بایگانی

هزاران شاهد شش‌هزارساله خلیج‌فارس در کام فاضلاب

«سیدمحمد بهشتی»، عضو شورای‌عالی میراث فرهنگی و گردشگری درباره تعلل مسئولان به‌بهانه تعارض منافع در موضوع چگاسفلا به «پیام ما» می‌گوید: «اگر ما اهمیت موضوع را متوجه شویم، اصلاً تعارض منافع معنا پیدا نمی‌شود. اینهایی که درباره تعارض منافع می‌گویند، اصلاً موضوع را نفهمیده‌اند. اهمیت این محوطه در سطح مدیریت کلان کشور مطرح است. آن‌هم نه‌فقط برای افتخار به گذشته بلکه برای نیاز و اهمیتی که برای مسائل روز سیاسی کشور دارد.» رئیس سابق سازمان میراث‌فرهنگی ادامه می‌دهد: «کارهایی که توسط آقای مقدم در آن منطقه انجام شد، نشان می‌دهد سابقه زیست ما در کرانه‌های خلیج‌فارس شش‌هزارساله است. ما می‌گوییم این خلیج، خلیج «فارس» است. از شش هزار سال پیش خلیج‌فارس است. اهمیت سیاسی دارد، پس باید به آن پرداخت.» به‌زودی هم رئیس‌جمهور در راستای اهداف توسعه دریامحور می‌خواهد به خوزستان سفر کند. از سوی دیگر وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بارها عنوان کرده: «اراده نظام حمایت از گردشگری دریامحور است.» پس چگونه است که یکی از مهمترین طرح‌های گردشگری به محوریت چگاسفلا همواره نادیده گرفته شده و سال‌هاست که روی میزهای وزارتخانه خاک خورده و می‌خورد؟

 

راه نجات مردم روستا و اسناد خلیج‌فارس روی هوا!

«عباس مقدم»، باستان‌شناس پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری، وقتی موفق به کشف چگاسفلا شد، هرگز فکر نمی‌کرد روزی کابوس گورهای شش‌هزارساله‌ای که ثابت می‌کند ایرانیان هزاران سال است در کرانه‌ها و پس‌کرانه‌های خلیج‌فارس زندگی می‌کنند، فرابرسد و یافته‌های بی‌شماری که به‌طور متقن دست رد می‌زد به ادعاهای اخیر کشورهای عربی در زمینه نام خلیج‌فارس در آستانه ویرانی قرار بگیرد. چگاسفلا سال‌هاست که وارد لابیرنت پیچیده‌ای شده است. مدیران میراث‌ خوزستان به‌جای حفاظت از محوطه تاریخی مدعی ایجاد رفاه برای جامعه محلی شده‌اند؛ اگرچه برای همین ایجاد رفاه هم حاضر نیستند اقدامات بنیادین انجام دهند. چراکه از همان آغاز کشفیات، به‌جای پیگیری جابه‌جایی روستای روی عرصه این محوطه دست به اقدامات دیگری زده‌اند. حتی در سال ۱۳۹۹ معاون اول رئیس‌جمهوری در نامه‌ای با قید فوریت خواستار جا‌به‌جایی این روستا شد. دلیل این فوریت برای آن بود که هم مردم روستا در رفاه باشند و هم این سند حیاتی هویت‌ساز حفظ شود. اما عجیب است که پنج سال از ابلاغ این فوریت گذشته و این طرح به نتیجه نرسیده است. چرا؟ این سؤالی است که از مسئولان وزارتخانه میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی پرسیدیم.

 

علیرضا ایزدی: در جریان نیستم

به سراغ مدیرکل ثبت و حفظ آثار کشور رفتیم و از او پرسیدیم در چند سال گذشته چه مکاتبات و اقداماتی برای پیگیری این جابه‌جایی انجام شده است تا مشکل مردم روستای چگاسفلا حل شود. «علیرضا ایزدی» می‌گوید: «من اصلاً در جریان مسائل آنجا نیستم و نمی‌دانم وقتی استاندار جدید آمده طرح جابه‌جایی روستا مطرح شده است یا نه؟» او در پاسخ به اینکه شما شرایط را در چگاسفلا چگونه می‌بینید، عنوان می‌کند: «ما در زمینه این محوطه تاریخی کوتاهی نمی‌کنیم، اما مظلومیت مردم را باید در نظر گرفت. باید دید که در سنوات گذشته چه کارهایی انجام شده است. مسئله این است که باید بنیاد مسکن بیایید پای کار.» او در پاسخ به این مسئله که شما چه اقداماتی برای پای کار آمدن بنیاد مسکن انجام دادید؟ و چه مکاتباتی را تا امروز با ارگان‌ها و نهادهای مربوطه انجام داده‌اید؟» می‌گوید: «من در جریان جزئیات این امور نیستم. بروید از آقای پورعلی سؤال کنید.»

 

مصطفی پورعلی: جابه‌جایی امری شدنی‌ است

همین سؤال را از «مصطفی پورعلی»، مدیرکل امور پایگاه‌های میراث ملی و جهانی، پرسیدیم. او می‌گوید: «محوطه چگاسفلا محوطه‌ای بسیار مهم و باارزش هم برای توسعه گردشگری منطقه است و هم می‌تواند حائز شرایط ثبت جهانی باشد. این اثر در فهرست موقت میراث جهانی نیز قرار دارد.» او ادامه می‌دهد: «متأسفانه همکاری خوبی در جهت رفع موانع ثبت جهانی این اثر از سوی مقامات محلی دیده نمی‌شود. توصیه من خدمت عزیزان در منطقه، توجه به چشم‌انداز ثبت جهانی این اثر است و نقشی که این امر می‌تواند برای توسعه پایدار منطقه ایفا کند. موضوع جابه‌جایی و اعطای اراضی معوض به ساکنین این محوطه امری شدنی است. پهنه‌ای برای اراضی معوض از سوی کارشناسان میراث پیشنهاد شده است، اما ظاهرا اختلاف‌نظرهایی راجع به مکان پیشنهادی است. وزارت آمادگی دارد هر محدوده‌ای که مقامات محلی پیشنهاد دارند را مورد پیگیری قرار دهد. نکته مهم این است که همه باید دست به دست هم بدهیم و کمک کنیم تا مشکلات این محوطه مهم با موقعیت خاص رفع شود.»

او تأکید می‌کند: «چگاسفلا فاصله نزدیکی به خلیج‌فارس دارد. به‌‌هرحال باید همه تلاش کنیم مشکلات ساکنین حل شود و از سویی این محوطه به جایگاه مهم خود در مقیاس جهانی برسد. منطقه بهبهان دارای محوطه‌های بسیار ارزشمند و ظرفیت‌های بسیار بالایی است. عزیزان در فرمانداری شهرستان و نماینده محترم مردم منطقه در مجلس شورای اسلامی می‌توانند نقش بسیار مهمی در جهت رفع موانع بردارند که الحمدالله در این راستا گفت‌وگوها شروع شده است؛ باید تلاش کنیم دیدگاه‌ها نزدیک بشود.»

سؤال این است که چرا دیدگاه‌ها به‌هم نزدیک نمی‌شود؟ یکی از مسئولان مستقیم برای پیگیری این مسئله در سال‌های گذشته «محمدحسین ارسطوزاده»، مدیر میراث‌فرهنگی خوزستان، بود که در هنگام نوشتن این گزارش تودیع شد. جواب او این بود: «یک سال پیش نامه‌ای درخصوص جابه‌جایی روستا فرستاده شده بود، اما به نتیجه نرسید.» او در پاسخ به این سؤال که شما در یک سال گذشته چه اقداماتی انجام دادید تا پرونده دوباره به جریان بیفتد؟ پاسخ نمی‌دهد. در ادامه پرسیدیم: «چطور وقتی پیگیری نکردید، انتظار دارید یک طرحی به نتیجه برسد؟» باز هم به این سؤال پاسخی داده نمی‌شود. آیا قرار است که این مسئله را پیگیری کنید؟ او باز هم جوابی نمی‌دهد. این درحالی‌است که براساس آخرین شنیده‌ها صالحی امیری دستور جابه‌جایی روستایی روی محوطه بازگیر در مینودشت را صادر کرده است. بسیاری از کارشناسان امیدوارند این اتفاق برای چگاسفلا هم بیفتد. اما ارسطوزاده آن را ایدئالی می‌داند که معلوم نیست اجرایی شود. بنابراین، نباید برآوردن نیازهای روستای فعلی را متوقف کرد.

 

وقتی‌که ایده جابه‌جایی به احداث سیستم فاضلاب ختم شد

ارسطوزاده از مشکلاتی می‌گوید که در خوزستان روزانه با صدها محوطه و اثر تاریخی دست‌وپنجه نرم می‌کند: «به‌نظر من چگاسفلا موضوعات پیچیده‌ای دارد. در این روستا نیازمندی‌هایی وجود دارد مانند بسیاری از روستاهای دیگر و لازم است به آنها پاسخ داده شود.» مسئله اینجاست که او بیش از میراث‌فرهنگی نگران امور دیگری است و نظرش این است: «این مردم محلی نگهبانان واقعی آثار هستند. طبق آمار و مستندات همیشه از آثار حفاظت کردند. کمترین تعرض و حفاری غیرمجاز را ما در این محوطه داریم.» این درحالی‌است که حفاظت از آثار میراث فرهنگی وظیفه ذاتی میراث‌فرهنگی است. او ادامه می‌دهد: «من کارشناس ۲۵ساله میراث‌فرهنگی هستم. در تمام دنیا حتی سختگیرانه‌ترین ضوابط در میراث جهانی نقش‌آفرینی مردم محلی است تا در کنار یک اثر تاریخی احساس رضایتمندی کنند. من هیچ ابایی ندارم که این موضوعات را بگویم حتی اگر مخالف با نظر صاحبنظران باشد. من به‌عنوان کارشناس محلی اینها را می‌گویم. به‌نفع اثر است که نیازمندی‌های مردم محلی در حدی که روند حفاظت و تداوم حیات اثر شود، تأمین شود.»

دهیار روستای چگاسفلا: قرار بود اینجا پایگاه میراث فرهنگی شود، ساماندهی شود. وقتی باستان‌شناسان آمدند، گفتند اینجا بهشت روی زمین می‌شود. کدام‌یک از این اتفاق‌ها افتاده است؟

این درحالی‌است که دهیار روستای چگاسفلا می‌گوید: «قرار بود اینجا پایگاه میراث فرهنگی شود، ساماندهی شود. وقتی باستان‌شناسان آمدند، گفتند اینجا بهشت روی زمین می‌شود. کدام‌یک از این اتفاق‌ها افتاده است؟» همین سؤال را از ارسطوزاده پرسیدیم؟ چرا تاکنون ساختمان پایگاه پژوهشی و سایت موزه برای این محوطه راه‌اندازی نشده تا مردم امیدوار به آینده گردشگری این محوطه شوند؟ ارسطوزاده می‌گوید: «بله همین مردم در کاوش‌ها بسیار به باستان‌شناسان کمک کردند و میزبانان اصلی این پروژه بودند و حسن نیت داشتند.» اما نمی‌گوید که چرا تا امروز اداره میراث‌فرهنگی خوزستان به وظایف خود عمل نکرده است.

او در ادامه می‌گوید: «سال‌هاست که فاضلاب آنها درگیر است و در راستای بهداشت و البته با رعایت کامل قوانین حفاظت اثر بهتر است که این کار را انجام دهیم. در معابر هم برای جلوگیری از گل‌ولای، شرایط مناسب را ایجاد می‌کنیم؛ چراکه اینجا سیلاب‌های زیادی می‌بارد و تردد را دشوار می‌کند. در ضمن باعث فرسایش لایه هم می‌شود. ما همیشه در محوطه‌های تاریخی روی لایه‌ها را اینگونه می‌پوشانیم.» ارسطوزاده همچنین تأکید می‌کند «در شورای فنی و شورای راهبردی هم این موضوع مطرح شده است. همان‌طورکه قبلاً گازکشی هم کردیم.» او در پاسخ به این سؤال که ساخت‌وسازهای یک جامعه محلی قطعاً به این امور ختم نمی‌شود و مردم نیازهای بیشتری برای توسعه خواهند داشت، می‌گوید: «قطعاً ما اجازه ساخت‌وساز خلاف قوانین میراث‌فرهنگی نمی‌دهیم.» او بر این باور است: «من باید شرایط موجود را مدیریت کنم و عامل آسیب‌رسان جاری را متوقف کنم. همان‌طورکه سال‌هاست داریم برای جامعه محلی دوره‌های آموزشی می‌گذاریم.»

بررسی اظهارات ارسطوزاده نشان می‌دهد گفته‌های او در تعارض آشکار با ضوابط مصوب و ابلاغ‌شده عرصه و حریم چگاسفلاست. مقدم در پاسخ به پرسش «پیام ما» درباره این اظهارات می‌گوید: «آقای ارسطوزاده با این فرمایشاتشان نشان داده‌اند که از عرصه یک محوطه باستان‌شناسی درک درستی ندارند. صحبت ایشان مثل این است که ما بیاییم و در وسط عرصه تخت‌جمشید یکسری ساخت‌وساز‌هایی را برای راحتی جامعه محلی ایجاد کنیم و ادعا کنیم ضوابط یونسکو هم تأکید بر برهمکنش با جوامع محلی دارد. متأسفم که برخی از مدیران و کارشناسان درک درستی از چیزی که یونسکو در بیانه‌هایش می‌گوید، ندارند. برهمکنش با جوامع محلی به این معنی نیست که شما به میراث باستانی پرارزش خود به‌بهانه زندگی بهتر مردم خدشه وارد کنی. برهمکنش با جامعه محلی یعنی آقای مدیر، یک بار که شده همت کن و آستین بالا بزن و برای ایجاد زیرساخت گردشگری، پایگاه پژوهشی و طرح جابه‌جایی روستا نقش یک هماهنگ‌کننده فعال را بازی کن تا هم میراث بتواند برجا بماند و هم مردم روی عافیت را به خود ببینند. متأسفم که برخی از مدیران ما در برابر میراث فرهنگی این سرزمین تا این حد غیر مسئولانه عمل و رفتار می‌کنند».

 

ناتوانی مسئولان در جابه‌جایی ۲۰ خانوار!

شاید برای شما هم این سؤال ایجاد شده که چرا شرایط جابه‌جایی این روستا دشوار است؟ مگر قیمت و تعداد ساکنان این روستا چقدر است؟ مسئله اینجاست که در حال حاضر حتی مدیران میراث‌فرهنگی خوزستان که خود را مدیری محلی می‌نامند، پاسخ دقیقی برای این سؤالات ندارند و به‌نظر می‌رسد راحت‌ترین کار این است که صورت مسئله پاک شود. ارسطوزاده می‌گوید آنها نزدیک ۶۰ خانوار هستند و قدمت روستا را نزدیک صد سال می‌داند. در برخی گزارش‌ها آمده نزدیک ۱۲ تا ۱۶ خانوار در این روستا ساکن هستند. بررسی اسناد و عکس‌های ۵۰ سال گذشته اما نشان می‌دهد که اهالی این روستا پس از رفتن شرکت نفتی آمریکایی، که نخستین مخرب چگاسفلا محسوب می‌شود، از نواحی و روستاهای دور و نزدیک به اینجا آمدند و اندک اندک ساکن شدند. درواقع، مسئولان میراث‌فرهنگی باید در این زمینه روشنگری کنند. همین سؤال را از دهیار روستا پرسیدیم، اما او حاضر نمی‌شود آماری از خانوارهای این روستا بدهد: «بروید از مسئولان بپرسید.» پیش از مسئولان، ما از گوگل پرسیدیم: «براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت این روستا ۱۴۲ نفر یعنی ۳۶ خانوار بوده‌ است». تحقیقات میدانی ما با همکاری «مجتبی گهستونی»، فعال میراث‌فرهنگی، نشان می‌دهد امسال جمعیت این روستا براساس آمار خانه بهداشت زیدون، شامل ۲۰ خانوار می‌شود و اکثر بومی‌ها که اهل چگاسفلا هستند، در مناطق دیگر از جمله در اطراف سردشت زندگی می‌کنند. این تحقیقات همچنین گویای آن است که بهترین مکان بنا بر نظرسنجی برای جابه‌جایی اهالی این روستا در اطراف «سردشت» است.

آیا با وجود این شرایط باز هم به‌زعم مدیر سابق میراث خوزستان جابه‌جایی این روستا ایدئال است؟ درحالی‌که فقط گوشه‌ای ناچیز از هزینه‌هایی را که سالانه صرف مسائل سیاسی و چالش‌هایی ازاین‌دست برای خلیج‌فارس می‌شود، باید برای جابه‌جایی ۲۰ خانوار صرف کرد. آیا این مردم حق ندارند جای بهتری در سردشت برای خود داشته باشند؟ دهیار روستا به ما می‌گوید: «من شرمنده مردم روستا هستم؛ برای اینکه همه روستاهای زیدون پیشرفت داشتند، اما من نتوانستم کاری برایشان انجام دهم». او در پاسخ به این سؤال که «به‌هرحال شما این‌بار فاضلاب بکشید یا معابر را درست کنید، همواره درگیر ساخت‌وساز و گسترش ویلاها و نیازهای مردم روستا هستید. پس بهتر نیست که جابه‌جا شوید؟» می‌گوید: «اگر شرایط زندگی ما سخت شود، در آن‌صورت ما دیگر اجازه کاوش نمی‌دهیم و حتی اگر پایگاهی اینجا ساخته شود، خرابش می‌کنیم؛ چون ما میزبانان خوبی بودیم، اما آنها به تعهدات خود عمل نکردند». بیشتر انتقادات او معطوف به گروه باستان‌شناسان است درحالی‌که اگر تعهدات به جابه‌جایی، برای گسترش گردشگری انجام می‌شد، شاید دهیار این اندازه ناراحت و خشمگین نبود. به‌نظر می‌رسد وقتی دومینوی بی‌مسئولیتی شکل بگیرد تا ناکجا ادامه پیدا می‌کند و حتی دهیار روستا هم یکی از مهمترین وظایف خود را نادیده می‌گیرد؛ چراکه براساس ماده ۶۹ (اصلاحی ۱۳۸۲/۰۷/۰۶) قانون انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا، دهیار موظف است: «با مسئولان ذی‌ربط در جهت حفظ، نگهداری و بهره‌برداری منابع طبیعی و میراث‌ فرهنگی واقع در روستا همکاری کند.»

 

اراده نظام به چالش کشیده می‌شود؟

از سوی دیگر اعتراض دهیار درحالی‌است که مقدم سال‌هاست طرح نجات محوطه چگاسفلا و ایجاد مجموعه گردشگری مبتنی‌بر توسعه پایدار را  ارائه کرده که مهمترین بخش آن به توسعه گردشگری دریایی می‌پردازد. بهشتی هم که در جریان پروژه دشت زهره بوده است، این موضوع را تأیید می‌کند: «من اخیراً گزارش‌های آقای مقدم در مورد چگاسفلا را دیده‌ام و خیلی خوشحال شدم. گزارش‌های او جزو معدود گزارش‌های باستان‌شناسی است که به‌صورت کتاب منتشر شده. بنابراین، اهمیت این مسئله باید ادراک شود و ما را برای حفظ این محوطه تحریک کند. ما برای خیلی کارهای دیگر هزینه می‌کنیم که اهمیت آن بسیار کمتر است.» با اجرای این طرح که با محوریت چگاسفلا است، اهمیت مسیر‌های گردشگری دریا به کوه (خلیج‌فارس به کوه‌های خوئیز در شمال بهبهان) و مسیر مهم گردشگری آپادانای تخت‌جمشید به آپادانای شوش برای همه آشکار می‌شود.

چگونه می‌توانیم مهمترین اسناد خلیج‌فارس را قربانی فاضلاب کنیم؟ درحالی‌که کارشناسان اقتصادی در بوق و کرنا کرده‌اند که توسعه دریامحور می‌تواند به داد ایجاد تحول اقتصادی برسد، آیا این به‌نوعی به چالش کشیدن اراده نظام نیست؟

حال سؤال اینجاست که وقتی صالحی امیری صریحا عنوان می‌کند: «اراده نظام حمایت از گردشگری دریامحور است» و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، تأکید به اهمیت توسعه شهرها و حتی قرار گرفتن پایتخت در کنار سواحل می‌کنند. چطور ممکن است پتانسیل‌های میراث‌ فرهنگی و گردشگری این‌چنین نادیده گرفته شود؟ این طرح همچنان خاک بخورد. آن‌هم به این دلیل که اراده و خواستی برای جابه‌جایی یک روستای کوچک وجود ندارد و حکمی برای پیگیری این اقدام داده نمی‌شود. به‌نظر می‌رسد به‌راستی عده‌ای خود را به نفهمیدن زده‌اند؛ چراکه در شرایطی که یکی از مهمترین تهدیدات ترامپ تغییر نام خلیج فارس است، چگونه ما می‌توانیم مهمترین اسناد خلیج‌فارس را قربانی فاضلاب کنیم؟ درحالی‌که کارشناسان اقتصادی در بوق و کرنا کرده‌اند که توسعه دریامحور می‌تواند به داد ایجاد تحول اقتصادی برسد، آیا این به‌نوعی به چالش کشیدن اراده نظام نیست؟

تصاویر هوایی از روستایی که روی بخشی از تپه باستانی چگاسفلا ساخته شده و سالهاست برای جابه‌جایی آن تعلل می‌شود. جابه‌جایی این روستا فرصت کاوش‌های جدید باستان شناسی را فراهم می‌کند
تصاویر هوایی از روستایی که روی بخشی از تپه باستانی چگاسفلا ساخته شده و سالهاست برای جابه‌جایی آن تعلل می‌شود. جابه‌جایی این روستا فرصت کاوش‌های جدید باستان شناسی را فراهم می‌کند

تعهد به توسعه پایدار

اخبار رسیده از «ابوظبی» و در حاشیه پانزدهمین نشست مجمع آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر (IRENA) نشان می‌دهد نمایندگان ایران حضوری فعال در این نشست برای جذب سرمایه‌گذاری و تکنولوژی‌های به‌روز به منظور توسعه انرژی تجدیدپذیر و جبران بخشی از ناترازی سنگین برق در کشور دارند. این رویداد که نخستین رویداد بین‌المللی حوزه انرژی در سال جدید است، با محوریت «تسریع گذار به انرژی‌های تجدیدپذیر» برگزار شد و میزبان نمایندگان ۱۷۰ کشور عضو، سازمان‌های بین‌المللی و تخصصی فعال در حوزه انرژی است.

روز گذشته و به‌منظور مرور همکاری‌های گذشته و برنامه‌ریزی اقدامات مشترک با آیرنا، جلسه‌ای با حضور «محسن طرزطلب» ریاست ساتبا، «بینو پارتان» مدیر بخش مشارکت و همکاری‌های کشوری «آیرنا» و «طارق احمد» مدیر بخش منطقه‌ای خاورمیانه و شمال آفریقای این نهاد، در حاشیه اجلاس سران  آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر برگزار شد.

 

آمادگی ایران برای تجدیدپذیرها

براساس آنچه پاون، وب‌سایت اطلاع‌رسانی وزارت نیرو، گزارش کرده است، در این نشست جزئیات فرایند تهیه گزارش آمادگی توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و گذار انرژی (Renewables Readiness Assessment) در جمهوری اسلامی ایران مرور شد. این برنامه از اواسط سال ۲۰۲۵ آغاز و طی نزدیک به یک سال در تعامل با همه ذی‌نفعان حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر در کشور در قالب گزارشی جامع تکمیل خواهد شد.

همچنین، کارگاه آموزشی تهیه استراتژی ملی هیدروژن سبز با مشارکت آژانس، پیاده‌سازی برنامه‌های مشترک دیگری برای آگاه‌سازی مزایای توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و گذار انرژی در سطوح مختلف اجتماعی، برگزاری دوره‌های مشترک در حوزه آماده‌سازی شبکه برق برای اتصال حجم بالایی از نیروگاه‌های تجدیدپذیر به شبکه و همچنین برنامه‌ریزی بلندمدت انرژی مورد بحث قرار گرفت.

پاون نوشت: «تسهیل همکاری انجمن‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد مستقر در ایران با آژانس از دیگر موارد مطرح در جلسه بود که نمایندگان آیرنا ابراز امیدواری کردند این تعاملات در هماهنگی کامل با ساتبا به‌عنوان نقطه تماس آژانس با ایران، گسترش یابد.»

 

معرفی نماینده

محسن طرزطلب، رئیس ساتبا، همچنین با فرانچسکو لاکمرا، دبیرکل آیرنا، در دومین روز نشست سران آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر(IRENA) دیدار کرد.

به‌گزارش پاون، در این دیدار و جلسه مشترک که با حضور تعدادی از معاونان و مدیران برنامه‌های منطقه‌ای آژانس صورت گرفت، رئیس ساتبا با اشاره به همکاری‌های متعدد آغازشده در سال ۲۰۲۴، برنامه‌های گسترده وزارت نیرو برای توسعه نیروگاه‌های خورشیدی و بادی را تشریح کرد و خواستار مشارکت در پلتفرم‌های متعدد آیرنا برای شتاب‌بخشی به توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر در ایران شد.

فرانچسکو لاکمرا، دبیر‌کل آیرنا، نیز با اشاره به عضویت ایران در شورای آژانس، بر توسعه همکاری‌ها در راستای تسهیل‌گری اجرای پروژه‌ها، تهیه گزارشات آمادگی گذار انرژی در ایران با مشارکت آژانس و سایر محورهای پیشنهادی طرفین تأکید کرد.

«ترکمان»، نماینده سفارت جمهوری اسلامی ایران در امارات، نیز ابراز امیدواری کرد نماینده مقیم ایران در آیرنا به‌زودی به آژانس معرفی و پیگیری تعاملات با این نهاد مهم بین‌المللی تسهیل شود.

نماینده سفارت جمهوری اسلامی ایران در امارات ابراز امیدواری کرد نماینده مقیم ایران در آیرنا به‌زودی به آژانس معرفی و پیگیری تعاملات با این نهاد مهم بین‌المللی تسهیل شود

طرزطلب در اجلاس ابوظبی از غرفه تعدادی از شرکت‌های مطرح جهان به‌خصوص در حوزه مدیریت اجرای طرح نیروگاه‌های تجدیدپذیر نظیر MASDAR، شرکت آب و برق دبی (DEWA) همچنین، سازندگان پنل‌ها و اینوِرتِر خورشیدی، نیروگاه‌های بادی و باتری‌های مقیاس شبکه بازدید کرد. در این بازدید همچنین جلسات کوتاهی نیز با برخی از شرکت‌های معتبر بین‌المللی حاضر در نمایشگاه برگزار و برنامه‌ها و شرایط سرمایه‌گذاری و توسعه نیروگاه‌های تجدیدپذیر در ایران برای طرف‌های مقابل تشریح شد.

ایران متعهد به تجدیدپذیرها

در مراسم افتتاحیه نمایشگاه جانبی این رویداد نیز که با حضور بیش از ۳۰ هزار نفر از ۱۱۲ کشور جهان برگزار شد، رئیس دولت امارات متحده عربی و رؤسای جمهوری کشورهای قزاقستان، ازبکستان، آذربایجان، نیجریه، کنیا و… حضور داشتند.

شرکت MASDAR در مراسم افتتاحیه این رویداد از طرح خود برای ساخت نیروگاهی تجدیدپذیر برای تأمین برق پایه شبکه رونمایی کرد که در آن ترکیب پنج گیگاوات نیروگاه خورشیدی با ۱۹ گیگاوات ساعت باتری قادر خواهد بود هزار مگاوات برق را در تمام ساعات شبانه‌روز در طول سال به شبکه تزریق کند. این نیروگاه قرار است در مساحت ۹۰ کیلومترمربع با هزینه شش میلیارد دلار در ابوظبی برق ۵۰۰ هزار خانه را بدون انتشار کربن تأمین کند.

طی سال‌های اخیر توسعه تجدیدپذیرها کلید خورد، اما دولت چهاردهم برنامه‌های جدی‌ای برای توسعه این انرژی دارد، تاجایی‌که مسئولان دولتی به‌تازگی از حمایت‌های گسترده دولت و برنامه‌ریزی برای افزایش ظرفیت تولید برق تجدیدپذیر به ۳۰ تا ۵۰ هزار مگاوات خبر دادند.

 همچنین، «رضا عامری»، سفیر جمهوری اسلامی ایران در امارات متحده عربی، از سخنرانان روز نخست نشست بود که بر تعهد ایران به توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر تأکید کرد.

او ضمن اشاره به جایگاه ایران به‌عنوان یکی از تولیدکنندگان پیشرو نفت و گاز، با تأکید بر اهتمام ایران به تنوع‌بخشی به سبد انرژی گفت: ایران تاکنون حدود ۱.۳ گیگاوات ظرفیت انرژی تجدیدپذیر، شامل نیروگاه‌های خورشیدی، بادی، زیست‌توده و نیروگاه‌های کوچک برقابی، نصب کرده است.

ایران برای افزایش ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر به ۳۰ هزار مگاوات تا سال ۲۰۳۰ در چارچوب چشم‌انداز «ساتبا ۲۰۳۱» هدف‌گذاری کرده است

او همچنین از پروژه‌های بزرگ در حال اجرا، به‌ویژه بیش از ۱۰ گیگاوات پروژه انرژی خورشیدی خبر داد و گفت: «ایران برای افزایش ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر به ۳۰ هزار مگاوات تا سال ۲۰۳۰ در چارچوب چشم‌انداز «ساتبا ۲۰۳۱» هدف‌گذاری کرده است. ایران با همکاری بخش خصوصی و تقویت پژوهش و فناوری‌های بومی، مسیر گذار انرژی خود را دنبال می‌کند.»

لزوم تقویت همکاری

عامری همچنین ضمن اعلام آمادگی ایران به‌عنوان عضو جدید شورای IRENA برای ایفای نقش مؤثر در بررسی برنامه‌ها، بودجه‌ها و تقویت همکاری بین کشور‌های عضو، بر لزوم تقویت همبستگی بین‌المللی برای دستیابی به هدف سه برابر کردن ظرفیت انرژی‌های تجدیدپذیر تا سال ۲۰۳۰ تأکید کرد و خواستار همکاری فراگیر برای تضمین آینده‌ای پایدار و عادلانه در حوزه انرژی شد. این نشست با حضور سران کشور‌ها و مقامات ارشد، از ۱۲ تا ۱۸ ژانویه ۲۳ تا ۲۹ دی ماه در حال برگزاری است.

انرژی‌های تجدیدپذیر به‌عنوان یک راهکار کلیدی در راستای مقابله با بحران‌های زیست‌محیطی و کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی، در سال‌های اخیر مورد توجه بسیاری از کشورها قرار گرفته است. ایران نیز به‌عنوان کشوری با منابع غنی انرژی، در تلاش است تا از این ظرفیت‌ها بهره‌برداری کند.

سهم انرژی‌های تجدیدپذیر در سبد انرژی ایران همچنان پایین است. به‌طور تقریبی، تنها حدود دو درصد از کل انرژی مصرفی کشور از منابع تجدیدپذیر تأمین می‌شود. در سال‌های اخیر، نیروگاه‌های خورشیدی به‌عنوان یکی از مهمترین منابع تجدیدپذیر در ایران شناخته شده‌اند. با وجود ظرفیت بالای تابش خورشید در بسیاری از مناطق، تعداد نیروگاه‌های فعال همچنان محدود است و نیاز به سرمایه‌گذاری و توسعه زیرساخت‌ها وجود دارد.

مهر امسال دولت از حمایت‌های گسترده دولت و برنامه‌ریزی برای افزایش ظرفیت تولید برق تجدیدپذیر به ۳۰ تا ۵۰ هزار مگاوات خبر دادند.

همچنین، حدود ۳۵ همت در قانون بودجه برای حوزه تجدیدپذیر و بهینه‌سازی مصرف انرژی در نظر گرفته شده است. این منابع به‌عنوان یک فرصت استثنایی برای توسعه صنعت برق تجدیدپذیر تلقی می‌شوند.

یکی دیگر از برنامه‌های دولت صدور شناسه یکتا است؛ شناسه‌ای که برای پروژه‌های ساخت نیروگاه‌های تجدیدپذیر به مالکان این امکان را می‌دهد که از آخرین وضعیت سند ملکی پروژه‌های خود مطلع شوند. این شناسه به‌عنوان ابزاری برای تسهیل فرایند ثبت و سرمایه‌گذاری در این حوزه عمل می‌کند.

همچنین، قرارداد خرید تضمینی برق تجدیدپذیر از ۳ مگاوات به‌تدریج تا ۱۰ مگاوات افزایش خواهد یافت. این اقدام به سرمایه‌گذاران اطمینان می‌دهد درصورت عدم پرداخت منابع می‌توانند برق تولیدی خود را به صنایع بفروشند یا به بورس سبز عرضه کنند.

در حسرت آخرین لبخند در وطن

نبوی معروف به «داور» متولد سال ۱۳۳۷ در آستارا بود. پدرش کارمند وزارت کشور بود و مدام به مأموریت‌های مختلف می‌رفت. به همین دلیل، داور در سن سه‌سالگی به تهران، در ۹سالگی به رفسنجان، در ۱۰سالگی به جیرفت، در ۱۵سالگی به کرمان رفت و تا ۱۸سالگی در آنجا زندگی کرد. ۱۸ساله بود که در دانشگاه شیراز در رشته‌ جامعه‌شناسی پذیرفته شد و از سال ۱۳۵۶ به شیراز رفت. سال ۱۳۶۱ به تهران آمد و از شهریور آن سال به‌مدت سه سال مدیر دفتر سیاسی وزارت کشور بود و بعد از آن، معاون گروه فیلم و سریال صداوسیما شد. او در سال ۱۳۶۵ از مشاغل دولتی بیرون آمد و از همان سال نویسندگی و کار مطبوعاتی را آغاز کرد.

 

از «بی‌ستون» تا بی‌ستون‌ماندن

زمانی که ستون‌های طنز مطبوعات کم‌جان بودند، ستون‌های طنز او در روزنامه‌های متفاوت تبدیل به محبوب‌ترین ستون‌های آن دوران، یعنی دهه ۷۰، شد. او در دههٔ ۶۰ با روزنامه و نشریات مختلف همکاری داشت و پس از دوم خرداد ۷۶ در روزنامه‌های اصلاح‌طلب ستون طنز می‌نوشت. ستون‌های داور در روزنامه‌های «جامعه»، «توس»، «نشاط» و «عصر آزادگان» و سواد سیاسی‌اش باعث شد که برای خواندن مطالب او این روزنامه‌ها به خانه ایرانی‌های زیادی راه پیدا کنند. او پس از توقیف هر روزنامه سراغ روزنامه دیگری می‌رفت و یک ستون طنز با عنوان جدی راه می‌انداخت؛ عنوان‌هایی مانند «ستون پنجم»، «ستون چهارم» و درنهایت «بی‌ستون».

او نویسنده کتاب‌ها و مقالات بسیاری است که برخی از آنها به زبان طنز، مسائل اجتماعی و سیاسی ایران را بازتاب می‌دهند. نبوی در دوران فعالیت خود در ایران، به‌دلیل نوشته‌های طنز و انتقادی که اغلب حاوی نقدهای صریح نسبت به سیاست‌های حکومت و مسائل اجتماعی بود، با سانسور و محدودیت مواجه شد. او در دهه ۸۰ به‌دلیل این فشارها و محدودیت‌ها از کشور مهاجرت کرد. پس از مهاجرت فعالیت‌های خود را در زمینه طنز و روزنامه‌نگاری ادامه داد، اما گمان نمی‌کرد دوری از وطن برای او موضوعی «همیشگی» باشد. آن‌طورکه «خبرآنلاین» نوشته، امیدواری او برای بازگشت به ایران تا جایی بود که در مصاحبه‌ای پس از انتخاب «حسن روحانی» به عنوان رئیس‌جمهور اظهار امیدواری کرده بود که در فضای جدید بتواند به ایران بازگردد و گفته بود «فضای خوبی است» و دیگر «ضرورتی برای ماندن در بیرون نمی‌بینم.»

او حتی در شب پیروزی «مسعود پزشکیان» در انتخابات ۱۴۰۳ باز هم در پیامی صوتی درخواست بازگشت به ایران را داده بود.

پس از اعلام خبر مرگ خودخواسته او در شهر سیلورسپرینگ ایالت مریلند، «علی ربیعی»، دستیار ویژه رئیس‌جمهور نیز در شبکه اجتماعی «ایکس» به مرگ او واکنش نشان داد و نوشت که «ای کاش مسیر برای برگشت کشورش برای او و دیگرانی که دل در گرو ایران دارند، فراهم می‌بود.»

«ماشالله شمس‌الواعظین»، روزنامه‌نگار پیشکسوت که در زمان سردبیری او در روزنامه «جامعه» نبوی ستون طنز داشته، پیامی ویدئویی در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد و در بخشی از آن گفت: «نبوی قبلاً احتمال دو چیز را با من در میان گذاشته بود. یکی آمدن به فرودگاه تهران و دوم خودکشی. در مورد بند اول استقبال کردم و در مورد بند دوم نصیحت کردم. داور سیاه‌ترین مرگ را انتخاب کرد.»

 

طنز واقع‌گرایانه

«واقع‌گرایانه» بودن ستون‌های داور یکی از ویژگی‌هایی است که «فروزان آصف»، روزنامه‌نگار، در گفت‌وگو با «پیام ما» به آن اشاره می‌کند: «واقع‌گرایی نبوی از این جهت بود که اعتقاد داشت وضعیت تغییر نمی‌کند، مگر اینکه هر کس هر جایی که هست، وارد اصلاح اجتماعی شود و این اصلاح را پیش ببرد. نبوی شخصیتی بود که چندبعدی به موضوع نگاه می‌کرد و این ویژگی، طنز او را تقویت می‌کرد.»

او درباره علاقه نبوی به ایران و تمایلش به تأثیرگذاری توضیح می‌دهد: «آثار نبوی و علاقه‌اش به ماندن در این کشور همه حکایت از این داشت که می‌خواست به ایران برگردد و به کنشگری در ایران قوت و قدرت دهد.»

 

نبوی از خط قرمزها فراتر می‌رفت

تحصیلات دانشگاهی نبوی در رشته جامعه‌شناسی و سابقه فعالیت سیاسی‌اش شاید یکی از دلایلی است که طنز او را برآمده از سواد سیاسی‌اش بدانیم. «حامد مهربانی»، طنزپرداز و پژوهشگر رسانه، دراین‌باره به «پیام ما» می‌گوید: «ازاین‌جهت علاوه‌بر دانش و مطالعات فراوان سیاسی و تاریخی، اهل تعاملات سیاسی هم بود و مثل صابری فومنی (گل‌آقا) با بسیاری از سیاسیون حشر و نشر داشت و زبان اهل سیاست را از خودشان آموخته بود. به همین دلیل، وقتی در طنزهای سیاسی‌اش ارجاعات و کنایات سیاسی استفاده می‌کرد، از بهترین‌های نوع خودش بود.»

او درباره تأثیر نبوی بر طنزنویسی نسل‌های بعد توضیح می‌دهد: «بدون شک، شکل‌گیری نسل جدید طنزنویسان مطبوعاتی در دهه‌های ۸۰ و ۹۰، تحت‌تأثیر فعالیت‌های پررنگ نبوی در دهه ۷۰ بود. این تأثیر فقط محدود به جریان اصلاح‌طلبان نبود؛ بسیاری از طنزنویسان اصولگرا یا حتی غیرسیاسی نیز ادامه‌دهنده سبک‌های محتوایی و فرمی نبوی در طنزنویسی مطبوعاتی هستند.»

مهربانی به خلاقیت نبوی در طنزنویسی به‌عنوان یکی از ویژگی‌های او اشاره می‌کند: «او برخلاف برخی طنزنویسان که به‌دنبال آثار ماندگار بودند، در مطبوعات به سوژه‌های روز می‌پرداخت و مانند یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای تلاش می‌کرد از اتفاقات روز عقب نماند.»

او درباره ویژگی‌ واقع‌گرایی طنز نبوی می‌گوید: «اگر منظور از واقع‌گرایی، بیان حرف مردم کوچه و خیابان باشد، حرف بی‌راهی نیست. جایی از خود نبوی به‌نقل از صابری فومنی خواندم که گفته بود: طنز خوب، طنزی است که وقتی مردم آن را می‌خوانند و خنده‌شان می‌گیرد، بگویند این پدرسوخته دارد حرف ما را می‌زند!»

این طنزپرداز معتقد است البته این نگاه برای یک اثر مطبوعاتی که در رسانه منتشر می‌شود و می‌تواند تأثیر فراوانی در جامعه ایجاد کند، به‌تنهایی کافی نیست: «توجه به خطوط قرمزی که قوانین کشور و مصالح جامعه و نظام سیاسی تعیین می‌کنند، از الزامات حرفه‌ای فعالیت در رسانه‌های فراگیر است. گاهی اوقات نبوی از این حد فراتر می‌رفت و همین مسئله برای او دردسر ایجاد می‌کرد. این شاید یکی از تفاوت‌های مهم طنز گل‌آقایی با طنز نبوی باشد.»

 

تفاوت طنزنویسی نبوی با دیگران

مهربانی در پاسخ به این سؤال که طنز نبوی با افرادی مثل گل‌آقا چه تفاوت و اشتراک‌هایی دارد، می‌گوید: «نبوی و صابری اشتراکات فراوانی با هم دارند. هر دو از چهره‌های موفق طنزنویسی روزانه سیاسی به‌شمار می‌روند. صابری با ستون «دو‌کلمه حرف حساب» در دهه ۶۰ و نبوی با ستون‌هایی مثل «ستون پنجم» یا «بی‌ستون» در مطبوعات دهه ۷۰. هر دو دانش فراوان سیاسی، ادبی، تاریخی و حتی مذهبی داشتند. هر دو تجربه‌های سیاسی و مدیریتی بعد از انقلاب را داشتند. هر دو با جریانات مختلف فکری-سیاسی حشر و نشر داشتند و همه این ویژگی‌ها در نوشته‌ها و طنزهایشان دیده می‌شد.»

او ادامه می‌دهد: «اما طنز صابری (گل‌آقا) در دهه ۶۰ متأثر از شرایط خاص دوران جنگ، طنزی وحدت‌بخش بود. کنایه‌هایی که به مسئولین زده می‌شد، به‌گونه‌ای نبود که تعبیر به مخالفت با نظام و تصمیمات دولتی شود، اما طنزهای نبوی گاهی به‌دلیل بی‌پرده بودن و شدت حرف‌های تند و تیزش، از خطوط قرمز مرسوم عبور می‌کرد.»

مهربانی تأکید می‌کند نباید فراموش کرد که اساساً خنداندن مخاطب در مطالب طنزآمیز، به‌دلیل همین بازی با خطوط قرمز است: «مخاطب وقتی می‌بیند که نویسنده از خط قرمزی عبور کرده، غافلگیر می‌شود و از آن غافلگیری می‌خندد. اما تفاوت نگاه گل‌آقایی با این نوع شوخ‌طبعی‌ها در همین‌جا است که زنده‌یاد منوچهر احترامی می‌گفت: طنزنویسی خوب است که روی خط قرمز راه برود و بنشیند، ولی رنگی نشود.»

دوگانگی دردناک انسان و طبیعت

جهان امروز را می‌توان پیچیده‌تر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر از هر زمان دیگری دانست. با پایان جنگ سرد و برهم خوردن نظم دوقطبی، نظام بین‌الملل دچار آشفتگی روزافزون شد. با پدید آمدن قدرت‌های نوظهور، ایالات متحده دیگر نتوانست مانند دهه ۱۹۹۰ بر جهان حکومت کند و روابط میان قدرت‌ها بسیار پیچیده‌تر از پیش شد. تنش‌ها و درگیری‌هایی از قبیل تروریسم، افراط‌گرایی، نژادپرستی و بیگانه‌هراسی دولت‌های بسیاری را در سطح منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به خود مشغول کرد. باوجوداین، جامعه بین‌الملل با مشکلات جهانی روبه‌رو شد که گریز از آن بدون همکاری دسته‌جمعی امکانپذیر نیست.

مسئله محیط‌زیست یکی از مهمترین و همچنین بحرانی‌ترین مسائل جهانی است که اگر استراتژی محکمی برای کنترل آن در نظر گرفته نشود، مشکلات ناشی از آن کل نظام بین‌الملل را درگیر خواهد کرد و نه‌تنها آینده نوع بشر را تحت‌تأثیر قرار خواهد داد بلکه کل اکوسیستم طبیعی جهان را در بر خواهد گرفت. بنابراین، می‌توان چنین استدلال کرد که براساس چالش‌های زیست‌محیطی و توانایی یا ناتوانی جامعه بین‌الملل در مقابله با آنها، به‌سمت نظم یا بی‌نظمی جدید جهانی خواهد رفت. پیدایش بازیگران جدید، مقیاس جهانی ارتباطات، وابستگی متقابل فزاینده و درهم‌آمیختگی سطوح ملی و بین‌المللی به‌واسطه تغییرات متعدد، نظام بین‌الملل را به‌سمت ظهور یک سیستم حکمرانی جهانی هدایت می‌کند. زیرا روابط بین دولت‌های مستقل کنونی نمی‌تواند جوابگوی تحلیل و درک پویایی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کنونی باشد.

دستیابی به اهداف ملی هر دولت مستقل، آن دولت را ملزم به پذیرش بسیاری از همپوشانی‌ها و مشارکت‌های گسترده چندجانبه می‌کند. مسئله محیط‌زیست، یک مسئله فراملیتی و جهانی محسوب می‌شود که نمی‌توان آن را با حاکمیت وستفالیایی تطبیق داد.

ناکامی جامعه بین‌الملل در رسیدگی به مسائل و مشکلات زیست‌محیطی از قبیل تغییراقلیم، نشان‌دهنده خلأ وجود نهادهای بین‌المللی قدرتمند و جهان‌محور برای مدیریت آن است. درواقع، مسئله محیط‌زیست کلید اصلی در ایجاد یک همکاری بین‌المللی و روند جهانی شدن ساختار نظام بین‌الملل است؛ زیرا نحوه مدیریت محیط‌زیست تأثیر مستقیم بر حال و آینده نوع بشر دارد.

ازآنجاکه مسائل زیست‌محیطی، طیف وسیعی از موضوعات مانند اقتصاد و امنیت را شامل می‌شود، به‌ویژه از سال ۲۰۰۷ میلادی جایگاه مهمی را در سیاست بین‌الملل به خود اختصاص داده است. استخراج بی‌رویه منابع طبیعی، امنیت غذایی جهانی، تاب‌آوری در برابر بلایای طبیعی و تغییرات آب‌وهوا نمونه‌هایی هستند که اهمیت مسائل زیست‌محیطی را در سطح بین‌المللی نشان می‌دهند. اگر مفهوم امنیت را به‌طور مختصر، اطمینان از بقا تعریف کنیم، خطراتی مانند تغییرات آب‌وهوا، فرسایش خاک، بیابان‌زایی، جنگل‌زدایی، انقراض گونه‌ها و از بین رفتن تنوع‌زیستی، اسیدی شدن اقیانوس‌ها، تخریب لایه اوزون و بسیاری دیگر در چارچوب مفهوم امنیت قرار می‌گیرند.

با وقوع انقلاب صنعتی و توسعه فناوری، کشاورزی، حمل‌ونقل و شهرنشینی که به‌نوعی در پاسخ به افزایش جمعیت رخ داد، سطح مصرف کالاها و خدماتی که به مقادیر زیادی آب نیاز دارند، بالا رفت. به‌ویژه در ۶۰ سال اخیر، سرعت مصرف جهانی آب دوبرابر سریع‌تر از جمعیت، افزایش پیدا کرده است و نشان می‌دهد مدیریت ضعیف و ناهماهنگ منابع آبی می‌تواند تهدید بزرگی برای انسان محسوب شود. زیرا کمبود آب تأثیر مستقیم بر تغییراقلیم دارد و تغییراقلیم نیز اقتصاد، جامعه و محیط‌زیست و درنتیجه انرژی، تولید مواد غذایی و بسیاری موارد دیگر را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین، حفاظت از محیط‌زیست درواقع حفاظت از امنیت غذایی، امنیت انرژی، امنیت اقتصادی و دسترسی به منابع طبیعی اساسی را در بر می‌گیرد که ما را به مفهوم امنیت انسانی می‌رساند و درنتیجه چندبعدی بودن محیط‌زیست را نشان می‌دهد.

امنیت انسانی شامل جنبه‌های زیست‌محیطی، اقتصادی، غذایی، بهداشتی، اجتماعی، سیاسی و شخصی است و نشان می‌دهد امنیت نه‌تنها بر تهدیدات دولت‌محور و دفاع ملی که باید بر افراد نیز متمرکز باشد تا بتواند از رشد فرایندهای مستعد تضعیف جمعیت مانند فقر، سوءتغذیه، نداشتن بهداشت، عدم رعایت حقوق بشر، عدم دسترسی به کالاها و خدمات اساسی و بسیاری مسائل دیگر جلوگیری کند.

از این منظر می‌توان ناامنی زیست‌محیطی را در ارتباط مستقیم با بی‌عدالتی و نابرابری اجتماعی در نظر گرفت که درنهایت منجر به نابرابری‌های فزاینده جهانی می‌شود. فضای خشونت سیاسی، فرهنگی و یا مذهبی یکی از نتایج ساختارهای نابرابر اجتماعی و اقتصادی است. به‌عبارت دیگر، حفاظت جمعی از محیط‌زیست، اقدامی مهم برای حفاظت از امنیت و رفاه بین‌المللی محسوب می‌شود. 

آتش‌سوزی لس‌آنجلس و نقش مالیات محلی

در نگاه نخست، آتش‌سوزی‌های گسترده در جنگل‌ها و حومه‌های شهری لس‌آنجلس، تنها یک فاجعه طبیعی قلمداد می‌شوند که هرچند وقت یک‌‌بار در صدر تیترهای خبری خودنمایی می‌کنند. اما لایه‌های عمیق‌تر این بحران نشان می‌دهد ما با تلاقی چند نیروی متفاوت مواجهیم: تغییراقلیمی که به‌طرز معناداری الگوهای بارش و میزان رطوبت منطقه را تغییر داده، وابستگی دولت‌های محلی به درآمدهای مالیاتی املاک و درنهایت، استراتژی‌های شرکت‌های بیمه که در این شرایط پرنوسان، ناگزیرند نرخ‌ها را افزایش دهند یا کلاً از بازار مناطق پرخطر خارج شوند.

در کالیفرنیا، مدل کلاسیک تأمین مالی دولت‌های محلی (شهرداری‌ها) بر مالیات املاک و عوارض وابسته است. به این معنا که وقتی شهرداری یک شهر بخش زیادی از بودجه سالیانه خود را از ارزش روز املاک شهروندان تأمین می‌کند، کاهش رسمی یا واقعی قیمت خانه‌ها برای آن شهرداری به‌منزله‌ یک «درد مضاعف» است. یک‌بار درآمد مالیاتی‌شان را پایین می‌آورد و بار دیگر میل به مشارکت در طرح‌های پرهزینه، مانند بازطراحی شبکه‌های زیرساختی برق یا تأمین منابع آب پایدار، را در آنها تضعیف می‌کند. اگر رسماً اعلام شود که یک محدوده شهری «ریسک بالای آتش‌سوزی» دارد یا قوانین سختگیرانه‌ای برای ساخت‌وساز در مناطق جنگلی و حومه شهری تصویب شود، قیمت خانه‌ها افت پیدا می‌کند و درآمد شهرداری‌ها کم می‌شود. ازهمین‌روست که مدیران شهری انگیزه قوی‌ای دارند تا خطر را خیلی بزرگ جلوه ندهند یا حتی بعضی وقت‌ها نادیده بگیرند؛ چون دولت‌های شهری می‌توانند با ارزیابی دوره‌ایِ قیمت املاک، درصدی از ارزش ملک را به‌عنوان مالیات دریافت کنند و با این منبع، هزینه‌های زیرساخت شهری و خدمات عمومی مانند پلیس، آتش‌نشانی، آموزش عمومی و غیره را بپردازند.

در این ایالت، باتوجه‌به تجربه تاریخی مالیات‌های ایالتی و محدودیت‌هایی که در پی تصویب «پیشنهاد ۱۳» شکل گرفت، شهرداری‌ها نسبت به بسیاری از ایالت‌های دیگر آمریکا، محدودیت‌های بیشتری در افزایش نرخ مالیات دارند. همین موضوع سبب شده است شهرها و شهرستان‌ها برای حفظ درآمدشان، تمایل زیادی به «بالا نگه‌داشتن» یا دست‌کم «کاهش ندادن» ارزش اسمی املاک در محدوده تحت مدیریت خود را داشته باشند. حال وقتی خطر بزرگی مثل آتش‌سوزی مطرح می‌شود، دولت‌های محلی به‌طور ضمنی در دوراهی قرار می‌گیرند: اگر خطر به رسمیت شناخته شود، بیم آن می‌رود که خریداران آتی یا مالکان فعلی، قیمت خانه‌ها را پایین بیاورند و درنتیجه مالیات کمتری عاید شهرداری‌ها شود. این عدم تمایل به شفاف‌سازی ریسک، به‌ظاهر مشکل ناچیزی می‌آید، اما در عمل، سبب می‌شود شهرداری‌ها از انجام اقدامات جدی پیشگیرانه یا اعلام محدودیت‌های ساخت‌وساز در مناطق پرمخاطره پرهیز کنند.

از سوی دیگر، شرکت‌های بیمه که پیوسته در حال محاسبه ریسک و سودآوری هستند، بدون توجه به انگیزه‌های مالیاتی شهرداری‌ها عمل می‌کنند. به بیان دیگر، اگر مدل‌های آماری این شرکت‌ها نشان دهد که احتمال وقوع آتش‌سوزی در منطقه‌ای خاص بسیار بالاست، یا نرخ بیمه‌نامه‌ها را به‌شدت بالا می‌برند یا اصلاً از تمدید بیمه‌ آن خانه‌ها سر باز می‌زنند. بدین‌ترتیب، تضاد منافع بین نهاد محلی (که می‌خواهد ارزش خانه‌ها پایین نیاید) و شرکت بیمه (که نمی‌خواهد در معرض زیان غیر قابل پیش‌بینی قرار بگیرد) شکل می‌گیرد. خانوارها نیز در این میان گرفتار می‌شوند: آنها یا باید بیمه‌ای گران‌قیمت تهیه کنند یا ناچاراً بدون بیمه بمانند. در هر دو حالت، تاب‌آوری جامعه در برابر آتش‌سوزی‌ها کاهش می‌یابد.

یکی دیگر از ابعاد مهم این ماجرا، موضوع زیرساخت‌هاست. بخش مهمی از درآمد مالیاتی املاک قرار است صرف تأمین و نوسازی زیرساخت‌هایی شود که نقش کلیدی در مهار آتش‌سوزی دارند؛ از خطوط انتقال برق گرفته تا شبکه‌های تأمین آب و جاده‌های دسترسی به مناطق جنگلی. اما همین زیرساخت‌ها، اگرچه سود درازمدت برای امنیت عمومی دارد، می‌تواند در کوتاه‌مدت هزینه‌بر باشد و حتی محاسبه (در قالب عوارض یا تعدیل ارزش املاک) به مذاق شهرداری‌ها خوش نیاید. تصور کنید اگر با اعلام یک منطقه خاص به‌عنوان «حوزه خطر آتش‌سوزی» همراه با تدوین مقررات سختگیرانه برای ساخت‌وساز، ارزش املاک در آنجا کاهش یابد، دولت محلی بودجه کمتری به‌دست می‌آورد و حتی قادر نخواهد بود طرح‌های پیشگیرانه را با جدیت تمام دنبال کند. درواقع، دولتی که بر مالیات املاک متکی است، ممکن است در دور باطل «پرهیز از پذیرش ریسک» و «تأمین ناکافی بودجه برای ایمن‌سازی» گیر بیفتد.

از نگاه علم اقتصاد، این وضعیت مثالی از «شکست هماهنگی» بین نهادهایی است که همگی اهداف مشخصی دارند، اما در غیاب مشوق‌ها یا قوانین مناسب، دست به اقداماتی می‌زنند که در بلندمدت به زیان عموم خواهد بود. دولت ملی می‌تواند با اختصاص یارانه و قوانین هماهنگ‌کننده، به اصلاح این ساختار کمک کند. برای نمونه، بخشی از منبع مالیاتی جدید برای ایمن‌سازی زیرساخت‌ها می‌تواند توسط سطوح بالاتر (ایالتی و ملی) تأمین شود، یا شرکت‌های بیمه تشویق شوند که بخشی از پروژه‌های مدیریت پوشش گیاهی و نوسازی خطوط برق را تأمین مالی کنند. همچنین، می‌توان با ایجاد یک چارچوب شفاف برای ارزیابی «بهای واقعی ریسک» و اجرای سیاست‌های جبرانی مانع از زمین‌گیری شهرداری‌ها ناشی از کسری بودجه‌شان شد.

درنهایت، ماجرای آتش‌سوزی‌های لس‌آنجلس نشان می‌دهد سیاست مالیاتی محلی، هرچند به‌ظاهر ساده‌ترین روش برای تأمین منابع مالی محسوب می‌شود، می‌تواند در شرایطی خاص زمینه‌ساز تصمیم‌های نامناسب شود. تضاد منافع بین شهرداری‌ها که مایل‌اند ارزش املاک بالا بماند و شرکت‌های بیمه که ناچار به واقع‌بینی در نرخ‌گذاری هستند، خانوارها را در برابر ریسک فاجعه‌آمیزی مانند آتش‌سوزی آسیب‌پذیر خواهد کرد.

قرص‌هایی که طبیعت را بیمار می‌کنند

در نگاه اول، غلاف‌های کوچک قرص، این بسته‌های ترکیبی از پلاستیک و آلومینیوم، در برابر بحران‌های عظیم زیست‌محیطی چون تغییراقلیمی یا جنگل‌زدایی، ناچیز به‌نظر می‌رسند؛ اما همین پدیده‌های کوچک در طول زمان به انباشت زباله‌هایی منجر می‌شوند که چرخه‌های طبیعی زمین را مختل می‌کنند. این مواد که به‌ظاهر «غیرفعال» به‌نظر می‌رسند، با تأثیری عمیق‌تر از آنچه تصور می‌شود، به محیط‌زیست آسیب می‌زنند.

غلاف‌های قرص عمدتاً از ترکیب پلاستیک چندلایه و آلومینیوم ساخته شده‌اند. این مواد نه‌تنها جدا کردن و بازیافت را دشوار می‌کنند بلکه هر یک به‌تنهایی آثار زیست‌محیطی مخربی دارند. پلاستیک، به‌عنوان بخش اصلی این بسته‌بندی‌ها، حاوی پلیمرهایی است که صدها سال در طبیعت باقی می‌مانند و در طی این مدت به میکروپلاستیک‌ها تبدیل می‌شوند. این ذرات ریز نه‌تنها در خاک و آب نفوذ می‌کنند بلکه وارد زنجیره غذایی انسان و حیوانات نیز می‌شوند و مخاطرات جدی برای سلامت زیستی ایجاد می‌کنند.

از سوی دیگر، استخراج آلومینیوم که به‌صورت گسترده در غلاف‌های قرص استفاده می‌شود، فرایندی انرژی‌بر است که خود وابستگی زیادی به سوخت‌های فسیلی دارد. آمارها نشان می‌دهند تولید یک کیلوگرم آلومینیوم حدود ۱۴ کیلوگرم گازهای گلخانه‌ای تولید می‌کند. بازیافت این ماده نیز گرچه ممکن است، اما ترکیب آن با لایه‌های پلاستیکی عملاً بازیافت‌پذیری را به چالشی پیچیده تبدیل می‌کند.

مطالعات نشان داده‌اند زباله‌های دارویی از جمله غلاف‌های قرص، سهم قابل‌توجهی در آلودگی محیطی دارند. به‌عنوان مثال، تنها در اروپا، حدود ۲۰ درصد از زباله‌های دارویی از بسته‌بندی‌های غیرقابل‌بازیافت تشکیل شده‌اند. این زباله‌ها به دفن‌گاه‌ها یا منابع آب ختم می‌شوند، جایی که نه‌تنها به تجزیه طبیعی کمک نمی‌کنند بلکه باعث انتشار مواد شیمیایی خطرناک در محیط می‌شوند.

حیات‌وحش نیز قربانی این آلاینده‌هاست. در مناطق ساحلی، پرندگان دریایی اغلب این غلاف‌های براق را با غذا اشتباه می‌گیرند. تحقیقات نشان داده‌اند بیش از ۹۰ درصد پرندگان دریایی مواد پلاستیکی را در معده خود دارند. این امر منجر به سوءتغذیه و مرگ‌ومیر گسترده در این گونه‌ها می‌شود. در چرخه آبی، مواد حاصل از تجزیه پلاستیک‌ها وارد اکوسیستم‌های آبی می‌شود و بر تولیدمثل و زیست ماهی‌ها و سایر جانداران دریایی اثر مخرب می‌گذارد.

یکی از بزرگترین موانع در این بحران، وابستگی صنعت داروسازی به بسته‌بندی‌های مقرون‌به‌صرفه، سبک و مقاوم است. غلاف‌های آلومینیوم-پلاستیک به‌دلیل خاصیت‌های محافظتی بالا از جمله جلوگیری از نفوذ رطوبت و نور، به‌عنوان استانداردی جهانی پذیرفته شده‌اند. اما آیا زمان آن نرسیده است که این استانداردها مورد بازنگری قرار گیرند؟

کشورهایی مانند آلمان و سوئد در سال‌های اخیر تلاش‌هایی را برای جایگزینی بسته‌بندی‌های دارویی با مواد پایدار آغاز کرده‌اند. استفاده از مقواهای زیستی، پلیمرهای تجزیه‌پذیر یا حتی فناوری‌هایی مانند «بسته‌بندی هوشمند» که نیاز به مواد اضافی را کاهش می‌دهند، از جمله گزینه‌های مطرح شده‌اند.

به‌عنوان مصرف‌کننده، ما نیز می‌توانیم بخشی از راه‌حل باشیم. تفکیک صحیح زباله‌های دارویی، بازگرداندن غلاف‌های مصرف‌شده به مراکز بازیافت تخصصی و فشار بر تولیدکنندگان برای ارائه بسته‌بندی‌های پایدارتر از جمله اقداماتی هستند که می‌توانند اثرگذاری مثبتی داشته باشند.

در سطح سیاستگذاری، لازم است قوانینی برای الزام شرکت‌های داروسازی به کاهش استفاده از مواد غیرقابل‌بازیافت تدوین شود. سرمایه‌گذاری در پژوهش‌های مرتبط با مواد جایگزین و تکنولوژی‌های نوین می‌تواند به کاهش این بحران کمک کند.

غلاف‌های کوچک قرص شاید از نظر اندازه ناچیز باشند، اما اثراتشان بر محیط‌زیست به‌هیچ‌وجه کوچک نیست. هر بار که یکی از این بسته‌ها را باز می‌کنید، به یاد داشته باشید که آینده زمین به تغییرات کوچک اما مستمر در رفتار و انتخاب‌های ما بستگی دارد. تنها با ایجاد آگاهی و اقدام جمعی می‌توانیم از تبدیل این زخم‌های کوچک به جراحتی غیرقابل‌التیام بر زمین جلوگیری کنیم.

روایت طبیعت در سیم‌های نقره‌ای سنتور

«میلاد کیایی»، نوازنده سنتور، سال‌ها است که در خلوت خود با هنر استادی سنتورنوازی امید و عشق را به زمین و زمان می‌بخشد. آنقدر که به‌گفته خود، صدای هنرش با همخوانی کبوترهای صبحگاهی و بی‌قرار کلاغ‌ها هر روز زندگی را تبریک می‌گوید.

 این هنرمند عصر یکی از روزهای سرد دی‌ماه، روزنامه «پیام ما» را میهمان خلوت خود کرد. خلوتی که با نورپردازی زیبا و حجم زیادی از گلدان‌های سبز که با عطر گل‌های نرگس آغشته شده بود.

میلاد کیایی با موسیقی‌هایی همچون «رقص مثلث»، تأثیر عمیقی از طبیعت در آثار خود را بازگو می‌کند و به اهمیت حفاظت از محیط‌زیست تأکید دارد

در ابتدای این دیدار صمیمانه بعد از اینکه چای داغ را تعارف کرد. از او درباره میزان علاقه‌اش به محیط‌زیست و سهم هنر‌ش در زیبایی بخشیدن به محیط زندگی‌ جویا شدم، کیایی با همان متانتی که از او سراغ داریم، گفت: در سخن نخست می‌خواهم از رسانه وزین شما سپاسگزاری کنم که با موضوعی متفاوت یعنی محیط‌زیست به سراغ من آمده است و اولین‌بار است که درباره محیط‌زیست گفت‌وگو می‌کنم. واقعیت این است که همه‌چیز از طبیعت گرفته می‌شود.

آیا برای شما هم اتفاق افتاده که در ساخت یکی از آثار خود از طبیعت الهام گرفته باشید؟

بله بارها این اتفاق افتاده است. به خاطر دارم که در سال ۱۳۷۰، یعنی ۳۳ سال قبل، قطعه‌ای الهام‌گرفته از طبیعت ساختم.

 

چگونه؟

یکبار در سفر شمال بودم و قطعه شور امیراف، آهنگساز معروف قدیمی روس، را گوش می‌دادم. او در این قطعه موسیقی استان‌های مختلف ایالت‌های شوروی سابق را گلچین کرده بود و مجموعه‌ای به‌نام شور پدید آورده بود. همین حین که به‌سوی بندر زیباکنار می‌رفتم و زیبایی طبیعت را می‌دیدم، سؤالی از ذهنم گذشت: ایران این‌همه استان با تنوع فرهنگی دارد که نغمه‌های آن یکی از یکی زیباتر است؛ خب چطور ما تاکنون چنین کاری را نکرده‌ایم؟ درواقع، اگر آهنگسازی هم این کار را کرده تک به تک موسیقی مناطق محتلف را کار کرده و به‌شکل پیوسته نبوده است.

هنوز به مقصد نرسیده بودم که صدای زیبای موسیقی هریک از اقوام در گوشم می‌پیچد. همان لحظه ایستادم اورتور کار را نوشتم، به تهران برگشتم و چهار ماه در را به روی خود بستم و این آهنگ را ساختم و درنهایت با ارکستر نسبتاً بزرگی اجرا کردم. به‌این‌ترتیب، طبیعت و محیط‌زیست در زندگی من نقش مهمی داشته است. در همان زمان شورای‌عالی موسیقی رادیو و تلویزیون وقت به این موسیقی نشان درجه یک داد و از من هم تقدیر شد.

 

درواقع خیر و برکت طبیعت به زندگی شما برگشت.

بله همین‌طور است. در آن زمان آقایی به‌نام خان بلوکی دبیر شورای ارزشیابی هنرمندان کشور بود. وقتی این قطعه را شنید، به من پیشنهاد داد این اثر را به‌اضافه چند اثر دیگری که ساخته بودم، ارائه دهم تا در شورا مورد بررسی قرار گیرد و اصرار داشت که یک نسخه از این قطعه را نیز بدهم و خلاصه، در اختیارش گذاشتم. فریدون ناصری رهبر ارکستر سمفونیک و آهنگساز برجسته و یکی از اعضای شورای موسیقی بود او تعجب کرده بود و گفته بود مگر میلاد کیایی نوازنده سنتور نبوده، چطور توانسته این کار را بنویسد؟! درواقع، از ارکستراسیون اثر خوشش آمده بود. خلاصه این کار هم در آن شورا درجه یک شناخته شد و معادل درجه یک دکتری موسیقی به من اهدا شد و درست اشاره کردید: خیر و برکت طبیعت به‌این‌ترتیب به زندگی من برگشت و مدیون طبیعت هستم.

 

کدام‌یک از عناصر طبیعت مثل دریا، کوه، جنگل و غیره اثر مستقیم بر آهنگسازی شما داشته است؟ 

حدود ۴۰ سال پیش، یعنی چهار سال از انقلاب گذشته بود، کنار دریا نشسته بودم و چون عاشق طبیعت هستم، همیشه سازم را همراه خود می‌برم. آفتاب تازه طلوع کرده بود. کنار دریا مردابی بود که در آن دو اردک مشغول عشقبازی بودند که حالت آنها سه‌ضربی بود، دواقع ریتم حرکت آنها الهامی برای من بود. همان‌جا اورتور آن قطعه را برای سنتور نوشتم، به تهران آمدم و قطعه‌ای ساختم و چون ریتم سه‌ضربی داشت، در ابتدا اسم آن را والس اردک‌ها، یا سه‌ضربی ماهور گذاشتم و درنهایت به پیشنهاد چند دوست اسم آلبوم «رقص مثلث» شد.

 

آیا مورد استقبال هم قرار گرفت؟

بله داستان جالبی دارد. یک روز که داشتم این قطعه را در استودیو ضبط می‌کردم، یکی از تهیه‌کنندگان خوب رادیو به‌نام فرهنگ جولایی که تهیه‌کننده پردل‌وجرئتی بود و اساساً دستوری کار نمی‌کرد و درعین‌حال موسیقی‌شناس هم بود، گفت یک کپی از این قطعه را می‌خواهد. از صدابردار خواستم یک کپی از کار را به او بدهد. حدود یک ماه بعد و در روز تولد امام رضا(ع) قطعه «رقص مثلث» از رادیو پخش شد. بعد که پیگیری کردم، متوجه شدم جولایی مجوزها را گرفته و اثر را پخش کرده است. این قطعه به‌قدری طرفدار پیدا کرد که بعدها متوجه شدم چقدر از علاقه‌مندان به موسیقی جذب ساز سنتور شده‌اند و صاحبان فروشگاه‌های ساز به من می‌گفتند خیلی سنتور فروخته‌اند. این قطعه بعدها و در مناسبت‌های شادمانی مذهبی دیگر پخش می‌شد. بنابراین، طبیعت نقش مهمی در هنر به‌خصوص موسیقی دارد.

 

به‌عنوان یک هنرمند مسئولیت‌پذیر، با موسیقی‌هایی که می‌سازید تا چه اندازه می‌توانید حامی محیط‌زیست باشید؟

شاید نتواند ارتباط چندان مستقیمی داشته باشد، اما قطعاً بی‌تأثیر نیست. اما می‌شود آهنگی ساخت که ظلم به درختان و یا حیوان‌آزاری و کشتن حیوانات بی‌گناه را بازگو کند. من تعجب می‌کنم که چطور می‌توانند اسم انسان را روی خود بگذارند و درعین‌حال شاهد مرگ یک حیوان بی‌گناه باشند.

 

متأسفانه آمار شکار حیوان و تعرض به زیست‌بوم آنها بالا است.

تجربه تاریخی به من آموخت که هر شکارچی که حیوانات بی‌گناه را شکار کرد، عاقبت‌به‌خیر نشد و با زجر از دنیا رفت. درواقع، آه حیوانات آنها را گرفت. به‌اعتقاد من، همه وجود انسان از طبیعت است و هریک از ما ایرانیان که وطنمان را دوست داریم، باید محیط‌زیست خود را نیز دوست داشته باشیم و به آن عشق بورزیم.

 

در صحبت‌های خود گفتید تجربه تاریخی از شکار حیوانات دارید؛ امکان دارد درباره این تجربه صحبت کنید؟

نوازنده تار به‌نام شاپور حاتمی می‌شناختم که خیلی نوازنده چیره‌دستی بود و به‌اندازه‌ای در نوازندگی استاد بود که روح ‌الله خالقی در برنامه‌ای از شیوه تارنوازی او یاد می‌کند. ولی این نوازنده چیره‌دستِ تار عشق عجیبی به شکار حیوانات داشت و هر بار که به شکار می‌رفت، ساز خود را دست می‌گرفت و با خود به جنگل می‌برد و قرقاول شکار می‌کرد و بساط کباب را پهن می‌کرد سازش را برمی‌داشت و همراه با آن حیوان کباب‌شده بی‌گناه نوای زیبای تار را هم درمی‌آورد. یکی از این دفعات که به شکار رفته بود، ماشین جیپش از دنده خارج شده بود و ناگهان ماشین روی تار او می‌رود و ساز می‌شکند و با خاک یکسان می‌شود. بعد از آن صدها تار برای او می‌آورند، ولی با هیچ‌کدام نمی‌تواند موسیقی بنوازد؛ در‌واقع، هیچ‌کدام از آن سازها تار شکسته‌اش نمی‌شود و درنهایت مجبور شد برای همیشه نوازندگی تار را کنار بگذارد. چرا؟ چون او به طبیعت ظلم کرده بود و این ضربه روحی را خورد و با زجر از دنیا رفت.

 

چه دردناک! از قهر طبیعت صحبت کردیم، بیاییم کام خواننده‌ها را شیرین کنیم. آیا موردی بوده که در طبیعت به شما خوش گذشته باشد و یا اصطلاحاً طبیعت و محیط‌زیست پذیرای شما بوده باشد؟

بله بنده یک سفری با آقای گلپایگانی به‌عنوان سرپرست ارکستر به دانمارک رفته بودم. در مسیر یک شب را در یکی از جنگل‌های دانمارک در خانه درختی که درواقع یکی از اتاق‌های یک هتل جنگلی بود، سکنی گزیدیم. آنها آمده بودند روی درختان کهنسال ریشه‌دار که بعد از سال‌ها دیگر غیرمثمر شده بودند، کلبه‌‌های چوبی ساخته بودند، یعنی به‌جای اینکه درختان با ریشه‌های قوی را قطع کنند، استفاده بهینه از آن کردند. پیشنهاد ماندن در این هتل جنگلی را من به گلپا دادم که او هم قبول کرد. ما یک شب رؤیایی با اکسیژن خالص را آنجا گذراندیم و صبح با صدای پرنده‌ها و صدای جنگل بیدار شدیم و هنوز بعد از سال‌ها که از آن ماجرا می گذرد، گمان می‌کنم آن شب زندگی هدیه‌ای از جانب خدا بود.

 

به‌عنون یک هنرمند موسیقی فکر می‌کنید چه عنصری از این هنر از طبیعت گرفته شده است؟

ریتم. به نظرمن ریتم موسیقی از طبیعت گرفته شده است.

 

اگر قرار بود درباره یکی از زیست‌بوم‌های این زمین مثل جنگل، کوه، دریا و هر آنچه در طبیعت موجود است، موسیقی بسازید؛ کدام‌یک از این عناصر را برای ساخت موسیقی انتخاب می‌کردید؟

قطعاً دریا را انتخاب نمی‌کنم؛ چون دریا با همه عظمت و شکوهی که دارد، خیلی بی‌رحم است و من شاهد بی‌رحمی‌های آن در طول زندگی پرتجربه و خاطراتی که از غرق‌شدگی انسان شنیدم، بوده‌ام. اما ساخت موسیقی درباره جنگل یا دشت و دمن که سرشار از درخت و سبزه و گل و گیاه است، برای من در اولویت است.

 

چرا ساخت موسیقی درباره جنگل برای شما در اولویت است؟

چون خطر آن برای انسان کمتر است.

 

روی چه دستگاه موسیقی ایرانی جنگل را اجرا می‌کنید؟

روی دستگاه ماهور. چون ماهور هم از طبیعت گرفته شده و اسم بین‌المللی آن هم ماژور است؛ یعنی گام بزرگ که بقیه گام‌ها در دل او جا دارد. 

 

اگر قرار باشد یک سازی کنار سنتور قرار بگیرد یا حتی ارکسترال باشد، چه ساز و یا چه ارکستری مناسب برای ساخت موسیقی برای جنگل است.

به‌نظر من یک ساز کنار سنتور کافی نیست و به‌نظرم یک ارکستر بزرگ می‌طلبد تا قطعه‌ای که می‌خواهم بسازم، ارکستراسیون شود. ساز سنتور و ارکستر متشکل از شش ویولن، چهار یا شش ویولن آلتو، دو کنتباس و سازهای زهی و سازهای مضرابی مثل تار، سه‌تار، قانون و سازهای بادی مثل فلوت، کلارینت، ترومپت که فضای ارکسترال را برای ساخت موسیقی برای جنگل می‌تواند ایجاد کند.

 

ارکستراسیون و موسیقی که برای ساخت اثری درباره جنگل استفاده خواهید کرد، آیا با کلام است یا بی‌کلام؟

من به‌دلایلی چندان موافق موسیقی با کلام نیستم؛ چون معتقدم تمام موسیقی‌های جاودانه جهان موسیقی بی‌کلام هستند. پدر موسیقی ایران، استاد ابوالحسن‌خان صبا، یک آهنگ با کلام نساخته است و تمام آثار او بی‌کلام است و این آثار حرفی برای گفتن دارد که نیاز به خواننده ندارد.

 

به‌عنوان آخرین سؤال، اگر بخواهید به محیط‌زیستمان زمین یک پیام بدهید، چه خواهید گفت؟

اگر ما اسممان انسان است و دارای شعور هستیم، باید با طبیعت و محیط‌زیست خود انسانی و شعورمندانه برخورد کنیم. درنهایت می‌گویم قدردان زمین هستم، چراکه ما در زمین به دنیا آمدیم و در آن هم کاشته می‌شویم.

کدام راه برای بحران آب بهتر است؟

کمبود آب در ایران، به‌ویژه در مناطق خشک مرکزی که اکثریت جمعیت در آن ساکن هستند، یک مسئله حیاتی است. دو روش پیشنهادی برای پرداختن به این موضوع عبارتند از: جابه‌جایی جمعیت انبوه به‌سمت مناطق ساحلی در امتداد سواحل خلیج فارس و دریای مکران و انتقال آب شیرین‌شده به مناطق خشک مرکزی. هر روش دارای مزایا و چالش‌های خاص خود است که باید مورد ارزیابی قرار گیرد. این روش‌ها در پرسش رئیس‌جمهور، پزشکیان، نیز در ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۳ در جست‌وجوی راه‌حل درازمدت بحران آب در ایران مطرح شد.

جابه‌جایی جمعیت‌ها به مناطق ساحلی می‌تواند از نظر تئوری فشار بر منابع آب در مناطق خشک را کاهش دهد. بااین‌حال، عوامل متعددی این رویکرد را پیچیده می‌کند. سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی برای توسعه زیرساخت‌ها مانند مسکن، حمل‌ونقل، مراقبت‌های بهداشتی و آموزش در مناطق ساحلی مورد نیاز است. این ممکن است سال‌ها یا حتی دهه‌ها طول بکشد تا به‌طور مؤثر اجرا شود. بسیاری از مردم به دلایل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی پیوندهای ریشه‌ای با مکان فعلی خود دارند. جابه‌‌جایی جمعیت بزرگ منجر به اختلال قابل‌توجه در معیشت می‌شود. مناطق ساحلی با چالش‌های زیست‌محیطی خاص خود مانند زلزله و سونامی و بالا آمدن سطح دریاها و آسیب‌پذیری در برابر اثرات تغییراقلیم مواجه‌اند. علاوه‌براین، تراکم بیشتر جمعیت اکوسیستم‌های محلی را تحت فشار قرار می‌دهد.

لجستیک جابه‌جایی میلیون‌ها نفر با‌توجه‌به چشم‌انداز سیاسی-اجتماعی کنونی دشوار است. درحالی‌که جابه‌جایی جمعیت‌ها مزایای بلندمدتی در مورد دسترسی به آب دارد، چالش‌های لجستیکی، اجتماعی و زیست‌محیطی قابل‌توجه، آن را به‌عنوان یک راه‌حل فوری غیرقابل‌اعتماد می‌کند.

درعوض در کوتاه‌مدت انتقال آب شیرین‌شده شامل نمک‌زدایی آب خلیج فارس یا دریای مکران و انتقال آن به مناطق خشک مرکزی راه‌حل در دسترس‌تری به‌نظر می‌رسد. نمک‌زدایی منبع مستقیم آب شیرین فراهم می‌کند که برای آب آشامیدنی، کشاورزی و صنعت بدون نیاز به جابه‌جایی جمعیت استفاده شود.

پیشرفت‌ها در فناوری نمک‌زدایی، آن را در سال‌های اخیر از نظر انرژی کارآمد و مقرون‌به‌صرفه‌ کرده است. نوآوری‌هایی مانند اسمز معکوس هزینه‌های عملیاتی را به میزان قابل‌توجهی کاهش داده است. ضمناً کارخانه‌های نمک‌زدایی را می‌توان براساس تقاضا و بودجه موجود به‌صورت تدریجی ساخت. این موضوع برنامه‌ریزی باتوجه‌به رشد جمعیت یا تغییرات نیاز آب را ممکن می‌سازد.

البته در این مورد هم چالش‌های گوناگونی وجود دارد. نمک‌زدایی انرژی‌بر است. تکیه بر سوخت‌های فسیلی یا منابع انرژی تجدیدناپذیر به‌نوبه خود به انتشار بیشتر گازهای گلخانه‌ای می‌انجامد. ساخت کارخانه‌های آب‌شیرین‌کن نیاز به سرمایه‌گذاری اولیه قابل‌توجهی دارد. هنگام ارزیابی پایداری بلندمدت، هزینه‌های عملیاتی جاری نیز باید در نظر گرفته شود.

از سوی دیگر، این فرایند پسماند آب، نمک تولید می‌کند که درصورت عدم مدیریت صحیح در حین دفع  به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌رساند.

هنگام ارزیابی امکان‌سنجی اقتصادی دو روش پیشنهادی برای رسیدگی به کمبود آب در ایران -جابه‌جایی جمعیت به مناطق ساحلی در مقابل انتقال آب شیرین‌شده به مناطق خشک مرکزی- باید عوامل متعددی از جمله هزینه‌های سرمایه‌گذاری اولیه، هزینه‌های عملیاتی، پایداری بلندمدت و اثرات اقتصادی بالقوه بر جوامع محلی در نظر گرفته شود.

پس از ایجاد و توسعه شهرهای ساحلی، هزینه‌های عملیاتی مداوم برای حفظ زیرساخت‌ها در مناطق جدیداً توسعه‌یافته نیز قابل‌توجه است. در دوره انتقال جمعیت به مناطق ساحلی -دوره گذار- کاهش بهره‌وری و بازده اقتصادی رخ می‌دهد؛ زیرا زمان می‌برد تا مردم با محیط‌های جدید سازگار شوند.

 انتقال جمعیت به‌سمت مناطق ساحلی جنوب ایران، مانند مناطق حاشیه خلیج‌فارس و دریای مکران، شامل اولویت‌های متعددی است که باید برای اطمینان از انتقال موفقیت‌آمیز مورد توجه قرار گیرد. این اولویت‌ها جنبه‌های مختلفی از جمله توسعه زیرساخت‌ها، فرصت‌های اقتصادی، پایداری زیست‌محیطی، یکپارچگی اجتماعی و حکمرانی را در بر می‌گیرد. باید مسکن مناسب ساخته شود تا جمعیت ورودی را در خود جای دهد. مدارس، بیمارستان‌ها و امکانات تفریحی نیز خدمات ضروری هستند که باید در ناحیه ساحلی و شهرهای جدید مستقر شود. ایجاد صنایع و مشاغل در مناطق ساحلی باید در اولویت قرار گیرد تا فرصت‌های شغلی برای تازه‌واردان و ساکنان فعلی فراهم شود.  گردشگری، ماهیگیری، صنایع کشتیرانی و بخش‌های انرژی تجدیدپذیر بخشی از صنایع جدید می‌تواند در منطقه ساحلی باشد.

تمامی این برنامه‌ها هنگامی قابلیت اجرایی دارد که بتوان از سرمایه‌گذاری از طریق منابع داخلی و خارجی برای تحریک رشد اقتصادی در این زمینه‌ها بهره برد. سیاست‌های روشن در مورد استفاده از زمین، قوانین منطقه‌بندی و تخصیص منابع، تلاش‌های توسعه در مناطق ساحلی را هدایت می‌کند و درعین‌حال رعایت مقررات ملی را تضمین می‌کند. 

مناطق ساحلی به‌ویژه در ناحیه مکران ایران در برابر سوانح  طبیعی مانند زلزله، سونامی، سیل یا طوفان آسیب‌پذیراند. بنابراین، انجام ارزیابی‌های ریسک برای توسعه برنامه‌های مؤثر آمادگی در برابر سانحه لازم است. تجهیز خدمات اضطراری برای رسیدگی به سوانح احتمالی برای حفاظت از جمعیتی که در ناحیه ساحلی ساکن خواهد شد، ضروری است.

 انتقال جمعیت به‌سمت مناطق ساحلی جنوب ایران نیازمند رویکردی چندوجهی است که توسعه زیرساخت‌ها، فرصت‌های اقتصادی، پایداری محیط‌زیست، یکپارچگی اجتماعی، چارچوب‌های حاکمیتی و آمادگی در برابر سانحه را در اولویت قرار می‌دهد. پرداختن به این اولویت‌ها به‌طور مؤثر می‌تواند منجر به انتقال موفقیت‌آمیز شود و درعین‌حال چالش‌های بالقوه مرتبط با چنین تغییر جمعیتی قابل‌توجهی را به حداقل برساند.

روزگار سیاه پرندگان مهاجر در ایران

پرندگان مهاجر اروپا و سیبری مانند اردک ارده‌ای بعد از شکار در بازار رشت به قیمت هر عدد ۶۵۰هزار تومان بفروش می‌رسند.

آلودگی هوا هم به دلیل تحریم است  

وزارت نفت می گوید برای تهیه سوخت بهتر نیاز به سرمایه گذاری های عظیم دارد. بخش خصوصی هم از دولت ناراضی است و هم از شرایط تحریم و اینجا مردم آلودگی را به جان می خرند.

درباره انتقال پایتخت گروه کارشناسی به صورت جدی تشکیل نشده است

تمام تلاش رئیس جمهور براین است که کارخانه‌ها و صنایعی که نیاز به آب دارند در حاشیه خلیج فارس قرار بگیرند و سعی می‌شود کارخانه‌ جدیدی در استان‌هایی ک مشکل آب و محیط زیست دارند مجوز ساخته داده نشود.