بایگانی
فقط ۲۵ سال تا فرونشست فراگیر ایران
مهمان این قسمت از برنامه «پیام ایران» علیبیتالهی، رئیس بخش زلزلهشناسی و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه و شهرسازی در گفتوگو با برنامه پیامایران است.
اون در این گفتوگو از تشدید آهنگ و نرخ فرونشست در برخی مناطق پرجمعیت ایران به ویژه پایتخت سخن میگوید.
علیبیتالهی در این گفتو گو ضمن هشدار درباره اینکه «در صورت عدم اقدام موثر برای توقف این روند، همه چیز در کشور در معرض خطر نابودی قرار خواهد گرفت»، تاکید میکند: بناهای تاریخی مانند آثار تاریخی اصفهان، تاسیسات و زیرساخت ها مانند خطوط راهاهن و مناطق مسکونی که در صورت یک نشست بزرگ فاجعهای انسانی رقم میزنند.
بیتالهی اما معتقد است «هنوز هم میتوان جلوی این فجایع را گرفت، اگر دولت با ضوابط مشخص و نظارت دقیق بر اجرای آنها پای کار بیاید.»
«پیام ایران» محصول جدیدی است از گروه رسانهای «پیام ما»
کمر زرین؛ آزمون مدیریت در اصفهان
کشف لایههایی کمنظیر از تاریخ اصفهان، از آغاز دوران اسلامی تا دورههای متأخر، در محوطه تاریخی کمرزرین، بار دیگر ضرورت حفاظت از میراث پنهان شهر را به صدر مطالبههای فرهنگی آورده است. انجمن دوستداران اصفهان در نامهای خطاب به «مهدی جمالینژاد»، استاندار اصفهان، با تأکید بر تداوم کاوشهای باستانشناسی، ایجاد موزه باز شهری و جلوگیری از تخریبهای ناشی از پروژههای عمرانی، خواستار حمایت فوری و هماهنگ نهادهای مسئول برای صیانت از این سرمایه تاریخی شد.
در بخشی از این نامه آمده: «همانگونهکه آگاهی دارید طی دو فصل کاوش باستانشناسی در محوطه تاریخی کمرزرین توسط دانشگاه هنر اصفهان طی سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ آثار ارزشمندی از آغاز دوران اسلامی تا دوران متأخر کشف شده است که در صورت تداوم کاوشها و مطالعات میتواند بر زوایای تاریک تاریخ اصفهان قبل و بعد از اسلام نوری تازه بتاباند.»
در این نامه بر همافزایی میان سه ارگان دانشگاه هنر، شهرداری اصفهان و ادارهکل میراثفرهنگی استان تاکید شده: «بخشی از این محوطه در حال تبدیلشدن به سایت موزه یا موزه باز شهری، آنهم در دل کهنترین بافت تاریخی شهر و در جوار مسجدجامع عتیق است که نشان از ضرورت شکلگیری چنین جایگاهی را در شهر تاریخی اصفهان آشکار میکند. طبیعتاً جریان شکلگرفته در این سالها و شناسایی میراث پنهان شهر اصفهان و باستانشناسی شهری، بهطور کامل با دغدغههای بجای حضرتعالی در زمینه توسعه گردشگری همراستا بوده و اصفهان را در این رابطه سرآمد شهرها کرده و خواهد کرد.»
این انجمن خواسته است: «فصلهای بعدی کاوش دانشگاه هنر اصفهان که با نظارت ادارهکل میراثفرهنگی اصفهان انجام خواهد شد، در امنیت کافی و با همکاری همه نهادهای شهری از جمله شهرداری اصفهان ادامه یابد. در این رابطه باید تأکید شود عمده پروژههای شهری سالهای گذشته اصفهان، صرفاً به اسم نظارت و نه کاوش باستانشناسی که اصول و ضوابط خود را دارد، تخریب شواهد باستانی را در پی داشته است. به همین خاطر لازم است با درس از گذشته بر انجام کاوش در این پهنه تأکید شود.» در بخش دیگر این نامه ذکر شده: «مسقفشدن فضای مقابل مسجد کمرزرین برای حفاظت از سازههای یافتشده در محوطه کمرزرین در مقابل فرسایش جوی مطابق با آنچه در بخش اول کاوش انجام شده است. بر این اساس و با توجه به تکمیل پرونده ثبت ملی محوطه کمر زرین در استان اصفهان لازم است متخصصان امر مطالعات اولیه چگونگی اجرای موزه باز را در این پهنه داشته باشند.»
این انجمن خواستار شد: «با توجه به دغدغه شهردار محترم نسبت به تاریخ و هویت شهر اصفهان انتخاب شهر اصفهان بهعنوان میزبان مجمع شهرهای تاریخی جهان در سال ۲۰۲۷ میلادی و فعالیتهایی که در بخشی از محوطه کمرزرین صورت گرفته است، این مهم در دستورکار شهرداری نیز قرار داشته باشد.»
در ادامه از پلیس فتا و دادستان اصفهان درخواست شده: «از بازخواست خبرنگاران میراثفرهنگی برای بازتاب اخبار مربوط به محوطه تاریخی کمرزرین خودداری فرمایند و از اطلاعرسانی شفاف درباره میراثفرهنگی که وظیفه ذاتی خبرنگاران است، صیانت کنند.» همچنین آمده: «از حضرتعالی بهعنوان رئیس شورای اداری استان خواهشمندیم با برگزاری نشست مشترک، زمینه تفاهم تعامل و همکاری بیشتر بین شهرداری اصفهان، ادارهکل میراثفرهنگی استان و دیگر نهادهای ذیربط را برای حفظ و استمرار دستاوردهای کاوش در محوطه کمرزرین فراهم آورید.»
در بخش دیگر این نامه آمده: «یکی از دغدغههای اهالی فرهنگ شهر ایجاد آرشیو دائمی از آثار تاریخی کشفشده در کاوشهای شهری است که امیدواریم با درایت حضرتعالی به نتیجه برسد. این مکان فضای مناسبی جهت استفاده پژوهشگران دانشجویان رشتههای مرتبط و عموم مردم و گردشگران داخلی و خارجی است و میتواند بهعنوان آرشیو و موزه دائمی باستانشناسی شهری اصفهان به بهرهبرداری برسد.» درنهایت تأکید شده: «سازمان نوسازی بهسازی شهرداری و شهرداری منطقه ۳ نسبت به عواقب خطرناک تخلیه عجولانه سرای خیار و توقف کاوشها تذکرات لازم را مبذول فرمایید.»
ساعت ۶:۵۶ صبح روز یکشنبه ۲۳ آذر، سینما «ایران» در خیابان لالهزار در آتش سوخت. پنج ایستگاه آتشنشانی اعزام شدند. تا هنگام ظهر، آتش آرام بهنظر میرسید و عملیات لکهگیری ادامه داشت. اما فقط این سینمای متروکه نبود که در آتش سوخت و ساختمان مجاورش که بهعنوان انبار استفاده میشد هم آتش گرفت و کالاهایی که در آن نگهداری میشد، یکییکی سوختند.
«مسعود» که یکی از مغازهداران است، میگوید اینجا معتادخانه شده است: «سینما ایران، جایی به این قشنگی و زیبایی را تبدیل کردهاند به خانه اعتیاد و ادعایشان میشود اینجا برای میراثفرهنگی است. به این بهانه اجازه نمیدهند ساختوساز اتفاق بیفتد. هرشب اینجا پر از معتاد میشود. بعضی از کسبه میگویند معتادان دلیل آتشسوزی بودهاند، اما خدا میداند.»
به سوختن انبارها و اجناس کسبه محل اشاره میکند: «آدم جگرش آتش میگیرد که به این ساختمانها رسیدگی نمیکنند. سهچهار انبار ساختمان مجاور سینما آتش گرفته. برای کسبه بودهاند. زندگیشان شب عید سوخت. هم لوستر بود، هم چراغ و سیم و کابل. همه از بین رفت. من ساعت هشت و نیم آمدم و هنوز آتش خاموش نشده بود.»
او حدس دیگری هم درباره دلیل این آتشسوزی دارد: «دعوا بر سر این ملک زیاد بود، چون ملک ارزندهای است و ممکن است دشمنیای باشد که آن را آتش زدند. اما درنهایت زندگی مردم از بین رفت.»
سینما «لاله» را که روبهروی «ایران» ایستاده، نشان میدهد: «لالهزار سینماهای متروکه زیادی دارد. به آنها رسیدگی نمیکنند. اگر داخل این سینماها بروید، از زیبایی این سینماها متحیر میشوید.»
«کیوان» در خیابان لالهزار بزرگ شده و آن را میشناسد. او اواخر حریق رسیده است و فکر میکند دلیل آتشسوزی معتادان نیستند: «اصلاً مسیری ندارد که معتاد بتواند داخلش برود.»
چند وسیله سوخته را که جلوی سینما افتادهاند، نشان میدهد: «اینها لوستر هستند. در انبار ساختمان کناری نگهداری میشدند. همه سوختند.»
درباره قدمت سینما توضیح میدهد: «اینجا قدیمیترین سینمای ایران است که فیلمهای فاخر دهه ۴۰ و ۵۰ در اینجا نمایش داده میشد. یکی از نوستالژیترین مکانهای تهران است.»
او میگوید آتش از داخل سینما شروع شد و به خیابان سعدی رسید. یکی دیگر از کسبه هم گفتههای مسعود را اینگونه تأیید میکند که از سمت خیابان سعدی معتادان به داخل سینما میآیند.
کاسب دیگری که نظارهگر ساختمان سوخته است، میگوید: «همه این ساختمانهای قدیمی را باید بازسازی کنند.»
آتشنشانها به کسبه توضیحی نمیدهند. آنهایی هم که تازه برای لکهگیری رسیدهاند، میگویند از میزان حریق چیزی نمیدانند.
از تخریب تا آتشسوزی
«عباس بهارلو» در کتاب سال سینمای ایران، درباره سینما «ایران» را دومین سینمای دائمی پایتخت معرفی کرده. مؤسسان سینما «آرنولد یاکوبسون» و «الکساندر لوین» بودند. آنطورکه او نوشته، «ایران» در دوم اردیبهشت ۱۳۰۶ بهجای کافهقنادی «اوگانف» افتتاح شد. فیلم «تاریخ بشریت» از نخستین فیلمهایی است که در سینما ایران به نمایش درآمد: «به مشتریان بابت خرید هر بلیت یک فنجان چای مجانی هم داده میشد.»
بهگفته «داوود قهردار»، عکاس و پژوهشگر سالنهای سینما، در سال ۱۳۳۵ «راج کاپور»، هنرپیشه معروف هندی، به ایران آمد و فیلم «آقای ۴۲۰» را در این سینما اکران کرد.
سینما از سال ۱۳۷۰ از چرخه فعالیت خارج شد. سال ۱۳۹۹ رسانهها از تخریب سینما خبر دادند. آن زمان «پرهام جانفشان»، مدیرکل میراثفرهنگی گردشگری و صنایعدستی استان تهران، گفته بود: «سینما ایران که در خیابان لالهزار قرار گرفته، یک بنای غیر ثبت ملی بوده که رأی به تخریب آن از طریق دیوان عدالت اداری صادر شده است.»
با انتشار خبر، فعالان میراثفرهنگی و حوزه سینما واکنشهای زیادی نشان دادند. «مرتضی ادیبزاده»، معاون میراثفرهنگی ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی با اشاره به اینکه مالک این سینما در حدود دو سال گذشته درخواست تخریب و نوسازی این سالن سینما را داده بود، به «ایسنا» توضیح داد: «در آن زمان با استعلام شهرداری از میراثفرهنگی، اعلام کردیم این ملک نباید تخریب شود. باوجوداین، مالک همچنان پیگیر تخریب آن بود و با شکایت به دیوان عدالت اداری، حکم تخریب آن را گرفت.»
حالا ادیبزاده، معاون میراثفرهنگی استان تهران، در گفتوگو با «پیام ما» ماجرای تخریب و ثبت ملی نشدن آن را اینطور شرح میدهد: «سال ۱۳۹۹ پرونده ثبت ملی آن را تشکیل دادیم و به وزارتخانه ارسال کردیم. اما در شورای ملی ثبت، مورد ثبت قرار نگرفت و فقط بهعنوان واجد ارزش ثبت و به مالک ابلاغ شد. مالک ملزم به حفظ جداره و درنهایت ارائه طرح توسعه بود تا هم بخشهایی از بنا را حفظ کند و هم آن را توسعه دهد، اما این اتفاق نیفتاد.»
حالا با آتشگرفتن این سینما بار دیگر موضوع ایمنی ساختمانهای قدیمی و متروکه لالهزار مورد توجه قرار گرفته است.
«جلال ملکی»، سخنگوی سازمان آتشنشانی، صبح یکشنبه به رسانهها گفته بود: «محل آتشسوزی یک ساختمان قدیمی و متروکه دوطبقه و بزرگ بود که بهطور کامل شعلهور شده بود. در اطراف این ساختمان، چند غرفه و انباری دوطبقه وجود داشت که آتش از دو سمت به آنها سرایت کرده بود.»
سقف شیروانی و دارای تیرهای چوبی باعث شد آتش بسیار سریع گسترده شود. او در عصر روز آتشسوزی به «پیام ما» میگوید: «کارشناسان در محل هستند، اما هنوز علت را به ما اعلام نکردهاند.»
