بایگانی

پلاستیک زبان هنر می‌شود

آلودگی پلاستیکی یکی از جدی‌ترین تهدیدهای محیط‌زیستی عصر ما است؛ تهدیدی که از سواحل دورافتاده تا اعماق اقیانوس‌ها و از شهرهای صنعتی تا زیستگاه‌های طبیعی گسترده شده است. در میانه این بحران، هنر می‌تواند به زبانی تأثیرگذار برای روایت این فاجعه خاموش تبدیل شود.

زمانی که نمودارها و آمارها نمی‌توانند عمق فاجعه را بیان کنند، شاید این هنر باشد که بتواند به میدان بیاید و از این بحران سخن بگوید. هنرمندان با بهره‌گیری از ابزارهای متنوع، از مجسمه‌سازی و نقاشی گرفته تا چیدمان و ویدئوآرت، تلاش می‌کنند آنچه را که گاه نادیده گرفته می‌شود، قابل دیدن و درک کنند. آثار هنری با برانگیختن احساسات، توجه عمومی را به خطرهایی جلب می‌کنند که ممکن است در زندگی روزمره از آنها غافل باشیم.

هنرمندانی که با موضوع آلودگی پلاستیکی کار می‌کنند، در سرتاسر جهان مشغول فعالیت‌اند و نشان می‌دهند چگونه آنچه دور می‌ریزیم، دوباره به زندگی ما بازمی‌گردد.

«الهام فلاحی»، سال‌هاست که آثار هنری‌اش را با پلاستیک‌های بازیافتی خلق می‌کند. او زباله‌های پلاستیکی را از طبیعت جمع‌آوری وارد چرخه‌ای هنری می‌کند.

ریشه این نگاه را باید در کودکی او جست‌وجو کرد. پدر او، یکی از بنیانگذاران کارخانه‌های بازیافت پلاستیک در تهران بود و به او آموخت که حتی بطری‌های دورریخته، می‌توانند فرصتی برای بازآفرینی باشند. این آموزش‌ها زمانی شکوفا شد که او در پروژه پایان‌نامه دانشگاهی‌اش، تلاش کرد فرم بال یک سنجاقک را بازسازی کند و برای نخستین‌بار از شفافیت بطری‌های پلاستیکی به‌عنوان مواد هنری استفاده کرد.

از همان‌جا مسیر تازه‌ای آغاز شد. فلاحی ابتدا با پرتره‌های پلاستیکی شناخته شد، اما خیلی زود مسیرش را به‌سوی خلق مجسمه‌های بزرگ با مضامین اسطوره‌ای و فلسفی تغییر داد؛ همه با پلاستیک‌های بازیافتی، اغلب جمع‌آوری‌شده از سواحل ایران.

یکی از مجموعه‌های او، «بندهش» [لحظه خلقت آغازین] است. مجموعه‌ای از شش فیگور در هیبت اساطیر و ده‌ها ریزالمان، که تمام خدایان مانند سپندان، اهورامزدا و … را با پلاستیک‌های جمع‌آوری‌شده از سواحل جنوب ایران ساخته است.

در محوطه شهرداری بندر انزلی هم آثار هنری «مجید آقابالازاد» دیده می‌شود که با مواد بازیافتی خلق شده‌اند. خبرگزاری تسنیم نوشته او بازنشسته تأمین اجتماعی است و حدود ۱۷ سال است که توانسته با استفاده از زباله‌های خانگی مانند بطری‌های پلاستیکی، قاشق و چنگال یکبارمصرف، سازه‌هایی خلاقانه بسازد.

او هدفش را آگاهی‌بخشی درباره بحران‌هایی چون آلودگی آب‌ها، خشک‌شدن تالاب‌ها و خطر انقراض گونه‌های جانوری تعریف می‌کند.

این هنرمند بر عمر طولانی پلاستیک‌ها و تأثیر مخرب آنها بر طبیعت تأکید دارد و آموزش به کودکان را راهی برای تغییر نگاه جامعه نسبت به زباله می‌داند. آقابالازاد هشدار می‌دهد نباید روزی فرا برسد که موجودات تالاب‌ها را فقط در ماکت‌های پلاستیکی موزه‌ها ببینیم.

 

از پرتره سیاسیون تا روایت به زبان تصویر با پلاستیک

نمونه‌های تلاش‌های هنرمندان کشورهای دیگر برای این آگاهی‌بخشی محیط‌زیستی بسیارند. آفریقای جنوبی با بحران زباله‌های پلاستیکی روبه‌روست. نمونه آن این است که در سال ۲۰۱۸، بیش از ۱۰۷ هزار تُن زباله پلاستیکی از این کشور وارد محیط‌های دریایی شد. درحالی‌که بسیاری از هنرمندان با آبرنگ یا رنگ‌روغن نقاشی می‌کنند، «امبونگنی بوتلزی» در کارگاهش در ژوهانسبورگ، با زباله‌های پلاستیکی پرتره‌هایی برجسته و بافت‌دار خلق می‌کند. بوتلزی ۵۶ساله، هنرمند و فعال محیط‌زیست اهل آفریقای جنوبی است. از کودکی در روستایی که زندگی می‌کرد به مجسمه‌سازی حیوانات اهلی با گل علاقه داشت. اما پلاستیک، حتی در آن محیط طبیعی هم حضوری پررنگ داشت؛ آنقدر که گاوها به‌طور مداوم پلاستیک می‌خوردند و می‌مردند. این تجربه تلخ، تأثیری عمیق بر ذهن او گذاشت.

بوتلزی ابتدا به‌دلایل مالی سراغ پلاستیک رفت. در دهه ۱۹۸۰ در مدرسه توان خرید رنگ و بوم را نداشت. او با الهام از مجلات کهنه و مواد دورریختنی، سبک خاص خود را خلق کرد. کنار کارگاهش محل دفن زباله بود، و آن‌جا برای نخستین‌بار پلاستیک‌های رنگارنگ توجهش را جلب کردند. او با استفاده از سشوار صنعتی، پلاستیک‌ها را ذوب و روی بوم بازیافتی منتقل می‌کرد؛ روشی بی‌خطرتر از آتش و سازگارتر با محیط‌زیست.

او در سال‌های اخیر در نشست‌های علمی، جشنواره‌ها و برنامه‌های آموزشی بین‌المللی شرکت کرده و می‌گوید برخی مردم فکر می‌کنند روزی پلاستیک تمام می‌شود و او نمی‌تواند کارش را ادامه دهد. بوتلزی می‌گوید: «آن روز، بهترین روز زندگی من خواهد بود. من برای رسیدن به آن روز تلاش می‌کنم.»

براساس آمار دولت نیجریه، این کشور سالانه حداقل ۲.۵ میلیون تن پسماندهای پلاستیکی تولید می‌کند که درنهایت برخی از آنها از رودخانه‌ها و اقیانوس‌ها سر در می‌آورند. «یوجین کونبوی»، هنرمند اهل نیجریه است. چند سال پیش رویترز درباره او نوشته بود کونبوی با استفاده از دمپای‌‌هایی پلاستیکی دورانداخته‌شده آثار هنری خلق می‌کند تا به پاکسازی محیط‌زیست از آلودگی‌های ناشی از مواد پلاستیکی کمک کند. او می‌گوید ماده اصلی خلق آثار هنری خود را معمولاً از مراکز جمع‌آوری زباله و حاشیه رودخانه‌ها تهیه می‌کند و بعد از انتقال به استودیوی نقاشی خود آنها را می‌شوید و ضدعفونی می‌کند تا با این مواد آثار هنری‌اش را خلق کند.

«پاتریک کیکورو»‌ هم هنرمندی ساکن کنگو است که با استفاده از کوهی از بطری‌های پلاستیکی که در نزدیکی دریاچه کیوو انباشته شده‌اند،‌ برای خلق آثار هنری استفاده می‌کند.

البته هدف این هنرمند فقط پاکسازی محیط‌زیستی نیست که به‌دلیل انباشت این پلاستیک‌ها آلوده شده‌اند؛‌ او این پلاستیک‌ها را ذوب می‌کند و مایع غلیظی را به‌وجود می‌آورد که از آن برای نقاشی پرتره‌ سیاستمداران استفاده می‌کند. این هنرمند با خلق چنین پرتره‌هایی سیاستمداران را برای اهمیت ندادن به حفاظت از محیط‌زیست سرزنش می‌کند.

او چند سال پیش دراین‌باره گفته بود: «تاکنون اجلاس‌ و نشست‌های بسیاری در کنگو برگزار شده است،‌ بااین‌حال، هیچ اقدامی برای محافظت از طبیعت صورت نگرفته است. من به‌عنوان یک هنرمند کنگویی (با این آثار هنری) پیامم را می‌رسانم.»‌

«مندی بارکر» هم بحران پلاستیک را با زبان تصویر روایت می‌کند و سال‌هاست که به موضوع زباله‌های پلاستیکی در اقیانوس‌ها می‌پردازد. او با همکاری دانشمندان تلاش می‌کند با استفاده از عکس‌هایی که هم زیبا و هم تکان‌دهنده‌اند، توجه جهانیان را به آلودگی پلاستیکی و پیامدهای آن بر حیات دریایی، تغییراقلیم و سرنوشت انسان جلب کند.

آثار او در بیش از ۵۰ کشور و در رسانه‌هایی مانند نشنال جئوگرافیک، تایم، گاردین و حتی نشریات علمی منتشر شده و در موزه‌ها و نهادهای بزرگی از موزه هنر مدرن نیویورک تا سازمان ملل به نمایش درآمده است. او می‌گوید: «هدفم این است که با ترکیب زیبایی بصری و پیام هشداردهنده، واکنشی احساسی در مخاطب ایجاد کنم. هر عکس، حاصل تحقیق علمی است و امید دارم تصویرسازی بحران پلاستیک بتواند جرقه‌ای برای اقدام باشد.»

هنر همیشه برای تماشا نیست؛ گاهی برای تلنگر زدن است. امروز، در دورانی که پلاستیک به یکی از ماندگارترین امضاهای بشر بر طبیعت بدل شده، شماری از هنرمندان تصمیم گرفته‌اند این امضا را پاک کنند، یا دست‌کم صدای آن را به گوش‌ها برسانند. شاید روزی برسد که فرزندان ما در موزه‌ها با شگفتی به این آثار نگاه کنند و بپرسند: «واقعاً این‌همه پلاستیک در طبیعت بود؟»

طبق اعلام سازمان ملل متحد، هر سال حدود ۴۰۰ میلیون تن پلاستیک در سراسر جهان تولید می‌شود. نیمی از این پلاستیک‌ها برای یک‌بار مصرف طراحی شده‌اند و فقط ۱۰ درصد از آنها بازیافت می‌شود.
سالانه بین ۱۹ تا ۲۳ میلیون تن زباله پلاستیکی به اکوسیستم‌های آبی وارد می‌شود و اگر اقدامی فوری صورت نگیرد، این میزان تا سال ۲۰۴۰ حدود ۵۰ درصد افزایش خواهد یافت.
آلودگی پلاستیکی هر گوشه‌ای از کره زمین را آلوده کرده است و به اکوسیستم‌ها، حیات‌وحش و سلامت انسان‌ها آسیب می‌رساند. ذرات ریز پلاستیکی (میکروپلاستیک‌ها) در غذا، آب و هوا یافت می‌شوند و برآورد می‌شود که هر فرد به‌طور متوسط سالانه بیش از ۵۰ هزار ذره پلاستیکی وارد بدن خود می‌کند؛ این رقم هنگام تنفس حتی بیشتر هم می‌شود.
اگر بحران آب و هوا بدون رسیدگی باقی بماند و آلودگی پلاستیک نیز به‌عنوان یکی از عوامل اصلی ادامه یابد، میزان آلودگی هوا که بالاتر از حد مجاز است می‌تواند طی یک‌دهه ۵۰ درصد افزایش یابد. در همین حال، ممکن است تا سال ۲۰۴۰ آلودگی پلاستیکی در محیط‌های دریایی و آب‌های شیرین سه برابر شود.

تخریب به‌جای کاوش مقصر کیست؟

دهیار کنارصندل با استناد به همین موضوع و همچنین غیبت نماینده میراث‌فرهنگی در کمیسیون تصویب طرح هادی روستا، حالا اقدام خود را قانونی می‌داند. «قادر شیروانی»، مسئول پایگاه میراث‌‌فرهنگی جیرفت، درباره تخلف دهیار و اصرارش بر ادامه پروژه می‌گوید: «بارها به دهیار تذکر داده شده که محل اجرای پروژه که در طرح هادی تصویب شده است، درست در عرصه محوطه باستانی کنارصندل قرار دارد. اما او با تکیه بر قصور میراث‌فرهنگی در حفاظت از منطقه، کار خود را پیش برده است.» شیروانی تأکید دارد که «دهیار بارها شاهد گمانه‌زنی باستان‌شناسان در همین محدوده بوده است، علاوه‌براین، ما بارها به او تذکر داده‌ایم.» از سوی دیگر، «بهادر جوشنی»، دهیار روستا، هم توضیحات خود را دارد و می‌گوید: «مردم روستا، حافظ دو اثر ملی ثبت‌شده در کنار صندل هستند. اما میراث‌فرهنگی برای حفظ این آثار کاری نکرده است؛ حتی یک حصار دور این آثار نکشیده. من می‌دانم که آثار تاریخی باید حریم و عرصه مصوب داشته باشند، اما این اقدام انجام نشده است.
سه وزیر در این سال‌ها از کنارصندل بازدید کرده‌اند، تأکید هم داشتند که اینجا باید حفظ شود، اما هیچ اقدامی انجام نشده است. حتی حریم را هم تصویب نکرده‌اند.» درحالی‌که این آثار هنوز حریم مصوب ندارند، او تأکید دارد که محوطه پروژه سالن ورزشی خارج از حریم آثار ثبتی کنارصندل است.
براساس ضوابط موجود و به‌گفته شیروانی: «هر پروژه‌ای که در محدوده تپه‌های باستانی قرار باشد انجام شود، نیاز به مجوز از میراث‌فرهنگی دارد؛ حتی وقتی یکی از اهالی قصد دارد یک اتاقک در این محدوده بسازد، از میراث‌فرهنگی مجوز می‌گیرد.» اما غیبت نماینده میراث‌فرهنگی در کمیسیون تصویب طرح هادی و همچنین کوتاهی‌های غیرقابل‌انکار میراث‌فرهنگی در حفاظت از این محوطه، دستاویزی برای دهیار روستا شده است تا خود را محق بداند که براساس طرحی که تأیید میراث‌فرهنگی را ندارد، محوطه باستانی ارزشمند را تخریب کند.

فرار رو به جلوی معاون میراث‌فرهنگی
دیروز معاون میراث‌فرهنگی در واکنش به اتفاقاتی که در عرصه محوطه باستانی کنارصندل جیرفت افتاده است، اعلام کرد: «تجاوز و تخریب صورت‌گرفته بدون مجوز اداره‌کل میراث‌فرهنگی کرمان بوده است و موضوع از طریق مراجع قضائی با جدیت پیگیری خواهد شد.» به‌گفته دارابی، به‌محض اطلاع با حضور یگان حفاظت اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی کرمان، از ادامه عملیات تخریبی جلوگیری شد. او با تأکید بر ممنوعیت هرگونه فعالیت عمرانی بدون مجوز در این محوطه ثبت‌ملی‌شده گفت: «دهیاری منطقه بدون دریافت مجوزهای قانونی از اداره‌کل میراث‌فرهنگی استان، مبادرت به اقداماتی در عرصه محوطه باستانی کرده که کاملاً خلاف قانون است و پرونده تخلف برای پیگیری قضائی تشکیل شده است.»

در این اظهارات دارابی که روابط‌عمومی وزارت میراث‌فرهنگی منتشر کرده است، سخنی از تعیین‌تکلیف وضعیت عرصه و حریم کنار صندل به میان نیامده است. به‌گفته مدیر پایگاه میراث‌فرهنگی جیرفت، بیش از یک سال است که پرونده تعیین حریم کنارصندل معطل تأیید اداره‌کل ثبت حرایم است. حالا با اقدام دهیار روستا همچنان موضوع تعیین حریم این محوطه ارزشمند باستانی در سخنان مدیران ارشد وزارتخانه غایب است. علاوه‌براین، مسئله حفاظت از این محوطه ارزشمند که از مهمترین محوطه‌های باستانی مرتبط با تمدن بین‌النهرین و رود سند است، از مواردی است که در دو دهه گذشته مورد توجه این وزارتخانه نبوده و این بی‌توجهی منجر به تخریب تدریجی دستاوردهای کاوش‌های دو دهه گذشته در این محوطه باستانی شده است.

نکته دیگری که معاون میراث‌فرهنگی کشور در اظهارات خود به آن اشاره نکرده، میزان آسیبی است که به این محوطه وارد شده است. در تصاویر و ویدئوهای موجود از محل اجرای پروژه، آثار و سفالینه‌هایی دیده می‌شود که به‌وضوح تأیید می‌کند که ماشین‌های راه‌سازی قرار است علاوه‌بر تسطیح محوطه برای ساخت سالن ورزشی، پروژه تعریض جاده مجاور روستا را هم پیش ببرند. به‌گفته مدیر پایگاه میراث‌فرهنگی جیرفت، پروژه فعلاً متوقف شده است و باید دید وزارت میراث‌فرهنگی چگونه این محک تاریخی را پشت سر خواهد گذاشت.

فاجعه نفتی «مارون» پاکسازی ناتمام، خسارت نامعلوم

ظهر چهارم خردادماه بود که یکی از خطوط لوله نفت ۲۲ اینچ فلزی انتقال نفت از مجموعه کرنج به‌سمت تلمبه‌خانه شماره یک امیدیه مربوط به شرکت نفت و گاز آغاجاری در بخش جایزان از توابع شهرستان امیدیه به‌دلیل فرسودگی شکست و نفت خام را راهی رودخانه مارون و بیشه‌زارهای اطراف کرد. مارون یکی از رودخانه‌های مهم خوزستان است که از استان کهگیلویه‌وبویراحمد سرچشمه می‌گیرد و در ادامه با پیوستن رودخانه «علا» رودخانه «جراحی» را شکل می‌دهد و به تالاب بین‌المللی شادگان می‌ریزد.
بر اساس بیانیه انجمن‌های محیط‌زیستی خوزستان فاجعه زیست‌محیطی نشت هزاران لیتر نفت‌خام به رودخانه مارون که به‌دنبال شکستگی خطوط فرسوده انتقال نفت در محدوده روستای سَفَر در بخش جایزان رخ داده است، نشانه‌ای آشکار از سال‌ها سهل‌انگاری و بی‌توجهی به هشدارهای کارشناسی و مردمی درباره وضعیت زیرساخت‌های نفتی در استان است: «این آلودگی، رودخانه ‌و بیشه‌زار ارزشمندی را که با گونه‌های متنوع گیاهی و جانوری شریان حیاتی طبیعت و زندگی مردم است، دستخوش آسیب جدی کرده و تهدید جدی برای کشاورزی و سلامت عمومی است. این موضوع نگرانی گسترده‌ای را در میان مردم محلی و فعالان محیط‌زیست به وجود آورده است.»
بعد از این حادثه، روابط‌عمومی شرکت بهره‌برداری نفت و گاز آغاجاری گزارش داد که «بر اثر نشت این خط لوله حجمی از نفت خام به درون رودخانه مارون سرازیر شده است.» به‌گفته «علی شکیبا کیا»، رئیس HSE این شرکت، تیم‌های فنی و عملیاتی با قطع جریان نفت، اقدامات کنترلی لازم برای جلوگیری از ورود آلودگی به رودخانه را انجام داده‌اند.
او گفت: «با بهره‌گیری از تجهیزات و ابزارهای تخصصی، عملیات پاکسازی آلودگی‌های نفتی در حال انجام است. همچنین، دو سد خاکی و دو سد آبی به‌منظور مهار لکه‌های نفتی در رودخانه مارون احداث شده و چند سد دولایه در مسیر رودخانه نصب شده است که نفت را در سطح مهار می‌کنند و اجازه عبور آب پاک از زیر آن را می‌دهند.» همچنین «محسن دهبان‌پور»، مدیرعامل شرکت نفت و گاز آغاجاری، نیز استفاده از لایه‌های متعدد بوم جاذب در فواصل مشخص رودخانه را یکی از تمهیدات کلیدی برای جلوگیری از نفوذ لکه‌های نفتی به پایین‌دست دانسته و گفت: «خوشبختانه با اجرای این اقدامات، مورد مهمی از آلودگی در نواحی پایین‌دست رودخانه مشاهده نشده است.»

تهدید نفتی مارون، جراحی و دیمه
«عبدالرحیم طیبی»، مدیر انجمن مهرورزان زیست‌بوم مارون، به «پیام‌ما» می‌گوید: «آلودگی نفتی گسترش پیدا کرده و اکنون به رودخانه جراحی رسیده است.»
او ادامه می‌دهد: «پیشروی لکه‌های نفتی در رودخانه مارون را روزانه رصد کردیم. طبق برآوردی که داشتیم حدود ۴۵ کیلومتر از رودخانه مارون در شهرستان‌های امیدیه و رامهرمز آلودگی‌های نفتی قابل‌مشاهده است. این لکه‌های نفتی بعد از اتصال مارون و علا، در رودخانه جراحی هم ادامه پیدا کرده و حدود پنج کیلومتر از این رودخانه را تا این زمان آلوده‌ کرده است.»
نفت یکی از جدی‌ترین آلاینده‌های طبیعت به‌شمار می‌رود. چسبندگی و سمی بودن نفت باعث می‌شود این آلودگی، خسارت‌های جبران‌ناپذیری برای محیط‌زیست داشته باشد.
به‌گفته طیبی، «این لوله‌های نفت قدیمی و پوسیده هستند و پارسال هم دچار نشتی شدند و قرار بود شرکت نفت آنها را تعویض کند، اما این کار انجام نشد. بالاخره این لوله شکست و با فشار سنگینی هزاران لیتر نفت خام وارد مارون شد. توقع ما این بود که با امکانات بیشتر بیایند و کار پاکسازی را انجام بدهند. این درحالی‌است که مشاهده می‌کنیم در بعضی نقاط نفت جمع‌آوری‌شده از رودخانه را می‌سوزانند. پاکسازی آلودگی نفت خام کار ساده‌ای نیست، شرکت نفت تجهیزات جدید ندارد و باید از امکانات به‌روز یا حتی کمک‌های ملی استفاده کند تا آلودگی گسترش پیدا نکند و به‌سرعت جمع‌آوری شود. چون آثار آلودگی نفتی تا سال‌ها باقی می‌ماند.»
تصاویر و ویدئوها لکه‌های سیاه نفت را روی مارون نشان می‌دهد. ساحل رودخانه سیاه است و تصویر مرغ ماهی‌خواری که با خوردن آب از رودخانه، سیاه و نفتی شده دست‌به‌دست می‌گردد. طیبی می‌گوید: «بیشه‌زار مارون در دو سوی رودخانه انبوه است که این لکه‌های نفتی در حاشیه‌اش رسوب می‌کند. آلودگی پیشروی کرده و رود مارون در محدوده‌ای که از منطقه حفاظت‌شده دیمه در رامهرمز عبور می‌کند، نیز آلوده شده است. این منطقه زیستگاه آهوست و آهوها برای آشامیدن آب به رودخانه می‌آیند. این منطقه زیستگاه بزرگ مرغ‌های ماهی‌خوار است و انواع گونه‌های جانوری و آبزی از جمله لاک‌پشت فراتی که گونه در خطر انقراض است نیز در این رودخانه و بیشه‌زار مارون زندگی می‌کنند که با این آلودگی سرنوشت آنها مشخص نیست. روستاها و زمین‌های کشاورزی در مسیر این رودخانه نیز بسیار است.»

وزارت نفت مسئول است
خوزستان مهمترین تولیدکننده نفت کشور است که هزاران کیلومتر خط لوله از شهرها و روستاها، رودخانه‌ها و مناطق حفاظت‌شده آن عبور می‌کند و هر چندوقت یکبار حادثه می‌آفریند، اما مشخص نیست چقدر از آنها فرسوده و پوسیده هستند. در اسفند ۱۳۸۷ نشت نفت در رودخانه کرخه (در نزدیکی روستای سن بهادر شوش) ۶۰ کیلومتر از این رودخانه را آلوده کرد. نشت نفت در بخش غیزانیه در اهواز بارها منجر به آلودگی شده است. شهریور ۱۳۹۵ در کریدور نفتی در قلب اهواز و میدان فرودگاه خطوط لوله فرسوده دچار نشتی شد. در پی شکستن خط لوله نفت و آلودگی مارون، ستاد بحران استانداری خوزستان نیز تشکیل جلسه داد. «علی عبدالهی»، مدیرکل مدیریت بحران استانداری خوزستان، در گفت‌وگو با «پیام ما» بر لزوم تسریع در پاکسازی آلودگی نفتی رودخانه مارون تأکید می‌کند: «به‌رغم اینکه شرکت نفت کار پاکسازی را از زمان وقوع حادثه آغاز کرده، اما هنوز به اتمام نرسیده است. باید با افزایش اکیپ‌های عملیاتی، بسیج امکانات و استفاده از تجهیزات نوین تسریع کنند؛ ضمناً اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست به پایش مستمر آلودگی تا پاکسازی کامل نظارت کند.»
او درباره آلودگی احتمالی آب شرب تعدادی از روستاهای شهرستان رامشیر که از رودخانه مارون تأمین می‌شود، توضیح می‌دهد: «فاصله محل نشت نفت با تأسیسات آب شرب رامشیر زیاد است. بااین‌حال، با هماهنگی‌هایی که بین سازمان آب و برق خوزستان، شرکت آبفا و شرکت نفت صورت گرفت، چند بند خاکی و تجهیزات سازه‌ای و غیرسازه‌ای و جاذب روی مارون در بالادست تأسیسات آب شرب ساخته و یا نصب شد تا آلودگی نفتی جمع‌آوری شود و به تأسیسات آبفا وارد نشود و همچنین، کنترل کیفی آب به‌صورت مستمر توسط شرکت آبفا انجام می‌شود تا از هرگونه آلودگی احتمالی آب شرب پیشگیری شود.»
عبداللهی می‌گوید: «در این نشست قرار شد شرکت نفت نقاطی را که احتمال شکستگی و حادثه مجدد دارند، شناسایی کند و ضمن اعلام و انجام اقدامات احتیاطی و پیشگیرانه طی چند مرحله برحسب اولویت برای تعمیر، بازسازی و یا تعویضشان اقدام کند.»
او درباره مسئولیت وزارت نفت در پیشگیری از حوادث خطوط لوله می‌گوید: «بحث سلامت و جان مردم اولویت همه ماست و مسئولیت این حوادث مستقیماً متوجه وزارت نفت به‌عنوان متولی است. بنابراین، باید پیشگیری کنند و قبل از وقوع حادثه لوله‌های فرسوده شناسایی و ایمن شوند.»

تخریب محیط‌زیست برای نفتی‌ها عادی است
در روزهای اخیر اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست استان خوزستان اطلاعیه‌ای رسمی خطاب به مسئولان شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب صادر کرده و نسبت به افزایش نگران‌کننده فلرسوزی، شکستگی خطوط لوله و نشت مواد آلاینده هشدار داده است: «در روزها و هفته‌های اخیر، افزایش چشمگیر پدیده فلرسوزی در مناطق نفت‌خیز استان خوزستان، به‌ویژه در اطراف کلانشهر اهواز، همراه با وقوع حادثه شکستگی خطوط انتقال نفت در منطقه مارون، در نزدیکی شهرستان امیدیه، موجب بروز آلودگی شدید هوا، خاک و منابع آبی، تهدید سلامت عمومی شهروندان و تخریب جدی اکوسیستم‌های طبیعی منطقه شده است.»
همچنین، «محمدجواد اشرفی»، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست خوزستان در جلسه ستاد بحران استانداری درباره حادثه نشت نفت در مارون با انتقاد از عملکرد شرکت نفت گفت: «مشاهدات میدانی نشان داد آمادگی لازم برای مواجهه با چنین شرایطی در سطح شرکت‌های بهره‌بردار وجود ندارد. حتی در برخی موارد به‌جای جمع‌آوری اصولی مواد نفتی، اقدام به سوزاندن آن‌ کرده‌اند که روشی کاملاً نادرست و غیراستاندارد است. موضوع نگران‌کننده دیگر، استفاده از نیروهای غیرتخصصی برای مقابله با آلودگی نفتی بود. متأسفانه حتی از افراد محلی بدون آموزش‌های لازم برای اجرای عملیات پاکسازی استفاده شده است. درحالی‌که انتظار می‌رفت اقدامات لازم در زمینه جمع‌آوری مواد آلاینده با سرعت و دقت انجام شود، عملکرد برخی شرکت‌های نفتی از حداقل‌های مورد انتظار نیز فاصله داشت. با قاطعیت اعلام می‌کنیم مجموعه حفاظت محیط‌زیست از نحوه مدیریت زیست‌محیطی این حادثه رضایت ندارد.»
او ضعف زیرساختی و فرسودگی خطوط انتقال نفت را از علل اصلی تکرار این حوادث دانست و اضافه کرد: «حوادث و آلودگی‌های نفتی برای برخی از مدیران مناطق نفت‌خیز به موضوعی عادی و بی‌اهمیت تبدیل شده است. این درحالی‌است که استمرار چنین رویه‌هایی، خسارات جبران‌ناپذیری به محیط‌زیست، منابع آب و سلامت مردم وارد می‌کند. سؤال ما این است که چرا اقدامات پیشگیرانه از جمله ترمیم و تعویض خطوط لوله در زمان مناسب صورت نمی‌گیرد؟ این ابتدایی‌ترین اصل در مدیریت بحران و حفظ محیط‌زیست است. نباید فراموش کرد که این آلودگی‌ها می‌تواند مستقیماً وارد منابع آب مردم شود و سلامت عمومی را تحت‌تأثیر قرار دهد. استمرار این وضعیت قابل‌پذیرش نیست. لازم است نگاه مسئولانه‌تری در سطح مدیران صنعت نفت نسبت به محیط‌زیست شکل بگیرد. تا زمانی‌که چنین باوری در میان تصمیم‌گیران وجود نداشته باشد، نمی‌توان انتظار بهبود شرایط را داشت.»

پرونده علیه نفت
انجمن‌های محیط‌زیستی خوزستان در ادامه بیانیه خود خواستار شفاف‌سازی علل و ابعاد حادثه و طرح شکایت علیه شرکت بهره‌برداری نفت آغاجاری در مراجع قضائی شده‌اند.
روابط‌عمومی دادگستری کل خوزستان نیز از ورود دادستان عمومی و انقلاب امیدیه به این حادثه خبر داده است؛ «رضا پارسایی» گفته: «دستورهای لازم برای جمع‌آوری آلودگی توسط عوامل مسئول داده شده است و بررسی‌ها به‌منظور تعیین میزان خسارات واردشده و مقصران احتمالی ادامه دارد.»

فقدان ظرفیت‌سازی آفت بزرگ در توسعه صنایع‌دستی

از شیوه‌های رایج در فرایند توسعه در سطوح مختلف «ظرفیت‌سازی» است. مفهومی مهم که در برنامه‌ها، اسناد بالادستی و رویدادهای مرتبط با صنایع‌دستی ایران، آن‌طورکه باید مورد توجه قرار نگرفته و تنها وجوه شعاری آن در رویدادها و نشست‌ها برجسته و بیان شده است. اگر بخواهیم به بیانی ساده «ظرفیت‌سازی» (Capacity building) را تعریف کنیم، این شیوه بر بهبود و ارتقای امکانات و توانایی‌های یک فرد یا سازمان برای تولید، اجرا یا استقرار خود در مسیر ارائه محصول یا خدمات دلالت دارد. به‌عبارت دیگر، بسترسازی برای تحقق هرگونه هدف، برنامه و یا سیاستی مستلزم ظرفیت‌سازی متناسب، در آن سازمان است. مقوله‌ای که با اندکی تأمل در وضعیت فعلی صنایع‌دستی ایران و نیز با مرور روندهای مدیریتی فعلی و پیشین این حوزه در یک دهه گذشته، فقدان آن به‌خوبی دیده می‌شود. اهمیت این شیوه در روندهای توسعه تا جایی است که تقریباً از اواسط قرن بیستم بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی، دولت‌ها و NGO‌ها به‌گونه‌ای محسوس از مفهوم «ظرفیت‌سازی» به‌مثابه بستری اثربخش برای تحقق توسعه اجتماعی و اقتصادی در برنامه‌های خرد و کلان خود استفاده می‌کنند.
ظرفیت‌سازی برای توسعه صنایع‌دستی، یکی از ارکان کلیدی در تقویت این حوزه به‌عنوان بخش مهمی از اقتصاد خلاق ایران، اشتغال پایدار و میراث ناملموس فرهنگی است. این مفهوم از منظری کلان به مجموعه‌ای از اقدامات آموزشی، ترویجی، ساختاری و حتی فناورانه دلالت دارد که می‌تواند قابلیت‌ها و توانمندی فعالان، جوامع و نهادهای مرتبط با صنایع‌دستی را در فرایند تولید، مدیریت، بازاریابی، فروش و نیز انتقال دانش سنتی این حوزه افزایش دهد. تأکید بر استفاده از مواد اولیه بومی و پایدار و رعایت اصول اخلاقی و حقوق مالکیت فکری از دیگر جلوه‌های آن محسوب می‌شود و صنایع‌دستی را تبدیل به یکی از زیرساخت‌های عینی حمایت از محیط‌زیست و توسعه پایدار می‌کند و در کنار فرصت‌های رشد اقتصادی و اجتماعی، شهروندان را بیشتر متوجه اهمیت جایگاه محیط‌زیست و منابع تجدیدناپذیر طبیعی و انرژی می‌کند.
دراین‌میان، باید افزود که صنایع‌دستی ایران در روندهای تاریخی و ادوار گذشته خود، اتفاقاً با تکیه بر همین ظرفیت‌سازی، همواره استمرار داشته‌ و به بلوغ و نوآوری رسیده است. توجه ویژه به امر آموزش و تقویت مهارت نیروهای جوان، کاربردی‌سازی محصولات برای حضور در بطن زندگی مردم، همزیستی مسالمت‌آمیز با طبیعت، پاسخ به نیازهای کارگاه‌های سلطنتی و نیز امکانی مؤثر برای انتقال حکمت و تفکر بومی نواحی مختلف به نسل‌های جدید از جمله این ظرفیت‌سازی‌ها بوده است. اما امروز این هنر-صنعت کهن در جدال نابرابر با مدیریت سلیقه‌محور و رویدادهای سفارشی و تفکرات از بالا به پایین و به دور از واقعیت، دچار مشکلات عدیده‌ای شده و نه‌تنها نمی‌تواند به قابلیت‌های بومی خود بازگردد، بلکه گرفتار گرداب سلایق هیجانی مدیران دولتی شده است. سلایقی که نه امکان اجرایی شدن مؤثر دارند و نه درصورت اجرا، خیر دنیا و عقبی برای کسی به‌همراه خواهند داشت، مگر برجسته شدن نام چند وزیر و معاون و رئیس که برهه‌ای کوتاه می‌آیند و می‌روند.
از سوی دیگر به‌سبب آنکه ساختارهای نظارتی بازخواست یا پیگیری جدی نسبت به ادعاها و برنامه‌های اغراق‌شده متولیان صنایع‌دستی نداشته‌اند، هر مدیری که زمام امور را در دست می‌گیرد، اغلب در تلاش است تا از نظر کمی ارقام و اعداد دوره او از معاون و مدیر پیشین بیشتر باشد. حال دراین‌میان، چه فرصت‌هایی از کف صنایع‌دستی و فرهنگ ایران می‌رود، چندان مسئله مهم و قابل‌تأملی نخواهد بود. مقوله‌ای که از منظر آسیب‌شناسی، در این سال‌ها تأثیرات بازدارنده زیادی بر اکوسیستم صنایع‌دستی ایران به‌جا گذاشته و از حیث فرصت حضور در عرصه بین‌المللی و داشتن سهم در بازارهای جهانی نیز موقعیت قابل‌طرحی برای صنایع‌دستی ایران شکل نگرفته و مختصات‌ پیشین هم به‌مرور‌ از دست رفته‌اند.
باوجوداین، اگر بخواهیم از مصداق‌ها و جلوه‌های عملیاتی از ظرفیت‌سازی برای صنایع‌دستی نام ببریم، می‌توان مواردی از جمله توانمندسازی انسانی، حمایت عملی از کارگاه‌های صنایع‌دستی، استفاده فعالانه از بخش خصوصی -به دور از هرگونه رانت و سفارش- استفاده از قابلیت‌های جوامع محلی در کشور، بهرمند شدن از قابلیت‌های مراکز آموزشی -که در کشورمان کم نیستند- حمایت از مراکز یادگیری و رسانه‌ها، استفاده از ظرفیت پارک‌های علم و فناوری و مراکز رشد و نیز مشاوران بین بخشی می‌تواند از جمله این موارد باشد. مواردی که اغلب آنها در کشور وجود دارند و تجربیات و امکانات مؤثری برای هم‌افزایی با صنایع‌دستی ایران دارند. امکان‌های بالقوه‌ای که با تعامل و اراده جدی برای حرکت رو‌به‌جلو، می‌توانند به فعلیت برسند و بخشی از چالش‌های صنایع‌دستی را برطرف سازند.
اگر بخواهیم در عرصه جهانی نیز نگاهی به جایگاه ظرفیت‌سازی در برنامه‌های توسعه بیاندازیم، یکی از برجسته‌ترین تجربیات، برنامه پیشرفت و توسعه ملل متحد (UNDP) است، که خود یکی از نهادهای پیشگام در تبیین چگونگی درک «ظرفیت‌سازی» در جوامع است. نهادی بین‌المللی که پروژه‌های متعددی در این راستا اجرا کرده و به‌وضوح تأکید دارد ظرفیت‌سازی یک فرایند طولانی است که همه بازیگران یک اکوسیستم را در برمی‌گیرد. ذی‌نفعانی که از مقامات محلی و فعالان بومی یک منطقه گرفته تا وزارتخانه‌ها، متخصصین، دانشگاهیان و سازمان‌های غیردولتی را شامل می‌شود و در تلاش است از قابلیت‌های همه این اعضا در راستای تحقق هرچه موفق‌تر توسعه کمک بگیرد. درواقع، هدف ظرفیت‌سازی از یک‌سو، مقابله و تلاش برای رفع مشکلات و چالش‌های موجود و از سوی دیگر، شناخت قابلیت‌ها، محدودیت‌ها و نیازهای مردم یک کشور و منطقه است. بر همین اساس، در این نوشتار مفهوم ظرفیت‌سازی به‌عنوان مؤلفه‌ای بسیار مهم در توسعه پایدار حوزه صنایع‌دستی مطرح شده است. مقوله‌ای که فقدان آن، خلأهای محسوس و مخربی را در ساختار اکوسیستم صنایع‌دستی ایران به‌وجود آورده است. بی‌تردید با آگاهی به این مسئله که متولی بخش دولتی این حوزه وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی است، توجه جدی به ظرفیت‌سازی این حوزه از وظایف حاکمیتی این وزارتخانه در ساختار دولت محسوب می‌شود. مقوله‌ای که شوربختانه به‌علل مختلف در سالیان اخیر چندان برای اقدامات عملیاتی مبنا قرار نگرفته و این حوزه و فعالانش در روندی رو‌به‌افول هستند. درحالی‌که توجه به ظرفیت‌سازی در صنایع‌دستی نه‌فقط مهارت‌ها و توانایی‌های هنرمندان این حوزه را رشد می‌دهد، بلکه با توانمندسازی همه فعالان این اکوسیستم، بستری زایا برای تبدیل شدن صنایع‌دستی از یک فعالیت معیشتی صرف، به یک بخش فعال و خلاق در اقتصاد ملی ایران را فراهم می‌کند.

ویزافروشی در دفاتر مسافرتی

مجوزهای بی‌رویه صادرشده از درگاه صدور مجوزها توسط دولت با هدف افزایش آمار تعداد دفاتر خدمات مسافرتی، زنگ خطر را برای صنعت‌ گردشگری ایران به صدا درآورده است. تعدادی از فعالان قدیمی و باسابقه آژانس‌های مسافرتی ایران در حالی از تعطیلی دفاتر خدمات مسافرتی فعال و باسابقه‌ به‌دلیل شرایط نابسامان‌ گردشگری انتقاد دارند که به‌گفته آنها، بیش از ۵۰ درصد افرادی که از درگاه صدور مجوزها در دو سال اخیر مجوز تأسیس دفاتر مسافرتی دریافت کرده‌اند، بدون داشتن نیروی انسانی و دفتر کار، صرفاً در فضای مجازی فعال شده‌اند و بدون آنکه مسئولیت و تعهدی نسبت به مسافران و گردشگران داشته باشند، در حال فعالیت هستند. گفته می‌شود برخی از این افراد از رکود گردشگری کشور سوءاستفاده کرده و با این مجوزها به مشاغل سیاه از جمله آدم‌پرانی و ویزافروشی رو آورده‌اند.
«حرمت‌الله رفیعی»، رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی ایران، با تأیید این مطلب به «پیام ما» می‌گوید: «درحال‌حاضر شرایط گردشگری کشور بسیار نابسامان است. با اینکه مسئولان دولتی و فعالان گردشگری تمایل دارند وضعیت بهتر شود، اما مسیر درستی طی نمی‌کنند.» به‌گفته رفیعی: «دوائر غیرمرتبط با گردشگری در حالی به‌‌صورت مداوم افراد فعال در این بخش را آزار می‌دهند که بخش‌های مرتبط با گردشگری همت و تلاشی برای رفع موانع پیش‌ روی این حوزه ندارند و در این شرایط، فعالان گردشگری در حالت خوف و رجا به‌سر می‌برند.»
رفیعی درباره مسائل دفاتر خدمات مسافرتی در سال‌های اخیر می‌گوید: «دفاتر خدمات مسافرتی با تجربه کشور بعد از پایان کرونا راه خروج از گردشگری را در پیش گرفتند و نیروی متخصص رفته‌رفته از این بخش خارج شد که با ادامه این روند، متولیان گردشگری باید مطمئن باشند که اتفاق جبران‌ناپذیری در گردشگری ایران رخ می‌دهد.»
رئیس انجمن دفاتر خدمات مسافرتی ایران صدور مجوزهای تأسیس دفاتر گردشگری در کشور را بی‌رویه می‌داند و می‌گوید: «هشدار می‌دهم چنانچه این اقدام غیرکارشناسی ادامه پیدا کند، خسارت آن بر پیکر گردشگری ایران بسیار زیاد است. متأسفانه دولت برای آنکه بگوید گردشگری ایران برپا است، اقدام به صدور مجوزهای بی‌رویه از درگاه صدور مجوزها، آن‌هم برای افرادی کرده است که صلاحیت حضور در این حوزه را ندارند و افراد دارای تجربه و سابقه بالا هم نمی‌توانند در این ناهنجاری ایجادشده، امورات صنعت‌ گردشگری کشور را به پیش ببرند. ادامه روند صدور بی‌رویه تأسیس دفاتر مسافرتی به افراد بی‌تجربه و فاقد صلاحیت، میخ دیگری بر تابوت صنعت گردشگری کشور است.»
«حرمت‌الله رفیعی» با اشاره به اینکه در گذشته سختگیری‌های حرفه‌ای برای ورود به بخش گردشگری اعمال می‌شد، می‌گوید: «شرایط فعلی به‌گونه‌ای است که دروازه ورود به بخش گردشگری کشور آنقدر گشوده است که هر فردی می‌تواند با دریافت یک برگه کاغذ از درگاه صدور مجوزها به این حوزه ورود و در آن فعالیت کند؛ بدون آنکه نظارتی بر عملکرد و فعالیت او وجود داشته باشد.» او تأکید دارد: «به‌دلیل صدور بی‌رویه مجوزها شاهد این معضل هستیم که بسیاری از دفاتر که بدون نظارت مجوز گرفته‌اند و فاقد دفاتر کار هستند، به‌‌صورت پوششی رمزارز استخراج می‌کنند. تاکنون بیش از شش هزار مجوز تأسیس دفاتر مسافرتی از طریق درگاه صدور مجوزها صادر شده، اما کمتر از ۵۰ درصد این دفاتر فعال شده‌اند و مابقی با مجوزهای در اختیار خود کارهای پوششی زیر عنوان دفاتر مسافرتی انجام می‌دهند. در حال‌ حاضر، یکی از گرفتاری‌های صنعت گردشگری کشور فعالیت دفاتری است که فقط یک برگ مجوز دارند و فعالیت مکانی ندارند. آنها نه دفتری دارند، نه مالیات می‌دهند و نه بیمه دارند و نه مسئولیت و تعهدی در مقابل مسافر دارند و درصورت هرگونه اتفاقی برای مسافر، دفتری وجود ندارد که مسافر برای تضییع حقوق خود به آنجا مراجعه کند.»
رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی ایران با تأکید بر اینکه برای حل این مشکل بارها از وزرای فعلی و پیشین و دادستان‌های مرتبط تقاضای مساعدت برای حل این معضل کرده‌ایم، اما هنوز به این مشکل که هر روز دامنه آن وسیع‌تر می‌شود رسیدگی نشده است، می‌گوید: «شرایط به‌گونه‌ای شده که فعالیت ۵۰ درصد از فعالیت‌های گردشگری توسط غیرمجازها انجام می‌شود و متأسفانه تعداد آنها نیز روز‌به‌روز افزایش پیدا می‌کند و این صنعت را با آسیب‌های جدی مواجه می‌کند. برخی از دفاتر نیز که دارای مجوز هستند، رویه‌های ناصوابی در پیش گرفته‌اند و به‌گونه‌ای کسب درآمد می‌کنند که اصلاً معقول نیست و دراین‌میان، دولت نیز تمایل و نیروی کافی برای نظارت بر این دفاتر ندارد. متأسفانه سالیان سال است، دولت‌ها می‌آیند و می‌روند. چند ماه نخست شعارهای بزرگ می‌دهند و بعد از چند ماه این شعارها به فراموشی سپرده می‌شود و بخش خصوصی هیچ‌گاه نه در این شعارها نقش داشته است و نه در تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های دولت.»

تهران بی‌دفاع، تهران بی‌حریم

ماجرا از چه قرار است؟
شهرداری تهران در دوره ششم تلاش‌هایی برای کنترل این مناطق از طریق فناوری‌های نوین، گشت‌های حریم‌بان و پایش ماهواره‌ای انجام داده بود، اما با تصمیم اخیر وزارت کشور، نظارت از اختیار شهرداری خارج و میان چند نهاد تقسیم شد. چنان‌که ایسنا نوشته است، این اقدام به‌گفته مقامات شهری، موجب چنددستگی در سیاستگذاری، تعارض منافع میان فرمانداری‌ها و شهرداری تهران و ایجاد بلبشو در اطراف پایتخت شده است.
«مهدی چمران»، رئیس شورای شهر تهران، هشدار داده است این وضعیت تنها به‌نفع سودجویان است. «علیرضا زاکانی»، شهردار تهران، نیز با اشاره به ساخت‌وسازهای غیرقانونی توسط نهادها و شرکت‌ها، خواستار بازگرداندن اختیار نظارت به شهرداری شده است و از نهادهای قضائی و اجرایی درخواست مداخله و همکاری دارد.
براساس طرح راهبردی حریم که سال ۱۳۹۵ به تصویب رسید، اما اجرای آن سال‌ها معطل مانده بود، شهرداری تهران مسئول حفاظت از حریم تلقی می‌شد. اکنون مقامات شهری هشدار داده‌اند که تداوم این وضعیت نه‌تنها به گسترش بی‌رویه شهر و تخریب منابع‌طبیعی می‌انجامد، بلکه امنیت و تنفس‌گاه تهران را نیز به خطر می‌اندازد.
پس از سال‌ها بلاتکلیفی، در سال ۱۴۰۲ مدیریت حریم به شهرداری تهران واگذار شد و این نهاد با استفاده از فناوری‌های نوین و تیم‌های «حریم‌بان»، اقدامات مؤثری برای جلوگیری از تخلفات انجام داد. اما با لغو این واگذاری، کنترل از دست شهرداری خارج شد و زمین‌خواران دوباره فعال شدند. برخی مسئولان شهری هشدار داده‌اند که ادامه این وضعیت به بی‌نظمی، رانت و تخریب اراضی کشاورزی می‌انجامد. آنها از دولت و مجلس خواسته‌اند هرچه سریع‌تر با اصلاح قوانین، اختیار نظارت و حفاظت از حریم را به شهرداری بازگردانند تا از نابودی تدریجی اراضی پیرامون پایتخت جلوگیری شود.
در آخرین اظهارنظرهای رسمی در این مورد، فرمانداری تهران هم خبر داده است کنترل ساخت‌وسازهای غیرمجاز در دستورکار است. دو روز پیش در جلسه ساماندهی و مقابله با ساخت‌وسازهای غیرمجاز شهرستان تهران، «سعید بشیری»، معاون فرماندار، گفت: «هدف نهایی فرمانداری تهران، صیانت کامل از اراضی شهری و حریم و مقابله جدی با ساخت‌وسازهای غیرمجاز در پایتخت است.»
به‌گفته بشیری، علاوه‌بر مسائل قانونی، موضوع اراضی حریم از جمله مواردی است که براساس مقررات فرادستی و با دستورالعمل ابلاغی از سوی استانداری تهران و وزارت کشور، دستگاه‌های ذی‌ربط از جمله وزارت جهادکشاورزی، محیط‌زیست، منابع‌طبیعی، امور آب و سایر نهادهای مسئول موظف به صیانت از این اراضی هستند.

نبود حریم با تهران چه می‌کند؟
بحران حریم در تهران تنها یک مشکل فنی یا حقوقی نیست؛ پیامدهای اجتماعی، محیط‌زیستی و اقتصادی آن از هم‌اکنون زندگی میلیون‌ها نفر را تحت‌تأثیر قرار داده است. در همین مورد «حسین حاتمی‌نژاد»، استاد گروه جغرافیای انسانی دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با ایلنا ابعاد این بحران را شرح داده و می‌گوید: «متأسفانه در کشورمان مدیریت یکپارچه و واحد شهری نداریم. بنابراین، شهرداری ممکن است بخواهد جلوی یک منطقه را بگیرد و بگوید ما به اینها خدمات نمی‌دهیم. بعد می‌بینیم وزارت نیرو برای اینها برق می‌کشد، گاز می‌دهد و سازمان آب نیز آب می‌دهد. درنتیجه، اینها می‌توانند بقا پیدا کنند و بعد خدمات را از شهرداری طلب می‌کنند.» به‌گفته او، در نتیجه، این سکونتگاه‌ها رسمیت پیدا می‌کنند و ساکنانشان خواهان خدمات شهری می‌شوند. به‌زعم او، این ناهماهنگی نهادی یکی از عوامل شکل‌گیری «زشت‌ترین سمفونیِ مدیریت شهری» در ایران است.
حاتمی‌نژاد ریشه این بحران را در نابرابری فضایی، اجتماعی و محیط‌زیستی کشور می‌داند؛ اینکه در برخی مناطق کشور، مانند گیلان، باران فراوان است و در برخی دیگر، مانند لوت، هیچ بارانی نمی‌بارد. در زمان خشکسالی، مهاجرت به تهران شدت می‌گیرد؛ اما به‌دلیل گرانی مسکن، مهاجران توان اسکان در داخل شهر را ندارند و به حاشیه‌ها رانده می‌شوند؛ جایی که نه تابع برنامه‌ریزی‌ است و نه زیرساختی مناسبی دارد.
به‌گفته این استاد جغرافیا، حریم شهر برای کنترل و نظارت بر تحولات اطراف ضروری است و شهری که حریم ندارد، مثل غده‌ای سرطانی رشد می‌کند. «هر شهری که حریم نداشته باشد، رشد فزاینده دارد؛ رشد شبه‌سرطانی. غده سرطانی مدام رشد می‌کند و اگر کنترل نشود، مشکلاتی به‌وجود می‌آید»؛ بدون کنترل، بدون ضابطه و بی‌توجه به کاربری اراضی و ظرفیت جمعیتی. او نمونه‌هایی مانند منطقه ۲۱ و ۲۲ تهران را مثال می‌زند که با شکل‌گیری آن شهرداری موظف به خدمات‌رسانی به آن است، درحالی‌که در جریان این روند، بهترین اراضی قربانی ساخت‌وساز بی‌برنامه شدند.
حاتمی‌نژاد بر نقش محیط‌زیستی حریم شهر هم تأکید دارد: «پیرامون یک شهر مثل ریه انسان عمل می‌کند، فضایی که هوا را می‌تواند ملایم کند و تنفس داشته باشد؛ مثل منطقه ۲۱ و ۲۲. از نظر من، منطقه ۲۱ و ۲۲ نباید وارد تهران می‌شدند، ولی آمدند و شکل گرفتند.» او با این گفته‌ها به این اشاره می‌کند که با تغییر کاربری اراضی اطراف شهر و ساخت‌وساز بی‌ضابطه، نه‌تنها ظرفیت تنفسی شهر از بین می‌رود، بلکه مسیر بادهای تهویه‌کننده نیز مسدود می‌شود. او یادآوری می‌کند «بادهای غربی از کرج به تهران می‌آمد، اما اکنون ساخت‌وسازهای بی‌رویه در غرب شهر، آلودگی را به داخل می‌کشد».
حاتمی‌نژاد به شکاف طبقاتی در دسترسی به منابع شهری هم اشاره می‌کند: «چرا بزرگترین پارک‌های تهران در شمال شهرند؟ همه امکانات برای شمال‌شهری‌ها است. پس فقرا و محرومان چه می‌شوند؟ همین فقرا در پایین شهر هستند، اینها حق استفاده از هوای پاک، فضای باز و فضای سبز دارند.» از نظر او، عدالت فضایی ایجاب می‌کند که حریم در همه جهات جغرافیایی حفظ و مدیریت شود.
این استاد دانشگاه تأکید می‌کند توسعه پایدار، فشرده‌سازی هوشمند شهر است، نه گسترش افقی بی‌برنامه. او می‌گوید: «وقتی با هواپیما وارد تهران می‌شویم، می‌بینیم که تهران یک مجموعه عجیب به‌هم ریخته است، با فاصله‌های سیاهی که چراغ ندارد که یعنی خالی است و این نابرابری را کاملاً شاهد هستیم؛ یعنی ساخت پراکنده و افقی شهر.»
در نهایت، حاتمی‌نژاد هشدار می‌دهد که بدون هماهنگی بین نهادهای مسئول، تهران هر روز بیشتر از پیش بی‌چهره، نابرابر و ناپایدار خواهد شد و «اگر نهادها با هم همکاری نکنند و حریم شهر جدی گرفته نشود، شهر در هم می‌ریزد».

نویسندگان کارزار زیر تیغ شکایت

«الهام فریدونی»، کارشناس ارشد ارزیابی و آمایش سرزمین، «حنیف‌رضا گلزار»، کارشناس ارشد خاک و آب و «الهه موسوی»، روزنامه‌نگار محیط‌زیست و منابع‌طبیعی، نویسندگان این کارزار هستند که حالا با شکایت «عبدالصمد میربزرگی» رئیس اداره بازرسی، «قباد خلیلی» رئیس اداره ترویج،‌ «نعمت کوهستانی» رئیس اداره مرتع،‌ «صادق محمدپور» رئیس اداره بهره‌برداری و «جواد درگاهی» رئیس اداره ذی‌حسابی و مالی اداره‌‌کل منابع‌طبیعی و آبخیزداری مازندران-ساری، مواجه شده‌اند. به‌علاوه، این کارزار با حکم قضائی مسدود شده است.
شکایت از این سه نویسنده کارزار به‌واسطه جعلی بودن پنج امضا از پنج هزار و ۷۰۰ امضایی است که در این کارزار به ثبت رسیده است. یعنی نام آنها در این کارزار ثبت شده، درحالی‌که آنها آن را امضا نکرده‌اند. بااین‌حال، نویسندگان این کارزار معتقدند این موضوع به‌جای شکایت از آنها می‌توانست با شناسایی IP آن پنج امضا شفاف شود و نیازی به بستن یک کارزار و تعطیلی مطالبه‌گری مدنی نبود.
«یوسف مرادی»، سرپرست روابط‌عمومی سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری، با اشاره به اینکه شکایت صورت‌گرفته از سمت این سازمان نیست،‌ می‌گوید: شکایت انجام‌شده از سوی این افراد،‌ به‌شکل شخصی انجام شده است و ارتباطی با سازمان منابع‌طبیعی ندارد.
به‌گفته سرپرست روابط‌عمومی سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری طبق قانون هر شخصی می‌تواند از یک نهاد یا شخص دیگر شکایت و از حقوق خود دفاع کند. او اضافه می‌کند: ما ناچاریم تابع قانون باشیم.
مرادی درباره فیش‌های نجومی می‌گوید: دیوان محاسبات،‌ سازمان بازرسی و ریاست‌جمهوری اعلام کرده‌اند که تخلفی صورت نگرفته است. درواقع، آنچه تصویر آن پخش می‌شود، کل تجمیع رفاهی‌هاست که در یک فیش آمده است و با فیش حقوقی تفاوت دارد.
او می‌افزاید: تجمیع رفاهی‌ها به همه کارکنان ستادی که ۷۰۰ نفر هستند داده شده و قانونی بوده است.

بانک ملی لار ثبتی نیست پس می‌توان نوسازی کرد

آقای نصیری‌اصل! در بانک ملی لار چه اتفاقی در حال وقوع است؟ این‌طورکه پیداست، نمای بنا به‌طور کامل تخریب شده. آیا این تخریب بر اساس طرحی تأییدشده در حال انجام است؟
شما چرا فکر می‌کنید تخریب جزئی از طرح نیست؟

به‌هرحال براساس قانون، در بنای ثبتی، تخریب نباید انجام شود و درصورت نیاز باید بهسازی انجام شود و نه بازسازی.
در موضوع حفاظت، برخورد ما با یک بنای معاصر، با یک بنای مثلاً هخامنشی، زمین تا آسمان متفاوت است. بخشی از آن به مبانی یعنی بحث‌های نظری و بخش دیگر به تکنیک اجرا برمی‌گردد. در راستای مبانی نظری، وقتی با بنای معاصر طرفیم، اصالت در مفاهیم دیگری تعریف می‌شود. به‌طور مثال، در یک بنای هخامنشی یا ساسانی، ماده هم برای ما اصالت دارد. یعنی ما هرگز اصالت مصالح را به‌راحتی تغییر نمی‌دهیم، مثلاً به‌جای یک خشت ساسانی، خشت امروزی نمی‌گذاریم.
اما در بنای معاصری که زمان زیادی از ساختش نگذشته، این‌طور نیست. یعنی به این مقید نیستیم که سنگ تراورتنی که مثلاً ۷۰ سال پیش در این بنا نصب شده و الان در بازار موجود است، باید بماند. درواقع، در بنای معاصر، اصالت با طرح و کالبد کلی آن تعریف می‌شود. این یعنی ما حق نداریم به بانک ملی لار بخشی اضافه کنیم یا حتی در سایه‌شکنی که معمار در پنجره بنا خلق کرده است، دست ببریم. اما سنگ تراورتن عباس‌آباد که در همین بنا به‌کار رفته، خیلی هم چیز خاصی نیست که بخواهیم همان برخوردی را با آن داشته باشیم که با آجرهای بناهای زندیه شیراز داریم.

بنابراین آنچه در حال انجام است، از اساس مرمت نیست. درست است؟
من اسم طرح بانک ملی را مرمت نمی‌گذارم، بلکه چنین اسمی رویش می‌گذارم: «طرح ساماندهی و نوسازی». چون بالاخره شاید هر کسی به اشتباه بیفتد و بگوید که «این مرمت نیست».

با هر عنوانی، آیا این طرح در شورای فنی تصویب شده است؟
چنین طرح‌هایی به شورای فنی نمی‌رود، چون این بنا ثبت ملی نیست.

اما آقای نصیری! بنا ثبت ملی است و شماره ثبت هم دارد.
من منتظرم خانم عبداللهی (از کارشناسان اداره) این را به من بگوید. ما دو لیست ثبت داریم. اصلاً داشتن شماره به‌معنی این نیست که بنا ثبت ملی است. درعین‌‌‌‌‌‌‌‌حال که شک دارم، ثبت ملی هم باشد، فرقی نمی‌کند. یعنی اصلاً این‌طور نیست که چون ثبت ملی است، دیگر حق نداریم به آن دست بزنیم. بنابراین، کاری که دارد انجام می‌شود، کار غلطی نیست.

این‌طورکه شما می‌گویید، همه بناهای تاریخی معاصر را می‌شود تخریب و دوباره بازسازی کرد و اصلاً «مرمت» برای آنها معنا ندارد! دراین‌صورت چه اتفاقی برای بخش‌ها و مصالح غیرقابل‌جایگزین همین بنای بانک ملی لار می‌افتد؟من چنین چیزی نگفتم. همین بنای معاصر کتیبه‌ای دارد که یک کاشی هندسی است و اگر اشتباه نکنم در ضلع جنوبی بنا قرار گرفته است. هیچ‌وقت اجازه نوسازی این کتیبه را نمی‌دهیم. اگر گوشه‌ای از این کتیبه صدمه دیده باشد، نمی‌گوییم که باید با نوسازی مداخله شود.

سؤال این است که اصلاً چرا باید برای بنایی که سر پا بوده، طرح نوسازی تعریف شود؟
واقعیتش ما در ابتدا اصرار داشتیم که این کار (تخریب نما) انجام نشود، اما پیمانکاری که می‌خواهد طرح را اجرا کند، درست می‌گوید. خیلی از این سنگ‌های نما، به‌خاطر گرما و شرایط آب‌وهوایی لار از پشت جدا شده‌اند. قبلاً همه اینها را رول‌پلاک کرده‌اند، اما همین رول‌پلاک هم زنگ زده و سنگ‌ها رفته‌رفته جدا می‌شود و می‌ریزد که چیز عجیبی هم نیست.
در سعدیه هم همین قصه را داشتیم که خوشبختانه پارسال کار کردیم و درست شد. رول‌پلاک کردن سنگ در منطقه لار، خیلی درست نیست. اگرچه ما می‌توانیم اصرار کنیم و البته اصرار کرده‌ایم که بخشی از سنگ‌ها باید باقی بماند؛ از جمله در بدنه بانک ملی لار، سنگ‌هایی به رنگ صورتی و قرمز وجود دارد که جنس همان سنگ‌های سعدیه است که ما نتوانستیم نمونه آنها را پیدا کنیم. در مرمت سعدیه اصرار کردیم که این سنگ‌های صورتی باید پولیش شود و دوباره بعضی‌هایش سر جای قبلی، سوار شود و دوباره رول‌پلاک شود.

بنابراین به‌جز سنگ تراورتنی که می‌گویید در بازار موجود است، در بنای بانک ملی لار مصالح خاص دیگری هم وجود دارد.
بله. در این بنا چهار نوع سنگ داریم. اول، سطح وسیعی از سنگ‌های تراورتن عباس‌آبادی که معمولی است و به‌راحتی می‌توان نوسازی کرد. دوم، سنگ‌های سیاه لاشتر اصفهان که به‌خاطر گرما متلاشی شده و دیگر حفظ آنها منطقی نیست. پیمانکار اصرار داشت که می‌خواهیم به‌جای این سنگ، گندمک استفاده کنیم که کرم‌رنگ است، اما ما گفتیم الاوبلا باید همان سنگ سیاه لاشتر اصفهان باشد و قرار شد همین کار را کنند. سنگ سوم، سنگ‌های قرمز و صورتی است که در قاب‌های بین پنجره‌هاست و به هیچ‌عنوان حق ندارند به آنها دست بزنند. یعنی همان عملیاتی که روی این سنگ‌ها در سعدیه انجام دادیم، باید اینجا هم تکرار شود؛ تخریب می‌شود، ساب می‌خورد و دوباره جای‌گذاری می‌شود. سه-چهار روز پیش هم پیمانکار بانک ملی که آدم بسیار محترمی است، یک ساعت در دفتر ما بود و اصرار داشت که اجازه دهیم این سنگ‌های صورتی را حذف کنند و ما قبول نکردیم.
مورد آخر هم یکسری سنگ است که من درباره اصالتشان شک دارم. آقای کیان (رئیس اداره میراث‌فرهنگی لار) برای من عکسی فرستاده از ورودی این بانک که نشان می‌دهد سنگ‌های گرانیت سبز، آفتاب خورده و رنگش تیره شده است. ما هم احساس می‌کردیم که این اصلاً اصالتی ندارد و باید جمعش کنیم.

در بنا بخش الحاقی دیگری هم وجود دارد که در تصاویر قدیمی بانک ملی قابل‌ تشخیص است؛ هشتی‌های بالای نما. اینها از چه زمانی اضافه شد و چه تصمیمی درباره آن دارید؟
در واقع سایه‌بانی که جلو بانک نصب شده، به اضافه هشتی‌هایی که بالای نما اجرا شده، جزو اصالت بنا نیست. ما می‌خواهیم سردر را به‌شکل اصلی‌اش برگردانیم. یعنی باید به طرح اصلی، یک اصلاحیه اضافه کنیم. البته این اصلاحیه در مورد نحوه برخورد با بنا نیست، در مورد سردر ورودی است که باید طرحش اصلاح شود؛ یعنی باید به مسئولان بانک ملی بگوییم که نما را به حالت اول برگردانند. آن هشتی‌هایی که بالای نماست و واقعاً هم شکل زشتی شده، بعداً به بنا الحاق شده است. فکر می‌کنم در سی-چهل سال اخیر که در مقطعی بانک‌های ملی طرحی را به همه ساختمان‌هایشان تعمیم دادند، این هشتی‌ها به بانک ملی لار هم اضافه شد. اما در حال حاضر باید این هشتی‌ها را جمع کنند. سنگ‌های سیاه را هم باید حذف کنند و یکسری مشبک آن بالا اجرا کنند. قسمت‌های دیگری هم در این بنا مهم است؛ مثل پنجره‌ها. در طرح گفته‌ایم که حفاظ‌های پنجره‌ها را جدا کنند و قاب دور پنجره را که زنگ زده، حذف کنند و قاب جدیدی جوش بدهند. گفتیم هر پنجره‌ای که خواستید نصب کنید، یوپی‌وی‌سی هم که باشد، به‌خاطر گرمای لار اشکالی ندارد؛ اما حفاظ پنجره‌ها که خیلی‌هایشان در زمان‌های مختلف بریده شده است و دهانه کولر گازی رویش نصب کرده‌اند، دوباره تمامش باید به وضعیت قبل برگردد.

آیا ناظر میراث در جریان این بازسازی در لار حضور دارد؟
بله. یک ناظر که در اداره داریم، یکی از بچه‌های بخش نظارت میراث‌فرهنگی استان هم گاه‌وبی‌گاه می‌رود به لار و برمی‌گردد.

فکر می‌کنید کار کی به اتمام برسد؟
برای ما زمان مهم نیست. پیمانکار و بانک ملی باید برایشان مهم باشد که می‌خواهند پول بدهند.

سوگ مکرر

می‌گویند سوگ لایه‌ای نامرئی اما محسوس بر همه‌چیز می‌پوشاند. مثل زمین دهان‌بازکرده‌ای که ذره‌ذره هر چیزی را می‌بلعد؛ سوگی که تمام نشود، چه‌بسا بدتر و بلعنده‌تر. جهان نمایش «عزادار» حول محور ازدست‌دادن پدری است که رنجش برای خانواده تمام نمی‌شود. مرگ پدر نه پایان است و نه آغاز. یک ایست کامل است، گره‌ای کور در گلوی زمان که هیچ‌کس جرئت گشودنش را ندارد. اعضای خانواده، به‌جای وداع، به تکرار جای خالی او پناه می‌برند. پدر نیست، اما پدران تازه می‌آیند، شکست می‌خورند، می‌روند. نه از سر بی‌لیاقتی، بلکه چون هیچ‌کس نمی‌تواند جای خالی پدر بچه‌ها را پر کند. هرچند که خاطرات به‌جای‌مانده از پدر تلخ باشد و کدر، اما باز هم تکرار بودنش به نبودنش برای خانواده می‌ارزد.
«امیر نجفی»، کارگردان این نمایش که در نمایش گذشته خود، «مشق شب»، پدر را به‌عنوان ستون روانی و اجتماعی خانواده زیر ذره‌بین برده بود، این‌بار باز هم در اثر تازه خود با همراهی «عرفان غفوری» سراغ جایگاه پدر رفته است. مفهوم پدرسالاری در خانواده ایرانی اگرچه سال‌هاست ترک برداشته و اقتدار گذشته‌اش را از دست داده، اما هنوز لایه‌هایی از آن را می‌توان دید. تماشاگر با دلهره، چرخه‌ای بی‌پایان از جانشینی‌های ناموفق را می‌بیند؛ چرخه‌ای که درنهایت به یک راه‌حل می‌رسد: مادر تصمیم می‌گیرد جای پدر را بگیرد و نقش او را بازی کند. اما این تغییر نقش، به‌جای رهایی، زخم تازه‌ای می‌آفریند. حالا خانواده مادر ندارد و پدری دارد که فقط شمایلی از او را نشان می‌دهد و نه خود واقعی‌اش را.

می‌توان از این نمایش چنین برداشت کرد که خانواده‌ای که عزادار است، عملاً نه در سوگ یک فرد، بلکه در سوگ مفهومی گمشده به‌سر می‌برد. فقدان پدر فقط استعاره‌ای از گم‌شدن نقطه ثقل زندگی‌ است. آنچه از دست رفته، صرفاً یک شخص نیست بلکه احساس پیوستگی، مرجعیت و معناست. به همین دلیل، جایگزینی‌ها کارگر نمی‌افتند؛ چون در جست‌وجوی فرد نیستند. در همین راستا، نوع مواجهه شخصیت‌ها با جایگزین‌های پدرانه، نوعی تکرار بی‌حاصل است. گویی این خانواده گرفتار نوعی تعلیق شده؛ منتظر چیزی یا کسی است که هرگز نمی‌آید و چون نمی‌آید، دوباره و دوباره او را بازسازی می‌کنند. این چرخه، هم دلهره‌آور است و هم آشنا. شاید از همین روست که نمایش با همه موقعیت‌های نامتعارفش، کاملاً قابل‌درک و باورپذیر جلوه می‌کند.
در کنار مادر و سه فرزند، عنصر مادربزرگ اگرچه در ظاهر منفعل و کم‌اثر است، اما حضوری تأثیرگذار دارد. او گویی حافظه‌ای‌ست که فقط وجود دارد، بدون آنکه راه‌حل یا راه‌نشان باشد.
درعین‌حال، طراحی صحنه و نحوه جای‌گذاری شخصیت‌ها و نورپردازی به تقویت این معنا کمک می‌کند. از طرف دیگر نمایش نه به‌سوی شعار می‌لغزد، نه در دام سانتی‌مانتالیسم و استعارزدگی پیچیده می‌افتد. روایت به‌ظاهر ساده‌اش لایه‌های تأویلی عمیقی دارد که مخاطب را وادار به مشارکت فعال در درک معنا می‌کند.
در این میان، نمی‌توان از تأثیر فیلم «آلپ» یورگوس لانتیموس بر ساختار ذهنی اثر غافل شد، هرچند که تأثیر مستقیم بر ذهن نویسندگان اثر نداشته باشد. اما در معنای هر دو اثر، فقدان نه با فراموشی که با جایگزینی جبران می‌شود. اما این جایگزینی نه مرهم است نه نجات. تنها چیزی که باقی می‌ماند، ادامه‌ سوگ است در لباس تازه.
نجفی در گفت‌وگو با «پیام ما» از چگونگی شکل‌گیری داستان و ایده اولیه عزادار می‌گوید و اینکه چرا باز هم «پدر» محور همه‌چیز است: «از دید من پاسخ به این سؤال دشوار است. نمی‌دانم ایده‌ها از کجا می‌آیند. گاهی از یک عکس می‌آیند، گاهی از یک لحظه یا داستانی که کسی برایت تعریف می‌کند. احتمالاً مسئله پدر در ناخودآگاه ذهن من پررنگ بوده. عده‌ای به من گفتند «عزادار» ادامه مشق شب است، اما موقع نوشتن این نمایشنامه با عرفان غفوری فکر نمی‌کردم که شبیه مشق شب باشد و همان تم را داشته باشد.»

او در مورد کاراکتر مادربزرگ و نقش او توضیح می‌دهد که حضورش برای فضاسازی بیشتر است: «بخش دیگر آن هم به این موضوع برمی‌گردد که می‌تواند یک مفهوم بسازد. در این اجرا، عباس جمالی خیلی باید سعی کند دیده نشود که کار سختی است. اما اینکه یک نفر در انفعال کامل باشد، برای خود من به این‌صورت است که می‌تواند معکوس عمل و حسی را تولید کند.»
اگرچه می‌توان از این اثر مفهومی سیاسی و اجتماعی برداشت کرد، اما نجفی می‌گوید قصد اولیه او نشان دادن چنین چیزی نبوده است: «ما می‌خواستیم «قصه» تعریف کنیم. بیشتر به ریاضی درام، کاراکترپردازی و فضا هنگام نوشتن فکر کردیم. منتها ازآنجاکه نمی‌شود چیزی را جدا از حال و فضای خودمان نوشت، می‌توان آن را در کار هم دید.»
او درباره ارتباط اثر با فیلم «آلپ» می‌گوید از ابتدا قصد چنین ارتباطی را نداشته است: «اما اواخر نوشتن نمایشنامه متوجه شباهت شدم. لانتیموس از فیلمسازهای محبوب من است و بدون شک تأثیرش را می‌گذارد. همیشه چیزهایی که دوست دارید، تأثیرش را روی شما می‌گذارد.»
انتخاب بازیگران این اثر از ابتدا قطعی نبوده و تغییراتی داشته. نجفی درباره انتخاب بازیگران اشاره می‌کند که امروزه انتخاب بازیگر در تئاتر تبدیل به کار سختی شده است: «در انتخاب بازیگران تغییراتی داشتیم و یکی از بازیگران ما سر سریال بود و نتوانست برسد. اما به‌طورکلی درباره انتخاب بازیگران تئاتر می‌توان گفت به‌دلیل تعدد سریال‌ها و کارهای تصویری و از طرف دیگر مسئله اقتصادی، کار سختی است.»
نمایش «عزادار» این شب‌ها در سالن استاد ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر، روایتی از یک سوگ پایان‌ناپذیر را پیش چشم مخاطب می‌گذارد. عباس جمالی، آزاده صمدی، آنالی شکوری، فراز سرابی، نیما خطیب شاد، کورش دانشور و رضا محمدخانی با بازی‌های خود روایتگران این تراژدی هستند.

«پسرکشی» فرشید پارسی‌کیا؛ استعاره‌ای از نابودی آینده

مجموعه «پسرکشی» فرشید پارسی‌کیا، روایتی تصویرمحور از یکی از رنج‌آورترین کهن‌الگوهای بشری‌ست: فرزندکشی. او در این مجموعه، با جسارت و زبان بصری مملو از تنش و پرسش، به سراغ یکی از قدیمی‌ترین و تلخ‌ترین مضامین تاریخ بشر رفته و با خطوطی پرقدرت، عضلاتی برجسته، چهره‌هایی پیچیده و رنگ‌هایی چشمگیر، آن را بازنمایی کرده است؛ بازتابی از اضطراب‌ها، ترس‌ها و خشونت‌هایی که در بطن اسطوره‌ها و تاریخ بشر جاری است.

پارسی‌کیا با استفاده از خودکار، قلم‌نیب و آکریلیک، جهانی دوگانه خلق کرده است؛ از یک‌سو فرم‌هایی از بدن‌ها و چهره‌ها که پیچ‌وتاب یافته‌اند و از سوی دیگر، پس‌زمینه‌هایی تخت و رنگ‌های زنده (مانند صورتی، آبی و طلایی) که تضاد بصری شدیدی ایجاد کرده‌اند. این تقابل نوعی گسست روانی و تنش درونی را القا می‌کند؛ گویی بدن‌های تصویرشده در برابر خود یا دیگری مقاومت می‌کنند و درعین‌حال در حال فروپاشی‌اند. خطوط درهم‌تنیده همچون طناب بدن‌ها را از درون می‌گسلند و ذهن بیننده را به لایه‌هایی از خشونت فرو می‌برند. استفاده از رنگ‌های جسورانه بار عاطفی متناقضی ایجاد می‌کند: هم دل‌فریب و هم آزاردهنده.

این مجموعه روایتی از جهان معاصر است؛ جایی که در آن، نسل‌ها در آتش جنگ‌ها، خشونت خانگی، نظام‌های استبدادی و بحران‌های محیط‌زیستی قربانی می‌شوند. چهره‌های خالی از نگاه شاید بازتاب روان‌های سرکوب‌شده و هویت‌هایی گسسته باشند. در این چشم‌انداز، «پسرکشی» دیگر فقط کنشی شخصی نیست، بلکه استعاره‌ای است از نابودی آینده به دست امروز.

«پسرکشی» به‌عنوان سوژه محوری این نمایشگاه ریشه‌ای عمیق در اسطوره‌ها دارد؛ از ابراهیم و اسماعیل در متون دینی گرفته تا داستان ضحاک و فریدون در شاهنامه. این مضمون، همواره به‌نوعی بازتاب مواجهه پدران با ترس از آینده، قدرت و حتی تقدیر بوده است. در روایت‌های کهن، این فرزندکشی‌ها گاه به‌عنوان آزمون ایمان (داستان ابراهیم) و گاه کشتار نسل آینده از ترس قدرت گرفتنشان (داستان ضحاک) بازنمایی می‌شوند. نقاشی‌های پارسی‌کیا نیز با چهره‌های مردد، زخم‌خورده و فرم‌هایی فروپاشیده، این لحظات گره‌خورده به دلهره و خشم را به‌خوبی تداعی می‌کنند؛ گویی پدرانی هستند که فرزندان خود را می‌نگرند یا درگیر جدالی درونی با خویشند.

آثار این نمایشگاه، فراتر از روایت اسطوره‌ای، آینه‌ای از وضعیت معاصر نیز هستند. در این آثار، «پسرکشی» می‌تواند نمادی باشد از نسل‌کشی‌های خاموش؛ بحران‌های اجتماعی، خشونت، جنگ‌ها، یا حتی ایدئولوژی‌های ویرانگری که فردا را به نیستی می‌کشاند. استفاده نمادین از رنگ صورتی ممکن است در ناخودآگاه به‌نوعی بازی با مفهوم «پسر» و «مردانگی» در بافت اجتماعی معاصر باشد.

نمایشگاه «پسرکشی» فرشید پارسی‌کیا پلی است میان کهن‌الگوهای اسطوره‌ای و بحران‌های امروز. او با خطوط پیچیده و درهمش چهره‌هایی خلق کرده که در عین زخم‌خورده بودن، نگاه‌هایی پر از سؤال و اضطراب دارند.

انقلابی زنانه در گردشگری پایدار

«شیخه ناصر النوایس» چهره‌ای برجسته در صنعت گردشگری جهانی، سابقه‌ای پربار در حوزه حاکمیت شرکتی، توسعه پایدار و اقتصاد گردشگری دارد. او رئیس گروه کاری گردشگری در اتاق بازرگانی ابوظبی، عضو هیئت‌مدیره شورای بانوان کارآفرین ابوظبی، عضو هیئت مشورتی شورای گردشگری امارات و عضو هیئت‌امنای آکادمی بین‌المللی مهمان‌نوازی لِه‌روژ است. به‌عنوان معاون ارشد گروه هتلداری روتانا، در پیشبرد مشارکت‌های منطقه‌ای، توسعه پایدار گردشگری و ارتقای بهره‌وری عملیاتی در خاورمیانه، آفریقا و اروپای شرقی نقشی مؤثر ایفا کرده است. شیخه النوایس با بیش از ۱۶ سال تجربه میدانی، دارای چشم‌اندازی راهبردی برای هدایت تحولات آینده گردشگری جهان است.
در بیانیه‌ای که او در وب‌سایت شخصی‌اش منتشر کرده، آمده است: «ما بر ترویج شیوه‌هایی از گردشگری تأکید داریم که به حفظ میراث طبیعی و فرهنگی کمک کند و بهره‌مندی نسل‌های آینده از منابع ارزشمند زمین را تضمین کند. این رویکرد شامل توسعه اقامتگاه‌های سازگار با محیط‌زیست، صدور گواهی‌های گردشگری پایدار، استفاده از فناوری‌های کم‌مصرف، اجرای برنامه‌های کاهش پسماند و حمایت از کسب‌وکارهای محلی است.»
در بخش دیگر این بیانیه که نشان‌دهنده دیدگاه‌ها و نگرش شیخه ناصر النوایس به گردشگری است، آمده: «هدف ما آن است که توسعه گردشگری به‌گونه‌ای عادلانه و فراگیر انجام شود؛ به‌طوری‌که زنان، جوانان و جوامع محروم نیز سهمی واقعی از فرصت‌های این صنعت داشته باشند. با تدوین سیاست‌هایی برای ارتقای دسترسی و تقویت زیرساخت‌های فراگیر و همچنین ارائه آموزش‌ها و برنامه‌های مهارتی، سرمایه انسانی تقویت می‌شود و ظرفیت‌های جامعه افزایش می‌یابد.»
تأکید بر توسعه فناورانه نیز یکی دیگر از نکاتی است که او بر آن تأکید دارد: «نقش فناوری در آینده گردشگری غیرقابل‌انکار است. از هوش مصنوعی و واقعیت مجازی گرفته تا بلاکچین، ابزارهایی هستند که می‌توانند تجربه سفر را شخصی‌سازی کنند، خدمات را بهینه سازند و بهره‌وری را افزایش دهند. همچنین، نوآوری در مدیریت هتل و استفاده از داده‌ها باعث ارتقای کیفیت تجربه گردشگران می‌شود. گردشگری پلی میان فرهنگ‌هاست. ما باور داریم تبادل فرهنگی می‌تواند به نزدیکی ملت‌ها، احترام متقابل و صلح جهانی کمک کند. حمایت از گردشگری مبتنی‌بر جامعه و ایجاد بسترهایی برای تعامل گردشگران با آداب و سنت‌های بومی از اهداف اصلی ماست.» انتخاب یک زن به‌عنوان دبیرکل سازمان جهانی گردشگری بازتاب گسترده‌ای در محافل گردشگری جهان داشته است. رویکرد او به مقوله گردشگری تأکید ویژه‌ای بر مسئله پایداری گردشگری دارد، امیدهایی را در میان فعالان این حوزه برای تلاش در جهت رفع چالش‌ها و آسیب‌های صنعت گردشگری دنیا زنده کرده است.

کنتور آب منازل را نشکنید

موضوع «تعویض کاری» به‌جای «تعمیرکاری» موضوعی است که توانسته علاوه‌بر تحمیل فشار مالی، هدررفت سرمایه و بضاعت محیط‌زیستی، سرمایه اجتماعی را نیز مخدوش سازد.
رشد افسارگسیخته و مخرب فرهنگ تعویض‌کاری و بی‌انضباطی و ضعف شفافیت و تعدد و تنوع انواع محصولات در چرخه تعمیر در بازار خودرو، وسایل منزل و غیره، تکرار تعمیرات سالانه و حتی شش‌ماهه را تحمیل کرده است. این موضوع در مورد کنتورهای آب نیز صادق است.
در دهه‌های گذشته کنتورهای آب سرویس می‌شده است. در دهه ۸۰ و ۹۰ مردم مستقیماً هزینه‌ای بابت تعمیر و حتی تعویض کنتور نمی‌دادند و به‌جز موارد خاص نیازی به تعویض کنتور هم نبوده است. در آن دوران معتمدین تعمیرکار سازمان آب‌وفاضلاب نسبت به رفع نقص کنتورها در محل و یا مراکز تعمیر اقدام و پس از نصب، آنها را مهروموم می‌کردند.
امروزه نیاز به سرویس‌کاری کنتورهای آب به‌دلایل مختلفی افزایش یافته است. کاهش کیفیت و حتی کمیت آب شرب و به‌ویژه افزایش املاح و میزان شوری آب قابل‌تأمل و به‌صورت تجربی توسط مردم و مسئولان غیرمرتبط مشهود است. ترویج دستگاه‌های تصفیه آب خانگی، ترویج اتاقک‌های تصفیه و فروش آب شرب، تعویض سالانه پوشال کولرهای آبی و یا استهلاک و گرفتگی زودرس شیرآلات و کاهش بازه سرویس‌کاری وسایل گرمایشی و نصب فیلتر در یخچال‌ها و غیره، همگی مصادیقی مهمی از کاهش کیفیت و کمیت آب شرب محسوب‌ می‌شوند. شوربختانه آثار منفی و تدریجی ضعف کیفیت آب متعدد و در درازمدت خطرناک است. کاهش کیفیت آب علاوه‌بر افزایش هزینه‌های تعمیر و نگهداری وسایل منزل، سلامت افراد جامعه را نیز به خطر‌ می‌اندازد.
در این میان موضوع تعویض کنتور آب هم یکی از چالش‌هایی است که کمتر به آن توجه شده است. کنتورهای آب خانگی مجموعه‌ای ساده شامل بخش فلزی ارزشمند و چرخ‌دنده‌های پلاستیکی و شماره‌انداز هستند. به‌راستی نمی‌توان بخش چرخ‌دنده‌ای را تعویض و یا تمیزکاری و سرویس کرد؟ سرویس‌کاری و بازاستفاده کنتورهای مشکوک و یا معیوب کاری ساده و قابل‌حصول است، چه دلیلی دارد کل کنتور تعویض شود و داغی آن نیز توسط مأموران ضبط و یا تخریب شود؟ چه دلیلی دارد مردم به‌جای هزینه سرویس سالانه، هزینه تعویض کنتور را تحمل کنند؟ چرا کنتورها معیوب‌ می‌شوند؟ میزان کیفیت آب در خرابی کنتورها به چه میزان است؟ عامل کاهش کمیت و کیفیت آب چیست؟ سازمان آب‌وفاضلاب وقتی هزینه کنتور را تمام و کمال از مشتری اخذ می‌کند، هیچ مالکیتی بر کنتورهای معیوب ندارد. بنابراین، لازم است عودت کنتورهای معیوب دارای سازوکار برد-برد باشد. وظیفه تأمین و توزیع آب برعهده کیست و توزیع آب تا کجا به‌عهده دولت است؟ چرا همانند گذشته کنتورها تعمیر و یا سرویس نمی‌شوند؟ چرا روز‌به‌روز پسروی سازمان‌های خودگردان را شاهد هستیم؟ منافع تولید میلیون‌ها کنتور آب جدید که هزینه آن به‌اجبار از جیب مردم برداشت‌ می‌شود، به جیب چه کسانی می‌رود؟ منافع ریالی کنتورهای به‌ظاهر مستهلک و معیوب به کجا سرازیر‌ می‌شود؟ چرا هزینه گزاف تعویض کنتور به یکباره از مردم اخذ‌ می‌شود و سرشکن کردن هزینه تأمین کنتور در قبوض ماهانه در دستورکار نیست؟ چرا ارزش ریالی کنتورهای معیوب در کاهش مبلغ کنتورهای جدید محاسبه و لحاظ نمی‌شود؟
خودگردانی برخی سازمان‌های درون‌شهری زیر نظر برخی وزارتخانه‌ها و شهرداری‌ها موجب تعارض منافع و تشدید تنش مالی، هدررفت سرمایه‌های ریالی و ضعف منابع‌طبیعی، کاهش و سلب سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی شده است. بسیاری از روش‌های سبزپایه که در دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ مرسوم بود و علاوه‌بر کاهش هزینه‌های زندگی، اشتغال خوبی را فراهم می‌کرد، اکنون برچیده شده است! تا کجا روش‌های سخت‌افزاری جوابگوست؟ در میان انبوه تصمیمات شهری، مردم و رضایت آنها چه جایگاهی دارد؟ آیا وقت آن نرسیده است ابزاربندی‌ها و قاعده‌گذاری‌ها تغییر و یا اصلاح شوند؟
تشدید فشار بر منابع محدود زمین به‌بهانه تولید انواع محصولات مورد نیاز انسان نابودی عرصه‌های طبیعی و آلودگی آب، خاک و هوا را به‌دنبال داشته است. ردپای آب و کربن محیط‌زیست و تأثیرات مخرب محلی و جهانی را دگرگون ساخته است، به‌گونه‌ای‌که تغییر و اصلاح سبک زندگی، استفاده از روش‌های تعمیرکاری (که در ایران به‌دلایل متعددی با تعویض کاری جایگزین شده) مجدد در دستورکار کشورهای مختلف قرار گرفته و حتی بازاستفاده و تعمیرکاری در رأس هرم مدیریت پسماند شهری نیز به چشم‌ می‌خورد. در بسیاری از کشورهای اروپایی مصرف کالاهای دست دوم از پوشاک گرفته تا مبلمان، یدکی خودرو و بسیاری ابزار و صنایع دیگر مرسوم شده و روش‌های مشارکت‌طلبانه برای نجات زمین در حال ترویج است.
زیبنده است سازمان‌هایی همچون سازمان آب‌وفاضلاب که متولی ترویج بهینه‌سازی الگوی مصرف آب است، کمی هم به مصادیق و مفاهیم بنیادین مصرف آب از جمله ردپای آب و آب مجازی تولیدات نیز توجه کنند و از روش‌ها و ابزارهای ارزان، معقول و فزاینده سرمایه و اعتماد عمومی استفاده کنند و بیش‌ازاین، هزینه زندگی را برای مردم افزایش ندهند. پرواضح است هر سازمان، گروه، نهاد خصوصی و حاکمیتی که هزینه زندگی و معیشت مردم را مستقیم، غیرمستقیم، پیدا یا پنهان در شرایطی که روش‌ها و ابزارهای جایگزین، کم‌هزینه و مورد قبول وجود داشته باشد، سخت و دشوار کند و مردم را متضرر سازد و در قبال اقدامات خود پاسخگو نباشد و شفافیت لازم را نیز فراهم نکند، در مسیر فساد فی‌الارض پا گذاشته است و باید به خداوند، عموم مردم و زیستمندان دیگر پاسخگو باشد.
منطبق‌بر آموزه‌های الهی و اصول فقه اسلام درباره موضوعات حقوقی و مصادیق مختلف ضرر، هدررفت، اسراف، خسارت، ظلم یا بی‌عدالتی در همه اشکال پنهان، آشکار، مستقیم یا غیرمستقیم، لازم و مطلوب است مصادیق و رویه‌های معیوب در بین سازمان‌ها، نهادها، مردم و همه ارکان حاکمیتی توسط انواع کارشناسان در حوزه‌های مختلف شناسایی شود و شرایط پیشگیرانه برای توقف افعال مخرب و آسیب‌زا و تعیین جبران خسارت متناسب و مورد قبول پیش‌بینی و توسط نمایندگان مردم و مدعی‌العموم مطالبه شود.