بایگانی

فرونشست، صدای فروریختن یک سرزمین

آنتروپوسن؛ عصری که انسان فصل تازه‌ای را بر زمین می‌نویسد.

آنتروپوسن، نام عصر نوینی‌ست که زمین‌شناسان دیر یا زود آن را در تقویم زمین ثبت خواهند کرد؛ عصری که در آن انسان نه‌فقط ساکن سیاره، که نیروی زمین‌ساز شده است. رد تصمیم‌های ما اکنون در لایه‌های رسوبی دیده می‌شود؛ در خاکی که فرسوده شده است، در دریاچه‌هایی که رنگ باخته‌اند و در رودهایی که به رشته‌ای از خاطره بدل شده‌اند.

اگر عصرهای زمین‌شناسی گذشته را یخ‌ها و آتشفشان‌ها ساخته بودند، امروز این انسان است که فصل تازه‌ای را رقم می‌زند، فصلی که شاید بهتر باشد آن را «عصر پیامدهای انسان» بنامیم؛ عصری که زمین، هر روز با زبانی تازه، به ما هشدار می‌دهد.

فعالیت‌های ما، عمدی یا ناخواسته، ریتم طبیعت را تغییر داده‌اند؛ اقیانوس‌ها دیگر همان آهنگ گذشته را نمی‌زنند، بادها مسیر همیشگی خود را گم کرده‌اند و زمین، با همه لایه‌های صبور و تاریخ‌نگار خود، زیر اثر تصمیم‌های ما تغییر کرده است.

این دوران، که آغاز آن غالباً حوالی انقلاب صنعتی در نظر گرفته می‌شود، فراتر از هولوسن است؛ دورانی که نشان می‌دهد انسان می‌تواند مسیر زمین‌شناختی سیاره را دگرگون کند. شواهد در لایه‌های رسوبی، ترکیبات شیمیایی هوا و آب و حتی در انقراض گونه‌ها نوشته شده‌اند؛ حکایتی خاموش از نفوذ عمیق ما بر زمین.

اگرچه هنوز این دوران به‌طور رسمی در تقویم زمین‌شناسی ثبت نشده، اما آشکار است زمین دیگر همان زمین قدیم نیست. لایه‌ها و سنگ‌ها، صبورترین شاهدان تاریخ، اکنون در سکوت خود پیام می‌دهند: انسان آمده و زمین را دستخوش تغییر کرده است.

آنتروپوسن هشدار است؛ هشداری برای درک مسئولیتمان، برای شنیدن زمزمه زمین پیش از آنکه سکوتش ابدی شود. این دوران، هم علمی است و هم احساسی؛ نشان می‌دهد ما نه‌فقط مسافر زمین که نگهبان یا نابودگر آن نیز هستیم.


ایران، سرزمین لایه‌ها و هشدارها

ایران، به‌تنهایی یک آزمایشگاه طبیعی عظیم است؛ سرزمینی که از دشت‌های فرونشسته‌ مرکزی تا زاگرس چین‌خورده، از البرز فعال و لرزه‌خیز تا کویرهای نمکی و بادزَده، همه از گفت‌وگوی بی‌وقفه زمین با زمان سخن می‌گویند. اما این روزها، این گفت‌وگو بیشتر شبیه فریاد شده است. فرونشست، زبان فروپاشی است. هر میلی‌متر فرونشست، جمله‌ای‌ است که زمین با صدایی آرام اما بی‌رحم تکرار می‌کند: «آبخوان‌ها خالی شده‌اند»، «صبر طبیعت تمام شده است».

ایران امروز یکی از بالاترین نرخ‌های فرونشست جهان را دارد. جایی که روزگاری در زمین‌شناسی، حرکت میلیون‌ساله معیار تغییر بود، اکنون زمین در چند سال، فرو می‌ریزد؛ آنقدر سریع که در مقیاس زمین‌شناسی، مثل لرزش یک پلک است.


فرسایش خاک و حافظه‌ای که زمین از دست می‌دهد

خاک ایران لایه‌لایه ساخته شده؛ هر سانتی‌مترش حاصل صدها سال باران، ریشه، سنگ، باد، زندگی و مرگ. اما این حافظه کهن، امروز با سرعتی از دست می‌رود که با هیچ‌یک از دوره‌های گذشته قابل‌مقایسه نیست. در بسیاری از استان‌ها، فرسایش خاک ایران سه تا پنج برابر میانگین جهانی است؛ گویی باد گذشته را از روی زمین پاک می‌کند و ما بی‌تفاوت تماشا می‌کنیم.

زمین‌شناسی به ما می‌گوید: خاک فقط سرمایه نیست، تاریخ است؛ خاطره‌ای چندمیلیون‌ساله را در لایه‌های خود ذخیره کرده است. وقتی این تاریخ از میان برود، هیچ سد و قناتی نمی‌تواند خلأ آن را پر کند و چیزی برای نگهداشتن باقی نخواهد ماند.


تالاب‌ها، آینه‌هایی که رنگ از چهره‌شان پریده است

وقتی یک تالاب خشک می‌شود، فقط آب نیست که می‌رود، زمین‌شناسی منطقه تغییر می‌کند: نمکزارها گسترش می‌یابند، بادها مسیرهای جدید پیدا می‌کنند، پیشروی ریزگردها شتاب می‌گیرد و ژئومورفولوژی سرزمین چروکی تازه بر خود می‌نویسد.

مهارلو، بختگان، گاوخونی، پریشان و… هرکدام نه یک نقطه خشک، بلکه یک زخم در حافظه زمین‌اند. تالاب‌ها همیشه آینه ما بوده‌اند. امروز اما این آینه‌ها ترک خورده‌اند و تصویر ایران آینده را با صداقتی ترسناک نشان می‌دهند.


پیام سنگ‌ها؛ لایه‌ها هیچ‌گاه دروغ نمی‌گویند

سنگ‌ها، صبورترین شاهدان زمین‌اند؛ آنها نه سیاست می‌شناسند، نه وعده می‌دهند و فقط واقعیت را ثبت می‌کنند. پیام سنگ‌های ایران امروز روشن است: گسل‌ها فعال‌تر و حساس‌تر شده‌اند و ساخت‌وساز بی‌رویه روی پهنه‌های گسلی این حساسیت را تشدید کرده است. کوه‌ها فرسوده‌تر شده‌اند و بی‌پناه‌ترند؛ تخریب پوشش گیاهی باعث شده است هر باران به سیل تبدیل شود و زمین نتواند خود را حفظ کند. 

بیابان‌ها نه از سر روند طبیعی، بلکه زیر فشار انسان و تغییرات محیطی بزرگ‌تر شده‌اند و بادهای ۱۲۰روزه حالا میراث‌دار سرزمینی هستند که خاکش سبک‌تر و بی‌جان‌تر شده است. حتی رسوبات و سنگ‌ها، که سال‌ها آب را در خود ذخیره می‌کردند، اکنون زیر برداشت بی‌رویه و خشکسالی توان تنفس خود را از دست داده‌اند. زمین واقعیت را ساده بیان می‌کند: هر تغییری، نتیجه تغییری دیگر است.


آنتروپوسن در ایران؛ وقتی انسان، سرعت طبیعت را برهم می‌زند

ایران امروز نمونه‌ای واضح از شتاب‌گرفتن روندهای زمین‌شناسی است؛ پدیده‌هایی که در گذشته هزاران سال طول می‌کشیدند، اکنون در چند دهه رخ می‌دهند. فرونشست شتاب یافته، فرسایش سرعت گرفته، بیابان‌زایی گسترده شده، تغییراقلیم تشدیدکننده است و ناپایداری سرزمین گسترش یافته است. در عصر آنتروپوسن، انسان به نیرویی تبدیل شده که زمین را شکل می‌دهد، اما نه به‌مثابه سازنده، بلکه به‌عنوان نیرویی شتاب‌دهنده فرسودگی.

راه‌حل‌ها نیز صرفاً مهندسی نیستند؛ بخشی از آنها فرهنگی، مدیریتی و حتی اخلاقی‌اند. بازگشت به مدیریت سنتی آب از طریق احیای قنات‌ها و حقابه‌ها، امروزه بیش از هر زمان دیگری جنبه‌ای مدرن یافته است. همچنین، احیای پوشش گیاهی، افزون بر کارکرد محیط‌زیستی، اقدامی ژئومورفولوژیک به شمار می‌رود. توقف توسعه بی‌محابا روی گسل‌ها و ریزدانه‌ها ضروری است؛ زیرا جایی که زمین ناپایدار است، خانه‌ها نیز ناپایدار خواهند بود. 

مدیریت ملی تالاب‌ها، نه صرفاً استانی یا منطقه‌ای، اهمیت دارد؛ چراکه خشکیدن یک تالاب تنها تغییر یک اقلیم محلی نیست، بلکه تغییر یک «سیستم زمین» است. همچنین، بازنگری در شیوه‌های کشاورزی حیاتی است؛ زیرا ایران کشوری نیست که بتواند با برداشت آب ژرف یا چاه‌های عمیق، بقا پیدا کند.


پیام زمین را بشنویم، پیش از آنکه به سکوت ابدی فرو رود

زمین همیشه پیش از بحران هشدار می‌دهد، اما هشدارهایش را در خاک می‌نویسد، نه در روزنامه؛ در فروچاله‌ها، نه در تیترها؛ در تالاب‌های خشکیده، نه در گزارش‌ها.

امروز، سنگ‌ها و خاک ایران در سکوتی سنگین، پیامشان را تکرار می‌کنند: سرزمین حافظه دارد و حافظه‌اش دارد پاک می‌شود. اگر ما این پیام را نشنویم، نسل‌های بعد خواهند گفت.

نه اینکه زمین تغییر کرده است؛ این ما بودیم که گوش نکردیم.

تهران بغض دارد

چهره‌ای گرفته و پر از دودی وهم‌آلود و مبهم اما به‌طور قطع آلوده و هراسناک، سیمای شهری است که در یکی‌دو دهه پیش در همین ایام غرق در برف و باران بود. تهران پایتختی تاریخی غنوده در پای توچال بلندقامت و بادی که از غرب به شرق تن او را نوازش می‌داد، حال گرفتار ابری از سرب و سرطان و سم است که چون دیوی بر سینه او چنبره زده و گلویش را رها نمی‌کند. چه غمزده است این شهر و چه خسته است این شهر!

اما آلودگی تنها درد بی‌درمان این شهر نیست، بحران نبودن آب در پشت لوله‌های خانه‌هایش لحظه‌شماری می‌کند. همین تهرانی که به قیمت داشتن آب برای خود، شهریار و ورامین و کرج و غرب و شرق خود را تشنه و زمین‌گیر کرده، حال دست آز و نیاز به‌سمت طالقان و حقابه دشت قزوین دراز کرده و در جست‌وجوی قربانی بعدی خود است.

تهران با همه مشکلات زیست‌محیطی و کسری منابع و البته اجتماعی خود باید هزینه‌های سردرگم و بی‌حساب‌وکتاب یک دستگاه را هم بدهد؛ شهرداری تهران!

دستگاهی بسیار پرهزینه و با مسائل مالی متعدد و حل‌ناشده در طی چند دهه که از طرق مختلف برای تأمین پیکره فربه و ناکارآمد خود زخم‌های بیشتری بر تهران فرود می‌آورد. این‌هم از شگفتی نظام مدیریتی در این کشور است که دستگاهی که قاعدتاً باید عهده‌دار مدیریت شهر و حل مسائل آن باشد، به یکی از چالش‌های جدی آن تبدیل شده است.

پروژه‌های پیمانکاری غیرضروری همه‌جای شهر دیده می‌شود. جدول‌هایی که هنوز سالم‌اند، هر روز کنده و عوض می‌شوند. هیچ‌کس نمی‌پرسد این نخاله‌ها کجا می‌روند و کدام دشت و زمین را دوباره زیر خاک و سیمان می‌برند. کسی نمی‌پرسد این هزینه‌ها از کجا می‌آید و چرا باید یک شهر این بار مالی را تحمل کند. کدام بخش از کشور یا همین شهر باید تاوان این رفتارهای تهاجمی را بدهد؟

چه نیازی است که شهرداری به جان جوی‌های آب بیفتد و آنها را با هزینه‌های سنگین سنگ و سیمان بپوشاند؟ چه ضرورتی دارد میدان‌هایی که برخی‌‌شان بخش مهمی از حافظه مردم‌اند، خراب شوند و دوباره ساخته شوند.

شهرداری که امروز با فروش فضای شهر و خون‌بهای درختان دنبال درآمد است، چرا باید پیمانکاران را بیشتر تقویت کند و همچنان این چرخه تباهی و مالی نامعلوم را ادامه دهد؟

چرا در شهری که قریب به یک سال برای یک باران ساده چشم به آسمان خیره است، باید هر سال سنت توزیع کیسه‌های نمک و شن برای برف خیالی را با هزینه گزاف تکرار کند؟

آیا این نمک‌پاشی‌ها جز آلوده کردن خاک و آب و نابودی درخت‌ها و البته منفعت عده‌ای سوداگرا، کارایی و ضرورت دیگری دارد؟ چه کسانی پشت این قراردادها هستند و چرا این چرخه تمام نمی‌شود؟

آیا در این کشور نظارتی وجود ندارد. آیا کسی نیست بپرسد چرا شهرداری باید این‌طور به جان شهر بیفتد و با سازوکارهای مبهم و احتمالاً فاسد، زندگی تهران را سخت‌تر و آینده‌اش را خراب کند.

تهران یکی از خسته‌ترین و گرفته‌های شهرهای ایران و بلکه جهان است و برخلاف عبارت تملق‌آمیز «تهران دوست‌داشتنی» به‌یمن نامدیریتی‌ها، فسادها و تکرار مسیرهای نادرست شهری همواره مغموم و بغض‌آلود است.

واقعیت‌ها را ببینید و دیوارهایتان را به حقیقت آراسته کنید.

از گرداگرد جهان در لاهیجان گیلان

به مناسبت به ثمر رسیدن سال‌ها تلاش برای راه‌اندازی باغ گیاه‌شناسی لاهیجان (آذر ۱۴۰۴) که بر بستر میراث به‌جای‌مانده از کاشف‌السطلنه چایکار، بنیانگذار صنعت چای در گیلان و ایران بنا شده است، این یادداشت به معرفی گذرای این مکان می‌پرداز‌د.

بدون شک اگر همچنان که تاکنون بوده، با مدیریت علمی و خردمندانه با این مجموعه کم‌نظیر برخورد شود، موتور محرکه‌ای در آینده گردشگری لاهیجان و گیلان خواهد بود. این باغ ۵۴ هکتاری که در سال ۱۳۹۹ به همت انجمن حمایت از میراث‌فرهنگی و طبیعی گیلان و مدیریت ایستگاه تحقیقات گل و گیاهان زینتی لاهیجان ثبت ملی شد، یکی از یگانه‌ترین میراث‌های طبیعی-فرهنگی ایران است. 

این باغ گیاه‌شناسی پتانسیل مهمی در تنوع‌بخشی و افزودن غنا در مفهوم گردشگری طبیعت محور در شمال ایران دارد. برخی، باغ‌های گیاه‌شناسی را اکوتوریسم شهری می‌شناسند. برای منطقه شمال ایران که بخش مهمی از گردشگری‌اش بر طبیعت یا بهتر بگوییم چشم‌اندازها و مناظر طبیعی از‌ جمله جنگل‌های هیرکانی تکیه زده، که آن‌هم عمدتاً تنها به حضور بی‌واسطه مردم بدون مفسر و لیدر است، این باغ گیاه‌شناسی گام عملی از برداشت غنی پیرامون از مفهوم، نگاه و فلسفه گردشگری است. 

ایران و گیلان نیاز به تنوع‌بخشی به مقاصد گردشگری، ارتقای کیفیت بسته‌های گردشگری و خارج شدن فضای حاکم بر گردشگری داخلی از یک گشت‌وگذار به یک برنامه سفر هدفمند و مسئولانه دارد. البته که این‌چنین نگاهی با درک حرفه‌ای از مقوله گردشگری کمک مؤثری در آزمون عملی برای سرویس‌دهی به گردشگران ورودی (گردشگران خارجی) به‌ویژه در شمال ایران دارد. منطقه شمال ایران برای جذب گردشگران خارجی با فرض مهیا بودن بقیه شرایط، نیاز به دگرگونی عمیق در تهیه بسته‌های سفر و غنا و تنوع مقاصد گردشگری دارد. باغ گیاه‌شناسی لاهیجان می‌تواند یکی از نقاط شروع نگاه حرفه‌ای و گام عملی در این مقوله باشد. 


باغ گیاه‌شناسی لاهیجان 

ایستگاه تحقیقات لاهیجان به‌عنوان اولین ایستگاه تحقیقات کشاورزی شمال کشور در سال ۱۳۰۶ با وسعت ۵۴ هکتار که در ابتدا مؤسسه چایکاری به آن قلمداد می‌شد، تأسیس شد و جزو اولین مکان‌هایی بود که بوته‌های چای وارداتی توسط کاشف‌السلطنه بانی چای ایران در این ایستگاه کاشته شد. همچنین، به این ایستگاه نام‌های مختلفی چون باغ گیاه‌شناسی لاهیجان، باغ اکولوژی لاهیجان، باغ چای لاهیجان، ایستگاه تحقیقات کشاورزی و ایستگاه تحقیقات باغبانی اطلاق می‌شد. «میرزامحمدخان مفتاح»، پیشکار مالیه گیلان، در روز پنجشنبه، ۱۳۱۱.۰۵.۱۲، از ثبت اسناد و املاک کل مملکتی شعبه ثبت اسناد و املاک لاهیجان و لنگرود تقاضا کرد مالکیت اراضی مؤسسه چایکاری که هم‌اکنون ایستگاه تحقیقات لاهیجان به آن اطلاق می‌شود، ثبت شود و در تقاضای خود به وجود یک باب عمارت (دفتر مؤسسه)، کارخانه، تلمبار و طویله سر حلبی، گلخانه و دو باب خانه گالی‌پوش اشاره کرد. در این ایستگاه، تحقیقات مربوط به چای، برنج، سبزی و صیفی، حبوبات و محصولات باغی صورت می‌گرفت با تأسیس مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر در سال ۱۳۳۸ و به‌دنبال آن تأسیس ایستگاه تحقیقات برنج (سال ۱۳۴۲) در رشت (مؤسسه تحقیقات برنج کشور فعلی) و ایستگاه تحقیقات زراعی لشت‌نشا (سال ۱۳۴۵)، ایستگاه تحقیقات کشاورزی لاهیجان به‌صورت کامل به تحقیقات روی محصولات باغی اختصاص داده شد و تحقیقات مربوط به درختان میوه‌های دانه‌دار و هسته‌دار در این ایستگاه به مورد اجرا گذاشته شد، به‌صورتی‌که در دهه ۱۳۴۰ انواع ارقام میوه به تعداد ۹۲ رقم در این ایستگاه نگهداری‌ و ارقامی که در منطقه قابلیت کشت داشته‌اند، معرفی، تولید و به متقاضیان عرضه می‌شد. 

تمام این ایستگاه‌ها از آن زمان به‌عنوان زیرمجموعه مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر (کرج) فعالیت می‌کردند. بعد از انقلاب، در این ایستگاه تحقیقات روی درختان میوه و چای تا سال ۱۳۷۴ ادامه داشت و از این سال به‌بعد بر‌اساس سیاست‌های سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی و با همت و هدایت علمی و فنی مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه نهال و بذر پروژه تحقیقات گل و گیاهان زینتی کشور مصوب و این ایستگاه موظف به انجام تحقیقات روی گل و گیاهان زینتی نیز و از سال ۱۳۷۴ اولین پروژه‌های تحقیقاتی در زمینه گل و گیاه در این ایستگاه و در کشور به اجرا درآمد. 

در تصمیم‌گیری‌ها و اولویت‌بندی جدید توسط مؤسسه تحقیقات باغبانی محصولاتی مانند گلابی، ازگیل، ازگیل ژاپنی، تمشک، بلوبری و انگور فرنگی و برخی از ریز میوه‌های دیگر نیز جزء فعالیت‌های تحقیقاتی این ایستگاه قرار گرفته‌ است و هم‌اکنون تنها کلکسیون منحصر‌به‌فرد گلابی بومی (با نام محلی خوج)، ازگیل و گوجه سبز و بامبو، تمشک و بلوبری در کشور در این ایستگاه وجود دارد. نام‌هایی که تاکنون به این ایستگاه تحقیقاتی اطلاق می‌شد، شامل مؤسسه چایکاری لاهیجان، باغ چای لاهیجان،باغ اکولوژیک لاهیجان، باغ گیاه‌شناسی لاهیجان، ایستگاه تحقیقات کشاورزی لاهیجان، ایستگاه تحقیقات باغبانی لاهیجان، ایستگاه تحقیقات گل و گیاهان زینتی لاهیجان است.

با توجه به قدمت ایستگاه تحقیقات کشاورزی لاهیجان و وجود ارتباطات بین‌المللی از طریق وزارت جهاد کشاورزی و حضور کارشناسان خارجی، این ایستگاه یکی از مکان‌های مهم و اصلی آزمون سازگاری بسیاری از گونه‌های گیاهی بومی و غیر‌بومی اعم از مثمر و غیر‌مثمر و دارویی بوده است و این جایگاه موجب شد مجموعه‌ای از گونه‌های گیاهی از اقصی‌نقاط کشورمان و جهان در این ایستگاه جمع‌آوری و حفظ ‌شود و مکانی برای بازدید و آموزش بسیاری از اساتید، دانشجویان، دانش‌آموزان و علاقه‌مندان به تنوع گیاهی شود.

به‌عنوان نمونه، گیاه چای اولین و مهم‌ترین گونه گیاهی است که برنامه توسعه کشت آن از بدو تأسیس این ایستگاه تحقیقاتی (۱۳۰۶) در دستورکار قرار داشت و موجب افزایش سطح زیر کشت این گیاه به حدود ۳۲ هزار هکتار در استان های گیلان و مازندران شد. ‌گیاهان این ایستگاه با دیدگاه‌های مختلفی جمع‌آوری شده است، مثلاً انواع ارقام میوه تحت آزمون سازگاری قرار گرفت و درنهایت منجر به معرفی، تولید و عرضه به مردم شد؛ مانند انواع سیب، گلابی، گوجه سبز، آلو، خرمالو، ازگیل و غیره. 

برای اولین‌بار و در اوایل تأسیس این ایستگاه تحقیقاتی، گیاه بامبو با دیدگاه صنعتی وارد کشور شد و در اراضی این ایستگاه تحقیقاتی کشت شد و اکنون مهم‌ترین انواع بامبو کشور در کلکسیون چهار هکتاری در این ایستگاه نگهداری و بهره‌برداری می‌شود و این رویداد اثرات بسیار مهم اقتصادی برای مردم و منطقه داشته است که از‌جمله می‌توان به صنایع‌دستی با کاربرد انواع بامبو اشاره کرد. البته از این گیاهان به‌عنوان گیاه زینتی و سایر اهداف نیز استفاده زیادی می‌شود. برخی از گیاهان با دیدگاه مصارف دارویی و زینتی به این ایستگاه وارد شده است، مانند درخت جینکو و درخت کافور با نام علمی که سن درختان موجود در این ایستگاه بالغ‌بر ۸۰ سال است. 

در فعالیت‌های اخیر سوسن چلچراغ  که گیاه بومی ایران است، از مناطق مختلف جمع‌آوری شده و اکنون مجموعه‌ای از این گیاه منحصر‌به‌فرد در ایستگاه تحقیقات کشاورزی لاهیجان موجود است. همچنین، از زمان‌های گذشته گونه‌های گیاهی زینتی اعم از درختان و درختچه‌های زینتی و گل‌های آپارتمانی و شاخه‌ای به این ایستگاه وارد شده است و اکنون مجموعه‌ای غنی از این گیاهان در ایستگاه وجود دارد که تعدادی از آنها در گلخانه‌ها نگهداری می‌شوند. این ایستگاه تحقیقاتی مرکز تولید این گیاهان در منطقه و کشور است و شاید قدیمی‌ترین گلخانه‌ها در کشور در این ایستگاه تأسیس و بهره‌برداری شده است. چنین گلخانه‌ای در نقشه مهندسی ایستگاه که در سال ۱۳۱۱ طراحی شده است، جانمایی شده. پیشینیان از وجود گلخانه‌ای صحبت به میان می‌آورند که با هیزم گرم می‌شد؛ این مورد در تاریخچه ایستگاه نیز اشاره شده است.

حفاظت از خاک، مأموریت مشترک شهروند، دولت و کودک فردا

 خاک، بستر اصلی زندگی و زیست‌بنیان طبیعت است؛ جایی که گیاهان و درختان جوانه و ریشه می‌دوانند، آب به‌عنوان مظروف در این ظرف ذخیره می‌شود و چرخه حیات ادامه می‌یابد. 

بدون خاک سالم، امنیت غذایی و تنوع‌زیستی در خطر می‌افتد و سلامت انسان و محیط‌زیست تهدید می‌شود. این لایه نازک اما ارزشمند، محل تلاقی انرژی خورشیدی، آب و مواد مغذی است که حیات روی زمین را ممکن می‌سازد. 

خاک، منبع تولید غذا و فیبر و سوخت و فراتر از این، حافظ تعادل بوم‌سازگان‌ها و تنظیم‌کننده آب و هواست. حفاظت از خاک، حفاظت از زندگی و آینده‌ای پایدار برای همه موجودات است. در هر نقطه از این سرزمین، کافی است اندکی خم شویم و مشتی خاک در دست بگیریم؛ آن‌گاه درمی‌یابیم که چگونه این دانه‌های خرد و خاموش، بنیان همه روشنی‌ها، رویش‌ها و پایداری‌های جهان‌اند. خاک، بستر حیات، ظرف آب، ریشه‌گاه گیاه و بنیان تمدن است؛ همان ماده تجدیدناپذیر و بستر حیات فروتنی که حضرت سعدی درباره‌اش می‌گوید: «بنی‌آدم سرشت از خاک دارد/ اگر خاکی نباشد آدمی نیست»


چرا ۵ دسامبر، روز جهانی خاک؟

 سازمان غذا و کشاورزی ملل متحد (FAO) در سال ۲۰۱۳، روز پنجم دسامبر را به احترام تلاش‌های «بومیپول آدولیاده»، پادشاه فقید تایلند (۱۹۲۷-۲۰۱۶)، در توسعه پایدار خاک‌ها و به‌منظور جلب توجه جهانی به بحران خاک، روز جهانی خاک نامید. هدف این روز، یادآوری یک حقیقت ساده، اما حیاتی است:

بدون خاک سالم، امنیت غذایی، آب، سلامت انسان، اقلیم و پایداری شهری در معرض تهدید جدی قرار می‌گیرد.


زخم‌های خاک ایران

 اگر خاک را «ظرف آب» بنامیم، اغراق نکرده‌ایم. همین لایه نازک چند ده سانتی‌متری، مهم‌ترین مخزن آب شیرین در چرخه طبیعت است و همچون سدی طبیعی، از وقوع سیلاب‌های ویرانگر جلوگیری می‌کند.

حضرت سعدی می‌فرماید: «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/ که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم» و شاید امروز، این «بادیه» همان بادیه حفاظت از خاک باشد؛ سفری که اگر نرویم، فردا حتی فرشی برای نشستن باقی نخواهد ماند.

اما خاک ایران سال‌هاست زیر فشار بی‌امان تخریب و بهره‌برداری نابهنجار، نفس‌نفس می‌زند. دو تهدید اصلی، بیش از همه قد علم کرده‌اند؛ اولی، تبدیل اراضی حاصلخیز به سازه‌های شهری، ویلاها و برج‌های لوکس است.

شهرها به‌جای آنکه برپایه خرد و ارزیابی محیط‌زیستی توسعه یابند، اغلب روی پهنه‌های کشاورزی و باغات گسترده شده‌اند. زمین‌هایی که طی هزاران سال تشکیل شده‌اند، در چند ماه زیر بتن دفن می‌شوند. مورد دوم فرسایش خاک و رتبه نخست ایران در جهان است. براساس گزارش‌های رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس، ایران با حدود ۱۶.۷ تن فرسایش خاک در هر هکتار، در میان رده‌های اول جهانی قرار دارد؛ رقمی چند برابر میانگین جهانی که زنگ خطری جدی‌تر از تمام بحران‌های محیط‌زیستی کشور است. تشکیل یک سانتی‌متر خاک بین ۳۰۰ تا هزار سال زمان می‌برد؛ اما ما آن را در یک بارش شدید، چرای بی‌رویه یا جاده‌سازی عجولانه از دست می‌دهیم.

خاقانی چه زیبا گفت «خاک از طرب چو گشت روان، آب شد ز غم / تا خاک ز آب، گشت نشان حیات ما». امروز اما این «طرب خاک» به فرسایشی غم‌انگیز بدل شده است.


پیشنهادهای عملی برای حفاظت از خاک کشور

شعار امسال روز جهانی خاک که در کشور ما برابر با ۱۴ آذر است، «خاک‌های سالم، شهرهای سالم» تعیین کرده. حقیقت آن است که این مناسبت‌ها اگر تنها در قالب همایش، سخنرانی یا عکس یادگاری باقی بماند، بی‌ثمر خواهد بود. زمان آن رسیده است که شعارها را به شعور و شعور را به رفتار تبدیل کنیم. وگرنه خاک، همین سرمایه نادیده، روزی ما را به قیمتی بسیار سنگین متوجه غفلتمان خواهد کرد.

بنابراین، در شرایطی که بحران خاک ایران ساختاری است، لازم است راهکارها برای حفاظت از آن، عملیاتی و اجرایی باشند:

 ۱. آموزش از مهدکودک تا دانشگاه: آشنایی کودکان با مفهوم خاک، چرخه‌های طبیعی و رفتارهای حفاظتی، طراحی محتوای آموزشی ساده، بازی‌محور و قابل‌فهم و همچنین آموزش مربیان، معلمان و خانواده‌ها.

 ۲. جلوگیری قاطع از تغییر کاربری اراضی: اجرای بدون ملاحظه قوانین موجود، برخورد با ساخت‌وسازهای غیرمجاز و تعیین محدوده‌های توسعه شهری براساس ارزیابی توان سرزمین.

 ۳. احیای پوشش گیاهی و تقویت مدیریت مرتع: کشت گونه‌های بومی سازگار، ایجاد کمربندهای سبز شهری و حاشیه‌ای، اجرای سیستم‌های چرا و مدیریت مرتع برپایه ظرفیت واقعی.

 

۴. گسترش کشاورزی حفاظتی: کاهش خاک‌ورزی و توسعه سامانه بی‌خاک‌ورزی، پوشش دائمی سطح خاک با گیاهان پوششی و بقایای گیاهی، استفاده از تناوب‌های گیاهی نظیر حبوبات متناسب با مناطق خشک و نیمه‌خشک.

 ۵. مهار سیلاب و رواناب با طبیعت‌محوری: احیای آبراهه‌ها و تالاب‌ها، جلوگیری از ساخت‌وساز در مسیرهای طبیعی جریان آب، توسعه کشاورزی دیم پایدار در اراضی شیب‌دار.

 ۶. ایجاد «موزه‌های خاک» در مراکز استان‌ها: راه‌اندازی موزه‌های خاک، فرصتی است برای آشنایی عمومی با اهمیت خاک، بازدیدهای آموزشی مدارس، نمایش نمونه‌ها، فرایندها و تاریخچه خاک‌های ایران و همچنین ایجاد بانک خاک‌شناسی و داده‌های ملی.

 ۷. پیوند میان شهرداری‌ها، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها: مشارکت شهرداری‌ها در طرح‌های حفاظت از خاک، استفاده از فضای رسانه‌ها برای آگاهی‌بخشی عمومی و ایجاد مراکز پژوهش کاربردی خاک در دانشگاه‌های استان‌ها.

 در آخر باید گفت خاک اگرچه صبور است، اما خاموش نمی‌ماند. فرسایش، ریزگرد، سیلاب، نابودی باغات و دیم‌زارها، همه پیام‌هایی از سوی خاک‌اند؛ صداهایی که با هر بار بی‌توجهی بلندتر می‌شوند.

 

ویلاسازی گسترده یا توسعه عمودی هوشمند؟

بحث بلندمرتبه‌سازی در مازندران به یکی از موضوعات حساس و چالش‌برانگیز تبدیل شده است؛ موضوعی که میان ضرورت تأمین مسکن و دغدغه‌های مهم محیط‌زیستی قرار گرفته است. از یک‌سو رشد تقاضای غیرقابل‌انکار برای سکونت یا ساخت خانه دوم در این استان‌ ادامه دارد و از سوی دیگر، حفظ زمین، منابع‌طبیعی و کیفیت محیط‌زیست منطقه ضرورتی انکارناپذیر است. 

در چنین شرایطی، اتخاذ رویکردی علمی و متوازن حرف اول را می‌زند؛ رویکردی که ضمن پاسخ به نیاز مسکن، از هرگونه تخریب غیرضروری محیط‌زیست و اکوسیستم جلوگیری کند و توسعه‌ای پایدار و هوشمندانه را رقم بزند.

در این میان، آنچه اغلب در بحث‌ها و مناقشه‌های رسانه‌ای توسط دوستداران طبیعت فراموش می‌شود، فقدان یک انتخاب جایگزین در برابر پدیده مهاجرت به شمال کشور است. از جلگه تا کوهستان، از ییلاق تا قشلاق در استان‌های شمالی، سرزمین‌هایی قرار دارد که با وجود مساحت محدود به‌شدت مورد علاقه برای گردشگری و انواع سکونت اعم از موقت تا دائم است. برای پیشگیری از این میل فزاینده نسخه بازدارنده‌ای وجود ندارد. 

نیاز به مسکن و تولید ساختمان از یک‌سو و توجه به اصول و مبانی حفظ محیط‌زیست از سوی دیگر، حکم می‌کند قانونگذاران، سازندگان و دوستداران محیط‌زیست به هر دو سوی این موضوع توجه کنند و راهی پیش گیرند که هم نیاز به تولید مسکن را برآورده کند و هم به حفظ زمین، منابع‌طبیعی و زیستگاه انسان توجه کافی داشته باشد. مطالعه متخصصین ارزیابی محیط‌زیست نشان می‌دهد روند سریع تبدیل اراضی کشاورزی و جنگلی به کاربری مسکونی از نوع ویلا در طی یک دوره ۱۰ساله در شهرهای ساحلی نیمه غربی مازندران (نور، رویان، ایزدشهر و نوشهر) به ۱۸ برابر رسیده و این زنگ خطری جدی برای شمال کشور است.

دراین‌باره و از دید کارشناسی می‌توان نکات زیر را در نظر داشت:

۱- استان‌های مازندران و گیلان با برخورداری از طبیعت زیبا، منابع آب، هوای پاک و آرامش طبیعی، مورد علاقه مردم نقاط دیگر ایران برای داشتن خانه دوم و یا خانه دائمی است. آمار موجود از مهاجرت مردم سایر نقاط به این دو استان، مؤید این واقعیت است.

۲- یکی از مزایای بلندمرتبه‌سازی آن است که از اختصاص زمین‌های زیاد برای ویلاسازی جلوگیری می‌کند. برای نمونه یک برج ۳۸طبقه مانند ادیما در شهر نور که ۲۰۰ واحد با اندازه‌های مختلف دارد، در زمینی به مساحت ۱۰ هزار مترمربع ساخته شده است. درحالی‌که اگر به‌جای این ساختمان، ۲۰۰ ویلا ساخته می‌شد، بیش از ۴۰۰ هزار مترمربع زمین اشغال می‌شد.

۳- لازمه ساختن ساختمان بلند، استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته و بهره‌گیری از مواد و مصالح نوین است. اگر این شرط حاصل شود، از مواد ساختمانی استفاده بهینه و از اتلاف منابع جلوگیری می‌شود. درحالی‌که این وضعیت برای ساختمان‌های کوچک مقدور نیست. برای نمونه، به گواهی «انجمن بتن ایران» که یک نهاد علمی معتبر است، همین برج بلند ادیما، سازه بتنی برتر کشور شناخته شده و از اتلاف هزاران تن سیمان و فولاد جلوگیری کرده است.

۴- بیشترین انتقال حرارت از ساختمان به بیرون (در زمستان) و برعکس آن (در تابستان)، از طریق بام ساختمان صورت می‌گیرد. در ساختمان‌های بلند در مقایسه با ساختمان‌های کوتاه، به تعداد طبقات آن از سطح بام کاسته می‌شود. با یک محاسبه ساده، انرژی لازم برای گرم کردن در زمستان و سرد کردن در تابستان در یک ساختمان ۳۸طبقه در حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد کمتر از ساختمان‌های دوطبقه با همان تعداد واحد است. بدیهی است کاهش در مصرف انرژی کمک به حفظ محیط‌زیست است.

۵- به‌دلیل اینکه مدیریت پروژه در ساختمان‌های بلندمرتبه، در مقایسه با ساختمان‌های کوچک، علمی‌تر و پیشرفته‌تر است، مسیرهای شبکه‌های تأسیساتی در دیوارها و سقف‌ها پیش‌بینی و آماده‌سازی می‌شود. درنتیجه، تخریب دیوارها و سقف‌ها اتفاق نمی‌افتد و از اتلاف مواد ساختمانی و منابع‌طبیعی جلوگیری و از تولید هزاران تن نخاله ساختمانی و دفن آنها در طبیعت پرهیز می‌شود.

۶- در ساختمان‌های کوچک و پراکنده، فاضلاب یا مستقیماً یا از سرریز سپتیک‌ها به آب‌های زیرزمینی و دریا منتقل می‌شود و برای سلامت انسان و محیط‌زیست مشکل بزرگی در حد فاجعه ایجاد می‌کند. در ساختمان‌های بزرگ و بلند مانند ادیما، با توجه‌ به امکانات مالی و مدیریتی، فاضلاب با شیوه‌های علمی و پیشرفته تصفیه می‌شود، آب خروجی آن ذخیره و برای آبیاری و شست‌شو مصرف می‌شود.

۷- در طراحی و اجرای ساختمان‌های بزرگ، معمولاً تلاش می‌شود تمام نیازهای ورزش، تفریحی، سرگرمی و فرهنگی همه ساکنین در سنین مختلف در محل ساختمان فراهم شود. درنتیجه، ساکنین نیاز ندارند مدت‌های طولانی از ساختمان خارج شوند و در شهر ترافیک و آلودگی ایجاد کنند. این موضوع به حفظ محیط‌زیست بسیار کمک می‌کند.

 

شمال ایران سال‌هاست در محاصره منابع آلودگی‌ بی‌کانون قرار دارد. روند فزاینده ویلاسازی‌های نامنظم و پراکنده، بدون ضوابط روشن که اغلب در دل طبیعت رخ می‌دهد، به دستاویزی برای انواع تغییر کاربری و جنگل‌زدایی در شمال کشور درآمده است. سال‌هاست رودخانه‎ها به‌قدری آلوده شده‌اند که امکان تخم‌ریزی طبیعی ماهیان مولد از بستر طبیعی سلب شده است. به‌گفته متخصصین شیلات بیش از ۹۹ درصد ماهی‌سفید، که از محبوب‌ترین ماهیان دریای خزر محسوب می‌شود، محصول رهاسازی بچه‌ماهی‌ها حاصل لقاح مصنوعی از کارگاه‌های تکثیر به درون دریا است. درحقیقت، ما سال‌هاست که قبل از شروع بلندمرتبه‌سازی، با پساب ویلاهای پراکنده رودخانه و طبیعت خود را به ورطه نابودی کشانده‌ایم!

با شرایط کنونی به‌نظر می‌رسد در آینده نزدیک امید چندانی برای مهار روند مهاجرت به شمال کشور، به‌ویژه شهرهای نزدیک به پایتخت وجود ندارد، بلکه با افزایش بحران آب باید منتظر سرعت یافتن آن نیز باشیم. در چنین وضعیتی نمی‌شود ارتفاع برج‌ها را که با اشغال کمترین میزان زمین و کمترین لطمه به پوشش گیاهی از حداقل رد پای محیط‌زیستی برخوردارند، به نظاره بنشینیم، ولی چشم خود را بر تخریب سرسام‌آور اراضی وسیع به‌بهای ویلاسازی ببندیم. 

سنگ‌فرش ریشه‌ها را می‌کُشد

بحران آب در ایران و به‌ویژه در کلانشهر تهران، مدیریت فضای سبز را با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه کرده است. در این شرایط، عرصه‌های خاکی فاقد پوشش گیاهی مناسب و رفیوژها و باغچه‌های خاکی کنار خیابان به‌عنوان کانون‌های هدررفت آب (از طریق تبخیر) و منبع تولید گردوغبار شناخته می‌شوند. راهکار ظاهراً ساده و کم‌هزینه‌ای که در بسیاری از نقاط در حال اجراست، حذف این سطوح خاکی و جایگزینی آنها با کفپوش‌های سخت (سنگفرش) است. این اقدام با هدف «حفظ درختان موجود در شرایط کم‌آبی» و «زیباسازی» انجام می‌شود، اما پرسش اصلی این است که آیا این اقدام از منظر بوم‌شناختی و مدیریت پایدار شهری صحیح است؟

به‌رغم توجیهات ارائه‌شده، سنگ‌فرش کردن یکپارچه اطراف درختان و عرصه‌های خاکی، تبعات منفی جبران‌ناپذیری دارد. از جمله این موارد می‌توان به ایجاد اختلال در فرایندهای حیاتی ریزوسفر(Rhizosphere) و خفگی ریشه اشاره کرد. 

درواقع، ریشه درختان برای تنفس و متابولیسم سلولی نیاز مبرم به اکسیژن دارد. سنگفرش یکپارچه، تبادل گازی بین خاک و اتمسفر را به شدت محدود کرده و منجر به شرایط بی‌‌اکسیژنی(Anoxia) در محیط ریشه می‌شود. این امر باعث توقف رشد، پوسیدگی ریشه و درنهایت مرگ تدریجی درخت می‌شود. علاوه‌براین، سطوح غیرقابل نفوذ، مانع از نفوذ مؤثر آب باران به خاک می‌شوند. همچنین، از تجزیه مواد آلی (مانند برگ‌ریزه) و بازگشت آن به چرخه غذایی خاک جلوگیری می‌کنند. درنتیجه، درختان موجود به‌تدریج از منابع آبی و غذایی محروم می‌شوند.

 تشدید اثر جزیره حرارتی شهری (Urban Heat Island Effect) هم از دیگر مضرات این کار است. مصالحی مانند سنگ و آسفالت، ضریب جذب تابش خورشیدی بالایی دارند. این سطوح در طول روز گرمای زیادی را جذب و در شب آزاد می‌کنند. جایگزینی سطوح خاکی با سطوح سخت، به افزایش دمای شهر دامن می‌زند.

علاوه‌براین، سنگ‌فرش باعث افزایش رواناب و خطر سیلاب‌های شهری می‌شود؛ چراکه باعث افزایش سطوح نفوذناپذیر شهر می‌شود. این امر ضریب رواناب (Runoff Coefficient) را افزایش می‌دهد و حجم آب ورودی به شبکه‌های زهکشی را در هنگام بارش‌ها به‌شدت بالا می‌برد. این پدیده، خطر وقوع سیلاب‌های شهری را تشدید و امکان تغذیه آب‌های زیرزمینی را سلب می‌کند.

با سنگفرش کردن، تخریب زیست‌بوم خاک (Soil Ecosystem) را نیز در پی دارد. خاک یک اکوسیستم زنده است که میزبان مجموعه‌ای پیچیده از میکروارگانیسم‌ها، قارچ‌ها و دیگر موجودات است که در چرخه‌های بیوژئوشیمیایی نقش حیاتی دارند. سنگ‌فرش کردن، این زیست‌بوم را منهدم می‌کند و حاصلخیزی خاک را برای همیشه از بین می‌برد.



ایجاد پوشش زنده یا محافظ برای خاک

چگونه می‌توان مشکل را حل کرد؟ راهبرد صحیح، حرکت به‌سمت «مدیریت پوشش سطح خاک» به‌جای «حذف خاک» است. هدف نهایی، ایجاد یک پوشش زنده یا محافظ با کمترین نیاز آبی و بیشترین منفعت اکولوژیک است که چهار روش برای آن وجود دارد.


مالچ‌پاشی و حفظ تهویه خاک

 پوشاندن سطح خاک با لایه‌ای از مواد آلی (پوسته درختان، کمپوست، خاک‌برگ) یا معدنی (شن، سنگریزه) باعث می‌شود تا ۷۰ درصد از رطوبت خاک کاهش پیدا کند. همچنین، باعث تنظیم دمای خاک می‌شود و خاک را در تابستان خنک و در زمستان گرم نگه می‌دارد و حفظ تهویه خاک از دیگر فواید آن است و برخلاف سنگفرش، تبادل گازی را مختل نمی‌کند.


کشت گیاهان پوششی کم‌آب‌بر و افزایش تنوع‌زیستی

استفاده از گیاهان بومی (Native Plants) و سازگار با اقلیم خشک که پس از استقرار به آبیاری بسیار کمی نیاز دارند که از جمله مزایای این کار ایجاد پوشش زنده، افزایش تنوع‌زیستی، کمک به تثبیت خاک و بهبود منظر شهری است.


سنگ‌فرش‌های نفوذپذیر و کاشت گیاهان مقاوم

در مواردی که نیاز به سطحی سخت داریم، می‌توان از موادی مانند سنگ‌فرش‌های مشبک (Grass Pavers) یا سنگدانه‌های بستر-نگهدار (Gravel Grid Systems) استفاده کرد. این سامانه‌ها ضمن ایجاد سطحی مقاوم، اجازه نفوذ آب و تبادل گاز را داده و حتی می‌توان در حفره‌های آن گیاهان مقاوم کاشت. 


طراحی جزیره‌های درختی

به‌جای پوشش یکپارچه، اطراف هر درخت یک محدوده مشخص (معمولاً به‌اندازه سایه‌انداز تاج) با مالچ یا گیاهان پوششی احیا و بقیه عرصه با روش‌های دیگر مدیریت شود. این کار منابع را در حیاتی‌ترین ناحیه متمرکز می‌کند.

 

سنگ‌فرش کردن عرصه‌های خاکی فضای سبز، نمونه‌ای کلاسیک از یک راه‌حل کوتاه‌مدت با پیامدهای مخرب بلندمدت است. این اقدام، اگرچه ممکن است در نگاه اول موجب صرفه‌جویی آب و نظم بصری شود، اما در عمل با به خطر انداختن سلامت درختان موجود، تشدید جزیره حرارتی و افزایش رواناب، سرمایه‌های طبیعی شهر را نابود می‌کند.

راهبرد صحیح، یک پارادایم شیفت از «حذف خاک» به «مدیریت هوشمند پوشش خاک» است. ترکیب راهکارهایی مانند مالچ‌پاشی، کشت گیاهان بومی کم‌آب‌بر و اجرای سامانه آبیاری قطره‌ای، نه‌تنها به اهداف کم‌آبیاری و زیباسازی پاسخ می‌دهد، بلکه علاوه‌بر جلوگیری از هزینه‌های هنگفت سنگ‌فرش کردن، باعث ارتقای کیفیت محیط‌زیست شهری، پایداری اکوسیستم و حفظ سرمایه‌های سبز موجود برای نسل‌های آینده می‌شود. لازم است مدیران و برنامه‌ریزان شهری با دوری از راهکارهای ساده‌انگارانه، به‌سمت اجرای این طرح‌های علمی و پایدار حرکت کنند.

خفه‌کردن تهران با سیمان را متوقف کنید

موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور در نامه‌ای به «علیرضا زاکانی»، شهردار تهران، خواستار توقف نفوذناپذیرکردن بستر فضاهای سبز شهر تهران با سیمان و سنگ‌فرش شد.

در این نامه آمده است: «متأسفانه اخیراً در قسمت‌های مختلفی از شهر تهران شاهد تخریب بستر نفوذپذیر فضاهای سبز شهری شامل باغچه‌های کنار خیابان‌ها، بلوارها، رفیوژها، نهرهای آب (مانند خیابان‌های ولیعصر و شریعتی) و میادین (مانند میدان تجریش) و تبدیل آنها به بسترهای سخت و سیمانی هستیم. این فرایند به دلایل متعدد برای شهر زیانبار است و لازم است متوقف گردد.”

دربخش دیگر آمده: «برخلاف اظهارات برخی مسئولین، “سیمانی و سنگ‌فرش‌کردن سطوح خاکی و نفوذپذیر و حذف گیاهان بوته‌ای موجود نه تنها به کاهش مصرف منابع آب کمک نمی کند بلکه به دلایل ذکر شده به کاهش رطوبت خاک، افت منابع آب و افزایش تنش آبی و کاهش تاب‌آوری و زیست‌پذیری شهر منجر می شود و سلامت شهر و شهروندان را با مخاطره روزافزون روبرو خواهد کرد.»

 

جناب آقای دکتر زاکانی

شهردار محترم تهران

موضوع: درخواست توقف نفوذناپذیرکردن بستر فضاهای سبز شهر تهران با سیمان و سنگ‌فرش

به استحضار میرساند متأسفانه اخیراً در قسمت­های مختلفی از شهر تهران شاهد تخریب بستر نفوذپذیر فضاهای سبز شهری شامل باغچه­های کنار خیابان‌ها، بلوارها، رفیوژها، نهرهای آب (مانند خیابان‌های ولیعصر و شریعتی) و میادین (مانند میدان تجریش) و تبدیل آنها به بسترهای سخت و سیمانی هستیم. این تغییر ساختار پیش‌ازاین فقط در موارد محدودی جهت تسهیل عبورومرور یا بهسازی معابر شلوغ انجام می­شد. اما هم اکنون به‌صورت گسترده و بسیار بیش از حد موردنیاز و بدون توجیه فنی و کارشناسی در حال انجام است. این اقدام بنا به دلایل زیر برای کلان‌شهر تهران زیان­بار است و لازم است برای توقف این روند دستورات مقتضی صادر گردد.

  1. کاهش شدید نفوذپذیری خاک و در پی آن کاهش رطوبت زیرقشری و منابع آب زیرزمینی، ایجاد تنش آبی برای گونه­های گیاهی، افزایش میزان فرونشست و افزایش دما: بخش اعظم سطح زمین در خیابان­های شهر تهران با ابنیه، تأسیسات، آسفالت و سنگ‌فرش پوشانده شده و باغچه­های کنار خیابان­ها و رفیوژها تنها سطوح خاکی باقیمانده برای نفوذ آب‌وهوا به داخل خاک هستند. بنابراین تخریب این معدود فضاهای باقی‌مانده آسیب بزرگی برای شهر تهران است. وجود سنگ‌فرش مانع از نفوذ آب باران و آب‌دهی به منطقه ریشه گیاهان می‌شود. آب یا روی سطح جاری می‌شود یا از کناره‌ها نفوذ می‌کند و منطقه اصلی ریشه خشک می‌ماند. لذا با کاهش نفوذ آب باران و آب­های جاری به زمین، عواقبی از جمله کاهش منابع آبی، خشکیدگی درختان و فضاهای سبز، افزایش دما، خشکی خاک و کاهش سطح آب سفره­های زیرزمینی و فرونشست را به دنبال خواهد داشت.
  2. تضعیف، خشکیدگی و افزایش خطر سقوط درختان: مهم‌ترین و فعال‌ترین ریشه‌ها که مسئولیت جذب آب و مواد مغذی را بر عهده دارند، معمولاً در لایه‌های سطحی خاک، یعنی ۳۰ سانتی‌متر اول، قرار دارند و به ‌طور معمول تا فراتر از سایه‌انداز درخت گسترش پیدا می‌کنند. ریشه درختان نیاز به فضایی حداقل به‌اندازه سایه‌انداز تاج درخت دارند و در درختان حاشیه خیابان­ها، در طول سال­ها برای جذب آب، اکسیژن و مواد غذایی عمدتاً در امتداد باغچه­های شهری توسعه یافته­اند. پوشاندن این سطوح با مصالح نفوذناپذیر، باعث تضعیف و خشکیدگی درختان می شود. ضمن اینکه با کوچک‌شدن فضای توسعه ریشه، عملاً حجم ریشه درختان کاسته می­شود، پایداری درخت کاهش‌یافته و خطر سقوط در اثر بادهای شدید و خسارت به شهروندان افزایش می­یابد.
  3. فشرده‌شدن خاک و عدم امکان نفوذ آب‌وهوا: اجرای سنگ‌فرش معمولاً خاک اطراف طوقه درخت را کوبیده و فشرده می‌کند. این فشرده‌سازی خاک به‌خودی‌خود یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌ها به ریشه‌هاست، زیرا فضا و تخلخل بین ذرات خاک از بین رفته و ریشه نمی‌تواند به‌راحتی رشد کند و تنفس داشته باشد.
  4. آسیب شدید به ریشه‌ها و تنه درختان در حین عملیات جدول و سنگ­فرش: در بسیاری از موارد، عملیات عمرانی و تغییر ساختار پیاده‌روها و باغچه‌ها، موجب ایجاد آسیب‌های جدی به تنه و ریشه درختان می‌شود. در بسیاری موارد برای کارگذاشتن جداول و سنگ دور باغچه‌ای، ریشه‌ها قطع شده و در محدوده ریشه سیمان‌ریزی می‌شود. همچنین در اجرای غیراصولی لوله‌‍‌‌های اصلی برای آبیاری، ریشه‌های اصلی درختان قطع می‌شود. همچنین نخاله و سیمان رهاشده کیفیت خاک را بسیار کاهش ‌می‌دهد. چنین آسیب‌هایی با تخریب فیزیکی و شیمیایی خاک و تضعیف ساختار حفاظتی درخت، راه را برای نفوذ عوامل بیماری‌زا و امراض مختلف هموار می‌کند.
  5. عدم تأمین فضای استاندارد و حیاتی درختان، ایجاد فشارهای مکانیکی و پوسیدگی درختان: در موارد متعدد سیمان و سنگ‌فرش تا مجاور تنه درختان را پوشانده (مانند خیابان شریعتی بالاتر از پل صدر) و عملاً راهی برای تأمین آب، مواد غذایی و اکسیژن برای درخت باقی نمی­ماند. تشتک ایجاد شده در پیرامون درختان نیز عموماً بسیار کوچک‌تر و کم‌عمق‌تر از حد استاندارد بوده و گیاه را به‌سرعت دچار کم‌آبی و خشکی می­کند. زمانی که سنگ‌فرش تا نزدیکی طوقه درخت (محل اتصال ریشه به ساقه) ادامه یابد، بر اثر رشد طبیعی و افزایش قطر سالانه تنه، فشار مکانیکی و فرورفتن مصالح استفاده شده درون‌پوست و چوب طوقه درخت منجر به پوسیدگی طوقه می‌شود. اگر سنگ‌فرش بیش از حد به تنه نزدیک باشد، رطوبت و گرمای محبوس‌شده در اطراف طوقه نیز عاملی دیگر برای تشدید پوسیدگی آن خواهد بود. پوسیدگی طوقه یک بیماری جدی است که می‌تواند به‌تدریج باعث ازبین‌رفتن درخت شود و پیامد آن علاوه بر آسیب محیط­زیستی، سقوط درختان و خطرات جانی و مالی برای شهروندان است.
  6. ازبین‌رفتن میکروارگانیسم‌ها و زوال اکوسیستم خاک: ریشه گیاهان و میکروارگانیسم‌های موجود در خاک، علاوه بر رطوبت، به اکسیژن کافی برای ادامه حیات نیاز دارند. این میکروارگانیسم‌ها که به‌صورت مستقل یا همزیست وظیفه تجزیه مواد آلی و تأمین مواد مغذی برای گیاهان را بر عهده دارند، با پوشاندن سطح خاک با موادی مانند سنگ‌فرش، سیمان یا آسفالت به‌شدت آسیب می‌بینند. در نتیجه اکوسیستم خاک به‌مرورزمان دچار زوال می‌شود.
  7. حذف گونه‌های مهم درختچه‌ای باوجود خدمات اکوسیستمی بی‌شمار و مقاومت به گرما و کم‌آبی: گونه­های درختچه­ای موجود مثل شمشاد، پیراکانتا، خرزهره و … که به‌عنوان پرچین در رفیوژها و باغچه­های شهری از گذشته کاشته شده­اند، ضمن فواید محیط­زیستی و ایجاد منظر، مزایای اجتماعی و ترافیکی نیز دارند و نبایستی حذف شوند. این پرچین­ باغچه­ها سپر حائل و ایمن میان پیاده­رو و خیابان ایجاد می­کند و در رفیوژها مانع از آزار نور خودرو ها برای خودروهای مقابل می­شود. همچنین این گونه­ها علاوه بر اینکه مقاوم به گرما و کم‌آبی هستند به‌خوبی آلودگی هوا را تحمل می‌کنند.
  8. ازبین‌رفتن امکان کاشت گیاهان جدید و سازگار: در شرایطی که شهر تهران با آلودگی شدید هوا روبرو است و بهره‌مندی از خدمات اکوسیستمی فضای سبز برای کاهش آلودگی و تنش­ها اهمیت بیش‌ازپیش یافته است، پوشاندن باغچه­های خیابان­ها و معابر با سنگ‌فرش علاوه بر حذف بوته‌ها و درختچه‌های موجود، راه را برای کاشت نهال­های جدید مناسب و بومی می­بندد. بسیاری از درختان قدیمی بنا به دلایل مختلف ضعیف و رو به خشکی هستند و لازم است که با کاشت گونه‌های مناسب و بومی مانع از بی­درخت شدن و بیابانی شدن خیابان­های شهر شویم که با ازدست‌رفتن باغچه­ها، عملاً این فرصت از دست می­رود.
  9. در بررسی­های میدانی در برخی نقاط، دلیل پوشاندن سطوح خاکی فضای سبز، کاهش مصرف آب عنوان شد که بر خلاف این تصور، سیمانی و سنگ‌فرش‌کردن سطوح خاکی و نفوذپذیر و حذف گیاهان بوته‌ای موجود نه تنها به کاهش مصرف منابع آب کمک نمی­کند بلکه به دلایل ذکر شده در بالا به کاهش رطوبت خاک، افت منابع­آب و افزایش تنش آبی و کاهش تاب‌آوری و زیست‌پذیری شهر منجر می شود و سلامت شهر و شهروندان را با مخاطره روزافزون روبرو خواهد کرد.

 

باتوجه‌به این مطالب پیشنهاد می­شود:

  1. هر گونه پوشاندن سطوح نفوذپذیر و خاکی میادین، باغچه‌های شهری، بلوارها، رفیوژها و نهرهای قدیمی (مثل نهرهای خیابان‌های ولیعصر، شریعتی، ایتالیا، فلسطین و غیره) با سیمان و هر نوع سنگ‌فرش متوقف شود.
  2. برای باغچه­های شهری و رفیوژها گونه­های درختی، درختچه­ای، بوته­ای و پوششی بومی و مقاوم به خشکی استفاده شود. در باغ گیاه‌شناسی ملی ایران با عمر نزدیک به شصت سال، مطالعات متعددی در زمینه شناسایی، کاشت، مراقبت، پرورش و سازگاری گونه­های مذکور انجام شده که در صورت نیاز به مدیران و کارشناسان محترم شهرداری منتقل خواهد شد. تعدادی از این ‌گونه‌ها شامل انواع بلوط (Quercus spp.) مانند برودار، ویول، بلوط پایک بلند و مازودار، انواع بادام (Amygdalus spp.) شامل بادام و بادامک، انواع شیرخشت (Cotoneaster spp.)، Hymenocrater، سنجد (Elaeagnus angustifolia)، ریش‌بزی (Ephedra procera)، بنه (Pistacia atlantica) ، سیاه تنگرس (Rhamnus persica، Rhamnus cathartica، Rhamnus pallasii) ، ارغوان (Cercis siliquastrum)، پده (Populus euphratica ) (برای جنوب شهر و اراضی با خاک لب شور)، گز (Tamarix spp.)، توس (Betula alba)، ارس (Juniperus excelsa)، شن (Lonicera nummularifolia)، سنجد تلخ (Hippophae rhamnoides)، عناب (Ziziphus jujuba)، پنج انگشت (Vitex agnus-castus)، تادار (Celtis caucasica)، آتریپلکس (Atriplex canescens و Atriplex halimus)، رزماری (Rosmarinus officinalis)، اسطوخدوس (Lavandula angustifolia)، شمشاد برگ ریز (Buxus sempervirens)، زرشک (Berberis از جمله زرشک جنگلی Berbaris integerrima) و انواع چمن فستوکا و فرانکنیا یا در مسیر آبراهه­ها گونه Iris pseudacorus  با نام فارسی زنبق مردابی پیشنهاد می‌شود.
  1. جهت کنترل عبور آب و حفاظت خاک و بستر نهرهای شهری و باغچه‌ها، تراس‌بندی پیشنهاد می­شود. تراس­بندی با کاهش سرعت آب و نگهداشت آب، به نفوذ بیشتر آب و تغذیه ریشه درختان کهنسال از جمله چنار و نیز زیباسازی فضا کمک خواهد کرد.
  2. گونه‌های درختچه‌ای موجود مانند شمشاد، پیراکانتا، خرزهره و… به‌هیچ‌عنوان حذف نگردند.
  3. تعویض جداول و سنگ‌فرش خیابان­ها جز در موارد ضروری و شرایطی که جداول و سنگ‌فرش قبلی کارایی خود را ازدست‌داده انجام نشود. عملیات تعویض سنگ‌فرش معابر و جداول خیابان‌ها معمولاً با آسیب جدی به درختان و فضای سبز همراه است و متأسفانه مشاهدات نشان می‌دهد که در بسیاری موارد غیرضروری است. زمانی که جداول و سنگ‌فرش‌های موجود سالم و قابل‌استفاده هستند، این تعویض به‌نوعی اسراف و هدردادن منابع و تولید غیرضروری زباله و نخاله نیز محسوب می­شود. همچنین هرگونه تعویض جداول با نظارت کامل کارشناسان فضای سبز و جلوگیری از آسیب‌رساندن به گیاهان باشد.
  4. در موارد ضروری برای پوشاندن باغچه­ها یا سطح خاک از صفحات مشبک فلزی یا سیمانی استفاده شود به‌طوری‌که خاک زنده بماند و تبادل آب و اکسیژن با خاک برقرار باشد.
  5. در موارد معدودی که نیاز به سنگ‌فرش است، توجه به ایجاد یک “دایره ایمنی” اطراف تنه درخت حیاتی است و از سنگ‌فرش‌کردن فضای سایه‌انداز اطراف درخت اکیداً خودداری شود. حداقل شعاع ۱ تا ۱.۵ متر (بسته به‌اندازه درخت) اطراف تنه باید کاملاً باز نگه داشته شود و در صورت نیاز به پوشش، این منطقه را با مالچ ارگانیک مانند خاک‌برگ، خرده چوب یا پوسته درخت پوشش داده شود. نکته حائز اهمیت این است که مالچ نباید مستقیماً روی طوقه درخت ریخته شود و باید حدود ۵ تا ۱۰ سانتی‌متر فاصله بین طوقه و آغاز مالچ رعایت شود. در حین اجرا، خاک منطقه ریشه با ماشین‌آلات یا ابزار به‌هیچ‌وجه فشرده نشود. همچنین باید مطمئن شد که طراحی به‌گونه‌ای است که آب به سمت منطقه ریشه درخت هدایت شود، نه اینکه از آن دور شود. در این راستا وجود تشتک پای درختان و نهال­ها ضرورت دارد و می‌بایست دارای عمق کافی جهت نگهداری و نفوذ تدریجی آب باشد. تأکید می‌شود که حفظ تمامی سطوح خاکی و نفوذپذیر فضای سبز الزامی است و از ایجاد هرگونه سطح سیمانی و سنگ­فرش در بستر فضای سبز خودداری گردد.
  6. پوشش گیاهی بومی که معمولاً در بهار در باغچه‌های شهری و سطوح خاکی داخل شهر ظاهر می‌شود، بخش مهمی از اکوسیستم یک شهر پایدار هستند و علاوه بر ارزش محیط زیستی، بدون تحمیل هزینه به مدیریت شهری، سطوح سبز و مناظر چشم‌نواز فصلی ایجاد می­کنند. این پوشش گیاهی خودرو نمی‌بایست حذف شود.

امید است با اتخاذ رویکرد شهر اکولوژیک و نفوذپذیر به‌جای شهر بتنی و سیمانی در راستای افزایش تاب‌آوری و زیست‌پذیری شهر گام برداریم.

 با تشکر

سیدموسی صادقی

رئیس هیات مدیره انجمن اعضای هیات علمی

موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع

چرا انتظار داشتیم حفاظت از «یوزپلنگ آسیایی» موفق شود؟

چندی پیش در یک کارگاه تخصصی، گفت‌وگو به یوزپلنگ آسیایی و پروژه بین‌المللی حفاظت از آن کشیده شد. یکی از شرکت‌کنندگان پرسید: «آیا قبول دارید پروژه یوز شکست مطلق بوده و پول‌هایش حیف‌و‌میل شده است؟» پاسخ من ساده بود؛ «شکست یا موفقیت را با کدام شاخص تعریف می‌کنی؟» اما این پرسش به‌ظاهر ساده رهایم نکرد.

قرار نیست از این پروژه دفاع کنم یا محکومش کنم؛ داده‌های لازم در اختیار من نیست و اصولاً ارزیابی یک پروژه ملی-بین‌المللی در این مقیاس، نه در صلاحیت من به‌عنوان یک فرد است و نه در توان یک نفر به‌تنهایی. اما می‌توانم پرسش دیگری مطرح کنم؛ چرا اساساً انتظار داشتیم این پروژه باید موفق می‌شد؟

برای نزدیک‌شدن به این پرسش، چند شاخص کلیدی را مبنا می‌گیرم: بودجه، اراده سیاسی، مشارکت نهادی و امکانات. سپس این شاخص‌ها را با نمونه‌های موفق جهانی مقایسه می‌کنم.

پروژه بین‌المللی یوز از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۷ در دو فاز اجرا شد. در فاز نخست، حدود ۷۰۰ هزار دلار از سوی «برنامه عمران ملل متحد (UNDP)» تأمین شد و در مجموع دو فاز، حدود ۱.۶ میلیون دلار از سوی UNDP برای حفاظت از یوز در ایران هزینه شد. طبق تفاهم‌نامه، دولت ایران، جدا از بودجه سالانه سازمان حفاظت محیط‌زیست، باید همین مقدار را به‌صورت هم‌تراز تأمین می‌کرد. این اتفاق هرگز رخ نداد، یا حداقل بخش قابل‌توجهی از تعهدات عملی نشد. همین یک واقعیت کافی است تا نشان دهد حفاظت از این گونه در سطح سیاسی و ملی در اولویت نبود و با برنامه‌های توسعه‌ای کشور هم‌راستا تلقی نمی‌شد. 

پیامدهای این شکاف امروز برای همه روشن است. بااین‌حال، در افکار عمومی تصور می‌شود ۱.۶ میلیون دلار در ۱۶ سال بودجه زیادی است. مقایسه ساده با پروژه‌های مشابه جهانی نشان می‌دهد چرا این تصور دقیق نیست.

صندوق جهانی حیات‌وحش و شرکا در سال ۲۰۲۴ برنامه‌ای برای تأمین یک میلیارد دلار برای حفاظت از ببر در ۱۳ کشور ارائه کردند. در مورد «ببر آمور» سال‌ها همکاری رسمی و عملی سطح بالای سیاسی میان دولت‌های روسیه و چین جریان داشته است؛ از ایجاد مناطق حفاظت‌شده مشترک تا مداخله مستقیم مقامات ارشد.

در مورد شیر کوهی فلوریدا، تنها در سال ۲۰۲۵ دولت فدرال آمریکا ۶.۱ میلیون دلار برای احداث زیرگذرهای حیات‌وحش در مسیر تردد این گونه اختصاص داد. این رقم فقط برای یک بخش از پروژه است؛ آن را مقایسه کنید با سال‌ها جدل برای تأمین بودجه‌ای کوچک‌تر برای ایمن‌سازی بخشی از جاده «امام‌رضا» در زیستگاه یوز.

در مورد لینکس ایبریایی، یکی از موفق‌ترین پروژه‌های احیای حیات‌وحش جهان، در پروژه «Lynxconnect ۲۰۲۰–۲۰۲۵» بودجه کل ۱۸.۷ میلیون یورو بود که بیش از ۶۰ درصد (حدود ۱۱.۳۷ میلیون یورو) را اتحادیه اروپا پرداخت کرد. دولت‌های اسپانیا و پرتغال نیز مابقی را از محل منابع ملی، مدیریت ذخیره‌گاه‌های طبیعی و مالیات اختصاصی تأمین کردند. هم‌زمان مراکز تکثیر، تیم‌های پژوهشی، برنامه‌های آموزشی و زیرساخت‌های میدانی پشتیبانی شدند.

در مورد گرگ قرمز تنها در دسامبر ۲۰۲۴ وزارت حمل‌ونقل آمریکا ۲۵ میلیون دلار برای ایجاد زیرگذرهای حیات‌وحش در منطقه احیای این گونه تصویب کرد. این تنها یکی از حمایت‌های فدرال برای این پروژه است.

پروژه‌های موفق دیگر مانند پاندا، پلنگ آمور، شاهین پرگرین و موارد مشابه نیز بدون حمایت جدی دولت‌ها، سرمایه‌گذاری‌های چندده تا چندصد میلیون دلاری، همکاری دانشگاه‌ها، مشارکت جامعه محلی و پشتیبانی سیاسی سطح بالا امکان‌پذیر نبودند.

حال به ایران برگردیم. زیستگاه بالقوه یوز در کشور شش میلیون هکتار برآورد شده است؛ وسعتی زیاد، دشوار و با چالش‌های امنیتی و توسعه‌ای متعدد. در چنین مقیاسی، پروژه‌ای با بودجه ۱.۶ میلیون دلاری و مشارکت دولتی نامتوازن قرار بود در برابر پروژه‌هایی رقابت کند که بودجه‌شان ده‌ها تا صدها برابر بیشتر است و پشتوانه سیاسی‌شان در سطح عالی‌ترین مقامات دولتی قرار دارد؟

اگر در نظر بگیریم که حفاظت مؤثر از یک گوشتخوار بزرگ با نیازهای خاص و ویژه نیازمند منابع مالی پایدار، ساختار نهادی کارآمد، اراده سیاسی، ظرفیت تخصصی، مشارکت جامعه محلی و کنترل توسعه و زیرساخت‌های مخرب است، آنگاه پرسش مهم‌تر شکل می‌گیرد؛ چرا انتظار داشتیم یوزپلنگ نجات پیدا کند؟ 

در کشوری که بخش قابل‌توجهی از تعهدات مالی‌اش را اجرا نکرد، تصمیمات توسعه‌ای‌اش با زیستگاه یوز هم‌راستا نبود، زیربناهای حمل‌ونقل بدون تمهیدات ایمنی در دل زیستگاه احداث شد و موضوع حفاظت از یوز در سطح سیاستگذاری ملی اولویت محسوب نمی‌شد، موفقیت چنین پروژه‌ای بیشتر شبیه انتظار معجزه بود تا خروجی یک برنامه واقعی.

و بعد از گذشتن بیشتر از دو دهه پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ در تمام این سال‌ها، جز اراده تعدادی اندک در «سازمان حفاظت محیط‌زیست» و گروهی از حفاظتگران، کدام یک از ذی‌نفعان بزرگ کشور از دولت تا بخش‌های توسعه‌ای، از بخش خصوصی تا نهادهای منطقه‌ای، به‌شکل جدی و عملگرایانه خواستار حفظ یوز بوده‌اند؟ اگر پاسخ برای شما روشن است، نتیجه هم لاجرم مشخص خواهد بود. 

مستندهایی برای بیداری زمین

در روزهایی که زمین بیش از هر زمان دیگری به روایت‌هایش نیاز دارد، نوزدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم مستند «سینماحقیقت» صحنه را به مستندهایی سپرده است که یادآوری‌ای برای وضعیت محیط‌زیست اکنون ما هستند. آثاری که نشان می‌دهند بحران محیط‌زیست دیگر موضوعی حاشیه‌ای نیست، بلکه حقیقتی است که در دل هر روایت امروز حضور دارد.

روز سه‌شنبه، ۱۱ آذر، هم‌زمان با نزدیک‌شدن به روزهای برگزاری جشنواره، فهرست آثار حاضر در بخش مستندهای نیمه‌بلند مسابقه ملی منتشر شد. اسامی کامل مستندهای نیمه‌بلند بخش مسابقه ملی عبارت‌اند از: «کوروش»، «گره»، «با موریانه‌ها چه می‌کنید؟»، «فصل فرار اسب‌ها»، «برای ابراهیم، مردی با دوربین فیلمبرداری»، «پیکار با پیکر»، «من جلال آل‌احمد هستم»، «طجرشت»، «پرندگان مانگرو»، «جندی‌شاپور»، «جنگل قائم»، «دیدار بلوط»، «سمیرا»، «بازی برنده‌ها»، «سکو»، «صدام را بکش»، «خاک‌های زخمی»، «راش»، «مال هیچ‌کس» و «مادر زمین زهرا خانم».

در میان این آثار، سه مستند با محوریت محیط‌زیست نیز حضور دارند که به‌طور مستقیم به دغدغه‌ای محیط‌زیستی می‌پردازند؛ «پرندگان مانگرو»، «جنگل قائم» و «خاک‌های زخمی».


ریه‌های کرمان

«جنگل قائم» یکی از مستندهای نیمه‌بلند محیط‌زیستی این دوره از جشنواره سینماحقیقت است. پارک جنگلی «پردیسان قائم» مجموعه‌ای ۲۳۰ هکتاری در کرمان است که در سال ۱۳۴۳ با طرحی از سوی «مظفر بقایی»، نماینده پیشین مجلس، شکل گرفت. این جنگل دست‌کاشت که به «ریه‌های شهر کرمان» نیز شهرت دارد، در دامنه کوه‌های صاحب‌الزمان‌(عج) قرار گرفته و بیش از ۵۰۰ هزار اصله درخت سرو، کاج و نارون را در خود جای داده است.

جنگل قائم در سال‌های گذشته سپری طبیعی در برابر بادهای شدید کرمان بوده و به‌گفته شاهدان، پس از تجربه طوفان‌هایی که روزهای شهر را تاریک چون شب می‌کرد، احداث آن ضرورت پیدا کرد. شکل‌گیری این پهنه سبز نتیجه مشارکت و همت مردم کرمان در دهه‌های گذشته بوده است.

اکنون داستان پیدایش این جنگل بزرگ، موضوع مستندی از یک مستندساز کرمانی شده تا روایت شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین پارک‌های جنگلی در پهناورترین استان کشور را با زبان تصویر بیان کند.

«حامد سعادت»، کارگردان مستند «جنگل قائم» به «پیام ما» می‌گوید: «مستند صرفاً محیط‌زیستی نیست و درباره همدلی مردم در بهبود شرایط محیط زندگی‌شان است. کرمان از گذشته درگیر گردوخاک بود و با همراهی بزرگان شهر مردم با این مشکله مقابله می‌کنند. مردم تا اوایل دهه ۶۰ به ساخت این جنگل ادامه می‌دهند و بعد از آن کار به شهرداری سپرده می‌شود. شهرداری هم حدود ۱۲۰ هکتار به مساحت این جنگل اضافه کرد.»

 ازآنجاکه بادها از دو جهت به‌سمت استان کرمان می‌وزند، در یکی از مسیرها جنگل ایجاد می‌شود و در مسیر دیگر درختچه‌های طاق کاشته می‌شود تا دیگر کرمان با این مشکل رو‌به‌رو نباشد. سعادت می‌گوید مشکل ریزگردهای کرمان با کاشت جنگل حل شد، اما امروزه مشکلات ریزگردهایی که از سمت جازموریان و سیستان می‌آید، به یک معضل تبدیل شده.

پژوهش این مستند یازده سال و ساخت آن دو و نیم سال زمان برده است. سعادت چالش‌های ساخت جنگل قائم را این‌طور شرح می‌دهد: «مهمترین چالش، بخش تاریخی آن بود؛ چراکه ما در ایران تاریخ مکتوبی که بتوان به آن استناد کرد، نداریم و بیشتر تاریخ شفاهی وجود دارد. دستیابی به عکس‌ها و اسناد هم دشوار بود؛ چون بسیاری از اهمیت آنها آگاه نبودند.» 


جنگ و محیط‌زیست

«مصطفی شوقی» سال‌هاست که در مناطق بحرانی خاورمیانه در حال مستندسازی است، اما این‌بار در «خاک زخمی» با نگاه محیط‌زیستی سراغ خاورمیانه رفته و به «پیام ما» می‌گوید: «خاک زخمی یک مستند جست‌وجوگر است. سال‌هاست در مناطق بحرانی خاورمیانه حضور دارم و مستند می‌سازم، اما از منظر محیط‌زیستی به موضوع نگاه نکرده بودم. همیشه به تأثیرات ویرانی، آسیب‌های اجتماعی، سیاسی و… به بحران‌های خاورمیانه پرداخته بودم. تا اینکه با سوژه مستند «مژگان صوابی اصفهانی»، پژوهشگر محیط‌زیست جنگ، آشنا شدم.»

در ابتدا گفت‌وگوهایی میان او و مژگان صوابی درباره تحقیقات این پژوهشگر محیط‌زیست جنگ در عراق شکل گرفت: «من در عراق سال ۲۰۰۳ و زمانی که اشغال شد، به‌عنوان یک خبرنگار جوان حضور داشتم و شاهد ویرانی‌ها بودم. او از سال ۲۰۰۳ به‌بعد بارها به مناطقی از عراق سفر کرده که آمریکا در آنها از بمب‌هایی استفاده کرده بود که بیماری‌های مسری، مادر‌ به‌ جنین یا پدر‌ به‌ فرزند را به‌ وجود می‌آورد. همچنین، در نقاطی هم از بمب‌های اورانیوم ضعیف‌شده یا مواد سمی در شهرهایی مانند عماره و موصل که عمدتاً در سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ هدف حمله قرار گرفته بودند، استفاده شده بود. من هم از نزدیک کودکانی را در عراق دیده بودم که دچار نقص‌های مادرزادی یا سرطان بودند.»

بخش دیگری از خاک زخمی به لبنان اختصاص دارد: «سال گذشته لبنان بودیم و در آنجا اسرائیل از بمب‌هایی استفاده کرد که در گزارش‌های منتشرشده استفاده از مواد سمی در آن تأیید می‌شود. از مژگان صوابی خواهش کردم به لبنان بیاید و در آنجا این امکان فراهم بود تا از خاک نقاطی که گمان می‌رفت این بمب‌ها استفاده شده، نمونه‌برداری کنیم و این شروع مستند ما بود.»

نمونه‌برداری‌ها از دو نقطه اصلی در بیروت انجام شد: «قصه بین لبنان و عراق در رفت‌وآمد است تا اینکه جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل رخ می‌دهد. موضوع مستند از نگاه صوابی، بررسی و در پایان مستند سرنوشت این آزمایش‌ها مشخص می‌شود.»

شوقی پیش‌ازاین هم تجربه ساخت مستند چهار قسمتی محیط‌زیستی به‌نام «روایت سیل» را داشته است: «در این مستند فقط مسئله سیلاب ۹۸ و سوءمدیریت‌های ساختاری و دولتی را مورد بررسی قرار نداده‌ایم، بلکه به‌طور ویژه بررسی کردیم چگونه بی‌معرفتی نسبت به محیط‌زیست باعث عمیق‌شدن بحران‌ها در مواردی مثل سیلاب می‌شود.» رعایت‌نشدن حریم بستر رودخانه، نابودی جنگل‌ها، سدسازی‌های بی‌رویه و غیره، از جمله موضوعاتی است که در این مستند به آنها پرداخته شده.


تصویر زیست‌بوم پرندگان مهاجر

«پرندگان مانگرو» عنوان مستند محیط‌زیستی دیگری است که در نوزدهمین دوره سینماحقیقت حضور دارد. این دومین حضور «عبدالعزیز قاسمی» در سینماحقیقت است که پیشتر مستند محیط‌زیستی دیگری را با نام «مانگرو» کارگردانی کرده بود: «این مستند درباره زیست‌بوم جنگل‌های حرا در جنوب بود که ۹۰ درصد آنها در استان هرمزگان واقع شده. این زیست‌بوم به‌حدی حساس است که ۹ عنوان حفاظتی بین‌المللی دارد.»

او به «پیام ما» می‌گوید از آن جهت که تالاب‌های داخلی در حال خشک‌شدن هستند، تالاب‌های جنوب اهمیت ویژه‌ای برای حفاظت از گونه‌های نادر پرندگان و سایر موجودات دارد: «مستند پرندگان مانگرو به معرفی گونه‌های شاخص پرندگان در جنگل‌ای حرا می‌پردازد. همچنین، به‌لحاظ گردشگری هم یک سایت بسیار مهم برای پرنده‌نگری است که می‌تواند باعث توسعه جامعه محلی شود.»

سینماحقیقت در هر دوره شاهد حضور مستندهای محیط‌زیستی متفاوتی است. در دوره گذشته این جشنواره مستند، مجموعاً ۱۳ اثر در قالب‌های کوتاه، نیمه‌بلند، بلند و بخش آوینی به موضوعات مرتبط با محیط‌زیست اختصاص داشت. این مستندها علاوه‌بر پرداختن به دغدغه‌های محیط‌زیستی، اغلب رویکردی مردم‌نگارانه و تاریخی داشتند و به جنبه‌هایی از میراث‌فرهنگی نیز می‌پرداختند. همچنین، در بخش مستندهای کوتاه، سه فیلم با محوریت محیط‌زیست روی پرده رفته بود.

کاشت نخل در لاله‌زار تهران

مشاهدات خبرنگار «پیام ما» نشان می‌دهد بعد از کوچه مجمری و روبه‌روی پاساژ «فراز لاله‌زار» ۱۰ اصله درخت نخل تزئینی (پالم) کاشته شده است. کسبه می‌گویند قبلاً در اینجا هیچ درختی نبود. پالم‌ها نیز تقریباً یک ماه است که به درخواست مالکان پاساژ کاشته شده‌اند.

روابط‌عمومی این پاساژ به «پیام ما» می‌گوید: «اینجا قبلاً هیچ درختی نبود. برای همین در راستای زیباسازی فضا و با هماهنگی و تفاهم با شهرداری، تصمیم گرفته شد ۱۰ اصله درخت پالم کاشته شود.»

مسئله اینجاست که اگر کاشت این درختان با نظارت شهرداری بوده است، چطور کارشناسان این ارگان که باید پاسدار هویت شهری باشد، آن را به کاشت درختان مناسب با محیط‌زیست و هویت تاریخی تهران راهنمایی نکرده‌اند؟ این تفاهم‌نامه بر چه اساسی انجام شده است؟ بسیاری از فعالان و دوستداران محیط‌زیست و میراث‌فرهنگی معتقدند این روزها تهران به شهری عجیب و آشفته تبدیل شده است. از یک‌سو، درختان قدیمی کنده و از سوی دیگر، درختان نامتجانس با فضای این شهر کاشته می‌شوند.

برپایه گفته کارشناسان محیط‌زیست، درختان پالم معمولاً در مناطق گرمسیری و یا نیمه‎‌گرمسیری رشد می‌کنند. این‌ گونه نوسانات دمایی تهران را تاب نمی‌آورد. «هادی کاشانی»، کارشناس فضای سبز شهری، پیشتر دراین‌باره به «پیام ما» گفته بود: «تا زمانی‌ که ارتفاع نخل کم باشد، می‌توان با بستن نایلون دور آن، از این گونه محافظت کرد. اما زمانی‌ که درخت ارتفاع می‌گیرد، دیگر محافظت از آن مقدور نیست و درخت خشک می‌شود.»

خیابان لاله‌زار در اواخر دوره قاجار و دوران پهلوی اول، نماد نوگرایی و هنر ایرانی به‌شمار می‌رفت. این خیابان، مرکز اصلی تماشاخانه‌ها، سینماها، رستوران‌ها، تجارتخانه‌ها، پیاله‌فروشی‌ها، خیاطخانه‌ها و بسیاری از فروشگاه‌های مدرن دوران خود بود و به همین سبب، امروزه بناهای تاریخی و میراثی گران‌بها را در برمی‌گیرد.

رؤیای دستیابی به ویلچر

۱۵ هزار نفر در انتظار دریافت ویلچر

براساس اعلام معاون توانبخشی سازمان بهزیستی، در حال حاضر حدود ۱۵ هزار نفر دارای معلولیت در انتظار دریافت این دستگاه هستند. به‌گفته «بهروز مروتی»، مدیر کمپین معلولان، آمار مشخصی از افراد در انتظار دریافت ویلچر وجود ندارد و از سوی دیگر، دریافت این کالا برای معلولان جسمی و حرکتی بسیار ضروری است و این افراد نباید منتظر دریافت آن بمانند.

مروتی به «پیام ما» می‌گوید: «این موضوع سال‌هاست به یک مشکل مزمن تبدیل شده است. آمار نوزادان دارای معلولیت یا برخی شاخص‌های جمعیتی دیگر با دقت اعلام می‌شود. تعداد پشت‌نوبتی‌های دریافت خدمات از ویلچر و سمعک تا حق پرستاری، کمک‌هزینه معیشتی و حتی بیمه‌های مختص معلولان همچنان مبهم و بدون مستندات رسمی باقی مانده است.»

به‌گفته او، نبود آمار موجب شده است شهروندان و حتی رسانه‌ها نتوانند به‌طور دقیق ارزیابی کنند چه تعداد برای دریافت خدمات ضروری در انتظارند و دولت چه میزان از این نیازها را برطرف می‌کند.

مروتی می‌گوید: «عدم تخصیص بودجه کافی از سوی دولت و سازمان برنامه‌وبودجه و مدیریت نادرست منابع موجود در بهزیستی موجب شده است صف افراد پشت نوبتی دریافت تجهیزات توانبخشی طولانی شود.»

به‌گفته مدیر کمپین معلولان، نگاه دولت به حوزه معلولیت نه حمایتی، بلکه «حداقلی و گاه تبعیض‌آمیز» است: «تأمین نیازهای اولیه معلولان در اولویت قرار نمی‌گیرد، اما هزینه‌های غیرضروری و تبلیغاتی در مناسبت‌های مختلف بدون مشکل تأمین می‌شود.»

او معتقد است: «تأمین ویلچر برای ۱۵ هزار فرد پشت نوبت، با فرض قیمت متوسط ۱۰ میلیون تومان برای هر ویلچر، ۱۵۰ میلیارد تومان بودجه می‌طلبد؛ این رقم در مقایسه با هزینه‌های رسمی دولت و حتی خریدهای غیرضروری برخی دستگاه‌ها بسیار ناچیز به‌نظر می‌رسد. بااین‌حال، بسیاری از افراد دارای معلولیت سال‌ها در انتظار می‌مانند و برخی حتی پس از سه تا پنج سال نیز وارد لیست نوبت نمی‌شوند.»


سخت‌شدن مسیر دسترسی به ویلچر

مدیر کمپین معلولان با اشاره به افزایش نرخ تورم و قیمت ارز بر تجهیزات توانبخشی معلولان یادآور می‌شود: «تورم و افزایش نرخ ارز هزینه تهیه ویلچر را نیز افزایش داده است؛ ویلچرهای معمولی که سال گذشته با قیمتی کمتر عرضه می‌شدند، اکنون حداقل پنج تا شش میلیون تومان قیمت دارند و ویلچرهای مناسب تردد شهری به ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان رسیده‌اند. بخش قابل‌توجهی از این تجهیزات وارداتی است یا از مواد اولیه خارجی ساخته می‌شود و قیمت آنها به‌طور مستقیم با نرخ ارز پیوند دارد.»

او معتقد است: «ویلچرهای توزیعی بهزیستی اغلب متناسب با شرایط هر نوع معلولیت نیست و کیفیت برخی از آنها باعث بروز عوارض ثانویه برای افراد می‌شود.»

مروتی نتیجه‌ می‌گیرد: «بسیاری از متقاضیان ناچار می‌شوند ویلچر دریافتی را در بازار آزاد بفروشند و با افزودن مبلغی دیگر، ویلچر مناسب خود را خریداری کنند؛ رویکردی که بار مالی بیشتری بر خانواده‌ها تحمیل می‌کند.»

