بایگانی
ارگان یک محوطه منفرد یا لکهای تصادفی از آثار باستانی نیست، بلکه یک شهر تاریخی است؛ شهری با ساختار، اندامهای بههمپیوسته و شبکهای از عناصر کارکردی که بدون درک ارتباط میان آنها، اساساً قابلفهم نیست. پل، بند، سیستم آبرسانی، دروازهها، بخشهای مرکزی و پیرامونی و حتی زمینهای کشاورزی وابسته به شهر، همگی اجزای یک کلیت واحد هستند. عرصه مصوب شهر تاریخی ارگان نیز نه براساس حضور اتفاقی دیوار یا بنای شاخص، بلکه برای حفاظت از همین کلیت تعریف شده است.
بااینحال، استدلال اصلی برای آزادسازی ۵۹ هکتار از این عرصه، بر نتایج گمانهزنیهایی استوار شده که در بخشی از این محدوده، شواهد باستانشناختی کمتری را نشان دادهاند. این استدلال در ظاهر فنی و متکی بر دادههای میدانی است، اما درواقع از یک خطای مفهومی جدی رنج میبرد. گمانهزنی ابزار شناخت لایهها و ارزیابی وضعیت بسترهای باستانشناسی است، نه معیاری برای نفی ماهیت شهری یک پهنه. نبود یا کمبود شواهد در برخی گمانهها، بهویژه در محوطههایی با سابقه طولانی تخریب، بههیچوجه بهمعنای بیارزشی تاریخی آن بخش نیست.
حتی در همین گزارشها نیز تصریح شده است دلیل فقدان پدیدارهای باستانشناختی در بخشهایی از محدوده مورد بحث، ساختوسازهای گسترده و دخلوتصرفهای چند دهه گذشته است. به بیان سادهتر، آنچه امروز بهعنوان «فضای کماثر» معرفی میشود، محصول تخریبهای پیشین است، نه نشانه فقدان تاریخ. در چنین شرایطی، آزادسازی عرصه نه راهحل، بلکه نوعی پاداش دادن به تخریب است؛ منطقی که اگر پذیرفته شود، میتواند بهراحتی به الگویی خطرناک برای سایر شهرها و محوطههای تاریخی کشور بدل شود.

طرفداران این طرح، وعده تبدیل محدوده آزادشده به سایتموزه را بهعنوان تضمینی برای حفاظت مطرح میکنند. اما اینجاست که تناقض اصلی خود را نشان میدهد. سایتموزه زمانی معنا دارد که بر بستر سالم یک اثر شکل گیرد و امکان درک رابطه میان اجزا را برای مخاطب فراهم کند. وقتی بستر تاریخی با برداشت شن و ماسه دگرگون یا حذف میشود، آنچه باقی میماند «سایتموزه» نیست، بلکه یادمانی از یک مداخله مخرب است. نمایش عکسها، تابلوها یا اشیای پراکنده، جایگزین تجربه مواجهه با یک شهر تاریخی زنده و یکپارچه نخواهد شد.
تجربههای پیشین در ارگان و دیگر محوطههای خوزستان بهروشنی نشان دادهاند برخورد گزینشی با عرصههای تاریخی، چه پیامدهایی بهدنبال دارد. هر بار که بخشی از یک محوطه بهبهانه توسعه، سدسازی، فعالیت صنعتی یا عمرانی از پیکره اصلی جدا شده، نهتنها آن بخش، بلکه امکان فهم کلیت اثر نیز برای همیشه از دست رفته است. این تجربهها امروز باید بهعنوان دانش انباشتهشده دستگاه میراثفرهنگی عمل کنند، نه اینکه دوباره، اینبار با ادبیاتی آراستهتر، تکرار شوند.
نکته مهم دیگر آن است که شهرهای باستانی الزاماً در تمام پهنه خود دارای تراکم یکنواخت آثار معماری نیستند. وجود فضاهای باز، زمینهای کشاورزی وابسته، مسیرهای آبرسانی و بخشهایی با کارکردهای غیرمسکونی، جزئی طبیعی از ساختار شهری در دورههای تاریخی مختلف است. همانگونهکه حتی وجود بقایای قناتهای تاریخی در بخشهایی از محدوده مورد بحث، خود نشانهای روشن از اهمیت و نقش آن پهنه در سازمان فضایی شهر ارگان است. انتظار یافتن دیوار و بنا در هر نقطه از یک شهر باستانی، انتظاری نادرست و برخاسته از درکی سطحی از شهرنشینی تاریخی است.
درنهایت، مسئله اصلی فراتر از یک اختلاف نظر کارشناسی یا یک پروژه محلی است. آزادسازی ۵۹ هکتار از عرصه مصوب شهر تاریخی ارگان، بهمعنای ایجاد شکافی در پیکره یک شهر ساسانی و خدشهدار کردن اصل بنیادین یکپارچگی آن است. اگر این تصمیم بهعنوان یک «راهحل» پذیرفته شود، فردا میتوان هر بخش دیگری را نیز، صرفاً به این دلیل که کمتر دیده میشود یا پیشتر تخریب شده، از عرصه خارج کرد.
حفاظت از میراثفرهنگی، بهویژه در مورد شهرهای تاریخی، نه با کوچکسازی عرصهها و پاککردن صورتمسئله، بلکه با احترام به ضوابط مصوب، پذیرش تجربههای تلخ گذشته و پرهیز از تصمیمهای کوتاهمدت ممکن است.

کاربردها و چالشهای هوش مصنوعی در شهرسازی ایران
هوش مصنوعی به تب جدید در جهان و ایران بدل شده است. متخصصان و مردم ایران همواره مشتاق ایدههای جدید و روندهای جدید بوده و هستند، اما متأسفانه این گرایش مانند سایر تبهای موجود فقط در حد شعار و کارکردهای سطحی بدون توجه به تبعات و ابعاد مختلف آن است.
در مرکز چشمانداز معاصر شهری هوش مصنوعی، تأکید فزایندهای بر بومیسازی داده و پیگیری حاکمیت دادهها وجود دارد. با تلاش ملتها و شهرها برای کنترل بیشتر زیرساختهای هوش مصنوعی، چشمانداز ژئوپلیتیک در حال تجزیه است و دولتهای ملی اکوسیستمهای فناورانه مستقلی ایجاد کرده و برای سرمایهگذاری در مراکز داده محلی و کارخانههای هوش مصنوعی سرعت بخشیدهاند. دادهها به دارایی راهبردی تبدیل شدهاند که دستورکارهای حاکمیتی را تقویت میکنند و زمینهساز تأمین امنیت و پدافند غیرعامل هستد. این فرایند، پرسشهای اساسی درباره ادعاهای متعارض حاکمیت دیجیتال، بومی و جهانی و همچنین، تأثیرات محیطزیستی توسعه پرمصرف هوش مصنوعی برمیانگیزد. امروزه، حاکمیت دادهها نقشی اساسی ایفا میکند؛ زیرا تعیین میکند چه کسی حق کنترل دانش، استفاده از منابع و شکلدهی به آینده شهرها را دارد و نیاز به حکمرانی و همکاری قوی برای مدیریت مؤثر و عادلانه دادهها را در شهرها برجسته میسازد.
امروزه بحث دادهها و مالکیت آنها از مهمترین مباحث امنیتی در سطح کشورها است. یکی از مهمترین اقدامات در کشورها و حتی سازمانهایی مانند دانشگاهها، تدوین آییننامههایی برای مدیریت و حکمرانی هوش مصنوعی و حفاظت از دادهها است.
در این شرایط متأسفانه ابزارهای هوش مصنوعی برای متخصصان شهرسازی کشور ما به راحتالحلقومی برای انجام پروژهها و کارهای تخصصی تبدیل شده است. بهعبارت دیگر، از روند رایج کپیکردن کارهای سایرین و پروژههای شهرهای دیگر (چه داخلی و چه خارجی) به برونسپاری انجام کارها وپروژهها به هوش مصنوعی رسیدهایم، درحالیکه انجام هر کاری در محیط هوش مصنوعی بهمعنای خوراکرسانی دادهای و در دسترس قراردادن دادهها در اختیار سیستمهای بینالمللی است. مسئله این است که این مدلها باید در حد کمکرسان متخصصان باقی بمانند و تفکر و تحلیل باید همچنان وظیفه کسانی باشد که جامعه به آنها برای تصمیمسازی و تصمیمگیری اعتماد میکند.
هوش مصنوعی در محیط مصنوع و برنامهریزی شهری شامل زیرساختها و اکوسیستمهای دیجیتال است و دیگر منفعل یا صرفاً خودکار نیست؛ بلکه بهشکل ابزاری هوشمند و مستقل مانند پهپادها، رباتها و وسایل نقلیه خودران در میآید که در بستر شهری یاد میگیرد و تکامل مییابد. این تغییر، گذار از الگوهای پیشین «شهر هوشمند» را نشان میدهد، شهرها بهسوی هوش مصنوعی عامل پیش میروند که محیط مصنوع را در بر میگیرد و شیوههای جدید و پیچیدهای برای مدیریت، برنامهریزی و ارائه خدمات شهری ایجاد میکند.
تغییرات مبتنیبر هوش مصنوعی در شهرها، نشاندهنده فاصلهگیری از الگوهای پیشین «شهر هوشمند» است؛ زیرا بهسوی هوشهای دارای عاملیت که رأساً قابلیت تصمیمگیری دارند، حرکت میکند و میتواند شیوههای حکمرانی، برنامهریزی و ارائه خدمات را به روشهایی جدید و پیچیده تحتتأثیر قرار دهد. پس، در هر جامعه هوش مصنوعی نیازمند مدلهای تازهای از هماهنگی و همکاری میان ذینفعان متعدد است تا همسویی با ارزشها و نیازهای همان جامعه تضمین شود.
از سوی دیگر، یکی دیگر از چالشهای توسعه زیرساختهای هوش مصنوعی در شهرها با ساخت مراکز داده بزرگ و پرهزینه همراه شده است که بهطور قابلتوجهی منابعی مانند آب و برق را مصرف میکنند. برای مثال براساس پیشبینیها، تا سال ۲۰۳۵، مراکز داده مرتبط با هوش مصنوعی ممکن است تا ۲۵ درصد از آب آشامیدنی شهر سیدنی را مصرف کنند، که نگرانیهایی جدی در مورد منابع شهری به وجود آورده است. مراکز دادهای جدید در مناطق صنعتیِ قدیمی جایگزین زیرساختهای سنتی، می شوند و اکنون به زیربنای فیزیکی استخراج داده تبدیل شدهاند. این مراکز باعث رقابت میان «حاکمیت هوش مصنوعی» و دیگر شکلهای حاکمیت شهری مثل حقوق آب و انرژی شدهاند و تأثیرات وسیعی بر محیطزیست و مدیریت منابع شهری دارند و میتوانند بر پایداری سرزمینها تأثیر منفی بگذارند.
تاریخ و طبیعت جاجرم مقصدی برای گردشگران
شهرستان جاجرم در استان خراسانشمالی، یکی از مناطق باستانی و تاریخی ایران، بهواسطه آثار ارزشمند تاریخی و فرهنگی، گنجینهای از هویت و تاریخ سرزمین ما را در دل خود جا داده است. این منطقه همواره مقصدی جذاب برای گردشگران، محققان و علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ بوده و با آثار باستانی و زیبا، ترکیبی خاص از تاریخ، فرهنگ و طبیعت را به نمایش میگذارد.
در بافت تاریخی شهر جاجرم ۳۸ بنای ثبتی وجود دارد که فراز و فرودهای تاریخ را در دل خود نگه داشتهاند. این بناها از دوران ساسانیان تا دوره معاصر شامل مساجد، بقاع متبرکه، کاروانسراها و قلعههای نظامی هستند. مسجدجامع جاجرم که قدمت آن به دوره خوارزمشاهیان برمیگردد؛ از نوع مساجد تکایوانه است که به سبک خراسانی ساخته شده و بهعنوان یکی از قدیمیترین و زیباترین مساجد استان همچنان مکانی برای برگزاری نمازهای جماعت و مراسم مذهبی است. قلعههایی چون «قزلرقلعه جغدی» و «قلعه جعفر قلیخان» نمایانگر ساختارهای دفاعی قدیم جاجرم هستند که با عظمت و استحکامشان، داستانهای بیشماری از گذشته را روایت میکنند.
کاروانسرای «رباط قلی» یکی از مهمترین بناهای تاریخی منطقه است که بهتازگی مرمت شده و به فهرست کاروانسراهای ایرانی در سازمان جهانی یونسکو راه یافته است. این کاروانسرا مدتها بهعنوان مرکز تبادل کالا و مکان استراحت مسافران در مسیرهای تجاری مطرح بوده است.
میراثفرهنگی شهرستان جاجرم در سالهای اخیر با توجه به ضرورت حفظ و نگهداری از آثار تاریخی خود، پروژههای مرمتی متعددی را آغاز کرده است و در سال جاری هم مرمت ۱۰ بنای تاریخی به پایان رساند. این فعالیتها برای احیای هویت فرهنگی شهرستان در حال گسترش است. از جمله خانه تاریخی کاملی در روستای طبر که بازسازی آن بهعنوان یک نمونه از معماری سنتی و ایرانی اهمیت زیادی دارد، یکی از بناهای شاخص مرمت شده است. بنای «امامزاده محمود» در روستای کلاته ترکها، که از نظر مذهبی و فرهنگی جایگاه خاصی در میان اهالی دارد هم یکی دیگر از این بناهاست.
حصار باغ و کارخانه پنبه، که هر دو نمونههایی از تأسیسات مدرن و قدیم هستند و نشاندهنده رونق اقتصادی گذشته شهرستان هم دوباره احیا شده است. مرمت این بناها، به ویژه کاروانسرای «رباط قلی» نتیجه تلاشها و همکاریهای گستردهای میان اداره کل میراث فرهنگی استان و استادکاران ماهر بوده که این پروژههای مرمتی، نهتنها به حفظ آثار کمک میکنند، بلکه به جذب گردشگران و تبلیغ فرهنگ محلی نیز کمک کرده و منجر به توسعه پایدار شهرستان جاجرم خواهد شد.
با وجود تمامی تلاشها، چالشهایی نیز در زمینه حفاظت و مرمت بناهای تاریخی وجود دارد که از آن جمله میتوان به تخریبهای ناشی از شرایط جوی، ساختوسازهای ناهمسو با میراثفرهنگی و نیاز به تأمین اعتبارات کافی برای مرمت اشاره کرد. اعتبارات موجود برای مرمت آثار تاریخی نیاز به چشمانداز بهتری دارند تا بتوانند بهطور مؤثر در بازسازی و نگهداری این گنجینهها هزینه شوند. با توجه به اینکه حفظ هویت فرهنگی و تاریخی باعث ایجاد جذابیت برای بازدیدکنندگان است، تبدیل نمایندگی میراثفرهنگی به ادارهای با ساختار مشخص و نیروی انسانی کافی، از ملزومات اساسی برای موفقیت در حفاظت از این آثار تاریخی در جاجرم به شمار میآید.
علاوهبر آثار تاریخی، جاذبههای طبیعی و زیستمحیطی و فرهنگی، همچون منطقه حفاظتشده میاندشت (زیستگاه گونه نادر یوز آسیایی)، درختان کهنسال، شبهای زیبا و ستارهباران کویر، همگی بر جذابیت جاجرم افزودهاند.
جاذبههای طبیعی جاجرم بههمراه روستاهای بکر و تاریخی، نظیر جلگههای «سنخواست» و «شوقان»، بهعنوان نقاطی برای رهایی از زندگی شهری و تجربه آرامش و زیباییهای طبیعی شناخته میشوند. این ترکیب بینظیر از تاریخ و طبیعت، شهرستان جاجرم را به مقصدی منحصربهفرد برای گردشگران تبدیل کرده است.
تلاش برای حفظ، مرمت و احیای بناهای تاریخی شهرستان جاجرم، نهتنها به حفظ هویت فرهنگی و تاریخی استان خراسانشمالی کمک میکند، بلکه میتواند موجب رشد و توسعه گردشگری و اقتصادی شهرستان و استان هم باشد. بهبود شرایط اعتباری مرمت بناهای تاریخی و ارتقای نیروی انسانی متخصص، میتواند در آینده، جاجرم را به یکی از مقاصد گردشگری، گردشگران داخلی و بینالمللی تبدیل کند.
احیای پرخطر در قلب میراث جهانی
میدان نقشجهان، نهفقط یک اثر تاریخی، بلکه یک نظام پیچیده فرهنگی، معماری و بصری است که هر جزء آن، حتی فضاهایی که در نگاه نخست بلااستفاده بهنظر میرسند، نقشی تعیینکننده در هویت کلی میدان ایفا میکنند. طبقه دوم این میدان، در طول چهار قرن گذشته، همواره بهعنوان یک پیوست فضایی و بصری عمل کرده است؛ پیوستی که کارکرد آن بیش از آنکه عملیاتی و مصرفی باشد، هویتی و نمادین بوده است.
بااینحال، سفر اخیر «برزین ضرغامی»، مدیرعامل صندوق توسعه صنایعدستی، فرش دستباف و احیا و بهرهبرداری از اماکن تاریخی و فرهنگی، به اصفهان و اعلام دستیابی به توافق نهایی برای اجرای یک طرح فرهنگی در بخشی از طبقه دوم میدان نقشجهان، بار دیگر این پرسش بنیادین را پیش روی افکار عمومی و جامعه تخصصی قرار داده است: آیا احیا، الزاماً بهمعنای بهرهبرداری است یا گاهی بهترین شکل حفاظت «دست نزدن» است؟
تأیید نهایی در اتاقهای کارشناسی؛ اجماع یا تصمیم از بالا؟
«امیر کرمزاده»، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان اصفهان، در گفتوگو با «پیام ما» در توضیح روند طیشده برای تأیید این طرح، بر قانونی بودن فرایند و نقش نظارتی صندوق احیا تأکید میکند. بهگفته او، صندوق توسعه صنایعدستی و احیا، طبق قانون متولی نظارت بر مرمت و تغییر کاربری بناهای تاریخی است و واگذاری بخشی از طبقه دوم میدان نقشجهان به بخش خصوصی، در همین چارچوب انجام شده است.
کرمزاده میگوید: «طی حدود یک سال و نیم گذشته، این فضا برای اجرای یک فعالیت فرهنگی به سرمایهگذار واگذار شده و در این مدت، طرح پیشنهادی بارها در شورای فنی صندوق احیا، با حضور کارشناسان خبره میراثفرهنگی کشور، مورد بررسی قرار گرفته است.»
او تأکید دارد برخلاف برخی شائبهها، این طرح نه بهصورت شتابزده، بلکه پس از برگزاری بیش از ۱۰ جلسه تخصصی و بازبینیهای مکرر به تصویب رسیده است.
بهگفته مدیرکل میراثفرهنگی استان اصفهان، آخرین جلسه شورای فنی با حضور اعضا در محل برگزار شده و پس از بازدید میدانی از طبقه دوم، محدوده اجرای طرح، یعنی فاصله میان مسجدجامع عباسی تا مسجد شیخ لطفالله، بهطور مشخص تعیین شده است. قرار است عملیات مرمت این بخش از امروز و توسط بخش خصوصی آغاز شود؛ مرمتی که زیر نظر مستقیم صندوق احیا و با رعایت کامل ضوابط میراثی انجام خواهد شد.
کرمزاده همچنین از قرار گرفتن احیای فضاهای مجاور، از جمله کاروانسرای پشت مسجد شیخ لطفالله و مجموعه موسوم به نقشخانه، در دستورکار خبر میدهد و میگوید هدف نهایی شکلگیری یک مجموعه کاملاً فرهنگی است، بدون هرگونه کاربری مغایر با شأن تاریخی میدان.
خط قرمزها کجاست؟ وعدههای میراثی و دغدغههای اجرایی
یکی از مهمترین محورهای تأکید مدیرکل میراثفرهنگی استان، تعیین خطوط قرمز در بهرهبرداری از طبقه دوم میدان است. بهگفته کرمزاده، بهرهبردار حق هیچگونه استفاده تأسیساتی مخرب، از جمله ایجاد زیرساختهای آبی یا کاربریهایی که به ساختار تاریخی آسیب بزند، ندارد. او تصریح میکند تمامی فعالیتهای پذیرایی و خدماتی، در طبقه پایین و خارج از محدوده حساس طبقه دوم انجام خواهد شد و فضای فوقانی صرفاً به فعالیتهای فرهنگی اختصاص مییابد.
از منظر متولیان طرح، طراحی مسیرهای ورود و خروج نیز بهگونهای انجام شده که حجم تردد کاملاً کنترل شود و تابآوری بنای تاریخی در برابر فشار گردشگران، آسیب نبیند. حتی بازگشایی احتمالی طبقه دوم مسجد شیخ لطفالله نیز منوط به انجام مرمتهای دقیق و تأمین شرایط حفاظتی عنوان میشود.
بااینحال، منتقدان میپرسند این وعدهها تا چه حد در عمل قابلتحقق است. تجربههای پیشین در اصفهان، از عالیقاپو تا چهلستون، نشان داده فاصله میان مصوبات کاغذی و واقعیت میدانی، گاه بسیار عمیق است. پرسش اساسی اینجاست که چه سازوکاری برای نظارت مستمر، شفاف و پاسخگو، بر اجرای این طرح در نظر گرفته شده و درصورت بروز تخلف، چه نهادی قدرت توقف پروژه را خواهد داشت؟
هشدار کنشگران؛ وقتی احیا به تهدید بدل میشود
«مهدی جعفری نوگرایی»، کنشگر میراثفرهنگی، از زاویهای کاملاً متفاوت به موضوع مینگرد. او در گفتوگو با «پیام ما» با ابراز تأسف از شنیدن خبر واگذاری طبقه دوم میدان نقشجهان، تأکید میکند: «این فضا اساساً در تاریخ خود، کاربری مشخصی نداشته و همین «بیکاربری»، بخشی از هویت معماری و بصری میدان بوده است.»
بهگفته جعفری، طبقه دوم میدان نقشجهان نه یک فضای خالی برای تعریف عملکرد جدید، بلکه یک عنصر مکمل در نظام تقارن، ریتم بصری و نقطه طلایی این میدان است. هرگونه تعریف کاربری، حتی با عنوان فرهنگی، بهمعنای مداخله در این نظام ظریف و تاریخی است.
او با اشاره به وضعیت طبقه دوم کاخ هشتبهشت که سالهاست بهدلیل نبود نیروی حفاظتی بسته مانده، میپرسد نهادی که حتی توان حفاظت از فضاهای موجود را ندارد، چگونه قصد دارد فضایی به این حساسیت را به روی تردد عمومی بگشاید؟! جعفری معتقد است: «افزایش تردد در طبقه دوم میدان، خود یک آسیب بالقوه است؛ آسیبی که حتی با بهترین نیتها نیز قابل انکار نیست.»
این کنشگر میراثفرهنگی همچنین عملکرد صندوق احیا در سالهای گذشته را زیر سؤال میبرد و خواستار ارائه گزارش شفاف از میزان موفقیت پروژههای واگذاریشده، محل هزینهکرد درآمدها و سرنوشت قراردادهای لغوشده میشود. بهباور او، پیش از ورود به حساسترین بنای ثبت جهانی کشور، لازم بود کارنامه صندوق در بناهای کمریسکتر، بهطور شفاف در معرض قضاوت افکار عمومی قرار گیرد.
میدان نقشجهان؛ سرمایه ملی یا فرصت سرمایهگذاری؟
جعفری نوگرایی تأکید میکند واگذاری بناهای متروکه و دور از شهر، مانند بسیاری از کاروانسراها، هرچند با نقدهایی همراه بوده، اما از منظر ضرورت حفظ بنا قابلتوجیه است. اما میدان نقشجهان، بهعنوان اثر جهانی ثبتشده و قلب تاریخی، فرهنگی و هویتی ایران، در هیچ سطحی قابلقیاس با این بناها نیست.
او با اشاره به تجربههای ناموفق واگذاری اماکن تاریخی به بخش خصوصی، همچون واگذاری بخشی از کاخ عالیقاپو به بخش خصوصی، بهعنوان کافیشاپ، یا واگذاری طبقه زیرین مسجد شیخ لطفالله و حتی محوطه کاخ چهلستون، هشدار میدهد تبدیل فضاهای تاریخی شاخص به محل فعالیت بخش خصوصی، ولو با عنوان فرهنگی، بهتدریج به تغییر ذائقه، تخریب منظر و تضعیف تجربه اصیل بازدیدکننده منجر میشود.
بهگفته جعفری، گردشگری که از هزاران کیلومتر دورتر برای دیدن میدان نقشجهان به اصفهان میآید، انتظار مواجهه با یک تصویر اصیل تاریخی را دارد، نه چادرها، بازارچهها و کاربریهایی که هیچ پیوست فرهنگی متناسبی ندارند. او میپرسد: «چه پیوست فرهنگیای قویتر از خود بازار تاریخی نقشجهان، با قدمتی ۴۰۰ساله، میتواند وجود داشته باشد؟»
این کنشگر میراثفرهنگی هشدار میدهد چندمدیریتی، نبود پاسخگویی شفاف و تقدم نگاه درآمدزایی بر حفاظت، میتواند سرنوشتی مشابه مسجدجامع اصفهان در میدان عتیق و برخی دیگر از بناهای شاخص اصفهان را برای طبقه دوم میدان رقم بزند؛ سرنوشتی که بازگشت از آن ممکن نخواهد بود.
در مجموع، آنچه امروز درباره احیای بخشی از طبقه دوم میدان نقشجهان اصفهان در جریان است، صرفاً یک پروژه مرمتی یا فرهنگی نیست، بلکه آزمونی جدی برای نظام حکمرانی میراثفرهنگی کشور به شمار میرود. آزمونی که نتیجه آن میتواند الگویی موفق از پیوند حفاظت و بهرهبرداری مسئولانه باشد یا نمونهای دیگر از مداخلاتی که با نیت احیا آغاز میشود، اما در بلندمدت به تضعیف هویت تاریخی میانجامد.
پاسخ نهایی به این دوگانه، نه در مصوبات و وعدهها، بلکه در شیوه اجرا، میزان شفافیت، استمرار نظارت و پایبندی عملی به اصول میراثفرهنگی روشن خواهد شد؛ اصولی که در میدان نقش جهان، بیش از هر جای دیگر، اهمیت و حساسیت دارند.
چرا ذبیحالله منصوری؟ چه چیزی شما را به پرداختن به این شخصیت تاریخ معاصر ادبیات ایران سوق داد؟ پیشتر هم فیلمهایی درباره چهرههای ادبی ایران ساخته بودید. آنها چه تفاوتی با شخصیت منصوری داشتند؟
من مجموعه پرتره حدود ۴۰ دقیقهای درباره مفاخر ادبی بهمدت دو سال درست کردم. کسانی که به اسمشان خیابان و تالار وجود دارد و عموم مردم آنها را میشناسند. دو سال پیش در حال ساخت فیلمی درباره «محمد قاضی» بودم. در آن میان اسمهایی مطرح میشد که درباره کدامیک فیلم بسازیم. به ذهنم رسید کسی درباره آقای ذبیحالله منصوری فیلم نساخته. بهواسطه یکی از دوستان و اساتیدم، آقای «فرهاد ورهرام» با کتاب «دیدار با ذبیحالله منصوری» نوشته «اسماعیل جمشیدی» آشنا شدم. کتاب را خواندم. این شخصیت برایم خیلی جالب بود. منتهی در آن مجموعهای که کار میکردیم، امکان کارکردن این مستند با آن جزئیات و ریزهکاری و با آن بودجه و امکانات فراهم نبود. بنابراین، این ایده را کنار گذاشتم. تا اینکه کتاب را به «آریان عطارپور» دادم. فکر میکنم دو شبه آن را خواند و گفت دوست دارم این مستند را کار کنم. بعد از آن کمکم شروع به بررسی لایههای مختلف این شخصیت کردیم و بیشتر تمرکزمان درباره راستیآزمایی شیوه کاری منصوری و سنجش مقبولیت او در میان عامه مردم و روشنفکران بود. هم بررسی علمی کردیم و هم در بخش دوم فیلم، نظرات خود آقای منصوری را در مصاحبههایی بازسازی کردیم و بهمرور در مستند نشان دادیم.
به بازسازی صحنهها اشاره کردید؛ صحنههایی که «رضا بهبودی» نقش منصوری را برعهده داشت. چرا این ریسک را کردید و نخواستید به همان مصاحبهها درباره منصوری بسنده کنید؟
مصاحبههای آقای جمشیدی برای من واقعاً جذاب بود. آن منش و رندی آقای منصوری که با ریزهکاری به سؤالات آقای جمشیدی جواب میدهد و خودش را تبرئه میکند. بهشیوه دیگری امکان اجرایش وجود نداشت که بتوانم به مخاطب انتقال دهم. این بازسازی در جشنواره مورد توجه قرار گرفت، منتهی داوران آن را بهعنوان تکنیک قدیمی در نظر میگیرند. اما من به این روش میگویم نئوکلاسیک؛ یعنی شیوهای را که دورهاش تمام شده است، در جایگاه درستش عرضه کنید. این ریسکی بود که باید به بهترین شکل انجام میشد تا جواب دهد. بخش بازسازی را در خود ساختمان «خواندنیها» انجام دادیم. این کار کمک میکرد بخش مستندِ فیلم را بتوانیم در بازسازیها نگهداریم. کار آسانی نبود؛ چراکه ساختمان برای بانک سپه بود و این امکان وجود نداشت که بتوانیم بهراحتی فیلمبرداری کنیم. ولی در نقطه عطف نهایی فیلم، این پرده درنهایت باز و تماشاگر با موضوع جدیدی مواجه میشود که میتواند به سؤال او درباره چرایی بازسازی صحنهها پاسخ دهد.
در مصاحبههایتان اشاره کردهاید که دوگانههایی پیرامون شخصیت منصوری وجود داشته است. میتوانید این دوگانگی را توضیح دهید و اینکه چطور در مستند به مخاطب نشان دادید؟
از آقای منصوری در محافل ادبی و عمومی بهعنوان کسی یاد میشود که مردم را کتابخوان کرده. یعنی یک گفتمان تثبیتشده درباره این موضوع وجود دارد. ما همین مسئله را مورد تشکیک قرار دادیم که چنین موضوعی چقدر مفید است؟ آنهم با آن ویژگیهای ادبی ایشان که وفادار به متن نیست، شیوههای مختلف ترجمه دارد و در بعضی از کارهایش بهسمت تألیف رفته و در بعضی دیگر مانند «لولیتا» به سبکِ نویسنده وفادار نبوده و سعی کرده آن را برای سلیقه ایرانی تغییر دهد. شیوه اقتباسی او محل دوگانه بین روشنفکران و عموم مردم ایجاد کرده. ما سعی کردیم هم با مخاطبانش صحبت کنیم که او را تحسین میکنند و هم با روشنفکران. دو نمونه از آثارش را بهصورت کاملاً علمی بررسی کردیم؛ یکی «لولیتا» که کاملاً نقطهعطف کار اوست و دیگری «دن کیشوت» که یک مترجم روشنفکر دیگر مثل «محمد قاضی» هم آن را ترجمه کرده و این دو را باهم مطابقت دادیم.
چرا «لولیتا» برای شما جذابیت بیشتری داشت؟
لولیتا بهعنوان یک اثر ادبی جهانی مدرن در آثاری که منصوری ترجمه کرده، یک نمونه خاص است. «ناباکوف» یک نویسنده شناختهشده است. معمولاً کارهایی که آقای منصوری ترجمه کردند، از ایندست نبود. در دورهای که این اتفاق میافتد، روشنفکران نسبت به آن جبهه میگیرند. البته به این موضوع، منفی نگاه نکردیم و سعی کردیم بهصورت علمی نگاه کنیم و تنها کسی که درباره لولیتای منصوری کار کرده بود خانم دکتر سمیه دلزنده رودی بودند که مقاله مفصلی درباره لولیتا دارند و بهدقت آن را بررسی کردند. از لولیتا دو اقتباس سینمایی شده و در زمان خودش یک رمان جنجالی بود. اهمیت آن باعث شد اختصاصاً روی این موضوع تمرکز ویژهای داشته باشیم.
هر کدام از این چند نمونهای که انتخاب کردیم، از جمله امام حسین و ایران، خداوند الموت، لولیتا و… اینها تعدادی از آثار ایشان بودند که بهعنوان پیشقراول دستهبندیهای آثار مختلف انتخاب کردیم. برای مثال الموت را بهعنوان یک کار پرفروش مانند سینوهه و خواجه تاجدار و امام حسین و ایران را بهعنوان پیشقراول کارهای مذهبی ایشان مانند عایشه بعد از پیامبر و نهجالبلاغه انتخاب کردیم. سعی کردیم به هر طریقی، گستره کاری او را نشان دهیم؛ حتی با کسی که در افغانستان کتاب او را خواندهاند، مصاحبه کردیم.
هسته اصلی روایت مستند براساس مصاحبههای اسماعیل جمشیدی با منصوری شکل گرفته، اما شما همچنین سراغ افرادی رفتید که با منصوری ارتباط داشته یا آثار او را خواندهاند.
قضاوت با مخاطب است، اما سعی کردیم در وجوه مختلف با افراد مصاحبه کنیم، مخصوصاً مخالفان ایشان. آقای منصوری در غبار گفتارهای ژورنالیستی چندخطی گم شده است. خواستیم جزئیات بیشتری از دل این مصاحبهها به دست بیاوریم. برای کتاب دن کیشوت اختصاصاً یک نفر برای مستند روی ترجمه او کار کرد. یعنی بهنوعی ما باعث این پژوهش شدیم و هیچ پژوهشی وجود نداشت.
تصویر دیگری که از منصوری در این فیلم ارائه دادید، شخصیت غیرسیاسی و همزمان پرکار او بود. چطور سعی کردید تعادل میان ویژگیهای شخصی، کاری و اجتماعی او را نشان دهید؟
ما در دورانی زندگی میکنیم که ناخودآگاه حتی همین امروز اگر افراد سیاسی نباشند، از آنها انتظارات سیاسی وجود دارد و هر کنششان مورد سنجش سیاسی قرار میگیرد. البته ما کمتر به بعضی دوران کاری ایشان را پرداختیم. ایشان حدود شش دهه کار داشتند و چند نقطهعطف تاریخی ایران را دیدند. مثلاً به دهه ۲۰ اصلاً نپرداختیم. به برادر ایشان که عضو «۵۳ نفر ارانی» بودند، اصلاً نپرداختیم؛ چراکه نه اطلاعاتی درباره او بود و نه ما میتوانستیم وارد آن شویم. نکته جالب این است که ما در پژوهشمان متوجه شدیم منصوری بهلحاظ سیاسی صاحب عقیده است. مخصوصاً بعد از انقلاب بهدلیل شرایط اجتماعی کشور نظرش را میگوید.
اینطور نیست که سیاسی نباشد، ولی درباره اینکه جزو دسته یا گروهی باشد یا فعالیت حزبی داشته باشد، ما چیزی پیدا نکردیم. اما صاحب اندیشه بود و از دهه ۱۰ و در دورانی که مترجمان زیاد نبودند، بهعنوان یکی از مروجین علم بود. یعنی یک دریچهای برای ایرانیان به غرب و تمدنش باز کرد. در مستند به «ویگن» اشاره میشود که مشابهتی بین این دو وجود دارد. بهنظرم کسانی مثل ویگن هم همین کار را میکردند؛ به این معنا که یک فرهنگ غربی مانند موزیک جز و بلوز را برای ذائقه ایرانی اقتباس میکردند که موفق هم بوده. منصوری هم آدم موفقی بوده. تلاشش این بود، رمانی مثل لولیتا را بهگونهای ترجمه کند که یک ایرانی راحتتر آن را بفهمد. به همین دلیل، ممکن است دخل و تصرفی کرده باشد که مورد قبول یکسری از مترجمان حرفهای نباشد.
در دهههایی که منصوری بهنام ترجمه آثار خودش را منتشر میکرد، خوانندگان ایرانی هم سراغ موسیقی غیرفارسی رفته بودند. نمونهاش فرهاد است. اخیراً هم مارتیک مصاحبهای داشته که به این موضوع اشاره میکند. فکر میکنید چرا در آن زمان غیرایرانی بودن آثار فرهنگی اهمیت داشته؟ البته الان هم در انتخابهای مردم میبینیم که آن نوع موزیک یا کتابهای ترجمه مورد اقبال است.
این یک پدیده جهانی بوده. وقتی درباره بیتلز صحبت میکنید، یک پدیده انگلیسی و غربی نیست و روی جهان تأثیر میگذارد. اینکه ایرانیان بهمرور بفهمند بهگونهای میتوانند آن فرهنگ را سازگار کنند که اصالت فرهنگی ایرانی حفظ شود، جالب است. کاری است که حبیب و مارتیک انجام دادند. امکان دارد موفقیت جهانی پیدا نکنند، اما موفقیت بومی کسب کردند. در این یکسالی که ما کار کردیم، توجه به آقای منصوری زیاد شد. در فضای مجازی پستهایی بود که بهصورت «میم» منصوری را مورد انتقاد یا سخره قرار دادند، اما افراد زیادی کامنت میگذاشتند که او دانشمند است یا با منصوری کتابخوان شدم. نمونه بصریاش هم در فیلم، افرادی از اقشار مختلف هستند که با آنها مصاحبه کردیم.
پژوهش شما و آریان عطارپور دو سال زمان برد؟
نه بهصورت جدی، وقفهای میان آن افتاد. ۱۴۰۲ یک مصاحبه با آقای جمشیدی فقط بهصورت پژوهشی گرفتیم. از مرداد ۱۴۰۳ کارمان را بهصورت جدی شروع کردیم.
در این مدت چه یافتههای جالب یا غیرمنتظرهای داشتید؟
کار کردن روی لولیتا جالب بود؛ چراکه منصوری ایدههای بسیار خلاقانهای برای ترجمه در آن استفاده کرده بود. پدیده «سعید قانعی» هم برای ما جذاب بود. پیداکردن این افراد و آوردنشان جلوی دوربین کار آسانی نبود. دوگانه دیگری هم در فیلم وجود دارد که ممکن است خیلی واضح نباشد؛ منصوریِ مترجم و منصوریِ روزنامهنگار. او از سمت روزنامهنگاران مقبولیت بالاتری دارد تا مترجمان.
چرا این مقبولیت از سوی روزنامهنگاران بیشتر بوده؟
به این دلیل که خاصیت روزنامه این است. در لحظه باید ارتباط سریع با مخاطب ایجاد شود، اما از مترجم انتظارات دیگری وجود دارد. مخصوصاً زمانی که از دهه ۳۰ ترجمه ساختارمند شد.
بخشی از فیلم به بررسی فروش آثار منصوری نسبت به دیگر نویسندگان، مثل علی شریعتی، اختصاص دارد؛ چرا این مقایسه اهمیت داشت؟
این کنجکاوی گروه ما بود و میخواستیم در وجوه برتری آقای منصوری تشکیک کنیم. او افراد زیادی را کتابخوان کرده بود و این کار در بالابردن سطح دانایی جامعه اهمیت دارد. افراد زیادی را در نسلهای قبلتر داریم که اگر کتابی خوانده باشند یا کتابهای شریعتی بوده یا منصوری یا هر دو. شاید احتمالاً بهنظر برسد این دو نفر با یکدیگر ارتباطی ندارند. پرداختن به شریعتی از گفتوگوهای مردمی ما شکل گرفت. وقتی با عموم مردم صحبت میکردیم، کتابهای مذهبی این دو نفر را با یکدیگر مقایسه میکردند. البته گویا کتابهای مذهبی منصوری مورد علاقه افرادی با گرایش مذهبی بوده، مثل «عایشه بعد از پیغمبر» و «محمد پیغمبری که از نو باید شناخت». این دو شخصیت از هم دور بودند، اما در نقطههایی از کنار هم گذر کردهاند.
اگر امروز منصوری زنده بود، از او چه سؤالی میپرسیدید؟
دوست داشتم درباره مواردی که اطلاعاتی از آن نیست بیشتر بدانم. خصوصاً درباره دهه ۱۰ که خبرنگار دادگاه و جنایی بوده. کارهای متنوعی کرده. او از سال ۱۳۱۵ کتاب دارد. در روزنامهنگاری و مترجمی پیشگام بوده با اینکه دانشگاه نرفته. در آن زمان در مدرسه از معلمان فرانسوی، زبان را یاد میگرفتند. منتهی درباره منصوری پیدا نکردم که معلمش چه کسی بوده. تلاش داشتیم با خانوادهاش صحبت کنیم، اما در دسترس نبودند و علاقهای به همکاری نداشتند. اما بهطورکلی یافته شخصی خودم این است افرادی که با آثار منصوری کتابخوان شدند، آنهم نه بهعنوان یک امر روشنفکری بلکه بهعنوان یک کار روزمره، بسیار لغات و جملهبندیها و انتقال مفاهیمشان فوقالعاده بود و این موضوع نشان میدهد این مرد آدم مهمی بوده.
الگوهای مدیریتی نوین در توسعه طبیعتگردی
صبح یکشنبه، ۲۳ آذرماه، دومین جلسه کمیته ملی طبیعتگردی به ریاست معاونت گردشگری وزارت میراثفرهنگی و با حضور معاون محیط طبیعی سازمان محیطزیست کشور و دیگر اعضا کمیته برگزار شد. در این جلسه که با هدف بررسی الگوهای مدیریتی نوین و مشارکتمحور در توسعه طبیعتگردی کشور برگزار شد، مواردی از جمله طرح اجرایی مشارکت در اجرای برنامههای طبیعتگردی و حفاظتی پارک ملی گلستان، طرح مدیریت مقصد در پارک جنگلی میرزا کوچکخان (هزار پله) بهعنوان مدل مدیریتی اکوپارک جنگلی، مباحث مربوط به جزیره هرمز از منظر مدیریت پسماند و ارزشهای زمینشناسی، مورد بررسی قرار گرفتند.
در این جلسه با هدف اجرای مدیریت پایدار و مشارکتمحور در مناطق حفاظتشده کشور براساس الگوهای جهانی و بومی، صندوق ملی محیطزیست بهعنوان مجری این مدل در پارک ملی گلستان مورد تأیید کمیته قرار گرفت. در همین راستا، بهبود کیفی تفرجگاههای پارک ملی و فراهمسازی مشارکت جامعه محلی در فرایند مدیریت و توسعه طبیعتگردی پایدار در چارچوب ظرفیت برد زونهای اعلامی در اسناد بالادستی مورد تأکید قرار گرفت. همچنین، اعضا پس از بررسی طرح مدیریت مقصد پارک جنگلی میرزا کوچکخان آمل، الگوی اجراشده را بهعنوان نمونهای موفق و قابلاجرا در دیگر پارکها و عرصههای مشابه تأیید کردند.
از دیگر مباحث مهم دومین جلسه کمیته ملی طبیعتگردی، تصمیمگیری برای ظرفیتسنجی توسعه ژئوتوریسم و گردشگری زمینشناسی بود که اجرای این طرح تا پایان سال جاری توسط سازمان زمینشناسی کشور انجام میگیرد تا زمینه برای حفاظت و بهرهبرداری پایدار از میراث ارزشمند زمینشناسی در جزیره هرمز فراهم شود.
بحث دیگر درباره مدیریت مقصد و توسعه گردشگری در هرمز، حمایت از طرحهای مشارکتی و شرکتهای دانشبنیان در زمینه مدیریت پسماند جزیره بود. بر همین اساس، طرح پیشنهادی استارتاپ «جامش» با عنوان جزیره سبز و مدیریت پسماند جزیره هرمز که قرار است با مشارکت ذینفعان و جوامع محلی اجرا شود، مورد بررسی قرار گرفت.
در این جلسه، پیشنهاد سازمان محیطزیست مبنیبر تشکیل کارگروه ویژه جزیره هرمز با هماهنگی استانداری هرمزگان، مورد پذیرش کمیته قرار گرفت. از دیگر تصمیمات این جلسه، انتخاب «زهرا قلیچیپور»، دکترای اکوتوریسم از اتریش و عضو هیئتعلمی دانشگاه حکیم سبزواری، بهعنوان عضو متخصص بود که به اعضای اصلی کمیته اضافه میشود.
پیگیری احیای موزه تاریخ طبیعی میرزابایلو، تعامل بیشتر منطقه حفاظتشده توران با جوامع روستایی پیرامون، بهویژه روستای قلعه بالا در شاهرود، برنامهریزی برای برگزاری نشست تخصصی پرندهنگری توسط دبیرخانه ملی پرندهنگری در پارک پردیسان، از دیگر مصوبات این جلسه بود. در پایان از فعالیت دبیرخانههای طبیعتگردی استانهای مازندران و خوزستان تقدیر شد.
آییننامه طبیعتگردی کشور ابتدا در سال ۱۳۹۴ توسط هیئت دولت تصویب و در سال ۱۴۰۳ مورد بازنگری و تصویب مجدد قرار گرفت. دبیرخانه این کمیته در وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی مستقر است و وظیفه هماهنگی بینبخشی برای توسعه طبیعتگردی پایدار و ایجاد الگوهای مدیریتی نوین و موفق در مقاصد طبیعتگردی کشور را برعهده دارد.
اگر زمین دفتر خاطرات داشته باشد، صفحاتش سنگها و رسوباتیاند که بیصدا مینویسند و پاک نمیکنند. ما در میان همین خطوط خاموش زندگی میکنیم؛ اما شاید نمیدانیم که این دفتر، آرام و بیصدا، چهرهای تازه از سرزمین ما میآفریند. ایرانِ نیمهخشک، ایرانِ در حال فرسایش، ایرانِ ایستاده بر گسلها، پیش از آنکه در نقشه دگرگون شود، ابتدا در زبان زمین دگرگون میشود.
در دشتها، لایههای ریز رس و سیلت، که روزگاری آرام مینشستند و سفرههای آب را روشن نگه میداشتند، اکنون هر سال فشردهتر میشوند؛ گویی زمین آهستهتر نفس میکشد. نشست تدریجی، خطوطی تازه بر صورت دشتها میکشد؛ خطوطی که روزی جنسشان از خاک بود، اما اکنون گاه به شکاف تبدیل میشوند. زمین، دیگر صرفاً سطحی ثابت نیست؛ پوستِ متغیری است که با هر برداشت بیرویه آب، یکبار دیگر چروک میشود.
رودخانهها، که روزگاری قصهگویان تاریخ زمین بودند، خاموشتر میشوند. مسیرهایی که هزاران سال درگیر مجسمهسازی کوهستان و دشت بودند، حالا با خشکیهای پیدرپی کوتاهتر و کمجانتر خواهند شد. رسوبات کمتر و ناهمگون، مثل جملههایی ناقص، داستان زمین را ناپیوسته میکنند. برخی رودها شبیه خطوطی محو خواهند شد؛ تنها یادگاری از مسیرهای قدیمیشان در دل تصاویر ماهوارهای باقی میماند.
در کوهستانها، سنگهای سست مارنی و شِیلی، که در برابر گرمای بیشتر و بارشهای ناگهانی آسیبپذیرند، با فرسایشی تندتر روبهرو خواهند شد. دامنههایی که روزی تکیهگاه روستاها بودند، بیثباتتر از آن خواهند شد که سکونت انسانی را تاب بیاورند. گویی کوهها هم از تغییر اقلیم بیقرار شدهاند؛ صبورند اما نه نامیرا.
در جنوب و شرق، آنجا که باد استادِ دیرینهی تراشیدن زمین است، شکلهای تازهای از ژئومورفولوژی پدید میآید. کلوتها کشیدهتر، نبکاها پراکندهتر و تپههای ماسهای سرکشتر میشوند. بادی که همیشه سازنده بود، حالا بیشتر ویرانگر میشود و شهرها را در آستانه گفتوگوی دوباره با شن قرار میدهد. زمین اینجا نه آرام که سیالی در حرکت است؛ مرزی میان سکون و کوچ.
اما شاید مهمترین فصل این روایت، فصلی است که در آن انسان نه تنها خوانندهی این کتاب، که یکی از نویسندگان آن است. ما لایهای تازه بر زمین افزودهایم؛ لایهای که زمینشناسان آینده نامش را «نشانههای انسانزاد» خواهند گذاشت: بتن، آسفالت، پلاستیک، فلزات، رد برداشتها و تخلیهها. این لایه، دفترچهی نازکی بر بالای دفتر قطور زمین است؛ اما اثرش بسیار بیش از ضخامتش.
سرزمین سختتر، کمآبتر و پرریسکتر خواهد شد. نه از آن جهت که سرنوشت محتوم است؛ بلکه از آن جهت که زمین همیشه پاسخ میدهد. پرسش این است: ما چه مینویسیم که زمین مجبور نباشد با لرزش، نشست، فرسایش یا خاموشی، جوابمان را بدهد؟
اگر امروز، لایههای این سرزمین را با احترام بیشتری ورق بزنیم، شاید فردا، به جای گزارش بحران، روایت سازگاری باشد. زیرا زمین، با همه خشونت و صبرش، هنوز به ما فرصت میدهد که در داستان آیندهاش شریک خوب باشیم؛ نه مسئول فصلهای تاریک آن.
تعقیب مشروعیت یا سقوط در بنبست کارایی اقتصادی؟
در منطق کلاسیک اقتصاد بنگاه، بدهی بالا همواره نشانه محدودیت است؛ محدودیت در سرمایهگذاری، در نوآوری و در تعهدات فراتر از «بقای اقتصادی». از همین رو، بخش قابلتوجهی از ادبیات مالی بر این گزاره استوار است که اهرم مالی بالا، انگیزه و توان شرکتها برای سرمایهگذاری در مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR) را تضعیف میکند.
بااینحال، دادههای تجربی از اقتصاد چین -بهعنوان یکی از پیچیدهترین نظامهای نهادی معاصر- روایتی خلاف انتظار را پیش میکشند؛ دادههایی که نظریه را به چالش میکشند.
پژوهش حاضر با اتکا به ۱۱ هزار و ۵۷۲ مشاهده از شرکتهای چینی فهرستشده با اهرم مالی بالا در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۱ نشان میدهد شرکتهای «بیشازحد بدهکار» نهتنها از CSR عقبنشینی نکردهاند، بلکه بهطور معناداری سطح مشارکت خود در فعالیتهای مسئولیت اجتماعی را افزایش دادهاند.
این یافته، در سطح آماری، معنادار و پایدار است؛ حتی پس از کنترل متغیرهایی چون اندازه شرکت، صنعت، سودآوری، مالکیت دولتی و شرایط منطقهای.
به بیان سادهتر: بدهی بیشازحد در چین، بهجای مهار CSR، آن را تحریک میکند.
مسئولیت اجتماعی شرکتی بهمثابه سازوکار مشروعیت
تحلیل نظری مقاله نشان میدهد این رفتار را باید نه در منطق سودآوری، بلکه در چارچوب نظریه مشروعیت نهادی فهم کرد.
در چین، جایی که دولت، رسانهها و افکار عمومی نقشی تعیینکننده در سرنوشت بنگاهها دارند، شرکتهای گرفتار بدهی سنگین با نوعی «کسری مشروعیت» مواجهاند. CSR در این وضعیت، به ابزاری برای ارسال سیگنال بدل میشود: سیگنال مسئولیتپذیری، همسویی با اهداف اجتماعی و شایستگی بقا.
دادهها نشان میدهند افزایش اهرم مالی بهطور مستقیم با افزایش نمره CSR شرکتها همبستگی مثبت دارد؛ نشانهای روشن از آنکه CSR در این بنگاهها، بیش از آنکه انتخابی توسعهمحور باشد، واکنشی مشروعیتجویانه است.
بهای اقتصادی مشروعیت
اما پرسش اصلی اینجا است: این مسئولیت اجتماعی شرکتی چه هزینهای دارد؟
یافتههای مقاله، در این بخش بیپرده و هشداردهندهاند. تحلیلهای رگرسیونی نشان میدهد مسئولیت اجتماعی شرکتی ناشی از بدهی بیشازحد، عملکرد مالی شرکتها را بهطور معنادار کاهش میدهد، ارزش بازار را تضعیف میکند و ریسک ورشکستگی را افزایش میدهد.
بهبیان دقیقتر، در شرکتهای با اهرم مالی بسیار بالا، هر واحد افزایش در سرمایهگذاری مسئولیت اجتماعی شرکتی با افت شاخصهای سودآوری و افزایش احتمال درماندگی مالی همراه است. این بدان معناست که منابع محدود مالی -که میتوانست صرف بازسازی ساختار بدهی، ارتقای بهرهوری یا نوآوری شود- به فعالیتهایی تخصیص مییابد که بازده اقتصادی مستقیم ندارند.
اینجاست که شرکت وارد آن مسئلهای میشود که مقاله از آن با عنوان «بنبست کارایی اقتصادی» یاد میکند.
نقش رسانه و دولت: تشدید یا تضعیف پارادوکس
تحلیلهای تکمیلی مقاله دو متغیر نهادی مهم را برجسته میکند:
۱. پوشش رسانهای منفی
دادهها نشان میدهند در شرکتهایی که با انتقادات رسانهای شدیدتری مواجهاند، رابطه مثبت بین بدهی بالا و مسئولیت اجتماعی شرکتی قویتر میشود. به بیان دیگر، هرچه فشار افکار عمومی بیشتر باشد، میل شرکت بدهکار به نمایش مسئولیت اجتماعی نیز بیشتر است؛ حتی بهبهای تشدید فشار مالی.
۲. دخالت دولتهای محلی
در مناطقی که نظارت و مداخله دولت محلی ضعیفتر است، این رابطه تضعیف میشود. این یافته نشان میدهد مسئولیت اجتماعی شرکتی بدهیمحور، بیش از آنکه اخلاقی باشد، نهادی و سیاسی است؛ وابسته به شدت نظارت و انتظار حاکمیت.
سه پرسش و یک پاسخ نگرانکننده
این مقاله سه پرسش محوری را طرح میکند و پاسخها، تصویری نگرانکننده اما روشنگر ارائه میدهند:
۱. آیا بدهی بیشازحد مسئولیت اجتماعی را افزایش میدهد؟ بله؛ بهطور معنادار و نظاممند.
۲. این مسئولیت اجتماعی شرکتی چه اثری بر عملکرد مالی دارد؟ اثر منفی؛ کاهش سودآوری و ارزش بازار.
۳. اثر آن بر ریسک ورشکستگی چیست؟ افزایش قابلتوجه احتمال درماندگی مالی.
پارادوکس چینی مسئولیت اجتماعی شرکتی
نتیجه نهایی مقاله روشن است؛ در شرکتهای چینی با اهرم مالی بسیار بالا، مسئولیت اجتماعی به یک پارادوکس ساختاری بدل میشود. از یک سو، مسئولیت اجتماعی ابزار نجات مشروعیت است؛ راهی برای بقا در میدان افکار عمومی و نهادهای حاکم و از سوی دیگر، همین ابزار، با تخلیه منابع کمیاب مالی، کارایی اقتصادی را تضعیف میکند و ریسک فروپاشی را افزایش میدهد.
این پژوهش هشدار میدهد مسئولیت اجتماعی شرکتی بدون تناسب مالی و بدون پیوند با راهبرد اقتصادی، میتواند از فضیلت به تهدید تبدیل شود؛ نهفقط در چین، بلکه در هر اقتصادی که مشروعیت نهادی بر منطق بازار پیشی گرفته است.
بسیاری از رفتارهای مدنی و مسئولیتپذیری شهروندان ژاپنی میتواند برای شهروندان سایر کشورها الگو و الهامبخش باشد. مسئولیتپذیری و وجدان کاری مدیران ژاپنی که بهخاطر چند ثانیه تأخیر متروی شهری تمامقد سر تعظیم و شرمندگی به نشانه عذرخواهی فرو میآورند، در دوران سیل و سونامی فوکوشیما و وجود بحران و شرایط غیرعادی، شهروندان اجناس اضافی و مازاد را از خانهها به فروشگاهها برمیگرداندند تا نگرانی برای شهروندان ایجاد نشود و احساس امنیت بیشتری کنند.
اما رفتار قابلتحسینی که بسیاری از مردم دنیا بارها آن را از رسانهها مشاهده کردهاند، صحنه جمعآوری زباله در ورزشگاهها توسط شهروندان ژاپنی در پایان مسابقات ورزشی است. درواقع، شهروندان مذکور جدای از آنکه وندال (تخریبگرا) نیستند و به تجهیزات و اماکن ورزشی آسیبی نمیرسانند، بلکه با رعایت نظافت هیچ زبالهای از خود بر جای نمیگذارند و در پایان مسابقات ورزشی به نظافت کردن ورزشگاهها و جمعآوری زباله افراد غیرمسئول و فاقد رفتار مدنی و شهروندی میپردازند.
ریشه رفتاری این اقدامات مثبت و تحسینبرانگیز از «آموزش و فرهنگسازی» سرچشمه میگیرد. بخش مهمی از آموزشوپرورش ژاپن در دوران ابتدایی فرهنگسازی، آموزش رفتارهای صحیح شهروندی و آداب اجتماعی است؛ آموزشی که آنها را از دنیا متمایز کرده و موجب پیشرفت همهجانبه و توسعه پایدار این کشور شده است.
یکی از خلأها و کاستیهای مهم آموزش در ایران آموزش مقطعی، ناقص و کوتاهمدت است. درحالیکه آموزش اصولی که منجر به تغییر نگرش، اصلاح فرهنگ غلط و اجرای فرهنگ درست باشد؛ آموزشی است که استمرار و تداوم داشته باشد، متناسب با درک مخاطب باشد و محتوا و مطالب آموزشی نوآورانه و بهروز داشته باشد.
مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در گزارشی مدارس را مهمترین مراکز آموزش در محلات معرفی میکند. مساجد، باشگاهها و سالنهای ورزشی و سمنها(N.G.O) مهمترین رقیبان مدارس در آموزش و فرهنگسازی محلات هستند. مدارس بهخاطر تنوع در آموزش و بیشترین زمان ارتباط با جامعه هدف، پراکندگی و آمار بالا (۱۰۵ هزار مدرسه در ایران) و امکان ارتباط با دایره فراتر از جامعه هدف (خانواده) از طریق انجمن اولیا و مربیان، در رأس این فهرست قرار دارد.
نکته مهم، ظرفیت ناشناخته و بلااستفاده بسیاری از سازمانها، ادارات دولتی و نهادهای اجتماعی است که نقشی منفعل و کمرنگ دارند، حتی بعضی از ادارات در تقسیم کار و معاونتهای مختلف خطمشی و استراتژی منظم و منسجمی در راستای اهداف کلی سازمان ندارند و دورنمای کلی و اهداف مشترک و خلاقیت چندانی در برنامه کاریشان مشاهده نمیشود.
نقش تاکسیها در فرهنگسازی رفتارهای شهروندی
تاکسی یکی از المانهای نمادین هر کشوری محسوب میشود و از مصادیق هویتی کشورهاست تاکسی نخستین وسیله حملونقل و جابهجایی شهروندان در سفرهای درونشهری بوده است. اصطلاح تاکسی را نخستینبار فرانسویها با عنوان «تاکسی اتو» (AUTO TAXI) بهمعنای ماشین در اختیار به کار بردند و بعدها کلمه اختصاری «تاکسی» جهانی شد. تاکسیها از لحاظ پراکندگی و در دسترس بودن در اختیارترین وسیله حملونقل عمومی در شهرها هستند که امکان سرویسدهی و همراهی حتی تا کوچهها و دم در منزل شهروندان را دارد.
در تاکسی بهدلیل اتاقکی کوچک و وجود محیطی بسته، امکان ارتباط و صمیمیت بیشتری نسبت به سایر وسایل نقلیه بین مسافران و راننده وجود دارد. تاکسی دیالوگ (گفتوگوی درون تاکسی) شاخصه جهانی تاکسیها در تمام دنیاست و میتوانند بستر و فرصتی مناسب برای مدیران موفق شهری جهت فرهنگسازی، ترویج رفتارهای مناسب شهروندی و یادآوری مسئولیتهای اجتماعی و شهروندی به شهروندان باشد.
یکی از رفتارهای نادرست و مغایر با شهروند مدنی برخی از شهروندان پرتاب زباله از خودرو است. شهروند بیمسئولیت، بدون در نظر گرفتن حقوق شهروندی، زباله را از ماشین به کوچه و خیابان پرتاب میکند؛ غافل از اینکه اگر این رفتار نادرست تعمیم یابد و هر خودرویی که از خیابان عبور میکند، زبالهای را به بیرون پرتاب کند، تمامی خیابانها در زباله غرق و به زبالهدانی تبدیل میشوند.
درواقع، رسالت و مسئولیت دولتها آموزش و نهادینه کردن فرهنگ در جامعه است، اما در قبال برخی از رفتارهای شهروندی، نه دولت، نه شهرداری و نه هیچ ارگان دیگری مسئول نیستند. شهروندان باید شخصاً مسئولیت رفتارشان را بپذیرند و از رفتارهای نادرست و مغایر با رفتار شهروندی اجتناب کنند. افرادی در جامعه با بیتفاوتی و بیمبالاتی، اصول شهروندی و آداب اجتماعی را نادیده میگیرند و کمارزش میشمارند. خصوصاً هنگامی که شخصی سوار بر خودرو، مرتکب رفتاری ناهنجار و نامتعارف با رفتار شهروندی شود، سایرین کنجکاوانه پلاک خودرو را که تنها شاخصه شناسایی فرد خاطی است، رصد میکنند و معمولاً با مشاهده پلاک خودرو و پلاک استان و یا شهرستان راننده خودرو خاطی، ذهنیتی منفی و ناخوشایند نسبت به آن استان و یا شهرستان در ذهن شکل میگیرد.
پرت نکردن زباله از شیشه خودروها
بیشتر از ۳۰۰ هزار تاکسی در شهرهای ایران در حال تردد هستند. اگر هر تاکسی روزانه بهطور میانگین ۷۰ مسافر را جابهجا کند، روزانه بیش از ۲۰ میلیون نفر از تاکسی بهعنوان وسیله رسیدن به مقصد استفاده میکنند و دهها میلیون نفر تاکسیهای در حال تردد در خیابانها را مشاهده میکنند.
اگر سازمان تاکسیرانی کشور بهمنظور ارتقای فرهنگ عمومی جامعه، پیامهای آموزشی و فرهنگی را در قالب جملهای کوتاه به شهروندان انتقال دهد، روزانه بیش از نیمی از جمعیت ایران آن را مشاهده و دریافت میکنند. این مهم، امتداد عینی آموزش از مدرسه و دانشگاه و سایر مراکز آموزشی و فرهنگی تا کوچه و خیابان و بستر جامعه و ارتباط آن با زندگی روزمره مردم است. درواقع این ایده، مصداق کار نیکو کردن سازمان تاکسیرانی کشور است که در کنار انجام وظیفه ذاتی خود (حملونقل درونشهری)، رسالت و مسئولیتی اجتماعی نیز برای سازمان خود تعریف میکند و در این زمینه نیز ادای دین میکند.
یکی از اقدامات مهمی که رانندگان تاکسی میتوانند زمینه فرهنگسازی آن را در جامعه نهادینه کنند، پرت نکردن زباله از شیشه خودروهاست. پیشنهاد میشود تاکسیرانی با تهیه کیسه زباله کوچک که به دنده آویزان شود و با چاپ و نصب نوشتهای در تاکسی با این مضمون: «شهروند گرامی لطفاً زباله را از شیشه پرت نکنید، در صورت همراه داشتن زباله تحویل راننده دهید تا در کیسه زباله بیندازد» و پشت شیشه و در فضای داخلی تاکسیها عبارت «نه به پرتاب زباله از خودرو» را با لوگوی تاکسیرانی کشور بنویسد. با چنین کنشهایی، بهتدریج قبح رها کردن زباله در اماکن و فضاهای عمومی بیشتر برای مردم نمایان میشود. همچنین، اگر سازمان تاکسیرانی سطح آگاهی و فرهنگ رانندگان محترم تاکسی را درباره اهمیت بازیافت و تفکیک تر و خشک زباله از مبدأ را اندکی ارتقا دهد و این مهم در تاکسی دیالوگها به مدد رانندگان تاکسی بیاید بسیار مؤثرتر خواهد بود.
دنیا را باید کمی بهتر از آنچه تحویل گرفتهایم، تحویل دهیم؛ خواه با فرزندی خوب، با باغچهای سرسبز و یا اندکی بهبود شرایط اجتماعی. هر کدام از ما رسالتی داریم؛ رسالت خود را نادیده نگیریم.
دریاچه ارومیه از بزرگترین دریاچههای آب شور در جهان و جزو تالابهای کنوانسیون رامسر است. زمانی اگر در فصل مهاجرت به این تالاب سفر میکردیم، میتوانستیم هزاران بال پرنده از انواع گونههای مختلف را در آنجا ببینیم. پرندگانی که کیلومترها کیلومتر برای رسیدن به مقصدشان پرواز میکردند و دریاچه ارومیه برایشان مانند استراحتگاهی بود تا در آن نفسی تازه کنند. علاوهبر پرندگان این دریاچه مأمنی برای میگوی شور ارومیهای (گونه اندمیک) و سایر گونههایی است که در زیر آب زندگی میکنند.
روند خشکی این دریاچه از سالها پیش شروع شده بود. براساس گزارش برنامه سازمان ملل متحد، خشک شدن دریاچه ارومیه از سال ۱۹۹۵ شروع شده است. با اینکه خشکیدگی این سالهای دریاچه ارومیه به باران نسبت داده میشود، در سالهای اخیر مطالعهای انجام شد که نشان میداد سهم عوامل انسانی در خشک شدن دریاچه ارومیه ۶۹ درصد است. ایسنا در گزارشی درباره این پژوهش که سال ۱۴۰۱ در دانشگاه میامی انجام شده، نوشته است سهم عوامل طبیعی مانند خشکسالیهای بلندمدت و کاهش میزان بارش در این خشکی، ۳۱ درصد است؛ درحالیکه سهم بزرگتر برای عوامل انسانی با ۶۹ درصد است.
بهطور کلی، سدسازیهای بیرویه بر روی رودخانههای تغذیهکننده دریاچه، فشار بالا بر روی آبهای زیرزمینی با حفر چاههای عمیق و برداشت بیرویه از آن، مصرف بخش عظیمی از آب برای آبیاری زمینهای کشاورزی، همه و همه موجب کاهش سطح آب دریاچه شدهاند، بهطوریکه تصاویر شهریورماه امسال خشکی کامل دریاچه ارومیه را نشان میدادند.
تاریخ از احیای دریاچه بعد از خشکسالیها حکایت دارد
مقاله «نجات دریاچه ارومیه: از شعار تا واقعیت (چالشها و راهکارها)» در سال ۲۰۱۴ درباره خشکی دریاچه ارومیه در گذشته مینویسد: «مدارک تاریخی نشان میدهد دریاچه ارومیه یک خشکسالی شدید را در سال ۱۸۰۰ پشتسر گذاشته است، زمانیکه حداکثر عمق دریاچه فقط ۷۵ سانتیمتر بوده است. همچنین، این دریاچه بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۶۸ نیز یک دوره خشکسالی را تجربه کرده و مجدداً احیا شده است.»
این تجربهها به این معنی است که دریاچه ارومیه میتواند دوباره احیا شود، اما اینبار احیای آن تنها به عوامل طبیعی وابسته نیست و نمیتوان روندهای ناپایدار توسعه و پروژههای سدسازی و مدیریت ناصحیح آب را نادیده گرفت. چه آنکه در بخش دیگر همان مقاله آمده است: «بحران کنونی این دریاچه با دخالت فراوان عوامل انسانی (سدها، کشاورزی، برداشت بیشازحد آب) همراه است. به همین دلیل، نیازمند مدیریت یکپارچه و اقدامات مهندسی برای تضمین بازیابی آن است.»
دولت باید تصمیمی سخت بگیرد
«سعید عیسیپور»، مدیر دفتر برنامهریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه، معتقد است منطقه تحمل خشکشدن دریاچه را ندارد و چارهای جز احیای دریاچه ارومیه نیست؛ زیرا تقریباً هفت میلیون نفر در اطراف این زیستگاه زندگی میکنند و هیچ دولتی نمیتواند تبعات خشکیدن آن را جبران کند.
او به «پیام ما» میگوید: «هزینههای خشکشدن دریاچه بهمراتب بیشتر از هزینههای لازم برای احیای آن است. برای همین ما جز احیای دریاچه به موضوع دیگری فکر نمیکنیم. بیش از ۷۰ درصد از دلایل خشکی دریاچه، عوامل انسانی مانند توسعه ناپایدار، سدهای مختلف، چاههای مجاز و غیرمجاز است. تغییراقلیم حداکثر ۳۰ درصد در این وضع دخیل بوده است. همه این عوامل انسانی، با آنکه مسیرش دشوار است، قابلحل هستند و دولت باید تصمیمهای سخت در راه احیای دریاچه را بگیرد.»
او درباره بارشهای اخیر توضیح میدهد: «توده بارشی با متوسط ۸۰ میلیمتر بارندگی باعث شد همه رودخانهها فعال و کمکم به پیکره دریاچه نزدیک شوند. این دریاچه اکوسیستمی همیشه زنده است و با کوچکترین بارشی، رودخانهها بهسمت دریاچه ارومیه جاری میشوند. در همین چند روز گذشته عمق دریاچه ۴۰ سانتیمتر افزایش یافته است. هرچند این مقدار نسبت به پارسال کمتر است اما شرایط رو به بهبود است.»
اگر دریاچه ارومیه را احیا نکنیم، خودش دستبهکار میشود
عیسیپور باور دارد دریاچه ارومیه دو مسیر پیش رو دارد که هر دو به احیا ختم میشود: «سناریوی اول آن است که ما خودمان بهسمت احیای دریاچه برویم، اما در سناریوی دوم دریاچه خودش، حقش را از ما میگیرد؛ زیرا گردوغبار نمکی حاصل از خشکشدن دریاچه، موجب تخلیه زمینهای کشاورزی و مناطق مسکونی میشود. این اتفاق باعث کاهش فشار روی منابع آبی میشود و اکوسیستم در طول زمان به حالت قبلی خود بازمیگردد. ما مسیر اول را انتخاب کردهایم.»
او از سخت بودن شرایط احیا در این وضعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میگوید: «نباید فکر کنیم چون بارندگی رخ داده، پس دریاچه احیا میشود. برعکس، در این زمان مسئولیت ما بیشتر هم میشود. اتفاقی که باید رخ دهد، کاهش مصرف آب است. در واقع سیاستهای توسعه ناپایدار در سالهای قبل نظیر برداشتهای غیرمجاز باید تغییر کند.»
توسعه مناطق مرزی، راه کاهش فشار بر منابع آبی
از نگاه عیسیپور ازآنجاکه نقاط مرزی شمالغربی کشور، توسعهنیافته است و از سایر ظرفیتها استفاده نشده، مردم بهاجبار بهسمت کشاورزی رفتند و کشاورزی منطقه، «کشاورزی معیشتی» است، اما برای کاهش فشار بر منابع آبی باید منطقه بهسمت توسعه پایدار پیش برود. «مردم برای ادامه حیاتشان کشاورزی میکنند. حالا، هم استانهای آذربایجان شرقی و غربی و هم استانهای دیگر مانند کردستان بهسمت توسعه و سرمایهگذاری در مرزها میروند تا معیشت مردم از کشاورزی به بخشهای صنعت، خدمات و گردشگری تغییر کند. در دبیرخانه کارگروه ملی چنین بستهای برای تغییر الگوی معیشت مردم از بخش کشاورزی با مصرف آب بالا به بخشهای کمآببرتر دنبال میشود. البته مردم هم نسبت به موضوع آب حساس شدهاند و این مطالبات را از ما دارند.»
او همچنین از مصوباتی در ستاد احیا دریاچه ارومیه خبر میدهد: «این مصوبات درباره برداشتهای غیرمجاز و تغییر الگوی کشت است و باید ۱۰ سال پیش تصویب میشدند. امیدواریم دستگاههای اجرایی مثل وزارت نیرو، وزارت جهادکشاورزی، سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری کشور و حتی سازمان حفاظت محیطزیست این مصوبات مهم را اجرایی کنند تا بتوانیم به احیای دریاچه ارومیه امیدوار باشیم.»
دریاچه ارومیه، دریاچهای با قدمتی تاریخی است. دریاچهای که توانسته از دل سختترین خشکسالیها و تغییرات زمینشناختی زنده بیرون بیاید. حالا ما نیز باید امیدوار باشیم با تغییرات در نحوه بهرهبرداری از منابع آبی حوضه این دریاچه، بتوانیم جانی دوباره در پیکر آن بدمیم.
ما و اسنپ، مسئولیت اجتماعی یا اجرای قانون؟
نفسهای کوتاه کودکان، سرفههای پراکنده، خسخس سینه، رنگپریده و لبهای کبود؛ یادآور شهری است که در آلودگی هوا محاصره شده است. این تصویر روزانه شهرهایی است که کودکان در آن نه قدرتی برای تغییر دارند و نه هوایی پاک برای تنفس؛ کودکانی که هر نفسشان با خطر بیماریهای تنفسی و قلبی گره خورده و هر قدمشان در خیابانهای پرترافیک، آنها را به قربانیان خاموش هوای آلوده تبدیل میکند. هر موتورسیکلت و خودروی فرسوده، سهمی مستقیم در این رنج و درد دارد و تصمیمهای پشت میز شرکتها، بیتفاوت به آسیبهای کودکان از آلودگی هوا، بحران را تشدید میکند.
مسئولیت اجتماعی نشاندهنده این است که یک شرکت نهتنها به سود خود، بلکه به آینده جامعه و محیطزیست نیز متعهد است و نقش فعالی در توسعه پایدار ایفا میکند. مسئولیت اجتماعی شرکتها قرار نیست جای اجرای قانون را بگیرد! این مسئولیت زمانی معنا دارد که یک شرکت ابتدا اثرات فعالیت خود بر جامعه و محیطزیست را بپذیرد و سپس اقدام عملی برای کاهش آنها انجام دهد. پرداختن به اقدامات خیرخواهانه کوچک، نمیتواند جایگزین اقدامات ساختاری شود.
اسنپ که ۹۰ درصد از سهم بازار تاکسیهای اینترنتی را در اختیار دارد، بهعنوان بزرگترین پلتفرم حملونقل آنلاین ایران شناخته میشود که در سال ۱۴۰۳ تعداد ۱،۵۱۳،۸۴۴،۳۹۰ سفر را به ثبت رسانده و در آخرین گزارش خود از میلیاردها کیلومتر پیمایش برای ارسال سفارشها سخن گفته است. مجموع مسافت طیشده برای ارسال سفارشها در اسنپفود ۱۸۵،۶۸۳،۹۶۹ کیلومتر یعنی معادل حدود ۴۱ هزار مرتبه رفتوبرگشت از شمال به جنوب کشور ذکر شده است. (توجه بفرمایید فقط اسنپفود!) عددی بزرگ که نشاندهنده مقیاس فعالیت این شرکت است. اما هیچگونه اشارهای به سهم این پیمایشها در آلودگی هوا و تأثیر آن بر سلامت شهروندان، بهویژه کودکان، نشده است.
طبق آخرین سیاهه انتشار آلودگی هوا سهم موتورسیکلتها از آلودگی حدود ۲۱ درصد از آلایندههای گازی و ۱۰ درصد از ذرات معلق شهر تهران است. آمار مربوط به سیاهه انتشار آلودگی برای هشت سال پیش و تعداد موتورسیکلتهای آن زمان است. با توجه به افزایش ناوگان و فرسودگی بیشتر موتورسیکلتها، وضعیت کنونی قطعاً بدتر شده است. پس موتورسیکلتها سهم قابلملاحظهای از آلودگی هوا را به خود اختصاص میدهند؛ بهویژه موتورهای فرسوده و کاربراتوری.
طبق گزارش شورای شهر تهران حدود ۷۶درصد موتورسیکلتهای تهران فرسوده و بیش از ۹۰ درصد کاربراتوری هستند، که بهطور بالقوه سهم زیادی در آلایندههای شهری دارند. بد نیست بدانیم موتور کاربراتوری بسته به سن فرسودگیاش بین چهار تا هفت برابر خودرو، آلایندگی دارد و نسبت به یک خودرو سواری یورو ۵، تا ۱۵ برابر شهر را آلوده میکند.
طبق ماده ۱۳ آییننامه فنی قانون هوای پاک صدور مجوز جدید برای شرکتهای حملونقل پیک موتوری منوط به برقی بودن کل ناوگان موتورسیکلت مورد استفاده آنها در شهرهای دارای اولویت است. همچنین، تمدید مجوز شرکتهای حملونقل پیک موتوری موجود از ابتدای سال ۱۳۹۹ مشمول حکم این ماده میشود.
چقدر خوشحال میشویم اگر اسنپ در گزارش سال ۱۴۰۴ که امیدواریم همچنان با شعار «برای آیندهای پایدار» آغاز شود، اینبار سهم خود از آلودگی هوا را به تفکیک شهرها شفافسازی کند و سپس به مردم گزارش دهد از مجموع ناوگان حملونقلش چه تعداد فرسودهاند؟ موتورهای برقی چه سهمی از ناوگان موتوری اسنپ دارند؟ چه تمهیداتی برای تعویض وسایل نقلیه فرسوده ناوگانش اعم از موتور و ماشین دارد؟ اسنپ به کاربران رانندهاش چه مشوقها و تسهیلاتی میدهد تا ناوگان دودزایش بهسمت نوسازی برود؟ آیا اسنپ به فکر اجرای الزامات درونسازمانی برای کاهش سهم خود از آلودگی هوا هست و اینکه تاکنون چه اقداماتی انجام داده است؟ آیا برای برقی کردن ناوگان موتوری خود جدول زمانبندی دارد؟
هرچند تأمین دارو برای ۴۰۰ کودک معلول در راستای مسئولیت اجتماعی اقدامی انسانی و قابلتقدیر است، اما وقتی در کنار آلودگی گستردهای قرار میگیرد که فعالیتهای اسنپ آن را تشدید میکند، نمیتواند پاسخگوی مسئولیت واقعی در قبال سلامت عمومی باشد. این پرسش باقی میماند که چرا شرکتی که بنابر قانون و سیاستهای شهری باید بهسمت برقیسازی ناوگان موتوری حرکت کند، هنوز این مسیر را بهصورت شفاف و الزامآور طی نکرده است؟
اسنپ! نوسازی ناوگان کمک یا خیرخواهی، مسئولیت اجتماعی و طرح نیکوکاری نیست؛ یک تکلیف قانونی و تعهد مستقیم شما به سلامت مردم است که با کاهش آلایندهها، میلیونها کودک سالم و معلول از بیماریهای تنفسی و قلبی ناشی از آلودگی هوا محافظت شوند، نه اینکه فقط هزینه درمان چند صد کودک پرداخت شود. آیا وقتی مسئولیت اجتماعی جای اجرای قانون مینشیند با مسئولیتپذیری مواجهایم یا با نوعی فریب اجتماعی؟
درد بیدرمان بیمارستانهای تاریخی
تخریب بیمارستانهای تاریخی تهران درحالیاست که در نزدیکی کلیسای نوتردام پاریس بیمارستان تاریخی «هتل-دیو» (Hôtel-Dieu Hôpital) قرار دارد؛ ساختمانی که قدیمیترین بیمارستان فرانسه و احتمالاً جهان به حساب میآید و در سال ۸۲۹ میلادی ساخته شده است. این بیمارستان چند بار دچار آتشسوزیهای مهیب شده، اما کماکان بخشی از آن بهعنوان بیمارستان فعال است و مابقی قسمتها بهصورت موزه بازدید عموم دارد.
بیمارستان «سنت بارتلمه» (St Bartholomew’s Hospital) لندن و بیمارستان «جیسس ناصرینو» (hospital de Jesús Nazareno) مکزیکوسیتی موارد مشابهی از کاربرد تاریخی در کنار کاربرد درمانی این ساختمانهای ارزشمند هستند. اما از بیمارستان سینا بهعنوان قدیمیترین بیمارستان تهران و ایران، تنها یک درخت باقی مانده است!
بیمارستان نجمیه
هیاهوی بیوقفه موتورسیکلتها در تقاطع خیابان جمهوری و حافظ راه رسیدن به بیمارستان نجمیه را سخت میکند. بیمارستانی که نامش را از مادر دکتر «محمد مصدق» یعنی «نجمالسطنه» گرفته است. این بیمارستان با معماری اواخر قاجاریه در سال ۱۳۰۶ افتتاح شد و بخش درمانی آن پس از ۹۷ سال با مالکیت سپاه و اداره اوقاف کماکان دایر است.
زیر سایه درختان بلند حیات نشستهام و به سردر کاشیکاریشده بیمارستان نجمیه و جمله «خرداد ۱۳۰۶- مریضخانه نجمیه- ذیالحجه ۱۳۴۵» نگاه میکنم. بیمارستانی که میزبان آخرین روزهای حیات دکتر مصدق بود و «پروانه فروهر» در راهروهایی که الان به درمانگاه بیمارستان تبدیل شده است، به ملاقات مصدق در اتاق ۶۳ رفته است. روایتهای تاریخی مریضخانه نجمیه بههمراه معماری ارزشمند این بنا در میان بوی غلیظ شویندههای بیمارستانی گم شده است.
اگرچه در سال ۱۳۸۲ این بیمارستان ثبت ملی شد، اما این اتفاق هم نتوانست امکان بازدید عمومی و بهرهبرداری تاریخی از این بنا را ممکن کند. وجود مصالح ساختمانی در انتهای حیات بیمارستان نجمیه، احتمال ساختوسازهای جدید در محوطه این بنای تاریخی را مطرح میکند.
بیمارستان لقمان
چهارراه لشگر، خیابان مخصوص، بنبست ابراهیمی؛ سعی میکنم از لابلای نردهها موقعیت حیات مخروبه را بهدرستی ببینم. کف زمین و ستون آرامگاه ترک برداشته و روشن بودن کولر کیوسکی که در حیات است، خبر از حضور سرایدار میدهد. هرچه در میزنم، فایدهای ندارد. پیرزنی که ساکن کوچه ابراهیمی است و از خرید میآید، میگوید: «بیخود در نزن، کسی اینجا نیست.» از او میپرسم میدانی چه کسانی در این مقبره دفن شدهاند و او اظهار بیاطلاعی میکند.
سال ۱۳۸۳ بود که این بنا ثبت ملی شد تا در سایه این عنوان از دخل و تصرف بیمارستان لقمان مصون بماند. باوجوداین، در سال ۱۳۹۹ بود که گمانههایی مبنیبر تبدیل این آرامگاه به پارکینگ بیمارستان لقمان مطرح شد. اما این موضوع توسط رئیس سازمان زیباسازی وقت تهران تکذیب شد و رئیس بیمارستان نیز بر مرمت و حفظ این بنای تاریخی تأکید کرد. براساس گزارش خبرگزاری ایسنا، کار مرمت آرامگاه مشروطهخواهان در سال ۱۴۰۰ پایان یافت. اما بهرغم مالکیت شهرداری بر این بنای تاریخی، همچنان آرامگاه میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملکالمتکلمین وضعیت مناسبی ندارد و تنها بیماران طبقات فوقانی بیمارستان لقمان قادر به دیدن آرامگاه مخروبه مشروطهخواهان هستند. گویی اعدام و دفن شبانه در بیابانهای اطراف تهران پایان سرنوشت غمبار این دو روزنامهنگار نیست.
بیمارستان امیراعلم
بیمارستان نسوان در نزدیکی دروازه دولت با هدف تربیت ماما و پرستار در سال ۱۲۹۷ خورشیدی تأسیس شد. در گردشی که در محوطه این بیمارستان یکصدساله داشتم، اثری از بیمارستان تاریخی ندیدم؛ حتی مانند بیمارستان سینا یک درخت هم از گذشته طلاییاش باقی نمانده بود. اما بخش تاریخی این بیمارستان در جایی پشت رختشویخانه قرار دارد. پس از عبور از محلی که بوی ملحفه تمیز با بخار به صورت میخورد، تابلوی کتابخانه را دیدم.
کتابخانهای که روزگاری بهعنوان خانه پدری «صادق هدایت» میزبان نویسندگان و افراد صاحب نفوذ بوده است، امروز به دستور ریاست بیمارستان امیراعلم تنها میزبان دانشجویان پزشکی است. برخورد امنیتی و تند نگهبانان بیمارستان پس از رؤیت من در حیات کتابخانه مانع بازدیدم از اتاقها و حیات پشتی شد. در پرسش علت رفتار خشونتآمیزشان گفتند: «اینجا یک کتابخانه معمولی نیست که افراد معمولی به آن وارد شوند.» ولی صادق هدایت با کتاب ارزشمند خود «فرهنگ عامیانه مردم» در دهه ۲۰ خورشیدی ثابت کرد که نویسنده عموم مردم است.
اگرچه منزل صادق هدایت در سال ۱۳۵۳ توسط فرح دیبا خریداری شد تا آن را به مرکز ادبی بهنام این نویسنده شهیر تبدیل کند، اما با وقوع انقلاب ۵۷ تا هماکنون که ۴۷ سال از این اتفاق میگذرد، این خانه از مهدکودک به انبار بیمارستان و سپس کتابخانه دانشجویان پزشکی تغییر کاربری داده است. اگرچه مالکیت این خانه با دانشگاه علومپزشکی تهران است، اما میتوان از همجواری این خانه با حیات ارغوانپوش ابتهاج در انتهای کوچه انوشیروانی کریدوری از گردشگری ادبی در مرکز شهر تهران ایجاد کرد.
بیمارستان ۵۰۲ ارتش
گویی نام خاندان هدایت با بیمارستانهای تاریخی گره خورده است. بهداری سابق یا بیمارستان ۵۰۲ فعلی ارتش ملک شخصی «امیرلشگر دکتر کریم هدایت» (عموی صادق هدایت) است که در سال ۱۳۱۰ از طرف او به ارتش اهدا شد و هماکنون در اختیار و مالکیت ارتش است. این بنا که با معماری شاخصی از اواخر دوره قاجار در خیابان طالقانی در نزدیکی منزل ملکالشعرای بهار قرار گرفته است، در مهرماه ۱۴۰۴ با عنوان مرمت و بازسازی مورد تخریب قرار گرفت. پنجرههای چوب روس بنا کنده شد تا با پنجرههای دوجداره جایگزین شود. با توجه به مالکیت نظامی این بنا، عکسبرداری و حضور خبرنگاران ممنوع است.
اگرچه بیمارستان ۵۰۲ در طرح جامع شهرداری در سال ۱۳۸۶ واجد ارزش شناسایی شد، اما برخلاف سه بیمارستان نامبرده، ثبت ملی نشده و این موضوع بهانه خوبی برای دخل و تصرف در این بنای تاریخی است. ارتش با تولیت بر چهار کاخموزه میان پشته (کاخموزه انزلی)، باغ عفیفآباد شیراز، عمارت کلاهفرنگی بوشهر و موزه جنگ (خانه عبدالحسین تیمورتاش)، ردپای قابلقبولی در حفظ و نگهداری بناهای تاریخی از خود بر جای گذاشته است؛ اما گویا در مورد بیمارستان ۵۰۲ رویه متفاوتی در پیش دارد.
بیمارستان هاجر
نام ارتش بهعنوان قدیمیترین نیروی نظامی مدرن کشور با بسیاری از بناهای تاریخی پایتخت گره خورده است. تقاطع خیابان بهشتی و ولیعصر در محل بیمارستان هاجر یکی از قدیمیترین مراکز درمانی تاریخی ارتش و ایران قرار دارد. با ورود به بیمارستان، جو نظامی و وجود دوربینهای متعدد، امکان عکسبرداری از محوطه را نمیدهد.
ساختمان مرکزی بیمارستان هاجر بیشباهت به بیمارستان ۵۰۲ ارتش نیست. در این بنا نیز بهعلت مرمت غیراصولی تخریب و بازسازی غیرکارشناسی صورت گرفته است و دیگر اثری از المانهای تاریخی و آجرکاریهای دوره قاجاریه بهچشم نمیآید. اگرچه رنگ اصالت را از نخستین بیمارستان قشون ایران گرفتهاند، اما قدمت درختان سر به فلک کشیده حیاط هاجر گواه تاریخ یکصدساله این بیمارستان است؛ بیمارستانی که زمینش از اراضی یوسفآباد مستوفیالممالک است و شاهد بزنگاههای تاریخی مهمی نظیر مداوا و بستری مجروحین جنگ هشتساله و پذیرش بیماران کرونایی بوده. اما گویا میراث مستوفیالممالک همانند آرامگاهش سرنوشت مشترکی دارند؛ چراکه هیچکدام امکان بازدید عمومی ندارند. از طرفی ماهیت نظامی این بنا نظیر بیمارستان ۵۰۲ مانعی برای کاوش و بررسیهای کارشناسان میراثفرهنگی است و شاید همین عامل دلیلی بر ثبت ملی نشدن این بیمارستان باشد.
بیمارستان مسیح دانشوری
شاید تنها دستاورد تاریخی و مشهود دائمالبیمار بودن مظفرالدینشاه، افتتاح عمارت مظفری در قریه دارآباد یا شاهآباد باشد. کاخی که در سال ۱۳۸۰ ثبت ملی شد و روند مرمتش یک دهه طول کشید. در سال ۱۳۸۹ بود که خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران بهنقل از لاریجانی مدیرکل وقت میراثفرهنگی خبر از تأسیس موزه تاریخ پزشکی در این کاخ قاجاری را داد. خبری که هماکنون با گذشت ۱۵ سال محقق نشده است و کاخ مظفری در دارآباد به اداره مسکوتی برای مرکز ترک سیگار تبدیل شده است.
این عمارت که در انبوه درختان چنار سر به فلک کشیده در دارآباد قرار دارد، در محوطه بیمارستان مسیحدانشوری قرار گرفته و نظیر سایر بیمارستانهای تاریخی امکان بازدید عمومی ندارد. نم و نشتی که در پاگرد طبقه دوم این عمارت مشهود است، نیازمند رسیدگی فوری است و خبر از هدررفت منابعی میدهد که در اواخر دهه ۸۰ صرف مرمت این کاخ قاجاری شد.
اکنون که در جهان، بناهای درمانی قرون گذشته به موزه و مراکز آموزشی تبدیل شدهاند، در ایران بیمارستانهایی که نخستین نشانههای تجدد و آموزش پزشکی مدرن را در خود داشتند یا در آستانه تخریباند یا پشت دیوارهای نظامی پنهان شدند.
