شوند. از یک‌سو، نیروهای کارشناسی در ستاد و استان‌ها متأثر از تصمیمات لحظه‌ای مدیران ارشد صنایع‌دستی مجبورند هر لحظه به سراغ یک کار بروند و هرگز در برنامه‌ها و اقدامات فنی، مداخله فعالانه ندارند. از سوی دیگر، فعالان و تولیدکنندگان صنایع‌دستی نیز یا گرفتار برنامه‌های هیجانی رأس هرم وزارت میراث‌فرهنگی هستند و یا در موارد زیادی در مواجهه با وعده‌های بی‌حاصل، ناامید و بی‌انگیزه گذران زندگی می‌کنند. بحرانی مهم که متأسفانه کمتر مورد توجه نهادهای نظارتی جهت بازخواست مسببین قرار گرفته است.

حال اگر از منظر آینده‌پژوهانه وضعیت موجود را مبنای ترسیم آینده ممکن یا محتمل قرار دهیم، به‌نظر نمی‌رسد بتوان چندان شرایط روشنی پیش روی صنایع‌دستی ایران متصور شد. وقتی این تهدیدات خاموش را در کنار هم قرار دهیم، نشانه‌های بارزی از یک روند رو به افول به چشم می‌خورد که اگر به‌درستی شناسایی و مدیریت نشود، منجر به انقراض تدریجی بسیاری از رشته‌های بومی ‌این حوزه می‌شود. از منظر دانش آینده‌پژوهی، آنچه در حال رخ‌دادن است، نه یک بحران ناگهانی بلکه انباشت تدریجی تهدیدات و «عوامل بازدارنده» در قالب روندهای کند، مدیریت سلیقه‌ای و بحران‌های مزمن است؛ عواملی نظیر گسست در انتقال مهارت‌ها، ناکارآمدی نهادهای سیاستگذار و انفعال نهادهای اجرایی است. در غیاب رویکردهای اصولی، رصد آینده‌های بدیل و ظرفیت‌سازی در سطح محلی و منابع انسانی، صنایع‌دستی کشور به‌جای حرکت به‌سوی آینده مطلوب، در معرض تحقق آینده‌ای محتمل اما نامطلوب قرار گرفته‌ است. آینده‌ای که در آن برخی رشته‌ها نه به‌دلیل پایان تقاضا، بلکه به‌علت فقدان حاملان مهارت و زیست‌بوم پشتیبان، به تاریخ خواهند پیوست. ازاین‌رو، آینده‌نگری در این حوزه دیگر تنها یک انتخاب نیست؛ بلکه ضرورتی است برای بقا و دیگر هیچ امکانی برای فرصت‌سوزی‌های رایج باقی نمانده است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق