بایگانی
پیش از قطعی سراسری اینترنت در کل کشور، در فضای مجازی نام نوجوانانی منتشر شد که دستگیر و بازداشت شدهاند. روز جمعه، ۱۹ دی، رئیس قوه قضائیه اعلام کرده «مجازات عناصر آشوبگر بدون هیچگونه ارفاق قانونی خواهد بود» و روز شنبه، ۲۰ دی، دادستانی کل کشور تأکید کرد «دادسراها بدون فوت وقت مقدمات محاکمه اغتشاشگران را فراهم کنند». همچنین، چندشبی است که شهروندان پیامکهایی هشدارآمیز برای مراقبت از جوانان و نوجوانان خود دریافت میکنند. اما نکتهای که چه در سالهای گذشته و چه اکنون مشاوران و فعالان مدنی نسبت به آن زنهار میدهند، جلوگیری از حضور کودکان و نوجوانان در هرگونه تجمعات و اعتراضات است؛ فارغ از آنکه از سوی چه طیف و گروهی تحریک میشوند. همچنین، آنها معتقدند پس از دستگیری و بازداشت، روان رنجور آنان بهسختی قابل بازسازی است و تبعات مختلفی بههمراه دارد.
مراقبت از نوجوان؛ هم از سوی دولت هم از سوی خانواده
«پدرام کمالی»، کارشناس آموزش، در گفتوگو با «پیام ما» به کنوانسیون حقوق کودک اشاره میکند که ایران یکی از امضاکنندگان آن است: «در این کنوانسیون، حقوقی وجود دارد که کشور امضاکننده تعهد به رعایت و اجرای آن میدهد. یکی از این حقوق «منافع عالیه کودک» است. درواقع، هر موضوعی که منافع عالیه کودک را به خطر بیندازد، مورد توجه قرار میگیرد. یکی از این موارد، موضوع دستگیری نوجوانان یا درگیری آنان در مسائل سیاسی است؛ فارغ از آنکه از طریق چه طیف و دستهای باشد.»
او درباره اهمیت هرگونه مراقبت از نوجوانان در این شرایط مثالی میزند: «از خانوادهای شنیدم که حتی اگر میخواهند برای انجام خرید از منزل خارج شوند، فرزند آنان تمایلی به همراهی ندارد و میترسد. مهم است در این شرایط، اجباری متوجه کودک و نوجوان نباشد؛ چراکه ممکن است کودک یا نوجوان درگیر ترس و اضطراب زیادی باشد.»
کمالی توضیح میدهد کودک و نوجوان حقوقی دارند که هم از سوی خانواده و هم دولت باید رعایت شود: «اکنون میبینیم دولتی که این کنوانسیون را امضا کرده، نوجوانان را در شلوغیها و تجمعات بازداشت و با سایر بازداشتیها در یک مکان نگهداری میکند. اما در این مواقع نوجوان باید وکیل داشته باشد و حتماً در بخشی مربوط به کودک و نوجوان نگهداری شود تا آسیب بیشتری به او وارد نشود.»
بهگفته او، «اضطراب»، «ترس» و «دوری از خانواده» تنها چند مورد از آسیبها است: «این موارد برای نوجوان آسیبهای دیگری بههمراه دارد؛ از جمله بیخوابی، بیاشتهایی و ترکتحصیل. به این معنا که با ترک تحصیل تقریباً تمام زندگی این نوجوانان از بین میرود. به همین دلیل است که نوجوان را نباید از سوی هیچ جناحی وارد سیاست کرد و خانواده هم باید در هنگام بحرانها و شلوغیها کاملاً حواسش به نوجوان باشد. حتی کوچکترین تغییر رفتاری، پرخاشگری، سکوت بیشازاندازه و… نشانه است که باید جدی گرفته شود.»
مدارس چه نقشی دارند؟
او درباره نقش مدارس و سیستم مشاوره آنان در حوادث پیشآمده برای نوجوانان میگوید: «واقعیت این است اگر مدرسهای دولتی باشد، آنقدر امکانات مشاوره وجود ندارد تا نوجوانان بتوانند از آن بهره ببرند. همین الان که داریم صحبت میکنیم، با قطعشدن اینترنت دسترسی به تمام مشاورههای آنلاین قطع شده است. حتی در دوران جنگ دوازدهروزه هم این حد قطعی را هم نداشتیم که نتوانیم کمکحال یکدیگر باشیم. الان از حجم آسیب و اتفاقات خبر نداریم.»
او تأکید میکند اکنون این نوجوانان باید به مشاوره و روانشناس دسترسی داشته باشند: «هرچه زمان بیشتری از لحظه حادثه بگذرد و حادثه در آنها ماندگارتر شود، این اضطراب و پریشانی گستردهتر میشود.»
کمالی ادامه میدهد: «از طرف دیگر، با توجه به هزینههای مراکز مشاوره و روانشناسی تقریباً استفاده تمام اقشار از آنها ناممکن است و با توجه به این وضعیت اقتصادی، خانوادههای متوسط و ضعیف دسترسی به مشاور خصوصی ندارند. فقط خانوادههایی که تمکن مالی دارند، میتوانند از آنها بهره ببرند؛ آنهم درصورتیکه مشاوری اینترنت داشته باشد که بتواند بگوید درصورت چه تغییراتی در نوجوان باید به روانشناس مراجعه کرد. اما والدینی که تابهحال با این شرایط مواجه نبودهاند، از کجا باید بدانند یک تغییر رفتاری مانند بیاشتهایی ممکن است در اثر اضطراب باشد؟»
از روز شنبه،۲۰ دی، تمامی مدارس مجازی و گفته شد کلاسها در شبکه «شاد» برگزار میشود. اما بررسیهای «پیام ما» از کلاسهای روز شنبه نشان میداد عدهای از دانشآموزان با اختلال برای دسترسی به این شبکه مواجه بودند. اختلالی که در روز یکشنبه، ۲۱ دی، هم ادامه داشت و خبرگزاری «ایسنا» نوشت: «برخی معلمان و دانشآموزان همچنان در دسترسی به این شبکه آموزش دچار مشکل هستند.» این درحالیاست که اکنون شبکه «شاد» تنها راه دسترسی کودکان و نوجوانان به سیستم آموزشوپرورش است. کمالی دراینباره میگوید: «وقتی این شبکه با اختلال مواجه است، دانشآموز تنها راه ارتباطی خود را با سیستم آموزشوپرورش و معلم و مشاور از دست میدهد. بعد از بازگشایی مدرسه باز هم در برخی مدرسهها، بهطور موردی و بسیار فردی، میبینیم مدیر یا معلمی آگاه وجود دارد که پدر و مادر را راهنمایی کند تا فرزند خود را به مشاوره ببرد.»
بهاعتقاد او، ایراد دیگر آن است که سیستم مشاوره آموزشوپرورش ما بیشتر بر «اختلالات یادگیری» تمرکز دارد. بنابراین، شاید نتواند زیاد به دانشآموزان کمک کند.
این کارشناس آموزش میگوید اکنون وقت آن است آموزشوپروش شیوه آموزشش را تغییر دهد: «باتوجه به این سالهایی که میگذرانیم و با توجه به بحرانهایی که پیش میآید، وقت آن است آموزشوپرورش بهجای آموزش صرف محفوظات به کودکان و نوجوانان، توانمندسازی کودکان از طریق آموزش تفکر نقادانه و مهارتهای زندگی را مدنظر قرار دهد تا در این مواقع کودکان و نوجوانان بتوانند تاحدی شرایط را تحت کنترل قرار دهند.»
مشاوره روانشناسی و حقوقی رایگان انجمن حمایت از حقوق کودک
انجمن حمایت از حقوق کودکان یکی از چند انجمنی است که بههمراه چند نهاد مدنی دیگر در روزهای گذشته بیانیهای را برای حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در این روزها امضا کردند.
«سمانه علوی»، عضو هیئتمدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان، دراینباره به «پیام ما» توضیح میدهد: «علاوهبر آن بیانیه، خود انجمن مستقیماً نامهای را به قوه قضائیه و دادگستری ارسال کرده است، اما متأسفانه تاکنون جوابی دریافت نکردهایم.»
بهگفته او، این انجمن خدمات «رایگان» مشاوره روانشناسی میدهد: «صدای یارا از سال ۷۳ در حال فعالیت است. مجموعهای از روانشناسان با مدرک مقاطع کارشناسی ارشد به بالا بعد از گذراندن دوره تخصصی کارورزی شروع به فعالیت میکنند. فعالیت بهصورت دو شیفت از ساعت ۹ صبح تا ۱۳ و از ساعت ۱۳ تا ۱۷ در روزهای عادی است. اکنون وابسته به این شرایط، صدای یارا تا ساعت ۱۵ فعال است.»
علاوهبر واحد مشاوره، انجمن واحد «حقوقی» و «مددکاری» هم دارد: «خانوادهها و حتی کودکان و نوجوانان تا ۱۸ سال میتوانند خودشان تماس بگیرند.»
بهگفته او، خانوادهها میتوانند با تماس با دفتر انجمن به شماره ۸۸۵۰۱۴۱۴-۰۲۱به تمام واحدهای انجمن و با شمارهگیری ۴۲۱۵۲-۰۲۱ به «صدای یارا» متصل شوند و اگر نتوانستند وصل شوند، میتوانند پیغام بگذارند.
«هومن» 10 روز پیش با همسر و دخترش خداحافظی کرد؛ اعتراضات بود، اما محدود و پراکنده، مسئولان هم از این میگفتند که صدای معترضان را شنیدهاند. هومن با خیال راحت چمدان را برداشت و عازم سفر شد. او چند سالی است که برای کار عازم یک کشور آسیایی شده و در آنجا درگیر جادهسازی است. در ایران در شرکتهای مختلف کار کرد، تحریمها که بالا گرفت، بارها بیکار شد، درنهایت کاری به او پیشنهاد کردند و تصمیم گرفت برای تأمین هزینههای خانواده رنج دوری را تحمل کند. این روزها هومن نمیداند حال همسر و فرزندش چطور است. «سعیده»، همسرش، هم با همه کسانی که فکر میکند ممکن است اینترنت داشته باشند، تماس میگیرد که به هومن بگویند حال آنها خوب است. «در دوران جنگ این مشکل نبود، از طریق دوستانی که اینترنت داشتند، با هومن در ارتباط بودم. حالا اما هیچ راهی ندارم که از حال خودم، دخترمان و بقیه خانواده به او اطلاعی دهم.»
خواهر «مینا» در اسپانیا زندگی میکند و در روزهای آخر بارداری است. این روزها مینا نمیداند خواهرزادهاش به دنیا آمده یا نه. بدتر از آن وضعیتی است که خواهرش تجربه میکند. در این روزها او خبری از خانواده ندارد و نمیداند از کدام کانال جویای حالشان شود. «خواهرم نگران حال ماست و نمیداند اوضاعمان چطور است و ما نگران او، نمیدانیم بچه به دنیا آمده یا نه.»
«محسن» روزنامهنگار است. در دوران جنگ تا حدی که میتوانست، به دوستانش کمک میکرد تا با خانوادههایشان در ارتباط باشند. هر ساعت روز که بود، او با مادر و پدرها تماس میگرفت و صدایشان را برای دوستانش میفرستاد. همین ارتباط حداقلی باعث میشد با وجود آنهمه ترس و اضطراب، اطمینان خاطری هم وجود داشته باشد. «این روزها خانوادهها با من تماس میگیرند و میخواهند درباره حالشان به فرزندانشان خبر دهم. اما من هم هیچ راهی برای اطلاعرسانی ندارم.»
«فاطمه» نگران دوستانش در آن سوی دنیاست. نگران اینکه هر لحظه به این فکر میکنند که حالشان چطور است و چه اتفاقی میافتد. فاطمه راهی برای اطمینان دادن به دوستانش سراغ ندارد. اینکه بگوید تا این لحظه حالش خوب است. «نمیدانم چه باید بکنم. گوشی موبایل را ناخودآگاه دست میگیرم، تلگرام و واتساپ را باز میکنم و بعد میبینم همهچیز قطع است. اینترنت موبایلم را از سر ناامیدی قطع کردهام.»
قطع ارتباطات در ایران البته تنها محدود به اینترنت نیست. شبها تماس گرفتن با موبایل غیرممکن شده، ارسال پیامک هم! در این وضعیت کسانی که داخل ایران هستند، امکان ارتباطشان با هم را از دست دادهاند. در این وضعیت، مادر همسر «نسیم» دچار مشکل قلبی شد. سریع او را به بیمارستان رساندند. بااینحال، باید بخشی از آزمایشها و مدارک را میآوردند. هیچ راه ارتباطی نبود. «همسرم مدام در رفتوآمد بین بیمارستان و خانه بود. به او گیر دادند که رفتارت مشکوک است.»
نسیم بهتازگی پدرش را از دست داده. این روزها آنقدر درگیر مشکلات جامعه است که فکر میکند در یک گرداب گرفتار شده، گردابی که او را به درون میکشد. «نمیدانم چه کنم. هیچکاری از دستم برنمیآید. نمیدانم چطور جواب بچهها و سؤالهایشان را بدهم.»
دکمه قطع اینترنت پنجشنبهشب زده شد و ایران در سکوت مطلق فرورفت. این لحظهای است که نهتنها بسیاری از کسبوکارها از کار افتاد، بلکه سادهترین ارتباط انسانی هم دچار اختلال شد؛ همه در سرگردانیاند. این سرگردانی به ایران و خارج ایران خلاصه نمیشود. قطع سراسری پیامکها و قطع شبانه تماسها همه را در یک استیصال فرو برده و باعث شده افراد ندانند باید چه کنند. نیلوفر شبها روی کاناپه دراز میکشد و با موبایل بازی میکند. «نه میتوانم کتاب بخوانم، نه فیلم ببینم و نه هیچ کار دیگری. بازی میکنم که شب بگذرد. بدون اینکه کار خاصی کرده باشم، خسته و کوفته به خواب میروم و با خستگی از خواب بیدار میشوم. نمیدانم دوستانم حالشان چطور است.»
وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات بیانیهای درباره اختلالات پیشآمده در دسترسی به خدمات ارتباطی منتشر کرده که در آن آمده است: «تصمیمگیری راجعبه قطعیهای مذکور توسط مراجع امنیتی ذیصلاح و شرایط پیشآمده کشور اخذ شده و این وزارتخانه مجدانه در حال پیگیری برقراری ارتباطات و ازسرگیری خدمات مذکور است».
دیجیاتو درباره این بیانیه نوشته است: «خوب است وزیر ارتباطات به فلسفه وجودی خود و وزارتش جدیتر بیندیشد. وزارتخانهای که در شرایط معمول از انجام وظایفش ناتوان است و در شرایط اضطرار نیز عاملیت و نفوذی ندارد، به چهکار میآید؟ سالها پیش و همزمان با قطع ارتباطات اینترنتی، در جلسهای که رئیس وقت سازمان فناوری اطلاعات تشکیل داده بود تا درباره شرایط با روزنامهنگاران مشورت کند، پیشنهاد مشخص ما به معاون وزیر این بود: استعفا کنید! همیشه البته بهانههایی برای ادامه کار هست. آنموقع هم بود؛ هم برای وزیر ارتباطات و هم معاونانش. البته امروز مردم درباره آن روزهای وزارت قضاوت میکنند.»
در کوچه و خیابان، در مترو اتوبوس و… مردم مدام با هم خبرها را مرور میکنند. همه از شنیدهها میگویند و اینکه این روزها با چه چالشهایی دستوپنجه نرم میکنند. قطع ارتباط کلافهکننده است و بسیاری نگران آیندهاند. این اضطراب مرزها را رد کرده و تمام ایرانیهایی را که عزیزی در کشور دارند، درگیر خود کرده است. با اینهمه مسئولان هنوز نیازی ندیدهاند به این التهاب و اضطراب عمومی پاسخی درخور دهند.
در روزهای گذشته شاهد حوادث تلخی در کشور بودیم. حوادثی که حالا به فاصله زمانی کم از یکدیگر روی میدهد و کشور را به خاموشی کشانده است. اتفاقاتی که بیشک نتیجه برخی سیاستگذاریهای غلط گذشته است. حوادث دیماه ۱۴۰۴ هر چند که بر بستر مسائل اقتصادی آغاز شد، اما ریشه را میتوان در ساحت سیاست جستوجو کرد. نشانهگرفتن یک فرد، گروه یا کشوربهعنوان متهم انحراف اعتراضات اقتصادی مصداق آدرس غلط دادن و سر زیر برف کردن است.
با پایانیافتن هر برهه اعتراضی صحبت از لزوم ایجاد سازوکار قانونی برای شنیدن اعتراضهای مردمی به میان میآید و چون نهادهای تصمیمگیر باور قلبی به حل مسئله ندارند، موضوع در حد گفتاردرمانی باقی میماند.
در ادوار پیشین سناریوی تکراری به خشونت کشیده شدن اعتراضها با دخالت یا بدون دخالت بیگانه و درنهایت مقابل هم قرار دادن مردم پس از هزینههای مالی و انسانی قابلتوجه، تنها به دوقطبیسازی هر چه بیشتر جامعه و درنهایت ناامیدی گسترده منجر شده است.
جوانی که نتیجه تلاش خود را در زمین اقتصاد دریافت نمیکند و صدایش میان دوگانه اعتراض و اغتشاش گم میشود و هیچ پاسخی برای مشکلاتش ندارد، لاجرم چیزی جز سرخوردگی نصیبش نمیشود.
ازاینرو سیاستگذاران کلان کشور باید فرصتسوزی را تمام کنند و با بازنگری در راهبردهای سیاسی بدون توجه به وضعیت شعارزده رسانهای طرحی نو دراندازند. انسجام اجتماعی حاصل از جنگ دوازدهروزه که با اتفاقات دی ۱۴۰۴ از دست رفت، نمونه بارز فرصتسوزی در زمین سیاست بود.
بعد از هر بار خاموشی صدای اعتراضات اصل مسئله زیر فرش رانده میشود تا برخی صاحبان تریبون بدون راهبرد درازمدت با اظهارنظرهای «شاذ» موجب کشت بذری تازه از خشم در ذهن جامعه سرخورده شوند.
همبستگی اجتماعی که توانست در دوازده روز تهاجم رژیم اسرائیل، سد دفاعی برای ایران ایجاد کند، حالا با دوقطبی جدید مدافعان و آشوبگران هدف گرفته شده است. سیاستگذار بهجای باز کردن آغوش برای شنیدن صدای معترضان به وضعیت موجود راه سابق خود را میرود و معترض اقتصادی بدون دریافت پاسخ به حال خود رها میشود.
در این شرایط کارشناسان و کسانی که به آینده وطن علاقه دارند، باید تمام خطرهای ممکن که آنها را تهدید میکند، به جان بخرند و با صراحت لهجه این حقیقت را بازگو کنند؛ چراکه تجاهل سیاستگذار پس از هر برهه سرنوشتساز در کشور میتواند عواقب فاجعهبار سیاسی و اجتماعی بههمراه داشته باشد.
بنابراین، حالا که به هر ترتیبی حاکمیت در برهه حساس به فکر جراحی اقتصادی افتاده، باید دست از برخی سیاستهای خود بکشد و با درک شرایط کشور و با حفظ کیان ایران راهبردی برای گذر کشور از سایه جنگ طراحی کند.
آقای پزشکیان، صدای مردم را میشنوید؟
از زمان اعتراضات پس از انتخابات پرحاشیه سال 1388 تا امروز، مردم بارها طعم محدودیتهای ارتباطی را چشیدهاند. در سالهای 96 و 98 و 1401 بهدلیل اعتراضات و ناآرامیهای داخلی و همین چند ماه پیش بهدلیل جنگ دوازدهروزه و حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا به کشور، اولین اقدام تصمیمگیران ایجاد محدودیتهای ارتباطی بوده است.
اما آنچه در روزهای گذشته شاهدش بودیم، دیگر نامش محدودیت نیست؛ قطع کامل ارتباط است!
ناآرامیهای روزهای گذشته، اولین مواجهه دولت موسوم به وفاق با اعتراضات بود. اگرچه انتظار خوشبینانه این بود که رئیس دولت و اطرافیانش کمی به وعدههای انتخاباتی خود پایبند باشند و محدودیتهای ارتباطی زیادی برای شهروندان به وجود نیاورند، اما قطع کامل تلفن، پیامک کوتاه، اینترنت بینالمللی و حتی اینترنت داخلی که از آن بهعنوان اینترنت ملی یاد میشود، باعث شد ایرانیها به درکی جدید و ترسناکتر از مفهوم محدودیت ارتباطی برسند. مردمی که رئیس و مسئولان دولت، هر روز و هر ساعت سنگشان را به سینه میزنند، در روزهای گذشته حتی نتوانستند با تلفن یا پیامک جویای حال نزدیکانشان باشند.
وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات بهعنوان متولی اصلی ارتباطات کشور هم تنها در یک بیانیه دو سه خطی شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرد که «مراجع امنیتی تصمیم به قطع اینترنت گرفتهاند». البته برای اینکه دل مردم را خوش کند، در همین بیانیه گفت «وزارت ارتباطات وصل شدن دوباره اینترنت را پیگیری میکند.» اما تا زمان نگارش این متن نهتنها خبری از وصل شدن اینترنت نیست، که وزارت ارتباطات حتی نتوانسته سرویس پیامک را وصل کند. خطوط تلفن هم هر شب تا صبح بهصورت کامل قطع میشود!
کاش رئیس و دیگر مسئولان دولتی حواسشان به این موضوع باشد که قطع کامل تمام راههای ارتباطی که حالا بعد از پنج روز، برخی از آنها هنوز ادامه دارد، همچون لکهای سیاه بر کارنامه دولت مسعود پزشکیان خودنمایی میکند و حالا حالاها پاک نخواهد شد.
اما موضوع تأسفبار این است که حتی وقتی جناب آقای پزشکیان روزه سکوت خود را شکست و با حضور در قاب تلویزیون با مردم سخن گفت، هیچ اشارهای به قطع کامل اینترنت و دیگر راههای ارتباطی نکرد. به مردم توضیح نداد چرا بیش از چهار روز است که تمام راههای ارتباطی ایران با دنیا قطع شده است. توضیح نداد چرا خطوط تلفن همراه و ثابت هر روز قطع میشوند. توضیح نداد چرا چند روز است که حتی یک پیامک خشک و خالی هم نمیتوان برای کسی فرستاد. آقای رئیسجمهور حتی چیزی درباره قطع کامل تماس با خارج از کشور به مردم نگفت! حتی راهکاری هم پیش پای مردم نگذاشت!
حتی بدتر از قطعی جنگ ۱۲روزه
«وحید فرید»، کارشناس فناوری اطلاعات، درباره وضعیت فعلی اینترنت میگوید قطعی فعلی اینترنت، از تمام قطعیهایی که تاکنون تجربه کردهایم، شدیدتر است. او به «پیام ما» میگوید: «از بعدازظهر جمعه رفتهرفته شبکه ملی وصل شده است، اما خیلی از سرویسها همچنان مشکل دارند و اینترنت کلاً قطع است. نه دیتاسنترها، نه اینترنتهای خانگی و نه هیچکدام از شرکتها اینترنت ندارند. دسترسیها بهکلی قطع است. هیچوقت چنین قطعیای نداشتیم. هیچکس هم پاسخگو نیست و وزارت ارتباطات هم گفته به ما دستور دادهاند.»
این فعال حوزه اینترنت توضیح میدهد: «مشکلات فعلی اینترنت از محل DNS است. در بسیاری از شرکتهایی که بررسی کردهایم، بهواسطه قطعی اینترنت DNSها بههم ریخته و اصلاً نمیتوانند دامنهها را RESOLVE کنند تا سرویس بدهند. مشکل دیگر در اپلیکشنهای داخلی بروز یافته است و سرویسها نصفهونیمه کار میکنند. مثلاً نقشه اپلیکیشن اسنپ بالا نمیآید؛ شاید به این دلیل که از سرویس یا اوپنسورس دیگری استفاده میکند و شاید هم مشکل DNS داشته باشد.»
بهگفته او، قطعی فعلی اینترنت حتی بدتر از شرایطی است که کاربران ایرانی در جنگ ۱۲روزه تجربه کردند. فرید درباره تفاوت محدودیتهای اعمالشده روی شبکه اینترنت در دورههای مختلف میگوید: «در قطعی سال ۹۸ تمام دیتاسنترها اینترنت داشتند. درواقع، اینترنت خانگی قطع شده بود و در آن زمان افراد محدودی توانستند به اینترنت وصل شوند، اما باقی مردم بلد نبودند چطور از طریق تانلزدن به دیتاسنتر میشود به شبکه جهانی وصل شد. در قطعی سال ۱۴۰۱ وصل شدن به شبکه جهانی از طریق تانلزدن آموزش داده شد و با اینکه اینترنت قطع بود، خیلی از کاربران از این طریق به شبکه وصل میشدند.»
او ادامه میدهد: «در روزهای جنگ ۱۲روزه عمده دیتاسنترها اینترنت نداشتند، ولی برخی دیتاسنترهای منتخب به شبکه جهانی وصل بودند. مثلاً دیتاسنتر آسیاتک اینترنت داشت، اما شاتل نداشت. در آن دوره فروشندگان ویپیان، راههای اتصال را پیدا کردند و ویپیانها را با قیمتهای دو سه برابر به مردم میفروختند و بعضی از مردم بعد از سهچهار روز خاموشی یکییکی وصل شدند. درواقع، مردم بهناچار پول بیشتری میدادند تا به شبکه جهانی وصل شوند. اما در حال حاضر حتی دیتاسنترهای منتخب هم وصل نیستند. تا آنجا که میدانم، الان هیچ دیتاسنتری اینترنت ندارند. به همین دلیل هیچ راهی برای ارتباط وجود ندارد.»
اختلال خدمات و اپلیکیشنهای داخلی
قطعی اینترنت اختلالات شدیدی ایجاد کرده است. در روزهای گذشته شماری از پروازهای داخلی و خارجی لغو شدند. روز جمعه سازمان هواپیمایی کشوری اعلام کرد در پی اختلال اینترنت، سیستمهای رزرواسیون و پذیرش مسافران در پروازهای داخلی و خارجی با اختلال مواجه شده است. فرودگاههای کشور با مشکل خدماتدهی فرودگاهی و پشتیبانی روبهرو بودند و شماری از پروازهای ایرلاینهای خارجی لغو شدند. بهدنبال این اختلالات بازار سیاه فروش بلیت رونق گرفت و بلیتهای داخلی چندین برابر به کسانی که از پروازشان جا مانده بودند، فروخته شد. درنهایت روز شنبه، ۲۰ دی، سازمان هواپیمایی خبر داد اختلالات برطرف شده و خدمات فرودگاهی بدون مشکل در حال انجام است.
با قطع اینترنت جهانی خدماتی همچون صدور گذرنامه هم متوقف شده است. اینطورکه خبرگزاری مهر نوشته، اداره پلیس مهاجرت و گذرنامه فراجا که تا پیش از این خدماتش را بهصورت آنلاین ارائه میکرد، از شهروندان خواسته تا برقراری دوباره ارتباطات صبوری کنند.
بهگفته فرید، همه شرکتهای خدمات فناوری تعطیل و نیمهتعطیلاند و فعالیت پشتیبانی در این حد است که «تلفنها را جواب دهند و بگویند کاری از دستمان ساخته نیست». او میگوید: «ما بهعنوان شرکت خدماتدهنده نمیتوانیم مشکلات مشتریان را حل کنیم. سورسکنترل ما از کار افتاده است.»
پیامرسانهای داخلی هم مختل شدهاند
اختلالات ایجادشده محدود به قطع این خدمات نیست. روز جمعه پیامرسان بومی «بله» خطای ۵۰۳ داشت و نشان میداد سرور از دسترس خارج شده است. فرید توضیح میدهد: «احتمالاً این اپلیکیشنها یکسری مشکلات زیرساختی هم دارند. مثل موتور جستوجوی ملی که چند سال پیش راهاندازی شده بود و با قطعی اینترنت از کار افتاد. درواقع، یکسری از سرویسهایی که اسم «ملی» دارند، به شبکه جهانی اینترنت وابستهاند و وقتی اینترنت قطع میشود، این سرویسها دچار اختلال میشوند.»
اینطورکه «زومیت» نوشته، به دستور مقامات، امکان ارسال پیام شخصی و گروهی در پیامرسانهایی مثل «بله» و «ایتا» غیرفعال شده است. روابطعمومی «بله» هم تأیید کرده که امکان پیامرسانی بهصورت شخصی و گروهی، همچنان غیرفعال است. این وضعیت در سایر پیامرسانهای داخلی هم برقرار است؛ با اینکه قرار بود در شرایطی که امکان دسترسی به پیامرسانهای خارجی وجود نداشت، نمونههای داخلی در دسترس باشند، بسترهای داخلی هم غیرفعال شدهاند و برقراری ارتباط از این پلتفرمها هم غیرممکن است.
علاوهبر اینها، از روز جمعه قابلیت چت و گفتوگو در پلتفرمهایی مثل دیوار، باسلام، رایچت و… که ماهیت پیامرسانی ندارند هم غیرفعال شده است.
وحید فرید دراینباره میگوید: «از اول معلوم بود پیامرسانهای بومی دردی از مردم دوا نمیکند. عملاً در این چند روز هیچکدام از پیامرسانهای بومی خدمات نمیدادند. مثلاً سرویس «بله» روز جمعه بهکلی تعطیل بود. «ایتا» نصفهونیمه کار میکرد و «روبیکا» هم مختل بود. خیلی از مردم این پیامرسانها را ندارند و استفاده نمیکنند. ضمن اینکه کسانی که خارج از کشور هستند هم به این پیامرسانها دسترسی ندارد و ارتباط مردم مختل شده است.»
او اضافه میکند: «فعالیت مدارس هم به مشکل خورده. آموزشوپرورش اعلام کرده کلاسها بهصورت مجازی برگزار میشود، اما من هر چه بررسی کردهام، مدرسه کاملاً تعطیل است. ابزار ارتباطی مدرسه هم واتساپ و تلگرام بوده و دیگر اطلاعرسانی از این طریق هم ممکن نیست. مدرسهها امکان ارتباط با دانشآموز ندارند که آموزش مجازی داشته باشد.»
چشمانداز تار آینده
ناگفته پیداست که قطعی اینترنت به کسبوکارهای مختلف خسارت میزند. این کارشناس فناوری اطلاعات معتقد است فشار قطعی اینترنت سال ۹۸ بر کسبوکارها از آنچه امروز تجربه میکنند، کمتر بود؛ چراکه در آن زمان دیتاسنترها هنوز اینترنت داشتند. از نگاه فرید در این شرایط چشمانداز آینده مبهم و تاریک است. او میگوید: «مشکل ما نگاه حاکمیت به اینترنت است که بهمحض کوچکترین مشکل، راه ارتباطی مردم و مسیر ارتزاق آنها را میبندد.»
او درباره فشار به کسبوکارهای آنلاین میگوید: «مسیر ارتزاق مردم بسته شده است. خیلی از کسبوکارهای بزرگ و کوچک تعطیل شدهاند؛ کسبوکارهای کوچکی که کارشان روی مسیر اینترنت بوده و فروش آنلاین داشتهاند. روز پنجشنبه و جمعه حتی دستگاه کارتخوان سوپرمارکتها کار نمیکرد. البته این مشکل همچنان وجود دارد، هرچند با وصل کردن شبکه ملی مقداری مشکل برطرف شده است.»
او ادامه میدهد: «هاست بسیاری از کسبوکارهای آنلاین در خارج از کشور است. ازآنجاکه در ایران همهچیز گران است، فروشندگان آنلاین بهناچار برای سایت خود هاست خارجی خریدهاند که مقرونبهصرفهتر است و حالا دیگر به پنل فروش خود دسترسی ندارند. صدها کسبوکار کوچکی که معیشتشان به فروش از طریق اینستاگرام وابسته بود، از کار افتادهاند.»
خسارتهای میلیاردی و جانهای ازدسترفته
جمعه سیزدهمین روز پرتنش ایران بود. در این روز همچون پنجشنبه اینترنت کاملاً قطع بود. همچنین، امکان ارسال پیامک وجود نداشت و فقط پیامهای بانکی به تلفنهای همراه ارسال میشد. از ساعت 8 شب تا حدود ساعت 12 شب امکان برقرای تماس تلفنی از بین رفته بود. تنها منبعی که برای تهیه این گزارش باقی مانده، خبرگزاریهای داخلی و برخی مشاهدات میدانی است. در برخی از خبرگزاریها همچون فارس و تسنیم نوشته شده اغتشاشگران شروع به تخریب و آشوب کردهاند. تصاویری از آتش گرفتن ماشینها و فروشگاهها پشت سر هم از صداوسیما در حال پخش است. مردی جلوی دوربین میآید و میگوید من هم به گرانی اعتراض دارم، اما نباید اینطور تخریب کنم. اما آیا اعتراضات مردمی شنیده میشود؟
در همین حال، برخی شنیدهها حکایت از کمبود خون در تعدادی از بیمارستانهای تهران دارد. هویت تعدادی از مجروحان نامشخص است و خانوادههایشان نمیتوانند مصدومان خود را پیدا کنند. حملونقل عمومی در بسیاری از شهرها با مشکل مواجه شده است و حتی گفته میشود متروی مشهد تا دو هفته آینده غیرفعال خواهد بود. روابطعمومی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، طی اطلاعیهای اعلام کرد: «شرکت واحد اتوبوسرانی بهدنبال حوادث شبهای گذشته در خدمترسانی تغییری ایجاد نخواهد کرد و فعالیت بهصورت عادی ادامه خواهد داشت، اما بهدلیل اینکه ۲۱ دستگاه ون و اتوبوس بهطور کامل سوخته و از دسترس خارج شده و ۵۶ دستگاه اتوبوس نیز آسیب دیده است در روند خدمترسانی در بعضی از خطوط تأخیر ایجاد خواهد شد که بابت این موضوع از شهروندان عذرخواهی میکنیم.»
پویش خبرنگار «فارس» برخلاف وعده دولت
«مریم عربانصاری»، خبرنگار خبرگزاری «فارس»، اما از پویشی خبر میدهد برای اجازه تیر مستقیم به پلیس. «اجازه تیر مستقیم به پلیس و نیروهای امنیتی جهت به هلاکت رساندن تروریستها» بدهید؛ این عنوان پویشی است که مخاطبان خبرگزاری فارس در سامانه «فارس من» ثبت کرده و پیگیری این موضوع را از مسئولان خواستار شدهاند؛ هرچند بسیاری از مردم خواستار کاهش خشونت علیه معترضان و ایجاد فضای گفتوگو هستند، همانطورکه پیشتر دولت وعده داده بود.
کاهش تجمعات در جمعهشب
«ایرنا» اما از کمشدن تجمعات در بیشتر استانها و کاهش میزان تخریب اموال عمومی، درگیریهای خشونتآمیز و سایر مخاطرات ناشی از آن خبر داده است. هرچند در برخی شهرها، حملههای آشوبگران به نیروهای مسلح یا تلاش برای حمله به مراکز حساس به درگیری انجامید و تخریب اموال عمومی در برخی نقاط نیز همچنان گزارش میشد.
این خبرگزاری همچنین درباره درگیریها در پایتخت از تخریب خودروها و موتورسیکلتها و همچنین انداختن بمبهای صوتی در داخل خودروهای شخصی توسط لیدرهای آشوب مینویسد. علاوهبر اینها در چند نقطه تهران، تخریب اموال عمومی، مانند چراغهای راهنمایی و رانندگی تابلوهای شهری، ایستگاههای اتوبوس و نیز شکستن شیشههای برخی مغازهها و چند شعبه بانک گزارش شده است. همچنین، گزارشها حاکی است درنتیجه حمله عدهای به نیروهای مسلح مستقر در برخی شهرها با استفاده از سلاح گرم یا سرد، برخی از افراد طرفین زخمی شده یا جان باختهاند که هنوز آماری از این افراد بهطور رسمی اعلام نشده است.
آخرین گزارش «تسنیم»
«تسنیم» نیز گزارشی از جمعهشب منتشر کرده است. این خبرگزاری در گزارش خود از آرام بودن مناطق مرکزی تهران مانند میدان ولیعصر، میدان و خیابان انقلاب، خیابان آزادی، خیابان کریمخان زند و مناطق اطراف آن نوشته است. در ادامه این خبرگزاری توضیح داده: «این وضعیت در اکثریت محلهها و مناطق تهران نیز مشابه است و فقط در برخی مناطق مانند تهرانپارس، جنتآباد، میدان کاج، پاسداران، نظامآباد، هفتحوض و دولت شاهد برخی اغتشاشات بودهایم؛ بااینحال اوضاع در این منطقهها نیز با شب گذشته کاملاً متفاوت است. آنچه شب گذشته (پنجشنبه) در بعضی از مناطق رخ داد، مصداق بارز عملیاتهای تروریستی با پنهان شدن در جمع اغتشاشگران بود؛ بهنحوی که غیر از شلیکهای عوامل نفوذی به بعضی از حاضرین در تجمعات، اموال عمومی و بعضی اماکن خصوصی از جمله درمانگاهها و کلینیکها نیز به آتش کشیده شد.»
آسیبدیدن ماشینهای آتشنشانی در دو روز اخیر
«قدرت الله محمدی»، مدیرعامل سازمان آتشنشانی شهر تهران، در گفتوگو با «انتخاب» از آسیب دیدن 43 دستگاه ماشین آتشنشانی و سوختن هشت دستگاه دیگر در حوادث دو روز گذشته خبر داد. همچنین، در مشهد نیز یک ایستگاه آتشنشانی با تجهیزات کامل سوخته است. محمدی در ادامه میگوید: «در اصفهان حدود ۱۵ خودرو، در اهواز پنج خودروی آتشنشانی دچار آسیب شدهاند. در همه شهرها به خودروها و تجهیزات امدادی حمله شده، از جمله در شهر ایذه یک حمله به هلالاحمر اتفاق افتاده است.»
علاوهبراینها، او از نداشتن دسترس به بعضی مناطق بهدلیل ترافیک ناشی از اتفاقات رخداده، گفت: «ما ۵۰ درصد از مأموریت خود را نتوانستیم انجام دهیم؛ زیرا در این موارد شرایط انجام کار وجود نداشت.» او از کاهش 300 مأموریت در پنجشنبه به 150 مأموریت در جمعه خبرداد. همچنین، خبرگزاری فارس بهنقل از زاکانی از خسارت 800 میلیاردی واردشده به ماشینآلات آتشنشانی گزارش داد. باوجوداین، آخرین بررسیها حاکی از آن است که رویدادهای دو روز گذشته همچنان نیاز دارند با شفافیت و آزادی بیشتری مورد تحلیل قرار بگیرند تا بتوان به چشمانداز دیگرگونهای در روزهای آتی رسید.
اضطراب کودکان در روزهای پرالتهاب
غیرحضوری شدن مدارس در برخی از استانها و محدودیتهای موجود برای دسترسی به اینترنت، کلاسهای درس روز شنبه، ۲۰ دیماه، را مجازی کرد و «علی فرهادی»، معاون برنامه و سخنگوی آموزشوپرورش، گفت کلاسها از ساعت ۸:۳۰ از طریق اپلیکیشن «شاد» برای دانشآموزان و معلمان فعال است. اما «سمیه» که مادر دو فرزند کلاس دوم و ششم است، میگوید فرزندانش بهسختی توانستند به شبکه شاد متصل شوند: «قرار بود کلاس از ساعت ۸ تا ۱۰ برگزار شود، اما تا ساعت ۸ و ۴۵ بچهها نمیتوانستند در گروهشان پیام بگذارند و معلم هم بهسختی وصل شد. از حدود ساعت ۱۰ بچهها بهراحتی توانستند پیام بگذارند.» او میگوید هفته پیش هم کلاسها مجازی بود، اما آن زمان بهراحتی توانسته بودند در کلاس حاضر شوند: «در کلاسهای مجازی هم معلم حواسش به منظمبودن بچهها است و برای مثال ۲۰ دقیقه فرصت میدهد تا بچهها تکالیف خود را انجام دهند.»
سمیه از وضعیت روحی نامناسب فرزندانش در این شرایط میگوید: «بچهها زمان زیادی را در خانه هستند؛ چراکه کلاسهایشان بهدلیل آلودگی هوا، سرما و حالا اتفاقات اخیر مدام مجازی میشود. این روزها هم که یک احساس ناامنی را تجربه میکنند.»
او توضیح میدهد که در این شرایط خودش و همسرش سعی میکنند در خانه تلویزیون تماشا نکنند و اخبار را کمتر دنبال کنند: «اما بههرحال سؤالهای زیادی میپرسند. پدرشان سعی میکند آرامشان کند و میگوید خودشان را درگیر نکنند و این مسائل برای بزرگترهاست. اما وقتی بزرگترها حالشان بد است، بههرحال روی بچهها هم تأثیر میگذارد.»
«علی» هم دو فرزند دارد که یکی از آنها کلاس ششم و دیگری کلاس دوازدهم است. امتحانات مقطع دوازدهم فعلاً در وضعیت بلاتکلیف است و فرزند کلاس ششم او امروز از طریق اسکایروم در کلاس درس حاضر شده. او میگوید شبکه شاد در هفته گذشته مشکلی نداشته و امروز هم کلاس درس فرزندش برگزار شده، اما وضعیت برگزاری امتحانات فرزند بزرگتر او مشخص نیست.
«هدیه» مادر دیگری است که هم خودش معلم است و هم فرزندی کلاساولی دارد. برای او شبکه «شاد» مشکلی نداشته و توانسته کلاسها را برگزار کند. او درباره نوع تعامل والدین با کودکانشان در شرایط این روزها تأکید میکند که نباید آنها را درگیر شرایط کرد: «وضعیت روحی کودکان به خانوادهها بستگی دارد. ما در خانه تلویزیون و اخبار را نگاه نمیکنیم. در جلساتی هم که با والدین دانشآموزان دارم، تأکید میکنم نباید اخبار را به کودکان انعکاس داد.»
کلاس درس دختر کلاس ششمِ «فاطمه» امروز تعطیل بود: «حتی مجازی هم برگزار نشد. یک دوقلوی دختر و پسر کلاس نهم هم دارم که الان زمان امتحاناتشان است. اما امتحانات مدام عقب میفتد و نمیدانند باید درس بخوانند یا نه. مضطرب و نگراناند.»
او میگوید در این شرایط سعی میکند با فرزندانش صحبت و آرامشان کند: «میگویم این یک دوره است و میگذرد. اصلاً مجبورشان نمیکنم در این شرایط درس بخوانند و سخت بگیرم. به آنها میگویم اگر دوست داری، درس بخوان و اگر نه هم نخوان.»
با کودکان نباید با جزئیات صحبت کرد
در شرایط پرالتهاب این روزها بهسختی میتوان کودکان و بهخصوص نوجوانان را از اخبار دور نگهداشت اما «پدرام کمالی»، کارشناس آموزش، به «پیام ما» میگوید میتوان شرایط را تاحدی مدیریت کرد که آنان کمتر درگیر شوند.
بهگفته او، شرایط «کودکان» و «نوجوانان» و نوع تعاملی که باید با آنان صورت گیرد، متفاوت است: «از نظر حقوقی، فرد را تا ۱۸سالگی کودک در نظر میگیریم. اما در آموزش، این تقسیمبندی متفاوت است و به سنین تا یازدهدوازده سال کودک میگوییم.»
کمالی ادامه میدهد: «در خانهای که کودک زندگی میکند و درباره اخبار صحبت میشود، باید برای دنبالکردن اخبار و مسائل ساعت گذاشت. به این معنا که یا با گوشی اخبار را دنبال کنیم یا اگر تلویزیون است، حواسمان باشد کودک تصاویر رعبآور و حتی شطرنجیشده را تماشا نکند؛ چراکه برای یک کودک زیر ۱۲ سال بسیار اضطرابآور است.»
کمالی توضیح میدهد درباره کودکان یک تا سه سال این وضعیت با کودکان بزرگتر بسیار متفاوت است: «باید تفاوت میان کودک دبستانی و پیشدبستانی را در نظر گرفت. اگر والدینی فرزندی در این سنین دارند، حتی نباید درگیر اخبار باشند؛ چراکه کودک احساس والدینش را بهسرعت دریافت میکند و متوجه صداهای ناهنجار میشود. درواقع، کودک در سنی است که اضطراب و هیجان زیادی را از والدین خود دریافت میکند.»
بهگفته کمالی، این شرایط برای نوجوانان تفاوتهایی دارد: «باید برای نوجوانان حدی را قائل شویم؛ اینکه در ابتدا باید بفهمیم خود نوجوان چه چیزی را میداند و بعد راجعبه آن چیز بهشکلی ساده به او توضیح دهیم؛ البته باز هم نه با جزئیات.»
او معتقد است این تفاوت به این دلیل است که نوجوان تا حدی متوجه شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه است: «اکنون بهنوعی سیاست وسط خانههایمان است. اما در بعضی مواقع هم اگر تصویر خشنونتباری از اعتراضات میبینند، یک فرصت است که به آنها مدیریت خشم و کنترل احساسات را آموزش داد و دراینباره با آنها صحبت کرد.»
درگیرکردن نوجوانان با سیاست؛ ممنوع
کمالی بر درگیرنکردن نوجوانان در مسائل سیاسی تأکید میکند: «درباره استفادهکردن از نوجوانان در دستههای سرکوب در سال ۱۴۰۱ مدام هشدار داده شد. حالا این روزها فراخوان تجمع خانوادگی میدهند که نوجوانان هم ممکن است شرکت کنند. نوجوانی که در این شرایط دستگیر میشود و زخمهای بسیاری را تجربه میکند، چطور قرار است به آموزش و مدرسه برگردد؟ به همین دلیل، هر گروهی که الان برای تحریک نوجوانان فراخوان میدهد، کثیفترین نوع سیاست است.»
بهگفته او، اهمیت این موضوع تا آنجاست که در روزهای گذشته نهادهای کودک بیانیه دادهاند و چنین اقدامی برای تحریک نوجوانان را محکوم کردهاند.
«ژئوپلتیک سبز»، باز تعریف قدرت جهانی بر اساس انرژیهای تجدیدپذیر، منابع سبز و تغییراقلیم است. این مفهوم نسبتاً تازه که در دهه اخیر و بهخصوص در سالهای اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است، با جدی شدن مسائل مربوط به بحرانهای اقلیمی، بالا رفتن فشارهای بینالمللی برای گذار از انرژی و رقابت بر سر منابع، تبدیل به موضوع مورد بحث صاحبنظران شده است. در این مورد چند نکته مهم مطرح است که باید با دقت نظر بیشتر از سوی دستاندرکاران موضوع انرژی مورد توجه قرار گیرد.
گذار از سوختهای فسیلی به اقتصاد مبتنیبر مواد معدنی
از جمله نکات ظریف این دیدگاه جدید به مسائل بینالملل، این اصل است که گذار انرژی در حقیقت گذار از سوخت فسیلی به فلزات کمیاب استفادهشده در پنلها و وسایل جذب انرژی خورشیدی است. شاید در آینده کلیدواژه «ژئوپلتیک سبز» به کلیدواژه «ژئوپلتیک مواد اولیه» یا «مواد خام» تبدیل شود. تا به امروز، ژئوپلتیک انرژی، بیشتر در مورد انرژی فسیلی و هستهای بوده است. بازار سوخت فسیلی و مسیرهای تجاری آن و میزان دسترسی به منابع، تعیینکننده ژئوپلتیک انرژی فسیلی بود. اما امروزه تغییراقلیم و همچنین شتاب جهانی برای گذار از انرژی و کمبود منابع حیاتی مثل آب و مواد معدنی، معادلات جهانی را وارد بازی سیاسی جدید کرده که نباید از آن جا ماند و حداقل انتظار این است که به آن آگاهی داشته باشیم. درواقع، ما با نوع جدید از رقابت برای کنترل زنجیره تأمین انرژیهای تجدیدپذیر مانند خورشیدی و بادی و نوع تازهای از وابستگی دسترسی به مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم، کبالت، نیکل و عناصر کمیاب خاکی که برای باتری و فناوری سبز حیاتیاند، روبهرو هستیم.
از خصوصیات مهم ژئوپلتیک سبز، میتوان به «قدرت نرم سبز» اشاره کرد. این قدرت، با دادن امتیازات به کشورهایی که سریعتر به تعهدات اقلیمی خود عمل کردهاند، مسیر توسعه سبز آنها را هموارتر میکند و کنترل آنها بر منابع و دانش انرژیهای سبز، بیشتر خواهد کرد. این کشورها بهطور انحصاری، سیاستگذاریهای محیطزیستی را بهنفع خود پیش میبرند. «قدرت نرم سبز،» در مباحث سیاست بینالمللی گذار بهسمت اهداف سبز، به توانایی جذب از طریق دیپلماسی و نه از روی تهدید اشاره دارد. اما در همین قدرت نرم سبز، نوعی از اعمال ترجیحات قدرت بزرگتر نهفته است. بر همین اساس، میتوان گفت کشورهای سردمدار گذار مانند سوئد، سوییس و نروژ، با استفاده از قدرت نرم سبز، نوع جدیدی از روابط بینالملل را برای خود تعریف کرده و بهمثابه آن، امتیازات قابلتوجهی را کسب کردهاند.
مسئله مهم دیگر، مکانیزم تنظیم مرزی کربن و یاCBAM است. این مکانیزم در اکتبر ۲۰۲۳ یعنی دو سال پیش به اجرا در آمد و براساس آن، شریکهای تجاری اروپایی مجبور به رعایت حداقل انتشار گازهای گلخانهای شدند. براساس این مکانیزم، روابط بینالمللی اروپا محدود و انحصاری شد. بسیاری از شرکتهایی که مایل به رابطه تجاری با اروپا هستند، در برخورد با این فیلتر حذف میشوند؛ به این دلیل که قادر به رعایت حداقل انتشار نیستند. این قانون در کل بهنفع صنایع داخلی اروپا و یا شرکتهای تحت حاکمیت آن در مناطق با نیروی کار ارزانتر و با تکنولوژی انحصاری است. از عواقب انحصاری بودن مرز کربن این است که باعث شده دانش ما در مورد سازوکار آن اندک و همراه با کلیگویی باشد و یا اطلاعات علمی دیر به دست ما برسد و با آخرین وراسیون گذار، فاصله زمانی داشته باشیم.
نکته مهم در بررسی خصوصیات ژئوپلتیک سبز، انحصار بازار است. انحصار و بازی در بازار نفت و گاز بسیار مشخصتر و قابل پیشبینیتر از بازار سبز است. با آنکه بازار سبز سهل ممتنع به نظر میرسد، اما درواقع پیچیدگیهای ناشناختهای دارد. بازیگران ژئوپلتیک سبز، از طریق برنامههای «گذار» و اقدامات اقلیمی و براساس توجیهات نگرانیهای اقلیمی، اقتصاد محیطزیست را تحت سیطره خود درآوردهاند. بهترین مثال در مورد این سیطره عمیق چین است که با دارا بودن بیش از ۷۰ درصد از زنجیره تولید پنلهای خورشیدی، شکل جدیدی از کنترل بازار را برای خود معنی کرده است. درواقع آنچه در گذشته در اوپک در مورد قیمت سوختهای فسیلی اتفاق میافتاد، در مورد تسلط چین بر روی بازار پنلهای خورشیدی صدق میکند. متخصصین حوزه انرژی، سالها است که در مورد معادن لیتیوم در شیلی، بولیوی و آرژانتین هشدار میدهند. با رشد خودروهای برقی، از لیتیوم بهنام «نفت جدید» یاد میشود و رقابت برای بهدستآوردن آن زیاد شده است. دولت چین و کشورهای غربی در سرمایهگذاری و نفوذ سیاسی در کنگو رقابت مستقیم دارند. به این دلیل که بیش از ۶۰ درصد کبالت جهان در کنگو استخراج میشود؛ فلزی که برای باتریهای خوروهای برقی بسیار حیاتی است.
این تسلط بسیار شبیه تسلط شرکتهای غربی بر روی شرکتهای نفتی خاورمیانه در دهههای گذشته هستند: نوع جدیدی از تسلط بر بازار فروش و مصرف انرژی.
ژئوپلتیک سبز در خاورمیانه
در ادبیات «ژئوپلتیک و نظم پسافسیلی»، ژئوپلتیک سبز در خاورمیانه نه بهعنوان گسست از سیاست قدرت، بلکه بهمثابه بازآرایی آن فهم میشود. برخلاف تصور رایج که گذار به انرژیهای تجدیدپذیر را بهمعنای افول اهمیت ژئوپلتیکی خاورمیانه میداند، بسیاری از تحلیلها نشان میدهند این منطقه در حال باز تعریف نقش خود از صادرکننده سوختهای فسیلی به بازیگر محوری در نظم انرژی کمکربن است. دولتهای نفتی، بهویژه در خلیجفارس، میکوشند با تکیه بر مزیتهایی چون سرمایه انباشته، ظرفیت بالای انرژی خورشیدی، زمین و دولت متمرکز، جایگاه ژئوپلتیکی خود را در قالب صادرات هیدروژن سبز، آمونیاک و برق تجدیدپذیر تثبیت کنند. در این چارچوب، هیدروژن سبز بهعنوان ستون فقرات نظم پسافسیلی مطرح میشود و همان نقشی را ایفا میکند که نفت در قرن بیستم داشت: ایجاد وابستگی متقابل، شکلدهی به ائتلافهای جدید و بازتولید رقابت ژئوپلتیکی.
اما در مورد اطلاعات دریافتی در مورد گذار خاورمیانه به انرژیهای سبز هم باید هوشیار باشیم. بیشتر اطلاعاتی که با کلیدواژه «ژئوپلتیک سبز در خاورمیانه» به ما میرسد، در مورد پروژه NEOM در عربستان است. با وجودی که داستانسرایی این پروژه بهظاهر قوی میآید، اما از دید ژرونالیستهای حرفهای و منتقدان دور نمانده است. نکات نادیدهگرفتهشده در مورد این پروژه ، زیر پا گذاشتن حقوق کارگران و تخطیهای مهم زیستمحیطی است؛ از جمله تخطی از حقوق شهروندان و مردم بومی منطقه. هنوز هم معلوم نیست این پروژه یک پروژه واقعی است و یا یک مدل ظاهرسازی استراتژیک است. این پروژه بدون شک برای عوض کردن توجه جهان نسبت به عربستان است. به این دلیل که عربستان سعی دارد از ظاهر یک کشوری با پیشینه اسلام تندرو، ضد حقوق زنان و وابسته به نفت خارج شود. یکی از مسیرهای خارج شدن، روی آوردن به انرژی آلترناتیو است.
اما با اینکه به نظر میرسد بخشی از این گذار، ظاهرسازی استراتژیک است، ورود خاورمیانه به مسائل مهم مربوط به پایداری و انرژیهای سبز قابلتقدیر است. این روند نهتنها فرصتهای اقتصادی جدید ایجاد میکند، بلکه میتواند به کاهش فشارهای زیستمحیطی و وابستگی به نفت کمک کند و سیاستهای انرژی کشورها را تحتتأثیر قرار دهد. این پروژهها میتوانند امیدوارکننده و آیندهنگر باشند.
ژئوپلتیک سبز در ایران: آیا بریکس میتواند راهحل باشد؟
به نظر میرسد بهجز انرژی هستهای، ایران هنوز مسیر مشخصی برای تصمیمگیریهایش در مورد ژئوپلتیک سبز انتخاب نکرده است. ایران میتواند در زمینه تجربیات گذار، از کشورهای گروه بریکس استفاده کند و به اینصورت، از حالت صد درصد ایزوله، خود را چند قدمی بیرون بیاورد. مسیر محدودی که اکنون ایران برای استفاده ورود به جهان خورشیدی اتخاذ کرده است، کشور را کمی با میدان بازی «سبز» آشنا کرده است. اما بهطور حتم تجربیات کشورهای بریکس میتواند در این زمینه مفید باشد.
استفاده از تجربیات بریکس، میتواند به کاهش آسیبپذیری ناشی از تحریم، متنوعسازی شرکای اقتصادی و حفظ نقش انرژی محور ایران، کمک کند. این همکاری جنوب-جنوب، بهویژه با کشورهایی چون چین و هند میتواند مفید واقع شود. بااینحال، تفاوت اصلی در سطح نهادینهسازی و اراده سیاسی است. در کشورهایی مانند چین یا حتی برزیل، ژئوپلتیک سبز به یک سیاست کلان اقتصادی-صنعتی تبدیل شده، اما در ایران بیشتر واکنشی و پراکنده است تا راهبردی. انرژی خورشیدی در ایران هنوز بخشی از یک «دکترین قدرت سبز» نیست، بلکه عمدتاً ابزاری برای مدیریت کمبود برق، کاهش فشار داخلی و دور زدن محدودیتهای خارجی است. بنابراین، میتوان گفت ژئوپلتیک سبز در ایران در حال همراستایی با بریکس است، اما هنوز به سیاست بریکسی تبدیل نشده؛ مگر آنکه با اصلاح ساختار اقتصادی، جذب سرمایه و تعریف روشن از نقش ایران در بازار انرژی پاک جنوب جهانی همراه شود.
دانستن این نکته ضروری است که هر کشوری نیاز دارد که زیرساخت ژئوپلتیک سبز را برای خود بازتعریف کند و روابط داخلی و بینالملل را براساس آن بازنویسی کند. رابطه ما با انرژیهای سبز، نباید رابطهای ناقص و ناامن در برابر این فضای آرمانی باشد. بلکه باید نوع جدیدی از مبارزه ملی برای دستیابی به حقوق ملی و جهانی باشد. رسیدن به این فضا یا دنیای جدید، نیازمند تغییرات اساسی در زیر ساختها، روابط اجتماعی، ارزشها و عادتها است. این فضای جدید، دنیایی است که به دست بشر ساخته خواهد شد و ساخت آن نیازمند تغییرات بنیادین است. دنیایی که نوع جدیدی از انرژی و روابط را برای ما تعریف میکند و ما باید هوشیارانه تلاش کنیم به آن افق آرمانی دست یابیم.
در فضای مطالعات ژئوپلتیک انرژی این نکته معروف است که همانگونهکه نفت سرنوشت بشر در قرن بیستم را تغییر داد، انرژیهای تجدید پذیر تعیینکننده وضع بشر در قرن بیستویکم شدند. برنامههای رشد سبز و انرژی پاک شمال جهان مستلزم استخراج مواد معدنی کمیاب و سطح تکنولوژی بسیار پیشرفته است. موادی که از معدنهایی استخراج میشوند که بهزودی فضای استراتژیک آنها در سرنوشت جهان تعیینکننده خواهد شد. این امر نوع جدید از کنترل مواد معدنی مورد نیاز را بههمراه دارد که نوع جدید از فشار را به جوامع جنوب وارد میکند و آنها را از مسیر جدید توسعه باز میدارد. به همین دلیل، شاید آنچه نویدبخش نجات از شرایط اقلیمی معرفی شده است، نوع جدیدی از استعمار را برای جنوب جهانی به ارمغان آورده است. به همین جهت آگاهانه قدم برداشتن بسیار ضروری است. ما باید میدان بازی جدید را بهتر و با چشمانی بازتر بیاموزیم.
خاموشی سراسری اینترنت و تلفنهای همراه در ایران
تا زمان نوشتن این گزارش، ایران سیزده روز پرتنش و ناآرام را پشت سر گذاشته است. بالارفتن ارز و تحولات اقتصادی چندماه پیش و افزایش روزافزون تورم، بسیاری از معترضان را به خیابانها کشانده است. بهدنبال این شرایط ایجادشده، پنجشنبه اینترنت سراسری ایران کاملاً قطع شد. این قطعی، اینترنت ملی را هم در بر گرفت و پلتفرمهای داخلی را هم از کار انداخت. از سوی دیگر، خطوط تلفن همراه نیز قطع شد، بهطوریکه ارسال پیامک هم برای مردم ایران امکانپذیر نبود. این شرایط تا هماکنون (عصر جمعه ۱۹ دیماه) ادامه دارد، هرچند خطوط تلفنهای همراه با اختلال به مدار بازگشته و از سوی دیگر، پلتفرمهای داخلی به سختی با استفاده از اینترنت خطوط ثابت باز میشوند، اما مشکلات ارتباطی همچنان به قوت خود باقی است. هرچند وزارت ارتباطات در این زمینه اطلاعیهای منتشر کرده و آورده است: «در پی تماسهای مکرر رسانهها، مردم و کسبوکارها با وزارت ارتباطات درخصوص اختلالات پیشآمده در زیرساختهای ارتباطی و خدماتی و بروز مشکلاتی برای مردم بزرگوار، به اطلاع میرساند تصمیم راجع به قطعی مذکور توسط مراجع امنیتی ذیصلاح و شرایط پیشآمده در کشور اخذ شده و وزارت ارتباطات مجدانه در حال پیگیری برقراری ارتباطات و از سرگیری خدمات مذکور است و نتایج اقدامات متعاقباً اطلاعرسانی خواهد شد.»
غیرفعال شدن سرورها
نهفقط اینترنت و خطوط تلفن همراه، گزارشهای متعددی درباره اختلال در خطوط هوایی نیز دیده میشود و حتی برخی از خبرگزاریها از غیرفعال شدن سرورهای فرودگاهها خبر دادند. بهگزارش خبرگزاری ایرنا، در پی بروز برخی اختلال در سامانههای رزواسیون و پذیرش مسافران فرودگاههای کشور، سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری اعلام کرد: «با هماهنگیهای لازم این اختلال طی ساعات آینده رفع و شرایط به حالت عادی باز خواهد گشت.»
«مجید اخوان» گفت: «ازآنجاکه سامانههای رزواسیون و پذیرش مسافر فرودگاهها بر بستر اینترنت فعال است، غیرفعال شدن سرورها موجب میشود اطلاعات مسافران پروازهای داخلی و خارجی قابلدسترس نباشد.»
او همچنین بر تلاش همکاران سازمان هواپیمایی کشوری و شرکتهای هواپیمایی برای رفع اختلال بهوجودآمده تصریح کرد: «سامانههای مراقبت پرواز و ناوبری هوایی ایران بدون هیچگونه اختلال و با ایمنی صد درصد برای پروازهای داخلی و خارجی و عبوری از فضای آسمان ایران در حال انجام است.»
سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری با تأکید بر اینکه شرکتهای هواپیمایی داخلی و خارجی و فرودگاههای کشور هماهنگیهای لازم انجام شده است تا بدون وقفه پروازهای فوقالعاده برای جابهجایی مسافران فراهم شود، گفت: «از تمامی مسافران عزیز و هموطنان عزیز تقاضا میشود پیش از رفتن به فرودگاه در تماس با سامانه ۱۹۹ نسبت به چگونگی انجام پرواز خود اطمینان حاصل کنند.»
حال باید دید در روزهای آینده وعدههای مسئولان به نتیجه میرسد؛ چراکه بسیاری از کسبوکارها در بستر اینترنتی فعال است و درصورت نبود آن حتی فعالیتهای روزمره مردم با اختلال روبهرو میشود.
براساس گزارش خبرگزاری فارس از ناآرامیها و تجمعات پنجشنبه تهران، در خیابان انقلاب حوالی میدان فردوسی تا میدان انقلاب نردههای خط ویژه تخریب و شیشههای ایستگاههای BRT کاملاً تخریب و تابلوهای رانندگی توسط معترضان کنده شد.
همچنین بهگفته شهردار تهران در جریان ناآرامیهای پنجشنبهشب، ۴۲ دستگاه اتوبوس و خودروی عمومی، ۱۰ نهاد دولتی و ۲۴ منزل مسکونی به آتش کشیده شد.
در تهرانپارس نیز دستههای چندنفره در پیادهروها مشاهده شد، اما تجمع خاصی گزارش نشد. در چند نقطه، یگان ویژه و بسیج بدون واکنش حضور داشتند.
براساس گزارش فارس، در میدان هفتتیر حدود ۵۰۰ نفر حضور داشتند. سه دسته بزرگ تشکیل شد که یکی از آنها بهسمت پایین حرکت کرد و شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر داد. دو دسته دیگر مردد بودند و شعار میدادند. نیروهای امنیتی حضور داشتند، اما درگیری گزارش نشد. همچنین از پنجشنبهشب، بسیج نیز در برخی نقاط حضور یافت که گزارش شده اولین شب مداخله آنها بوده است.
براساس گزارش این خبرگزاری، در صادقیه، نارمک، نازیآباد و خیابان ولیعصر، جمعیتهایی حدود ۵۰ تا ۱۰۰ نفره حضور داشتند. در نازیآباد شعارها نسبتاً تندتر بود. در میدان هفتحوض، حضور جوانان و بوق زدن خودروها قابلتوجه بود. در این منطقه، اقدام به آتش زدن یک اتوبوس شرکت واحد گزارش شد. دو درخت چنار قدیمی و ۱۱ ماشین سواری مردم در آتش سوخت.
فارس همچنین نوشت بیشتر شرکتکنندگان را جوانان کمسنوسال و هیجانی تشکیل میدادند که نه دوره دیکتاتوری را تجربه کردهاند و نه حکومت پهلوی را. شعارهای اصلی محدود به «مرگ بر دیکتاتور» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگردد» بود که ضمن اینکه این دو شعار پارادوکس داشت، با استقبال کمتعدادی مواجه شد.
براساس ارزیابی خبرنگاران فارس، با توجه به نسبت سنی، میزان جمعیت و محتوای شعارها، بهنظر میرسد بسیاری از افرادی که نسبت به مسائل اقتصادی معترض هستند، با هوشمندی وارد میدان نشدهاند. این تعداد تجمع و حتی بیشتر از آن، در یک جامعه ۸۰ میلیونی با خواستههای دموکراتیک، طبیعی و حتی کمتر از نُرم سایر کشورها ارزیابی شده است.
با فروکش کردن تجمعات در برخی میادین و محلات تهران، از حدود ساعت ۹ و نیم شب بهمرور هستههای اعتراض ۲۰ تا ۳۰ نفره شروع به سنگپراکنی به برخی مساجد و پایگاههای بسیج کردند.
ناآرامی از قزوین تا اصفهان
اما در برخی شهرستانها وضعیت ناآرامی بسیار بیشتر از تهران بود. در قزوین حمله به جوان بسیجی از قاب دوربینها مخفی نماند. تقریباً در اکثر استانها گزارشات تجمعات ۲۰۰ تا ۱۵۰۰ نفره توسط خبرنگاران مخابره شد. در برخی شهرها حضور زنان و دختران در میان معترضان پر رنگ تر بود، اما همچنان نسبت بین ۱۰ تا ۲۰ درصد حضور زنان حفظ شده بود.
در شهر بیجار معترضان فرمانداری را آتش زدند. گزارش غیر رسمی از کشته شدن یک نفر حکایت دارد. همچنین گزارشهای غیررسمی از به شهادت رسیدن دو نفر در لنجان اصفهان در جریان حمله به مقر بسیج خبر میدهند. در گوهردشت کرج پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشکآور استفاده کرد. در مشهد آتش زدن چند اتوبوس و پنج کشته و تعدادی مجروح گزارش شده است.
در کرمانشاه طبق گزارشات اولیه دو نفر از نیروهای حافظ امنیت به شهادت رسیدند. در کیش و گلستان معترضان به دفاتر صداوسیما حمله کردند.
این درحالیاست که اینترنت، تلفن همراه و حتی سیستم پیامک تلفن همراه از ساعت 10 شب پنجشنبه به صورت کامل قطع شد.
شهادت دادستان اسفراین
در ناآرامیهای شب گذشته در اسفراین پنج نفر به شهادت رسیدند. «حسینزاده»، دادستان اسفراین، یکی از این شهداست. یک منبع آگاه دراینباره به فارس گفت: «دادستان اسفراین برای مشاهده وضعیت اغتشاشات و عملکرد نیروهای پلیس به سطح شهر آمده و زمانی که داخل یک کانکس پلیس رفته بود، معترضان ابتدا با مواد آتشزا کانکس را به آتش کشیده و سپس درب خروج را مسدود کردند تا دادستان و دو نفر دیگر در میان شعلههای آتش به شهادت رسیدند.»
در همین رابطه «غلامحسین محسنی اژهای»، رئیس قوه قضائیه، با صدور پیامی شهادت دادستان شهرستان اسفراین بههمراه تعدادی از نیروهای جانبرکف انتظامی و حافظان امنیت، را تبریک و تسلیت گفت.
او در این پیام تأکید کرد: «ما پیش از این نیز در رابطه با آشوبها و اغتشاشات اخیر اتمام حجت و تأکید کرده بودیم با توجه به دندان تیز کردن دشمنان خارجی نسبت به وقایع ایران عزیزمان، مجازات عناصر آشوبگر و اغتشاشگر در این دوره، قاطعانه، حداکثری و بدون هیچگونه ارفاق قانونی خواهد بود.»
همچنین، براساس گزارش تسنیم تعداد زیادی از اتوبوسها، بانکها، فروشگاههای زنجیرهای، کانکسهای پلیس، مساجد، بعضی مراکز درمانی، ایستگاههای اتوبوس و مترو به آتش کشیده شدند و تخریب شدند. همچنین، در این میان تعداد زیادی از خودروها، موتورسیکلتها و منازل مسکونی نیز در جریان ناآرامیها در آتش سوختند.
شهادت تعدادی از شهروندان در ناآرامیهای تهران
«علی صالحی»، دادستان تهران، ظهر جمعه با بیان اینکه متأسفانه در جریان حوادث پنجشنبهشب تهران تعدادی از شهروندان و حافظان امنیت نیز به شهادت رسیدند، گفت: «افرادی که اسلحه به دست میگیرند واموال عمومی، دولتی و خصوصی مردم را آتش میزنند یا تخریب میکنند و حافظان امنیت را به شهادت میرسانند، با عنوان اتهام محاربه محاکمه خواهند شد و برخورد قاطع و بازدارنده با آنها صورت خواهد گرفت.»
دادستان تهران تأکید کرد: «مسئولان قضائی در روزهای اخیر در میدان حضور دارند و شبانهروز در حال فعالیت هستند.» او با اشاره به اینکه با توجه به اتفاقات ناگوار رخداده دیگر جای مماشات وجود ندارد، افزود: «دستگاه قضائی بدون مماشات با قاطعیت، سرعت و مطابق موازین قانونی با آشوبگران مزدور دشمن برخورد خواهد کرد.»
اکنون که اعتراضات در ایران به روز سیزدهم رسیده است، این انتظار میرفت که دولت راهی برای ارتباط و گفتوگو با مردم پیدا کند، اما بهنظر میرسد بهجای این شرایط و آمدن مسئولان به میدان، خطوط ارتباطی همچنان بسته مانده است.
بهبود سلامت روان با پرندهنگری
در دهههای اخیر، سلامت روان به یکی از مهمترین چالشهای جوامع شهری تبدیل شده است. رشد شتابان شهرنشینی، تراکم جمعیت، کاهش دسترسی به فضاهای طبیعی، افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی و گسست تدریجی انسان از محیطهای طبیعی، مجموعهای از عوامل را شکل دادهاند که به افزایش اضطراب، استرس و افسردگی در میان شهرنشینان انجامیده است. این وضعیت بهویژه در کشورهای درحالتوسعه و جوامعی که همزمان با تغییرات ساختاری اقتصادی و محیطزیستی مواجهاند، شدت بیشتری دارد. ایران هم از این قاعده مستثنا نیست؛ گسترش شهرهای بزرگ، کاهش کیفیت فضاهای سبز و بحرانهای محیطزیستی مانند کمآبی و آلودگی هوا، بستر روانی زندگی شهری را بهشدت تحتتأثیر قرار دادهاند.
در چنین شرایطی، توجه پژوهشگران و سیاستگذاران به مداخلات مبتنیبر طبیعت بهعنوان راهبردهایی کمهزینه، در دسترس و بالقوه مؤثر برای بهبود سلامت روان افزایش یافته است. این مداخلات، از پیادهروی در پارکها و جنگلها گرفته تا فعالیتهای ساختاریافتهتر مانند باغدرمانی، جنگلدرمانی و فعالیتهای مشارکتی در طبیعت، بر این فرض استوارد که تماس مستقیم و معنادار با محیط طبیعی میتواند بخشی از فشارهای روانی ناشی از زندگی مدرن را کاهش دهد.
با وجود انباشت شواهد درباره فواید کلی تماس با طبیعت، یک پرسش اساسی همچنان کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ آیا همه اشکال تعامل با طبیعت اثرات یکسانی بر سلامت روان دارند؟ یا بهعبارت دقیقتر، آیا نوع، کیفیت و محتوای فعالیت در طبیعت میتواند پیامدهای روانشناختی متفاوتی ایجاد کند؟ این پرسشها مبنای پژوهش ابراهیمی، کاظمی و آقاابراهیمی بود.
براساس این پژوهش، پرندهنگری بهعنوان شکلی خاص از تعامل با طبیعت، ویژگیهایی دارد که آن را از پیادهروی ساده در محیط طبیعی متمایز میکند. پرندهنگری صرفاً حضور منفعلانه در طبیعت نیست، بلکه فعالیتی است که مشاهده متمرکز، توجه انتخابی، درگیری شناختی و ارتباط عاطفی با تنوعزیستی را در کنار هم قرار میدهد. آنها آوردهاند: «بااینحال، شواهد تجربی درباره اثرات سلامت روان پرندهنگری، بهویژه در مقایسه مستقیم با سایر فعالیتهای طبیعتمحور، محدود و عمدتاً متمرکز بر پژوهشهای انجامشده در کشورهای توسعهیافته است.»
آنها برای پر کردن این خلأ با تکیه بر یک کارآزمایی تصادفی کنترلشده در ایران، کوشیدهاند نشان دهند که آیا پرندهنگری همراه با آموزش مقدماتی میتواند نسبت به پیادهروی در طبیعت، اثرات متمایز و قویتری بر کاهش اضطراب، استرس و افسردگی داشته باشد یا نه. اهمیت این پژوهش نهتنها در مقایسه دو مداخله طبیعتمحور، بلکه در بومیسازی ادبیات سلامت روان محیطی در بستر فرهنگی و شهری ایران است. کارآزمایی تصادفی، یعنی پژوهشی که در آن افراد شرکتکننده بهطور شانسی (تصادفی) به گروههای مختلف تقسیم میشوند تا اثر یک مداخله با یک حالت مقایسهای سنجیده شود. بهاینترتیب، پژوهشگر تصمیم نمیگیرد چه کسی در کدام گروه باشد و براساس قرعه یا الگوریتم تصادفی این تصمیم گرفته میشود.
در بخش ادبیات نظری ارتباط طبیعت و سلامت روان نگارندگان این پژوهش سراغ چند فرضیه و نظریه رفتهاند. نخست، فرضیهای که بر گرایش ذاتی انسان به موجودات زنده و سیستمهای طبیعی تأکید میکند و این پیوند را برای سلامت روان و عاطفی ضروری میداند. برایناساس، دوری از طبیعت نهفقط یک مسئله زیباییشناختی، بلکه نوعی محرومیت روانی محسوب میشود.
در سطح مکانیسمهای روانشناختی هم دو نظریه بیش از همه مورد استناد قرار گرفتهاند، یکی از آنها نظریه بازیابی توجه (ART) که طبیعت را فضایی برای بازیابی ظرفیتهای شناختی تحلیلرفته در زندگی شهری میداند . دومین نظریه، کاهش استرس (SRT) است که بر پاسخهای فیزیولوژیک و هیجانی بدن به مناظر و صداهای طبیعی تأکید دارد. هر دو نظریه، طبیعت را بستری برای کاهش برانگیختگی عصبی و تنظیم هیجانی معرفی میکنند.
نگارندگان پس از توضیح این فرضیهها و نظریهها عنوان میکنند بخش قابلتوجهی از این ادبیات، طبیعت را بهصورت یک «پسزمینه یکنواخت» در نظر میگیرد و کمتر به تفاوت میان اشکال مختلف تعامل با طبیعت میپردازد. این درحالیاست که در سالهای اخیر، پژوهشگران نشان دادهاند کیفیت تجربه طبیعت از جمله میزان درگیری شناختی و تماس با تنوعزیستی میتواند نقش تعیینکنندهای در پیامدهای روانی داشته باشد. در این چارچوب، فعالیتهایی که فرد را از حالت مصرفکننده منفعل به مشاهدهگر فعال و کنجکاو تبدیل میکنند، ممکن است اثرات عمیقتری بر سلامت روان داشته باشند.
از نظر این پژوهشگران پرندهنگری دقیقاً در همین نقطه قرار میگیرد؛ فعالیتی که مشاهده آگاهانه، تمرکز ذهنی، یادگیری تدریجی و ارتباط عاطفی با گونههای زنده را ترکیب میکند. از این منظر، پرندهنگری نهتنها یک فعالیت تفریحی، بلکه شکلی از تمرین توجه، ذهنآگاهی و اتصال به تنوعزیستی است.
این پژوهش با استفاده از طراحی کارآزمایی تصادفی کنترلشده و با مشارکت ۱۷۰ نفر از شهروندان ساکن اصفهان انجام شده است. شرکتکنندگان بهطور تصادفی در دو گروه قرار گرفتند؛ گروه پرندهنگری، شامل سه جلسه آموزشی مقدماتی و یک برنامه یکروزه پرندهنگری در تالاب میشد و گروه پیادهروی در طبیعت، شامل یک برنامه هدایتشده طبیعتگردی بدون تمرکز بر پرندگان بود. ابزار اصلی سنجش سلامت روان، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) بود که پیش و دو هفته پس از مداخله اجرا شد. این فاصله زمانی بهمنظور ثبت اثرات کوتاهمدت، اما فراتر از هیجان آنی تجربه بود.
نکته قابلتوجه در طراحی این پژوهش، تلاش برای کنترل اثرات اجتماعیسازی، ایمنی و شرایط محیطی مشابه در هر دو گروه است؛ بهطوریکه تفاوت اصلی میان مداخلات، ماهیت فعالیت و محتوای تجربه طبیعت باشد.
کاهش استرس با مشاهده پرندگان
نتایج پژوهش نشان داد هر دو مداخله تا حدی با بهبود شاخصهای سلامت روان همراه بودهاند، اما الگوی تغییرات در دو گروه یکسان نبود. درحالیکه پیادهروی در طبیعت عمدتاً با کاهش خفیف افسردگی همراه بود، پرندهنگری کاهش معنادار و قویتری در اضطراب و استرس نشان داد. این تفاوت، اهمیت تمایز میان ابعاد مختلف سلامت روان را برجسته میکند. بهنظر میرسد افسردگی بهعنوان حالتی عمیقتر و مزمنتر کمتر به مداخلات کوتاهمدت واکنش نشان میدهد، درحالیکه اضطراب و استرس، که بیشتر به برانگیختگی، نگرانی و فشارهای روزمره مرتبطاند، نسبت به تجربههای متمرکز و ذهنآگاهانه حساسترند.
تحلیلهای انجامشده براساس این پژوهش همچنین نشان داد افراد با سطح بالاتر پریشانی اولیه و در برخی شاخصها مردان، از مداخله پرندهنگری سود بیشتری بردهاند. هرچند این یافتهها نیازمند بررسیهای دقیقتر هستند، اما نشان میدهند پاسخ به طبیعت یکسان و همگن نیست و ویژگیهای فردی نقش مهمی ایفا میکنند.
چرا پرندهنگری متفاوت است؟
یافتههای این پژوهش را میتوان در چارچوب چند مکانیسم تبیین کرد. نخست اینکه، پرندهنگری نوعی تمرین توجه انتخابی است. مشاهده و شناسایی پرندگان، ذهن را از چرخه افکار تکرارشونده و نگرانیهای روزمره خارج میکند و به لحظه اکنون پیوند میزند؛ فرایندی که با کاهش اضطراب همخوانی دارد.
بهعلاوه پرندهنگری تماس مستقیم با تنوعزیستی زنده و پویا را فراهم میکند. برخلاف مناظر ثابت طبیعی، پرندگان غیرقابلپیشبینی، متحرک و متنوعاند و همین ویژگیها حس کنجکاوی، شگفتی و درگیری شناختی را تقویت میکند. پژوهشهای اخیر نشان دادهاند مواجهه با تنوعزیستی، اثرات روانی قویتری نسبت به طبیعت یکنواخت دارد.
سومین مورد این است که آموزش مقدماتی در پرندهنگری، حس شایستگی، معنا و مشارکت فعال را افزایش میدهد. فرد صرفاً «در طبیعت نیست»، بلکه در حال یادگیری، مشاهده و کشف است. این بعد معنادار تجربه، میتواند بخشی از اثرات مشاهدهشده را توضیح دهد.
در بستر فرهنگی ایران، این یافتهها اهمیت دوچندانی دارند. طبیعت در فرهنگ ایرانی، صرفاً یک منبع تفریحی نیست، بلکه حامل معناهای تاریخی، زیباییشناختی و گاه معنوی است. بهاینترتیب، پرندهنگری با پیوند دادن دانش، مشاهده و تجربه زیسته، میتواند پلی میان این لایههای فرهنگی و سلامت روان ایجاد کند.
از منظر نظری، یافتههای این پژوهش از گذار از نگاه «طبیعت بهمثابه پسزمینه» بهسوی «طبیعت بهمثابه تجربه معنادار» حمایت میکنند. بهاینترتیب، سلامت روان محیطی نهفقط به حضور فیزیکی در فضاهای سبز، بلکه به نوع رابطه انسان با عناصر زنده طبیعت وابسته است.
از منظر کاربردی و سیاستی هم این پژوهش نشان میدهد پرندهنگری میتواند بهعنوان یک مداخله کمهزینه، قابلگسترش و سازگار با محیطهای شهری مورد توجه قرار گیرد؛ بهویژه در شهرهایی که دسترسی به فضاهای طبیعی گسترده محدود است. برنامههای پرندهنگری شهری، آموزش عمومی و تلفیق این فعالیتها با سیاستهای سلامت عمومی و محیطزیست، میتوانند همزمان به بهبود سلامت روان و ارتقای آگاهی محیطزیستی کمک کنند.
بااینحال، نگارندگان تأکید میکنند این پژوهش محدودیتهایی نیز دارد. دوره پیگیری کوتاهمدت است و اثرات بلندمدت پرندهنگری بر سلامت روان هنوز بهروشنی مشخص نیست. همچنین، تفکیک اثر خود پرندهنگری از اثر آموزش و تعامل اجتماعی نیازمند طراحیهای پیچیدهتر در پژوهشهای آینده است. تنوع جنسیتی و اجتماعی شرکتکنندگان نیز میتواند در مطالعات آتی گسترش یابد.
کالسکهای ایستاده بود با چرخهایی که هنوز گل راه را به خود نگرفته بودند، اما سرنوشتِ سرنشینانش از پیش در گل نشسته بود. «امیرکبیر» با قامتی که هنوز به صدارت عادت داشت، آماده رفتن بود؛ رفتنی که نامش تبعید بود و مقصدش فین کاشان.
در این لحظه، زنان زندگی او هر کدام بهشکلی در صحنه حاضر بودند. یکی از آنان «ملکزاده خانم»، همسر جوانش، زنی زیبا و وفادار بود که به او امان داده شد در تهران بماند، اما بنا بر روایتها، ماندن را نپذیرفت و به امید آنکه شاید این تبعید به بخشش ختم شود، همسرش را تنها نگذاشت. امیدی که به «ناصرالدینشاه»، برادرش، گره خورده بود. در کنار ملکزاده خانم، دو دختر خردسالشان، «تاجالملوک» و «همدمالملوک» هم بودند؛ با چشمانی که هنوز معنای این سفر را نمیفهمید.
برخی از روایتها میگویند همان زمان «مهدعلیا»، مادر شاه و ملکزاده و دشمنِ سرسخت امیرکبیر برای خداحافظی با دخترش آمد. قدمی جلوتر آمد، خواست با دامادش هم وداع کند که امیرکبیر، در واپسین لحظهای که هنوز قدرتی از او باقی مانده بود، او را با تندی و فحش از خود راند.
پس از این وداع و شاید وقتی کالسکه به حرکت درآمد، ملکزاده خانم هنوز به بخشش امید بسته بود و باور داشت ناصرالدینشاه دل نرم کند و این تبعید پایان ماجرا نباشد. اما امید، کوتاهتر از راه تهران تا کاشان بود. آنچه در فین انتظارشان را میکشید، نه خلعت بازگشت که حکم خلاصی بود؛ حکمی که به خواست مادر و با امضای پسر صادر شد. بیستم دیماه ۱۲۳۰ حمام فین شاهد پایان مردی شد که اصلاحاتش دوام نیاورد.
در تاریخ پرالتهاب عصر ناصری، سایهروشن زندگی امیرکبیر را زنانی ساختهاند که هر یک بهگونهای در مدار قدرت، عاطفه یا سیاست قرار گرفتند. گزارش زندگی امیرکبیر، بدون روایت زنان پیرامون او، ناتمام میماند. در میان آنان سه زن بیش از همه برجستهاند: مهدعلیا، ملکزاده خانم (عزتالدوله) و تاجالملوک، مشهور به امخاقان.
مهدعلیا؛ مادر شاه و رقیب قدرت
در دورهای که ساختار سیاسی ایران اساساً مردانه بود و زنان بیشتر در حرمسراها و دور از دایره قدرت بودند»، زنانی که به بدنه قدرت وصل بودند، امکان اثرگذاری مییافتند. این زنان معدود استثناهایی بودند در دل ساختاری بسته. «مهدعلیا»، مادر ناصرالدینشاه، از شاخصترین این استثناهاست؛ زنی که از حاشیه به متن آمد و تا مدتی سیاست را در اختیار گرفت.
زندگی سیاسی مهدعلیا پیش از آنکه با امیرکبیر گره بخورد، با یک ازدواج پرتنش آغاز شده بود. «فرزانه ابراهیمزاده»، تاریخپژوه، به «پیام ما» میگوید ازدواج او با محمدشاه «بهشدت غیرمعمولی» و «اجباری» بود؛ پیوندی که نه برپایه علاقه، که براساس توصیه و وصیتی منسوب به آقامحمدخان قاجار شکل گرفت: «مهدعلیا و محمدشاه چندین سال بعد از ازدواجشان بچهدار میشوند. زمانی که ناصرالدینشاه متولد میشود، پدرش حتی در تبریز نیست و همراه عباسمیرزا در جنگی در خراسان است. علاقهای که عباسمیرزا به عروسش داشته، باعث میشود تا زمانی که زنده است محمدشاه نتواند این اختلاف را نشان دهد.»
پس از مرگ محمدشاه، مهدعلیا درگیر یک نبرد خاموش برای حفظ ولیعهدی پسرش بود: «متوجه شد دستهایی وجود دارد که میخواهند ولیعهدی را از ناصرالدینشاه بگیرند. در تمام ۱۶ سالی که فرزندش به دنیا آمده تا مرگ محمدشاه، تلاش میکند تا فرزندش به قدرت برسد.» این سماجت او چنان به اوج رسید که برای نزدیک به ۴۰ روز، عملاً اداره کشور را به دست گرفت تا پسرش از تبریز به تهران برسد.
ناصرالدینشاه بهمحض ورود به تهران، مادرش را معاف میکند و به درون حرمسرا میفرستد و امیرکبیر را صدراعظم خود میکند. بعد از آن، خواهرش را به عقد امیرکبیر درمیآورد. ابراهیمزاده توضیح میدهد: «در آن زمان مهدعلیا نزدیک به ۳۵ سال سن داشت و امیرکبیر حدودا ۴۷ساله بود. قدرتی که امیرکبیر در مقابل شاه ۱۶ساله داشته، نشان میدهد او در موضع قدرت و شاه در موضع ضعف بوده.» موضوعی که به مذاق قجری مهدعلیا خوش نیامد و تمام تلاشش را کرد که پسرش قدرتمند شود: «درواقع، یک جدال پنهان میان این دو در دربار وجود داشته؛ جدال نهاد سلطنت و نهاد وزارت. این یکی از مهمترین دلایل اختلاف امیرکبیر با مهدعلیا بود.»
ابراهیمزاده از وجهه دیگر شخصیت امیرکبیر میگوید که به این اختلاف دامن میزده: «امیرکبیر شخصیت مستبدی داشته و بههیچعنوان از حرف خودش کوتاه نمیآمده. دستورهایی میداده که مورد پسند شاهزادگان قاجار نبوده. او همچنین در مقابل روس و انگلیسی ایستاد که به مهدعلیا برای پادشاهی فرزندش کمک کرده بودند. بنابراین، چنین اختلافی یک اختلاف مادر زن و دامادی نیست و ریشه در اصل قدرت دارد.»
بهگفته او، این یک اختلاف متقابل بوده است: «اما این فقط مهدعلیا نبوده که دشمنی میورزیده. حتی در روایتی ناصرالدینشاه تعریف کرده روزی در حال شکار پرنده بود و امیرکبیر در کنار او حضور داشته. همان زمان مهدعلیا در حال رد شدن بوده که امیرکبیر میگوید چه میشود اگر تیر شاه بخورد به مادر شاه و یک عالمی از دست او نجات پیدا کند.»
ابراهیمزاده توضیح میدهد اما پس از حذف امیرکبیر میبینیم مهدعلیا دیگر در سیاست دخالت نمیکند و به نقشهای سنتی خود در حرمسرا بازمیگردد. این کنارهگیری تأکیدی است بر همان موضوع که مهدعلیا سیاست را ابزاری برای حفظ قدرت میدید.
ملکزادهخانم؛ همسر وفادار و اسباب وزارت برادر
ازدواج امیرکبیر با «ملکزادهخانم» ملقب به «عزتالدوله»، خواهر تنی ناصرالدینشاه، در نگاه نخست کاملاً سیاسی بود. شاه جوان ابتدا امیرکبیر را به صدراعظمی خود منصوب کرد و برای تحکیم پیوندش با او، تنها خواهر تنیاش را به عقدش درآورد. فاصله سنی چشمگیر میان این دو، امیرکبیر حدود ۴۷ساله و عزتالدوله ۱۴ یا ۱۶ساله، خود گواهی است بر اینکه این ازدواج از ابتدا برپایه ملاحظات شخصی شکل نگرفته بود.
ابراهیمزاده دراینباره میگوید تا زمان مرگ امیرکبیر تصویری که از عزتالدوله میبینیم، تصویری است که در نامههای امیرکبیر به شاه از او مشاهده میشود: «ملکزاده خانم دو بار پیاپی باردار شد و دو دختر به دنیا آورد. در نامههایی که امیرکبیر برای ناصرالدینشاه مینویسد، ابراز ارادت خود را به ملکزاده خانم اعلام میکند. نامهها نشان از آن دارد که این زن و شوهر بسیار به هم نزدیک و همراه بودند. همچنین، ملکزاده بسیار به امیرکبیر وفادار بوده است. اما ردپایی از او در تصمیمگیریهای سیاسی امیرکبیر دیده نمیشود.»
آنچه در ابتدا «دستوری» و حتی «صوری» به نظر میرسید، بهتدریج به رابطهای عاطفی بدل شد. بهگفته ابراهیمزاده، زمانی که امیرکبیر عزل و به کاشان تبعید شد، به ملکزاده خانم امان داده بودند که در تهران بماند. بااینحال، او نپذیرفت و تصمیم گرفت به همراه همسرش برود: «یکی از این روایتها از وفاداری ملکزاده خانم، روایتی است که «لیدی شل»، همسر سفیر انگلیس، از وفاداری او به همسرش ارائه میدهد. زنی «زیبا و محجوب» که او میگوید دل آدم به حال این زن و بچههایش میسوخت.»
پس از قتل امیرکبیر، زندگی ملکزاده خانم با ازدواجهایش مسیری کاملاً سیاسی یافت. او پنج بار ازدواج کرد و چهار ازدواجش، بهگفته ابراهیمزاده، «سیاسی» بود. بعد از مرگ امیرکبیر و به دستور شاه، ابتدا زن میرزا «کاظمخان نظامالملک» پسر «میرزا آقاخان نوری» میشود. بعد از عزل میرزا آقاخان نوری، طلاق میگیرد و زن صدراعظمی میشود که پس از او میآید. جملهای از او نقل شده که به برادرش میگفته «من اسباب وزارت تو هستم»: «درست است که مانند مادرش بهطور مستقیم دخالتی در سیاست نداشته، اما این ازدواجهای متعدد به دستور برادرش یکی از مواردی است که نشان میدهد با دستورهای برادرش آلوده سیاست بوده.»
امخاقان؛ سرنوشتی مشابه مادربزرگ
از دل ازدواج امیرکبیر و ملکزاده خانم، دو دختر به دنیا آمدند که همدمالملوک، دختر کوچکتر، با دستور مادربزرگ به عقد «ظلالسلطان»، پسر ناصرالدینشاه درآمد. او در جوانی و در حدود ۳۰سالگی از دنیا رفت و ردپایی از او در سیاست مشاهده نمیشود. از ظلالسلطان یک فرزند پسر بهنام «جلالالدوله» داشت که املاک مادرش به او به ارث میرسد: «همان پارک لاله امروزی است که جلالیه نام داشت.»
دختر دیگر تاجالملوک و مشهور به «امخاقان» بود. بهگفته ابراهیمزاده، پس از مرگ امیرکبیر، مهدعلیا این دو دختر را زیر بالوپر گرفت تا زمینه ازدواج مادرشان فراهم شود. بااینحال، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد این دختران چندان راضی به زندگی در دربار نبودند. خاطره «کنت گوبینو»، که از درگیری خشونتبار آنان با پسر حاجبالدوله روایت میکند، تصویری از نارضایتی آنان به دست میدهد: «این دو دختر، بهخصوص تاجالملوک، نه علاقه زیادی به خانواده مادری داشتند و نه به زندگی در دربار ناصرالدینشاه، اما به حکم مادربزرگ تمکین میکنند و آنجا میمانند.»
به دستور مهدعلیا، تاجالملوک در نوجوانی به عقد «مظفرالدینشاه» درآمد؛ ازدواجی که امخاقان هیچگاه از آن راضی نبود و هیچ پیوند و علاقهای میان این زن و شوهر دیده نمیشود و تا زمان حیات مهدعلیا بهصورت کجدار و مریز ادامه یافت: «تاجالملوک هیچ علاقهای به زندگی با مظفرالدینشاه نداشته؛ چراکه فکر میکرده او پسر کسی است که پدرش را کشته. تقریباً زندگیاش شباهت زیادی به مادربزرگش داشته است. حاصل این ازدواج سه فرزند است که یکی از اینها محمدعلیشاه و ولیعهد بعدی است. این ازدواج بعد از مرگ مهدعلیا به طلاق منجر میشود. یکی دیگر از دلایل این طلاق آزارهای شکوهالسطلنه، مادر مظفرالدینشاه، بوده است.»
امخاقان پس از آن دو بار دیگر ازدواج کرد، اما مهمترین نقش سیاسیاش زمانی شکل گرفت که پسرش محمدعلیشاه به ولیعهدی رسید. او به تبریز رفت و در کنار پسرش قرار گرفت. ابراهیمزاده تأکید میکند که هرچند امخاقان مستقیماً در تربیت محمدعلیشاه نقش نداشت، اما «کنار او قرار میگیرد» و همین نزدیکی، زمینه نقش سیاسیاش را فراهم میکند. در دوران مشروطه، این نفوذ با توهین و تخریب پاسخ داده شد. لقب «پسر امخاقان» در روزنامهها، تلاشی بود برای تحقیر شاه از طریق مادرش؛ اما همین توهینها نشان میدهد امخاقان به درجهای از قدرت رسیده بود که حضورش آزارنده تلقی میشد.
ابراهیمزاده درباره انگهایی اخلاقی که به او زده میشد، توضیح میدهد: «این موضوع همواره در تاریخ ایران وجود داشته. زنانی که قدرتشان فراتر از حدی میرفته، به آنان انگهای اخلاقی زده میشد. این موضوع را درباره فردی مثل مهدعلیا نمیبینیم که شاید بخشی از آن بهدلیل قدرت زیادش بوده است.»
زنانی در حاشیه، اما در متن تاریخ
تأثیر زنان قدرتمندی مانند مهدعلیا را بر دیگر زنان دربار قاجار هم میتوان دید. ابراهیمزاده معتقد است با توجه به برخی منابع زنانی مانند «جیران تجریشی» در سیاست دخالت داشتند: «اما شواهد چنین چیزی را تأیید نمیکند. زمانی که مهدعلیا از صحنه سیاست کنار میرود، وظایف او میان دو زن دیگر تقسیم میشود: «منیرالسلطنه» امور مذهبی را برعهده میگیرد و «انیسالدوله» امور سیاسی را. ردپای انیسالدوله در تصمیمات سیاسی آشکار است؛ از دستور به شکستن قلیانها در زمان جنبش توتون و تنباکو تا تأثیر در عزل سپهسالار. او یکی از زنان است که پس از مهدعلیا نفوذ خود را در سیاست ادامه داد.»
همچنین، زنان قدرتمند دربار با استراتژیهای هوشمندانه جایگاه و استقلال خود را حفظ کردند. بهگفته ابراهیمزاده، منصب «مهدعلیایی» نمونهای از این نفوذ رسمی بود: «نخستین مهدعلیای رسمی، «آسیهخانم دولو»، مادر فتحعلیشاه بود و پس از آن مادر محمدشاه. نمیدانیم به چه دلیل مادر عباسمیرزا، مهدعلیا نمیشود، اما یکی از دلایلش میتواند این باشد که عباسمیرزا پسر چهارم فتحعلی شاه بوده است. مهدعلیای سوم، مادر ناصرالدینشاه، شناختهشدهترین نمونه است. این زنان از جایگاهی برخوردار بودند که تا زمان زندهبودنشان کمتر مورد تعرض قرار میگرفت و حضورشان محدودیتها را مدیریت میکرد.»
در چنین بستری، زنان زندگی امیرکبیر نیز هر یک به شیوهای متفاوت با محدودیتهای زمانه روبهرو شدند: مهدعلیا با چنگ انداختن به قدرت و مقابله با صدراعظم، ملکزاده خانم با وفاداری و پذیرش نقشش در سیاستهای برادر و امخاقان با ایستادن در کنار فرزند و تحمل هزینههای سیاسی به قدرت رسیدن فرزندش.
روایت زندگی امیرکبیر در زمان حیات و پس از مرگش با نادیدهگرفتن این زنان ناقص میماند. زنانی که در سکوت یا جدال، در متن یا حاشیه قدرت، بخشی از سرنوشت عصر ناصری را رقم زدند.
