«علی شمس» بیولوژیست حفاظت و محقق دانشگاه «کیپ‌تاون» در گفت‌وگو با «پیام ما» تشریح کرد

دو سناریوی غیبت یوزها

در پایش‌های جدید جمعیت‌مان شکننده‌تر است و نتوانسته‌ایم برخی از یوزها و بسیاری از توله‌های مستقل شده قبلی را دوباره ببینیم





دو سناریوی غیبت یوزها

۳ شهریور ۱۴۰۳، ۹:۴۳

«حفاظت مشارکتی باعث افزایش مشاهدات یوزها شده،‌ به طوری که در محدوده یوزکنام توران از زمستان سال گذشته تاکنون ۱۰ فقره مشاهده مستقیم یوز توسط همیاران مستقر در منطقه یا مردم محلی گزارش شده است.» این بخشی از خبری است که توسط سازمان حفاظت محیط زیست به تازگی منتشر شده است. آیا این مشاهدات یک خبر خوب است یا سویه‌های نگران‌کننده‌ای هم دارد؟ حفاظت مشارکتی که این روزها سازمان حفاظت محیط زیست از آن بارها سخن گفته به چه شکلی امکانپذیر است؟ «علی شمس» بیولوژیست حفاظت و محقق دانشگاه «کیپ‌تاون» در گفت‌وگو با پیام ما به این پرسش‌ها پاسخ داده است.

 اخبار پارک ملی توران منحصر به انتشار اخباری از دیدن یک یا چند توله یوز شده،‌ آیا با این خبرها می‌توان نتیجه گرفت که پویایی جمعیت در توران اتفاق افتاده؟

اینکه زادآوری‌های خوبی در این فصل از پایش در پارک ملی و منطقه حفاظت شده توران ثبت شده‌، خبری خوشحال‌کننده و بیانگر زادآوری زیستگاه است. کارشناسان حیات‌وحش یکی از نشانه‌های ناامیدی از زیستگاه را عدم ثبت زادآوری می‌دانند‌، شرایطی که جمعیت یک گونه کاهش یافته و به سمت ناپدید شدن رفته و باعث شده زادآوری جدیدی اتفاق نیفتد یا مشاهده‌ای نداشته باشیم. بنابراین این خبر در ذات خود خبر خوبی است که ما یوزهای زادآوری داریم که شاید جمعیتی را تشکیل دهند ولی مساله ای که وجود دارد این است که چه بر سر توله‌های قبلی آمده است؟ چرا یوزهایی که الان به عنوان مادر شناسایی می‌کنیم مهشاد،‌ تلخاب‌، حرب و‌ هلیا همان یوزهایی که از قبل می‌شناختیم هستند؟ چرا یوزهای جدید و یا یوزهای قبلی که می‌شناختیم دیگر ثبت نشده‌اند؟ سرنوشت این توله‌های جدید چه خواهد شد؟

 

 پاسخ شما به پرسش‌هایی که مطرح می‌کنید چیست؟

دو اتفاق می‌تواند برای جمعیت‌های قبلی افتاده باشد. یکی اینکه بر اثر تعارض جاده‌ای یا  تعارض با انسان، دام و معادن و… هم‌نسل‌های این مادران از دست رفته و به علت محدود بودن جمعیت، یوزهای جدیدی شناسایی نشده باشند. گویی یک کارخانه با چند خط تولید محدود روزانه چندین محصول ایجاد می‌کند اما قبل از خروج از کارخانه بیشتر این محصولات از بین می‌روند. سناریوی دوم این است که شاید پراکنش برخی از یوزپلنگ‌های قبلی عوض شده و خارج از دامنه پایش سازمان حفاظت محیط زیست زندگی‌ می‌کنند و  همین عامل باعث شده تا از آنها خبر نداشته باشیم.

قرار نیست دولت بر مبنای تصورات خود اقداماتی انجام دهد و هر جا دلش خواست واژه مشارکت را به کار گیرد و یک جلسه برای گرفتن نظرات برگزار کند

سناریوی اول فاجعه است. به این معنا گرچه زادآوری خوبی در این فصل داریم اما نرخ رسیدن به استقلال و مستقل شدن توله‌ها و پدر و مادر شدن آنها بسیار پایین است و از سویی بیشتر جمعیت مولد را می‌شناسیم و خبری از یوزپلنگ جدید نیست. سناریوی دوم که پراکنش تغییر کرده باشد هم می‌تواند برای حفاظت از این گونه تهدید باشد. در حال حاضر با امکانات و تجهیزاتی که در پارک ملی توران داریم، برای پایش و حفاظت از یوزها با کمبود امکانات مواجهیم. حالا فرض بگیریم که یوزهای زیادی خارج از مناطق حفاظت شده را برای زندگی و زادآوری انتخاب کنند،‌ مناطقی که حفاظت در آنها سخت‌تر و امکان تعارض بالاتر است و باز هم احتمال  از بین رفتن بخشی از جمعیت مانند سناریوی اول بسیار محتمل است . بنابراین با فرض هر دو سناریو با شرایط پیچیده‌ای مواجهیم.

 آیا ممکن است این نتایج به ایراداتی برگردد که به پایش ما مربوط است؟

شیوه‌های پایش و آثار آن متنوع است. برای مثال برخی معتقدند باید دوربین‌گذاری‌ها وابسته به منابع آبی باشند ولی همه یوزها از منابع آبی که ما دوربین‌گذای می‌کنیم استفاده نمی‌کنند، در نتیجه این گروه از یوزها در پایش‌ها ثبت نمی‌شوند.  درست است که شیوه پایش روی برآورد صحیح جمعیت اثرگذار است ولی شیوه پایش ما تغییر زیادی نسبت به سال‌های قبل نکرده که امکان مقایسه نداشته باشیم. در پایش‌های قبلی هم معمولا افراد قبلی بیشتر شناسایی می‌شدند و در پایش‌های جدید جمعیت‌مان نسبت به قبل شکننده‌تر است و نتوانسته‌ایم برخی از یوزهای قبلی و بسیاری از توله های احتمالا مستقل شده  قبلی را دوباره ثبت کنیم.

 

  آیا راهکاری سراغ دارید که بتوان با آن داده‌های بیشتری از این پارک ملی به دست آورد؟ و برای رسیدن به آن چه باید کرد؟

پایش‌ها بایستی چه به لحاظ موقعیت و تعداد ایستگاه‌های پایش و چه به لحاظ شیوه‌ انتخاب هر ایستگاه توسعه یابند. برای سال‌ها، پایش ما متکی به منابع آبی بوده در حالی که تجربه من در آفریقا نشان می‌دهد پایش صرفا آبی حتی در فصل های گرم کافی نیست و بارها یوزپلنگ هایی تصادفی شناسایی می‌شد که در هیچ آبشخوری ثبت نمی‌شدند. برای پایش یوزپلنگ استفاده از تنوعی از نوع ایستگاه‌های پایش با یک رویکرد سیستماتیک معمولا موثرتر است. در ایران با توجه به  محدودیت‌هایی که در کشور به لحاظ محدودیت های امنیتی اجرا، تیم پایش و تجهیزات داریم انجام چنین کاری بسیار دشوار است. ما برای انتخاب هر ایستگاه پایش در آفریقا، برخی مواقع سه چهار روز زمان می‌گذاشتیم و افراد آموزش دیده زیادی را به کار می‌گرفتیم.  برای بهتر شدن پایش در ایران هم باید اجازه داده شود تا افراد و تیم‌های بیشتری درگیر کار پایش زیستگاه شوند. ممکن است برخی بگویند پایش زیستگاه مهم نیست اما برای حفاظت در گام اول ما باید داده‌های دقیقی از جمعیت را داشته باشیم ضمن اینکه از ابزارهای موثرتری نیز بهره بگیریم. پایش ما نباید تنها متکی به دوربین‌های تله‌ای باشد بلکه بایستی از روش‌های به روزتر مثل استفاده از قلاده جی پی اس نیز بهره ببریم.  باید سازمان محیط زیست هرچه سریع تر این کار را شروع کند و برای نصب قلاده بر آخرین جمعیت محدود باقیمانده یوزپلنگ آسیایی اقدام کند. والا انقراض یوزپلنگ بسیار نزدیک است. تا زمانی که  داده‌های مکانی کافی برای هدایت امکانات محدود حفاظتی نداشته باشیم نمی‌توانیم تغییر زیادی در روند انقراض دهیم.

