بایگانی
موضوع «تعویض کاری» بهجای «تعمیرکاری» موضوعی است که توانسته علاوهبر تحمیل فشار مالی، هدررفت سرمایه و بضاعت محیطزیستی، سرمایه اجتماعی را نیز مخدوش سازد.
رشد افسارگسیخته و مخرب فرهنگ تعویضکاری و بیانضباطی و ضعف شفافیت و تعدد و تنوع انواع محصولات در چرخه تعمیر در بازار خودرو، وسایل منزل و غیره، تکرار تعمیرات سالانه و حتی ششماهه را تحمیل کرده است. این موضوع در مورد کنتورهای آب نیز صادق است.
در دهههای گذشته کنتورهای آب سرویس میشده است. در دهه ۸۰ و ۹۰ مردم مستقیماً هزینهای بابت تعمیر و حتی تعویض کنتور نمیدادند و بهجز موارد خاص نیازی به تعویض کنتور هم نبوده است. در آن دوران معتمدین تعمیرکار سازمان آبوفاضلاب نسبت به رفع نقص کنتورها در محل و یا مراکز تعمیر اقدام و پس از نصب، آنها را مهروموم میکردند.
امروزه نیاز به سرویسکاری کنتورهای آب بهدلایل مختلفی افزایش یافته است. کاهش کیفیت و حتی کمیت آب شرب و بهویژه افزایش املاح و میزان شوری آب قابلتأمل و بهصورت تجربی توسط مردم و مسئولان غیرمرتبط مشهود است. ترویج دستگاههای تصفیه آب خانگی، ترویج اتاقکهای تصفیه و فروش آب شرب، تعویض سالانه پوشال کولرهای آبی و یا استهلاک و گرفتگی زودرس شیرآلات و کاهش بازه سرویسکاری وسایل گرمایشی و نصب فیلتر در یخچالها و غیره، همگی مصادیقی مهمی از کاهش کیفیت و کمیت آب شرب محسوب میشوند. شوربختانه آثار منفی و تدریجی ضعف کیفیت آب متعدد و در درازمدت خطرناک است. کاهش کیفیت آب علاوهبر افزایش هزینههای تعمیر و نگهداری وسایل منزل، سلامت افراد جامعه را نیز به خطر میاندازد.
در این میان موضوع تعویض کنتور آب هم یکی از چالشهایی است که کمتر به آن توجه شده است. کنتورهای آب خانگی مجموعهای ساده شامل بخش فلزی ارزشمند و چرخدندههای پلاستیکی و شمارهانداز هستند. بهراستی نمیتوان بخش چرخدندهای را تعویض و یا تمیزکاری و سرویس کرد؟ سرویسکاری و بازاستفاده کنتورهای مشکوک و یا معیوب کاری ساده و قابلحصول است، چه دلیلی دارد کل کنتور تعویض شود و داغی آن نیز توسط مأموران ضبط و یا تخریب شود؟ چه دلیلی دارد مردم بهجای هزینه سرویس سالانه، هزینه تعویض کنتور را تحمل کنند؟ چرا کنتورها معیوب میشوند؟ میزان کیفیت آب در خرابی کنتورها به چه میزان است؟ عامل کاهش کمیت و کیفیت آب چیست؟ سازمان آبوفاضلاب وقتی هزینه کنتور را تمام و کمال از مشتری اخذ میکند، هیچ مالکیتی بر کنتورهای معیوب ندارد. بنابراین، لازم است عودت کنتورهای معیوب دارای سازوکار برد-برد باشد. وظیفه تأمین و توزیع آب برعهده کیست و توزیع آب تا کجا بهعهده دولت است؟ چرا همانند گذشته کنتورها تعمیر و یا سرویس نمیشوند؟ چرا روزبهروز پسروی سازمانهای خودگردان را شاهد هستیم؟ منافع تولید میلیونها کنتور آب جدید که هزینه آن بهاجبار از جیب مردم برداشت میشود، به جیب چه کسانی میرود؟ منافع ریالی کنتورهای بهظاهر مستهلک و معیوب به کجا سرازیر میشود؟ چرا هزینه گزاف تعویض کنتور به یکباره از مردم اخذ میشود و سرشکن کردن هزینه تأمین کنتور در قبوض ماهانه در دستورکار نیست؟ چرا ارزش ریالی کنتورهای معیوب در کاهش مبلغ کنتورهای جدید محاسبه و لحاظ نمیشود؟
خودگردانی برخی سازمانهای درونشهری زیر نظر برخی وزارتخانهها و شهرداریها موجب تعارض منافع و تشدید تنش مالی، هدررفت سرمایههای ریالی و ضعف منابعطبیعی، کاهش و سلب سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی شده است. بسیاری از روشهای سبزپایه که در دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ مرسوم بود و علاوهبر کاهش هزینههای زندگی، اشتغال خوبی را فراهم میکرد، اکنون برچیده شده است! تا کجا روشهای سختافزاری جوابگوست؟ در میان انبوه تصمیمات شهری، مردم و رضایت آنها چه جایگاهی دارد؟ آیا وقت آن نرسیده است ابزاربندیها و قاعدهگذاریها تغییر و یا اصلاح شوند؟
تشدید فشار بر منابع محدود زمین بهبهانه تولید انواع محصولات مورد نیاز انسان نابودی عرصههای طبیعی و آلودگی آب، خاک و هوا را بهدنبال داشته است. ردپای آب و کربن محیطزیست و تأثیرات مخرب محلی و جهانی را دگرگون ساخته است، بهگونهایکه تغییر و اصلاح سبک زندگی، استفاده از روشهای تعمیرکاری (که در ایران بهدلایل متعددی با تعویض کاری جایگزین شده) مجدد در دستورکار کشورهای مختلف قرار گرفته و حتی بازاستفاده و تعمیرکاری در رأس هرم مدیریت پسماند شهری نیز به چشم میخورد. در بسیاری از کشورهای اروپایی مصرف کالاهای دست دوم از پوشاک گرفته تا مبلمان، یدکی خودرو و بسیاری ابزار و صنایع دیگر مرسوم شده و روشهای مشارکتطلبانه برای نجات زمین در حال ترویج است.
زیبنده است سازمانهایی همچون سازمان آبوفاضلاب که متولی ترویج بهینهسازی الگوی مصرف آب است، کمی هم به مصادیق و مفاهیم بنیادین مصرف آب از جمله ردپای آب و آب مجازی تولیدات نیز توجه کنند و از روشها و ابزارهای ارزان، معقول و فزاینده سرمایه و اعتماد عمومی استفاده کنند و بیشازاین، هزینه زندگی را برای مردم افزایش ندهند. پرواضح است هر سازمان، گروه، نهاد خصوصی و حاکمیتی که هزینه زندگی و معیشت مردم را مستقیم، غیرمستقیم، پیدا یا پنهان در شرایطی که روشها و ابزارهای جایگزین، کمهزینه و مورد قبول وجود داشته باشد، سخت و دشوار کند و مردم را متضرر سازد و در قبال اقدامات خود پاسخگو نباشد و شفافیت لازم را نیز فراهم نکند، در مسیر فساد فیالارض پا گذاشته است و باید به خداوند، عموم مردم و زیستمندان دیگر پاسخگو باشد.
منطبقبر آموزههای الهی و اصول فقه اسلام درباره موضوعات حقوقی و مصادیق مختلف ضرر، هدررفت، اسراف، خسارت، ظلم یا بیعدالتی در همه اشکال پنهان، آشکار، مستقیم یا غیرمستقیم، لازم و مطلوب است مصادیق و رویههای معیوب در بین سازمانها، نهادها، مردم و همه ارکان حاکمیتی توسط انواع کارشناسان در حوزههای مختلف شناسایی شود و شرایط پیشگیرانه برای توقف افعال مخرب و آسیبزا و تعیین جبران خسارت متناسب و مورد قبول پیشبینی و توسط نمایندگان مردم و مدعیالعموم مطالبه شود.
«ماینرها» متهم اصلی خاموشی ایران؟
ناترازی تولید و مصرف به بیش از ۱۰ هزار مگاوات تخمین زده میشود. این خاموشیهای زودهنگام، پیش از رسیدن به زمان اوج مصرف تابستان، در حالی رخ داده که اوج مصرف برق در روزهای اخیر ۶۰ هزار مگاوات بوده که حتی پنج هزار مگاوات کمتر از توان عملی نیروگاههای کشور است.
فرافکنی وزیر
وزارت نیرو سعی کرده تا توجه در بحث ناترازی را بهسمت ماینرهای غیرمجاز جذب کند. «عباس علیآبادی» در پنجمین همایش صندوق توسعه ملی با محوریت «حکمرانی توسعه؛ صندوق توسعه ملی و رفع ناترازیها» اعلام کرد از سال گذشته تا الان ۲۴۸ هزار ماینر غیرمجاز کشف شده است: «طرف اصلاً در ایران نیست و خانه اجاره میکند و ماینر میگذارد. ما روزانه اعداد عظیمی ماینر کشف میکنیم و تا این اشکالات برطرف نشود، مشکلات ناترازی کماکان وجود دارد.»
۳۱ اردیبهشتماه نیز «علیرضا نثاری»، عضو کمیسیون عمران، در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی در تذکری با اشاره به «نگرانیها درباره وضعیت ناامیدکننده برق در کشور» اعلام کرده بود مصرف برق ماینرها معادل ۲۰ درصد مصرف برق کشور است و این پرسش را مطرح کرده که چرا این موضوع بهدرستی مدیریت نمیشود؟
چهار برابر شدن سقف پاداش
توجهات بهسمت ماینرها جلب شده و بار اتهامات ناترازی بر دوش ماینرها افتاده است. از ۵ خرداد سقف پاداش معرفی استخراجکنندگان رمزارز غیرمجاز چهار برابر شده است. تا پیشازاین بهازای معرفی هر ماینر غیرمجاز، یک میلیون تومان و مجموعاً تا سقف ۵۰ میلیون تومان پاداش پرداخت میشد که هماینک این سقف تا ۲۰۰ میلیون تومان افزایش یافته است.
براساس گزارش «تکنولوژی ریویو»، ماینرها در قزاقستان بهعنوان بزرگترین استخراجکننده رمزارز در اوج فعالیت استخراجی در سال ۲۰۲۱، نهایتاً هفت درصد از کل ظرفیت تولید برق این کشور را مصرف میکردند. کارشناسان حوزه انرژی نیز معتقدند سهم ماینرها در ناترازی برق ناچیز است. «هاشم اورعی»، رئیس اتحادیه انجمنهای علمی انرژی ایران، در گفتوگو با «پیام ما» با بیان اینکه اگر همین امروز تمام ماینرهای غیرمجاز را کشف و ضبط کنند، باز مشکل ناترازی ما حل نمیشود، میگوید: «ناترازی ما فراتر از آن است که با ۴۰۰ تا ۵۰۰ ماینر غیرمجاز حل شود و این صحبتها صرفاً یک بهانه است. مصرف کل ماینرهای غیرمجاز در کشور بهاعتقاد بنده زیر سه درصد است و درنتیجه میتوانیم ۹۷ درصد حجم مصرف را رها کنیم و همه مشکلات کشور را گردن این سه درصد بیندازیم.»
از نگاه این کارشناس عامل اصلی قطعیهای برق بهاره عدم تعمیرات به موقع نیروگاهی بوده است. اورعی معتقد است اگر تعمیرات نیروگاهی به موقع به انجام میرسید، کشور با ناترازی ۱۰ هزار مگاواتی در فصل بهار مواجه نبود. او دراینرابطه توضیح میدهد: «اگر قرار بود طبق برنامه ۶ بهمن که توانیر ۱۴ مگاپروژه تعریف کرد که یکی از آنها تعمیرات نیروگاهها بود، به موقع انجام میشد، الان تمام توان شبکه در مدار بود؛ ولی قطعاً تمام توان شبکه در مدار نیست که ما نمیتوانیم میزان ۶۰ هزار مگاوات برق را تأمین کنیم و با ناترازی مواجه شدهایم.»
