بایگانی
با آنکه عنوانهای چاپشده کتابها از گوناگونی درخور نگرشی برخوردار است و هرساله در زمینههای گوناگون میراثفرهنگی و گردشگری، ادبی، تاریخی، فلسفی، علمی، جامعهشناختی و… آثاری نو به دست کتابخوانها میرسد، باز هم شمار کتابهای مستند و پژوهشگرانه اندک است. این را بهویژه در بخش تاریخی، ایرانشناسی و میراث فرهنگی بهروشنی میتوان دید. شماری از کتابهای تاریخی، میراث فرهنگی و گردشگری عرضهشده در نمایشگاه کتاب بیشتر سرگرمکننده، غیر علمی و برای خوانندگانی است که از این کتابها، سرگرمی و گذران وقت را جستوجو میکنند.
نکته مهم دیگر نمایشگاه شمارگان بیشازاندازه کتابهای سرگرمکننده است. تا جایی که گویی میدان را برای کتابهای جدی تنگ کرده است. فزونی کتابهای بازاری و مردمپسند، در بخش میراث فرهنگی، تاریخ، ادبیات و رُمان بیش از دیگر بخشها خودنمایی میکند. پیدا نیست کتابهایی که با نامهای گوناگون تاریخی منتشر میشوند تا چه اندازه اعتبار و ارزش پژوهشی دارند و در نوشتن آنها معیارهای تاریخنویسی علمی بهکار رفته است.
عنوانهای پرتکرار با جلدهای فریبنده
در سیوششمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران هم با نگری و گذری میتوان عنوانهای پرتکرار با جلدهای رنگارنگ و فریبنده را هم از چشم گذراند. کتابهایی که نهتنها به رشد آگاهی جامعه کمکی نمیکند بلکه از این دید، بسیار آسیبرسان و کاهنده است. برخی از ناشرانی که تمایل به نشر آثار میراث فرهنگی، ایرانشناسی، باستانشناسی و تاریخی با عنوانهای پُرهیاهو و فریبنده دارند، از نیاز دانشجویان و علاقهمندانی آگاه هستند که میخواهند منابع و مآخذی برای شناخت و خوانش تاریخ ایران پیدا کنند، اما بهجای جستوجو از استادان و آگاهان این حوزه، به عناوین کتابها بیشازاندازه اعتماد میکنند. روشن است که نمیتوان ارزش یک کتاب را تنها از عنوان آن دریافت.
کتابسازی و مطالبی آمیخته با افسانه
برخی از پژوهشگران تاریخ بر این باورند که در حوزه نشر کشور شمار آثار تحقیقی درباره ادوار گوناگون تاریخ ایران پُرشمار است. محققان و پژوهندگانی که صلاحیت بررسی تاریخ ایران و سنجش و نشر اسناد تاریخی را دارند، کتابهای علمی و قابلاستنادی منتشر میکنند و در دسترس جویندگان چنین نوشتههایی قرار میدهند. هماکنون انتشارات و مؤسساتی که ویژه نشر آثار و چاپ متون تاریخی، اسناد، پیماننامهها و پژوهشنامهها هستند، چنین تحقیقات ضروری را پیش میبرند و دانش و آگاهیهای ما را درباره فراز و فرود تاریخ ایران گسترش میدهند. با اینهمه، نمیتوان کتمان کرد که در کنار آثار علمی و دانشگاهی درباره تاریخ ایران، کتابهایی نیز منتشر میشود که در خور اعتماد علمی نیستند و جز آنکه آنها را «کتابسازی» بنامیم، چاره دیگری نمیماند. ایندست از کتابها مطالب عام و اغلب آمیخته با افسانهای را دربرمیگیرند و درست و نادرست را درهم میآمیزند، یا با عناوینی فریبنده مدعی بررسی و شناخت دورهای از تاریخ ایران یا شخصیتی تاریخی میشوند. آشکار است همانگونهکه باید به کتابهای مفید و سودمند تاریخی اشاره کرد، باید به این شمار از کتابها نیز پرداخت تا عیار هر اثر مشخص شود.
کتابسازی با نام کوروش هخامنشی و داریوش بزرگ
فقط با نگریستن و مرور فهرست مطالب، فهرست منابع و مآخذی که نویسنده از آنها بهره برده است و خواندن مقدمه و سطرهایی از مطالب کتاب میتوان از افتادن در دام کتابسازیها در امان ماند. یک شیوه کتابسازی در حوزه نشر آثار تاریخی، میراث فرهنگی و گردشگری قرار دادن بریدههای پراکنده از کتابهای دیگر در کنار هم است. کتابساز اینگونه تظاهر به تحقیقی بودن اثر خود میکند، اما درواقع کار او جز سردرگم کردن خواننده و قرار دادن مطالبی ناهمساز در کنار هم، نتیجهای ندارد. چنین کاری هدر دادن منابع نشر ایران و تولید آثاری است که از ارزش تحقیقی و پژوهشی برخوردار نیستند.
در برخی آثار تاریخی منتشرشده پیدا کردن عنوانهایی جذاب، فریبنده و اغواگر دشوار نیست. مثلاً کتابهایی که با عنوان کوروش هخامنشی و داریوش بزرگ چاپ میشوند، همگی علمی و تحقیقی نیستند و نمیتوان چندان به مطالب آنها اعتماد کرد. حتی کتابی در بازار نشر ایران در دسترس است که مدعی در بر داشتن «سخنان» آن دو است. درحالیکه از آن دو چهره تاریخی نوشتهای که بتوان بااطمینان گفت که نوشته کوروش و داریوش است (و نه کاتبان و منشیان دربار) در دست نیست. یا آنچه در کتابهای یونانیان به آن دو نسبت داده شده (مانند آنچه در کتاب «سیرت کوروش بزرگ» گزنفون آمده است) نمیتواند بهتمامی گفته آنها باشد.
فهم تاریخ درازدامن و چندهزارساله سرزمین!
البته شمار کتابهایی که برپایه اسناد و مدارک تاریخی، متنهای پیشینیان و شیوههای نوین پژوهش تاریخی نوشته شده باشد، اندک نیست. اما کتابهایی هم از سوی ناشران عرضه میشود که جز تکرار چندباره نوشتههای دیگران، رونویسی و دستچین کردن از کتابهای گوناگون نیست. روشن است که این دست کتابها کمکی به فهم تاریخ درازدامن و چندهزارساله سرزمین ما نمیکنند و بر دانش تاریخی خوانندگان خود نمیافزایند. بسنده است پژوهشهای تاریخیای را که دانشوران بیگانه درباره تاریخ ایرانزمین مینویسند و برخی از آنها به زبان فارسی برگردان میشود، با کتابهایی تاریخی بسنجیم که برخی از نویسندگان ایرانی به ناشران میسپارند و بهدست خوانندگان خود میرسانند. آنگاه تفاوت آندست پژوهشهای علمی را با نوشتههای شتابزده و کمارزش شماری از تاریخنویسان ایرانی درمییابیم. شوربختانه، آثار بسیاری از کسانی که به کار نگارش تاریخ و میراث فرهنگی سرگرماند، ارزش پژوهشی ندارد و همانگونهکه گفته شد تنها برای سرگرمی خوانندگان خود نوشته شدهاند. آیا به ایندست کتابها جز «کتابسازی» عنوان دیگری میتوان داد؟
کتابهایی که چارهساز گردشگران نیست!
در حوزه میراثفرهنگی و گردشگری، انتشار کتابهای راهنما همان اندازه ارزش و اهمیت دارد که بررسیها و کاوشهای میدانی و علمی. درواقع، مراجعه به کتاب راهنمایی که برپایه اطلاعات دست اول و نقشههای بهکارآمدنی نوشته شده باشد، نهتنها برای گردشگران و بازدیدکنندگان میراث تاریخی و فرهنگی ضرورت دارد، بلکه برای متخصصان و کارشناسان نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. اما اینکه کتابهای راهنما چگونه نوشته شدهاند و آیا دربردارنده آگاهیهای نویافته هم هستند یا نه، خود موضوعی است که ناگزیر به حذف و نادیده گرفتن برخی از کتابهایی میانجامد که مدعی راهنمای گردشگران هستند، اما اطلاعاتی تکراری و دستفرسودی ارائه میکنند و نمیتوانند چارهساز گردشگران و بازدیدکنندگان باشند.
هزینههای سرسامآور نمایشگاه کتاب
با اینهمه، ناشران تخصصی که کتابهایی خاص برای گروهی اندک از خواستاران منتشر میکنند، نیازمند حمایت هستند. از جمله این حمایتها آن است که باید در نمایشگاه کتاب تمهیدات ویژهای برای آنها در نظر گرفته شود تا به حداقلی از فروش (برای ماندگاری کار انتشاراتی خود) دست پیدا کنند. پیداست که ناشران تخصصی گاه از عهده هزینههای نمایشگاه کتاب برنمیآیند و توان اقتصادی آنها در حدی نیست که کالای فرهنگی خود را در نمایشگاه به همان خواستاران معدودشان عرضه کنند. ناشرانی که بهسبب شمار اندک خواهندگان کتابهای تخصصی، آثار خود را در شمارگان اندک منتشر میکنند، ناگزیر باید کالای خود را بهبهایی به بازار کتاب بفرستند که بیشتر از توان مالی همان شمار کم مخاطبانشان است. در چنین وضعیتی است که این پرسش پیش میآید که آیا برپاکنندگان نمایشگاه کتاب راهکاری برای ناشران تخصصی اندیشیدهاند؟ یا آنها را مشمول برخی امتیازات ارفاقی کردهاند تا در میدان عرضه کتاب و تقاضای اندک مخاطبان، ناتوان نمانند؟ چنان امتیاز و پشتیبانی از آن جهت میتواند ضروری باشد که جامعه کنونی ما به خواندن کتابهای تخصصی در زمینه میراث فرهنگی، گردشگری و محیطزیست، نیاز بسیاری دارد. اما واقعیت بازار کتاب ایران چنین است که برخی از کتابهای این حوزههای تخصصی، توزیع و پخش مناسبی ندارند و خواستارانی هستند که حتی از انتشار کتابهای حوزه کاریشان بیخبر میمانند، یا چنان قیمت پشت جلد کتاب فراتر از توان پرداختی آنهاست که ناگزیر کتابهای مورد نیازشان را نادیده میگیرند و با تأسف از کنار آنها میگذرند.
ناشرانی که دغدغه فرهنگ ایران را دارند
با همه پستی و بلندیهایی که در حوزه نشر کتابهای تخصصی میراث فرهنگی و گردشگری وجود دارد، برخی ناشران این حوزه تلاش مضاعفی دارند تا کتابهای خود را به شیوهای مناسب و درخور و نیز کیفیتی قابلقبول به خواستاران عرضه کنند؛ بهگفته برخی از کارشناسان، کتابهایی که از سوی انتشارات پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری چاپ میشود، از چنان مزیتی برخوردار هستند. همچنین، برخی از ناشران کتابهایی را در زمینههای باستانشناسی، ایرانشناسی، میراث فرهنگی و گردشگری منتشر میکنند که از اعتبار ویژهای برخوردارند و هرکدام دغدغه میراث فرهنگی، ایرانشناسی و باستانشناسی این سرزمین کهن را دارند. امید که نشر ایران جایگاه شایسته و بایسته خود را بیابد و این ناشران دغدغهمند فارغ از هر مشکلی به چاپ آثار و کتابهای ارزشمند بپردازند.
فیشهایی که دل جنگلبانان را سوزاند
ساعت هشت و یک دقیقه غروب روز جمعه ۱۹ اردیبهشت اولین فیش حقوقی در یکی از گروههای تلگرام توسط «رضا شیخپور»، کارشناس جنگل و رئیس سابق منابعطبیعی امامزاده عبدالله آمل منتشر شد. او پست تلگرامی خود را با «بسم رب الشهداء و الصدیقین وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» شروع کرد و در ادامه آورد که این تازه اول داستان است. اولین فیش منتشرشده فیش حقوقی مدیرکل حوزه ریاست سازمان منابعطبیعی کشور بود. یک روز بعد فیش حقوقی مدیرکل دفتر امور مالی سازمان منابعطبیعی توسط او منتشر شد تا اینکه نوبت به رئیس سازمان منابعطبیعی رسید. براساس این فیشها، خالص دریافتی این افراد بالای صد میلیون تومان و در مواردی ۲۰۰ میلیون تومان بود.
سازمان منابعطبیعی تا دو روز قبل درباره این افشاگریها ساکت بود، تنها «یوسف مرادی»، سرپرست روابطعمومی این سازمان بود که در گروههای تلگرامی به گفتههای شیخپور واکنش نشان میداد. در یک گروه تلگرامی و در جریان بحث با شیخپور، یوسف مرادی نوشت: «جهت اطلاعت عرض کنم که حداقل ۲۰۰ نفر از همکاران ستاد در اسفندماه دریافتیشان بالای ۱۴۰ میلیون تومان بوده. که البته همین هم کم است و با قاطعیت باید ادامه یابد.» ساعتی بعد و در ادامه این بحث سرپرست روابطعمومی سازمان منابعطبیعی و آبخیزداری خطاب به شیخپور آورد: «میانگین پرداخت ۶۵۰ نفر از نیروهای ستاد (که خودت هم جزئی از آنهایی) ۱۲۰ میلیون تومان بوده. این آمارها بهزودی و بهصورت رسمی با جزئیات منتشر میشود.»
گفتوگوی میان شیخپور و مرادی در شبکههای اجتماعی همچنان ادامه دارد، در مقابل سایر بخشهای سازمان منابعطبیعی دراینباره سکوت کردهاند و به خبرنگاران پاسخ نمیدهند. تنها دو روز پیش، جوابیهای از این سازمان منتشر شد. «بهدلیل تجمیع کمکهای رفاهی سالانه در فیش حقوقی اسفند ۱۴۰۳، میانگین پرداختی نقدی و غیرنقدی، حقوق، مزایا و اضافهکاری برای هر کارمند حدود ۱۲۰ میلیون تومان بوده که برای مدیران، با توجه به احکام کارگزینی، اندکی بیشتر است. این موضوع سبب بروز شبهه و ابهام شده است.»
براساس این جوابیه مطابق جدول ۷ قانون بودجه کل کشور، معوقات کمکهای رفاهی که بهدلیل کمبود اعتبار پرداخت نشده بود، در اسفند ۱۴۰۳ و فروردین ۱۴۰۴ به حساب کارکنان واریز شده است. «تمامی پرداختها در چارچوب بند پ تبصره ۱۵ قانون بودجه سال ۱۴۰۳ (حداکثر خالص ماهانه ۷۰ میلیون تومان) انجام شده و توسط دستگاههای نظارتی، از جمله دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کشور، بررسی و تأیید شده است. میانگین حقوق، مزایا، اضافهکاری و کمکهای رفاهی نقدی و غیرنقدی پرداختی به کارکنان و مدیران در سال ۱۴۰۳، بهصورت ناخالص ماهانه ۳۲.۷ میلیون تومان و بهصورت خالص ۲۶.۵ میلیون تومان بوده که نشاندهنده رعایت کامل سقفهای قانونی و نبود هرگونه پرداخت غیرمتعارف است.»
شفافیت راهگشاست
«شاهرخ جباری»، عضو پیشین شورایعالی جنگل، معتقد است درباره انتشار فیشهای حقوقی و پاسخ منتشرشده به چند نکته باید توجه داشت. «اول اینکه اگر این موارد به رقابتها و چالشهای سیاسی و اداری مربوط باشد، ورود به آن جز وارد شدن به سود یک طرف نتیجهای نخواهد داشت. نکته دوم این است که هزینه زندگی در تهران معمولاً دو تا سه برابر شهرستانها است و این امر واقعیتی انکارناپذیر است. ازاینرو، اختلاف پرداختها تا حدودی معقول است، ضمن اینکه علیالقاعده بهترین نیروها باید در ستاد به کار گرفته شوند که معمولاً اینگونه نیست.»
سومین مسئله از نظر جباری تبعیضی است که در امکانات و پرداختها از گذشته در پرداخت وام و تسهیلات، اعزام به خارج، استفاده از خانههای سازمانی و… همواره وجود داشته است. «بهتر است نگاه این باشد که حکمرانی بهتری صورت گیرد. مدیریتها براساس شایستگی باشد. تبعیضهای مثبت معقول باشد. امکانات و پرداختها برای نیروهای میدانی در اولویت قرار گیرد. درنهایت شفافیت در واگذاری امکانات و پرداختها در بهبود امور راهگشا خواهد بود.»
تعطیلی، واژهای نامفهوم برای جنگلبانان
نیروهای میدانی که جباری از آن صحبت میکند، همان جنگلبانها هستند. «رضا اکبری»، فرمانده یگان حفاظت منابعطبیعی کشور، ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ درباره شرایط زندگی جنگلبانان به «ایسنا» گفت: «جنگلبانان مانند نیروهای انتظامی و امنیتی بهصورت ۲۴ساعته مشغول هستند، ایام تعطیل برایشان مفهومی ندارد؛ حتی در روزهای تعطیل فشار کاری مضاعف نیز دارند. بعضاً دو ماه حقوق دریافت نمیکنند؛ زیرا حقوق آنها هزینهای و بهصورت ماهیانه نیست بلکه از طریق اعتبارات و طرحهای سازمان پرداخت میشود که احتمال تأخیر در پرداخت وجود دارد. این درحالیاست که بسیار گمنام هستند، زحماتشان دیده نمیشود و نامی از آنان برده نمیشود.»
یک سال بعد «علی بناگر»، رئیس انجمن علمی جنگلبانی ایران، در گفتوگو با ایلنا به مناسبت «روز جهانی جنگلبان» به وضعیت معیشتی دشوار نیروهای یگان حفاظت منابعطبیعی یا همان جنگلبانی کشور پرداخت: «امنیت شغلی نیروهای جنگلبانی، بهواسطه شرکتی بودن اغلب آنها، پایین است و این درحالیاست که مسئله قاچاق چوب و تخریب و تعرض به عرصههای منابع طبیعی در عین کمبود نیروی انسانی برای مقابله با زیادهخواهان، سبب فرسودگی قرقبانان و نیروهای حفاظتی یگان منابعطبیعی کشور شده است. آنهم در شرایطی که با وجود تصویب قانون حمایتهای قضائی و بیمهای از محیطبانان و جنگلبانان، هنوز هم حمایتهای کافی در این زمینه از نیروهای جنگلبانی وجود ندارد. دولت و دستگاه متولی منابعطبیعی کشور باید در این زمینه اقدامات جدیتر و منتج به نتیجه داشته باشند.»
اخبار منتشرشده درباره ضرب و شتم جنگلبانان نشان میدهد درحالیکه شرایط مالی جنگلبانان بهبود نیافته، درگیریهای آنها با متخلفان بهواسطه سخت شدن شرایط اقتصادی افزایش داشته است. نمونه آن در سال ۱۴۰۲، در فروردین این سال در رامیان (استان گلستان) که در جریان مقابله با قاچاقچیان چوب، پنج جنگلبان مورد حمله قرار گرفتند و دو نفر از آنها بهدلیل جراحات به بیمارستان منتقل شدند. شهریور همین سال در آمل یک جنگلبان در حین گشتزنی توسط سه قاچاقچی چوب با سلاح سرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت و از ناحیه سر و گردن مجروح شد. در همین ماه در سوادکوه یک جنگلبان در حین بازرسی از دپوی چوبآلات قاچاق توسط صاحب دپو بهشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. بااینحال نه در آن سال که دولت «ابراهیم رئیسی» و «عباسعلی نوبخت» سکاندار امور بودند و نه در سال جاری که «مسعود پزشکیان» به ریاستجمهوری رسیده و سکان منابعطبیعی در اختیار «علی تیموری» قرار گرفته است، رفع مسائل این قشر در اولویت قرار ندارد. در دولتهای قبل هم وضعیت بهتر نبود و جنگلبانان با کمترین امکانات به کار حفاظت از منابع طبیعی مشغول بودند.
