بایگانی
اماننامهای برای خانه پدر طالقانی
کوچه باریک و بلند، آرام زیر آفتاب کز کرده، انگار یادش رفته باشد آن روزهای پرتردد و پرماجرا را، آن روزهای خاکستری را که هنوز هیچچیز معلوم نبود، التهاب بود و هیجان، شور بود و شلوغی و هیاهو و انتقام. شهر که تبدار انقلاب بود، مردی در این خانه آجری نشسته بود که چند روز پیش در سلول زندان مدام سیگار دود میکرد و قدم میزد. به همسلولیاش که خواسته بود آرامش کند، گفته بود: «ما که هیچ از مدیریت نمیدانیم و تجربه نداریم چطور میخواهیم یک مملکت را اداره کنیم؟ من نگرانم.» نگران، مثل یک پدر که برای فرزندانش، برای سرزمینش برای روزهای تبدار و پرتنشش، برای آن موج انتقام و قدرتخواهی، برای چیزهایی که او میدانست و میدید و پیشبینی میکرد. او نگران بود و در همین خانه که حالا شکل و شمایلش تغییر کرده و درش به روی ما بسته است، نگرانیهایش را مدیریت کرد و سعی کرد شور انقلاب را که زیر پوست شهر نبضی تپنده داشت، کنترل کند. حالا پس از چهار دهه پسرش جلوی همان در باریک طوسیرنگ آهنی ایستاده و از ماجراهای آن روزها میگوید و دخترش خاطره روزی که پدر در حصر، دست او را در دست همسرش گذاشت و برایش دعای خیر کرد، تعریف میکند. اینجا پیچشمیران است، کوچه طالقانی، خانه «محمود طالقانی».
مسجدی که دیوارهایش گوش داشتند
لالهزار قصه خودش را داشت. تئاترهایش بهجای خود، سینماها هم که نقل خود را داشتند و کافهها و کابارهها هم پررونق و پرمخاطب، لالهزار در سالهای دهه ۴۰ و ۵۰ چندان مورد تأیید روشنفکران و مذهبیون نبود. گوشهای بود از شهر که پاتوق عدهای خاص شده بود و رنگ روزهای دور و طلاییاش را به خیابانهای مدرن بالاشهر باخته بود. در همان حوالی اما یک پاتوق در حال شکلگیری بود. نامی که در اسناد ماندگار شد و بخشی از تاریخ دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی در آن رقم خورد. آنجا که روشنفکران و تحصیلکردهها میآمدند تا مردی را ملاقات کنند که آن روزها حرفهای متفاوتی میزد؛ مسجد هدایت. مسجدی که بسیاری از روحانیون منبر رفتن در آن را جایز نمیدانستند؛ چون معتقد بودند در محلهای قرار گرفته که با اصول آنها منطبق نیست. طالقانی اما قرار نبود شبیه بقیه باشد. او مسجد هدایت را به یک پاتوق فکری تبدیل کرده بود. پاتوقی که از سحابی و بازرگان تا تختی و چمران در آن رفتوآمد داشتند. مسجد هدایت، نه بزرگ بود و نه معماری باشکوه و عجیبی داشت؛ اما صدای مردی در آن بلند میشد که بلد بود مخالفانش را هم بشنود. از سال ۱۳۲۷ اینجا را انتخاب کرد تا تفسیر قرآن و نهجالبلاغه در آن بگوید. «محمدرضا طالقانی»، آن روزها را بهخاطر دارد: «ما همیشه چشممان به این در بود و مراقب بودیم غریبهها که بیشتر ساواکی بودند، مجلس را بههم نریزند. ساواک بهشدت مسجد هدایت را زیر نظر داشت تا جایی که یک جلد از کتابهایی که مربوط به اسناد ساواک است، به گزارشهای مسجد هدایت اختصاص دارد.» جایی که در آن طالقانی رسم منبر سنتی را شکست و گفت: «جوانها هم باید حرف بزنند» و همین شد که او کنار محراب مینشست و سحابی و بازرگان و حتی دانشجویانی مثل ناصر صادق و حنیفنژاد پشت تریبون میرفتند و سخنرانی میکردند. در مقاطعی هم که او زندانی بود، فردی بهنام «آسد ابراهیم» مراسم را برگزار میکرد. «طاهره طالقانی»، دختر او، خاطرهای را بهنقل از شاهدان آن روزها تعریف میکند: «در مقطعی که پدر در حصر بود، حکومت یک امام جماعت برای مسجد فرستاد، وقتی که آمد اینجا و دید کسی نیست و مسجد خلوت است، پرسیده بود پس کجا هستند آن دکتر مهندسهایی که میگویند؟ نمیدانست که آن دکتر مهندسها بهخاطر بابا به اینجا میآمدند. واقعاً هم این مسجد، پایگاه نخبگان مذهبی بود، اما فقط زمانی که طالقانی در آن حاضر بود.» در فاصلههایی که از زندان آزاد میشد، بار دیگر به مسجد هدایت میآمد و رونق دوباره به مسجد بازمیگشت.
محمدرضا نقل میکند: «در مقطعی پدر ممنوعالمنبر شده بود، وارد مسجد میشد روی زمین مینشست و میگفت: حرف زدن که ممنوع نیست، روی منبر نمیروم.» او درباره تصویری که از آیتالله طالقانی و غلامرضا تختی در مسجد هدایت ثبت شده است، میگوید: «وقتی جبهه ملی دوم که پدر از مؤسسین آن بود، تشکیل شد فعالیت اعضا در مسجد هدایت متمرکز بود. مرحوم تختی هم عضو جبهه ملی بود. هر بار که تختی پیروز از مسابقهای بازمیگشت، به مسجد میآمد و پدر به او هدیه میداد. در این تصویر هم پدر قرآنی به تختی میدهد.» طالقانی میخواست همه دور هم باشند، در صلح. حتی با اختلافنظرهای سیاسی و عقیدتی: «پدر نمیخواست کسی را حذف کند. حتی هنگام بازسازی مسجد و طراحی نقش محراب تأکید داشت که ننویسند «اشهد ان علی ولیالله» تا اهل سنت هم اینجا را از آن خود بدانند.» این مسجد تا سال ۱۳۵۴ که آیتالله طالقانی برای آخرینبار به زندان رفت، محور فعالیتهای فکری-مذهبی او باقی ماند. پیش از این سال بود که او تصمیم گرفته بود پایگاهی در شمال تهران برای ترویج افکار همفکرانش راهاندازی کند و زمینه تأسیس حسینیه ارشاد را فراهم کرده بود. بهگفته محمدرضا طالقانی: «زمینی که حسینه ارشاد در آن احداث شد، یک باغ بود بهنام حاج آقا شریف، معروف به باغ گیلاس، در خیابان شریعتی. پدر جلسهای با بازاریان تهران ترتیب داد. دعوتشان کرد تا در خرید آن زمین مشارکت کنند. مالک زمین باغ را زیر قیمت واگذار کرد؛ شاید به احترام آقای طالقانی، شاید به امید آیندهای روشنتر. بعدها پدر از طریق پدر دکتر علی شریعتی خواست پسرش از مشهد به تهران بیاید و در این پایگاه نوپای فرهنگی-دینی سخنرانی کند. همین شد که حسینیه ارشاد، حسینیه ارشاد شد.» حالا هنوز هم این بنا جایگاه تاریخی، سیاسی و مذهبی خود را حفظ کرده، با این تفاوت که دیگر در آن اجازه برگزاری سالگرد درگذشت طالقانی به خانوادهاش داده نمیشود و روایت ما هم پشت در همین بنا به پایان رسید؛ وقتی شنیدیم که گفتهاند برای ورود فرزندان طالقانی و مهمانانشان به بنا باید از نهادهای بالاتر مجوز بیاورید.
قصه طالقانی اما اینجا به پایان نرسید.
از دانشجویان تا بازاریان در مدرسه سپهسالار
در دهه ۲۰، بعد از آنکه محمود طالقانی از نجف به ایران آمد، فصل تازهای از زندگی علمی و اجتماعیاش در تهران آغاز شد. شاید بهتر باشد بگوییم قصه او در تهران از همینجا شروع شد؛ از جوار مجلس شورای ملی، از مسجد و مدرسه سپهسالار. طالقانی در کنار سخنرانیهای رادیویی و نگارش مقالاتی در مجله «آیین اسلام» و «دانشآموز»، تدریس در مدرسه عالی سپهسالار را شروع کرد. هرچند همنسلانش معتقد بودند مدرسه را حکومت اداره میکند و تدریس در آن برابر است با رفتن زیر بلیت دربار، اما او اهداف دیگری را دنبال میکرد. او در سپهسالار قرآن و نهجالبلاغه تدریس و تفسیر میکرد. محل برگزاری جلسات را نزدیک کتابخانه مدرسه انتخاب کرده بود، جایی که دانشجویان دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران، طلاب و حتی بازاریان گرد هم میآمدند تا پای صحبتهایش بنشینند. او بر پیوند بین دانش دینی و دنیای معاصر تأکید داشت و همین هم مدرسه سپهسالار را تبدیل به بستری مناسب برای تحول فکری از نگاه او کرده بود.
پسرش میگوید: «از همان ابتدا حقوق ثابتی از این مدرسه دریافت میکرد و همین درآمد هزینههای زندگیاش را تأمین میکرد. حتی برای او، برخلاف معمول علمای همدورهاش، دورهای برای بازنشستگی در نظر گرفته شده بود.» مسجد ساکت است؛ آرام و بیهیاهو. راهنما میگوید اینجا ۶۰۰ دانشجو در رشتههای معارف و حقوق تحصیل میکنند؛ ۲۰۰ نفرشان زن هستند و مابقی مردانی که خود را برای مناصب دولتی و حکومتی آماده میکنند. سخت میتوان زندگی و پویایی را در دالانهای مسجد تصور کرد. مدرسه سپهسالار حالا فضای متفاوتی دارد، در جوار مجلس باید مراقب مسائل امنیتی باشی و دلت به هنرنمایی لرزاده و باقی هنرمندان نامی قاجار و پهلوی خوش باشد که چنین شکوهی بهجا گذاشتهاند از معماری ایرانی، وگرنه مسجد سوت و کور است.
این خانه روشن است
ایستادهایم در خلوتی کوچه، گاهی دری باز میشود، کسی سربهزیر و آرام از کنارمان با نیمنگاهی عبور میکند و میداند نقلمان قصه این خانه است. خانهای که بخشی از تاریخ شهر است و شاهد وقایعی که گوشهای از آن در ذهن فرزندان طالقانی زنده مانده و حالا تلاش دارند خانه را آنطورکه بوده، احیا کنند. سال ۱۳۷۲ وقتی «غلامحسین کرباسچی» شهردار تهران بود، خانواده تصمیم گرفتند، خانه پدری را که بهعنوان دفتر آیتالله طالقانی شناخته شده بود، به شهرداری تهران واگذار کنند تا به موزهای برای نگهداری آثار او تبدیل شود. خانه مرمت شد و کتابخانهای برقرار. خانواده کتابهای پدر، از جمله چند نسخه خطی، را به کتابخانه امانت دادند تا شهروندان بیشتری بتوانند از آنها استفاده کنند. اما این دوران پایدار نبود. رویکردها تغییر کرد. خانه به حال خود رها شد؛ تا جایی که همسایهها گلهمند شدند که افراد ناهنجار آن را تبدیل به پاتوق کردهاند. مجتمع فرهنگی آیتالله طالقانی و فرزندان موضوع را پیگیری کردند. بخشهایی از خانه تخریب شد. کتابهای طالقانی گم شدند و بعضی از نسخههایی که دستخط خود طالقانی هم در آن بود، در بازار فروخته شدند. پیگیریها ادامه داشت تا اینکه وزارت میراثفرهنگی خانه را در فهرست میراث ملی ثبت کرد. اما هنوز درهای خانه بعد از حدود شش ماه باز نشده؛ بهنظر میرسد مراحل اولیه بررسی مرمت آغاز شده است و باید صبور بود. ما ایستادهایم پشت دری که آهنش را جوش دادهاند و پنجرههایی که نفس نمیکشند. یک نفر به عکسی تاریخی اشاره میکند که آیتالله با مردمی که به ملاقاتش آمدهاند، از همین پنجره صحبت میکند. حالا سالهاست کسی پنجره را باز نکرده است. آقا محمدرضا از خاطرات آزادی پدر و انبوه جمعیت میگوید؛ از روزهای انقلاب، از التهابی که شهر را فرا گرفته بود و شوری که قابلکنترل نبود و گاهی خسارتبار میشد: «آبان ۱۳۵۷، بعد از اینکه پدر از زندان آزاد شد، خانه پیچشمیران به نقطهای پرتردد تبدیل شد. حجم مراجعات مردمی به حدی رسید که خانواده ناچار شدند خانه را تخلیه کنند و به مکانی دیگر بروند. بااینحال، آقای طالقانی خانه را بهعنوان دفتر نگه داشت؛ جایی برای مدیریت التهابهای روزهای پرآشوب انقلاب.» بهگفته پسر محمود طالقانی، خانه به محل مدیریت بحران بدل شد؛ جایی که تلاش میکرد از تندرویها و خشونتها بکاهد. او از مشاهداتش میگوید: «یکی از بهیادماندنیترین صحنهها برای ما، صف طویل کارکنان سازمان امنیت (ساواک) بود که از سر کوچه تا دم در خانه ایستاده بودند. نوبتی وارد میشدند و از آیتالله طالقانی «اماننامه» میگرفتند. مردم آن زمان، هر کس را که ساواکی میدانستند، مورد آزار قرار میدادند؛ خانههایشان را آتش میزدند. اما اماننامههای پدر کارساز بود. هر جا این نامهها نشان داده میشد، مردم به احترام امضای آقای طالقانی کاری با آن فرد نداشتند.»
فرزند طالقانی میگوید: «ما از دل این خانه، شرایط ملتهب جامعه را بهنوعی مدیریت میکردیم. هر اتاق به یک کار اختصاص پیدا کرد. یک اتاق محل جمعآوری کمکهای مالی مردم بود. مردم پول زیادی میدادند، ما هم بخشی از آن را صرف حمایت از کارگران اعتصابی شرکت نفت میکردیم. بخشی برای امداد اجتماعی و پزشکی در نظر گرفته شده بود.» خانه پیچشمیران که این روزها چشمبهراه تصمیمات و اقدامات است، روزگاری محلی بود که مردی در آن به تدبیر برای کاهش تنشها تلاش میکرد تا در میان آن روزها شور انقلابی منجر به بیعدالتی و ظلم نشود. روزی که خبر رسید مردم زنان قلعه (شهر نو) را میسوزانند و قلعه در آتش خشم انقلابیون گرفتار شده: «پدر به ما گفت: «سریع بروید به داد اینها برسید.» به پیشنهاد پدر، سراغ آقای سجادی رفتیم؛ روحانیای خوشنام که پیشتر با پدر همکاری داشت. نامهای رسمی نوشتیم و او را بهعنوان نماینده دفتر آیتالله طالقانی معرفی کردیم. آقای سجادی بههمراه دو نفر از اهالی قدیمی به آن منطقه رفتند. برای جمعیت سخنرانی کرد و به جمعیت هشدار داد که دست از خشونت بردارند. خبر رسید که مردم در خیابان قزوین صف کشیدهاند تا اهالی قلعه را از بین ببرند. بلافاصله دو مینیبوس تهیه کردیم، زنان را سوار کردیم و آوردیم همینجا جلوی خانه. پدر دستور داد به آنها غذا بدهیم، مقداری پول بینشان تقسیم کنیم و درنهایت، بدون جلب توجه، کمک کنیم هر کدام به زندگی خود برگردند.» روایتها و ماجراهای این خانه تمامی ندارد. حالا از پس چهار دهه شنیدن قصه مردی که در برههای تلاش کرد تا جو جامعه، او و همراهانش را تحتتأثیر قرار ندهد و رفتار معقولی در زمانه شور و هیجان داشته باشد، مرور یک مانیفست است. مانیفستی که در این خانه تبدیل به روایت شده است. بر این خانه لباس تاریخ پوشیده و در همین خانه و کنار همین پنجرهها بخشی از هویت این شهر شده است. وقتی روایت او را در گوشهوکنار شهر دنبال میکنی، در زندان قصر هم رد این نگاه پیداست. آنجا که «حسینعلی منتظری»، همسلولیاش، تعریف میکند که طالقانی از شدت نگرانی، سیگار پشت سیگار دود میکرد و وقتی او را به آرامش دعوت کرده، گفته: «من نگرانم! ما هیچکدام تجربه مدیریت نداریم، چطور میخواهیم این مملکت را اداره کنیم؟» او در تمام روزهایی که در کردستان بود و در تهران و خانه پیچ شمیران تا روزی که مرگ او را در کام کشید و فرزندانش و مردم را با انبوهی از سؤال تنها گذاشت، نگران این مردم بود و تلاش داشت تا آنها را کنار هم در صلح نگه دارد.
نقل تصاویر
طالقانی در میان همعصرانش چهرهای متفاوت از خود بهجا گذاشته است. تصویری از او در صفحات تاریخ ثبت شده که حرفهای بسیاری دارد. «عباس عطار»، عکاس مشهور ایرانی، تصویری معروف از طالقانی در سنندج ثبت کرده است؛ تصویری از او درحالیکه سیگاری به دست دارد. محمدرضا طالقانی درباره این تصویر میگوید: «این عکس مربوط به سفر سنندج در روزهای ابتدایی انقلاب است. او پس از جلسهای، به اتاقی برای استراحت آمده بود، با چهرهای خسته و سیگاری در دست که عکاس آن عکس را ثبت کرد.» تصویر دیگری، که باز هم عباس عطار ثبت کرده، آیتالله را در مواجهه با زنی کُرد نشان میدهد؛ زنی با چفیهای بر سر با لحنی معترضانه رو به طالقانی ایستاده، پسرش میگوید: «در آن ایام، سنندج دستخوش درگیریهای خونینی میان گروههای چپ، حزباللهیها و مذهبیون بود. پدر در دو موقعیت سخنرانی کرد: یکی، در میدان اصلی شهر برای همه مردم و دیگری، در مسجد جامع برای مذهبیون. او باآرامش میان خشونت و التهاب ایستاد و تلاش کرد آشتی برقرار کند. این تصویر مربوط به همان سخنرانی است. زنی که نماینده گروهی از مردم بود و با عصبانیت با پدر سخن گفت، اما حتی تصویر هم گویاست که طالقانی آرام در حال شنیدن سخنان آن زن است.» قصه آدمهای شهر را وقتی از زیر زبان کوچهها و خانهها و بناها بیرون میکشی، محال است تاریخ را به روزمرگی ببازی، محال است یادت برود که آدمها در این شهر چگونه زیستهاند و چطور فکر کردهاند و جهان را از چه دریچهای تحلیل کردهاند. دنبال کردن قصههای آدمها در شهر، حسنش همین است؛ روایتهایش تهنشین میشود در ذهنت، برای همیشه و تو تاریخ را فراموش نمیکنی.
پ.ن: مجتمع فرهنگی آیتالله طالقانی «کتابخانه آنلاین طالقانی و زمانه ما» را بهعنوان منبع بخشی از روایتها و عکسهایی که در این بازدیدها نقل شد، معرفی کردند.
بیش از یک دهه از اولین زمانی که صحبت از ورود ریزگرد به مازندران شد، میگذرد. «علی محمد شاعری»، نماینده اسبق مردم بهشهر، نکا و گلوگاه در مجلس، یکی از افرادی است که خردادماه سال ۱۳۹۵ درباره این مسئله در همایش «کشاورزی، رکن اقتصاد مقاومتی» که در ساری برگزار میشد، هشدار داد. «ادامه کاهش تراز آبی میانکاله در مازندران این شبهجزیره را به کانون جدید ریزگردها در کشور تبدیل میکند و وضعیت کاهش آب در تالاب میانکاله بدتر از دریاچه ارومیه است. تراز آبی این تالاب نسبت به سالهای پیش ۱۳۰ سانتیمتر کاهش یافته است، درحالیکه کاهش تراز آبی در دریاچه ارومیه ۸۰ سانتیمتر بود. باید برای جلوگیری از بروز بحران ریزگرد در این شبهجزیره ۶۸ هزار هکتاری اقدامات فوری و لازم انجام شود تا زمانی که میانکاله وارد بحران جدی و بروز مسائل غیر قابل پیشگیری و حاد نشده است، جلسات لازم برای خروج از این وضعیت تشکیل و تدابیر و راهکارهای لازم اندیشیده شود.» از آن زمان تاکنون برای حل مسئله میانکاله جلسات بسیاری برگزار شده، اما «داریوش عبادی»، دبیر شبکه تشکلهای محیطزیست و منابعطبیعی مازندران، به «پیام ما» میگوید در حال حاضر مسئله ریزگرد و غبار در استانهای شمالی به دغدغه بدل نشده است، اما با شدت گرفتن عقبنشینی دریای کاسپین و خشکی تالابها در استانهای شمالی باید دغدغه آینده را داشت. «ما نگران وضعیت میانکاله هستیم. بعضی تحقیقات میگویند این تالاب تا سال ۱۴۲۰ کاملاً خشک میشود و این، یعنی کانون بزرگی از ریزگرد ایجاد میشود که کیلومترها را درمینوردد. این شرایط با پسروی آب خزر پیش خواهد آمد و بسیاری از تالابهایی که از آب این دریاچه تغذیه میکنند، دچار وضعیت سختی میشوند.»
او به نظراتی که در سالهای گذشته برای مواجهه با این وضعیت داده شده، اشاره میکند. نظراتی مانند کاشت درخت در اطراف تالاب یا لایروبی کانالهای منتهی به آن «شوری خاک اطراف تالاب بالاست. درختان نمیتوانند آنجا رشد کنند. اطراف تالاب هم درختی نیست. لایروبی هم انجام دادند، اما چندان جواب نگرفتند. برداشت از آب چاه در سالهای اخیر بسیار بالا بوده است و درنتیجه سطح آب جاری کمی هم داریم. حتی صحبت از پمپاژ آب دریا به میانکاله هم مطرح شده است، اما ممکن است نتیجه مطلوبی نداشته باشد.» او نگران است، هرچند در حال حاضر وضعیت بهنظر بحرانی نمیرسد و استانهای شمالی با بحرانهای دیگر دستوپنجه نرم میکنند. «باید از الان به فکر آینده بود. هم باید فکری به حال منشأ ریزگردهای خارجی کرد و هم نگران داخل بود که تغییراقلیم، پسروی دریای خزر و خشکی تالابها ممکن است در آینده چه شرایطی ایجاد کنند.»
ریزگرد، مهمانی که به این راحتیها نمیرود
«آسمان شهر ما مدتیست که بهصورت دائمی، مگر زمانی که باران شدید داشته باشیم، شاهد ریزگرد است. اگر تا همین ۱۰ سال قبل به کسی میگفتید که در مازندران و در شهر بابل و حتی در روستاهایش شاهد ریزگرد هستیم، فکر میکرد شوخی میکنید.» این را «جواد یعقوبزاده»، کنشگر و فعال محیطزیست مازندران که ساکن بابل است، میگوید. او همچنین معتقد است ریزگرد مهمانی نیست که به این راحتیها برود، خواهد ماند؛ چون نشانه رفتار طولانیمدت و اشتباهات چنددههای ما نسبت به سرزمین مادری است. «ما نیازمند اقدام جدی و برنامههای فوری برای نجات مازندران هستیم. مقدار زیادی از پوشش گیاهیمان در دهههای گذشته از دست رفته و این صرفاً مرتبط با جنگل نیست، حتی در حوزه جلگه هم این اتفاق رخ داده است. یک نمونهاش اینکه در گذشته مرزهای زمین کشاورزی را با درختانی مانند درخت فِک یا بید سفید مشخص میکردیم و در عرصههایی حدود ۲۵۰ هزار هکتار در مازندران تعداد بسیار زیادی درخت کاشته میشد، ولی حالا آنها را از بین بردهایم و بهجای آن بتن ریختهایم، بتنی که خود عامل ریزگرد است.»
تالابها بهدلیل پوشش گیاهی انبوهی که دارند، یکی از مهمترین مدافعان در برابر ریزگرد هستند و گردوخاکها را به خود جذب میکنند، اما بسیاری از تالابها یا آببندانها با تغییر کاربری به مزارع پرورش ماهی تبدیل شدهاند و پوشش گیاهیشان از بین رفته است و توان اسفنجیشان در تصفیه را از دست دادند. «یکی دیگر از مهمترین عوامل مقابله با ریزگرد، جنگلها هستند که مانند سپر عمل میکنند؛ اما انواع تغییر کاربریها، قاچاق چوب و همچنین حفر چاههای عمیق برای کشت دوم برنج طبیعتاً سفرههای آب ما را پایینتر برده و سطح خاک ما خشکتر میشود.»
بهگفته یعقوبزاده، معادنی که در جاده هراز وجود دارند، از جمله دیگر منابع داخلی گردوغبار برای مازندران هستند؛ معادنی که هر کسی که از آن جاده عبور میکند با دریایی از گردوخاکشان مواجه میشود. «طبیعی است که آن دریای گردوخاک با بادهای درون دره هراز بهسمت پایین دست بیاید و طبیعتاً شهروندان آملی و بابلی را دچار چالشهای خطرناکی کند.»
سه کانون گردوغبار، تهدید استانهای شمالی
سامانههای اخیر گزارشی از گردوغبار در استانهای شمالی ثبت نکردهاند و «احد وظیفه»، رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی، از غباری که در روزهای اخیر در برخی شهرهای مازندران دیده شده، بیاطلاع است؛ اما معتقد است در سالهای آینده ممکن است مسئله گردوغبار در استانهای شمالی به یک مسئله بدل شود. بهگفته او، در کل سه کانون گردوغبار در منطقه میتواند استانهای شمالی کشور را تهدید کنند که عبارتند از کانون اول عراق و صحرای عربستان، کانون دوم بیابانهای آسیای میانه و بهخصوص قرهقوم در ترکمنستان و کانون سوم بیابانهای شمالغربی کشور. «اما باید در نظر داشته باشید که بهراحتی این طوفانها و گردوغبارها به استانی مانند مازندران نمیرسد. گردوغبار پدیده سطوح پایین است و باید آنقدر خیزش داشته باشد که ارتفاعات البرز را رد کند. برای مثال اگر رطوبت کم شود، غبارها از شرق سوریه و عراق عبور میکنند و جریان سطحی شدید سبب خیزش گردوخاک میشود و این خیزش به تراز بالاتر هم میرسد و از شرق اردن و سوریه به مناطق بالاتر منقل میشود و به تراز سه هزار متر بالاتر از سطح دریا هم میرسد و ممکن است توسط جریانهای جنوبغرب و غربی به سواحل خزر برسد.»
او هم به عقبنشینی خزر اشاره میکند و خیزش ماسه درصورت وجود بادهای پرسرعت اطراف این منطقه را یکی از منابع گردوغبار در این منطقه میداند. «باید جریان شرقی را که روی صحرای قرهقوم ترکمنستان است، جدی دانست. این جریان در برخی از سالها به استان گلستان و بعد مازندران رسیده.»
این وضعیت درحالیاست که پژوهشها دراینباره چندان نیست و نمیتوان به کار علمی استناد کرد. چنانچه «فاطمه کاردل»، دانشیار محیطزیست-آلودگی هوا، پیشازاین درباره وضعیت گردوغبار در استانهای شمالی در ایسنا نوشته بود «تاجاییکه من اطلاع دارم، در استان مازندران کار تحقیقاتی قابلاستناد بهندرت انجام شده است، اما با توجه به مشاهدات و تحقیقات بنده با استفاده از مدلهای مختلف اتمسفری در سالهای اخیر غلظت ذرات معلق اتمسفری و گردوغبار بهطور قابلتوجهی افزایش یافته است. از اردیبهشت ۱۴۰۱ که گردوغبار با منشأ خارجی (صحرای عربستان و عراق) بهصورت گسترده وارد ایران شده بود، افزایش غلظت ذرات معلق اتمسفری در استان مازندران نیز کاملاً توسط مردم عادی قابلمشاهده بود. رشتهکوه البرز تا حدودی از ورود گردوغبار از کشورهای همسایه غرب کشور جلوگیری میکند، اما درصورت وزش بادهای شدید، به استان مازندران هم خواهد رسید.»
در شرایط افزایش خشکسالی، تغییراقلیم و از بین رفتن تالابها باید نگران شکلگیری کانونهای جدید گردوغبار بود؛ آنهم در کشوری خشک که تبعات بیآبی در همه ابعاد گریبان مردمانش را خواهد گرفت.
کمک هوش مصنوعی به پاکسازی اقیانوسها از پلاستیک
زبالههای پلاستیکی اقیانوسها را احاطه کرده است و با توجه به وسعت مشکل، دههها تلاش برای حل این بحران هنوز به سرانجام نرسیده است. در این شرایط، اکنون نیروی جدید قدرتمندی بهنام هوش مصنوعی (AI) برای مقابله مستقیم با این چالش روی کار آمده است.
سایت ارث نوشته است تاکنون، تلاشهای پاکسازی اقیانوسها براساس راهبردهای مسیریابی نسبتاً ساده و دستی انجام میشد، اما نتایج تحقیقی علمی خبر میدهد که الگوریتمهای هوش مصنوعی میتوانند راندمان حذف پلاستیک را بیش از ۶۰ درصد افزایش دهند.
این تحقیق که بین سالهای ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ انجام شده است، این فرایند را بهطور اساسی تغییر داد. گروه تحقیق، مدل بهینهسازی غیرخطی و پویا ایجاد کرد که حتی هنگام مدیریت مناطق وسیع اقیانوس، مؤثرترین مسیرهای جمعآوری پلاستیک را در عرض چند ثانیه پیدا میکند. این روش تغییرات در تراکم پلاستیک، الگوهای آبوهوایی و تأثیر خود سیستم بر محیطزیست را در نظر میگیرد و بدون افزایش هزینههای عملیاتی، نتایج بهطور قابلتوجه بهبودیافتهای را ارائه میدهد.
در حال حاضر، چندین طرح پیشگام از هوش مصنوعی برای مقابله با جنبههای مختلف چالش پلاستیکهای اقیانوسی استفاده میشود. این کاربردهای اولیه، درحالیکه هنوز در حال تکامل هستند، پتانسیل دگرگونکننده این فناوریها را نشان میدهند.
در هسته این نوآوری، یک مدل ریاضی پیچیده وجود دارد. چالش فقط پیمایش از یک نقطه به نقطه دیگر نیست، بلکه به حداکثر رساندن جمعآوری پلاستیک در طول زمان است.
یکی از امیدوارکنندهترین راهها، استفاده از هوش مصنوعی برای تحلیل تصاویر ماهوارهای و هوایی است. الگوریتمهای آموزشدیده براساس مجموعه دادههای مربوط به نشانههای پلاستیکی میتوانند تجمعات بزرگی از پلاستیک شناور را حتی در مناطق دورافتاده اقیانوس، شناسایی کنند. این رویکرد پوشش مکانی بیسابقهای را ارائه میدهد و امکان نظارت بر بخشهای وسیعی از اقیانوس را فراهم میکند که بررسی دستی آنها غیرممکن است. علاوهبراین، تحلیل زمانی دادههای ماهوارهای میتواند حرکت و پراکندگی تکههای پلاستیکی را در طول زمان آشکار کند و بینشهایی در مورد مناطق تجمع و مسیرهای انتقال ارائه دهد.
از سوی دیگر، پهپادهای مجهز به دوربینهایی با وضوح بالا و تشخیص تصویر مبتنیبر هوش مصنوعی، قابلیت نظارت محلیتر اما بسیار دقیقی را ارائه میدهند. این وسایل نقلیه هوایی میتوانند برای بررسی مناطق ساحلی، دهانه رودخانهها و بندرگاهها بهعنوان نقاط ورودی کلیدی آلودگی پلاستیکی به اقیانوس مستقر شوند. پهپادها میتوانند به حسگرهایی فراتر از دوربینهای بصری، مانند تصویربردارهای فراطیفی، مجهز شوند که میتوانند اطلاعات دقیقتری در مورد ترکیب زبالههای پلاستیکی ارائه دهند.
درحالیکه پایش سطحی و هوایی بسیار مهم هستند، بخش قابلتوجهی از آلودگیهای پلاستیکی، بهویژه میکروپلاستیکها، در زیر سطح اقیانوس وجود دارند. پایش صوتی، با استفاده از هوش مصنوعی برای تجزیهوتحلیل صداهای زیر آب، رویکردی جدید برای شناسایی و ردیابی زبالههای پلاستیکی ارائه میدهد. انواع خاصی از پلاستیک، هنگام تعامل با جریانهای آب یا موجودات دریایی، امضاهای صوتی منحصربهفردی ایجاد میکنند که الگوریتمهای هوش مصنوعی میتوانند تشخیص آنها را یاد بگیرند. این فناوری هنوز در مراحل اولیه خود است، اما نتایج تحقیقات اولیه نشان میدهد پتانسیل آن برای نظارت بر زیرسطحی در مقیاس بزرگ وجود دارد.
مکمل روشهای صوتی، رباتهای زیر آب یا وسایل نقلیه زیر آب خودران (AUV) مجهز به دوربین و حسگر هستند. هوش مصنوعی این رباتها را قادر میسازد بهصورت خودران حرکت کنند، زبالههای پلاستیکی را در کف دریا یا در ستون آب شناسایی کنند و حتی نمونهها را برای تجزیه و تحلیل بیشتر جمعآوری کنند.
محققان فراتر از تقویت عملیات پاکسازی فعلی، بررسی کردند که چگونه مدل بهینهسازی آنها میتواند به توسعه فناوری در آینده کمک کند. هوش مصنوعی میتواند پاکسازیها را فراتر از اقیانوسها افزایش دهد و نتایج این تحقیق نشان میدهد تکنیکهای بهینهسازی هوش مصنوعی میتوانند تأثیر ابتکارات محیطزیستی موجود را بهطور اساسی تقویت کنند. | ایسنا
هوش مصنوعی بهعنوان قدرتمندترین فناوری حال حاضر جهان میتواند ما را سریعتر، دقیقتر و آگاهانهتر در مسیر دستیابی به پایداری و حیات بهتر زمین و ساکنانش همراهی کند، اما پرسش اینجاست که آیا خود هوش مصنوعی هم پایدار است؟
در این یادداشت از دو جنبه به موضوع هوش مصنوعی پایدار (Sustainable AI) خواهم پرداخت؛ هوش مصنوعی برای پایداری (AI for Sustainability) و پایداری در هوش مصنوعی (Sustainability in AI).
هوش مصنوعی پایدار، به کاربرد فناوریهای یادگیری ماشین، بینایی ماشین، تحلیل پیشبینی و اتوماسیون هوشمند در مسیر تحقق پایداری و اهداف توسعه پایدار گفته میشود؛ بهگونهایکه خود این فناوری نیز از نظر مصرف انرژی، مصرف آب در پایگاههای داده و همچنین بهرهگیری از الگوریتمهای سبز که محاسبات کمتری برای دستیابی به خروجیهای هوش مصنوعی انجام میدهند به پایداری یاری میرساند. در مجموع ردپای کربن کمتری از خود بهجای بگذارد و با الگوریتمهای شفاف و مسئولانه در مسیر پایداری باقی بماند.
چالشها و مسئولیتها: اگر مراقب نباشیم، AI میتواند ناپایدار باشد
هوش مصنوعی در عین توانمندی، اگر بهدرستی طراحی و مدیریت نشود، میتواند خود به منبعی از ناپایداری تبدیل شود.
برخی چالشهای مهم عبارتند از:
مصرف انرژی بالا:
تخمین زده میشود مراکز داده در حال حاضر حدود ۱.۵ درصد از مصرف جهانی انرژی را به خود اختصاص دادهاند و پیشبینی میشود این رقم تا سال ۲۰۳۰ به بیش از ۳ درصد افزایش یابد.
از سویی دیگر، آموزش مدلهای بزرگ زبانی مانند GPT-3 نیازمند حدود ۱.۳ گیگاواتساعت (GWh) برق است که معادل مصرف سالانه ۱۲۰ خانه در ایالات متحده تخمین زده میشود.
وابستگی به منابع معدنی کمیاب: تولید سختافزارهای AI به فلزاتی مانند کبالت و لیتیم نیاز دارد که استخراج این فلزات جهان را با چالشهای جدی آسیبهای محیطی در حوزه معادن روبهرو میکند.
- فقدان چارچوبهای اخلاقی و حکمرانی شفاف: عدم وجود استانداردهای اخلاقی میتواند به سوءاستفاده از فناوری منجر شود.
راهحلها چیست؟ توسعه «هوش مصنوعی پایدار» شامل:
مدلهای هوش مصنوعی کممصرف: ساخت مدلهایی که نیاز به منابع محاسباتی کمتری دارند.
استفاده از مراکز داده سبز مبتنیبر انرژیهای تجدیدپذیر و کارایی بالا.
الگوریتمهای بهینهسازی مصرف انرژی: توسعه الگوریتمهایی که مصرف انرژی را کاهش دهند و کارایی را افزایش دهند.
طراحی الگوریتمهای کم کربن (Low-carbon AI).
تدوین استانداردهای پایداری برای الگوریتمها و مدلهای AI.
پیادهسازی مدلهای شفاف (Explainable AI) و عادلانه
چند پروژه موفق هوش مصنوعی پایدار:
گوگل در در پروژه Google DeepMind بر کاهش مصرف انرژی مراکز داده AI خود تمرکز کرده است. این کمپانی با استفاده از یادگیری ماشین برای بهینهسازی سیستمهای خنککننده، توانسته است به کاهش ۴۰ درصدی مصرف انرژی در مراکز داده Google نسبت به پیش از اجرای این پروژه دست یابد. همچنین، گوگل در پروژه GNoME با استفاده از یادگیری عمیق، بیش از ۳۸۰هزار کریستال پایدار را شناسایی کرده است که میتوانند در توسعه فناوریهای سبز مانند باتریهای بهتر و ابررساناها برای سختافزارهای AI استفاده شوند.
یکی از اقدامات مایکروسافت در راستای پروژههای هوش مصنوعی پایدار توسعه مدلهای زبانی کوچک(SLMs) است. توسعه مدلهای زبانی کوچکتر و بهینهتر به کاهش مصرف انرژی و افزایش بهرهوری مدلهای هوش مصنوعی کمک میکند. همچنین، مایکروسافت با آزمایشگاه فناوری از جمله آزمایشگاه ملی شمالغربی اقیانوس آرام (PNNL)، برای بهکارگیری مواد پایدار در سختافزارهای خود با رویکرد استفاده از هوش مصنوعی برای شناسایی مواد جدید با پایداری بیشتر در باتریها و تولید سختافزارهای پایدارتر هوش مصنوعی همکاری میکند.
کمپانی NVIDIA بهعنوان غول سختافزاری هوش مصنوعی، معرفی سیستمهای خنککننده مایع را با هدف افزایش بهرهوری انرژی و کاهش مصرف آب در مراکز داده در دستورکار خود قرار داده است. این شرکت همچنین بر توسعه فناوریهای شبکهای مبتنیبر فوتونیک برای کاهش مصرف انرژی مراکز داده هوش مصنوعی متمرکز شده است.
کمپانی آمازون در پروژهای بهنام AWS Trainium برای ساخت و توسعه تراشههای با بهرهوری بالاتر اقدام کرده است. این تراشهها با هدف بهرهوری بالا برای آموزش مدلهای هوش مصنوعی با مصرف انرژی کمتر تولید میشوند.
از سوی دیگر، این شرکتها در راستای بهکارگیری هوش مصنوعی برای دستیابی به پایداری (AI for (Sustainability نیز اقداماتی داشتهاند.
هوش مصنوعی برای پایدار
شرکت گوگل سعی کرده است هوش مصنوعی را برای پیشبینی شرایط آبوهوایی و تغییراقلیم بهکار گیرد و توسعه مدلهای هوش مصنوعی مانند NeuralGCM برای پیشبینی دقیقتر رویدادهای اقلیمی و آبوهوایی از جمله تلاشهای اوست. همچنین این شرکت از هوش مصنوعی برای بهبود بهرهوری مزارع بادی در بریتانیا استفاده کرده و توانسته است با بهینهسازی مکانیابی توربینها و زمانبندی عملیات براساس مدلهای پیشبینی آبوهوا کارایی آنها را تا ۲۰ درصد افزایش دهد.
در پروژه Green Light این شرکت نیز از هوش مصنوعی برای بهینهسازی زمانبندی چراغهای راهنمایی، کاهش توقفهای غیرضروری و کاهش ۱۰درصدی در انتشار گازهای گلخانهای در شهرها استفاده شده است. استفاده از دادههای ماهوارهای و هوش مصنوعی برای شناسایی مناطق با پوشش درختی کم و کمک به شهرها در کاشت درختان بیشتر برای مقابله با اثر جزیره گرمایی شهری نیز رویکردی است که این شرکت در پروژه پروژه Tree Canopy از آن بهره برده است. همچنین گوگل برای شناسایی زودهنگام آتشسوزیها و ارائه اطلاعات در زمان واقعی به جوامع برای واکنش سریعتر، توسعه سیستمهای هوش مصنوعی را در دستورکار خود قرار داده است.
مایکروسافت نیز از هوش مصنوعی برای پایداری استفاده کرده است. این شرکت برای پروژههای انرژی خورشیدی همراه با سیستمهای ذخیرهسازی باتری برای تأمین انرژی پاک برای شبکه اقدام کرده است.
شرکت آمازون نیز از هوش مصنوعی برای بهبود و بهینهسازی زنجیره تأمین و کاهش ضایعات در فرایندهای تولید و انبارداری استفاده میکند. این شرکت میتواند با کمک هوش مصنوعی پیشبینی دقیقی از تقاضا و میزان فروش محصولات داشته باشد که منجر به کاهش ضایعات ناشی از تولید بیش از حد میشود. همچنین، آمازون با استفاده از ابزار BBAM و ابزار یادگیری ماشین اقدام به بهینهسازی مصرف انرژی و آب در ساختمانهای Amazon پرداخته است.
شرکت NVIDIA نیز در پروژه پیشبینی انرژی خورشیدی خود با همکاری با Open Climate Fix به توسعه مدلهای هوش مصنوعی جهت پیشبینی دقیقتر تولید انرژی خورشیدی پرداخته است.
هوش مصنوعی پایدار پلی است میان فناوری پیشرفته و آیندهای سبز که مسیر توسعه مسئولانه و پایدار را فراهم میسازد و فرصتی است برای همافزایی پایداری و فناوری در مسیر خلق حال و آیندهای بهتر و مطمئنتر برای زمین و ساکنانش.
دانشمندان در دهه ۱۹۷۰ برای اولینبار متوجه شدند فعالیتهای انسانی میتوانند به تخریب لایه ازن منجر شوند. تحقیقات نشان داد مواد شیمیایی ساخت بشر، بهویژه کلروفلوئوروکربنها (CFCها) که عمدتاً در سیستمهای سرمایشی، اسپریها و صنایع دیگر استفاده میشدند، در جو آزاد میشوند و به لایه ازن واکنش میدهند و آن را تخریب میکنند. این کشف علمی و هشداردهنده موجب زنگ خطر جهانی درباره تأثیرات مخرب این مواد بر سلامت زمین شد. بحران ازن زمانی جدیتر شد که در سال ۱۹۸۵ دانشمندان طی بررسیهای خود، وجود حفرهای عظیم در لایه ازن بالای قطب جنوب را کشف کردند. این کشف باعث شوک جهانی شد و فهمیدند تخریب لایه ازن خطرات جدی، مانند افزایش تشعشعات فرابنفش خورشید بر سطح زمین، دارد. یافتههای علمی و مستندات متعدد در این زمینه، جامعه جهانی را بر آن داشت تا برای نجات این سپر حیاتی دست به اقدامی جدی و هماهنگ بزنند که نتیجه آن تصویب پروتکل مونترال بود.
پروتکل مونترال، که در سال ۱۹۸۷ به تصویب رسید، یکی از موفقترین اقدامات بینالمللی در زمینه حفاظت محیطزیست است که نهتنها باعث کاهش مصرف مواد تخریبکننده لایه ازن شد، بلکه تأثیرات گستردهای بر سلامت انسان و کاهش تغییراقلیم داشته است. این توافق جهانی بهعنوان الگویی برای اقدامات بینالمللی در مقابله با بحرانهای محیطزیستی شناخته میشود. پروتکل مونترال که تقریباً توسط تمامی کشورهای جهان (۱۹۸ عضو) پذیرفته شده است، دستاوردهای شاخصی داشته است:
- کاهش مواد تخریبکننده لایه ازن
طبق آمار، پروتکل مونترال موفق شده است بیش از ۹۹ درصد از تولید و مصرف نزدیک به ۱۰۰ ماده تخریبکننده ازن (ODS) را حذف کند.
- بهبود سلامت انسان
برآورد شده است که از طریق کاهش تشعشعات فرابنفش، پروتکل مونترال تا سال ۲۰۳۰ سالانه از دو میلیون مورد سرطان پوست جلوگیری میکند. علاوهبراین، جلوگیری از افزایش آسیبهای ناشی از UV به چشم، مانند آبمروارید، بخشی از دستاوردهای این توافق بوده است.
- جلوگیری از گرمایش زمین
با کاهش تولید و مصرف مواد مخرب لایه ازن، به تعدیل روند افزایش دمای جهانی کمک میشود و در ادامه، پروتکل مونترال قادر خواهد بود با اجرای آخرین اصلاحیه خود یعنی کیگالی، با همکاری تمامی اعضا، از افزایش دما در حدود ۰.۴ درجه سانتیگراد در سطح جهان تا پایان قرن حاضر جلوگیری کند.
- سود اقتصادی و سلامتی
طبق برآوردها، پروتکل مونترال تاکنون باعث ایجاد فواید اقتصادی جهانی به ارزش ۱.۸ تریلیون دلار شده است که حدود ۶۰ درصد از آن مربوط به جلوگیری از سرطان پوست است.
ایران نیز همراستا با جامعه جهانی، با جدیت وارد عرصه حفاظت از لایه ازن شده است. در سال ۱۳۷۳، دفتر طرح ملی حفاظت از لایه ازن تأسیس شد و طی سه دهه گذشته اقدامات گستردهای در پنج حوزه کلیدی برای کاهش مصرف مواد مخرب لایه ازن انجام داده است:
- تجهیز صنایع
با حمایت از صنایع تولیدی و یخچالسازی، مصرف مواد مخرب ازن کاهش یافت. این امر باعث شد صنایع داخلی بهجای فناوریهای قدیمی و مخرب، از مواد و فناوریهای سازگار با محیطزیست استفاده کنند.
- اعمال قوانین و مقررات
سیستمهای نظارتی مانند صدور مجوز واردات و صادرات مواد مضر ایجاد شد تا استفاده غیرقانونی از این مواد کاهش یابد.
- آموزش و آگاهسازی عمومی
برنامههای گسترده آموزشی برای صنایع، دانشگاهها و فعالان زیستمحیطی اجرا شد تا اهمیت حفاظت از لایه ازن در سطح ملی اطلاعرسانی شود. همچنین، در نمایشگاههای زیستمحیطی فعالیتهای متعددی برای جلب مشارکت عموم انجام شد.
- همکاریهای بینالمللی
ایران در چارچوب پروتکل مونترال برای کاهش گازهای مخرب لایه ازن و گلخانهای نقش پررنگی ایفا کرده است. این همکاریها نشاندهنده تعهد ایران به مسائل زیستمحیطی در سطح جهانی است.
- پایش و نظارت
ایران با ایجاد یک سیستم نظارتی دقیق، مصرف مواد مخرب لایه ازن را کاهش داده و ضمن پایش مداوم، عملکرد صنایع برای رسیدن به هدف حذف کامل این مواد را بررسی کرده است.
بهتازگی گزارش تابش فرابنفش خورشید در اسفندماه ۱۴۰۳ روی موقعیت جغرافیایی ایران منتشر شده که اگر نگاهی به آن بیندازیم، خواهیم دید که شاخص فرابنفش در اسفند ۱۴۰۳ برابر با ۴.۶۹ بود و در مقایسه با متوسط درازمدت یعنی عدد ۵.۵، کاهشی نسبی را نشان میدهد که این مهم، جز با چند دهه تلاش بینالمللی قابلدستیابی نبوده است.
لایه ازن، این سپر نامرئی اما حیاتی، نمونهای از پیوند میان زندگی بر روی زمین و اکوسیستم جهانی است. بشریت با امضای پروتکل مونترال، اولین درس بزرگ را از تخریب محیطزیست گرفت: «هر نوع اشتباه، هر چند کوچک و محلی، میتواند تأثیرات بزرگی در مقیاس جهانی داشته باشد.»
ایران، بهعنوان یکی از بازیگران متعهد به این فرایند، نشان داده است با برنامهریزی و همکاری بینالمللی میتوان نهتنها به حفاظت از محیطزیست پرداخت، بلکه زمینه ارتقای فناوری و توسعه پایدار را نیز فراهم کرد. اما هنوز راه زیادی باقی مانده است. تخریب محیطزیست همچنان تهدیدی جدی است که باید با برنامهریزی بهتر، آموزش گستردهتر و همکاریهای بینالمللی بیشتر به مقابله با آن پرداخت.
نهایتاً، این مبارزه نه برای امروز و نه برای یک نسل، بلکه برای آینده زمین و فرزندانمان است. لایه ازن با حمایت ما در حال ترمیم است و این نکته را دوباره یادآوری میکند که «همدلی» بزرگترین نیروی ما برای تغییر است. حفظ این خانه سبز و آبی وظیفهایست که به همه ما سپرده شده است.
نابرابری در سلامت؛ چالشی جهانی با راهحلی انسانی
عدالت در سلامت مفهومی بنیادین و حیاتی است که برپایه آن، تمامی افراد جامعه باید بدون تبعیض و فارغ از شرایط اقتصادی، اجتماعی یا جغرافیایی خود، به خدمات سلامت باکیفیت و مؤثر دسترسی داشته باشند. این اصل نهتنها از دیدگاه انسانی و اخلاقی اهمیت دارد، بلکه پیشنیاز اساسی برای دستیابی به توسعه پایدار در هر جامعهای است. بااینحال، واقعیتهای موجود در بسیاری از کشورها، از جمله ایران، حکایت از فاصله معناداری میان این آرمان و وضعیت موجود دارد. نابرابری در دسترسی به خدمات درمانی، یکی از معضلات مهم حوزه سلامت است که پیامدهای آن صرفاً به سلامت فردی محدود نمیشود، بلکه بر سلامت جمعی، کارایی نظام سلامت و حتی بر شاخصهای اقتصادی و اجتماعی تأثیرگذار است.
جهان همواره با نابرابریهای اجتماعی دستوپنجه نرم کرده است. نابرابریهایی که در تضاد با عدالت قرار دارند و وجدان بیدار انسانها را به لرزه درآوردهاند. تصور کنید کودکی در آفریقا بهدلیل سوءتغذیه جان میدهد یا مادری در افغانستان بهعلت نبود امکانات درمانی از دست میرود. گرسنگی و بیپناهی کودکان فلسطینی، قلبهای بشری را میفشارد. این صحنهها، زخمهایی هستند که جهان مدرن هنوز مرهمی برای آنها نیافته است.
گاهی نابرابری از تلاش بیشتر و استقامت فردی سرچشمه میگیرد. کشاورزی که با کار و کوشش بیشتر، محصول بیشتری بهدست میآورد، مستحق سهم بیشتری است. اما گاه نابرابریها زاییده بیعدالتیهای اجتماعی هستند؛ زمانی که قدرتمندترها ثروت ضعیفترها را به یغما میبرند. اینجا است که فاصلههای اجتماعی عمیقتر میشوند و طبقهای از جامعه همواره عقب میماند و دیگر هرگز توانایی رسیدن به جلو رفتگان را پیدا نمیکند.
سلامت یکی از اساسیترین نیازهای بشری است که بیعدالتی در آن بههیچوجه قابلقبول نیست. حتی در جوامع سرمایهداری که نابرابری در سطح زندگی افراد پذیرفته شده است، بیعدالتی در حوزه سلامت نمیتواند توجیه شود. سلامت حق همگانی است و هیچ انسانی نباید بهدلیل فقر از این حق محروم بماند.
امروزه هزینههای سلامت بهشدت افزایش یافته و رقابت برای بهدست آوردن منابع محدود، شدیدتر شده است. در این رقابت، ثروتمندان بازهم جلوتر میروند و فقرا همچنان عقب میمانند. این چالشی است که نظامهای سلامت با آن روبهرو هستند. به همین دلیل، سازمان بهداشت جهانی تأکید دارد عدالت در سلامت، چالشی جهانی است و راهحل آن، پوشش همگانی سلامت برای همه مردم است.
هرچند درمانهای فوق تخصصی و ابزارهای پیشرفته پزشکی اهمیت زیادی دارند، اما پایه سلامت جامعه در پیشگیری است. آگاهیبخشی به مردم و سرمایهگذاری در اقدامات پیشگیرانه، از واکسیناسیون گرفته تا آموزش سلامت، باید در اولویت دولتها قرار گیرد. تنها با این رویکرد میتوان عدالت در سلامت را برقرار کرد و از نابرابریهای عمیق جلوگیری کرد؛ زیرا سلامت نباید کالا باشد؛ بلکه حقی است که همه انسانها، بدون در نظر گرفتن ثروت یا قدرت، باید از آن برخوردار باشند
یکی از مهمترین دلایل نابرابری در سلامت، تمرکز امکانات درمانی در مناطق شهری و محروم ماندن مناطق روستایی و حاشیهنشین از این خدمات است. این تمرکز جغرافیایی سبب شده است بسیاری از افراد، بهویژه در مناطق محروم، برای دریافت سادهترین خدمات درمانی ناچار به طی مسافتهای طولانی و پرداخت هزینههای سنگین شوند. از سوی دیگر، رشد پرشتاب فناوریهای پزشکی و درمانهای نوین، باوجود اثرگذاری بالا، تنها در دسترس اقشار مرفه قرارگرفتهاند و در عمل، شکاف عمیقتری میان طبقات اجتماعی از حیث بهرهمندی از سلامت ایجاد کردهاند. فناوری، اگر بدون ملاحظات عدالتمحور توسعه یابد، بهجای ابزاری برای ارتقای سلامت همگانی، به عاملی برای انحصار در درمان تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، نقش دولتها بیش از هر زمان دیگری پررنگ و اساسی است. دولت بهعنوان مسئول اصلی تأمین سلامت عمومی، باید با تدوین سیاستهای جامع و تأمین منابع مالی کافی، زمینهساز تحقق عدالت در سلامت باشد. افزایش سهم سلامت از بودجه عمومی، توسعه زیرساختهای بهداشتی در مناطق محروم، تقویت نظام شبکه بهداشت و ارتقای کیفیت خدمات در سطوح اولیه، از جمله اقداماتی است که میتواند بخشی از این نابرابریها را جبران کند. همچنین، تقویت و توسعه نظام بیمه سلامت بهگونهای که پوشش آن فراگیر و واقعی باشد، اهمیت بسزایی دارد. نباید هیچ فردی تنها بهدلیل ناتوانی مالی از درمان محروم بماند؛ سلامت باید یک حق عمومی و نه یک کالای لوکس باشد.
یکی از سیاستهای موفق و تجربهشده در بعضی از کشورها برای تحقق عدالت در سلامت، اجرای نظام ارجاع و پزشک خانواده است. این نظام با محوریت پیشگیری و مراقبت اولیه، نهتنها هزینهها را کاهش میدهد، بلکه با جلوگیری از ارجاعهای غیرضروری به سطوح تخصصی، موجب بهرهوری بیشتر منابع محدود سلامت میشود. بسیاری از بیماریها در همان مراحل اولیه قابلپیشگیری یا درمان هستند و اگر خدمات مؤثر در سطوح پایه ارائه شود، بار مراکز درمانی تخصصی نیز کاهش خواهد یافت. اجرای صحیح و علمی این سیستم میتواند جهشی بزرگ در مسیر عدالت در سلامت رقم بزند.
سرمایهگذاری در سلامت، سرمایهگذاری بر آینده یک ملت است. جامعهای که شهروندان آن از سلامت کافی برخوردار نباشند، نمیتواند به توسعه اقتصادی و اجتماعی دست یابد. سلامت نیروی انسانی، عامل کلیدی بهرهوری، پویایی اقتصادی، کاهش فقر و افزایش سطح رفاه است. بدون باور عمیق به اینکه سلامت حق همگانی است، دستیابی به جامعهای سالم و برابر ممکن نخواهد بود. باید سلامت را از انحصار نجات داد و آن را به حق مسلم هر انسان تبدیل کرد.
پرستاران در دوراهی بیمارستان و فرودگاه
کار زیاد است و پرستار کم
کافی است گذرتان به یکی از بیمارستانهای دولتی یا خصوصی کشور خورده باشد؛ پرستاران از اتاقی به اتاق دیگر میروند یا از فرط خستگی نمیتوانند تمام توان خود را فقط برای رسیدگی به یک بیمار بگذارند. فشار کاری شدید، یکی از مهمترین مشکلاتی است که همه پرستاران از شهرهای تهران، رشت، قائمشهر، بوشهر و شیراز در گفتوگو با «پیام ما» بر آن تأکید میکنند. بهگفته آنها، دلیل اصلی این فشار کاری، رعایت نشدن نسبت استاندارد پرستار به بیمار است.
مسعود، یکی از پرستاران باسابقه قائمشهر، دراینباره توضیح میدهد: «درحالیکه در بخشهای عادی باید هر پرستار پنج بیمار را پوشش دهد، ما گاهی با ۱۵ تا ۲۰ بیمار در یک شیفت سروکار داریم؛ این یعنی فرسودگی، احتمال خطا و در نتیجه تهدید جان بیماران.»
بهدلیل کمبود نیرو در بخشهای مختلف بیمارستان، مجبور میشویم کارهایی را که در حیطه وظایفمان نیست هم انجام دهیم. گاهی بهجای منشی بخش، منشی پذیرش و حتی ثبت اصالت دارو کار میکنیم
مشکلات به همینجا ختم نمیشود. مسعود میگوید علاوهبر وظایف تخصصی، بهدلیل کمبود نیروی سیستم درمانی، بار سنگینی بر دوش پرستاران است: «بهخاطر کمبود نیرو در بخشهای مختلف بیمارستان، مجبور میشویم کارهایی را که در حیطه وظایفمان نیست هم انجام دهیم. گاهی بهجای منشی بخش، منشی پذیرش و حتی ثبت اصالت دارو کار میکنیم. وزارتخانه میخواهد با نیروی کمتر و حقوق کمتر، کار را پیش ببرد، اما این کارهای اضافی منجر به خستگی پرستار و در نتیجه نارضایتی بیمار میشود.»
او به خطرات شغلی هم اشاره میکند: «وقتی ۱۵ بیمار تحویل پرستار داده میشود، یعنی ۱۵ مسئولیت قضائی. زمانیکه تعداد بیمار از حد استاندارد بالاتر میرود، احتمال خطا هم بیشتر میشود و مسئولیتهای قضائی جدی بهدنبال دارد. این خطرات و فشارها نسبت به حقوق ناچیزی که دریافت میکنیم، نمیصرفد. به همین دلیل، خیلیها ترک شغل میکنند یا ترجیح میدهند در اسنپ و مشاغل آزاد کار کنند. بهترین حالت این است که مهاجرت کنند.»
فرسودگی شغلی و خروج پرستاران از چرخه درمان
«زهرا» ۲۲ سال در یکی از بیمارستانهای بوشهر در نقش مسئول اتاق عمل، سوپروایزر بالینی و همینطور کارشناس کنترل عفونت کار کرد، اما بهدلیل فشارهای جسمی و روانی زیاد و شرایط کاری ناعادلانه، تصمیم گرفت کار درمانی را کنار بگذارد و در قسمت اداری بیمارستان مشغول به کار شود. او دراینباره به «پیام ما» توضیح میدهد: «اغلب ما بهخاطر استرس زیاد دچار بیماریهای جسمی و روحی میشویم و کار درمان را ترک میکنیم. حقوق و مزایا کم است و مسئولیتهایی که به ما داده میشود، بیشتر از توانمان است.»
«زرین»، پرستار بازنشستهای که ۱۵ سال در یکی از بیمارستانهای خصوصی تهران کار کرده، در گفتوگو با «پیام ما» درباره مشکلات جبرانناپذیری که بر اثر فشار کاری بالا تجربه کرده است، میگوید: «سالهای آخر کارم، مسئول بخش اتاق عمل بودم. فشار کاری بسیار بالا بود و روزانه اضطراب شدیدی را تحمل میکردم. روزی ناگهان صدایم گرفت و حنجرهام از کار افتاد، طوری که واقعاً نمیتوانستم حرف بزنم. بعد از مراجعه به چندین متخصص، تشخیص دادند بهدلیل استرس زیاد، دچار فلج حنجره شدهام. شش ماه طول کشید تا با گفتاردرمانی و مراقبت دوباره صدایم برگردد، اما هنوز آثارش باقی مانده و در موقعیتهای استرسزا صدایم میگیرد. به همین دلیل، از کارم استعفا دادم و درخواست بازنشستگی کردم.»
بعد از درخواست بازنشستگی، متوجه شدم بیمارستان خصوصیای که در آن کار میکردم، عنوان شغلیام را بهجای «پرستار»، چیز دیگری رد کرده تا حق بیمه کمتری بپردازد
این پرستار در ادامه به مشکلات مربوط به بازنشستگیاش هم اشاره میکند: «بعد از درخواست بازنشستگی، متوجه شدم بیمارستان خصوصیای که در آن کار میکردم، عنوان شغلیام را بهجای «پرستار»، چیز دیگری رد کرده تا حق بیمه کمتری بپردازد. به همین دلیل، نهتنها حقوق بازنشستگیام کمتر شده، بلکه مزایای سختی کار هم به من تعلق نگرفته است.»
خشمی که سر پرستار خالی میشود
آمار مشخصی از حملات فیزیکی و کلامی همراهان بیمار به پرستاران وجود ندارد، اما اخبار و ویدئوهایی که در سالهای اخیر منتشر شده است، وخامت اوضاع را بهخوبی نشان میدهد. «سارا» که پنج سال در بخشهای مختلف ازجمله اورژانس کار کرده، به «پیام ما» میگوید بارها با خشونت همراهان بیمار مواجه شده است: «پرستار در دسترسترین نیروی بیمارستان است. همراه بیمار، مشکلاتی مثل کمبود نیرو، نبود پزشک و نبود دستگاه سیتیاسکن را سر پرستار خالی میکند، درحالیکه ما مقصر این مشکلات نیستیم.» از طرف دیگر، بهگفته پرستاران، نیروی انتظامی در بسیاری از بیمارستانها مستقر نیست و درصورت بروز درگیری، کاری از حراست یا نگهبانی هم برنمیآید. حتی یکی از پرستارها در گفتوگو با «پیام ما» میگوید نگهبانها از دخالت در درگیریها منع شدهاند؛ زیرا درصورت دفاع، ممکن است مقصر شناخته شوند.
رابطهسالاری، تبعیض در پرداخت
در اعتراضات و اعتصابات سال گذشته پرستاران، یکی از مطالبات اصلی آنها اجرای مناسب قانون تعرفهگذاری و اعتراض به اضافهکاریهای ارزان و اجباری بود؛ مشکلاتی که همچنان به قوت خود باقی مانده و بهگفته پرستاران، اصلاحی در آنها ایجاد نشده است. زهرا در این مورد توضیح میدهد: «هر کاری که بهعنوان پرستار انجام میدهیم، مانند وصل کردن سرم، تزریقات، بخیهزدن، پانسمان و غیره، تعرفه خاص خود را دارد. اما هنوز برای همه وظایف تعرفه تعریف نشده است و اگر هم تعریف شده باشد، بهدرستی و بهموقع پرداخت نمیشود.»
او در ادامه درباره تبعیض در پرداختیها اضافه میکند: «به پرستاران، حقوق اضافهکاری بدون حضور فیزیکی داده نمیشود. ما در ساعات کاری که برایمان مشخص شده است، چند برابر وظایفمان کار میکنیم، اما مبلغی بابت اضافه کار تشویقی نمیگیریم. درصورتیکه به پرسنل امور مالی بدون حضور فیزیکی، ماهیانه ۱۲۰ ساعت اضافهکار تعلق میگیرد.» یکی دیگر از پرستاران که در یکی از بیمارستانهای شیراز مشغول است، به اضافهکاریهای اجباری اشاره میکند و میگوید: «بهعلت کمبود نیرو مجبوریم بیش از ساعت موظفی خود کار کنیم، اما بابت هر ساعت اضافه، مبلغ ناچیزی، حدود ۲۰ هزار تومان پرداختی دریافت میکنیم.»
پرستارانی که با «پیام ما» گفتوگو کردهاند، به مشکلات دیگری هم اشاره میکنند. در برخی بیمارستانها مرخصی بدون جایگزین است. به این معنا که پرستار موظف است شیفتهای اضافهتری بدهد و غیبتش را جبران کند. از سوی دیگر، بسیاری از آنها از اولویت روابط، بهجای ضوابط در ساختار اداری انتقاد دارند؛ وضعیتی که موجب میشود افراد نه براساس شایستگی و صلاحیت، بلکه بر مبنای روابط شخصی در جایگاههای شغلی قرار بگیرند. این مسئله در حرفهای مانند پرستاری که با جان بیماران در ارتباط است، میتواند پیامدهای خطرناکی بههمراه داشته باشد.
سالانه دو هزار پرستار در مسیر مهاجرت
مجموعهای از نارضایتیهایی که پیشتر گفته شد، منجر به روند افزایشی و نگرانکننده پرستاران ایرانی به خارج از کشور شده است. هرچند که نارضایتی شغلی تنها یکی از عوامل مهاجرت افراد است، اما نقش مهمی در مهاجرت پرستاران ایفا میکند. پرستاری که با وجود سختیهای فراوان در کشور خود بهطور میانگین ۲۰۰ دلار حقوق ماهیانه دریافت میکند، طبیعی است که ترجیح دهد با مهاجرت به کشورهایی مثل دانمارک یا آلمان، بیش از سه هزار دلار درآمد ماهیانه داشته باشد. بعضی منابع، از مهاجرت ماهانه حدود ۲۰۰ پرستار خبر دادهاند و برخی هم این آمار را بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ مورد مهاجرت ماهیانه اعلام کردهاند. رئیس سازمان نظام پرستاری بهتازگی اعلام کرد سالانه حدود دو هزار گواهی صلاحیت حرفهای برای پرستارانی که قصد مهاجرت دارند، صادر میشود.
طبق گزارش رسانههای دانمارکی، از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴، هزار و ۷۰۰ پرستار به این کشور مهاجرت کردهاند که درصد قابلتوجهی از آنها ایرانی هستند
دانمارک در سالهای اخیر برای جبران کمبود نیروی کار سلامت خود، پروسه مهاجرت را برای پرستاران خارجی بهخصوص ایرانیها، بسیار راحت کرده است؛ بهحدی که طبق اعلام رسانههای دانمارکی، بخش بزرگی از پرستارانی که در دو سال اخیر به این کشور مهاجرت کردهاند، ایرانی هستند. طبق گزارش رسانههای دانمارکی، از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۴، هزار و ۷۰۰ پرستار به این کشور مهاجرت کردهاند که درصد قابلتوجهی از آنها ایرانی هستند. آلمان هم از جمله کشورهایی است که در سالهای اخیر پرستاران ایرانی زیادی را به خود جذب کرده و جزو مقاصد محبوب مهاجرت برای پرستاران محسوب میشود.
افزایش مهاجرتها به تشدید کمبود نیرو در مراکز درمانی و بیمارستانها منجر شده؛ کمبودی که خود عاملی برای فشار بیشتر و تسریع مهاجرت سایر پرستاران است. بهنظر میرسد این چرخه باطل تا زمانی که اصلاحات اساسی در نظام سلامت و شرایط کاری پرستاران صورت نگیرد، ادامه داشته باشد.
افزایش سهمیه واردات تجهیزات تجدیدپذیرها
دبیرخانه شورای گفتوگو موضوع توسعه سرمایهگذاری در حوزه تجدیدپذیرها را در چارچوب هشت پیشنهاد مطرح کرده بود که چهار پیشنهاد اول در نشست نخست و چهار پیشنهاد بعدی در نشست اخیر بررسی شد. یکی از مهمترین موضوعات مورد تأکید بخش خصوصی افزایش سهمیه تخصیص ارز بابت واردات تجهیزات مورد نیاز تجدیدپذیرها بود.
بهگزارش پایگاه خبری اتاق ایران، برای اعطای مجوز بابت واردات تجهیزات توسط بخش خصوصی دو مسئله از طرف وزارت صنعت، معدن و تجارت مطرح میشود؛ یکی مربوط به تجهیزاتی است که امکان تولید داخلی دارد و دوم، موضوع سهمیهبندی ارزی است که باید رعایت شود.
در مقابل این دو محدودیت اعلام میشود که بالغبر ۱.۵ میلیارد دلار که معادل دو هزار مگاوات برق تجدیدپذیر است، تجهیزات توسط وزارت نیرو خریداری شده و در مسیر ورود به کشور است. در این بین انتقاد بخش خصوصی نسبت به رقابت ناعادلانهای است که ناچار است با دولت داشته باشد.
تدوین اطلس تجدیدپذیرها
براساس اظهارات نماینده وزارت صنعت، معدن و تجارت، تجهیزاتی که وزارت نیرو خریداری کرده است، همچنان مجوز صندوق توسعه ملی ندارد و برای همین منتظر مجوز سران قوا است.
درخواست دیگر بخش خصوصی درباره تخصیص زمین در راستای ساخت نیروگاههای تجدیدپذیر این است که سرمایهگذاران درگیر مجوزها نشوند. بهتر این است که دستورکاری تدوین، بستر مهیا و زمین شناسایی شود و سپس سرمایهگذار ورود کند.
در حال حاضر، بانک اطلاعاتی درباره زمینهای واگذار شده و نشده وجود ندارد و همین نابهسامانی موجب شده است روند سرمایهگذاری مختل شود. از طرفی بخش خصوصی اعتقاد دارد این هماهنگیها از طرف استانداریها صورت گیرد. البته تنظیم اطلس سرمایهگذاری حکم قانونی دارد و باید از طرف استانداریها و با همکاری اتاقهای استانی تهیه شود.
بنابراین مقرر شد مکاتبهای از طرف دبیرخانه شورای گفتوگو درباره اجرای این حکم قانونی با وزارت کشور صورت گیرد تا از طرف این وزارتخانه به استانداریها ابلاغ شود.
بسته تشویقی سرمایهگذاری
درخواست دیگر بخش خصوصی درباره احداث نیروگاه تجدیدپذیر این بود که امکان راهاندازی نیروگاه در زمینهای کشاورزی و زراعی بدون نیاز به تغییر کاربری، فراهم شود که در این ارتباط به قانون حفظ اراضی کشاورزی اشاره و تأکید شد: «در حال حاضر طبق این قانون، تصمیمگیری درباره تغییر کاربری اراضی به کمیسیون تبصره یک ماده یک که استانی برگزار میشود، واگذار شده است.»
درنهایت اعضای این کارگروه تصمیم گرفتند بسته تشویقی پیشنهادی با همکاری مرکز پژوهشهای اتاق ایران و وزارتخانههای نیرو، کشاورزی و اقتصاد در حوزه سرمایهگذاری در ایجاد نیروگاههای تجدیدپذیر تهیه شود.
توسعه تجدیدپذیرها با مشارکت بخش خصوصی یکی از اصلیترین محورهای دولت برای مقابله را ناترازی گسترده برق و همچنین تنوعبخشی به سند انرژی کشور است. بااینحال، گسترش سرمایهگذاری در این حوزه از سوی بخش خصوصی با مشکلات فراوانی روبهروست که این بخش در نشستهای متعدد آن را به دولت یادآوری میکند.
کرمان میزبان نخستین جشن ملی بومگردیهای ایران شد
به مناسبت روز ملی بومگردی، نخستین جشن ملی بومگردیهای ایران از ۳۱ اردیبهشت تا ۲ خرداد ۱۴۰۴ به میزبانی استان کرمان برگزار میشود. این رویداد ملی با حضور اقامتگاههای بومگردی، گردشگران، مسئولان و علاقهمندان به گردشگری پایدار، فرصتی ارزشمند برای معرفی ظرفیتهای بومی و تبادل تجربیات در حوزه بومگردی خواهد بود.
محمدعلی طالبی، استاندار کرمان در جلسه هماهنگی اولین جشن ملی بومگردیهای ایران با قدردانی از برگزارکنندگان این رویداد، آن را گامی مهم در معرفی ظرفیتهای گردشگری و بومی استان کرمان دانست.
طالبی با اشاره به پیشگامی اتاق بازرگانی کرمان و همراهی اداره کل میراثفرهنگی و معاونت اقتصادی استانداری در برگزاری این جشن، در ادامه گفت: این جشنواره میتواند نقطه آغاز یک تحول جدی در حوزه بومگردی نهتنها در کرمان، بلکه در سطح ملی باشد. کرمان یکی از مقاصد مهم بومگردی ایران است و ظرفیتهای کمنظیری برای توسعه این حوزه دارد.
طالبی همچنین خواستار استفاده از این رویداد برای تبادل تجربه بین اقامتگاههای بومگردی سراسر کشور شد و گفت: نباید فرصت حضور فعالان این حوزه را از دست بدهیم. باید جلسات، کارگاهها، نشستهای تخصصی و بازدیدهایی طراحی شود تا هم آموزش و هم بازاریابی اتفاق بیفتد.
استاندار کرمان تأکید کرد: برگزاری این جشنواره و اطلاعرسانی مناسب، باعث ارتقای آگاهی عمومی و مشارکت مردم در توسعه گردشگری میشود. اگر بخواهیم به سمت زیرساختهای قوی گردشگری برویم، بدون مردم ممکن نیست.
وی با اشاره به شعار «لبخند دنیا به کرمان ۱۴۰۵» که قرار است در همین جشن رونمایی شود، افزود: این حرکت، گام اول در تحقق چشمانداز ۱۴۰۵ است. همه ما موظف هستیم که از چنین رویدادهایی حمایت کنیم تا کرمان به شهری با استانداردهای بینالمللی گردشگری تبدیل شود.
طالبی در پایان تأکید کرد: از همه دستگاهها، نهادهای مردمی، سمنها و فعالان حوزه گردشگری میخواهم پایکار بیایند. با برنامهریزی دقیق، معرفی ظرفیتهای استان در زمینه صنایعدستی، موسیقی سنتی، غذاهای محلی و بومگردی، میتوانیم چهرهای نو از کرمان به کشور نشان دهیم.
حضور ۳۵۰ بومگردی در جشن ملی بومگردی در کرمان
رضا بهرامی، دبیر جشن ملی بومگردیهای ایران در جلسه هماهنگی اولین جشن ملی بومگردی ایران، از ثبتنام ۳۵۰ اقامتگاه بومگردی برای حضور در این جشن خبر داد و بر اهمیت برنامهریزی دقیق و هماهنگی میان بخشهای مختلف تأکید کرد.
بهرامی اظهار کرد: این جشن با همکاری نزدیک انجمنها، بخش دولتی و خصوصی برگزار میشود و افتتاحیه در تالار فرهنگ و هنر کرمان و مراسم جشن روز ملی بومگردی در شب سی و یکم اردیبهشتماه در میدان ارگ برگزار خواهد شد. او افزود: نمایشگاهی با محوریت تنوع فرهنگی اقوام و مناطق مختلف برگزار خواهد شد.
بهرامی با اشاره به اینکه تاکنون پنج جلسه تخصصی برای اجرای این جشن برگزار شده، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان کرمان متولی اصلی برای هماهنگی نهایی و بهرهگیری از یک مشاور حرفهای جهت طراحی سناریوی معرفی استان کرمان پیشنهاد کرد و گفت: این جشن، فرصتی کمنظیر برای معرفی کرمان بهعنوان یکی از مقاصد مهم بومگردی ایران است.
رضا بهرامی، دبیر جشن ملی بومگردیهای ایران اعلام کرد: تمامی تمهیدات لازم برای میزبانی هرچه بهتر استان کرمان در این رویداد اندیشیده شده است. هتلها، رستورانها و مراکز اقامتی آمادگی کامل برای پذیرایی از مهمانان را دارند.
او افزود: در روز دوم جشن، برنامه بازدید از جاذبههای گردشگری استان برای مهمانان پیشبینی شده و در روز سوم، دوم خرداد، مراسم رسمی اختتامیه جشن برگزار خواهد شد.
بهرامی همچنین از تدوین و آمادهسازی کلیپهای تبلیغاتی یکدقیقهای از جاذبههای مختلف استان خبر داد و گفت: این کلیپها در اختیار مدیران بومگردی قرار گرفته تا با انتشار آنها در فضای مجازی، ظرفیتهای گردشگری استان کرمان به شکل گستردهتری معرفی شود.
درخواست بازگشت مرجعیت کنوانسیون تنوع زیستی به سازمان محیطزیست
در این بیانیه آمده است که حفاظت از تنوع زیستی مأموریتی تخصصی، فرابخشی و راهبردی برای آینده کشور است و تنها نهادی که تمرکز، تجربه و سازوکار لازم برای اجرای این مسئولیت را دارد، سازمان حفاظت محیط زیست است.
امضاکنندگان این بیانیه تأکید کردهاند که واگذاری این مرجعیت به نهادی با اولویت تولید و بهرهبرداری، از اساس تصمیمی نادرست بوده و باید هرچهزودتر اصلاح شود. متن کامل این بیانیه را در ادامه بخوانید.
به نام خدا
بیانیه جمعی از اعضای هیات علمی دانشگاههای سراسر کشور، متخصصین و کارشناسان، فعالین اجتماعی و تشکل های محیط زیستی در مورد ضرورت بازگشت مرجعیت کنوانسیون تنوع زیستی به سازمان حفاظت محیط زیست
کنوانسیون تنوع زیستی (CBD) در سال ۱۹۹۲ تاسیس و جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۷۵ به عضویت آن درآمد. مهم ترین ماموریت این کنوانسیون، حفاظت از تنوع زیستی، استفاده پایدار از منابع طبیعی و توزیع عادلانه منافع ناشی از استفاده از منابع ژنتیکی است. این کنوانسیون همچنین شامل همکاری بین المللی برای مقابله با چالش های جهانی مانند تغییر اقلیم و تخریب محیط زیست است.
براساس تقسیم کار ملی، حفاظت از تنوع زیستی در چارچوب مناطق حفاظت شده چهارگانه کشور بر عهده سازمان حفاظت محیط زیست گذاشته شده و شورای عالی محیط زیست نیز به صورت فرابخشی بر این فرایند مهم نظارت دارد.
سازمان حفاظت محیط زیست با همکاری دستگاه های مختلف به خصوص سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، ماموریت ها را انجام می دهد. همچنین موزه تاریخ طبیعی و نمونه های بی بدیل آن ذیل نظارت معاونت و اداره ای با همین نام و ماموریت در سازمان حفاظت محیط زیست استقرار دارد. این سازمان از زمان عضویت در کنوانسیون تنوع زیستی با همکاری وزارت امور خارجه مرجعیت کنواسیون را بر عهده داشت تا اینکه متأسفانه، بدون بررسیهای کارشناسی و به شکل شتابزده، مرجعیت کنوانسیون به نهادی واگذار شد که تمرکز اصلی آن بر تولید غذا و بهرهبرداری از منابع طبیعی است، نه حفاظت از تنوع زیستی؛ نهادی که در برخی موارد و میان وظائف بسیار گسترده اش مانند ماموریت های منابع طبیعی، حفاظت را هم مورد توجه قرار می دهد.
حفاظت از تنوع زیستی امری حیاتی برای آینده کشور است. اکنون با وجود نگاه کارشناسی و تایید مراجع مقدماتی انتظار داریم دولت چهاردهم با اتخاذ تصمیمی صحیح نسبت به اصلاح این سیاست و برگرداندن مرجعیت کنوانسیون به سازمان حفاظت محیط زیست اقدام کند. بدیهی است که این سازمان نیز از سازوکارهای فرابخشی ملی برای جلب نظر و همکاری تمام دستگاه های مرتبط بهره خواهد گرفت.
اسامی امضا کنندگان تاکنون:
– مرکز صلح و محیط زیست
– مجید شفیع پور مطلق
– ناصر عبیات
– مه لقا کاشفی
– هومان لیاقتی
– الهه موسوی
– فریبا نباتی
– مسعود سالاری
– نغمه مبرقعی
– مجید مخدوم
– محمدرضا جلایی پور
– سید آرش حسینی میلانی
– حمیدرضا جلایی پور
– محمد فکری
– مرضیه آذرافزا
– مهرداد احمدی شیخانی
– سجاد جهانگرد
– میترا جلودار
– مهدی توحیدپور
– انجمن تمدن سبز؛ هنرمندان حامی محیط زیست
– مصطفی سلیمی
– حسین محمودی
– محمدرضا شهبازبگیان
– معصومه ابتکار
– زهرا جواهریان
– داود حیات غیب
– زهرا قلیچی پور
– حر منصوری، دیده بان میانکاله
– فریبا لاهوتی
– مهتا بذرافکن
– ملیحه ساغری
– محمد امین شیرزاد
– آزیتا فراشی
– رسول زمانی
– محمد حسین صیادی
– بلال اروجی
– رسول خسروی
– ملیحه عرفانی
– حمزه اورعی
– حسین پرورش
– نسرین قرهی
– سید محمود قاسم پوری
– انجمن علمی کشاورزی بوم شناختی (کشاورزی اکولوژیک) ایران
– مجتبی گل سرخ
– کامران الماسیه
– محسن نوروزی
– وحید اکملی
– شهرام کبودوندپور
– علیرضا پسرکلو
– مهرداد هادی پور
– صابر قاسمی
– نادر حبیب زاده
– فراهم احمدزاده
– فاطمه محمدیاری
– محمدحسین ایراننژاد پاریزی
– علی اصغر نقی پور
– محمودرضا همامی
– فرهاد نژاد کورکی
– ساناز صنایع
– انجمن ارزیابی محیط زیست ایران
برخی از فعالان و کارشناسان معتقدند تا زمان تغییر شیوه مدیریت پسماند روستایی باید زبالهسوزیهای کوچک و بزرگ را در یک جا متمرکز و تأسیساتی برای مدیریت خاکسترها و دود ناشی از این زبالهسوزیها تعبیه کرد. بااینحال، مخالفتهای گستردهای در مقابل این ایده وجود دارد. قوانین محیطزیستی، سوزاندن زباله را جرم میداند و در مقابل هر نوع اقدامی برای ساماندهی به زبالهسوزیکه منجر به حذف آن نشود، موضعگیری تندی دارد. در این کشاکش، زبالهها در حجمهای باورنکردنی با استفاده از بنزین و گازوئیل سوزانده میشوند و گویی راهی برای برونرفت وجود ندارد. حال آنکه در برخی روستاهای استان گیلان، مردم و مسئولان بهدنبال نصب زبالهسوزهای کوچکمقیاس هستند تا از عواقب زبالهسوزی بکاهند. تا زمانی که تفکیک زباله، سوزاندن رایج در استانهای ساحلی شمالی و بازشناسی واقعیت آن در ابعاد کنونیاش و نصب زبالهسوزهای کوچکمقیاس که در انتهای چرخه مدیریت پسماند و اجرای موفقیتآمیز پروژه «حذف پسماند تر روستایی» صورت نگیرد، نمیتوان سیاستگذاری مناسبی در این زمینه داشت. وقتی درباره زبالهسوزیها کوچکمقیاس صحبت میکنیم، باید بدانیم قرار است جایگزین جرمی شود که به یک هنجار اجتماعی ناگریز تبدیل شده است. در این نوشتار تلاش میشود تا این تفکیک از منظر فنی و با تأکید بر نوع و میزان آلایندگی هر یک مورد بررسی قرار گیرد.
زبالهسوزی بهمعنای آتش زدن تلی از زباله قابلاحتراق در سطح زمین یا در گودالی کمعمق، یکی از ابتداییترین و سادهترین روشهای مدیریت پسماند است. افزودن مواد قابلاحتراقی مانند نفت، گازوئیل یا بنزین میتواند به احتراق پسماندهایی که از قابلیت احتراق کمی برخوردار هستند، کمک کند. این روش دفع پسماند متأسفانه در نبود یک سازمان منظم جمعآوری پسماند روستایی بهعنوان یکی از شایعترین روشها در نوار ساحلی شمال ایران بهکار گرفته میشود.
زبالهسوزی علاوهبر خطراتی مانند آتشسوزی جنگلها، مراتع و تالابها اثرات مخرب محیطزیستی فراوانی از جمله آلایندهها را دارد. این آلایندهها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد؛ یکی آلایندههای هوا و دیگری آلایندههای آب و خاک.
گازهای آلاینده ناشی از زبالهسوزی یا ناشی از احتراق ناقص زباله مانند گاز منوکسیدکربن است یا حاصل تشکیل ترکیبات سمی آلی بهدلیل کمبود اکسیژن در داخل زباله و عدم زمان کافی برای احتراق کامل آن. وجود ترکیبات کُلُردار مانند پلاستیک PVC (که برچسبهای پلاستیکی بطریها و پلاستیکهای بستهبندی را تشکیل میدهند) در تل زباله میتواند باعث تولید گازهای سمی مانند دیوکسینها و فورانها شوند. این دو گاز در دماهای بالاتر از دمای محیط بهصورت گاز است و در دمای محیط (کمتر از ۳۵ درجه سانتیگراد) بهصورت مایع وجود دارند. ازاینرو، این گازهای آلی سمی ناشی از احتراق بهسرعت تبدیل به آلایندههای آب و خاک میشوند.
آلایندههای مربوط به خاک ناشی از زبالهسوزی یا ترکیبات معدنی باقیمانده از احتراق پسماند هستند یا ترکیبات آلی ناشی از احتراق ناقص پسماند. خاکستر بهجامانده از احتراق میتواند خاک را قلیایی و یا آن را به نمکهای فلزاتی مانند سرب، روی و کادمیوم موجود در رنگها، باتریها و یا کالاهای الکترونیکی آلوده کند. ترکیبات حاصل از این مواد معدنی علاوهبر آسیب به باروری خاک، بهدلیل انحلال در آب وارد چرخه آب میشود و درنهایت آبهای سطحی (نهرها، برکهها و رودخانهها) و زیرزمینی را نیز آلوده میکنند. ترکیبات آلی ناشی از احتراق ناقص پسماند عموماً ترکیبات شیمیایی هستند که بهدلیل کمبود اکسیژن و یا حرارت لازم برای احتراق باعث تولید ترکیبات میانی میشوند. این ترکیبات که عموماً بهصورت دود حاصل از احتراق دیده میشوند و بوی حاصل از آنها قابلاستشمام است، در اثر گرمای آتش تبخیر میشوند و بعد از میعان بهسرعت به حالت ذرات معلق مایع در هوا برمیگردند. این قطرات بسیار کوچک توسط جریان هوا با فاصله از تل زباله بر روی شاخ و برگ گیاهان مینشینند. باقیمانده این ترکیبات آلی در خاکستر، با حل شدن در خاک و آب به چرخه غذایی حیوانات اهلی و وحشی وارد میشود.
«سیده بلین توکلی ثانی»، عضو هیئتعلمی دانشکده بهداشت دانشگاه علومپزشکی مشهد، در مقاله علمی منتشرشده در سال ۱۴۰۱، مروری نظاممند از مطالعات انجامشده در رابطه با آلودگی شیر گاو به ترکیبات سمی حاصل از احتراق زباله (دیوکسینها) که در استانهای شمالی، جنوبی و مرکزی کشور صورت پذیرفته بود، انجام دادند. در بیش از ۴۰ درصد از اندازهگیریهای صورتگرفته، میزان آلودگی به دیوکسینها بیش از استانداردی است که سازمان بهداشت جهانی تعیین کرده است. این آلودگیها بهویژه در شیر خام (غیر پاستوریزه) بهصورت چشمگیری بالاتر است. آلایندههایی مانند دیوکسینها که در طبیعت بسیار پایدار هستند، بهراحتی وارد چرخه غذایی حیوان و انسان و در بدن آنها انباشته میشوند. بنابراین، جلوگیری از زبالهسوزی بهعنوان یکی از راهکارهای مدیریت پسماند بسیار اهمیت دارد و باید مورد توجه مسئولان و حامیان محیطزیست قرار گیرد.
ترس از زبالهسوزهای روستایی
مسئلهای که بسیار مورد غفلت قرار میگیرد، تفاوت زبالهسوزی و دستگاههای کوچک ریجکتسوز (با ظرفیت دو تا سه تن) است. درحالیکه زبالهسوزی بهصورت گسترده در ایران شیوع دارد، بهدلیل نبود سازمان جمعآوری و دفع بهداشتی زباله، این امر در روستاها بهصورت یک رویه عادی درآمده است. از سوی دیگر، هیچ نظارتی بر امر زبالهسوزی وجود ندارد، دستگاههای ریجکتسوز علاوهبر کسب مجوز پس از پایش اولیه باید مورد نظارتهای دورهای و پایش گازهای آلاینده قرار گیرند. در دستگاههای ریجکتسوز استاندارد، پسماند در حضور اکسیژن کافی و در دمای بالاتر از احتراق ترکیبات آلی آلاینده سوزانده شده و فرایند احتراق آن در دودسوز این دستگاهها کامل میشود. گزارشهای آلایندگی محیطزیستی نشان میدهد این دستگاهها درصورت رعایت استانداردها نهتنها برای طبیعت ضرری ندارند، بلکه با اطمینان از احتراق کامل پسماند در محیطی بسته و قابلنظارت، از مضرات زبالهسوزی که تبدیل به یک معضل برای روستاهای نوار شمالی شده است، میکاهد. این دستگاهها میتوانند بهعنوان یکی از ابزارهای مدیریت پسماند روستایی مورد استفاده قرار گیرند. طبیعتاً تمرکز مدیریت پسماند باید بر تفکیک از مبدأ زباله تر و قابلبازیافت باشد.
مخالفتهایی که اکنون با نصب زبالهسوزهای روستایی صورت میگیرد و یا ترسهایی که در این زمینه برای سیاستگذاران وجود دارد، مبنیبر عدم درک واقعیتهای موجود مدیریت پسماند در استانهای ساحلی شمالی است. جرمانگاری زبالهسوزی، فرصت موجود در این سنت برای تبدیل آن به یک راهکار فناورانه را از میان میبرد. درحالیکه اگر این فناوری در انتهای چرخه مدیریت پسماند روستایی قرار گیرد و زمانی بهکار بسته شود که زباله تر از چرخه حذف شده است و تنها زبالههای خشکِ غیر ارزشمند سوزانده شود، میتواند از بروز خطرات محیطزیستی و آلایندگی موجود تا حد زیادی بکاهد و امکان بهبود مدیریت پسماند و بازنگری در روشهای موجود را نیز پدید آورد.
همسنگی میراث طبیعی با میراث فرهنگی
ایران سرزمینی است که در هر گوشهاش نشانی از تنوع فرهنگی و طبیعی به چشم میخورد. گستره اقوام، زبانها، گویشها و پوششهای گوناگون، تصویری کمنظیر از غنای فرهنگی این کشور به نمایش میگذارد. در کنار این رنگارنگی فرهنگی، طبیعت ایران نیز با گوناگونی زیستی، اقلیمی و گیاهی چشمگیر، جلوهای دیگر از این سرزمین پرشکوه را ترسیم میکند. از دمای منفی ۵۰ درجه سانتیگراد در زمستانهای قله دماوند تا گرمای طاقتفرسای ۷۱ درجه سانتیگراد در بیابان لوت، از بارندگی کمتر از ۳۰ میلیمتر در کویرهای مرکزی تا بیش از دو هزار میلیمتر بارش در دامنههای شمالی البرز، همه نشانگر این است که ایران پهنهای از تضادهای طبیعی است.
این تنوع کمنظیر، بستر پیدایش ماکرو اقلیمهای متعددی است که پایه و اساس شکلگیری تنوعزیستی گسترده در کشور را فراهم آوردهاند. با نگاهی به جغرافیای ایران درمییابیم که حدود نیمی از مساحت کشور، یعنی چیزی حدود ۸۰۰ هزار کیلومترمربع، در قلمرو کوهستانی جای گرفته است. رشتهکوههای عظیم زاگرس، البرز، کپهداغ، جبالالبارز و مکران، شالوده این چهره کوهستانی را تشکیل میدهند. در این میان، زاگرس بهواسطه وسعت خیرهکننده و تنوعزیستی استثناییاش، جایگاهی ویژه دارد؛ رشتهکوهی که حدود یکچهارم خاک ایران را در بر گرفته است.
استان لرستان، نگینی درخشان در دل زاگرس، به لطف ارتفاعاتی از ۵۰۰ متر تا بیش از چهار هزار و ۱۵۰ متر از سطح دریا، توپوگرافی پرپیچوخم، درههای ژرف و منابع آبی دائمی، میزبان یکی از بینظیرترین طیفهای میکرواقلیمی در کشور است. در این میان، شیب و اختلاف ارتفاع بهعنوان یکی از مهمترین عوامل زیستجغرافیایی، نقشی کلیدی در شکلدهی به تنوع گیاهی منطقه دارد. تغییرات ارتفاعی، شرایط زیستی گوناگونی را بهوجود آورده که بستری مناسب برای رشد گونههای گیاهی متنوع فراهم کرده است. تا امروز، حضور سه هزار و ۶۴۲ گونه گیاهی آوندی در زاگرس به ثبت رسیده که حدود دو هزار گونه آن تنها در لرستان میرویند. بخش جنوبی این استان، که در مرز برخورد دو زیستاقلیم بزرگ ایران-تورانی و صحارا-سندی قرار دارد، پذیرای گونههایی از هر دو قلمرو زیستی است. شرق لرستان نیز بهویژه در منطقه حفاظتشده اشترانکوه، زیستگاه گونههای شاخصی چون ارس، یکی از مقاومترین سوزنیبرگان، محسوب میشود. در میان این گنجینههای طبیعی، برخی گونهها بهواسطه ویژگیهای منحصربهفردشان، از اهمیت ویژهای برخوردارند. یکی از این گونهها، Azilia eryngioides (Pau) Hedge & Lamond از خانواده چتریان (Apiaceae) است، جنسی که تنها یک گونه شناخته شده دارد.
نمونه اولیه این گیاه نادر در سال ۱۸۹۹ در دره بازفت، در بخشهای بالادستی رودخانه کارون، جمعآوری شد و در هرباریوم باغ گیاهشناسی سلطنتی مادرید نگهداری میشود. براساس بررسیهای صورتگرفته، این گونه بهدلیل پراکنش محدود، جمعیت اندک، تخریب زیستگاه و فشارهای انسانی همچون چرای بیرویه، در فهرست گونههای بحرانی در معرض انقراض (CR) قرار گرفته است. در استان لرستان، دو رویشگاه برای این گونه شناسایی شده است؛ یکی، در حوالی آبشار آب سفید و دیگری، در حاشیه جاده سپیددشت به شولآباد، بر دامنههای ناپایدار واریزهای. با وجود اهمیت فوقالعاده این گونهها، وضعیت حفاظتی آنها رضایتبخش نیست. سازمانهایی مانند سازمان منابعطبیعی کشور مسئولیت پاسداری از این میراث گرانبها را برعهده دارند. پرسش اینجاست که آیا بهراستی به سطح شایستهای از حفاظت رسیدهایم؟ گونههای بومزاد و نادر، به ویژه گونههایی که در معرض انقراض قرار دارند، باید در اولویت اقدامات حفاظتی کشور باشند. یکی از راههای مؤثر در این مسیر، تبدیل این گونهها به آثار طبیعی زنده است. همانگونه که بناهای تاریخی و میراث فرهنگی برای نسلهای آینده حفظ میشوند، این گونههای گیاهی نیز میتوانند بهعنوان گنجینههای طبیعی، به یادگار بمانند.
ثبت این گونهها در فهرست آثار ملی، ایجاد مناطق ویژه حفاظتی و معرفی علمی آنها به عموم مردم، میتواند بهعنوان کارآمدترین فرصت برای حفظ این منابع عمل کند. تورهای علمی، سفرهای گیاهشناسی و برنامههای آموزشی عمومی، ابزارهایی موثر برای افزایش آگاهی مردم درباره اهمیت این گونههاست. مردمی که امروز در شناخت این گنجینههای طبیعی سهیم میشوند، فردا خود نگهبانان میراث طبیعی سرزمینشان خواهند بود. بدینترتیب، از دل این تلاشها، گونههای نادری چون آزیلا، نهتنها بهعنوان بخشی از تنوعزیستی کشور، بلکه بهعنوان آثاری طبیعی و زنده، به سمبلی از تاریخ و فرهنگ مشترک انسان و طبیعت بدل خواهند شد؛ میراثی که ارزشش، با گذر زمان، نهتنها فراموش نمیشود، که پیوسته غنیتر و ماندگارتر میشود.
سالی ۱۲۱ هزار ذره پلاستیکی در بدن ما!
تکههای ریزِ پلاستیکها همهجا هستند؛ از برفهای قطبی گرفته تا جنگلهای آمازون، شاید بدتر از آن، در مواد غذایی ما هم وجود دارند؛ از ماءالشعیر و نمک سر سفره گرفته تا غذاهای دریایی و عسل. «تامارا گالووی»، اکوتوکسیکولوژیست در دانشگاه اگزتر در بریتانیا که درباره اثرات مخرب آلایندههایی مثل ریزپلاستیکها بر محیطزیست و سلامت انسان تحقیق میکند، میگوید: «هنگامی که در بطری پلاستیک را میچرخانید، ذرات ریز پلاستیک را وارد آب میکنید.» انسان سالانه حدود ۵۲ هزار ذرات ریزپلاستیک یا حدود ۱۲۱ هزار ذره (با احتساب آنچه از طریق تنفس وارد بدن میشود)، مصرف میکند. علاوهبرآن، تحقیقات اخیر نشان میدهند برخی از این ذرات از موانعی که برای متوقف کردن سمها وجود دارند، عبور میکنند و از طریق عروق خونی وارد بافتهای مغزی میشوند. اینکه ریزپلاستیکها دقیقاً چقدر میتوانند ذهن ما را تحتتأثیر قرار دهند، مشخص نیست؛ چون نمیتوان برای چنین آزمایشهایی که روی موشها انجام میشوند، از انسان استفاده کرد. اما نظر گالووی این است که اثرات آن بر انسان میتواند جدی باشد.
ریزپلاستیکها ذرات بسیار کوچکی از پلاستیکاند. طبق تعریف رایج، به هر پلاستیکی که طول آن کمتر از پنج میلیمتر یا قطر آن بهاندازه یک دانه برنج باشد، ریزپلاستیک میگویند. ریزپلاستیکها را میتوان تولید و بهطور عمدی به کالاهای مصرفی اضافه کرد؛ مثل دانههای بسیار ریزی که در اسکرابهای بدن و صورت وجود دارند. از طرف دیگر وقتی پلاستیکهای بزرگتر در اثر زمان به تکههای کوچکتر تبدیل میشوند، ریزپلاستیکها شکل میگیرند.
ریزپلاستیکها کجا پیدا میشوند؟
تقریباً همهجا. ریزپلاستیکها در مواد غذایی از جمله غذاهای دریایی، آب، چای کیسهای و در هوا وجود دارند. این ذرات را میتوان در خون، نطفه، شیر پستان، مغز استخوان، جنین، بیضه و مغز انسان پیدا کرد. گسترش این مواد باعث شده است محققان خواستار تحقیقات بیشتر و اقداماتی برای کاهش آلودگی پلاستیکی شوند.
ریزپلاستیکهای اولیه که در این سایز تولید میشوند، مثل محلولهای لایهبردار پوستی یا محصولات پوستی تجاری حاوی دانههای ریز هستند. ریزپلاستیکهای ثانویه از تجزیه مواد پلاستیکی بزرگتر مثل بطریهای آبمعدنی یکبارمصرف، بستهبندیها، نیها، لاستیک خودرو و اسباببازی بهوجود میآیند.
ریزپلاستیکها همهجا هستند، اما میزان خطر آنها در داخل بدن و برای سلامتی انسان عمدتاً ناشناخته است. بااینحال، میزان حضور ریزپلاستیکها در اعضای بدن انسان موجب نگرانی محققان شده است. تحقیقات نشان میدهد ریزپلاستیکها میتوانند خطر بیماریهای مختلف از جمله استرس اکسیداتیو (اختلال در سوختوساز طبیعی بدن) یا بیماریهای قلبی را افزایش دهند.
دانشمندان، پزشکان و کنشگران محیطزیست نگرانیهای خود را درباره اثرات احتمالی ریزپلاستیکها بر محیطزیست و سلامت انسان ابراز کردهاند. تحقیقات نشان میدهد ریزپلاستیکها میتوانند بر سلامت خاک تأثیر بگذارند، تولید مواد غذایی را کاهش دهند و عملکرد اکوسیستم را به خطر بیندازند. درنتیجه، رشد اقتصادی میتواند دچار مشکل شود. طبق گزارش وبسایت کانورسیشن، برخی از کشورها اقداماتی را انجام دادهاند. قوانین فرانسه ملزم میکند فیلترهایی در ماشینهای لباسشویی جدید قرار داده شود تا مانعی برای عبور میکروفیبرها باشد. اتحادیه اروپا اخیراً ورود ریزپلاستیکها از چمن مصنوعی و رنگ نقاشی را مورد هدف قرار داده و قوانینی برای محدودکردن ورود ریزپلاستیکها بر سر راه تصفیه آبوفاضلاب گذاشته است.
ایالتهای آمریکا هم روند قانونگذاری برای میزان ریزپلاستیکها در آب آشامیدنی را آغاز کردهاند. درواقع، کالیفرنیا برخی از قوانین آزمایش آب ایمن را برای سنجش میزان آلودگی ناشی از ریزپلاستیکها تنظیم کرده است. در انگلستان ممنوعیت استفاده از ریزدانهها در محصولات شستوشوی آرایشی و بهداشتی گام اولیه مهمی بود، اما از نظر برخی کارشناسان اقدامی سطحی بهنظر میرسد. حقیقت این است که اگر تولیدکنندگان قوانینی برای جلوگیری از آلودگیهای ناشی از ریزپلاستیکها وضع کنند، تغییر گستردهای در صنایع ایجاد میشود.
«استفانی رایت»، دانشمند سمشناسی محیطزیست در امپریال کالج لندن، به گاردین میگوید برخلاف کمبود دادههای فراگیر و غیرانسانی «کاهش قرارگیری در معرض این ذرات (از جمله ریزپلاستیکها) میتواند مفید باشد». محققان ریزپلاستیکها را عامل مشکلات باروری، سرطانهای مختلف و اختلال در غدد درونریز، سیستم ایمنی و همچنین اختلال در حافظه و یادگیری میدانند.
هنوز مشخص نیست ریزپلاستیکها قبل از خروج از بدن، چه مدت در آن باقی میمانند، اما این ذرات ریز در مدفوع انسان پیدا شدهاند؛ به این معنی که دستکم برخی از پلاستیکهای هضمشده از بدن خارج میشوند و درعینحال برخی از ریزپلاستیکها در اندامهای داخلی باقی میمانند. تحقیقات همچنین نشان میدهد ریزپلاستیکها میتوانند هنگام بارداری به جنین نیز منتقل شوند.
میتوان ریزپلاستیکها را از آب حذف کرد؟
طبق یک تحقیق، آزمایشهای مستقل در بسیاری کشورها نشان دادهاند ریزپلاستیکها تقریباً در تمام نمونههایی که از آبهای نوشیدنی گرفته شدهاند، وجود دارند. تحقیق دیگری هم تخمین میزند هر نفر سالانه بهطور میانگین نزدیک به چهار هزار ذره را میبلعد. نمونهگیری از اقیانوسها و دریاچهها نیز ریزپلاستیکها را گاهی در سطح «ناامن برای حیاتوحش» نشان دادهاند.
حذف ریزپلاستیکها بهدلیل اندازه بسیار کوچکی که دارند، چالشبرانگیز است. تصفیه فاضلاب برخی از این ذرات را میگیرد. محققان روشهای مبتکرانهای برای آن کشف کردهاند. مثلاً در سال ۲۰۲۱، گروهی از محققان زیستلایههای باکتریایی طراحی کردهاند که میتواند ریزپلاستیکها را برای حذف آسانتر به دام بیندازد، اما این فقط یک آزمایش مقدماتی بود. گروه تحقیقاتی دیگری اسفنجی از جنس نخ و استخوان ماهی مرکب درست کردند که میتواند ۹۹.۹ درصد از پلاستیکها را در مرحله آزمایشی حذف کند، اما این روش در مقیاس بزرگ کاربردی ندارد.
حتی لباس هم مهم است
پلاستیکها همهجای صنعت مد، از جمله در چرم مصنوعی یا چرم گیاهی دیده میشوند و تشخیص آنها سختتر شده است. ریزپلاستیکهای ناشی از پارچههای مواد مصنوعی، پلیاستر و نایلون، پلاستیکهای رایجیاند و تقریباً ۷۰ درصد از تمام موادی را تشکیل میدهند که در پوشاک بهکار میروند. میکروفایبرها معمولاً از مواد مصنوعی بهوجود میآیند که نقش مهمی در آلودگی ریزپلاستیک دارند. برای جلوگیری از نفوذ ریزپلاستیکها به بدن بهتر است برچسبهای لباسها را چک کرد تا مواد رایجی مانند نایلون، آکریلیک و الاستین در آن وجود نداشته باشد. اگر روی برچسب لباس به مواد ناآشنایی برخورد کردید، حتماً آن را در اینترنت جستوجو کنید و برندهایی را در اولویت قرار دهید که از مواد طبیعی استفاده میکنند.
اما آشپزخانه بزرگترین مکانی است که ریزپلاستیکها انسان را احاطه میکنند و بهگفته رایت، از طریق بستهبندیها و مواد غذایی فرآوریشده و نوشیدنیها وارد بدن میشوند. خطر انتقال ریزپلاستیکها زمانی که پلاستیک در معرض حرارت قرار میگیرد، بیشتر میشود.
از حرارت دادن هر ماده غذایی در داخل پلاستیک یا نوشیدن مایعات داغ که داخل ظروف پلاستیکی قرار داشتهاند، مثل لایه یکبارمصرف لیوان قهوه، اجتناب کنید. تحقیق جدیدی نشان میدهد زمانی که مایعات داغ در لیوانهای یکبارمصرف قهوه ریخته میشوند، میتوانند هزاران میلیارد ریزپلاستیک را وارد بدن کنند.
خبر خوب برای مصرفکنندگان این است که تقریباً برای هرکدام از محصولات پلاستیکی در آشپزخانه، از جمله قهوهساز و چای کیسهای، جایگزینی مانند چوب، شیشه، سیلیکون یا استیل وجود دارد.
زمانی که قرار است لیسک جدید بخرید، جنس چوبی، استیل یا سیلیکون آن را امتحان کنید. از استفاده از تختههای پلاستیکی اجتناب کنید و در عوض از تختهای که از یک تکه چوب بدون چسب (چون چسب هم میتواند فرمالدهید داشته باشد) ساخته شده، استفاده کنید.
زمانی که میخواهید غذای اضافی را داخل ظرفی بریزید، بهدنبال ظروف شیشهای باشید. بهجای استفاده از کیسه پلاستیکی، از کاغذ سفیدنشده یا کاغذی که از موم سویا تشکیل شده، استفاده کنید.
مجمع اقتصاد جهانی، آلودگی پلاستیک را در میان ۱۰ خطر بزرگ جهانی قرار داده است. طبق تحقیقی علمی در سال ۲۰۱۷، فقط ۹ درصد از پلاستیکهای ویرجین یا همان رزینی که بااستفاده از گاز طبیعی و نفتخام تولید میشوند و هیچ نوع مواد بازیافتی در آن وجود ندارد، بازیافت میشوند. پلاستیکهای باقیمانده یا سوزانده میشوند یا در محلهای دفن زباله جمعآوری میشوند که میتوانند از همانجا وارد محیطزیست شوند.
تاثیر بحران جهانی پلاستیک بر تغییراقلیم
«فیلیپ لندریگان»، کنشگری که در زمینه استفاده نکردن از پلاستیک فعالیت میکند، میگوید مهمترین اقدام برای جلوگیری از «بحران جهانی پلاستیک» اعمال محدودیت برای تولید آن است. درحالیکه برخی از پلاستیکها برای استفاده در بعضی حوزههای مهندسی یا تولید دارو مهماند، لندریگان تقاضای جلوگیری از تولید «پلاستیکهای احمقانه» یا اقلام یکبارمصرف دورریختنی را دارد.
از سال ۲۰۲۳ میزان تولید پلاستیکهای یکبارمصرف به ۴۰ درصد بیش از ۴۰۰ میلیون تن پلاستیکی که سالانه تولید میشوند، رسید. تولید پلاستیک فعلاً روبهافزایش است و طبق گزارشی از «سازمان توسعه و همکاری اقتصادی» که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد، تخمین زده میشود تولید پلاستیک تا سال ۲۰۶۰ سه برابر خواهد شد.
بهگزارش مجله نیو ساینتیست، مغز انسان بهطور میانگین حاوی هفت گرم پلاستیک است، اما مشخص نیست این میزان چه اثری بر انسان خواهد داشت. درهمینحال، تحقیقات روی حیوانات نشاندهنده ارتباط این مواد با درک ضعیف و رفتار عجیب است.
طبق گزارش خطرات جهانی ۲۰۲۵ از «مجمع اقتصاد جهانی»، آلودگی یکی از ۱۰ خطر جهانی با اثرات شدید در یک دهه آینده است. پلاستیکها یکی از آلایندههای اصلی هستند که سالانه به میزان ۱۹ میلیون تن وارد خاک، رودخانهها و سواحل میشوند. ریزپلاستیکها بخش بزرگی از این آلایندهها را تشکیل میدهند و برآوردها نشان میدهد بیش از ۹۰ درصد پلاستیکها در سطح اقیانوسها یافت میشوند.
ریزپلاستیکها همهجا هستند، اما میزان خطر آنها در داخل بدن و برای سلامتی انسان عمدتاً ناشناخته است. بااینحال، میزان حضور ریزپلاستیکها در اعضای بدن انسان موجب نگرانی محققان شده است کاهش فرایند فتوسنتز ناشی از آلایندگی ریزپلاستیکها میتواند تا ۲۵ سال آینده، تولید محصولاتی مانند ذرت و برنج را تا ۱۳.۵ درصد و تولید غذای دریایی را تا هفت درصد کاهش دهد
ریزپلاستیکها فرایند فتوسنتز را در گیاهان کاهش میدهند. فتوسنتز برای بقای گیاهان امری حیاتی است. بااینحال، تحقیق جدیدی نشان میدهد ریزپلاستیکها توانایی گیاهان برای فتوسنتز را بهطور میانگین تا ۱۲ درصد در سراسر جلبکها و گیاهان زمینی کاهش میدهند. برای بذرهای خاکی، این اثر میتواند تا ۱۸ درصد برسد. این تحقیق پیشبینی میکند کاهش فرایند فتوسنتز میتواند تا ۲۵ سال آینده تولید محصولاتی مانند ذرت و برنج را تا ۱۳.۵ درصد و تولید غذای دریایی را تا هفت درصد کاهش دهد. این امر میتواند امنیت مواد غذایی را بهشدت به چالش بکشد و تأثیر عمیقی بر اقتصاد جهانی داشته باشد.
همانگونهکه ظرفیت گیاهان برای فتوسنتز کاهش پیدا میکند، توانایی آنها برای جذب دیاکسیدکربن از هوا و ذخیره آن کم میشود. درنتیجه، جنگلها و خزهها کربن کمتری جذب میکنند و مقابله با تغییراقلیم هم سختتر میشود.
ریزپلاستیکها برخلاف اندازه بسیار کوچکشان، تهدید بزرگی برای محیطزیست و بدن انسان بهشمار میروند. طبق گزارش سازمان ملل، ۹۸ درصد از پلاستیکهای یکبارمصرف از فرآورههای پتروشیمی یعنی مشتقات نفت و گاز تولید میشوند. سراسر روند استخراج، حملونقل سوختهای فسیلی، تولید پلاستیک و حتی زباله آن، منجر به انتشار گاز کربن و گرمایش زمین میشود. با وجود هشدارهای مداوم پژوهشگران و فعالان محیطزیست، گزارشهای جدید نشان میدهند ضایعات پلاستیکی که اغلب از پلیمرهای ناشی از سوختهای فسیلی تولید میشوند، از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ بهازای هر نفر یک کیلوگرم افزایش داشته که عمدتاً بهدلیل کاربردهای متنوع پلاستیک از جمله افزایش تقاضا برای بستهبندیهای انعطافپذیر مانند ساشهها و فیلمهای بستهبندی بوده است. آلودگی ناشی از پلاستیک یکی از بزرگترین تهدیدهایی است که جهان امروز با آن روبهروست، اما همچنان فاصله بسیاری برای مهار ضررهای ناشی از آن را دارد.