بهگفته او، اطفای حریق تمام شده و لکهگیری زمانبر است: «ساختمان فرسوده است و باید با ملاحظه و احتیاط کار کنیم که کسی آسیب نبیند.»
ملکی درباره ساختمان مجاور توضیح میدهد: «تا پشت پنجره جنس نگهداری میشد. بهطوریکه حتی نمیتوانستیم پنجرهها را باز کنیم. در راهپله هم بهحدی جنس بود که یک نفر هم بهسختی میتوانست بالا برود. همه این اجناس سوختند.»
علاوهبر سینما و انبار مجاور، سقف یکی از دیگر از ساختمانها هم دچار حریق شد: «فقط سقف ملک دچار حریق شده و به انبارها آسیبی نرسید.»
او میگوید در این حادثه کسی دچار آسیب نشد و فقط خسارت مالی وارد شده است.
یکی از کارگران که به چرخدستیاش تکیه داده، میگوید از بالای پاساژ ایران همهچیز بهتر دیده میشود. از پشتبام پاساژ میتوان دود و سقف شیروانی سوخته را دید. همهچیز آتش گرفته است. داخل سینما هم دوده است که روی در و دیوارها نشسته و همهچیز را مچاله کرده. یک نفر روی یکی از دیوارها نوشته بوده: «سینما ایران» که حالا الفِ ایرانش با دودههای آتش، سیاه شده است.
«نوشاد رکنی» از میان خاطرات حاجحسین ملک، روایتی تلخ بیان کرد، از پدر فرهنگدوستی چون او که دخترانش را بیاهمیت میشمرد: «حاجحسین ملک در خاطراتش مورد دردناکی نوشته است. ایشان علاوهبر برادرش، حاجحسن آقا، تعدادی هم خواهر داشت. او در خاطراتش مینویسد پدرم معتقد بود دخترها خیلی مهم نیستند، به اندرونی بروند. ولی پسرها را چهارپنجسالگی از اندرون و مادر جدا میکرد، به آنها میگفت شما باید مرد بار بیایید. درباره دخترها میگفت اولین کسی که آمد و حتی بقچه کوچک داشت، دختر را به او بدهید. اینقدر برایش بیاهمیت بود.» این نگاه در نسل بعد تغییر کرد. حاجحسین ملک برخلاف پدرش، هیچ تبعیضی میان فرزندانش قائل نبود. دخترانش «فلورت» و «رزت» پابهپای پیشکار، به باغها و دامداریها سر میزدند و در امور املاک نقش جدی داشتند.
کتابهایی که آغاز مبارزه بودند
مبارزاتی آغاز شد تا زنان به حقشان برسند. برای اینکه دیگر جنس دوم و ضعیف نباشند و شخصیت اجتماعی خود را پیدا کنند. رکنی به کتابهایی اشاره کرد که در دورهای نوشته شدند که سخنگفتن از حقوق زنان جسارتی بزرگ بود. کتابها و مجلاتی نوشته میشد، کانونها و مدارسی تشکیل میشد. مانند کتاب «حواء امروز» نوشته «نیکولا حداد». این کتاب را «محمود عرفان» ترجمه کرد و «محسن کمال» با خطی زیبا نوشت. نسخه خطی هنوز در موزه ملک است. جمله کلیدی همان اول کتاب آمده: «گناه بدبختی آدم دیروز، به حوای دیروز نسبت داده شده؛ زیرا فقط یک مرتبه آدم را اغوا نمود و به گیاه ممنوع نزدیک کرد. چرا بدبختی کنونی به آدم امروز نسبت داده نمیشود؟ درصورتیکه روزی هزار مرتبه حوای امروز را اغوا میکند.» رکنی گفت: «اینطور کتابی و اینطور چیزی را نوشتن در آن زمان خیلی شجاعانه بود».
کتاب «معایبالرجال» بیبیخانم استرآبادی نیز از همین جنس بود؛ پاسخی تند و طنزآمیز به کتاب «تأدیب النسوان» که زن را کودک میپنداشت. «چند فکر کلی این کتاب از این قرار است؛ زن را بدون تربیت میداند و مرد باید او را تربیت کند. حتی اگر زن را در آتش بیندازد، زن باید آن را مثل بهشت ببیند.»
بیبیخانم شجاعت به خرج داد و در معایبالرجال در جواب این کتاب نوشت: «خواهران گوش به پند و اندرزهای نویسندگان تأدیب النسوان ندهند. این نصایح برای تأدیب ما نیست، برای اثبات ظالم بر مظلوم است. این مردان نهتنها کاری برای ما انجام ندادند، بلکه مملکت را به نیستی کشاندند. ما که در حرم اندرون و کنج مطبخ بودهایم. پس اینهمه فساد را ایشان برپا کردهاند.»
رکنی با شرح زندگی بیبیخانم، از شجاعتش گفت؛ در ۲۲سالگی عاشق شد و ازدواج کرد، مدرسه دخترانه ساخت، تکفیر شد و مدرسهاش را آتش زدند، اما دست نکشید. «این زنها آغازگران مسیر بودند؛ مسیری که زنان امروز ادامه میدهند.»
دو چهره ماندگار تاریخ و فرهنگ ایران
حضور «منصوره اتحادیه» و «فخری دانشپورپرور» دو چهره ماندگار تاریخ و فرهنگ ایران، به مراسم اعتباری ویژه بخشیده بود؛ هر دو از پیشگامانیاند که راه پژوهش و نگاه علمی به تاریخ ایران را گشودند.
منصوره اتحادیه تاریخپژوه برجسته در تاریخنگاری اجتماعی است. دکترای تاریخ را در سال ۱۳۵۸ از «دانشگاه ادینبورگ» میگیرد. طی این سالها با تمرکز بر دوره قاجار و اوایل پهلوی، تاریخ را از زاویه زندگی روزمره، خانوادهها، زنان و ساختارهای اجتماعی روایت کرده و نگاهش را از تاریخ سیاسی فاصله داده است. تأسیس «نشر تاریخ ایران» از مهمترین اقدامات اوست؛ جایی که دهها سند، خاطره و متن کمتردیدهشده تاریخی را منتشر و احیا کرده است.
«مادر باستانشناسی ایرانی» لقبی است که به فخری دانشپورپرور دادهاند. او از نسلی است که راه خود را آرام و پیوسته باز کرد. نوشاد رکنی در نشست خاطرهای از او تعریف کرد: «خانم دانشپورپرور وقتی فهمید رشته باستانشناسی به دانشگاه آمده، معلمی را بهرغم عشقی که به آن داشت، رها و شروع به خواندن رشته باستانشناسی کرد و هنگامی که خواست به محل حفاریها برود، به او گفتند دختر کنج آشپزخانه باید باشد. اما رفت و ادامه داد. اینگونه مبارزات و شجاعتها بود که جایگاه زنان را از آن وضعیتی که زن در نقش جنس ضعیف، بهعنوان کسی که اهمیت ندارد و در حاشیه است و حقی ندارد و باید به مرد خدمت کند، به جایی رساند که هیچ فرقی بین زن و مرد نباشد.»
بورسیه، پورپرور را تا چین برد؛ جایی که سالها بهدنبال رد پیوندهای فرهنگی و هنری ایران و چین گشت. پس از بازگشت از چین، گروه زبان چینی را در دانشگاه شهیدبهشتی راهاندازی کرد. در کنار تدریس، در هرمز و دشت قزوین و هفتتپه، خاک را کاوش میکرد. او با پشتکار و علاقهای بیوقفه، میراثفرهنگی ایران و مسیر باستانشناسی را همچنان زنده نگه داشته است.
زنان امروز ادامهدهندگان مسیر دیروز
پس از روایت تاریخی رکنی، مراسم قدردانی از زنان اثرگذار آغاز شد؛ زنانی که هر یک ستونهایی از فرهنگ، زبان و حافظه تاریخی این سرزمیناند.
«مهدخت معین»، دختر «محمد معین» است، اما خودش صدایی رسا در پاسداشت زبان فارسی دارد. او که سال ۱۳۲۵ در تهران به دنیا آمده، سالها استاد زبان و ادبیات فارسی و پژوهشگر دانشگاه علامه طباطبایی بوده است. گفت: «هرکس همّ خود را خالصانه برای کاری صرف کند، خداوند موانع را برطرف میکند. استاد معین مشاغل سیاسی زیادی را قبول نکرد؛ چون راهش چیز دیگری بود.»
«حکیمه دبیران» زنی که نسلها را با ادبیات فارسی پیوند زد، متولد ۱۳۲۷ در تهران، استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه خوارزمی است. «پیر حافظ» و «تجلی عرفان در شعر صائب» از مهمترین پژوهشهای سالهای اخیر اوست. او از اهمیت نگهداری تمدن و آثار گفت که سرمشقی برای جوانان است. «هرکس بتواند در این مسیر قدمی بردارد، کشور را سربلند میکند.»
«جنت مظلوم»، پیشکسوت موزهداری ایران که در سال ۱۳۲۷ در لاهیجان متولد شد، از نخستین زنانی است که حرفه موزهداری را بهطور جدی دنبال کرد. با تدوین کتابهایی مثل «راهنمایی در موزهها» و «کتابشناسی موزه» راه را برای نسلهای بعد هموار کرد. او همچنین نقش مهمی در پیوستن موزههای ایران به ایکوم داشته و سالها دبیر بینالملل موزههای ایران بوده است.
«زهره زرشناس» همیشه به زبانهای کهن ایران علاقهمند بود و همین علاقه او را به پژوهشگر و استاد برجسته در زمینه زبانها و فرهنگهای باستانی تبدیل کرد. او با کتابها و مقالاتش تلاش کرده است واژهها و متون فراموششده را دوباره زنده کند و نسل جدید زبانشناسان را با گذشته آشنا کند. زرشناس نهفقط پژوهشگر، بلکه راهنمای دانشجویان و استاد بازآفرینی هویت زبانی ایران بود و آثارش همچنان مرجع مهمی در ایرانشناسی و زبانشناسی به شمار میرود.
«صدیقه روحی» پژوهشگری است که سالهای بسیار در حوزههای آسیبشناسی و مرمت میراث مستند، حفاظت و نگهداری منابع آرشیوی و کتابخانهای فعالیت میکند. همچنین، مقالات متعددی در نشریات علمی با تمرکز بر تحلیل تأثیر عوامل محیطی و مواد مرمتی بر پایداری اسناد و نسخ خطی منتشر کرده است. او گفت احساسات قلبیاش را در قالب نوشتهای آماده کرده است و شروع به خواندن کرد: «من یک زن ایرانی هستم در میان میلیونها زن و مادر سختکوش این سرزمین. اگر گامی برداشتهام در مسیری است که آنان هموار کردند.»
نشست موزه ملک مسیری را که زنان ایرانی پیمودهاند، نشان میداد؛ از زنی که برابر ساختارهای مستحکم قاجاری ایستاد تا زنان امروز که نسخههای خطی را مرمت میکنند، دانشگاه اداره میکنند، ادبیات را زنده نگه میدارند و حافظ میراث هزارساله این سرزمیناند.
زبالههایی که رومانی را نجات دادند
در روستایی در ترانسیلوانیا بهنام «پیانو دِ یوش» در کشور رومانی که به خاستگاه افسانههای دراکولاها معروف است و قلعههای تاریخی، «دانا شیتوچسکو»، ۵۱ساله، هر هفته کیسهای پر از بطریهای خالی PET (پلیاتیلن ترفتالات)، قوطیهای آلومینیومی و شیشههای نوشیدنی جمع میکند و به مغازه محلّی میبرد. مثل میلیونها رومانیایی در شهرها و روستاها، شیتوچسکو سیستم بازگشت ودیعه (DRS) را که دو سال از راهاندازی آن میگذرد، به بخشی از زندگی روزمرهاش تبدیل کرده است.
این طرح ساده است؛ وقتی نوشابه یا نوشیدنی میخرید، برای هر بطری یا قوطی ۰.۵ لئو (واحد پول رومانی، تقریباً معادل ۰.۰۹ پوند) اضافه میپردازید و وقتی بستهبندی خالی را پس از تمیز کردن و در شکل اصلیاش به نقطه بازگرداندن تحویل دهید (معمولاً همان مغازهای که خرید انجام شد)، آن مبلغ پس داده میشود.
شیتوچسکو از بازیافت بطریهای خودش و یک خانواده دیگر تقریباً ۴۰ لئو در هفته درآمد دارد. او گفت: «این پول برای غذای هفت گربهام کافی است. این سیستم عالی است، همه در روستای ما از آن استفاده میکنند، همیشه صف برای تحویل بطریها در مغازه وجود دارد.»
محصولات آلودگی بسیار کمی دارند و بازیافتشان آسان است
برنامه هفتگی او برای تحویل بستهبندیهای خالی، بخش کوچکی از تحولی ملی است که تا همین چند وقت پیش غیرممکن بهنظر میرسید. نرخ بازیافت در رومانی زمانی از پایینترین نرخها در اتحادیه اروپا بود؛ اما طی دو سال پس از راهاندازی این طرح، جمعآوری و بازیافت بستهبندی نوشیدنیها، تا ۹۴ درصد افزایش یافته است.
«داستانی در مورد تبدیلشدن از هیچ به قهرمان است»، این را «جِمّا وب»، مدیرعامل شرکت RetuRO که این سیستم را در همکاری بخش خصوصی و دولت و با تولیدکنندگان بستهبندی اجرا میکند، میگوید: «محصولات تمیزند، آلودگی بسیار کمی دارند، بازیافتشان آسان است و ما ردیابی کامل داریم، یعنی میدانیم هر بطریای که وارد بازار میشود، از کجا آمده است.»
طبق اعلام شرکت RetuRO، رومانیاییها از زمان آغاز طرح در نوامبر ۲۰۲۳ تا پایان سپتامبر ۲۰۲۵ حدود ۷.۵ میلیارد بسته نوشیدنی خالی بازگرداندهاند. این بازگشت شامل چهار میلیارد بطری PET، دو میلیارد قوطی فلزی و ۱.۵ میلیارد ظرف شیشهای بوده است. بیش از ۵۰۰ هزار تُن مواد بازیافتی با کیفیت بالا جمعآوری شدهاند. «ما بزرگترین سیستم بازگشت ودیعه کاملاً یکپارچه در جهان هستیم.»
وقتی به نقطه آغاز نگاه کنیم، وسعت دگرگونی رومانی حتی تکاندهندهتر است. برای بیش از یک دهه، این کشور در پایینترین رده آماری اروپا از نظر بازیافت قرار داشت. بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱، نرخ بازیافت پسماند شهری تقریباً ثابت بود، بین ۱۱ تا ۱۴ درصد، درحالیکه سایر کشورهای اتحادیه اروپا پیشرفت قابلتوجهی داشتند.
رومانی در سال ۲۰۲۱ در زمینه استفاده از مواد بازیافتی در اتحادیه اروپا در رتبه آخر قرار گرفت، بهطوریکه تنها یک درصد از مواد دوباره بازیافت و وارد چرخه اقتصادی شدند. اما در سال ۲۰۱۸ دولت بحث درباره این طرح را آغاز کرد؛ در ۲۰۲۲ شرکت RetuRO کار را شروع کرد و با جدول زمانبندی فشرده -شامل ساخت ۹ مرکز شمارش و جداسازی در سراسر کشور- این طرح در اواخر ۲۰۲۳ راهاندازی شد. وب میگوید: «حالا ما یکی از بزرگترین و پیچیدهترین شبکههای لجستیکی در رومانی را داریم.» بهگفته «راول پاپ»، دبیر دولت در وزارت محیطزیست و کارشناس سیاست پسماند، دیرتر شروع کردن نسبت به کشورهای دیگر شاید تبدیل به یک مزیت شده باشد؛ چون رومانی توانسته از نرمافزارها و ابزارهای ردیابی مدرن استفاده کند.
سیستم برپایه مدل «بازگشت کالا به خردهفروش» است؛ مغازههایی که این بستهها را میفروشند، باید یا دستگاههای بازپسگیری بطری و قوطی نصب کنند یا بطریها و قوطیها را بهصورت دستی دریافت و ثبت کنند. برای آنها انگیزه مالی در نظر گرفته شده تا هزینه پردازش را پوشش دهند و شرکت RetuRO تمام سود را دوباره در عملیات سرمایهگذاری میکند.
یک کمپین تبلیغاتی در سراسر کشور از رقص سنتی رومانیایی، «هورا» -رقصی که در آن مردم دست در دست هم میگذارند و بهصورت دایرهای میرقصند- استفاده کرد تا مسئولیت مشترک را نمادین نشان دهد. مطالعه اخیر نشان داد ۹۰ درصد رومانیاییها گفتهاند حداقل یکبار از این سیستم استفاده کردهاند و ۶۰ درصد بستهبندیها را بهطور منظم بازمیگردانند.
پاپ توضیح داد در کشورهای دیگر بسیاری از مردم بهدلیل عادتها و سستیهای خود، در بازیافت چندان فعال نیستند؛ چون سالها پیش سیستمهایی راهاندازی کردهاند و حالا اسیر مدلهای قدیمی هستند. برای آنها تغییر به سیستم جدید میتواند باعث سردرگمی مصرفکنندگان شود، حتی اگر نرخ جمعآوری را بهتر کند.
کشورهایی مانند لهستان، ترکیه، بلغارستان، مولداوی و صربستان با RetuRO و مقامات رومانی دیدار کردهاند تا از بهترین شیوهها بیاموزند و خود را برای اجرای سیستمی مشابه آماده کنند.
رومانی همچنین یک چارچوب قانونی حمایتی معرفی کرده است؛ اگر فروشگاهها از بازپسگیری بستهبندیها امتناع کنند، ممکن است جریمه شوند. حتی کوچکترین مغازههای روستایی اگر آن محصولات را میفروشند، باید بستهبندیها را از مردم قبول کنند، وگرنه جریمه میشوند. فروشگاههای زنجیرهای بزرگ نقاط بازگردانی خودکار دارند.
این روش بازیافت کافی نیست
پس از موفقیت طرح بستهبندی نوشیدنیها، برنامههایی برای گسترش سیستم و پوشش سایر انواع بستهبندی در نظر گرفته شده است. «الکساندرا تسوتویانو» از «اکوتکا» نخستین سازمان مردمنهاد مدیریت پسماند در رومانی میگوید: «اگر میتوانید یک بطری آب پس دهید، پس میتوانید بطری سرکه، یک شیشه یا کارتن شیر هم بازگردانید.»
اما وقتی صحبت از بستهبندیهای دیگر میشود -مثل پاکت چیپس با پلاستیک نرم یا بطری شامپو- RetuRO و دولت اعلام میکنند عجله ندارند. وب میگوید: «ما هنوز تازهکاریم و برای اضافه کردن موارد بیشتر، زود است.» او تأکید میکند هر توسعهای مستلزم همان سطح پژوهش و همکاری با شرکتهای تولیدکننده بستهبندی است که برای نوشیدنیها انجام شده بود.
گروههای محیطزیستی از سیستم رومانی تمجید کردهاند، اما هشدار میدهند این طرح تنها بخش کوچکی از جریان کل پسماند کشور را در بر میگیرد. تسوتویانو میگوید: «این بزرگترین برنامه محیطزیستی است، نمونهای از عمل درست؛ ما به آن افتخار میکنیم، واقعاً این سیستم را دوست داریم، اما کافی نیست و مشکل پسماند در رومانی را حل نمیکند.»
بستهبندی نوشیدنیها تنها حدود پنج درصد از کل زباله تولیدشده در رومانی را تشکیل میدهد. طبق آمار دفتر آمار اتحادیه اروپا، نرخ کلی بازیافت در کشور در سال ۲۰۲۴ فقط ۱۲ درصد بود و هرگز از ۱۴ درصد فراتر نرفته است. حتی اگر فرض کنیم تمام بستهبندیهای نوشیدنی صد درصد بازگردانده شوند، نرخ کلی بازیافت زباله تنها اندکی افزایش پیدا میکند.
بهگفته «النا راستی» از سازمان مردمنهاد «پسماند صفر رومانی»، «استفاده مجدد» باید با دقت بیشتری بررسی شود. «جمعآوری زباله مشکل آشکار را حل میکند، اما استفاده مجدد ذات پسماند را تغییر میدهد. وقتی بستهبندی در چرخه قرار گیرد -بازگردانده، شسته و دوباره پر شود- تبدیل به منبع میشود، نه زباله. یک بطری چندبارمصرف میتواند جای ۲۰ تا ۵۰ بطری یکبارمصرف را بگیرد، انتشار کربن را کاهش دهد و به اقتصاد چرخشی کمک کند.»
درحالیکه رومانی به الگویی برای سیاستگذاران دیگر کشورها تبدیل شده است، برای شیتوچسکو موفقیت به میلیاردها بطری بازگرداندهشده خلاصه نمیشود؛ او دیگر آن آشغالها را در محیط اطرافش نمیبیند. وقتی باران شدید میبارد، بطریها دیگر با جریان آب وارد رودخانهها نمیشوند. وقتی او در روستا قدم میزند، خیابانها خالی از زبالهاند، زبالههایی که زمانی در آن پراکنده بود.
برادر شیتوچسکو که در اسپانیا زندگی میکند، به او میگوید آنجا چنین سیستمی ندارند و این یکی از معدود چیزهایی است که رومانی واقعاً در آن بهتر عمل میکند. شیتوچسکو میگوید: «او به ما حسودی میکند و حق دارد؛ این برای ما و محیطزیستمان مفید است.» |منبع: گاردین
کوهستانهای ایران متولی ندارد
پاییز ۱۳۹۷ بود که هسته اولیه گروهی برای گرامیداشت الوند در همدان شکل گرفت؛ کوهنوردان و فعالانی که «الوند»، گلمیخ خاطره مشترکشان بود و برای حفظ این چکاد تاریخی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند.
از سال ۲۰۰۲ مجمع جهانی سازمان ملل، یازدهم دسامبر را روز جهانی کوهستان نامید و هرساله در شعاری مرتبط با محیطزیست کوهستان این روز را گرامی میدارد. همدان نیز بهعنوان مهد کوهنوردی فنی ایران و زادگاه اساتیدی چون «محمود اجل» و «حمیدرضا اولنج»، از سال ۱۳۹۷ هر ساله همایش روز کوهستان را برای حفاظت از الوند برگزار میکند. ششمین دوره این همایش در تاریخ ۲۰ آذرماه ۱۴۰۴ در جوار آرامگاه پورسینا و درحالیکه الوند سپیدپوش بود، با مهمانانی از تهران و شهرهای مختلف برگزار شد. پیشکسوتان کوهنوردی ایران و همدان «جلال چشمه قصابانی»، «عزتالله برقلشگری»، «محمود چوبریزان»، «ناهید پشمکیان»، «محسن باقری» با موهای سپید و بعضاً با عصای کوهنوردی درحالیکه کفش کوه بهپا داشتند، در برنامه حاضر شدند. دوستانی که دوستیشان در دامان الوند و کیوارستان شکل گرفت و در دیواره علم تحکیم یافت. کوهنوردانی که دماوند و توچال محل گردهمایی تابستانهشان بود. حالا این کوهنوردان آمده بودند تا بهرسم هر سال این همایش، شاهد قدردانی از پیشکسوتان باشند.
کوهستان: دوام زیستن در فلات خشک ایران
هیئت اجرایی این برنامه هر ساله متناسب با شعار مجمع جهانی سازمان ملل از کارشناسان محیطزیست کوهستان برای بررسی و بیان چالشهای محیطزیستی کوهستان الوند دعوت بهعمل میآورند. امسال نیز «محمد درویش» و «عباس محمدی»، فعالان محیطزیست، مهمان این همایش بودند. «محمد درویش»، فعال و چهره نامآشنای محیطزیست ایران، در بخشی از سخنانش به اهمیت کوهستان در اقلیمی خشک مانند ایران اشاره کرد و گفت: «کوهستانها یکی از علل اصلی دوام زیستن در ایران هستند. قرارگیری ایران در کمربند جغرافیایی خشک جهان میتوانست ایران را به صحرایی لمیزرع تبدیل کند، اما چینخوردگی البرز و زاگرس بود که امکان تداوم حیات پنجهزارساله را در این نقطه از کره زمین فراهم کرد.»
درویش به اهمیت مهم کوهستان اشاره کرد و معتقد بود: «در ایران اکوسیستمهای مختلفی نظیر دریا، مرتع، جنگل و کویر متولی دارند، اما کوهستان متولی ندارد و این وضعیت سبب دستدرازی و کوهخواریهای متعدد در این عرصه شده است. این درحالیاست که قلل بلندتر از سه هزار متر نظیر الوند، دماوند، تفتان، دنا و شاهانکوه سبب تشکیل و حفظ یخچال و برفچالهای متعددی شدهاند که از قِبَل آنها چشمه، رودخانه و شبکه غنی کاریزها شکل میگیرند.»
درویش با اشاره به بحران خشکسالی که الوند هزارچشمه را چند سالی است درگیر کرده و هنوز هم این بحران در زمینه آب شرب همدان حل نشده، به قابلیتهای درخور توجه همدان اشاره کرد: «متأسفانه ساختار حاکمیتی کشور، آب را از یک کالای زیستی به کالای اقتصادی تبدیل کرده و از آبشخور چنین تفکری است که دشت فامنین را بهبهای صادرات یونجه به امارات میخشکانند و همدان را درگیر بحران تشنگی میکنند.» درویش مطالبهگری بر مبنای سند ملی امنیت غذایی را در کنار منفعل نبودن، راهکاری مؤثر در برونرفت از چنین وضعیتی بیان کرد.
گردشگری اسم رمز تصاحب طبیعت
در این همایش ویدئویی از تصاویر قدیمی کوهنوردان همدانی دهه ۳۰ خورشیدی که با پایافزارهای دستساز در تخت نادر الوند ایستاده بودند، پخش شد. کوهنوردانی که دانش و عرقشان به کوهستان را نسلبهنسل تا امروز ترویج دادهاند. «عباس محمدی»، کوهنوردی که نخستینبار در تابستان ۱۳۹۲ مهمان صعود قلم در همدان بود، در بخشی از سخنانش به تلهکابین گنجنامه بلای کوهستانسوز پرداخت و گفت: «شرکتی که با شعاری پوچ «از هیچ، همهچیز ساختیم» دامان الوند را زخمی کرد و با تأسیس دهکده مصنوعی گنجنامه به عرصه و حریم محوطه باستانی کتیبه گنجنامه، آبشار تاریخی گنجنامه و دامان دشت میشان تعرض کرد.»
محمدی با تکیه بر شعار جهانی حفاظت از یخچالها به اهمیت مهم اما نادیدنی برفچالها و یخچالهای ایران پرداخت: «بهطور واضح شاهد ازبینرفتن یخچالهای طبیعی در نقاط مختلفی نظیر دنا و زردکوه هستیم و حجم یخچالهای علمکوه و دماوند نیز بطور چشمگیری کاهش یافته است. از طرفی با ذوب یخچالها، خشکی رودخانههای دائمی و فصلی اجتنابناپذیر است و کمربند دو هزار و ۵۰۰ کیلومتری کوهستان البرز و زاگرس به بیابان تبدیل خواهد شد.» این کوهنورد هرگونه ساختوساز در کوهستان را عملی غیراصولی در محیطزیست کوهستان دانست: «دستکاری در نظام کوهستان و ساختوسازهایی که با عنوان پناهگاه هلالاحمر، مسجد و بنای یادمان در دامنه الوند ساخته شده، بهطور واضحی دمای محیط را ۱۰ تا ۲۰ درجه بالا میبرد. اتفاقی که سبب ذوب سریعتر برفچالها میشود.»
او از شکل جدید تصاحب طبیعت ایران و زمینخواری نوین با عنوان گردشگری نام برد و توضیح داد: «مادامی که مدیران از توسعه گردشگری، اشتغالزایی و ارزآوری صحبت میکنند، باید ترسید. نظیر اظهارات اخیر وزیر نیرو که بهبهانه گردشگری از ساخت هتل در حاشیه رودخانه صحبت میکند.» محمدی هرگونه تغییر در نظام کوهستان را آغازگر مرگ خاموش گونههای گیاهی و جانوری میداند؛ «نظیر ۶۰ پروانهای که طی دو دهه گذشته از جهان پروانههای ایران منقرض شدند و به چشم کسی هم نیامد.»
در این همایش به مانند دورههای پیشین از «علی علایی» و «حسین سعیدیان» قدردانی شد. علایی از شاگردان زندهیاد «فریدون نجاح» از نخستین مربیان کوهنوردی ایران بود. حسین سعیدیان نیز از کوهنوردان و کاشفان غار علیصدر همدان است. همچنین در این همایش «رضوان سلماسی»، رئیس هیئت کوهنوردی همدان، ضمن اشاره به آتشسوزیهای اخیر کوهستان الوند از زحمات کوهنوردانی نظیر «حمیدرضا حقنظری» در خاموش کردن آتش نابخردی که دامان زاگرس و البرز را دربرگرفته است، قدردانی کرد.
آنچه بیش از هر چیز در فضای تالار موج میزد، پیوندی بود که سالها میان کوهنوردان و الوند تنیده شده است؛ پیوندی که همانقدر که بر خاطره و رفاقت استوار است، امروز بر مسئولیت و مراقبت تکیه دارد. پیشکسوتانی که روزگاری نخستین قدمها را در مسیرهای یخی الوند گذاشتند، اکنون شاهد دغدغههای زیستمحیطی نسلیاند که این چکاد تاریخی را میراث خود میدانند.
آینده کوهستانها اما شکننده است؛ آیندهای که تنها با مطالبهگری، حفاظت هوشمندانه و مشارکت جامعه محلی میتواند از خطر دور شود. ششمین همایش روز جهانی کوهستان در همدان یادآوری کرد که کوهستانها اگرچه صبورند، اما خاموش نیستند و صدای آنها امروز، بیش از همیشه، نیازمند شنیده شدن است.
امنیت غذایی در گرو سهمیه سوخت کشاورزان؟
دستورالعمل نحوه تخصیص سوخت به ماشینهای کشاورزی که در سال ۱۳۹۲ ابلاغ شد، بر مبنای تجربه و سنجش میدانی بنا شده بود. سطح زیرکشت محصولات، ساعات عملیات ماشینی هر محصول و مصرف ساعتی تراکتورهای رایج کشور، سه ستون اصلی محاسبه سهمیه بودند. هر سال معاونت برنامهریزی، سطح زیر کشت را اعلام میکرد؛ استانها ساعات عملیات را گزارش میدادند و پس از ضرب این دادهها در مصرف ساعتی تراکتورها، سهمیهای برآورد میشد که به وزارت جهادکشاورزی و سپس به استانها تخصیص مییافت.
اما طی دو سال اخیر، این نظم کارکرده جای خود را به گمانهها و مداخلاتی داد که بهنظر کارشناسان، بدون صلاحیت و پشتوانه علمی صورت گرفت. ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز با تصور بالا بودن سهمیه سوخت ماشینهای کشاورزی، تصمیم به کاهش آن گرفت؛ حتی دفتری در حوزه پیشگیری از قاچاق بدون داشتن صلاحیت ذاتی کوشید ساعات عملیات ماشینی را کم کند، اقدامی که با پیگیری وزارت جهادکشاورزی باطل شد. آنچه در عمل رخ داد، انحراف از مسیر هرچند نه بدون ایراد، اما آزموده بود؛ فرایندی که بهجای اصلاح مبتنیبر پژوهش، تصمیمها را بر حدس و تعجیل نشاند.
پژوهشی که هرگز انجام نشد
تغییر سیاستها در حوزهای به این وسعت، بیمطالعه ممکن نیست. از آغاز گفته شد هر تعدیل یا بازتنظیمی باید بر مطالعات بومی و ملی استوار باشد؛ مسئولیت این کار با شرکت بهینهسازی مصرف سوخت بود، اما اعتبارات ناکافی مانع از اجرای آن شد. حتی طرح مشترکی با مؤسسه تحقیقات فنیمهندسی کشاورزی روی کاغذ آمد و همانجا ماند. در غیاب پژوهش، عددهای روی میز تصمیمگیری بهسرعت جایگزین شدند: یک بار ۱۲ لیتر در ساعت، بار دیگر ۱۰.۵ لیتر و حتی در تابستان ۱۴۰۴ عدد ۷.۲۵ لیتر نیز پیشنهاد شد که وزارت جهادکشاورزی آن را نپذیرفت.
توافقهای نانوشته، کاهشهای واقعی
در سال جاری، نمایندگان وزارت نفت و وزارت جهادکشاورزی بر عدد ۱۲ لیتر در ساعت به توافق رسیدند؛ عددی که نسبت به سهمیه پیشین حدود ۱۵ درصد کاهش داشت. بااینحال، صورتجلسه این توافق هرگز ابلاغ نشد. در عوض، شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی ایران و دفتر پیشگیری از قاچاق سوخت ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز کاهش ۳۰ تا ۵۰ درصدی سهمیه سوخت مورد نیاز ماشینهای کشاورزی در استانها را اعلام کردند، اما روش محاسبه آن مبهم ماند؛ گویی در پردهای از ابهام، راهی برای فرار از مسئولیت باز گذاشته باشند.
«پیمان عالمی»، رئیس اتاق اصناف کشاورزی ایران، با اشاره به تصمیم وزارت نفت، میگوید: «سهمیه سوخت ماشینآلات کشاورزی از سه میلیون لیتر به دو میلیون و ۴۰۰ هزار لیتر کاهش یافته است. این کاهش شدید حدود ۶۰۰ هزار لیتر، مدیریت کشت بهاره را با بحران روبهرو میکند و امنیت غذایی و ارزاق اصلی مردم را تهدید خواهد کرد.» بهگفته او، این کاهش سهمیه در زمان کشت پاییزه امسال با پیگیریهای مداوم بخش کشاورزی به تعویق افتاد، اما قرار است از زمستان محدودیتها اجرا شود؛ بی آنکه محاسبات فنی مرکز مکانیزاسیون وزارت جهادکشاورزی در نظر گرفته شود.
منطقی معیوب که کشاورزان را قاچاقچی میکند
یکی از دلایل مطرحشده برای کاهش سهمیه، جلوگیری از قاچاق سوخت است؛ اما این استدلال، اگر در میدان راستیآزمایی شود، تاب نمیآورد. عالمی قاطعانه این خیال را کنار میزند: «هیچ عقل سلیمی تراکتور یک میلیاردی را از چرخه تولید خارج نمیکند تا سوخت آن را قاچاق کند. کشاورز نه سرمایهاش را میخواباند و نه کشت خود را تعطیل میکند. اگر هم قاچاقی در این حوزه باشد، درصدش آنقدر ناچیز است که ارزش محاسبه ندارد.» تراکتور، ابزار زنده مزرعه است؛ خواباندن آن یعنی خواباندن فصل و محصول. کشاورز اگر ناگزیر شود، به بازار سیاه میرود، نه به تعطیلی تولید و این همان نقطهای است که سیاستهای کنونی باید به آن حساس باشند.
از سوی دیگر، تولید محصولات کشاورزی در کشور از حدود ۸۵ میلیون تن در سال ۹۲ به ۱۳۰ میلیون تن در سال ۱۴۰۴ رسیده است. افزایش تولید یعنی افزایش عملیات ماشینی، رفتوآمد تراکتورها و مصرف نهادهها. چگونه میتوان با سهمیهای رو به کاهش، همان زمینها را کشت کرد و از همان ماشینها انتظار کار بیشتر داشت؟ کارشناسان هشدار میدهند کاهش سهمیه نهتنها قاچاق را کم نمیکند، بلکه کشاورزان را ناگزیر میکند سوخت را از بازار سیاه تهیه کنند. عالمی با صراحت میگوید: «این تصمیم نهتنها قاچاق را مهار نمیکند، بلکه آن را رواج میدهد. کشاورزان برای حفظ کشت و کار خود مجبور میشوند سوخت را از مبادی غیرقانونی تهیه کنند. این اقدام، مبارزه با قاچاق نیست؛ بلکه مانع تولید ارزاق اصلی مردم است.» وقتی سیاستها به نیاز واقعی مزرعهها بیاعتنا باشند، بازار غیررسمی، خلأ را با هزینههای سنگین پر میکند.
سهم ناچیز کشاورزی از سوخت و ضربه بزرگ به سفره مردم
در تقسیمبندی کل مصرف سوخت کشور، ماشینآلات کشاورزی سهمی ناچیز دارند. عالمی رقم را روشن بیان میکند: «کل مصرف ماشینآلات کشاورزی از سهمیه سوخت کشور کمتر از چهار درصد است. اگر حتی کل این سهمیه را حذف کنیم و کشاورزی را تعطیل کنیم، کمکی به ناترازی سوخت کشور نمیکند. اما حتی کاهش ناچیز این سهمیه، ضربه بزرگی بهرهوری کشاورزی، تولید محصولات راهبردی و امنیت غذایی وارد خواهد کرد.» در همین یک جمله، تناقض آشکار سیاستها عیان میشود: جایی که صرفهجویی، از نظر عدد، دستاوردی ندارد؛ اما از نظر پیامد، هزینهای سنگین بر تولید و رفاه عمومی تحمیل میکند.
اقتصاد غیر رسمی؛ وقتی گازوئیل به بازار سیاه میرود
کاهش سهمیه، کشاورز را میان دو انتخاب تلخ رها میکند: رها کردن کشت یا خرید از بازار سیاه. عالمی تصویر واضحی از شکاف قیمتها ارائه میدهد: «قیمت گازوئیل سهمیهای ۳۵۰ تومان است، اما در بازار سیاه تا ۲۰ هزار تومان فروخته میشود. این تفاوت نجومی هزینه تولید را بهشدت افزایش میدهد و حتی کشاورزان را در معرض خرید کالای قاچاق قرار میدهد.» در چنین وضعیتی، هزینه شخم، دیسک، بذرپاشی و برداشت، چند برابر میشود؛ الگوی کشت از حالت برنامهپذیر خارج و کشت در اراضی کوچک و متوسط، نخستین قربانیان این ناترازی میشوند. اگر قرار باشد تراکتور با سوخت ۲۰ هزار تومانی کار کند، آیا محصول نهایی، با این هزینهها، در سفره مردم خواهد نشست؟ اقتصاد سایه، جای شفافیت را میگیرد و بهجای مبارزه با قاچاق، آن را تغذیه میکند.
در جلسات رسمی، مرکز توسعه مکانیزاسیون وزارت جهادکشاورزی بارها ادله و مستندات فنی ارائه کرده است؛ از میزان مصرف سوخت ماشینآلات در ساعت کارکرد تا مصرف در هکتار. بهگفته عالمی، «مرکز مکانیزاسیون وزارت جهادکشاورزی بهشدت به کاهش سهمیه سوخت انتقاد دارد و هیچگاه آن را نپذیرفته است. این مرکز با ادله و مستندات، میزان مصرف سوخت ماشینآلات در ساعت کارکرد و در هکتار را بالاتر از عدد تخصیصیافته محاسبه کرده، اما متأسفانه هیچ توجهی به این محاسبات فنی و کارشناسی نشده است.» وقتی دستگاه متولی نادیده گرفته میشود، تصمیمها از کف مزرعه جدا میشوند و بیاستناد، راه خود را میروند. این شکاف میان تخصص و تصمیم، همان فاصلهای است که درنهایت بر زمین و سفره اثر میگذارد.
هشدارهایی که به گوش نرسید
نهادهای نظارتی و صنفی نیز بارها به پیامدهای کاهش سهمیه هشدار دادهاند. عالمی یادآور میشود: «کمیسیون کشاورزی مجلس نیز بارها نسبت به این تصمیم انتقاد کرده، اما باز هم توجهی نشده است.» بهگفته او، اتاق اصناف کشاورزی نیز بارها خطر بحران را گوشزد کرده است.
برای دقیقتر کردن تخصیص سوخت پیشنهادهایی ارائه شد؛ از ایجاد سامانهای مشابه نظام حملونقل تا نقشآفرینی بانک کشاورزی در تأیید کشاورزان. اتاق اصناف کشاورزی جلسات متعددی با سازمان بازرسی برگزار کرد و شرکت بهینهسازی مصرف سوخت موظف شد توان شرکتهای مدعی اجرای طرح را بررسی کند؛ اما هیچیک به نتیجه نرسید. اختلالات اجرایی، نبود هماهنگی نهادی و تعلل در پیگیری، طرحها را از حرکت بازداشت و عملاً ترک فعل رخ داد. سامانه هوشمند میتوانست راه قاچاق را ببندد و سهمیه سوخت کشاورزی را به زمین وصل کند؛ اما فقدان اراده اجرایی، این راه روشن را بهسمت خاموشی میبرد.
الگوی کشت و بحرانی که زیر پایش میجوشد
الگوی کشت برنامهای است برای تعادل در مصرف آب، خاک و نهادهها؛ برای افزایش بهرهوری و کاهش ریسک تولید. اما اجرای آن نیازمند پیشنیازهای روشن است: سوخت کافی، ماشینآلات آماده، قیمتهای قابل پیشبینی. وقتی سوخت کم میشود، برنامهپذیری از بین میرود. کشاورزی که باید میان کشت پاییزه و بهاره انتخاب کند، نمیتواند با سهمیه نامطمئن تصمیم بگیرد. عالمی با لحنی هشدارآمیز میگوید: «این موضوع را باید فرابخشی دید. همه توقع دارند وزارت جهادکشاورزی و کشاورزان در اجرای الگوی کشت موفق باشند، اما وقتی ملزومات لازم فراهم نمیشود، بیاعتمادی میان کشاورزان و دولت افزایش مییابد. این بیاعتمادی در سالهای آینده ضربه بزرگی به حوزه کشاورزی خواهد زد.» اگر امنیت غذایی هدف مشترک است، باید ابزارهای تحققش نیز با ارادهای مشترک فراهم شود.
او از رئیسجمهور، وزیر نفت، وزیر کشور و همه دستگاههای دخیل میخواهد موضوع امنیت غذایی را جدی بگیرند و به اسم مبارزه با قاچاق کالا و ارز، تولید بخش کشاورزی را تهدید نکنند.
پیش از آنکه دیر شود…
آنچه امروز در بخش کشاورزی میبینیم، حاصل سالها دور شدن از راهحلهای مبتنیبر دانش و تجربه است. کاهش سهمیه سوخت کشاورزان، نه ناترازی را حل میکند و نه قاچاق را کم؛ بلکه هزینه تولید را بالا میبرد، تولید کالاهای راهبردی را تهدید، بازار سیاه را تغذیه و اعتماد میان دولت و کشاورزان را فرسوده میکند. راه اصلاح، روشن است: بازگشت موقت به دستورالعمل سال ۹۲ تا زمان انجام مطالعات بومی و ملی؛ تأمین اعتبار برای پروژههای پژوهشی که مصرف واقعی را در مزرعه اندازهگیری کنند؛ تشکیل کارگروهی فراوزارتخانهای که با حضور وزارت نفت، وزارت جهاد، اتاق اصناف و نهادهای نظارتی، تصمیمها را شفاف و پاسخگو کند و ایجاد سامانههای هوشمند تخصیص که سهمیه را به زمین و کد یکتای ماشین وصل کند.
صاحبقرانیه ۱۱ سال بعد از تعطیلی
این روزها که اخبار مربوط به پروژههای عمرانی در نزدیکی کاخ گلستان خبرساز شده است، بسیاری از علاقهمندان به میراثفرهنگی یاد بلایی افتادند که ساخت یک مجتمع تجاری بر سر کاخ صاحبقرانیه آورد. هر چند بهدلایل نامعلومی، تأثیر گودبرداری عمیق «اطلسمال» بر ترکهای صاحبقرانیه اثبات نشد و بعد از مدتی ماجرا مسکوت ماند، اما این مجتمع تجاری، حریم منظری کاخ صاحبقرانیه را هم مخدوش کرده است. با وجود پیگریهای رسانهای موضوع اطلسمال به نتیجه نرسید. این مجتمع تجاری رونق مورد نظر سازندگانش را پیدا نکرد، اما با لجاجت مجریان پرنفوذ پروژه، باعث تعطیلی یکی از شاخصترین بناهای تاریخی پایتخت شد.
مناقصه پروژه مقاومسازی صاحبقرانیه بهزودی برگزار میشود
«شهرود امیرانتخابی»، مدیر مجموعه فرهنگی-تاریخی نیاوران، در گفتوگو با «پیام ما» درباره آخرین وضعیت کاخ صاحبقرانیه میگوید: «سال ۹۳ تعدادی شکاف در دیوارهای صاحبقرانیه دیده شد که ابتدا تصمیم به تعطیلی طبقه اول و بعد تعطیلی کل مجموعه گرفته شد. یکی از دلایل این امر فرونشست عنوان شد و عامل آن گودبرداری اطلسمال اعلام شد. در آن مقطع شکایتهایی انجام شد، اما میراثفرهنگی نتوانست ثابت کند منشأ اصلی این ترکها اطلسمال بوده؛ حال یا ادله دقیق و محکمی نداشتند یا اینکه اساساً سمبه اطلسمال پرزور بود و نتوانستند اثبات کنند عامل این فرونشست ساخت این مجتمع تجاری است.»
او درباره مقاومسازی صاحبقرانیه توضیح میدهد: «اما از آن زمان تا امروز پنج یا شش مطالعه درباره مقاومسازی و مرمت و سایر مسائلی که صاحبقرانیه درگیر آن است، انجام شده. این مطالعات منجر به تهیه یک طرح جامع مرمت شده که در مرحله نهایی شدن است و قرار است مبنای تصمیمگیری برای برنامههای آینده این بنا باشد.» امیرانتخابی به مطالعاتی که از سال ۹۳ تا امسال توسط شرکت مشاور و دانشگاهها از جمله دانشگاه همدان در این زمینه انجام شده، اشاره میکند.
بهگفته مدیر مجموعه نیاوران، وزیر میراثفرهنگی معتقد است این بنا نباید تعطیل باشد و اعتباراتی ویژه مرمت این بنا در نظر گرفته است تا هرچه سریعتر صاحبقرانیه تعیینتکلیف شود. امیرانتخابی تأکید میکند: «بهتازگی شورای فنی مجموعه نیاوران تشکیل شده و کارهای اجرایی در حال انجام است. بهزودی مناقصهای برای واگذاری پروژه مقاومسازی صاحبقرانیه برگزار خواهیم کرد.»
او درباره رویکردی که این مجموعه در زمینه مرمت صاحبقرانیه در پیش گرفته، میگوید: «تأکیدمان بر همزمانی پایدارسازی بستر و مرمت بنا است؛ چون این کاخموزه یازده سال تعطیل بوده، این زمان تعطیلی آسیبهای جدی به بنا میزند. فارغ از اینکه همه این یازده سال وسایل و اشیا جمعآوری شده و ترددی هم در بنا صورت نگرفته، میشد گفت بنا متروک مانده و همین مسئله از لحاظ سازهای آسیبزاست.»
دستور تسریع بازگشایی صاحبقرانیه صادر شده است
امیرانتخابی میگوید برای نتیجهبخشی و فراهم شدن امکان بازدید عمومی از بنا این پیشنهاد مطرح شده که همزمان با پایدارسازی بستر و مقاومسازی بنا، مرمت صاحبقرانیه هم در داخل انجام شود: «تالار آینه نیاز به مرمت دارد. علاوهبرآن، بنا نیاز به زهکشیهایی در اطراف دارد، ارسیهای ضلع جنوبی باید مرمت شوند و تمام این کارها قرار است در چند فاز انجام شود. اما مهمترین مسئله پایدارسازی بستر است که بهزودی کارهای اجرایی مربوط به آن آغاز خواهد شد.»
او به دستور وزیر برای تسریع در بازگشایی صاحبقرانیه اشاره میکند و میگوید: «این امر الزاماتی دارد که با شورای فنی مطرح کردیم تا ببینیم چطور میتوانیم هرچه سریعتر بازگشایی صاحبقرانیه با رعایت تمام پروتکلها را به انجام برسانیم.» امیرانتخابی در پاسخ به این سؤال که آیا زمانی برای این بازگشایی تعیین شده یا نه؟ میگوید: «اعلام زمانی مشخص برای بازگشایی صاحبقرانیه، کار فنی و کارشناسانهای نیست؛ بنایی که یازده سال تعطیل بوده، نمیتواند بدون رعایت ضوابط خاص دوباره برای بازدید عموم بازگشایی شود.»
البته امیرانتخابی این نکته را هم اضافه میکند که: «برای اینکه کار تخصصیتر پیش رود، قصد داریم امکان بازدیدهای تخصصی برای دانشجویان موزهداری و خبرنگاران و کسانی که علاقهمند هستند، فراهم کنیم تا در جریان مرمت بنا بتوانند از کاخ بازدید داشته باشند و یا در جریان روند چیدمان و مرمت بنا قرار گیرند. در مرحله بعد و بعد از ایجاد شرایط لازم و اصولی کاخ را برای بازدید عموم و البته با رعایت ضوابطی در این بازدید بازگشایی کنیم.» او درباره سیاستگذاریها برای بازدید عمومی میگوید: «اینها مواردی است که مهندسان سازه به ما اعلام خواهند کرد. اما مسلم است باید در طول روز بازدیدها را مدیریت کنیم؛ مثلاً در یک زمان واحد، ۲۰ نفر در ساختمان تردد نداشته باشند.»
وضعیت سازهای صاحبقرانیه تثبیت شده است
در سال ۹۴ اعلام شد تجمیع آب قناتی که از صاحبقرانیه عبور میکرد و با گودبرداری اطلسمال مسدود شده، عامل اصلی فرونشست بنا است. شهرود امیرانتخابی درباره وضعیت فعلی این قنات میگوید: «چهار رشته قنات در نیاوران وجود دارد که از زیر باغ نیاوران عبور میکنند. یکی از این قناتها از زیر صاحبقرانیه عبور میکند. صاحبقرانیه حوضخانهای دارد که آب همین قنات از میان آن میگذرد. من از مهندسانی که در این بنا مطالعه انجام دادند، پرسیدم. نظرشان این بود که در یک مقطعی این آب بالا آمده بوده و باعث فرونشست شده، اما در حال حاضر میزان این آب تثبیت شده است. یعنی الان هیچ خطری از نظر صاحبنظران حوزه سازه، در این بنا وجود ندارد.»
مشخص نیست چه زمانی دوباره نفس بازدیدکنندگان در تالار آینه و حوضخانه صاحبقرانیه از شکوه و زیبایی معماری و هنرنمایی هنرمندان ایرانی بند خواهند آمد. کسی نمیداند که ترکها حالا تا کجا پیش رفتهاند. معلوم نیست اگر هوای تهران آلوده نباشد، اطلسمال و برجهای بلند دیگر نیاوران تا کجا اجازه تماشای تهران را از پنجره بزرگ تالار آینه به بازدیدکنندگان میدهند. اما همه میدانند یازده سال تعطیلی این کاخ زیبای تاریخی، درس عبرت نشد برای آنها که بیش از هر عنوان دیگری در شهر، مشغول سوداگری هستند. تعطیلی صاحبقرانیه و روزهای تلخ متروکشدنش باعث نشد قانون و پروتکل و ضابطهای برای جنون ساختوساز در پایتخت، بهویژه در مجاورت بناهای تاریخی، تدوین شود. شاهد این مدعا پروژه مرویسنتر با تمام ابهامات و سؤالات بیپاسخش است که در کنار شمسالعماره در حال قد کشیدن است. همان ابهاماتی که درباره اطلسمال نیز وجود داشت. همان سؤالات بیپاسخ، همان توجیهات مجریان پروژه و همان قلدریها در بالا بردن دیوارهای بتنی که قرار هم نیست گرهی از اقتصاد این شهر باز کنند و تنها تاریخ آن را میبلعند.
«درک آلبرت اسکات»، پرندهشناس سرشناس انگلیسی، (زاده ۲۷ ژوئن ۱۹۴۴ – درگذشته ۲۲ نوامبر ۲۰۲۲)، یکی از پرندهشناسان و پرندهنگران شناختهشده بود. رساله دکترای او در دانشگاه آکسفورد درباره مرغهای طوفان بود که در ماه سپتامبر ۱۹۷۰ پایان یافت. او از اکتبر ۱۹۷۰ تا مارس ۱۹۷۶ بهعنوان مشاور پرندهشناسی سازمان حفاظت محیطزیست ایران مشغول فعالیت بود. او پس از شش سال و نیم تلاش درباره پرندگان ایران، حدود یک سال و نیم به تجزیه و تحلیل اطلاعات و رکوردهای بهدستآمده از ایران پرداخت که منبعی گرانبها برای استخراج علمی چندین کتاب و مقاله درباره پرندگان ایران شد. او همچنین مشاور بینالمللی پرندهشناسی، تالابها و پرندگان آبزی برای بسیاری از نهادها و سازمانهای جهانی، بینالمللی، منطقهای و کشوری و یکی از متخصصان پرندگان آبزی و تالابی در جهان بود. علاقه اسکات به دیدن پرندگان جهان سبب شد با سفر به حدود ۱۴۰ کشور جهان و ثبت حدود هفت هزار و ۵۰۰ گونه یعنی حدود سهچهارم از گونههای پرندگان جهان را با چشم و گوش خود ببیند و بشود. در سال ۱۹۹۸ با دوستش همه تیرههای پرندگان جهان را در بازه یکساله دیدند که رکورد آنها در گینس ثبت شد. او معمولاً هر سال چندین ماه با همسرش در یک جزیره کوچک به وسعت ۵.۶ کیلومتر مربع در جنوبغرب ایرلند و رو به اقیانوس اطلس اقامت داشت که مکانی ارزشمند برای پرندهنگری نیز بود. عشق او به پرندهنگری، سبب شد تا واپسین روزهای عمرش، بهجز روزهای بستری شدن در بیمارستان، به تماشای پرندگان بپردازد. همسر او، «جوآنا»، در ۹ مارس ۲۰۱۸ پس از چندین سال مقاومت در برابر سرطان درگذشت. درک اسکات در ۲۲ نوامبر ۲۰۲۲، یعنی یکم آذر ۱۴۰۱ پس از تحمل چندین ماه بیماری، عمل جراحی، نشستن روی ویلچر و بستری شدن، در سن ۷۸سالگی چشم از جهان فروبست و با وجود انتشار چندین جلد کتاب و مقالههای بسیار، ما را دریافت دانش و تجربه گرانبهایش درباره پرندگان ایران محروم ساخت. بدون شک، درک اسکات یکی از ایراندوستان وفادار به دوستی با این میهن بودند.
«درک اسکات» مردی که پرندگان ایران را ثبت کرد
دلیل آن به آتشسوزیهای سریالی در جنگلهای هیرکانی و زاگرس برمیگردد، آنقدر جامعه در تبوتاب حریقها بود که پرداختن به نشستی درباره «درک اسکات»، پرندهشناس برجسته انگلیسی، به چشم نمیآمد. پس از حریق، موج آلودگی هوا کشور را فرا گرفت و در شمال و مرکز و جنوب نفس مردم را تنگ کرد. در میانه بارشها که ممکن است به بروز سیل در برخی مناطق منجر شود، سراغ گزارش این نشست و مردی میرویم که شش سال نقطه به نقطه ایران را گشت تا دانش ما درباره پرندگان را گسترش دهد. او شاگردانی را تربیت کرد که هر کدام در این حوزه جزو اساتید شناختهشدهاند؛ «اسماعیل کهرم»، «علی ادهمی»، «جمشید منصوری» و… این نشست به همت «کمیته ثبت پرندگان ایران»، موسسه پرندهنگری و پرندهشناسی «ایرانیان» و گروه پرندهنگری «آبچلیک» برگزار شد.
اسکات را پدر پرندهشناسی ایران میدانم
سال ۱۳۴۹ یکیدو ماه از ورود «هوشنگ ضیایی»، پیشکسوت محیطزیست، به سازمان حفاظت محیطزیست میگذشت که اسکات وارد ایران شد. آن سال یک گروه سه نفره یعنی ضیایی، ادهمی و بهرامی آذرماه برای حلقهگذاری پرندگان به شمال ایران رفتند. هوشنگ ضیایی در این نشست درباره شیوه کار این گروه گفت، اینکه پرندهها را میخریدند، حلقهگذاری و رها میکردند. آن سال برای هر حلقه بازگشتی ۵۰ تومان میدادند. برنامه بعدی دریاچه ارومیه (رضاییه آن زمان) بود. اینبار گروه شامل علی ادهمی، جمشید فاضل، ضیایی میشد. در همان ایام «فرد هرینگتون» آمریکایی که درباره پستانداران در ایران پژوهش میکرد، برنامهاش را با ضیایی برای رهاسازی پلنگ با افزایش جمعیت قوچومیش در جزیره «کبودان» انجام داده بود. «فلامینگوها چون پرریزی کرده بودند، نمیتوانستند پرواز کنند و بهواسطه شوری آب، نمیتوانستند زیر آب بروند. من مثل ورزشکاران باستانیکار پرندهها را میگرفتم و برای حلقهگذاری تحویل میدادم.»
فلامینگو در مسیر مهاجرتشان از دریاچه ارومیه به تالاب شادگان رفتند و آنجا مشاهده شدند. «برخی فلامینگوهای ما در شمال آفریقا و هندوستان دیده شدند؛ یعنی آنها برای جوجهآوری به ایران میآمدند و بعد بهسمت این مناطق برمیگشتند.»
در دهه ۵۰ هوشنگ ضیایی، مدیرکل حفاظت محیطزیست خوزستان بود، آن سالها اسکات برای کار در حوزه پرندگان به دفعات به خوزستان سفر کرد. صبح اول وقت مقدار کمی غذا میخورد، سیگارش را آتش میزد و با دوربین و دفترش راه میافتاد بهسمت تالابهای استان. «میگفتم مثل تراکتور دود میکنی و از تپهها بالا میروی».
اسکات در کار خستگی نمیشناخت، همه در کنارش کم میآوردند، از صبح تا وقتی صدای جغدها درمیآمد، با همان غذای اندک صبح سر میکرد، نه گرسنه میشد و نه تشنه. هوشنگ ضیایی دو روز کنارش کار کرد و روز سوم خسته شد! «در آن گرمای خوزستان بریدم و گفتم آقای اسکات برای من یک کار اداری پیش آمده و باید برگردم. تازه من آدم کار بیابانی بودم.»
بهگفته ضیایی، درک اسکات بود که دانش نوینی را در سرشماری پرندگان به ایران آورد و پسازآن، توسط سایر کارشناسان دنبال شد؛ نمونهاش برنامه سرشماریای که «هومن جوکار» بههمراه هوشنگ ضیایی در جزیره شیدور در استان هرمزگان داشت. آنها در این سرشماری از روش «ترانسکت» استفاده کردند.
در دورهای که «اسکندر فیروز» سکاندار محیطزیست ایران بود، مشکلاتی برای برخی کارشناسان به وجود آمد و باعث شد یکی از آنها زندانی شود. رها نکردن و حمایت از این کارشناسان رویهای بود که فیروز در پیش گرفت. «سازمان حفاظت محیطزیست خودش را کنار نمیکشید، بلکه کتاب میفرستاد تا ترجمه کنند.»
ایران زیباست
هومن جوکار در ایران مراسم بسیار کوتاه سخن گفت و سراغ خاطرهای رفت که به ایران میپرداخت و زیباییهایش. جوکار در سخنانش نیمنگاهی به شرایط زندگی اسکات در ایران داشت. اینکه همسر این پرندهشناس هر روز پنجره را باز میکرد. همسرش را بیدار میکرد و از خورشید برایش میگفت و اسکات میگفت ایران زیباست و شایسته حفاظت.
خلأ دانش درباره چهار نقطه در ایران
«جمشید منصوری»، پرندهشناسی که سالها در کنار اسکات کار کرده بود، در پیامی صوتی از تجربهاش در کار با او گفت. آن زمان سازمان حفاظت محیطزیست آزمونی برگزار کرد که ۱۲۳ نفر در آن شرکت کردند و از میان آنان چهار نفر انتخاب شدند، منصوری یکی از آنها بود. «اسکات ما را به کتابخانه برد و کتابی درباره پرندگان داد که مطالعه کنیم. آن زمان بود که فهمیدم پرنده فقط گنجشک و کلاغ نیست، بلکه صدها پرنده در کشورمان و سایر کشورها داریم که آنها را ندیدهایم و نمیشناسیم.»
منصوری بههمراه علی ادهمی و اسکات سفرهای زیادی رفت. «بهواسطه علاقهای که در من میدید، برنامهریزی شمارش زمستانه را به من واگذار کرد. هر سال از اواسط یا اواخر دی کارمان را شروع میکردیم و در شمال، شرق، غرب و جنوب برای همه تالابها، رودخانهها و… شمارش را انجام میدادیم.»
بهگفته منصوری جدیت اسکات و علاقهای که به کار داشت، باعث شد در سال ۱۳۵۴ کتاب «پرندگان ایران» به انگلیسی نوشته شود که بعدتر توسط علی ادهمی، از شاگردان و همکاران اسکات، ترجمه شد. پس از انقلاب این پرندهشناس به انگلیس بازگشت، اما در همه این سالها به تمام کسانی که درباره پرندگان ایران سؤال داشتند، پاسخ میداد. «دو سه بار بعد از انقلاب به ایران آمد، یکبار به دعوت محیطزیست و دو سه بار به دعوت جهادسازندگی.»
اسکات میخواست کارشناسان ایرانی بیشتر درباره طبیعت یاد بگیرند. در سفرها همراه کارشناسان بود و بعد از بازگشت، عکس و فیلمهای گرفتهشده را بررسی میکرد. منصوری هم تأکید میکند که اسکات کار خستگی و گرسنگی نمیشناخت، او میخواست بیشتر ببیند و بداند. «ایران را دوست داشت.»
پس از انقلاب سفیر انگلیس که به پرندگان علاقهمند بود، تماسی با منصوری داشت. او گفتههای اسکات را نقل کرد که درباره چهار نقطه از ایران اطلاعات درباره پرندگان کمتر است و باید درباره آنها پژوهش شود؛ شمال خراسان، کردستان در مناطق مرزی، آذربایجانغربی و بخشی از خوزستان. سفیر از منصوری خواست به سازمان حفاظت محیطزیست اعلام کند اگر بتوانند تیمی تشکیل دهند تا اطلاعات درباره این مناطق جمعآوری شود، سفارت هزینهها را پرداخت میکند. منصوری سراغ «هادی منافی»، رئیس وقت سازمان حفاظت محیطزیست رفت. پاسخ این بود: «نمیتوانیم بپذیریم. نمیخواهیم.»
بهگفته منصوری، از آن زمان تاکنون اطلاعات ما درباره شمال خراسان، بخشهایی از خوزستان، کردستان و غرب ایران اندک است. «امیدوارم روزی برسد که پرندهشناسان این مناطق را بررسی کنند و اطلاعات دقیقتری برای پرندگان ایران تهیه شود.»
اعجوبه بود و خستگی نمیشناخت
علی ادهمی دیگر شاگرد و همکار درک اسکات او را اسطورهای در شناخت و ارزیابی وضعیت پرندگان جهان میداند. «افتخار شاگردی و دستیاری این استاد در بررسی وضعیت و تنوع پرندگان ایران را از سال ۱۳۵۱ بهمدت پنج سال داشتم.»
ادهمی هم به خستگیناپذیر بودن اسکات اشاره میکند. «اعجوبه و خستگیناپذیر بود. هر ماه بیش از ۲۰ روز در زیستگاههای متنوع ایران در تلاش و بررسی صحرایی بودیم. از طلوع سپیده تا پاسی از شب در طبیعت ایران جستوجو و تلاش میکردیم و روزهای باقیمانده در سال گزارش تفصیلی تهیه میکردیم.»
اولین کتاب جامع پرندگان ایران ثمره تلاش این گروه بود. «علاوهبرآن، گزارشهای متعددی نیز درباره زیستگاهها و تنوع پرندگان در هر زیستگاه تهیه و ارائه کردیم که برخی از آنها منتشر شد.»
سختگیر بود و دقیق
«محمد توحیدیفر»، عضو کمیته ثبت پناهندگان ایران، سال ۱۳۸۴ یعنی زمانی که ۲۱ساله بود، مبادله اطلاعات با درک اسکات را شروع کرد. «فوقالعاده ریزبین بود و روحیه پرسشگری و نقد علمی داشت.»
پرسشهای اسکات به توحیدیفر کمک کرد تا بداند چطور دادههایش را از طبیعت جمعآوری کند. «در مسائل علمی فوقالعاده جدی بود و هر گفتهای را بهراحتی قبول نمیکرد.»
همین ویژگی دقیق بودن از نظر توحیدیفر باعث شد در تدوین اطلس پرندگان ایران نقش پررنگی داشته باشد. «پایه اطلاعات پراکندگی گونههایمان او بود. نسخه اول را که برایش فرستادیم، بین ۱۰ تا ۱۲ صفحه ایراد از آن گرفت. آن کتاب قطور را کامل خوانده و اشکالات بجپایی را گرفته بود.»
اسکات تنها در حوزه پرندگان کارشناس نبود، گزارشهای او نشان میدهد حیاتوحش جزایر مختلفی را که در هر کدام حدود یک ماه زندگی کرد، بهخوبی میشناخت. توحیدیفر میگوید: «از حشره تا پستاندار را بهخوبی میشناخت و گزارشهایی را هم درباره آنها نوشته است.»
چه کسی به «مروی سنتر» مجوز داد؟
«مرویسنتر» فعلاً کارگاه ساختمانیاش در جوار کاخ گلستان را تعطیل کرده. اما با وجود پیگیریهای کنشگران و طرح سؤالات واضح در رسانهها، درباره ابعاد مختلف ساخت این مجموعه تجاری و پروژههای دیگر این محدوده، هنوز توضیح و اطلاعات شفافی از سوی مسئولان میراثفرهنگی و شهرداری ارائه نشده است. همچنان، برخی اتفاقات در فضایی غبارآلود پیش میرود و بهرغم پیگیریهای انجامشده توضیحی درباره تصمیمات کارگروهی که قرار بود به ریاست «علی دارابی»، معاون میراثفرهنگی کشور تشکیل شود، ارائه نشده است. این سکوت، پرسشهای جدیتری را درباره روند تصمیمگیری در این پروژه ایجاد کرده است.
هشدار داده بودند اما مجری پروژه مرویسنتر تخریب کرد
براساس اطلاعات موجود در اسناد در میراثفرهنگی، پس از آنکه گاراژ شمسالعماره در سال ۱۴۰۱ واجد ارزش تاریخی-فرهنگی تشخیص داده شد، «جواد واحدی»، معاون حقوقی و امور مجلس وزارت میراثفرهنگی، در مردادماه ۱۴۰۳ دستوری به ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران ابلاغ کرد. حدود دو ماه پس از این دستور، «پرهام جانفشان»، مدیرکل وقت میراثفرهنگی استان تهران، در نامهای توسعه بنا با سه طبقه زیرزمین و در ارتفاع هشت متر، با تأکید بر «حفظ جداره» را تأیید کرد.
تقریباً همزمان با دستور واحدی، شهرداری ناحیه ۲ منطقه ۱۲ در گزارشی گاراژ شمسالعماره را «خطرناک» اعلام کرد و بر ضرورت رفع خطر و تخریب سقفها و دیوارهای اضلاع شرقی، شمالی و غربی بنا بهدلیل احتمال ریزش تأکید کرد. این درحالیاست که مستندات و تصاویر ثبتشده در همان مقطع زمانی، چنین ادعایی را تأیید نمیکنند. مجری پروژه مرویسنتر بنا را با استناد به همین نامهها تخریب کرد. اما اگر فرض شود، تخریب با هدف رفع خطر صورت گرفته، این پرسش همچنان مطرح است که چرا به نامه رسمی ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران درباره لزوم حفظ جداره بهدلیل واجد ارزش بودن بنا توجه نشده؟ سؤال دیگر اینکه براساس کدام مجوز قانونی، روند تخریب ادامه پیدا کرده است؟
صدور پروانه بدون تأیید نقشههای پروژه در حریم مجموعه جهانی
در میان اسناد موجود، مکاتبهای خطاب به «حمیدرضا صارمی»، معاون پیشین شهرسازی و معماری شهرداری تهران، و دستور او برای صدور مجوز و آغاز عملیات ساختمانی بهعنوان بخشی از این فرایند، نیازمند شفافسازی است. در نامهای که «وحیدرضا انارکی»، شهردار وقت منطقه ۱۲ خطاب به صارمی نوشته، به پاسخ ندادن میراثفرهنگی به استعلامات صورتگرفته از جانب شهرداری هم اشاره شده که نیاز است میراثفرهنگی استان تهران درباره آن توضیح دهد.
در ادامه این روند، بدون آنکه نقشهای به تأیید ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران رسیده باشد، شهرداری یکم دیماه ۱۴۰۳ پروانهای با عنوان «تخریب و نوسازی (شهرسازی ۱)» صادر کرده که براساس آن، ساخت هفت طبقه شامل سه طبقه روی زمین و چهار طبقه زیرزمین مجاز اعلام شده است. درحالیکه طبق روال شناختهشده شهرسازی، صدور پروانه ساختمانی بدون تأیید نقشه، با ابهام جدی مواجه است. باید از شهرداری تهران پرسید چگونه چنین پروانهای، آنهم در حریم جهانی کاخ گلستان، صادر شده است؟
فروردینماه ۱۴۰۴ عملیات ساختمانی با نصب تاورکرین و ستونگذاری آغاز شده است. اما در متن پروانه ساخت صادرشده از سوی شهرداری، تصریح شده: «این پروانه فاقد اعتبار برای انجام عملیات ساختمانی است.» پروانه مذکور فقط مجوز تخریب و نوسازی را به مالک داده. این موضوع، ابهام تازهای را درباره مبنای حقوقی شروع عملیات ساختمانی ایجاد میکند.
نادیده گرفتن ضوابط حریم ارگ تاریخی تهران
پس از انتشار اخبار و مطالبهگری عمومی، در آبانماه ۱۴۰۴ بار دیگر و همچنان بدون تأیید نقشه از سوی ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران، پروانهای با عنوان «شهرسازی و تخریب و گودبرداری» برای ساخت همان هفت طبقه صادر شده است. آیا ضوابط حریم ارگ تاریخی تهران -که براساس آن صرفاً ساخت دو طبقه با حداکثر ارتفاع هشت متر در این محدوده مجاز است- در این پرونده لحاظ شده یا خیر؟
از سوی دیگر، اگر احداث چهار طبقه زیرزمین با قوانین میراثفرهنگی و ضوابط بافت ثبتملی عودلاجان انطباق دارد، چرا این امکان صرفاً برای چند پلاک خاص فراهم شده و سایر مالکان بافت تاریخی از چنین امتیازی برخوردار نیستند؟ تداوم این روند، بهویژه پس از دستور صریح وزیر میراثفرهنگی، ابهاماتی را درباره نحوه اعمال قانون و اولویتبندی منافع عمومی ایجاد کرده است.
«وحید شهاب»، متخصص برنامهریزی شهری، درباره این پروژه با نگاه به ضوابط طرحهای بالادستی شهری میگوید: «براساس پهنهبندی طرح تفصیلی، این پلاک (گاراژ شمسالعماره) در پهنه M211 با کاربری مختلط و غلبه خدمات فرهنگی و هنری قرار دارد. تراکم مجاز در این پهنه ۱۵۰ درصد است؛ این میزان بدون وجود طرح مصوب، در کمیسیون ماده پنج به ۲۰۰ درصد افزایش یافته است. این پلاک، با توجه به دید و منظر و مجاورت با مجموعه جهانی کاخ گلستان، میتوانست ظرفیت بالایی برای کاربریهای فرهنگی و گردشگری داشته باشد، اما عملاً بهسمت کاربری تجاری سوق داده شده است. درعینحال، تمرکز برخی اظهارنظرها صرفاً بر موضوع ارتفاع، با رویکرد جامعنگر حریم -که در دستورالعمل مصوب و لازمالاجرای وزیر تأکید شده- همخوانی ندارد؛ چراکه حریم باید ابعاد کارکردی، بصری، منظری و اجتماعی را توأمان در نظر بگیرد.»
شهاب به مسئله تأمین پارکینگ مورد نیاز در پروژه مرویسنتر مسئله هم اشاره میکند: «طبق پروانه صادرشده، پروژه ملزم به تأمین پارکینگ برای ۱۵۳ واحد تجاری است؛ اما این پارکینگها در فاصلهای حدود دو کیلومتر و در محله هرندی پیشبینی شدهاند. هدف از این شیوه تأمین پارکینگ صرفاً رفع تکلیف اداری است یا پاسخگویی واقعی به نیازهای پروژه و بافت پیرامونی؟»
نقش شهرداری نادیده گرفته شد
احتمال آسیبهای سازهای به عمارت تاریخی شمسالعماره از جمله نگرانیهایی است که در جریان ساخت این پروژه بارها مطرح شده است. با توجه به اینکه معمار، محاسب، ناظر سازه و پیمانکار پروژه از یک شرکت واحد انتخاب شدهاند -این وضعیت براساس مشوق بند ۹ صورتجلسه شورای شهرداران مورخ ۱۴۰۴.۰۴.۰۱ شکل گرفته، درحالیکه این مصوبه در تاریخ ۱۴۰۴.۰۶.۰۹ توسط دیوان عدالت اداری ابطال شده است- چرا پروندههای صادرشده در این چارچوب مورد بازبینی قرار نگرفتهاند؟ براساس رأی دیوان عدالت اداری، درصورت بروز هرگونه آسیب به مجموعه جهانی کاخ گلستان، مسئولیت حقوقی متوجه کدام مرجع خواهد بود؟
این پروژه از هر زاویهای بررسی شود، با ابهامات و سؤالات متعددی مواجه است. از جمله اینکه نقش شهرداری در چنین پروژههایی تا چه حد باید به صدور مجوز و دریافت عوارض محدود بماند؟ مسئولیت شهرداری برای صیانت از بافتهای تاریخی و فرهنگی شهر چیست؟ براساس شواهد و روندهای موجود، این نگرانی وجود دارد که ادامه این مسیر، علاوه بر تضعیف یکپارچگی کالبدی و هویتی بافت تاریخی تهران، جایگاه مجموعه جهانی کاخ گلستان را نیز با مخاطره مواجه کند.
آنچه امروز در حریم ارگ تاریخی تهران در حال وقوع است، اگر بهموقع و شفاف بررسی نشود، میتواند پیامدهایی داشته باشد که جبران آن در آینده ممکن نباشد.
گزارش مجلس غیرعلمی و متناقض است
صبح شنبه، سازمان حفاظت محیطزیست میزبان نشستی رسانهای برای تشریح اقدامات و دلایل آتشسوزی ۲۳روزه در جنگلهای الیت و همچنین پاسخ به گزارشهای اخیر مجلس بود که در هفته گذشته سازمان حفاظت محیطزیست را به انفعال در مدیریت بحران متهم کرده و یکی از عوامل تشدید حریق را وجود درختان شکسته و افتاده در کف جنگل دانسته بود. بهگفته معاون محیطزیست طبیعی و تنوعزیستی سازمان محیطزیست، این تحلیل با اصول علمی مدیریت جنگل همخوان نیست.
گزارش مجلس ظلم به محیطبانان بود
«حمید ظهرابی»، معاون محیطزیست طبیعی و تنوعزیستی سازمان حفاظت محیطزیست، درباره گزارش کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس گفت: «براساس این گزارش اولین آتش به دست محیطزیست و سازمان منابعطبیعی اطفا شد. سپس دومین حریق آغاز و بعد به دست محیطزیست و منابعطبیعی با همراهی مردم خاموش شد. این گزارش درنهایت جمعبندی میکند که چون محیطزیست اجازه برداشت درختان شکسته و افتاده را نداده، بنابراین کوتاهی کرده است. این گزارش غیرعلمی، غیرفنی و غیرکارشناسی است.»
ظهرابی با تأکید بر اهمیت اقدامات محیطبانان این گزارش را ظلم در حق محیطبانان دانست: «این گزارش متناقض تحتتأثیر یکسری مسائل نادرست تهیه شده است. رئیس کمیسیون کشاورزی از مناطق آتشسوزی الیت بازدید کردند، اما در گزارش نوشتند مأموران محیطبانی در آتشسوزی حضور داشتند و زحمات و تلاشهای محیطبانان و جوامع محلی دیده نشده است. یکی از نگرانیهای ما آسیب به همکارانمان بود. آنان بسیار فرسوده میشدند؛ چراکه باید شبانهروزی فعالیت میکردند. شرایط الیت بحرانی بود، اما تمام ظرفیت به کار گرفته شد. به همین سبب، این گزارش ظلم به جامعه محیطبانی بود. امیدواریم اصلاح شود.»
او از سوی دیگر با اشاره به بند چهارم یکی از گزارشهای مجلس گفت: «این بند با اشاره به عدم صدور مجوز سازمان حفاظت محیطزیست درباره پاکسازی درختان قطعشده و روی زمین افتاده، آورده است این موضوع در زمان عادی مانع حذف آفتهای جنگلی و در زمان وقوع بارندگیهای شدید موجب مسدودشدن مسیر آب و ایجاد سیلاب و در زمان آتشسوزی سبب شعلهور شدن آتش میشود. در سازمان حفاظت محیطزیست بههیچعنوان زیر بار مسائل غیرفنی، مثل برداشت درختان شکسته و افتاده نخواهیم رفت و مسائل غیرعلمی را نخواهیم پذیرفت.»
ظهرابی در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران درباره پیشبینی آتشسوزی و پایش هوشمند منطقه الیت توضیح داد: «اطلاع داشتیم در تمام مناطق تحت حفاظت شمال کشور احتمال وقوع حریق وجود دارد. حریق در الیت چند بار اطفا شده بود و بهصورت زیرسطحی حرکت میکرد. در چند روز نخست، تمام ظرفیتهای محیطبانی استان مازندران و استانهای همجوار، در منطقه مستقر بودند و مدیران ارشد سازمان نیز بهطور مستمر در صحنه حضور داشتند. نیاز به احداث آتشبُر بود و درنهایت محل مناسبی برای ایجاد آتشبُر انتخاب شد.»
سوءاستفاده از آتش برای تخریب جنگل
«هادی کیادلیری»، معاون آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیطزیست، هم در این نشست ادعاهای مطرحشده درباره نقش درختان شکسته و افتاده در افزایش آتشسوزیهای جنگلی را اینطور رد کرد: «این درختان نهتنها عامل آتشسوزی نیستند، بلکه بهدلیل رطوبت بالاتر، بهعنوان سدهای طبیعی در برابر گسترش سرعت و شدت آتشسوزیهای سطحی عمل میکنند و از این نظر، هیچگونه مشکلساز نیستند. این مناطق کاملاً حفاظتشده هستند و طبق قانون، بهویژه در چارچوب برنامه هفتم توسعه، برداشت شیره درختان یا هرگونه بهرهبرداری از آنها ممنوع است. بااینحال، بهجای پرداختن به ضعفهای مدیریتی و اجرای قانون، اینگونه عنوان میشود که این درختان عامل آتشسوزی هستند؛ درحالیکه چنین ادعایی از نظر علمی پایهای ندارد.»
کیادلیری ادامه داد: «اگر قرار باشد این منطق را بپذیریم، باید بگوییم در جنگلهای شمال کشور که حدود هزار هکتار از آنها بهعنوان جنگلهای شاهد یا مناطق بدون بهرهبرداری شناخته میشوند و هیچگونه دخل و تصرفی در آنها صورت نمیگیرد، همواره شاهد آتشسوزی خواهیم بود؛ درحالیکه چنین چیزی واقعیت ندارد.»
معاون سازمان حفاظت محیطزیست همچنین به ادعای کانون آفت بودن این درختان واکنش نشان داد و گفت: «انتظار میرود حداقل یک نمونه مشخص از این آفات معرفی شود. این درختان محل فعالیت تجزیهکنندگان یا زیستگاه شکارگرهایی هستند که خود نقش کنترلی در اکوسیستم دارند. درواقع، مسئله دقیقاً برعکس آن چیزی است که مطرح میشود و حذف این درختان میتواند به برهم خوردن تعادل طبیعی منجر شود.»
بهگفته او، درحالیکه حدود ۹۰ درصد آتشسوزیهای جنگلی منشأ انسانی دارند، بهجای تمرکز بر عامل اصلی یعنی رفتار انسانی، توجهها بهسمت برداشت درختان منحرف شده است. «اگر قرار است برای آن ۱۰ درصد عوامل غیرانسانی اقدامی صورت گیرد، نباید با بهرهبرداری نادرست و رهاسازی ضایعات چوبی در عرصههای طبیعی، زمینهساز افزایش خطر آتشسوزی شویم. این نوع برخورد، رفتاری انحرافی و از اساس غلط است که متأسفانه ریشه در نگاههای قدیمی دارد.»
او توضیح داد مطالعات علمی بهروشنی نشان دادهاند میزان درختان شکسته و افتاده در جنگلهای طبیعی ایران، در مقایسه با بسیاری از مناطق دیگر جهان، بهمراتب کمتر است و آنچه امروز مشاهده میشود، بیشتر نتیجه بهرهبرداریهای گذشته است. باید یک میزان استاندارد از این عناصر در طبیعت حفظ شود تا سلامت و پایداری اکوسیستمها تضمین شود.
معاون آموزش و مشارکتهای مردمی با کنار هم گذاشتن این شواهد علمی تأکید کرد: «مجموع این دلایل نشان میدهد طرح چنین مباحثی درباره نقش این درختان در آتشسوزی یا آفات، انحرافی است و امیدواریم از حوادث تلخ اخیر، سوءاستفادهای برای توجیه برداشت و تخریب منابع طبیعی صورت نگیرد.»
رفتار آتش تغییر کرده است
در این نشست ظهرابی با اشاره به تشدید بحران حریق در عرصههای طبیعی کشور، حریق را یکی از جدیترین عوامل تهدید تنوعزیستی خواند و گفت: «به واسطه تغییراقلیم و خشکسالیهای مستمری که در سالهای گذشته شاهد بودهایم و همچنین، فشاری که در اثر شرایط اقتصادی بر منابع طبیعی وارد میشود، کشور در وضعیت دشوارتری برای حفاظت از محیطزیست قرار گرفته است. این فشارها، که ناشی از مشکلات اقتصادی جامعه است، مستقیماً منابعطبیعی را تحتتأثیر قرار میدهد.»
بهگفته ظهرابی، در سالهای اخیر تعداد آتشسوزیها، بازه زمانی وقوع آنها و همچنین، گستره حریقها افزایش یافته است. «در گذشته، حریقها در منطقه زاگرس از اواسط خرداد آغاز میشد و تا اواخر شهریور ادامه داشت، اما امروز دامنه زمانی وقوع حریق در این منطقه از فروردین شروع میشود و حتی تا آذر ادامه دارد. این وضعیت بهدلیل کاهش شدید بارندگی ایجاد شده است. بازه زمانی وقوع حریق در سایر مناطق کشور نیز افزایش یافته و ما در فصل پاییز هم شاهد آتشسوزی در عرصههای طبیعی هستیم؛ پدیدهای که قبلاً به این شدت و گستردگی نبود و اکنون دامنه زمانی آن گسترش پیدا کرده است.»
او به پیامدهای اقتصادی و اجتماعی این شرایط هم پرداخت: «با توجه به شرایطی که با آن مواجه هستیم، بهرهبرداری فراتر از ظرفیت از مراتع افزایش یافته است. همچنین، حضور افراد در جنگلها برای برداشت محصولات جنگلی و مرتعی و حتی شکار غیرمجاز، رشد قابلتوجهی داشته است. این عوامل، بهطور مستقیم فشار مضاعفی را بر منابعطبیعی وارد میکنند. در کنار این موارد، مسائل دیگری نظیر زمینخواری و تخریب سرزمین نیز به این بحران دامن میزند و شرایط را برای حفاظت از جنگلها و مراتع سختتر میکند. مجموعه این عوامل، کار حفاظت از منابعطبیعی را با چالشهای جدیتری روبهرو کرده است.»
بهدنبال هوشمندسازی مقابله با حریق
طبق توضیح معاون محیطزیست طبیعی، سازمان محیطزیست با بهکارگرفتن چهار هزار محیطبان در ۶۵۰ پایگاه محیطبانی «سرعت عمل مناسبی را در اطفای حریق فراهم کرده» است. او از رویکردهای جدید مدیریت و پیشگیری از حریق در مناطق طبیعی کشور خبر داد و گفت: «تجربه نشان داده وقوع حریق بهویژه در ارتفاعات معمولاً با سرعت بالایی اتفاق میافتد و به همین دلیل، تمرکز اصلی ما بر پیشگیری، پیشآگاهی و پیشبینی وقوع حریق قرار دارد.»
او نقش مشارکت مردم و آموزش جوامع محلی را بسیار مهم و تعیینکننده دانست و از برنامههای سازمان حفاظت محیطزیست دراینباره گفت. ظهرابی با مثالی از آتشسوزیهای گسترده سالهای گذشته در منطقه زاگرس گفت: «تلاش کردیم رویکرد خود را تغییر دهیم و بهجای اتکای صرف به حضور مستمر نیروهای دولتی در همه مناطق، بخشی از مسئولیتها را به مردم محلی واگذار کنیم.»
ظهرابی در ادامه درباره اقدامات انجامشده در جنگلهای هیرکانی گفت: «با توجه به تفاوت نوع جنگلها و شرایط خاص دسترسی در این مناطق، تمرکز ما بر اطلاعرسانی سریع از وقوع حریق است. نصب دوربینها و سنسورهای پایش حریق در دستورکار قرار گرفته تا در کوتاهترین زمان ممکن وقوع آتشسوزی به ما اعلام شود. این اقدامات در کنار سامانه پیشبینی حریق انجام میشود که از اولویتهای سازمان است.»
بهگفته او، سال گذشته قراردادی با یک مجموعه تخصصی منعقد شده و اکنون سامانهای در اختیار سازمان محیطزیست است که میتواند وقوع حریق را تا سه روز قبل در مناطق مختلف کشور پیشبینی کند. این سامانه با استفاده از الگوریتمهای مختلف و تحلیل دادههای دما، میزان رطوبت، مقدار ماده سوختنی، تغییرات سرعت و جهت باد را تحلیل و نقاط مستعد را شناسایی و اعلام میکند.
معاون محیطزیست طبیعی و تنوعزیستی در ادامه گفت در سال ۱۳۹۷ با هماهنگی در دوره تصدی «آذری جهرمی» در وزارت ارتباطات، پروژهای برای راهاندازی سامانه شناسایی حریق و هوشمندسازی شناسایی خودروهای عبوری در پارک ملی گلستان آغاز شد که هیچگاه به بهرهبرداری نرسید و با تغییر دولت متوقف ماند.
جمعآوری دفاتر قدیمی محیطبانی خبر دیگر ظهرابی بود. او گفت سازمان بنا دارد بهجای ساختارهای قدیمی با استفاده از دستافزارهای هوشمند، ثبت اطلاعات را بهصورت دیجیتال انجام دهد تا دادههایی که بهطور روزانه در سراسر کشور جمعآوری میشود و تاکنون استفاده مناسبی از آنها نشده، مورد تحلیل قرار گیرد. این تحلیلها میتواند به درک بهتر وضعیت مناطق حفاظتشده، پراکنش و تغییرات آنها، شناسایی تخلفات و سایر موضوعات مرتبط کمک کند.
۲۰ درصد الیت خسارت دید
موضوع دیگری که در این نشست به آن اشاره کرد: «دانش شناخت حریق و آگاهی از علم مدیریت حریق» بود؛ مسئلهای که نبود آن مقابله با آتشسوزیها را دشوارتر کرده است. معاون سازمان محیطزیست با بیان اینکه آتشسوزی در الیت زیرسطحی بود، توضیح داد: «حریق در این منطقه بهصورت زیرسطحی در حال حرکت بود، درحالیکه همکاران ما، مردم و نیروهای منابعطبیعی، آتشهای سطحی را خاموش میکردند و تصور میشد حریق بهطور کامل مهار شده است. درواقع، آتش از زیر سطح خاک در حال پیشروی بود و همین موضوع باعث شد نیاز به احداث آتشبُر برای کنترل حریق احساس شود. درنهایت با تدابیری که اتخاذ شد، در جلسهای به این جمعبندی رسیدیم که باید حتماً آتشبُر ایجاد شود. نقطهای بسیار مناسب برای این کار انتخاب شد؛ محلی که درواقع یک آبراهه بود و پیشتر سیلاب در آن رخ داده و مقدار زیادی سنگ و رسوبات در مسیر آبراهه جمع شده بود. از همین آتشبُر استفاده شد، نیروها در آن نقطه مستقر شدند و توانستند مانع پیشروی آتش شوند و حریق را دقیقاً در همان نقطه متوقف کنند.»
کیادلیری با اشاره به اینکه برآورد خسارت هنوز به زمان نیاز دارد، گفت: «برآوردها نشان میدهد حدود ۲۰ درصد از محدوده ۱۸۰ هکتاری جنگلهای الیت که دچار حریق شده، خسارت دیده است.»
بهگفته او، در اطفای حریق الیت افراد زیادی بهطور داوطلبانه مشارکت کردند که «اگر آموزشدیده بودند و هدفمند فعالیت میکردند، هزینهها پایین میآمد و مؤثرتر بود». او با اشاره به این موارد از برنامه ایجاد پایگاههای آموزش تخصصی در برنامههای سازمان محیطزیست خبر داد.
او با هشدار درباره تغییر ماهیت آتشسوزیهای جنگلی و تغییر الگوهای زمانی و مکانی آتشسوزیها تأکید کرد شدت و حدت آتشسوزیها نسبت به گذشته افزایش یافته است و این تغییرات نشان میدهد آتشسوزیها دیگر در چارچوب شرایط طبیعی گذشته قرار ندارند و این وضعیت برای همه غافلگیرکننده است.
کیادلیری همچنین با اشاره به بررسیهای فنی انجامشده در منطقه گفت: «نکته مهمی که وجود داشت، این بود که وقتی ما برای بررسی به منطقه رفتیم و صحبت از پراکندگی آتش میشد، حتی در ابتدا این تصور وجود داشت که شاید فرد یا افرادی بهصورت عمدی در حال ایجاد آتش هستند یا کسی دارد منطقه را اذیت میکند. اما بعد از بررسیهای دقیق مشخص شد جنس آتش، آتش سطحی و زیرزمینی است. این نوع آتشسوزی یکی از خطرناکترین انواع آتش است؛ چراکه بهراحتی قابلتشخیص نیست.»
۱۸ هزار هکتار آتشسوزی در ۱۰ سال اخیر
کیادلیری وقوع آتشسوزی در الیت، جایی که این موقع از سال باید یک متر برف داشته باشد را بیسابقه خواند و گفت: «بهطور میانگین در ۱۰ سال اخیر، سطح آتشسوزی جنگلهای کشور بیش از ۱۸ هزار هکتار بوده است و در بعضی سالها این رقم به بیش از ۵۰ هزار هکتار رسیده است. پیشبینی ما این است که با توجه به تغییراقلیم و خشکسالی، از این پس بیشتر درگیری آتشسوزی خواهیم بود.»
او هشدار داد خشکسالی در شمال کشور از ارتفاعات آغاز شده است و توضیح داد: «اگر در فلات مرکزی سفرههای زیرزمینی سقوط کرده، بررسیهای چندساله نشان میدهد در شمال کشور یخچالهای طبیعی ما همه از بین رفتهاند، رودخانهها در حال فصلی شدن هستند، چشمهها زودتر از موعد خشک میشوند و جنگلها نیز از مناطق بالادست دچار آسیب شدهاند. در مناطقی که آتشسوزی اخیر رخ داد، چند سال قبل دچار آفت و بیماریهای مختلف جنگلی شده بود و اینها نشانههای آشکار خشکسالی است. بنابراین، باید بدانیم که از این بهبعد آتشسوزیها بحرانی فصلی نیست. ما باید همیشه آماده باشیم.»