در کنار جنگلبانان، شاهد مشارکت مردم برای حفاظت از منابع طبیعی و جنگلها در ایام آتشسوزی هستیم. فهرست بالای کشتهشدگان در کنار مصدومان و مجروحان در آتشسوزیهای زاگرس نشان میدهد این کار بیخطر نبوده و نیست. بخشی از داوطلبان یا جوامع محلی که در اطفای حریق مشارکت میکنند، دچار عقربگزیدگی، مارگزیدگی، شکستگی دستوپا و سوختگی صورت میشوند، موارد تلخی مانند خانواده بهزادی را هم در سال ۱۴۰۰ شاهدیم که چهار عضو یک خانواده در یک روز بهواسطه آتشسوزی زاگرس از دست رفتند.
با تجهیزات صفر به جنگ با حریق رفتیم
«جایی مثل مرغدانی برای ما درست کرده بودند و سرمان منت میگذاشتند که ما شما را برای خاموش کردن آتش آوردهایم.» این داوطلب محلی به این شیوه برخورد پرسنل نیروهای منابعطبیعی انتقاد دارد؛ کسانی که حقوقش را پنج ماه بعد پرداخت و ۲۰ درصدش را هم تحت عنوان بیمه و کسورات قانونی کم کردند. «اگر دمنده خراب میشد پولش را از ما میگرفتند.» غذای این افراد در زمان حریق کنسرو لوبیا بود و تن ماهی؛ البته اواخر کارشان که کارکنان یگان هم حضور داشتند، غذای گرم هم به آنها تعلق گرفت.
در کنار محل اقامت و خوراک، باقی موارد هم مناسب نبود. «نه کوله میدادند، نه چراغقوه و نه لباس، تجهیزات ما در حد صفر بود. لباس از خانه میآوردم و برای اطفای حریق میرفتم.»
شاید نتوانیم امروز انگیزه انتشار فیشهای حقوقی مدیران سازمان منابعطبیعی را مشخص کنیم، اما تبعات چنین نابرابری را که بهگفته جباری برای سالها در سازمان منابعطبیعی وجود داشته، میتوان در عملکرد این سازمان دید؛ سازمانی که بیش از ۸۰ درصد از خاک ایران را باید مدیریت کند، زیر فشار بخش کشاورزی قرار دارد و در زمان پرداختها و پاداشها نیروهای میدانی بهراحتی فراموش میشوند و از رسیدگی ساده به وضعیت داوطلبان و خانواده کشتهشدگان زاگرس عاجز است.
«تلاش حفاران غیرمجاز برای سرقت یک کتیبه تاریخی در حریم مجموعه جهانی تختجمشید، به درگیری با نیروهای یگان حفاظت میراثفرهنگی و زخمی شدن یکی از مأموران انجامید.» این خبر دیروز در رسانههای استانی فارس و خبرگزاری ایسنا منتشر شد. خبری که چند روز بعد از حادثه منتشر شده و به تأیید معاون میراثفرهنگی استان نیز رسیده است. کتیبهای ساسانی هدف حفاران بوده و درگیری منجر به جرح در حریم تختجمشید رخ داده و حفاران به روی مأموران یگان حفاظت تیغ کشیدهاند. هرچند مأموران یگان حفاظت مسلح بوده و اقدام به تیراندازی هوایی کردهاند و به متخلفان هشدار دادهاند، اما گویی آنها خوب میدانستند که قانون آنقدر راه فرار برای متخلفان دارد که جای نگرانی نیست؛ از سلاح سرد استفاده کرده و مأمور یگان حفاظت را مجروح کردهاند. شاهدان ماجرا در گفتوگو با «پیام ما» از سنگپرانی حفاران بهسمت مأموران یگان گفتهاند و اینکه تیراندازی هوایی هم آنها را از ادامه کار باز نداشته است. آنها از جراحت عمیق روی رگ دست یکی از نیروهای یگان گفتهاند و خونریزی شدیدی که از پنج ضربه عمیق چاقو روی دست و بدنش داشت، اما اجازه نداد فرد خاطی از مهلکه فرار کند و او را تحویل مراجع قانونی داد.
قانون کجای ماجراست؟
«افشین ابراهیمی»، معاون میراثفرهنگی استان فارس، در گفتوگو با ایسنا خبر درگیری در حریم تختجمشید را تأیید کرده و روایت او از ماجرا با این مضمون است که: «نیروهای یگان حفاظت خبر داشتند گروهی در تدارک سرقت یکی از کتیبههای تاریخی این منطقه -گفته میشود متعلق به دوره ساسانی است- بودند؛ یگان حفاظت که از پیش نسبت به تحرکات مشکوک هشدارهایی دریافت کرده بود، با برنامهریزی قبلی در محل مستقر شد و کمین کرد. زمانی که قاچاقچیان وارد عمل شدند، درگیری آغاز شد و در جریان آن، یکی از نیروهای یگان هدف ضربات چاقو قرار گرفت و بهشدت مجروح شد. بااینحال، مأموران موفق شدند جلوی سرقت را بگیرند و ضارب را بازداشت کنند. او در حال حاضر در اختیار مراجع انتظامی و قضائی است تا روند رسیدگی به پروندهاش آغاز شود.»
هنوز مشخص نیست قانون برای او چه تصمیمی بگیرد، اما این اتفاق نه نخستین درگیری یگان حفاظت با حفاران غیرمجاز است و نه آخرین آن. هرچند در سالهای اخیر مجوز حمل سلاح گرم به برخی نیروهای یگان حفاظت میراثفرهنگی داده شده است، اما هنوز در برخی مناطق نیروها حتی از داشتن باتوم هم محروم هستند و با دستان خالی با حفارانی که اغلب مسلح به سلاح سرد و گرم هستند، درگیر میشوند. یکی از نیروهای حفاظت یگان به «پیام ما» میگوید: «در هر صورت ما مورد مؤاخذه قرار میگیریم. ما با جانمان از این میراث حفاظت میکنیم؛ چون اگر بیتفاوت باشیم و نخواهیم با حفاران درگیر شویم -که نمیتوانیم- باز مؤاخذه خواهیم شد که چرا وظایمان را درست انجام ندادهایم. اگر هم بخواهیم از تجهیزاتمان استفاده کنیم، چهبسا به سرنوشت محیطبانهایی که با شکارچیان غیرمجاز مقابله میکنند، دچار شویم. در بعضی مناطق همکاران ما در بهترین حالت یک باتوم دارند، بعضی مناطق همان را هم ندارند.» او درباره اینکه مجوز حمل سلاح گرم به نیروهای یگان داده شده، میگوید: «بعضی نیروها مجوز حمل سلاح دارند، در مرودشت هم تیراندازی هوایی شده، اما موضوع این است که ضوابطی برای مأموران تعیین شده و درعینحال، حمایت قانونی لازم از آنها وجود ندارد. اگر همان شب مأموران مرودشت به کسی تیراندازی میکردند و در این قائله کسی زخمی یا کشته میشد، مأمور یگان حالا شرایط دیگری داشت.» طبق ماده ۳ «قانون بهکارگیری سلاح توسط مأموران نیروهای مسلح»، مأمورین انتظامی در موارد زیر حق بهکارگیری سلاح را دارند: «۱. برای دفاع از خود در برابر فردی که با سلاح سرد یا گرم به آنها حمله میکند. ۲. برای دفاع از خود در برابر یک یا چند نفر فاقد سلاح، درصورتیکه اوضاع و شرایط بهگونهای باشد که بدون بهکارگیری سلاح، دفاع شخصی ممکن نباشد.» اما اگر شلیک مأمور منجر به جرح یا فوت شود، اما همدستان فرد خاطی اسلحه فرد خاطی را از محل حادثه دور کنند، قانون تصمیم دیگری درباره مأموری که اقدام به تیراندازی کرده، خواهد گرفت. همچنین، طبق تبصره ۳ بند ۱۰ ماده ۳ همین قانون، مأموران تنها در شرایطی مجاز به استفاده از سلاح هستند که: «هیچ راه دیگری برای کنترل وضعیت پیش رو نداشته باشند. و درصورت امکان، باید این موارد را رعایت کنند: الف. تیراندازی هوایی؛ ب. شلیک به پایینتنه: ج. تیراندازی به بالاتنه» که در شرایط درگیری میان یگان حفاظت و خاطیان کنترل این شرایط نمیتواند کار آسانی باشد. به همین دلیل، در مورد محیطبانان که موقعیت مأموریتشان تا حدودی مشابه یگان حفاظت میراثفرهنگی است، پیشنهاد نصب دوربین روی جلیقه آنها مطرح شده تا هنگام بروز درگیری با خاطیان مستندات تصویری در اختیار دادگاه و مراجع قضائی قرار گیرد. این راه اما پیچیدهتر از آن است که صرف در اختیار داشتن اسلحه بتواند مأموریت نیروهای یگان را تسهیل کند.
با توجه به افزایش لجامگسیخته حفاریهای غیرمجاز و خلأهای قانونی در مقابل برخورد با این افراد، شرایط نیروهای یگان حفاظت از میراث فرهنگی نیز میدان را برای جولان حفاران فراهم میکند. کسانی که آنقدر احساس امنیت دارند که میدانند با تیغ کشیدن روی مأمور قانون هم خطر تهدیدشان نمیکند و وثیقه و جریمه نقدی به دادشان خواهد رسید. یکی از مأموران یگان که نامش محفوظ است، معتقد است: «حفاران غیرمجاز چیزی برای از دست دادن ندارند. بعضی از آنها هم از سر ناچاری دست به این کار میزنند. کسانی که سود اصلی را میبرند، اصلاً جانشان را به خطر نمیاندازند که بخواهند شبانه در جایی حاضر شوند و خودشان را به خطر بیندازند.»
مرودشت زخمی
نام دشت مرودشت، مدتی است که همنشین اخبار تلخ است، از فرونشست و شکافهای عمیق بر تن گستردهاش تا رشد و گسترش گلسنگها بر تن آثارش و زخمی که حفاران غیرمجاز هر بار بر گوشهای از آن وارد میکنند. این دشت در هر قدم نشانه و اثری تاریخی از ایلامیان تا هخامنشیان و ساسانیان را حفظ کرده است و همین، آن را تبدیل به مقصد سوداگران زیادی کرده است. آنها که در مناطق کوهستانی و سطح دشت مشغول تخریب نشانههای تمدنی هستند و گاهی حتی دست به اسلحه میشوند تا حافظان میراث را از سر راه بردارند. دیماه سال گذشته نیز در حادثهای مشابه در همین دشت مرودشت، فرمانده سابق یگان حفاظت میراثفرهنگی استان فارس خبر داد: «حفاران غیرمجاز حین عملیات با شلیک گلوله عوامل یگان حفاظت میراثفرهنگی را تهدید و یکی از عوامل این یگان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. با مقاومت حافظان میراثفرهنگی متهمان خلع سلاح و دستگیر شده است و دو قبضه سلاح گرم ساچمهزنی پنج تیرپران و دولول سوزنی از متهمان کشف و ضبط شد.» درگیری چندروز پیش در مرودشت، نه اولین درگیری میان حافظان میراث و حفاران غیرمجاز است و نه آخرین آن، اما این خبر شاید بتواند باز هم مجال طرح این سؤال را فراهم کند که چقدر حمایت قانونی از کسانی که با جان خود از میراث تمدنی این سرزمین حفاظت میکنند، وجود دارد؟ و تسامح قانون تا کی قرار است حامی حفاران غیرمجاز باشد؟
توجه و اقبال عمومی به شاهنامه را چگونه ارزیابی میکنید؟
من شخصاً متعلق به تبار ایل بختیاری هستم که شاهنامه به بخشی از شیوه زندگی این مردم تبدیل شده است؛ یعنی بختیاریها شاهنامه را از خردسالی میشنوند و موقعی که بزرگ میشوند هم میخوانند و در جشن و سوگواری خودشان از آن استفاده میکنند. بههمینگونه بسیاری از مردم این مملکت با شاهنامه الفت داشتهاند و مدتها در قهوهخانهها به پای نقالیهای شاهنامه مینشستهاند. اما متأسفانه آرامآرام و با ورود رسانههایی مثل سینما و صداوسیما و در سالهای اخیر ورود اینترنت، جنبههای فرهنگ بیگانه در چشم جوانان ایرانی ارزش و اعتبار بیشتری پیدا کرد و توجه عمومی نهتنها به شاهنامه که به تمام آثار ادبیمان کم شد. همین کمتوجهی نیز باعث شده است بسیاری از رویدادهای فرهنگی یا سفارشیاند یا برای جامعه هدف خیلی محدودی انجام میشود. دیده میشود بسیاری از مدارس و کودکستانها و مراکز آموزشی و فرهنگی، شاهنامه را برای کودکان و نوجوانان میخوانند و آموزش میدهند؛ تعداد قابلتوجهی بانوی نقال شاهنامه در این عرصه فعال هستند. اما چرا این جریان تبدیل به یک الگوی زندگی نمیشود؟ دلیلش این است که این فعالیتها بهوسیله رسانهها پشتیبانی نمیشوند؛ یعنی تحقیقاً و هرگز از تلویزیون نقالی یک بانوی شاهنامهخوان را مشاهده نمیکنید یا مثلاً برنامه رادیویی را سراغ نداریم که نقالی بانویی را پخش کند. علاوهبراین، متأسفانه رسانههای ما در زمینه اقتباسهای ادبی از شاهنامه نیز کوتاهی کردهاند؛ در شرایطی که هر جای دنیا متون اصلی خودشان را به فیلم و نمایش رادیویی و تئاتر تبدیل کردهاند و انیمیشنهای مختلف ساختهاند، ما در این زمینه بسیار کمکار بودهایم. اگر هم کاری انجام دادهایم، مثل کاری که امسال در جشنواره فجر ارائه شد، متأسفانه نتوانست بازتابدهنده شکوه شاهنامه باشد. آنچه الان بسیار مورد نیاز است، این است که اولاً شاهنامه به زبان ساده برای نسل جدید، نسل زد، بازگویی شود. دیگر و از همه مهمتر اینکه در پلتفرمهای مختلف بهصورت پادکست، ویدئو، انیمیشن و فیلم سینمایی عرضه شود.
بسیاری از مردم این مملکت با شاهنامه الفت داشتهاند و مدتها در قهوهخانهها به پای نقالیهای شاهنامه مینشستهاند اما متأسفانه آرامآرام و با ورود رسانههایی مثل سینما و صداوسیما و در سالهای اخیر ورود اینترنت، جنبههای فرهنگ بیگانه در چشم جوانان ایرانی ارزش و اعتبار بیشتری پیدا کرد و توجه عمومی نهتنها به شاهنامه که به تمام آثار ادبیمان کم شد
بهنظر شما اقبال به شاهنامه میتواند در تثبیت و محافظت از زبان فارسی بهویژه در نسل جوان مؤثر باشد؟
بله. این تأثیر را در مقطعی از زمان تجربه کردیم، ولی قدرش را ندانستیم. بسیاری از نامهایی که از دهه ۷۰ بهبعد ایرانیان برای فرزندانشان گذاشتند؛ برگرفته از شاهنامه و ایران کهن است؛ یعنی در مقطعی ما نسبت به مفاخر ملی و مواریث خودمان هشیار شدیم، هرچند در حد نامگذاری فرزندانمان.
اما متأسفانه کمکم داشتههای خودمان را گم کردیم. بهجای اینکه پلتفرمهای خودمان را لبریز کنیم از اطلاعات ملی، میهنی و عرق میهندوستی را در فرزندان خودمان تقویت کنیم، بخش قابلتوجهی از فضای مجازی به تبلیغ مهاجرت و خروج از کشور و امثالهم اختصاص پیدا کرده است. این خیلی غمانگیز است و نظارتی هم بر آن نیست. درواقع، اینقدر که جوانان کشور تشویق به ترک دیار و مهاجرت میشوند، یکدهم تشویق نمیشوند به حراست از میراث ملی خودشان. این کمکاری متولیان فرهنگی است. حساسیتی که نسبت به واژگان و تصاویر وجود دارد -که چه واژهای چاپ بشود و چه واژهای چاپ نشود یا چه صحنهای نمایش داده بشود و چه صحنهای نمایش داده نشود- نسبت به پیکره عمومی فرهنگ که در حال تولید است، وجود ندارد.
در پلتفرمهای مختلف برنامههای متنوع برای شناساندن نهتنها شاهنامه، بلکه همه کتابهای ادبی ما وجود دارد، اما توجه چندانی به آنها نمیشود، دلیل این امر را چه میدانید؟ و بهنظر شما چطور میتوان توجه به خود این متون را افزایش داد؟
در این موارد میتوان از افرادی که تأثیرگذار و ذینفوذ هستند، استفاده بهینه کرد. افرادی را داریم که در فضای مجازی دنبالکنندگان پرشمار و بعضاً میلیونی دارند، این افراد که به شاخهای اینستاگرامی معروف هستند، میتوانند اهرمهای گسترش فرهنگ باشند.
اگر کسانی که در جامعه نهفقط به اعتبار علمیشان که به اعتبار شهرتی که در حوزه هنر، ورزش و دیگر عرصهها دارند، در مورد مباحث فرهنگی صحبت کنند و درباره متون و آثار ادبی به مردم آگاهی دهند، فرهنگ وضعیت دیگری پیدا خواهد کرد.
میبینیم که والتدیزنی انیمیشنی در مورد هفتسین میسازد، این شرکت مشهور از این انیمیشن بهره دوسویه میبرد. منطقاً والتدیزنی تعهد ویژهای به فرهنگ ما ندارد، اما با این کار فرهنگی اولاً برگ زرین دیگری بر سبد فرهنگی خود میافزاید و دوم اینکه من ایرانی به تمام کسانی که میشناسم همرسانی میکنم و این همرسانی یکبار دیگر والتدیزتی را به سرتیتر خبرها و بازدیدشوندهها در فضای مجازی میبرد. درواقع، این شرکت با یک تیر دو نشان میزند؛ با این کار هوشمندانه هم کاری فرهنگی انجام میدهد و با آن محبوبیت اجتماعی پیدا میکند و هم هرچند وقت یکبار خودش را به رخ میکشد و ما را نسبت به خودش هشیار میکند.
اکنون جوشش غیرت ملی را در فضای مجازی درباره نام خلیجفارس میبینیم، این اتفاق نشان میدهد اقوام ایرانی باوجود تمایلات و تفاوتهای موجود، در کنار یکدیگر و بهعنوان یک ملت زندگی کنند. ازآنجاکه شاهنامه به زبان فارسی است، شاهنامه متعلق به همه ایرانیان است و همه ایرانیان برای شناساندن و گسترش آن تلاش میکنند
اگر شرکتهای ما نیز که تعداد زیادی دنبالکننده دارند، لابلای فعالیتهای همیشگیشان به مباحث ملی و فرهنگی بپردازند، هم افتخاری به افتخارات فرهنگی خودشان میافزایند، هم به اعتبار و شهرت خود کمک میکنند و هم جامعه را نسبت به ظرفیتهای فرهنگی خود هشیار میکنند.
اکنون جوشش غیرت ملی را در فضای مجازی درباره نام خلیجفارس میبینیم، این اتفاق نشان میدهد اقوام ایرانی باوجود تمایلات و تفاوتهای موجود، در کنار یکدیگر و بهعنوان یک ملت زندگی کنند. ازآنجاکه شاهنامه به زبان فارسی است، شاهنامه متعلق به همه ایرانیان است. درواقع، همه ایرانیان برای شناساندن و گسترش آن تلاش میکنند. اقوام ایل بختیاری لرزبانند، خراسانی و متعلق به جایی نیستند که شاهنامه در آن سروده شده است، اما یکی از حافظان شاهنامه در منطقه هستند. این روحیه در تمام مناطق ایران نهادینه و گسترده است، اما زمینهای برای بروز این روحیه وجود ندارد.
گاهی میبینیم ابیاتی از شاهنامه دستمایه جدلهای قومیتی میشود، چنانکه حتی بیت «بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی» اگرچه بیتی الحاقی است، گاهاً محلی برای تعصبهای زبانی میشود.
زبان فارسی بدون هیچ تعصبی هم زبان رسمی ایران است و هم زبان ملی ایران. خیلی از کشورها زبان رسمی و محلی و ملیشان با هم فرق دارد، اما ایران جزو کشورهایی است که زبان رسمیاش با زبان ملیاش یکیاست و این جزو امتیازات زبان فارسی است؛ زیرا از تشتت جلوگیری میکند. ما به همه مردم، فرهنگهای مختلف و به زبانهای مختلف کشورمان به دیده احترام کامل مینگریم، منتها باید یک نخ تسبیحی وجود داشته باشد که اقوام ایرانی را بههم مرتبط کند و از اقوام ایرانی ملت ایران بسازد؛ این از طریق زبان مهیا میشود و این زبان قرنهاست که زبان فارسی است. قسمتی از داستانهای شاهنامه در زابل اتفاق میافتد، قسمتی در مازندران، قسمتی در آذربایجان، قسمتی در کردستان؛ درواقع شاهنامه پیکره بزرگی از ایرانیان را در بر میگیرد و به زبان ملی و رسمی ایرانیان سروده شده است.
با توجه به اینکه فردوسی نیز در شاهنامه از لغات ترکی و عربی هم استفاده کرده است و اینکه احتمالاً در آن دوره بسامد لغات عربی و ترکی واردشده به زبان فارسی چندان بالا نبود، سرهگرایی فردوسی را چگونه ارزیابی میکنید؟ و فکر میکنید چقدر از زبان روز استفاده میکرده و چقدر به سرهگرایی توجه داشته است؟
شاهنامه متعلق به بیش از هزار سال پیش است و نمیتوان تصویر درستی از زبان متداول در آن زمان داشت. نکته دیگر این است که شاهنامه اثر ادبی است؛ تنظیمشده، فکرشده و اندیشیدهشده است و نمیتواند ملاک زبان معمول زمانه خودش باشد. هر اثرهنری نتیجه تفکر، تعمق، انتخاب واژگان و انتخاب موضوعات است. بنابراین، نمیتوان گفت زبان شاهنامه آینه زبان مردم دوران سرایش شاهنامه است. بهعلاوه، مملکت ما کشوری کهن با اقوام متعدد، تحت یورشهای مختلف و با مهاجرتهای گوناگون است و طبعاً با تحولات زبانی قابلتوجهی داشته است و نمیتوان مانع آن شد.
اما در مورد سرهگرایی باید بگویم در دوران دانشجوییام استادی داشتیم که سخنان ایشان برای هیچکس قابلدرک نبود. آن زمان معتقد بودم این حرف زدن ممکن است گوشنواز باشد، ولی بههیچوجه آموزشی نیست؛ من آمده بودم دانشگاه که درس بخوانم، من نیامده بودم حرف گوشنواز بشنوم. زمانی به شوخی میگفتم که اگر مرحوم جمالزاده امروز زنده بود، حتماً شخصیت دیگری به شخصیتهای داستان معروف «فارسی شکر است» اضافه میکرد؛ فردی بهشدت سرهگرا. افراد بهشدت سرهگرا نیز همچون افراد عربیمآب و فرنگیمآب به رشد و پویایی زبان لطمه میزنند. اصرار به سخن گفتن به فارسی قرون گذشته الزاماً نشاندهنده وطندوستی نیست. وطندوستی زمانی شکل میگیرد که تلاش کنیم کودک کار بیسواد نداشته باشیم، حقوق جوانان ایرانی رعایت شود، جلوی مهاجرتهای افراطی گرفته شود، دانش روز وارد کشور شود. قدیمی و کلاسیک حرف زدن هرچه باشد، بهمعنی وطندوستی نیست. من معتقدم این رفتار بیشتر ارائه تواناییهای خویشتن است و این ارائه توانایی اگرچه بهخودیخود ارزشمند است، اما جزو معیارهای وطندوستی نیست.
بهنظر شما وطندوستی در استفاده از زبان فارسی چگونه است؟
رعایت حد اعتدال در استفاده از واژگان بهنظر من اصلیترین کار است؛ یعنی وقتی کلمه پرستار را در زبان خود داریم، از لغت نرس استفاده نکنیم. دلیلی ندارد برای اصطلاحاتی که همگی برابرنهاد فارسی دارند، لغاتی دیگر به کار ببریم. بسیاری از پدیدههایی که امروز با اصطلاحات و واژگان غربی نام برده میشوند، مربوط به تکنولوژی و فناوری نیستند که نداشتن لغت مناسب را بهانه کاربرد این لغات کنیم. تمام این پدیدهها از دیرباز در کشور ما وجود داشتهاند و لغات و اصطلاحات فارسی خود را دارند، دلیلی ندارد برای بیان آنها از لغات غربی استفاده شود.
بعد ازاین، احترام گذاشتن به مصوبات فرهنگستان است. کسانی که مصوبات فرهنگستان مملکت را به سخره میگیرند، درواقع همان اشتباهی را مرتکب میشوند که بسیاری از حتی متفکرین ما، مثل صادق هدایت، در دوران فرهنگستان اول (دوره رضاشاه) مرتکب شدند. ای کاش صادق هدایت زنده بود و میدید که همه آن واژگانی که به سخره میگرفت، الان به کار میروند و مسخره نیستند؛ کلماتی مثل دانشگاه، دانشکده، دادگاه، دادستان. همه این واژگان بهکار میروند؛ فقط زبان برای جا انداختن تواناییهای خودش گاهی نیازمند زمان است.
زمانی که کلمههای جدید بهمحض ورود به زبان جایگزین میشوند، این امر جایگزینی معادل فارسی پسندیده است. اما زمانیکه کلمهای که مدتهاست در زبان و افواه مردم تداول یافته، کلمهای جایگزین معرفی میشود که اصلاً برای مردم آشنا نیست و دردسرساز است.
بله، برابرنهادهای واژگان خارجی باید بهموقع و سریع ایجاد و جایگزین شوند، وگرنه کاربرد ندارند. بهعنوان مثال دیگر برای معادلدهی فارسی تلفن و اینترنت دیر است و نباید انجام گیرد. اما پدیدههایی مثل سینما، تئاتر و تلویزیون در کشور ما پدیدههایی هستند که بهطور مشخص نتیجه تجدد هستند. زمانی که سینما وارد کشور ما شد، دو-سه سال اول برای کارگردان کلمه فرانسوی دایرکتور را بهکار میبردیم و به بازیگر، اشتراکدهنده میگفتیم، اما آرامآرام با تصویب فرهنگستان اول، کلمه کارگردان و بازیگر جایگزین و متداول شدند. درواقع، اگر برابرنهاد بهموقع و قبل از فراگیر شدن و جاگیر شدن کلمه بین مردم، انجام شود، پذیرفته و متداول میشود، اما اگر کلمه و اصطلاحی را رها کنیم و بعداً بخواهیم برایش چارهای بیندیشیم، آنوقت دیگر این افسوس خوردن بر ظرف شکسته است.
بهنظر میرسد هیچ دو لغتی یکسان نیستند و بار معنایی یکسانی ندارند. بار معنایی لغات آشنا با لغات معادل خارجی متفاوت است. بهعنوان مثال یارانه و سوبسید بار معنایی کاملاً متفاوتی دارند.
بله، بار معنایی کلمات متفاوت است. بهعنوان مثال ما جستوجو کردن را داریم، اما همین جستوجو کردن اگر در فضای دیجیتال باشد، اسمش میشود سرچ کردن. یا اینکه حذف کردن داریم، اما همین حذف کردن اگر در فضای مجازی باشد، میشود دیلیت کردن. اما مشکل اینجاست که یکسری از اصطلاحات تفاوت بار معناییشان چنان نیست که بخواهیم از اصطلاح غیرفارسی استفاده کنیم. بهعنوان مثال چه اصراری است که در فضای مجازی از لفت دادن استفاده کنیم، درحالیکه خارج شدن را داریم. تمایزهای بار معنایی وجود دارند، اما بسیاری از این تمایزها نیاز نیست. گاهی اوقات همین جایگزینیهای غیرلازم باعث میشود واژههای فارسی بار معنایی جدید نگیرند و امکانات زبان فارسی محدود شود.
فکر میکنید اگر فردوسی زنده بود و حضور داشت، چگونه با زبان فارسی اکنون مواجه میشد؟
یقیناً اگر آن بزرگوار در قید حیات بود، از ورود غیرمعقول و غیرلازم اینهمه واژه غربی در زبان فارسی شگفتزده میشد و احتمالاً غمگین. قرضگیری واژگانی امری واقع و اجتنابناپذیر است، اما قرضگیری برای واژههایی که برابرنهاد فارسی آنها پیشاپیش در زبان حضور دارد، قابلقبول نیست. همانطورکه عرض کردم بسیاری از واژهها برابرنهادهای فارسی خوشآهنگ دارند، اما اینکه ما اصرار داشته باشیم که این واژهها را عوض کنیم و از آن بدتر، خیال کنیم این عوض کردن واژهها به ما اعتبار بیشتری میدهد، این کار اشتباه است.
کدام بیت شاهنامه برایتان جذابتر و لذتبخشتر است یا بهاصطلاح شاهبیت شاهنامه در نظر شما کدام بیت است؟
شاهنامه بیتی دارد با این مضمون که همیشه خودمان را بهروز، آگاه و همراه با پیشرفتهای جامعه نگه داریم؛ که اتفاقاً این آموزه را اولینبار در شاهنامه شنیدیم. به باور من این بیت شاهنامه بیت بسیار جذابی است و من همیشه از خواندن آن لذت میبرم:
ز دانش به اندر جهان هیچ نیست / تن مرده و جان نادان یکیست
چالشهای سهگانه مستندهای محیطزیستی
مستندهای محیطزیست از حوزههای نسبتاً پرطرفدار فیلمسازی مستند در ایران بهشمار میآید و از همان سالهای نخست راه افتادن جریان تولید فیلم مستند ایرانی در دهه ۱۳۳۰ آثار مرتبط با محیطزیست در زمره تولیدات قرار داشتهاند. مستندهای ایرانی ساختهشده در حوزههای مربوط به محیطزیست عموماً در دو حوزه کلی قرار میگیرند: یکی آثاری که عمدتاً با نگاهی انتقادی به بررسی بحرانهای محیطزیستی میپردازند و دیگری مستندهای حیاتوحش که رویکردی اکتشافی داشته و یا گونههای زیستی در خطر انقراض جغرافیای ایران را دستمایه اثر قرار میدهند. سینمای مستند ایران بهخصوص در ۲۰ سال گذشته در هر دو حوزه موفق به ارائه آثار تأملبرانگیز و قابلتوجهی شده است. پیشرفت ابزارهای فیلمبرداری و مونتاژ در کنار گستردهتر شدن امکان پژوهش و پرداخت به سوژههای تازهتر، از مهمترین دلایل این امر به حساب میآید. بااینحال، ساخت فیلمهای مستند محیطزیستی از چند نظر با چالشها و دشواریهایی همراه است که در ادامه به اختصار به سه مورد از آنها میپردازم.
برهوت سرمایهگذار
این احتمالاً مهمترین عاملی است که امکان ساخت فیلم مستند در حوزههای مربوط به محیطزیست را محدود کرده است. بهطور سنتی، مهمترین منبع سفارش ساخت و نیز مهمترین مدیوم نمایش فیلم مستند، تلویزیون است. فیلم مستند در مقایسه با فیلم داستانی، جنبههای رسانهای و ژورنالیستی عیانتری دارد و این دقیقاً نسبتی است که تلویزیون با سینما برقرار میکند. بنابراین، حتی امروز باوجود گسترش پلتفرمهای مختلف آنلاین، تلویزیون همچنان مناسبترین رسانه برای نمایش فیلم مستند است. در ایران نیز شبکههای سراسری و استانی سیمای جمهوری اسلامی ایران، در طول سالهای گذشته اصلیترین سفارشدهندگان برای تولید مستندهای سینمایی و یا سریالی بودهاند. بااینحال، گرایش صداوسیما به پررنگتر کردن سهم برنامههای سیاسی در یک دهه گذشته خود را در بخش مستند نیز نشان داده است. مستندهای سیاسی از نظر مدیران کارآتر بودند و افزایش سهم سفارش اینگونه از سینمای مستند، رابطه مستقیمی با کاهش سفارش و ساخت مستند در سایر حوزهها، از جمله محیطزیست داشت. مستندهای حیاتوحش از نظر مدیران سازمان، خنثیتر از آن بودند که به کار سیاست بیایند و مستندهای انتقادی مربوط به بحرانهای محیطزیستی نیز فراتر از بازیهای جناحی، عملکرد پارادایم سیاسی را زیر سؤال میبرد و طبعاً نمیتواند خوشایند اهالی سیاست باشد. از همین رو، امکان تأمین سرمایه برای مستندسازان حوزه محیطزیست محدود به تلویزیونهای بینالمللی و فاندها و جوایز جشنوارهای و یا مراکز پراکنده دولتی همچون مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی شد و آمار تولیدات را در سالهای اخیر کاهش داد.
فقر آرشیو، ضعف در پژوهش
فیلمسازان مستند در سینمای ایران علاقه فراوانی دارند تا در اثر خود هرچه بیشتر از نماهای فیلمبرداریشده و دست اول استفاده کنند. این را میتوان از یکسو به ذهنیتی مربوط دانست که فیلمبرداری را باعث خوش رنگ و لعاب شدن و افزایش جذابیت فیلم میداند و از یکسو به این باور ناخودآگاه اما ریشهدار که مستند فیلمبرداریشده، اورجینال و حاصل خلاقیت فیلمساز است و استفاده از تصویر آرشیوی کار فیلمسازان سطح پایین. بااینحال، ضعف اصلی را باید در جای دیگری جستوجو کرد و آن، فقر آرشیو تصویری است. با وجود فعالیت چند مرکز فیلمخانه و آرشیو در سطح کشور، اما دسترسی به بسیاری از فیلمهای خبری و تلویزیونی مربوط به دوران گذشته مقدور نیست. آثار در آرشیوها موجود نیست و حتی درصورت وجود، روندهای اداری پیچیده مانع از در دسترس قرار گرفتن بخش مهمی از فیلمهای قدیمی میشود. آن ذهنیت قدیمی و این فقر آرشیو، منجر به ضعف پژوهشی آثار تولیدشده در حوزه محیطزیست شده است. این درحالیاست که استفاده مناسب و هنرمندانه از تصویر آرشیوی، میتواند غنای فراوانی به روایت فیلم ببخشد و میزان شناخت و آگاهی ارائهشده در یک فیلم مستند را نیز بهطرز قابلتوجهی افزایش دهد. مستند «مادرکشی» نمونه قابلاعتنایی دراینباره بهشمار میآید.
ناتوانی در خلق درام
با وجود اینکه نمونههای موفقی از فیلم مستند دراماتیک در سالهای اخیر ساخته شده که توانستهاند توجه افراد بسیاری را به موضوع خود جلب کنند («مادرکشی»، «اسرار دریاچه» و «در جستجوی پلنگ ایرانی»)، اما ناتوانی در خلق درام، مهمترین ضعف کارگردانان مستندهای محیطزیست است. آثار این حوزه بهشدت مستعد افت ریتم و تکرار اطلاعات هستند و تماشای آنها در بسیاری از لحظات ملالآور است. فرق نمیکند مستند باشد یا داستانی؛ فیلم وقتی جذاب است که روایتی دراماتیک ارائه کند. سوژه باید بتواند با زندگی تماشاگر و شناخت او از جهان پیرامون ارتباط برقرار کند. فیلمساز باید سوژه خود و پتانسیلهایش را بهخوبی بشناسد و سیر روایتی را طراحی کند که در آن بر تضادها، عظمتها، شگفتیها و دریغهای مربوط به سوژه تأکید شود. تنها در چنین شرایطی فیلم میتواند یقه تماشاگر را بچسبد و او را متوجه اهمیت موضوع فیلم کند. بیشک این موضوع یک مؤلفه تعیینکننده است و فیلمی که نتواند آن را در خود ایجاد کند، با داشتن جذابترین سوژهها نیز در جلب نظر تماشاگر ناموفق خواهد بود.
نام مستند محیطزیستی که میآید، شاید اولین چیزی که به ذهن میرسد مستندهای «راز بقا» با صدای «داوود نماینده» باشد. این مستندهای خارجی طی دههها نقش مهمی در آگاهیبخشی به مردم درباره حیاتوحش داشتهاند. اما مستندسازانی در ایران هستند که آثار آنان در کنار استقبال مخاطبان از مستندهای خارجی، مورد توجه قرار گرفته است.
بااینحال، حضور این نوع مستندها در جشنوارههای داخلی در حال کمرنگترشدن است. در سه سال اخیر جشنواره فیلم فجر در مجموع چهار مستند محیطزیستی و حیاتوحش برای رقابت حضور داشتند. چهلوسومین دوره از جشنواره در سال ۱۴۰۳ تنها شاهد حضور مستند «شاهین لیل» ساخته «نصرالله محمدی ایازی» بود. سال ۱۴۰۲ نیز دو مستند «آخرین کوسهنهنگ» به کارگردانی «رامتین بالف» و «تکثیر در اسارت» به کارگردانی «مهدی ایمانی شهمیری» از میان هفت مستند به رقابت پرداختند. سال ۱۴۰۱ هم چندان متفاوت از این دورهها نبود. تنها مستند «دنیای وحشی زاگرس» به کارگردانی «فرشاد افشینپور» با داستانی از حیاتوحش متنوع رشتهکوههای زاگرس با پنج مستند دیگر رقابت کرد. سالهای قبلتر هم حکایتی مشابه و چهبسا بدتر دارند.
آمار جشنواره «سینماحقیقت» بهعنوان یک جشنواره بینالمللی فیلم مستند ایران هم گویای وضعیتی مشابه از کمتر شدن تعداد مستندهای محیطزیستی و حیاتوحش است. بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد در هجدهمین دوره از این جشنواره، ۳۷ مستند در این حوزه حضور داشتهاند. اما هرچه به سالهای عقبتر بازگردیم، میبینیم تعداد این مستندها در سالهای دورتر بیشتر بوده است. بهعنوان مثال سال ۱۳۹۷، تعداد ۴۸ مستند و سال ۱۳۹۵، تعداد ۱۳۰ مستند محیطزیستی به دبیرخانه این جشنواره رسیده بود. روند کاهشی که نشان از چالشهای مستندسازی در ایران دارد.
در جستوجوی مخاطب
ساخت مستندهای محیطزیستی در ایران با چالشهای متعددی مواجه است که بهطور خاص به محدودیتهای مالی و زیرساختی مربوط میشود. تولید چنین آثار مستندی نیازمند تجهیزات و منابع مالی قابلتوجه است، اما در ایران معمولاً پروژههای مرتبط با مسائل محیطزیستی در اولویت حمایتهای دولتی و خصوصی قرار ندارند. این مسئله باعث میشود مستندسازان مجبور شوند از منابع محدود خود استفاده کنند. همچنین، طولانیبودن روند ساخت این نوع مستندها که گاهی به چند سال هم میرسد، هزینههای تولید را بیشتر میکند.
هرچند که «رامتین بالف»، مستندساز و کارگردان «آخرین کوسهنهنگ» در گفتوگو با «پیام ما» معتقد است کیفیت مستندهای محیطزیستی رشد خوبی داشته است: «اکنون برای مستندسازهای حوزه محیطزیست، مسائل فنی و کیفیت فیلم اهمیت زیادی پیدا کرده است.»
ساخت مستند «آخرین کوسهنهنگ» برای او شش سال زمان برده است: «در این سالها بهطور همهجانبه از پژوهشهای میدانی گرفته تا کتابخانهای کار کردیم. زمانی که کار مستند انجام میدهید، بسیاری از اتفاقات غیرقابل پیشبینی است؛ بهخصوص اینکه لحظاتی اتفاق میافتد که باید آنها را ثبت و همان لحظه تدوین کرد و سپس کار را ادامه داد.»
اما او به چالشهای ساخت این نوع مستندها اشاره میکند و از نبود حمایتهای لازم میگوید: «میتوانم به جرئت بگویم هیچ حمایت مالی وجود ندارد و معمولاً مستندسازها با هزینههای خود مبالغی را تهیه کنند تا بتوانند پروژه را به سرانجام برسانند. علاوهبراین، ساخت مستندهای حوزه محیطزیست و حیاتوحش، زمانبر است. مستندساز باید تمام زندگی خود را روی پروژه بگذارد، بدون اینکه بهلحاظ مالی تأمین باشد. بهخصوص که توقع بالایی درباره ساخت این نوع مستندها وجود دارد؛ زیرا اکنون مستندهایی که در نشنالجئوگرافی نمایش داده میشود، نشاندهنده کیفیت بالای این نوع مستندها در جهان است که از حمایت کامل برخوردارند.»
او جدای از مسائل مالی، سختی پیدا کردن مخاطب را هم یکی دیگر از چالشها عنوان میکند: «شکل نگاه کردن مخاطب به دنیای تصویر هم تغییر کرده است. سونامی تصویری که در دنیای مجازی افراد با آن درگیر هستند، مجالی نمیدهد چنین مستندهایی را دنبال کنند. باید نگاه افراد بسیار خاص باشد تا این مستندها را ببینند.»
او در پاسخ به این سؤال که ساخت مستند در این حوزه چقدر میتواند زمینهساز حل مشکلات باشد؟ میگوید: «مستندهای زیادی در این حوزه ساخته شده، اما متأسفانه تأثیر آنها را در عملکرد ارگانهای مربوط دیده نمیشود. بهنظرم بسیاری از این مستندها را باید در طول ماه برای مدیران مربوط اکران کرد تا فرصتی برای حل معضلات شود. باید تأثیر این فیلمها را در عملکردشان دید.»
مستندسازی بدون سانتیمانتالیسم
در سالهای اخیر، روند مستندسازی محیطزیست و حیاتوحش در ایران شاهد تحول بوده و از نگاه صرفاً زیباییشناختی و نمایش تصاویر خیرهکننده طبیعت، بهسمت پرداختن به معضلات جدیتری مانند تغییراقلیم، کمآبی، خشکسالی، فرونشست زمین و تخریب زیستگاهها حرکت کرده است.
«امیر آقاعبداللهی»، مستندساز و کارگردان «کشیم عاشق»، در گفتوگو با «پیام ما» از مرز بسیار باریک بین ساخت این دو نوع مستند میگوید: «مستندساز باید بداند آیا هدفش، ایجاد آگاهی، نشان دادن زخمهای محیطزیست و تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی و محیطزیستی است؟ متأسفانه بسیاری از فیلمهای محیطزیستی که در ایران تولید میشوند، هنوز تکلیف خود را با این پرسشها روشن نکردهاند. بخش زیادی از این آثار در دام سانتیمانتالیسم و نگاه احساسی و سطحی افتادهاند. بسیاری از مستندسازان صرفاً بهدنبال ساخت قابهای رمانتیک و دلنشین از طبیعت هستند، بدون آنکه پیام عمیقتری را انتقال دهند. درحالیکه هدف اصلی یک مستند حیاتوحش باید ایجاد دغدغه و آگاهیسازی برای حفاظت از محیطزیست باشد.»
او درباره روند ساخت مستندهای مؤثر طی سالهای اخیر میگوید: «خوشبختانه شاهد موجی از تولید فیلمهای محیطزیستی و حیاتوحش هستیم، این روند منجر به شکلگیری انجمن مستندسازان حیاتوحش شده است. پیشازاین، بهدلیل کمبود افراد فعال در این حوزه، تشکیل چنین انجمنی ممکن نبود، اما امروز با حضور حدود ۵۰ متخصص، مراحل نهایی ثبت این انجمن در حال انجام است.»
بهگفته آقاعبداللهی، ساخت چنین مستندهایی باعث شده است مردم دغدغهای نسبت به محیط پیرامون خود پیدا کنند: «بحران محیطزیست نهتنها در ایران، بلکه در سراسر جهان موضوعی جدی است. بسیاری از کشورها دریافتهاند که اگر به این مسائل توجه نکنند، در آینده با مشکلات غیرقابلجبرانی مواجه خواهند شد. بهعنوان مثال، بحران آبهای زیرزمینی و خشکسالیهای پیدرپی اگر ادامه یابد، منجر به فرونشست زمین خواهد شد که دیگر با هیچ هزینهای قابلجبران نیست.»
او هم به معضل کمبود بودجه اشاره میکند و میگوید: «بسیاری از مستندسازان علاقهمند و متخصص هستند، اما بودجه کافی برای تولید آثار باکیفیت وجود ندارد. بهعنوان مثال، من برای ساخت مستند «کشیم عاشق» ناچار شدم بخشهایی از فیلم را به سازمانهای مختلف بفروشم تا هزینههای تولید را تأمین کنم. مرکز گسترش نیز اگرچه حمایت کرد، اما کافی نبود. ساخت این نوع مستندها بسیار طولانی و هزینهبر است. برای مثال هزینه دستمزد یک فیلمبردار روزی چهار تا پنج میلیون تومان است. بنابراین، هزینه ساخت مستند در پایان کار به عددی سرسامآور تبدیل میشود.»
آقاعبداللهی پیشنهاد میدهد شرکتهای بزرگ و سازمانهای مرتبط با محیطزیست، مانند سازمان جنگلها، مراتع، آب، و حتی شرکت نفت، بخشی از بودجه خود را به تولید مستندهای محیطزیستی اختصاص دهند: «بهعنوان مثال، میتوان از طریق «مالیات سبز»، شرکتهای توانمند را موظف کرد سالانه چند مستند محیطزیستی تولید کنند. این راهکار ساده میتواند مشکل بودجه را تا حد زیادی حل کند.»
پخش در تلویزیون یا پلتفرمها
بستر پخش مستندهای محیطزیستی اغلب صداوسیما و رسانه ملی بوده است. بااینحال، اکثر مستندهای پخششده از تلویزیون، مستندهای خارجی و دوبله هستند. آقاعبداللهی درباره نحوه حمایت تلویزیون از این مستندها میگوید: «متأسفانه تلویزیون بهعنوان مهمترین بستر پخش مستند در ایران، عملکرد مناسبی ندارد. حتی اگر بهترین مستندها را بسازید، شبکههایی مانند شبکه مستند با قیمتهای بسیار پایین اقدام به خرید میکنند. بهعنوان مثال، مستند «کشیم عاشق» که در جشنوارههای داخلی و بینالمللی موفقیتهای زیادی کسب کرد، مورد بیتوجهی شبکه مستند قرار گرفت.»
او درباره پخش مستند از سوی پلتفرمهای اینترنتی معتقد است: «پلتفرمهای اینترنتی مانند «هاشور» گامهای خوبی برداشتهاند، اما تعداد مخاطبان آنها در مقایسه با تلویزیون بسیار کمتر است. مشکل اصلی اینجاست که شبکه مستند بهجای پخش مستندهای داخلی، بیشتر به سراغ مستندهای خارجی میرود. این درحالیاست که بسیاری از کشورها از مستندسازی ملی خود حمایت میکنند تا هویت فرهنگی و محیطزیستی خود را تقویت کنند. درواقع، بهنظر من شبکه مستند این اجازه را نمیدهد؛ چرا که اگر ارتباطات لازم را نداشته باشید نمیتوانید فیلم را با قیمت درخوری بفروشید. چرا باید بهجای مستندهای خودمان سراغ خوراک کشورهای دیگر برویم و بابت آن هزینه کنیم؟» بهگفته او، مخاطب مستند هنوز بهاندازه مخاطب داستانی نیست: «من این معضل را از شبکه مستند و تلویزیون میبینم. اگر خوراک مستند خوب به مردم بدهند، مردم متوجه ساخت مستندهایی با این کیفیت میشوند.»
ایران مگر پارک ملی دارد؟
در چندسال اخیر مستندهای محیطزیستی و حیاتوحش به جشنوارههای مختلفی راه یافتهاند. آقاعبداللهی درباره اهمیت حضور مستندهای ایرانی در این نوع جشنوارهها میگوید: «جشنوارههای تخصصی محیطزیست و حیاتوحش در جهان بسیار پرتعداد هستند. من در چندین جشنواره بینالمللی حضور داشتهام و با کارگردانهای مطرحی گفتوگو کردهام. نکته جالب این بود که بسیاری از آنها حتی نمیدانستند ایران پارکهای ملی دارد. این نشاندهنده فقدان تبلیغات و معرفی درست ظرفیتهای طبیعی ایران در سطح جهانی است.»
او به معضلات مستندسازان ایرانی در این جشنوارهها اشاره میکند: «یکی از مشکلات مستندسازان ایرانی برای حضور در جشنوارههای بینالمللی، استانداردهای فنی است. بسیاری از جشنوارهها فیلمهایی را میپذیرند که از لحاظ تکنیکی در سطح بالایی قرار داشته باشند، اما کمبود بودجه باعث میشود نتوانیم این استانداردها را رعایت کنیم.»
آقاعبداللهی همچنین یکی دیگر از این مشکلات را نبود پخشکنندههای حرفهای برای مستندهای محیطزیستی در سطح بینالمللی میداند.
بااینحال مستندهای محیطزیستی ایران، باوجود همه چالشها و کمبودها، هنوز پتانسیل زیادی برای تأثیرگذاری دارند. اگرچه مشکلات مالی و فنی همواره مانع تولید و پخش این آثار بوده، اما باید یادآور شد این مستندها میتوانند آگاهیسازی کنند و حتی در سطح جهانی نیز نمایانگر بحرانهای محیطزیستی ایران باشند. حمایت از این آثار میتواند پلی باشد میان دنیای واقعی و دنیای تصویر، جایی که آگاهی و عمل در خدمت حفظ آنچه متعلق به همه است، قرار میگیرد.
کمپوستسازی با مشارکت اجتماعی در هلند اوج گرفته است. این کشور در مدیریت ضایعات و پسماندهای آلی به پیشرفت چشمگیری دست یافته و قهرمان گمنام پشت همه این تحولات کرمها هستند. در این نوشتار شما را با ابتکاری تازه بهنام «هتلهای کرم» آشنا میکنیم که در چندین شهر هلند ازجمله آمستردام بهصورت شبانهروزی مشغول تبدیل ضایعات غذایی به گنج هستند.
هتلکرم، برخلاف نامش، مکانی برای استراحت و شبمانی کرمهای خسته نیست. در کمال شگفتی، این کرمها هستند که هتل را اداره میکنند و ضایعات و پسماندهای غذایی مردم، مهمان آنهاست. این مراکز کوچک، با مدیریت ساکنان محله و نظارت شهرداری، ضایعاتی مانند پوست میوه، تهمانده غذا، هسته سیب و پوسته تخممرغ را دریافت میکنند. این مواد پس از گذشت چند ماه به کمپوستی سرشار از مواد مغذی تبدیل میشوند و دوباره به چرخه طبیعت بازمیگردند. خوب است بدانید که آمستردام پر از این خلوتگاههای ضایعات غذایی موسوم به هتلهای کرم است.
هتلهای کرم چگونه کار میکنند؟
در سراسر آمستردام، حدود ۲۰۰ مخزن کمپوستسازی اجتماعی با نام هتلهای کرم فعال هستند و بسیاری دیگر نیز در حال راهاندازیاند. این مخازن از انتشار غیرضروری گازهای گلخانهای جلوگیری میکنند و حافظ ارزش زبالههای آلی هستند. پس از افزودن ضایعات به بشکهها، همسایهها فقط باید چند ماه صبر کنند تا چند صد کرم موجود در این بشکهها، زبالههای آلی را به خاکی غنی از مواد مغذی یا کمپوست تبدیل کنند. هتلهای کرم همه ویژگیهای ضروری کمپوست شهری را دارند: استفاده آسان، در دسترس بودن، جمعوجور بودن و البته جامعهمحوری. آنها طبیعت را به شهر میآورند و فرصتهایی برای آموزش فراهم میکنند. هتلهای کرم، جایگزینی خوشبینانه برای فرهنگ دور ریختن سنتی ارائه میکنند و ثابت میکنند زبالههای خانگی میتوانند به طلای باغبانی تبدیل شوند.
مشارکت مردمی و گسترش ایده
اندازه هر هتلکرم معمولاً حدود یک مترمکعب است و هر کدام از آنها زیستگاه چندین کیلو کرم خاکی، کرم سرگین قرمز و ضایعات غذایی از حدود یکهزار و ۵۰۰ خانوار (تنها در آمستردام!) هستند.
در شرایط مناسب، کمپوستی غنی تولید میکنند که میتواند به هر باغی اضافه شود. اغلب، همسایهها هتل را با هم مدیریت میکنند و در تعمیر و نگهداری و خروجی آن سهیم هستند. این خود فرصتی است برای معاشرت، همکاری و انجام کارهای خوب برای محیطزیست.
البته هتلهای کرم فقط در یک مدل و اندازه عرضه نمیشوند اما رایجترین شکلشان، آنهایی است که توسط شهرداری ارائه و نصب میشود. این سازههای بزرگ وزنگولهایشکل که شبیه کندوی زنبور عسل هستند، از یک ماده فشرده طبیعی و بادوام بهنام تختهبوم ساخته شدهاند. آنها بهگونهای طراحی شدهاند که چشمنواز باشند و جرقه گفتوگو بین همسایگان را برانگیزند. بااینهمه، حتی یک سطل پلاستیکی قدیمی نیز میتواند همین کارکرد را داشته باشد. مهم این است که کرمها نمیتوانند فرار کنند و آفات نمیتوانند وارد هتلها شوند. همه اینها و تعادل مناسب رطوبت، جریان هوا، ماده کربن، تاریکی و دمای بین ۵ تا ۲۵ درجه سانتیگراد، محیط ظریف یک آرمانشهر کرمی بدون بو و عاری از آفت را فراهم کرده است.
کرمها که نقش اصلی را در این هتلها بهعهده دارند، ضایعات غذایی دریافتی را بهآرامی مصرف میکنند و با هضم آنها، مادهای مغذی بهنام ورمیکمپوست تولید میکنند. این فرایند طبیعی، ضایعات را به کودی ارزشمند تبدیل میکند.
جزئیاتی از باید و نبایدها در هتلهای کرم
کرمها که نقش اصلی را در این هتلها بهعهده دارند، ضایعات غذایی دریافتی را بهآرامی مصرف میکنند و با هضم آنها، مادهای مغذی بهنام ورمیکمپوست تولید میکنند. این فرایند طبیعی، ضایعات را به کودی ارزشمند تبدیل میکند. کمپوست را میتوان بعد از حدود چهار ماه برداشت کرد، اما اگر حداقل شش ماه بماند، بهتر است. سپس آماده است تا با خاک باغچه مخلوط یا به گلدانهای خانگی اضافه شود. شهرداری دستورالعملهای خاصی را در مورد مواد قابلقبول و غیرقابلقبول در هتلکرم ارائه میدهد.
- پسماندها و ضایعاتی که میتوانند وارد مخزن کمپوست شوند:
زبالههای آلی و نپخته آشپزخانه مانند پوست میوهها و سبزیجات، کاه یا خاک اره، گل یا شاخههای کوچک باغچه، تفالههای چای و قهوه، پوسته تخممرغ، مقوای خردشده، کارتن تخممرغ، رول کاغذی آشپزخانه، زبالههای باغ، مدفوع حیوانات خانگی گیاهی کوچک مانند همستر و خوکچه هندی.
- پسماندها و ضایعاتی که ورودشان به هتل ممنوع است:
گوشت، ماهی، ماکارونی و پاستا و نان، غذای پختهشده با روغن یا سس، شیرینیها، مدفوع سگ و گربه، پلاستیک، زبالههای حجیم باغ، چای کیسهای و ضایعات آشپزخانه.
درنهایت طبق این دستورالعملها، زبالههای باغ باید بهینهسازی و به قطعات کوچک تبدیل شوند و سپس با کرمها و مواد زنده به مخزن کمپوست بروند. بستر میتواند از انواع مواد خشک مانند یونجه، روزنامه خردشده، خاک اره یا برگهای خشک باشد. ماده زنده معمولاً فقط کمپوست است که حاوی میکروارگانیسمهای مفیدی مانند قارچها و باکتریها است. این مواد با هم کربن ایجاد میکنند که عنصر مهمی در تجزیه است.
مزیت محیطزیستی این هتلها، کاهش ضایعات و بهبود شرایط خاک با کود آلی. از طرف دیگر شرکتکنندگان انسجام اجتماعی بیشتری را در محله خود احساس میکنند و این پروژهها به اشتغال محلی کمک کرده است
مزیت محیطزیستی این هتلها واضح و ساده است: کاهش ضایعات و بهبود شرایط خاک با کود آلی. مزایای اجتماعی به همان اندازه گسترده است. شرکتکنندگان انسجام اجتماعی بیشتری را در محله خود احساس میکنند. این پروژهها به اشتغال محلی، از جمله به افرادی که در بازار کار محروم هستند، کمک میکند. هتلهای کرم به شهرداری آمستردام این امکان را داده که از فرایند تفکیک زبالههای ارگانیک اطمینان حاصل کنند و البته دریابند که آمستردامیها مایل به جداسازی زبالههای خود هستند. مهمتر از همه، مردم آنها را دوست دارند. بهعلاوه، خود کمپوست هم درجه یک است. ویژگی خاص ورمیکمپوست این است که ریختهگری کرم به خاک زندگی ارزشمندی میبخشد. درحقیقت آنها مواد اولیهای برای باکتریها، قارچها و دیگر موجودات نامرئی بهشمار میآیند. کمپوست معمولی مواد مغذی را به خاک اضافه میکند، درحالیکه کمپوست کرم به گیاهان کمک میکند مواد مغذی را جذب کنند و روند رشد را تحریک میکند.
تصور غلط رایج این است که باید مقدار زیادی کمپوست به خاک خود اضافه کنید. اما باید دانست که ورمیکمپوست قوی است و فقط باید ۵ تا ۱۰ درصد خاک گلدان یا باغچه شما را تشکیل دهد.
پیشبینی میشود ظرف ۱۰ سال، تمام زبالههای آلی آمستردام نهتنها از طریق این هتلها بلکه با تلاشهای گسترده در سطح شهر میتوانند به خاکی غنی تبدیل شوند. در حال حاضر، محبوبیت هتلهای کرم بهقدری افزایش یافته است که شهرداری برای پاسخ به تقاضاها با مشکل مواجه شده است. فهرست انتظار برای دریافت بشکههای جدید، شامل صفی ۳۰۰نفره از علاقهمندان به کمپوست است. خوشبختانه، در هر هتل حداکثر ۳۰ خانوار میتوانند شرکت کنند. بنابراین، خانوادهها باید بررسی کنند که آیا میتوانند به نزدیکترین هتل بپیوندید یا خیر؟ علاوهبر آمستردام، ۱۱ شهر دیگر در سراسر هلند، از جمله روتردام، لاهه، آیندهوون و هارلم هم به این حرکت پیوستهاند.
ایدهای برای شهرداریهای ایران
اما ما چگونه میتوانیم در این طرح شرکت کنیم؟ در شهرهای مختلف ایران، شهرداریها میتوانند بهصورت آزمایشی در برخی محلات این کار را بهصورت پایلوت اجرایی کنند و با در نظر گرفتن نتایج بهدستآمده، درصورت مثبت بودن نتایج، آن را به سایر محلات شهر تعمیم دهند. شهروندان حتی میتوانند هتلکرم خود را بسازند. نکته شماره یک برای کمپوستهای جدید این است: «شروع کنید!»
مردم اغلب میترسند مشکلی در روند تولید کمپوست پیش بیاید، اما طبیعت گاهی اوقات به روشهای مرموز از شما مراقبت میکند. اگر فقط زبالههای ارگانیک خود را انباشته کنید، بهطور خودکار شروع به تجزیه میکنند. این روند بهکندی انجام میشود و بنابراین، شما زمان زیادی برای هدایت امور در طول مسیر خواهید داشت. پس شروع کنید، و قبل از اینکه متوجه شوید، خواهید دید شهری عاری از زبالههای ارگانیک دارید.
۲۴ فروردین ۱۴۰۴ تصویب نامهای از سوی هیئت وزیران در مورد آییننامه اجرایی بند ت ماده ۳۸ قانون برنامه پنجساله هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران صادر شد. آییننامهای که بهطور مشخص بر استفاده از آبهای نامتعارف و بازچرخانی آب متمرکز است. روشی آزموده در بسیاری از کشورهای جهان که چندسالی است به ادبیات حکمرانی آب در ایران راه یافته است. حالا با شدت گرفتن بحران آب در کشور و تداوم خشکسالی برای پنجمین سال متوالی، این موضوع بهویژه برای استفاده در بخش صنعت با جدیت بیشتری دنبال میشود. بااینحال، این روش در ایران منتقدان خاص خودش را دارد.
قانون برنامه هفتم توسعه پیشرفت کشور در ماده ۳۸ میگوید: «وزارت نیرو مکلف است در سال اول اجرای این قانون با رعایت مباحث مربوط به ترازنامه منابع آب و در راستای تعادلبخشی به سفرههای آب زیرزمینی، بازار مبادله آبهای نامتعارف را با حفظ کاربری آب و جلوگیری از آلودگی و تخریب خاک ایجاد کند و برای تشویق سرمایهگذاران، حمایتهای لازم را از طریق اعطای مجوزها با رعایت قانون تسهیل صدور مجوزهای کسبوکار مصوب ۱۴۰۰/۱۲/۲۴ با اصلاحات و الحاقات بعدی، کمکهای فنی و اعتباری و استفاده از تسهیلات بانکی صورت دهد. آییننامه اجرایی این بند مشتمل بر سازوکار این بازار، شرایط مبادله، حجم، دوره و نوع مصرف آب با پیشنهاد وزارت نیرو و همکاری سازمان، سازمان حفاظت محیطزیست و وزارتخانههای امور اقتصادی و دارایی، جهادکشاورزی و صنعت، معدن و تجارت تهیه میشود و بهتصویب هیئت وزیران میرسد.»
بررسی همهجانبه
۲۱ اردیبهشت مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی کارشناسی اعلام کرد: «ازآنجاکه این رویکرد در سیاستگذاری فعلی بخش آب کشور خصوصاً برنامه پنجساله هفتم توسعه مورد توجه و تأکید بوده، نیاز است جوانب مختلف آن مورد بررسی و تحلیل کارشناسی قرار گیرد. بهرغم مزایای خاص بازچرخانی آب، ملاحظاتی نیز برای آن قابلبحث است که کمتر در سیاستگذاریها مورد توجه قرار گرفته و تمرکز اصلی بررسیهای این گزارش است. مهمترین ملاحظه این رویکرد، آثار منفی احتمالی بر بیلان آب، حجم پساب و بهتبع آن کاهش کمّی جریانهای سطحی و زیرزمینی درصورت عدم اتخاذ تدابیر سیاستی و فنی لازم است. بنابراین، ازآنجاکه پساب بخشی از بیلان آب است و نیاز است اهمیت تداوم آن برای حفاظت کمّی از منابع آب مدنظر باشد، بازچرخانی آب بعضاً ممکن است با تأثیر نامطلوب بر بیلان آب و محیطهای آبی، به تشدید بحرانهای آتی کشور خصوصاً در بخش آب بینجامد.»
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس میگوید: «پروژههای بازچرخانی آب و استحصال و انتقال پساب درصورت عدم لحاظ اصول علمی، فنی و کارشناسی لازم میتواند با آسیبهای احتمالی برای پایداری سرزمینی و سیاستگذاریهای کلان کشور در آینده همراه باشد. با توجه به اینکه پساب جزئی جدا ناشدنی از بیلان آب است، لازم است هرگونه سیاستگذاری، قانونگذاری و اقدامهای اجرایی حول این رویکرد از تأمین آب با اعمال حساسیتهای بیشتری خصوصاً در شرایط فعلی بحران آب کشور صورت گیرد. برای پساب در کشور تا پایان سال ۱۴۰۱حجم پساب پروژههای در برنامه ساخت معادل ۷۳۵، پروژههای در حال ساخت معادل ۵۱۹، پروژههای مشارکتی دارای قرارداد با بخش خصوصی معادل ۳۰۷ و پروژههای مشارکتی در حال مذاکره (با بخش خصوصی) معادل ۳۴۸ میلیون مترمکعب در سال بوده است.»
مرکز پژوهشهای مجلس: بازچرخانی آب، استحصال، انتقال پساب و قوانین مربوط به آن باید این روش را بهصورت مؤکد به آخرین راهحل موکول کنند
این گزارش همچنین عنوان میکند برای برای رفع ابهامها و تدقیق محتوای ساختارهای قانونی در موضوع بازچرخانی آب و استحصال و انتقال پساب پیشنهاد قانونی وجود دارد که باید مورد توجه قرار بگیرد: «سیاستهای مدیریتی و آثار بر مؤلفههای بیلانی و صرفهجویی واقعی آب باید با اشاره بهتر و روشنتری در قوانین آتی، در مواد قانونی مشخص و در اولویتهای نخست این اسناد ارائه شود. مشخصاً در مورد بازچرخانی آب و استحصال و انتقال پساب، قوانین باید این موضوع را بهصورت مؤکد به آخرین راهحل موکول کنند. مهم است که مواد قانونی آتی، بازچرخانی آب را بهعنوان یک منبع جدید تعریف نکنند و استفاده از آن را تنها درصورتی مجاز بدانند که راهحل دیگری برای تأمین آب مصرفکنندگان هدف وجود نداشته باشد.»
بیلانِ نامشخص
اگرچه کارشناسان انتقادات مرکز پژوهشهای مجلس را تا حدودی زیادی قبول دارند، اما گروهی میگویند مبنای نظری این گزارش روشن نیست؛ اگرچه بسیاری از انتقادات مطرحشده در آن صحیح است.
«نیما کردجزی»، کارشناس آب، میگوید: «این حرف کاملاً درست است که آبی که از محل بازچرخانی اصطلاحاً استحصال میشود، منبع جدید خارج از بیلان نیست. بااینحال، خود این مرکز سال ۱۴۰۲ در گزارشی اعلام کرد بیلان آب کشور ۱۰ سال است که بهروز نشده است. بنابراین، شاید مهمترین مسئله نه در مورد بازچرخانی آب، بلکه در مورد هر بخش از برنامههای مدیریت منابع آبی کشور این باشد که ما از چه بیلانی صحبت میکنیم. ما حتی وقتی از کسری تجمعی آبخوانها صحبت میکنیم و اعداد آن را فاجعه میخوانیم، در مورد دادههای بهروز حرف نمیزنیم. پس، درباره بخش دوباره استحصالشده از محل بازچرخانی هم دارای هیچ دقتی، در مقایسه با آب در دسترس، نیستیم.»
او ادامه میدهد: «دولت بهواسطه اسناد بالادستی حوزه مصرف پساب، بازار آب و بازچرخانی را معین کرده است. اینکه مرکز پژوهشهای مجلس میگوید بهعنوان آخرین راهحل باید مد نظر قرار گیرد، به چه معناست؟ آیا مرکز پژوهشهای مجلس هنوز بر تأمین آب بیشتر تمرکز دارد که بسیار عجیب بهنظر میرسد یا فکر میکند این بازچرخانی میتواند محل تأمین حقابههای دیگری باشد؟ واقعیت این است که در بسیاری از حوضههای آبریز اضافهبرداشت یا اضافهبارگذاریهای موجود نهفقط شرایط حوضه آبریز را بسیار وخیم کرده است، بلکه در حال شکل دادن به مشکلات اجتماعی گسترده است. بخش قابلتوجهی از این اضافهبارگذاریها مربوط به صنعت است.»
او جانمایی اشتباه صنایع آببر را بهعنوان یکی از اصلیترین مشکلات مدیریت منابع آبی کشور، بهویژه در مرکز ایران، میداند، اما معتقد است باید شرایط را واقعی دید و در این وضعیت بحران آب از آرمانگرایی اجتناب کرد: «قانون دولت را مکلف به استفاده از آبهای نامتعارف در بخش صنعت کرده است. صنعتی که هم دسترسی به آب شرب و هم تأمین حقابههای محیطزیستی را بهشدت تحتتأثیر قرار داده است. همه انتقادات به استقرار مراکز صنعتی بهویژه صنایع آببر در کشور بهجای خود، اما حالا میخواهیم چه کنیم؟ صنایع را تعطیل کنیم؟ یا چقدر زمان و هزینه نیاز داریم تا بتوانیم با یک جانمایی صحیح، آنها را جابهجا کنیم و به این اوضاع بیسامان، سامان بدهیم؟ بنابراین، من فکر میکنم همه انتقادات مرکز پژوهشهای مجلس لااقل در این شرایط چندان قابلاعتنا نباشد.»
راه دیگری نداریم
آنچه کردجزی در مورد وضعیت وخیم صنایع میگوید، پیشتر «عبدالوهاب سهلآبادی»، رئیس خانه صمت ایران، نیز گفته است. ایسنا هفته گذشته بهنقل از او نوشته بود: «صنعت زنده به آب است. این جمله شاید در نگاه اول ساده بهنظر برسد، اما واقعیت همین است که بدون آب، نهتنها کشاورزی، بلکه بسیاری از صنایع کشور از نفس خواهند افتاد. امروز ما با بحران جدی در مدیریت منابع آبی بهویژه در مناطق مرکزی کشور روبهرو هستیم و صنعت با بیآبی دستوپنجه نرم میکند. متأسفانه بهجای برنامهریزی، منابعمان را هدر دادهایم؛ نه آمایش سرزمینی درستی انجام دادیم، نه از رودخانهها و سیلابها بهدرستی بهرهبرداری کردیم. درنتیجه، ما ساماندهی منابع را از دست دادهایم.»
بهگفته او، منابع آبی کشور را عمدتاً در اختیار صنایعی گذاشتهایم که خودشان بزرگترین مصرفکننده آب هستند؛ از جمله صنایع فولادی: «نکته نگرانکننده اینجاست که بسیاری از این صنایع در مناطقی بدون امکان تأمین پایدار آب یعنی در مرکز ایران و بدون توجه به اقلیم و ظرفیتهای زیستی، ایجاد شدهاند؛ حال نهتنها این تصمیمات غلط را اصلاح نکردیم که همان صنایع را هم توسعه دادهایم. این رویکرد، در بلندمدت امنیت آب و امنیت صنعتی کشور را توأمان تهدید میکند. یک نمونه، استان یزد است؛ یزدی که تا دیروز برای تأمین آب شرب خود نیازمند کمک استان اصفهان بود، امروز آب صنایع خود را نیز از اصفهان میگیرد. این یعنی اضافهبرداشت از یک منبع که خود دچار تنش آبی است. باید پذیرفت که با این شیوه نمیتوان آیندهای پایدار برای توسعه صنعتی رقم زد. در حال حاضر، انتقال آب از خلیجفارس و دریای عمان بهسمت کرمان، یزد و اصفهان در حال انجام است؛ اما بسیاری از کارشناسان و فعالان محیطزیست معتقدند این طرحها، اکوسیستم منطقه را دچار آشفتگی میکند. ضمن اینکه ما تجربههای تلخی همچون خشک شدن دریاچه ارومیه را هم داریم. سدسازیهای غیراصولی، حفر بیرویه چاه و نبود نظارت، نتیجهای جز از بین رفتن زیستبومها نداشت. بنابراین، چنانچه قرار باشد دوباره همین مسیر را برویم، صنعت را فدای طبیعت کردهایم و طبیعت را هم فدای صنعت. این بازی باخت-باخت است.»
یک کارشناس آب: صنایع، بازچرخانی آب را نه بهعنوان آخرین راهحل بلکه بهعنوان تنها راهحل خود میشناسند تا تعطیل نشوند
سهلآبادی در مورد استفاده مجدد از آب در صنعت، نیز گفته بود: «در زمینه بازیافت آب، باید بسیار جدیتر از گذشته عمل کنیم. هرچند اقدامات خوبی آغاز شده است، اما باید اذعان کنیم ما در این زمینه دیر به فکر افتادیم. پسابهای صنعتی باید بهصورت کامل به چرخه تولید بازگردند و بازچرخانی در مقیاس وسیعتری اجرا شود. این نیاز به تجهیزات جدید، حمایت دولتی و فرهنگسازی دارد. بدون سرمایهگذاری در این حوزه، مدیریت آب ممکن نخواهد بود. باید از آب دریا استفاده کرد، بازچرخانی را جدی گرفت و از تجربیات جهانی بهره برد. در کنار آن، باید بارشها، سیلابها و منابع فصلی را بهشکل مؤثر مدیریت کرد. نباید بگذاریم بهدلیل ضعف ساختاری در مدیریت منابع، سیل بیاید و برود و بعد از آن، تجربه بیآبی هم داشته باشیم.»
شرایط بغرنج آبی حالا گویا صنعت و دولت را در یک مطالبه مشترک به تفاهم رسانده است: ضرورت بازچرخانی آب؛ آنهم نه بهقول مرکز پژوهشهای مجلس بهعنوان راهحل آخر، بلکه صنعت این رویکرد را تنها راهحل نجات میبیند.
«همشهری کین»، «پدرخوانده»، «بر باد رفته»، «رفقای خوب»، «سانست بلوار» و «بلاد اسپورت» فیلمهای مورد علاقه دونالد ترامپ هستند که کاملاً آمریکایی و متعلق به قرن بیستماند. اما او علاقهای به فیلمهای خارجی ندارد و تصمیمات اخیرش این موضوع را تأیید میکند.
در یک گردهمایی تبلیغاتی در سال ۲۰۲۰، او به پیروزی فیلم کرهای «انگل» در بخش بهترین فیلم اسکار واکنش نشان داد و گفته بود: «ما با کره جنوبی مشکلات زیادی در زمینه تجارت داریم. حالا از این گذشته، به آنها جایزه بهترین فیلم سال را میدهند؟ بیایید فیلم «بر باد رفته» را دوباره بیاوریم.»
حالا رئیسجمهور آمریکا این ایده خود را به صنعت فیلم آورده است. روز یکشنبه گذشته او از تعرفه صد درصدی بر فیلمهایی که خارج از کشور تولید میشوند، خبر داد و گفت صنعت فیلم آمریکا بهدلیل مشوقهایی که به کشورهای دیگر برای جذب فیلمسازان ارائه میدهد، در حال مرگ «بسیار سریع» است. او در شبکه اجتماعی نوشت: «ما میخواهیم فیلمهایی که در آمریکا ساخته شدهاند، دوباره تولید شوند!»
این اولینبار نیست که ترامپ به یک نگرانی واقعی اشاره کرده است: لسآنجلس در حال حاضر پایینترین سطح تولید داخلی خود در دهههای اخیر را تجربه میکند، که این موضوع مقایسههایی با کاهش تولیدات در دیترویت به راه انداخته است. چهرههای صنعت فیلم که با گاردین مصاحبه کردهاند، درباره راهحل پیشنهادی رئیسجمهور بهدلیل کمبود جزئیات، مبنای قانونی نامشخص و احتمال تلافیجویی، ابراز تردید کردهاند.
«ایوا دوورنی»، کارگردان فیلم «سلما» میگوید: «این تصمیم هیچ پایه و اساس تجاری ندارد. افرادی در این صنعت معتقدند این کار بیشتر ضرر میزند تا فایده.»
او ادامه میدهد: «مسئله تعرفهها نیست؛ مسئله مشوقهای مالیاتی است. این چیزی است که صنعت ما را به حرکت درمیآورد. امیدوارم که بیشتر در این زمینه روشنگری شود.»
در ماه ژانویه ترامپ «جان ویت»، «سیلوستر استالونه» و «مل گیبسون»، سه نفر از کهنهکاران صنعت فیلم را منصوب کرد تا صنعت را بهشکلی «بزرگتر، بهتر و قویتر از همیشه» به حالت اول برگردانند. در سوم ماه می، جان ویت بههمراه شرکای تجاریاش به فلوریدا سفر کرد تا با ترامپ درباره رویکردی ترکیبی از تهدید و تشویق برای احیای هالیوود گفتوگو کنند.
جان وویت، ستاره ۸۶ساله به مجله تجاری Variety گفته بود: «خدا را شکر که رئیسجمهور به هالیوود و فیلمها اهمیت میدهد. او به هالیوود علاقه زیادی دارد. باید دست به کار شویم. نمیتوانیم بگذاریم مثل دیترویت نابود شود.»
بالارفتن هزینههای تولید بهدنبال افزایش تعرفهها
براساس گزارش سایت خبری ددلاین، ویت و همکارانش پیشنهاد دادند اعتبار مالیاتی فدرال ۱۰ تا ۲۰ درصدی به تولیدات فیلم اختصاص یابد که بتواند بر مشوقهای مالیاتی ایالتی نیز افزوده شود. اما طبق گزارش، تولیدکنندهای که تصمیم به فیلمبرداری در یک کشور خارجی بگیرد، با تعرفهای معادل ۱۲۰ درصد از ارزش مشوق مالیاتی دریافتی از آن کشور مواجه خواهد شد.
«بن آلن»، یکی از اعضای مجلس سنا ایالت کالیفرنیا، سپس با ویت و دو همکارش ملاقات کرد تا طرح پیشنهادی را مورد بحث قرار دهد. او میگوید: «پیشنهادهایی که این آخر هفته به رئیسجمهور ارائه شد، خیلی بیشتر از تعرفهها بود. شاید بخواهیم مشوق مالیاتی ملی را دنبال کنیم، همانطورکه مشوق مالیاتی ایالتی را نیز پیگیری میکنیم.»
آلن اضافه میکند: «اگر قرار است این کار موفقیتآمیز باشد، باید با دقت و تفکر انجام شود. پیامدهای آن برای بازار بینالمللی چیست؟ اما اگر منظور، فیلمهای بزرگی مثل فیلمهای مارول است که بهراحتی میتوانند در آمریکا ساخته شوند، اما اغلب به کانادا یا بریتانیا یا استرالیا یا جاهای دیگر میبازیم، شاید این ایده چیزی برای فکر کردن داشته باشد. نمیدانم؛ ایده او صرفاً در یک شبکه اجتماعی مطرح شد، نه یک گزارش سیاستی بادقت که یک برنامه را توضیح دهد.»
واضح نیست که تعرفهها چگونه بر صنعت فیلم اعمال خواهند شد. ترامپ نگفت که قصد دارد این تعرفهها را بر پلتفرمهای استریمینگ هم اعمال کند یا فقط به اکرانهای سینمایی محدود میشود یا اینکه تعرفهها براساس هزینههای تولید یا درآمد گیشه تعیین خواهند شد. همچنین، مشخص نیست تولیداتی که بین آمریکا و کشورهای دیگر مشترک هستند، مانند فیلمهای «جیمز باند» یا «مأموریت: غیرممکن»، بهنوعی از تعرفهها معاف خواهند بود یا خیر.
متخصصان صنعت معتقدند تعرفهها یک ابزار کوبنده هستند که بهجای کمک به رقابت هالیوود با استرالیا، بریتانیا، کانادا و… مانع آن میشوند. این میتواند هزینههای تولید را بالا ببرد و بهدنبال آن کاهش تولید، اختلال بیشتر برای توزیعکنندگان و انتخابهای کمتری برای مصرفکنندگان بههمراه داشته باشد. همچنین، تعرفههای متقابل علیه فیلمهای آمریکایی در خارج از این کشور میتواند عواقب فاجعهباری داشته باشد.
«جف موست»، نویسنده، تهیهکننده و کارگردان دراینباره میگوید: «این ایده بدون شک به جریمه شدن مصرفکنندگان منجر شود که باید قیمتها را بپردازند و دسترسی به محتوا در پلتفرمهای استریمینگ کاهش پیدا میکند.»
او ادامه میدهد: «این کار نیاز به برنامه درست دارد. درنهایت، تعرفهها راهحل مناسبی برای این مشکل نیستند. این فقط منجر به تولید کمتر میشود و به ما بهعنوان مصرفکنندگان گزینههای کمتری برای دیدن میدهد. همچنین، این بازار فیلمهای مستقل را نابود میکند.»
تماشای یک فیلم خارجی با هزینه دو برابر؟
ترامپ که بارها تعرفهها را «زیباترین کلمه در دیکشنری» توصیف کرده است، ماه گذشته با اعلام مالیاتهای گسترده وارداتی بر دهها کشور، بهنوعی اعلام جنگ تجاری کرد. اما بسیاری از کارشناسان در مورد امکانپذیری و قانونی بودن اعمال تعرفه بر فیلمها شک دارند؛ زیرا فیلمها بهعنوان مالکیت معنوی یا نوعی خدمت شناخته میشوند، نه کالاهای فیزیکی که از طریق بنادر وارد میشوند.
این نگرانیها توسط «لورا فریدمن»، یک دموکرات، که میگوید تنها عضو فعلی کنگره است که در صنعت فیلم کار کرده، هم مطرح شده است. فریدمن میگوید: «ما نمیخواهیم بر سر نمایش فیلمها یک جنگ تجاری داشته باشیم. نگران این هستم که تعرفهها باعث گرانتر شدن بلیت سینما شود. ما داریم تلاش میکنیم مردم را دوباره به سینما و گیشهها بکشانیم.»
او ادامه میدهد: «تا جایی که میدانیم، این موضوع بر سرویسهای استریمینگ هم تأثیر میگذارد. آیا این به این معنی است که اگر انگل را تماشا کنید، باید دو برابر بیشتر از تماشای یک فیلم دیگر هزینه کنید؟ نمیخواهم سیاستی وجود داشته باشد که باعث گرانتر شدن استریم محتوای آنلاین یا رفتن به سینما برای آمریکاییها شود.»
او معتقد است این سیاستی خواهد بود که نتیجهای معکوس خواهد داشت: «به صنعت آسیب میزند و شغلها را از بین میبرد. من میخواهم با دولت همکاری کنم تا راهحلی پیدا کنیم که تولیدات را برگرداند، صنعت سالمی ایجاد کند و توانایی ما را برای تولید محتوا در آمریکا افزایش دهد.»
این درحالیاست که بیشتر نامزدهای بهترین فیلم اسکار امسال خارج از آمریکا فیلمبرداری شدهاند، درحالیکه یک نظرسنجی از مدیران استودیو در مورد مکانهای تولید مورد علاقهشان برای سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ نشان داد پنج گزینه برتر همگی خارج از ایالات متحده هستند.
کالیفرنیا همچنین با رقابت فزایندهای در داخل کشور روبهرو است. جورجیا، جایی که بسیاری از فیلمهای ابرقهرمانی مارول در آن فیلمبرداری میشوند، از سال ۲۰۰۵ اعتبار مالیاتی ارائه داده است. نیومکزیکو، جایی که سریال درام Breaking Bad در آن فیلمبرداری شده است، از سال ۲۰۰۲ همین کار را انجام میدهد. تگزاس که از سال ۲۰۰۷ تخفیفهای مالیاتی ارائه داده است، میخواهد بودجه اختصاصی خود برای این نوع حمایتها را افزایش دهد.
بسیاری در هالیوود خواستار افزایش مشوقهای مالیاتی برای مقابله با این رقابت هستند. «گاوین نیوسوم»، فرماندار کالیفرنیا، پیشنهاد داده است با ترامپ همکاری کند و خواستار دو برابر شدن اعتبار مالیاتی ایالتی و همچنین پیشنهاد یک اعتبار مالیاتی فدرال ۷.۵ میلیارد دلاری شده است.
اما برخی دیگر به انگیزههای ترامپ شک دارند و اشاره میکنند که او در انتخابات ریاستجمهوری سال گذشته کالیفرنیا را با ۲۰ درصد اختلاف از دست داد و برای پذیرش توسط نخبگان هالیوود تلاش کرده، اما این پذیرش را دشوار یافته است. او یک بار گفته بود: «فکر میکنم در «همشهری کین» میآموزی که شاید ثروت همهچیز نباشد.»
منبع: گاردین
شما برای سالها در مؤسسه سنستا در حوزه تنوعزیستی کشاورزی، اگرواکولوژی، بذر، میراث کشاورزی، زمین و آب فعالیت کردهاید، چطور وارد این حوزه شدید؟
فارغالتحصیل رشته مهندسی منابع طبیعی و محیطزیست در مقطع کارشناسی هستم و در سال ۱۳۸۵ از این رشته فارغالتحصیل شدم. پیشازآن، در دوران دانشجویی با انجمن دامون همکاری داشتم و در برخی از پروژههای آنها بهصورت داوطلبانه مشارکت کردم. این تجربه، اولین مواجهه من در کار با جامعه محلی در زمینه حفاظت از منابع طبیعی و محیطزیست بود و تأثیر زیادی بر مسیر حرفهای من گذاشت.
بعد از فارغالتحصیلی، از سال ۱۳۸۵ تا اواخر ۱۳۸۷ با شبکه سازمانهای مردمنهاد تهران و ایران، به مدیریت خانم دکتر حمیده توسلی، همکاری داشتم. در این مدت با انجمنهای مختلف، موضوعات کاریشان و چالشهایی که در حوزه فعالیتهای محیطزیستی در ایران وجود دارد، آشنا شدم. از سال ۱۳۸۶ نیز بهطور تخصصیتر در زمینه مقابله با بیابانزایی وارد شدم و در قالب همکاری بین شبکه و مؤسسه سنستا (توسعه پایدار و محیطزیست) در کارگاهها و جلسات تخصصی مشارکت کردم. همین تجربه باعث شد به فعالیتهای تخصصیتر علاقهمند شوم و تصمیم بگیرم مسیرم را به این شکل ادامه دهم.
از اواخر سال ۱۳۸۷ وارد مؤسسه سنستا شدم و کارم را با موضوع بیابان آغاز کردم. بهمرور، فعالیتهایم در دیگر پروژههای مرتبط با توسعه پایدار و حفظ طبیعت گسترش پیدا کرد. در پروژههای مختلفی مانند مدیریت مشارکتی مرتع، جنگل، بیابان، قلمروهای زندگی، هرباریوم عشایری، مطالعه الگوهای زیست-معیشتی جوامع بومی و محلی و مستندسازی دانش بومی مرتبط با حفظ طبیعت و استفاده از آن مانند نوآوری در چرخه عبور از خشکسالی ایل ابوالحسنی در حاشیه پارک ملی توران که بر مبنای دانش بومی برای مقابله با تغییراقلیم و خشکسالی طراحی شده بود، فعالیت کردم. حضور فعال در این پروژهها و فعالیت میدانی در مناطق روستایی و عشایری و گفتوگو با جوامع روستایی و عشایری مختلف توجه من را به یکی از مهمترین فعالیتهای این گروه، یعنی تولید غذا و کشاورزی جلب کرد.

در همان دوره، با همراهی دوستان فعالیتی را با هدف ترویج فرهنگ غذای سالم و آگاهانه غذا خوردن آغاز کردیم و این فعالیت منجر به راهاندازی مجموعه «سبوس» شد. فعالیت در این مسیر نیز حدود دو سال ادامه یافت. مجموعه فعالیتهایی که داشتم، باعث شد درک جدیدی از مفهوم غذا و کشاورزی پیدا کنم و از سال ۱۳۹۱ بهصورت تخصصی روی موضوع نظام غذا (Food System) تمرکز کنم. به این شکل بهجز فعالیت در زمینه تولید غذا، وارد بخشهای دیگری مانند فراوری، حملنقل، مصرف، سلامت، ضایعات و حتی موضوعات مرتبط با سیاستگذاری در زمینه غذا نیز شدم. در این مسیر روی پروژههای مختلف پژوهشی و اجرایی در زمینه کشاورزی پایدار، تنوعزیستی کشاورزی، بذر و ارقام بومی کشاورزی، بهنژادی مشارکتی-تکاملی گیاهان زراعی، محصولات دستکاریشده ژنتیکی (GMOs)، ویرایش ژن در کشاورزی، نظامهای میراث کشاورزی، نژادهای بومی دام فعالیت کردم و تلاش کردم بین این تجربیات میدانی و دانش گذشته خودم پیوند برقرار کنم. پروژه کارشناسی ارشدم هم درباره تأثیر گردوغبار بر تولید زنبور عسل در استان کردستان بود. فعالیت در حوزه نظام غذا باعث شد نگاه دقیقتری به اگرواکولوژی (agroecology) پیدا کنم؛ رویکردی که همزمان یک شیوه تولید، یک جهانبینی و یک چارچوب سیاستگذاری برای غذاست. به همین دلیل، تصمیم گرفتم تحصیلاتم را نیز در همین راستا ادامه دهم. تا به امروز، سه مسیر تحصیلی تخصصی را طی کردهام: یک فوقلیسانس در اقتصاد محیطزیست، یک فوقلیسانس در زمینه سیستمهای میراث کشاورزی (GIAHS برنامه فائو) و یک معادل کارشناسیارشد در ارزیابی اثرات زیستمحیطی. درنهایت، تصمیم گرفتم دکترای خود را در زمینه اگرواکولوژی ادامه دهم، چون این حوزه میتواند بهعنوان چتری مفهومی، تمامی حوزههای مورد علاقه من را پوشش دهد.
در حال حاضر تمرکز کارم بر اگرواکولوژی، حاکمیت غذایی و پژوهش مشارکتی در زمینه کشاورزی و غذا است. وقتی از کشاورزی صحبت میکنم، منظورم تنها زراعت نیست؛ بلکه تمام فعالیتهای مرتبط تولید غذا، مانند زراعت، باغداری، دامداری، زنبورداری، نوغانداری، شیلات و غیره را در بر میگیرد، اما این بین تمرکز زیادی روی پژوهش در زمینه مهمترین نهادههای تولید یعنی «بذر، آب و خاک» دارم.
تمامی مسیر کاریام از تعامل با جوامع بومی و محلی آغاز شده و رفتهرفته برپایه تجربه، مشاهده و گفتوگو با تولیدکنندگان و متخصصان زمینه غذا و کشاورزی در ایران و دیگر نقاط جهان شکل گرفته است. من مسیرم را از بالا به پایین انتخاب نکردم؛ بلکه هر تجربه، مانند آجر، بخشی از این مسیر را ساخت. بهمرور دریافتم این راهی است که مرا بهسوی خود کشانده، نه مسیری که صرفاً بر مبنای برنامهریزی ذهنی انتخاب کرده باشم.
اگر میراث کشاورزی ایران با اقلیم کشورمان سازگار است، چرا کشاورزان از آن استقبال نمیکنند؟
وقتی از «میراث کشاورزی» سخن میگوییم، ناگزیر پای واژه «میراث» به میان میآید؛ واژهای که ما را به یاد ارزشهای تاریخی، فرهنگی و ماندگار میاندازد. همانگونهکه یونسکو برخی مکانها را بهعنوان میراث فرهنگی بشر ثبت میکند که نمونه آن میدان نقش جهان اصفهان است، در کشاورزی نیز با افزودن پیشوند «میراث» نوعی ارزشگذاری تاریخی و چندوجهی به نظامهای تولیدی انسانی داده میشود. این یعنی نظامهای کشاورزیای هستند که نهتنها قدمت دارند، بلکه کارکردهای چندگانه فرهنگی، اجتماعی، اکولوژیکی و اقتصادی را در خود جای دادهاند و شایسته حفاظتاند. اما تعریف میراث کشاورزی چیست؟ بهبیان ساده، انسان از نخستین روزی که پای در طبیعت نهاد، در تلاش بود تا نیازهای بنیادین خود مانند غذا، پوشاک، سرپناه و امنیت را از دل طبیعت فراهم کند. این تلاش به ایجاد ارتباطی پایدار با محیط پیرامون منجر شد. انسان برای تداوم زندگی، ناگزیر شد در طبیعت تغییراتی ایجاد کند؛ تغییراتی که بهمرور به نظامهایی معیشتی تبدیل شدند، نظامهایی مبتنیبر دانش و تجربه، سازگار با اقلیم و البته پایدار. چنین نظامهایی از چنان پایداریای برخوردار بودند که نمادهای زیستی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در آنها درهمتنیده بودند. با گذر زمان و از ابتدای قرن ۲۱، سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو) با تمرکز بر کشاورزان خرد و خانوادگی، به اهمیت نظامهای کشاورزی سنتی پی برد و دبیرخانهای با عنوان GIAHS (نظامهای میراث کشاورزی با اهمیت جهانی) ایجاد کرد.
در قالب این برنامه، کشورها میتوانند با ارائه پروپوزال، نظامهای کشاورزی خود را در سطح جهانی ثبت کنند. البته برخلاف میراثهای فرهنگی ثبتشده در یونسکو که جنبهای موزهگونه دارند، میراث کشاورزی باید زنده، پویا و در حال تغییر باشد. به همین سبب، با آن برنامهای بهنام «حفاظت پویا» یا Dynamic Conservation Plan تعریف میشود. در ایران، تاکنون شش نظام کشاورزی بهعنوان GIAHS ثبت جهانی شدهاند که شامل نظام کشاورزی مبتنیبر قنات در کاشان، نظام کشت زعفران مبتنیبر قنات در گناباد، سیستم تولید انگور در دره جوزان، نظام تولید انجیر دیم در استهبان استان فارس، نظام تولید گردو در تویسرکان همدان و باغستانهای سنتی قزوین میشود.
من نهتنها در این سایتها تحقیق کردهام، بلکه موارد دیگری نیز یافتهام که قابلیت ثبت جهانی دارند؛ سایتهایی که اگر پروپوزالهایشان تهیه شود، میتوانند به فهرست جهانی GIAHS افزوده شوند. اما پرسش شما این است که اگر این نظامها با اقلیم ایران سازگارند، چرا کشاورزان کمتر به آنها توجه میکنند؟ بهنظر من، باید صورت این سؤال را قدری تغییر داد، زیرا ماجرا پیچیدهتر از آن است که به تصمیم فردی یک کشاورز تقلیل یابد. درواقع، نظامهای میراث کشاورزی زاییده هزاران سال تجربه، سازگاری و زیست مداوم انسان با محیطاند؛ نظامهایی که هنوز هم در بسیاری نقاط ایران حضور دارند، گرچه در برخی مناطق دیگر تقریباً از میان رفتهاند. دلیل این امر، بیشتر از آنکه ناشی از انتخاب کشاورزان باشد، به الگوهای توسعهای بازمیگردد که از دهه ۱۳۴۰ شمسی به ایران وارد شدند. این الگوها، اغلب بدون توجه به ویژگیهای اقلیمی، جغرافیایی و اجتماعی مناطق مختلف ایران پیادهسازی شدند و در بسیاری موارد، نظامهای بومی را بهکلی دگرگون یا حتی نابود کردند. در مناطقی که توسعه نوین توانست جاگیر شود، نظامهای میراثی کنار رفتند. اما در برخی نقاط که بهدلیل شرایط خاص اقلیمی و جغرافیایی، الگوهای نوین توانایی تطبیق نداشتند، نظامهای سنتی همچنان پابرجا ماندند.
نکته کلیدی اینجاست که نظامهای میراثی، سیستمهایی پیچیده و درهمتنیدهاند. اگر یکی از اجزای این سیستم دچار اختلال شود، مثلاً بخشی از قلمرو تولید از بین برود یا خدمات اکوسیستمی حذف شود، کل سیستم یا پایداریاش به خطر میافتد. بنابراین، آنچه امروز در برخی دشتهای ایران میبینیم (نابودی خاک، کمبود آب و ناکارآمدی کشاورزی صنعتی) دقیقاً بهدلیل جایگزینی الگوهای نامتناسب بهجای نظامهای بومی است.
امکان بازگشت به این نظامها وجود دارد؟
بله، کاملاً. اما به شرطی که حمایتهای لازم از آنها صورت گیرد. سیاستگذاریهای غذایی، کشاورزی و محیطزیستی تغییر کند. دانش بومی با علم نوین تلفیق شود. ذینفعان مختلف توانمند شوند. ابزارهای حمایتی با هدفگیری اقتصادی مانند استفاده از نشان جغرافیایی، توسعه اکوتوریسم و اگروتوریسم و ارائه تسهیلات مالی و حتی غیرمالی میتوانند مشوقهایی مؤثر باشند. در این میان، حضور نسل جوان و زنان که در این عرصه کمرنگ شدهاند، برجستهتر شود. نظام آموزشی و پژوهشی باید بهگونهای بازطراحی شود که انتقال بیننسلی دانش و تجربه کشاورزی تضمین شود. در غیر اینصورت، خطر فراموشی و نابودی کامل این گنجینههای گرانقدر که بخشی از میراث این سرزمین هستند، جدی است.
جالب است بدانیم این دغدغه فقط مختص ایران نیست. کشورهایی مانند چین، ژاپن، ایتالیا و بسیاری دیگر از اعضای اتحادیه اروپا نیز بر اهمیت میراث کشاورزی تأکید دارند. حتی برنامههای توسعه روستایی اتحادیه اروپا مبتنیبر گسترش نظامهای میراث کشاورزی است. درنهایت تأکید کنم که میراث کشاورزی تنها یادگاری از گذشته نیست؛ بلکه کلیدی است برای آینده؛ آیندهای که در آن توسعه باید درونزا، پایدار و سازگار با اقلیم و فرهنگ باشد. هنوز میتوان این نظامها را احیا کرد، به شرط آنکه آنها را جدی بگیریم، بشناسیم و در بستر سیاستگذاریهایمان بگنجانیم.
در شرایط تغییراقلیم، تنوعزیستی کشاورزی و بذر چه کمکی به امنیت غذایی کمک میکند؟
اگر بخواهم این سؤال را به زبان ساده بیان کنم، باید بگویم تنوعزیستی، چه در مفاهیم اکولوژیکی و چه در حوزه پایداری، یک عامل کلیدی بهشمار میآید؛ مفهومی که هم در مطالعات ما و هم در سطح جهانی مورد توجه قرار گرفته است. این تنوع میتواند در سه سطح تنوع اکوسیستمی، تنوع گونهای و تنوع ژنتیکی بروز پیدا کند.
وقتی صحبت از تنوعزیستی کشاورزی میکنیم، درواقع داریم از تعداد گونهها، ارقام و نژادهایی سخن میگوییم که در نظامهای کشاورزی استفاده میشوند. اگر دایره بحث را محدودتر و بر بذر تمرکز کنیم، وارد حوزه تنوع ژنتیکی میشویم. هر دو این سطوح تنوع گونهای و ژنتیکی از ارکان اصلی پایداری سیستمهای نظامهای کشاورزی هستند. درواقع، تنوعزیستی کشاورزی یکی از پنج ستون تابآوری سیستمهای غذایی در برابر بحرانها محسوب میشود. این تنوع نهتنها موجب پایداری میشود، شرایط سازگاری را فراهم میکند، بلکه تابآوری سیستم را در مواجهه با اختلالات بالا میبرد.
در شرایط تغییراقلیم، ما با پیامدهایی مانند کاهش عملکرد و پایداری عملکرد محصولات، تغییر در زمان گلدهی، جابهجایی الگوهای بارندگی، تغییر زمان کشت و برداشت، ورود آفات و بیماریهای جدید و وقوع پدیدههای حدی مانند خشکسالی، موجهای گرما یا سرمای نابهنگام مواجهایم. اینها همه نشان از آن دارند که دیگر نمیتوان به الگوهای پیشبینیپذیر و روشهای کلاسیک تولید تکیه کرد. پیشبینیها برای کشور ما، ایران، نیز روشن است؛ گرمتر و خشکتر می شود؛ اما شدت و دامنه دقیق آن قابلاندازهگیری نیست. در چنین شرایطی، سیستمهای رایج اصلاح نباتات که روی تولید بذرهایی با ویژگیهای خاص تمرکز دارند نمیتوانند با هدف تغییراقلیم به فعالیت و پژوهش بپردازند و این ادامه فعالیت اصلاح بذر بهشیوه کلاسیک و رایج پاسخی مناسب برای سازگاری با تغییراقلیم نخواهد بود.
تغییراقلیم یک فرایند تدریجی و طولانیمدت است و اگر اجازه دهیم تنوع ژنتیکی بهطور طبیعی و در بستر مزرعه، یعنی ریزاقلیمها و اکوسیستمهای خرد مختلف، حضور داشته باشد، این ظرفیت را دارد که بهواسطه سازوکارهای طبیعی ژنتیک جمعیت، خود را با شرایط جدید اقلیمی سازگار کند
آنچه در این میان اهمیت دارد، حضور زنده و فعال تنوعزیستی کشاورزی، بهویژه در سطح بذر است. تغییراقلیم یک فرایند تدریجی و طولانیمدت است و اگر اجازه دهیم تنوع ژنتیکی بهطور طبیعی و در بستر مزرعه، یعنی ریزاقلیمها و اکوسیستمهای خرد مختلف، حضور داشته باشد، این ظرفیت را دارد که بهواسطه سازوکارهای طبیعی ژنتیک جمعیت، خود را با شرایط جدید اقلیمی سازگار کند. بنابراین، تمرکز من اینجا بر تنوع ژنتیکی و افزایش آن در مزارع کشاورزان است، زیرا کلید اصلی امنیت غذایی و سازگاری با تغییراقلیم و تابآوری در برابر خشکسالی در همین نقطه نهفته است.
ما باید میان دو نوع حفاظت از تنوع ژنتیکی تمایز قائل شویم: یکی حفاظت در خارج از محل طبیعی که در بانکهای بذر و مراکز ملی و بینالمللی ذخایر ژنتیکی انجام میشود و دیگری حفاظت در محل، یعنی زنده نگهداشتن این بذرها در زمین کشاورز، در اکوسیستم طبیعی خودشان. اگرچه حفاظت در بانکهای بذر بسیار مهم و ضروری است، اما بهتنهایی کافی نیست. ما به حضور زنده این تنوع در مزرعه نیاز داریم.
این حضور زنده، یعنی اینکه کشاورزان در نقاط مختلف کشور باید به بذرهای بومی و دیگر ارقام موجود دسترسی داشته باشند؛ بذرهایی که بتوانند در زمین کشاورز کاشته شوند، عملکردشان آزموده شود و در بستر آن اقلیم خاص بهتدریج خود را با شرایط جدید سازگار کنند. بهاینترتیب، کشاورز با آزمون و خطا، با مشاهده و تجربه، به رقمهایی دست پیدا میکند که در عمل برای شرایط کنونیاش مفید هستند. درنتیجه، تنوع ژنتیکی نه در بانکهای بذر رسمی بلکه در کنار مزرعه، بهعنوان یک بانک ژن زنده، ادامه حیات میدهد.
ما باید به این تنوع فرصت تکامل بدهیم، تا در واکنش به اقلیم متغیر، بتواند بهشکل بومی و طبیعی و در گذر زمان و بهآرامی سازگار شود. این رویکرد، یعنی نگاه پویا و زنده به تنوع ژنتیکی، با تغییراقلیم معنا پیدا میکند و نیاز است به یک سیاست رسمی بدل شود. در کنار بذر، اگر بخواهیم به سطح گونهای تنوع هم نگاه کنیم، نظامهای کشاورزی باید از شکل تککشتی و یکنواخت فاصله بگیرند و بهسوی نظامهای چندکشتی، چندشکوبی، تناوب زراعی و آیشداری بروند. این نظامها نهتنها پایداری و حاصلخیزی خاک را تضمین میکنند، بلکه سبب بهبود عملکرد، کاهش نیاز به نهادههای شیمیایی، افزایش کارایی مصرف آب و نیتروژن و درنهایت، بهرهوری کل سیستم میشوند. همه این نکات بر مبنای پژوهشهای علمی معتبر است، اما همچنان نیاز به پژوهش و عمل در این موضوعات وجود دارد.
بنابراین، در مواجهه با تغییراقلیم چه در ایران و چه در جهان اولین قدم، بازگشت به تنوعزیستی کشاورزی است؛ هم در سطح گونهای و هم ژنتیکی. نباید زمان را از دست بدهیم، نباید منتظر بمانیم تا تنوعی که روزی وجود داشت، از میان برود و ما با دست خالی مواجه شویم. بذر، مهمترین نهاده تولید برای کشاورز است؛ کشاورز باید به آن دسترسی داشته باشد و از آن استفاده کند. در اینجا، ارتباط و تعامل میان کشاورزان، کارشناسان اصلاح نباتات، مروجان، دانشگاهها و نهادهای دولتی مانند وزارت جهادکشاورزی و مؤسسات تحقیقاتی آن، نقشی حیاتی ایفا میکند. این ارتباط باید واقعی، دوطرفه و مبتنیبر تبادل تجربه، بذر و دانش باشد. تنها در این صورت است که میتوان محصولاتی تولید کرد که همراستا با نیازهای کشور باشند و هم امنیت غذایی را تأمین کنند.
نکته دیگری که میخواهم بگویم این است که فراتر از «امنیت غذایی»، نیاز داریم تا به مفهوم «حاکمیت غذایی» نیز توجه کنیم. امنیت غذایی حتی با واردات محصولات کشاورزی از خارج از مرزهای کشور نیز میتواند تأمین شود، اما حاکمیت غذایی یعنی کشور در زمینه کنترل فعالیتها و سیاستهای مرتبط با تولید، توزیع و مصرف مواد غذایی و کنترل تنوع ژنتیکی، بذر، خاک و آب نقش اساسی دارد و این فرایندها در انحصار شرکتها و نهادهای بازار نیست و به تولیدکنندگان و مصرفکنندگان نیز تعلق دارد و در این بین، دانش و تجربه بین گروههای مختلف ذینفع برای بهبود فرایندها به گردش درمیآیند. درنتیجه، تنوعزیستی کشاورزی و بذر، نهتنها برای امنیت غذایی، بلکه برای دستیابی به حاکمیت غذایی، سازگاری با تغییراقلیم و افزایش تابآوری سیستمهای تولید غذا، عنصری بنیادی و راهبردی است که باید بیشازپیش به آن توجه شود و در راستای آن، سیاستگذاری و تحقیق تقویت شود.
بدون آفتکشها تأمین امنیت غذایی برای دولتها امکانپذیر است؟
اگر قرار باشد صرفاً با «بله» یا «خیر» پاسخ بدهم، پاسخ من بله است؛ اما یک «اما»ی بسیار مهم اینجا وجود دارد و آن «پیچیدگی اجرایی» این مسئله است. از نظر تئوریک، تأمین امنیت غذایی بدون کاهش عملکرد محصول و بدون اتکا به آفتکشها، امکانپذیر است. اما زمانی که وارد عرصه عمل میشویم، پای عوامل متعددی به میان میآید: نحوه مدیریت منابع، سیاستگذاریهای کلان، نوع نظام کشاورزی موجود، وابستگی سیستم به نهادههای شیمیایی، شرایط اقلیمی و حتی نوع و منشأ آفتهایی که در منطقه حضور دارند.
گاهی افزایش آفات ناشی از حذف دشمنان طبیعی آنهاست؛ یعنی اکوسیستم بههم خورده و تعادل طبیعی از بین رفته است. از سوی دیگر، برخی آفات بهخاطر استفاده بیرویه از سموم مقاوم شدهاند، یا بهدلیل تغییراقلیم گونههای جدیدی وارد مناطق شدهاند. اینها همه شرایطی هستند که تصمیمگیری برای حذف آفتکشها را بسیار پیچیدهتر میکنند.
ما با یک نظام کشاورزی روبهرو هستیم که در طول حدود یک قرن در جهان، و دستکم ۵۰ تا ۶۰ سال در ایران، برپایه استفاده از نهادههای شیمیایی شکل گرفته است. در این نظام، نه دانش کشاورز در زمینه کنترل طبیعی آفات بهروز شده است و نه اکوسیستمها سلامت سابق خود را حفظ کردهاند. از طرفی با پدیدهای بهنام تغییراقلیم مواجهایم که شرایط تولید را بیشازپیش بیثبات کرده است.
بااینحال، در جهان نمونههایی وجود دارد از کشورهایی که مسیر متفاوتی را در پیش گرفتهاند. بهطور مثال، کوبا یا بوتان با بازطراحی نظام کشاورزی و اعمال سیاستهایی برای کاهش مصرف یا واردات نهادههای شیمیایی، تلاش کردهاند کشاورزی پایدارتر و سالمتری بنا کنند. اما باید تأکید کرد دستیابی به امنیت غذایی فقط بهمعنای افزایش تولید نیست. امنیت غذایی مؤلفههای مختلفی دارد که شامل افزایش دسترسی فیزیکی و اقتصادی به غذا، توزیع عادلانه منابع غذایی، پایداری محیطزیستی نظام تولید و تغذیه سالم و مغذی میشود.
صرف سیر شدن انسانها ملاک امنیت غذایی نیست. ممکن است فردی گرسنه نباشد، اما از سوءتغذیه یا تغذیه نامناسب رنج ببرد، همچنین امنیت غذایی زمانی محقق میشود که همه اقشار جامعه توان دسترسی فیزیکی و اقتصادی به غذای سالم و کافی را داشته باشند
در بسیاری از سیاستهای رایج، امنیت غذایی صرفاً در حد افزایش تولید خلاصه شده، درحالیکه این نگاهی سطحی و ناکافی است. دولتها میتوانند حتی با تولید کمتر اما کاهش اتلاف مواد غذایی، بهبود زیرساختهای نگهداری، ارتقای کیفیت تغذیه و حمایت از رژیمهای غذایی بومی، به امنیت غذایی واقعی نزدیکتر شوند. در ایران، آمارها نشان میدهند چیزی حدود یکسوم محصولات غذایی تولیدشده در مراحل مختلف زنجیره از بین میروند یا اتلاف میشوند. اگر این میزان کاهش یابد، بخش بزرگی از نیاز غذایی جامعه بدون نیاز به تولید بیشتر و بدون افزایش استفاده از نهادهها، تأمین میشود. افزونبراین، باید به رژیمهای غذایی نیز توجه کرد. صرف سیر شدن انسانها ملاک امنیت غذایی نیست. ممکن است فردی گرسنه نباشد، اما از سوءتغذیه یا تغذیه نامناسب رنج ببرد. پس تفاوت میان گرسنگی، سوءتغذیه و تغذیه سالم باید در سیاستگذاریهای غذایی مدنظر قرار گیرد. همچنین، نباید فراموش کرد امنیت غذایی زمانی محقق میشود که همه اقشار جامعه توان دسترسی فیزیکی و اقتصادی به غذای سالم و کافی را داشته باشند. اگر غذا تولید شود، اما بخشی از جامعه نتواند آن را تهیه کند، امنیت غذایی در معنای واقعی آن محقق نشده است.
از نظر من رسیدن به امنیت غذایی بدون آفتکش ممکن است، اما نیازمند بازطراحی کل سیستم غذایی، نگاهی چندبُعدی به موضوع، سیاستگذاریهای هوشمند، آموزش و تحقیق و تقویت ظرفیتهای بومی در تولید و مصرف غذاست. فراتر از آن، نباید تنها به امنیت غذایی بسنده کرد. آنچه امروز اهمیت بیشتری دارد، حاکمیت غذایی است: یعنی توان یک کشور برای تولید مستقل غذا در چارچوب منابع، دانش و فرهنگ بومی خود. و این مسئلهای است که تنوعزیستی، بذر بومی، کشاورزی پایدار و حذف تدریجی نهادههای سمی در آن نقش حیاتی دارند.
شما، بهعنوان کسانی که روی کشاورزی پایدار کار میکنید، با حشرهشناسان و کسانی که روی گونههای تالابی کار میکنند، ارتباطی دارید؟
کشاورزی پایدار دقیقاً به این میپردازد که چگونه میتوان بیشترین میزان تولید غذا را داشت، بدون آنکه به طبیعت و چرخههای طبیعی آن آسیبی وارد شود. این موضوع بهویژه در مورد تالابها اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا تالابها اغلب با کشاورزیهایی در اطرافشان همراه هستند که از گذشتههای دور در آن مناطق شکل گرفتهاند.
وقتی در این مناطق کشاورزی بهسمت استفاده از کودها و سموم شیمیایی میرود، اثرات مخربی بر اکوسیستم تالابها میگذارد. بهعنوان مثال، سموم فقط آفات را از بین نمیبرند، بلکه بسیاری از میکروارگانیسمهای خاک و حشرات مفید نیز از بین میروند. این سموم حتی روی حیوانات بزرگجثه نیز اثرگذار هستند. همچنین، استفاده از کودهایی مانند فسفات، نیترات یا آهن، از طریق آبشویی وارد تالابها میشود و چرخههای اکولوژیک آنها را دچار اختلال میکند.
بهنظر من، یکی از مهمترین اقداماتی که میتوان در تالابهای ثبتشده انجام داد، سوق دادن کشاورزی اطراف آنها بهسمت اگرواکولوژی است. سال گذشته بازدیدی از دریاچه زریوار داشتم و با کشاورزی منطقه آشنا شدم. با توجه به تغییراقلیم، کشاورزان آن منطقه با آفات جدیدی مواجه بودند. این موضوع نیازمند پژوهشهای دقیق است تا مشخص شود این آفات چه هستند و چگونه میتوان بهصورت طبیعی آنها را کنترل کرد.
لازم است تیمی تخصصی در حوزه کشاورزی، برنامهای منطقهای برای چنین تالابهایی طراحی کند. متأسفانه در ایران کمتر دیدهام که بهطور جدی به جنبههای کشاورزی اطراف تالابها پرداخته شود. معمولاً نگاهها محدود به ابعاد محیطزیستی است، درحالیکه کشاورزی تعطیلبردار نیست؛ چون حیات یک جامعه، بهویژه در زمینه امنیت غذایی و حاکمیت غذایی، به آن وابسته است. این کشاورزی باید بازطراحی شود تا هرچه بیشتر به چرخههای طبیعی نزدیک شود. کاهش تنوعزیستی در کشاورزی، استفاده نکردن از سیستمهای چندکشتی، تناوب زراعی و عدم بهرهگیری از کشتهای متنوع در ارتفاعات مختلف، از جمله چالشهایی هستند که باید به آنها توجه کرد. ورود متخصصان برای مواجهه با مشکلات جدید کشاورزان، میتواند هم به کشاورزی و هم به اکولوژی تالابها کمک کند.
از نگاه من، این مسئله بسیار مهم است که متخصصان محیطزیست فعال در حوزه تالابها، حتماً در حوزه کودها و آفتکشهای شیمیایی نیز ورود کنند و برنامههایی ارائه دهند که یا به حذف کامل این نهادهها منجر شود، یا حداقل مصرف آنها را بهشدت کاهش دهد. درواقع، محدود کردن مصرف این مواد بسیار سریعتر و آسانتر از حذف کامل آنها قابلاجراست. در این زمینه، نیازمند تیمی میانرشتهای متشکل از متخصصان مختلف هستیم که بتوانند در کنار بررسی اکولوژی تالاب و ظرفیت توریسم پایدار منطقه، برای بازطراحی نظام کشاورزی نیز اقدام کنند. در بسیاری از مناطق ایران، ما نظامهای کشاورزی سنتیِ مبتنیبر قنات داشتهایم که در کنار تالابها شکل گرفتهاند. همانطورکه قنات بهعنوان یک میراث حفظ شده است، نظامهای کشاورزی وابسته به تالابها نیز باید احیا شوند؛زیرا این نوع کشاورزی نهتنها بخشی از میراث فرهنگی ماست، بلکه تضمینکننده پایداری اکولوژیک و امنیت غذایی نیز است.
آیا حضور زنان در عرصه پژوهشهای حوزه تنوعزیستی کشاورزی، اگرواکولوژی، بذر، میراث کشاورزی، زمین و آب تفاوتی با مردان دارد؟
متأسفانه، آماری دقیق از حضور زنان در این حوزهها ندارم؛ اما تجربه و مشاهدات نشان میدهد در بسیاری از کشورها، از جمله کشور خودمان، زنان در زمینههای مختلف کشاورزی و پژوهشهای مرتبط با آن فعالیت دارند. بهطور کلی، با توجه به حضور دانشجویان زن در رشتههای کشاورزی که سالانه فارغالتحصیل میشوند، میتوان گفت حضور زنان در این حوزه کم نیست. البته در پژوهشهای کشاورزی شاید حضورشان بهاندازه مردان پررنگ نباشد، ولی بههیچوجه نمیتوان گفت که کم است.
در موضوع حضور زنان در زمینهای کشاورزی و مدیریت مزارع در ایران و جهان شاهد یک عقبگرد فرهنگی هستیم. این امر ناشی از روند تجاریسازی کشاورزی و تمرکز بیشتر بر تولید انبوه محصولات بهجای توجه به تنوع و کشاورزی پایدار است. در بسیاری از جوامع پس از انقلاب کشاورزی، بهویژه در غرب، مردان نقش مهمتری در تصمیمگیریهای کشاورزی داشتند و زنان بهتدریج از فرایندهای تصمیمگیری کنار گذاشته شدند. این تغییرات باعث کاهش تنوع ژنتیکی و بهتبع آن کاهش تنوع محصولات کشاورزی در مقیاسهای کوچک خانوادگی و سنتی شد.
پیشتر زنان در فرایند کشاورزی در سطح مزرعه و تولید غذا بهطور فعال حضور داشتند و تصمیمگیریهای مهمی در زمینه کشت بذرهای بومی و محلی برعهده آنها بود، اما امروزه با تغییرات اقتصادی و تجاریسازی کشاورزی، این نقشها کمرنگتر شدهاند
درحالیکه در گذشته زنان نقش اساسی در انتخاب بذر و مراقبت از زمینهای کشاورزی و دانش فراوانی در مورد گونههای بومی داشتند، این روند در دهههای اخیر کاهش یافته است. در ایران نیز این وضعیت بهوضوح قابلمشاهده است. پیشتر زنان در فرایند کشاورزی در سطح مزرعه و تولید غذا بهطور فعال حضور داشتند و تصمیمگیریهای مهمی در زمینه کشت بذرهای بومی و محلی برعهده آنها بود، اما امروزه با تغییرات اقتصادی و تجاریسازی کشاورزی، این نقشها کمرنگتر شدهاند. بهطور مثال، در گذشته زنان بهخوبی میدانستند کدام رقم گندم یا نخود برای تولید نان مناسب است، اما در حال حاضر بازار بهسمت کالاهای تجاری و سلیقههای صنعتی پیش رفته است.
بااینحال، پژوهشهای زنان در زمینه کشاورزی هنوز وجود دارد، ولی بهنظر میرسد بیشتر این پژوهشها در مرحله اجرایی و عملی به نتیجه نرسیدهاند. به این معنا که پژوهشها انجام میشود، اما کمتر به مرحله کاربردی میرسد. باوجوداین، در سالهای اخیر شاهد رشد تعداد زنانی هستیم که در حوزههای مختلف کشاورزی، اعم از تولید، فرآوری و امنیت غذایی، فعالیت میکنند. در این زمینه، زنان میتوانند نقش مهمی ایفا کنند؛ زیرا ظرفیتهای فرهنگی و تاریخی آنان در کشاورزی سنتی و نگاه متفاوت به مسائل میتواند تعادل بیشتری در روند کشاورزی ایجاد کند. در مجموع، میتوان گفت حضور زنان در پژوهشهای مرتبط با کشاورزی و بذر وجود دارد، اما این حضور نیازمند تقویت و توجه بیشتر است. زنان میتوانند از دیدگاههای خاصی که از تجربیات فرهنگی خود دارند، بهرهبرداری و به تنوع و پایداری کشاورزی کمک کنند.
در طول سالها فعالیت با چالشی مواجه شدهاید که به جنسیت شما مربوط بوده باشد و اگر مرد بودید، آن مشکل را نداشتید؟
بهعنوان یک زن، هیچوقت احساس نکردم که بهدلیل زن بودنم نتوانستم کاری را انجام دهم یا دچار مشکل شدم. البته برخی چالشها و تفاوتها وجود داشته است. بهعنوان مثال، در جوامع روستایی و عشایری که ما بهعنوان زنانی از جامعه شهری وارد میشدیم، در ابتدا ممکن بود نگاهها و نگرشهایی متفاوت باشد. اینکه ما با تیپ، ادبیات و ظاهر شهری وارد شدیم، ممکن بود این سؤال را ایجاد کند که «شما با این شکل و شمایل اینجا چه میکنید؟» اما وقتی که زمان میگذشت و ما بهطور عملی در کنار آنها در مزارع حضور پیدا میکردیم، نمونهبرداری میکردیم و حتی در کارهای برداشت و کشت شرکت میکردیم، این نگاهها تغییر میکرد و اعتماد آنها جلب میشد. در بسیاری از مناطق، به ما «نازلی» یا «دختران سرحدی» میگفتند.
بهعنوان یک زن تحصیلکرده میتوانم بگویم اگر یک مرد تحصیلکرده وارد یک منطقه کشاورزی شود، ممکن است خیلی سریعتر اعتماد کشاورزان را جلب کند؛ چون غالباً کشاورزان مرد هستند. اما این بههیچوجه به این معنا نیست که بهعنوان یک تسهیلگر زن نتوانم کار کنم. درواقع، من بهعنوان یک تسهیلگر، در طول سالها یاد گرفتهام که چگونه وارد جامعه شوم و چه کارهایی باید انجام دهم. ما همیشه به عرفهای فرهنگی احترام میگذاریم، اما این هرگز به این معنا نبوده که جامعه از ما انتظار داشته باشد که همه عرفهای آنها را بپذیریم.
درنتیجه، در کار با جوامع روستایی و عشایری، هیچوقت با چالش جنسیتی مواجه نشدم. گاهی اوقات در ابتدا مردان خانواده بهعنوان سرپرست، شاید نسبت به حضور ما در پروژههای کشاورزی شک داشتند، ولی بعد از اعتمادسازی، زنهای خانواده هم میتوانستند وارد شوند و همکاری کنند.
در کار با نهادهای دولتی و سازمانهای دولتی هم بهعنوان یک پژوهشگر زن در حوزه کشاورزی همیشه مورد احترام قرار گرفتم. البته گاهی برخی برخوردها بهصورت سلیقهای و بهدلایل شخصی بوده است. مثل اینکه حجاب من یا ظاهر من مورد توجه کسی قرار نگرفته باشد. در چنین مواردی، من خیلی سریع و صریح مسئله را مطرح کردم. اما این برخوردها آنقدر کم و بیاهمیت بودند که نمیتوانم آنها را به کل سیستم تعمیم دهم. درنهایت، هیچوقت احساس نکردم چون زن هستم نتوانستهام در این حوزه کار کنم یا فرصتهایی از من گرفته شده است.
اگر بخواهیم با همان روشی که در سالهای گذشته پیش رفتیم و منابع را مصرف کردیم، ادامه دهیم، آینده کشاورزی را اصلاً امیدوارکننده نمیبینم. کشاورزی در بسیاری از مناطق ممکن است نابود و حتی امنیت غذایی و حاکمیت غذاییمان تهدید شود
آینده تنوعزیستی و میراث کشاورزی را چطور میبینید؟
اگر بخواهیم با همان روشی که در سالهای گذشته پیش رفتیم و منابع را مصرف کردیم، ادامه دهیم، آینده کشاورزی را اصلاً امیدوارکننده نمیبینم. کشاورزی در بسیاری از مناطق ممکن است نابود و حتی امنیت غذایی و حاکمیت غذاییمان تهدید شود. بسیاری از تنوع ژنتیکی و بذرهای بومیمان که بخش مهمی از میراث این سرزمین هستند، ممکن است از بین بروند. بهطورکلی، اگر با این رویکرد ادامه دهیم، میراث کشاورزی ایران از دست خواهد رفت و آیندهای روشن برای کشاورزی، تنوعزیستی و میراث کشاورزی ایران پیشبینی نمیشود.
امیدوارم سیاستها در سطح کلان تغییر کنند. وزارت جهادکشاورزی باید نقش پررنگتری در مدیریت کشاورزی ایفا کند، نه صرفاً بر افزایش تولید تمرکز داشته باشد، بلکه باید الگوهای کشت مناسب، سیاستهای تشویقی برای حمایت از کشاورزان و برنامههایی برای ترویج کشاورزی پایدار تدوین کند. همچنین، باید در مناطق با کشاورزی پایدار، برنامههای ویژهای طراحی شود تا سیستمهای کشاورزی پایدار باقی بمانند و مشکلات موجود در این بخش حل شود.
دیدگاه من این است که کشاورزی یک سیستم پویا و داینامیک است که باید بهروز شود و مطابق با تغییرات شرایط جهانی تغییر کند. باید از توان سرزمینی، اکولوژیکی و تنوع اقلیمی کشور استفاده کرد و نیازهای مختلف را در نظر گرفت. برای این کار، تغییر رویکرد جدی و تغییر عملکردی در وزارت جهادکشاورزی لازم است.
من قصد ندارم کارهایی که اکنون انجام میشود را زیر سؤال ببرم، بلکه میگویم این اقدامات کافی نیستند. با توجه به چالشهایی مانند تغییراقلیم و خشکسالی از یکسو و سوءمدیریتها از سوی دیگر، ما امروز در شرایط دشواری قرار داریم. اما این بهمعنی ناامیدی نیست. امیدوارم بحثهای پژوهشی برای حل مشکلات هر منطقه شکل بگیرد، سیاستها تغییر کند و از مناطقی که بهشکل پایدار تولید میکنند، حمایت بیشتری بهعمل آید. این مناطق باید به توسعه پایدار خود ادامه دهند و سایر مناطق باید با پژوهشهای مستمر، از جمله کاهش مصرف کود و سم و استفاده بهینه از منابع، به کشاورزی پایدارتر برسند.
همچنین، گروههای پژوهشی مانند مؤسسه سنستا که در زمینه کشاورزی پایدار و ارگانیک فعالیت میکنند، نباید ناامید شوند. ممکن است امروز منابع پژوهشی و اجرایی محدود باشد، اما این بهمعنای کنار کشیدن از پژوهش نیست. همیشه راههایی برای بهروز نگه داشتن خودمان و یادگیری از تجربیات سایر کشورها و کشاورزان داخل ایران وجود دارد. این فعالیتها میتواند به افزایش تابآوری کشاورزی و تولید غذای سالم و عادلانه کمک کند، بهگونهای که هم نیازهای انسان برآورده شود و هم حق طبیعت رعایت شود. فشارهای بیش از حد بر خاک و ناتوانی در حفظ آن، نهتنها در کاهش عملکرد کشاورزی، بلکه در مواردی مانند نفوذ ناپذیری خاک، ظرفیت نگهداری آب، کارایی مصرف آب و چرخههای مغذی تأثیر میگذارد. طبیعت یک ساختار پیچیده و بههمتنیده و نیازمند توجه جدیتر است.
«علیرضا نوین» در نشستی با حضور وزیر میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری با اشاره به اینکه درآمد صادرات فرش به ۴۰ میلیون دلار کاهش یافته است، خواهان توجه مضاعف وزارت میراثفرهنگی، به صنعت فرش تبریز شد. موضوعی که علیرضا نوین به آن اشاره کرده است، زنگ خطری است که سالهاست توسط کارشناسان و فعالان حوزه فرش به صدا درآمده است. بهگفته کارشناسان، استان آذربایجانشرقی با دارا بودن بیش از ۲۰۰ هزار شاغل مستقیم و غیرمستقیم در حوزه فرش و تأمین معاش حدود ۵۰۰ هزار نفر از صنایع وابسته، هنوز یکی از قطبهای اصلی این حوزه در کشور محسوب میشود. بااینحال، روند نزولی تولید و صادرات در سالهای اخیر، بر وخامت وضعیت بازار این محصول نفیس ایرانی دامن زده است.
کاهش صادرات فرش دستباف، بیکاری ۲۰۰ هزار بافنده استان آذربایجانشرقی و تعطیلی ۴۰۰ کارگاه و یکهزار و ۲۰۰ مغازه فروش فرش را در پی داشته است
بهمنماه سال گذشته بود که «محمدصادق حمیدیان»، رئیس اتاق بازرگانی فارس، اعلام کرد: «با بررسی یک دوره ۱۵ساله صادرات فرش کشورمان پی میبریم که صادرات این محصول ایرانی از عددی معادل دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار به کمتر از ۷۰ میلیون دلار در سال گذشته کاهش یافته که این اتفاق بسیار دردناک است. ایرانی بازارهای جهانی خود را از دست داده و اگر تمام فعالان این صنعت نیز تلاش کنند باز هم بازگشت فرش ایرانی به جایگاه قبلی که در جهان داشته بهراحتی میسر نخواهد شد.» بهگفته حمیدیان: «اعمال برخی محدودیتها در بحث صادرات فرش ایرانی موجب شد رقبای ما در جهان با کپیبرداری از نقشههای فرش ایرانی و بافت آنها در برخی کشورهای همسایه، نمونههایی از فرش ایرانی را تولید و روانه بازار کنند.» بهاعتقاد رئیس اتاق بازرگانی فارس: «در صنعت فرش اگر دولتها اختیار را به بخش خصوصی واگذار میکردند، بخش خصوصی میتوانست بازار جهانی و صادرات این محصول منحصربهفرد را به بهترین شکل مدیریت و در حوزه توسعه صادرات آن کار کند؛ اما صدور بخشنامههای غیرکارشناسی موجب محدود شدن صادرات شد و بازارهایی که تجار ما سالها با تلاش ایجاد کردند، یکشبه از بین رفت. فرش تنها یک کالای صادراتی نیست، بلکه یک کالای فرهنگی و یک خدمت نیز محسوب میشود، اما این حوزه در مدیریت با سردرگمی مواجه شده و بسیاری از تصمیمگیریهای تخصصی در این حوزه مغفول مانده است.»
بسیاری از فعالان این حوزه «فرش» را پرچم دوم کشور میدانند، نمادی که ایران را در دنیا با آن میشناسند. در جریان مراسم خاکسپاری پاپ در روزهای اخیر هم این موضوع باز هم در سطح جهان و بسیاری از رسانههای بینالمللی مطرح شد که فرش ایرانی زینتبخش آیین خاکسپاری پاپ شده است. این نماد هویت فرهنگی اما با کاهش شدید صادرات و بیتوجهی مواجه است. فعالان این حوزه هشدار میدهند که اگر حمایتی صورت نگیرد، این میراث تاریخی و فرهنگی فراموش خواهد شد. چندی پیش یکی از فعالان حوزه فرش درباره رقابت کشورهای منطقه با بازار ایران و جایگزینی محصولات آنها در دنیا با فرش ایرانی گفته بود: «فرش ایران همتا ندارد. پاکستان، هندوستان و نپال شاید امروز رقیب به حساب آیند؛ اما اگر ریشهیابی کنیم، میبینیم بسیاری از بافندگان ماهر آن کشورها ایرانیالاصل هستند که در گذشته بهدلیل کملطفیها از ایران مهاجرت کردهاند. امروز همانها سفارشهای بزرگ فرش دریافت میکنند و موفق هم هستند، چون دانش و هنر این کار را از ایران بردهاند.» «علی میرزازاده» در این گفتوگو با ایرنا گفته بود: «هنر فرش در ایران یک سرمایه فرهنگی مادر است. در سراسر دنیا، هر کسی که بخواهد بنای فاخر یا ویلایی مجلل بسازد، به فکر فرش ایرانی میافتد. چون فرش، نام ایران را با خود دارد. اما برای آنکه این هنر سرپا بماند، باید تبلیغات هدفمند و بازاریابی هوشمندانه داشته باشیم. متأسفانه طی سالهای اخیر به فرش ایرانی کملطفی شده و کمتر در شأن آن صحبت کردهایم. تا جایی که صادرات فرش از میلیاردها دلار به چند ده میلیون رسیده است.» البته او معتقد است: «هنوز دیر نشده. ما میتوانیم در منطقه خاورمیانه مشتریان جدیدی پیدا کنیم. بخشی از مشکل به تحریمها برمیگردد. متأسفانه خودشان را هم از لذت دیدن و استفاده از فرش ایرانی محروم کردهاند. ۳۰ درصد صادرات فرش ایران به آمریکا اختصاص داشت، اما این بازار را از دست دادیم. در اروپا هم شاهد کاهش چشمگیر هستیم. باوجوداین، اگر تولیدکنندگان، صادرکنندگان و دولت با هم همکاری کنند، میتوانیم دوباره به جایگاه نخست جهان برگردیم؛ چون ما واقعاً رقیب نداریم.» هرچند فعالان بخش خصوصی معتقدند دولت باید از این صنعت حمایت کند، اما حمایتهای دولت بیشتر از منظر آنان به حوزههای تسهیلگری مربوط است، زیرا در سالهای اخیر علاوهبر محدودیت مربوط به تحریمها سنگاندازیهای دولتی در مسیر صادرات فرش هم این رکود را تشدید کرده است.
سدها، ناجیان آب یا قاتلان خاموش
با تشدید پدیده ریزگردها در خوزستان مجدد بحث مرتبط با سدسازی در محافل کارشناسی مطرح شده است. کارشناسان هشدار میدهند تالابها خشک شدهاند، ریزگردها نفسها را میبرند و اکوسیستمهای منحصربهفرد ایران به سراشیبی نابودی سقوط کردهاند. در مرکز این بحران، سدهایی ایستادهاند که روزی نماد توسعه بودند، اما امروز به چالشهای محیطزیستی ایران گره خوردهاند. مخالفت با سدسازی دیگر تنها یک موضع کارشناسی نیست، بلکه تبدیل به فریاد جامعهای شده است که رودخانههای خشکیده و زمینهای شور را به چشم میبینند. اما آیا میتوان ایران را به دوران پیش از سدها بازگرداند؟
از کارون تا زایندهرود، از گاوخونی تا هورالعظیم، ردپای سدها در خشکسالی طبیعت ایران آشکار است. کاهش جریان آب به پاییندست، نهتنها تالابها را به کانون ریزگرد تبدیل کرده، بلکه زیستگاه گونههایی مانند تمساح پوزهکوتاه بلوچستان یا ماهیسفید دریای خزر را نابود کرده است. سدها مانند قیچی، رشتههای پیوند اکوسیستمها را بریدهاند. اما در طرف دیگر، ایرانِ کمآب بدون ذخیره سدها چگونه پاسخگوی نیاز جمعیت ۸۵ میلیونی، کشاورزی گسترده و صنایعش خواهد بود؟
تجربه جهانی میگوید راه سومی نیز وجود دارد. در آمریکا، تخریب سدهای فرسوده الروند، زندگی را به رودخانه بازگرداند. هلند با مهندسی همساز با طبیعت، هم از سیلاب جلوگیری میکند و هم اکوسیستمها را حفظ کرده است. حتی در ایران، کاهش آبگیری سدهای حوضه دریاچه ارومیه نشان داد گاهی مدیریت میتواند کارآمدتر از تخریب باشد. مشکل اصلی اما نه سدها که نگاه کوتاهمدت به منابع آب است. کشاورزی ناپایدار با الگوی غلط، چاههای غیرمجاز و مصرف بیرویه که سدها را به ابزاری برای تداوم این چرخه تبدیل کردهاند. کارشناسان تأکید میکنند راه نجات نه در نابودی همه سدها که در اصلاح رویکردهاست. احیای حقابه تالابها، بازنگری در الگوی کشت و سرمایهگذاری روی فناوریهای نوینِ آبیاری میتواند فشار بر رودخانهها را کم کند. شاید زمان آن رسیده که بهجای جنگ سد یا بیسدی، بهدنبال آشتی میان توسعه و طبیعت باشیم. آشتی که در آن، آب نه در پشت دیوارههای بتنی که در سفرههای زیرزمینی، قناتها و اکوسیستمهای زنده جاری شود. اما بهراستی نقش سدها در بحران آب امروزی ما چه بوده؟
سدهای ایران امروز به نمادی دوگانه تبدیل شدهاند. از یکسو، منبع تأمین آب شرب میلیونها نفر و محرک چرخه صنعت و کشاورزی و از سوی دیگر، عاملی برای تشدید خشکسالی و نابودی محیطزیست محسوب میشوند. مسئله اینجاست که بسیاری از این سدها نه براساس نیاز واقعی که برپایه رؤیای توسعهای سریع و بیضابطه ساخته شدهاند. برای مثال سد گتوند در خوزستان، که با انباشت آب شور، زمینهای کشاورزی را نابود میکند یا سد سیوند در فارس که خشک شدن دریاچه پریشان را تسریع بخشید. این پروژهها نشان میدهند سدسازی بدون مطالعات دقیق اکولوژیک و اجتماعی چه بلایی بر سر طبیعت و مردم آورده است. بحران سدها تنها یک مشکل فنی نیست، زاییده سیاستهای کلانی است که آب را به ابزاری برای توسعه یکجانبه تبدیل کرده است. در دهههای گذشته، سیاستمداران با افتخار از تعداد سدها بهعنوان نماد پیشرفت یاد میکردند، غافل از اینکه این سازهها مانند قفسی هستند که رودخانههای خروشان را زندانی میکنند. نتیجه آن شد که امروز بیش از ۹۰ درصد آب تجدیدپذیر کشور مصرف میشود. حال آنکه استاندارد جهانی این رقم را ۴۰ درصد تعیین میکند. این آمار وحشتناک نشان میدهد ایران نهتنها آب را مدیریت نمیکند که در حال بلعیدن آینده خود است.
خشک شدن رودخانهها تنها یک تراژدی محیطزیستی نیست، فاجعهای انسانی است. در استان خوزستان که روزی بهواسطه کارون، نگین آبادانی ایران بود، اکنون کودکان در بیمارستانها بهدلیل ریزگردها بهسختی نفس میکشند. در اصفهان کشاورزان زایندهرود خشکیده را به نمادی از اعتراض تبدیل کردهاند. در بلوچستان تمساحهای پوزهکوتاه بازماندگان عصر یخبندان در حال انقراض هستند؛ زیرا سدها آب را در مسیر زیستگاهشان قطع کردهاند. این تصاویر، سدها را از یک پروژه مهندسی به مسئلهای اخلاقی تبدیل میکند. آیا توسعهای که زندگی را نابود میکند، واقعاً توسعه است؟
اما این پایان ماجرا نیست. بحران کنونی میتواند فرصتی برای بازتعریف رابطه کشور ما با آب باشد. برخی راهکارها پیشپاافتاده بهنظر میرسند، اما اجرای آنها نیازمند اراده سیاسی و مشارکت مردمی است. احیای قناتها از راهکارهایی است که می تواند کمک کند. قناتهای ایران که زمانی نماد همزیستی با طبیعت بودند، اکنون نیز میتوانند با بازسازی، جایگزین بخشی از نیاز به سدها شوند. کشاورزی هوشمند نیز در جایی که آب بیشترین مصرف را دارد، حیاتی است.
جایگزینی کشت گلخانهای بهجای محصولات پرآب مانند برنج و نیشکر و استفاده از آبیاری قطرهای میتواند مصرف آب را تا ۷۰ درصد کاهش دهد. تعیین حداقل جریان زیستمحیطی برای رودخانهها و تالابها بهعنوان یک قانون الزامآور، تضمین تأمین حقابه طبیعی خواهد بود. و نهایتاً شکستن تابوی سدسازی و توقف پروژههای جدید تا زمانی که تأثیرات سدهای موجود بر محیطزیست بهطور کامل بررسی و جبران شود، راهکار و پیشنهادی عاقلانه است. ایران امروز در تقاطع دو راه قرار دارد. یا به سیاستهای گذشته ادامه دهد؛ سیاستهایی که رودخانهها را به جوی خشک و طبیعت را به بیابان تبدیل میکند. یا جسارت تغییر را داشته باشد؛ تغییر بهسمت مدلی که در آن آب نه بهعنوان کالایی اقتصادی که بهعنوان حق حیات برای انسان، جانوران و زمین دیده شود. سدها میتوانند بخشی از این مدل باشند، اما تنها درصورتیکه نقش آنها نه بهعنوان اربابان آب که بهعنوان خدمتگزاران اکوسیستم تعریف شود. شاید پاسخ نهایی در این جمله نهفته باشد:
«ایران میتواند زنده بماند، تنها اگر یاد بگیرد که با طبیعت همساز شود، نه بر ضد آن.»