برای حفاظت از آخرین جمعیت یوزهایی که چه بر اثر تعارض از دست می‌روند و چه بر اثر گستره خانگی وسیعی که دارند از مناطق دور می‌شوند باید اقدامات حفاظتی گسترده و همزمان انجام شود. این اقدامات شامل رویکردهای حفاظتی اثرگذار مانند ایجاد فراجمعیت از یوزها و استفاده از مناطق وسیع فنس‌‌کشی شده می‌شوند

 همکاری‌های بین‌المللی چقدر می‌تواند در حفاظت از یوزها به ما کمک کنند؟ برای استفاده از دانش روز بایستی سازمان حفاظت محیط زیست گام اول را بردارد. همه در دنیا به دنبال کمک هستند ولی نیاز است که سازمان بخواهد وارد این جریان شود. برای حفاظت از آخرین جمعیت  یوزهایی که چه بر اثر تعارض از دست می‌روند و چه بر اثر گستره خانگی وسیعی که دارند از مناطق دور می‌شوند باید اقدامات حفاظتی گسترده و جدید و گاها خارج از زیستگاه انجام شود. این اقدامات شامل رویکردهای حفاظتی اثرگذار مانند ایجاد فراجمعیت از یوزها و استفاده از مناطق وسیع فنس‌‌کشی شده می‌شوند. با این راهکار هم می‌توانیم تعارض را کاهش دهیم و هم نیازهای زیستگاهی را تامین و خوی وحشی یوزها را حفظ کنیم. و پس از ایجاد یک جمعیت خوب پشتیبان، مازاد جمعیت را مجددا به زیستگاه برگردانیم. ما باید وارد این جریان شویم که جریان روز دنیاست و موفق هم بوده است. برای این کار نیاز است در بعد بین المللی همراهی شکل بگیرد و برای آن مدیران سازمان باید از لحاظ تامین بودجه ملی و چه در باز کردن مسیر برای متخصصان داخلی و خارجی قدم بردارند.

 

 به چه میزان حفاظت مشارکتی را در بهبود شرایط یوزها موثر می‌دانید؟

مشارکت باید همیشه دو طرفه باشد و الا حس سواستفاده به افراد و سازمان ها دست می‌دهد. قرار نیست دولت بر مبنای تصورات خود اقداماتی انجام دهد و هر جا دلش خواست واژه مشارکت را به کار گیرد و یک جلسه برای گرفتن نظرات برگزار کند. یا فلان فرد یا سمن بگوید هرچه من می‌گویم باید همه انجام دهند و الا همه چیز غلط است. مشارکت یعنی از گام اول در تصمیم‌گیری، اجرا و نظارت کارشناسان و… درگیر کار و در کنار سازمان حفاظت محیط زیست  باشند. نکتهٔ دیگر مشارکت تامین کننده‌های مالی بالاخص صنایع و معادن کشور در تامین هزینه‌های حفاظت در قالب مسئولیت اجتماعی آنهاست. لازم است قوانین برای توسعه مشارکت این بخش ارتقا پیدا کند تا بدون دادن امتیازهای غیرمعقول و تخریب محیط زیست با توسعه ناپایدار، بتوان از پتانسیل مالی این بخش به درستی برای حفاظت کمک گرفت. همه باید در کنار هم کمک کنند، این  تنها راه نجات این زیرگونه در آستانه انقراض است.

 

 آیا قرق‌هایی که در حاشیه توران انجام می‌شود نمونه‌ای از مشارکت حفاظتی نیست که ما را سایر راهکارهایی که شما برشمردید بی‌نیاز کنند؟

قرق‌‌هایی که امروز شاهدیم می‌توانند بخشی از این پازل باشند اما نمی‌توان از آنها انتظار داشت تمام چالش‌های حفاظت از یوز را حل کنند. با توجه به وسعت مناطق آزاد و محدودیت تعداد  قرق‌بان‌ها، حفاظت کامل و جامع آن هم با محدودیت‌های قوانین در مناطق آزاد چالش‌برانگیز است. از این رو تا زمانی که مردم محلی وارد فرآیند حفاظت نشوند نمی‌توان انتظار داشت این چهار قرق‌بان معجزه کنند‌، بلکه در مواردی حتی معکوس عمل کرده و باعث تعارض مردم و محیط زیست هم می‌شوند. بنابراین ما نیاز داریم که در کنار این قرق‌بان‌ها وارد جریان تعامل و مشارکت با مردم محلی شویم،‌ در عین حال،‌ این فرآیند زمان‌بر بوده و ما هم وقت زیادی برای نجات یوزها نداریم. در این راستا ناچاریم مجموعه‌ای از اقدامات را به موازات هم انجام دهیم. اقداماتی مانند حفاظت فرد به فرد یوزپلنگ‌ها به کمک قلاده ماهواره‌ای  و تلاش برای ایجاد فراجمعیت‌ها، در کنار توسعه اقدامات مشارکتی در میان جوامع محلی حاشیه زیستگاه یوزپلنگ.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *