بایگانی

از برلین تا نیویورک؛ فریاد مردم جهان برای صلح

اعتراضات جهانی: از برلین تا نیویورک
در قلب اروپا، صدها نفر از فعالان صلح‌طلب و شهروندان معترض در خیابان «۱۷ ژوئن» برلین گرد هم آمدند تا علیه تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی به ایران و جنایات این رژیم در غزه اعتراض کنند. این تجمع که به دعوت گروه‌های ضدجنگ برگزار شد، با شعارهایی مانند «نه به نسل‌کشی»، «با مردم ایران و فلسطین همراهیم» و «سکوت، همدستی است» همراه بود. معترضان همچنین سیاست‌های دولت آلمان را که به‌گفته آنان «حمایتی کورکورانه» از اسرائیل دارد، به‌شدت محکوم کردند. در نیویورک نیز شماری از شهروندان آمریکایی با برگزاری تظاهرات، مخالفت خود را با جنگ‌افروزی رژیم صهیونیستی اعلام کردند. آنها خواستار توقف استفاده از مالیات‌های مردم آمریکا برای تأمین هزینه‌های جنگ شدند. شبکه المیادین گزارش داد این معترضان، سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه واشنگتن در حمایت از تل‌آویو را عامل تشدید تنش‌ها در منطقه دانستند.

مخالفت گسترده مردم آمریکا با جنگ
نتایج تازه‌ترین نظرسنجی مشترک مؤسسه «اکونومیست» و «یوگو» که در روزهای ۱۳ تا ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ انجام شده است، نشان می‌دهد اکثریت قریب‌به‌اتفاق مردم آمریکا با مداخله نظامی کشورشان در جنگ میان ایران و اسرائیل مخالف‌اند. براساس این نظرسنجی، تنها ۱۶ درصد از پاسخ‌دهندگان با چنین اقدامی موافق بودند، درحالی‌که ۶۰ درصد به‌صراحت مخالفت خود را اعلام کردند و ۲۴ درصد نیز نظری قطعی نداشتند.
جالب اینجاست که این مخالفت‌ها فراجناحی است. ۶۵ درصد از دموکرات‌ها، ۵۳ درصد از جمهوری‌خواهان و ۶۱ درصد از مستقل‌ها با هرگونه درگیری نظامی با ایران مخالفند. همچنین، ۵۶ درصد از آمریکایی‌ها از مذاکره با ایران بر سر مسائل هسته‌ای حمایت کرده‌اند، درحالی‌که تنها ۱۸ درصد مخالف این رویکرد بودند. حتی در میان حامیان ترامپ، ۶۳ درصد از گفت‌وگو با تهران پشتیبانی کردند.
این نتایج در حالی منتشر شده که کنگره آمریکا در تلاش است تا اختیارات نظامی رئیس‌جمهور را محدود کند و سناتورهایی مانند «کِین» و «سندرز» به‌شدت با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه مخالفت کرده‌اند.

صهیونیست‌های مخالف جنگ
حتی در داخل اسرائیل نیز صدای معترضان ضدجنگ به گوش می‌رسد. روزنامه صهیونیستی «معاریو» گزارش داد که در روزهای اخیر، گروهی از شهروندان اسرائیلی در منطقه «هدار» حیفا تظاهراتی علیه سیاست‌های جنگ‌طلبانه «بنیامین نتانیاهو» برگزار کردند. معترضان با شعارهایی مانند «جنگ را متوقف کنید» خواستار پایان دادن به رویارویی نظامی با ایران شدند.
بااین‌حال، پلیس اسرائیل با خشونت با آنها برخورد کرد و پنج نفر بازداشت شدند. در جریان این اعتراضات، فیلمی از یک افسر پلیس به‌نام «لینوی بوسکیلا» منتشر شد که به معترضان هشدار داده بود: «پوشیدن لباس‌های ضدجنگ یا انتشار عکس‌های مربوط به آن در شبکه‌های اجتماعی، خلاف قانون است.» او حتی به معترضان گفت: «اگر مخالف جنگ هستید، به غزه بروید!»
این سخنان واکنش تند برخی از افسران دیگر را در پی داشت و آنها این اقدام را نقض آزادی بیان دانستند. اما «ایتامار بن‌گویر»، وزیر امنیت داخلی اسرائیل، از این افسر پلیس دفاع کرد و گفت: «او در زمان جنگ وظیفه خود را به‌درستی انجام داده است و باید پاداش بگیرد.»

حق دفاع مشروع ایران
در شرایطی که رژیم صهیونیستی به حریم هوایی و خاکی ایران تجاوز کرده، جمهوری اسلامی ایران نه تنها حق دارد، بلکه موظف است از تمامیت ارضی و امنیت ملی خود دفاع کند. اقدام اخیر ایران در مقابله با این تجاوز، واکنشی متناسب و مشروع در چارچوب حقوق بین‌الملل بوده است.
اعتراضات گسترده مردم جهان نشان می‌دهد جامعه بین‌المللی نیز این حق را برای ایران به رسمیت می‌شناسد و خواهان توقف خشونت‌ها از سوی اسرائیل است. مردم کشورهای مختلف، از جمله خود اسرائیل و آمریکا، به‌وضوح مخالفت خود را با سیاست‌های جنگ‌طلبانه نتانیاهو اعلام کرده‌اند.