او یادآور می‌شود: «با وجود افزایش حداقلی اعتبارها، تعداد پشت‌نوبتی‌ها هر سال بیشتر می‌شود و هیچ برنامه جامع و شفافی برای رفع نیازهای انباشته‌شده ارائه نشده است.»


دولت و معلولان

وضعیت نامناسب برای بسیاری معلولان در کشور درحالی‌است که هرساله مقامات در روز جهانی معلولان دم از حمایت و ایجاد شرایط مناسب برای آنها می‌زنند. این‌بار هم مسعود پزشکیان در جمع گروهی از افراد دارای معلولیت گفت: «قطعاً دولت به‌تنهایی قادر به رفع همه مشکلات نیست، اما با حضور و مشارکت مردم می‌توانیم هر مشکلی را برطرف کنیم.»  

مروتی با اشاره به سخنان پزشکیان در جمع معلولان می‌گوید: «ایشان از غلبه بر مشکلات مردم» سخن گفته، اما هنوز گزارشی ارائه نشده که نشان دهد وعده‌های سال گذشته ایشان در حد یک درصد محقق شده باشد. دسترسی به ویلچر همچنان برای افراد دارای معلولیت نیازی شبیه داشتن کفش برای افراد فاقد معلولیت است و دولت باید این نیاز بدیهی را از فهرست وعده‌های تکراری خارج و به یک تعهد عملی تبدیل کند.»


کمبود اعتبار دولتی و کیفیت پایین تجهیزات

انتقادات این فعال حوزه معلولیت از وضعیت پشت نوبت ماندگان ویلچر و سایر تجهیزات توانبخشی معلولان درحالی‌است که «محمدرضا اسدی»، کاردرمانگر و مدیرکل دفتر ریاست سازمان بهزیستی کشور، در گفت‌وگو با «پیام ما» ریشه این مشکل را در «کمبود اعتبارات و کیفیت و دوام پایین تجهیزات» می‌داند و می‌گوید: «عمده‌ترین دلیل تأخیر در تأمین ویلچر، وابستگی کامل این حوزه به بودجه دولتی است. با وجود الزامات قانونی، تنها حدود ۲۰ درصد از آنچه در «قانون حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت» پیش‌بینی شده است، در اختیار سازمان قرار می‌گیرد.»

او می‌افزاید: «براساس مقررات داخلی سازمان، «ویلچر» تنها یک‌بار به افراد تحویل داده می‌شود؛ اما در بسیاری موارد به‌دلیل کیفیت نامناسب یا عدم تناسب علمی ویلچر با وضعیت فرد معلول، این وسایل زودتر از موعد خراب می‌شوند. عوامل محیطی مانند مناسب‌سازی‌ نشدن خیابان‌ها، اماکن عمومی و مسیرهای تردد نیز به فرسودگی سریع این تجهیزات دامن می‌زند. درنتیجه، هر سال شمار قابل‌توجهی از افراد دوباره به صف دریافت ویلچر اضافه می‌شوند.»

به‌گفته اسدی، در استان‌های محروم روند تأمین ویلچرهای مکانیکی تا حد زیادی پیش رفته و صف‌ها در حال کاهش است، اما در مجموع همچنان دو عامل «اعتبار» و «کیفیت تجهیزات» تعیین‌کننده وضعیت‌اند. تکنولوژی پایین در تولید ویلچرهای داخلی نیز سبب شده است نیاز سالانه به تجهیزات توانبخشی رو به افزایش باشد.


بیشترین معلولان؛ حیاتی‌ترین نیازها

براساس آخرین آمار بهزیستی، معلولیت جسمی–حرکتی با بیش از ۳۷ درصد، بیشترین سهم را در میان انواع معلولیت‌ها دارد. بخشی از این افراد به‌دلیل شرایطی مانند ضایعه نخاعی، فلج مغزی (CP) یا برخی ناهنجاری‌های مادرزادی نیاز قطعی به ویلچر دارند. افزون‌براین، سالانه حدود ۶۰ هزار نفر در تصادفات جاده‌ای دچار مشکلات جسمی–حرکتی می‌شوند که از میان آنها دست‌کم دو هزار نفر نیازمند ویلچر هستند. همچنین در سالمندان، زمین‌خوردگی و معلولیت‌های ناشی از افزایش سن نیز به آمار نیازمندان ویلچر اضافه می‌شود.

به‌گفته اسدی، براساس برآوردهای این سازمان سالانه ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر به جمع افراد نیازمند ویلچر افزوده می‌شود، این آمار در کنار خرابی‌های زودهنگام ویلچرهای موجود، صف متقاضیان را طولانی نگه می‌دارد.

او تأکید می‌کند: «نوسانات نرخ ارز در سال‌های اخیر، هزینه تهیه تجهیزات توانبخشی را به‌شدت افزایش داده و فشار زیادی بر سازمان بهزیستی وارد کرده است. بهزیستی به‌عنوان اصلی‌ترین نهاد تأمین‌کننده تجهیزات توانبخشی، تنها قادر است بخشی از هزینه‌ها را پوشش دهد و بخش دیگر بر دوش خانواده‌ها می‌افتد؛ این هزینه‌ها افراد دارای معلولیت را بیش از دیگر اقشار در معرض فقر قرار می‌دهد.»

اسدی درباره آخرین آمار از میزان معلولیت در ایران یادآور می‌شود: «در حال حاضر، یک میلیون و ۶۰۵ هزار فرد دارای معلولیت در سامانه بهزیستی ثبت شده و از خدمات این سازمان بهره‌مند می‌شوند. اما نتایج یک پیمایش هشت‌ساله نشان می‌دهد حدود ۱۱.۵ درصد جمعیت ایران، معادل ۱۰ تا ۱۱ میلیون نفر، به‌ نوعی از معلولیت دچار هستند. این تفاوت نشان می‌دهد هنوز بخش بزرگی از جامعه افراد دارای معلولیت، خارج از چرخه خدمات رسمی قرار دارند.»

به‌گفته این مسئول سازمان بهزیستی کشور، آمار افراد دارای معلولیت ثبت‌شده از طریق طرح‌های شناسایی در روستاها، ارجاع از بیمارستان‌ها، غربالگری شنوایی و بینایی یا مراجعه مستقیم وارد سامانه بهزیستی شده‌اند و در حال حاضر، یک میلیون و ۶۴۵ هزار نفر از آنان خدمات فعال دریافت می‌کنند.

کمبود اعتبار و محدودیت بهزیستی در هزینه کردن این بودجه برای معلولان موجب شده است بسیاری از آنان به این اعتقاد برسند که همچنان نگاه‌ تبعیض‌آمیز به آنان وجود دارد. امری که علاوه‌بر ایجاد محدودیت در فعالیت‌های روزانه آنها، برای بسیاری از آنان مشکلات روحی ایجاد می‌کند. از سوی دیگر، با توجه به افزایش هزینه‌های زندگی، این افراد برای تهیه اقلام توانبخشی باید بخش زیادی از سبدهای مصرفی خود را به تأمین این اقلام اختصاص دهند که این مسئله نیز می‌تواند به کاهش کیفیت زندگی آنها منجر شود و هم این سایر نیازها را نادیده بگیرند.  

«خور خوران»؛ گورستان اکولوژیک

تالاب خور خوران، بخشی از ذخیره‌‌گاه زیستکره حرا و یکی از گسترده‌‌ترین و غنی‌‌ترین جنگل‌‌های مانگرو (حرا) در خاورمیانه، نقشی حیاتی در حفظ تنوع‌زیستی، کنترل سیلاب، تصفیه طبیعی آب و حمایت از معیشت جوامع محلی ایفا می‌کند. این تالاب که در فهرست کنوانسیون رامسر (تالاب‌های دارای اهمیت بین‌المللی) و ذخیره‌گاه‌‌های زیست‌کره یونسکو به ثبت رسیده، به‌‌حق شایسته عنوان «ریه‌های سبز خلیج‌فارس» است. بااین‌حال، مشاهدات میدانی اخیر از تخریب شتابان این میراث طبیعی حکایت دارند؛ تخریبی که درصورت تداوم، به فاجعه‌‌ای غیرقابل‌جبران منجر خواهد شد.


قاچاق سوخت؛ فاجعه‌ای که هر شب تکرار می‌شود

گفت‌وگو با ساکنان محلی که عمدتاً از راه ماهیگیری و گردشگری امرار معاش می‌کنند، نشان می‌دهد قاچاقچیان سوخت هر شب از آبراهه‌های تالاب به‌‌عنوان مسیر عبور استفاده می‌کنند. این فعالیت غیرقانونی نه‌‌تنها امنیت منطقه را به خطر انداخته، بلکه موجب نشت گسترده گازوئیل و مشتقات نفتی بر پهنه آب شده است. لایه‌‌های نازک اما پایدار این آلاینده‌‌ها با باد و جریان آب پخش می‌شوند و بوی تند آنها سراسر تالاب را فراگرفته است.

این آلاینده‌‌های نفتی که در گزارش‌‌های محیط‌زیستی بارها به‌عنوان یکی از مهم‌‌ترین تهدیدات تالاب‌های ایران شناسایی شده‌اند، از منظر اکولوژیک ریشه و برگ‌های درختان حرا را مسموم می‌کنند، سطح اکسیژن محلول در آب را به‌‌شدت کاهش می‌دهند و مرگ‌ومیر گسترده پرندگان مهاجر، آبزیان و سخت‌پوستان را به‌دنبال خواهند داشت. از منظر اقتصادی، جوامع محلی وابسته به صید پایدار را با کاهش شدید منابع درآمدی مواجه خواهند ساخت و از منظر بهداشت عمومی نیز با ورود به زنجیره غذایی، سلامت ساکنان را به‌‌طور جدی تهدید خواهند کرد.


زخم‌های صنعتی بر پیکره تالاب

در مجاورت تالاب و دقیقاً بر خط ساحلی، یک شرکت خصوصی تعمیر و ساخت لندینگ‌ کرافت احداث شده و به بهره‌برداری رسیده است. فعالیت‌های این کارگاه (جوشکاری، سندبلاست، رنگ‌آمیزی شناورها، استفاده از حلال‌ها و مواد شیمیایی خطرناک) به‌طور مستقیم بر اکوسیستم شکننده تالاب تأثیر گذاشته و کیفیت آب و رسوبات را به‌‌شدت کاهش می‌دهد. 

از منظر حقوقی و فنی، هرگونه فعالیت صنعتی در حریم یا حوضه آبریز تالاب‌های ثبت‌شده بین‌المللی، مشمول الزاماتی از جمله ارزیابی جامع اثرات محیط‌زیستی (EIA)، تهیه و اجرای طرح مدیریت محیط‌زیست (EMP) و ارزیابی نظام‌مند جنبه‌های محیط‌زیستی براساس استاندارد ایزو ۱۴۰۰۱ یا معادل ملی آن است، اما در حال حاضر هیچ نشانه‌ای از انجام ارزیابی جنبه‌ها و اثرات محیط‌‌زیستی یا برنامه‌ها و اقدامات کنترلی در فعالیت این واحد صنعتی مشاهده نمی‌شود. 

پژمردگی، زردی و ریزش غیرطبیعی برگ‌های حرا، همراه با کاهش چشمگیر جمعیت پرندگان مهاجر و آبزیان، می‌توانند نشانه‌‌های آشکار استرس شدید اکولوژیک ناشی از این فعالیت‌های صنعتی و آلودگی‌های مزمن باشند.


اعتبار جهانی در خطر است

بندر خمیر در سال ۱۳۹۷ (۲۰۱۸) به‌‌عنوان یکی از «شهرهای تالابی جهان» از سوی کنوانسیون رامسر اعتباربخشی شد و در سال ۱۴۰۱ (۲۰۲۲) در فهرست شهرهای برجسته این کنوانسیون قرار گرفت. این اعتبار جهانی به‌دلیل زیبایی طبیعی و نقش بی‌‌بدیل تالاب در جذب کربن، تثبیت خط ساحلی، حفاظت در برابر طوفان‌های گرمسیری و مقابله با تغییراقلیم اعطا شده است. 

ادامه روند فعلی آلودگی‌های نفتی و صنعتی تنوع‌زیستی منحصربه‌فرد منطقه را برای همیشه از بین خواهد برد و خدمات اکوسیستمی ارزشمند آن را، از جمله گردشگری پایدار و صید ماهی که نان هزاران خانواده را تأمین می‌کند نیز نابود خواهد کرد. با این‌همه ریه‌های سبز خلیج‌فارس هنوز فرصت نجات دارند، اما این فرصت به‌‌سرعت در حال تمام‌شدن است. حفاظت فوری، قاطع و مبتنی‌بر قانون از این میراث جهانی، وظیفه‌ای ملی و بین‌المللی است و هرگونه تأخیر، هزینه‌ای جبران‌ناپذیر بر محیط‌زیست، اقتصاد محلی و نسل‌های آینده تحمیل خواهد کرد.