آب و محیط‌زیست نیازمند گفت‌وگوی واقعی میان دولت و مردم است

اجماع ملی بر سر بحران آب

«مارال دربندی» پژوهشگر حکمرانی مطلوب، در گفت‌وگو با «پیام ما»: مدیریت مؤثر منابع آب و محیط‌زیست بدون مشارکت گسترده مردم، شفافیت و پاسخگویی دولت امکان‌پذیر نیست.





اجماع ملی بر سر بحران آب

۳۱ شهریور ۱۴۰۳، ۱۸:۲۱

 بغرنج‌شدن چالش‌های آب، محیط‌زیست، گردوغبار و مانند آن که بخشی از آن متوجه مدیریت داخل است و برخی نیز ارمغان همسایه‌ها، یک سؤال را در جامعۀ کارشناسی پررنگ می‌کند: در اقلیم خشک ایران و منطقه، حکمرانی مطلوب چگونه تعریف می‌شود که سطح چالش‌ها را به حداقل برساند؟ «مارال دربندی» از پژوهشگرانی است که سال‌ها در یکی از مهم‌ترین نهادهای مطالعاتی کشور یعنی مرکز مطالعات تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست‌جمهوری، فعالیت می‌کرده است. او که در مطالعاتش تمرکز ویژه‌ای بر مفهوم «حکمرانی خوب و مؤلفه‌های تحقق آن» به‌ویژه در مباحث مرتبط با آب، محیط‌زیست و پیامدهای سیاسی و اجتماعی چالش‌های ناشی از سوءمدیریت این زمینه‌ها دارد، معتقد است دولت به‌تنهایی و باتکیه‌بر توان سازمانی خودش، از پس چالش‌ها برنخواهد آمد. به باور دربندی، اجماعی میان دولت و ملت با همۀ ظرفیت‌های علمی، عملی و مشارکت‌جویانه باید اتفاق بیفتد، تا بتوان کشور را از ورطۀ ابر چالش‌های امروز و فردا نجات داد. او اما تأکید می‌کند که دولت، باید پیشگام شفافیت و پاسخگویی باشد و زمینۀ مشارکت حداکثری را فراهم کند.

مؤلفه‌های حکمرانی خوب یا حکمران خوب، در شرایط اقلیمی، آبی و محیط‌زیستی کشور ما چیست؟

 حکمرانی خوب نه فقط در شرایط اقلیمی ایران، یا بهتر بگوییم شرایطی که امروز در بخش‌هایی مانند مدیریت منابع آب، چالش‌های محیط‌زیست، گردوغبار و …، بلکه در هر شرایطی تابع مفروضاتی است که باید در نظر گرفته شود. مشارکت، پاسخگویی و شفافیت، مهم‌ترین مؤلفه‌های تحقق حکمرانی خود هستند. باید در تمام وجوه، حکمرانی پیاده‌سازی شود. یک کشور درحال‌توسعه یا حتی کشورهای توسعه‌یافته، برای پیاده‌سازی حکمرانی مطلوب، باید این سه مؤلفۀ اصلی را در نظر گرفته و به آن متعهدانه عمل کنند. مشارکت، به رابطۀ دولت و ملت برمی‌گردد؛ می‌توانید آن را به‌عنوان مثال و به شکل اختصاصی به بخش آب، گردوغبار یا هر بخش دیگری گره بزنید. این موضوع قابل سنجش است که در مورد مؤلفۀ مشارکت، مثلاً در مدیریت منابع آبی، رابطۀ یک دولت با شهروندان چگونه تعریف شده است؟ شفافیت به ارائۀ اطلاعات شفاف از مسائل سیاسی و اجتماعی و … حوزۀ مدنظر ما برمی‌گردد. پاسخگویی هم مرتبط با سؤال یا مطالبه‌ای‌ست که شهروندان از حکمران یا دولت در مورد موضوعی خاص دارند. مسئولیت پاسخ‌دهی، نه به‌معنای استفاده از یک تریبون رسانه‌ای، بلکه اقدام در مؤلفۀ پاسخدهی، مدنظر قرار می‌گیرد. همۀ این تعاریف کلی، قابل سنجش و ارزیابی هستند که شما به یک دولت، حکومت یا حکمران، در تحقق این سه مؤلفه چه نمره‌ای می‌دهید؟

حاکمان بپذیرند که در این اقلیم خشک، درحال‌حاضر برای بسیاری فعالیت‌های پیشین هم آب کم داریم

در مورد آب و  محیط‌زیست به شکل اولی و مسائل همراه آن، نخستین و مهم‌ترین مؤلفه، مشارکت است. تشکل‌های مردمی، انجمن‌های تخصصی، دانشگاه و مشارکت زبده در هر بخش برای رسیدن دولت به اهداف مدیریتی، بسیار مهم است. در بحث شفافیت هم دولت باید بتواند اطلاعات دقیق به شهروندان و به‌ویژه تکشل‌ها و کارشناسان خارج از بدنۀ دولت ارائه کند و اتفاقاً مهم‌تر اینکه، چرخۀ شفافیت را در بدنۀ خودش از رأس تا مدیران میانی و پایینی و به‌صورت دوسویه ایجاد کند. در بخش پاسخگویی، این موضوع مهم است که همه بتوانند سؤال کنند؛ همه یعنی آحاد مردم، تشکل‌ها، کارشناسان و هر جایگاه حقیقی و حقوقی.

 در این سال‌ها نگاه امنیتی گسترده‌ای به مباحث آب و محیط‌زیست بوده است؛ گرچه امنیت مسئلۀ بسیار مهمی در بخش‌های نامبرده است، اما آیا ترجمۀ دولت‌ها از امنیت در این سال‌ها صحیح بوده است؟

 باید گریزی به مفهوم امنیت بزنیم؛ امنیت به‌معنای حفاظت‌کردن از «چیز» از آسیب است که می‌تواند در هر حوزه‌ای تعریف شود، اما در سیستم بین‌الملل و امنیت بین‌الملل، شما با یک مفهوم هنجاری سروکار دارید؛ یعنی به منافع ملی یک کشور، هنجارها و سیستم حکومتی آن برمی‌گردد. آیا آن سیستم حکومتی، ارزشی است یا هنجاری و اخلاقی است؟ در حوزۀ خاورمیانه، این مفهوم در همۀ بخش‌ها پیچیدگی‌های منحصربه‌فردی دارد. با درنظرگرفتن این پیش‌فرض‌ها، ما باید واژۀ «امنیت» را برای ایران تعریف کنیم. در دوره‌های مختلف یا دولت‌های مختلف، این تعریف متفاوت است. درحال‌حاضر ما صحبتمان را بر ۱۵ سال اخیر متمرکز می‌کنیم. موضوع محیط‌زیست در کشوری مانند ایران که در یک بخش تنش‌خیز قرار دارد، عموماً به حفاظت برمی‌گردد؛ چه حفاظت مفهومی، چه سیاسی و چه اجتماعی. اما اشتباه آنجا بود که خودِ بحث «آب» و «محیط‌زیست»، با این عنوان که «امنیت» حفظ شود، نادیده گرفته شد؛ این دو بخش با همۀ پیامدهای اجتماعی، سیاسی و اتفاقاً امنیتی که می‌توانست و توانست ایجاد کند. حتی افرادی که در آن برهۀ زمانی، خارج از محدوده‌های تعریف‌شدۀ امنیت از نگاه حکمرانان حرکت کردند هم، نادیده گرفته شدند یا با آن‌ها برخورد شد. نتیجه این است که بسیاری از اتفاقات، «ذیل تعریف امنیت» نادیده گرفته می‌شود، قطعاً شفافیت زیر سؤال می‌رود. وقتی جنبش‌های اجتماعی ذیل بحران‌های آب و محیط‌زیست سرکوب یا نادیده گرفته می‌شود، مشارکت زیر سؤال می‌رود؛ بنابراین اگر ما به بهانۀ امنیت، تأکید می‎کنم، بهانۀ امنیت، نه اینکه واقعاً امنیت به خطر بیفتد، این مؤلفه‌ها را پایمال می‌کنیم، قطعاً نمی‌توانیم به حکمرانی مطلوب به‌ویژه در زمینۀ آب و محیط‌زیست دست پیدا کنیم.

 

کمی به مصداق‌ها وارد شویم؛ در مورد شرق کشور و مسئلۀ پیچیدۀ آب در سیستان، آیا هیچ دولتی هرگز نگاه به امنیت آبی، روانی و سلامت، پیامدهایی مانند مهاجرت و… ناشی از تشدید بحران آب‌وهوا داشته است یا الزاماً باز هم تلقی دولت‌ها از امنیت، کنترل یا پیگیری ناآرامی‌های احتمالی بوده است؟

 باز هم در پاسخ شما، می‌خواهم سراغ تعریف امنیت از زاویۀ بین‌الملل بروم. در موضوع امنیت از نگاه بین‌الملل، نخستین مسئله‌ای که در نظر گرفته می‌شود، حقوق یک گروه انسانی است که در جغرافیای تعریف‌شده‌ای زیست دارند؛ این حقوق بر اساس حقوق‌بشر، حق دسترسی به آب سالم و بهداشتی را به شکل اولی شامل می‌شود. در مورد سیستان و معاهدۀ ۱۹۷۳، موضوع حقابۀ ایران از رودخانۀ فرامرزی هیرمند، میان ایران و افغانستان، عدد مشخصی آب، متناسب با سال‌های ترسالی یا خشکسالی، به ایران تعلق می‌گیرد، اما از ابتدا رعایت نشده است. در بحث حقوقی، می‌توانیم بگوییم هیچ‌گونه اقدام پیشگیرانه یا سرکوبگرایانه‌ای در مورد دولت افغانستان، هر دولتی که در دوره‌های مختلف آن را به‌عنوان حاکم در این کشور بشناسیم، انجام نشده است. واقعیت این است که به دلیل مسائل قوم‌گرایی، هیچ اقدام پیشگیرانه‌ای انجام نشد؛ تلقی‌ای وجود داشت که برخی اقدامات پیشگیرانه دربارۀ افغانستان، می‌تواند منجر به مسائل داخلی و قومی در داخل ایران شود که به نظر صرفاً یک پیشداوری بود.

در دیپلماسی آب به‌خصوص، تلاش‌های زیادی شد، اما تلاش بدون اینکه راه‌حلی برای تبدیل مذاکره به بازی بردبرد داشته باشید، کافی نیست و بی‌نتیجه است

دوم اینکه در برابر اتفاقاتی که از سوی این کشور همسایه رقم می‌خورد و خارج از چارچوب توافق بود هم، اقدامی نشد. نمونۀ آن ورود گستردۀ مهاجران افغانستانی به ایران بود که فرصت بسیار بزرگی برای دست‌بالاداشتن ایران در مذاکرات میان این دو کشور بود، اما می‌بینیم که این فرصت به‌راحتی از دست رفت و همچنان هم می‌رود. ایران نه در مورد حقابه و نه در مورد خسارت‌های محیط‌زیستی ناشی از عدم تخصیص حقابه هم شکایتی به سازمان‌های بین‌المللی نکرده است. ایران متحمل خسارت‌های بسیار زیادی برای عدم تأمین حقابه در همۀ زمینه‌ها شده است؛ افزایش مهاجرت، گسترش ابتلا به بیماران تنفسی، ازدست‌رفتن معیشت مردم به‌ویژه کشاورزان، افزایش بیکاری، جرم و طلاق، نمونه‌هایی از این پیامدهاست که اتفاقاً قابل پیگیری از سوی دولت‌هاست، اما هرگز انجام نشد. در مورد همۀ این موارد، سؤالاتی وجود دارد: «چرا حق اعتراض ایران به خسارت‌ها نادیده گرفته شده است؟ این موضوع در منطقۀ سیستان، صرفاً یک چالش محیط‌زیستی نیست، بلکه کاملاً حقوقی و سیاسی‌ است. اما فراموش نکنیم که پیگیری حق در عرصۀ بین‌الملل، زمانی مسیر می‌شود که بازیگری که این کار را انجام می‌دهد، خودش به آن باور داشته و عالم باشد؛ وقتی این علم وجود نداشت، چطور کسی می‌توانست در این منطقۀ تنش‌زده، دنبال این حق باشد؟»

