بایگانی

ریه‌های کوچک، قربانی پنهان‌کاری بزرگ

آلودگی هوا سال‌هاست به یک بحران مزمن در شهرهای ایران تبدیل شده؛ بحرانی که تنها سلامت امروز ما را تهدید نمی‌کند، بلکه در سکوت، آینده نسل بعد را نیز می‌بلعد. در میان تمام گروه‌های آسیب‌پذیر، کودکان نخستین و بی‌دفاع‌ترین قربانیان این بحران‌اند. ریه‌های کوچک و در حال رشد آنها هر روز حجم زیادی از هوای آلوده را دریافت می‌کند و به‌دلیل قد کوتاه‌تر، در لایه‌ای از هوا تنفس می‌کنند که غلظت آلاینده‌ها در آن بیشتر است. ذرات ریز، اکسیدهای نیتروژن، گوگرد و ترکیبات خطرناک دیگر نه‌تنها سلامت فیزیکی، بلکه رشد شناختی و توانایی یادگیری آنها را نیز تهدید می‌کند. 

تعطیلی‌های مکرر مدارس نیز نه‌تنها نشانه وخامت کیفیت هواست، بلکه خود به عاملی برای اختلال آموزشی، کاهش نشاط و عقب‌ماندگی اجتماعی کودکان تبدیل شده است. کودکانی که حق دارند بدوند، بازی کنند، یاد بگیرند و رشد کنند، امروز به‌دلیل هوایی که نفس می‌کشند، از ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم شده‌اند. این بحران فقط یک مشکل محیط‌زیستی نیست؛ یک مسئله اقتصادی، اجتماعی و سلامت‌محور است که بر بهره‌وری شهرها، هزینه‌های درمان، امید به زندگی و آینده ایران اثر می‌گذارد. در چنین شرایطی، آلودگی هوا یک موضوع فنی یا کارشناسی صرف نیست؛ موضوعی انسانی، اخلاقی و اجتماعی است که به‌طور مستقیم به آینده کودکان این سرزمین مربوط می‌شود. اگر قرار است از کودکان محافظت کنیم، نمی‌توان با حدس و گمان به جنگ آلودگی هوا رفت. سلامت کودکان زمانی قابل حفاظت است که منشأ آلودگی مشخص، سهم هر بخش روشن و روندها به‌طور شفاف ثبت شود. هیچ سیاست مؤثر، مطالبه‌گری جدی یا اصلاح ساختاری بدون داده ممکن نیست. درست در همین نقطه است که گزارش‌های تحلیلی و شفافیت داده‌های محیط‌زیستی از یک موضوع کارشناسی، به مسئله‌ای کاملاً انسانی تبدیل می‌شود.

انتشار گزارش تحلیلی آلودگی هوا از سوی سازمان حفاظت محیط‌زیست در آذرماه، اولین قدم در مسیر شفافیت است. شفافیت حق مردم است؛ شهروندان باید بدانند چه چیزی وارد ریه‌هایشان می‌شود، منشأ آن کجاست و کدام بخش‌ها بیشترین سهم را دارند. این گزارش نشان می‌دهد هر بخش، از حمل‌ونقل وصنایع تا کیفیت سوخت و پسماند سوزی چه سهمی در آلودگی هوای تهران دارد و روند آلودگی چگونه تغییر می‌کند. چنین داده‌هایی تنها جدول و نمودار نیستند؛ نقشه راه حفاظت از سلامت جامعه‌اند.

پس از انتشار گزارش، برخی مسئولان مدعی شدند که گزارش اشتباه است. اما پاسخ منطقی به نقد، انکار نیست؛ شفافیت بیشتر است. اگر گزارشی ناقص است یا خطا دارد، بهترین راه ارائه داده‌های دقیق از سوی همان نهاد است تا تصویر واقعی روشن شود. مخالفت بدون داده فقط ضرورت انتشار اطلاعات و تقویت سازوکار گزارش‌دهی را برجسته‌تر می‌کند. مهم‌تر اینکه مسئولیت شفافیت فقط بر دوش سازمان حفاظت محیط‌زیست نیست؛ شهرداری، وزارت نفت، وزارت بهداشت، نیروگاه‌ها و صنایع و… نیز باید بخشی از چرخه گزارش‌دهی و پاسخگویی باشند. سلامت مردم باید فراتر از اختلافات اداری و سیاسی قرار گیرد.

افکار عمومی و جامعه مدنی موتور تغییرند. وقتی داده‌ها منتشر می‌شود، کارشناسان، رسانه‌ها و سازمان‌های مدنی می‌توانند تحلیل دقیق ارائه دهند، کیفیت سیاست‌ها را بسنجند، فشار اجتماعی برای اصلاح و اجرای استانداردها ایجاد کنند و مسئولان را به ارائه برنامه و زمان‌بندی متعهد کنند. رفع آلودگی هوا عدد و داده می‌خواهد. انتشار گزارش تحلیلی آذرماه قدم مهمی است، اما شفافیت باید منظم و دائمی باشد، نه اقدامی مقطعی و نمادین. هر استان به چنین گزارش‌هایی نیاز دارد. تا زمانی که گزارش‌های علمی و مستقل به‌طور مستمر منتشر نشوند و زیر ذره‌بین جامعه مدنی، متخصصان و رسانه‌ها قرار نگیرند، نمی‌توان انتظار داشت بحران آلودگی هوا از مسیر درست مدیریت شود.

هوای پاک مطالبه‌ای قانونی، اخلاقی و انسانی است و نخستین شرط تحقق آن، اطلاعات شفاف و پاسخ‌گویی مستمر است. استمرار گزارش‌دهی تصویر واقعی از بحران و اثر سیاست‌ها را آشکار می‌کند. بدون داده، بحران آلودگی هوا در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند؛ اما شفافیت آغاز راه است راهی که اگر ادامه یابد، می‌تواند حق کودکان برای هوای پاک را از یک شعار به یک واقعیت تبدیل کند و آینده‌ای روشن‌تر برای این سرزمین به همراه بیاورد.

روایت یک جنگل زخمی

گرمای کم‌سابقه هوا، صعب‌العبور بودن ارتفاعات چالوس و انباشت ضخیم برگ‌ها و تنه‌های خشک، مثل تله‌ای طبیعی، آتش را بارها و بارها به جان هیرکانی انداخته؛ جنگلی ۴۰میلیون‌ساله که یونسکو آن را «میراث جهانی» خوانده، اما هنوز از ابتدایی‌ترین زیرساخت‌های اطفای حریق محروم است. در روزهای نخست آتش‌سوزی امسال، برخی مقام‌های محلی بحران را کوچک شمردند، اما سوختن بخش زیادی از جنگل و به خطر افتادن گونه‌های جانوری این منطقه روایت دیگری دارد. ویدئوی فرار «تشی»، بزرگ‌ترین جونده ایران، در میان شعله‌ها، تصویری شد از رنج جانورانی که هیچ راه گریزی نداشتند.

مجموعه مستند «گنجینه‌های هیرکانی» سفری است طولانی در دل مه، باران و جنگل‌های هیرکانی؛ روایتی ۱۰ساله که «علی احمدی‌زرین‌کلایی» برای دیدنش رد پای خرس و پلنگ و هما را دنبال کرده است. این مجموعه، پرده را از چهره نادیده حیات‌وحش هیرکانی کنار می‌زند؛ جنگلی شلوغ و پررفت‌وآمد که دیدن جانورانش آسان نیست، مگر آنکه مثل سازندگان این فیلم، سال‌ها در دل آن کلبه بزنید و بی‌صدا در سایه‌ها بمانید. از ارتفاعات چالوس و علم‌کوه تا البرز شرقی، دوربین این مستند با صبر و پایداری تصاویری کمیاب ثبت کرده است؛ همایی که به جوجه‌اش غذا می‌دهد و پلنگی که با توله‌هایش بازی می‌کند. 


ضعف نهادها برای تولید مستند

زرین‌کلایی در گفت‌وگو با «پیام ما» از دشواری‌های پرداختن به هیرکانی می‌گوید: «هیرکانی برای خودش یک اقیانوس است؛ اقیانوسی از زیستمندان گیاهی و جانوری. اگر در مستندم به عمقش نپرداخته‌ام، از کم‌اطلاعی من بوده. غور کردن در این جنگل عظیم، نیازمند دانش، توانایی و پشتیبانی واقعی نهادهای حافظ آن است.»

ساخت این مجموعه برای او سفری ساده و آرام نبود: «برای من ساخت این مجموعه یک مبارزه بود. تمام زندگی‌ام را گذاشتم؛ از جان و مال. محیط‌زیست مازندران خیلی ما را اذیت کرد. اصلاً به ما مجوز همکاری ندادند. مجبور بودیم دزدکی وارد طبیعت شویم و کار کنیم.»

او که از دهه ۸۰ در دل جنگل‌های مازندران فیلم مستند ساخته، نقش جنگل را چنین توضیح می‌دهد: «پایداری اکولوژیک یعنی اگر جنگل و تنوع گیاهی نباشد، جانوران پناه و استتار ندارند، شکار می‌شوند و در نهایت منقرض. همین درختان‌اند که علاوه‌بر پناه، غذای گونه‌ها را در چرخه حیات تأمین می‌کنند.»

در روایتش از تقابل شکارچیان و نیروهای حفاظتی می‌گوید: «وقتی قاچاقچی و شکارچی از یک طرف و حافظان از طرف دیگر مدام خودشان را مجهزتر می‌کنند، این روند پایان ندارد؛ یکی دوربین هوشمند نصب می‌کند، آن یکی ماسک می‌زند تا شناسایی نشود. اما در این میان یک طیف خاکستری وجود دارد: مستندساز. ما با تصویر و هنر آگاهی می‌دهیم و مردم را از تاریکی به روشنایی می‌کشانیم. همین آگاهی، رفتار ناآگاهان را تغییر می‌دهد.»

او بیشترین تهدید را نه در شکارچیان، بلکه در ساختارهای ناکارآمد می‌بیند: «بزرگ‌ترین خطر این است که سازمان‌های منابع‌طبیعی و محیط‌زیست، دلسوزان واقعی را کنار بگذارند و دنبال افراد غیرشایسته یا چهره‌هایی بروند که فقط برای دیده‌شدن، حرف می‌زنند و اصلاً هیرکانی را نمی‌شناسند. باید این جنگل‌ها را محکم حفظ کنند؛ به‌جای هزینه‌های گزاف برای کاشت درخت، نیروی بومی توانمند استخدام کنند که بتواند مسیرهای سخت کوه و جنگل را طی کند.»

زرین‌کلایی بر انتخاب مدیران دلسوز برای حفاظت از این جنگل‌ها تأکید می‌کند: «مدیران محیط‌زیست و منابع‌طبیعی باید واقعاً متخصص و عاشق باشند، نه اینکه با لابی انتخاب شوند.»

او می‌گوید ضعف روابط‌عمومی در نهادهای مسئول، حتی روند تولید مستند را دشوار کرده است: «ما می‌خواستیم روایت‌های تازه‌تری ارائه بدهیم، اما منابع‌طبیعی و محیط‌زیست، مخصوصاً روابط‌عمومی‌شان، خیلی ضعیف‌اند. حتی با نامه رسمی شبکه مستند هم به ما دستور همکاری ندادند؛ انگار از چیزی می‌ترسند یا ضعف دارند.»

از دیدگاه زرین‌کلایی تنها و مهمترین اقدام حفاظت از این جنگل‌ها و گونه‌های جانوری است: «یک پیام بیشتر ندارم: حفظ، حفظ و حفظ جنگل؛ با تمام قوا.» 

موسیقی، نجات‌بخش در دل تاریکی

در دل روزگار پرآشوبی که صدای زنان در بسیاری از جوامع هنوز خاموش‌ است، رمان «آواز خوش بلبل» به قلم «سلوا بکر»، همچون نوایی فروزان و سرشار از امید در سکوت می‌پیچد. این رمان که نسخه فارسی آن با ترجمه «مریم مردانی» منتشر شده، نه‌تنها داستانی فردی و شخصی است، بلکه آینه‌ای است در برابر واقعیت‌های تاریخی و اجتماعی، که بسیاری از زنان در کشورهای عرب‌زبان با آن مواجه‌اند.

سلوا بکر، نویسنده، پژوهشگر و روزنامه‌نگار مصری، متولد ۱۹۴۹ است و از جمله چهره‌های مطرح ادبیات معاصر عرب به شمار می‌رود. او در سال ۱۹۹۳ برنده جایزه ادبی دویچه‌وله آلمان شد و در همان سال توانست رمان خود با عنوان «وصف البلبل» را در قاهره منتشر کند؛ رمانی که بعدها تحت عنوان «آواز خوش بلبل» به زبان فارسی ترجمه شد.

«آواز خوش بلبل» با زبانی شاعرانه و درعین‌حال گزنده، سرنوشت زنانی را به تصویر می‌کشد که در بند سنت‌ها و ساختارهای خشک اجتماعی گرفتار آمده‌اند، اما تلاش می‌کنند صدای خود را بیابند؛ صدایی که گاهی در وهم و سایه گم می‌شود، اما گاهی نیز چون بلبلی زخمی برافروخته می‌شود. بکر با انتخاب فضایی تاریخی-اجتماعی و پرداختی ظریف به شخصیت‌ها، تلاش کرده نشان دهد چگونه فردیت و هویت زنانه در تقابل با محافظه‌کاری، سکوت و تبعیض، ساخته و مقاوم می‌شود.

خواندن این رمان در ایران امروز، فراتر از تجربه ادبی صرف، نوعی آشتی با واقعیت زنان جهان عرب است؛ زنانی که «بلبل‌هایی خوش‌آواز» هستند، اما آوازشان سال‌هاست تحت فشار خاموشی، در سکوت فرو رفته است. «آواز خوش بلبل» فرصتی است برای شنیدن دوباره آن نوا و نگاهی همدلانه و انسانی به زنانگی و رهایی.

آنچه «آواز خوش بلبل» را از بسیاری رمان‌های هم‌موضوع متمایز می‌کند، رویکرد واقع‌گرایانه اما شاعرانه سلوا بکر است؛ نویسنده‌ای که سال‌ها روزنامه‌نگاری اجتماعی را تجربه کرده و با زیست واقعی زنان طبقات مختلف آشنایی نزدیک دارد. همین سابقه باعث شده قهرمانان داستان او، نه شخصیت‌های نمادین و دور از دسترس، بلکه زنانی ملموس، زنده و به واکنش رسیده باشند؛ زنانی که هر یک بخشی از تاریخ خاموش یک جامعه را در خود حمل می‌کنند.

بکر در این رمان، علاوه‌بر پرداختن به سرنوشت زنان، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که میان مدرن شدن و پایبندی به سنت‌ها معلق مانده و در آن، گذشته همچنان بر شانه‌های اکنون سنگینی می‌کند و هر انتخاب ساده، به نبردی دشوار بدل می‌شود. او با جزئیاتی دقیق و گاه تلخ، نشان می‌دهد چگونه فشارهای خانوادگی، ساختارهای قدرت، محدودیت‌های فرهنگی و حتی تابوهای ناگفته، می‌توانند مسیر زندگی یک زن را از درون تغییر دهند؛ تغییراتی که به‌ظاهر آرام‌اند، اما در عمق، سرنوشت‌ساز هستند.

از سوی دیگر، ترجمه فارسی این اثر نیز نقش مهمی در دیده‌شدن آن را برای خوانندگان ایرانی داشته است. مترجم با حفظ سادگی و موسیقی متن اصلی، توانسته است حس شاعرانه روایت را منتقل کند و لحن ویژه بکر را برای مخاطبان فارسی زبان قابل‌لمس سازد. همین امر موجب شده است «آواز خوش بلبل» نه‌فقط رمانی ترجمه‌ای، بلکه تجربه‌ای نزدیک و آشنا برای خواننده ایرانی باشد.

در مجموع، این رمان در لایه‌های زیرین خود فراتر از یک روایت شخصی حرکت می‌کند و تبدیل به مرثیه‌ای آرام، اما جسورانه برای زنانی می‌شود که سال‌ها در سکوت زیسته‌اند و سلوا بکر، با قلمی ریشه‌دار و تجربه‌مند، آنها را از دل تاریکی بیرون می‌کشد و اجازه می‌دهد آوازشان دوباره در جهان طنین بیندازد.

«آواز خوش بلبل» تنها یک رمان روایی نیست؛ بلکه سندی زنده از تجربه زیسته زنانی‌است که در لا‌به‌لای تاریخ و فرهنگ منطقه ما، جان‌سختی کرده‌اند و در جست‌وجوی صدای خویش، مسیرهایی دشوار را پیموده‌اند. خواندن این رمان برای مخاطب ایرانی، به‌ویژه در فضای فرهنگی امروز، فرصتی است برای مواجهه با حقیقتی مشترک؛ اینکه سرنوشت زنان در خاورمیانه، اگرچه در جزئیات متفاوت است، اما در کلیت، سرشار از مبارزه برای دیده‌شدن، شنیده‌شدن و حفظ کرامت انسانی است.

سلوا بکر با انتخاب زاویه‌دیدی که میان روایت شخصی و جهان اجتماعی در نوسان است، نشان می‌دهد چگونه یک زن می‌تواند از درون فشارهای چندلایه، به بینشی تازه از مفهوم آزادی برسد؛ آزادی‌ای که الزاماً به‌معنای گسستن از همه‌چیز نیست، بلکه گاه در دلسپاری به ریشه‌ها و بازخوانی دوباره مسیر زندگی شکل می‌گیرد. بکر تلاش می‌کند مخاطب را متوجه این واقعیت کند که زندگی زنان در چنین جوامعی، نه یک مبارزه صرفاً بیرونی، که بیشتر جنگی درونی است؛ میان خواسته‌ها و تکالیف، میان عرف و میل و میان ترس و شجاعت.

خواندن این رمان نه‌فقط تجربه‌ای ادبی، بلکه نوعی همدلی اجتماعی و فرهنگی است؛ مواجهه‌ای با واقعیت‌هایی که گاه می‌خواهیم فراموششان کنیم، اما همچنان پایدارند. «آواز خوش بلبل» ما را در برابر پرسشی بنیادین قرار می‌دهد: در جهانی که هنوز برای صدای زنان مرز می‌کشند، هر یک از ما چه سهمی در شنیده‌شدن این آواز داریم؟

نام کتاب: آواز خوش بلبل

نویسنده: سلوا بکر

مترجم: مریم مردانی

ناشر: پیله

تعداد صفحات: ۱۴۸ صفحه

سال چاپ: ۱۴۰۴

قیمت: ۲۲۵ هزار تومان

فروپاشی، در یک قدمی شیراز و مهارلو

تالاب مهارلو در شرق شهر شیراز و در انتهای حوضه آبریز و در غرب شهرستان سروستان واقع شده است. این حوضه شامل سه رودخانه مهم است که هر سه به مهارلو منتهی می‌شوند و بخش اعظم آورد آنها سیلابی است.

رودخانه اول، رودخانه خشک شیراز است که دقیقاً از وسط شیراز عبور می‌کند و مسیر آن از غرب به شرق است. رودخانه دوم، رودخانه چنار راهدار است که از جنوب‌شرق به جنوب‌غرب و سپس غرب می‌رود و از سمت شیراز وارد مهارلو می‌شود. این رودخانه نسبتاً دائمی است؛ در گذشته پرآب‌تر بود، اکنون کم‌آب‌تر است، اما هنوز آورد دائمی و سیلابی دارد. رودخانه سوم، رودخانه نظرآباد است که از شرق مهارلو و از منطقه سروستان و جنگل فسا وارد تالاب می‌شود و بیشتر آورد آن سیلابی است. به‌جز این، بارش مستقیم روی سطح تالاب و چشمه‌های اطراف نیز آب مهارلو را تأمین می‌کرده‌اند. حدود ۱۰ چشمه در اطراف تالاب وجود داشت که هرکدام دبی متفاوتی داشتند، اما اکنون متأسفانه شاید تنها یکی‌دو مورد از آنها باقی مانده باشد و بقیه خشک شده‌اند.

در حال حاضر، آورد این رودخانه‌ها نیز بسیار کاهش یافته است. رودخانه خشک، رودخانه‌ای سیلابی است که بخش اعظم سیلاب‌های آن از غرب و شمال‌غرب شیراز می‌آید؛ جایی که سد تنگ سرخ قرار است احداث شود. درصورت ساخت این سد، بخشی از آورد رودخانه خشک که به مهارلو می‌رسید، پشت سد خواهد ماند. در مورد رودخانه چنار راهدار نیز در مسیر، انحرافات متعدد و برداشت‌های غیرمجاز با پمپاژ و تانکر انجام می‌شود. مهم‌تر اینکه این رودخانه دائمی عملاً به کانال انتقال فاضلاب تبدیل شده است؛ فاضلاب بخش جنوبی شیراز، شهرک صنعتی شیراز و منطقه ویژه اقتصادی وارد این رودخانه می‌شود.

این رودخانه دقیقاً از «پل فسا» رد می‌شود و همیشه بوی نامطبوعی از آن به مشام می‌رسد. حتی مسافران هواپیماهایی که برای فرود در فرودگاه شیراز از این محدوده عبور می‌کنند، در زمان فرود این بوی تعفن را در کابین حس می‌کنند. به‌این‌ترتیب، بخش زیادی از آبی که اکنون در مهارلو دیده می‌شود، عملاً فاضلاب است؛ چون منبع دیگری باقی نمانده و تنها آورد دائمی آن همین چنار راهدار است که اکنون به رودخانه فاضلاب تبدیل شده.

از سوی دیگر، باید توجه کرد به تمام منابع آبی مهارلو، حدود ۹۰ میلیون مترمکعب آب شرب شیراز نیز اضافه می‌شود. بخش اعظم آب شرب شیراز از سد درودزن تأمین می‌شود؛ سدی که در حوضه آبریز مهارلو نیست، بلکه در حوضه آبریز طشک و بختگان قرار دارد. این آب از آن حوضه خارج و به شیراز منتقل می‌شود، پس از مصرف، تبدیل به فاضلاب و بخش مهمی از آن وارد مهارلو می‌شود یا به سفره زیرزمینی شیراز نفوذ می‌کند. بنابراین، ما با یک آورد خارج از حوضه نیز مواجه‌ایم.

رودخانه خشک شیراز در برخی نقاط توسط شهرداری بند زده شده است تا آب باغات قصرالدشت را تأمین کند. این رودخانه اکنون جز آورد سیلابی چیز دیگری ندارد و در بسیاری نقاط نیز فاضلاب وارد آن می‌شود. رودخانه نظرآباد نیز در مسیرهای منتهی به آن، توسط کشاورزان یا تحت عنوان طرح‌های آبخیزداری، با آب‌بندها مسدود شده و آورد آن به‌شدت کاهش یافته است.

مهارلو همیشه تالابی پرآب بود، زیرا حوضه آبریز عظیمی دارد و خود تالاب نیز وسعتی حدود ۲۴ هزار هکتار دارد. بارش مستقیم روی سطح تالاب همیشه قابل‌توجه بوده، اما در سال‌های اخیر تالاب فصلی شده است؛ در زمستان و اوایل بهار گاهی تا ۸۰۹۰ درصد پر می‌شود، اما کم‌کم عقب‌نشینی می‌کند و تنها کاسه مرکزی باقی می‌ماند.

به‌این‌ترتیب، مهارلو با دو چالش مواجه است. اولین آنها خشک شدن تالاب است که  می‌تواند آن را به منشأ ریزگرد تبدیل کند و دوم آلودگی. این آلودگی هم خود تالاب را تهدید می‌کند، هم زیستمندان آن (پرندگان و سایر جانوران) را و هم انسان‌های اطراف را. آلودگی مهارلو یکی از سالم‌ترین کلانشهرهای ایران، یعنی شیراز، و همچنین چند شهرستان اطراف آن را هم از نظر تغییرات میکروکلیمایی، درصورت نابودی تالاب، و هم از نظر ریزگردها و آلودگی‌ها، تهدید می‌کند.

گرچه در این سال‌ها با وجود همه مشکلات، مهارلو توانسته حدود ۱۰ هزار فلامینگو و تعداد زیادی پرنده دیگر را در خود حفظ کند. اما همین مهارلو می‌تواند درصورت ادامه وضعیت کنونی، به قتلگاه نه‌تنها پرندگان بلکه انسان‌ها نیز تبدیل شود.

مهارلو در فاصله کمتر از ۱۰۰ کیلومتری تالاب‌های بزرگ طشک و بختگان قرار دارد؛ تالاب‌هایی که همواره کریدور اصلی پرندگان مهاجر بوده‌اند. اکنون که طشک و بختگان عملاً خشک شده و دیگر زیستگاه امنی برای مهاجران نیستند، مهارلو جایگزین آنها شده است. هرچند مهارلو رامسرسایت نیست، اما طی یک دهه اخیر، به‌ویژه هفت‌هشت سال گذشته، جمعیت پرندگان مهاجر آن به‌شدت افزایش یافته است. اکنون که هنوز پرندگان مهاجر به فارس نرسیده‌اند، حدود ۱۰ هزار فلامینگو در مهارلو حضور دارند؛ یعنی بخشی از آنها خانه‌زاد شده‌اند، زادآوری می‌کنند و چون غذای کافی دارند، در تالاب مانده‌اند. آرتمیا، که در مهارلو وجود دارد، غذای مطلوبی برای فلامینگوست.


شکوفایی جلبکی، دلیل رنگ صورتی مهارلو

بسیاری مهارلو را «تالاب صورتی» یا «دریاچه صورتی» می‌شناسند، اما صورتی بودن اتفاق خوبی نیست. این پدیده بلوم پلانگتونی یا شکوفایی جلبکی است. در اکوسیستم‌های آبی شیرین، این وضعیت نشانه یوتروفیکاسیون و پرغذایی و افزایش آلودگی است که چرخه هوازی را مختل و تالاب را تخریب می‌کند. در تالاب‌های شور، بلوم جلبکی رنگ آب را تغییر می‌دهد و آن را صورتی می‌کند. براساس آخرین مطالعات دانشگاه تهران، مهارلو اکنون یکی از آلوده‌ترین تالاب‌های کشور است و آلودگی آن سلامت مردم و گردشگران را به‌طور جدی تهدید می‌کند.

منابع آلودگی مهارلو گسترده‌اند: در جبهه شمالی و جنوبی و نیز بخش غربی متصل به شیراز، اراضی وسیع کشاورزی وجود دارد که بخشی از آنها با زهاب و فاضلاب شیراز آبیاری می‌شوند و فاضلاب کشاورزی به‌راحتی وارد تالاب می‌شود. رودخانه چنار راهدار نیز فاضلاب شهرک صنعتی و منطقه ویژه اقتصادی شیراز را حمل می‌کند. تصفیه‌خانه شماره۲ شیراز هنوز راه‌اندازی نشده و فاضلاب این بخش مستقیماً وارد چنار راهدار و سپس مهارلو می‌شود. رودخانه خشک نیز به‌صورت مقطعی فاضلاب سطح شهر و روستاهای اطراف را وارد تالاب می‌کند.

در حال حاضر، هرچند در فصل خشک سال حتی پیش از بارندگی هنوز مقداری آب در مهارلو وجود دارد، اما این آب به‌شدت آلوده و عملاً فاضلاب است. البته همین فاضلاب است که تا امروز مانع نابودی کامل تالاب شده، زیرا اگر این آب هم نبود، مهارلو به کانون بزرگ ریزگرد تبدیل می‌شد. پرندگان نیز تنها به‌دلیل همین مقدار آب توانسته‌اند حیات خود را ادامه دهند و جوجه‌آوری کنند؛ پرندگانی که باید در بختگان، پریشان، ارژن، طشک یا کافتر حضور می‌داشتند و اکنون ناچارند در مهارلو بمانند.


مهارلو برای شیرازی‌ها مسئله نشده

متأسفانه مهارلو در شیراز به دغدغه تبدیل نشده. تولید، صنعت، شهرک صنعتی و اشتغال اولویت‌اند که البته اهمیتشان غیرقابل‌انکار است، اما مهارلو مسئله نیست؛ نه در حد کشاورزی، نه در حد سایر مشکلات شهری. مهارلو آنقدر در شیراز گمنام است که بخشی از مردم شهر هنوز آن را با نام «دریاچه نمک» می‌شناسند.

این وضعیت باعث شده است محیط‌زیست در برخورد با تخلفات دست‌بسته باشد. کارخانه‌ای که آلاینده وارد مهارلو می‌کند، ممکن است با حمایت شورای تأمین، فرمانداری یا استانداری، تعطیل نشود؛ چون «معیشت مردم» مطرح است. همین بی‌توجهی، ساخت سد تنگ سرخ بر گلوی حیاتی رودخانه خشک را ممکن کرده؛ سدی که اندک آب باقیمانده برای تالاب را هم قطع می‌کند تا تفرجگاهی مصنوعی به‌بهای نابودی یک تفرجگاه طبیعی بزرگ با کارکردهای اکوسیستمی ارزشمند ساخته شود.

رابطه مهارلو و شیراز مانند دو سر یک الاکلنگ است؛ اگر مهارلو نباشد، حال شیراز خوب نیست. نابودی مهارلو یعنی زمین خوردن شیراز. هوای این شهر، شهری که نامش در شعر حافظ «گل و بلبل» است، ریشه در همین تالاب دارد؛ تالابی با وسعت ۲۴ هزار هکتار که سال‌ها «کولر طبیعی» شهر بوده و اکنون در حال فروپاشی است.

با همه این اوصاف، مهارلو هنوز حالش از بسیاری تالاب‌های فارس بهتر است: از پریشان، از ارژن، از کافتر. امید چندانی به بازگشت آن تالاب‌ها نیست، اما هنوز امید است که بتوان مهارلو را در وضعیت فعلی تثبیت کرد و بهبود بخشید و آن را با وجود شرایط اقلیمی و تخریب‌های انسانی تاب‌آور کرد. این امید از سوی محیط‌زیستی‌ها و دانشگاهی‌ها وجود دارد، اما تنها به این شرط که مهارلو به دغدغه شیراز و حتی استان فارس تبدیل شود.

شیراز در انتظار فاجعه

سد تنگ سرخ را که بزنند، تالاب مهارلو خشک می‌شود. هزینه آن را مردم با ازدست‌رفتن سلامتشان می‌دهند و دولت با اختصاص تعرفه برای دارو و… . آن تعداد محدودی که در کار خریدوفروش زمین در حاشیه دریاچه هستند، اما به نان و نوای خوبی می‌رسند. مجموع این دلایل باعث شده است کارشناسان اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست استان فارس مخالف احداث سد باشند. آنها می‌گویند سد گزارش ارزیابی اثرات محیط‌زیستی ندارد و تبعات گسترده‌اش بر اکوسیستم و سلامت مردم قابل چشم‌پوشی نیست.

«تنگ سرخ را که بزنند، همین مهارلوی نیمه‌جان را هم از دست می‌دهیم.» این گفته «سیدحسن طباطبایی»، رئیس اداره حفاظت و احیای تالاب‌های اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست فارس است. مسئولان در وزارت نیرو و شهرداری شیراز در جلسات می‌گویند نگران حقابه نباشید، حتماً تخصیص می‌یابد. هم‌زمان با این گفته‌ها، گروهی در حال خریدوفروش زمین‌های حاشیه دریاچه‌اند، آنها به مشتریان درباره آینده‌دار بودن این اراضی می‌گویند؛ از مجتمع تفریحی‌ای که ساخته می‌شود و چشم‌اندازی که خواهد داشت. حدود ۴۰ کیلومتر پایین‌تر، یعنی در شهر شیراز، فعالان محیط‌زیست نگران ازدست‌رفتن تالاب هستند و گردوغبار آلوده‌ای که آوار می‌شود روی بیش از دو میلیون ساکن این شهر!

رئیس اداره حفاظت و احیای تالاب‌های اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست فارس نتیجه وعده‌های عملی‌نشده حقابه را در گوشه‌گوشه ایران دیده است، نمونه‌اش همین استان فارس؛ در دهه ۸۰ وقتی دو سد «سیوند» و «ملاصدرا» را زدند، قول رهاسازی آب را دادند، در عمل اما اراضی کشاورزی در بالادست سال به سال توسعه یافتند و تالاب‌های طشک و بختگان خشک شدند. «هر جا آب را در بالادست نگه داشتیم، توسعه در اطرافش شکل گرفت و پایین‌دست رها شد.»

مهارلو یک تفاوت مهم با سایر تالاب‌های استان فارس دارد؛ نزدیکی به شیراز. این شهر بیش از دو میلیون نفر جمعیت دارد. به‌علاوه اینکه به‌واسطه مساحت زیاد تالاب، با خشکیدن آن، شهر سروستان نیز تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد. به‌این‌ترتیب، نمک و آلاینده‌ها هم روی زندگی مردم شیراز می‌ریزد و هم سروستان. «در بستر تالاب، آلاینده‌های صنعتی و آلودگی‌های انسانی، یعنی فاضلاب شیراز، را داریم که پس از تصفیه وارد تالاب شده‌اند. اما ازآنجاکه تصفیه به‌شکل کامل نبوده، آلودگی در بستر تالاب رسوب کرده است.»

برای مسئولان و مدیران استانی تنوع‌زیستی ملموس نیست، آنها معتقدند اکوسیستم و زیستمندان دغدغه‌ای لوکس است و نباید جلوی توسعه را بگیرد. همین است که طباطبایی درباره اهمیت حفظ مهارلو سراغ تبعات انسانی خشکیدگی آن می‌رود؛ افزایش بیماری‌های خاص که گریبان مردم را می‌گیرد و به‌لحاظ اقتصادی هم خانواده‌ها و هم دولت را درگیر می‌کند. فرونشست از دیگر پیامدهای خشکیدگی تالاب است که چالش‌های جدی برای مردم و مسئولان شهری به‌همراه دارد. «مدیرکل اداره راه‌وشهرسازی در جلسه‌ای تأیید کرد فرونشست در برخی جاده‌ها اتفاق افتاده و برای هر کیلومتر آن باید میلیاردها تومان هزینه بازسازی شود.»

«تنگ سرخ» گزارش ارزیابی اثرات محیط‌زیستی ندارد، اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست فارس هم با آن مخالف است. «در کنار بحث حقابه مهارلو، در زیر سد مجموعه‌ای از رشته‌ قنات‌های قدیمی‌ وجود دارند که با این ساخت سد از بین می‌روند و تهدید بالقوه‌ای برای شیراز است.»

شهرداری شیراز دنبال درآمدزایی و ساخت سازه‌هایی در حاشیه دریاچه سد است. رویه‌ای که به‌گفته طباطبایی تنها گروه محدودی از اشخاص حقیقی و حقوقی از  آن سود می‌برند. «تاوان خشکیدگی مهارلو را مردم و دولت می‌دهند. هزینه بیماری سرطانی را هم بیمار و خانواده‌اش می‌دهند و هم دولت در قالب سوبسید دارو. دولت باید میلیاردها تومان هزینه بازسازی راه‌ها کند و مبالغ هنگفت دیگری را هم بابت فرونشست یا مقابله با گردوغبار بپردازد.»


زیستگاهی برای پرنده‌های شکاری، آبزی و کنارآبزی

«لیلا جولایی»، رئیس اداره حفاظت و مدیریت حیات‌وحش محیط‌زیست فارس، می‌گوید شیرازی‌ها مهارلو را به اسم دریاچه نمک می‌شناسند. این تالاب از قدیم تا امروز گردشگاهی برای گذراندن ایام فراغت مردم این شهر بوده است. جز تابستان که هوا گرم است و آفتاب جِنگ شیراز مثل لیزر پوست را می‌سوزاند، در سایر فصل‌ها مهارلو محلی برای دورهمی‌های خانوادگی و دوستانه است. «شیرازی‌ها خاطره‌های زیادی از دیدن دسته‌های پرندگان مهاجر هنگام پشت‌بام‌خوابی‌ها دارند. در این سال‌ها هم به مدد رسانه‌های اجتماعی و انتشار تصاویر عکاسان و تصویربرداران، به‌ویژه دسته‌های بزرگ فلامینگوها، شناخت مردم از این تالاب هم بیشتر شده و زیبایی آن برایشان ملموس‌تر است.»

شاخص‌ترین گونه حیات‌وحش مهارلو، فلامینگو است که بخشی از جمعیت آن بومی‌ شده است. در زمستان انواع پرندگان آبزی و کنارآبزی مانند تنجه، خوتکا، چنگر نوک سرخ، اردک سرسبز و انواع حواصیل‌ها، سلیم‌ها و آبچلیک‌ها در تالاب جوجه‌آوری می‌کنند. چشمه‌های اطراف تالاب که امروزه به‌دلیل خشکسالی وضعیت خوبی ندارند نیز محل زیست ماهی گورخری، لاکپشت برکه‌ای و گاماروس است. به‌علاوه، مهارلو یکی از بهترین زیستگاه‌ها برای انواع پرندگان شکاری از جمله عقاب صحرایی، شاهی، دریایی دم‌سفید و کورکور سیاه به شمار می‌آید. «اگر به هر دلیلی این تالاب به سرنوشت بقیه تالاب‌ها دچار شود، یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های پرندگان آبزی در جنوب کشور از بین می‌رود؛ به‌ویژه حیات گونه‌ای مثل فلامینگو که در کشور زیستگاه‌های محدودی برای جوجه‌آوری دارد، به‌شدت آسیب می‌بیند.»

تصاویری از مهارلو که آب آن به صورتی تغییر رنگ داده، در شبکه‌های اجتماعی پخش شده است. به‌گفته جولایی، دلیل این صورتی شدن در فصل بهار وجود جلبک Dunaliella salina است. «در شرایط دمایی و نوری زیاد، این جلبک تولید رنگدانه خود را بالا می‌برد و به این تالاب رنگ صورتی می‌دهد. به‌علاوه، کاهش حجم آب تالاب هم در بروز این پدیده مؤثر است.» 

آلودگی مهارلو چالش دیگر آن است که جولایی می‌گوید برای کاهش آن باید بر استفاده از کود و سموم شیمیایی اراضی کشاورزی حاشیه تالاب و صنایعی که فاضلاب را در رودخانه و بدون تصفیه رها می‌کنند، نظارت شود. «مهارلو این ظرفیت را دارد که به‌عنوان یکی از رامسرسایت‌های کشور معرفی شود؛ شاید این اقدام تا حدودی از تخریب آن جلوگیری کند.»


مرگ تالاب با سد تنگ سرخ

«مهرداد زمان‌پور»، لیمونولوژیست مرکز تحقیقات جهاد دانشگاهی، مهارلو را نقطه پایانی کل حوضه آبخیز شیراز می‌داند؛ تمام آبی که از سرتاسر کوه‌های اطراف دشت شیراز جمع می‌شود، به مهارلو می‌ریزد و تالابی به طول ۱۳ کیلومتر و عرض هفت تا هشت کیلومتر را شکل می‌دهد. به‌گفته او، بزرگی تالاب باعث تلطیف هوای شیراز می‌شود. «بخش بزرگی از خوش آب‌وهوایی شیراز مدیون مهارلو است.»

گنبد نمکی کف مهارلو آن را به دریاچه‌ای شور بدل کرده است. همین ویژگی باعث شده خشکیدن آن زمان‌پور را نگران بادهای نمکی در شیراز و سروستان کند. «علاوه‌بر نمک، آلودگی‌های کف دریاچه هم با باد روی سر مردم می‌ریزد.»

وزارت نیرو و شهرداری شیراز می‌خواهند روی تنها رود دائمی که به ‌مهارلو می‌ریزد، سد بزنند. زمین‌های اطراف هم به‌گفته این لیمنولوژیست در حال خریدوفروش هستند. «هر استانداری که به شیراز آمد و با او درباره مهارلو صحبت کردیم، در جلسه می‌گفت چقدر حرف‌های ما برایش جالب است، اما بعد از مدتی می‌دیدیم در بالادست تالاب طرح‌های توسعه‌ای دارند.»

ساخت تنگ سرخ مهارلو را خشک می‌کند و در مسیر رودی که به آن می‌ریزد، گونه‌های آبزی را هم از بین می‌برد. به‌این‌ترتیب، ما شاهد یک مرگ همگانی خواهیم بود. اینها همه در حالی صورت می‌گیرد که زمان‌پور سال‌ها به‌دنبال ثبت مهارلو در کنوانسیون رامسر است، تا آن را به تالابی شناخته‌شده در سطح بین‌المللی بدل کند. «گزارش ارزیابی سریع محیط‌زیست بومی‌ این تالاب را سال‌هاست تهیه کرده‌ام و منتظر پیگیری اداری آن هستم. به‌نظر می‌رسد برخی موانع اداری پیش روی آن وجود دارد که من در جریان آن نیستم.»

اگر تنگ سرخ ساخته شود، عملاً تالابی نیست که بخواهد ثبت جهانی شود. در عوض دریاچه‌ای در بالادست داریم که دور آن را پارک، خانه و مراکز تفریحی فرا گرفته‌اند. مسئولان وزارت نیرو و شهرداری می‌گویند نگران نباشید. حقابه رهاسازی می‌شود. آنها مدام تأکید می‌کنند تنها می‌خواهند جلوی سیلاب را بگیرند. «بارها و بارها گفتم شما یک جایی را در ایران به من نشان دهید که سد ساخته شده و آب آن را نفروخته‌ یا اندکی از آن را برای طبیعت رها کرده باشید.»

به‌گفته این کارشناس، وقتی در بهترین نقطه شیراز دریاچه‌ای شکل می‌گیرد، دور آن را پارک و مرکز تفریحی می‌سازند، چه تضمینی برای رهاسازی آب وجود دارد. «اگر این سد ساخته شود و به بهره‌برداری برسد، دریاچه‌ای در کار نخواهد بود.»

سازمان منابع طبیعی منحل نمی‌شود

|پیام ما|رئیس قوه مقننه در نامه‌ای به رئیس جمهور توقف مصوبه اصلاح و تغییر ساختاری سازمان منابع طبیعی را اعلام کرد.

«محمدباقر قالیباف»، رئیس مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه‌ای خطاب به «مسعود پزشکیان»، رئیس جمهور، مصوبه شورای عالی اداری به شماره ۱۹۵ درباره اصلاح تغییر ساختاری سازمان منابع طبیعی آبخیزداری را از جهات مختلف مغایر و خلاف قانون دانست. بر این اساس مصوبه‌ای که عملاً به انحلال این سازمان می‌انجامید، رسماً متوقف شد.

مغایرت این مصوبه با قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع کشور، رعایت نکردن الزامات قانونی در ادغام یا انحلال سازمان‌ها و مغایرت با اصل ۸۵ قانون اساسی و همچنین ایجاد تأثیرات منفی بر مأموریت‌های تخصصی منابع طبیعی و آبخیزداری از جمله ایرادات شکلی و قانونی مطرح‌شده از سوی قالیباف است.

پیش از این نیز «نصرالله پژمان‌فر»، رئیس‌ کمیسیون اصل 90 مجلس خطاب به رئیس مجلس هشدار داده بود که تغییرات ساختاری منابع طبیعی با قوانین دائمی کشور مغایرت دارد. او این مصوبه را «غیرقانونی و مغایر قوانین بالادستی» توصیف کرده و گفته بود: «انحلال سازمان منابع طبیعی و واگذاری وظایف آن به دستگاه‌های دیگر، با قانون حفاظت و بهره‌برداری از جنگل‌ها و مراتع و همچنین اصل ۸۵ قانون اساسی مغایرت دارد و قابلیت اجرا نداشته است. هرگونه اصلاح ساختاری باید با رعایت دقیق قوانین دائمی کشور و بدون تضعیف جایگاه سازمان‌های تخصصی حوزه منابع طبیعی انجام شود.»

آینه‌کاری در معماری ایرانی جهانی شد

در بیستمین نشست کمیته بین‌دولتی پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس یونسکو در دهلی نو هنر آینه‌کاری در معماری ایرانی به عنوان بیست و هفتمین عنصر میراث ناملموس ایران در فهرست یونسکو ثبت شد. 

آینه‌کاری که نخستین پرونده ایران در حوزه آرایه‌های معماری در فهرست میراث ناملموس به شمار می‌رود، پیش‌تر در سال ۱۳۹۶ در فهرست ملی ثبت شده بود. 

آینه‌کاری با گستره حضورش در بناهای شاخصی چون کاخ گلستان، چهلستون و مجموعه‌ای از اماکن مذهبی و تاریخی، از مهم‌ترین نمودهای تزیینات سنتی در معماری ایرانی محسوب می‌شود. 

ثبت جهانی این عنصر، پیوند میان میراث ناملموس و معماری تاریخی ایران را پررنگ‌تر کرده و جایگاه این هنر را در حافظه فرهنگی جهان تثبیت می‌کند. 

آینه‌کاری در دوره‌های صفوی و قاجار به اوج رسید و امروز یکی از شناسه‌های مهم زیبایی‌شناسی معماری ایرانی به شمار می‌آید.

افول یک میراث ورزشی

سالن اصلی فدراسیون بوکس ایران در مجموعه ورزشی شهید شیرودی، که روزگاری مهد پرورش ستارگان این رشته و محل ثبت افتخارات ملی بود، امروز با شرایطی روبه‌روست که بسیاری از ورزشکاران و مربیان را نگران کرده است. این مکان تاریخی، به‌جای آنکه نمادی از حرفه‌ای‌گری و پرورش استعدادها باشد، اکنون نیازمند توجه جدی و بازسازی است.  


تجهیزات و امکانات فرسوده

مشاهدات نشان می‌دهد بخشی از تجهیزات سالن فرسوده و نیازمند نوسازی است. کفپوش‌ها آسیب‌ دیده‌اند و کیسه‌های بوکس کارایی لازم را برای تمرین حرفه‌ای ندارند. سیستم‌های تهویه و کنترل دما نیز پاسخگوی شرایط فصول مختلف نیستند. نور سالن ناکافی است و برخی شیشه‌های شکسته در گوشه‌وکنار، علاوه‌بر تأثیر منفی بر روحیه ورزشکاران، نگرانی‌هایی در زمینه ایمنی ایجاد کرده‌اند.  


ایمنی و بهداشت؛ دغدغه‌های جدی

ایمنی و بهداشت از مهم‌ترین شاخص‌های هر مجموعه ورزشی است. در این سالن، سرویس‌های بهداشتی و وضعیت نظافت نیازمند رسیدگی فوری هستند. گزارش‌هایی از مربیان و ورزشکاران حاکی از آن است که پس از جلسات تمرین یا مسابقه، نظافت منظم انجام نمی‌شود و ورزشکاران ناچارند خود بخشی از امور را برعهده بگیرند. این مسئله علاوه‌بر اتلاف وقت، فشار مضاعفی بر آنان وارد می‌کند.  


اهمیت توجه به میراث ورزشی

این سالن با پیشینه درخشان خود، شایسته شرایطی بهتر است. بی‌توجهی به وضعیت فعلی نه‌تنها به ورزشکاران امروز آسیب می‌زند، بلکه نوعی بی‌احترامی به میراث ورزشی کشور محسوب می‌شود. تصاویر و گزارش‌های موجود نشان می‌دهد این مجموعه نیازمند بازسازی و نوسازی فوری است تا بتواند بار دیگر جایگاه واقعی خود را بازیابد.  


درخواست اقدام فوری

انتظار می‌رود مسئولان ورزش کشور با تخصیص بودجه مناسب، نظارت دقیق و مدیریت کارآمد، شرایط این سالن را بهبود بخشند. فراهم کردن محیطی سالم، ایمن و حرفه‌ای ضرورتی انکارناپذیر است تا نسل جدیدی از قهرمانان بوکس ایران بتوانند در فضایی شایسته تمرین کنند. ورزش بوکس ایران با تاریخچه درخشان خود، سزاوار امکاناتی در شأن تلاش‌ها و افتخارات ورزشکارانش است.

آوازی که خاموش نشد

تولد در تهران، تحصیل در بادکوبه شوروری، خواندن آهنگین قرآن در مدرسه ناموس، دیدار با «قمرالملوک وزیری» در کودکی، تحصیل در مدرسه ژاندارک تهران، آموختن موسیقی در محضر «مرتضی محجوبی»، پژوهش در باب فرهنگ محلی و مردم‌شناسی گیلان، گردانندگی نمایشگاه بزرگ فرهنگ گیلان در اواخر دهه ۳۰ خورشیدی، گردآوری و تألیف کتاب اوخان و طباخی گیلان، همکاری با «احسان یارشاطر»، بخشیدن منزل شخصی به موزه مردم‌شناسی گیلان، کنشگری اجتماعی، عضویت در جمعیت راه‌ نو، احداث درمانگاه خیریه، حمایت و سرکشی به پرورشگاه «مژدهی»، آوازخوانی در مهمانی‌های سه‌شنبه شب منزل «تیمسار عبدالله اشرفی» و خواندن ترانه‌های «جهانگیرخان سرتیپ‌پور» در زمان جنگ‌جهانی دوم، کولاژی رنگین و تحسین‌برانگیز از زندگی فهیمه اکبر است. زنی با  وجوه مختلف شخصیتی و رفتاری که عشق، صلح و هنر شاکله اصلی هویتش بود. زنی که گیلانی نبود، اما به‌واسطه همسرش، «محسن اکبر»، به گیلان و رشت آمد و با همکاری جهانگیر‌خان سرتیپ‌پور و «احمد عاشورپور» سه ضلع مثلث طلایی موسیقی فولکلور گیلان را در نسخه‌ای جهانی تشکیل دادند. هنرمندانی که مبارزه فرهنگی را در هنگامه اشغال گیلان برگزیدند. زنی که پیش از سریال «خاتون» تنها برای  پژوهشگران گیلانی آشنا بود و پس از این سریال خیل گسترده‌ای از علاقه‌مندان را با صدای سحرانگیزش آشنا کرد.


دریچه‌ای به ترانه‌های گیلکی 

در مراسمی که به‌همت هنرمندان و فعالان فرهنگی در ۱۸ آذرماه در خانه هنرمندان برگزار شد، شاهد بزرگداشت یکصدوهشتمین سالروز تولد فهیمه اکبر بودیم. برنامه‌ای که با چاپ چهارم کتاب آهنگ سرگذشت نوشته «معصومه جوادی‌نسب‌» هم‌زمان بود. جوادی‌نسب، نویسنده و پژوهشگری است که به‌واسطه سریال خاتون، کار پژوهش در مورد ترانه‌های گیلکی در زمان اشغال رشت را عهده‌دار شده‌ است. جوادی‌نسب که از دریچه ترانه‌های گیلکی با فهیمه اکبر آشنا شده است، گفت: «هرچه بیشتر تحقیق کردم بیشتر شیفته این شخصیت متفاوت و توانمند شدم.» پژوهشی که قرار بود به بخشی از فیلنامه‌ خاتون بینجامد، به کتابی ارزشمند در ژانر بیوگرافی منجر شد. این بیوگرافی را می‌توان تاریخ شفاهی زندگی این بانوی خیّر دانست. طبق پیام ویدئویی منتشرشده در مراسم از «گلی اکبر»، فرزند کوچک او، اهتمام و تلاش معصومه جوادی برای جمع‌آوری اسناد و روایت‌هایی از فهیمه اکبر ستودنی‌ است. 


گیلان و گلی از قاره‌ای دیگر

معصومه جوادی تنها فرد حلقه ارزشمند شناساندن فهیمه نبود. در این برنامه برای اولین‌بار از افرادی که هر یک به‌واسطه دانش و تخصصشان سعی در شناساندن فهیمه داشتند، تقدیر شد. «شادی پیروزی» از نقطه اتصال فهیمه اکبر و «فریده لاشایی» در رمان «شال بامو»، تنها اثر مکتوب لاشایی، صحبت کرد. 

کتاب اوخان و طباخی گیلانی نیز با همت پیروزی ناشر نشر ایلیا منتشر شده‌ است. «پیمان برنجی»، روزنامه‌نگار نیز با بیان خاطره‌ای از فریده لاشایی به سی‌دی ترانه‌های فهیمه اکبر که نزد لاشایی بود، اشاره کرد و گفت: «روزی که خانم لاشایی را دیدم، از او پرسیدم که ترانه‌های خانم اکبر کجاست و لاشایی سی‌دی درآورد و گفت اینجاست؛ بگیر و آن را منتشر کن‌.» برنجی با انتشار گسترده سی‌دی‌های آواز فهیمه اکبر در دهه ۸۰ خورشیدی به نشر میراث آوایی فولکلور گیلان پرداخت. 

«کوروش رنجبر»، نویسنده دیگری بود که در این برنامه مورد تقدیر قرار گرفت؛ چراکه اولین مقاله در مورد اکبر را با عنوان «فهیمه اکبر، خواننده ترانه‌های فولکلور گیلان» در سال ۱۳۹۰ منتشر کرد و نقطه آغازی شد بر کنکاش و غور در جهانی که فهیمه خالقش بود. 

در این برنامه یک فایل صوتی از صدای فهیمه اکبر منتشر شد که برای نخستین‌بار پخش می‌شد. «مهدی پسیان»، آهنگساز، که این فایل را از آرشیو «عبدالله اشرفی» بیرون آورده بود، آن را سرآغاز تلاش‌های مرحوم اشرفی برای ضبط و آرشیو ترانه‌های بانو فهیمه عنوان کرد. پسیان توضیح داد: «عبدالله اشرفی در دوره‌ای که خریدن و داشتن دستگاه پخش و ضبط صوت امری مرسوم نبود، پس از بازنشستگی‌اش دستگاه ریل صوتی خرید؛ سپس اقدام به ضبط و آرشیو آثار موسیقی از هنرمندان مختلف همچون  فهیمه اکبر کرد. ترانه‌ای که در این مراسم شنیده شد، ترانه‌ «دریاکنار» بود که در یکی از سه‌شنبه‌های فرهنگی سال ۱۳۳۴ در منزل استاد اشرفی و در جوار ابوالحسن‌خان صبا توسط فهیمه خوانده و ضبط  شد.»

 در ادامه برنامه «غزل شاکری»، بازیگر نقش فهیمه اکبر در سریال خاتون، به بیان خاطره‌ای از بازدید در موزه مردم‌شناسی رشت که منزل شخصی فهیمه اکبر بود، پرداخت: «در سال گذشته طی بازدیدی که از موزه داشتم، آوازی از فهیمه اکبر خواندم که با ممانعت متولیان موزه همراه شد. درصورتی‌که من تنها، صدای صاحبخانه را به خانه‌اش بازگرداندم.»

 دیدن تصاویری از فرزندان بانو اکبر، «گیلان» و «گلی» از قاره‌ای دیگر و بیان خاطراتی از زیست خیرمندانه و خردمندانه مادرشان، بخش شنیدنی و دیدنی این برنامه بود. تصویر «فتح‌الله اکبر» تنها پسر او نیز با پخش مستندی به‌نام «نامه‌هایی از آمریکا» در این برنامه دیده شد. مستندی که آخرین تصاویر از فهیمه را به ما نشان داد. حضور «حسین محجوبی»، هنرمند و نقاش گیلانی، به‌همراه بیان خاطراتی از نقاشی‌های ایشان در کتاب اوخان بخش دیگری از این بزرگداشت بود. 

حسن ختام این برنامه اجرای پنج ترانه از جوما با روایتگری «امین حق‌ره» بود. حق‌ره هنرمند گیلانی است که با بازخوانی ترانه‌های فهیمه نفسی نو به آنها دمیده. او در آلبوم اوخان که برگرفته از ترانه‌های جهانگیرخان سرتیپ‌پور بود، آواز سحرانگیز فهیمه را با تنظیمی نو به گوش نسل جدید رساند.

 

پرتره‌ای از فروپاشی آرام در خانواده و جامعه

«چاره‌ای نیست» تازه‌ترین اثر «پارک چان‌ ووک» در سال ۲۰۲۵، کارگردان فیلم «پیرپسر» (۲۰۰۳)، بازگشتی درخشان و درعین‌حال اندوه‌بار به جهان تیره و چندلایه‌ای است که این فیلمساز از سال‌ها پیش در سینمای کره پی‌ریزی کرده است. فیلم این‌بار نه بر جنایت و انتقام، بلکه بر زوال تدریجی معنا در روابط خانوادگی و اجتماعی تمرکز دارد؛ زوالی که در هر لحظه‌اش ساکت، زیبا و بی‌رحم است. 

پارک در این اثر، فروپاشی را نه رویدادی ناگهانی، بلکه نوعی تراژدی روزمره به تصویر می‌کشد؛ روندی تدریجی که در میزانسن و نگاه شکل می‌گیرد. خانه کوچک خانواده با رنگ‌های سرد و نورهای خفه، از ابتدا نشانه‌ای از مرگ درونی و خستگی روزمره است. قاب‌ها با دقتی وسواس‌گونه بسته می‌شوند تا فاصله‌ میان شخصیت‌ها ملموس‌تر شود” جایی که حتی سکوت‌ها نیز معنا دارند و هر شیء در صحنه به استعاره‌ای از ناامیدی بدل می‌شود. 

کارگردان در این فیلم، جهان را در تنگنای یک اتاق خلاصه می‌کند؛ اتاقی که در آن ظاهر آرام، تنها نقابی بر چهره‌ فروپاشی است. دوربین در «چاره‌ای نیست» به‌کندی و در سکوت حرکت می‌کند؛ نه برای دنبال‌کردن حادثه، بلکه برای مکاشفه در عمق زوال. حرکت نرم و بی‌هیاهوی دوربین در فضای خانه، حس تنگنا را دوچندان می‌کند و تدوین آرام و پیوسته، فشار روانی شخصیت‌ها را بر مخاطب منتقل می‌سازد. استفاده از سکوت‌های ممتد، به‌طرز استادانه‌ای جای موسیقی را می‌گیرد و انگار نبود صدا، فریادی خاموش از درون است. پارک از این سکوت چون ابزاری اخلاقی بهره می‌گیرد تا بیننده را وادار کند از مواجهه با زخم‌ها نگریزد و در آنها درنگ کند. 

فیلم در سه محور اصلی حرکت می‌کند: پدر، مادر و فرزند. پدر، کارمند اخراج‌شده‌ نظام بانکی، درهم‌شکستگی نظم اقتصادی را نمایندگی می‌کند؛ مادری که در ظاهر آرام و در باطن بیقرار است، تصویر جامعه‌ای است گرفتار در حفظ ظاهر. پسر نوجوان، در دنیای مجازی خود، نمونه‌ نسلی‌ است که دیگر جایی در جهان واقعی ندارد. این سه چهره در کنار هم نه خانواده، بلکه مثلثی از گسست‌اند. پارک چان‌ووک در طراحی روابط آنها، از اغراق پرهیز می‌کند؛ فروپاشی در خفا رخ می‌دهد، بی‌هیچ فریادی، تا در نقطه‌ اوج، فقط یک سکوت بماند.

در لایه‌ای عمیق‌تر، فیلم پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند: آیا هنوز چیزی از مفهوم خانواده باقی مانده است؟ جامعه‌ مدرن کره در اثر، همچون پازلی از اضطراب و رقابت تصویر می‌شود. بی‌اعتمادی، فشار اقتصادی و وسواس در حفظ آبرو، همه دست‌ به‌ دست هم می‌دهند تا خانواده به نهادی شکننده بدل شود. در چنین فضایی، «چاره‌ای نیست» به بیانیه‌ای درباره‌ وضعیت اکنون انسان تبدیل می‌شود؛ جهانی که در آن انتخابی واقعی وجود ندارد و بقا مساوی‌ است با تسلیم در برابر زوال.

از نظر فنی، صدا و رنگ جایگاه ویژه‌ای در فیلم دارند. طراحی صدای ظریف، از صدای موتور یخچال گرفته تا زمزمه‌ خبرهای تلویزیون، به تپش درونی صحنه‌ها جان می‌دهد. موسیقی مینیمال و اغلب محو در پس‌زمینه، همچون مه خاکستری بر صحنه‌ها می‌نشیند و اجازه نمی‌دهد مخاطب به آرامش برسد. جدای از دکوپاژ متناسب و آگاهانه که روایت فیلم را به‌خوبی در جانمای و قطع نماهای نسبتاً دقیق بیان می‌کند، در میزانسن‌ها نیز رنگ‌‌ها عمدتاً از طیف سرد انتخاب شده، تا جهان عاطفی شخصیت‌ها را به‌شکل بصری منعکس کند؛ جهانی که در آن گرما مفهومی از گذشته است. 

اما شاید مهم‌ترین دستاورد پارک چان‌ووک در این فیلم، تبدیل خشونت آشکار به خشونتی درونی و روانی باشد. او چاقو و فریاد را کنار گذاشته و نگاه را به سلاحی ویرانگر بدل کرده است. چهره‌ها در سکوت فرو می‌ریزند و نگاهی که به دیگری نمی‌رسد، از هر خشونتی دردناک‌تر می‌شود. پایان فیلم، نه فاجعه‌ای بیرونی، بلکه خاموشی مطلق درون است؛ لحظه‌ای که دیگر نیازی به کلام و حادثه نیست، چون همه‌چیز پیش‌تر فرو ریخته است.

«چاره‌ای نیست» درنهایت اثری درباره‌ انسان معاصر است؛ انسانی که در تقاطع خانواده، جامعه و وجدان، دیگر قادر به انتخاب نیست. پارک چان‌ووک در این اثر، بیش از یک کارگردان، ناظری بی‌رحم بر ساحت نابودی است و شاید همین بی‌رحمی، صادقانه‌ترین شکل همدلی با بشر امروز باشد.

آخرین نفس‌های یخچال‌های ایران

از سال ۲۰۰۳ تا کنون شعارهای مختلفی برای نشان‌دادن اهمیت محیط‌زیست کوهستان و اهمیت حفاظت از آن و توجه عمومی برای روز جهانی کوهستان در نظر گرفته شده است. امسال نیز به رویه هر ساله، شعاری برای روز جهانی کوهستان در نظر گرفته شد: «یخچال‌های طبیعی برای آب، غذا و معیشت در کوه‌ها و فراتر از آن اهمیت دارند.»

هرچند که در کشور ما برگزاری حداقل جشن یادبود این اتفاق، مایه خوشبختی است. نگاه ما به کوهستان و نحوه عملکرد و حفاظتمان نسبت به آن، نشان از این دارد که کوهستانی‌ترین کشور خاورمیانه و یکی از متأثرترین کشورهای جهان از کوهستان، تنها در روز جهانی کوهستان، آن‌هم به لطف چند سمن خاص یاد کوهستان می‌افتد. 

ایران، کشوری کوهستانی است. سرشت جغرافیایی طبیعی و انسانی آن در‌هم‌آمیخته با کوهستان است. بدون توجه به شرایط کوهستانی آن، درک بسیاری از فرایندهای طبیعی در سامانه‌های زیستی آن امکان ندارد. شرایط جغرافیایی ایران، موقعیت آن در منطقه جنب‌حاره، در جوار عرض‌های میانی، در محل اتصال سه قاره آسیا، اروپا، آفریقا، تنوع شرایط آب‌وهوایی، تنوع سازندهای زمین‌شناسی، همگی سبب‌ شده است محیط کوهستان‌های ایران، از تنوعی چشمگیر برخوردار باشد. این تنوع را می‌توان هم در فرایندهای هوازدگی-فرسایشی دید و هم در تنوع اشکال ژئومورفولوژیکی این سرزمین.

محیط‌زیست کوهستان‌های ایران از محیط‌های یخچالی و آلپی مناطق مرتفع البرز، تا رشته‌کوه‌های خشک مناطق ایران مرکزی، چشم‌اندازهای مدیترانه‌ای زاگرس و… را در بر می‌گیرد. تنوع محیط‌زیست کوهستان‌های ایران فقط به زیستگاه‌های متنوع آن منتهی نمی‌شود. تنوع را می‌توان در گونه‌های شاخص گیاهی و جانوری ایران دید. وجود صدها گونه اندمیک گیاهی در پهنه کوهساران کشور از جمله این موارد است. وجود گونه‌های شاخص جانوری کوهستانی ایران مانند سمندر کوهستانی لرستان، افعی البرزی، افعی شاخ‌دار دم‌عنکبوتی، غارماهی کور، جکوی کوتوله وراوی در رشته‌کوه‌های زاگرس، گربه‌ پالاس، ‌پلنگ ایرانی، شاه‌‌ روباه و… از دیگر مستندات این امر هستند.

اما شعار امسال، توجه خود را معطوف به یخچال‌های کوهستانی کرده است. در زمانه‌ای که صدای مرگ یخچال‌ها از گوشه‌وکنار جهان به گوش می‌رسد و آخرین یادگارهای دوران‌های سرد یخچالی ایران، یعنی یخار دماوند و سرچال علم‌کوه، عملاً دیگر به‌معنای واقعی کلمه زنده نیستند. این روزها، نه‌تنها خبری از این یخچال‌ها نیست، بلکه ایران دچار نوسان و تغییرات مشخص در مسئله عمق، چگالی، مساحت و همچنین بارش برف شده است. شاید مهمترین مسئله‌ای که گرمایش جهانی و تغییراقلیم می‌توانست برای ایران به ارمغان بیاورد.


روز جهانی کوهستان

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ۱۱ دسامبر را «روز جهانی کوهستان» نام‌گذاری کرد. از سال ۲۰۰۳ این روز هر ساله به‌منظور ایجاد آگاهی در مورد اهمیت کوهستان‌ها برای زندگی، برجسته کردن فرصت‌ها و محدودیت‌های توسعه کوهستان و ایجاد اتحادهایی که تغییرات مثبتی را برای مردم کوهستان و محیط‌زیست در سراسر جهان به ارمغان می‌آورد، گرامی داشته می‌شود. 

سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو)، آژانس هماهنگ‌کننده برای آماده‌سازی و اجرای این جشن است و موظف است برگزاری آن را در سطح جهانی رهبری کند. دبیرخانه مشارکت کوهستان در بخش جنگل‌داری فائو مسئول هماهنگی این فرایند بین‌المللی است.

روز جهانی کوهستان ۲۰۲۵ فرصتی است برای برجسته کردن اهمیت حفظ یخچال‌های طبیعی برای کشاورزی، امنیت آب و معیشت جوامع کوهستانی آسیب‌پذیر. یخچال‌های طبیعی، ذخایر عظیم یخ و برف که در سراسر سیاره یافت می‌شوند، چیزی فراتر از مناظر یخ‌زده‌اند؛ آنها شریان‌های حیاتی برای اکوسیستم‌ها و جوامع هستند. بااین‌حال، این اجزای حیاتی سیستم‌های زمین در حال تحولات سریع و نگران‌کننده‌ای با پیامدهای عمیق برای همه ما هستند. 

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سال ۲۰۲۵ را به‌عنوان سال بین‌المللی حفاظت از یخچال‌های طبیعی اعلام کرد تا آگاهی در مورد نقش حیاتی یخچال‌های طبیعی، برف و یخ در سیستم آب‌وهوا و چرخه آب و همچنین تأثیرات گسترده ذوب سریع یخچال‌های طبیعی را افزایش دهد. هدف از این نام‌گذاری، ترویج همکاری جهانی، تقویت تحقیقات علمی و ترویج سیاست‌ها و اقدامات برای محافظت از یخچال‌های طبیعی و سیستم‌های کرایوسفر است.

یخچال‌های طبیعی و صفحات یخی حدود ۷۰ درصد از آب شیرین جهان را در خود جای داده‌اند. ذوب سریع آنها نه‌تنها یک بحران زیست‌محیطی، بلکه یک بحران انسانی است که کشاورزی، انرژی پاک، امنیت آب و زندگی میلیاردها نفر را تهدید می‌کند. عقب‌نشینی آنها، که ناشی از افزایش دمای جهانی است، شاخص بارزی از بحران آب‌و‌هوا است.

ذوب‌شدن یخچال‌های طبیعی و ذوب‌شدن لایه‌های منجمد دائمی، خطراتی مانند سیل، طغیان دریاچه‌های یخچالی، رانش زمین یا افزایش فرسایش و رسوب را افزایش می‌دهد و جمعیت‌های پایین‌دست و زیرساخت‌های حیاتی را به خطر می‌اندازد. از نظر اقتصادی، بخش‌هایی مانند کشاورزی، تولید برقابی، گردشگری کوهستانی و حمل‌ونقل، فشار تغییرات یخچال‌های طبیعی را احساس می‌کنند. برای بسیاری از مردم بومی، یخچال‌های طبیعی مقدس‌اند و ناپدید شدن آنها به‌معنای ازدست‌دادن هویت و ارتباط با طبیعت است.


چگونه آگاهی و اقدام ایجاد کنیم؟

شعار روز جهانی کوهستان ۲۰۲۵ به مسئله حفاظت از یخچال‌های طبیعی کمک می‌کند و از تلاش‌ها برای تأکید بر نقش حیاتی مناطق کوهستانی به‌عنوان منبع کلیدی آب شیرین جهانی و خدمات اکوسیستمی حمایت می‌کند.

بیش از دو میلیارد نفر، از جمله بسیاری از مردم بومی، برای آب شیرین خود، از جمله برای امنیت غذایی، معیشت، نیازهای فرهنگی و خانگی خود، به ذوب یخچال‌های طبیعی و برف متکی‌اند. برای محافظت از کوه‌ها و یخچال‌های طبیعی در برابر اثرات تغییراقلیم، اقدام فوری و جمعی لازم است. کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای برای تثبیت آب‌وهوا و حفظ یخچال‌های طبیعی حیاتی است. پیشرفت در داده‌ها و نظارت بر یخچال‌های طبیعی می‌تواند استراتژی‌های مؤثر سازگاری و کاهش را هدایت کند. مردم بومی و جوانان می‌توانند اقدامات جمعی و راه را به جلو هدایت کنند. سیاست‌های ملی باید به چالش‌های مربوط به یخچال‌های طبیعی، از مدیریت یکپارچه آب گرفته تا ایجاد مناطق حفاظت‌شده و سیستم‌های هشدار برای خطرات یخکره، بپردازند.

همکاری جهانی برای بسیج منابع، به اشتراک گذاشتن دانش و اطمینان از حفاظت از یخچال‌های طبیعی برای نسل‌های آینده ضروری است. همان‌طور‌که روز کوهستان در سال ۲۰۲۵ را به یخچال‌های طبیعی اختصاص می‌دهیم، مسئولیت مشترک ما حفظ این سازندهای یخی باستانی است که گواهی حیاتی بر تاریخ زمین، منبع حیات میلیاردها نفر و مکان‌های مقدس برای بسیاری از فرهنگ‌ها هستند. درحالی‌که «یخچال‌های طبیعی برای آب، غذا و معیشت در کوهستان‌ها و فراتر از آن اهمیت دارند» موضوع پیشنهادی است، کشورها، جوامع و سازمان‌ها می‌توانند روز جهانی یخچال‌های طبیعی ۲۰۲۵ را به روش‌هایی که بیشترین همخوانی را با چالش‌ها و اولویت‌هایشان دارد، جشن بگیرند و درصورت لزوم، موضوع دیگری را انتخاب کنند.

طبیعت با قانون عمل می‌کند، نه احساس

این تصور که طبیعت از انسان انتقام می‌گیرد، بیشتر یک تعبیر احساسی و ادبی است تا یک واقعیت علمی. آنچه در برابر ما قرار دارد، نه موجودی خشمگین و اراده‌مند، بلکه سامانه‌ای عظیم و پیچیده است که برپایه قوانین محیط‌زیستی، فیزیکی و شیمیایی واکنش نشان می‌دهد. طبیعی‌‌ترین و دقیق‌‌ترین توصیف این است که طبیعت، همانند هر سامانه پویا و حساس، وقتی با فشار بیش از ظرفیت روبه‌رو می‌شود، رفتارهای جبرانی از خود بروز می‌دهد؛ رفتاری که گاه در قالب سیلاب، خشکسالی، ریزگرد، فرسایش خاک، آتش‌سوزی یا تغییراقلیم مشاهده می‌شود. این رخدادها نه از جنس خشم هستند و نه به‌معنای مجازات؛ تنها واکنش‌هایی قابل اندازه‌گیری و پیش‌بینی‌اند که ریشه در اختلالات ایجادشده توسط فعالیت‌های انسانی دارند. اگر به سازوکارهای طبیعت دقیق شویم، درمی‌یابیم زمین برپایه مجموعه‌ای از چرخه‌ها و پیوندهای فیزیکی، زیستی و شیمیایی کار می‌کند؛ چرخه آب، چرخه کربن، چرخه نیتروژن، تبادل انرژی میان جو و اقیانوس‌ها، حرکت بادها، پویایی جنگل‌ها و هزاران فرایند دیگر. وقتی یکی از این حلقه‌ها دچار اختلال شود، کل سامانه برای رسیدن به تعادل جدید مجبور می‌شود واکنش نشان دهد. خشک‌شدن یک تالاب، فرونشست زمین، سیلاب ناگهانی یا آتش‌سوزی‌های گسترده رفتاری احساسی از سوی طبیعت نیست؛ پیامد منطقی مجموعه‌ای از فشارها و بی‌تعادلی‌هایی است که به آن تحمیل کرده‌ایم.

برای مثال، اگر پوشش گیاهی در دامنه‌ها نابود شود، باران دیگر فرصت نفوذ به خاک را پیدا نمی‌کند و به رواناب تبدیل می‌شود که درنهایت به سیلاب‌های ویرانگر می‌انجامد. این واکنش ساده و مستقیم طبیعت است؛ نه انتقام و نه هشدار ماورایی. همان‌طورکه اگر سطح گازهای گلخانه‌ای افزایش یابد، میانگین دمای زمین بالا می‌رود، الگوی بارش‌ها به‌ هم می‌ریزد و موج‌های گرما تشدید می‌شود. سیستم اقلیم زمین نمی‌تواند انرژی اضافی را بدون اثر نگه دارد؛ بنابراین با بازتوزیع خشونت‌‌آمیز گرما در قالب پدیده‌های حدی واکنش نشان می‌دهد. آنچه در سال‌های اخیر مشاهده می‌کنیم، از موج‌های گرمای کشنده تا بارش‌های سیل‌آسا و کاهش بارش برف، همه واکنش طبیعی سامانه اقلیم به اختلالاتی است که انسان در آن ایجاد کرده است.

جنگل‌ها یکی دیگر از بخش‌هایی است که واکنش‌های طبیعت در آنها به‌‌وضوح قابل‌مشاهده است. جنگل‌ها برای پایداری نیازمند حداقل سطح رطوبت، تنوع گونه‌ای و چرخه‌های طبیعی‌اند. هنگامی که این عناصر بر اثر تغییر کاربری، چرای بی‌رویه، برداشت غیراصولی، خشکسالی یا فشارهای انسانی آسیب می‌بینند، جنگل به وضعیت‌های ناپایدار مانند آتش‌سوزی‌های گسترده یا خشکیدگی پیش‌رونده وارد می‌شود. آتش‌سوزی‌های پی‌درپی در جنگل‌های هیرکانی، زاگرس، ارسباران یا سایر مناطق ایران، بیش از آنکه نشانه خشم طبیعت باشند، نشان‌دهنده ازدست‌رفتن تعادل اکولوژیک‌اند. کاهش رطوبت خاک، انباشت پوشش خشک و افت شدید توان باززایی درختان زمینه را برای کوچک‌ترین جرقه فراهم می‌کند و آتش با سرعتی فراتر از توان مهار گسترش می‌یابد. واکنش دومینویی طبیعت در چنین شرایطی از جنگل به خاک، از خاک به رودخانه‌ها و از آنجا به سکونتگاه‌های انسانی منتقل می‌شود.

تالاب‌ها حساس‌ترین بخش زیست‌بوم‌های کشور هستند و واکنش آنها به فشارهای انسانی بسیار سریع و گاه برگشت‌ناپذیر است. وقتی ورودی آب یک تالاب کاهش یابد، وقتی برداشت از سفره‌های زیرزمینی بیش‌ازحد شود یا هنگامی که مسیر رودخانه‌ها برای توسعه‌های عمرانی تغییر کند، تالاب وارد مرحله فرسودگی می‌شود. خشک‌شدن بستر، افزایش شوری، تولید کانون‌های گردوغبار، نابودی پرندگان مهاجر، کاهش ماهیان و آتش‌سوزی‌های سطحی پیامدهای طبیعی این بی‌تعادلی‌اند. تالاب‌های بختگان، گاوخونی، میانکاله، کمجان و هورالعظیم نمونه‌هایی روشن از این واکنش هستند؛ واکنشی که نشان می‌دهد هر زیست‌بومی ظرفیت تحمل معینی دارد و تجاوز از آن ظرفیت، بلافاصله با پیامدهای شدید پاسخ داده می‌شود.

رودخانه‌ها نیز همین منطق را دنبال می‌کنند. زمانی که بستر رودخانه با ساخت‌وسازهای بی‌ضابطه اشغال می‌شود یا مسیر جریان آب به‌وسیله سدسازی‌های متعدد و برداشت‌های غیرمجاز مختل می‌شود، طبیعت در قالب سیلاب‌های شدید، گل‌آلود شدن آب، نابودی زیستگاه‌های آبی و کاهش تنوع گونه‌ای واکنش نشان می‌دهد. بسیاری از سیلاب‌های مخرب سال‌های اخیر در کشور، نتیجه مستقیم بستن مسیرهای طبیعی آب، حذف پوشش گیاهی حوزه آبخیز و کاهش نفوذپذیری خاک بوده است. در اینجا نیز هیچ عنصر انتقام‌جویانه‌ای وجود ندارد؛ تنها مجموعه‌ای از روابط علمی و قابل‌تحلیل درباره رفتار آب و خاک که ما آن را نادیده گرفته‌ایم.

خاک شاید ساکت‌ترین بخش طبیعت باشد، اما واکنش‌های آن گاه جدی‌تر و عمیق‌تر از سایر بخش‌هاست. فرسایش شدید، کاهش مواد آلی، شوری، آلودگی صنعتی یا کشاورزی و تغییر کاربری مکرر، از جمله عواملی‌اند که خاک را از وضعیت زنده به وضعیت فروپاشیده منتقل می‌کنند. فرونشست زمین در دشت‌هایی مانند اصفهان، ورامین، مهیار، رفسنجان، کرمان، مشهد و حتی بخش‌هایی از خوزستان و یزد، نشان می‌دهد خاک چگونه به برداشت بی‌رویه آب واکنش نشان می‌دهد. وقتی سفره‌های زیرزمینی تخلیه می‌شوند، ساختارهای زمین قابلیت تحمل وزن خود را از دست می‌دهد و سطح زمین فرو می‌نشیند؛ فرایندی که می‌تواند صدها سال غیرقابل‌جبران باشد. این پدیده یکی از بارزترین نمونه‌های واکنش طبیعی زمین در برابر بهره‌برداری ناپایدار است و ماهیت دقیق آن علمی، قابل مدل‌سازی و کاملاً قابل‌ اجتناب بوده است.

در حوزه تنوع‌زیستی نیز طبیعت واکنش‌های خاموش، اما بسیار جدی از خود نشان می‌دهد. هر گونه گیاهی و جانوری نقشی خاص در شبکه حیات دارد و حذف هر کدام، یک زنجیره از کارکردهای اکولوژیک را مختل می‌کند. شکار غیرمجاز، ازبین‌رفتن زیستگاه‌ها، آلودگی‌ها، تغییراقلیم و توسعه‌های بی‌رویه باعث شده‌اند ذخیره ژنتیکی بسیاری از گونه‌ها کاهش یابد یا به مرز نابودی برسد. کاهش جمعیت گوشتخواران بزرگ، افت حضور پرندگان مهاجر در تالاب‌ها، کم‌شدن پوشش گیاهی بومی و افزایش گونه‌های مهاجم، همه نتیجه واکنش شبکه حیات به فشارهای انسانی هستند. تنوع‌زیستی با حذف هر گونه ضعیف‌تر می‌شود و مقاومت اکوسیستم در برابر اختلالات آینده کاهش می‌یابد؛ این همان معنا و ماهیت واکنش طبیعت است. واکنش‌های طبیعت قابل تحلیل، قابل مدل‌سازی و قابل مدیریت‌اند؛ اگر آنها را با زبان احساسات توصیف کنیم، امکان برنامه‌ریزی مبتنی‌بر داده و تصمیم‌گیری علمی تضعیف می‌شود.

در مقابل، پذیرش این واقعیت که طبیعت واکنش نشان می‌دهد، ما را به‌سمت مدیریت پایدار و تصمیم‌گیری مسئولانه هدایت می‌کند. اگر بدانیم ریشه سیلاب‌ها در تخریب پوشش گیاهی و تجاوز به بستر رودخانه است، اگر دریابیم فرونشست نتیجه مستقیم برداشت بی‌رویه آب است و اگر بپذیریم آتش‌سوزی جنگل‌ها محصول ترکیب خشکسالی، مدیریت ضعیف و تغییرات اکولوژیک است، آنگاه سیاست‌ها و اقدامات اصلاحی نیز دقیق‌تر و مؤثرتر خواهند شد. در چنین رویکردی، محور اصلی نه سرزنش طبیعت، بلکه اصلاح رفتار انسان است.

کاهش واکنش‌های شدید طبیعت تنها با مدیریت خردمندانه ممکن است. جلوگیری از تخریب جنگل‌ها، احیای تالاب‌ها، کنترل برداشت آب‌های زیرزمینی، توسعه انرژی‌های پاک، تقویت نظام مدیریت حوزه آبخیز، حفاظت جدی از تنوع‌زیستی، پایش مداوم مخاطرات اقلیمی و ارتقای آموزش‌های محیط‌زیستی از جمله اقداماتی است که می‌تواند شدت واکنش‌های زیست‌بوم را کاهش دهد. هر یک از این اقدامات نه‌تنها از بروز بحران جلوگیری می‌کند، بلکه تاب‌آوری طبیعی سرزمین را افزایش می‌دهد؛ تاب‌آوری‌ای که امروز در بسیاری از مناطق کشور به‌شدت کاهش یافته است.

سرانجام باید گفت طبیعت آیینه‌ای دقیق از رفتارهای ماست. هرجا زخم زده‌ایم، طبیعت با واکنش‌های اکولوژیک پاسخ داده است. هرجا تعادل را برهم زده‌ایم، سامانه‌های طبیعی در پی برقراری تعادل جدید رفتارهایی از خود بروز داده‌اند که گاه برای انسان ناخوشایند و خطرناک بوده است. سیلاب‌ها، ریزگردها، خشکسالی‌ها، فرونشست‌ها و آتش‌سوزی‌ها زبان طبیعت‌اند؛ زبانی بی‌احساس اما دقیق که پیام مشترکی را منتقل می‌کنند: بازگشت به تعادل. اگر این پیام را بشنویم و به آن توجه کنیم، آینده‌ای قابل‌زیست‌تر خواهیم ساخت و اگر آن را نادیده بگیریم، واکنش‌های طبیعت شدیدتر، سریع‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر خواهد شد. یادگیری این حقیقت که طبیعت با قانون عمل می‌کند نه احساس، نخستین گام برای سازگاری، مدیریت پایدار و حفاظت از سرزمین است؛ گامی که هرچه زودتر برداشته شود، فرصت بیشتری برای ترمیم زخم‌های واردشده به زمین باقی خواهد ماند.