بایگانی
«فروغ علایی»، بهعنوان عکاس، سالها وقت صرف ثبت فعالیتهای این زنان کرده است؛ زنانی که پیش از طلوع آفتاب، بدون همراهی مردان و اغلب بهتنهایی، به دل آبهای خلیجفارس میزنند. آنها با قایقهای کوچک و کهنه خود به صید ماهیهایی مانند باراکودا و امپراتور میپردازند؛ ماهیهایی با خطوط آبی درخشان که وقتی ترسیده یا صید میشوند، رنگشان تغییر میکند. هر دو نوع این ماهیها بهخاطر دندانهای تیز و گازهای خطرناکشان شهرت دارند.
لباس این زنان نیز بهاندازه ماهیهایی که صید میکنند، چشمگیر است. آنها برقعهایی بلند میپوشند؛ پوششی که بیشتر در افغانستان و کشورهای عربی خلیجفارس رایج است. برقعها معمولاً به رنگهای تیره و سادهاند، اما برقعهای این زنان از پارچههایی با طرح گلهای رنگارنگ آبی، نارنجی و صورتی دوخته شدهاند. علایی میگوید طبق یک روایت، زمانی که پرتغالیها و سپس بریتانیاییها جزیره را اشغال کردند، زنان صورت خود را میپوشاندند تا از آزار و اذیت در امان باشند. بنابر افسانههای محلی، برخی برقعها حتی شامل سبیلهای مصنوعی بودند تا مردان بیگانه را بیشتر از نزدیک شدن بازدارند. همچنین، برقعها از زنان در برابر آفتاب سوزان و طولانی روز محافظت میکنند.
هفتهنامه «نیویورکر» درباره این زنان نوشته است زنان ماهیگیر جزیره هنگام، که اغلب نانآور اصلی خانوادههایشان هستند، زنانی سختکوش و باارادهاند. بسیاری از مردان هنگام به کار تجارت دریایی یا ماهیگیری در آبهای عمیق مشغولاند و برای مدتهای طولانی از خانه دور هستند و این زنان برای تأمین غذای خانواده یا کسب درآمد از فروش ماهیها در بازارهای محلی، ماهیگیری میکنند.
البته قوانین سختگیرانهای پیش پای این زنان وجود دارد. قوانینی که میگویند: «استخدام زنان در کارهای سخت، خطرناک یا زیانآور ممنوع است.» سالها، دولت به آنها مجوز رسمی ماهیگیری نمیداد؛ درنتیجه از یارانه سوخت محروم بودند و نمیتوانستند قایقهایشان را بیمه کنند. اما پس از اعتراض این زنان، اداره شیلات دو سال پیش پذیرفت که مجوزهایی صادر کند؛ بااینحال، هر مجوز باید بین دو زن بهصورت مشترک استفاده شود، حتی اگر هرکدام قایق جداگانهای داشته باشند. همچنین، سال گذشته در گزارش «شکاف جنسیتی جهانی» منتشرشده توسط مجمع جهانی اقتصاد، ایران در میان ۱۴۶ کشور، جزو چهار کشور رده پایانی از نظر برابری جنسیتی قرار گرفت.
علایی درباره اهمیت کار این زنان میگوید: «دیدن زنانی که نقش حیاتی در اقتصاد خانواده دارند، شگفتانگیز بود. نرخ مشارکت زنان در نیروی کار ایران کمتر از ۲۰ درصد است، اما در جزیرهای سنتی مثل هنگام، زنان بخش مهمی از اقتصاد هستند.»
نشانههای دنیای مدرن کمکم به این جزیره هم راه یافته است. برخی از زنان ماهیگیر نسبت به عکاسی و انتشار تصاویرشان در شبکههای اجتماعی توسط گردشگران اعتراض کردهاند. اما دستکم یکی از آنها توانسته از همین فضای مجازی بهنفع خود استفاده کند. «خدیجه قدسینژاد»، جوانترین زن ماهیگیر جزیره است و ماهیهایی را که صید میکند، در سراسر کشور از طریق صفحه اینستاگرامش میفروشد. اگر ماهیها از طریق واسطهها فروخته شوند، کیلویی حدود ۵۰ تا ۸۰ سنت آمریکا قیمت دارند؛ یعنی نصف درآمدی که در فروش مستقیم بهدست میآید. او تا امروز بیش از صد هزار دنبالکننده جذب کرده است. خدیجه بههمراه همسرش یک اقامتگاه کوچک و کافه نیز راهاندازی کردهاند که در آن، ماهیهای تازهاش را برای مهمانان طبخ میکنند.
اما مشکلی که وجود دارد، این است که با افزایش رفتوآمد غریبهها و ارتباط بیشتر جزیره هنگام با سایر نقاط ایران، تعداد «دختران دریا» رو به کاهش است. امروزه تنها حدود ۱۲ زن هنوز به ماهیگیری مشغولاند. نسل جوانتر بهدنبال تحصیلات بیشتر، شغلهای اداری امن، جاذبههای زندگی شهری و وعده بازنشستگی هستند، نه کار سخت و فیزیکی که به هوای ناپایدار و دریای غیرقابل پیشبینی وابسته است و این نگرانی وجود دارد که زنان ماهیگیر هنگام، آخرین نسل این سنت باشند.
با چراغ در میانه بازار اصفهان
هنرمندان صنایعدستی اصفهان، روزها را در کارگاههایی بینام، حجرههایی نمور و بازارهایی در حال فراموشی به شب میرسانند؛ بیآنکه سهمی در سیاستگذاریها، حمایتی در بیمهها یا جایگاهی در بازارهای جهانی داشته باشند. آنچه باقی مانده، افتخار به گذشتهای پررنگ و تلاش برای زندهنگهداشتن رشتههایی است که اگر امروز دستکم گرفته شوند، فردا شاید فقط در کتابها یافت شوند. این گزارش، به مناسبت روز جهانی صنایعدستی، روایت چند تن از هنرمندان و فعالان این عرصه در شهر اصفهان را نقل کرده است؛ روایتهایی از دل بازار، نه از فراز تریبونها. صدایی صادق، بیواسطه و گاه پر از درد، از کسانی که زندگیشان با هنر گره خورده، اما دیده نمیشوند.
«کارگاه من، گالری من نیست»: روایت یک نقاشنگارگر از انزوای هنری
«زهرا فلاحی»، هنرمند نگارگر و طراح آثار تذهیب که بیش از ۱۵ سال در کارگاه کوچکی حوالی میدان نقشجهان فعالیت میکند، درباره دغدغههای خود میگوید: «در همه این سالها، آنچه بیش از همه آزارم داده، نبود فضای نمایش مناسب برای هنرمان بوده است. نگارگری هنری است که در سکوت و ظرافت خلق میشود، اما جایی برای دیدهشدن ندارد. نه گالریهای تخصصی داریم، نه بازار فروش بینالمللی؛ تنها راه ما فروش تصادفی به گردشگران است.»
او با اشاره به دشواری آموزش و انتقال دانش سنتی در این رشته ادامه میدهد: «دانشآموزان و هنرجویان جوان علاقهمندند، اما هیچ حمایتی برای تربیت آنها نیست؛ نه بورسیهای وجود دارد، نه کارگاههای مجهز. اگر کارگاهی هم باشد، هزینههای سنگین مواد اولیه و اجاره مانع تداوم حضور آنها میشود. من بهعنوان یک هنرمند باید هم معلم باشم، هم تولیدکننده و هم بازاریاب.» فلاحی معتقد است عنوان «شهر جهانی صنایعدستی» باید پشتوانهای برای احیای سنتهای آموزش و ترویج این هنر باشد، نهفقط یک عنوان افتخاری: «اگر نگارگری فراموش شود، بخش مهمی از هویت فرهنگی ما از بین میرود. ما فقط نقش نمیزنیم؛ ما حافظان یک روایت تصویری از ایرانیم.»
هیچ نظارتی بر قیمتها نیست. دلالها بازار را گرفتهاند. من یک ظرف قلمزنیشده را با خون دل تولید میکنم، اما فروشندهای در تهران یا دبی آن را به چندبرابر قیمت میفروشد، بدون اینکه سهمی به سازنده برسد
«چکش میزنم تا فراموش نشوم»: صدای هنرمند قلمزن از دل بازار قیصریه
«حسین هاشمی»، استاد قلمزن بازار قیصریه، صدای مکرر ضربههای چکش را در کارگاهش موسیقی زندگی میداند؛ اما آنطورکه خودش میگوید، این موسیقی سالهاست که شنوندهای ندارد: «من بیش از ۴۰ سال در این بازار کار کردهام. در گذشته مشتریها میآمدند، پرسوجو میکردند، با ذوق خرید میکردند. حالا بیشتر آمدهاند عکس بگیرند و بروند. هنر ما در ویترینها مانده و جایی در ذهنها ندارد.» هاشمی با گلایه از قیمتگذاری نامنظم آثار صنایعدستی میگوید: «هیچ نظارتی بر قیمتها نیست. دلالها بازار را گرفتهاند. من یک ظرف قلمزنیشده را با خون دل تولید میکنم، اما فروشندهای در تهران یا دبی آن را به چندبرابر قیمت میفروشد، بدون اینکه سهمی به سازنده برسد. اگر شهر جهانی هستیم، پس چرا این بیعدالتی وجود دارد؟» او به تجربه شخصیاش در نمایشگاههای خارجی نیز اشاره میکند: «دو بار در نمایشگاههای بینالمللی شرکت کردم، اما آنقدر تشریفات اداری و بینظمی در اعزام هنرمندان وجود دارد که دیگر ترجیح دادم نروم. برای معرفی ما به دنیا باید برنامهای منسجم باشد. خودمان که زبانش را نداریم، امکاناتش را هم نداریم.»
هنر ما فقط زیبا نیست، پر از زخم است. اما کسی این زخمها را نمیبیند. ما میراثداران یک سنت کهنایم که اگر حمایت نشود، بهزودی خاموش میشود
«نه صادرات داریم، نه امنیت شغلی»: حرفهای یک بانوی خاتمکار
«الهام نادری»، هنرمند جوان خاتمکار، از معدود زنانی است که در این حرفه سنتی مردانه به فعالیت پرداخته است. او با اشاره به وضعیت بازار و شرایط معیشتی میگوید: «در همهجای دنیا صنایعدستی جزو صادرات فرهنگی بهشمار میرود، اما ما هنوز نتوانستهایم یک برند بینالمللی در حوزه خاتم داشته باشیم. بازار ما محدود شده بود به مسافرانی که در دوران پررونق گردشگری به اصفهان میآمدند و حالا هم که گردشگری افت کرده، کاملاً به رکود برخوردهایم.» نادری با اشاره به مشکلات بیمه و نبود قراردادهای شفاف میگوید: «ما در عمل، کارگرِ هنر خودمان هستیم. بیمهای برای ما وجود ندارد یا اگر باشد، بهقدری پرهزینه است که از عهدهاش برنمیآییم. نه تسهیلاتی داده میشود، نه حمایت مالی وجود دارد. حتی در نمایشگاههای داخلی هم غرفهها را به واسطهها میدهند و هنرمند واقعی جایی ندارد.» او با ناراحتی میگوید: «کاش کسی بیاید و فقط چند ماه، از صبح تا شب کنار ما بنشیند و ببیند چه سختیهایی تحمل میکنیم. هنر ما فقط زیبا نیست، پر از زخم است. اما کسی این زخمها را نمیبیند. ما میراثداران یک سنت کهنایم که اگر حمایت نشود، بهزودی خاموش میشود.»
«زوال آرام بازار هنر»: هشدار یک طراح پارچه و نساجی سنتی
«مجید مرشدی»، هنرمند باسابقه در حوزه چاپ سنتی و طراحی پارچه، درباره رکود عمیق بازار هنر در سالهای اخیر میگوید: «مشکل اصلی ما در حوزه نساجی سنتی، از بین رفتن زنجیره تولید است. از نخ و رنگ گرفته تا ابزار چاپ، همهچیز وابسته به واردات یا تولید گرانقیمت است. دیگر نمیشود تولید انبوه باکیفیت داشت. وقتی هزینهها بالا میرود، نمیتوانیم رقابت کنیم و بازار را از دست میدهیم.» او با اشاره به ازمیانرفتن پیوند میان طراح، تولیدکننده و فروشنده میگوید: «زمانی بازار نقشجهان یا چهارسوق، پر از انرژی بود. حالا بیشتر شبیه موزه است تا بازار زنده. هنر باید زنده باشد، جریان داشته باشد، نه اینکه فقط برای نمایش در قابها باقی بماند.» مرشدی به نبود همافزایی میان نهادهای تصمیمگیر هم انتقاد دارد: «اداره میراث، اداره ارشاد، سازمان صنایعدستی، اتاق بازرگانی، همه، کار میکنند، اما هیچ برنامه منسجم و یکپارچهای برای رونق صنایعدستی وجود ندارد. حتی شهرکهای صنعتی هم از ما حمایت نمیکنند؛ چون فکر میکنند صنایعدستی یعنی دکور، نه تولید فرهنگی با ارزش افزوده بالا.»
شهری با دو عنوان و هزار مسئله
اصفهان، با همه افتخاراتش در حوزه صنایعدستی، هنوز نتوانسته بستر مناسبی برای زیست و توسعه پایدار این هنرها فراهم کند. از فقدان نظام حمایتی برای هنرمندان تا نبود بازار صادراتی و بیثباتی در سیاستهای فرهنگی، همه و همه نشان میدهد عنوان «شهر جهانی صنایعدستی» اگر با اقدام عملی همراه نباشد، چیزی بیش از یک تابلوی زیبا نخواهد بود. در روز جهانی صنایعدستی، بهتر آن است که بهجای تبریکهای کلیشهای، صدای هنرمندانی شنیده شود که سالهاست در سکوت، زیبایی را خلق میکنند و دستانشان حافظ ریشههای فرهنگی این سرزمیناند.
پساب آلوده در سفرههای زیرزمینی
ورود پساب صنعتی به سفرههای زیرزمینی و محیطزیست از زمانی شدت گرفت که قطعی برق بیش از دو ساعت طول کشید. پیشازاین، با قطع برق، واحدهای تولیدی تعطیل میشدند و فاضلابی در تصفیهخانههای مرکزی شهرکهای صنعتی وجود نداشت؛ اما با ادامه قطعیها، بسیاری از صنایع بهسمت استفاده از «دیزلژنراتور» رفتند تا تولید را حفظ کنند. مشکل اینجاست که کمتر تصفیهخانهای در شهرکهای صنعتی مجهز به دیزلژنراتور است و حتی آنها که دیزلژنراتور دارند، در تأمین سوخت گازوئیل به مشکل خوردهاند؛ زیرا بودجهای برای آن ندارند.
در زمان قطع برق فعالیت واحدهای صنعتی با استفاده از دیزلژنراتورها ادامه دارد، درحالیکه تصفیهخانهها بدون برق ماندهاند و پساب صنعتی تصفیهنشده وارد منابع آب میشود
در شرایطی که کشور با بحران کمآبی و خالی شدن سفرههای آب زیرزمینی مواجه است، ورود پساب صنعتی به منابع آبی باعث نگرانیهای جدی شده است. مسئول HSE یکی از شرکتهای شهرکهای صنعتی که بهدلیل حفظ امنیت شغلی تمایل نداشت نامش منتشر شود به «پیام ما» میگوید: «سالهای قبل در زمان قطعی برق واحدهای صنعتی ما هم تعطیل میشدند و خط تولید از کار میافتاد و در تصفیهخانههای مرکزی شهرکهای صنعتی فاضلاب نداشتیم؛ اما از دو سه سال قبل که برق شهرکهای صنعتی بهطورجدی قطع میشود، غالب واحدهای تولیدی ما دیزلژنراتور گرفتند و اغلب صنایع غذایی یا تولیدات با تیراژ وسیع دیزلژنراتور دارند. این امر باعث میشود زمان قطع برق واحدهای تولیدی فعال باشند، اما تصفیهخانهها محروم از برق هستند و بعد از دو تا نهایتاً سه ساعت ایستگاه پمپاژ اولیه تصفیهخانهها سرریز میشود و پساب صنعتی وارد مسیر خروجی اضطراری (پذیرندههای طبیعی یا غیرطبیعی) میشود.»
گازوئیل آتشنشانی، سوخت تصفیهخانه
اما چرا تصفیهخانههای شهرکهای صنعتی مجهز به دیزلژنراتور نیستند؟ این سؤالی است که این مسئول HSE پاسخش را کاهش هزینهها اعلام میکند: «در سال ۸۰ و ۸۱ وقتی تصفیهخانه طراحی و اجرا میشد، بههمراه دیزلژنراتور بود تا ایستگاه پمپاژ فعال بماند؛ اما سالهای ۸۵ بهبعد افزایش هزینهها و نبود اعتبارات دولتی برای تکمیل تصفیهخانه باعث شد یواشیواش دیزلژنراتورها از طراحی حذف شوند.» اکنون از ۹ تصفیهخانه موجود در این استان تنها سه واحد به دیزلژنراتور مجهزند؛ شرایطی که بهگفته این کارشناس، در دیگر استانها نیز کموبیش مشابه است. او خوشبینانه تخمین میزند که ۴۰ درصد تصفیهخانههای صنعتی کشور به ژنراتور اضطراری مجهز باشند.
حتی وجود دیزلژنراتور هم پایان ماجرا نیست و مشکل تأمین سوخت گازوئیل ادامه ماجراست: «برای تأمین سوخت دیزلژنراتورها، ردیف اعتباری مشخصی وجود ندارد. ما ناچاریم از سهمیه گازوئیل ماشینهای آتشنشانی مستقر در شهرکها استفاده کنیم، چون هیچ سهمیه جداگانهای برای تصفیهخانهها در نظر گرفته نشده است.»
کارشناس متخصص محیطزیست: تصفیهخانههای شهرکهای صنعتی حتی در شرایط عادی هم قادر به تصفیه کامل پساب صنعتی نیستند و پساب آلوده به مواد سرطانزا وارد سفرههای آب زیرزمینی میشوند
هشدار محیطزیست
برنامه خاموشی صنایع که از نیمه اردیبهشت آغاز شده بود، بنابر اعلام قبلی قرار بود تنها یک روز در هفته اجرا شود و در ماههای خرداد و شهریور به دو روز افزایش یابد. اما بررسیهای میدانی «پیام ما» از برخی شهرکهای صنعتی نشان میدهد این قطعی دوروزه از اردیبهشتماه آغاز شده و از همان زمان، ورود پساب آلاینده صنایع به منابع آب زیرزمینی شدت گرفته است.
این وضعیت موجب نگرانی کارشناسان شده و ادارهکل حفاظت محیطزیست استان تهران نیز نسبت به آلودگی منابع آبی پایتخت هشدار داده است. «حسن عباسنژاد»، مدیرکل این اداره، نهم خردادماه در گفتوگو با ایسنا اعلام کرد خاموشیهای مکرر سبب اختلال در روند بهرهبرداری تصفیهخانهها شده است و درصورت تداوم، احتمال آلودگی منابع سطحی و زیرزمینی وجود دارد.
عباسنژاد در گفتوگوی تلفنی با «پیام ما» میگوید: «با قطعی برق کل تصفیهخانههای فاضلاب شهری و واحدهای صنعتی دچار مشکل میشوند و فاضلاب «بایپس» میشود و نهتنها آب بلکه هوا نیز آلوده میشود.» اینکه کدام مناطق بیشتر درگیر شدهاند و یا اینکه این آلودگی فاضلاب وارد سفرههای آب زیرزمینی هم شده است یا نه؟ سؤالی است که بهدلیل نبود هیچگونه پایشی دراینرابطه، محیطزیست پاسخی برای آن ندارد؛ اما عباسنژاد در این گفتوگو متذکر میشود که احتمالاً سفرههای آب زیرزمینی هم تحتتأثیر قرار گرفته باشند: «خوشبختانه طی سال گذشته و از اول سال جاری گزارشی از تخلیه مستقیم فاضلاب در اثر قطعی برق گزارش نشده است. لیکن گزارشهای متعدد از اختلال در عملکرد تصفیهخانههای فاضلاب و عدم انطباق پساب خروجی آنها با استانداردها در زمان قطعی برق گزارش شده است و نتایج آزمایشهای انجامشده مؤید این موضوع است. باتوجهبه جنس و نوع خاک ممکن است سفرههای آب زیرزمینی هم دچار آلودگی شده باشند.»
فهرستی از مناطق پرخطر تهران
مناطقی که دارای تراکم بالای صنایع آلاینده مثل صنایع پتروشیمی و پالایشگاهی و صنایع دارویی و شیمیایی و یا حتی کشتارگاهها و صنایع غذایی بزرگ هستند، بیشتر تحتتأثیر این آلایندگی قرار دارند. مضاف بر اینکه طبق توضیحات عباسنژاد مناطق نزدیک به رودخانهها و سیلها نیز در معرض خطر هستند: «بهطور خاص در استان تهران، مناطق جنوب و جنوبغرب استان مانند شهرک صنعتی شمسآباد، چهاردانگه، خاوران، عبدلآباد و مناطق اطراف رودخانه کن و فشافویه بهدلیل نزدیکی به صنایع و کشاورزی و همینطور شهریار، ورامین و اسلامشهر که دارای صنایع و زهکشهایی هستند که به رودخانههای فصلی وصلاند، بیشتر در معرض خطر هستند.»
ورود پساب صنعتی به آبهای سطحی در شرایطی رخ داده است که از دید متخصصانی چون «مجید رمضانی»، دکترای محیطزیست و دکترای طب کار، تصفیههای شهرکهای صنعتی حتی در شرایط عادی نیز قادر به تصفیه کامل پساب صنعتی نیستند و در مواردی آلودگی این پساب به سفرههای آب زیرزمینی هم راه پیدا کرده است. رمضانی به «پیام ما» میگوید: «فاضلابهای صنعتی و شهری ما بهدرستی تصفیه نمیشود و تمام این فاضلاب، آلوده به مواد صنعتی و سرطانزا است که وارد سفرههای آب زیرزمینی هم شده است و اکنون فاضلاب صنعتی وارد سفرههای آب زیرزمینی در اشتهارد، رباطکریم، ماهدشت، قم و تهران و بسیاری دیگر از شهرها شده و اکثر سفرههای آب زیرزمینی ما آلوده به این فاضلابها است.»
موضوع محرمانه
روند انتشار مقالات علمی درباره آلودگی سفرههای آب زیرزمینی کند شده و بهگفته کارشناسان محیطزیست، این موضوع تا حدودی محرمانه شده است. بااینحال، پژوهشهای دهه گذشته نشان میدهند پساب صنعتی نقش مهمی در افزایش فلزات سنگین، مواد نفتی و آلایندههای شیمیایی در آبهای زیرزمینی داشتهاند. مطالعات متعددی در اطراف پالایشگاهها و مجتمعهای صنعتی حاکی از آن است که پارامترهایی مانند سرب، کادمیوم، نیترات و هیدروکربنها از حد مجاز فراتر رفته و سلامت منابع آب زیرزمینی را به خطر انداخته است. طبق نتایح مقاله «اثرات پساب بر کیفیت خاک و آبهای زیرزمینی (مطالعه موردی: ذوبآهن اصفهان)» پارامترهایی مانند هدایت الکتریکی (EC)، نیترات، کلر، سولفات و فلزات سنگین (از جمله سرب و کادمیوم) در نمونههای آب اطراف مجتمع صنعتی ذوبآهن اصفهان فراتر از استانداردهای زیستمحیطی بودهاند. این پژوهش توسط «حمیدرضا رحمانی»، استادیار پژوهشی بخش تحقیقات خاک و آب مرکز تحقیقات و آموزش کشاورزی و منابعطبیعی اصفهان، ارائه شده است. در پژوهش دیگری که در شهریور سال ۹۳ با عنوان «بررسی آلودگی آبهای زیرزمینی در اطراف پالایشگاهها» توسط «نرگس غزالیفر»، استاد مدعو دانشگاه آزاد اسلامی واحد آبادان، تهیه و منتشر شده، آمده است که آلودگی مواد نفتی و روغنی در آبهای زیرزمینی پالایشگاه اراک از حداکثر مجاز آب آشامیدنی بیشتر است و برای شرب مناسب نیست. در مقاله دیگری با عنوان «بررسی اثرات فاضلاب پالایشگاه بر منابع آب سطحی (مطالعه موردی: پالایشگاه نفت پارس)» که توسط «نسرین اوتادی»، دانشجوی دکترای محیطزیست، و «امیر حسام حسنی»، دانشیار دانشکده محیطزیست و انرژی، ارائه شده، آمده است: «جریانهای پساب وارد چاههای آب شده و آبهای زیرزمینی را آلوده کرده است.» در این پژوهش پارامترهایی مانند COD ،pH BOD، نیترات، رنگ، نیتریت، رسانایی الکتریکی، سولفات، جامدات محلول، آمونیاک، فورفورال، فلزات سنگین و هیدروکربنهای نفتی (TPH) بر روی چهار ایستگاه روی چاههای آب بهصورت فصلی از دسامبر ۲۰۰۶ تا می ۲۰۰۹ پایش شده و این تحقیق نشان داده است مقادیر این پارامترها بیشتر از مقادیر استاندارد است.
در یک پژوهش دیگر «امیرحسام حسنی»، «فهیمه قنادی» و «اقدس رحیمی» از گروه مهندسی محیطزیست دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران که به «بررسی میزان مواد نفتی حلشده در آبخوان زیر پالایشگاه نفت تهران» در سال ۸۹ پرداخته، آمده است «پساب خروجی پالایشگاه تهران و کانال هدایتکننده فاضلاب شهر تهران به محدوده مطالعاتی و همچنین نشت از خطوط انتقال فراوردههای پالایشـی و مخازن متعلق به شرکتهای نفتی مهمترین منشأهای آلـودگی آبهای زیرزمینی منطقه هستند.» نتایج این تحقیق که در آن آبخوانهای اصلی دشت تهران که در محدوده شهرستان ری هستند (به مساحت ۹۰۰ هکتار) پایش شده، گویای نامناسب بودن بخش عمده این منابع برای مصـارف شـرب و کشـاورزی است.
میزان آلودگی واردشده به آبهای سطحی و مسیلها در حال شدتگرفتن است. با قطعی دوروزه برق در هفته، واحدهای صنعتی، حجم پساب صنعتی تصفیهنشده واردشده به آبهای سطحی و مسیلها بیشتر شده است و متخصصان حوزه محیطزیست معتقدند ادامه این شرایط وضعیت خطرناکی را برای اندک منابع آبی باقیمانده ایجاد میکند.
در یک قرن اخیر سینمای جهان فرازونشیبهای بسیار متفاوتی را تجربه کرده و صنعتیشدن آن سبب فاصله گرفتن از جامعه شده است. با اینهمه در میان فیلمسازان همواره رویکرد تعهد و روشنبینی وجود داشته. سینمای سبز یکی از مهمترین اتفاقات انسانیست که دغدغه طبیعت را جدی گرفته که همین میتواند راهی بهسمت پایداری در توسعه را زنده نگه دارد. سینمای سبز که با عنوان تولید فیلم پایدار نیز شناخته میشود، در فرم و محتوا از ساختاری متفکر برخوردار است و برای به حداقل رساندن تأثیرات محیطزیستی و اجتماعی تلاش میکند. شیوههای سازگار با محیطزیست در تمام مراحل تولید، از پیشتولید تا پس از تولید، با هدف کاهش ردپای کربن، حفظ منابع و تقویت تأثیرات مثبت در جوامع است. سینمای سبز یکی از جنبههای کلیدی توسعه پایدار است که مدیریت مسئولانه منابع را ترویج میدهد و پیامدهای محیطزیستی و اجتماعی صنعت فیلم را کم میکند.
ردپای کربن یکی از چالشهای اساسی زمین است که در فعالیتهای مختلف حجم زیادی از گازهای گلخانهای به جو میرسند و چرخه زیستی را مختل میکنند. فیلمسازی سبز، انتشار کربن را از طرق روشهای مختلفی مانند استفاده از وسایل نقلیه کممصرف، به حداقل رساندن سفر و بهینهسازی مصرف انرژی در تولید، کاهش میدهد. همچنین، با استفاده مجدد از مواد، اجتناب از پلاستیکهای یکبارمصرف و اجرای استراتژیهای کاهش ضایعات، حفاظت از منابع را ترویج میدهد. این رویکرد سینمایی مزایای اجتماعی و اقتصادی نیز در پی دارد که میتواند با استخدام ساکنان محلی، استفاده از تأمینکنندگان محلی و به حداقل رساندن تأثیر فیلمبرداری بر محیطزیست به جوامع محلی سود برساند. همچنین، میتواند از طریق توسعه فناوریها و خدمات پایدار، فرصتهای اقتصادی جدیدی را در صنعت فیلم ایجاد کند.
اجرای نورپردازی، تجهیزات و شیوههای ساختمانی کممصرف میتواند مصرف انرژی را بهمیزان قابلتوجهی کاهش دهد. برنامههای جداسازی و بازیافت پسماند و همچنین، بررسی مواد و بستهبندیهای جایگزین، میتواند ضایعات را به حداقل برساند. انتخاب گزینههای حملونقل پایدار، مانند وسایل نقلیه هیبریدی یا برقی و بهینهسازی مسیرها میتواند انتشار گازهای گلخانهای را کاهش دهد. همچنین، انجام اقداماتی برای صرفهجویی در مصرف آب در صحنه و در حین تولید میتواند منابع آب را هم حفظ کند. در بخش تولید میتوان به استفاده از مواد بازیافتی و پایدار برای صحنهها، وسایل صحنه و لباس اولویت داد که باز هم در کاهش مخاطرات محیطی مؤثر است. به صفر رساندن مصرف کاغذ در دکوپاژ، میزانسن و استوریبردها هم سودمندیهای لازم را به ارمغان میآورد. در سینمای سبز میتوان با کمک جوامع محلی روایتهای جدید را یافت و این بهمعنی جذاب شدن پیرنگهای داستانی است. سینمای سبز فقط برای کاهش اثرات منفی نیست؛ با پذیرش شیوههای سبز، صنعت فیلم میتواند به تلاشهای گستردهتر در توسعه پایدار کمک کند و فرهنگی آگاهتر به محیطزیست ایجاد کند. این یک افسانه است که پایداری هزینه دارد؛ در روزگاری که تولید یک اثر سینمایی به میلیونها دلار نیاز دارد، رویکرد سبز میتواند در کاهش هزینهها نقشی غیرقابلانکار بازی کند. از سویی، برگزاری فستیوالهای جهانی فیلم برای پذیرش چنین تولیداتی نیز برای تداوم این رویکرد لازم است.
ما در عصر گذار زندگی میکنیم. میزان منابع سوخت فسیلی بهسرعت در حال کاهش است، این بدان معناست که باید آنچه استفاده میکنیم، بسیار کارآمد باشد. این روزها فیلمسازی سبز ریشه در مفهوم اقتصاد گردشی دارد که در آن هیچچیز هدر نمیرود. این اغلب منجر به نوآوریها و فرصتهای خلاقانه میشود. هر کسی نقشی برای ایفا کردن دارد و صنعت فیلم نیز از این قاعده مستثنی نیست؛ زیرا سهم عمدهای در آلودگی محیطزیست دارد.
خاک (Soil)، این لایه نازک و فراموششده زیر پای ما، ترکیبی است از ذرات معدنی، مواد آلی، مایعات، گازها و موجودات زنده و اندامهای غیرزندهای است که در کنار هم زندگی را برای ما و سایر موجودات امکانپذیر کرده است. خاکها تأمینکننده ۹۵ درصد منابع غذایی و فیبر ما هستند. با توجه به ارتباط مستقیم خاک با گیاهان و درختان، مدیریت پایدار خاک اولویتی طبیعی برای بخش کشاورزی و جنگلداری است. خاک همچنین سایر خدمات مهم بومسازگان (اکوسیستم) مانند ذخیره و تصفیه آب و چرخه مواد غذایی، تنظیم آبوهوا و جلوگیری از بروز سیلاب را ارائه میدهد. خاک بهعنوان زیستبنیان طبیعت، سرمایه ملی و بستر حیات، نقشی اساسی در استقرار و رشد جوامع بشری دارد و درواقع بخشی از زنجیره غذایی انسان و سایر حیوانات است. با درک عمیق از قدر و منزلت منابع خاک کشور و لزوم حفظ و حراست این سرمایه خدادادی جهت بهرهبرداری پایدار و حفظ امانت برای نسلهای آینده، توسعه پایدار دستیافتنی میشود.
بزرگترین موزه خاک جهان بیش از ۶۰ سال پیش در دانشگاه و پژوهشگاه واخِنینگِن (Wageningen University and Research – WUR) تأسیس شده است. این دانشگاه و مرکز پژوهشی از ادغام دانشگاه واخنینگن و مؤسسات پژوهشی کشاورزی (DLO) در سال ۱۹۱۸ میلادی تأسیس شد. درواقع، دانشگاه دولتی واخنینگن، که نهادی معتبر با تمرکز بر کشاورزی و علوم محیطزیست است، بیش از یک قرن است که پیشگام آموزش و پژوهش در این حوزههاست. شهر کوچک واخنینگن بهواسطه همین دانشگاه و تحقیقات گسترده در زمینه علومزیستی، به «شهر علومزیستی» شهرت یافته است.
موزه خاک برای تمام کسانی است که میخواهند درباره نقش حیاتی خاک در زندگی روزانه خود و بومسازگان بیاموزند. همچنین، این موزه آموزشی نقش مهمی در انتشار دانش خاکشناسی در جهان ایفا میکند
موزه خاک جهان در ساختمانی چشمنواز در پردیس دانشگاه واخنینگن واقع شده است. این موزه در مورد طبیعت و تنوع خاک در جهان و اهمیت و قداست خاک برای جامعه و کل طالبان علم خاک، اطلاعات ذیقیمتی در اختیار بازدیدکنندگانش قرار میدهد. دیوارهای بیرونی ساختمان این موزه با خاک رس پوشانده شده است؛ مادهای که قرنها در ساختوساز استفاده میشده است و اکنون ظاهری طبیعی به بنای موزه میدهد. این موزه با طراحی خاص و رنگهای قهوهای و قرمز، الهامگرفته از لایههای خاک (افقهای خاکی) است. این موزه پذیرای بازدیدکنندگان متنوعی است، از جمله کودکان، دانشآموزان، دانشجویان، کارشناسان، استادان دانشگاه و پژوهشگران حوزه کشاورزی و خاک. همه این افراد میتوانند در این موزه با اهمیت خاک، انواع و نقش آن در زندگی بشر آشنا شوند.
در این موزه، صفحههای لمسی مجهز به نقشههای دیجیتالی و لایهبندیشده خاک وجود دارد که به متخصصان کمک میکند اطلاعات دقیقی از خاکهای مختلف جهان بهدست آورند. این سیستم امکان بهروزرسانی لحظهای دادهها را فراهم میکند تا جدیدترین یافتههای علمی در اختیار بازدیدکنندگان قرار گیرد.
در موزه باعظمت و بسیار زیبای خاک، از خاکهای خاکستر آتشفشانی اندونزی گرفته تا خاکهای سیاه استپی روسیه نمونههای دستنخوردهای موسوم به مونولیت خاک (soil monolith) نگهداری میشود و در معرض دید همگان است. اگر بتوان بهنحوی از نیمرخ یا پروفیل خاک قالبی تهیه کرد که رابطه بین طبقات و خصوصیات آن مثل بافت و ساختمان و رنگ بهطور طبیعی و دستنخورده محفوظ بماند، به این قالب مونولیت گفته میشود. بر روی هر مونولیت یک بارکد نصب شده که با اسکن آن توسط تلفن همراه، اطلاعات کامل خاک شامل مشخصات فیزیکی، شیمیایی، کاربری زمین و تاریخچه آن در اختیار بازدیدکننده قرار میگیرد.
موزه خاک برای تمام کسانی است که میخواهند درباره نقش حیاتی خاک در زندگی روزانه خود و بومسازگان (اکوسیستم) بیاموزند. همچنین، این موزه آموزشی نقش مهمی در انتشار دانش خاکشناسی در جهان ایفا میکند.
خاکها دارای تنوع بسیاری در بومسازگان هستند و خاک، خود زیستگاهی برای گونههای حیاتی بسیار متنوع است. در این موزه ۸۰ نمونه دستنخورده خاک با عمق ۱۵۰ سانتیمتر بهصورت مونولیت (دستنخورده و بهشکل واقعی خود) نگهداری میشود که بیانگر گروه خاکهای اصلی جهان هستند. همچنین، مجموعهای بسیار بزرگتر (حدود هزار نیمرخ دیگر خاک از بیش از ۷۰ کشور) در مخزن ذخیره و نگهداری میشود.
مونولیتهای بارگذاریشده در این موزه، نمونه خاکسترهای آتشفشانی کشور اندونزی تا خاکهای قرمز و شدیداً هوازده منطقه آمازون را شامل میشود. برای هر پروفیل خاک، اطلاعات تکمیلی در مورد محل نمونهبرداری (بهعنوان مثال چشمانداز، کاربری زمین، مواد اولیه و اقلیم)، شرح مشخصات دقیق برای هر افق یا لایه خاک و دادههایی در مورد ترکیبات شیمیایی و ویژگیهای فیزیکی وجود دارد که میتوان با اسکن کد درجشده در زیر هر نیمرخ به اطلاعات کامل آن خاک دست یافت. بخش ویژهای به انواع اصلی خاکهای کشور هلند اختصاص داده شده است. علاوهبراین، خاکهایی به نمایش گذاشته شده است که تحتتأثیر فعالیتهای طولانیمدت انسان بهطور قابلتوجهی تغییر کردهاند. بسیاری از این اطلاعات را میتوان بهصورت آنلاین نیز مشاهده کرد. راهنمای موزه در محل به زبانهای انگلیسی و هلندی آماده راهنمایی بازدیدکنندگان است.
در این موزه، خاکهای جهان براساس عوامل اصلی تشکیلدهنده خاک، یعنی اقلیم، توپوگرافی، مواد مادری، موجودات زنده و غیرزنده و زمان، نمایش داده شدهاند. بخشهای دیگر عبارتند از: خاکهای هلند، انسان و خاک، خاک و کاربری زمین، و خاک و رنگ. بازدیدکنندگان میتوانند نقش خاک در زندگی و بومسازگانهای موزه را تجربه کنند و تصوری از تنوع بسیار زیاد انواع خاک در سراسر جهان داشته باشند. این تنوع برای جامعه معنایی دارد. در موضوعات عمده جهانی، مانند تغییراقلیم، خاک یکی از مخازن ذخیره اصلی کربن است و در چرخه آب، خاک بهعنوان ظرف و فیلتر و ذخیره آب عمل میکند. کشاورزان از دانش خود در مورد تغییرات خاک برای مدیریت زمین برای تولید غذا استفاده میکنند.
دادههای مرکز بین المللی اطلاعات و مرجع خاک (International Soil Reference and Information Center) موسوم به ISRIC، در مورد منابع خاک جهانی از طریق امکانات چندرسانهای که شامل تبلتها، صفحهنمایشهای لمسی و یک جدول بزرگ مشاهده نقشه دیجیتالی است، در موزه به نمایش گذاشته شده و در دسترس همگان است. شش ایستگاه در موزه قرار داده شده است که اطلاعاتی را در مورد موضوعاتی چون تولید غذا، خاک و آب، تخریب و حفاظت از زمین، خاک و چشمانداز، خاک و تنوعزیستی، و خاک و تغییراقلیم، ارائه میدهد.
جای اینگونه موزههای آموزشی در کشور ما بسیار خالی است. ما بسیار شعار میدهیم و مراسم بزرگداشت روز جهانی خاک را در کشور برگزار میکنیم، همه از فرسایش خاک مینالیم و مرثیهسرایی میکنیم -از مسئول گرفته تا کارشناس و استاد و پژوهشگر و غیره-، درحالیکه میتوان چنین موزههایی در پارکهای شهری دایر کرد تا همگان با اهمیت خاک و لزوم حراست و محافظت از خاکها بهعنوان زیستبنیان طبیعت آشنا شوند. در عمل، اندک افرادی برای خاک، بهعنوان منبعی تجدیدناپذیر، دل میسوزانند و برای حفظ و صیانت از آن بهصورت عملی تلاش وافر دارند؛ کسانی که از قضا سیاستگذار و تصمیمساز نیستند. تصمیمگیران کشور باید به حکمرانی خاک ایمان بیاورند و آن را در کشور و در عمل اجرا کنند، زیرا زندگی و بقای ما در حفظ و حراست از این خاکها در جایگاه منبع تأمین غذا و فیبر و سوخت و ترسیب کربن است.
مفهوم ارگونومی و اهمیت آن در حوزه صنایعدستی را چطور میشود تشریح کرد؟
ارگونومی علم جوانی است که به مطالعه ویژگیها و محدودیتهای انسان میپردازد و از اطلاعات بهدستآمده برای طراحی تمام چیزهایی که او در زندگی با آنها سروکار دارد، استفاده میکند. ارگونومی هم علم است و هم تکنولوژی. امروزه از کوچکترین و سادهترین وسیله تا بزرگترین و پیچیدهترین دستگاهها و تجهیزات، همه برپایه اصول ارگونومی طراحی و ساخته میشوند. هدف این علم دستیابی به بالاترین سطح سلامت، راحتی، ایمنی و بهرهوری انسانها هنگام کار و فعالیت و زندگی است.
کاربرد ارگونومی در صنایعدستی نیز کاملاً مشخص و واضح است. این کاربرد را میتوان از دو منظر بررسی کرد و توضیح داد. اولین منظر، خود نیروی کار است و منظر دوم، محصولات تولیدشده در کارگاههای صنایعدستی. در مورد اول، یکی از اهداف ارگونومی فراهم آوردن راحتی، آسایش، ایمنی و بهرهوری برای نیروی کار است. فردی که بهعنوان صنعتگر دستی فعالیت میکند، در معرض تعدادی عوامل خطر برای سلامت قرار دارد و علم ارگونومی که یک علم پیشگیری است، بهدنبال کنترل این ریسکها و عوامل خطر است. فرض کنید فردی در حال قالیبافی است. ابزارهایی مثل شانه قالیبافی، چاقو، قلاب، قیچی و سیخهایی که برای رد کردن پود از لابهلای تارها استفاده میشوند، معمولاً بهصورت ارگونومیک طراحی نشدهاند. این طراحی نامناسب میتواند باعث بروز آسیبهای اسکلتی-عضلانی شود که اغلب بهطور تدریجی و مزمن در طول زمان ظاهر میشوند.
تغییر شغلی یکی دیگر از پیامدهای منفی نادیده گرفتن علم ارگونومی در صنایعدستی است. بهمرور زمان، متقاضیان این رشته کمتر میشود و در درازمدت ممکن است بخشی از صنایعدستی ما از بین برود. دیگر داوطلبی نخواهد بود که بخواهد شرایط سخت و آسیبزا را در کارگاهها با ابزارهای قدیمی و سنتی تحمل کند و یک رشته را زنده نگه دارد
وقتی قالیباف بهدرستی وضعیت بدنی خود را تنظیم نکند و اصول ارگونومی و بیومکانیک بدن رعایت نشود، ممکن است دردها و مشکلاتی در کمر، گردن، دستهایی که در وضعیت نادرست قرار دارند، مچهایی که از حالت طبیعی خارج میشوند و انگشتانی که بهدلیل حرکات تکراری دچار آسیب میشوند، ایجاد شود. این مشکلات درنهایت میتوانند آسیبهای جدی به مفاصل، عضلات، تاندونها و سایر بافتها وارد آورند و بهمرور زمان صنعتگر را بیمار کنند.
البته مشکلات مربوط به نیروی کار تنها بخشی از ماجراست. منظر دوم، توجه به اصول ارگونومی در محصولات تولیدی است که در اختیار کاربر نهایی قرار میگیرد. محصولی که در آن اصول ارگونومی در طراحی و تولید رعایت نشده باشد، میتواند به کاربر نهایی آسیب برساند. برای مثال، چاقوی آشپزخانهای را در نظر بگیرید که بهصورت دستی و سنتی تولید میشود. مسائلی مانند وزن چاقو، طراحی دسته آن، جنس دسته، اینکه آیا حفاظی برای تیغه در نظر گرفته شده که از لیز خوردن دست کاربر و برخورد آن با تیغه جلوگیری کند یا نه، مسائل بسیار مهمی است و به ارگونومی محصول مربوط است. در اینجا تمرکز ما بر کارگر صنایعدستی نیست، بلکه تمرکز اصلی روی کاربری است که قرار است از محصول استفاده کند.
یکی از جنبههای مهم کاربرد و دیدگاه ارگونومی در صنایعدستی، تأمین، حفظ و ارتقای سطح سلامت نیروی کار از طریق رعایت اصول ارگونومی در طراحی ایستگاه کار و ابزارهایی است که فرد برای انجام وظیفه خود از آنها استفاده میکند
یکی از جنبههای مهم کاربرد و دیدگاه ارگونومی در صنایعدستی، تأمین، حفظ و ارتقای سطح سلامت نیروی کار از طریق رعایت اصول ارگونومی در طراحی ایستگاه کار و ابزارهایی است که فرد برای انجام وظیفه خود از آنها استفاده میکند. نادیده گرفتن این موضوع باعث میشود آسیبها در میان افرادی که در صنایعدستی فعالیت میکنند، افزایش پیدا کند و هزینههایی را به صنعتگر تحمیل کند. بخشی از این هزینهها به زمانی مربوط میشود که صنعتگر بهخاطر آسیبهای جسمانی نمیتواند به فعالیت اقتصادی خود ادامه دهد و بخشی به هزینههای درمانی مربوط میشود. علاوهبراین، گاهی اوقات بعد از مدتی -یک یا دو سال فعالیت- صنعتگر بهخاطر فشارهای جسمانی و آسیبهایی که به جسمش وارد شده است، ترجیح میدهد شغل و حرفه خود را کنار بگذارد و شغل جدیدی را آغاز کند.
سال ۱۳۸۰ گروه ما تحقیقی از دیدگاه ارگونومی روی رفوگران و مرمتکاران فرش فعال در بازار شیراز انجام داد. قصد داشتیم مشکلات سلامتی و بهداشت شغلی این افراد را بررسی کنیم. تمرکز ما روی آسیبهای اسکلتی-عضلانی بود؛ چراکه غالب ریسکفاکتورهایی که در این مشاغل وجود دارد، منجر به آسیبهای اسکلتی و عضلانی میشود؛ مشکلاتی مانند کمردرد، گردندرد، مچدرد، درد در دستها، زانودرد و غیره. در بررسیها متوجه شدیم میانگین سنی این افراد بسیار پایین است، حدود ۲۳ یا ۲۴ سال. بهدلیل فشاری که این شغل بر فرد وارد میکند، بیشتر این افراد نمیتوانند بیش از یکی-دو سال دوام بیاورند. آنها بهدلیل درد و دیگر مشکلات جسمی بعد از چند سال از ادامه این کار منصرف میشوند و شغل خود را تغییر میدهند. این پدیده بهاصطلاح «ترناُوِر شغلی» نامیده میشود، یعنی جابهجایی بین مشاغل مختلف. این موارد نشان میدهد نادیده گرفتن اصول ارگونومی در طراحی محیط کار، ایستگاه کاری، شرایط کار و ابزارهایی که این افراد استفاده میکنند، تا چه اندازه میتواند آسیبرسان باشد.
با نظر به ضرورت توجه به این علم، فکر میکنید بیتوجهی به این دانش چه پیامدهایی در کیفیت و حیات صنایعدستی دارد؟
اگر این علم نادیده گرفته شود، طبیعی است که کارگران شاغل در این صنعت دچار آسیبهای جسمانی و بهویژه اختلالات اسکلتی-عضلانی شوند. کارگری که از سطح سلامت کافی برخوردار نیست، نمیتواند راندمان بالایی داشته باشد و کیفیت تولیدش نیز آسیب میبیند. بنابراین، این مسئله درنهایت میتواند تأثیر منفی بر بهرهوری داشته باشد.
از سوی دیگر همانطورکه پیشتر اشاره کردم، تغییر شغل و ترناُوِر شغلی یکی دیگر از پیامدهای منفی نادیده گرفتن علم ارگونومی در صنایعدستی است. بهطوریکه بهمرور زمان، متقاضیان این رشته کمتر میشود و در درازمدت ممکن است بخشی از صنایعدستی ما از بین برود. در این شرایط، دیگر داوطلبی نخواهد بود که بخواهد شرایط سخت و آسیبزا را در کارگاهها با ابزارهای قدیمی و سنتی تحمل کند و یک رشته را زنده نگه دارد.
در کشور ما به مقوله صنایعدستی از دیدگاه ارگونومی توجه زیادی نشده است. من شاید بیشترین مقالات و تحقیقات را در زمینه ارگونومی صنایعدستی داشتهام، اما واقعیت این است که وارد کردن این دستاوردهای علمی به چرخه تولید و بازار بسیار دشوار است. بهعنوان یک محقق، بهتنهایی نمیتوانم از پس این کار برآیم.
تز دکترای من روی طراحی ایستگاه کار ارگونومیک برای قالیبافی متمرکز بود. حتماً با ایستگاههای قالیبافی آشنا هستید؛ برخی از دارها بهصورت افقی و برخی دیگر بهصورت عمودی طراحی میشوند. این ایستگاهها باید شرایط مناسبی از نظر روشنایی، فضای کافی برای کار کردن و طراحی اصولی برای پوسچر (وضعیت قرارگیری بدن) مناسب داشته باشند، تا از آسیبهای جسمانی فرد در حال کار جلوگیری کند. من در این تز دستورالعمل و استانداردهایی برای طراحی ایستگاه قالیبافی تدوین کردم. این کار بسیار دقیق و علمی بود و مقالات آن هم منتشر شد. اما لذت واقعی برای من این است که دستاوردهای علمیام در بازار و صنعت بهکار گرفته شود. این درحالیاست که من هرگز نتوانستم به این لذت دست پیدا کنم. من یک محقق هستم و تولیدکننده نیستم. سرمایه کافی برای تولید ندارم و تنها میتوانم دانش فنی را تولید کنم. در اینجا باید افراد دیگری حضور داشته باشند که بیایند و سرمایهگذاری کنند و این دستاوردهای علمی را بهعنوان دستورالعمل پیادهسازی کنند.
تجربیات دیگری هم دارم که میخواهم به آن اشاره کنم. یک طرح تحقیقاتی دیگر به سفارش مرکز تحقیقات فرش دستباف وابسته به وزارت جهادکشاورزی انجام دادیم. آنها از ما خواستند ابزارهای مورد استفاده در قالیبافی را که طراحیهای قدیمی و غیرارگونومیکی دارند، بازطراحی و ارگونومیک کنیم. تیم تحقیقاتیمان را تشکیل دادیم و روی چند ابزار مرسوم مانند قیچی و شانه کار کردیم. نتایج این تحقیق بسیار خوب بود. پس از دو سال، پروتوتایپهای ارگونومیک طراحی و ساخته شد. تستهای کاربردپذیری انجام دادیم تا مطمئن شویم این ابزارها واقعاً به درد کاربر میخورند و باعث آسیب نمیشوند. اما متأسفانه، پس از ارائه این ابزارها به مرکز تحقیقات، با اینکه انتظار داشتیم این ابزارها جایگزین ابزارهای قدیمی شوند، اما باز هم هیچ تغییری در بازار مشاهده نکردیم.
وقتی فرد در شرایط ارگونومیک کار میکند و از ابزار ارگونومیک استفاده میکند، سرعت و دقت کار بیشتر میشود. دقت کار بالا میرود، کیفیت محصولی که تولید میکند ارتقا پیدا میکند و آسیبها و جراحات هم کمتر میشود
در کنار آسیبهایی که به آن اشاره کردید، ارگونومی چطور میتواند به افزایش کیفیت صنایعدستی کمک کند؟
وقتی فرد در شرایط ارگونومیک کار میکند و از ابزار ارگونومیک استفاده میکند، سرعت و دقت کار بیشتر میشود. دقت کار بالا میرود، کیفیت محصولی که تولید میکند ارتقا پیدا میکند و آسیبها و جراحات هم کمتر میشود. ترناُوِر شغلی کاهش پیدا میکند، خستگی کمتری برای فرد ایجاد میشود و تطابق فیزیکی بیشتری بین شغل و کارگر بهوجود میآید. اینها همه دستاوردهای مثبتی هستند که منجر به تولید محصول بهتر، رضایت بیشتر، کیفیت بالاتر، بهرهوری، راندمان و کارایی مطلوبتر میشود. اینگونه ارگونومی میتواند به بهبود شرایط کار، ارتقای کیفیت محصول و کاهش آسیبهای جسمانی و فیزیکی در بین صنعتگران کمک کند.
با توجه به این توضیحات لزوم بازطراحی ابزارهای سنتی بیشتر به چشم میآید، بازطراحی با چه ضوابطی صورت میگیرد؟
بازطراحی ابزار و تجهیزات در صنایعدستی بسیار ضروری است. ابزارهایی که اغلب در کارگاههای سنتی مورد استفاده است، واقعاً قدیمی هستند و هیچ اصول علمی در طراحی آنها رعایت نشده است. برای مثال، در مورد قیچی که بافندهها در قالیبافی از آن استفاده میکنند و در بازار موجود است، اغلب هنرمندان پس از خرید این قیچیها، پارچهای را دور قسمتی که با دست تماس دارد، میپیچند؛ چون وقتی کارگر از این ابزار استفاده میکند، فشار زیادی به دستش وارد میشود. چرا نباید از همان ابتدا، در زمان طراحی قیچی یا ابزار مشابه، این مسائل در نظر گرفته شود؟ چرا باید بافنده وقتی ابزار را خریداری میکند، مجبور باشد پوشش نرم یا محافظی به آن اضافه کند تا فشار کمتری به دستش وارد شود؟
در مورد بازطراحی ابزار یک مثال دیگر بزنم. پایاننامه کارشناسی ارشد یکی از دانشجویان من در حوزه گیوهبافی بود. گیوهبافی در برخی مناطق کشور، رواج زیادی دارد و بسیاری از خانوادهها از طریق آن امرار معاش میکنند. ما تحقیقاتی روی ابزار دستی که گیوهبافان استفاده میکنند، انجام دادیم که منجر به بازطراحی این ابزارها شد. تمام ابزارهایی که این افراد استفاده میکردند، مانند مشتک، گازن و درفش، بهشدت قدیمی بودند و هیچ ارگونومی در طراحی آنها لحاظ نشده بود. تولید کفی گیوه یک کار بسیار فشرده و یدی است که نیاز به حرکات زیاد دست، انگشتان، مچ دست و ساعد دارد و معمولاً آسیبهای زیادی در این نواحی بدن ایجاد میشود. ما روی بازطراحی این ابزارها کار کردیم و نتیجه خوبی هم گرفتیم. این ابزارها که ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال پیش طراحی شده بودند، از نظر جنس مواد و فرم دستهها، متناسب با دستهای بافنده نبودند. اما ابزارهای جدید که طراحی کردیم، دستههای ارگونومیک داشتند و در تستهای کاربردپذیری بسیار مورد استقبال قرار گرفتند. تعدادی بافنده از این ابزارهای جدید استفاده کردند و از کار انجامشده راضی بودند. اما متأسفانه در این مورد هم در بازار، ابزارهای قدیمی مورد توجه است و طرحهای جدید ارگونومیک ما در بازار دیده نمیشوند. فکر میکنم اینجا یک حلقه مفقوده وجود دارد؛ شاید جایی در این فرایند مشکل وجود داشته باشد. باید بررسی کرد چرا با اینکه ما یک دانش فنی را تولید و پروتوتایپها را ساختهایم، اما بهدست مشتری و به تولید انبوه نرسیده است. این معما نیاز به حل شدن دارد.
این بازطراحی ابزار به اصالت صنایعدستی لطمه نمیزند؟
در مورد تأثیر بازطراحی بر صنایعدستی، تجربهای که من دارم نشان میدهد تغییرات جزئی مانند تغییر شکل دسته یا استفاده از مواد نرمتر و ارگونومیک مانند فوم، که یک پوشش نرم را روی دسته ابزار ایجاد میکند، فشار فلز بر دست و انگشتان را کم میکند، در اصل صنایعدستی تغییرات بزرگی ایجاد نمیکند. این نوع تغییرات فقط به راحتی کار کمک میکند و اصالت صنایعدستی را تهدید نمیکند.
زمانی میتوان گفت اصالت به خطر میافتد که ماهیت کار تغییر میکند. بهعنوان مثال، در تحقیقاتی که در زمینه گیوهبافی انجام دادیم، به این ایده رسیدیم که برخی بخشها میتواند ماشینی شود؛ مثلاً بخش برش پارچهها و تبدیل آنها به نوارهای باریک بهوسیله قیچی برقی یا دستگاههای دیگر انجام شود. استفاده از ابزارهای ماشینی تولید را افزایش میداد. اما زمانی که این موضوع را با کارشناسان و خبرههای صنایعدستی در میان گذاشتیم، یکی از ایرادات مطرحشده این بود که گفتند شما اصالت صنایعدستی را از بین بردید، چون کار را ماشینی کردید. در این شرایط میتوان گفت که اصالت به خطر میافتد، اما زمانی که فقط ابزارها را اصلاح میکنیم و روش تولید و تکنیکها تغییر نمیکند و کار هنوز دستی انجام میشود، تغییرات ارگونومیک فقط به راحتی و سلامت کارگر کمک میکند و اصالت همچنان حفظ میشود.
در طرحی که روی رفوگری فرش در شیراز داشتیم، نیز تجربه مشابهی داشتیم. ایده ما این بود که برای بهبود شرایط کار این افراد باید از روی زمین بلندشان کنیم تا کمتر آسیب ببینند. در کارگاههای رفوگری فرش، افراد معمولاً روی زمین چمباتمه میزنند و در وضعیت بدنی بسیار آسیبزایی کار میکنند. ما یک میز طراحی کردیم که امکان انجام فرایند مرمت فرش را بهصورت ایمنتر و راحتتر فراهم کند. البته این میز هم به بازار و تولید انبوه نرسید. ضمن اینکه بعضی از کارگران معتقد بودند استفاده از میز باعث میشود اصالت کار رفوگری از بین برود. البته در این مورد اصالت کار چندان به خطر نیفتاده بود، اما فکر میکنم گاهی اوقات موانع فرهنگی و آگاهی کم نسبت به نیازهای ارگونومیک میتواند مانع پذیرش تغییرات شود.
به ضرورت آگاهی از علم ارگونومی در میان فعالان صنایعدستی اشاره کردید، فکر میکنید چرا هنوز همکاری مؤثری بین متخصصان این رشته و فعالان صنایعدستی شکل نگرفته است؟
در رابطه با همکاری بین متخصصین ارگونومی و فعالان صنایعدستی، یکی از مشکلات اصلی که در دانشگاهها داریم، جدا بودن راه دانشگاه و صنعت است. ما معمولاً در دانشگاهها تحقیقاتی انجام میدهیم که هدف اصلی آنها انتشار مقالات است و کمتر به مشکلات واقعی صنعت و نیازهای آن توجه میشود. تحقیقات ما معمولاً محصولمحور و مشکلمحور نیستند و بیشتر بهدنبال برجسته شدن در مجلات علمی و دستاوردهای علمی است. از سوی دیگر، صنعت هم خود را بینیاز از دانشگاه میداند. اگر صنعت احساس کند که باید ابزار یا تجهیزات خود را بازطراحی کند، بهطور طبیعی به سراغ محققین دانشگاهی میرود. اما اغلب به این کار توجه نمیشود و تنها چند محقق به این سمت میروند که مشکلات واقعی صنعت را شناسایی کنند و راهحلهایی برای آنها پیدا کنند.
بهعنوان مثال، در تحقیقاتی که در زمینه بازطراحی ابزارهای صنایعدستی انجام دادیم و حتی پروتوتایپها را ساختیم، این محصولات به بازار نرسیدند. این تجربیات ناکام برای من بهعنوان محقق ناامیدکننده است. اینجا نیاز به ایجاد پلی میان دانشگاه و صنعت است. ما باید بهطور عملی تحقیقاتی انجام دهیم که محصولمحور و مشکلمحور باشند. محققین باید بهدنبال رفع نیازهای جامعه و صنعت باشند و از طرف دیگر، سطح آگاهی در صنعت باید افزایش پیدا کند تا بدانند که ارگونومی میتواند ابزارها را متناسب با نیازشان طراحی کند و بهاینترتیب، آسیبها و فشارهای جسمانی را کاهش دهد.




صنایعدستی ایران در آستانه انقراض
صنایعدستی متنوع ایران پیشینهای هزارانساله دارد و همواره درهمتنیدگی چشمگیری با زیست انسان ایرانی داشته است. رشتهها و محصولاتی که هر کدام برای رفع نیازهای اساسی انسان و در پاسخ به خواستههای او برای بهبود معیشت و پایداری حیاتش بوده است. پاسخی مبتنیبر خلاقیت و آفرینش نوآورانه برای حل مسائل روز که به زبان و بیان هنری و زیباییشناسانه صورت گرفته است. در روزگار کنونی اما بدون توجه به این قابلی و مطالعات میدانی و نیز مشکلات مربوط به روزآمد شدن ابزارها و نتها و تواناییهای تحسینبرانگیز، این عرصه سخت دچار چالشهای کاهنده و مشکلات مخرب شده و آیندهای مبهم و دلهرهآور در برابرش قابلتصور است. انباشت مشکلات فنی و اجرایی، رها شدن قوانین و ظرفیتهای حقوقی، نبود ساماندهی و نظارت اصولی کلان، هیجانات مدیران اجرایی ارشد و تصمیمات سلیقهمحورشان، گسست با پژوهشبود نگرش ارگونومیک به تولید و تحلیل رفتن جدی سرمایههای انسانی این حوزه، از جمله تهدیدات مخرب برای صنایعدستی ایران است که آینده آن را مبهم و استمرار حیاتش را با مخاطرات جدی روبهرو کرده است.
آیندهپژوهی در صنایعدستی
اگر بخواهیم این شرایط را از منظر آیندهپژوهی مورد تحلیل و واکاوی دقیقتری قرار دهیم، شاید فضای ترسیمشده محسوستر و این مخاطرات واضحتر دیده شود. آیندهپژوهی (Futures studies) مجموعهای از بررسیهاست که با تحلیل اطلاعات، منابع، الگوها و متغیرهای موجود، به طرح آیندههای ممکن برای هر حوزهای میپردازد و از اکنون برای آینده برنامهریزی میکند. بهعبارت دیگر، این مطالعات در تلاش است تا بازتابی نزدیک به واقعیت از فرداهای پیشِ رو را از بطن شرایط امروز، به ما نشان دهد. در این نگرش تنها یک آینده مورد تصور نیست، بلکه با گمانهزنیهای روشمند زایش آیندههای «ممکن»، «محتمل» و «دلخواه» را برای هر عرصهای نشان میدهد. چنانچه وضعیت صنایعدستی ایران را در برهه فعلی از این منظر مورد تحلیل قرار دهیم، پرسشهای تأملبرانگیزی مطرح میشود؛ اینکه با وجود چالشها و انباشت مشکلات فعلی و مخاطرات عینی موجود در برابر صنایعدستی ایران و نبود راهکار مؤثر برای آنها، چه آینده ممکن و محتملی برای این هنر-صنعت کهن و غنی کشورمان میتوانیم متصور شویم؟ با وجود عقلانیت ابزاری حاکم بر پارادایم مدیریت دولتی صنایعدستی چه چشماندازی برای زنده نگهداشتن بسیاری از این سنتهای هنری و میراث ناملموس فرهنگی کشورمان میتوان ترسیم کرد؟ شاید پاسخ اولیه به این پرسشها چندان مثبت و امیدبخش نباشد، اما برای تبیین بیشتر ابعاد این مسئله، در ادامه به جزئیات آن میپردازیم.
برای آیندهپژوهی وضعیت صنایعدستی ضروری است که تهدیدات خاموش اما مخرب این حوزه را بیشتر بشناسیم. یکی از این تهدیدات خاموش اما مهلک، انباشت بحرانها در این حوزه است. مسائل مربوط به معیشت، بیمه، حمایت از تولید، آمارسازی و شوآف، نمایشگاهها و موضوعات اداری مختلف و نبود نظارت کلان بر عرصه صنایعدستی که از وظایف حاکمیتی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی است. مسائلی که در این سالها بهجای برطرف شدن، صرفاً از دولتی به دولت دیگر منتقل شده و بهدلیل لاینحل ماندن، تبدیل به یک انباشت بزرگ از بحرانهای ریز و درشت شدهاند. مسائل قابلحلی که شوربختانه رفع آنها قربانی موفق جلوه دادن یک معاون، مدیر و یا فلان رئیس اداره شده و بهمثابه موریانه، بیصدا در حال تخریب پایههای بنیادین این حوزه است.
موضوع مهم بعدی، عدم مواجهه واقعی با چالشهای صنایعدستی است. به این معنا که متأثر از تحولات صورتگرفته در دنیای امروز و سیطره روزافزون فناوری بر زیست و فعالیت انسان، تکلیف صنایعدستی ایرانی در مواجهه با این تحولات چیست؟ وقتی سبک زندگی دگرگون شده و بدن انسان تبدیل به وجهی از هویت اجتماعی او شده است؛ آیا همچنان میتوان از نسلهای جدید انتظار فعالیت در عرصه صنایعدستی با ابزارهای نسبتاً آسیبرسان قدیمی را داشت؟ وقتی ریهها، بینایی، ستون فقرات و مفاصل افراد بهدلیل عدم اصلاح ارگونومیک ابزارها و تجهیزات صنایعدستی در معرض آسیبِ ماندگار است، چه راهکاری برای استمرار فعالیت نسلهای جوان و هنرمندان پیشکسوت داریم؟ از سوی دیگر سیطره غیرقابلانکار فناوری در دنیای امروز مقوله بسیار مهمی است که عرصه صنایعدستی نیز با آن مواجه است. روشن شدن نسبت بین صنایعدستی و فناوری و تعیین حدود استفاده از اشکال مختلف آن امر بینهایت مهمی است؛ چراکه نه میتوان تأثیر تسهیلگرایانه فناوری را در تولید صنایعدستی منکر شد و نه میتوان ورود آن را به عرصه تولید صنایعدستی آزاد گذاشت. بنابراین، تبیین این مسئله از سوی نهاد متولی، پژوهشگاه میراثفرهنگی و دانشکدههای هنر، امری حیاتی است، اما هیچکدام از این نهادها به سراغ حل این مسئله بنیادین نرفتهاند و این موضوع همچنان رها مانده است. در چنین وضعیتی بهراحتی فرصت سوءاستفاده و مداخله غیرمسئولانه در صنایعدستی مهیا و عرفهای غلط به اسم حمایت از هنرمندان رایج میشود. اگر این مسئله حلوفصل نشود، میتواند به یک بحران بنیانبرافکن برای صنایعدستی ایران تبدیل شود.
غیبت در رسانه و دانشگاه
یکی دیگر از تهدیدات خاموش، خلأ عاطفی نسبت به صنایعدستی است. مقولهای که در نوع خود کمتر مورد توجه قرار گرفته و تأثیرات آشکار و پنهان زیادی در استمرار رونق بازار صنایعدستی بهجای گذاشته است. با نگاهی به محتواهای مختلفی که در عرصه فرهنگ تولید میشود، یکی از کمرنگترین بخشها، صنایعدستی ایران است که اتفاقاً از مستعدترین حوزههای صنایع فرهنگی ماست. با نگاهی به فیلمها، انواع سریال، رمان و داستان، مولتیمدیا، انیمیشن و بازیهای کامپیوتری تولید داخل، کمترین ردی از صنایعدستی متنوع ایرانی در بطن این موارد دیده نمیشود. حتی با مرور رسانههای جمعی نیز دیده میشود که این خلأ پررنگ و محسوس است. کمتر خبرگزاری و یا روزنامه و سایت خبری است که صفحه اختصاصی صنایعدستی داشته باشد. جز در مناسبتهای خاص مثل هفته صنایعدستی و برگزاری رویدادهای ملی و استانی مثل نمایشگاهها، در دیگر ایام سال این رسانهها، کمتر ظرفیتهای هنری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و حتی بینالمللی صنایعدستی را موضوع اصلی مطالب خود قرار میدهند. با وجود چنین خلأ محتوایی، افکار عمومی جامعه و حافظه جمعی شهروندان بهدلیل مواجه نشدن مستمر با صنایعدستی، دچار خلأ عاطفی شده است و در ناخودآگاه جمعی امروز ما، مفهوم صنایعدستی جای پررنگی ندارد. از همین رو، وقتی قرار است ما هدیهای برای عزیزی تهیه کنیم، از موارد متعددی که به آنها فکر میکنیم، گزینه صنایعدستی کمتر جایی دارد. این شرایط در سطح کلان تأثیرات بازدارنده وسیعی بر بازار صنایعدستی در نقاط مختلف کشور بهجای گذاشته و این حوزه سهم بسزایی از چرخه مالی مرتبط را از دست میدهد. بحرانی پنهان که از قضا بهراحتی قابل رفع است و اینجا دیگر تحریم و مشکلات اقتصادی کشور و موانع رایج کلیشهای، کمترین تأثیر را بر قرار گرفتن صنایعدستی در بطن فیلم و سریال و رمان و انیمیشن و بازی دارد.
مورد مهم بعدی ضعف مباحث نظری، نبود متن و تشویش نظری وسیع در این حوزه است. با وجود تعدد دانشکدهها و مراکز پژوهشی در عرصه هنر، چالشها و مسائل روز صنایعدستی ایران موضوع مطالعه و تحقیق موثق قرار نگرفته و به تناسب تنوع، پیشینه و غنای این حوزه، متن کافی نداریم. نبود متن و مرجع نظری در صنایعدستی و نیز نداشتن مرجع جامع اطلاعات و دانش این حوزه، در کنار کاستیهای پژوهشی، بستری برای تشویش نظری بهوجود آورده است و در این شرایط هرکسی میتواند هرگونه مداخلهای در مسائل صنایعدستی داشته باشد. بر این بستر نابسامان فرصت برای بروز عقلانیت ابزاری بهخوبی مهیاست و برخی تنها با هدف رسیدن به منفعت فردی، صنایعدستی را دستاویز خود میکنند. شکلگیری پلانهای فروش هرمی، مداخلات غیرمسئولانه به اسم تسهیلگری در جوامع محلی و نیز بههم زدن هویت فرهنگی و نفی شیوههای سنتی در تولید صنایعدستی از جمله نتایج این فضای مبهم و گنگ است. اینکه ما یک سنگ محک جدی و مرجع اصلی برای بررسی اقدامات و نوآوریها نداریم و همین برای بروز عرفهای مخرب کافی است.
فرسودگی سرمایه انسانی
یکی دیگر از بحرانهای پنهان پیش روی صنایعدستی ایران، فرسودگی و تحلیل رفتن سرمایههای انسانی این حوزه است که بهطور مستقیم و غیرمستقیم ناشی از مدیریت سلیقهمحور، ناآشنا و هیجانی صنایعدستی در بخش دولتی است. مدیرانی که بنابر ارتباطات سیاسی میآیند و بیآنکه تخصصی داشته باشند و حتی به تبعات تصمیماتشان ذرهای اندیشیده باشند، سلایق شخصی خود را بر برنامهها و اقدامات کلان صنایعدستی تحمیل میکنند و این چرخه باطل و مخرب، سرمایههای انسانی را نهتنها به هدر میدهد، بلکه موجب فرسودگی جبرانناپذیر آن میشود. نیروهای کارشناسی در بخش دولتی و فعالان صنایعدستی در بخش غیردولتی، هر دو قربانی این وضع ناخوشایند شده و میشوند. از یکسو، نیروهای کارشناسی در ستاد و استانها متأثر از تصمیمات لحظهای مدیران ارشد صنایعدستی مجبورند هر لحظه به سراغ یک کار بروند و هرگز در برنامهها و اقدامات فنی، مداخله فعالانه ندارند. از سوی دیگر، فعالان و تولیدکنندگان صنایعدستی نیز یا گرفتار برنامههای هیجانی رأس هرم وزارت میراثفرهنگی هستند و یا در موارد زیادی در مواجهه با وعدههای بیحاصل، ناامید و بیانگیزه گذران زندگی میکنند. بحرانی مهم که متأسفانه کمتر مورد توجه نهادهای نظارتی جهت بازخواست مسببین قرار گرفته است.
حال اگر از منظر آیندهپژوهانه وضعیت موجود را مبنای ترسیم آینده ممکن یا محتمل قرار دهیم، بهنظر نمیرسد بتوان چندان شرایط روشنی پیش روی صنایعدستی ایران متصور شد. وقتی این تهدیدات خاموش را در کنار هم قرار دهیم، نشانههای بارزی از یک روند رو به افول به چشم میخورد که اگر بهدرستی شناسایی و مدیریت نشود، منجر به انقراض تدریجی بسیاری از رشتههای بومی این حوزه میشود. از منظر دانش آیندهپژوهی، آنچه در حال رخدادن است، نه یک بحران ناگهانی بلکه انباشت تدریجی تهدیدات و «عوامل بازدارنده» در قالب روندهای کند، مدیریت سلیقهای و بحرانهای مزمن است؛ عواملی نظیر گسست در انتقال مهارتها، ناکارآمدی نهادهای سیاستگذار و انفعال نهادهای اجرایی است. در غیاب رویکردهای اصولی، رصد آیندههای بدیل و ظرفیتسازی در سطح محلی و منابع انسانی، صنایعدستی کشور بهجای حرکت بهسوی آینده مطلوب، در معرض تحقق آیندهای محتمل اما نامطلوب قرار گرفته است. آیندهای که در آن برخی رشتهها نه بهدلیل پایان تقاضا، بلکه بهعلت فقدان حاملان مهارت و زیستبوم پشتیبان، به تاریخ خواهند پیوست. ازاینرو، آیندهنگری در این حوزه دیگر تنها یک انتخاب نیست؛ بلکه ضرورتی است برای بقا و دیگر هیچ امکانی برای فرصتسوزیهای رایج باقی نمانده است.
«مردم میترسند شبها بخوابند. از شبکه بهداشت که برای سرکشی آمدند، اهالی گفتند تنها در طول روز چندساعتی میخوابند. ما در خانه بهداشت ماندهایم چه کنیم.» این را بهورز بجوکان میگوید. روزهای اول خرداد یکی از اهالی بجوکان به رحمت خدا رفت. اسامه با خانوادهاش برای شرکت در مراسم «پُرسه» از روستای کناری به بجوکان آمدند. حوالی غروب سیهماری در محوطه روستا دیده شد، اما تا مردم بجنبند، مار در میان سنگها پنهان شد، هیچکس گمان نمیکرد صبح روز بعد دو نفر در بجوکان چشم باز نمیکنند. اسامه و خانوادهاش شب را در خانه سدیس ماندند. حوالی نیمهشب صدای گریهای آمد، از سدیس بود یا اسامه کسی نمیداند. تا سراغ بچهها بیایند، یکی در دم جان سپرده و دیگری هم در کما بود. میگویند قاتل به صحنه قتل بازمیگردد، سیهمار نرفته بود که بازگردد. همانجا در گوشه خانه بود. اهل خانه به جانش افتادند و آن را کشتند. والدین بچهها تا ماشین پیدا کنند و خودشان را به ایرانشهر برسانند، تا سراغ ملا و تعویذ و دعا بروند، وقت گذشت. نرسیده به بیمارستان ایرانشهر دو کودک مرده روی دست بجوکان ماند.
بهورز بجوکان: با بدبختی یک ماشین پیدا کردند که از مسیر دربوداغان کوهستانی به شهر بروند. دو-سه ساعتی معطل شدند. در اولین شهر سرم ضدمار زدند، بعد اعزامش کردند به ایرانشهر، نرسیده به بیمارستان میرخاتون هم درگذشت و سه بچهاش بیمادر شدند
دو هفته بعدتر در یک روز آخر هفته «میرخاتون آهورانی» وقت خواب حس کرد که چیزی پایش را گرفته، نگاه کرد و سیهمار را دید. «اینجا ماشین نیست، آنتن هم نیست که زنگ بزنی و درخواست ماشین و کمک کنی، پزشک هم نیست. بالاخره با بدبختی یک ماشین پیدا کردند که از مسیر دربوداغان کوهستانی به شهر بروند. دو-سه ساعتی معطل شدند. در اولین شهر سرم ضدمار زدند، بعد اعزامش کردند به ایرانشهر، نرسیده به بیمارستان میرخاتون هم درگذشت و سه بچهاش بیمادر شدند.»
سرم ضدماری که آهورانی به آن اشاره میکند، پادزهر «سیهمار» نیست. در هیچجای ایران پادزهری برای این گونه که در محدوده سه استان سیستانوبلوچستان، هرمزگان و کرمان زیست میکند، وجود ندارد. در روزهای اخیر خبری با این تیتر آمده «ساخت پادزهر سیاهمار توسط مؤسسه رازی به پایان رسید؛ در انتظار توزیع توسط وزارت بهداشت»، تیتری که نشان میدهد آنچه به میرخاتون در درمانگاه تزریق شده، هیچ فایدهای نداشته است. در نبود پادزهر اهالی شبها از ترس بیدار میمانند. در ذهنشان تصویر اسامه و سدیس مدام میآید و میرود. بدن کبودشان با آن تورم قرمز از نیش «سیهمار».
اهالی ۳۶۰نفری بجوکان رزقوروزیشان به نخل و بزهایشان وابسته است، رودخانهای هم در حوالی روستاست که از آبش برای درختها و دامشان بهره میگیرند. اهالی باور دارند پس از گزیدن و کشتن هر نفر، سیهمار وارد رود میشود و غسل میکند. آنها معتقدند نباید مار را کشت. در ظهر آن شبی که میرخاتون هم بر اثر گزش فوت کرد، سیهماری را در روستا دیده بودند. آن را زندهگیری کردند و چند کیلومتر آنطرفتر رهایش کردند. «مردم معتقدند اگر سیهمار را بکشی، هر جای دنیا که بروی سراغت میآید و انتقام میگیرد.» زابد آهورانی بارها به آنها گفته که این یک باور عامیانه است و صحت ندارد، مردم جوابشان این است که پدربزرگهای ما این را گفتهاند و نمیتواند غلط باشد. «بعد از اینکه میرخاتون فوت کرد، برخی گفتند همان مار دوباره به روستا برگشته و باید آن را میکشتیم. درست است که ما باید حافظ حیوانات باشیم و از آنها نگهداری کنیم، ولی این مار خیلی خطرناک است و اگر ۱۰ یا ۱۵ کیلومتر دورتر هم رهایش کنیم، باز به محل اول برمیگردد.»
در گذشته اهالی اغلب در فضای باز و روی ارتفاع میخوابیدند، سبکی از استراحت که حالا به فراموشی سپرده شده است. «تخت و اینجور چیزها در بجوکان نیست. مردم روی زمین میخوابند. سیهمار از درهای باز و پنجره هم میتواند وارد خانه شده باشد.»
مردم پول پشهبند ندارند، چه رسد به تخت
«ابابکر نیکنژاد» بخشدار سابق «چانف» است. این شهر از شرق به شهرستان سرباز و از غرب به شهرستان لاشار میرسد. او اواخر سال گذشته بازنشسته شد. «اینجا دو گونه خطرناک داریم. سیهمار که اگر کسی را بزند، بهندرت پیش میآید نجات پیدا کند. اما افعی که در اینجا به آن «گَر» میگوییم هم هست که پادزهر دارد.»
بهگفته نیکنژاد سیهمار در قسمت شمالی مکران از کوههای سفیده تا شمال نیکهشر، سرباز، راسک و… یافت میشود. «در این منطقه رشتهکوهی از شرق به غرب کشیده شده و در حوالی این رشتهکوه میتوان سیهمار را دید.»
بخشدار سابق چانف هم از ترسی که به جان مردم، نهتنها در بجوکان بلکه حتی در سایر روستاهای دور و اطراف افتاده، صحبت میکند و از اینکه مردم در عین اینکه میترسند، اما چارهای هم ندارند جز آنکه بسازند. «مردم نمیدانند چه کنند. نه پادزهری هست و نه تلاشی برای آن میشود. نمیدانم چرا این موضوع را پیگیری نمیکنند و پادزهر نمیآورند.»
بهگفته او، سال قبل از یک مؤسسه سرمسازی آمدند، چند مار گرفتند و با خود بردند که پادزهرش را درست کنند. بااینحال، او نمیداند پادزهر درست شده یا نه، و اگر پادزهر داریم چرا شفای مردم در منطقه نمیشود. براساس خبری که در پایگاه اطلاعرسانی «بلوچستانیها» منتشر شده «پادزهری با عنوان «سرم ضد مار هفتظرفیتی (هپتاوالان)» تولید شده که هماکنون آمادهسازی برای توزیع آن در مناطق هدف در دست وزارت بهداشت قرار دارد.»
اینکه آیا واقعاً پادزهری تولید شده و چقدر اثرگذاری دارد، هنوز معلوم نیست. بااینحال، «باربد صفایی مهرو»، خزندهشناس، معتقد است حتی اگر پادزهر هم داشته باشیم، باید میزان گزشها را با آموزش به مردم و تغییر سبک زندگیشان کاهش داد. نمونهاش اینکه ساکنان زیستگاه «سیهمار» روی سطح بلندتر از زمین بخوابند. این همان کاری است که بهگفته نیکنژاد در گذشته مردم انجام میدادند. «در قدیم که جمعیت کمتر بود، مردم چهار یا شش چوب بزرگ روی چیزی میگذاشتند، حالت سقفمانند درست میکردند و روی آن میخوابیدند. آنوقتها تختهای محلی هم از پاکستان به بلوچستان میآوردند که چوبی بود. الان از این تختها خبری نیست. مردم حتی پول تهیه پشهبند را هم ندارند. اگر پشهبند بود، سیهمار آنها را نمیکشت.»
از نظر بخشدار سابق «چانف» گرچه امکان تغییر سبک زندگی مردم وجود دارد، اما تا پادزهر نباشد ترس از دل مردم خارج نمیشود. «بهترین راه این است که پادزهر باشد. اگر اتفاقی در یکی از این روستاها بیفتد، مارگزیده بهدلیل کوهستانی و صعبالعبور بودن به بیمارستان نمیرسد. باید درمانگاهها مجهز به پادزهر شوند.»
از نیکنژاد میپرسم آیا جدا از این سه گزش، موارد دیگری هم بوده که خبر آن به رسانهها نرسیده؟ او از گزشهایی در آهوران و سرباز در سال گذشته خبر میدهد. «شاید گزشهای دیگری هم امسال باشد، اما رسانهای نشدهاند. نمیشود این موضوع را تأیید یا رد کرد.»
از محیطزیست کسی به ما سر نزد
«اسلم مبارکی» دهیار سیار بجوکان است و خانهاش در مرکز بخش. او هم از کمبود امکانات روستا گله دارد، از اینکه نه دکل تلفن درستوحسابی دارند، نه ماشین. تا مرکز بخش ۱۷ کیلومتر راه کوهستانی خاکی است. تا بخواهند مارگزیده را از این جاده به بیمارستان برسانند، جان از بدنش میرود. «با مرکز بهداشت قرار گذاشتیم که به ما سم دهند تا روستا را سمپاشی کنیم.»
دهیار بجوکان: از مسئولان کسی نیامده. از محیطزیست هم کسی نیامده. تنها روابطعمومی فرمانداری به من زنگ زد
سمپاشی که مبارکی از أن صحبت میکند، معلوم نیست چقدر در کشتن سیهمار اثر داشته باشد، اما طیف گستردهای از گونهها را هدف قرار میدهد. اینجاست که نقش محیطزیست برجسته میشود. «از مسئولان کسی نیامده،. از محیطزیست هم کسی نیامده. تنها روابطعمومی فرمانداری به من زنگ زد.»
سال قبل در روستای کهیری و… گزش سیهمار گزارش شد، همچنان که دو سال پیش روستای اشکستگ شاهد مرگ سه کودک بهنامهای «سانیه»، «مصطفی» و «مطیعالله» بر اثر گزش این مار بود. البته این گزشها به این دو سال ختم نمیشود. در سال ۱۳۷۴ «هوتی آسکانی» ۲۲ساله بر اثر گزش سیهمار از دست رفت. بعدازآن، نوبت به «سعیده آسکانی» و «شهربانو آسکانی» دو خواهر ۲۱ و ۲۲ ساله، ساکن روستای کوهکنار رسید که ۱۷ سال پیش بر اثر مارگزیدگی آنهم از نوع سیهمار فوت کردند. مادرشان، «امبرخاتون کریمزایی» ۴۵ساله، را هم همین گونه گزید. این فهرست بسیار طولانی است، اما آنقدر بلوچستان مهجور مانده که کسی به خودش زحمت نمیدهد این موارد را ثبت و ضبط کند. بهگفته مبارکی، اهالی بجوکان درعینحال که میترسند سیهمار وارد خانهشان شود، میترسند درصورت مشاهده این مار را بکشند. «قدیمیها میگویند اگر این مار را بکشی، تا هفت شب هر شب یک مار سراغت میآید.»
آیا میشود لااقل سبک خواب مردم را تغییر داد؟ مشابه آنچه در گذشته بود و مردم در ارتفاع بالاتری از زمین استراحت میکردند. پاسخ مبارکی دو بخش دارد، اولین آنها به اوضاع اقتصادی مردم برمیگردد که پول تخت و … را ندارند، دومین موضوع هم به ورود تکنولوژی مربوط است. «قبلاً برق نبود و مردم در بیرون خانه در ارتفاع میخوابیدند. حالا برق و کولر هست. ما هم قبلاً بیرون میخوابیدیم، حالا نه!»
طالبان حقابه ایران را نمیدهد
عیسی بزرگزاده، سخنگوی صنعت آب کشور، در نشست خبری روز گذشته خود در مورد وضعیت فعلی منابع آبی کشور گفت: «یکی از مسائل چالشبرانگیز در حوزه آب، تداوم حفر چاههای متعدد و برداشتهای گسترده از منابع آب زیرزمینی بهویژه در استانهایی مانند تهران است که با مصرف بالای آب مواجه هستند. این روند با نقشه راه مصوب آب کشور همخوانی ندارد؛ نقشهای که هماکنون در قالب احکام برنامه هفتم توسعه مورد تأیید شورایعالی آب قرار گرفته است.»
او همچنین در مورد برخی اقدامات اضطراری که در میدان عمل صورت میگیرد، اما فاصله قابلتوجهی با راهبردهای بلندمدت دارد، گفت: «اگرچه در جلسات کارشناسی، جهتگیریها مشخص شده است، اما در عمل هنوز چالشهایی مشاهده میشود»
کاهش ۴۰ درصدی بارش
بزرگزاده با ارائه آماری از میزان بارشهای کشور گفت: «براساس دادههای جمعآوریشده تا تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، میانگین بارش کشور ۱۴۳ میلیمتر بوده است که این میزان نسبت به میانگین بلندمدت حدود ۳۹ درصد و نسبت به سال گذشته که ۲۳۹ میلیمتر بارش ثبت شده بود، حدود ۴۰ درصد کاهش داشته است. در زمستان امسال اگرچه بارشها در اسفند بهبود نسبی یافت، اما بهدلیل ازدسترفتن بخش اعظم فصل زمستان، جبران کاهش بارشها ممکن نبود. همانگونه که پیشبینیها نیز نشان میداد، حتی بارشهای نرمال در بهار نیز نتوانستند عقبماندگی زمستان را جبران کنند.»
او ادامه داد: «در چهلوششمین و چهلوهفتمین جلسه شورایعالی آب، تصمیماتی برای کاهش مصرف آب، بهویژه در بخش کشاورزی، متناسب با کاهش ۴۰ درصدی بارندگی اتخاذ شد. این تصمیمات به دولت ابلاغ و تبدیل به مصوبه شد. آمارهای ملی صرفاً برای اطلاعرسانی عمومی مناسباند، اما برای تصمیمگیری باید شرایط منطقهای و استانی را مدنظر قرار داد. استانهایی مانند سیستانوبلوچستان، هرمزگان، بوشهر و خوزستان کاهش بارشی بین ۵۰ تا بیش از ۷۸ درصد را تجربه کردهاند. استانهای یزد، تهران، فارس، خراسانجنوبی، خراسانشمالی، کرمان، البرز، اصفهان، قم، مرکزی، چهارمحالوبختیاری، سمنان، ایلام و خراسانرضوی نیز با کاهش ۳۰ تا ۵۰ درصدی بارش مواجه بودهاند. در مقابل، استانهای مازندران، گیلان و زنجان کاهش بارش زیر ۱۰ درصد داشتهاند.»
حدود ۲۱ میلیارد مترمکعب ورودی به سدهای کشور ثبت شده است که این عدد در سال گذشته بیش از ۳۶ میلیارد مترمکعب بود
کاهش ورودی سدها
سخنگوی صنعت آب در مورد ورودی آب به سدهای کشور هم توضیح داد: «از ابتدای سال آبی جاری (اول مهر ۱۴۰۳)، حدود ۲۱ میلیارد مترمکعب ورودی به سدهای کشور ثبت شده است که این عدد در سال گذشته بیش از ۳۶ میلیارد مترمکعب بود؛ بهعبارتی، ۴۲ درصد کاهش داشتهایم. در سال جاری خروجی سدها حدود ۱۹ میلیارد مترمکعب مدیریت شد که در مقایسه با ۲۳ میلیارد مترمکعب سال قبل، کاهش داشته است. این موضوع باعث شده است ذخایر فعلی سدها به ۲۶ میلیارد مترمکعب برسد، درحالیکه این رقم در سال گذشته ۳۵ میلیارد مترمکعب بود؛ یعنی حدود ۲۵ درصد عقبماندگی داریم. میانگین پرشدگی مخازن نیز حدود ۵۱ درصد است.»
او همچنین شرایط برخی سدهای کشور را کاملاً نگرانکننده اعلام کرد و توضیح داد: «مجموع ۱۳ سد مرتبط با دریاچه ارومیه نسبت به سال گذشته ۳۸ درصد کاهش ذخیره دارند. در تهران نیز شرایط سدهای امیرکبیر، لار، طالقان، لتیان و ماملو مطلوب نیست؛ سد امیرکبیر ۵۱ درصد عقبماندگی و سد لار تنها ۸ درصد پرشدگی دارد. سد طالقان با وجود اینکه تا پیشازاین شرایط نسبتاً بهتری داشت، اکنون از سال قبل نیز عقبتر است. سدهای لتیان و ماملو نیز بهطور میانگین ۳۴ درصد کاهش و ۲۵ درصد پرشدگی دارند.»
پروژههای تأمین پاسخگو نیستند
بهگفته بزرگزاده، اکنون در ۴۳ شهر و ۲۳ استان کشور با تنش آبی جدی مواجه هستیم و این موضوع پیشازاین نیز به دولت و مراکز تصمیمگیری اعلام شده است: «با توجه به رشد جمعیت و توسعه شهرکهای اقماری، بهویژه در اطراف تهران، ظرفیت تأمین آب از منابع جدید محدود است. ما پروژههایی برای انتقال آب داریم، اما این پروژهها پاسخگوی نیازهای فعلی نیستند. باید مدیریت مصرف و مدیریت تقاضا بهطور همزمان و جدی در دستورکار قرار گیرد. تهران، مشهد و اصفهان بهعنوان سه شهر بزرگ کشور بهطور ویژه نیازمند توجه در سیاستگذاریهای مصرف آب هستند. خراسانرضوی، خوزستان، فارس، کرمان، بوشهر، زنجان، سمنان، سیستانوبلوچستان، استان مرکزی و تبریز نیز از جمله مناطقیاند که باید در مدیریت منابع آبیشان بازنگری و برنامهریزی جدی صورت گیرد.»
او همچنین در مورد راهبرد وزارت نیرو برای عبور از پیک مصرف تابستان ۱۴۰۴ گفت: «در نقشه راه مصوب آب کشور که اکنون بخشی از برنامه هفتم توسعه است، هدفگذاری مشخصی برای کاهش ۱۵ میلیارد مترمکعب ناترازی منابع آبی کشور تا پایان سال ۱۴۰۷ صورت گرفته است. سهم هر استان در این کاهش مشخص شده و میزان کاهش برداشت در حوزه آب زیرزمینی، سطحی و دریایی به تفکیک مصارف صنعتی، کشاورزی و شرب تعیین شده است.»
برای تابستان پیش رو حدود ۴۳ شهرستان کشور بهعنوان نقاط پرریسک برای اقدامات اضطراری تابستانه شناسایی شدهاند
بهگفته او، در جلسه اخیر کمیته تخصصی شورایعالی آب، ابعاد اجرای این نقشه راه بررسی شده است: «حدود ۴۳ شهرستان کشور بهعنوان نقاط پرریسک برای اقدامات اضطراری تابستانه شناسایی شدهاند. هر ساله حدود یک هزار نقطه جمعیتی مورد پایش قرار میگیرند تا براساس مقایسه تولید و مصرف آب در ماههایی مانند مرداد، برنامههای عملیاتی تنظیم شود. بهعنوان مثال، اگر در مرداد تولید آبی معادل یکصد واحد باشد، ولی مصرف به ۱۳۰ واحد برسد، وزارت نیرو موظف است این کسری را با مجموعهای از اقدامات تأمین کند. نخست، تقاضای عمومی برای صرفهجویی و اطلاعرسانی گسترده مطرح است که انتظار میرود دستکم ۲۵ درصد مدیریت مصرف از این مسیر حاصل شود. دوم، افزایش انعطافپذیری شبکه توزیع آب با استفاده از منابع متنوعی مانند سامانههای انتقال شرق و غرب تهران، ساخت مخازن بتنی درونشهری و اتصال منابع مختلف در دستورکار است. در مرحله سوم، منابع آبی موجود در اختیار دیگر نهادهای حاکمیتی از جمله شهرداریها و نیروهای مسلح برای شرایط خاص وارد مدار خواهند شد. نهایتاً در شرایط اضطراری و درصورت ناکافی بودن اقدامات قبلی، ناچار به حفر چاههای جدید خواهیم شد؛ اگرچه وزارت نیرو این گزینه را تأیید نمیکند، مگر در موارد اضطراری و ناگزیر.»
چالش معیشت کشاورزان
براساس آنچه بزرگزاده در این نشست عنوان کرد، میزان برداشت غیرمجاز از آبهای زیرزمینی کشور بیش از ۱۵ میلیارد مترمکعب است که در برخی برآوردها به ۱۷ میلیارد مترمکعب نیز میرسد. از این میزان، حدود نیمی از طریق چاههای فاقد مجوز و نیمی دیگر از طریق چاههای دارای مجوز اما با برداشت مازاد انجام میشود: «با وجود اجرای اقداماتی همچون انسداد چاهها، نصب کنتورهای هوشمند و فعالیت بیش از ۸۰۰ اکیپ گشت و بازرسی، این اقدامات بدون ارائه راهکار معیشتی جایگزین برای کشاورزان، کارایی کافی نداشتهاند. سیاست صرفاً برخوردی و قهری، بدون در نظر گرفتن واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی، موفق نخواهد بود. به همین منظور، دولت سیزدهم طرحهایی مانند «بازار بهرهوری» را آغاز کرده که بهصورت پایلوت در دو دشت در حال اجراست و در پنج شهر دیگر نیز طرحهای مشابهی برای کاهش هدررفت آب در دست اجراست. در بخش صنعت نیز اقدامات مشابهی برای ارتقای بهرهوری آغاز شده است.»
او یکی از راهکارهای کلیدی در کاهش برداشتهای غیرمجاز را استقرار حکمرانی محلی با مشارکت فعال مردم، بهویژه کشاورزان دانست و توضیح داد: «براساس برنامه هفتم توسعه، قرار است تصدیگری در امور مربوط به برداشت و مدیریت آب به تشکلهای محلی سپرده شود. در ۸۹ دشت کشور که تنها ۱۶ درصد از دشتهای کشور را شامل میشوند اما ۶۶ درصد برداشت غیرمجاز را به خود اختصاص دادهاند، این طرحها با اولویت پیگیری میشوند. قراردادهای واگذاری وظایف به تشکلهای آببران و نحوه تعامل با آنها در حال تدوین و نهاییسازی است و بهزودی وارد مرحله اجرا میشود. دو راهبرد اصلی برای مقابله مؤثر با برداشتهای غیرمجاز شامل تأمین معیشت جایگزین برای کشاورزان و استقرار حکمرانی محلی آب با محوریت مردم و تشکلهای تخصصی است. این دو سیاست، در کنار اقدامات فنی و مهندسی، زمینهساز مدیریت پایدار منابع آبی کشور در آینده خواهند بود.»
او ادامه داد: «ما از ماهها قبل، قبل از آغاز سال جدید، درباره استمرار خشکسالی و کاهش منابع آبی به وزارت جهادکشاورزی اطلاعرسانی کردهایم. این مسئله در شورایعالی آب نیز با حضور تمامی نهادهای ذیربط از جمله سازمان برنامهوبودجه، وزارت کشور، وزارت صنعت، وزارت نیرو، وزارت جهادکشاورزی و ناظران ریاستجمهوری بررسی شد. با توجه به کاهش بارندگیها و بهمنظور جلوگیری از ناپایداری زیستمحیطی، در شورایعالی آب طرحی به تصویب رسید که به موجب آن، متناسب با شدت کمبارشی در هر استان، باید مدیریت مصرف و کاهش بارگذاری منابع آب صورت گیرد. این مسئولیت نیز به کارگروههای استانی سازگاری با کمآبی، با ریاست استانداران واگذار شده است. وزارت نیرو نیز براساس پیشبینیهای خود از حجم آب قابلدریافت در ماههای آتی، برنامه تخصیص منابع آبی به هر استان را تهیه و در اختیار وزارت جهادکشاورزی قرار داده است. از سوی دیگر، با همکاری معاون اول رئیسجمهور، مصوبهای نیز در هیئت وزیران برای جبران کمبود منابع و برنامهریزی برای ادامه تولید تصویب شده است. ما در برخی محصولات مانند سبزیجات و صیفیجات، دارای ضریب خودکفایی ۱۵۰ درصد هستیم و در تولید میوه نیز این ضریب به ۱۲۵ درصد میرسد. همچنین، متأسفانه حدود ۳۰ درصد از محصولات کشاورزی در مسیر از مزرعه تا سفره دچار ضایعات میشوند که اگر این اتلاف مدیریت شود، میتوان اثرات کاهش منابع آبی را تا حد زیادی جبران کرد.
اقدامات بازدارنده
بزرگزاده درباره نحوه برخورد با مشترکان پرمصرف گفت: «ما در وزارت نیرو ابزارهای مکانیکی برای محرومسازی دائمی کسی از آب را در اختیار نداریم، اما میتوانیم با قطع موقت آب (مثلاً ۱۲ساعته یا بیشتر) یا با ابزارهای تعرفهای، رفتار مصرفی پرمصرفها را کنترل کنیم. البته معمولاً این مشترکان از دهکهای بالای جامعه هستند که استخر و جکوزی دارند و ممکن است افزایش تعرفهها تأثیر زیادی بر مصرفشان نگذارد. در این زمینه نقش رسانهها بسیار مهم است. آگاهیبخشی و مطالبهگری از سوی جامعه، در کنار اقدامات اجرایی میتواند به تغییر الگوی مصرف کمک کند. متأسفانه در این زمینه کنترلهای مؤثری نداریم و راهی جز همکاری مدیران ساختمانها برای اطلاعرسانی و مدیریت مصرف وجود ندارد. امیدواریم در آینده بتوانیم ابزارهای مؤثرتری برای کنترل مصارف مشاع ایجاد کنیم.
سخنگوی صنعت آب کشور در پاسخ به پرسشی درباره اثربخشی پروژههای آبشیرینکنها در نوار ساحلی جنوب و جنوبشرق کشور و انتقادهایی که در این زمینه مطرح شده است، توضیح داد: «این طرح براساس نقشه راه آب کشور، برنامه هفتم توسعه و سند ملی آمایش سرزمین، نهتنها ضروری بلکه الزامی است. بند ۱۲۰ سند ملی آمایش، صراحتاً بر لزوم استفاده از آبهای غیرمتعارف و شیرینسازی آب دریا تأکید دارد. کارشناسان متعدد داخلی با این رویکرد موافق هستند و برنامهریزی برای رسیدن به هدف ۱.۷۷ میلیارد مترمکعب استفاده از منابع آب غیرمتعارف تا پایان برنامه هفتم در دست اجرا است. در حال حاضر، ظرفیت قابلتوجهی از آبشیرینکنها در مسیرهای مختلف از آبادان تا زابل فعال شدهاند و پروژه انتقال آب از دریای عمان به استان سیستانوبلوچستان نیز در قالب قانون ویژهای از اسفند ۱۴۰۰ توسط مجلس مصوب و در حال اجراست. هر کسی میتواند دیدگاه موافق یا مخالفی داشته باشد، اما این سیاستها نهتنها مستند به اسناد بالادستی و مصوبات قانونی هستند، بلکه در عمل نیز برای توسعه پایدار کشور بهویژه در مناطق خشک و کمآب ضروری محسوب میشوند.»
صنایعدستی در طول تاریخ، نهتنها نمایانگر ذوق و خلاقیت انسان، بلکه حامل دانش سنتی، هویت فرهنگی و بستری برای تداوم حیات اجتماعی در جوامع بومی بوده است. در جوامع محلی، بهویژه در مناطق کمترتوسعهیافته، صنایعدستی به ابزاری مؤثر در جهت توانمندسازی زنان و دختران بدل شده؛ این نقش در اسناد بینالمللی همچون کنوانسیون ۱۹۷۲ یونسکو برای حفاظت از میراث جهانی و بیانیههای راهبردی شورای جهانی صنایعدستی (WCC) نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
کنوانسیون میراث جهانی یونسکو، ضمن تمرکز بر حفظ ارزشهای جهانی برجسته در آثار فرهنگی و طبیعی، بر مشارکت جوامع محلی در فرایندهای حفاظت و بهرهبرداری از میراث تأکید دارد. در این چارچوب، زنان بهعنوان حاملان سنتهای زنده، کنشگران فعال در حفظ دانش بومی و مدیران فرهنگی در سطح خرد، نقش انکارناپذیری در پایداری فرهنگی دارند. این مشارکت نهفقط در حوزه حفظ بلکه در تفسیر، تولید و توسعه کارکردهای میراثفرهنگی نیز مؤثر است. صنایعدستی بهمثابه مصداقی از میراث زنده، به زنان امکان میدهد تا از طریق انتقال مهارتها، آموزش نسل جدید و مشارکت در اقتصاد فرهنگی، حضوری معنادار در جامعه داشته باشند.
از منظر شورای جهانی صنایعدستی، تقویت جایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان از جمله اهداف بنیادین توسعه صنایعدستی در قرن ۲۱ محسوب میشود. شورا در رویکردهای نوین خود، توانمندسازی زنان را نهتنها هدفی عدالتمحور، بلکه عاملی کلیدی برای پایداری زنجیره تولید صنایعدستی معرفی میکند. تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که آموزش حرفهای، حمایت از دسترسی زنان به بازار، فراهمسازی زیرساختهای قانونی و گسترش صادرات، میتواند موقعیت زنان صنعتگر را از نقشهای حاشیهای به جایگاه رهبری در جامعه ارتقا دهد.
در کشورهایی همچون ایران که تنوع اقلیمی، قومی و فرهنگی بستر گستردهای برای تولید صنایعدستی ایجاد کرده است، زنان همواره در خط مقدم تولید، طراحی، رنگپردازی و بازآفرینی سنتها قرار داشتهاند. بهویژه در خوزستان و سایر استانهای مرزی، صنایعدستی نهتنها منبع درآمد بلکه ابزار هویتیابی و حفظ شأن اجتماعی زنان در دل سنتهای بومی بوده است. زنان با استفاده از دانش بیننسلی، مواد بومی و تکنیکهای سنتی، فرایندهایی را شکل دادهاند که ضمن تولید ارزش اقتصادی، کارکردهای فرهنگی و اجتماعی نیز دارد.
بااینحال، برای تحقق کامل ظرفیتهای توانمندساز صنایعدستی، موانعی نیز وجود دارد؛ از جمله فقدان حمایتهای بیمهای و حقوقی، دسترسی محدود به بازارهای جهانی، نابرابری در مالکیت ابزار تولید و چالشهای ناشی از مهاجرت یا تغییر سبک زندگی. ازاینرو، پیوند میان سیاستگذاری فرهنگی با برنامههای توسعه اجتماعی و نگاه متقاطع میان میراثفرهنگی، اشتغال، آموزش و عدالت جنسیتی، میتواند راهگشای بهرهگیری پایدار از این ظرفیتها باشد.
روز جهانی صنایعدستی فرصتی است برای بازنگری در این ظرفیت عظیم فرهنگی و انسانی. آنچه باید در اولویت سیاستگذاران، نهادهای فرهنگی و مراکز آموزشی قرار گیرد، ایجاد بسترهایی برای ارتقای مهارت، فراهمکردن زیرساختهای حمایتی و بسترسازی برای صدای مستقل زنان در زنجیره تولید صنایعدستی است. از رهگذر این اقدامات، نهتنها میراث زنده پاس داشته میشود بلکه گامی مؤثر در جهت تحقق عدالت اجتماعی، پایداری فرهنگی و توسعه پایدار برداشته خواهد شد.
در جهانی که تنوع فرهنگی سرمایهای گرانبهاست، صنایعدستی میتواند پلی باشد میان سنت و نوآوری، و زنان صنعتگر، که رهبران این حرکت آرام و ماندگارند.
از سربازی و شناسنامه تا تقویم و راهآهن
بهار امسال، چند قانون مهم تاریخ ایران معاصر یکصدساله شدند. قوانینی که در مجلس پنجم شورای ملی به تصویب رسیدند و هریک در آن روزگار اقدامی بدیع شمرده میشدند و جریانساز و تحولبخش. دومین مجلس پس از کودتای سوم اسفند که اگرچه با نطق محمدحسنمیرزای ولیعهد در ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ آغاز شد، در میانهاش رأی به خلع سلطنت از دودمان قاجاریه و تشکیل مجلس مؤسسان و سپردن زمام امور به رضاخان سردارسپه (رضاشاهِ بعدی) داد و در ۲۱ بهمن ۱۳۰۴ منحل شد.
اما آنچه مراد این یادداشت است، پنج مصوبه تاریخیای است که در بهار ۱۳۰۴ به تصویب وکلای مجلس پنجم که ریاستاش با میرزا حسینخان پیرنیا (مؤتمنالملک) بود، رسیدند و قانون شدند.
در «قانون تبدیل بروج به ماههای فارسی از نوروز ۱۳۰۴ شمسی» که در یازدهم فروردین به تصویب رسید، «سالشماری ختاوایغور [و حتی قمری] که در تقویمهای سابق معمول بوده از تاریخ تصویب این قانون منسوخ» شد و «تاریخ رسمی سالیانه مملکت» هجری خورشیدی اعلام شد.
۳۴ روز بعد، در نیمه اردیبهشت اما «قانون الغای القاب و مناصب مخصوص نظام و القاب کشوری» به تأیید رسید که «سپهسالاری، سپهداری، سرداری، سپهبدی و امیری مطلق و مضاف، امیرنویانی، امیرتومانی، امیرپنجی و سایر القابی که مرکب از مضاف و یا مضافالیه سپاه، لشگر، جنگ، سالار و نظام هستند» نهتنها ملغی که اعطای آن نیز ممنوع شد.
کمتر از یک ماه بعد، «قانون اوزان و مقیاسها» در دهم خرداد از نظر نمایندگان مجلس گذشت که طی آن «اوزان و مقیاسهای رسمی مملکت ایران از طرف دولت مطابق اصول متری بوده و از روی متر و کیلوگرام و لیتر کمیسیون بینالمللی متر تنظیم یافته و واحد آنها از قرار ذیل است: گز مساوی به یک متر؛ درم مساوی به یک گرام؛ پیمانه مساوی به یک لیتر». قانونی مهم و پیشرو که «کلیه تجار و کسبه و قپاندارها و صنعتگران که در حجره یا دکان و یا کاروانسرا و یا کارخانجات و تجارتخانهها» فعالیت میکردند را ملزم کرد برای وزن و کیل از سنجههایی یکسان بهره ببرند.
«قانون سجل احوال» اما چهار روز بعد مورد تصویب وکلای ملت قرار گرفت که برپایه آن، «عموم اتباع ایران پس از یک سال از تاریخ تأسیس شعب سجل احوال در ایالات و ولایات باید دارای ورقه هویت باشند» و مبدأ و منشأ شناسنامه امروزی شد. این قانون کلیدی شاید برای نخستینبار بود که تصریح میکرد «هر شخص باید برای خود اسم مخصوص انتخاب کند. زوجه و کلیه اولاد و احفاد ذکور آن شخص و همچنین کلیه اولاد و احفاد اناث او مادام که شوهر اختیار نکردهاند به آن اسم مخصوص که نام خانوادگی است، موسوم خواهند بود. بنابراین، هرکس دارای اسمی خواهد بود مرکب از نام خانوادگی و نام شخصی» و در تبصره همین ماده آمده است: «اسامی خانوادگی پس از ثبت در دفتر سجل احوال هر محل مخصوص اشخاصی است که به نام آنها ثبت شده است و دیگری حق اختیار آن اسم را در داخل آن محل ندارد.» در مواد دیگر این قانون، جزئیات و چگونگی ثبت «ولادت و فوت و ازدواج و طلاق» آمد.
آخرین این قوانین مهم و مؤثر، به تأیید رسیدن «قانون خدمت نظام اجباری» در شانزدهم خرداد است. براساس این مصوبه، «کلیه اتباع ذکور دولت ایران اعم از سکنه شهرها و قصبات و قراء و ایلات و متوقفین در خارج از ایران، از اول سن بیستویک سالگی مکلف به خدمت سربازی میباشند» که دورهای دوساله با عنوان «تحتالسلاح» است. جالب آنکه «از پانزدهم مهرماه هر سال تا آخر آبانماهِ همان سال عمل سربازگیری» برقرار بوده و اگر از «احتیاجات قشونی» کمتر باشد، «به ترتیب قرعه از بین اشخاص واجد شرایط خدمت نظامی معین خواهند شد.» جالبتر آنکه در شمار «کسانیکه بهواسطه موقعیت خود از خدمت نظامی معاف میباشند» ازجمله «طلاب علوم دینیه» و «دارندگان تصدیقنامه (دیپلم) از مدارس عالیه داخله یا خارجه» بودند.
بر آنچه رفت، دو مصوبه دیگر را هم باید علاوه کرد؛ «قانون علامات صنعتی و تجاری» که در نهم فروردین به تصویب رسید و طبق آن، «بیرقهای ایران و خارج، علامت مملکتی (شیر و خورشید)، انواع نشانها و مدالهای دولتی ایران و یا خارجه، نقشهای ترکیبی شبیه به بیرقهای مختلفه ایران و خارجه، انگهای مخصوص دولتی، انواع علائم مذهبی» ذیل آن بودند و دیگر «قانون اجازه انحصار دولتی قند و چای» که در نهم خرداد مورد تأیید قرار گرفت و در ویژهترین بند آن، عواید حاصل از این مهم، «منحصراً برای ساختن راهآهن و احتیاجات مربوطه به آن تخصیص داده خواهد شد.»
این همه مجملی بود از مفصل. از مردانی که یک قرن پیش، قوانین مترقیای را وضع کردند تا ایران مدرن را سامان دهند.
آغاز سفر بادخورکها از ایران به آفریقا
دوستداران پرندگان مهاجر همزمان با ۱۷ خرداد روز جهانی بادخورک دور دریاچه هنر جمع شدند و درباره این پرنده گفتوگو کردند و از تجربه نگهداری و مواجهه با آن گفتند تا به افزایش آگاهی عمومی بادخورک کمک کنند.
بهگزارش روابطعمومی منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد، هر سال پرندگان مهاجر بسیاری، منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد را برای مهاجرت انتخاب میکنند و امسال نیز مانند سالهای گذشته بادخورکها بر فراز دریاچه هنر به پرواز درآمدند تا برای چند ماه از حشرات اطراف دریاچه تغذیه کنند و آماده حرکت بهسمت آفریقا شوند.
«ابراهیم شکوهی» کارشناس ارشد محیطزیست، بهمدت شش سال است که پروژه داوطلبانه حفاظت از بادخورکهای معمولی را در ایران شروع کرده است و تلاش میکند با مطالعه و پایش، تغییرات جمعیتی این پرندگان را بررسی کند تا درصورت لازم بتوانند از آنان حفاظت کنند.
او در این نشست توضیح داد: بادخورکها اوایل صبح و غروب برای نوشیدن آب و تغذیه از دریاچه جمع میشوند و منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد پتانسیل خوبی برای پرندهنگری دارد. بادخورک پرنده مهاجر است و از حفرهها و شکافهای ساختمانها و آپارتمانها بهعنوان آشیانه استفاده میکند. بادخورک معمولی در پرواز منحصربهفرد است و ۹ ماه در سال را با جثه کوچک خودش پرواز میکند.
این پژوهشگر محیطزیست با اشاره به ۷ ژوئن مصادف با ۱۷ خرداد که روز جهانی بادخورک نام گرفته است، گفت: امروز ۱۷ خرداد مطابق با روز جهانی بادخورک است که بالغبر ۱۱۰ گونه آن در جهان وجود دارد. به همین دلیل، همزمان با روز جهانی بادخورک چنین نشستی را با همکاری باشگاه پرندهنگری ایرانیان و منطقه فرهنگی و گردشگری عباسآباد برای افزایش آگاهی عمومی مردم درباره این نوع پرنده برگزار کردیم.
شکوهی ادامه داد: جمعیت این نوع پرنده بهویژه در اروپا رو به کاهش است؛ چراکه با ساختوسازهای جدید درز و شکافها که محلی برای آشیانهسازی این پرنده است، گرفته میشود. از طرفی بهدلیل استفاده از سموم زیاد توسط مردم با کاهش جمعیت حشرات روبهرو هستیم و همین موضوع جان این پرندهها را تهدید میکند که باید خشکسالی و تغییراقلیم را هم به آن اضافه کرد. به همین دلیل، حدود ۳۰ سال است که پایش این پرندهها در حال انجام است و با گذاشتن آشیانههای مصنوعی در ساختمانهای در حال ساخت در اروپا که مشابه آجر هستند، سعی میشود از محل زندگی این پرندگان محافظت شود.
او با بیان اینکه بادخورکها شباهتهای ظاهری بسیاری با هم دارند و همین امر شناسایی آنان را سخت کرده است، افزود: در کشور ما چهار گونه بادخورک وجود دارد که دو گونه آن شباهت بسیاری بههم دارند. بادخورک دودی و معمولی میتوانند از درز و شکافهای ساختوسازهای مصنوعی در شهرها استفاده کنند. ممکن است بادخورکها در آپارتمانهای بسیاری از شما ساکن باشند و شما از وجود آنها اطلاعی نداشته باشید. ما در حاشیه نوار جنوبی کشور بادخورک دودی هم داریم. بادخورک کوهی نیز آشیانه کاسهای دارد و در درز و شکاف صخرهها زندگی میکند. بادخورک کوچک نیز بیشتر در زاگرس دیده میشود و با علف سبدی درست میکند که به حاشیه دیوارهها میچسباند و جمعیت آن نسبت به بادخورکهای دیگر در کشور ما کمتر هستند.
این کارشناس به تفاوت بادخورکها و پرستوها اشاره کرد و گفت: بادخورک کاملاً با پرستو متفاوت است. نحوه پرواز و اندازه بالهای آنان متفاوت هستند. بادخورکها برخلاف پرستوها اصلاً روی سیم و درخت نمینشینند و انگشتهای کوچکی دارند که از آن برای گرفتن دیوارهها استفاده میکنند و برخلاف نوک کوچکشان، دهان بزرگی دارند.
شکوهی با نمایش یک جوجهبادخورک بیان کرد: در این فصل اکثر جوجههای بادخورکها درآمدهاند و از این بهبعد کمکم بهسمت آفریقا مهاجرت میکنند و مدت زمان زیادی از زندگیشان را در این قاره میگذرانند. شما میتوانید تا دو ماه آینده همین بادخورکها را در آفریقا ببینید. درواقع، ما بادخورکها را چهار ماه از سال در ایران میبینیم. بادخورکها در شب هم در حال پرواز هستند و میتوانند درحالیکه یک نیمکره مغزشان در حال استراحت است، با نیمکره دیگر پرواز را ادامه دهند یا یک بال را با سرعت بیشتر از بال دیگر تکان دهند.
او با اعلام اینکه بادخورک در معرض تهدید نیست، افزود: اما جمعیت بادخورکها در کشورهای اروپایی بهسرعت رو به کاهش است و این نوع پرنده در انگلیس در لیست قرمز قرار گرفته است.
در این نشست افرادی که پیشینه مراقبت و نگهداری از بادخورکها را داشتند، تجربیات خود را به اشتراک گذاشتند و در ادامه شکوهی توضیح داد: نگهداری از بادخورک کار دشواری است و بهعبارتی کار هرکسی نیست و حتی رهاسازی این پرنده اصول خودش را دارد. بنابراین، اگر بادخورکی را پیدا کردید، آن را پرتاب نکنید؛ چون اگر امکان پرواز نداشته باشد، ۱۰۰ درصد آسیب میبیند. | پیام ما