 

واقعیت این است که جز یک معاهدۀ خزر ۱۹۷۶ و ۱۳۵۱، ایران در مورد آبراهه‌ها و پهنه‌های آبی فرامرزی، قراردادی در اختیار ندارد. در این شرایط، فکر می‌کنید ِآیا حکمران باید تمرکزش را بر دیپلماسی آبی موفق قرار دهد و فقط بر مدیریت داخل و منابع داخل تکیه کند؟

 درست است و درحال‌حاضر بهتر است برای بهبود وضعیت، پیشنهاد ارائه دهیم؛ نخست این است که حاکمان بپذیرند که در این اقلیم خشک، درحال‌حاضر برای بسیاری فعالیت‌های پیشین هم آب کم داریم. در مورد آب‌های فرامرزی، معمولاً با عدم تأمین حقابه روبه‌رو هستیم و در مورد منابع آب داخلی، علاوه‌بر برداشت‌های بی‌رویه، بین ۴۳ تا ۴۶ درصد با کاهش بارندگی مواجه هستیم. در اینی که دولت دوست دارد به‌سمت حکمرانی مطلوب حرکت کند، به‌ویژه در زمینۀ ابرچالش‌های کشور مانند آب و محیط‌زیست، شکی نیست. این یک واقعیت است که با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران و منطقه، حاکمان هم تلاش می‌کنند که روبه‌جلو حرکت کنند و این واقعیت و نکتۀ مثبت است، اما در مورد اینکه چطور می‌توانیم بخشی از حکمرانی مطلوب را در زمینه‌های مورد بحث خودمان محقق کنیم، از نظر من راهکارهایی وجود دارد؛ استفاده از کارشناسانی که در این زمینه‌ها زبده هستند. در مفهوم کلی، می‌توان دید که دیپلماسی و گفت‌وگو تقویت شده است. در دیپلماسی آب به‌خصوص، تلاش‌های زیادی شد، اما تلاش بدون اینکه راه‌حلی برای تبدیل مذاکره به بازی بردبرد داشته باشید، کافی نیست و بی‌نتیجه است. در وهلۀ نخست شما باید بتوانید طرف مقابل را متقاعد به گفت‌وگو کنید و بعد مسیر و بازی را به‌سمت یک منفعت دوطرفه پیش ببرید. باید برنامه‌ای برای دیپلماسی آب و محیط‌زیست استفاده کنیم. هرکجا که لازم است، امتیازاتی را محدود کنیم و هرکجا لازم است، امتیاز بدهیم. اما نیازمند این موضوع، این است که از کارشناسان ورای جناح سیاسی استفاده کنیم. فراموش نکنیم که دیپلماسی، یکی از ابزارهای مهم حکمرانی خوب است. عدم استفاده از افراد نخبه در زمینه‌های روابط بین‌الملل با تخصص دیپلماسی آب، محیط‌زیست و…، متأسفانه در سال‌های گذشته، ضعف دیپلماسی را پدید آورد.

در ورطۀ داخل هم باید رویکرد امنیتی به این مباحث تغییر کند تا بتوانند از توان متخصصان استفاده کنند. ما در سال‌های اخیر، در گفت‌وگوی بین‌المللی ضعیف عمل کردیم. منظرۀ ایران در بیرون از مرزها، نباید تا این حد غیرقابل‌نفوذ از نظر گفت‌وگو قلمداد شود؛ به‌همین‌دلیل تلاش می‌کنند که از ابزارهای فشار استفاده کنند. بازتعریف روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ما به‌ویژه با کشورهای همسایه هم، بسیار مؤثر است. همۀ این موارد، به داخل کشور نیز قابل تعمیم است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

علی رادمرد

این صحبت‌ها شعاره کسی گوشش بدهکار نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *