بایگانی
نسل آلفا «Alpha Generation» درواقع، نسل بالنده و باهوش معطوف به آینده است. درک و فهم عمیق این جمله و گزاره، کلید توسعه و رشد فراگیر و پایدار جامعه ایران در دوران آتی و آینده است؛ زیرا هرگونه گسترش و ارتقای کمی و کیفی در ساحت زندگی و حیات منظم شهروندان ایرانی و هرگونه افزایش در گستره و سپهر آگاهی و آزادی اجتماعی، به شناخت نسل کودکان و نوجوانان بستگی دارد. همانان که بهزودی به دوران جوانی و بزرگسالی و میدان فعالیت و کار وارد میشوند و جایگزین نسلهای گذشته و پیر و فرسوده میشوند.
نسل آلفا همچون نسل آینده نزدیک است، نه آینده دور. آینده آمدنی است و زمان کنونی رفتنی است. انسانهای بزرگسال رفتنی هستند و کودکان و نوجوانان بزرگشدنی؛ اما، پرسش اصلی و بنیادین از محتوای زمانه و نظم و حرکت هنگامهها است. آینده و زمانه پیش رو، قالب و ظرف و برونمایه حیات و زیست بشری است و درونمایه و مغز زندگی انسان، خود انسانهای خردمند و بالندهاند؛ چون بدون مغز و معنا، اجزای تشکیلدهنده زندگی پراکنده و پریشاناند. بهعبارت دیگر، کنترل و فرماندهی مرکزی هسته اصلی زندگی آدمی، مغز و ذهن منظم و پرورده است؛ نه اجزای بیجان و تاریک.
بازآفرینی، همچون تولیدمثل آگاهانه و مسئولانه، رشد، امکان تجدید سازمان و سامان و ارتقای سطح وجودی و اثربخشی موجود انسانی، پاسخ عقلانی و آگاهانه به محرکها و درک پیامها و صدور پاسخهای منطقی، خودسامانگری و صیانت از نفس و انطباق با محیط پیرامونی، آیندهنگری و فردانگری، از نشانها و نمادهای اصلی نسل بالنده و آگاه روزگار آینده است.
من نسل آینده و آلفا را نسل موتاسیون و جهش یافته میدانم؛ بدین دلیل که نسل آلفا میراثدار تجربه و دانش و فناوری گذشتگان و نسلهای قبلی است. علاوهبرآن، محیطزیست و تغییرات اجتماعی و تکنولوژیکی و دانش بشری در دوران نسل آلفا، پیشرفت فوقالعاده داشته است. اینک المثنای و رونوشت هوش انسانی با عنوان هوش مصنوعی، پای به تمامیت میدان زندگی بشری گذارده و میزبان خود را نسل زِد و آلفا، بهمثابه نسل آینده، یافته است. تو گویی، در ساحت زندگی اکنون و خصوصاً آینده انسان، موتاسیون و جهش فراگیر اتفاق شگرف رخ داده است. و البته بار مسئولیت و محتوای این جهش همهجانبه با نسل آلفا نسبت دارد. بدینسان، چرایی و چگونگی توسعه آینده جوامع و ملل و کشورها، با میزان بالندگی و رشد حقیقی نسل آلفا ارتباط خواهد داشت. پنداری، با انباشت دانش و تکنولوژی و آگاهی نسلهای گذشته، ویژگی ممتازی برای رشد و توسعه نسل آلفا و آینده پیش آمده است.
باری، اگر قدر و قیمت نسل آلفا و کودکان و نوزادان خاص این دوران توسط نسلهای گذشته و قدرتمندان و صاحبنظران و مدیران و مربیان و برنامهریزان و ایراندوستان، دانسته شود و امکان رشد و بالندگی آنان بهدرستی فراهم آید، قطعاً ایران آینده، ایران توسعهیافته و برجسته و درخشان خواهد شد. فراموش نکنیم شرف و عزت یک کشور به میزان خردمندی و آگاهی و آزادی و رفاه شهروندان آن بستگی دارد. با خردورزی و تربیت نسل خردمند، توسعهیافتگی امکانپذیر است.
از اوایل سال ۱۹۵۹ مدیران صنعت نفت به ارتباط بین سوزاندن سوختهای فسیلی و تغییراقلیم آگاه بودند. دانشمندان این صنعت هم اندکی بعد، بر نقش سوزاندن سوختهای فسیلی در بروز تغییراقلیم ناشی از فعالیتهای انسانی تأکید کردند. اما در واکنش به این یافتهها، شرکتهای نفتی بهجای پذیرش نقش خود و سعی در بهبود اوضاع، به انکار تغییراقلیم و نشر اطلاعات گمراهکننده پرداختند.
از انکار علم تغییراقلیم تا پخش اطلاعات نادرست
گزارش کمیته بودجه سنای ایالات متحد با نام «کمپین انکار، ارائه اطلاعات نادرست و دوگانهگویی شرکتهای بزرگ نفتی در مورد تغییراقلیم» در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد شرکتهای سوخت فسیلی از ۶۰ سال پیش میدانستهاند سوختهای فسیلی باعث تغییراقلیم میشوند. اما بااینحال، آنها دهههاست برای انکار علم تغییراقلیم و اثرگذاری بر درک عمومی تلاش میکنند.
بنابه این گزارش، شرکتهای بزرگ نفتی کارزارهایی برای فریب مردم به راه انداختند. این کارزارها طی زمان از انکار علم تغییراقلیم به فریب افکار عمومی، پخش اطلاعات نادرست و دوپهلوگویی درباره ایمنی گاز طبیعی و تعهدشان به کاهش گازهای گلخانهای رسید.
علاوهبراین، صنعت سوختهای فسیلی برای انتشار روایتهای گمراه و سردرگمکننده و لابیگری علیه فعالیتهای اقلیمی به اتاقهای بازرگانی وابسته بوده است. شرکتهای فسیلی از اتاقهای بازرگانی، اندیشکدهها و سایر سازمانهای غیرانتفاعی برای اثرگذاری بر سیاست عمومی استفاده میکنند. ایمیلهای جدید میان مدیران اجرایی شرکتهای فسیلی و این گروهها نشان میدهد چگونه شرکتها از این اتاقها و دیگر سازمانها برای تبلیغ شرکتهای نفتی بزرگ استفاده میکنند.
جهتدهی به پژوهشها با تأمین مالی دانشگاهها
همچنین این صنایع با همکاری دانشگاهها تلاش کردهاند به صحبتها و کارزارهای خود ظاهری علمی و معتبر بدهند. این شرکتها با تأمین مالی مؤسسات دانشگاهی، به برنامههای پژوهشی آنها جهت میدهند. آنها درصدند در مطالعات نتایجی به دست آید که از استفاده بلندمدت از نفت و گاز حمایت کند. سپس آنها از این پژوهشها برای پیشبرد منافع خود و تقویت نفوذشان بر سیاستگذاران بهره میبرند.
طبق این گزارش، «شش شرکت سوخت فسیلی، از جمله بریتیش پترولیوم، شورون، اکسون و شل، بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ حدود ۷۰۰ میلیون دلار صرف برنامههای تحقیقاتی دانشگاهی کردهاند.» مؤسساتی که از صنعت سوخت فسیلی بودجه دریافت کردهاند، تمایل به انتشار تحقیقاتی داشتهاند که بیشتر بهنفع گاز متان است تا انرژیهای تجدیدپذیر.
در کانادا نیز گزارشی با نام «آموزش آلودگی؛ تأثیر سوختهای فسیلی بر آموزش کودکان در کانادا»، تأثیر گسترده صنعت سوخت فسیلی بر آموزشهای اقلیمی برای دانشآموزان ابتدایی و متوسطه را مستند میکند. این گزارش نشان میدهد حداقل ۳۹ شرکت نفت و گاز با کمک دولت، در تأمین مواد آموزشی نقش دارند. در این مفاد درسی سعی میشود نقش صنعت نفت و گاز در تغییراقلیم کماهمیت جلوه داده و بر راهحلها فنی و یا فردمحور تأکید بیشتری شود.
لابیگری شرکتهای نفتی برای تأثیرگذاری بر سیاستمداران و رسانهها
گزارش بیبیسی از تأثیرگذاری شرکتهای انرژی و صنایع وابسته به آن مینویسد: «در سال ۱۹۸۹ بسیاری از این شرکتهای وابسته به سوختهای فسیلی گرد هم آمدند و ائتلاف جهانی اقلیم را تشکیل دادند. این نهاد برای تأثیرگذاری بر سیاستمداران و رسانههای آمریکایی لابیگری میکرد. حتی در سال ۱۹۹۱ مؤسسه الکتریکی ادیسون، کارزاری با نام «شورای اطلاعات برای محیطزیست» راهاندازی کرد. هدف این شورا این بود که گرمایش جهانی را بهعنوان نظریهای دروغین جلوه دهد.
انجام کار کثیف سیاست با ماشین تبلیغاتی پیچیده
«نائومی اورسکس»، پژوهشگر تاریخ علم، به بیبیسی میگوید: «آنها کمپینهای تبلیغاتیای با هدف تضعیف حمایت عمومی از موضوع تغییراقلیم به راه انداخته بودند. آنها با انتخاب گزینشی دادهها طوری وانمود میکردند که اگر جهان در حال گرمشدن است، پس چرا کنتاکی سردتر میشود؟ این پرسشها با هدف ایجاد سردرگمی، شک و تردید طرح میشد.»
«جفری سوران»، پژوهشگر تاریخ علم، درباره اثر ماشین تبلیغاتی صنعت نفت به هاروارد گزت (رسانه خبری رسمی دانشگاه هاروارد) میگوید: «این موضوع که لفاظی و تبلیغات آنها بهآسانی وارد آگاهی عمومی مردم شده، بسیار ناراحتکننده است. این ماشین تبلیغاتی پیچیده، توانسته است نحوه تفکر عموم درباره این موضوع را تغییر دهد. معاون رئیس شرکت موبیل و پیشگام روابطعمومی در دهههای ۷۰ و ۸۰ میلادی در مورد چیزی که آن را «نفوذ معنایی» مینامید، صحبت میکرد و آن را «فرایندی که بهوسیله آن کار کثیف سیاست انجام میشود» مینامید. تحقیقات ما اکنون نشان میدهد آنها دهههاست که به همین کار مشغول بودهاند.»
گامهای غیرضروری فناورانه مشکلی را حل نمیکند
گزارش شل در سال ۱۹۹۸ با عنوان «تغییراقلیم: شل درباره آن چه فکر میکند و چه میکند؟» نشان میدهد این شرکتها گاهی اوقات ارتباط بین تغییراقلیم و سوزاندن سوختهای فسیلی را میپذیرند، اما بهجای تعهد برای کاهش میزان سوختهای فسیلی و انتشار کربن، مدعی میشوند با ادامه تولید نفت و گاز و با حمایت از رشد اقتصادی و نوآوریهای فنی، با تغییراقلیم مقابله میکنند. اما این نوع رویکرد، رویکردی زیانبار است؛ زیرا در آن شرکتها مسئولیت و نقش خود در تغییر اقلیم را نادیده میگیرند. همین باعث میشود بهجای برخورد مستقیم با مسئله و کاهش میزان انتشار کربن، گامهایی غیرضروری، فناورانه و برپایه خواست بازار، برای مقابله با مشکل بردارد که در عمل چیزی را حل نمیکند.
کشورهای درحالتوسعه آماج پخش اطلاعات دروغین
گزارش اخیر گاردین در نوامبر ۲۰۲۵ درباره تأمین مالی «شبکه اطلس» (Atlas Network)، ائتلافی از ۵۰۰ اندیشکده بازار آزاد، توسط شرکت اکسون مینویسد: «زمان سندهای مالی کشفشده به ۳۰ سال پیش بازمیگردد، اما این امر از اهمیت موضوع نمیکاهد. این پولها صرف ترجمه کتابهای انکارکننده تغییراقلیم به زبانهای چینی و اسپانیایی و همچنین دسترسی منکران تغییراقلیم به رسانههای محلی کشورهای آمریکای لاتین میشد. درواقع، هدف آنها این بود که کشورهای درحالتوسعه را از اثرات منفی معاهدات جهانی تغییراقلیم آگاه کنند!»
«کارلوس میلانی»، استاد ارتباطات بینالملل، به گاردین میگوید: «چیزی که ۳۰ سال پیش اتفاق افتاده است، بسیار حائز اهمیت؛ چراکه جو زمین در مورد انتشار گازهای گلخانهای حافظه تاریخی عظیمی دارد.»
دامن زدن به سردرگمی و تردید درباره تغییراقلیم موضوعی بود که «کرت دیویس»، مدیر تحقیقات ویژه مرکز یکپارچگی اقلیمی، به گاردین یادآور شد: «همین شک و تردید در لحظات حساس اولیه دیپلماسی اقلیمی، گسلهای ژئوپلیتیکی و ترسهای اقتصادیای را تشدید کرد که حتی تا امروز ادامه دارند. این همان هدف اکسون و شبکه اطلس بود.»
شرکتهای بزرگ نفتی دهههاست درباره آثار کارهایشان دروغ گفتهاند و همچنان برای جلوگیری از گذار به انرژیهای تجدیدپذیر تلاش میکنند. آنها به نهادهای اقتصادی، آموزشی و قانونگذاران نفوذ کردهاند و حتی روزنامهنگاران را تحتفشار قرار دادهاند تا حقیقت را افشا نکنند. زمان آن رسیده است که شرکتهای بزرگ نفتی به نقش خود در تداوم استفاده از سوختهای فسیلی که جوامع، اکوسیستمها و اقلیم ما را نابود میکند، پاسخ دهند.
حمله این بار به درفش کاویانی و هما
بهتازگی در یک برنامه تلویزیونی، نمادها و اسطورههای ایرانی بهعنوان هدف یک بازی قرار گرفتهاند؛ اتفاقی که ضرورت دارد درباره پیامدهای آن تأمل کنیم.
ابتدا باید دید چرا چنین رفتاری بد است. چرا تخریب کردن اسطورهها و نمادها میتواند عاقبتی ناخوشایند داشته باشد. باید بررسی کنیم که چه چیزی تخریب میشود و چه چیزی مورد تمسخر قرار میگیرد.
آنچه در آن بازی مشاهده میشود، تخریب اسطورهها و نمادهای کشور است؛ درفش کاویانی، هما یا مرغ سعادت و ترکیب روایتهایی که درباره این نمادها وجود دارد.
اهمیت این نمادها و اسطورهها آنجاست که بدانیم هیچ ملتی بدون مجموعهای از عناصر هویتی شکل نمیگیرد و تداوم پیدا نمیکند. این عناصر هویتیاند که موجب میشوند یک ملت از ملتهای دیگر متمایز شود. اگر چنین عناصر مشترکی وجود نداشته باشد، تشخیص و تمایز هویتی یک ملت ممکن نمیشود.
بنابراین، این عناصر هویتی، خجستهترین و مقدسترین عناصر یک جامعهاند. اگر این عناصر فرو بریزند، انسجام و پیوستگی اجتماعی از بین میرود و جامعه دچار تشتت، آشوب و فروپاشی هویتی و اجتماعی میشود.
بخش مهمی از عناصر هویتی در اسطورهها و روایتها متجلی میشود. اسطورهها و روایتها جایگاهی کانونی در عناصر هویتی دارند و اهمیتشان از جهاتی بیمانند است. همه فرهنگها و دوستداران هویت جمعی به همین دلایل، توجه ویژهای به اسطورهها و نمادها دارند و با جدیت از آنها پاسداری میکنند. نمادهایی که در اشکال گوناگونی مانند میراث ملموس یا ناملموس، در روایتها، آیینها، متون تاریخی و تخیلی تجلی پیدا میکنند.
فرهنگدوستان میدانند هیچچیز بهاندازه این عناصر موجب شکلگیری و تداوم هویت جمعی نیست. خوشبختانه کشور ما سرمایهای عظیم از اسطورهها و نمادهای هویتی دارد. ماندگاری ما بهعنوان «ما» به همین یادگارهای بازمانده از گذشته پرافتخار ایران وابسته است؛ چراکه بخشی ارزشمند از سرمایه معنوی کشور هستند و ازبینرفتن آنها آثار مخربی دارد.
با هم بودن ما بهواسطه عناصر هویتی تعریف میشود. اگر روایتهای مشترک نداشته باشیم، بهانهای برای با هم زندگی کردن نداریم. هویت است که ما را گرد هم میآورد؛ ما تاریخی داریم، گذشتهای داریم و از آن گذشته چیزهایی برای ما به یادگار مانده است. گذشته ترکیبی از حقیقتهایی است که میان واقعیت و تخیل در رفتوآمدند، مانند داستان کیومرث، هوشنگ، تهمورث، فریدون و جمشید. اینها بخشهایی از میراث مشترک ما هستند. هرگاه اختلاف پیدا میکنیم، با رجوع به این داستانها به یاد میآوریم که یک ملت هستیم. برای حفظ این روایتها، افراد بزرگی مانند فردوسی، حافظ، سعدی، ابنسینا و فارابی رنجهای فراوان کشیدند. بسیاری از سربازان برای حفظ همین روایتها جان دادند؛ در جنگهای ایران و یونان، ایران و روم، ایران و اعراب. بسیاری کشته شدند چون با این روایتها احساس میکردند بخشی از یک جمعاند و باید از این مرز و بوم دفاع کنند.
حال تصور کنید در مقطعی عدهای شروع به تخریب این عناصر کنند؛ آنهم در قالب یک بازی. جوانانی که باید از این نمادها دفاع کنند، در این بازی تشویق میشوند که به این نمادها ضربه بزنند و آنها را خرد کنند. نمادهای هویتی تبدیل شود به هدف و سیبل یک بازی نازل و مبتذل. این چیزی جز خودزنی و خودویرانگری نیست.
یکی از نمادهایی که در این بازی بهعنوان سیبل استفاده شده، درفش کاویانی است که نماد ایران بوده است؛ در شاهنامه میبینیم که این نماد چگونه توسط کاوه آهنگر برای مبارزه با بیگانهای که ایران را اشغال کرده، مانند ضحاک ساخته میشود. سپس توسط فریدون آراسته میشود. روایتهای گوناگونی درباره این نماد وجود دارد، اما بیتردید درفش کاویانی یکی از اصیلترین نمادهای ایرانی است و ایرانی بودن را نمایندگی میکند. با این درفش بود که ایرانیان دور هم جمع شدند و ضحاک را شکست دادند. در میدانهای نبرد هر بار که این درفش برافراشته بود، سربازان میدانستند ایران ایستاده و با اطمینان نبرد میکردند و هر بار که به زمین میافتاد، پراکنده و هراسان میشدند. برای افراشته ماندن این نماد انسانهای بسیاری کشته شدند. بسیار ناجوانمردانه و ابلهانه است که بهجای برافراشتن و احترام گذاشتن به این نماد، آن را سیبل یک بازی محقرانه کنیم.
برنامهسازانی که هیچ شناختی از نمادها و اسطورههای ما، ارزشهای آنها، نقششان در تداوم هویت و خونهایی که پای آنها ریخته شده ندارند، حق ندارند با این نمادها برنامه بسازند. اگر هم برنامه میسازند، همان برنامههای کوچک و محقر خودشان را بسازند و به این نمادهای هویتی کاری نداشته باشند. اینکه چنین خودزنی و حملهای به هویت ما انجام دهند، نشان میدهد این برنامهسازان الفبای فرهنگ و ارزشهای فرهنگی را نمیشناسند؛ کسانی هستند که برای دیدهشدن به هر قیمتی هر کاری میکندد. روی شاخهای نشستهاند و آن را میبُرند. این هویت همه ماست. آنها خواسته یا ناخواسته، مستقیم یا غیرمستقیم، بازیچه ایرانستیزان شدهاند؛ اگرنه هیچ عقل سلیمی نماد خود را هدف یک بازی محقرانه نمیکند تا دل مردم اینگونه آزرده شود.
اسطورهها و نمادهای ما کارکردهای گوناگون و بسیار سودمند دارند؛ از جمله وحدتبخشی و معنا بخشیدن به جمع. اینها میتوانند جوانان ما را تبدیل به قهرمان کنند. با روایتهای اسطورهای است که جوانان ما به قهرمان بدل میشوند. اما از همان جوانها میخواهند با یک وسیله به نماد خودشان ضربه بزنند، بعد هم بخندند و بگویند «پیروز شدیم که این نمادها را شکستیم؟» نمادهای محترم و مقدس خودمان را بشکنیم و بعد بگوییم برنده شدیم؟ این افراد یا بلاهت دارند یا کینهورزی؛ از این دو حالت خارج نیست. قرار نبود این نمادها و اسطورههای ما وسیله بازی شوند. هویت نباید به بازی گرفته شود. هویت یک ملت وسیله بازی کودکانه نیست؛ برخی از روی بلاهت این کارها را میکنند، اما برخی دیگر از بلاهت همین افراد سوءاستفاده میکنند؛ چراکه استفاده از چنین نقشی در بخشی از یک برنامه تلویزیونی، چندان معصومانه هم نیست.
امیدوارم چنین اتفاقاتی تکرار نشود. خوشحالم که مردم ما نسبت به این مسائل حساساند و اگر کسی به نمادهای هویتیشان -خواسته یا ناخواسته- بیاحترامی کند، واکنش نشان میدهند. مردمی که نسبت به اسطورهها و نمادهایشان حساس باشند، مردمی زندهاند.
انتشار نامه مادر یک بیمار و دلخوری از اینکه معاون سابق وزیر بهداشت برای جراحی فرزندش تقاضای پنج سکه بهار آزادی کرده است، موجی از اعتراضها را باعث شد. درنهایت، اعلام شد او از سمت خود استعفا کرده است.
در همین باره توانستم با دو تن از بیماران معاون سابق وزیر گفتوگو کنم. گفتوگو با این دو بیمار که کشاورز و کارگر معدن در غرب و جنوب کشور هستند، دردناک بود. گویا آنها دردهای یکساله خود را نگه داشته بودند تا در این گفتوگوها خالی کنند. آنها گفتند احتمال میدادهاند شکایتها به دوستان این پزشک ارجاع شود و از طرفی، او معاون وزیر است. بنابراین، از ابتدا بیخیال شکایت شدهاند، ولی هرگز این شخص و منشی او را فراموش نمیکنند و نمیبخشند و در هر مرجعی حاضرند درباره این آسیبهای روحی یکساله شهادت دهند.
البته ناراحتی آنها فقط تقاضای سکه نیست که اتفاقاً از این بیماران تقاضای شش سکه شده بود؛ این بیماران با مشکل تنگی مجرا نزد این پزشک رفتهاند، اما او و مطب، ۱۵ ماه تمام آنها را سونداژ کرده و جواب تلفنشان را نداده و وقت جراحی هم برایشان تعیین نکرده و هربار که پیگیر درمان و جراحی شدهاند، منشی به آنها گفته: «مگر نمیدانید دکتر معاون وزیر است و فرصت سر خاراندن ندارد، فعلاً منتظر زنگ ما باشید تا به شما خبر دهیم».
این بیماران بهاندازهای سرگردان جاده و غربت بوده که یکی از آنها هر بار بعد از عفونت مجرا ۵۰۰ کیلومتر شبانه و از طریق جاده خود را به تهران رساندهاند و در مرکز هاشمینژاد تعویض سوند انجام داده و آنتیبیوتیک تزریقی گرفتهاند؛ چون بعد از یکسال مصرف خوراکی سیپروی ۵۰۰، بیمار توانایی ادامه مصرف خوراکی نداشته است. در این شرایط، نه پزشک معالج جواب میداده و نه منشی، نه خبری از ادامه درمان بوده است. در مرکز درمانی به یکی از آنها گفتهاند با توجه به شرایط فعلی، سوند را خارج کنید، اما بیمار همچنان به امید جراحی و طبق توصیه قبلی هر بار سوند را عوض میکرده و نگه میداشته است تا شاید با او تماس بگیرند.
در یک مورد، ۱۵ ماه بعد منشی تماس گرفته و گفته چون کارگر هستید، چهار روز بعد با پنج سکه بیایید تا نامه بستری شما نوشته شود. بیمار به منشی میگوید من یکسال منتظرم و چهار روز زمان کمی است، لااقل ۱۰ روز فرصتم دهید تا ماشین را بفروشم که منشی با عصبانیت تلفن را قطع میکند و میگوید وقتی پول نداری، چرا وقت ما را میگیری! همین الان دو مریض پولدار منتظر هستند. و دیگر هرگز به تلفن آنها پاسخ نداده است.
از یک بیمار پرسیدم به شما اعلام نشده که علت این سوندگذاری طولانی چه بوده است، گفت ما هم نمیدانیم و امیدواریم مشخص شود هدف از این سوندگذاری طولانی و عذابآور چه بوده است. نکته مشترک تمام بیماران مصاحبهشده یک جمله است: «پنج یا شش سکه بیاورید، وگرنه سه تا چهار سال در بیمارستان شهدای تجریش باید در نوبت بمانید».
اکنون سؤال اصلی از نظامپزشکی تهران و بازرسی وزارت بهداشت و شخص وزیر که این فرد را تا معاونت حساس آموزشی ارتقا داده بود، این است که نقش شما بهعنوان ناظران و متولیان این حوزه چیست و چه نهادی باید پاسخگوی این حجم از بیکفایتی و بیاخلاقی در ساختار درمانی کشور باشد؟
صرف برکناری این شخص از معاونت کافی نیست؛ آیا سازوکاری جهت برخورد با این رفتارها و رفتارهای مشابه اندیشیده شده است؟ آیا شرایط اقتصادی کشور و بهانه واقعینبودن تعرفهها اجازه میدهد هرکسی هرجور دلش بخواهد رفتار کند؟
چرا یک شخص همزمان باید هم معاون وزیر باشد، هم فعال بخش خصوصی و هم رئیس بخش دولتی و در آخر و بعد از یکسال بیمار را چون پنج سکه ندارد، رها کند و برود؟ از هر سو دقت شود، مشابه این رفتارها بیسابقه است؛ رفتارهایی که نه اخلاقی است، نه قانونی و نه انسانی.
بازار طلا؛ خنجری بر شاهرگ عودلاجان
درست یک ماه پیش بود که خبر تعرض یک پروژه تجاری به حریم مجموعه جهانی گلستان در تهران، منتشر شد. موضوع حریم این مجموعه جهانی بارها مسئلهساز شده و هنوز هم وضعیت آن در ابهام است.
از طرفی، محله ثبتملیشده عودلاجان نیز در معرض خطر تخریب قرار دارد و شنیدهها حاکی از آن است که پروژههای بزرگتر از مرویسنتر در این محله در نوبت اجرا هستند و قرار است به مرویسنتر ملحق شوند؛ از جمله پروژه بازار طلا که درصورت اجرا منجر به تخریب بخش عمده بافت تاریخی عودلاجان که یکی از اصیلترین محلات تهران است، خواهد شد.
شواهد و اسنادی وجود دارد که نشان میدهد خانههای تاریخی این محله در سالهای اخیر بهمرور تملک و تخریب شده و میشوند؛ تا زمینه برای اجرای این پروژهها فراهم شود. موضوعی که «علی دارابی»، معاون میراثفرهنگی کشور، هم در گفتوگو با «پیام ما» تلویحا آن را تأیید میکند و میگوید هشدارهایی در این زمینه شنیده است.
بهرغم توقف پروژه مرویسنتر به دستور وزیر میراثفرهنگی، هنوز نگرانیها برای سرنوشت این محدوده از پایتخت به قوت خود باقی است. همچنان هیچ توضیحی نتوانسته کنشگران میراثفرهنگی را قانع کند که وزارت میراثفرهنگی با قاطعیت از حریم کاخ گلستان و محله ثبت ملی عودلاجان حفاظت خواهد کرد.
قانونشکنیهای مجریان قانون
بافت تاریخی تهران و تنها اثر جهانی این شهر، تنها از مجریان پروژههای مالسازی آسیب ندیده است، بلکه بیتوجهی به قانون، آنهم از سوی مجریان آن در دستگاهی که متولی میراثفرهنگی است، به این بافت ثبت ملی و اثر ثبتجهانیشده پایتخت ضربه زده است. اسفندماه سال گذشته، پس از آنکه موضوع توسعه حرم امامزاده یحیی خبرساز شد، «محسن سعادتی»، معاون وقت میراثفرهنگی استان تهران، به «پیام ما» از تصویب حریم عودلاجان غربی خبر داده و گفته بود در سال ۱۴۰۴ محدوده حریم «عودلاجان شرقی و مرکزی» تهیه و تصویب خواهد شد.
بهگفته سعادتی: «در تعیین حریم ضابطه عودلاجان غربی فقط حریم حفاظتی اختصاصی با رعایت قوانین میراثفرهنگی در شورای حریم وزارتخانه مصوب شده است. محدوده عودلاجان غربی در مجاورت مجموعه ارگ تاریخی تهران و بالغبر ۴۹ هکتار است که ۳۰ اثر آن بهصورت مجزا در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و بناهای واجد ارزش تاریخی فرهنگی، معابر ارزشمند، ارزشهای ناملموس، عناصر ارزشمند شهری مانند ساباط، سقاخانه و مسیر قنات مهرگرد بخشی از فاکتورهای مهم این بافت تاریخی است که در طرح مذکور مورد توجه ویژه قرار گرفته است.»
حالا اما پس از گذشت ۹ ماه هنوز این موضوع به سرانجام نرسیده و حریم ابلاغ نشده است، درحالیکه براساس دستورالعمل اجرایی تعیین حریم، حداکثر پس از ۱۰ روز کاری از تصویب در شورای حریم کشور باید ضوابط حریم مصوب شده، توسط وزارت میراثفرهنگی ابلاغ شود. اما نکته مهمتر این است که از زمان تصویب حریم یک اثر در شورای حریم کشور تا زمان ابلاغ ضوابط آن توسط وزارت میراث، استان مجاز به پاسخگویی به هیچگونه استعلامی نیست. اما اسناد موجود نشان میدهد آبانماه امسال، ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران مجوز هفتطبقه تجاری را برای پروژه خان عالی (مرویسنتر) صادر کرده است، پروژهای که در محدوده عودلاجان غربی واقع شده است؛ این تنها امضایی نیست که برای استعلامات انجامشده ثبت شده است.
یکی از موارد دیگر که وحید شهاب به آن اشاره میکند، مربوط به پلاک تاریخی در خیابان ناصرخسرو است: «این بنا در قسمت غربی بافت ثبت ملی عودلاجان واقع شده است. مالک بدون هیچ مشکلی پیش از استعلام از ادارهکل استان، اقدام به تخریب و مسطح کردن پلاک کرده و ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران نیز بدون توجه به این موضوع در نامهای در تاریخ ۱۴۰۴.۰۵.۲۲ خطاب به شهرداری منطقه ۱۲ ساخت تا ارتفاع ۱۰ متر در پلاک مذکور را بهشرط ارائه نقشههای معماری و تغییر نکردن کاربری بنا، بلامانع اعلام کرده است.» بهنظر میرسد تأخیر عامدانه در ابلاغ ضابطه حریم حفاظتی بخش غربی بافت تاریخی عودلاجان، فرصتهایی را برای انجام توافقات خارج از چارچوب ضوابط و پیش از ابلاغ مقررات فراهم کرده است.
مرویسنتر رُخ ماجراست
بعد از آنکه خبر تعرض به حریم کاخ گلستان، آنهم با امضا و مجوز مدیرکل میراثفرهنگی استان تهران منتشر شد، بعضی کنشگران میراثفرهنگی اعلام کردند موضوع مرویسنتر رخ ماجراست و اتفاقات دیگری در محله عودلاجان در حال وقوع است؛ از جمله پیشبردن پروژه بازار طلا که اجرای آن مستلزم تخریب بخش عمده بافت تاریخی این محله ثبت ملی شده است.
موضوعی که در گفتوگو با «علی دارابی»، معاون میراثفرهنگی کشور، از او پرسیدیم. دارابی درباره تأییدیه میراثفرهنگی تهران برای این پروژه میگوید: «در وزارتخانه از میراث تهران توضیح خواستیم که شما بر چه اساسی در محلی که در حریم یک اثر ثبت جهانی و در پایتخت قرار دارد، مجوز صادر کردهاید؟ جلساتی تشکیل دادهایم و در حال بررسی هستیم.»
دارابی درباره زمزمههای اجرای پروژه بازار طلا هم میگوید: «بله، در جریان هستم. من هم شنیدهام. قرار شد یک جلسه مشترک بین شهرداری و میراث در تهران تشکیل شود و پاسخهای روشن ارائه دهند. حتماً بعد از دریافت جواب، به شما اعلام میکنم؛ چون نگرانی جدی وجود دارد. ما وقتی به محل رفتیم، چند نفر ما را کنار کشیدند و گفتند از چنین اتفاقی باخبر باشید. همین موضوع نگرانی ما را بیشتر کرد.»
معاون میراثفرهنگی کشور درباره خطر فرونشست برای کاخ گلستان بر اثر گودبرداریهای مرویسنتر گفت: «در مورد قنات مهرگرد هم آقای علی بیتاللهی (رئیس بخش زلزلهشناسی مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی) دو بار محل پروژه را بررسی کردند و علائمی از فرونشست یا مشکل در قنات گزارش نکردند. اما وقتی پای سودجویی در میان باشد، آنهم کنار کاخ گلستان و در مرکز شهر و محدودهای که هر متر آن قیمتی است، نگرانیها بیشتر میشود.»
بیضابطهگی بلای جان کاخ گلستان و محله عودلاجان
چند روز پس از خبری شدن تعرض به حریم کاخ گلستان، کارزاری با عنوان «مجموعه جهانی کاخ گلستان و بافت تاریخی محله عودلاجان تهران در خطر است» خطاب به وزیر میراثفرهنگی راهاندازی شد و تا زمان تنظیم این گزارش بالغبر پنج هزار و ۵۰۰ نفر آن را امضا کردهاند. در این کارزار کنشگران میراثفرهنگی پنج مطالبه را مطرح کردهاند که بهترتیب شامل: «۱.توقف پروژه و بررسی پرونده، ۲.جلوگیری از آسیب به قنات مهرگرد و احیای آن، ۳.برخورد جدی با تخریب خانههای واجد ارزش تاریخی-فرهنگی در محله عودلاجان و تعیینتکلیف شفاف ضوابط حفاظتی، ۴.پیگیری حقوق ازدسترفته مالکان محله عودلاجان و تدوین طرح ویژه احیای بافت، ۵. برخورد جدی و بدون اغماض با متخلفان یا تأثیرگذاران در تخریب میراثفرهنگی در محله عودلاجان و حریم مجموعه جهانی کاخ گلستان» است. تاکنون تنها مورد اول محقق شده است.
«وحید شهاب»، کنشگر میراثفرهنگی و نویسنده این کارزار، معتقد است: «موضوع مرویسنتر نشان داد تا چه حد قوانین و مقررات حفاظتی در بافت تاریخی دچار ضعف و تشویش است. صدور مجوز هفتطبقه و تأیید نقشهها توسط ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران نمایانگر این است که تجربه تلخ پروژه تکیه دولت و پاساژ دلگشا باعث نشد ادارهکل ثبت و حریم وزارتخانه، که متولی نظارت عالی و ضابطهگذاری برای حفاظت از بافت تاریخی تهران است، نسبت به بازنگری و یکپارچهسازی حرایم آثار ثبتی قدم مؤثری بردارد.» بهباور او، تعلل سؤالبرانگیز ادارهکل میراثفرهنگی، استان تهران و ادارهکل ثبت و حریم وزارت میراثفرهنگی در حوزه ابلاغ حرایم و بازنگری آنها، راه را برای سوداگران در تخریب بافت تاریخی تهران باز گذاشته است.
او به هشدارهای یونسکو در پرونده ثبت جهانی کاخ گلستان درباره خطراتی که این مجموعه جهانی را تهدید میکند، اشاره میکند: «در پرونده ثبت جهانی کاخ گلستان به عواملی همچون فشارهای توسعهای، فشارهای محیطی، بلایای طبیعی و آمادگی در برابر خطر، فشار ناشی از بازدیدکنندگان و جمعیت ساکن در محدوده اثر و در حریم حفاظتی اشاره شده است. کاخ گلستان بهدلیل همجواری با بازار تهران و راسته بازاری ناصرخسرو، تحتتأثیر افزایش تراکم ساختوساز و توسعه شهری قرار گرفته و ترافیک خیابانی و فعالیتهای بارگیری و خدمات پشتیبانی بازار، فشار مضاعفی بر عملکرد و کارکرد مجموعه داشته است.» اما نکته مهم دیگری که در این پرونده مورد تأکید است، ارزیابی اثربخشی ضوابط حریم حفاظتی در زمینه ارتفاع، نما و کاربری در ساختوسازهای جدید باید بهصورت ماهانه است.
نفس سادهترین حق هر انسانی است. دم باید آغاز زندگی باشد و بازدم ادامهاش؛ اما امروز برای بسیاری از کودکان، همین عمل ساده به مبارزهای سخت و نفسگیر تبدیل شده است. با هر نفسی که میکشند بهجای هوای تازه، ذراتی را فرو میبرند که بدن کوچک و نحیفشان را میآزارد و زخمی بر جان و روانشان میزند. هر دم و بازدمشان، نشان از حقی پایمالشده دارد؛ آنهم بدیهیترین حقشان.
آیندهای که باید روشن باشد، اینک پشت پردهای از غبار پنهان مانده و کودکانی که باید در سلامتی و با امید قد بکشند، در جدالی سنگین با آلودگی هوا، کودکی خود را با دردی پنهان و بی آنکه حتی یک نفس راحت بکشند، پشت سر میگذارند.
آلودگی هوا دیگر مشکل ماههای سرد سال نیست. وقتی نوسازی ناوگان فرسوده حملونقل سالها عقب افتاده باشد، صنایع بیتوجه به رعایت استانداردهای لازم و بدون نصب فیلترهای مناسب رها شده باشند، ارتقای کیفیت سوخت به تعویق بیفتد و فضاهای سبز شهری به هر بهانهای قلع و قمع شوند، چگونه میتوان انتظار داشت کودکان ما هوای سالم تنفس کنند؟
شهرهای ایران در طول سال زیر ابری از آلودگی تسخیر شدهاند و سیاستگذاران و مسئولان در برابر یکی از مرگبارترین بحرانهای کشور چنان آرام و بیتفاوت ایستادهاند که انگار آمار ۵۹ هزار مرگ سالانه ناشی از آلودگی هوا فقط یک عدد روی کاغذ است. گویی آمار صد هزار کودک زیر ۱۴ سال که تنها در استان خوزستان و تنها در یک سال دچار مشکلات قلبی و تنفسی شدهاند، برایشان نه یک فاجعه، که صرفاً یک گزارش اداری است؛ صد هزار کودک، فقط در یک استان!
کودکان سریعتر از بزرگسالان نفس میکشند؛ بهازای هر کیلوگرم وزن بدن، هوای بیشتری استنشاق میکنند و آلایندههای بیشتری وارد بدنشان میشود. کوتاهی قدشان باعث میشود هوایی تنفس کنند که به سطح زمین نزدیکتر است؛ همانجایی که هوا آغشته به دود اگزوز، گردوغبار سطحی و ریزپلاستیکها است. تنفس دهانی بیشتر و کارآیی کمتر مجاری بینی در فیلتر کردن ذرات، بدن آنان را آسیبپذیرتر میکند. اندامهای کودک، بهویژه ریه و مغز، هنوز در حال رشدند و همین ناتمامی تکامل، راه را برای آسیبهای عمیق و جبرانناپذیر باز میکند. سیستم ایمنی ضعیفتر کودکان نیز خطر بیماریهای ناشی از آلودگی هوا را چند برابر میسازد. طبق تحقیقات گسترده جهانی، آلودگی هوا در ایجاد یا تشدید سرفههای مزمن، بیماریهای قلبی و تنفسی، آلرژی و اگزما، آسم، برونشیت، ذاتالریه و آنفولانزا نقش مستقیم دارد. ذرات بسیار ریز 2.5PM بیوقفه در رشد جسمی کودکان اختلال ایجاد میکنند. اما این فقط آغاز ماجراست.
پژوهشهای معتبر سالهای اخیر نشان میدهد قرار گرفتن طولانیمدت در معرض این ذرات میتواند رشد مغز و عملکردهای شناختی را مختل کند؛ کاهش توجه و تمرکز، تضعیف حافظه کوتاهمدت، افت توانایی یادگیری، کندی پردازش اطلاعات و افزایش رفتارهای تکانشی تنها بخشی از این پیامدها است.
تأثیرات روانی نیز کمتر از این نیست؛ اضطراب و بیقراری، نوسانات خلقی، مشکلات خواب، تحریکپذیری، پرخاشگری، خستگی و کاهش انگیزه در کودکانی که هوای آلوده تنفس میکنند، بسیار شایعتر است. تمام این یافتهها یک پیام مشترک و غیرقابلانکار دارند؛ کودکی که هوای آلوده تنفس میکند، نهفقط ریههایش، بلکه ذهن و روان و آیندهاش نیز قربانی میشود.
و ما شهروندان میمانیم و پرسشهای بیجوابی که انگار کسی اراده جواب دادن به آنها را ندارد! آیا مسئولان تاکنون هزینه واقعی خسارتهای آلودگی هوا بر کودکان و آینده ایران را محاسبه کردهاند؟ چطور با وجود این حجم از رنج و آسیب، هنوز بودجه کافی برای اجرای قانون هوای پاک تخصیص داده نمیشود؟ تعلل امروز مسئولان، بار مالی را بر دوش کشور میگذارد که چندین برابر بودجه اجرای قانون هوای پاک است؛ هزینههایی که نه پنهان میماند و نه قابلانکار است.
مسئولان با چه منطق و معیاری ترک فعل میکنند و بیتوجه به عمق بحران، به تعهدات قانونی خود در اجرای قانون هوای پاک پشت میکنند؟ قانون هوای پاک نه توصیه است و نه بیانیه؛ تکلیف قانونی است. ترک این تکلیف، ترک فعل است و ترک فعل یعنی سلب حق حیات و سلامت مردم. بیعملی در برابر بحران، خود بزرگترین بحران است. آیا تصمیمگیران ما دچار «بیعملی در بحران» شدهاند؟ چاره چیست؟
و اما سؤال اساسی این است که چه کسی پاسخگوی جانهای ازدسترفته، کودکان بیمار، والدین درمانده و آیندهای خواهد بود که در دود و آلودگی گم میشود؟
سکوت در برابر این بحران، همراهی با آن است. هر شهروند، رسانه، نهاد مدنی و متخصص باید مطالبهگر اجرای کامل قانون هوای پاک باشد؛ آینده کودکان به تصمیمهای امروز ما گره خورده است. شاید مطالبهگری ما بتواند غبار بیعملی را از چهره این بحران بتکاند و حق فراموششده کودکانمان را به یاد مسئولان بیاورد؛ حقی بهسادگی یک نفس.
ایران و فرصت ازدسترفته مد پایدار در کاپ۳۰
هرساله پشت صحنههای رسمی اجلاس جهانی تغییراقلیم برگزار میشود، در نشستهای تخصصی و کارگروههای موضوعی گفتوگوهایی جریان دارد که آینده اقتصاد و اقلیم جهانی را شکل میدهد. یکی از این جریانهای مهم، همان مد پایدار است که ما سالها نادیدهاش گرفتیم؛ صنعتی که میتواند بخشی از راهحل بحران اقلیمی باشد. امسال در کاپ۳۰ که در برزیل برگزار شد، این موضوع بیش از همیشه برجسته بود، اما ایران، با ظرفیتهای نساجیاش، از آن غافل ماند. بیایید قدمبهقدم بررسی کنیم و ببینیم چه فرصتی از دست رفت.
از حاشیه به مرکز صحنه
در سالهای اخیر، سازمان ملل از طریق چارچوب کنوانسیون تغییراقلیم (UNFCCC) صنعت مد را جدیتر گرفته است. این توجه، بهشکل منشور صنعت مد برای اقدام اقلیمی (Fashion Industry Charter for Climate Action) درآمده که نخستینبار در اجلاس کاپ ۲۴ سال ۲۰۱۸ در لهستان راهاندازی شد. این منشور، برندهای بزرگ جهان را موظف میکند انتشار گازهای گلخانهای را کاهش دهند و زنجیره تأمینشان را اصلاح کنند. امضاکنندگانش هم جدیاند: از «اچ اند ام» گرفته تا «استلا مککارتنی» و گروه «کرینگ».
این منشور، مد را از یک موضوع فرهنگی بیرون کشید و کنار صنایع انرژی و حملونقل نشاند، چراکه آمارها تکاندهندهاند. صنعت مد بین ۲ تا ۱۰ درصد انتشار جهانی کربن را تولید میکند؛ رقمی بیشتر از مجموع پروازهای بینالمللی و کشتیرانی. همین امسال، در حاشیه کاپ۳۰ بیانیه عمومی تازهای از این منشور منتشر شد که بر شفافیت در زنجیره تأمین و تأمین مالی سبز برای بخش نساجی تأکید داشت.
فرصتهای کلیدی برای نساجی ایران
واقعیت این است که ایران هیچ مشارکتی در چارتر مد سازمان ملل ندارد؛ نه دولت، نه برندهای داخلی، نه حتی دانشگاهها. این درحالیاست که کشورهای همسایه مانند ترکیه با شرکتهای نوآور خود مانند «گوزن» (Gozen) و امارات با تمرکز بر اقتصاد چرخشی، در اجلاسهای قبلی وارد این جریان جهانی شدهاند. این غیبت، فقط یک فرصت ازدسترفته نیست؛ یک عقبماندگی استراتژیک است.
در کاپ۳۰ چند محور کلیدی درباره مد مطرح شد؛ محورهایی که اگر ایران گوش تیز میکرد، میتوانست برای صنعت نساجیاش برگ برنده باشد.
نخست، بحث تأمین مالی پروژههای سبز بود. اجلاس بودجه مستقیم نمیدهد، اما مسیرهایی به صندوقهای اقلیمی مانند صندوق اقلیم سبز (Green Climate Fund) یا تسهیلات جهانی محیطزیست باز میکند. امسال تأکید شد پروژههای کوچک و متوسط صنعتی، مثل کارخانههای نساجی، میتوانند برای کاهش کربن حمایت بگیرند. ایران، با سابقه طولانی در تولید پشم و پنبه، میتوانست حداقل یک طرح کارشناسی آماده کند و از این منابع بهره ببرد؛ تصور کنید کارخانههای قدیمیمان با فناوریهای سبز نوسازی شوند.
دوم، تمرکز روی مواد اولیه پایدار بود. جهان دوباره به الیاف طبیعی روی آورده؛ از کشمیر و مرینو تا پنبه ارگانیک. مقالات اخیر مجله «ووگ» درباره پایداری کشمیر، که در یادداشت قبلی به آن پرداختیم، نمونهای از این موج است: بازگشت به الیاف اصیل، قابل ردیابی و مرتبط با هویت محلی. ایران با سابقه طولانی در کارگاههای پشمریسی و کارخانههای نساجی سراسر کشور میتوانست این روند را به فرصت تبدیل کند؛ مثلاً با معرفی پشم عشایریمان به بازار جهانی، هم اشتغال ایجاد کند و هم صادرات را افزایش دهد.
سوم، موضوع عدالت اقلیمی و توانمندسازی جوامع محلی بود. اینجا دقیقاً جایی است که ایران میتوانست روایت قدرتمندی بسازد. کشورهایی مثل پرو، پاکستان و مغولستان از همین مسیر وارد شدند.
اما چرا ایران غایب است؟ زیرا گفتوگوی اقلیمی ما در سالهای اخیر گرفتار سیاستهای داخلی و نگاههای کوتاهمدت شده. حضور در اجلاسهای جهانی زمانی ارزش دارد که ارزشافزوده و آورده داشته باشد. بخش مد پایدار اتفاقاً یکی از معدود مسیرهایی است که هزینه ورودیاش کم و بازده اقتصادیاش بالاست.
این غیبت، پیامدهای جدی دارد. اگر در جریانهای جهانی اقتصاد مد نباشیم، مجبور به پیروی از مقرراتی میشویم که دیگران نوشتهاند. صنعت نساجی ایران همین حالا زیر فشار استانداردهای محیطزیستی اروپا است؛ مثل استراتژی اتحادیه اروپا برای نساجی پایدار و چرخشی و اگر عقب بمانیم، صادراتمان با موانع بزرگتری روبهرو میشود.
برگردیم به سؤال اول: چرا مد پایدار باید وارد گفتوگوی ایران در کاپ۳۰ میشد؟ چون برای ما مد یک حوزه لوکس نیست؛ یک صنعت استراتژیک است با ریشههای فرهنگی، اشتغال گسترده و دسترسی به سرمایه جهانی. جهان امروز مد را بخشی از راهحل اقلیمی میبیند. ما هم اگر بخواهیم سهمی در آینده این صنعت داشته باشیم، باید این صحنههای فرعی اجلاسها را جدی بگیریم؛ جایی که اقتصاد سبز نوشته میشود.
نساجی ایران هنوز میتواند بازیگر این میدان باشد، به این شرط که گوشش را تیز کند و چشمش را از قابهای تکراری سیاست داخلی بردارد. حالا انتخاب با ماست: بازیگر این میدان باشیم، یا تماشاچی مقرراتی که دیگران برایمان نوشتهاند؟
فرجام ادعای مالکیت وزارت نیرو بر حریم و بستر رودخانهها
حسب اصل ۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ابتنای همه قوانین و مقررات برپایه شریعت است و اقتضای تحقق مقصود مقنن اساسی از وضع اصل چهارم قانون اساسی، استقرار سازوکار مناسب و کارآمد نظارت شرعی بر مقررات است.
در همین زمینه، براساس اصل ۱۷۰ قانون اساسی صلاحیت دیوان عدالت اداری برای ابطال مصوبات مغایر قانون یا شرع شناسایی شده و در حکم مقرر در ماده ۸۷ قانون دیوان عدالت اداری مصوب سال ۹۲ لزوم تبعیت هیئت عمومی دیوان عدالت اداری بر نظر فقهای محترم شورای نگهبان تأکید شده است.
تبیین اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که صلاحیت مغایرت یا عدم مغایرت مقررات با موازین شرعی بهعهده فقهای شورای نگهبان است، در اولین قانون دیوان عدالت اداری مصوب سال ۱۳۶۰ آمده است.
بعد از آن، در قوانین سالهای ۱۳۶۵ و ۱۳۸۵ و ۱۳۹۰.۰۹.۲۲ مجلس شورای اسلامی ۱۳۹۲.۰۳.۲۵ مجمع تشخیص مصلحت نظام با اصلاحات و الحاقات تا ۱۴۰۲.۱۲.۱۰، ابطال شرعی مقررات صرفاً بهصورت شکلی با هیئت عمومی دیوان عدالت اداری است. بهعلاوه صلاحیت ذاتی، اصلی و غیرقابلاعتراض از آن فقهای شورای نگهبان است.
با این توضیحات حسب نامه شماره ۴۰۴۶۷.۴۳ مورخ ۱۴۰۴.۰۶.۱۲ قائممقام محترم دبیر شورای نگهبان، خطاب به رئیس هیئت عمومی دیوان عدالت اداری در پاسخ به نامه شماره ۰۲۰۸۰۵۸ مورخ ۱۴۰۴.۰۱.۱۸ نظریه فقهای محترم شورای نگهبان در جلسه مورخ ۱۴۰۴.۰۵.۲۹ را درباره بندهای ۵-۴ و ۱۱-۴ ماده ۴ تفاهمنامه شماره ۱۰۰.۶۰.۲۲۳۴۰.۱۴۰۳ مورخ ۱۴۰۲.۰۴.۲۴ منعقده فیمابین سازمان ثبت اسناد و املاک کشور و وزارت نیرو به شرح ذیل اعلام کرده است: «ازآنجاکه تعدادی از موارد ذکرشده براساس شرع و آنگونهکه در اصل ۴۵ قانون اساسی نیز ذکر شده، صرفاً در اختیار حکومت اسلامی است، با توجه به تعبیر «اسناد مالکیت» که ظهور در مالکیت دارد و درنتیجه موارد مذکور ملک دولت تلقی شده است؛ هرچند که باید قوانین را در مورد آنها رعایت کند، اطلاق بندهای مورد شکایت در صدور اسناد مالکیت نسبت به موارد مذکور خلاف شرع شناخته شد. چنانچه منظور از مالکیت در این موارد، فقط اختیار اداره است، نیازی به چنین تصریحی وجود ندارد.» با صدور این نظریه فقهای محترم شورای نگهبان حسب اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نسبت به غیر شرعی بودن و بطلان بندهای تفاهمنامه ذکرشده تردیدی باقی نمیماند.
بر همین اساس، رأی هیئت عمومی دیوان عدالت اداری به شماره دادنامه ۱۴۰۴۳۱۳۹۰۰۰۱۷۴۸۴۹۸ موضوع پرونده کلاسه بایگانی ۰۲۰۸۰۵۸ مورخه ۱۴۰۴.۰۷.۱۵ مبنیبر ابطال تفاهمنامه فیمابین وزارت نیرو و سازمان ثبت اسناد و املاک کشور که مبنای صدور اسناد مالکیت بنام وزارت نیرو برای حریم و بستر رودخانهها بود، بهدلیل استناد نظریه فقهای محترم شورای نگهبان خلاف شرع است. مستند به بند ۱ ماده ۱۲ و مواد ۱۳ و ۸۸ قانون دیوان عدالت اداری سال ۱۳۹۲ بطلان آن از تاریخ تصویب اعلام شده و این رأی براساس ماده ۹۳ قانون دیوان عدالت اداری اصلاحی مصوب ۱۴۰۲.۰۲.۱۰ در رسیدگی و تصمیمگیری مراجع قضائی و اداری معتبر و ملاک عمل است.
حراج پرندگان مهاجر در خانههای فریدونکنار
چند سالی میشد که پرندههای مهاجر کمتری به فریدونکنار میآمدند و صیادان و شکارچیان درآمد چندانی نداشتند، دادستان و رئیس اداره محیطزیست شهر هم در همین دوره رکود تغییر کردند. این سه عامل دست به دست هم داد تا بالاخره در نهم دیماه ۱۴۰۲ بازار فروش پرندگان فریدونکنار بدون مقاومت دامگاهداران جمع و یک آرزوی بزرگ محقق شود.
عمر امیدواری خیلی کوتاه بود، صیادان و شکارچیان خریدوفروش را زیرزمینی کردند. این موضوع، اوضاع را از گذشته بدتر کرده است؛ عکسی از حجم خریدوفروش منتشر نمیشود و همین موضوع حساسیت نسبت به حجم بزرگ شکار و صید پرندگان را کاهش داده و آن را از اولویت خارج کرده است.
جمعشدن بازار فریدونکنار در دوران ریاست «علی سلاجقه»، رئیس سابق محیطزیست، اتفاق افتاد. از آن روز تا اکنون مدیران بر این نکته تأکید دارند که نمیگذارند بازار دوباره باز شود، اما کارشناسان میگویند حفظ این وضعیت، افتخار نیست؛ محیطزیست باید فکری برای بهبود آن داشته باشد.
نامه، دوای درد فریدونکنار نمیشود
امسال چند نفر از صیادان و شکارچیان جمع شدند و خواستار بازگشایی بازار شدند. «محمدرضا کنعانی»، مدیرکل حفاظت محیطزیست مازندران، جلسهای با «شینا انصاری»، رئیس سازمان حفاظت محیطزیست، داشت. حاصل این جلسه نامهای به دادستان کل کشور برای جلوگیری از بازگشایی بازار پرندگان بود. فرماندار فریدونکنار هم اعلام کرد اجازه بازگشایی بازار را نمیدهد. محلیها خیلی راحت قبول کردند و دیگر درخواستشان را مطرح نکردند. چرا؟ آیا آنها تصمیم گرفتند قانونمند شوند؟ یک منبع آگاه در پاسخ به این پرسش یک کلمه میگوید: «نه».
بهگفته او، دلالها و سماکهای اصلی منطقه شیوه جدیدی از خریدوفروش را در پیش گرفتهاند؛ «فروش نوبتی در خانهها.»
حراج در خانهها جایگزین بازار
این هفتهها که پرندگان مهاجر در مسیر عبور از آسمان ایران برای استراحت در فریدونکنار فرود میآیند، هر روز در خانه یکی از دلالها و سماکهای فریدونکنار حراجی برپاست. آنها برای اینکه کسی مشکوک و کثیفکاری زیاد نشود، هر روز به یک خانه میروند. «عملاً بازار از بین نرفت، بلکه تنها شکل زیرزمینی پیدا کرد.»
شکل خریدوفروش هم مشابه بازار است. دلال پرنده را از دامگاهدار میخرد، آن را در میانه حیاط میگذارد و سماکی که همه نامش را میدانند، شروع به فروش میکند. غاز، اردک یا هر گونه مهاجر بختبرگشته دیگر را وسط دایره مشتریان میگذارد، با زدن چوب به زمین، قیمت پایه را اعلام میکند. مشتریان هر کدام عددی را میگویند، سماک پس از رسیدن به بالاترین رقم، آن را به متقاضی میفروشد و خریدار هم غازش، اردکش و… را برمیدارد و میبرد؛ غاز و اردکی که تا همین چند روز قبل بخشی از تنوعزیستی ایران بود.
بازار فریدونکنار بسته شده، اما دامگاهدارها خوشحالاند. این را همان منبع آگاه میگوید. «از سال بعد آنها اصراری برای باز شدن بازار ندارند. این شکل از خریدوفروش کمدردسرتر از سابق است.»
بلندمرتبهسازی در سرخرود و خانهخرابی پرندگان
سرخرود در کنار فریدونکنار همواره سابقه بدی در کشتار پرندگان مهاجر داشت، اما حالا با بلندمرتبهسازی در آن، دامگاهها یکییکی تعطیل میشوند. پرندههای مهاجر با این شرایط یکی از زیستگاههای خود را از دست میدهند و امیدی به بهبود وضعیت در آنجا نیست، زیستگاه که از دست برود، دیگر نمیتوان از احیا سخن گفت.
پایان درگیریهای خونین، نه برای پرندگان
سالها قبل تصاویری از برنامه دستهجمعی محیطبانان منتشر میشد که برای جمع کردن تورهای هوایی به فریدونکنار میرفتند؛ گاهی درگیریهایی با دامگاهداران پیش میآمد و زدوخوردهای خونینی هم درمیگرفت. حالا چند سالی است که رسانهها خبری از این درگیریها منتشر نکردهاند، دلیلش چیست؟ اوضاع روبهراه شده؟ دامگاهداران به این نتیجه رسیدهاند که تور هوایی برای پرندگان نگذارند؟ جواب باز هم منفی است. این منبع آگاه میگوید جمعآوری تورهای هوایی اغلب با هماهنگی دامگاهدار انجام میشود. «تور را پایین میکشند، عکسشان را میگیرند و برمیگردند. ساعتی بعد دوباره تور برپا میشود.»
خریدوفروش پنهانی در مجموعههای قانونی
داستان فریدونکنار به همین موارد خلاصه نمیشود، یکی از سماکهای اصلی منطقه توانسته مجوز یک مجموعه مرتبط با پرندگان را هم دریافت کند. بهاینترتیب، آن بخش از پرندگان که ارزشی فراتر از گوشتشان دارند، به این بخش منتقل میشوند. آنها قرار است به کسانی که دنبال کلکسیون یا خریدوفروش آنها در داخل مرزها و خارج از آن هستند، فروخته شوند. از قوی کوچک و گنگ گرفته تا جغد انبار و… «در این مجموعه فراتر از گونههای پرنده، انواع گونههای پستاندار و… هم فروخته میشوند.»
درآمد شکار قابلمقایسه با سایر درآمدها نیست
کنعانی، مدیرکل حفاظت محیطزیست استان مازندران، در پاسخ به این گفتهها از دو اقدام ادارهکل میگوید. اولین آنها برگزاری جلسات در سطح شهرستان با فرماندار و دادستان درباره بحث ممنوعیت شکار و صید است. بهعلاوه، جلسات شورای تأمین هم در استان تشکیل شده و در سطح ملی رئیس سازمان حفاظت محیطزیست با دادستان کل کشور مکاتبه کرده است.
بااینحال، بهگفته کنعانی مجموع این اقدامات نتوانسته مشکل دام هوایی و شکار را بهشکل کلی حل کند. «شاید قیاس درستی نباشد، اما حتی در مقولهای مواد مخدر هم شاهدیم با وجود همه ممنوعیتها تجارت آن بهشکل زیرزمینی انجام میشود.»
بهگفته کنعانی، سال قبل برخی از کسانی که خریدوفروش پرندگان را انجام میدادند، شناسایی و در دادگاه برای آنها احکام محکومیت صادر شد. «پیگیر بقیه متخلفانی هم هستیم که در کار خریدوفروش پرندگان هستند.»
تکلیف فروشهای خانهبهخانه چه میشود؟ کنعانی درباره این مسئله اظهار بیاطلاعی میکند، بدون آنکه آن را تایید یا تکذیب کرده باشد. «گزارشی در این زمینه ندیدهام. بنابراین، نه آن را تأیید و نه تکذیب میکنم. تلاش ما این است که روی این موضوع نظارت داشته باشم.»
کنعانی بار دیگر روی موضوع محکومیتها تأکید میکند. محکومیتهایی که بهگفته او، توان بازدارندگی را دارند. درعینحال، بهگفته او، باید سراغ راهحلهای دیگری برای حل مسئله صید و شکار پرندگان در فریدونکنار رفت. «برخورد قهری تاکنون نتیجه نداده. بحثهایی درباره معیشت جایگزین مانند اکوتوریسم یا گردشگری وجود دارد و ما هم در این زمینه اعلام آمادگی کردهایم، اما بهواسطه منافع مالی شکار رغبتی از سوی جامعه محلی برای آن نمیبینیم.»
کدام معیشت و برای چه کسانی؟
«علیرضا هاشمی»، حفاظتگر، توجیه معیشت برای کشتار پرندگان در فریدونکنار را غیرقابلقبول میداند؛ همچنان که قاچاق مواد مخدر پذیرفته نیست. بهگفته او، در فریدونکنار معیشت زمانی معنا دارد که درآمد حاصله محدود باشد، مانند جامعه محلی در برخی مناطق استان سیستانوبلوچستان که بهقدر خوراک روزانه پرنده میگیرند. اما در فریدونکنار اوضاع فرق دارد. «خرید چند ویلا، زمینهای آنچنانی و… با قصابی پرندگان نامش هر چه باشد، معیشت نیست.»
در دامگاههای این شهر تورهای هوایی دستهدسته پرندهها را به دام میاندازند؛ رویهای که از نظر هاشمی، آن را به یک قتلعام سازمانیافته بدل کرده است. درآمد حاصل از این کار هم تنها به چند نفر میرسد، نه کسانی که درآمد کافی برای زندگیشان ندارند و با مشکلات معیشتی دستبهگریبان هستند. «با کشتار پرندگان مهاجر یک گروه خاص بهلحاظ اقتصادی فربه میشوند.»
سازمان حفاظت محیطزیست اگر در یکی از مناطق چهارگانه فردی را با اسلحه شکاری ببیند، حتی اگر آن اسلحه جواز شکار داشته باشد، دستگیرش میکند. استدلال این است که احتمال وقوع جرم بالاست. اما چطور است که با اقدام مجرمانه در فریدونکنار با مسامحه برخورد میشود. «تورهای هوایی با چشم غیرمسلح دیده میشوند، اما واکنشی نسبت به آنها نمیبینیم.»
در زمان ریاست «معصومه ابتکار» بر سازمان حفاظت محیطزیست، او در مصاحبهای اعلام کرد ردپای مسئولان محلی در کشتار پرندگان مهاجر دیده میشود. «وقتی معاون رئیسجمهور این نکته را میگوید و کماکان شاهد این کشتار هستیم، چه نتیجهای میتوانیم بگیریم، جز آنکه احتمال سازمانیافته بودن باشد؟»
دفتر مرکز ملی هوا و تغییراقلیم سازمان حفاظت محیطزیست گزارشی تحلیلی از کیفیت هوای کلانشهر تهران و دلایل افزایش آلودگی هوا منتشر کرده که شش روز نخست آذرماه جاری را «یکی از قابلتوجهترین دورههای آلودگی در سالهای اخیر» مینامد. براساس این گزارش، میانگین ۲۴ساعته غلظت ذرات معلق کوچکتر از ۲.۵ میکرون (PM2.5) در سوم آذر به ۱۰۷ میکروگرم بر مترمکعب رسیده؛ رقمی که حدود ۱۰ برابر رهنمود سازمان جهانی بهداشت است.
بهعلاوه، تحلیل دادههای سالانه نشان میدهد غلظت ذرات معلق کوچکتر از ۲.۵ میکرون از ابتدای سال تا ۵ آذر نسبت به مدت مشابه سال ۱۴۰۳ حدود ۱۳ درصد افزایش داشته است. مناطق ۲۲ و ۱۸، باقرشهر، آزادگان و شهرری بیشترین افزایش را تجربه کردهاند که همگی در امتداد نقاط داغ آلایندگی خارج شهری و مسیر باد غالب قرار دارند. همچنین، الگوهای مکانی بیانگر آن است که آلودگی با غلظت بالا در غرب و جنوبغرب تهران متمرکز شده و تحتتأثیر الگوی باد غالب بهسمت مرکز و جنوب شهر گسترش یافته است.
از سوی دیگر، تصاویر ماهوارهای بلندمدت وجود نقاط داغ پایدار آلایندگی خارج از محدوده شهر تهران بهویژه در جنوبغرب را تأیید میکند. این نقاط عمدتاً شامل فعالیتهایی نظیر صنایع کوچک، واحدهای بازیافت، ضایعات لاستیک سوزی و سوزاندن پسماند هستند. با توجه به جهت باد غالب، آلودگی ناشی از این فعالیتها وارد تهران میشود و در اپیزود اخیر نقش مؤثری داشته است.
نکته تکاندهنده آنکه نتایج آنالیز ترکیب شیمیایی ذرات PM2.5 براساس اندازهگیری در ایستگاههای مختلف نشاندهنده سهم قابلتوجه کربن سیاه (EC) و کربن آلی (OC) است؛ موضوعی که «نقش مستقیم ناوگان دیزلی فرسوده، سوزاندن ضایعات و فرایندهای احتراقی» را برجسته میکند. در همین حال، سهم نیترات در برخی مناطق به بیش از ۲۵ درصد رسیده که گویای انتشار بالای اکسیدهای نیتروژن و تشکیل ذرات ثانویه است. دادههای مربوط به دیاکسید گوگرد نیز نشاندهنده استفاده از سوخت با محتوای گوگرد بالا در برخی واحدهای ثابت و نیروگاههای پیرامونی شهر است.
ذرات معلق، کربن سیاه و آلایندههای گازی
دادههای ایستگاههای سنجش کیفیت هوا (متعلق به سازمان حفاظت محیطزیست و شهرداری تهران) نشان میدهد از ابتدای مهرماه ۱۴۰۴ تا ۴ آذر، تهران ۱۹ روز «قابلقبول»، ۴۱ روز «ناسالم برای گروههای حساس» و ۴ روز «ناسالم» بوده است.
بهطور کلی، غلظت ذرات معلق 2.5PM هوای آزاد در شهر تهران در سال جاری نسبت به مدت مشابه سال ۱۴۰۳ در کل ایستگاهها با افزایش ۱۳.۱ درصدی همراه بوده که بیانگر روندی صعودی است. برپایه این گزارش، بیشترین میزان افزایش در ایستگاههای واقع در مناطق ۲۲، شهرری، دانشگاه صنعتی شریف، میدان فتح و باقرشهر مشاهده میشود؛ این ایستگاهها افزایش بیش از ۲۰ درصدی را تجربه کردهاند و این موضوع حاکی از تشدید وضعیت نامطلوب کیفیت هوا در نواحی یادشده است.

روند تغییرات غلظت ذرات معلق در سطح شهر یکنواخت نیست و برخی نواحی، بهویژه مناطق غربی و جنوبغربی تهران با شرایط نگرانکنندهتری مواجه شدهاند. روند صعودی غلظت ذرات معلق کوچکتر از ۲.۵ میکرون میتواند ناشی از ترکیب عواملی چون افزایش فرسودگی ناوگان حملونقل و واحدهای صنعتی، افزایش حجم انتشار منابع ترافیکی و غیرترافیکی و شرایط اقلیمی سال ۱۴۰۴، بهویژه نبود بارش، طی هشتماهه نخست سال باشد.
این مطالعه در بخش دیگری به روند افزایشی غلظت ذرات معلق (PM2.5) و کربن سیاه (BC) در بازه زمانی اول تا چهارم آذرماه میپردازد. سیر صعودی این آلایندهها از روز اول تا سوم در سطح شهر تهران «بسیار چشمگیر» توصیف شده است. بهطوریکه در تاریخ سوم آذر میانگین غلظت روزانه 2.5PM تهران حدود ۱۰۷ میکروگرم بر مترمکعب ثبت شده که «تقریباً معادل ده برابر حد سلامت توصیهشده سازمان جهانی بهداشت» است. در این بازه، کربن سیاه حدود ۱۱ تا ۱۵ درصد از ترکیب ذرات معلق کوچکتر از ۲.۵ میکرون را تشکیل داده است. «این سهم قابلتوجه نشاندهنده نقش غالب منابع احتراقی در افزایش غلظت آلایندهها است؛ بهویژه ناوگان دیزلی فرسوده شامل کامیونها، اتوبوسها و مینیبوسها و نیز انتشار ناشی از پسماندسوزی که سهم مهمی در تشدید آلودگی هوا طی این دوره داشتهاند.»
نکته مهم دیگر این است که روند تغییرات ساعتی کربن سیاه، بهواسطه ممنوعیت تردد خودروهای سنگین در ساعات روز، الگوی متفاوتی را نشان میدهد؛ بهویژه از ساعت ۲۰ بهبعد، همزمان با کاهش ترافیک عمومی شهر، غلظت BC مجدداً افزایش مییابد که «ناشی از تردد وسایط نقلیه دیزلی» است. این موضوع نقش قابلتوجه ناوگان دیزلی در انتشار BC و ذرات معلق را به طور شفاف نمایان میکند.
چه عواملی تهران را آلوده کرد؟
جمعبندی دادههای پایش زمینی و ماهوارهای تهران نشان میدهد آلودگی در دوره اخیر نتیجه همافزایی این هشت عامل بوده است: پایداری جوی وارونگی دما و نبود بارش، انتشار گسترده از ناوگان دیزلی فرسوده، وجود نقاط داغ آلایندگی در غرب و جنوبغرب تهران، مصرف سوخت با درصد بالای گوگرد در نیروگاهها، ترافیک سنگین بهویژه در ورودیهای غربی و جنوبغربی شهر، تشکیل ثانویه ذرات نیترات، بازپراکنش گردوغبار ناشی از تردد و در آخر فعالیتهای صنعتی و غیرمجاز پراکنده در حاشیه شهر.
کدام نقطه تهران آلودهتر است؟
نواحی جنوبی، جنوبغربی و غربی شهر تهران بهطور مستمر غلظتهای بالاتری از ذرات معلق را نسبت به سایر بخشهای شهر تجربه میکنند. از مهمترین دلایل این تمرکز بالای آلایندهها در نواحی مذکور، میتوان به تولید آلاینده در این مناطق و نیز ورود و انتقال آلایندههای ناشی از منابع خارج از محدوده شهر بهسمت داخل تهران اشاره کرد.

توزیع مکانی غلظت ذرات معلق کوچکتر از ۲.۵ میکرون در روزهای اول تا پنجم آذر نشان میدهد ایستگاههای واقع در خارج از مرز شهر تهران و بهویژه در نواحی جنوبی و جنوبغربی مقادیر بهمراتب بالاتری را نسبت به ایستگاههای درونشهری ثبت کردهاند. این امر بیانگر حجم بالای انتشار ذرات معلق از منابع مستقر در این محدودهها -شامل شهرکهای صنعتی، نقاط پسماندسوزی و همچنین تردد ناوگان دیزلی در محورهای پرتردد بهویژه بزرگراه آزادگان است. طبق این بررسی آلایندههای تولیدشده در این مناطق، حتی در شرایط پایداری جوی، پس از ورود به محدوده شهر تهران موجب افزایش غلظت ذرات معلق در ناحیه جنوبغربی میشوند و در ادامه میتوانند به سایر نواحی شهر نیز منتقل شوند.
این مطالعه در بخش بررسی نتایج منشأیابی ذرات در شهر تهران با اشاره به افزایش قابلملاحظه نیترات در مناطق مرکزی شهر مینویسد: «بهدلیل میزان بالای انتشار اکسیدهای نیتروژن در نواحی مرکزی تهران، سهم نیترات در ترکیب ذرات معلق افزایش مییابد. در مقابل، در مناطق جنوبغربی شهر، سهم ناشی از ناوگان حملونقل -بهویژه ناوگان دیزلی- به میزان قابلتوجهی بیشتر است.»
گوگرد غلیظ در جنوبغرب تهران
تصاویر ماهوارهای بهکارگرفتهشده در این تحلیل نشان میدهد بخش عمده تولید آلاینده دیاکسید نیتروژن در محدوده داخلی شهر تهران صورت میگیرد. در گزارش سازمان محیطزیست با اشاره به آخرین سیاهه انتشار شهر تهران، آمده است که منابع خانگی، اداری و تجاری با سهم ۲۵ درصد، بخش تبدیل انرژی با سهم ۲۶ درصد و ناوگان سواری با سهم ۱۹ درصد بیشترین نقش را در انتشار اکسیدهای نیتروژن دارند. در همین حال، ازآنجاکه بخش قابلتوجهی (تا حدود ۲۰ درصد) از ذرات معلق کوچکتر از ۲.۵ میکرون در شهر تهران از نیترات تشکیل میشود، انتشار اکسیدهای نیتروژن در نقش پیشساز اصلی تشکیل نیترات، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.

نقشههای ماهوارهای نشان میدهد تعداد قابلتوجهی از نقاط داغ در مناطق غربی و جنوبغربی تهران قرار دارد. طبق این گزارش، این امر بیانگر حجم بالای انتشار از این نواحی است و تأثیرپذیری کیفیت هوای بخشهای داخلی شهر از این منابع را بهطور روشن تأیید میکند.
دادههای تکاندهنده از گازوئیل نیروگاهها
این گزارش در ادامه وضعیت سوخت بنزین در ۲۱ جایگاه منتخب استانهای تهران و البرز در مهر و آذر ۱۴۰۴ را آنالیز میکند و با اشاره به سولفور کمتر از استاندارد و آروماتیک در محدوده استاندارد میگوید: «متغیر بنزن در تمامی نمونهها بیشتر از حد استاندارد ( از ۱۷ تا ۸۸ درصد) گزارش شده است.»
همچنین، نتایج پایش سوخت نفتگاز (گازوئیل) در ۱۰ جایگاه منتخب تهران و البرز در ماههای مهر و آذر ۱۴۰۳ نشان میدهد میزان سولفور ثبتشده در نمونه مربوط به جایگاه اتوبوسرانی البرز برابر با ۱۹۹۲ ppm است که مقدار بسیار بالایی است و تقریباً معادل ۴۰ برابر حد مجاز محسوب میشود.

پایش سوخت گازوئیل در نیروگاههای استانهای تهران، البرز و قزوین حاکی از این است که در هیچیک از نیروگاهها، نفتگاز تولیدی منطبق با استاندارد یورو ۴ نیست. براساس محتوی سولفور اندازهگیریشده، کمترین مقدار سولفور سوخت نیروگاهی در استان تهران در سوخت گازوئیل نیروگاه دماوند با مقدار kg/mg ۵۳۰ (بیش از ۱۰ برابر حد استاندارد) اندازهگیری شده است، درحالیکه محتوی سولفور نفتگاز نیروگاههای پرند با مقدار kg/mg ۶۶۵۷، شهر ری kg/mg ۶۰۱۲ ، سیکل ترکیبی پرند ۳۹۰۱ kg/mg و ری با مقدار ۸۰۸ kg/mg بسیار فراتر از حد استاندارد اندازهگیری شده، بهطوریکه در نیروگاههای پرند و ری بیش از ۱۰۰ برابر حد مجاز است.
در همین حال، آنالیز مازوت نیروگاههای شهید رجایی و منتظرقائم نشاندهنده وجود مازوت کمسولفور و معمولی در این واحدهاست.
اقدامات پیشنهادی برای توقف روند آلودگی
این گزارش در آخر مجموعهای از اقدامات کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت را برای توقف این روند در سالهای آینده پیشنهاد میدهد. بر این اساس، در کوتاهمدت، شناسایی و برخورد با پسماندسوزیهای غرب و جنوبغرب تهران، محدودکردن تردد ناوگان دیزلی در ورودیهای اصلی، پایش مداوم صنایع و پالایشگاهها، اعمال محدودیت واقعی بر خودروهای شخصی همراه با رایگانسازی حملونقل عمومی در دورههای اضطرار و نیز اعلام پیشدستانه وضعیت اضطراری، از اقدامات فوری مؤثر بر کاهش آلودگی است. در میانمدت، نوسازی ناوگان حملونقل بهویژه ناوگان دیزلی، استانداردسازی واحدهای کوچک صنعتی در جنوب تهران، بهبود کیفیت سوخت نیروگاهها و ناوگان و ایجاد پایگاههای پایش ثابت در نقاط داغ آلودگی، میتواند روند انتشار آلایندهها را مهار کند. در بلندمدت، توسعه حملونقل عمومی پاک با تمرکز بر ناوگان برقی و مترو، ایجاد نظام مدیریت یکپارچه برای صنایع پیرامونی تهران، اصلاح ساختار تولید و توزیع سوخت کشور و همچنین، ایجاد سامانه پیشبینی قابلاعتماد آلودگی هوا در سطح ملی، مسیر کاهش پایدار آلودگی را ترسیم میکند.
نامهای در فضای مجازی منتشر شد که در آن معاون آموزش وزیر بهداشت با تخصص اورولوژی، از مادری برای مداوای فرزندش درخواست پنج سکه تمام بهار آزادی میکند. نامه این مادر همچنین حاوی تهدیدی از سوی این مقام وزارت بهداشت بود که درصورت عدم پرداخت این سکهها مداوای فرزندش چهار سال در یک مرکز دولتی به تأخیر میافتد.
بلافاصله پس از انتشار این نامه و اتهام این مادر به «سید جلیل حسینی»، معاون وزیر بهداشت، از سمت خود استعفا داد و یا اینکه او را مجبور به استعفا کردند. پس از آن نیز «محمدرضا ظفرقندی»، وزیر بهداشت، بیدرنگ و بدون هیچ توضیحی ضمن پذیرش استعفای معاون آموزشی خود، «علی جعفریان» معاون کل وزارتخانه، را سرپرست معاونت آموزش وزارت بهداشت کرد. حسینی دلیل استعفای خود را فشارهای بیرونی برای افزایش ظرفیت برخی رشتههای پزشکی و دندانپزشکی و مقاومت خود عنوان و در مورد اتهام تقاضای زیرمیزی سکوت کرد.
این اتهامات در حالی مطرح میشود که سالهاست گزارشها و اظهارنظرهای مختلفی در مورد پدیده شوم «زیرمیزی» پزشکان مطرح میشود. بسیاری به تنها ملجأ ممکن یعنی وزارت بهداشت پناه میبرند، اما وقتی یک معاون وزیر خود آلوده بوده، دیگر به چه کسی میتوان پناه برد؟
از سوی دیگر این وزارتخانه سامانه ۱۹۰ را برای دریافت شکایات مردم طراحی کرده است؛ اما وقتی کسی به این سامانه مراجعه میکند، از او مدرک میخواهند. سکه طلا که فاکتورش بهنام خریدار است و بدون سند و رسید به پزشک یا فرد معتمد معرفیشده توسط او داده میشود، مدرکی علیه پزشک زیرمیزیبگیر نیست و عملاً دست شاکی از شکایت کوتاه میشود.
در یک دهه اخیر که پدیده زیرمیزی در حوزه سلامت مطرح شده، همواره جامعه پزشکی، قاطبه اعضای خود را از این اتهام مبرا میدانند و تنها با این جمله که «زیرمیزی اقدامی غیراخلاقی است» بسنده میکنند. از کرامات آنها این است که شیره میخورند و میگویند شیرین است.
در این وضعیت اقتصادی که بسیاری از مردم زیر خط فقر با چالشهای مختلفی دستوپنجه نرم میکنند و درصورت بیماری باید بسیاری از نیازهای خود را کنار بگذارند و تنها برای سلامت خود هزینه کنند، دریافت زیرمیزی عملاً توان آنها را برای زندگی میگیرد و چهبسا بسیاری بهدلیل عدم توانایی تأمین مقدار درخواستی این پزشکان تمایلی به درمان نداشته باشند. این بدین معنی است که این پزشکان نه «ضامن» جان که عامل مرگ بیمار میشوند.
از آنسو، نهادهایی مانند وزارت بهداشت، سازمان نظامپزشکی و دیگر ارکان نظام سلامت در شیوع این پدیده با تقصیرهای احتمالی خود نقش دارند. همه میدانند چه کسانی زیرمیزیبگیر هستند. اینکه چرا با آنها برخورد نمیشود یا پروانه فعالیتشان را لغو نمیکنند، هنوز کسی دلیلش را نمیداند یا اگر میداند، سکوت میکند.
پرندگان باغ گیاهشناسی کر میشوند!
برای فرو بردن دمی اکسیژن از تهران خفته در دود بهسمت باغ گیاهشناسی حرکت کردیم. گشتوگذار مابین درختها شاید کمی حال خوب و اندکی اکسیژن برای ریههایمان ایجاد میکرد. متأسفانه یا خوشبختانه ما هنوز انسان هستیم و برای ادامه حیات نیازمند اکسیژن، نه دود و سرب و دیاکسید کربن و مابقی چیزهایی که در هوای تهران و شهرهای دیگر ایران بهوفور یافت میشود.
در ورودی باغ و در زمانی که برای خرید بلیط و ارائه آن توقف کردیم، صدای بلندی به گوش میرسید. هر چه به اطراف سر میچرخاندم، منبع صدا را پیدا نمیکردم. صدای موسیقی شاد و بلندی که عمدتاً در مناسبتهای بسیار شاد و هیجانی پخش میشود.
وارد شدیم و در سمت چپ چادری رنگی و بزرگ با عنوان جشنواره انار خودنمایی میکرد. صدا خوابیده بود و ما به شوق دیدن درختان جذاب باغ و نوشیدن اندکی اکسیژن و دمی آرامش راهی باغ شدیم. در همان روزهایی که آتش متربهمتر جنگلهای هیرکانی را میسوزاند، رویشگاه هیرکانی در باغ گیاهشناسی ملی ایران قدافراشته ایستاده بود. پرندگان باغ هم تکبهتک از شاخهای به شاخه دیگر میپریدند و آوازی خاص میهمانمان میکردند تا دوباره آن صدای عجیب ساز و آواز و رقص و پایکوبی از سر گرفته شد.
در جریان ماجرای حقوقی برجهای ضلع شمالی باغ و ادعای حقوقی بر سر زمین بودم، اما هیچ ساختمانی آنقدر نزدیک نبود که بتواند چنین صدای بلندی را در باغ همرسانی کند. یک آهنگ ترکی و یک آهنگ گیلکی و چند آهنگ فارسی شاد پخش شد و دیجی بقیه را به همراهی با آهنگ دعوت میکرد. دلم آرام نمیگرفت. اولین نیروی خدماتی باغ را که دیدم، پرسیدم و گفت صدا از همان چادر جشنواره انار دم در میآید و تا آخر ماه برنامه دارند.
همین چند شب پیش در ویدئویی سخنان پرندهنگری را شنیده بودم که تقاضا میکرد حتی کوچکترین اسپیکرهای پخش صدا را به طبیعت نبریم؛ چون تحمل شنیداری پرندگان طبیعت محدود است و این دستگاهها صداهای بلندی تولید میکنند و پرندگان طبیعت این گونه کر میشوند.
وقتی پرندهنگرها میگویند پرندهها تحمل صدای کوچکترین اسپیکرها را ندارند، اینجا در باغ گیاهشناسی که مأمن پرندگان زیادی است، دو اسپیکر بزرگ مناسب مجلس بزم و پایکوبی رو به دو سمت باغ گیاهشناسی تعبیه شده که از هر طرف میروی صدای بلندش رهایت نمیکند.
در منابع مرتبط با پرندگان با تأکید بر نقش حس شنوایی در زیست آنها نوشته شده که «سروصدای زیاد میتواند زیستگاه آنها را ناامن و فرایند زادآوری را مختل کند و حتی منجر به مرگ برخی گونهها شود.»
پخش موسیقی با صدای بلند در باغ گیاهشناسی در حالی رخ میدهد که در برخی کشورهای توسعهیافته موضوع ممنوعیت پخش موزیک با صدای بلند در طبیعت و پارکهای جنگلی و ملی ممنوع و پخش آن مشمول جریمههای سنگین است.
اگرچه در ایران قانون مشخصی برای اینگونه مسائل وجود ندارد، ولی از مجموعه مدیریت و کسانی که به برگزاری چادر جشنواره انار در باغ گیاهشناسی مجوز دادهاند، متعجبم که چگونه بر محدودیت در پخش صدا تأکید نکردهاند؟ چه آنکه در جشنواره فعلی علاوهبر پخش موسیقی از بلندگوهای بزرگ مستقر در دو سوی چادر، دیجی و خواننده هم دعوت شدهاند.
آنچه بهشدت در سالهای اخیر در بازدید از اماکن فرهنگی، محیطزیست و یک گشتوگذار ساده در ایران آزاردهنده شده، این است که نهاد حاکمیت وظایف قانونگذاری و تسهیلگری و حمایت از موضوع آن محل مورد بازدید را فراموش کرده و به امور دیگر روبنایی مشغول است. درست شبیه آنچه هرروزه در زندگی با آن مواجهایم. حاکمیت غافل از فراهم آوردن ارزان، باکیفیت و بهموقع مواد اولیه زندگی است ولی برای تکتک شئون زندگی مردم فرامینی صادر میکند.
آنچه از مکانی مانند باغ گیاهشناسی انتظار میرود، این است که از پخش صدای بلند در جشنواره فعلی و جشنوارههای دیگر جلوگیری کند و آرامش را به باغ، گونههای جانوری و پرندگانش و بازدیدکنندگان بازگرداند.
بدون شک خرید چند تکه لواشک و ارده و دو بطری آب انار و… نیازی به موسیقی با صدای بلند ندارد. اگر این محدودیت ایجاد نشود، تا شب یلدا پرندگان متنوع آن باغ یا ناشنوا میشوند یا مهاجرت میکنند.
