بایگانی

می‌دانی سنگک یعنی چه؟

می‌دانی «سنگک» یعنی چه؟ این پرسش را بعد از سفری که به خوزستان داشتیم و برای صبحانه در قم توقف کرده بودم از همه می‌پرسیدم و می‌پرسم. جواب همه این بود و است: «نان سنگک». من قیافه‌ای دانای کل را به خودم می‌گرفتم و می‌‌گیرم و می‌گویم نه. سنگک نام یک نوع غذا در قم است، به عدسی شباهت دارد، اما حبوبات آن چیزی متفاوت و شبیه سنگ است. بعد توضیح می‌دادم و می‌دهم که در قم این صبحانه بسیار محبوب است و روزهای تعطیل مثل حلیم، مردم برای خریدنش صف می‌کشند. 

تجربه غذای محلی همیشه می‌تواند موضوعی برای گفت‌وگو باشد. چه از آن غذا خوشمان بیاید و چه نه، می‌توانیم درباره ترکیباتش‌، میزان محبوبیتش نزد جامعه میزبان،‌ مشابهت آن با غذای سایر شهرها،‌ روستاها و یا سایر کشورها صحبت کنیم. غذای محلی شناسنامه یک منطقه است؛ بخشی از فرهنگ آن،‌ مواد غذایی که در گذشته در آن منطقه  رواج داشته و شیوه قوت غالب مردم آن منطقه. این گزاره را قبول دارم که این گذشته چندان طولانی نیست؛ مگر سابقه انواع و اقسام غذاها با برنج‌ یا استفاده از گوجه‌فرنگی‌، هویج فرنگی و… چقدر سابقه دارد! 

بااین‌حال اگر سختگیر نباشیم، می‌بینیم پس از ورود انواع و اقسام مواد غذایی به شهرها، مردم آن منطقه براساس ذائقه غذایی‌شان یا موادی که در منطقه‌شان داشتند، شروع به ابداع و نوآوری کردند و همان مواد غذایی را به اشکال مختلف پخته و در سفره‌‌شان جای دادند. همین است که خراسان، رشته‌پلو دارد یا در جایی که محصولات باغی رواج دارد،‌ در برنجشان همان محصولات باغی را می‌گنجانند. عشایر بختیاری برنج را با شیر می‌پزند و گیاهان زاگرس را هم به آن اضافه می‌کند، محصول می‌شود یک شیربرنج کاملاً متفاوت با سایر مناطق.

در سفرهای جمعی که در بیش از یک‌دهه گذشته رفته‌ام، بارها دیده‌ام گردشگران وقت سفارش غذا می‌گویند نمی‌شود ریسک کرد‌، بهتر است همان جوجه‌کباب را سفارش دهیم. این گروه فرق نمی‌کند به جنوب سفر کنند یا شمال،‌ شرق و غرب یا مرکز، غذایی که سفارش می‌دهند همان است که در رستوران‌های شهرشان هم نمونه‌اش به‌وفور یافت می‌شود،‌ آن‌هم با کیفیت بالاتر. البته بی‌انصافی است اگر بگویم آنها از خیر قلیه‌ماهی یا مرغ و کباب‌ترش می‌گذرند. آنها درباره همه غذاها مته به خشخاش نمی‌گذارند؛ نمونه‌های آشنا را سفارش می‌دهند، اما سراغ گزینه‌های بسیار متفاوت نمی‌روند. دلیلش هر چه باشد، آنها پس از سفرشان نمی‌توانند درباره آن طعم و مزه‌های متفاوت حرف بزنند‌،‌ چه سنگک باشد،‌ چه شیربرنج عشایر بختیاری‌!

مقاصد ازیادرفته گردشگری

اقلیم، جاذبه‌ای نامرئی اما تأثیرگذار در گردشگری است؛ هم تجربه سفر را شکل می‌دهد و هم فصل‌ها و تقاضای خدمات گردشگری را تعیین می‌کند. به همین دلیل، توجه هم‌زمان به منابع‌طبیعی و محدودیت‌های اقلیمی برای برنامه‌ریزی گردشگری ضروری است. تغییراقلیم، با افزایش دما و نامنظم شدن فصول، بسیاری از مقاصد گردشگری ایران را فصلی و گذرا کرده است. در مناطق کویری و جنوبی، مانند یزد، کرمان و اهواز، تابستان‌ها چنان گرم است که حضور گردشگران تقریباً غیرممکن می‌شود. درنتیجه، گردشگری در این مناطق به فصل‌های خنک‌تر (پاییز و زمستان) محدود می‌شود و ماهیت فصلی و گذرا پیدا می‌کند. در اثر گرمایش جهانی، میزان بارش برف در ارتفاعات ایران کاهش یافته و فصل فعالیت پیست‌های اسکی، مانند دیزین، شمشک و توچال کوتاه‌تر شده است. بنابراین، گردشگری زمستانی نیز محدودتر شده و گاهی فقط تا چند هفته دوام دارد.

کاهش بارش و خشک‌شدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها باعث ازبین‌رفتن جاذبه‌های گردشگری آبی شده است. مناطقی مثل دریاچه ارومیه، هامون، بختگان و جازموریان که زمانی مقاصد گردشگری دائمی بودند، اکنون یا کاملاً خشک شده‌اند یا تنها در زمان‌های خاصی از سال آب دارند؛ از همین رو گردشگری نیز گذرا شده است.

در جنوب و جنوب‌غرب ایران (سیستان، خوزستان، کرمانشاه)، تغییراقلیم باعث افزایش گردوغبار شده و در فصول گرم‌وخشک، شرایط اقلیمی نامناسب موجب کاهش گردشگر می‌شود. بنابراین، گردشگری این مناطق تنها در دوره‌های کوتاه سال امکان‌پذیر است.


تغییر الگوی سفر

گردشگران معمولاً به‌دنبال اقلیم و شرایط مطلوب هستند، اما تغییراقلیم تجربه سفر در ایران را به‌شکل مشخصی دگرگون کرده است. آسایش اقلیمی و گردشگری سلامت، به‌ویژه در کرانه‌های جنوبی دریای کاسپین و مناطق ییلاقی شمال و شمال‌غرب و مناطق کوهستانی، تحت‌تأثیر افزایش دما، موج‌های گرمایی و خشکسالی‌های مکرر قرار گرفته و کیفیت مناظر و خدمات اقلیمی را کاهش داده است.
گردشگری زمستانه، به‌ویژه اسکی، بیشترین آسیب را دیده و نباریدن برف، بهنگام نبودن بارش، کاهش مساحت و عمق پوشش برف، منجر به کاهش مشخص روزهای بهره‌برداری از پیست‌های اسکی در ایران شده است. در حوزه جنگل‌های زاگرس و هیرکانی، خشکی و آفات جدید تهدیدی جدی برای پوشش گیاهی و رفتار زیستی آن ایجاد کرده است. برای پهنه‌های آبی شمال ایران یعنی دریای کاسپین، پسروی آب منجر به تهدید سرمایه‌گذاری‌های گردشگری شده است و تالاب‌های داخلی با خشکی و کاهش فصل بهره‌برداری، بازدیدکنندگان تخصصی مانند پرنده‌نگران را محدود کرده و گاه هویت خود را از دست داده‌اند.


پهنه‌های آبی درون خشکی

خشکیدن تالاب‌ها و دریاچه‌ها تأثیر بسیار عمیقی بر گردشگری دارد، زیرا این منابع آبی نه‌تنها از نظر محیط‌زیستی مهم‌اند، بلکه از نظر اقتصادی، فرهنگی و زیبایی‌شناختی نیز نقش مهمی در جذب گردشگر دارند. کاهش جاذبه‌های طبیعی و زیبایی مناظر یکی از اولین خسارت‌های این پدیده است؛ چشم‌اندازهای آبی، مناظر دل‌انگیز و آرامش‌بخش از بین می‌روند و درنتیجه، تمایل گردشگران برای سفر به آن مناطق کاهش می‌یابد. نابودی زیستگاه‌های جانوری و کاهش گردشگری طبیعی (اکوتوریسم) از دیگر تبعات مستقیم گرمایش جهانی و تغییراقلیم است. تالاب‌ها زیستگاه پرندگان مهاجر، ماهی‌ها و دیگر گونه‌های جانوری‌اند. با خشک‌شدن آنها، این گونه‌ها مهاجرت می‌کنند یا از بین می‌روند و جذابیت گردشگری پرنده‌نگری و اکوتوریسم کاهش می‌یابد. مانند تالاب گاوخونی و بختگان که دیگر میزبان پرندگان مهاجر نیستند. 

از طرف دیگر، افزایش گردوخاک و آلودگی هوا و کاهش کیفیت محیط‌زیستی مناطق گردشگری، به‌ویژه برای پهنه‌های آبی داخل فلات ایران از دیگر نتایج و تبعات منفی است. شکل‌گیری کانون‌های گردوخاک و طوفان‌های نمکی، تهدیدی برای سلامت انسان‌ها محسوب می‌شود و به‌طور مستقیم بر جذابیت گردشگری تأثیر منفی دارد. غبار و آلودگی هوا باعث کاهش دید، آلودگی مناظر و کاهش تمایل گردشگران به حضور در منطقه می‌شود. دریاچه ارومیه، از نمونه‌های بارز مناطقی است که پس از خشک‌شدن، با افزایش گردوخاک و کاهش کیفیت محیط‌زیست روبه‌رو شده‌اند.

نمونه دیگر دریاچه هامون است که افزایش طوفان‌های گردوخاک در آن موجب کاهش شدید سفر به منطقه سیستان شد. آسیب به اقتصاد محلی و اشتغال گردشگری برایند مسائل قبلی خواهد بود. بسیاری از ساکنان مناطق اطراف تالاب‌ها و دریاچه‌ها  با اقامتگاه‌های بومگردی، ماهیگیری تفریحی، قایق‌سواری و صنایع‌دستی درآمد دارند، اما خشک‌شدن این منابع باعث رکود اقتصادی، مهاجرت روستاییان و ازبین‌رفتن مشاغل مرتبط می‌شود. 

نکته‌ای دیگر که نمی‌توان از یاد برد، تغییر تصویر ذهنی و برند گردشگری منطقه است. منطقه‌ای که زمانی به‌خاطر «دریاچه زیبا» یا «تالاب دیدنی» شناخته می‌شد، پس از خشک‌شدن، شهرت خود را از دست می‌دهد و در ذهن گردشگران به منطقه‌ای خشک و غبارآلود تبدیل می‌شود. هر منطقه‌ای براساس ویژگی‌های طبیعی خود شناخته می‌شود. خشک‌شدن دریاچه‌ها و تالاب‌ها، باعث تغییر تصویر ذهنی آن مناطق در اذهان عمومی می‌شود. جایی که پیش‌تر با آب، حیات و نشاط شناخته می‌شد، به مکانی خشک، غبارآلود و بی‌جان تبدیل می‌شود. این تغییر تصویر، کاهش تمایل گردشگران و درنهایت ازبین‌رفتن برند گردشگری منطقه را در پی دارد. 

با تکرار این تهدید، شاهد کاهش فرصت‌های آموزش و پژوهش گردشگری محیطی خواهیم بود. تالاب‌ها مکان‌هایی ایدئال برای آموزش، پژوهش و گردشگری علمی درباره اکوسیستم‌های آبی هستند و با خشک‌شدن آنها، این فرصت‌ها نیز از بین می‌رود.

خشکی رو به گسترش تالاب انزلی، امسال به‌ویژه در بخش‌هایی مانند آبکنار با منظره خشک پل و اسکله چوبی‌اش در رسانه‌ها مورد توجه قرار گرفت. این خشکی، علاوه‌بر تأثیر منفی بر مناظر مورد استفاده گردشگران، بخش بزرگی از ذی‌نفعان جنوب تالاب را که از گردشگری ارتزاق می‌کنند، تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. 

بندرگاه‌های گردشگری جنوب تالاب، مانند سیاه‌درویشان، از کاهش سطح آب متضرر شده و مسیرهای رفت‌وآمد قایق‌های موتوری گردشگری دچار اختلال شده است. با ادامه خشکسالی، دیگر تالاب‌های گیلان که وابسته به منابع آبی مستقیم بارش و زهاب رودخانه‌ها هستند، وضعیتی بغرنج‌تر خواهند داشت؛ این اکوسیستم‌ها در یک دهه اخیر هم از این روند آسیب دیده‌اند. 

با وجود نقش مهم این تالاب‌ها در چرخه گردشگری و اقتصاد مناطق پیرامونی، بسیاری از طرح‌های گردشگری و سرمایه‌گذاری بدون توجه به تغییراقلیم و با فرض شرایط گذشته در حال اجرا هستند. یکی از مسائل مهم دیگر، افزایش تراز آب دریاها به‌دلیل آب شدن یخ‌های قطبی است؛ اما در حوضه‌های بسته مانند دریاچه‌ها و در اینجا کاسپین، رفتار پهنه‌های آبی می‌تواند معکوس باشد. با‌ توجه‌ به کاهش بارش در حوضه‌های مختلف دریای کاسپین، افزایش تبخیر در اثر افزایش دما و همچنین نبود ارتباط مستقیم حوضه اورال با یخ‌های قطب شمال، تأثیر احتمالی تغییراقلیم بر تراز آب این دریا، کاهشی است. در ۲۶ سال اخیر، تراز دریای کاسپین حدود دو متر کاهش یافته است.

گردشگری طبیعت‌محور شمال ایران بخش بزرگی از درآمد خود را مدیون گردشگری دریایی-ساحلی است؛ از آستارا تا بندرترکمن، حضور ذی‌نفعان محلی و سرمایه‌گذاری‌های حرفه‌ای، درآمدزایی قابل‌توجهی برای ساکنین فراهم کرده است. علاوه‌براین، ده‌ها شهرک گردشگری و هتل در خط ساحلی کاسپین ساخته شده ‌است. این سرمایه‌گذاری‌ها فقط به‌دلیل فلسفه وجودی دریا و خط ساحل بوده است. 

اینک، ‌با توجه به روند کاهشی تراز دریای کاسپین و همچنین عقب‌نشینی پیوسته آن، اگر این مسئله را ناشی از شرایط تغییراقلیم بدانیم، نشانه‌هایی از رویدادهای تلخ برای بسیاری از این تفرجگاه‌های به دور مانده از خط ساحل دیده می‌شود. شاید تفرجگاه‌های بومی با چندین آلاچیق امکان جانمایی دوباره با حداقل خسارت و‌ کمترین هزینه را داشته باشند، اما بدون شک برخی از طرح‌های گردشگری ساحلی، نیازمند جراحی‌های بزرگ‌تر و پُرهزینه‌تر خواهند بود. 

علاوه‌براین، عقب‌نشینی دریا و قرار گرفتن رسوبات زیرآب سابق در معرض باد، می‌تواند گردوخاک و تیرگی منظر ایجاد کند و ارزش بصری مناطق ساحلی را کاهش دهد. نمونه‌های مشابه در دیگر پهنه‌های آبی ایران، از تالاب گاوخونی و بختگان گرفته تا دریاچه ارومیه، هامون و شادگان، به‌وضوح نشان‌دهنده اثرات تغییراقلیم بر گردشگری هستند.


گردشگری فصل سرد

گردشگری زمستانه، به‌ویژه اسکی، از جمله بخش‌های گردشگری است که بیشترین تأثیر را از گرمایش جهانی و تغییراقلیم پذیرفته است. شواهد میدانی و آمارهای مرتبط با برف در فلات ایران، گویای شرایط بغرنج کشور است. افزایش گرمای منطقه، فراوانی موج‌های گرمایی و دوام و شدتشان نشانه‌های این روند هستند. این امر منجر به کاهش روزهای یخبندان، کاهش دوام و شدت دوره‌های کوتاه‌مدت یخبندان و کم‌شدن طول دوره فصل یخبندان شده است. درواقع، هم مساحت و هم عمق برف در کوهستان‌های ایران کمتر شده است. 

در چنین شرایطی، احداث پیست‌های اسکی جدید، به‌ویژه در مناطقی مانند استان گیلان، نیازمند ارزیابی دقیق ریسک‌ها و پیامدهای محیط‌زیستی و اقتصادی است. بسیاری از تصمیم‌های پیشین، بدون توجه کافی به واقعیت‌های جغرافیایی و اقلیمی اتخاذ شده و اکنون با چالش‌هایی جدی مواجه شده‌اند.

پژوهش‌ها نشان داده است اگر دمای جهانی به اندازه ۲ درجه سلسیوس نسبت به پیش از انقلاب صنعتی افزایش یابد، بیش از ۵۳ درصد از پیست‌های اسکی اروپا در «خطر بسیار زیاد کمبود تأمین برف» قرار دارند. اگر افزایش دما به ۴ درجه برسد، این رقم ۹۸ درصد خواهد بود. حتی اگر نیمی از پیست‌ها با برف مصنوعی پوشیده شوند، باز هم در سناریوی ۲ درجه، حدود ۲۷ درصد پیست‌ها در خطر بسیار زیاد قرار می‌گیرند و در سناریوی ۴ درجه این درصد به ۷۱ درصد می‌رسد. 

کاهش عمق برف و تغییرات فصلی سبب شده در اروپا، در فصل بهار ۹۱ درصد از پیست‌های اسکی کاهش معنادار عمق برف طبیعی را نشان می‌دهند. در پاییز و زمستان در ارتفاعات پایین-متوسط (<۱۰۰۰ متر)، پیست‌ها کاهش عمق برف قابل‌توجه‌ای داشته‌اند. به‌طور کلی، فصل برف (مدت زمانی که برف طبیعی روی زمین است) در اروپا و مناطق کوهستانی بهطور فزاینده‌ای کوتاه‌تر شده است. شاید برخی از راه‌حل‌ها برای این منظور وجود داشته باشد، از‌ جمله استفاده از برف مصنوعی، که این مسئله علاوه‌بر هزینه بالا، باعث مصرف زیاد آب و انرژی و نیز تولید گازهای گلخانه‌ای می‌شود.

شرایط اقلیمی ایران که متأثر از گرمایش جهانی و تغییراقلیم است، به چند شکل خود را در شرایط فعلی صنعت اسکی نشان داده است. گرمایش جهانی و تغییراقلیم، میزان بارش برف، فصل بارش و شرایط انباشت و ذوب برف را متأثر کرده است. گرمایش مشخص و تأییده‌شده ۲ درجه‌ای ایران، اولین اثر خود را در تغییر فاز بارش‌های جامد به مایع کرده است؛ یعنی به فرض بارش به‌موقع باران در پاییز، به‌دلیل گرم بودن جو، طولانی‌شدن فصل تابستان و تأخیر در وقوع فصل سرد، اگر بارش‌ها باشد، الزاماً منجر به بارش برف نمی‌شوند. 

این مسئله به‌شکل دیگری هم خود را نشان می‌دهد. اگر بارش برف رخ دهد، تأثیر عامل ارتفاع برف بیشتر خود را از سرمای توده هوا و محیط نشان می‌دهد. بنابراین، ارتفاع برف نزول‌یافته در سیستم‌های بارشی در فصل پاییز، عمدتاً در ارتفاع بالاتری رخ می‌دهند. به‌عنوان مثال، اگر قبلاً در پاییز تا ارتفاعات هزار و ۵۰۰متری برف می‌بارید، در سال‌های اخیر، در ارتفاعات بالاتر شاهد شروع بارش برف هستیم، مثلاً در استان گیلان در دو هزار متری. بنابراین، اگر شروع زمستان‌ در کوهستان، به‌معنی پوشش برف روی زمین باشد، با تأخیری بسیار مشخص‌تر شروع می‌شود. در ارتفاعات البرز در مناطق میان‌بند، این بارش‌ها به‌شکل مشخصی از آبان به انتهای آذر منتقل شده است. بنابراین، نه‌تنها فصل سرد و برف‌گیری دیرتر شروع می‌شود، بلکه ارتفاع تحت‌تأثیر آن از نیمرخ کوهستان به مناطق بالادست‌تر منتقل شده است. 

نکته بعدی کاهش مشخص میزان بارش برف است که این روزها، در تمامی مناطق کوهستانی ایران مشخص است. این مسئله به‌طورکلی خود را در کاهش بارش در ایران نشان می‌دهد، با توجه به اینکه از لحاظ اقلیمی عمده بارش ایران در فصل سرد سال رخ می‌دهد. تمامی روندهای ایستگاه‌های هواشناسی ایران به‌طور مشخصی نشان از کاهش روزهای یخبندان و روزهای برفی دارند که این خود برایندی از شرایط پیش‌گفته است. کاهش بارش منجر به کاهش عمق، چگالی و مساحت برف می‌شود. نکته‌ای که در زمینه منابع برف کوهستان در ایران نباید فراموش کرد، اهمیت بارش برف پاییزه در انباشت و ماندگاری برف است. این مسئله به‌دلیل سرد بودن مشخص جو و محیط است و به دوام و بقای پوشش برف هم برای منابع آبی و هم برای فعالیت‌های ورزشی کمک می‌کند. با توجه به اینکه گرمایش جهانی به‌شدت منطقه ما را متأثر کرده‌ است، متأسفانه پاییز به‌عنوان یک فصل گذار بیشترین تأثیر را از شرایط گرمایش جهانی و تغییراقلیم پذیرفته است. درنهایت پوشش برف مناطق کوهستانی ایران در حداقل دو دهه اخیر بسیار متأثر شده است.

مطالعه‌ای که از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۱۸ در رشته‌کوه‌های البرز و زاگرس انجام شده نشان می‌دهد عمق برف به‌طور معناداری کاهش یافته و همچنین تعداد روزهایی که برف پوشش‌دهنده زمین است نیز در این دوره کاهش یافته‌اند. همچنین، مشخص‌ شده است سال‌هایی بین حدود ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۹ یک نقطه تغییر ناگهانی در روند کاهش پوشش برف اتفاق افتاده است. مشاهدات و مطالعات محلی و جهانی نشان می‌دهند پوشش و عمق برف طبیعی در بسیاری از نواحی کاهش یافته و فصل اسکی کوتاه‌تر یا ناپایدار شده است — این نتیجه‌ها با روندهای جهانی سازگارند (پژوهش‌های بین‌المللی و متاآنالیزها). برای ایران نیز شواهد ماهواره‌ای و مطالعات منطقه‌ای از کاهش مساحت پوشش برف و تغییر در زمان ذوب/ذوب زودهنگام حکایت دارند. بنابراین، پیست‌ها در ارتفاعات پایین‌تر بیشترین آسیب را خواهند دید. 

فعالان صنعت اسکی و جوامع محلی ترجیح داده‌اند فعالیت‌های جایگزین در فصول گرم‌تر یا فعالیت‌های طبیعت‌پایه‌ی غیر اسکی را نیز توسعه دهند؛ چون با کاهش پوشش برف و برف طبیعی مواجه‌اند. نتایج یک بررسی خلاصه در این زمینه در برخی از پیست‌های اسکی معروف ایران مانند دیزین، شمشک، توچال، شیرباد (خراسان) در شرایط فعلی چالش‌هایی را به نمایش می‌گذارد. پیست‌های با ارتفاع متوسط و پایین‌تر با کاهش روزهای قابل‌اسکی مواجه می‌شوند.

بازار بهره‌وری آب، در سایه دولت‌گرایی روش‌شناختی

اخیراً به ابتکار دفتر برنامه‌ریزی کلان منابع آب و تلفیق بودجه شرکت مدیریت منابع آب ایران، پیشنهادی برای توسعه بازار بهره‌وری آب، با هدف ترغیب به کاهش مصرف آب و حمایت مالی از پروژه‌های بهره‌وری و صرفه‌جویی مطرح شده است. این پیشنهاد در جلساتی با نام «یک جرعه با علوم انسانی» به همت کمپین زاگرس مهربان به نقد و بررسی گذاشته شد. 

در راهکار بازار بهره‌وری آب، بهره‌بردارانی که فراتر از سقف بهره‌وری آب مصرف می‌کنند، موظف خواهند بود مازاد بر این سقف را با خرید اوراق گواهی صرفه‌جویی جبران کنند. درعوض شرکت‌های دارای ایده برای اجرای پروژه‌های بهره‌وری و صرفه‌جویی، می‌توانند فروشنده اوراق مابه‌ازای صرفه‌جویی حاصل از اقدامات خود –که توسط نهادهای مربوطه احراز می‌شود- باشند. به بیانی ساده، مصرف‌کنندگان غیر بهره‌ور تأمین‌کننده مالی پروژه‌های صرفه‌جویی می‌شوند تا از یک‌سو رغبت به مصرف غیربهره‌ور کم شود و از سوی دیگر، اجرای پروژه‌های صرفه‌جویی جذابیت مالی پیدا کند. 

این ابتکار مبتنی‌بر تحلیلی است که مدعی دانستن راهکارها از دهه‌ها قبل و در اختیار نداشتن ابزار برای اجرای آنها است. نهاد بازار بهره‌وری آب، یکی از ابزارهایی است که می‌تواند در راستای تحقق چنین راهکارهایی عمل کند. در فضای مدیریت آب ایران که بی‌عملی ویژگی برجسته آن است، جسارت برای ارائه راهکارهای بلندپروازانه‌ای که ادعای حل‌وفصل بخش مهمی از مسائل آبی را دارد -و البته طرح و بحث آن در فضای عمومی-، شایسته تمجید است؛ به همان میزانی که این راهکارها را شایسته موشکافی و نقد نیز می‌کند.

ابتکار نهاد بازار بهره‌وری مزیت خود را در قیاس با بازار آبی مطرح می‌کند که طبق تجربه، چه در راستای پایداری و چه عدالت، موفقیت چشمگیری نداشته است. منتقدان بازار آب معتقدند این بازار توجهی به مصرف‌کنندگان خرد ندارد و با کالایی کردن آب، محیط‌زیست را نیز در معرض سوداگری منفعت‌جویانه و انسان‌محورانه قرار می‌دهد. درحالی‌که بازار بهره‌وری آب مدعی است ملاحظات جوامع ضعیف و محیط‌زیست را نیز در نظر می‌گیرد؛ همچنان که این نگرش را طرح می‌کند که اجبار برای کاهش مصرف راه به جایی نمی‌برد و به‌جای آن باید دنبال اقداماتی برای ترغیب بود و بازار بهره‌وری مدعی دستیابی به چنین هدفی است.

اما آنچه علاوه‌بر پیامدهای منفی بازار آب باید مورد توجه قرار بگیرد، مقاومت و بدقلقی خود آب در برابر وارد شدن به بازار رسمی است. طرفداران بازار آب به‌درستی تشخیص می‌دهند که دولت –به‌ویژه در بسترهایی همچون ایران با پراکنده و خردتر بودن مصارف آب- نهادی نیست که بتواند کنترل کافی بر مصرف‌کنندگان متعدد برای مصارف پایدار و بهره‌ور را داشته باشد. اما فراموش می‌کنند یک کالا زمانی می‌تواند در بازار مبادله شود که راه‌های غیربازاری برای تأمین ارزان‌تر آن فراهم نباشد. در تمثیلی ساده‌سازی‌شده، اگر شهروندان در خانه دستگاه چاپ اسکناس داشته باشند، تمایلی به فروش دسترنج خود برای کسب پول نخواهند داشت. 

پیش‌نیاز بازار حقوق مالکیت تثبیت‌شده‌ای است که با شروع به کار بازار، بهره‌بردار یا متقاضی می‌تواند آن را خریدوفروش کند. در‌حالی‌که نهاد رسمی با جامعه بهره‌بردار توافقی بر سر میزان حقوق آب –به عنوان کالای موضوع تبادل- ندارد و ابزار قابل‌قبولی برای اندازه‌گیری، کنترل و محدودسازی برداشت وجود ندارد، رسمی شدن بازار بی‌معنی است. برای مثال دولت بهره‌برداری از چاه بدون پروانه یا برداشت بیش از آب قابل برنامه‌ریزی را مجاز نمی‌شمارد. درحالی‌که جامعه بهره‌بردار خود را محق نسبت به میزان استفاده‌ای که در اختیارش است، یا حتی بیش از آن –مثلاً به میزانی که قبلاً و پیش از تجاوزهای دیگران به حقوقش برداشت می‌کرد- می‌داند. حتی اگر مصرف کلی یک منطقه یا یک بخش از منبع مشترک مشخص و پذیرفته شده باشد، مسئله بر سر اینکه هر یک از بهره‌برداران متکثر –به‌لحاظ تقدم در بهره‌برداری، بخش مصرفی، طبقه اقتصادی و …- به چه میزان از منبع مشترک سهم دارند، همچنان باقی می‌ماند. 

اگر در بازار غیررسمی آب قابل‌مبادله می‌شود، دلیلش این است که طرفین تبادل، میزان آب برداشت‌شده فروشنده را (مستقل از آنکه دولت بپذیرد یا نپذیرد) مشروع می‌شمارد. اما بازار رسمی نیاز دارد در نقطه صفر بازار، آنچه برداشت غیرمجاز –یا بیش از سطح پایداری- می‌داند، پایان یافته باشد. این چالش‌های پیش پای بازار رسمی آب حتی شکل ساده‌شده‌تری از واقعیت موجود است؛ چراکه دسترسی به آب (یا برداشت آن) متفاوت از مصرف واقعی (یا تبخیر و تعرق) است. شکی نیست که کالایی شدن و قابل مبادله شدن آب، طمع برای افزایش مصرف واقعی از میزان ثابتی از آب برداشت‌شده را نیز به‌همراه دارد؛ جایی که بازار ضدمحیط‌زیست می‌شود.

بنابراین، گره‌گاه اصلی بازار آب، مسئله حقوق آب است؛ چیزی که ادعا می‌کنم بازار بهره‌وری آب نیز نمی‌تواند آن را حل کند. بازار بهره‌وری نیز همچون هر بازاری در ابتدا به‌دنبال تثبیت تملک بر کالاهایی است که بتواند وارد مبادله شود. این بازار در طرف تقاضا، مازاد بر سقف مصرف بهره‌ورانه را کالای ورودی به تبادل می‌داند. بنابراین، نقطه صفر این بازار تعیین مصرف بهره‌ورانه و اعمال هزینه محسوس برای مصرف بالاتر از آن است؛ جایی که مجدداً مسئله حقوق به دستورکار بازمی‌گردد. همچنان این چالش باقی است که دولت سطحی از میزان مصرف را –با نام میزان بهره‌ورانه- تثبیت و مصرف بیشتر از آن را متحمل محدودیت کند. برخلاف ادعای جذاب اولیه مبنی‌بر عدم اجبار و ایجاد رغبت، اما ترغیبی در کار نیست. اگر در بازار آب لازم بود صرفاً مبتنی‌بر پروانه مصرف، بهره‌بردار را موظف به تثبیت حقوق در سقف پروانه کند، در بازار جدید قید بهره‌وری نیز اضافه شده تا حتی به بهره‌برداری که در سقف پروانه‌اش آب مصرف می‌کند، نیز برچسب غیربهره‌ور بخورد و از او خواسته شود «اگر می‌خواهی این‌گونه مصرف کنی، باید اوراقش را بخری». 

طرح‌ریزی این بازار آن جایی فریب خود را می‌خورد که بهره‌وری را مفهومی طبیعی-اقتصادی تعریف می‌کند. بهره‌وری را شاخصی می‌داند که مبتنی‌بر محاسبات فنی مصرف مفید و ظرفیت برد و پایداری سرزمین، همراه با محاسبات اقتصادی ارزش مالی محصول تولیدی به‌ازای آب مصرفی تعریف می‌شود. اما آب اجتماعی، حقوقی را در برمی‌گیرد که حاصل تاریخ بلندی از نزاع و توافق و تعاملات اجتماعی گسترده‌ای است که دسترسی به میزان مشخص –و البته در نوسان- از آب را شایسته یا ناروا کرده است. اجتماعی-تاریخی دیدن حقوق آب، منظری را می‌گشاید تا ببینیم که نهاد بازار بهره‌وری آب، نه‌تنها مسئله حقوق را حل نکرده، بلکه به موشی می‌ماند که اکنون جارویی نیز به دم خود بسته است.

چرا چنین نقصی در طرح‌ریزی بازار بهره‌وری آب از چشمان طراحان و حتی عموم منتقدان آن به دور می‌ماند؟ چرا آب و جامعه‌ای را که روزی می‌شناختیم، از یاد برده‌ایم و درعین‌حال تصور می‌کنیم دهه‌ها است که به‌خوبی آن را می‌شناسیم؟ من پاسخ این خطا را در دولت‌گرایی روش‌شناختی می‌دانم [اصطلاحی که آن را از سیروس شایق وام می‌گیرم] که اکنون به بازارگرایی نیز آلوده شده است. دولت با طرح‌ریزی بازار، ادعا می‌کند می‌خواهد دست‌وپایش را تا حدودی از مدیریت آب بیرون بکشد. در جایی که وظیفه پیگیری پروژه‌های عمومی و خیر جمعی مطرح باشد، راست هم می‌گوید. اما در جایی که شرایط امکان تحقق بازار مطرح می‌شود، به‌راحتی خود را به‌قدری بزرگ می‌بیند که می‌تواند اعمال سقف مصرف بهره‌ورانه را بدیهی بپندارد؛ حتی اگر شش‌دهه در صدور پروانه‌های مصرف مفید یا معقول، یا جلوگیری از حفر چاه بدون پروانه یا کنترل مصرف‌کننده بزرگی همچون نیشکر شکست خورده باشد. 

سویه دیگر این دولت‌گرایی روش‌شناختی، شیفتگی به اجرای پروژه برای بهره‌وری و صرفه‌جویی است. دولت‌گرایی روش‌شناختی ما را نسبت به این واقعیت نابینا کرده است که کنترل مصرف تنها حاصل پروژه یا مکانیزم بازاری نیست. در شرایط اضطرار کمبود آب، هر یک از بهره‌برداران با چشمانی باز، مصارف همسایه (همسایه‌ای که ممکن است مزرعه کناری یا استان کناری باشد) را پایش می‌کنند. ما باور نکرده‌ایم که اگر این نظارت اجتماعی نبود، همین چند سنگی نیز که بر سنگ دیگر بند شده، باقی نمی‌ماند. اینجا جای دیگری است که هر شکلی از بازار رسمی را باید شماتت کرد. بازار رسمی مکانیزمی در جهت تهی‌سازی صلاحیت نظارت اجتماعی است؛ چراکه می‌گوید همسایه‌ات آب مورد نیازش را خریده است، کاری که ضرورت نداشت در پیش چشمان تو انجام شود. اکنون نیز مصرفش به تو مربوط نیست و او مسلط است بر مالی که در تملکش قرار دارد.

دشواری تحصیل در هوای مسموم

سومین ماه از سال تحصیلی در حالی سپری می‌شود که دانش‌آموزان و معلمان خوزستانی همچنان با مشکلات آموزشی ناشی از آلودگی هوا دست‌به‌گریبان‌اند. رنج‌های آموزش‌وپرورش در روزهای آلوده پاییزی اما در میان آمار مرگ‌ومیر و بیماران تنفسی گم شده است. خوزستان امسال هم رکوددار تعطیلی و دورکاری مدارس است؛ همچنان که رکوددار روزهای آلوده و بیماران مرتبط با آلودگی هوا است. از ابتدای سال تحصیلی مدارس استان حدود یک ماه را به‌صورت غیرحضوری یا با تأخیر گذراندند. 

خوزستان از روز اول مهر سال تحصیلی پرتنشی را آغاز کرد و مدارس با تأخیر دوساعته کارشان را شروع کردند. در طول پاییز هم اغلب شهرهای خوزستان هر روز هوای ناسالم را تجربه کردند که فشارهای بسیاری به دانش‌آموزان و خانواده‌ها و معلمان وارد کرد؛ از بحران آسم کودکان تا آشفتگی در اعلام تعطیلی و آسیب‌های غیرحضوری شدن مدارس.


سختی‌های کلاس آنلاین؛ از «بنادر» تا اهواز

دانش‌آموزان دور تا دور اتاق پذیرایی روی زمین، شانه‌به‌شانه هم، ردیف شده‌اند. حدود ۳۰ پسر کلاس سومی که بعضی‌ها چهارزانو نشسته‌اند و بعضی دوزانو روی کتاب‌هایشان خم شده‌اند. وایت‌برد را به سه پشتی تکیه داده‌اند. کلاس سوم دبستان «روستای بنادر» از توابع شهرستان کرخه در غرب خوزستان با غیرحضوری شدن مدارس، در خانه معلم تشکیل شده و عکسی که والدین یکی از دانش‌آموزان گرفته، در گروه‌های واتساپی دست‌به‌دست می‌شود: «مسئولیت‌پذیری اگر عکس بود.» 

شبکه اینترنت در روستای بنادر مشکل دارد و آنتن‌دهی ضعیف است و غیرحضوری شدن مدارس تقریباً مساوی تعطیلی است. نیمه دوم آبان که مدارس خوزستان به‌خاطر آلودگی هوا غیرحضوری شده بود، «سید محسن هاشمی» معلم سوم ابتدایی روستا، کلاس درس را چهار روز در خانه‌اش به راه انداخت تا اندکی از عقب‌ماندگی تحصیلی دانش‌آموزانش کم کند. «سید محسن» که همه هفت سال سابقه‌اش را در مدارس روستایی درس داده است، درباره مشکلات غیرحضوری شدن مدارس به «پیام‌ ما» می‌گوید: «حدود یک‌سوم دانش‌آموزانم موبایل دارند. گوشی معمولاً برای پدر خانواده است که صبح‌ها سرکار می‌رود. قطع و وصل شدن و کندی اینترنت را هم اضافه کنیم، نتیجه‌اش این است که در روزهایی که کلاس‌ها مجازی برگزار می‌شود، از کلاس ۳۰ نفری فقط ۱۰-۱۵ دانش‌آموز امکان حضور دارند. این درحالی‌است که برای دروس هدف یعنی ریاضی، علوم و فارسی باید آموزش چهره‌به‌چهره باشد. شرایط در بسیاری از روستاهای اطراف همین است و بعضی روستاها اصلاً شبکه اینترنت ندارند.» 

اهالی روستا بعد از کلاس به در خانه «سید محسن» می‌روند، برای سپاس و قدردانی و او هم از اعتماد والدین تشکر می‌کند. وقتی هاشمی موضوع برگزاری کلاس در خانه‌اش را در برنامه شاد مطرح کرده بود، خانواده‌ها استقبال و اعلام رضایت می‌کنند. دانش‌آموزان هم اشتیاق زیادی برای رفتن به خانه آقای معلم از خودشان نشان دادند. آن‌طورکه هاشمی می‌گوید: «ساعت کلاس قرار بود از ۹ تا ۱۱ صبح باشد، اما خیلی از دانش‌آموزان از ساعت ۷.۳۰ صبح جلوی خانه منتظر تشکیل کلاس می‌شدند و بالتبع درس هم زودتر شروع می‌شد. با در نظر گرفتن ماهیت درس ریاضی و علوم تجربی و تجربه سال‌های گذشته تدریس مجازی، به این نتیجه رسیدم که حضور دانش‌آموزان در منزلم، می‌تواند به کیفیت یادگیری و عمق بخشیدن به مفاهیم، کمک شایانی کند.» 

«نیاز به تعامل و ارتباط چهره‌به‌چهره، ماهیت عملی و کاربردی درس و افزایش تمرکز و تعهد برای دانش‌آموزان» مهمترین دلایل هاشمی برای برگزاری کلاس درس حضوری به‌جای مجازی است: «تبادل نظر، بحث گروهی و بازخورد فوری، بخش جدایی‌ناپذیری از فرایند یادگیری است که در فضای مجازی، با وجود تمام تلاش‌ها، این تعامل غنی و خودجوش به حداقل می‌رسید. من شاهد بودم که دانش‌آموزان در بحث‌ها کمتر مشارکت می‌کنند و آن انرژی مثبت کلاسی که محرک یادگیری است، کمرنگ شده است. علاوه‌براین، مفاهیم درس نیاز به نمایش، تمرین عملی و حل مسئله مرحله‌ای دارد. در محیط حضوری، من می‌توانم به‌راحتی از تخته استفاده کنم، نمونه‌های فیزیکی را نشان دهم یا روند حل یک مسئله را گام‌به‌گام پیش ببرم و هم‌زمان بازخورد بصری از چهره دانش‌آموزان دریافت کنم تا از درک مطلب آنها مطمئن شوم. این امر در فضای مجازی با محدودیت‌های فنی و ارتباطی روبه‌رو است.»

خوزستان بیش از چهار هزار روستا دارد که مشخص نیست چه تعدادی از آنها به اینترنت دسترسی دارند. دردسرهای کلاس آنلاین اما حتی در اهواز، مرکز خوزستان که بیشترین جمعیت دانش‌آموزی را دارد هم آسیب‌زا بوده است. «نورا»، دانش‌آموز کلاس دهم رشته گرافیک، می‌گوید: «آبان‌ماه همه مقاطع غیرحضوری شده بودند، به‌جز بچه‌های متوسطه دوم و ما که به مدرسه می‌رفتیم. در روزهای آلوده سرفه‌های شدید دارم، گلویم می‌سوزد و چشم‌های اشک می‌آید و نمی‌توانم خوب نفس بکشم. اما کلاس‌های آنلاین هم سختی‌های زیادی دارد، به‌خصوص برای دانش‌آموزان هنرستانی که همه کارهایشان عملی است. مثلاً ما چطور می‌توانیم درس طراحی یا عکاسی را به‌صورت آنلاین کار کنیم؟ اصلاً معلم این امکان را ندارد که کار ما را ببیند و راهنمایی کند یا اشکالات را برطرف کند.»

 

افزایش ۵۵ درصدی مراجعات کودکان

دوراهی سلامت یا آموزش در روزهای آلوده خوزستان مسئله‌ای است که همچنان لاینحل باقی مانده. بعضی‌ها سلامت دانش‌آموزان را اولویت می‌دانند و برخی هم کیفیت آموزش برایشان اهمیت بیشتری دارد. آنچه روشن است هشدارهای دانشگاه علوم‌پزشکی جندی‌شاپور اهواز به‌عنوان متولی بخش سلامت است که از افزایش بیماران مرتبط با آلودگی هوا اظهار نگرانی کرده و بارها زنگ خطر را به صدا درآورده است. 

«مصیب رفیعی‌پور»، مدیر امور بیماری‌ها و مراکز تشخیصی درمانی دانشگاه علوم‌پزشکی جندی‌شاپور اهواز، در گفت‌وگو با «پیام ما» از افزایش ۲۳ درصدی مراجعان مرتبط با آلودگی هوا نسبت به مدت مشابه پارسال خبر می‌دهد: «از ابتدای مهرماه تا پایان آبان‌ماه ۴۸ هزار و ۱۷۷ بیمار با مشکلات قلبی و تنفسی غیرعفونی به بیمارستان‌های تحت پوشش این دانشگاه مراجعه کرده‌اند. از این تعداد حدود سه هزار و ۲۰۰ بیمار با مشکلات قلبی و تنفسی غیرعفونی به بیمارستان کودکان ابوذر مراجعه داشتند که نرخ رشد این مراجعان نسبت به مدت مشابه سال گذشته در این مرکز حدود ۵۵ درصد است.»

به‌گفته او، «بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد در روزهای تعطیل، درصد مراجعات قلبی تنفسی غیرعفونی منتسب به آلودگی هوا نسبت به روزهای غیرتعطیل، کمتر است. بنابراین، توصیه ما کاهش مواجهه با هوای آلوده به‌ویژه برای کودکان است.»


آموزش مجازی تحمیلی

«ناصر علی‌فر»، مدیرکل آموزش‌وپرورش خوزستان، اما تعطیلی یا غیرحضوری شدن مدارس را ضرر و زیان پایدار برای دانش‌آموزان توصیف می‌کند که باعث می‌شود در آینده نتوانند در امتحانات موفق شوند: «بر هیچ‌کس پوشیده نیست که سلامت در اولویت است، اما به‌دلیل مسئولیت و رسالتی که داریم، همیشه در کارگروه اضطرار آلودگی هوا درخواستمان این بوده که مدارس تعطیل یا غیرحضوری نشودگ چون همه می‌دانیم آموزش مجازی کیفیت لازم را ندارد و تجربه دوران کرونا این را ثابت کرد.»

«آمادگی معلم، آمادگی دانش‌آموز، اینترنت پایدار، ابزار مناسب (موبایل، تبلت، کامپیوتر) و محتوا، پنج رکن آموزش مجازی هستند» که علی‌فر بر آنها تأکید می‌کند: «اگر همه اینها به‌صورت صد درصد محقق شود، راندمان و خروجی آموزش مجازی حدود ۲۰ درصد خواهد بود. برآوردها نشان می‌دهد در خوزستان شاخص‌های آموزش مجازی آن‌طورکه باید و شاید، اتفاق نمی‌افتد. بنابراین، خروجی کمتر از ۲۰ درصد است. حدود ۵۰ درصد دانش‌آموزان ما ابزار مناسب یعنی موبایل ندارند، مثلاً یک گوشی موبایل برای سه دانش‌آموز در خانواده است. از سوی دیگر، بسیاری از مناطق به‌خصوص روستاها و مناطق عشایری اینترنت پایدار ندارند. بنابراین، معتقدیم بهترین آموزش، حضوری است و از روی ناچاری به آموزش مجازی رو آورده‌ایم.»

او کلاس‌های پرجمعیت به‌دلیل کمبود مدرسه، کمبود معلم تخصصی و تعطیلی‌های ناخواسته را مهمترین علل افت تحصیلی در آموزش‌وپرورش خوزستان برمی‌شمارد: «تقریباً مدرسه دولتی تک‌شیفت نداریم و ۸۵ درصد مدارس دولتی دو شیفت هستند. علاوه‌براین، دانش‌آموزان خوزستانی در تقویم آموزشی ۱۷ روز کمتر از کل کشور آموزش می‌بینند؛ به‌دلیل گرمای هوا سال تحصیلی در همه کشور ۳۱ خرداد و در خوزستان ۱۳ خرداد تمام می‌شود. حالا در نظر بگیرید تعطیلی مدارس در آلودگی هوا به اینها اضافه می‌شود. به‌طور مثال، در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ با احتساب تعطیلات آلودگی هوا سال تحصیلی در خوزستان درمجموع ۳۴ روز کمتر از سایر مدارس کشور بود و در سال ۱۴۰۳-۱۴۰۴ با ۲۵ روز تعطیلی ناخواسته به‌دلیل گردوخاک و ناترازی و آلودگی هوا، مجموعاً ۴۲ روز کمتر از سایر کشور درس خواندیم. امسال هم که از ابتدای سال تحصیلی با تعطیلی و کلاس‌های غیرحضوری مواجه بودیم. اینها تأثیر مستقیمی روی کیفیت تحصیلی دارد.» 

علی‌فر درباره استثنا شدن دانش‌آموزان متوسطه دوم در غیرحضوری شدن مدارس می‌گوید: «دانش‌آموزان این مقطع، بزرگ‌تر هستند و می‌توانند پروتکل‌های بهداشتی در زمان آلودگی هوا را رعایت کنند. مسئله مهمتر اینکه در این سال‌ها آموزش‌ها تخصصی است و خانواده‌ها نمی‌توانند کمک کنند. بنابراین، آموزش مجازی دشوارتر خواهد بود. همچنین، قرار است این دانش‌آموزان خردادماه در ماراتنی با عنوان امتحانات نهایی شرکت کنند و کنکور را هم در پیش دارند که قبولی در آن می‌تواند زندگی و آینده آنها را تضمین کند.»


چهار هزار معلم در صف مهاجران

مدیرکل آموزش‌وپرورش خوزستان همچنین می‌گوید: «حدود چهار هزار معلم، متقاضی انتقال از خوزستان هستند که نمی‌توانیم با رفتن آنها موافقت کنیم. سال گذشته ۵۰۰ معلم از خوزستان خارج و ۳۵۰ نفر به استان وارد شدند و تراز ما منفی ۱۰۰ یا منفی ۱۵۰ است.»

به‌گفته او، «یکی از مشکلات خوزستان این است که بابت بدی آب‌وهوا مبلغ اندکی در حدود ۱.۵ تا دو میلیون تومان به حقوق معلمان اضافه می‌شود و با شرایطی که خوزستان از نظر آلودگی هوا، گرما، ریسک بالای بیماری و هزینه بالای زندگی دارد، نه‌تنها معلمان بلکه سایر کارمندان هم تمایل به گرفتن انتقالی دارند. در کمیسیون آموزش و میز آموزش‌وپرورش خوزستان مطرح کردیم که باید برای نگهداشت معلمان فکری شود و فوق‌العاده‌هایی برای آنها در نظر بگیرند؛ چراکه هر سال معلمان بیشتری متقاضی خروج می‌شوند و به‌این‌ترتیب، نیروی کیفی در استان باقی نمی‌ماند.» 

علی‌فر درخواست سهمیه کنکور پنج درصدی برای دانش‌آموزان و تأخیر در امتحانات نوبت اول را از پیشنهادات استان به وزارت آموزش‌وپرورش عنوان می‌کند و می‌گوید: «درخواست اعتبار برای خرید تبلت و گوشی برای دانش‌آموزانی که این وسایل را ندارند و درخواست اعتبار برای برگزاری کلاس‌های جبرانی و فوق‌العاده را نیز مطرح کردیم و با توجه به پیش‌بینی تداوم آلودگی هوا در سال‌های آینده، تجهیز کلاس‌ها به در و پنجره‌های دوجداره و سیستم تصفیه هوا هم ضروری است.»

او ادامه می‌دهد: «تلاش کردیم از ظرفیت شبکه شاد برای برطرف کردن نیاز دانش‌آموزان و معلمان به آموزش‌های تکمیلی استفاده کنیم. البته این شبکه نواقصی دارد که ما سعی می‌کنیم در زمان پیک، برنامه‌ها را تقسیم کنیم تا اختلال در شبکه ایجاد نشود. تولید محتوا توسط معلمان، با نظارت سرگروه‌های آموزشی انجام و در کانال آپارات آموزش‌وپرورش خوزستان قرار داده می‌شود. بعضی از محتواها مربوط به دوره کروناست و بعضی هم آپدیت شده است. برنامه‌ریزی برای همایش‌های تخصصی، به‌ویژه برای دانش‌آموزان پایه دوازدهم، و تدوین کتاب راه نهایی نیز از دیگر اقدامات در حال انجام است.»

بازخوانی یک دهه سیاستگذاری ناکام در صنایع‌دستی

در سال‌های اخیر، یکی از پرتکرارترین تعابیری که از سوی فعالان و پژوهشگران صنایع‌دستی شنیده می‌شود، «افسوس فرصت‌های ازدست‌رفته» است؛ فرصتی که در سطح سیاستگذاری، به‌ویژه در وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، یا به‌درستی تشخیص داده نشدند، یا در سلسله‌مراتب اولویت‌های مدیریتی جایی نیافتند.

این فرصت‌ها شامل مجموعه‌ای از نیازهای اساسی و بلندمدت این حوزه شامل: رفع موانع حقوقی بازار و صادرات، ساماندهی زنجیره تأمین مواد اولیه، فعال‌سازی ظرفیت‌های قانون حمایت از هنرمندان صنایع‌دستی، افزایش اعتبارات صنایع‌دستی و ادغام این حوزه در پارادایم‌های کلان سیاستگذاری فرهنگی کشور است. در برابر چنین ضرورت‌هایی، به‌نظر می‌رسد مدیریت موجود همچنان بر سنت دیرپای «جلسه‌محوری»، «بیانیه‌نویسی» و «شعارسازی» اصرار دارد؛ سازوکارهایی که خروجی آنها اغلب به‌شکل رویدادهای نمایشی ظاهر شده و فاقد اثرات عملیاتی در سطح تولید، بازاریابی، اشتغال یا بهبود کیفیت حکمرانی این حوزه است. نقد غالب فعالان نیز متوجه همین شکاف میان کنش اداری و دستاوردهای واقعی است.

برای واکاوی دقیق‌تر این موضوع می‌توان از یک مفهوم در علم اقتصاد بهره گرفت: مفهوم هزینه فرصت (Opportunity Cost). این مفهوم به‌روشنی توضیح می‌دهد هر انتخاب، دربرگیرنده چشم‌پوشی از «بهترین گزینه ممکن» است؛ بنابراین هزینه فرصت برابر است با ارزش ازدست‌رفته آن گزینه برتر. اهمیت این مفهوم در این است که نشان می‌دهد آیا منابع محدود -اعم از سرمایه مالی، زمان، سرمایه نهادی و اعتماد اجتماعی- به‌شکلی بهینه برای انجام یک کار تخصیص یافته‌اند یا خیر.

با به‌کارگیری این مفهوم در تحلیل وضعیت صنایع‌دستی ایران می‌توان گفت آنچه امروز قابل‌مشاهده است، صرفاً «هزینه فرصت» نیست، بلکه هزینه فرصت‌های انباشته و ازدست‌رفته است. طی سالیان اخیر، امکان‌های حداقلی اما واقعی برای ارتقای حکمرانی و تقویت زیرساخت‌های صنایع‌دستی وجود داشت؛ اما این امکان‌ها یا انتخاب نشدند، یا جایگاهی در اولویت‌گذاری مدیریتی نیافتند. به همین دلیل، می‌توان هزینه فرصت از دست‌رفته صنایع‌دستی ایران را تفاضل میان سودآورترین انتخاب‌های ممکن -یعنی اصلاحات ساختاری، حمایت‌های حقوقی مؤثر، سرمایه‌گذاری در توسعه بازار، تقویت نظام آموزش مهارتی، توجه به حاملان زنده میراث هنری- و دستاوردهای واقعی انتخاب‌های انجام‌شده دانست. 

آنچه تاکنون رخ داده است، عمدتاً محدود بوده به: تمرکز بیش از حد بر ثبت‌های ملی و جهانی که به‌تنهائی تحولی در بازار ایجاد نمی‌کند، رویدادهای تشریفاتی و بی‌نتیجه، عدم اجرای عملی قانون حمایت از هنرمندان، وضعیت ناپایدار بیمه و تسهیلات، بی‌توجهی به سیاست‌های پایدار برای نسل جوان و انتقال تجربه هنری بین نسلی، فقدان پاسخگویی روشن نسبت به پیامدهای تصمیم‌ها و اولویت‌گذاری‌ها.

در این میان، پرسش کلیدی این است: انتخاب‌های مدیریتی انجام‌شده چه دستاورد قابل‌سنجشی برای فعالان صنایع‌دستی داشته‌اند؟ و در برابر آن، هزینه فرصت این انتخاب‌ها -ازدست‌رفتن فرصت رشد، بازار، هویت حرفه‌ای هنرمندان و تاب‌آوری اقتصادی جوامع محلی- چقدر بوده است؟

این پرسش‌ها در ادبیات حکمرانی فرهنگی، بخشی از «مسئولیت‌پذیری عمومی» (Public Accountability) به شمار می‌روند؛ اما متأسفانه در ساختار وزارتخانه میراث‌فرهنگی گردشگری و صنایع‌دستی، کمتر شاهد چنین پاسخگویی و بازنگری‌ انتقادی‌ای هستیم. شوربختانه مدیریت ارشد این نهاد دولتی به این مسئله واقف نیست که صنایع‌دستی نه‌فقط یک حوزه تولیدی، بلکه گنجینه‌ای از حافظه فرهنگی و سرمایه اجتماعی ایران است و افول آن، صرفاً کاهش درآمد یا تعطیلی کارگاه‌ها نیست؛ بلکه فروپاشی بخشی از استمرار تمدنی، فرهنگی و زیبایی‌شناختی سرزمین ماست. 

با وجود این، همچنان پژوهش‌های جدی یا بررسی میدانی مؤثر درباره شکست‌های بازار، تحلیل زنجیره ارزش، یا دلایل ناکامی سیاست‌های حمایتی انجام نشده و ریشه‌های مشکلات بازاریابی، کیفیت تولید و استانداردسازی نیز به‌درستی واکاوی نشده است. پروژه‌ها و برنامه‌های مربوط به ترویج صنایع‌دستی برای نسل جوان نیز اغلب در حد تفاهم‌نامه‌ها و همکاری‌های رسانه‌ای بدون ضمانت اجرا باقی مانده است.

آنچه مسلم است در جهان امروز، صنایع‌دستی و صنایع خلاق از موتورهای اصلی توسعه پایدار، تنوع فرهنگی، عدالت منطقه‌ای و اقتصاد محلی به شمار می‌روند. ایران نیز با برخورداری از میراث غنی و ظرفیت‌های بومی چشمگیر می‌تواند از این بخش به‌عنوان یک مزیت رقابتی استفاده کند. اما شرط لازم این است که فرصت‌های موجود جدی گرفته شود، تکرار خطاهای گذشته متوقف شود و سیاستگذاری به‌سمت انتخاب‌های آگاهانه، مبتنی‌بر داده و دارای پیامد عملی حرکت کند. تنها در این‌صورت می‌توان امیدوار بود دیگر ناچار نباشیم «افسوس فرصت‌های ازدست‌رفته» را تکرار کنیم.

تنها در چنین شرایطی است که می‌توان به آینده‌ای متفاوت برای صنایع‌دستی ایران امید بست؛ آینده‌ای که در آن سیاستگذاری مبتنی‌بر داده واقعی، پاسخگویی نهادی و انتخاب‌های هوشمندانه جایگزین رویکردهای شعاری و تصمیم‌های کوتاه‌مدت شود. در این‌صورت، روایت غالب فعالان حوزه دیگر تکرار مداوم «افسوس فرصت‌های ازدست‌رفته» نخواهد بود، بلکه تمرکز بر دستاوردهای واقعی، رشد پایدار و بازگشت کرامت حرفه‌ای هنرمندان خواهد بود. ادامه مسیر موجود به‌معنای ازدست‌رفتن سرمایه‌های فرهنگی و اقتصادی است؛ اما تغییر مسیر، می‌تواند صنایع‌دستی را از چرخه رکود بیرون بکشد و به یکی از ستون‌های توسعه محلی و ملی بدل کند.

نجات قلعه خرگوشی با اراده مردمی

امروز «روز جهانی داوطلب» است و سازمان ملل امسال برای این روز شعار «هر مشارکتی مهم است» را انتخاب کرده. هدف از انتخاب روزی به‌نام داوطلبان، این است که کشورها از توان نیروهای داوطلب در سطح محلی، ملی و جهانی در راستای توسعه پایدار بهره ببرند.

درباره نقش داوطلبان در مسائل اجتماعی و امدادرسانی زیاد گفته شده، اما در میراث‌فرهنگی کمتر به این پرداخته می‌شود که فعالیت‌های داوطلبانه و کنشگری جوامع محلی چقدر می‌تواند در حفاظت آثار مؤثر باشد. 

در سال‌های اخیر و با افزایش دغدغه عمومی نسبت به میراث‌فرهنگی، شاهد فعالیت‌های ارزشمند داوطلبانه در حوزه حفاظت از این میراث‌ هستیم. یکی از این تجربه‌ها در اردکان و با گروه «داما» رقم خورده است.


استادان کار تیمی

در استان یزد، کار گروهی فقط یک مهارت نیست؛ بخشی از زیست روزمره مردم است. کافی است نگاهی به فعالیت‌های جمعی مردمش بیندازید تا ببینید همکاری و هماهنگی چگونه در تاروپود زندگی اجتماعی‌شان ریشه دارد. 

زمانی که قرار بود بافت تاریخی یزد در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شود، همین روحیه جمعی یکی از امتیازهای مهم مردم یزد بود. از کسبه تا ساکنان محله‌های قدیمی، هر کدام گوشه یک کار را گرفته بودند تا شهر برای حضور ارزیاب یونسکو آماده شود؛ بعد از ثبت جهانی نیز کوچه‌ها پر از شادی و شیرینی و جشن شد برای موفقیتی که حاصل یک اراده جمعی و مشترک بود. 

با این پیش‌زمینه ذهنی، اینکه مردم یکی از شهرستان‌های یزد، گروهی داوطلب تشکیل داده‌اند تا میراث در معرض تخریب شهرشان را نجات دهند، چندان دور از ذهن نیست. آنها استادان کار تیمی هستند و علاقه‌مند به میراث و ریشه‌های فرهنگی‌شان.

در گروه «داما» اهالی اردکان و شهرهای دیگر ایران -از زن و مرد و کودک و نوجوان- داوطلبانه برای حفظ آثار تاریخی به میدان آمده‌اند و در چند پویش مردمی بخشی از میراث شهر را از تخریب نجات داده‌اند. 

در شرایطی که منابع دولتی سال‌هاست پاسخگوی نیازهای حفاظتی میراث‌فرهنگی نیست و فرسایش تدریجی بناهای تاریخی سرنوشت محتوم بسیاری از آنها شده، این کنش‌های مردمی می‌تواند یکی از مهم‌ترین امیدها برای حفظ میراث فرهنگی باشد؛ مردمی که باور دارند میراث‌فرهنگی تنها متعلق به یک گذشته دور نیست، بلکه بخشی از حافظه مشترک و هویت زنده آنهاست. برای همین، به‌جای تماشای تخریب و فراموشی، ترجیح می‌دهند خودشان وارد عمل شوند؛ نه از سر هیجان، بلکه از سر مسئولیتی که در شرایط موجود برای نجات ایران احساس می‌کنند.

 

روایت یک نجات‌بخشی مردمی

گروه داوطلبی میراث دوستان شهرستان اردکان «داما» از سال ۱۳۹۶ شکل گرفته و در چند شهر اطراف اردکان اقدامات حفاظتی در بناهای تاریخی انجام داده است. آخرین پویش «داما» نجات‌بخشی کاروانسرای صفوی «قلعه خرگوشی» در نزدیکی روستای «سرو علیا» است که پاییز امسال صورت گرفته است. جزئیات این اقدام را «محسن میرجانی»، سرپرست این گروه و از فعالان و کارشناسان میراث‌فرهنگی اردکان، در گفت‌وگو با «پیام ما» روایت کرده است: «جرقه این اقدام را دغدغه اهالی روستای سرو علیا زد. با ما تماس گرفتند و گفتند وضعیت قلعه خرگوشی بسیار اسفناک است. با دیدن وضعیت این بنا فکر کردیم چطور هم افکار عمومی را آگاه کنیم و هم اقدامی برای کاهش آسیب به بنا انجام دهیم.» 

قلعه خرگوشی چنان به حال خود رها شده بود و به‌واسطه فاصله‌اش با شهر کسی سراغی از آن نمی‌گرفت که قاچاقچیان اموال فرهنگی، علاوه‌بر تخریب بخش‌های زیادی از آن، کتیبه ارزشمند سردر بنا را هم به سرقت بردند. کتیبه‌ای که توسط خطاط هنرمند و معروف دوره صفوی «علیرضا عباسی» روی ۱۵ قطعه سنگ یشم به‌طول هشت متر و عرض ۶۰ سانتی‌متر حکاکی شده بود. هر چند سارقان دستگیر شدند و کتیبه به میراث‌فرهنگی تحویل داده شد، اما به‌دلیل ناامنی بنا هرگز به محل خود برنگشت. 

اما میرجانی روایت دیگری از این کتیبه و سرنوشتش دارد: «مولاژی دقیق از کتیبه اصلی تهیه شد و در اختیار اداره‌کل میراث اردکان بود. ما تصمیم گرفتیم برای شروع کار در این بنا مولاژ کتیبه‌ سردر قلعه را که در انبار میراث اردکان خاک می‌خورد، در محل اصلی نصب کنیم تا به‌این‌ترتیب، هم کار مرمت بنا آغاز و هم توجه‌ها به وضعیت آن جلب شود.» نصب موفقیت‌آمیز کتیبه با کمک مردم گام نخست حرکتی بود که تا امروز ادامه دارد: «این تجربه یک تلنگر بود که بدانیم می‌توانیم با حرکت‌‌های کوچک اما هدفمند، بخشی از تخریب آثار تاریخی را با کمک مردم را مهار کنیم.» حالا «داما» پنج پویش را در کارنامه دارد. میرجانی تأکید دارد اقدامات آنها بدون مداخله‌های پیچیده مرمتی و تخصصی است و صرفاً با تمرکز بر تثبیت وضعیت و پیشگیری از تخریب بیشتر انجام می‌شود.

میرجانی درباره رویکردشان می‌گوید: «ما به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهیم اقدامی انجام دهیم که به‌جای بهبود، آسیب بیشتری وارد کند. به همین دلیل، اقدام مرمتی انجام نمی‌دهیم. هدف ما فقط تقویت و حفاظت از بنا است. وقتی کتیبه را در قلعه خرگوشی نصب می‌کردیم، متوجه شدیم بنا دچار گسست‌هایی است و بسیاری از قسمت‌های آن به‌دلیل اقدامات حفاران غیرمجاز آسیب دیده است.» همین بود که قصه قلعه خرگوشی با نصب کتیبه به پایان نرسید: «ضربه‌های قاچاقچیان و باورهای اشتباه درباره «گنج»، پشت‌بام و دیوارها را زخمی کرده بود. وجود هماتیت آهن در خاک منطقه باعث می‌شود دستگاه‌های گنج‌یاب در هر نقطه به صدا در‌آیند و همین توهم، سبب حفاری‌های مخرب در بخش‌های مختلف بنا شده بود.» 

در سال ۹۸، گروه برای جلوگیری از فروریختن بخش‌های آسیب‌دیده به‌ویژه سقف بنا، ۱۲ شمع در جبهه‌های داخلی به‌ویژه بخش جنوب‌غربی ایوان نصب کرد؛ ستون‌های سنگی تقویت شد تا وزن سازه را بهتر تحمل کنند. اما هنوز وضعیت قلعه بحرانی بود.

داما با کمترین منابع مالی و با اتکا به استادکاران محلی و متخصصان دانشگاهی، چهار پروژه کاری در قلعه خرگوشی تعریف کرد: «ترمیم پشت‌بام، بازسازی گنبدها، شمع‌گذاری دوباره در بخش‌های حساس و مرمت ناودان‌های سنگی» گِل مناسب از ورزنه تهیه شد و ملات محلی برای بستن درزها به کار رفت تا نفوذ آب به حداقل برسد. اینجا بود که بعضی از نهادها و ارگان‌های شهرستان، داوطلبان داما را کمک کردند تا پروژه بهتر پیش برود. حتی کسانی از شهرهای دیگر آمدند: «در پویش پنجم داما بیش از ۱۱۰ داوطلب از نقاط مختلف کشور اعلام آمادگی کرده بودند؛ اما به‌دلایلی تنها ۱۵ نفر انتخاب شدند.» داوطلبان از پزشک گرفته تا مهندس عمران و حسابدار در کنار جوانان محلی کار کردند و این تنوع نیروها به‌گفته میرجانی کار را به یک تجربه ملی تبدیل کرد.


غیبت اوقاف، حضور مردم

کاروانسرای قلعه خرگوشی در مسیر جاده قدیم یزد به اصفهان قرار دارد و در سال ۱۳۷۷ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و مالک فعلی آن سازمان اوقاف است. بسیارند بناهایی که تحت مالکیت این نهاد هستند و به حال خود رها شده‌اند و نظارت و حفاظتی برای آنها تعریف نشده است. مردم اما میراثشان را دوست دارند. 

به‌گفته میرجانی، کاروانسرای قلعه خرگوشی به‌دلیل آسیب‌هایی که دیده و وضعیت نابسامانی که داشت، با وجود اهمیتی که به‌لحاظ معماری و تاریخی داشت، در فهرست کاروانسراهای ایرانی ثبت‌شده در فهرست جهانی یونسکو قرار نگرفت: «قلعه خرگوشی واقعاً یک ظرفیت استثنایی است. این بنا در دل بیابان قرار دارد، اما با تمام آرایه‌های معماری‌اش، تکنیک‌های اجرای بی‌نظیر و صلابت ساختارش، یک مجموعه شگفت‌انگیز معماری است. چنین بنای باشکوهی چهار قرن پیش در این منطقه خشک و کم‌آب ساخته شده و حتی مکان‌یابی آن آنقدر با دقت انجام شده که یک منبع آب دائمی در کنار آن وجود دارد و همچنان دسترسی به آب در آن فراهم است.» 

میرجانی به این موضوع اشاره کرد که معادن و کارخانه‌های اطراف روزانه از این منبع کنار کاروانسرا آب برداشت می‌کنند. درحالی‌که اگر این مسئله مدیریت شود و کارخانه‌ها بابت این آب هزینه‌ای برای حفظ و نگهداری بنا پرداخت کنند، هزینه مرمت و حفاظت از بنا تا سال‌ها تأمین خواهد شد. اما اوقاف نه تخصص حفاظت و مدیریت این بنا را دارد و نه توان آن را.


پشتیبانی محلی

داوطلبان که برای نجات بنا فعالیتشان را شروع کردند، مردم سرو علیا هم به کمک آمدند، از تأمین امکانات لجستیکی و در اختیار گذاشتن مصالح و تراکتور تا تهیه غذا و کمک‌های اجرایی: «حتی بچه‌ها هم حضور داشتند و به‌نوعی سعی می‌کردند مشارکت کنند. همین حضور نشانه زنده‌شدن حس تعلق و ایران‌دوستی است، به‌ویژه بین کودکان.» میرجانی از حمایت مالی نهادهای شهرستان تا حدود صد میلیون تومان گفت و تجهیزات و مصالحی که یکی از شرکت‌های فعال در نزدیکی اردکان تأمین کرده است.

در پی این فعالیت‌ها، گروه‌های داوطلب دیگری هم در حوزه حفاظت از میراث فرهنگی در استان یزد شکل گرفته‌اند. میرجانی معتقد است: «وقتی دولت توان رسیدگی به همه چیز را ندارد، همین مشارکت‌های کوچک مردمی است که می‌تواند از تخریب آثار تاریخی جلوگیری کند.»


گام بعدی؛ نجات قلعه تاریخی روستای سروعلیا

محسن میرجانی بر این باور است که: «کار داوطلبانه باید از هر نقطه از این سرزمین شروع شود. ما خوشحالیم که توانستیم این حرکت را در اردکان آغاز کنیم. در خرانق هم اقداماتی انجام دادیم. پل آب‌بر تاریخی خرانق که آسیب دیده بود و طاق‌هایش شکسته بود، با کمک نیروهای محلی و داوطلبان احیا شد و مردم محلی از آن بهره‌برداری می‌کنند. درخواست‌های زیادی از روستاهای اطراف برای انجام پروژه‌های مشابه داریم، اما چون ما تنها توان انجام دو پروژه در سال را داریم، فعلاً قادر به پذیرش بیشتر پروژه‌ها نیستیم.»

میرجانی درباره گام بعدی گروه داما گفت: «پویش بعدی داما قرار است در بهمن امسال یا فروردین ۱۴۰۵ در قلعه تاریخی سرو علیا اجرا شود؛ پروژه‌ای که شامل سقف‌زنی و مرمت اتاق‌های این بنای تاریخی است.» او معتقد است اگر سقف‌ها ترمیم شوند، قلعه می‌تواند تبدیل به فضایی کاربردی و پویا برای اهالی روستا شود.

تجربه داما فقط یک اقدام محلی نیست؛ بلکه نشانه تغییر در شیوه مواجهه مردم با میراث‌فرهنگی است. مردمی که باور دارند این میراث بخشی از هویت آنهاست و می‌توانند در حفظ آن نقش داشته باشند. میراث‌فرهنگی ایران، با همه گستردگی و شکنندگی‌اش، در شرایطی که جای دولت در بسیاری از موارد در حوزه حفاظت خالی است، به چنین تکیه‌گاه‌های مردمی احتیاج دارد.

جان دانش‌آموزان گروگان جدال مسئولان

آلودگی هوا در تهران و بسیاری دیگر از شهرهای کشور بیش از دو هفته است که همچنان شهروندان را روانه بیمارستان‌ها و مراکز درمانی می‌کند، هم‌زمان موج جدید آنفلوآنزا هم به اوج خود رسیده است. به‌گفته برخی از متخصصان، کودکان آسیب‌پذیرترین افراد در این شرایط هستند.

قرار گرفتن کیفیت هوای تهران در محدوده ناسالم طی دو هفته اخیر، موجب شد تعطیلی مدارس به‌عنوان یک راهکار برای حفظ سلامت دانش‌آموزان در شرایط هم‌زمانی بیماری آنفلوآنزا و آلودگی هوا، به‌عنوان مطالبه‌ای از سوی والدین و کارشناسان سلامت مطرح شود. بااین‌حال، وزارت آموزش‌وپرورش در همان روزهای ابتدایی آذرماه مخالفت خود را با این موضوع نشان داد. «علی فرهادی»، سخنگوی این وزارتخانه، بر این موضوع تأکید کرد که عامل آلودگی، دانش‌آموزان نیستند و گفت: «مدرسه تعطیل شود، اما بازار باز باشد و والدین بر سر کار حاضر شوند، تردد همچنان جریان دارد. نباید همه‌چیز را در مدرسه خلاصه کنیم.» 

به‌گزارش ایسنا، فرهادی تأکید کرد: «بپذیریم کاهش زمان آموزش خطر زیادی برای یادگیری دانش‌آموزان دارد. بعداً جبران یادگیری‌ برای معلم و خود دانش‌آموز و اولیا سخت می‌شود.»

به‌رغم این گفته‌ها، بسیاری از استان‌ها مدارس را تعطیل و آموزش را به بسترهای مجازی منتقل کرده‌اند، باران اواسط هفته گذشته موجب شد کمی از غلظت آلاینده‌ها کاسته شود و بازگشایی یا تداوم تعطیلی مدارس به تصمیم کمیته اضطراری آلودگی هوا موکول شود. روز سه‌شنبه، ۱۱ آذرماه، «یوسف بهارلو»، مدیرکل آموزش‌وپرورش شهرستان‌های استان تهران، تعطیلی مدارس را نه به‌دلیل آلودگی هوا که به‌دلیل پیشگیری از شیوع آنفلوآنزا دانست.


توصیه وزارت بهداشت و واکنش استاندار

 از سوی دیگر، تشدید آلودگی و افزایش میزان مراجعات به بیمارستان‌ها طی دو هفته اخیر موجب شد «محسن فرهادی»، مدیرکل سلامت محیط و کار وزارت بهداشت، به دانش‌آموزان بیمار توصیه کند در مدارس حاضر نشوند. «دانش‌آموزانی که بیماری‌های زمینه‌ای یا مشکلات تنفسی دارند یا درحال حاضر به آنفلوآنزا و بیماری‌های مشابه مبتلا هستند، بهتر است فردا در مدرسه حضور پیدا نکنند.»

 او همچنین تأکید کرد: «زنگ ورزش در فضای باز به‌هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود. مدارس نباید دانش‌آموزان را در حیاط نگه‌دارند؛ مواجهه با هوای آزاد باید حداقل باشد.»

گفته‌های این مقام وزارت بهداشت با واکنش شدید استاندار تهران روبه‌رو شد. او توصیه وزارت بهداشت را غیرقانونی دانست. «محمدصادق محمدیان» گفت: «کار غیرقانونی انجام داده و اصلاً در مقامی نیستند که بخواهند این کار را انجام بدهند. قانون وضعیت را مشخص کرده که در کجا تصمیم‌گیری شود. نماینده وزارت بهداشت در کارگروه اضطرار در استان تهران، دانشگاه علوم‌پزشکی است.»


سکوت وزارت بهداشت 

«حسین کرمانپور»، رئیس مرکز روابط‌عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت، در پاسخ به این گفته استاندار تهران به «پیام ما» گفت: «وزارت بهداشت به پیروی از رئیس‌جمهور وارد دعوا نمی‌شود و سکوت می‌کند. اما ما همچنان بر این امر اصرار داریم که بگوییم هوا آلوده است و برای سلامتی آسیب زیادی دارد.»

عدم پاسخگویی کرمانپور مانع از آن نشد که یکی از مقامات اسبق وزارت بهداشت به استاندار تهران پاسخی نگوید. «کیانوش جهانپور»، سخنگوی اسبق وزارت بهداشت، در شبکه ایکس نوشت: «جناب استاندار تهران! هشدار تولیت سلامت درباره «سلامت کودکان»، «بی‌نظمی» نیست؛ «پیشگیری سطح اول» است. طبق سیاست‌های کلی سلامت، «تولیت نظام سلامت» و «مدیریت کلان» منحصراً با وزارت بهداشت است. جان دانش‌آموز منتظر صورت‌جلسه کارگروه اضطرار نمی‌ماند. بروکراسی بر فیزیولوژی مقدم نیست!» او به این پاسخ اکتفا نکرد و دوباره چنین نوشت: «خطاب تهدیدگونه استاندار تهران به وزارت بهداشت درخصوص هشدارهای آلودگی هوا مصداق عمل شتاب‌زده خارج از حدود اختیارات است. تبدیل «توصیه سلامت» به «پرونده انضباطی» ناشی از فقدان هوش هیجانی در ساحت مدیریت کلان است. البته حضور در «کابینه» هم به‌معنای تسلط بر «تخصص» و «تدبیر» نیست.»

پاسخ تند جهانپور تأکید بر این موضوع است که در شرایط گسترش بیماری و شرایط تهدیدکننده سلامت عمومی، اولویت با توصیه‌ها و نظرات کارشناسی وزارت بهداشت است؛ چراکه براساس قوانین بالادستی و به‌ویژه قوانین کلی سلامت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تولیت سلامت کشور را برعهده دارد. به همین دلیل، بسیاری بر این اعتقادند فعالیت مدارس در چنین شرایطی باید براساس نظرات کارشناسی وزارت بهداشت باشد.


خسارت‌های آلودگی هوا

 «سلمان اسحاقی»، سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره ضرورت باز بودن مدارس در روزهای آلوده، بیان کرد: «تصمیم‌گیری درباره سلامت عمومی باید براساس نظر وزارت بهداشت انجام شود و هرگونه نادیده‌گرفتن هشدارهای این وزارتخانه، مغایر با قانون هوای پاک است.»

او با اشاره به تولیت وزارت بهداشت در سلامت کشور، گفت: «مطابق قانون هوای پاک، این وزارتخانه یکی از نهادهای اصلی تصمیم‌گیر در شرایط اضطرار آلودگی هوا است و موظف است برای حفاظت از سلامت مردم هشدارهای لازم را ارائه دهد.»

این عضو کمیسیون بهداشت، با بیان اینکه معاون بهداشت وزارتخانه در جلسه روز یکشنبه کمیسیون بهداشت، ابعادی از خسارت‌های آلودگی هوا را تشریح کرد، افزود: «براساس گزارش وزارت بهداشت، سالانه حدود ۵۹ هزار نفر در کشور به‌دلیل آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند. این رقم نشان می‌دهد با یک تهدید جدی برای سلامت عمومی مواجه‌ایم و نمی‌توان موضوع را صرفاً مدیریتی یا اداری تلقی کرد.»

اسحاقی با بیان اینکه افزایش آلودگی هوا، بار سنگینی بر نظام سلامت وارد می‌کند: «در این روزها، مراجعات به بیمارستان‌ها، مراکز جامع سلامت و درمانگاه‌ها به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته است. این حجم مراجعه به‌معنای نیاز بیشتر به دارو، تجهیزات، ملزومات پزشکی و نیروی انسانی است. ارتقای این خدمات نیز به منابع مالی و زیرساخت‌های جدید نیاز دارد.»

این نماینده ادامه داد: «در همین بازه زمانی کوتاه، آمار ایست قلبی، مرگ‌ومیر ناگهانی، زایمان‌های زودرس و حتی زایمان‌های ناقص افزایش یافته است؛ مواردی که براساس گزارش‌های تخصصی، از پیامدهای مستقیم آلودگی هوا محسوب می‌شوند.»

او تأکید کرد: «وقتی وزارت بهداشت به‌عنوان متولی سلامت کشور هشدار می‌دهد حضور دانش‌آموزان در مدارس یا فعالیت برخی مشاغل در شرایط فعلی می‌تواند سلامت مردم را به خطر بیندازد، این هشدار باید جدی گرفته شود. رویکرد وزارت بهداشت در این مقطع، نه سیاسی و نه اداری، بلکه کاملاً بازدارنده و مبتنی‌بر حفاظت از سلامت شهروندان است.»

اسحاقی در پایان گفت: «در تصمیم‌گیری درباره فعالیت مدارس و دانشگاه‌ها، باید مبنا نظر کارشناسی وزارت بهداشت باشد. هرگونه اظهارنظر یا تصمیمی خارج از چارچوب این وزارتخانه، می‌تواند سلامت مردم را به خطر بیندازد.»

عدم تأخیر در عمل به توصیه‌های وزارت بهداشت در موضوعی مانند فعالیت مدارس در زمان‌هایی مانند آلودگی هوا یا گسترش یک بیماری که می‌تواند سلامت دانش‌آموزان را تهدید کند، عملاً گروگان گرفتن جان این کودکان است. از سوی دیگر، در شرایطی که آلودگی هوا به‌همراه موج آنفلوآنزا، سلامت شهروندان به‌ویژه کودکان را تهدید می‌کند، هرگونه تعلل یا اختلاف‌نظر میان نهادهای تصمیم‌گیر می‌تواند پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد. آمارهای رسمی از مرگ‌ومیر ناشی از آلودگی و افزایش موارد بستری، نشان می‌دهد تهدید علیه سلامت عمومی بسیار جدی است و باید تکیه بر نظر کارشناسی وزارت بهداشت برای آن تصمیم‌گیری شود. 

بی‌اعتنایی به هشدارهای سلامت، تبدیل یک موضوع علمی جدل و مخالفت اداری و سیاسی نادیده‌گرفتن اولویت جان دانش‌آموزان، خطری است که می‌تواند خسارت‌های اجتماعی و انسانی گسترده‌ای به‌جا گذارد.

پیشنهاداتی برای افزایش کارایی سازمان منابع‌طبیعی

|پیام ما| هیئت مؤسس جمعیت توسعه پایدار جنگل با ارسال نامه‌ای به «علاءالدین رفیع‌زاده»، رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور، پیشنهادهایی درباره چابک‌سازی و افزایش کارایی سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری کشور ارائه کرد.

در متن این نامه آمده است: در راستای سیاست‌های کلان دولت مبنی‌بر چابک‌سازی دستگاه‌های اجرایی و نیز مصوبه اخیر آن شورای‌عالی درباره اصلاح ساختار و شرح وظایف سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری کشور، جمعیت توسعه پایدار جنگل، متشکل از جمعی از دانشگاهیان، پژوهشگران و کارشناسان علوم جنگل کشور، پس از برگزاری جلسات متعدد با اعضای خود و تنی چند از مسئولان و کارشناسان برجسته منابع‌طبیعی کشور و جمع‌بندی نقطه نظرات، پیشنهادهای زیر را جهت اتخاذ تصمیمات شایسته به حضور تقدیم می‌کند:

۱. با توجه به گستره ملی وظایف سازمان منابع‌طبیعی و اهمیت جایگاه رئیس این سازمان و همچنین پیشگیری از اختلاف‌نظرهایی که همواره بین وزیران وقت کشاورزی و رئیسان سازمان منابع‌طبیعی وجود داشته و به‌علت ماهیت شرح وظایف آنان همواره به‌وجود خواهد آمد، پیشنهاد می‌شود انتخاب رئیس سازمان منابع توسط هیئت وزیران انجام شود و درصورت لزوم از این جایگاه برای حضور در جلسات هیئت دولت در موضوعات مربوط به منابع‌طبیعی دعوت شود.

۲. ازآنجاکه حدود ۷۰ درصد اعتبارات فعلی سازمان منابع‌طبیعی با تأخیر زیاد برای پرداخت هزینه نیروهای حفاظتی طرح‌های جنگلداری متوقف‌شده تخصیص می‌یابد؛ پیشنهاد می‌شود ماده ۳۶ قانون برنامه هفتم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور اصلاح شود و با فعال کردن طرح‌های جنگلداری براساس شاخص‌های مصوبه برنامه بهینه‌سازی هیئت وزیران در سال ۱۳۹۲ بودجه حفاظت تأمین شود و اعتبارات دولتی به احیا و توسعه جنگل و تجهیز امکانات حفاظتی زیربنایی از قبیل کنترل و خاموش کردن آتش‌سوزی‌ها، پایش آفات و بیماری‌ها و اقدامات زیربنایی دیگر اختصاص داده شود.

۳. برای نیل به هدف اصلاح ماده ۳۶ قانون برنامه هفتم توسعه ضروری است فرایند آمایش سرزمین در سطح ملی و شناسایی عرصه‌های مستعد منابع‌طبیعی برای تهیه و اجرای طرح‌های مدیریت منابع‌طبیعی تسریع شود. همچنین، مدیریت سایر عرصه‌ها (که به ناگزیر برعهده این سازمان قرار گرفته) از حیطه وظایف سازمان منابع‌طبیعی حذف شود. طبعاً انجام این موارد کارایی عملکرد این سازمان را درپی خواهد داشت.  

۴. بازنگری ضروری در ساختار و چارت تشکیلاتی سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری کشور در سطح ستاد و ادارات کل استانی، از طریق حذف یا ادغام دفاتر و ادارات دارای وظایف مشابه، نزدیک به هم یا هم‌پوشان، با هدف چابک‌سازی و ارتقای بهره‌وری انجام پذیرد.

۵. شورای‌عالی جنگل با مصوبه ابطال‌نشده هیئت دولت، عالی‌ترین نهاد علمی و فنی جنگلبانی کشور است و در ۷۵ سال سابقه خود خدمات زیادی ارائه داده است. متأسفانه این نهاد در دو دهه اخیر دچار مشکلات اداری شده و اختلاف‌نظرات درون‌سازمانی و برون‌سازمانی نهایتاً موجب حذف آن از چارت تشکیلاتی سازمان منابع‌طبیعی را موجب شده است. شرایط پیچیده کنونی از قبیل افزایش جمعیت حوزه‌های جنگلی، تغییراقلیم، گسترش آتش‌سوزی‌ها، شیوع آفات و بیماری‌ها، اختلاف‌نظرهای فنی و… اقتضا دارد این جایگاه سیاستگذار و فصل‌الخطاب در مسائل علمی و فنی دستگاه اجرایی با حضور نهادینه جامعه علمی اجرایی کشور تقویت شود و نقش‌آفرینی مؤثرتری داشته باشد.  

پیشنهادهای فوق با هدف تقویت مدیریت پایدار منابع‌طبیعی، کاهش هزینه‌های غیرضروری و بهره‌وری سازمانی تدوین شده است و اجرای آنها می‌تواند نقش مؤثری در تحقق اهداف توسعه پایدار کشور ایفا کند.

گفت‌وگوی خشونت‌پرهیز به جای تهمت و تحقیر

ما جمعی از فعالان و انجمن‌های محیط‌زیست همواره باور داشته‌ایم که اقدامات تسهیلگرانه برای حفاظت از محیط‌زیست و منابع‌طبیعی باید در چارچوبی قانونی، اخلاقی و شفاف صورت گیرد و هرگونه مطالبه‌گری چه از نهادهای قانونگذار و اجرایی و چه از انجمن‌ها و مؤسسه‌ها‌ باید برپایه مستندات، گفت‌وگوی خشونت‌پرهیز و در فضایی عادلانه برای پرسش و پاسخگویی صورت گیرد. متأسفانه، مدتی است که شاهدیم برخی افراد، بدون ارائه مستندات و با استفاده از ادبیاتی توهین‌آمیز، اقدام به طرح اتهامات علیه فعالان و انجمن‌ها در فضای مجازی می‌کنند و هرگونه اقدام تخصصی برای حفاظت را وارونه و مخرب و ابزاری در خدمت قدرت و توجیه‌‌کننده توسعه ناپایدار جلوه می‌دهند. این رفتار و برچسب‌زنی، علاوه‌بر تضعیف اعتماد و همبستگی در جامعه فعالان این حوزه، سبب می‌شود انرژی کنشگران به‌جای کار میدانی و تخصصی، صرف پاسخگویی به ادعاهای بدون پشتوانه شود. تحریف مفاهیم کلیدی مانند تسهیلگری، شفافیت و پاسخگویی علاوه‌بر آسیب به اعتماد عمومی، مسیر مشارکت و همکاری سازنده را نیز مختل می‌کند.

ما انجمن‌ها و فعالان محیط‌زیستی بر اصول زیر تأکید می‌کنیم:

۱. گفت‌وگو در مورد روش‌های گوناگون حفاظت امری ضروری است که با پذیرش انتقادات، پاسخگویی به پرسش‌ها و مطالبات جامعه و شفافیت در نحوه اجرای اقدامات همراه است.

۲. گفت‌وگوی بی‌طرفانه، محترمانه و خشونت‌پرهیز شرط لازم برای شکل‌گیری فضایی سالم است که در آن همه بتوانند نظرات خود را بیان کنند.

۳. اختلاف‌ نظر، حق طبیعی همه است؛ اما تحقیر، تهمت و تخریب جایگزین گفت‌وگو نمی‌شود و اعتماد عمومی را فرسوده می‌کند.

۴. ضمن تعهد به لزوم شفافیت و پاسخگویی باید از هر گونه ادبیات خشونت‌آمیز و برچسب‌زننده که ویژگی تخریب‌کنندگان محیط‌زیست و منابع‌طبیعی این سرزمین است، پرهیز کرد.

۵. برای دستیابی به این اهداف می‌توان علاوه‌بر ظرفیت‌های فضای مجازی از فرصت‌های قانونی موجود، به‌طور مثال امکان ارائه تخلفات تشکل‌ها به شورای توسعه و حمایت از سازمان‌های مردم‌نهاد بر‌اساس آیین‌نامه فعالیت سازمان‌های مردم‌نهاد، بهره گرفت.

در شرایط کنونی که هرگونه فعالیت تخصصی به‌دلیل شرایط اقتصادی و سیاسی با دشواری‌های بسیاری مواجه است؛ ما انجمن‌ها و فعالان بیش از هر زمان دیگری نیازمند اعتماد، حمایت و هم‌افزایی میان یکدیگر هستیم؛ زیرا پایداری و آینده محیط‌زیست ایران از مسیر گفت‌وگوی عقلانی، مستند و اخلاق‌محور می‌گذرد. از همه کنشگران، منتقدان، نهادهای دولتی و جامعه مدنی دعوت می‌کنیم در کنار یکدیگر، با اتکا به شواهد و با احترام متقابل، برای تقویت این فرهنگ و پیشبرد منافع محیط‌زیستی کشور تلاش کنند.

اسامی امضاکنندگان به شرح زیر است:

المیرا شعربافی: جوانان حافظ زمین – دامون 

حسین ورجاوند: جوانان حافظ زمین – دامون 

بهزاد رئیسیان: کارشناس مستقل 

احمد بیرانوند: مؤسسه شمیم جنگل ایران 

حمیدرضا رضایی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع‌طبیعی گرگان 

محمود صوفی محقق: دانشگاه کنت انگلستان 

مریم عطاریه  

مرجان والا: جوانان حافظ زمین – دامون 

محمدجواد سیاح‌پور  

حشمت‌الله انتخابی: جمعیت دوستداران محیط‌زیست ـ طبیعت‌یاران 

فروزان اخروی‌خواه  

سیما ببرگیر  

علی رضایی: شرکت نوین کاوش

فاطمه کاظمی  

حمیده الهیاری(رحیمی): پویش محیط‌زیستی ناطوران لوت

گلی احمدی‌فرد  

مرتضی پورمیرزای: حافظان حیات‌وحش سَروین

الناز سلیمانی: جوانان حافظ زمین – دامون 

ریحانه رحیم‌آبادی: شبکه تشکل‌های محیط‌زیست، منابع‌طبیعی و توسعه پایدار خراسان‌جنوبی

نوید قلی‌خانی: مؤسسه حافظان حیات‌وحش سروین

محمدصادق فرهادی‌نیا: هیئت‌علمی دانشگاه کنت انگلستان

مازیار محمودی  

مائده فرحی  

محسن پوررضا بیلندی: دانشگاه بیرجند

اصغر طهماسبی: دانشگاه خوارزمی 

فرشته باقری ریزی: انجمن صنفی حفاظتگاه‌های خصوصی 

رضوان شریف‌نیا: انجمن نوای آب و محیط زاگرس 

سارا افشار  

نگار موظف  

ایمان ابراهیمی: انجمن حفاظت پرندگان آوای بوم

سید مهدی مجتهدی: جوانان حافظ زمین – دامون 

علی رنجبران  

سعید اکبرپور: دانشگاه تهران 

عطیه تک‌تهرانی: مؤسسه حافظان حیات‌وحش سروین

هدی کریمی‌پور  

ریحانه رسول‌زاده  

مریم شهبازی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع‌طبیعی گرگان

مریم میرعزیزی: انجمن توسعه حیات شهر

لیسا پورلک: کارشناس ارشد دانشگاه تهران

کورش بهزادی: گرگ‌ دشت

امیرحسین خالقی  

رضا اسدی: فعال محیط‌زیست و منابع‌طبیعی

حمید کاویانی: کنشگر محیط‌زیست 

زهرا قلیچی‌پور: دانشگاه حکیم سبزواری

مژده رخشان: مؤسسه رمیاران حیات‌وحش ایرانیان، دانشگاه منابع‌طبیعی گرگان

مطهره حکیمی‌نژاد: تیم شمارش پرندگان شکاری تالش

محمدرضا کشفی: تیم شمارش پرندگان شکاری تالش

سید محمود قاسمپوری: دانشگاه تربیت مدرس

پانته‌آ اردانی  

سعید نوری نشاط   

پانته‌آ مشهدی   

اشکان اشعریون  

زربانو منصوری: انجمن زیست‌بوم سبز پراو 

هومان خاکپور  

ناهید الماسی  

ژیما معصومی: محیط‌زیست = منابع غذایی = سلامتی= آینده

حدیث اسلامی  

مانیا شفاهی   

نیلوفر رئیسی: چهارطاقی کارشناسی ارشد علوم حفاظت

بهزاد زادهوش: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع‌طبیعی گرگان

پریسا شوکتی  

شیرکو شکری: دانشگاه صنعتی اصفهان 

علی قشقایی  

نسیم طواف‌زاده: مؤسسه سبزکاران بالان

بهار کیا: مدرسه طبیعت دامون، دانشگاه علامه طباطبایی

مهدیه نوروزی: دانشگاه علوم کشاورزی و منابع‌طبیعی گرگان و مؤسسه رمیاران حیات‌وحش ایرانیان

آصف رضائیان: مؤسسه رمیاران حیات‌وحش ایرانیان 

علی محمودی‌خواه: جوانان حافظ زمین – دامون 

محمد درویش  

کاوه حب‌علی

مرگ «دوهزار» و «سه‌هزار» با انتقال آب

«مدیران تنکابن اعلام می‌کنند قرار است این آب به تنکابن رامسر و عباس‌آباد برای شرب برسد.» این را «کورش فلاحتکار»، فعال محیط‌زیست و نویسنده کارزار «نه به انتقال آب رودخانه‌های دوهزار و سه‌هزار تنکابن» به «پیام ما» می‌گوید. به‌گفته او، رودخانه سه‌هزار از سالیان قبل در دستورکار وزارت نیرو برای انتقال آب قرار داشته و حالا هم تنش آبی و تأمین آب شرب بهانه‌ای برای تغییر اکوسیستم و آسیب رساندن به منطقه شده؛ «چطور لوله‌های قطوری که کار گذاشته‌اند قرار است نیاز آبی را برطرف کند؟ ما نسخه بی‌آبی در منطقه نداریم و چطور استاندار مازندران و مسئولان شهرهای دیگر مقابل این توسعه ناپایدار ایستادگی نمی‌کنند؟ اگر قرار است مازندران ۳۰ میلیون نفر را میزبانی کند، طبعاً تمام منابعش را از دست خواهد داد.»

او به کارزاری اشاره می‌کند که ۱۷ آبان خطاب به رئیس‌جمهور، رؤسای سازمان‌های منابع‌طبیعی و محیط‌زیست، وزیر نیرو، استاندار مازندران و دادستان تنکابن نوشت؛ کارزاری که در بخشی از آن آمده «طرح‌های انتقال آبِ مطالعه‌نشده و فاقد ارزیابی‌های محیط‌زیستی، با برهم زدن تعادل طبیعی منطقه، کاهش رطوبت و فرسایش خاک را در پی خواهد داشت. چرخه طبیعی موجود و جاری بودن رودخانه‌ها به‌سمت دریای کاسپین، بخشی از حلقه‌های این اکوسیستم پویا است که حیات صدها گونه از گیاهان، جانداران و انسان را تقویت کرده است. دخالت در این چرخه طبیعی، زنجیره حیات را با مشکل مواجه خواهد کرد و فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر در پی خواهد داشت.» در بخش دیگری از متن این کارزار به مشکل آب شرب منطقه هم اشاره شده و فرسودگی شبکه توزیع را عامل اصلی از‌بین‌رفتن آب بیان کرده است؛ نکته‌ای که به‌جای حل آن، به‌دنبال بر هم زدن اکوسیستم منطقه هستند. «حدود ۴۰ درصد آب شُرب تولیدی شهرستان تنکابن از طریق لوله‌های شبکه توزیع، به علت فرسودگی و شکستگی اتلاف می‌شود. بخش عمده‌ای از لوله‌های شبکه توزیع آب شهرستان با عمری بیش از ۵۰ سال و از جنس آزبست، علاوه‌بر سرطان‌زا بودن، موجب هدررفت آب تولیدی می‌شوند. اینک به‌جای تخصیص اعتبار بابت تعویض لوله‌ها، اصلاح شبکه و بهبود وضعیت خطوط توزیع، بیش از شش هزار میلیارد تومان بودجه برای انتقال خط لوله آبی با ظرفیت یک هزار لیتر در ثانیه بر روی رودخانه دوهزار در نظر گرفته شده است. تلاش مدیران، به‌جای جلوگیری از خون‌ریزی، تزریق هزاران واحد خونی به بیماری است که دچار پارگی عروق است! پروژه‌ای که در ادامه، قصد انتقال آب از رودخانه سه‌هزار و ولمرود شهرستان تنکابن را خواهد داشت.»

آن‌طورکه فلاحتکار می‌گوید، رژیم آبی رودخانه چشمه‌کیله تنکابن، ناشی از چشمه‌ساران و میزان برف و باران است، ولی رودخانه‌های دو‌هزار و سه‌هزار علاوه‌بر این رژیم، از خروجی یخچال‌های «علم‌چال»، «هفت‌خان» «اسپیلت»، «سردچال» و «خرسان» که در بالادست کلاردشت قرار دارند، تغذیه می‌شود و حالا لوله‌گذاری و انتقال آب تأثیر منفی گسترده‌ای بر این یخچال‌ها خواهد داشت. «آیا قرار است سایر نقاط سرزمین خالی از سکنه شوند و همه به شمال بیایند؟ ما با پسروی آب دریای خزر هم روبه‌روییم و همه اینها در کنار شرایط اقلیمی می‌تواند نابودی سرزمین را به‌دنبال بیاورد. این درحالی‌است که در تابستانی که گذشت، رودخانه چشمه‌کیله خشک بود و این کمبود آب حداقل در پنج سال گذشته با شدت ادامه داشته. این افسانه است که آب مازاد داریم و می‌توانیم با انتقالش از تنش جلوگیری کنیم.»

این فعال محیط‌زیست یک‌بار دیگر با طرح این پرسش که چرا پول انتقال آب هزینه اصلاح شبکه توزیع نمی‌شود، به در دست نبودن گزارش ارزیابی این طرح هم اشاره می‌کند: «چرا گزارش ارزیابی این طرح منتشر نمی‌شود؟ چرا حالا پروژه‌های وزارت نیرو روی آب‌های سطحی تمرکز کرده؟ چرا هیچ یک از مسئولان محیط‌زیست، منابع‌طبیعی، وزارت نیرو، استانداری و… پاسخی برای این پرسش‌ها ندارند؟ سیاستی که در بسیاری از استان‌ها پیگیری شد و نتیجه‌اش وضعیت فعلی است، قرار است دامن استان‌های شمالی را بگیرد و این یعنی فاجعه.»


آمار اشتباه از دبی رودخانه می‌دهند

اواخر آبان ماه بود که «حمیدرضا افقی»، رئیس آب‌منطقه‌ای تنکابن، در جمع خبرنگاران حاضر شد و با اشاره به وضعیت خشکسالی‌ موجود، انتقال آب از رودهای دوهزار و سه‌هزار را تنها راه ممکن برای حل تنش آبی منطقه دانست. او گفت: «در حال حاضر کل آب شرب شهرستان تنکابن از آب زیرزمینی تأمین می‌شود؛ این درحالی‌است که چاه‌ها در گذشته فاصله زیادی با روستاها و شهرها دارند، اما امروز با گسترش شهرها و روستاها به مناطق مسکونی نزدیک شده‌اند و از نظر کیفی و کمی دچار مشکل‌اند

نکته دیگر، در تنش آبی قرار داشتن حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد روستاهای منطقه طبق گزارش‌های رسمی بود. به‌گفته او، حتی در حوزه شهری، مناطقی مثل کریم‌آباد، میان‌دوج‌محله، شیرود و سایر مناطق با مشکلات بسیاری از نظر کمی و کیفی مواجه‌اند و بنابراین، آنها ناگزیرند به‌سمت استفاده از منابع آب سطحی بروند.

او اظهارنظرها درباره انتقال آب رودخانه‌های دوهزار و سه‌هزار به شرق استان را بی‌اساس دانست و توضیح داد این ادعا درحالی مطرح می‌شود که هریک از شهرستان‌های مازندران پروژه‌های مستقل و در حال اجرا دارند و قرار نیست این آب به شرق استان انتقال پیدا کند. «اکنون به‌غیر از این کار هیچ راهکاری وجود ندارد. برخی معتقدند مانند برخی کشورها آب دریا را شیرین کنیم؛ اما اینکه ۴۰۰ میلیون مترمکعب آب شیرین را به دریا بریزیم و بعد دوباره بخواهیم آب شور دریا را شیرین کنیم و به مردم بدهیم، پذیرفتنی نیست.»

این صحبت‌ها اما از نظر فعالان محیط‌زیست و آنها که بارها نتیجه انتقال آب در سایر نقاط کشور را دیده‌اند، بهانه‌ای بیش نیست. چنانچه «کمیل منصوری» یکی از فعالان محیط‌زیست منطقه به آماری اشاره می‌کند که آب‌منطقه‌ای منتشر کرده، آماری که به‌گفته او نادرست است. «برآورد دبی آب رودخانه چشمه‌کیله براساس گزارش شرکت مشاور پژوهان از سال ۴۸ تا ۶۵ در حدود ۳۶۵ میلیون‌متر مکعب در سال بوده، اما در گزارش اخیر آب منطقه‌ای این رقم ۴۳۰ میلیون مترمکعب است. چطور با وجود خشکسالی و کاهش آب‌های سطحی چنین رقمی داده شده؟»

او به حجم لوله‌ها هم اشاره می‌کند؛ لوله‌هایی هزار و ۲۰۰ میلی‌متری که قطعاً باید حجم آب بسیاری را منتقل کنند. «یک قیاس کار را راحت‌تر می‌کند. در حال حاضر حجم لوله‌هایی که آب را برای شهر ساری منتقل می‌کنند ۴۰۰ میلی‌متر است. آن شهر با آن جمعیت چنین لوله‌ای دارد، چطور می‌گویند فقط برای سه شهرستان کوچک قرار است با این لوله قطور حجم آب کمتری منتقل شود؟»

منصوری به مغالطه دیگری که این روزها توسط مسئولان استانی مطرح می‌شود، اشاره می‌کند؛ مغالطه‌ای که براساس آن گفته می‌شود رودهای پرآبی داریم و منابع آب سطحی چندان مورد برداشت قرار نگرفته‌اند. «با این میزان خشکسالی که به‌وضوح رودخانه‌هایمان را هم درگیر کرده است، چطور می‌توان گفت باید از این آب برداشت کرد؟ و اگر تنش آبی وجود دارد، چطور مجوز برج‌سازی داده می‌شود و در تلاش‌اند جمعیت بیشتری را به این استان گسیل کنند؟ این تناقضات چه پاسخی دارد؟»


گزارش ارزیابی در دسترس نیست

انتقال آب از رودهای دوهزار و سه‌هزار در حالی پیگیری می‌شود که چند کیلومتر پایین‌دست آن سایت زباله «پردسر» است. این سایت زباله در تمام سال‌های گذشته مشکل داشت و شیرابه آن به رود دوهزار و سه‌هزار می‌ریخت. چنانچه در سال ۱۳۹۵ «شمس امان‌پور» که آن زمان رئیس شورای اسلامی بخش خرم‌آباد تنکابن بود، دراین‌باره گفته بود: «سایت تجمیع زباله پردسر در منطقه دوهزار و روان‌شدن شیرابه‌ها در آن به‌حدی است که این شیرابه‌ها وارد رواناب‌های سطحی و حتی منابع آب زیرسطحی شده و سلامت مردم در خطر است.» و حالا منصوری هم به این مورد اشاره می‌کند و می‌گوید پیگیری برای حل مشکل سایت زباله سال‌ها بی‌نتیجه بود. هرچند تیرماه امسال استاندار مازندران اعلام کرد سایت زباله تنکابن تا پایان سال آماده می‌شود، اما از چندوچون ساخت این سایت و میزان استاندارد بودنش اطلاعی در دست نیست. 

در کنار این موارد در دسترس نبودن گزارش ارزیابی طرح انتقال آب هم موضوع مهم دیگری است که فعالان منطقه از آن گلایه‌مندند. «بارها درخواست دیدن گزارش ارزیابی را داشتیم، اما احتمالاً چون اطلاعات اشتباه در آن کم نیست، در دسترس قرار نمی‌گیرد. برای مثال، همینکه دبی رودخانه این‌طور معین شده، نکته عجیب ماجراست. ذی‌نفعان این طرح باید پاسخگوی افکار عمومی باشند. ما نگران آینده این منطقه هستیم.»

محلی‌ها هم ناراضی‌اند و بسیاری از اهالی روستاهای دوهزار نگران آینده‌اند. آنها با چشم خود شاهد لوله‌گذاری در منطقه‌ای هستند که با همین لوله‌ها از بین رفته است. «گفته‌اند این طرح ۱۳۰ کیلومتر لوله‌گذاری خواهد داشت و آن‌طورکه شنیده‌ایم ۳۰۰ میلیارد هم بودجه دریافت کرده. در حال حاضر سه کیلومتر از سمت رود دوهزار و در چالدره لوله‌گذاری شده است و نمی‌دانیم چه وضعیتی گریبان منطقه را خواهد گرفت.»

روایتی از مردم‌داری و مسئولیت فرهنگی یک پهلوان

به‌عنوان موزه‌داری که سال‌ها در فضای میراث‌فرهنگی فعالیت کرده‌ام، نمایشگاه‌هایی را دیده‌ام که هرکدام در حد توان خود بخشی از تاریخ را روایت می‌کنند؛ اما کمتر نمایشگاهی مانند «آقا تختی» توانسته است میان اخلاق، هویت ملی، روایت ورزشی و ارزش‌های فرهنگی پلی روشن بزند. این نمایشگاه در کتابخانه و موزه ملی ملک برای من فقط یک رخداد فرهنگی نبود؛ بلکه تجربه‌ای بود از اینکه چگونه می‌توان یک موزه را از سطح نمایش اشیا به جایگاهی برای گفت‌وگوی جدی درباره پهلوانی، انسانیت و هویت ایرانی-اسلامی تبدیل کرد.

برگزاری این نمایشگاه در موزه ملک ریشه در هویت وقفی این مجموعه دارد. بخش مهمی از یادگارهای جهان‌پهلوان تختی سال‌ها پیش به آستان قدس رضوی اهدا و در موزه‌های وابسته به این نهاد نگهداری شد. ازآنجاکه آثار وقفی امکان جابه‌جایی آزادانه ندارند، بررسی‌های متعدد و مذاکرات کارشناسی انجام شد تا بستری مناسب برای نمایش این آثار در تهران فراهم شود. درنهایت تصمیم بر این شد که موزه ملی ملک به‌عنوان میزبان و طراح روایت نمایشگاه، و دو مجموعه دیگر -موزه آستان قدس رضوی و موزه کمیته ملی المپیک- در جایگاه تأمین‌کنندگان آثار، همکاری مشترکی را شکل دهند.

اما دلیل اصلی برگزاری این نمایشگاه تنها در داشتن آثار خلاصه نمی‌شود. ما در ملک به‌دنبال بازخوانی شخصیت تختی به‌عنوان یک پدیده فرهنگی بودیم؛ نه صرفاً یک قهرمان ورزشی. این نگاه با مسیر تازه‌ای که موزه در سال‌های اخیر دنبال کرده، هماهنگ است: تبدیل موزه از مخزن اشیا به محلی برای تولید روایت و گفت‌وگو. تختی با زندگی پر فرازونشیب، منش انسانی، مردم‌داری و وفاداری‌اش به سنت پهلوانی ایرانی-اسلامی، بهترین نقطه برای آغاز این مسیر بود.

آنچه این نمایشگاه را متفاوت می‌کند، همین رویکرد روایی است. ما تعمداً از چیدمان‌های متعارف فاصله گرفتیم و روایت را نه با مدال‌ها، بلکه با لحظاتی از حضور تختی در میان مردم آغاز کردیم. سپس دست‌نوشته‌ها، عکس‌ها و اسناد مطبوعاتی قرار گرفته‌اند که تختی را به‌عنوان شخصیتی اجتماعی نشان می‌دهند؛ مردی که قهرمانی‌اش فقط روی تشک نبود. در بخش پایانی، مدال‌ها و بازوبندهای اصلی او به نمایش درآمده‌اند، اما نه به‌عنوان اشیای مقدس، بلکه به‌عنوان نتیجه مسیری انسانی که او پیمود.

افتتاحیه نمایشگاه با حضور وزیر ورزش و جوانان، رئیس کمیته ملی المپیک، مدیران فرهنگی، پیشکسوتان کشتی و خانواده تختی برگزار شد. بازخورد مهمانان نشان می‌داد این روایت تازه از زندگی جهان‌پهلوان توانسته است با مخاطبان ارتباطی صمیمانه برقرار کند. بسیاری از ورزشکاران و چهره‌های فرهنگی تأکید می‌کردند نمایشگاه توانسته است معنای «پهلوانی» را نه در قالب شعار، بلکه در قالب روایت و تجربه، برای نسل امروز زنده کند.

برای من و همکارانم در موزه ملک، این نمایشگاه فرصتی بود برای سنجش اینکه یک موزه چگونه می‌تواند روایت تاریخ را به ابزاری برای تأمل درباره ارزش‌های پایدار تبدیل کند. تجربه «آقا تختی» نشان داد اگر تاریخ درست و انسانی روایت شود، می‌تواند الهام‌بخش باشد، می‌تواند گفت‌وگو ایجاد کند و می‌تواند ما را به ریشه‌های مشترکمان نزدیک‌تر کند.

آنچه در این نمایشگاه رخ داد، فقط نمایش چند مدال و یادگار نبود؛ تلاش مشترکی بود برای بازگشت به‌معنای اصیل پهلوانی-معنایی که در فرهنگ ایرانی-اسلامی ریشه دارد و تختی یکی از روشن‌ترین جلوه‌های آن است. امیدوارم این مسیر ادامه یابد و موزه‌ها بیش‌ازپیش بتوانند پلی میان گذشته و نیازهای فرهنگی امروز جامعه بسازند.

زنان و باد، داستان زندگی در نشتیفان

 آسبادها یا همان آسیاب‌های بادی، اختراع مردم مناطق کویری -به‌ویژه در خراسان بزرگ و سیستان‌وبلوچستان- بود برای استفاده از نیروی باد در آسیاب کردن گندم و سایر غلات. به همین دلیل که اختراع صنعتگران محلی بوده است، نمی‌توانیم تاریخ دقیقی برای ساخت آنها ذکر کنیم. این سازه‌ها مثل کاخ و مدرسه و مسجد نبوده‌اند که ساختشان به دستور شاه و امیری باشد. مدرسه غیاثیه خرگرد نبوده که نام «شاهرخ تیموری» بر تارک درگاهش بدرخشد. اما چنان هم نیست که نتوانیم حدود قدمتش را بیابیم. سفرنامه‌ها منابع خوبی برای اشاره به این دست اطلاعات هستند. «شهاب‌الدین عبدالله بن لطف‌الله بن عبدالرشید خوافی» معروف به «حافظِ اَبرو» تاریخ‌نگار و جغرافیدان مشهور ایرانی در عصر تیموری در کتاب خود از آسبادهای نشتیفان سخن می‌گوید و آن را منتسب به سده‌های قبل می‌کند. همین داده کافی است که بدانیم در زمانی که صحبتی از بهره‌برداری از انرژی‌های پاک نبود، مردمان کویر برای یافتن راهکاری برای زیست‌پذیر کردن محل زندگی‌شان، آسبادها را ساختند تا از باد زندگی بسازند.

تکنولوژی آسبادها در یک فرایند تجربی و در گذار تاریخ بهبود یافته است. گرچه در ظاهر یک سازه چوبی ساده‌ای است، اما مردم محلی در گذر زمان پی برده‌اند که کجای سازه نیاز به چوب مستحکم‌تر دارد و کجا نه! مسیر عبور باد را چطور طراحی و سرعت عملیات آسیاب را چطور کنترل کنند و… .


باد میوه نشتیفان است

با «هومن بزم‌آرا»، فعال گردشگری، در بافت هم‌قدم می‌شوم. هومن، زاده نشتیفان است و در رشته جغرافیا تحصیل کرده. او آسبادها را به‌عنوان موضوع پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد انتخاب کرده و پس از سپری کردن دوره تحصیل، پابند نشتیفان و آسبادهایش شده است. هومن، ارتباط خوبی با اهالی نشتیفان دارد و با قدیمی‌های روستا هم‌صحبت می‌شود. در معاشرت با آنان زیر‌وبم کار با آسبادها را یاد گرفته است. می‌گوید آسبادها تا اواخر دهه ۶۰ شمسی کار می‌کردند. زمانی که پای برق به نشتیفان -که آن زمان روستا بوده- باز شده، کم‌کم آسبادها از رونق افتادند.

می‌گوید تا ۳۰ سال پیش مردم به جنبه میراث‌فرهنگی اینجا آگاه نبودند. در کودکی نزد پدرش از باد شکایت می‌کرده. پدر می‌گفته: «از باد بد نگو! باد میوه نشتیفانه! اگر این باد نبود ما تلف می‌شدیم!» نگاه اهالی اینجا به باد برایم تحسین‌برانگیز است. شاید ما با شکایت با طوفانی گذرا مواجه می‌شویم، اما در نگاه نشتیفانی‌ها طوفان نعمت است. او از زبان پدرش می‌گوید قبل‌ترها ما باد داشتیم، اما خاک نداشتیم. برای هر چیزی راهکاری داشتیم. برای در امان ماندن محصولات کشاورزی، دو ردیف کاج در شمال زمین‌های کشاورزی می‌کاشتند تا بتوانند کشاورزی کنند. بادها از شمال می‌وزند و آسبادها هم در مسیر بادهای شمالی روی ارتفاع قرار گرفته‌اند. برای در امان ماندن آدم‌ها هم، ساباط‌ها را در معماری گذشته به کار می‌بردند. از زبان پدرش می‌گوید: «ما در پناه بودیم.» اینجا زندگی در تعادل و تعاملی پایدار بین انسان و طبیعت بود.

هومن می‌گوید با اینکه می‌دانیم کاج، بومی این منطقه نیست، اما راهکاری بود که به ذهن نیاکان ما رسید برای زنده ماندن. ساباط‌ها در اواسط دهه ۷۰ با ایجاد مشکلات اجتماعی؛ مخروبه می‌شوند. اما یک عامل به در امان ماندن آسبادها کمک می‌کند؛ قبرستان تاریخی روستا. وجود قبرستان قدیمی در شمال آسبادها، مانع ساخت‌وساز در حریم آسبادها می‌شود.


احیای آسبادها و انتظار برای ثبت جهانی

هومن از ۱۰ سال پیش که تنها دو آسباد قابل‌استفاده بود؛ روی بهبود و احیای آنها کار می‌کند. پای آسبادها «محمد اعتباری» یکی از قدیمی‌های روستا را می‌بینیم. او نقش مهمی در راه‌اندازی مجدد آسبادها داشته است. هومن می‌گوید چون قدیمی‌ها پای کار بودند، آنها را تشویق کرده که با راه‌اندازی مجدد آسبادها به ثبت آنها در فهرست میراث جهانی یونسکو کمک کنند. امسال او توانسته به اتکای تجربه قدیمی‌های روستا، چهار دستگاه از آسبادها را احیا کند. دیدن چرخش پره‌های آسبادها چیزی است که گردشگران را محو خود می‌کند. همین باعث شده است گردشگران زیادی از نقاط مختلف کشور برای بازدید آسبادها رنج مسافت طولانی تا خراسان را به جان بخرند.

مجموعه آسبادهای نشتیفان در سال ۱۳۸۱ به ثبت ملی رسیده است. جست‌وجو در اخبار قدیمی نشان می‌دهد تهیه پرونده ثبت جهانی آسبادهای «خواف» در سال ۱۳۹۲ کلید خورده است. سه سال بعد یعنی در بهمن ۱۳۹۵ آسبادهای ایران در سه استان خراسان‌رضوی، خراسان‌جنوبی و سیستان‌وبلوچستان در فهرست موقت میراث جهانی یونسکو قرار گرفته، اما هنوز به ثبت جهانی نرسیده. شاید تعدد و پراکندگی این سازه‌های بادی در سه استان فرایند تکمیل پرونده را طولانی‌تر کرده است.

تنها در سه شهر شهرستان خواف (خواف، نشتیفان و سنگان) و چهار روستای آن (خرگرد، تیزاب، مهرآباد و برآباد) ۱۲۱ دستگاه آسباد وجود دارد و نکته قابل‌توجه این است که بیشترین تعداد آسبادهای ایران در خراسان‌جنوبی قرار دارد.


آسبادها جاذبه گردشگری نشتیفان

گرمای خراسان جانسوز است و سرمایش استخوان‌سوز. همین باعث می‌شود گردشگران کمتر در تابستان و زمستان به این خطه بیایند. از میان بهار و پاییز هم، پاییز فصل مناسب‌تری است؛ چراکه در کنار سایر جاذبه‌ها امکان دیدن برداشت زرشک و زعفران -مهمترین محصولات کشاورزی این منطقه- فراهم است. دیدن برداشت زعفران در سرمای صبحگاه و شاخه‌های پربار درختچه‌های زرشک شادی مضاعف است. بعید است به خراسان سفر کنی و سراغی از آسبادهای نشتیفان نگیری. آسبادهایی که در دل شهر جای دارند.

فارغ از موضوع مهم ثبت این آثار ارزشمند در فهرست جهانی یونسکو که در حال طی کردن مسیر خود است، برای جلب توجه ملی و بین‌المللی به موضوع آسبادها، وجود تأسیسات گردشگری و تأمین خدمات مورد نیاز گردشگران در مجاورت آسبادها حائز اهمیت است. به‌نظر می‌رسد آنچه آسبادهای نشتیفان را در بین سایر آسبادهای ایران شناخته‌شده‌تر کرده؛ در درجه اول وجود جمعیت ساکن در کنار آن و سپس وجود تأسیسات گردشگری و تأمین خدمات مرتبط با آن توسط افراد محلی به‌گونه‌ای کاملاً قابل‌قبول است. نشتیفان در حال حاضر دارای سه اقامتگاه بومگردی، سه گروه موسیقی (شمس، ناطقی، حتن) چهار گروه رقص‌های آیینی (سه گروه در خواف و یک گروه در نشتیفان) و سه بلد محلی (دو نفر در نشتیفان و یک نفر در خواف) است.

با صاحبان اقامتگاه که صحبت می‌کنی متوجه می‌شوی که در نگاهشان به گردشگری، به پایداری در توسعه گردشگری توجه ویژه دارند. رحیم‌زاده صاحب اقامتگاه «شمیرون» می‌گوید: «برای ما کیفیت ارائه خدمات و رضایت گردشگران اهمیت زیادی دارد. ما مشتری وفادار می‌سازیم و دوست داریم کسی که به نشتیفان می‌آید، دوباره به اینجا برگردد.» او از رابطه خوب با سایر اقامتگاه‌داران می‌گوید و اینکه در روزهای شلوغی، بده‌وبستان مسافر با هم دارند.

وجود این تأسیسات و خدمات باعث شده ضریب توقف و ماندگاری گردشگر در نشتیفان بالا باشد. در اینجا علاوه‌بر بازدید از آسبادها و موزه گندم، می‌توانید چای آتشی بنوشید و از نوای دلنواز دوتار و موسیقی خراسانی در حیاط اقامتگاه لذت ببرید، به تماشای رقص محلی خراسانی –چوب‌بازی و حتن (یک رقص حماسی)- بنشینید، سری به فروشگاه‌های صنایع‌دستی مستقر در پای آسبادها بزنید تا هنر دست زنان نشتیفان را که به سنت مادران خود گلدوزی‌های بسیار زیبایی بر رخت و لباس نقش کرده‌اند، به تماشا بنشینید. بعید است چیزی برای خرید به چشمتان نیاید.


داستان محیا و پا گرفتن گروه‌های تولید صنایع‌دستی

داستان‌های توسعه در همه‌جای دنیا هیجان‌انگیزند. دانستن اینکه اولین نفر، یا نفرها چه کسانی بودند که به فکر افتادند کاری را آغاز کنند که تغییری در راستای خیر یا منفعت جمعی باشد؛ جذاب و خواندنی است. گاهی هدف یا اهداف در آغاز راه برای فرد یا گروه شروع‌کننده چندان شفاف و مشخص نیست. اما ارزش کار این افراد، در شروع کردن در فضای پرابهام است. گاهی جرقه تغییر از بیرون از یک جامعه محلی زده می‌شود. گاه فرد یا افرادی از یک جامعه محلی، پتانسیلی بالقوه را می‌یابند که می‌توان با خواست جمعی آن را بالفعل کرد. 

پروژه‌های توسعه‌ای برای ایران در سطح ملی و بین‌المللی کم تعریف نشده است. زمانی که ارتباطات بین‌المللی ما اوضاع بهتری داشت، پروژه‌های زیست‌محیطی حفاظت‌محوری در نقاط مختلف کشور تعریف شد که در تکمیل و پیوند با آنها، فعالیت‌های توانمندساز در سطح محلی تعریف و تغییراتی در حوزه گردشگری و صنایع‌دستی پا گرفت. مثال آن «ترسیب کربن» است که پروژه‌ای مشترک بین دولت ایران و برنامه توسعه ملل متحد (UNDP) بود. البته پروژه‌های سطح ملی هم کم نبودند. نمونه آن پروژه منظومه‌های روستایی است که در بنیاد مسکن شکل گرفت. اما فارغ از نقطه شروع این پروژه‌ها، زمانی که تغییری در یک مکان حاصل یک حرکت فردی نباشد یا قائم به جمع و مبتنی‌بر دانش بومی و نیاکانی باشد و وابسته به دولت نباشد؛ احتمال پایداری و دوام آن بیشتر و داستانش شنیدنی است.

نشتیفان غیر از روایت آسبادها و موسیقی و باد، روایت دیگری هم دارد؛ روایت زنانی که با کمک صنایع‌دستی تکمیل‌کننده حلقه جاذبه‌های گردشگری این منطقه شده‌اند. زنان نشتیفانی برای زنده نگه‌داشتن میراث مادران خود، در سه گروه کاری شامل مادربزرگ‌ها، مادران و نوه‌ها در حال تولید صنایع‌دستی هستند. آنها مدام از مخاطبان بازخورد می‌گیرند و به‌خوبی در پیاده‌سازی نظر مخاطب بر نوع محصولاتی که تولید می‌کنند، توانمند شده‌اند.

«محیا گره‌گشا» در کنار خانم‌ها «سجودی» و «طریقت» سه زنی هستند که در نشتیفان بنای آغاز و توسعه فعالیت‌های صنایع‌دستی گذاشته‌اند. هر کدام با همکاری تعدادی از زنان نشتیفان، رنگ‌وبوی متفاوتی به فضای گردشگری این شهر بخشیده‌اند. داستان شکل گرفتن فعالیت‌هایشان را از زبان محیا می‌شنویم. زنی جوان که در حال حاضر با حدود ۳۰ نفر از زنان نشتیفان، یکی از گروه‌های فعال حوزه صنایع‌دستی این شهر را شکل داده‌اند.

محیا می‌گوید: «مادرم از قدیم خیاط حرفه‌ای بود. عکس‌های بچگی‌ام هر کدام با یک لباس قشنگ از هنرهای او است. بعد به دنیا آمدن من ۱۰ سال خیاطی کرد و بعد رها کرد. با «آس‌گل» دوباره با عشق کارش را شروع کرد.» آس‌گل نام گروهی از زنان است که محیا مدیریت آن را برعهده دارد. آس را از آسباد گرفته‌اند و گل را از گلدوزی.

بزم‌آرا، راهنمای محلی نشتیفان، همسر محیا است. به‌گفته محیا، هومن به‌همراه یکی دیگر از زنان اهل نشتیفان، اولین کسانی بودند که در حوزه صنایع‌دستی این شهر شروع به کار کردند. در آغاز، هومن فروشگاهی را به‌همراه یکی از دوستانش در پای آسبادها اجاره کردند و شروع کردند به فروختن سفال. در گذار زمان و با حضور گردشگران، مردم می‌پرسیدند صنایع‌دستی منطقه خودتان چیست؟ پس آمدند پرده‌های قدیمی را که در خانه‌ها بود و تعدادشان کم نبود؛ جمع کردند و از آنها تابلو ساختند. 

پرده‌های قدیمی همان‌هاست که طرح‌های ذهنی به‌صورت گلدوزی رنگارنگ روی پارچه‌ای سفید نقش می‌بندد و تقریباً در صندوقخانه همه مادربزرگ‌ها یکی از آنها دیده می‌شود. محیا می‌گوید: «پرده‌ها و تابلوهایی که از آنها ساختیم، زمانی داشت و گذشت. بعد از آن، لباس‌های محلی و جلیقه‌ها را دوختیم. در این فاصله زنی بود که محصولات چرم تهیه می‌کرد؛ هم مغازه صنایع‌دستی را می‌چرخاند و هم کارهای چرمش را می‌آورد. اما مدتی دچار دوره رکود شدیم. کار صنایع‌دستی را متوقف کردیم و فقط سفال می‌فروختیم.»

او تعریف می‌کند که در این بین کنکور شرکت کرده است: «من درگیر کنکور شدم. مدتی آقای پوریعقوب (صاحب اقامتگاه پوریعقوب در نشتیفان) به سفارش «روستاتیش» (پلتفرم توسعه و فروش محصولات روستایی که مأموریت خود را توانمندسازی جوامع روستایی تعریف کرده) برای اولین‌بار آمدند و سفارش گلدوزی روی دستمال‌های قدیمی دادند؛ سی‌چهل سفارش. همین باعث شروع دوباره کار شد. بعد از آن، خانمی که مدت کوتاهی در اینستاگرام کار می‌کرد، به آقای پوریعقوب سفارش کار داد. تعدادی لباس الیاف طبیعی فرستاده بود و خواسته بود با گلدوزی طرح‌های ذهنی تزیین شوند، مثل پرده.» لباس‌ها را در گالری‌ای در تهران به فروش می‌رساندند.

محیا می‌گوید: «دو سه سالی از سفارش روستاتیش گذشته بود که فردی به‌نام «مهرناز نجاتی» که معلم هنر بود، از تهران آمد و مهمان ما شد. ارتباط صمیمیانه‌ای با او گرفتم. آن شب نقطه‌عطف شروع کار من بود؛ چهار سال پیش. عروسک‌های بیرجند را هم آورده بود. اتاق او پر بود از عروسک‌هایی که از موزه عروسک بیرجند آورده بود. به من گفت باید بروی دنبال احیای عروسک‌های منطقه خودتان. آن شب جرقه‌ای در ذهنم زده شد. برای اولین‌بار روی پارچه‌های رنگی کار کردم؛ به‌لحاظ جنس پارچه بهتر از کارهای قبلی بود. شروع کردم به تولید محتوای بهتر در فضای مجازی. اوایل برایم سخت بود و نمی‌دانستم دقیقاً چه کاری انجام می‌دهم. ۱۰ لباس درست کردیم. حتی جایی برای فروش نداشتم. نمی‌دانستم محصولاتمان خوب‌اند یا نه، نمی‌دانستم استقبال می‌شود یا نه.»

ادامه ماجرا را محیا این‌طور روایت می‌کند: «یک‌بار توری را «افسانه احسانی» آورده بود به نشتیفان.» او را به‌عنوان مدرس گردشگری، مجری تعدادی از پروژه‌های توسعه‌ای در کشور و احیاکننده عروسک‌های بومی با کمک محلی‌ها می‌شناسیم: «من ۱۰ لباس و رومیزی‌هایی که با پارچه‌های جدید و طرح‌های بهتر کار کرده بودیم را برای مسافران آن تور بردم. همه فروش رفت. این نقطه‌عطف دیگری برای من شد و فهمیدم که این کار جای مانور دارد.» 

او از دیگر سختی‌های کار هم می‌گوید: «در آغاز واقعاً سخت بود؛ برای قیمت‌گذاری، برای گسترده‌تر کردن کار و یاد دادن به افراد جدید، برای جمع کردن زنانی که همکاری می‌کردند. خودم مسئول سرویس رفت‌وبرگشتشان شدم و تک‌به‌تک را می‌آوردم و می‌بردم. هنر گلدوزی را به‌صورت رایگان به آنها یاد می‌دادم. در مواردی می‌گفتیم هزینه آموزش و مربی را بعد از پایان آموزش بپردازید. این‌‌گونه شبکه‌ای از هنرجوها شکل گرفت و کم‌کم نیروی کارمان بیشتر شد و رسیدیم به ۱۰ نفر. شرایط بهتر شد و هنرجوها شروع کردند به آموزش این هنر به اطرافیانشان.»

حالا داستان به جاهای خوب رسیده: «بعد از یک سال سخت، دیگر به نقطه‌ای رسیده بودیم که افراد تماس می‌گرفتند که من هم این گلدوزی را یاد گرفتم، برای من هم کار بیاور. هر روز به جمع علاقه‌مندان به این کار اضافه می‌شد. یکی از گروه‌های همکار هشت همسایه‌اند که یکی‌یکی به همدیگر آموزش داده‌اند. اوایل فقط خانم‌های مسن می‌آمدند و بعد دختران نوجوان هم تمایل نشان دادند. درحال حاضر، دختر ۱۴-۱۵ساله هم در گروه داریم.»


مادرم قلب کار است

محیا از نقش مادرش هم می‌گوید: «راستی مادرم قلب کار است. پشت صحنه همه قشنگی‌های کارمان. هر روز با هم فکر می‌کنیم و ایده‌هایمان را کنار هم می‌گذاریم و مادرم شروع می‌کند به دوختن یک مدل جدید.» اما محیا تنها از حضور مادرش برای پیدا کردن رنگ و نقش‌های قدیمی بهره نبرد. او می‌گوید در حال حاضر ۳۰ نفر از زنان نشتیفان به‌صورت ثابت با او همکاری می‌کنند و ۱۰-۱۵ نفر نیز در زمان‌ اوج زمان حضور گردشگر، به گروهشان اضافه می‌شود. در بین این افراد چهار خیاط، ۲۵-۳۰ نفر گلدوز و سه طراح حضور دارند. غیر از این، طریقت و سجودی نیز گروه خودشان را دارند. محصولات گروه آس‌گل در فروشگاهی پای آسبادها به گردشگران ارائه می‌شود.

او درباره محصولاتی که در حال حاضر تهیه می‌کنند، می‌گوید: «محصولاتمان در حال حاضر شامل لباس‌ها، دکوراسیون خانه (کوسن، رانر، رومیزی)، عروسک‌های محلی، کیسه کوچک، دستبند، گوشواره، اکسسوری انواع مختلف، گیره مو، ساک دستی و هر آنچه قابل گلدوزی باشد، است» محیا درباره میزان وفاداری به طرح‌های سنتی و قدیمی خود در ساخت و تولید صنایع‌دستی می‌گوید: «گاهی به طرح‌های قدیمی منطقه وفاداریم و گاهی نه؛ چون سلیقه‌های مختلف را در نظر می‌گیریم. بعضی طرح‌ها دقیقاً همان طرح قدیم است. در برخی دیگر تنها از طرح‌های قدیمی الهام می‌گیریم و رنگ‌بندی یا ظرافت کار را تغییر می‌دهیم و در برخی موارد طرح عوض شده است. طرح‌های مختلف را امتحان می‌کنیم؛ طرح پاییز، طرح اسلیمی، طرح‌های اصیل قالیچه‌های خراسان، فرش‌های قدیمی ایران، طرح دوتار، طرح محصولات خراسان مثل زعفران، زرشک و گندم.»

محیا از دغدغه‌هایش هم می‌گوید: «دنبال منبعی هستم از طرح‌های اصیل ایرانی. مثلاً طرح‌هایی که روی کوزه‌های قدیمی ایران بوده، طرح‌های تخت‌جمشید و طرح‌هایی که نشانی از اصالت فرهنگی ایرانیان باشد. دوست دارم این طرح‌ها را پیدا کنم و با گلدوزی روی لباس و وسایل مختلف آنها را کار کنم. هنوز کتاب خاصی پیدا نکرده‌ام و فقط براساس شنیده‌ها کار می‌کنم، مثل طرح فرش پازیریک که فرش دوره هخامنشی است یا گل و سروهای نقوش تخت‌جمشید.» 

محیا یکی از بسیار زنانی است که نه‌تنها دغدغه حفاظت از میراث‌فرهنگی کشور را دارد، بلکه با مشارکت گرفتن از دیگر زنان نشتیفان، فضای معناداری برای فعالیت‌های زنان و تکمیل حلقه گردشگری در نشتیفان ایجاد کرده است. در مسیر فعالیت‌هایشان نباید از همفکری، آموزش و معرفی‌ای که روستاتیش، مهرناز نجاتی و افسانه احسانی داشته‌اند، غافل ماند و باید تلاش و مداومت دختران، مادران و مادربزرگ‌های نشتیفانی را در توسعه فضای گردشگری این میراث ارزشمند ارج گذاشت. موضوع حائز اهمیت در نشتیفان، انتقال تجربه از قدیمی‌ها و افراد مسن‌تر به جوان‌تر‌ها است؛ چه در صنایع‌دستی، چه در دوتارنوازی و رقص محلی.