وزارت نیرو به پشتوانه تیم یکصدهزارنفری خود در زمستان سال گذشته اعلام کرده بود با هدف کاهش ناترازیهای تولید و مصرف برق در اوج بار تابستان سال ۱۴۰۴، اجرای ۱۴ مگاپروژه را برنامهریزی کرده و در دستورکار خود قرار داده است. این ۱۴ مگاپروژه شامل احداث نیروگاههای حرارتی، انجام به موقع و کامل تعمیرات نیروگاهها، ارتقا و رفع محدودیت واحدهای نیروگاهی موجود، احداث نیروگاههای تجدیدپذیر، استفاده از حداکثر تولید برق نیروگاههای صنایع و نفت، تأمین سوخت نیروگاههای حرارتی و تولید کامل نیروگاههای برقابی، توسعه و رفع محدودیت از شبکههای برق کشور، هوشمندسازی شبکه و نصب کنتورهای هوشمند، مدیریت مصرف و بهینهسازی، توسعه تبادلات برونمرزی برق، جمعآوری مراکز غیرمجاز استخراج رمزارز و انشعابهای غیرمجاز، استفاده حداکثری از قابلیتهای شبکه، جلب سرمایهگذاری در سمت عرضه و تقاضای برق و تأمین منابع مالی و پیگیری الزامات مورد نیاز بود. براساس این برنامه کلان، قرار بود اوج بار سال آینده سه هزار و ۶۲۹ مگاوات نیروگاه توسعهای جدید به مدار آید؛ اما اکنون دولت در تأمین برق ۶۰ هزار مگاوات که زیر توان عملی ۶۵ هزار مگاوات تولید برق خود است مانده است.
۱۲ هزار مگاوات مانده
بهرغم اینکه «مسعود مرادی»، مدیرعامل شرکت تعمیرات نیروگاهی کشور، در ۳۱ فروردینماه نشست خبری میگذارد و از تعمیرات ۹۵ درصدی نیروگاههای کشور خبر میدهد؛ اما مرور اخبار در روزهای اخیر این خبر را تأیید نمیکند. «مصطفی رجبی مشهدی»، سخنگوی صنعت برق کشور، در نشست مدیریت اوج بار تابستان که با حضور معاونان و مدیران ارشد توانیر برگزار شد، از اضافه شدن حدود ۱۲ هزار مگاوات نیروگاه حرارتی به برنامههای تعمیراتی تا یک ماه بعد خبر میدهد.
اکتشاف بزرگ
آمار منتشرشده از میزان کشف و امحای ماینرهای غیرمجاز در سایت وزارت نیرو نیز اعدادی متفاوت از آنچه وزیر نیرو اعلام کرده است، نشان میدهد. جدول عملکرد شرکت توانیر در حوزه برخورد با استخراج غیرمجاز رمزارز از ابتدای ۹۸ تا پایان ۱۴۰۳ نشان میدهد در این بازه زمانی ششساله سرجمع ۲۴۷ هزار و ۶۲۵ ماینر غیرمجاز کشف شده است که توان مصرفی آنها حدود ۸۸۰ مگاوات بوده است. اینکه چگونه در مدت ۱۱ ماه قدر شش سال ماینر غیرمجاز کشف شده، خود صحت این عدد را زیر سؤال میبرد. «مسیح علوی»، دبیر کارگروه استخراج انجمن بلاکچین ایران، پیشازاین در مصاحبهای با تجارت نیوز عدد تقریبی مصرف برق ماینرهای غیرمجاز را هزار و ۷۰۰ مگاوات اعلام میکند. علوی با تأکید بر اینکه رویکرد وزارت نیرو و توانیر نسبت به رمزارزها، هیچ تغییر ملموسی نداشته است، گفته: «تخمین زده میشود حدود یکهزار و ۷۰۰ مگاوات برق توسط استخراج رمزارز زیرزمینی مصرف میشود که معادل ۱.۵ درصد کل تولید برق کشور است. در سال ۱۴۰۰ نیز سخنگوی صنعت برق، صنعت استخراج را مسبب ناترازی برق و آلودگیها دانست. در حال حاضر هم مسئولان بهجای دیدن سوءمدیریت خود، صنعت استخراج را مقصر میدانند. درحالیکه کمتر از ۱.۵ درصد کل برق تولیدی کشور صرف صنعت استخراج میشود و مشخص است که نمیتواند عامل ناترازی برق و خاموشیهای جاری باشد.»
دیواری کوتاهتر از ماینینگ پیدا نکردند
«رضا قربانی»، نایبرئیس کمیسیون تحول، نوآوری و بهرهوری اتاق بازرگانی تهران، نیز معتقد است دولت با تأکید بر انرژیبر بودن ماینینگ به مردم آدرس غلط میدهد. بهگفته قربانی، مشکل اصلی آن است که رشد تولید برق کشور متناسب با برنامهریزیهای صورتگرفته نبوده و رویکردی که در بخشهای مختلف وزارت نیرو در سالهای گذشته حاکم بوده، تضعیف تولید و محدودسازی صنایع بوده است. قربانی در این گفتوگو متذکر میشود که توانیر اگر اذعان میکند استخراج رمزارز به ناترازی تولید و مصرف برق انجامیده، باید این ادعا را با ارائه آمار اثبات کند، نه اینکه تمام مشکلاتی را که از سالهای پیش تاکنون در صنعت برق کشور وجود داشته است، مربوط به یک بخش نوپدید اقتصاد بداند.
بهنظر میرسد بسته ۱۴پروژهای دولت برای عبور از پیک برق رها شده است. توان تولید برق نهتنها افزایشی نداشته؛ بلکه دولت نتوانسته تعمیرات نیروگاهی را در بازه زمانی مقرر به انجام برساند و هنوز حداقل ۱۲ هزار مگاوات از توان نیروگاهی بهعلت تعمیرات خاموش است. آنچه باعث ناترازی برق در بهار شده است، ماینر نیست. دادههای وزارت نیرو تأیید میکند که در بازه زمانی شش سال کل ماینرهای کشفشده ۲۴۷ هزار و ۶۲۵ ماینر غیرمجاز است که میزان مصرف آنها به هزار مگاوات هم نمیرسد.
تیر بر جان حافظان جنگل، تبر بر جان درختان
شهرام سلامی، چند روز بعد از حادثه هنوز صدایش میلرزد. میگوید فکر کردند آراس مرده و مادرش شیون را شروع کرده. او پاهای لرزانش را وقتی به اطراف روستا رساند که دیر شده بود. تیراندازی تمام، قاچاقیان متواری و برادر و پسرعمویش غرق در خون روی زمین مانده بودند. «من هنوز هم تن و بدنم میلرزد. قاچاق چوب در منطقه ما بیداد میکند. قبلاً در شب صدای ارهبرقی را میشنیدیم، اما روز جمعه، نهم خرداد، ساعت ۶ عصر در روشنایی روز آمدند برای بریدن و بردن چوبها.»
آراس ۲۱ساله و محمد ۱۷ساله است و درختان بلوط برای آنها و تمام اهالی روستاهای اطراف نماد زندگی است. آنها بارها با قاچاقچیان چوب درگیر شدهاند، اما شلیک مستقیم را لااقل در سالهای اخیر ندیده بودند. «از ابتدای امسال در روستای خودمان و روستاهای اطراف بیش از ۶۰۰ درخت بلوط تازه را بریدهاند. خودم دانهدانه شمردم. این درد را به که بگوییم؟ این رنج را چه کنیم؟ حالا هم به عزیزمان شلیک کردهاند؟»
شهرام سلامی نگران است و منتظر بازداشت متخلفان. او میگوید آنقدر عصبانی است که تا مجازات آنها را نبیند آرام نمیگیرد.
از روز حادثه تا حالا «حامد اسراری»، رئیس هیئتمدیره انجمن محیطزیستی پاژین، یک نفس راحت نکشیده است. او مدام نگران آراس و محمد سلامی است که ممکن بود در این اتفاق جانشان از دست برود: «قاچاقچی عراقی است. از آنسوی مرز میآید. بسیار خشن است و این اتفاق در این منطقه چندینبار تکرار شده، اما هنوز او را بازداشت نکردهاند. دادستان استان اینبار گفته باید، او دستگیر شود. امیدواریم این اتفاق رخ دهد.»
استانهای مرزی درگیریهای متفاوتی با قاچاقچیان دارند و اسراری با گلایه میپرسد: «چطور میتوانند کولبران را بهراحتی بازداشت کنند، اما قاچاقچیان چوب را نه؟» مسیرهای فرعی بین سقز و بوکان شبهای آرامی ندارند و فعالان معتقدند اقتدار لازم در برخورد با آنها وجود ندارد. «این درختان را کیلویی سه تا چهار هزار تومان میفروشند. باورکردنی نیست، اما قیمت فروش درختانی که سالیان سال طول میکشد تا به ثمر برسند، فقط سه-چهار هزار تومان است. قاچاقچیان هم اغلب مسلح هستند. اسکورت دارند و بهصورت کاروانی حرکت میکنند.»
بهگفته او، سال گذشته در منطقه سورن بین بانه و مریوان یک قاچاقچی که سه هزار اصله درخت را بریده بود، به یک میلیارد تومان جریمه محکوم شد. جریمهاش را قسطبندی کردند و او حالا بهراحتی در شهر میگردد.
بوکان، گلوگاه قاچاق
«همین الان در حال گشتزنی شبانه هستیم.» صدای گذر ماشینها، صدای «هیوا باهنر»، عضو هیئترئیسه انجمن ژینبانان سرودشت بوکان، را در خود محو میکند. آنها بههمراهی نیروهای منابعطبیعی در کمیناند تا یکی از ماشینهای قاچاق چوب را متوقف کنند، کاری سخت و طاقتفرسا؛ آنهم در اقلیمی که سالهاست قاچاق چوب در آن به رویه بدل شده و حالا مواجهه قاچاقچیان چوب با مأموران منابعطبیعی و فعالان منطقه سختتر از قبل شده است.
باهنر از چند سال قبل همکاری برای گشتزنی را با منابعطبیعی آغاز کرد و در این سالها بههمراهی فعالان بوکان، مهاباد، سردشت، سقز و بانه گروهی با نام گروه مبارزه با قاچاق چوب را بهوجود آوردند «بوکان گلوگاه قاچاق است. کل چوبهایی که از بوکان رد میشود، به میاندوآب میروند و متأسفانه اداره منابعطبیعی آنجا به تمام چوبها، چه مجاز و چه غیرمجاز مجوز میدهد. چوب غیرمجاز چوب بید، بلوط و زالزالک است که از کوه برداشت میشود.»
او بارها با بار گسترده چوب بلوط روبهرو شده است که قاچاقچیان از جنگلهای بانه با تویوتا به پایین میآوردند و بعد با وانت به میاندوآب میبردند «در میاندوآب چوبها دپو میشود و متأسفانه برایش مجوز صادر میشود. بعد از صدور مجوز ما دیگر نمیتوانیم جلوی کامیونها را بگیریم و با همان مجوز، از ایست بازرسی عبور میکنند.»
اغلب قاچاقچیان را میشناسند. اهل روستاها و شهرهای اطرافاند و همین هم عاملی است که فعالان مدام مجبور به تعویض ماشینهایشان برای گشتزنی هستند «خیلی از اینها شبانه بار میبرند. مسیرهای فرعی در بوکان بسیار زیاد است و موارد بسیاری هم پیش آمده که ماشین ما را پنچر کردهاند، دود درست کردهاند تا به آنها نرسیم و «بغلبار» یعنی فرد دیگری با ماشین به کمک آنها بیاید و بتوانند چوبها را با خود ببرند.»
آنها حتی در موارد بسیاری شماره پلاک متخلفان را برداشتهاند، اما چون جرم مشهود نبوده، آزاد شدهاند «درگیریهای ما در زاگرس بسیار زیاد است. از آتشسوزیهای مدام تا کشاورزانی که با قطع درختان یا سوزاندنشان میخواهند زمینشان را گسترش دهند. تغییر اراضی هم مشکل دیگر منطقه است.»
کمبودن جریمهها و فقدان بازدارندگی از نظر باهنر یکی دیگر از دلایلی است که قاچاق باقدرت در جریان است و در تمام فصول سال هم میتوان ماشینهای حمل چوب را دید.
روستاییان پای کار هستند
ماجرا از نگاه رئیس ادارهکل منابعطبیعی و آبخیزداری کردستان متفاوت است. «بهزاد پورشریفی» میگوید بعد از سال ۹۶ که طرح تنفس جنگلهای شمال به میان آمد، قاچاقچیان چوب بهسمت زاگرس سرازیر شدند «ما تا قبل از سال ۹۷ قاچاق چوب نداشتیم. بعد از آن تعداد قاچاقچیان بسیار زیاد شد و در این سالها هم مدام تلاش کردیم از همکاری نیروهای انتظامی و امنیتی برای مهار این وضعیت استفاده کنیم.» او در پاسخ به این پرسش که آیا قاچاقچی فعلی که بهسوی دو برادر آتش گشوده، اهل ایران نیست و چه اطلاعاتی از او داریم؟ میگوید «باید منتظر نظر مسئولان انتظامی و امنیتی باشیم. اما این نکته که مردم در تمامی روستاهای کردستان با جدیت پای کار هستند و مقابل این افراد ایستادند.»
پورشریفی همچنین در پاسخ به انتقادات موجود از عملکرد منابعطبیعی میاندوآب در مجوز دادن به بارهای چوب و بعدازآن، سرازیر شدن این ماشینها بهسمت کردستان و بعد هم جنوب، میگوید «۱۶ فروردین در جلسهای با مدیرکل آذربایجانغربی و میاندوآب این مسئله مطرح شد و از آن زمان تاکنون تأثیر مثبتی را دراینخصوص شاهد بودیم و بهوضوح دیدیم که حجم باری که از آنجا مجوز میگیرد، کم شده است.»
او همچنین احکام صادرشده برای متخلفان این عرصه را برخلاف سایرین بازدارنده میداند و معتقد است قضات در اغلب موارد احکام خوبی صادر کردهاند. «برای مثال، در حکمی برای قطع دو درخت، صد میلیون تومان جزای نقدی صادر شد. احکامی ازایندست زیاد بوده و همین هم باعث شده است میزان قاچاق هر سال روندی نزولی داشته باشد.»
در حالی مدیرکل منابعطبیعی و آبخیزداری کردستان یکی از دلایل اصلی افزایش قاچاق در این منطقه را طرح تنفس جنگلهای شمال میداند که بعد از اعلام طرح تنفس هم، قاچاق در استانهای شمالی همچنان گسترده است. چنانچه روز گذشته
«بهزاد مرتمی»، رئیس حوزه قضائی رحیمآباد در استان گیلان، از کشف چوب قاچاق در این منطقه خبر داد. بهگفته او، نیروهای منطقه تعداد ۲۵ اصله گرده کاتین و کله کاتین به حجم یکهزار و ۸۷۲ مترمکعب از گونههای نمدار و افرا را از شخصی با هویت معلوم به ارزش ۴۵۰ میلیون ریال در قریه گزلبن کشف کردند و در همان روز، شش تن چوب قاچاق در صومعهسرا هم کشف شد. با این تفاسیر، قاچاقچیان چوب حالا هم در استانهای شمالی و هم در استانهای غربی جولان میدهند و زاگرس و البرز درگیر قلعوقمع گستردهاند.

حرفهایی که ستونهای چهلستون لرزاند
«تاریخ» فقط دیوار نیست، «زمان» است که باید حفظ شود
«مریم صدوقی»، مرمتگر و عضو هیئتعلمی دانشگاه، در واکنش به اظهارات امامجمعه اصفهان میگوید: «مرمت آثار تاریخی صرفاً بازسازی فیزیکی یک بنا نیست، بلکه فرایندی علمی است که با هدف حفظ اصالت، هویت و توجه به لایههای تاریخی آن انجام میشود. در سخنان امامجمعه محترم، آنچه نادیده گرفته شده، مفهوم «ارزش اصالت» است. اینکه یک پنجره تاریخی را صرفاً بهدلیل فرسودگی تعویض کنیم، بهمعنی حذف حافظه تاریخی آن بناست.» او معتقد است: «پنجرهای که چهارصد سال پیش ساخته شده، حامل دانش فنی، زیباییشناسی و سبک زندگی دورهای خاص از تاریخ اصفهان است. حتی اگر فرسوده باشد، مرمت آن با مصالح و فنون اصیل، بخشی از کارنامه حرفهای مرمتگران است. ما نمیتوانیم یک پنجره نو به سبک صفویه بسازیم و بگوییم ارزشش معادل پنجره اصل است؛ همانطورکه نمیتوان مجسمه میکلآنژ را شکست و یک کپی جدید ساخت.» این مرمتگر تأکید میکند: «در حوزه مرمت، اصل جایگزینی «آخرین گزینه» است. کنوانسیونهای بینالمللی نظیر ونیز ۱۹۶۴ و منشور نارا ۱۹۹۴ صراحتاً بر پرهیز از جایگزینی تأکید دارند. ما باید اجزای تاریخی را تا حد امکان حفظ، مستند و مقاومسازی کنیم؛ نه اینکه آنها را «دور بیندازیم». این بیان، هرچند ناآگاهانه، نوعی دعوت به تخریب است.»
معماری تاریخی، سند هویت شهری است، نه صرفاً تزئینات
«سینا رجبی»، کارشناس ارشد حفاظت و احیای بناهای تاریخی، میگوید: «اصفهان را شهر «نقش جهان» مینامند؛ نهفقط بهخاطر میدان بزرگ مرکزیاش، بلکه بهسبب نقشی که در طول قرون، در تاریخ و تمدن ایران داشته است. خانههای تاریخی اصفهان، صرفنظر از ارزش معماری، قطعاتی از پازل زندگی مردم این شهر در سدههای گذشتهاند. تخریب این خانهها، تخریب سندهای تاریخ شفاهی و زیست شهری است. سخن گفتن از محدود کردن حفظ خانهها به ۱۰ یا ۲۰ مورد، بیانگر نوعی تقلیلگرایی است. خانههای تاریخی، برخلاف آثار شاخص مانند مساجد یا مدارس، بناهایی مردمیاند. وقتی این خانهها را تخریب کنیم، درواقع طبقات مختلف جامعه را از مشارکت در حافظه جمعی حذف کردهایم.»
رجبی تأکید میکند: «ما بهجای حذف، باید سیاست «اولویتبندی مرمت» را دنبال کنیم؛ یعنی براساس ارزشهای ملموس و ناملموس، وضعیت سازهای و ظرفیت باززندهسازی، برنامهریزی کنیم. گفتههای امامجمعه محترم اگرچه شاید از سر دغدغه بیان شده باشد، اما لازم است مرز میان دغدغه و دستور را بشناسیم و مرز تخصص را محترم بشماریم.»
مصالح تاریخی حامل معنا هستند؛ نهفقط ماده
«زهراسادات نجمی»، پژوهشگر حوزه مصالح سنتی و هنرهای وابسته به معماری، درباره ضرورت و اهمیت مرمت در بناهای تاریخی میگوید: «وقتی درباره سنگ مرمر بهکاررفته در یک مسجد تاریخی صحبت میکنیم، تنها از یک تکهسنگ حرف نمیزنیم، بلکه از نماد مهارتهای فنی، تجارت منطقهای و باورهای دینی و زیباییشناسی دورهای خاص سخن میگوییم. اینکه بگوییم این سنگ خراب است، آن را بردارید و سنگ نو جای آن بگذارید، از منظر علمی کاملاً مردود است. در مرمت، اصل بر آن است که حتی خراشهای یک قطعهسنگ را حفظ کنیم. این نشانهها بخشی از هویت آن فضا هستند. جایگزینی بهمعنای حذف است؛ حذف تاریخ، حذف زمان، حذف تجربه. حتی اگر از همان معدن قدیمی سنگ بیاوریم، باز هم جایگزینی، اصالت را بازنمیگرداند.»
این پژوهشگر بر این باور است که: «سخنان امامجمعه اصفهان، اگرچه احتمالاً با نیت تسهیل کار مرمت بیان شده است، اما عملاً موجب تحریف مفهوم حفاظت میشود. باید توجه کنیم که مرمت، بازسازی نیست؛ مرمت یعنی حفظ با درک تاریخی، نه صرفاً نوسازی.»
خانههای تاریخی، شبکهای زنده از حافظه شهری هستند
«علی نجفی»، احیاگر خانههای تاریخی و فعال بخش خصوصی در بافت تاریخی، در واکنش به اظهارات اخیر میگوید: «اینکه گفته شود «هزار خانه تاریخی نمیخواهیم، ۱۰ یا ۲۰ تا را نگه دارید»، ناشی از نگاهی تقلیلگرایانه به مفهوم میراث شهری است. نباید خانه تاریخی را صرفاً بهعنوان یک شیء موزهای ببینیم که تنها چند نمونه شاخص از آن برای نمایش کافی است. خانههای تاریخی در بافت اصفهان بخشی از یک شبکه زنده شهری هستند که تعامل میان فضا، فرهنگ، تاریخ و مردم را شکل دادهاند. اگر این شبکه را قطع کنیم و فقط به چند «نماد» اکتفا کنیم، عملاً بافت تاریخی را از معنا تهی کردهایم.»
نجفی معتقد است: «حفظ خانههای تاریخی، بهمعنای حفظ لایههای اجتماعی، معماری و سبک زندگی دورههای مختلف در ساختار شهر است. اصفهان در دوره صفویه، قاجار، پهلوی اول و دوم، تحولات عمیقی را تجربه کرده است و خانههای هر دوره بازتابی از این تغییراتاند. ما با مرمت علمی و احیای این خانهها، درواقع در حال مستندسازی تاریخ شهر هستیم. حذف بخش عمدهای از این خانهها یعنی حذف مستندات بیبدیل شهری که در هیچ کتاب یا سندی تکرارپذیر نیست.»
این احیاگر خانههای تاریخی تصریح میکند: «از نظر فنی و مدیریتی نیز نگهداری گسترده از خانههای تاریخی اگر بهدرستی شبکهبندی شود، نهتنها بار اضافی به سیستم مدیریت شهری وارد نمیکند، بلکه میتواند منشأ اشتغال، گردشگری فرهنگی و تقویت هویت شهری باشد. خانههایی که در حال حاضر در سکوت و فرسایش رها شدهاند، اگر در قالب طرحهای احیا و بهرهبرداری خرد قرار گیرند، میتوانند به فضاهایی پویا و درآمدزا تبدیل شوند. بنابراین، توصیه به حفظ چند مورد محدود، نهتنها بهلحاظ علمی موجه نیست، بلکه از منظر فرهنگی نیز نوعی سادهسازی مسئلهای پیچیده و راهبردی است.»
وظیفه مدیران پاسخگو بودن به قانون است
«پدرام نوری»، جامعهشناس شهری و پژوهشگر سیاستگذاری فرهنگی، اعتقاد دارد: «سخنان امامجمعه محترم زمانی نگرانکننده میشود که بدانیم مدیرکل میراثفرهنگی اصفهان در همان جلسه اعلام کرده که بهواسطه حمایت ایشان در این سمت باقی مانده است. این جمله، زنگ خطری برای استقلال مدیریت میراث است. اگر سیاستهای حفاظت و مرمت براساس نظرات غیرتخصصی تنظیم شود، مسئولیت تخریبها برعهده چه کسی است؟»
نوری در ادامه میگوید: «مدیریت میراث باید برپایه قوانین ملی، اسناد بالادستی چون منشور تهران و برنامههای مصوب یونسکو انجام شود، نه براساس توصیه یا حمایت سیاسی. احترام به جایگاهها لازم است، اما مرز تخصص و مدیریت فنی باید شفاف باشد.»
این جامعهشناس شهری تأکید میکند: «فراموش نکنیم که هر بنای تاریخی بخشی از سرمایه اجتماعی ماست. تصمیمگیری درباره سرنوشت این سرمایهها نیازمند اجماع کارشناسی و تعامل نهادهای ذیربط است، نه تصمیمات فردی یا توصیههای خارج از حوزه تخصص.»
واکنش گسترده به سخنان امامجمعه اصفهان، نشاندهنده اهمیت خانهها و بناهای تاریخی در ذهن و دل مردم این شهر و این سرزمین است. برخلاف تصور رایج، مردم نهتنها مخالف حفظ خانههای قدیمی نیستند، بلکه آنها را سرمایه هویتی خود میدانند. اصفهان، نه با تخریب میراث، که با نگهداری از گذشتهای پربار میتواند آیندهای باکیفیت داشته باشد.
فراموش نکنیم، هر پنجرهای که با مرمت اصیل حفظ میشود، دریچهای است رو به تاریخ و هر ستونی که بهجای روغنکاری علمی، با رنگ پنهان شود، درواقع لایهای از حقیقت را میپوشاند. بگذاریم کارشناسان، با علم و تجربه، پاسداران این تاریخ باشند.
ماجرای اظهارنظرهای غیرکارشناسی توسط یکی از مسئولان ارشد استان و شهر اصفهان بر چند موضوع تأکید دارد و نکته اصلی کمکاری و کجفهمی در تعریف و بازشناسی معنای میراثفرهنگی و نبود نگاهی جامع در توسعه فرهنگی با تأکید بر نقش کلیدی میراثفرهنگی است. سالهاست میراثفرهنگی با تقلیل به یک وزارتخانه و پرداختن به امور دیگر که حتی در آن حوزهها هم کارآمد نبوده، دچار خدشههایی شده است. زمانیکه میراثفرهنگی را مأمور عتیقه و زیرخاکی دانستیم و آثار به خشت و خاک و گل تقلیل دادیم و نقشی برای آن در زیست روزمره آدمها قائل نشدیم و حفاظت را صرفاً در فریز کردن بنا، بافت و شهر تاریخی معرفی کردیم، نتیجهاش آن شد که روزبهروز در فهم آن عاجزتر شدیم. با اظهارنظرهای غیرکارشناسی زمینه را برای سودجوییِ ناآگاهانه و هزار رفتار ناشایست دیگر فراهم کردیم و زمینه تخریب چیزی را فراهم کردیم که بیش از خشت و خاک است و پاسخ به تابآوری سکونت پایدار ما در سرزمین مضطرب و ناپایدار است. این درحالیاست که اگر از میراثفرهنگی تعریفی درستی ارائه میکردیم و هرکس در محدودهای که بهنوعی به میراثفرهنگی مربوط میشود، با منزلت و بسته به سیاستگذاریهای ملی و محلی زندگی میکرد، میراثفرهنگی فقط در گذشته و اتفاقات آن باقی نمیماند و از آن بهعنوان یک مزیت یاد میکردیم.
متولیان و حاکمان سرزمین چه ملی، چه محلی یا بومی، باید این نکته را فهم میکردند که «میراثفرهنگی» یک سازمان و وزارتخانه با مشتی تکلیف نیست که با کم و زیاد شدن فروش نفت فتیلهاش بالا و پایین شود؛ بلکه میراثفرهنگی یک نگاه برای خوانش پایدار سکونت است. پس نباید نشانهها و راه را گم کنیم. میراثفرهنگی باید تکالیف توسعه سرزمینی داشته باشد. میراثفرهنگی یک نگاه و خوانش است که بر یکسری چیزها مانند تجربه زیسته و پاسخهای یافته برای زیستن پایدار در این سرزمین تأکید میکند و خانههای تاریخیاش درست در جایی ایستادهاند که دیگر بناهای باشکوه و دولتی نیستند و بر رویکرد و شیوه سکونت مردمان توجه دارند؛ این درحالیاست که فارغ از درستی و نادرستی این معنا، ما سالهاست که در پی معماری ایرانی و اسلامی سخنها گفتهایم.
این مهم است که بدانیم میراثفرهنگی یک نوع خواناسازی است؛ بسیاری از مسائل مبتلا به سرزمینمان و از جمله شهر اصفهان، در اثر خواناسازی با میراثفرهنگی قابلخوانش است و کشف مسئله را ممکن میسازد. همین نکته است که نتیجه آن را میتوان در خوانشهای میراثی انجام داد. بنابراین، تا زمانیکه تعریف درستی از میراثفرهنگی ارائه نداده و آن را درست تبیین و تعریف نکرده و در زیست روزمره اهالی شهر قرار ندادهایم، طبیعتاً این اتفاق رخ میدهد و ازایندست حرفها زده میشود.
یک معمار فلسطینیالاصل بهنام خانم «سؤاد العامری»، زمانی که بهصورت اتفاقی به سرزمین آبا و اجدادی خود برمیگردد و آنجا ماندگار میشود، بافت تاریخی و میراثفرهنگی برایش مسئله میشود. از جاهای مختلف کمک میگیرد کاتالوگ و بروشورهای گوناگون تهیه میکند، اما موفق به کاری نمیشود. بعد از اینکه «آریل شارون»، گیت ورود کارگزاران روزمرد را به سرزمینهای اشغالی میبندد، آنها بیکار میمانند.این معمار تصمیم میگیرد در شرایط جدید از کارگران روزمزد در مرمت پروژههای تعریفشده در سرزمینهای اشغالی و حتی نوار غزه استفاده کند. در این شرایط یک تحول رخ میدهد و بخشی از زندگی روزمره این کارگران با احیای بافت تاریخی گره میخورد. حالا همه آنها به مدافعان بافت تاریخی تبدیل شدهاند. بگذریم که از آنهمه کار درخشان که جایزه آقاخان هم گرفتند، با بمبارانهای اخیر اثری نمانده است؛ اما نکته در پیوند یک زندگی روزمره با بافت و اثر تاریخی است. وقتی آنطورکه باید حقوقی به میراثفرهنگی تعلق نگیرد، اظهارنظرهایی مثل اظهارات امام جمعه اصفهان مطرح میشود که آنهم با دو نقد مهم همراه است. از یکسو، گوینده این سخنان، متخصص این موضوع نیست و بهتر است قبل از هر حرفی با مشاوران خود مشورت کند. قبل از صحبتهای مطرحشده او، مدیرکل میراثفرهنگی استان نیز سخنرانی کرد و پسازآن گوینده این بحث از همراهی مدیرکل استان با خود حرف زد. بنابراین، اگر این موقعیت برای مدیرکل میراثفرهنگی استان وجود دارد که بتواند با چنین شخصیت تأثیرگذاری مراوده داشته باشد، نتیجه ایندست صحبتها را میتوان نشان از کارنابلدی مدیرکل در امر حرفهای خود دانست؛ پس بهتر است مقام آگاه نسبت به این قضیه آگاهیبخشی کند.
گویا برخی افراد حاضر در این نشست اعتراض کردند، اما بزرگانی هم بودند که این صحبتها را شنیدند و چیزی نگفتند. سالهاست اینگونه اظهارنظرها راه را برای سودجویانی که در پی سوداندوزی خود هستند، باز میکند. سالهاست ایندست تخریبها در اصفهان در حال رخ دادن است، قبلازانقلاب و زمانیکه شهرداری وقت در حال کشیدن خیابان عبدالرزاق بود و بازار اصفهان را چندپاره کردند، مقالهای در مجله Architecture review درباره اهمیت بازسازی سکونت و منزلت زیست در دردشت بزرگ با عنوان Rehabilitation in darasht منتشر شد که موضوعش توجه به سکونت در این محدوده بود، تا بتوان اصفهان را حفظ کرد. این یعنی از گذشته مسئله حفظ اصفهان بوده و هنوز هم است.
اکنون باید از گوینده این سخنان در مقام مسئول پرسید که مسئله شما چیست؟ آیا این سخن در پوسته ظاهرالصلاح خود آب به آسیاب مالکان و ملاکان و سودجویان میریزد؟ یا نه واقعاً مسئله فقط شأن و منزلت سکونت در بافت تاریخی است؟ آنگاه این پرسش مطرح میشود که با تخریب این بناها که هر کدام سنگ محکی هستند که راه تعامل با اصفهان و اصفهانی بودن را نشان میدهد، راهکار تخریب است؟
معتقدم در شرایط کنونی باید این پرسش را در مقابل اینهمه تخریب مطرح کنیم: هدف از این تخریبها فرسودگی سکونت است یا منافع مادی؟ سالهای سال است که میراثفرهنگی در قامت وزارتخانهها و ادارهکلهای استانی، بسیار کوچکتر و از کارشناسان تهیتر شده است. معتقدم امروز نیز با وجود همه تلخیهای موجود، فرصتی پیش آمده و نیاز است تا با گفتوگو مسئله اصفهان را بررسی کنیم. اگر این کار را برای یک شهر تاریخی بهجا آوریم، آنوقت شاید بتوانیم با توجه به همه تجارب جهانی راهحلهایی بهدست آوریم.
کنشگران میراثی چرا پای این مجلس ماندند؟
پس از شنیدن اظهارات اخیر امامجمعه اصفهان، نهتنها از نوع نگاه امامجمعه تعجب نمیکنم بلکه معتقدم سایر مسئولان استانی و ملی هم همین سطح فکر و نگاه به میراثفرهنگی را دارند! سند این ادعا هم وضعیت اسفبار بافت و بناهای تاریخی و محوطههای باستانی اصفهان است که سالهاست علاوهبر مدیران و نهادهای محلی، مسئولان و نهادهای ردهبالای کشوری هم در جریان آن بوده و هستند! چه در دولت، چه قوه قضائیه و چه مجلس! پس اگر نگاه آنها از ارزش گنجینههای تاریخی متفاوت از نگاه امامجمعه اصفهان در این مورد بود، حتماً به این وضعیت رسیدگی و با تخریبکنندگان برخورد جدی میکردند.
شاید در حوزه محیطزیست هم درک و دغدغه مسئولان همینطور باشد؛ نمونهاش خشک شدن زایندهرود و تالاب گاوخونی و آلودگی هوا و … . احتمالاً اینجا هم فکر میکنند همین که کمی آب در لولهکشی شهری بهاندازه رفع تشنگی و کمی هوای پاک در برخی مناطق سرسبز باشد، کافی است و به جریان دائمی رودخانه و هوای پاک در کل استان نیاز نداریم.
چیزی که بیشتر از آن حرفها باعث تعجب میشود، حضور برخی افراد با یدک کشیدن نام استاد و پیشکسوت و کنشگر و خبرنگار میراثفرهنگی در این مجالس است که نهتنها تا انتها بدون اعتراض پای این حرفها مینشینند بلکه بعضی از آنها از دست مسئولانی که دستاندرکار همین وضعیت اصفهان بودند و هستند، جایزه هم میگیرند.
وقتی برخی افراد با ژست استاد و پیشکسوت و کنشگر و خبرنگار، اینطور در خدمت و مجلسآرایی مسئولان حضور داشته باشد، وضعیت میراثفرهنگی و محیطزیست استان و کشور هم بهتر از این نخواهد بود. ای کاش پروژهها و دادوستد مالی خیلی از این جایزهبگیرها با نهادهای دولتی شفافسازی میشد.
اواسط هفته گذشته و در روزهای پایانی هفته میراثفرهنگی «حجتالاسلام یوسف طباطبایینژاد»، امامجمعه اصفهان، در نشستی با حضور مسئولان میراث در چهلستون اصفهان و خطاب به پیشکسوتان میراثی گفت: «هزار خانه میراثی نمیخواهیم ما، ۱۰ یا ۲۰ تا را نگه دارید. بقیهاش را میخواهید چهکار کنید؟» این حرفها در حالی زده شدند که هیچ واکنشی از سوی متولیان میراثی و پیشکسوتان حاضر در این جلسه مطرح نشد. او درباره نگهداری از خانهها و آثار تاریخی در اصفهان اظهارنظر کرده و گفته: «هزار تا خانه میراثی که نمیخواهیم. بهاندازهای که نشان دهیم اینطور هنری را داشتهاند، ۱۰تا۲۰ تا ساختمانهای مثل هم را نگه دارید. بقیهاش را میخواهید چهکار کنید؟ و بهخصوص اینکه هیچچیز هنری در آن نیست…»
او ادامه داد: «به خدا یک مسجدی داریم توی [خیابان] نشاط، یک مسجدی است یک سالن دراز است، دیوارهایش هم که قطور. فقط یک راهرو اینجا است، یک راهرو پشت آن. وسطش مثل یک قبر آمده بالا. این را میگویند میراثفرهنگی. اگر الان بدانند که پدران ما اینطوری مسجد ساختهاند، به ما میخندند. اینکه میراث نیست. هیچچیز دیگری هم ندارد. فقط دیوارش قدیمی است. فقط خشتش قدیمی است. اگر اینطوری است تمام کوهها قدیمی است. کوههای اصفهان را برویم دورشان خط بکشیم. قدیمی که حساب نیست، هندسه خوب، … فضای خوب و کار معماری درست.» طباطبایینژاد در بخش دیگری از صحبتها با دست به ستونهای چهلستون اشاره کرد و گفت: «مثل همینجا. واقعاً خجالت ندارد؟ این ستونها باید همینطور باشد؟ یعنی اگر ما رنگش کردیم، هندسه بههم میخورد؟ … روغن بزنند، هر چی که شما استادش هستید دیگر.»
او درعینحال از عملکرد مدیر فعلی میراثفرهنگی اصفهان تمجید کرد و گفت: «من در بیست و چند سالی که در اصفهان هستم، وجداناً مثل آقای کرمزاده دلسوز و دانا و عاقل این کار ندیدم. وزیر میخواست ایشان را ببرد، ما نگذاشتیم. انشاالله از این بهبعد هم با حمایت آقای استاندار در خدمت ایشان هستیم.» این صحبتها در حالی مطرح شدند که براساس ویدئوهای منتشرشده از آن جلسه، کمتر کسی به این سخنان اعتراض کرد.
این حرفها به چهره روحانیت آسیب میزند
«سیدمحمد بهشتی» در واکنش به صحبتهای امامجمعه اصفهان به «پیام ما» میگوید: «قدری دیر این صحبتها مطرح شده؛ چون خوشبختانه امروز حفاظت از بناهای باارزش تاریخی از سرمایه اجتماعی برخوردار شده، یعنی جامعه ایران به ارزش بناهای تاریخی پی برده است و حرفهای یک نفر در این زمینه مؤثر نخواهد بود.»
این پیشکسوت حوزه میراثفرهنگی، مطرحشدن چنین اظهارنظری از سوی یک روحانی را مایه تأسف میداند: «وقتی کسی با چنین شخصیتی در سطح جامعه، این نظر را آنهم در این روزگار ابراز میکند، به چهره روحانیت صدمه میزند؛ روحانیتی که باید حافظ ارزشهای کشور باشد.» او از سوی دیگر، به برخی اظهارنظرها در طول سالهای بعد از انقلاب مانند «باید معماری ایرانی-اسلامی داشته باشیم»، اشاره کرد: «مقصود این است که باید «معماری» با مختصات تاریخی، فرهنگی و طبیعی و باورهای اهل سرزمین انطباق داشته باشد. بناهای باارزش در شهرهایی مانند اصفهان، مصادیق این معماری ایرانی و اسلامی هستند. بنابراین، وقتی چنین افرادی این حرف را میزنند، به آن معناست که اصلاً نمیدانند «معماری اسلامی» به چه معنایی است؟»
بهشتی تأکید میکند: «وقتی ازایندست حرفها زده میشود، یعنی موافق ساخت یک مشت ساختمان بیارزش و زشت در سطح شهر هستند و حتی بهنظر میرسد بیانکننده این حرفها، وجود ساختمانهای بیارزش و زشت را به بناهای واجد ارزش ترجیح میدهد. اما معتقدم این جای نگرانی ندارد. اگر این حرفها ۳۰ سال قبل زده میشدند، ممکن بود مؤثر باشد؛ ولی امروز بیشتر باعث تخریب چهره او میشود. اگر واکنشها را در شبکههای اجتماعی نسبت به این حرفها ببینید، بهوضوح متوجه نتیجه عکس این صحبتها میشوید.»
قانونشکنی و هویتستیزی ویژگی این صحبتها بود
«اسکندر مختاری»، کارشناس پیشکسوت میراثفرهنگی، نیز به این صحبتها اعتراض میکند و به «پیام ما» میگوید: «این مباحث اول انقلاب هم مطرح بود که چه نیازی است آثار تاریخی به این کثرت حفظ شوند، جواب این صحبتها بهمرور زمان داده شد. اما حالا بعد از گذشت اینهمه سال و اینهمه فعالیت در حوزه میراثفرهنگی و دستاوردهای ایرانِ بعدازانقلاب، این حرف عجیب بهنظر میرسد؛ بهخصوص حالا، ازاینجهت که نگهداری بناهای تاریخی برای صاحبان بنا سودهای زیادی نیز دارد. از سوی دیگر، بیانکردن ایندست از مسائل، از نظر مدنی و اجتماعی مردود است؛ چون امروزه حفظ آثار تاریخی جزء حقوق مدنی است و نمیتوان آن را در هر جایگاهی نادیده گرفت. همه ما در ایران مکلف به رعایت قانون هستیم و نباید آن را نادیده بگیریم. در حال حاضر حدود ۷۰ کارگاه مرمتی در بافت تاریخی یزد فعال است، خانههای تاریخی کاشان آنقدر مورد توجه بوده و همگی مرمت و احیای شدهاند که دیگر خانه تاریخی برای مرمت در شهر وجود ندارد و سرمایهگذاران، بناهای تاریخیای را که قبلاً خراب شدهاند، میخرند تا با بازسازی آنها، به این بناها کاربری دهند. در تهران نیز اقبال زیادی نسبت به خانههای تاریخی وجود دارد و همچنان خانههای تاریخی در حال تبدیل شدن به کافه، کافهکتاب و بوتیکهتل است.»
مختاری معتقد است: «اگر ۴۰ سال قبل گفته میشد نگهداری خانه تاریخی باعث ضرر و زیان مالک میشود، شاید آن حرف معنی داشت، اما حالا مشخص نیست این حرف چه معنی دارد؟ این حرف قانونشکنی و حتی قانونستیزی است، علاوهبر اینکه میتوان به آن هویتستیزی هم گفت؛ چون نهتنها شهرها توسعه یافتهاند بلکه بافتهای تاریخی اکنون قسمت بسیار کوچکی از شهرهای ما را شکل میدهند و میتوانند بهعنوان بخش فرهنگی شهر فعالیت کنند.»
او در ادامه به مسئله گستردهتری اشاره میکند: «فراموش کردهایم که کشورهای حاشیه خلیجفارس که هیچ تاریخی از خود ندارند، تلاش میکنند با شبیهسازی بافتهای تاریخی کشور ما، برای خود هویت ایجاد کنند؛ کاری که ما امروز کاملاً برعکس انجامش میدهیم. مقامات کویتی در تلاش برای ایجاد تاریخ برای خود، ماکت بخشی از بافت و بازار تاریخی خود را ساخته و در شهر قرار دادهاند. بعد ما بازار تاریخیمان را خراب میکنیم، خانههای تاریخی تحت اختیارمان را از بین میبریم، درست مانند خانههای تاریخی تخریبشده در شهر مشهد، بعد از تخریبهای گسترده امروز فقط ۳۸ درصد آثار تاریخی از ۳۵۰ هکتار از بافت تاریخی مشهد باقیمانده است، بقیه بافت تاریخی را خراب کردهاند، و سالها بعد از تخریب پشیمان شدند.»
او از زاویه دیگری هم مسئله را بررسی میکند: «امروزه تعداد زیادی مراکز آموزشی در دانشگاههای کشور داریم که مرمت و نگهداری بناهای تاریخی را از کارشناسی تا دکترا تدریس میکنند، اما همچنان موج تخریب خانههای تاریخی بسیار بالاست. گفتن این حرف عجیب است»
طبق اخبار رسیده به «پیام ما» حدود یک هفته بعد از اظهارنظر جنجالی امامجمعه اصفهان، عصر شنبه، ۱۰ خرداد، جلسه هماهنگی و هماندیشی با محوریت «ساختوسازهای شهری و ارائه راهکارهای اجرایی» توسط منطقه ۹ شهرداری اصفهان برگزار شد؛ شاید بتوان آن را یک زنگ خطر برای آینده بافتهای تاریخی اصفهان دانست.
استانداران منیتوبا و ساسکاچوان اعلام وضعیت اضطراری کردهاند و ساکنان ۱۵ منطقه روستایی در شمال ساسکاچوان -که بومیان کانادایی در آن زندگی میکنند- از خانههای خود فرار کردهاند. ۱۷ هزار نفر از منیتوبا گریختهاند که بهگفته «واب کینو»، استاندار منیتوبا، بزرگترین تخلیه ساکنان محلی در تاریخ معاصر بوده است. وضعیت اضطراری تا ۳۰ روز ادامه خواهد داشت و درصورت لزوم تمدید خواهد شد. کنترل شعلههای آتش غیرممکن شده است؛ روز پنجشنبه آتشسوزیها در مرکز و شمال استان آلبرتا با ایجاد گرمای بیشازحد، رعدوبرق شدید و بادهای مهیب شعلهورتر شدند و دودی که این استان را فراگرفت باعث شد موج جدیدی از ساکنان محلی خانههای خود را تخلیه کنند. ابرهای سنگین سیاه بهسمت ایالات متحده در حرکتاند و کیفیت هوای ایالتهای ویسکانسین، میشیگان و مینسوتا را برای ساکنانشان در سطح هشدار قرار دادهاند. «الیزابت دانکو»، کارشناس هواشناسی در Accuweather، میگوید شمالغرب ایالت النوی که به مرز کانادا نزدیکتر است، در روزهای آینده شاهد دود ضخیمی خواهد بود. «آسمان احتمالاً رنگ مهآلودی خواهد داشت و طلوع و غروب خورشید درخشانتر خواهد بود؛ چون دود رنگهای صورتی و نارنجی را پررنگتر میکند.»
در پیشبینیهای آبوهوا هیچ نشانهای از بارش کافی دیده نمیشود، در همین حال دمای بالای هوا در شب و بادهای شدید میتوانند سرعت گسترش شعلهها را تشدید کنند. فصل آتشسوزیهای کانادا که بین ماههای مه تا سپتامبر اتفاق میافتد، تاکنون جان دو نفر را گرفته است. گروههای آتشنشانی از بریتیش کلمبیا و نواسکوشیا هماکنون برای خاموش کردن شعلههای ساسکاچوان اعزام شدهاند و ارتش کانادا هم برای کمک به تخلیه خانهها مشغول بهکار است. بهگفته «مرکز آتشسوزی جنگلی بینسازمانی کانادا» از اوایل سال ۲۰۲۵ آتشسوزیها در سراسر استانهای ساسکاچوان و منیتوبا به بیش از ۶۰۰ هزار هکتار خسارتهای بسیاری وارد کرده است؛ مساحتی که تقریباً به بزرگی ایالت دلوور است.
سال ۲۰۲۳ بیسابقهترین آتشسوزیهای جنگلی در کانادا اتفاق افتاد که محققان علت آن را انتشار گازهای کربن در جهان تشخیص دادند. در آن سال سراسر ۱۳ استان و منطقه در کانادا تحتتأثیر قرار گرفتند. گنبد گرما به ۶۱۹ مورد مرگومیر در استان بریتیش کلمبیا منجر شد، شهری کوچک بر اثر آتشسوزی از بین رفت و خشکسالی گستردهای را رقم زد. این آتشسوزی باعث شد کشاورزان منیتوبا بهدلیل ناتوانی در تأمین غذای دام، گلههای گاو خود را به حراج بگذارند.
فصل آتشسوزیهای جنگلی در سال ۲۰۲۴ خفیفتر بود. بهگزارش نیویورکتایمز، هنوز مشخص نیست تابستان امسال چگونه پیش خواهد رفت، اما بهگفته «ریچارد کار»، تحلیلگر آتشسوزی در وزارت منابعطبیعی کانادا، ژوئن ماه بسیار مهمی است؛ زمانی که در غرب کانادا بارانهای بیشتری میبارد. در منیتوبا انتظار میرود کیفیت هوای کل استان در شرایط خطرناک و در ردهبندی قرمز قرار بگیرد که هم بر گروههای حساس و هم افراد دیگر تأثیر بگذارد.
دود با بدن ما چه میکند؟
تحقیقات اخیر خطرات ناشی از تنفس دود آتشسوزیها برای سلامت انسان را دستکم گرفتهاند. بهگزارش NPR، طبق تحلیلی که بهتازگی در مجله اپیدمیولوژی منتشر شده است، خطر بستریشدن افراد بهدلیل مشکلات قلبی-تنفسی مانند افزایش فشار خون یا حمله قلبی، چند ماه پس از قرار گرفتن در معرض دود افزایش مییابد که نشان میدهد اثرات آتشسوزی میتوانند مدتها بعد از خاموش شدن شعلههای آتش خود را نشان دهند. ژانویه ۲۰۲۵، شعلههای مرگبار آتش لسآنجلس را دربر گرفت و باعث کشتهشدن دستکم ۲۹ نفر و نابودی بیش از ۱۲ هزار خانه و ساختمان شد.
میدانیم دود ناشی از آتشسوزیهای جنگلی برای بدن سمی و مضر است، اما میزان ضرر آن با نیازمند تحقیقات بیشتری است. سال گذشته تحقیقی که بهمدت یکدهه روی یک میلیون نفر در جنوب کالیفرنیا انجام شد، نشان داد قرار گرفتن در معرض دود ناشی از شعلههای آتش در برابر دیگر انواع آلودگیهای هوا مانند دود ناشی از موتور خودروها یا کارخانهها میتواند خطر ابتلا به زوال عقل را تا ۲۱ درصد افزایش دهد.
بهگزارش گاردین، تحقیق دیگری که باز هم در کالیفرنیا انجام شد، نشان میدهد که بیش از ۵۰ هزار مورد مرگومیر زودرس نوزادان ناشی از استنشاق دود آتشسوزیهای جنگلی است. آسمانهای پردود با جهش میزان مراجعه افراد به بیمارستانها و تماسهای تلفنی با اورژانس برای افراد مبتلا به بیماریهایی مانند آسم ارتباط مستقیم دارد و برای افرادی که مشکلات قلبی عروقی دارند، در روزهایی که حجم سنگینی از دود در آسمان است، خطر ایست قلبی ۷۰ درصد افزایش مییابد.
اینها فقط نمونههایی از خطرات دود آتشسوزی جنگلی برای سلامت انسان است. «لیزا پاتل»، متخصص اطفال و مدیر اجرایی در «کنسرسیوم جامعه پزشکی درباره اقلیم و سلامت»، میگوید هر چه تحقیقات بیشتری انجام میشود، بیشتر درباره اینکه اعضای مختلف بدن انسان تحتتأثیر قرار میگیرند، متوجه میشویم. «ما مدتهاست که نگرانیم اما مردم واقعاً این تهدید را درک نمیکنند؛ چون (پدیده) جدیدی است.»
پاتل به نتایج تحقیقات درباره آتشسوزیهای جنگلی و نرخ تولد اشاره میکند: «ما شواهدی داریم از اینکه بر اثر این پدیده وزن نوزاد هنگام تولد کاهش مییابد و همچنین شواهد نوظهوری وجود دارد که دود آتشسوزیهای جنگلی مردهزایی را افزایش میدهند.» قرار گرفتن در معرض دود آتشسوزی خطر زایمان زودرس را تا ۳.۴ درصد افزایش میدهد.
پاتل تأکید میکند آلایندههای ریز سالهاست مورد بررسی قرار گرفتهاند و آلودگیهای ناشی از ذرات معلق مرتبط با سوختهای فسیلی در سراسر جهان منجر به مرگ ۸.۱ میلیون نفر شده است؛ آماری که بیش از مرگومیر ناشی از مصرف تنباکو است.
اما دود آتشسوزیهای جنگلی حتی بدتر است. هر عضوی از بدن با ذرات ریزی که وارد سیستم گردش خون میشوند، تحتتأثیر قرار میگیرد. شواهدی وجود دارد که چنین آلودگیهایی میتوانند وارد جفت جنین شوند و مغز، ریه و کبد در حال شکلگیری جنین را تحتتأثیر قرار دهند. «ما سالهاست که میدانیم اثر متفاوتی از دود آتشسوزیهای جنگلی وجود دارد که آن را سمیتر میکند.» پاتل میگوید: «و حالا میدانیم که فقط مشکل تنفسی نیست، روی دیگر اعضای بدن هم اثر میگذارد.»
دود آتشسوزی جنگلی حاوی ترکیبات آلی فرار، هیدروکربنهای معطر و فلزات سنگین است. بخشی از دلیل آن چیزی است که میسوزد: زمانی که ساختمانها میسوزند، دود آن شامل فلزات، شویندهها و انواع مختلفی از مواد شیمیایی است که برخی از آنها سرطانزا هستند و به دانههای ریز یکنواخت تبدیل میشوند. «تمام این موارد بدتر از آلودگیهای سوختهای فسیلی برای بدن ماست که همیشه تنفس میکنیم.»
علاوهبر افراد باردار، افراد مبتلا به بیماریهای مزمن و سالمندان و بهویژه کودکان بهشدت آسیبپذیرند؛ چون در پنج سال اول زندگی ریههایشان بهسرعت در حال شکلگیری است و آنها دود بیشتری را نسبت به افراد بزرگسال تنفس میکنند. تحقیقی در سال ۲۰۲۱ تخمین میزند در شرایط مساوی، میزان آسیب ناشی از از آتشسوزیهای جنگلی برای سلامت تنفسی کودکان ۱۰ برابر بیشتر از آلودگیهای دیگر است.
تعداد روزهای آتشسوزیهای جنگلی بیشتر و بیشتر میشود. بنابراین، باید ذهنیت خود را از اینکه اینها اتفاقی یکبارهاند، تغییر دهیم. موضوعی که میتواند برای نسل آینده کموبیش معادل مواجهه مزمن باشد.
رشد سرطانهای زنانه با تغییراقلیم و افزایش دما
براساس گزارش واشنگتنپست، این تحقیق، که دادههای مربوط به ۱۷ کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) را در فاصله سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۹ بررسی کرده، حاکی از آن است که در این بازه زمانی با افزایش دما و تابش اشعه فرابنفش، نرخ ابتلا به سرطانهای سینه، رحم، تخمدان و دهانه رحم در میان زنان بهطور معناداری افزایش یافته است.
«ایرینا استپانوف»، از نویسندگان این پژوهش که استاد بهداشت عمومی در دانشگاه مینهسوتا و از اعضای مرکز سرطان ماسونی است، میگوید این یافتهها نشانهای هشداردهنده از تأثیرات بالقوه تغییراقلیم بر سلامت زنان است. بهگفته استپانوف، افزایش دما، تابش بیشتر UV و آلودگی ناشی از خشکسالی و آتشسوزیهای جنگلی میتواند منجر به افزایش قرار گرفتن در معرض عوامل خطرزای سرطانزا شود.
در این مطالعه آمده است تغییراقلیم ممکن است بهطور غیرمستقیم از طریق تضعیف لایه ازن و افزایش آلایندههای هوا، ریسک ابتلا به سرطان را افزایش دهد. برای نمونه، دمای بالاتر میتواند منجر به خشکسالیهای طولانیتر و بروز آتشسوزیهای گستردهتری شود که هوا را آلوده و شرایط زیستی را برای زنان سختتر میکند.
یافتههای این پژوهش، که در مجله BMJ Public Health منتشر شده، همچنان مقدماتی تلقی میشود و نویسندگان تأکید کردهاند که بررسیهای بیشتری برای درک دقیق سازوکارهای تأثیرگذار لازم است. بااینحال، آنها هشدار میدهند دولتها و نظامهای سلامت باید درباره اثرات بالقوه اقلیمی بر سلامت زنان هوشیار باشند و سیاستگذاریهای پیشگیرانه را در دستورکار قرار دهند.
این مطالعه از جمله نخستین پژوهشهایی است که بهطور خاص ارتباط میان گرمایش جهانی و نرخ سرطان در جمعیت زنان منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا را بررسی کرده است.
پژوهشگران همچنین اشاره کردهاند که این روند میتواند با عوامل اجتماعی مانند دسترسی نابرابر زنان به خدمات بهداشتی، تشخیص دیرهنگام بیماری و تفاوت در الگوهای زندگی نیز تشدید شود. آنها هشدار دادهاند که تغییراقلیم، نابرابریهای موجود در سلامت زنان را در کشورهای کمدرآمد پررنگتر خواهد کرد.
از «سپندارمذ» شرم نکردیم
| ژاله آموزگار، پژوهشگر فرهنگ و زبانهای باستانی |
من نه تبحر و تخصصی در دانش آب دارم و نه دستی در کار و همیشه پرهیز کردهام از اینکه درباره آنچه نمیدانم اظهارنظر کنم. پس چرا اینجا هستم؟ برای اینکه با آنچه خواندم و میخوانم، میشنوم و میبینم به عمق فاجعه آبی پی بردم. غم این کمبود را با همه وجودم احساس میکنم و مانند شما در عجبم از کسانی که به چنین موضوع حیاتی با بیتفاوتی مینگرند. در برابر چنین بیتفاوتیها میخواهم بگویم که گروهی از ما به قانون جنگل بازگشتهایم. همانطورکه میدانید، در قانون جنگل هر فردی همانند حیوانات فقط به فکر نیازمندیهای شخصی خود بود، بدون آنکه به همنوع خود توجه کند، به یاری دیگران بشتابد و سود همگانی را در نظر بگیرد. انسان راهی دراز پیموده است تا از قانون جنگل بیرون بیاید و به الفبای تمدن نزدیک شود و مهربانی و همیاری را بیاموزد.
«مارگارت مید» میگوید: «مهربانی آغاز تمدن است.» او در تأیید گفتهاش اشاره به استخوان ران شکستهای میکند که جوش خورده است و در کاوشهای باستانشناسی دوران کهن بهدست آمده. جوشخوردن استخوان شکسته در آن دوران حکایت از این دارد که دست مهربانی این موجود ناتوان را همراهی کرده است. یعنی از قانون جنگل پیروی نشده است و خودخواهی صرف به همراهی تبدیل شده.
گروهی از ما همانطورکه گفتم متأسفانه دوباره پیرو قانون جنگل شدهایم؛ یعنی من فقط پول دارم، من میتوانم آب بخرم و استخر شخصیام را پر کنم، به من چه که زمین از بیآبی قاچقاچ شده است، به من چه که بچه سیستانی با آب گودالها رفع تشنگی میکند. ما این نبودیم، ما مردم مهربانی بودیم و هنوز هم هستیم. ما سدهها با مهربانی در کنار هم زندگی کردیم. همسایه از درد همسایه خبر داشت. اگر بوی غذایمان بلند میشد، وظیفه خود میدانستیم که همسایهمان را هم در آن شریک کنیم. اهل محل را همچون اهل خانه خود میپنداشتیم. به داد هم میرسیدیم. چه شد که ناگهان گروهی از ما چنین شدند که فقط به خود میاندیشند؟ درد دیگران در آنها نیست. تشنگی مردم بلوچستان ربطی به آنها ندارد. دریاچه ارومیه خشک میشود، بشود. زایندهرود آب ندارد، نداشته باشد. آب دریای خزر پایین میرود، برود! او که میتواند هنوز برای استخرش آب بخرد.
بنابر اصل شناختهشدهای در جامعهشناسی، مسائل ناگوار و رفتارهای خلاف آیین که در جامعه پیش میآید، مسلماً مدلول دلیل است. نابرابریها، ثروتهای ناگهانی و بادآورد و بیحدومرز و بسیاری دلایل دیگر، بر این بیاخلاقیها و خودخواهیهای ما دامن زده است. آیا ما هم باید به بیتفاوتها بپیوندیم یا تکانی به خود دهیم و بههرصورت که میتوانیم، به داد این طبیعت و این زمین و این آب بشتابیم؟ طی سدهها ما با طبیعت دمساز بودیم، به آن احترام میگذاشتیم، دوستش داشتیم؛ چون زندگیها به طبیعت وابسته بود. در آیین کهن ما آزردن آب، زمین، گیاه و هر پدیده طبیعی گناه بهشمار میآمد. حتی سفارش شده است باید فلز را نیز که عنصری طبیعی است، پاک نگاه داشت و باید بموقع آن را صیقل داد؛ اگر زنگ میزد، ما گناهکار بودیم و باید تاوان آن را پس میدادیم. پس چطور شد که الان به جان همه پدیدههای طبیعت افتادیم؟ با حرص و ولع هرچه در زیر زمین و روی زمین است، بلعیدهایم. زباله اندوختهایم. بدترین زایدههای شیمیایی را در دل این زمین زیبا و دوستداشتنی مدفون کردهایم و از «سپندارمذ (امشاسپند)» مهربان زمین شرم نکردیم. هرچه توانستیم بیحدوحساب از این زمین بهره کشیدهایم. نه خجالت از گذشتگان کشیدیم، نه به فکر شرمندگی از آیندگان هستیم که چیزی برای آنها نگذاشتهایم. هرچه آب در زیر زمین در طی زمانها انبار شده بود تا از فرونشست زمین جلوگیری کند، با بیرحمی بیرون کشیدیم؛ فکر نکردیم این زمین زیرش خالی میشود و همه ما را در خود فرو میبرد. برای اینکه قدمی پیاده برنداریم، با دودهای ماشینمان و برای اینکه سود بیشتری ببریم، با دودکشهای کارخانههایمان، به آسمان و هوا هم رحم نکردیم. ما چه شدیم؟ فقط بلعنده. حرص زدیم، بدون آنکه توجه کنیم با این کارها آرامش را از خودمان هم دریغ کردیم. دیو آز چه فعال شده است! باید شرمنده شویم از گذشتگان اخلاقمدارمان که رویارویی و رفتار مناسب آنها با آب و طبیعت حتی بر زبان مورخانی چون هرودوت جاری گشته است. آنها روایت کردهاند که ایرانیان رودها و آبهای جاری را هرگز آلوده نمیکردند. حتی تف در آن نمیانداختند. ادرار در آن گناهی نابخشودنی بود. آبهای جاری پاک تنها برای نوشیدن بود و آبیاری گیاهان. دریاها مقدس بودند. نسل من خوب به یاد دارد که خانه و جلوی خانه را با آبپاش، آبپاشی میکردند و بوی نم مشامشان را حیات میبخشید. دلتان به درد نمیآید وقتی میبینید با شلنگ آب دردها را جارو میکنند؟ من هم میدانم که چاره اصلی در برنامهریزیهای عالمانه و کارشناسان است. چقدر آبشناسان و کویرشناسان دلسوزانه هشدار دادند! دلسوزان گذشته صدایشان را بلند کردند و راهحل نشان دادند؛ کسی به حرفشان گوش نداد.
میدانم از دست امثال ما بدون پشتیبانی نهادهای دولتی کار چندانی برنمیآید. من خودم را گاهی در کسوت آن گنجشکی میبینم که چون جنگل آتش گرفته بود، با منقار کوچکش جرعهجرعه از آب دریا میگرفت و به جنگل میپاشید. به او گفتند جرعه آب تو در برابر این شعلهها چه کارایی دارد؟ او گفت که به خودم میگویم او هم کاری انجام داد. من هم دلم را خوش میکنم که لااقل بیتفاوت نماندهام.
دوباره میخواهم با هم به یاد آوریم و تکرار کنیم که ما پدیدههای طبیعت را عزیز میداشتیم. زنده شدن دوباره طبیعت، زیربنای بزرگترین جشن ما بوده است. از سرمای زمین اندوهگین میشدیم، از خشکسالی دردمند. از درختان بیبرگ و چهارپایانی که زادوولد نمیکردند، غم بر دلمان مینشست و در بهبودیشان میکوشیدیم. همیشه امیدوار بودیم که ایزد «رپیتون» در زیر زمین در فصل سرما، نگاهبان آبهای گرم است و در ژرفای زمین ریشههای گیاهان را در آغوش میکشد که خشک نشوند و پدیدههای طبیعی سترون نگردند و چشمهها پرآب باشند. میدانستیم که زندگی ادامه خواهد داشت. بر این باور بودیم که درختهای خشکمان دوباره به بار خواهد نشست. گوسفندان بره خواهند زاد و دوباره رودها پرآب خواهند گشت و خورشید و ماه و ستارگان همچنان خواهند درخشید و ما بر دیو سرما و بر خشکی و خشکسالی پیروز خواهیم شد. در پی زمستان، بهاری خواهیم داشت؛ در پی خشکسالی، سالی پرباران. کاش میشد این امیدها را همچنان در دلهایمان گرم نگه داشت.
پیوند آب با تاریخ ایرانیان
|داریوش رحمانیان، دانشیار گروه تاریخ دانشگاه تهران |
اگر به فرهنگ و ادب ایرانی و فارسی نگاهی بیندازید، میبینید بهنوعی حضور آب در زبان ما با مفهوم تمدن و فرهنگ پیوند خورده است. یعنی ما به خود روستا که محل زیست اصلی ماست و تمدن ایرانی که کاملاً روستامحور است، میگوییم آبادی. آبادی از آب میآید. همچنین، به توسعه و گستردگی و پیشرفت و بالندگی میگوییم آبادانی. به جایی که شهر است و در برابر صحرا قرار میگیرد، میگوییم خیابان. به جایی که تمدن نیست، گفته میشود بیابان. همه اینها نشان میدهد ما ایرانیان حتی در فرهنگ سنتیمان بهدلیل شرایط جغرافیایی سخت و پیچیده همواره به مدیریت آب نیاز داشتیم. به این معنا که آب را چنان مدیریت کنیم که زمینه زوال و فروپاشی تمدنمان فراهم نیاد. این هنر ما ایرانیان بود.
نمیگویم در این هنر نقصی نداشتیم. اما مسئله این است که در عصر جدید گرفتار بحرانی شدهایم که نمیتوانیم بهدرستی با آن برخورد کنیم. معتقدم برای اینکه بتوانیم با بحران آب بهدرستی روبهرو شویم، نباید این موضوع را به یک وجه از این بحران فروبکاهیم. به این معنا که فکر کنیم با نگاه علمی و مهندسی میتوانیم مشکل آب را حل کنیم. حتی صرف تصور اینکه یک مورخ تاریخ آب را برای ما بنویسد، کافی نیست. گمان من این است که مسئله آب که بنیاد توسعه و رفاه است، یک مسئله فرارشتهای و میانرشتهای است و باید همه اهالی علم و اندیشه و معرفت آن را تبدیل به یکی از مسائل محوری میکنند. تاریخدانان هم باید در کنار دیگران بهطور جدی وارد گود شوند. مسلماً اگر بتوانیم در این حوزه از این بیماری «کرآبی» کمکم بیرون بیاییم و صدای اهالی علم را بشنویم، بهگونهایکه تبدیل به یک برنامه علمی شود، در آنصورت میشود امیدوار بود که اندکاندک راهی برای خروج از این وضعیت بیابیم.
راه نجات محیطزیست از فرهنگ میگذرد
| محمدصادق دهقانی، مستندساز |
سفر هشتساله مستند تالان، از سال ۹۶ تا امروز، برای من نقاط سفید و امیدوارکنندهای ساخت تا فیلمسازی درباره محیطزیست را ادامه دهم. در سالهای گذشته، این فیلم در بیش از صد جلسه به نمایش درآمده و در سینمای هنروتجربه هم یکی از فیلمهای پرفروش سال بود. پس از هر بار اکران، مخاطبان از من پرسیدهاند: «چه کاری از ما ساخته است؟» و راهحل خواستهاند. یکیشان مربوط به جوانی بود که چند سال بعد از دیدن فیلم، در اینستاگرام من را پیدا کرد و پیام داد که «شما زندگی من را بههم ریختید» و داستان را اینطور شرح داد: «داشتم در دانشگاه درسم را میخواندم. رشتهام مدیریت بود و در زمینههای اجتماعی آدم فعالی بودم. روزی که تالان در دانشگاه اکران شد، از شما پرسیدم چهکاری از دستم برمیآید؟ گفتید من فیلمسازم و کاری که میتوانستم، این بود. تو ببین چهکاری میتوانی بکنی. مدتی نگذشت که انصراف دادم و رفتم منابع آب خواندم. در همان کلاس با خانمی آشنا شدم و ازدواج کردم. همین دیگر. منی که سالهای سال عاشق بچه بودم، رسیدم به اینکه موضوع جمعیت و آینده در منابع سرزمینی خیلی مهم است. من و خانمم آب را علاقه بزرگمان دانستیم و تصمیم گرفتیم فعلاً بچهدار نشویم. خواستم بگویم که یکی از اتفاقاتی که در زندگی یکی از مخاطبان فیلمتان افتاد، این بود که مسیر زندگیاش عوض شد.» داستان دیگری که با آن مواجه شدم، ماجرای دانشآموزی بود که بعد از نمایش فیلم در مدرسهای در شمال تهران، درباره چاههای آب باغویلاها کنجکاو شده است و تحتتأثیر گفتوگوهای پس از اکران از پدرش خواسته برای حذف چاه ویلایشان فکری بکند. برای من خیلی ارزشمند بود که از بین آنهمه دانشآموز یک نفر پیامش را رسانده بود که «من هزینه خودم را پرداختم». آخر هر جلسهای میگویم که قرار نیست کسی برای ما معجزه کند و کار بزرگی انجام دهد، قرار است از خودمان شروع کنیم. باید بدانیم که راه نجات محیطزیست از فرهنگ میگذرد.
کلید موفقیت؛ فرهنگ یاریگری
| مرتضی فرهادی، مردمشناس |
درباره موضوع کرآبی و تاریخ آن، به افرادی در حوزه علوم اجتماعی و تاریخدانان نیاز داریم تا به ما بگویند پدرانمان چگونه توانستند در یک سرزمین کویری و نیمهکویری، تمدنی را به وجود بیارند و کاری کارستان بکنند که حدود یک و نیم تا دو میلیون سال بشر در روی این کره خاکی نتوانسته بود آن کار را انجام بدهد.
شما فرزندان نیاکانی هستید که پس از یک تا یک و نیم میلیون سال برای نخستینبار جهان را از اقتصاد گردآوری غذای گیاهی و غذای حیوانی، یعنی صیادی و شکار، به تولید غذای کشاورزی و گیاهی و دامی کشاندهاند.
عجیب نیست که ما هیچکدام نمیدانیم که چنین سرنوشتی در گذشته مملکت ما اتفاق افتاده است. اگر ما ندانیم نیاکانمان در گذشته در این سرزمین کمباران چه کار کردند، چگونه میتوانیم کار درستتری انجام دهیم؟ بخشی از این سرگردانی ما در برخورد با مسائل با محیطزیستی بهدلیل این نادانی تاریخی است. گذشته چراغ راه آینده است. پس چرا ما این چراغ راه آینده را صدبار به زمین زدیم و شکستیم و حاضر هم نیستیم که شکستهها را جمع کنیم؟ کنفوسیوس میگوید «گذشته چون که به یاد آید و فهم شود، دیگر گذشته نیست بلکه حال و آینده است».
قریببهاتفاق باستانشناسان جهان معتقدند اولینبار این ایرانیان بودند که کشاورزی را در جهان بهوجود آوردند. کشاورزی برخلاف صیادی و شکار و گردآوری گیاه برای غذا است که نیازمند حرکت همراه با فصول و حیوانات است؛ پس وقتی انسان کشاورزی میکند، باید یکجانشین شده باشد. پس نیاکان شما کسانی بودند که یکجانشینی را در جهان بهوجود آوردند.
اما بدون آگاهی جمعی چگونه ما میتوانیم راه آیندهمان را پیدا کنیم؟ اگر قرار بود در جهان کشاورزی بهوجود بیاید، خردمندانه و عاقلانه آن بود که در یک اقلیم مدیترانهای که احتیاج به آب نداشته باشد، بهوجود آید؛ یعنی جایی که در زمستانها و در مواقع کمبود باران دچار مشکل نشویم. چگونه توانستیم شگردها و فناوری را بهوجود بیاوریم که بتواند آب را از اعماق زمین به پای خودمان بیاورد و کی و کاریز را بهوجود بیاوریم؟ نیاکان ما در حال یادگیری از زمین و زمان بودند و اینگونه توانستند در ۱۵ هزار سال قبل تمدن کاریزی بسازند. کاریز چنان بذال بود که اکوسیستم میساخت. هرکجا که یک کاریز بود، اکوسیستم گیاهی و حیوانی خود را بهوجود میآورد.
اما موضوع مهم این است که آنچه توانست در یک کشور بدون آب تمدن بهوجود بیاورد، «فرهنگ یاریگری» بود. هیچ راهی برای برونرفت از مشکلات این جامعه بدون عبور از فرهنگ مشارکتی ایرانیان وجود ندارد.
مشاهدهی یک لاکپشت با ویژگیهای آملانیسم در ایران
این نمونه نابالغ از گونه لاکپشت برکهای اروپایی (Emys orbicularis) در تاریخ ۲۸ مارس ۲۰۲۳ در روستای وشمهسرا، از توابع شهرستان آستانهاشرفیه در استان گیلان، توسط پرهام آذرخش ثبت و جمعآوری شده است. این فرد با لاکی به رنگ زرد روشن، پلاسترونی (سطح زیرین لاک) کمرنگ و چشمانی صورتی با مردمک قرمز، از ظاهر معمول همگونههای خود که معمولاً تیرهرنگ با خالهای زرد هستند، بهوضوح متمایز بوده است. اختلالات رنگی در جانوران، بهویژه خزندگان، از جمله پدیدههای کمتر شناختهشده اما جذاب در زیستشناسی هستند.
این اختلالات ممکن است ناشی از عوامل ژنتیکی، محیطی یا تغذیهای باشند و بر الگوها و رنگبندی طبیعی بدن تأثیر بگذارند. یکی از شناختهشدهترین این موارد، آلبینیسم است؛ حالتی که در آن جانور بهطور کامل فاقد ملانین، رنگدانهی اصلی تیرهرنگ، است و به همین دلیل چشمها، پوست و حتی اندامهای داخلی کاملاً رنگپریده و روشن میشوند. با این حال، اختلالی بهمراتب کمشیوعتر به نام آملانیسم نیز وجود دارد. در آملانیسم، فقط تولید ملانین مختل میشود و سایر رنگدانهها ممکن است همچنان در بدن حضور داشته باشند.
به همین دلیل، جانورانی با این ویژگی ممکن است ظاهری طلایی یا زرد پیدا کنند، در حالی که چشمها یا بخشهایی از بدن همچنان دارای رنگ باشند. Emys orbicularis یکی از سه گونهی لاکپشت آبهای داخلی ایران به شمار میرود. دو گونه دیگر عبارتاند از لاکپشت برکهای خزری (Mauremys caspica) که در شمال و بخشهایی از مرکز ایران زیست میکند و لاکپشت لاکنرم فراتی (Rafetus euphraticus) که گونهای در خطر انقراض و بومی حوزه رودخانههای دجله و فرات است. حضور لاکپشت برکهای اروپایی در استانهای شمالی ایران پیشتر نیز گزارش شده بود، اما این نخستینبار است که نمونهای با اختلال رنگی آملانیسم از آن در ایران و حتی در سطح جهانی ثبت میشود.
معاون اول رئیسجمهوری روز جمعه در کنفرانس بینالمللی حفاظت از یخچالهای طبیعی که در تاجیکستان برگزار شده بود، ایران را بهعنوان کشوری معرفی کرد که با تلفیق دانش بومی و فناوریهای پیشرفته پلی میان نظام سنتی و فناوری مدرن در مدیریت آب ایجاد کرده است. بهگفته عارف، جهان به راهکارهای نوآورانه و عادلانه نیاز دارد تا ضمن جلوگیری از تنشهای اجتماعی، مهاجرتهای اجباری و ناپایداری معیشت جوامع محلی، چالشها تبدیل به فرصت و امنیت آبی برای همگان تضمین شود.
او در بخشی از سخنان خود گفت: «همانطورکه میدانید بحرانهای تغییراقلیم، کاهش تنوعزیستی و آلودگیهای محیطزیستی مسائل سهگانه پیش روی دنیا است و به اشکال مختلف میتواند بر فرایندهای محیطزیستی تأثیر بگذارد و به سلامت انسان و محیطزیست آسیب برساند. یخچالهای طبیعی بهعنوان منابع پنهان آب شیرین گنجینه ارزشمندی برای ساکنان زمین محسوب میشوند که حفاظت از آنها موجب تأمین امنیت آبی خواهد شد. با توجه به روند فزاینده گرمایش جهانی این ذخایر راهبردی و حیاتی آب شیرین، در معرض تهدید واقع شدهاند که حفاظت از آنها مستلزم اتخاذ تدابیر همهجانبه دیپلماتیک محیطزیستی و اجتماعی است؛ چراکه ذوب شدن یخچالهای طبیعی نگرانیهای زیادی را درباره وقوع سیلاب، فرسایش خاک و تخریب زیرساختهای اقتصادی در جهان را موجب شده است.»
صحبت بدون دستاورد
حالا کارشناسان در بخشهای مختلف آب، حفاظت از یخچالها و دیپلماسی میگویند عملاً صحبتهای معاون اول رئیسجمهوری در این نشست فاقد دستاورد برای ایران بود. عارف بدون اشاره به وضعیت یخچالهای ایران و همچنین مناقشات آبی با کشورهای همسایه مانند ترکیه و افغانستان که عملاً امنیت آبی ایران و منطقه را به خطر انداختهاند، صحبتهای خود را به پایان برد و هیچ خبری از نشست و گفتوگو میان او و سران کشورهای شرکتکننده، بهویژه کشورهای منطقه و کشور میزبان یعنی تاجیکستان، در حاشیه این اجلاس منتشر نشده است. «مراد کاویانی»، کارشناس دیپلماسی آب، در مورد صحبتهای عارف در این اجلاس میگوید: «صحبتهای آقای عارف بدون نقطهگذاری فقط ناظر بر این است که ما هم در حوزه داخلی و هم خارجی نیازمند به رویکردی از دیپلماسی آب هستیم که بتواند امنیت آب کشور را تأمین کند و همچنین، بتوانیم در تعامل با دیگران سیاستی را در پیش بگیریم که بتوانیم به دادوستد آب ادامه دهیم. اما همین رابطه، چالشهای داخلی و خارجیای دارد که نیازمند مطالعه عمیق در این زمینه هستیم. دستاورد خاصی نمیتوان از این صحبتها انتظار داشت.»
«محمد میقانی»، یکی دیگر از کارشناسان این حوزه، نیز میگوید: «میزبان معاون اول ریاستجمهوری، کشوری است که خودش در معرض تهدید آبی قرار دارد؛ آنهم از سوی افغانستان کشوری که ما را هم دچار عدم امنیت آبی کرده است. یعنی تمام نوار مرزی شرق ما را تحتتأثیر بلندپروازیهای آبی قرار داده است. انتظار میرفت در دیدار معاون اول رئیسجمهوری دقیقاً بهدلیل جایگاه عالی در دولت، در دیدار با «امام علی رحمان» بر همکاری دو کشور در این زمینه تأکید شود یا تلاش برای تشکیل یک کارگروه منطقهای مورد تأکید قرار گیرد.»
«موسیالرضا کریمی»، کارشناس حفاظت از یخچالها، نیز بر نکته مهمی تأکید میکند: «در هیچ اجلاسی نباید دست خالی رفت. اگر معاون اول رئیسجمهوری سخنرانی میکند و بر ضرورت همکاری منطقهای چه در مورد مسائل آب یا یخچال یا هر مورد دیگری تأکید دارد، باید با یک بسته پیشنهادی حاضر شود. دولت میتوانست کمی آمادهتر در این اجلاس حاضر شود. مثلاً وقتی دو سال گذشته ایران در کنفرانس رامسر در ژنو حاضر شد و در رویدادهای حاشیهای چندین پیشنهاد عالی در موارد مرتبط با کنفرانس ارائه داد که ایران را محور ایجاد همکاریهایی مطرح کرد. آقای عارف حتی نتوانست ارائه موفقی از وضعیت یخچالهای ایران و ضرورت تجمیع کمک جهانی یا منطقهای برای حفاظت از آنان ارائه کند. حضور بهخودیخود دارای ارزش نیست. تمام کشورهای منطقه حاضر در این کنفرانس بهنوعی چالشهای بزرگی در بخش آب، محیطزیست و تغییراقلیم داشتند؛ کشورهایی که بهطور خاص تحتتأثیر سیاستهای دو کشور تمامیتخواه آبی، یعنی ترکیه و افغانستان هستند.»
حضور بیفایده
او ادامه میدهد: «ایران در بازی همکاری هیچیک از این کشورها نیست و اساساً تاکنون نتوانسته است هیچ همکاریای را بهنفع خودش جلب کند. میبینید در مورد ترکیه، حتی سوریه اسدی هم مسیر خودش را رفت و با ایران در مذاکرات آبی همکاری نکرد. عراق هم همینطور. الان برای حل مشکلات مرز شرقی، ایران میتواند با کشورهایی نظیر ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان محور همکاری تشکیل دهد، اما این کار را انجام نمیدهد. معاون اول رئیسجمهوری در یک اجلاس آبی حضور پیدا کرده است، اما از کشورهای شرکتکننده برای مطالعه و کمک در رفع بحرانهای ایران، هیچ همکاریای نخواسته و هیچ دعوتی، حتی کلامی، بهعمل نیاورده است. خودش هم هیچ پیشنهاد مشخصی ندارد. من به این موضوع میگویم حضور بیفایده.»
«ابوالفضل زهرهوند»، دیپلمات پیشین، نیز از جمله کسانی است که معتقد است ایران اساساً موقعیتهای خود را به فرصت تبدیل نمیکند. موضوعی که فقط در مورد این اجلاس یا کنفرانسهای مشابه صدق نمیکند: «ایران کشور مادر است. یعنی دارای ظرفیتهایی چندین برابر مجموع این کشورهاست. مشکل ما این است که غفلت داریم. ما فراموش کردهایم که کشور ما بدون مؤلفههای ژئوپولیتیکی در هیچکجا نمیتواند کاری کند. نهفقط ایران بلکه هیچ کشوری نمیتواند. هر کشوری اگر بخواهد منافع خود را در هر نقطه از جهان محقق کند، نیاز به این مؤلفهها دارد. در غیاب این مؤلفهها و نبود توان در استفاده از آنها، ناچار به ورود با نیروی نظامی میشود. این منطقه حوزه تمدنی ماست، اما دارند همه مؤلفههای ما را از بین میبرند. با ازدستدادن همه اینها ما خفه میشویم و دستگاه دیپلماسی ما فقط نگاه میکند. منش ایران باید در این باشد که در همه مجامع از جایگاه مادرتمدنی وارد شود، اما این اتفاق نمیافتد.»
کنفرانس بینالمللی حفاظت از یخچالهای طبیعی اگرچه با هدف همسو کردن تلاشهای جامعه جهانی برای تدوین راهبردهای مؤثر برای حفاظت از یخچالهای طبیعی بهعنوان هدف اصلی تشکیل شد، اما برای اهداف ایران در این زمینه هیچ دستاوردی نداشت. در این نشست قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای اعلام سال بینالمللی حفاظت از یخچالهای طبیعی (پیرو پیشنهاد تاجیکستان) و قطعنامه اعلام سالهای ۲۰۲۵-۲۰۳۴ بهعنوان دهه اقدام برای حمایت از علوم «cryosphere (یخ کره)» صادر شد.
