بایگانی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی، واژه فارسی «فرستِه» را معادل واژه فرنگی «پٌست» تصویب کرد.
نمایش «مزینالسلطنه»: سفری به دنیای تحولخواهی زنان قاجاری
در دوران قاجار که زنان در سایه سنتهای مستبدانه و محدودیتهای اجتماعی زندگی میکردند، برخی با ارادهای راسخ تلاش میکردند دنیای بهتری برای خود و دیگران بسازند. نمایش «مزینالسلطنه» به کارگردانی «حمیدرضا ملاحسینی»، فرصتی است برای ورود به جهان پرچالش این زنان شجاع. این اثر نهتنها داستان «مریم عمید سمنانی»، یکی از چهرههای برجسته تاریخ رسانه و آموزش زنان در دوران قاجار را روایت میکند بلکه به ما یادآور میشود که در پس هر برگی از تاریخ، زنانی بودهاند که با عشق و اراده، سعی در تغییر مسیر تاریخ داشتهاند.
در این نمایش، ما با روایت زنی پیشرو روبهرو هستیم که با تأسیس نشریه «شکوفه»، خود را بهعنوان صدای زنان قاجار معرفی کرد و در به چالش کشیدن نظامهای ناعادلانه اجتماعی نگاهی نو به جامعه انداخت. این داستان فقط یک روایت از زندگی فردی مریم عمید نیست بلکه نمایانگر صدای جمعی از زنان است که در جنگی نابرابر بهدنبال بازپسگیری حقوق و بهبود شرایط زندگی خود بودند.
مریم عمید سمنانی مؤسسه نشریه «شکوفه» بود که نخستین شمارهاش در سال ۱۹۱۳ میلادی منتشر شد. این نشریه بهعنوان دومین نشریه ویژه زنان ایران بعد از نشریه دانش، با لحن طنزآمیز و انتقادی، به مسائلی چون زنان ایرانی، تحصیل و آموزش دختران و رویدادهای سیاسی میپرداخت و هدف آن افزایش آگاهی زنان بود. «شکوفه» برای نخستینبار کاریکاتورهای انتقادی را در صفحه آخر خود منتشر کرد و قصد داشت روحیه زنان را ارتقا دهد و خرافهزدایی کند.
مزینالسلطنه در این نشریه با شجاعت بهنقد سنتهای ناپسند، از جمله ازدواج دختران در سنین پایین پرداخت و به مسائل اجتماعی و سیاسی روز توجه داشت. از جمله اقدامات مهم او میتوان به معرفی کاندیداهای مورد قبول زنان در انتخابات مجلس شورای ملی اشاره کرد که تأثیرات عمیقی در تاریخ حقوق زنان در ایران بهجا گذاشت.
مریم عمید که یکی از اعضای مؤثر «انجمن همت خواتین» نیز بود، با تأسیس مدرسه دخترانه «مزینیه» در سال ۱۲۹۱ خورشیدی، قدم بزرگی در راستای آموزشوپرورش دختران برداشت. او با فراهم کردن شرایطی خاص، خانوادهها را به ثبتنام دختران در مدرسه تشویق کرد و آموزشهای لازم را در دو شعبه علمی و هنری ارائه داد.
نمایش «مزینالسلطنه» با هنرنمایی «الهام شعبانی»، «فاطیما بهارمست» و «الهه شهپرست» میکوشد تا ابعاد مختلف زندگی و دیدگاههای مریم عمید را به تصویر بکشد و به تماشاگران اجازه دهد تا درکی عمیقتری از نیروهای محرکه تغییر اجتماعی در آن دوران داشته باشند.
تغییراقلیم و شعلههای آتش؛ چالش جدید ترامپ
از ششم ماه می ۲۰۲۴ (۱۷ اردیبهشت امسال) در مرکز شهر لسآنجلس تنها چهار میلیمتر باران باریده، درحالیکه میانگین بارش در این شهر عددی بیش از صد میلیمتر بوده است. این را سرویس ملی آبوهوا (NWS) ایالات متحده اعلام کرده است. این سرویس در ابتدای سال جاری میلادی، شهر لسآنجلس را بهعنوان دومین شهر خشک ایالات متحده از ماه می تا پایان دسامبر (۱۰ دیماه) اعلام کرده بود. تا چندروز آینده نیز هیچ بارانی برای این منطقه پیشبینی نشده است. هرچند که الگوهای خشکی ناگهانی و بارش ناگهانی (بهاصطلاح الگوی «ارهای») برای کالیفرنیا غیرعادی نیست، اما سرویس ملی آبوهوا میگوید در سالهای گذشته، نوسانات در حال حادتر شدن هستند و این نگرانکننده است.
آنطورکه گاردین از آمارهای رسمی ایالات متحده گزارش کرده، ۹۵ درصد آتشسوزیها در کالیفرنیای جنوبی بهدلیل عوامل انسانی هستند، اما این بهمعنای آن نیست که این آتشسوزیها عامدانه باشند؛ ته سیگار، جرقههای حاصل از زنجیر تریلرهایی که روی سطح جاده کشیده میشوند، قطع خطوط برق و عواملی از این دست جزء مهمترین دلایل وقوع آتشسوزی هستند. اما آنچه این آتشسوزی را گسترده و غیرقابل مهار کرد، بادهای فراساحلی شدید موسوم به «سانتا آنا» (Santa Ana) است. وزش این بادها سرعت و شدت آتشسوزی را افزایش داد.
سرویس ملی آبوهوا آمریکا اعلام کرده است وزش بادهای سانتا آنا با سرعت صد مایل بر ساعت (۱۶۰ کیلومتر بر ساعت) در هفته گذشته، علت اصلی گسترش آتشسوزی است. بااینحال، هنوز نگرانیهایی از بابت این بادها وجود دارد و طبق پیشبینی، در روزهای سهشنبه و چهارشنبه این هفته بادهایی با سرعت ۷۰ مایل بر ساعت (۱۱۰ کیلومتر بر ساعت) میزان رطوبت هوا را تا پنج درصد کاهش خواهند داد که این به شرایط آتشسوزی دامن خواهد زد.
معادلات عادی تغییر کرد
درواقع آنچه آتشسوزی کالیفرنیا را رقم زد، وجود سوخت (برگ و علفهای خشک و… بهدلیل کاهش شدید بارندگی) و باد بود که یک عامل تصادفی (احتمالاً یک سهلانگاری کوچک) ابعاد آن را بهاندازه یک فاجعه بزرگ گسترش داد. نه میزان بارندگی و نه شدت و زمان بادهای سانتا آنا با تجربههای درازمدت آبوهوایی در کالیفرنیای جنوبی همخوانی داشته باشند.
«مونالیزا چاترجی» (Monalisa Chatterjee)، استاد علوم محیطزیستی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (USC)، به «ورایتی» (Variety) گفته است: «بادهای شدید سانتا آنا برای کالیفرنیای جنوبی طبیعی است، تا حدی به این دلیل که این منطقه ترکیبی غیرعادی از پشتههای کوهستانی دارد که هم از شمال و هم از جنوب و هم از شرق و غرب عبور میکنند. اما حتی برای شرایط سانتا آنا، بادهایی با سرعت ۸۰ و ۹۰ مایل در ساعت که در بالاترین رکوردهای این هفته ثبت شدهاند، بیسابقه است. حتی زمان وقوع سانتا آنا یعنی در اوایل ژانویه هم غیرمنتظره است. همانطورکه یکی از کارشناسان میگوید، وضعیتی که در ۷ ژانویه (۱۸ بهمن) فوران کرد، اساساً یک طوفان بود اما بهجای باران، آتش بارید.»
چاترجی میگوید: «رویدادهای باد سانتا آنا اغلب در این مکان اتفاق میافتد، اما نه با این بزرگی. این یک رویداد بیسابقه است که ما در حال تجربه کردن آن هستیم.»
«استفانی پینستل» (Stephanie Pincetl)، استاد مؤسسه محیطزیست و پایداری دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس (UCLA) نیز میگوید: «این یک پارادوکس است: تغییراقلیم ناشی از اقدامات انسان است و فصل آتشسوزی را بهمراتب بدتر میکند و انسان باید برای آتشسوزی اقدام کند. اگرچه ما همیشه فصل آتشسوزی داشتهایم و این مکانها در گذشته هم سوختهاند، اما حالا رویدادهای اقلیمی شدید شتاب گرفته است. موجهای گرمایی شدیدتر، خشکسالیهای بیشتر، بارشهای سنگینتر و سرمای قویتر.»
او میگوید متأسفانه قابل حدس بود که چهچیزی در نقاط حاد آتشسوزی لسآنجلس رخ میدهد: «ترکیب پوشش گیاهی بسیار خشک و بادهای بسیار قوی به این معنی است که هر اشتعالی که در آن اکوسیستم رخ میدهد، بهسرعت گسترش مییابد.»
پیشبینیها از وضعیت آتشسوزی کالیفرنیا امیدوارکننده نیست و «گاردین» نوشته که ممکن است این آتشسوزی تا یک ماه بهطول بینجامد.
دوبرابر شدن آتشسوزی جنگلها طی ۲۱ سال
مطالعهای که نتایج آن سال گذشته در مجله Nature Ecology and Evolution منتشر شد، نشان داد بیشترین روند صعودی در آتشسوزیهای شدید جنگلی در زیستبومهای مخروطیان معتدل، مانند غرب ایالات متحده، همراه با جنگلهای شمالی که منطقه قطب شمال را فرا گرفتهاند، مشاهده شده است. این مطالعه را محققان دانشگاه تاسمانی در استرالیا انجام داده بودند و در مقاله خود نوشته بودند مطالعات قبلی بر منطقه سوخته متمرکز بود و روند آتشسوزیهای شدید جنگلی را بررسی نکرده بود. اما در مطالعه سال گذشته، مشاهدات ماهوارهای ۲۱ سال بررسی شده است. درواقع، آنها میزان تابش نور ناشی از آتشسوزی جنگلها را در عکسهای ماهوارهای مورد بررسی قرار دادند تا بتوانند تغییرات در میزان و بزرگی آتشسوزیهای شدید جنگلی را ارزیابی کنند. آنها روشی ابداع کردند تا بتوانند میزان قدرت تابش روزانه نور ناشی از آتشسوزی جنگلها را توسط تصاویر ماهوارهای برای هر روز از اول ژانویهٔ ۲۰۰۳ تا ۳۰ نوامبر ۲۰۲۳ اندازهگیری کنند.
یک مطالعه نشان میدهد رویدادهای شدید آتشسوزی جنگلها در فاصله سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳ افزایشی ۲.۲ برابری داشته است
آنها دریافتند رویدادهای شدید آتشسوزی جنگلها در طول دوره ۲۱ساله مورد مطالعه، افزایشی ۲.۲ برابری داشته است. آنها همچنین دریافته بودند افزایش شدت آتشسوزیها در ساعات شب بیشتر از ساعات روز بوده است: «سرعت افزایش دما در شب سریعتر از روز است و درنتیجه چنین گرمایی موانع گسترش آتشسوزی در طول شب را کاهش میدهد.»
بااینحال، فقط فراوانی حوادث شدید آتشسوزی جنگلی در حال افزایش نیست بلکه همچنین بزرگی رویدادها نیز در حال افزایش است و براساس همین مطالعه، آتشسوزیها در طول مدت مورد مطالعه، ۲.۳ برابر افزایش و شتاب داشتهاند.
تغییراقلیم بهسراغ ترامپ آمد!
بهنظر میرسد شواهد علمی اگرچه تغییراقلیم و گرمشدن زمین را علت اصلی آتشسوزی نمیدانند، ولی آن را عاملی مهم و کلیدی میدانند. آنطورکه «اندرو فریدمن» (Andrew Freedman)، گزارشگر اقلیمی «اکسیوس» (Axios) مینویسد «تغییراقلیم نقش کلیدی کمککنندهای در آتشسوزی لسآنجلس بازی میکند.» این بدان معناست که بسیاری از آتشسوزیهای مختصری که قبلاً بهسرعت قابل مهار بودند، احتمالاً در بسیاری از نقاط جهان میتوانند حوادثی بزرگ مانند آتشسوزی لسآنجلس را رقم بزنند.
ترامپ در سال ۲۰۱۹ در توییتی تمسخرآمیز نوشته بود: «چه بلایی بر سر گرمایش جهانی آمده است؟ لطفاً سریعاً برگرد، ما به تو احتیاج داریم»
«دبی لوین» (Debbie Levin)، مدیرعامل «انجمن رسانهای محیطزیست» (Environmental Media Association) در ایالات متحده بر این باور است که «مصیبت آتشسوزی فردا هم دست از سر ما بر نمیدارد!» او به ورایتی گفته است: «ما هنوز هم تغییراقلیم را خواهیم داشت. از اوایل دهه ۱۹۰۰ دنیایی صنعتی داشتهایم. بنابراین، بیش از صد سال است که این فضا و تغییراتش در محیطزیست ما وجود دارند و حالا با عواقبش روبهروییم. هنوز در مورد این پرسش که چگونه جوامع محلی باید با این عواقب برخورد کنند، دیدگاهی نداریم و کور عمل میکنیم.»
حالا ترامپ باید در روزی پایش را به کاخ سفید بگذارد که احتمالاً هنوز لسآنجلس در آتش میسوزد. اگرچه این آتشسوزی بزرگترین آتشسوزی ایالات متحده نبوده است، اما مقامات آمریکایی میگویند یکی از پر خسارتترینها بوده است. بههمین دلیل، بعید نیست رسانههای جهان همزمان با ورود ترامپ به اتاق بیضی، نیمنگاهی هم به لسآنجلس داشته باشند. شاید در آن روز باید این سؤال را پرسید که ترامپی که شش سال قبل به طعنه از گرم شدن زمین خواسته بود که برگردد چون به آن احتیاج دارد، بازهم گرمشدن زمین و تغییراقلیم را رد خواهد کرد و با تمسخر دربارهاش خواهد گفت یا خیر؟
وفاق ملی و توسعه پایدار: راهی بهسوی پیشرفت و رفاه اجتماعی
پنجشنبه، ۲۰ دیماه، همایشی توسط معاونت راهبردی ریاستجمهوری برگزار شد که هدف آن توضیح وفاق ملی بهمثابه گفتمان دولت چهاردهم بود. بر مبنای آنچه در نشست پایانی این همایش بیان شد، میتوان گفت ایده وفاق دولت پزشکیان ایدهای است که بر اهمیت همکاری و همبستگی میان دولت، گروههای سیاسی و اقشار مختلف مردم تأکید دارد و بهدنبال ایجاد فضای همکاری و تفاهم میان دولت و مردم است تا بتوان از این طریق با حل مسائل کشور به توسعه و رفاه اجتماعی دست یافت. با اینکه دولت چهاردهم با ارائه ایده وفاق ملی بر حل مسائل کشور از این طریق تأکید دارد، اما تاکنون تصویر مشخصی از اینکه چه چیزی را بهعنوان مسئله شناسایی میکند، ارائه نکرده است. شاید تنها محمد فاضلی بود که در پنل پایانی و جمعبندی، به مسائلی که وفاق ملی باید در پی حل آنها باشد، پرداخت.
ایران امروز با چالشهایی مانند نابرابری جنسیتی، استفاده بیرویه از منابع آب زیرزمینی، آلودگی هوا، عدم مدیریت پسماند، تغییر اقلیمی، کاهش جمعیت، فرونشست زمین و تخریب زیستگاه مواجه است که برای جلوگیری از وارد شدن به روند برگشتناپذیر هرکدام از آنها زمان محدودی در اختیار داریم و نیاز به اقدامات فوری و برنامهریزی دقیق است. زمان یکی از عوامل مهم در این مسیر است و تأخیر در تصمیمگیری و اجرای برنامهها به افزایش چالشها و کاهش فرصتها منجر میشود. بنابراین، دولتها و نهادهای مدنی باید باتوجهبه محدودیتهای زمانی، برنامههای خود را بهگونهای تدوین و اجرا کنند که در کوتاهترین زمان ممکن به نتایج مطلوب دست یابند.
بهعنوان مثال، تأثیرات کاهش جمعیت شامل کاهش نیروی کار، افزایش نسبت سالمندان، کاهش تقاضا برای کالاها و خدمات، کاهش نوآوری و خلاقیت و کاهش سرمایهگذاری است. فرونشست زمین نیز یکی از چالشهای جدی زیستمحیطی است که میتواند به تخریب زیرساختها، کاهش کیفیت آب و افزایش خطرات زیستمحیطی منجر شود که برای جلوگیری از بروز این خطرات فرصت محدودی در اختیار داریم.
توسعه پایدار و وفاق ملی دو مفهوم اساسی برای دستیابی به پیشرفت و رفاه اجتماعی هستند. وفاق ملی بهمعنای همبستگی و اتحاد میان افراد و گروههای مختلف در جامعه است که از طریق تفاهم و همکاری میان اقشار مختلف بهدست میآید. این همبستگی نقش مهمی در ایجاد ثبات و امنیت اجتماعی دارد و به کاهش تنشها و اختلافات داخلی کمک میکند.
وفاق ملی در بعد اجتماعی بهمعنای ایجاد همبستگی و اتحاد میان افراد و گروههای مختلف در جامعه است. این همبستگی میتواند از طریق ایجاد تفاهم و همکاری میان اقشار مختلف جامعه، از جمله دولت، نهادهای مدنی، و شهروندان بهدست آید. وفاق اجتماعی میتواند به کاهش تنشها و اختلافات داخلی کمک کند و به ایجاد ثبات و امنیت اجتماعی منجر شود. همچنین، وفاق اجتماعی میتواند به افزایش اعتماد و همکاری میان افراد و گروههای مختلف کمک کند و به ایجاد یک جامعه همبسته و متحد منجر شود.
وفاق ملی در بعد سیاسی بهمعنای ایجاد تفاهم و همکاری میان احزاب و گروههای سیاسی مختلف است. این همکاری میتواند به کاهش تنشها و اختلافات سیاسی و ایجاد ثبات و امنیت سیاسی کمک کند. وفاق سیاسی میتواند از طریق ایجاد تفاهم و همکاری میان احزاب و گروههای سیاسی مختلف، به ایجاد یک فضای سیاسی پایدار و امن منجر شود. همچنین، وفاق سیاسی میتواند به افزایش مشارکت سیاسی و تقویت دموکراسی کمک کند و به ایجاد یک نظام سیاسی پایدار و کارآمد منجر شود.
وفاق ملی در بعد فرهنگی بهمعنای احترام به تنوع فرهنگی و ترویج فرهنگ همکاری و همبستگی است. این احترام میتواند به ایجاد تفاهم و همبستگی میان اقشار مختلف جامعه کمک کند. وفاق فرهنگی میتواند از طریق ترویج فرهنگ همکاری و همبستگی، به ایجاد یک جامعه همبسته و متحد منجر شود. همچنین، وفاق فرهنگی میتواند به افزایش احترام و تفاهم میان افراد و گروههای مختلف کمک کند و به ایجاد یک جامعه متنوع اما همبسته منجر شود.
همچنین، توسعه پایدار که بهمعنای پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی است که نیازهای نسل حاضر را بدون به خطر انداختن توانایی نسلهای آینده برای تأمین نیازهای خود، برآورده میکند.
توسعه پایدار در بعد اقتصادی بهمعنای ایجاد رشد اقتصادی پایدار و افزایش رفاه عمومی است. این رشد اقتصادی باید بهگونهای باشد که نیازهای نسل حاضر را بدون به خطر انداختن توانایی نسلهای آینده برای تأمین نیازهای خود، برآورده کند.
توسعه پایدار در بعد اجتماعی بهمعنای ارتقای عدالت اجتماعی، کاهش فقر و بهبود کیفیت زندگی افراد است. این بعد از توسعه پایدار به ایجاد فرصتهای شغلی، افزایش دسترسی به خدمات بهداشتی و آموزشی و کاهش نابرابریها کمک میکند. توسعه پایدار در بعد زیستمحیطی بهمعنای حفظ منابع طبیعی و کاهش آلودگیها و تخریبهای زیستمحیطی است. این بعد از توسعه پایدار به حفظ تنوعزیستی، کاهش انتشار گازهای گلخانهای و مدیریت پایدار منابع آب و خاک کمک میکند.
وفاق ملی و توسعه پایدار بهطور مستقیم و غیرمستقیم به یکدیگر وابستهاند. وفاق ملی شرایط مناسب برای توسعه پایدار را فراهم میکند و توسعه پایدار نیز به تقویت وفاق ملی کمک میکند. برای دستیابی به وفاق ملی و توسعه پایدار، همکاری و مشارکت همه اقشار جامعه ضروری است. قوای سهگانه، نهادهای مدنی و شهروندان نقش مهمی در این مسیر دارند.
درنهایت، وفاق ملی و توسعه پایدار دو مفهوم اساسی هستند که برای دستیابی به پیشرفت و رفاه اجتماعی در جوامع مختلف ضروریاند. این دو مفهوم به طور مستقیم و غیرمستقیم به یکدیگر وابستهاند و همکاری و مشارکت همه اقشار جامعه برای دستیابی به آنها ضروری است. با ایجاد همبستگی و اتحاد میان افراد و گروههای مختلف و اجرای سیاستها و برنامههای توسعه پایدار، میتوان به پیشرفت و رفاه اجتماعی دست یافت.
قدم اول برای وفاق ملی شاید پذیرفتن وجود چالشها، محدودیت زمانی و تصمیم جدی برای رفع آنها با ایجاد همبستگی و اتحاد میان افراد و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی در اجرای سیاستها و برنامههای توسعه پایدار باشد. این همکاری و مشارکت از طریق تدوین و اجرای سیاستها و برنامههای مناسب توسط دولت، مجلس، نهادهای مدنی و شهروندان بهدست میآید. دولت و مجلس از طریق تدوین و اجرای سیاستها و برنامههای مناسب، به ایجاد همبستگی و اتحاد میان اقشار مختلف جامعه کمک میکنند و نهادهای مدنی نیز نقش مهمی در ارتقای آگاهی عمومی و ترویج فرهنگ همکاری و همبستگی دارند. از طرفی شهروندان از طریق مشارکت فعال در فرایندهای اجتماعی و سیاسی، باعث تقویت وفاق ملی و توسعه پایدار خواهند بود.
سازمان نظام مهندسی، ساختمانهای تازه ساخت را مکلف به نصب سامانههای مولد برق خورشیدی بامی کرده است. اجباری که با مزایا و چالشهایی روبهروست.
الزام ساختمانهای جدید به استفاده از انرژی خورشیدی، گامی مؤثر در جهت کاهش انتشار گازهای گلخانهای و حرکت بهسوی آیندهای پایدارتر است. این اقدام نهتنها به محیطزیست کمک میکند بلکه میتواند منافع اقتصادی قابلتوجهی نیز بههمراه داشته باشد.
با الزام به نصب سیستمهای انرژی خورشیدی در ساختمانهای جدید، تولید انرژی پاک افزایش و وابستگی به سوختهای فسیلی کاهش مییابد. این امر به کاهش آلودگی هوا، حذف حوادث لوازم گازسوز خانگی و بهبود کیفیت زندگی شهروندان کمک میکند. احداث نیروگاه خانگی در پشتبامها میتواند تخریب محیطزیست که معمولاً در احداث مزرعه انرژی اتفاق میافتد را هم نداشته باشد و مازاد آن نیز بهجای هدررفت به شبکه شهری منتقل شود. علاوهبراین، استفاده از انرژی خورشیدی میتواند هزینههای انرژی ساختمانها را در بلندمدت کاهش دهد و صرفهجویی قابلتوجهی برای ساکنان داشته باشد.
مزایای بلندمدت استفاده از انرژی خورشیدی در بخش خانگی اگرچه قابلتوجه است، اما اجرای چنین طرحی بدون چالش نیست. هزینه اولیه نصب سیستمهای خورشیدی بالا است و نیاز به سرمایهگذاری اولیه از سوی سازندگان ساختمان و یا دولت دارد. همچنین، نصب این سیستمها به موقعیت جغرافیایی ساختمانها بستگی دارد و لازم است بررسی دقیق و کارشناسانه روی آن انجام شود. آموزش نیروی کار متخصص برای نصب و نگهداری از این نیروگاههای کوچک خانگی نیز از دیگر چالشهای پیش رو است.
البته این چالشها بدون راهحل نیست. بهعنوان مثال پرداخت هزینه از سوی دولت برای استفاده ساختمانهای مسکونی از این انرژی از هزینههای ساخت نیروگاه بزرگمقیاس خورشیدی کمتر است. میتوان هزینه بالای احداث نیروگاه را به هزینه کمتر تبدیل کرد و با پرداخت وامهای کمبهره به سازندگان و ساکنان ساختمان، چالش اقتصادی آن را برطرف کرد.
مزایای بهره از انرژی خورشید در بخش خانگی باوجود چالشهای آن ارزش آزمودن دارد. اجباری کردن استفاده از انرژی خورشیدی در ساختمانهای جدید، نهتنها یک الزام محیطزیستی بلکه یک سرمایهگذاری هوشمندانه برای آینده است. با برنامهریزی دقیق، حمایت دولتی و همکاری بخشهای خصوصی میتوان این چالشها را برطرف و بهسمت آینده پاک و پایدار حرکت کرد.
سند امنیت غذایی کشور برای سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۱۰ در شرایطی مصوب شد و به شورایعالی انقلاب فرهنگی رفت که آخرین پژوهشها بر امنیت غذایی خانوار در ایران، نه در زمینۀ عدالت دسترسی و کیفیت، و نه در بخش مقدار و کمیت نتایج امیدبخشی را نشان نمیداد. بااینحال، این سند زیر انتقادات بسیار زیاد تصویب و برای اجرا به دستگاههای مربوطه ابلاغ شد. حالا و باوجود گذشت بیش از دو سال از تصویب سند امنیت غذایی کشور، هنوز تکلیف بسیاری از ابعاد اجرایی برای تحقق اهداف این سند ۱۰ساله کشور مشخص نیست. موضوعی که طی یک ماه گذشته نهفقط کارشناسان بخش کشاورزی، آب و امنیت غذایی را به بررسی دوباره بندهای این سند واداشت، بلکه «شورایعالی انقلاب فرهنگی» را هم بر آن داشت تا موضوع را بررسی کند.
«اکبر فتحی»، معاون برنامهریزی و امور اقتصادی وزارت جهادکشاورزی، نیمه دیماه در مورد این سند اعلام کرده بود این سند صرفاً بیان اقدامات راهبردی نیست بلکه برنامه و اقدامات عملیاتی نیز دارد: «اگر توجه شود، این سند دقیقاً شرح وظایف وزارت جهادکشاورزی در بخش تحقق امنیت غذایی و خودکفایی است. حال سؤال این است که چرا این اهداف و وظایف محقق نشده است؟ در این سند الزامات اجرایی نیز مطرح شده است، اما نقطه ضعف این است که متولی اجرای این سند کدام دستگاه است؟ این مسئله نقطه ضعف سند است که باید برطرف شود.»
منابع نداریم
آنچه فتحی بهعنوان یکی از متولیان و تنظیمگران این سند سؤال میکند، دقیقاً همان سؤالی است که کارشناسان تلاش میکنند به آن پاسخ دهند. اگرچه او در پاسخ سؤال خودش عنوان کرده بود: «لایحه بودجه و برنامه هفتم تخصیص منابع لازم این سند امنیت غذایی را انجام نداده است. این سند برای اجرایی شدن در سال اول نیاز به یکهزار همت منابع مالی دارد و برای رسیدن به اهداف پنجساله هشت هزار همت بودجه نیاز دارد، اما این منابع تخصیص داده نشده است و چون نمیتوانیم اجرا کنیم، مشکل را به گردن همدیگر خواهیم انداخت. ساختار اجرایی ما برای اجرای این سند واقعاً مشکل دارد. وزارت بهداشت به ماده ۷ قانون احکام دائمی استناد کرده و میگوید مجری سند باید شورای سلامت باشد. بااینحال سند فقط در قسمت اندکی به مباحث سلامت میپردازد و آن قسمت هم در داخل واحد تولید کشاورزی اتفاق میافتد و دبیرخانه آن نمیتواند در وزارت بهداشت باشد.»
متولیان بخش کشاورزی در نشست کمیسیون فرهنگی هم اجرای این سند را برعهده وزارت جهادکشاورزی دانستند. «خداکرم جلالی»، مشاور سابق وزیر جهادکشاورزی، در این نشست گفته بود: «چالشهای بخش کشاورزی در تدوین این سند احصا شده و براساس آنها خصوصاً چالشهای موجود در منابع پایه و و زنجیرهها سند تدوین شده است. در تهیه این سند تجربیات سایر کشورها مورد استفاده قرار گرفته است. بهعلاوه، توجه به خودکفایی و کاهش وابستگی به واردات و کیفیت مواد غذایی در آن انجام شده است. برای اجرای یک کار ابتدا باید عزم جدی مسئولان جزم شود و کار یک متولی داشته باشد؛ اما متأسفانه طی یکسال گذشته این سند بدون صاحب بوده است. شورای سلامت و امنیت غذایی در وزارت بهداشت طی ۲۰ سال گذشته ۱۸ جلسه بیشتر نداشته، اما این سند نیازمند تشکیل کارگروههای اجرایی، تدوین برنامههای اقدام و لااقل تشکیل یک دبیرخانه تخصصی است.»
رفع ناهماهنگی این سند با مقررات و قوانین برعهده شورای انقلاب فرهنگی است و باید پیگیری کند که چرا سایر اسناد از جمله برنامه هفتم مبتنیبر این سند عالی تدوین نمیشود
بهگفته او، شورایعالی انقلاب فرهنگی بعد از ابلاغ سند کار را رها کرده، اما در ماده ۷ این سند سیاستگذاری و نظارت بر اجرای سند را برعهده خود شورا گذاشته شده است: «وظیفه اجرای سند برعهده ستاد راهبری اجرای سند است که تاکنون گزارشی ارائه نشده است. وظایفی که این سند برعهده رئیسجمهوری گذاشته نیز به شورای سلامت واگذار شده است. اما وزارت بهداشت واقعاً تخصص کارهای مرتبط با این سند را ندارد و کسی که کمترین اطلاعاتی از سند داشته باشد، میداند دبیرخانه تخصصی باید در وزارتی باشد که ۷۰ درصد وظیفه بهعهده اوست. همچنین، رفع ناهماهنگی این سند با مقررات و قوانین برعهده شورای انقلاب فرهنگی است و باید پیگیری کند که چرا سایر اسناد از جمله برنامه هفتم مبتنیبر این سند عالی تدوین نمیشود.»
عملکردی اعلام نمیکنند
«محمد امامی»، رئیس اندیشکده «کشتبان»، اما نظری دیگر دارد. او معتقد است نهفقط معلوم نبودن ابعاد اجرایی، بلکه اجرا نشدن آنچه بهشکل مشخص در حوزه وظایف دستگاهها بوده است، دلیل وضعیت فعلی این سند است: «در دولت چهاردهم باتوجهبه نقش و مسئولیت جدید معاونت راهبردی ریاستجمهوری از رئیسجمهوری طبق بند ۷ سند خواستیم که مسئول اجرایی این سند را انتخاب کنید. در همین راستا، از دستگاههای اجرایی خواستیم عملکرد خودشان در اجراییسازی این سند را بدهند، اما تاکنون بعد از یک ماه هنوز دستگاهها گزارشی ندادهاند. این وضعیت یکی از عواملی است که باعث شده اقدام جدی برای عملیاتی کردن این سند صورت نگیرد.»
رئیس اندیشکده کشتبان: دستگاههای اجرایی خواستیم عملکرد خودشان در اجراییسازی این سند را بدهند، اما تاکنون بعداز یک ماه هنوز دستگاهها گزارشی ندادهاند
کارشناسان این بخش نظری نزدیکتر به امامی دارند. «مجتبی حسینی»، کارشناس کشاورزی، میگوید: «از زمان تدوین این طرح انتقادات زیادی به آن وارد بود که البته یکی از آن انتقادات همین پراگندگی کار میان دستگاههای مختلف بود. البته این موضوع بسیار مهم است که موضوع امنیت غذایی یک موضوع فرابخشی است و صد البته که دستگاههای متعددی در آن نقش دارند. اما اجرای یک سند متولی واحد میخواهد.»
او ادامه میدهد: «سند امنیت غذایی در زمان تدوین چالشهای قابلتوجهی داشت. ازجمله اینکه اجرای این سند در بخشهایی متناقض با سیاستهای قیدشده در اسناد بالادستی مربوط به آب و خاک ارزیابی شد. اما با همه این تفاسیر نقش هر دستگاه مشخص بوده است. نکته مهم دیگری که وجود دارد، این است که انجام وظایف ذاتی هر دستگاه بهخودیخود، اجرای بخش قابلتوجهی از احکام و سیاستهای این سند است. یعنی ترویج کشاورزی پایدار، توزیع عادلانه ثروت حاصل از آن، توجه به تأمین اقلام استراتژیک کشور، حفظ و مدیریت منابع آبی، مراقبت از آب و خاک و کاهش آلایندگی آنها، همه و همه مورد تأیید در این سند است. بدیهی است که دستگاهها تابهحال باید گزارشی از عملکرد خود داشته باشند، اما ناظر بر حسن اجرای این سند باید یک دستگاه باشد.»
او توضیح میدهد: «گرچه به نظر میسد تأمین امنیت غذایی و این سند بیشترین نزدیکی را به وظایف وزارت جهادکشاورزی دارد، اما بررسی عملکرد چنددهه این وزارتخانه نشان میدهد فاقد اصل پایداری است؛ اصلی که لازمه تحقق امنیت غذایی است. یکی از موانع تحقق امنیت غذایی در کشور کشاورزی بر اراضی خرد، کشت محصولات آببر، آلایندگی بیش از استاندار کشاورزی در ایران و تمرکز بر خودکفایی بدون ایجاد بهرهوری و در کنار آن مدیریت مصرف منابع است. از سوی دیگر، همه دستگاههایی که شرح وظیفهای در این سند دارند، ذینفع اقتصادی بخشهای تحت مدیریتشان به حساب میآیند. نمونهاش همین جهادکشاورزی است که مثلاً از مجوزهای صادرات واردات کود و سم انتفاع اقتصادی خواهد داشت. بنابراین، ناظر بر عملکرد یا مجری واحد این طرح باید نهادی باشد که ذینفع مستقیم نیست.»
باوجود این گفتهها در زمان تدوین سند، کارشناسان دیگری بودند که احتمال موفقیت این سند را بسیار اندک ارزیابی کردهاند؛ چراکه بهاعتقاد بسیاری برای این سند هیچ الگوی معین و صحیحی وجود نداشته است.
سند چه میگوید؟
این سند برنامهها و اهداف کلیاش را اینگونه معرفی کرده است: «باتوجهبه ارزشهای بنیادین و ابعاد گسترده امنیت غذایی و چالشهای این حوزه و ظرفیتهای عظیم دانش و فناوری در سطوح ملی و جهانی، رویکردهای اصلی و اهداف کلان این سند عبارتند از: امنیت غذایی بهعنوان مهمترین مؤلفه تأمین استقلال، اقتدار، عزت ملی، سلامت؛ جسمی و روحی و پیشران و زیربنای امنیت و توسعه ملی در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور؛ دانشبنیان کردن و بهرهگیری از فناوریهای نوین بهعنوان مهمترین اصل حاکم در تحقق امنیت غذایی، دستیابی به امنیت غذایی با تأکید بر تولید پایدار از منابع و ظرفیتهای داخلی و نیل به خودکفایی در محصولات اساسی و ارتقای شاخصهای کیفیت و سلامت غذا در کل اجزای زنجیرۀ ارزش؛ حفاظت از منابع پایه و تعادل زیستبومها و مهار عوامل ناپایداری آنها با تأکید و تمرکز بر ارتقای بهرهوری و توسعهٔ عمودی تولید؛ تأمین دسترسیهای فیزیکی و اقتصادی و بهرهمندی عادلانه آحاد مردم بهویژه اقشار آسیبپذیر از سبد غذایی سالم، مطلوب و کافی.»
در بخش دیگری از این اهداف کلی آمده است: «اصلاح الگوی مصرف غذا متناسب با اصول علمی تغذیه، فرهنگ غذایی جامعه و ظرفیتهای ملی و رعایت ویژگی حلال و طیببودن غذا و پرهیز از اسراف؛ سرمایهگذاری در نظام آموزش برای توانمندسازی منابع انسانی، کارآفرینی، ارتقای بهرهوری، یافتن شغل مناسب و درآمد کافی بهویژه برای جوانان، توسعه سرمایهگذاری و حمایت متنوع و هدفمند در بخش کشاورزی با تأکید بر ایجاد و تکمیل زنجیرههای ارزش و تسهیل دستیابی به فناوریهای نوین و کارآمد توسط تولیدکنندگان؛ ایجاد نظام مدیریت جامع، یکپارچه، هوشمند، کارآمد، مشارکتپذیر، تحولگرا و پاسخگو درباره امنیت غذایی؛ مشارکت مردم، تشکلهای غیردولتی و دستگاههای دولتی مؤثر و مرتبط با امنیت غذایی در زنجیرههای تأمین و ارزش و اجرای برنامههای امنیت غذایی، پشتیبانی و حمایت مؤثر و کارآمد از تولید و تولیدکنندگان محصولات غذایی، اقتصادیشدن فعالیتهای کشاورزی و امنیت سرمایهگذاری، رفع موانع تولید و صادرات؛ توسعه نظام هوشمند سنجش، پایش و ارزیابی مستمر شاخصهای مرتبط با امنیت غذایی.»
چه زمانی وارد حوزه محیطزیست و پس از آن وارد کار میدانی شدید؟
سال ۱۳۸۴ دانشجوی سال سوم زیستشناسی جانوری در دانشگاه شهید بهشتی بودم و به لطف آرش قدوسی که همدوره من بود، پایم به منطقه حفاظتشده ورجین برای کمک داوطلبانه برای سرشماریها باز شده بود.
آرش بهواسطه علایق و پیگیریهایش و با اطلاعی که توسط پدرش، مهندس فریدون قدوسی که آن زمان در سازمان حفاظت محیطزیست شاغل بودند، دریافت کرد؛ سفری داوطلبانه برای سرشماری طعمههای یوزپلنگ آسیایی رفته بود. توصیف آن سفر و شور همراهی با پروژه یوز و کارشناسان حیاتوحش آنقدر بود که وقتی شنیدم پروژه سفری به توران را برنامهریزی میکند اعلام آمادگی کردم و همراه شدم.
هرچند در آن سالها ارتباط خوب ما با سرمحیطبانی ورجین و شخص آقای رجبعلی کارگر برقرار بود، اما خیال ارتباط جدیتر با پروژهای در سازمان و کارشناسان ملی و بینالمللی را مهندس هوشنگ ضیایی با به جان خریدن تمام هجمهها برای ما به واقعیت بدل کرد.
در زمان مدیریت مهندس ضیایی اتفاق دیگری هم افتاد و آن برپا شدن سازمانهای مردمنهاد کوچک اما پرشوری بود که از دانشجویان یا علاقهمندان تشکیل شدند و سر و شکل حقوقی گرفتند. این گروههای جوان، به مدد همراهی مهندس ضیایی و زندهیاد مهندس لاله دارایی از برنامه کمکهای کوچک محیطزیستی سازمان عمران ملل متحد، کار را هم در دورههای آموزشی و هم در میدان تمرین کردند.
من در روزهای نخستِ پا گرفتن انجمن طرح سرزمین در کنار نغمه نقیلو و حامد مشیری و دیگر دوستانی قرار گرفتم که مسیر جدی شدن کار برای حفاظت از حیاتوحش را میپیمودند. طرح سرزمین من را همپای آرش قدوسی، طاهر قدیریان، امیرحسین خالقی، الناز نینواز، یاسمن دیلمقانی، یاسمن طالبی، علی ترک قشقایی، شادی توکلی، آذر صداقتی خیاط، شیدا عشایری، حامد ابوالقاسمی و بسیار افراد خوشنام دیگر حفاظت حیاتوحش قرار داد تا از شمال تا جنوب ایران برای فک خزر، پلنگ ایرانی، گورخر، یوز، دلفین، تالاب، درخت، کوه و پرنده به بیابان بروم.
تصوری که درباره کار در این حوزه داشتید، آیا مطابق انتظارتان بود؟
حقیقت این است که متأسفانه بهجز کلاسهای درس دکتر بهرام کیابی و اندک اشاراتی در کلاسهای مهندس جعفری، دانشگاه و رشته جانورشناسی تصویر و انتظار چندانی از حفاظت طبیعت در من شکل نداده بود تا بخواهم آن را با آنچه داوطلبانه و خارج از فضای دانشگاه تجربه میکردم، مقایسه کنم. اطلاعاتم از دنیای حفاظت در جهان هم در آن زمان محدود بود و ما بیشتر آزمون و خطایی به پیش میرفتیم. رفتهرفته از میان مقالات و کتابها و خاطرات کسانی چون دکتر کیابی، مهندس درهشوری، مهندس زهزاد، مهندس ضیایی، مرحوم اسدی و بعدها آقای وهابزاده آموختم که قرار است چه شود. کارگاههایی که پروژه یوز در آن زمان با کارشناسان بینالمللی برپا میکرد هم از مهمترین راههای شناختن مسیر و تنظیم انتظارات ما بود.
آیا این تصور وجود داشت و دارد که زنان کارهای ادرای و کار با جامعه محلی انجام دهند و مردان کار در میدان؟
وقتی که من قدم در راه فعالیت میدانی حفاظت گذاشتم همگام با زنان هم سن و سال خودم همراه شدم. دختران جوان و پرشوری که خیلیهایشان شاگردان مهندس ضیایی بودند و بعضیها مثل من از دور و اطراف به این گروه ملحق میشدند. ما همگی به توان بدنی و ذهنی خود اعتقاد داشتیم و شاید به مدد شور جوانی خیلی از موانع را اصلاً حس نمیکردیم. وقتی کار از شکل داوطلبانه و همراهی در برنامههایی که اساتید ما برپا میکردند بهسمت پروژههای حرفهای رفت، بله این نگاه هم پررنگتر شد که زنان برای کارهای دفتری، حضور در روستا و کار با دیگر زنان و آموزش مناسبترند.
بهدلیل نبود فرهنگ حفاظت بهشکل مدرن و امروزی (حتی میان جوانان فعال آن روزها)، انگار که کار دفتری، فرهنگسازی در جامعه محلی یا آموزش در سطحی کمارزشتر قرار داده میشدند. پسرهای قوی و خوشاقبال در بیایان کارهای سخت و مهم را پیش ببرند و دخترهای علاقهمند و ظریف در دفتر و روستا کارهای ضعیفتر را
جمعی از زنان با تلاش زیاد خود را در فضای کار بهاصطلاح بیابان نگه داشتند، خیلیها هم به کارهای دفتری و کار با جامعه محلی و آموزش تغییر مسیر دادند. برخی میانه را گرفتند و در هر جا که میشد فعالیت کردند. از نظر من هیچکدامش بد نبود. اما مشکل اینجا بود که ارزشگذاری آن زمان بر کار میدانی بالاتر بود و بهدلیل نبود فرهنگ حفاظت بهشکل مدرن و امروزی (حتی میان جوانان فعال آن روزها)، انگار که کار دفتری، فرهنگسازی در جامعه محلی یا آموزش در سطحی کمارزشتر قرار داده میشدند. پسرهای قوی و خوشاقبال در بیابان کارهای سخت و مهم را پیش ببرند و دخترهای علاقهمند و ظریف در دفتر و روستا کارهای ضعیفتر را.
برخورد در پاسگاهها چطور بود؟
فعالیتهای میدانی در حوزه حیاتوحش در همهجای دنیا کارهایی سنگین هستند، حضور زنان در این عرصه با وجود تمام تغییرات نگرشی معاصر، هنوز هم بحثبرانگیز میشود. بدون شک تجربیات من در سالهایی که سفر کردن چنین که امروز در ایران باب شده بهراه نبود، خود موضوعی مهم بود. اینکه من که هستم، خانوادهام که هستند که اجازه میدهند دختر جوانشان با مردان سفر کند! برخلاف انتظار، این ذهنیت در میان مردمان روستا کمتر دیده میشد. آنها پذیراتر و برای ما حق بیشتری قایل بودند. اما در میان خیلی از کارشناسان استانی و محیطبانان هضمش سختتر بود. بهنظر میرسد این موضوع من دو وجه داشت. یکی اینکه این عرصه مردانه و زمخت را نمیخواستند با زن به اشتراک بگذارند. یکی دیگر اینکه فارغ از جنسیت، اصولاً نمیخواستند عرصه را بر یک عده جوان تهرانی باز کنند. بسیاری اوقات مشکلات ما در مناطق ربطی به ساختار جنسیتی ما نداشت. مشکل اصولاً حضور ناآشنا و موشکاف گروهی جوان مستقل و البته بیتجربه بود که آمده بودند تا کمک کنند و به ناگزیر کاستیها را هم میدیدند. ما بیشتر به کسانی مثل دکتر ظهرابی که در سالهای دور در شیراز بسیار از او آموختیم، نیاز داشتیم. کسی که ما را باور کرده بود، میدانست از ما چه بخواهد و اگر اشتباهی داشتیم با همراهیهایش ما را از آن عبور میداد. اصولاً فکر میکنم نباید در ارزیابی کلی آن سالها و تجربه فعالیت میدانی نسلی که در دهه ۸۰ شروع به کار کرد، فقط به جنسیت نگاه کرد. ما از نگاه خیلیها، غریبه و گاهی دستوپاگیر و البته در بسیاری از موارد محبوب و پذیرفتهشده بودیم.
از منظر زن بودنم، برخورد در پاسگاهها و حتی ادارات استانی در هر جایی متفاوت از دیگری بود. میشد به محیطبانیای برویم و در چشمان محیطبان ببینیم که حضور من هزاران پرسش ایجاد کرده است. یا به جایی دیگر که محیطبانانی باشند پذیرای حضور زنان و رفتارشان حرفهای و همراه باشد.
بارها شد به جایی رسیدیم و من تنها زن همراه بودم. دیدم که محیطبانی با چشمان و سرش من را به دیگران نشان میدهد. انگار میگفت این را باش کجا آمده! بارها و بارها شد که مسیرهای بیراهه را برای آزمودن توان من یا دیگر زنان بپیمایند. حتی شد که صبحی محیطبانی نیاید چون برف بود و حتم داشت گروه زنان بر سر نقطه سرشماری نخواهد آمد. بارها بهدلیل نبود امکان مناسب اقامتی کف اتاق اداری خوابیدم و چون پنجرههایش در نور روز به داخل دید داشت، پیش از طلوع ساعت گذاشتم تا حجابم را در خواب بازبینی کنم؛ چراکه طرحواره ذهنی این بود که تو اصلاً قرار نیست اینجا باشی. هر مشکلی، هر انحراف معیاری در کمین حذف تو و حتی همراهان مذکرت بود.
پیش آمد که مدیر منطقه کارهای دیگرش را رها کند و ساعت ۳ صبح بالای سر چادر ما بیاید تا ببیند من کجا خوابیدهام. شد که نیروی انتظامی به در خانه محلی ما در روستا بیاید تا ببیند که هستیم. شد که محیطبانان و کارشناسان با همکاران مرد من صحبت کنند و جواب من را ندهند. آنقدر شور در سرم بود که به بیشتر اینها در آن زمان میخندیدم. از چالش کوهنوردیهای سخت پشت سر محیطبانی که من را میآزمود، لذت میبردم. اما حتماً لحظاتی هم بودند که بهدنبال هویت مستقل شغلی خود بودم و پیدا کردنش آسان نبود.
تقریباً همیشه اگر فرصت بود و اندکی زمان میگذشت، همان محیطبان سرسخت سر صحبت را باز میکرد تا بگوید که تا آن روز زنی در کوه ندیده است. حتی معاونی در ادارهای به من گفت که ببخش اگر نمیدانیم چطور با تو رفتار کنیم، ما به حضور زنان در این عرصه عادت نداریم. بسیار پیش آمد که با محیطبانان و همسرانشان دوست شوم، با کودکانشان همبازی شوم و حتی تعریف تواناییهایم را از زبانشان بشنوم. از نظر من این مسیری بود که باید همه با هم طی میکردیم. هنوز هم باید طی شود.
آیا اتفاق افتاد که بهخاطر زن بودن از سفری حذف شوید یا برنامه شما دچار اختلال شود؟
بله. پیش آمد که همکاران مرد من به این نتیجه برسند که حضور زنان در سفرهای میدانی «به دردسرش نمیارزد» و بی آنکه این موضوع را با هم در میان بگذاریم، من یا دیگر زنان همکارم از سفرها حذف شویم. پیش آمد که حساسیت به حضور ناشناخته زنان، در استانی بالاتر باشد و آنها جایگاهی را که لازم بود، نداشته باشند تا نشود گفت خب بیایند. مشکل تنها در نگاه ناآشنای آن روزهای جامعه ذینفعان ما نبود، مشکل دیگر در ساختار کاری خود ما هم بود. هر کس هر کاری از دستش برمیآمد، میکرد. کار میدانی جذاب و مهم بود و همه میخواستند مشارکت کنند و کار دفتر بیشتر شکل وقت گذراندن میان دو سفر را پیدا میکرد. وظایف ما درست تعریف نمیشدند و شاید هویتمان در کار، آنهم در سنینی که بهدنبال تعریف خود هستیم، بهدرستی شکل نمیگرفت. وقتی از سفر حذف میشدی، انگار شکست خورده بودی.
این شکست را تا حدی که میشد نمیپذیرفتیم، اما آنجا که بقای کل پروژه که معمولاً هم داوطلبانه و با منابع مالی غیردولتی در حال انجام بود و ادارات استانها هر قدر هم از انجامش خوشحال بودند اما موظف به نگه داشتنش نبودند میرسید، کنار میرفتی تا همکاران مردت برای آرمان مشترکتان به میدان بروند.
چرا از این حوزه خارج شدید و الان چه میکنید؟
در گذر سالها نوع تجربیات و فعالیتهای من کمکم از بخش میدانی یعنی سفر به مناطق و روستاها به بخش هماهنگکنندگی و مدیریتی تغییر کرد. بهمرور، دستاوردهای حفاظتی که خود و همکارانم مشغولشان بودیم، برایم کم بود و احساس میکردم در تناسب با میزان توان و زمانی که میگذاریم، پیش نمیرویم. مشکل را نهفقط در محدودیتهای بیرونی که در نابسامانی و کمسوادی خودمان در بخش مدیریت، استراتژی و ارزیابی کارهایی میدیدم که بیشازپیش به نگاه حرفهای و جدی نیاز داشتند. به سهم خودم و با دانشی که آن زمان (حدود سالهای ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۶) در دسترسم بود و البته با امکانات و دسترسیهایی که مؤسسه حیاتوحش میراث پارسیان به من میداد، تلاش کردم. دستاوردهای ما خوب بودند، اما از نظر من کافی نبودند. رفتهرفته احساس اثرگذاری در من کم شد، شاهد آن بودم که برایم رضایتبخشی از نقش داشتن در حفاظت کمرنگ شده است. شاید بخشی از این تغییر هم ناشی از سن و نوع تجربیات من بود. بعد از دورهای از ناامیدی با همراهی شیدا عشایری، خواهرم، در صدد پیدا کردن راه خودمان در حفاظت بودیم، سازمانی مردمنهاد ثبت کردیم و در تودرتوی مسیرهای اداری سالها دویدیم. هنوز چندان به راه نیفتاده بودیم که حوادث غیرقابلباور و اثرگذار دوستان و همکارانمان در میراث پارسیان اتفاق افتاد. بعد از چند سال بهت و رخوت، جرئت کردیم برای حضور دوباره در توران درخواست بدهیم و تازه دیدیم که حتی وقتی حراست کل به ما اجازه داده است، مدیریت استان سلامت حضورمان را زیر سؤال میبرد. نشانی بود از این واقعیت که فضای امنیتیای که بهوجود آمده بود، بازدارنده بود، اما در کنارش اسبابی هم برای بهانهتراشیهایی شده بود که تا پیش از آن امکان بروز نداشتند.
با دوستانی روی پروژهای کتابخانهای بر تاریخ حفاظت طبیعت در ایران کار میکنم. کتاب ترجمه کردهایم. در حوزه صنایعدستی بهیادگارمانده از پروژههای حفاظت محیطزیستی قدیم کار میکنم و همزمان ورزش حرفهام شده است
رخوت سالهای حبس دوستانم، زیر فشار رفتن سازمانهای مردمنهاد (که ما هم یکی از آنها بودیم) و قرنطینه کرونا من را از فضای پیشین دور کرد. حالا با دوستانی روی پروژهای کتابخانهای بر تاریخ حفاظت طبیعت در ایران کار میکنم. کتاب ترجمه کردهایم. در حوزه صنایعدستی بهیادگارمانده از پروژههای حفاظت محیطزیستی قدیم کار میکنم و همزمان ورزش حرفهام شده است؛ هم از تمرینهای خودم و هم از مربیگری لذت میبرم.
آیا قصد بازگشت دارید. اگر بله با چه شرایطی؟
شاید دوست ندارم باور کنم که رفتهام. وقتی به پروژه تاریخ حفاظت یا اندک کمکهایم به کارهای حفاظتی نگاه میکنم، احساس میکنم تلاشی است برای ابدی کردن پیوند من با حرفهای که زمانی عاشقانه روزها و توانم را در آن گذاشتم. بعید میدانم با روشهای سابق مایل باشم به کار برگردم. اگر رؤیاپردازی کنم، ایدئال این است که یا زمانه فرصتی دهد تا در فضایی با اعتماد و حسننیت گروهی را گردهم آورم و برای بهبود وضع طبیعت و فرهنگ جایی مثل توران که تکهای از وجود من است، کاری کنیم یا اگر جایی دوستانی با شناخت از توان و ناتواناییهایم مطمئن بودند، نیازم دارند کمک کنم. اما دیگر در جلسهای که همه از پیش میدانیم مدیرش کوچکترین اعتقادی به نظراتمان ندارد و صرفاً خواسته بگوید از کارشناسان غیردولتی هم نظر پرسیده است، نخواهم نشست. با همکارانی که با تمام فرازوفرودهای سالهای اخیر هنوز گرفتار دستهها و گروهها و تاختن به دیگری برای تأیید خود هستند هم میلی به همراهی ندارم. در آرزوهای من حتماً روزی میرسد که پیش از هر چیز حفاظت از طبیعت یک لزومِ باورشده در افکار همگانی است و آن کسانی که دوست دارند برایش تلاش کنند، بهاندازه امروز نگران گذران اقتصادی زندگی، پذیرش اجتماعی و حمایت ساختار حکومتی نیستند.
از سوختن تا ساختن؛ تبدیل لیف خرما به محصولات کاربردی
بم نوعی رطب شیرهدار سنگین دارد و گاهی آنقدر درخت را سنگین میکند که خوشه، تحمل وزن خود را ندارد و بهناچار آنقدر کمر خم میکند تا بشکند؛ کشاورزان با دیدن چنین صحنهای بهوسیله طنابهای بافتهشده در اندازههای یک متر و ۲۰ سانتی از لیف خرما به کمک درخت میشتابند، آن را دور خوشه میوه میاندازند و به برگ بالایی وصل میکنند تا بتواند شاخه درخت را نگه دارد و از دست نرود، شیوهای که از سالهای دور تاکنون بهشکل هوشمندانهای همچنان توسط کشاورزان انجام میشود.
اما این طنابها چطور از لیف خرما بافته میشوند؟ لیف خرما را یک شبانهروز در آب قنات میخیسانند، سپس آن را میزنند و دستهدسته میکنند و پس از آنکه ریسیدند، بهشکل طنابهایی در اندازههای یک متر و ۲۰ سانتی میبافند. این کار را «چیلُک» مینامند که بیشتر در شهرهای شرقی استان کرمان انجام میشود. در شهرستانهای بم، فهرج و نرماشیر که مناطق خرماخیزی هستند. سالانه حدود ۵۰۰ تن مازاد طناب بافتهشده در این شهرستانها سوزانده میشود؛ طنابی که از لیف درخت خرما بافته میشود.
مواد اولیه رُگبافی رایگان و طبیعی است، اما جمعآوری آن همت میخواهد. کشاورزان، معمولاً لیف درخت خرما را بعد از هرس برگها یا میسوزانند یا در گوشهای از باغ دپو میکنند. کار جمعآوری لیف خرما در فصل هرس درختان نخل با پویش «از سوختن تا ساختن» کمی سادهتر شد و برخی از کشاورزان بهجای سوزاندن، لیفها را در اختیار بافندهها قرار دادند
سه سالی میشود که «ناهید کمالالدینی»، فعال حوزه گردشگری و کارآفرین که اهل شهرستان بم است، با آگاهی به همه آسیبهای محیطزیستی این امر در شرایط اقلیمی و گرمایشی زمین به فکر بهرهوری از این ضایعات افتاده و با مراجعه و همفکری یکی از هنرمندان حصیرباف، یک سال روی ایدهاش کار میکنند و به این نتیجه میرسند که با استفاده از هنر رگبافی میتوانند محصولاتی در این زمینه تولید کنند. بنابراین بهسمت گسترش و توسعه این هنر میرود و کلاسهای آموزشی را برای هنرجوهای کمیته امداد شهرستان بم، شهر برآباد و روستاهای اطراف آن برگزار میکند و هنر رُگبافی را گسترش میدهد. در حال حاضر ۳۵ نفر در این زمینه آموزش دیدهاند که اغلب زنان خانوار هستند و در کنار کارهای روزمره خود این هنر را هم انجام میدهند.
با وجود آنکه مواد اولیه رُگبافی رایگان و طبیعی است، اما جمعآوری آن همت میخواهد؛ چراکه کشاورزان، معمولاً لیف درخت خرما را بعد از هرس برگها یا میسوزانند که این امر به حال نهچندان خوب زمین دامن میزند و یا در گوشهای از باغ دپو میکنند که بهترین محل برای تجمع حیوانات موذی است و میتواند به درختان آسیب بزند. بافندگان طنابها هم برای بهدست آوردن مواد اولیه باید هزینهای پرداخت کنند؛ باید این لیفها را از افرادی تهیه کنند که در گوشه و کنار باغها و کوچهها جمعآوری میکنند.
کار جمعآوری لیف خرما در فصل هرس درختان نخل با پویش «از سوختن تا ساختن» که تشکل «یاریگران میراث فرهنگی و محیطی بم» راهاندازی کرده بود، کمی سادهتر شد و برخی از کشاورزان بهجای سوزاندن، لیفها را در اختیار بافندهها قرار دادند. بهگفته کمالالدینی، این امر با مشخص شدن جایی برای دپو کردن ضایعات گیاهی میتواند با همیاری دهیاریها و شهرداریها سادهتر هم شود تا بافندهها بتوانند لیف خرما را از همانجا تهیه کنند؛ اما این امر نیازمند همکاری و تعاون است.
این کارآفرین توضیح میدهد: «در گذشته با چیلُکها در بم سبدهای توری بزرگ بهشکل تور ماهیگیری درست کردند که از آن برای جابهجایی کاه و علوفه استفاده میشد. بعد از آنکه پای ابزار دیگر از جمله چادرشب و ماشین به زندگی انسان باز شد، هنر رُگبافی تقریباً منسوخ شد؛ اما ما از اسم آن الهام گرفتیم و روی این هنر جدید گذاشتیم. کار ما چندان شناختهشده نیست، اما تاکنون در دو نمایشگاه توانمندیهای روستایی و عشایری و نمایشگاه صنایعدستی در تهران حاضر شدیم که بازخوردهای خوبی گرفتیم.»

او که دکترای گردشگری دارد، در یک حساب سرانگشتی متوجه شده است باتوجهبه درختانِ نوع نخلی که در منطقه بم وجود دارد، بیش از ۴۵ هزار کیلومتر طناب ریسیده میشود و میگوید: «این عددی بزرگتر از اندازه دور خط استوا است. تصور کنید اگر این حجم از طناب پلاستیکی وارد محیطزیست شود، چه بلایی میتواند سرِ زمین و محیطزیست بیاورد؛ اما خوشبختانه هنوز هم کشاورزان، متعهد به استفاده از این طناب سنتی هستند و از طرفی به خانوادههایی کمک میکنند که از طریق ریسیدن این طنابها امرار معاش میکنند. افرادی که ریسندگی طنابها را انجام میدهند، متفاوت با افرادی هستند که هنر رُگبافی را انجام میدهند. من طناب را جدا سفارش میدهم و به دست بافندهها میرسانم؛ چراکه برخی از افرادی که ریسندگی طناب را انجام میدهند، زن هستند و دسترسی به لیف خرما ندارند.»
بهگفته کمالالدینی، هنر رُگبافی زیرمجموعه رشته «سیسبافی» تعریف شده است، درحالیکه این دو رشته فرایند تولید متفاوتی دارند و بهتر است یک کدرشته جدید به این هنر دستی اختصاص داده شود و مالکیت فکری و حقوق معنوی آن هم لحاظ شود. در سیسبافی، لیف خرما را میشویند، اتو میکشند و به آن فرم میدهند و بهوسیله چسب محصولات متنوعی تولید میکنند. اما پایه کار رُگبافی طناب است که از لحاظ فراوری یک مرحله بیشتر از سیسبافی دارد؛ چراکه در آن لیف تبدیل به طناب و سپس بهوسیله نخ مومزده و سوزن به یکدیگر دوخته میشود و در این هنر از چسب استفاده نمیشود. به همین دلیل، هنر رُگبافی بسیار محکم و بادوام است و حتی در ماشین لباسشویی هم قابل شستو شو است. برخی این محصولات را در حمام هم استفاده میکنند؛ چراکه این محصولات با آب سازگار است و کپک هم نمیزند.
تاکنون محصولات کاربردی و متنوعی از جمله سبد آشپزخانه و محصولات دکوری در رشته رُگبافی تولید شده که با استقبال عمومی جامعه روبهرو شده است. به همین دلیل، کمالالدینی به آینده این هنر دستی خوشبین است و به گسترش فعالیت در این زمینه در روستاهای دیگر فکر میکند.
توجه به سلامت و آموزش یا بیتوجهی به محیطزیست
چندروز پیش ایلنا خبری منتشر کرد مبنیبر دستور رئیسجمهور به وزارت نفت که «بودجه مسئولیت اجتماعی این وزارتخانه نفت تنها در سه حوزه آموزش، بهداشت و ورزش فقط خرج شود». این خبر که بهنقل از «امیر طالبیان»، مشاور اجتماعی وزیر نفت اسبق بیان شده است، بر عزم رئیسجمهور و وزیر نفت در اصلاح رویه بحث مسئولیت اجتماعی این صنعت تأکید دارد. براساس این گزارش طالبیان ادعا کرده است: قرار است پنج وزارتخانه نفت، صمت، رفاه، بهداشت و درمان و احتمالا آموزش و پرورش اعتبارات حوزه مسئولیت اجتماعی را در راستای آموزش، بهداشت و ورزش جهتدهی کنند.
نحوه هزینهکرد بودجه مسئولیت اجتماعی شرکتها، خصوصاً شرکتهای دولتی همیشه مورد انتقاد کارشناسان بوده است و عموماً معتقدند بودجه مسئولیت اجتماعی شرکتها صنایع دولتی در جای درست هزینه نمیشود وعموماً به مواردی اختصاص پیدا میکند که تنها پرسروصدا و ظاهرساز است. از مواردی چون برگزاری مناسبتهای فرهنگی و مذهبی، خرید جهیزیه و لوازم التحریر گرفته تا هزینهکرد برای مطالبات عوامل اجرایی و دولتی محلی که مطالباتی چون ساخت ساختمان، خرید خودرو و خرید تجهیزات برای نهادهای دولتی دارند. درواقع، مطالبات مسئولین محلی نهتنها برای جبران کمبودهای دولتی است که حتی مبنای درستی ندارد و بسیاری از این مطالبات بدون نگاه کارشناسانه برای رفع مشکلات موجود رخ میدهد. اینکه دولت چهاردهم سعی دارد صنایع را بهسمت توسعه جامعه محلی سوق دهد، امری شایسته و بایسته است، اما باید دید سیاستهای اتخاذشده چقدر درجهت هدف مورد نظر است و به نتیجه دلخواه خواهد رسید.
اما آنچه جای سؤال دارد این است که باتوجهبه وضعیت محیطزیستی و مشکل ناترازی انرژی کشور آیا هزینهکرد بودجه مسئولیت اجتماعی در حوزههای کلانی که وظیفه دولت است، میتواند اصلاح رویه باشد؟
عدالت آموزشی با کمک مردم و صنایع
پزشکیان از همان آغاز کار خود بهعنوان رئیسجمهور کشور تأکید ویژهای بر عدالت آموزشی و آموزش مبتنیبر اشتغال داشته است و اکنون وزارت آموزشوپرورش برای رفع محرومیت فضای آموزشی و پاسخگویی به نیاز فضای آموزشی به کمک و مساعدت صنایع نظر دارد. معاون وزیر آموزشوپرورش و رئیس سازمان نوسازی مدارس کشور، در هفتادوپنجمین جلسه هیئتمدیره جامعه خیرین مدرسهساز کشور که چهارشنبه، ۱۹ دیماه، برگزار شد، گفته است: «به اعتباری بالغبر ۷۰۰ همت نیاز داریم تا طرحهای نهضت مدرسهسازی در برنامه هفتم پیشرفت را به سرانجام برسانیم.» او به سبد بودجه دولت محدود اشاره کرده و گفته بود: انتظار میرود نسبت به امر مسئولیت اجتماعی نهادها و شرکتها، کارخانجات و هلدینگهای حاضر در مناطق کمتربرخوردار، برنامهریزی داشته باشیم تا افراد باسرعت و حجم بیشتری پای کار نهضت مدرسهسازی بیایند.
این درحالیاست که ابتدای آذرماه پزشکیان درباره تحقق عدالت ورزشی نیز بر بهرهگیری بهینه از منابع حاصل از مسئولیت اجتماعی شرکتهای بزرگ در تأمین تجهیزات و امکانات فضاهای ورزشی کشور تأکید کرده بود. آیا این دستورات دولت درباره مسئولیت اجتماعی شرکتها، صحیح و توسعهمحور است؟
آموزش همگانی وظیفه حاکمیتی دولت است
«آذر صفری»، محقق و مدرس ESG (راهبری محیطزیستی، اجتماعی و حکمرانی) و توسعه پایدار، به قانون اساسی اشاره میکند و میگوید: طبق اصل سوم قانون اساسی، دولت باید آموزش رایگان و همگانی تا پایان دوره متوسطه را فراهم کند. بنابراین، وظیفه حاکمیتی آموزشوپرورش تا پایان دوره متوسطه برعهده دولت است. دولت میتواند بودجه مورد نیاز خود را از منابع مختلفی تأمین کند، اما نمیتواند نهادهای اقتصادی را ملزم کند که مسئولیتهای حاکمیتی را برعهده بگیرند.
او همچنین تأکید میکند که وقتی دولت تکلیفی را برای مسئولیت اجتماعی صنایع مشخص میکند، موجب میشود صنایع با انجام این تکلیف خود را از انجام سایر مسئولیتهایی که در قبال محیطزیست و جامعه دارند، بینیاز بدانند.
«هامون طهماسبی»، مدیر مدرسه توسعه پایدار دانشگاه شریف، اما معتقد است: همکاری صنایع برای جبران کسری بودجه دولت در تأمین زیرساختها مسئلهای است که در بسیاری از نقاط جهان، بهویژه در کشورهای درحالتوسعه، مشاهده میشود. در این کشورها، مسئولیت اجتماعی شرکتها همواره یکی از ارکان اصلی فعالیتهای اقتصادی بوده است.
دولت برای جلب همکاری باید اعتماد ایجاد کند
با اینهمه، طهماسبی اعتماد را اولویت همراهی صنایع با دولت میداند و میگوید: شفافیت در فرایندها و جلوگیری از سوءاستفادههای مالی از جمله نکات اساسی در این زمینه است. دولت باید بهگونهای عمل کند که احساس اعتماد در بخش خصوصی ایجاد شود تا بتواند در پروژههای اجتماعی مشارکت کند.
او در مورد همکاری شرکتهای دولتی در طرحهای کلان دولتی بر این باور است که اگر دولت بتواند منابع مالی شرکتها را بهطور مؤثر مدیریت کند و از آنها برای ساخت مدارس و سایر پروژههای اجتماعی استفاده کند، میتواند به بهبود وضعیت آموزشی و اجتماعی کشور کمک کند.
تصمیمگیریها اصولی و قابل دفاع باشد
«ندا کردونی»، مشاور مسئولیتهای اجتماعی شرکتی اتاق بازرگانی تهران، معتقد است که دولتها نمیتوانند تنها تصمیمگیران حوزه توسعه پایدار باشند. او میگوید: «زمانی که ما از کسبوکارها، سازمانهای مردمنهاد یا شهروندان به عنوان بازیگران توسعه پایدار یاد میکنیم، به این معناست که همه اینها باید در فرآیند تصمیمگیری و مشاوره مشارکت داشته باشند. به عبارت دیگر، دولت نمیتواند بهتنهایی اولویتهای توسعه پایدار را تعیین کند و بهعنوان یک نهاد بالادستی، صرفاً دستورات خود را به سایر بازیگران تحمیل کند.»
او میافزاید: کنشگری کسبوکارها در این زمینه بسیار مهم است. آنها نمیتوانند فقط نقش بازیگر تئاتر را ایفا کنند که از روی متن عمل کنند؛ بلکه باید خودشان اولویتها و نیازهای جامعه محلی یا حتی جهانی را شناسایی و تعیین کنند. بنابراین خودتنظیمی و خودمختاری کسبوکارها باید حفظ شود. دولت باید باتوجهبه دانش و منابع خود، نقش تسهیلگری ایفا کند و اجازه دهد که انتخابهای کلیدی در زمینههایی چون آموزش و بهداشت در گفتوگوی اجتماعی و با مشارکت شهروندان شکل گیرد. بهطور کلی، توسعه پایدار نیاز به یک نگرش بلندمدت و جامع دارد و همکاری تمامی ذینفعان در این زمینه ضروری است.
دولت باید باتوجهبه دانش و منابع خود، نقش تسهیلگری ایفا کند و اجازه دهد انتخابهای کلیدی در زمینههایی چون آموزش و بهداشت در گفتوگوی اجتماعی و با مشارکت شهروندان شکل بگیرد
طهماسبی اما بر آن است که لازم است دولت بهطور دقیق و با دقت وضعیت را بررسی کند. درنهایت تعیین اولویتها باید با تصمیمات اصولی و منطقی اتخاذ شود. اگر از دل چنین فرایندی به این نتیجه برسند که باید از ناترازیها عبور کرد، ادامه خاموشیها قابلقبول خواهد بود و درعوض، تعداد بیشتری مدرسه ساخته شود و این فرایند با مشارکت ذینفعان و تصمیمگیریهای اصولی و قابل دفاع انجام شود.
کمبود فضای آموزشی تنها یکی از مشکلات آموزشوپرورش است
هامون طهماسبی مسئله آموزش در کشور را مسئلهای پرچالش میداند و معتقد است تا زمانی که چالشهای نرمافزاری آموزش اصلاح نشود، اصلاحات سختافزاری مانند مدرسهسازی چندان راهگشا نخواهد بود. او میگوید: نگاه به ساختوساز مدارس بهعنوان راهحلی برای مشکلات آموزشی، جای تردید دارد. بهتر است دولت بهجای صرف منابع در پروژههای پرهزینه، بر روی بازنگری در سیاستهای آموزشی و اصلاح آنها تمرکز کند.»
از «فرحناز نژادغفوری»، مدیرعامل مؤسسه مردمنهاد «قشم جزیرهای برای کودکان»، درباره اهمیت تأمین فضای آموزشی برای مناطق کمتربرخوردار پرسیدیم. نژادغفوری میگوید: «در شهر قشم، تنها یک مدرسه دولتی وجود دارد که بهصورت ثابت در شیفت صبح فعالیت میکند و سایر مدارس دولتی بهصورت چرخشی اداره میشوند.»
درنهایت نژادغفوری مشکلات اساسی آموزشوپرورش را در دو مسئله کمبود فضای آموزشی و کمبود نیروی انسانی میداند و میگوید: کمبود فضای آموزشی در مناطق کمتربرخوردار زیاد به چشم میخورد. اما اگر کلاسهای جدیدی ساخته شود، ممکن است بهدلیل عدم وجود معلم، امکان تشکیل کلاسهای جدید وجود نداشته باشد. او میافزاید: همچنین، معلمان جدید که در اینجا به خدمت گرفته میشوند، عموماً بومی نیستند و بعد از تعهد پنجساله خود، به شهرهای خود بازمیگردند و این امر باعث کمبود نیروی انسانی میشود. در مهرماه امسال، ۵۰ کلاس بدون معلم وجود داشت و تا آبانماه، کلاسهای اول و دوم بدون معلم بودند.
بهنظر میرسد مشکل مناطق کمتربرخوردار تنها در کمبود امکانات سختافزاری نیست که توانمندسازی جامعه محلی و بومی هم مسئله مهمی است که نیاز به توجه ویژه دارد. در این مورد اما وزارت رفاه برنامههای قابل توجهی را در دستور کار خود قرار داده است.
هنرستانهای جوار کارگاهی و اشتغال جامعه محلی
چنانکه بهنظر میرسد وزارت کار برای استفاده بهینه از بودجه مسئولیتهای اجتماعی شرکتها برنامههای ویژه و کارآمدی در دست اجرا دارد. در این راستا، راهاندازی مراکز آموزش فنیوحرفهای جوار کارگاهی در دستورکار ویژه وزارت کار قرار گرفته است و وزیر رفاه، کار و تأمین اجتماعی این دستورکار را در صنایع، خصوصاً صنایع زیرمجموعه خود، پیگیری میکند. طبق این رویکرد صنایع باید برای راهاندازی مراکز فنیوحرفهای جوار کارگاهی همکاری کنند و دانشآموختگان این مراکز را بهکار گیرند.
بهگزارش ایمنا، رئیس سازمان آموزش فنیوحرفهای کشور یکماه پیش در سفر خود به استان خوزستان هدف سازمان فنیوحرفهای را توسعه و تقویت آموزشهای جوار کارگاهی اعلام کرد و گفت: بخشی از مسئولیتهای اجتماعی شرکتهای وزارت نفت برای توسعه زیرساختهای آموزش فنیوحرفهای در کشور اختصاص پیدا میکند.
اخبار متنوعی از صنایع به گوش میرسد که نشان از همراهی آنها با این سیاست دولت دارد. چنانکه در همین دیماه چندین خبر از راهاندازی مراکز جوار گارگاهی صنایع کشور منتشر شد. در تاریخ سوم دیماه، اکوایران از برنامهریزی و اجرای طرح «ریما» (رشد، یادگیری، مهارت و اشتغال) توسط مجتمع مس شهربابک خبر داده است. هرچند راهاندازی مراکز جوار کارگاهی این مجتمع از سال ۴۰۱ در دستورکاربوده است، اما اکنون شکل گسترده تر و جدی تری به خود گرفته است. در تاریخ ۱۰ دیماه نیز مهر از راه اندازی اولین مرکز آموزش جوار کارگاهی شرکتهای نفت و گاز در ایلام خبر داد که بهمنظور پاسخ به نیازهای آموزشی این شرکت صنعتی انجام شده است.
همچنین، بهگزارش صداوسیما، در ۲۱ دیماه مرکز آموزش فنیوحرفهای برادران شاهرود دهمین مرکز جوار کارگاهی خود را با هدف افزایش مهارت و تربیت نیروی ماهر راهاندازی کرده است و حرفه آموزان در رشتههای مکانیک و برق خودرو پس از فراگیری آموزشهای مرتبط، جذب این مجتمع خودرویی خواهند شد.
مسئولیت اجتماعی شرکتی برد-برد صنایع و جامعه است
هامون طهماسبی درباره برنامه راهاندازی هنرستانها و مراکز جوار کارگاهی وزارت کار معتقد است این گونه فعالیتها میتوانند به رابطه برد-برد صنایع با دولت و جامعه منجر شود و مثال میزند: در نوار جنوبی کشور که بهعنوان مشاور مسئولیت اجتماعی برخی از پروژهها فعالیت میکنم، با چالشهای تأمین نیروی انسانی ماهر مواجه هستیم.
برنامه راهاندازی هنرستانها و مراکز جوار کارگاهی وزارت کار میتواند به رابطه برد-برد صنایع با دولت و جامعه منجر شود
در این منطقه، شرکتهایی مانند پتروشیمی و فولاد به نیروی کار ماهر نیاز دارند، اما در جامعه محلی، نیروی کار کافی وجود ندارد. درنتیجه، این شرکتها ناچارند از استانهای دیگر، غالباً از تهران، نیروی کار تأمین کنند که این امر برای آنها هزینهبر است. این وضعیت برای جامعه محلی نیز مشکلاتی بههمراه دارد. بهدلیل ورود نیروی کار غیربومی به منطقه، مسائل فرهنگی، اخلاقی و امنیتی بهوجود میآید و هزینههای زندگی، از جمله مسکن و غذا، افزایش مییابد. از طرف دیگر، جامعه محلی ممکن است بهدلیل عدم فرصت برای مشارکت در کارهای با درآمد بالا، ناراضی باشد.
آذر صفری نیز معتقد است: اگر بتوانیم از طریق هنرستانهای جوار صنعت، نیروی انسانی مورد نیاز شرکتها را تأمین کنیم، این امر میتواند بسیار مثبت باشد. اگر طراحی این برنامهها بهدرستی انجام شود، میتوانیم به نتایج خوبی برسیم.
بهنظر میرسد سیاست وزارت کار برای استفاده از ظرفیت مسئولیت اجتماعی شرکتها برای اجرای برنامه آموزش مبتنیبر اشتغال و عدالت در آموزش و اشتغال رویکردی بهینه و مثبت است. این امر نهتنها به آموزش نیروی ماهر و کارآمد مورد نیاز صنایع منجر میشود که به رشد و توسعه جامعه محلی نیز یاری میرساند؛ چراکه با بهرهمندی از این آموزشها سهم اشتغال جامعه محلی در این صنایع افزایش مییابد و رشد اقتصادی جامعه محلی و در پی آن ارتباط مؤثر و بهینه جامعه محلی و صنعت را بههمراه خواهد داشت.
تغییرات اقلیمی نقش کلیدی در آتشسوزیهای لسآنجلس ایفا میکند
پیام ما: تغییرات اقلیمی – بهویژه نوسانات بین دو زمستان مرطوب و به دنبال آن بهاری، تابستانی و پاییزی خشک و غیرعادی گرم – زمینه را برای آتشسوزیهای مرگبار و ویرانگر لسآنجلس فراهم کرد. دانشمندان میگویند طوفان آتش نتیجه آنچه پژوهشگران اقلیم به آن «نوسان آبوهوایی» میگویند، بوده است. عوامل دیگر شامل یکی از بدترین رویدادهای بادهای سانتا آنا در دو دهه گذشته، الگوهای استفاده از زمین، و جرقههایی که از خطوط برق، موتور خودروها، آتشسوزی عمدی مشکوک و دیگر منابع احتمالی آتشزایی نشأت میگیرند، میشوند. صرف نظر از منبع آتش، واضح است که تغییرات اقلیمی باعث شده آتشسوزیها شدیدتر، طولانیتر و مخربتر شوند، همانطور که در دهههای اخیر در سراسر غرب آمریکا این روند مشاهده شده است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از دانشمندان این حوزه میگوید به یک هفته دیوانهوار از بحران اقلیمی خوش آمدید. این روند ادامه خواهد داشت. تغییرات اقلیمی زمینهساز آتشسوزیهای عظیم کالیفرنیا شده است. رودخانههای جوی مقادیر زیادی آب در این منطقه ریختند که باعث رشد فراوان گیاهان شد. سپس، وقوع سریع خشکسالی آنها را خشک کرد و سوخت زیادی برای شعلهها فراهم کرد.
الجزیره در گزارشی با عنوان «آیا تغییرات اقلیمی عامل آتشسوزیهای کالیفرنیاست؟» به این موضوع پرداخته و به سوال خود پاسخ میدهد که با افزایش تعداد آتشسوزیها هر سال در سراسر جهان، نگرانی دانشمندان اقلیم در مورد بدتر شدن آنها به دلیل تغییرات اقلیمی افزایش یافته است. تغییرات اقلیمی همراه با برنامهریزی و مدیریت ضعیف شهری، بلایای طبیعی را در سطح جهانی تشدید کرده است، از جمله سیکلونها، طوفانها و سیلابها.
دانشمندان اداره ملی اقیانوسی و جوی آمریکا (NOAA) معتقدند اگر دمای کره زمین بیش از ۲ درجه سانتیگراد از میانگین پیش از صنعتی شدن افزایش یابد، سرعت باد طوفانها میتواند ۱۰ درصد بیشتر شود. آنها همچنین میگویند تغییرات اقلیمی ممکن است سرعت حرکت طوفانها را کاهش دهد، نه شدت آنها را، که این به معنای بارش بیشتر در مناطقی است که طوفان از آنها عبور میکند.
منبع: کربن بریف
آیا توله شیر به محیط زیست تحویل داده شد؟
توله شیر را تا این لحظه تحویل ندادهاند.
قرار امیرعلی اکبری با یگان حفاظت محیط زیست نهایت همکاری است.
امیرعلی اکبری گفت درباره نگهداری از حیات وحش اطلاعات و آگاهی نداشته است.
یگان حفاظت محیط زیست قطعا پیگیر خواهد بود و امیدواریم نتیجه مثبتی حاصل شود.
امیرعلی اکبری پس از تشکیل پرونده قضایی به دلیل نگهداری غیرقانونی یک توله شیر و انتشار فیلم آن، با حضور در یگان حفاظت محیط زیست قول داده بود تا توله شیر را تحویل دهد.
مدارس به دلیل برگزاری مراسم اعتکاف «تعطیل» نیست
خبر تعطیلی رسمی مدارس به دلیل اعتکاف اشتباه است.
آموزش و پرورش اعتکاف را فرصتی برای تهذیب و رشد فکری دانشآموزان میداند.
بعضی از مدارس امتحانات داخلی برقرار است که با توافق بین خانوادهها و مدارس برنامه قابل تغییر خواهدبود.