جهان خواستار صلح است
تحلیل روندهای اخیر نشان می‌دهد افکار عمومی جهان به‌ویژه در غرب، دیگر حاضر به حمایت کورکورانه از اقدامات نظامی رژیم صهیونیستی نیست. مردم آمریکا، اروپا و حتی بخشی از جامعه اسرائیل خواستار پایان دادن به این چرخه خشونت و بازگشت به مذاکرات دیپلماتیک هستند.
جمهوری اسلامی ایران همواره بر حق خود برای دفاع مشروع تأکید داشته و درعین‌حال، از راه‌حل‌های سیاسی استقبال کرده است. به‌نظر می‌رسد اکنون نوبت جامعه بین‌المللی است که به‌جای حمایت از جنگ‌افروزی، برای برقراری صلح پایدار در منطقه تلاش کند.

کودکی در سایه آژیر و آتش

هیچ مصیبتی مثل جنگ نیست! جنگ که بیاید جان و جهان همه را می‌سوزاند و می‌خشکاند. قاعده ندارد؛ هیولایی است بی‌رحم، با هزاران سر و بازوانی بی‌انتها. دود و آتش از حلقوم و حنجره‌اش زبانه می‌کشد. آوارش از در و دیوار فرومی‌ریزد، از سقف و پنجره می‌آید و خنجر می‌زند بر رگ و پوست وجودت. از هر روزنی که وارد شود استخوان‌های خانه را از درون تهی می‌کند. با زلزله و سیل فرق دارد. همه را در برمی‌گیرد و زندگی همه را شخم می‌زند و گاهی از بین می‌برد. تاریخ هر کسی را، به قبل و بعد خودش تقسیم می‌کند. دست می‌اندازد در گوشه‌گوشه زندگی آدم‌ها و رؤیاها و خیال‌هایشان، را تبدیل به کابوس و ترس می‌کند.
جنگ، خیلی نامرد است. پیرزن و پیرمرد؛ کودک و زن؛ نظامی و غیرنظامی حالی‌اش نیست. منطقه جنگی و غیرجنگی نمی‌فهمد. سر می‌کشد به هر خانه‌ای، حتی به‌تنهایی هر آدمی. همه‌جا، زمین بازی‌اش است. انسانیت را بلد نیست. می‌کُشد و می‌تاراند. می‌بلعد و می‌سوزاند. چهره همه چیز و همه‌کس را تغییر می‌دهد. حتی پایانِ ظاهری‌اش، پایان نیست؛ بازی‌اش تمامی ندارد و همراهت می‌آید تا همیشه. افسردگی را، اهل و اهلیِ روانت می‌کند. روحت را می‌خورد و می‌جَود و جانت را از طراوت تهی می‌کند. روزِ قبل از جنگ برایت می‌شود تاریخی دوردست. انگار که هیچگاه نبوده و یا اینکه تو آن را زندگی نکرده‌ای. انگار دنیایی دیگر بوده: بهشتی که قدرش را ندانسته‌ای. بهشتی که زیاد نقص و درد داشت؛ اما جنگ نداشت.
جنگ با عراق را در کودکی گذراندم. در کرمان بودیم و به‌ظاهر دور از منطقه درگیری؛ اما جنگ، آتشفشانی است که گدازه‌ها و خاکسترش می‌نشیند روی خواب و خیال‌های همه. خیمه می‌زند بر زندگی‌ات؛ حتی اگر آتش و گلوله‌اش کیلومترها دورتر باشد. با قلک‌هایی به شکل تانک و نارنجک بزرگ شدیم. با شعار «مرگ بر صدام» در صبحگاه مدرسه و با شعار «مرگ بر صدام» بین نماز مغرب و عشا در مسجد. با کشته و به سوگ نشستن خودمان و دوستانمان توی بازی‌هامان و با زخم و خون دیدن توی خواب‌هامان. با شعرخوانی عمه‌مان که «عمو علی رفته به جنگ صدام، تا زنده باشه اسلام» و با نگرانیِ بی‌بی‌مان که عمو علی زنده و سالم برگردد. با هیاهوی «هر که دارد هوس کرب و بلا بسم‌الله» در بلندگوهای شهر و با حزن و بغض «دیشب خواب بابامو دیدم دوباره» در برنامه‌های کودکِ تلویزیون. با اتوبوس‌های اعزامِ رزمنده به جنگ و آمبولانس‌های بازگشتِ مجروح و شهید از جنگ.
جشن گرفتیم با آزادی خرمشهر؛ دق کردیم با ناله‌های مادران شهدا. هر چند با آتش‌بس رها شدیم از شلیک تانک و تفنگ؛ و دویدیم دنبال اتوبوس‌های خسته و خاک گرفته آزادگان و رقصیدیم با آمدنشان؛ اما روحمان همچنان در اسارتِ جنگ ماند. کودکی‌مان مفقودالاثر شد و پاره‌ای از وجودمان رفت با هر تیر و ترکشی که بر جانِ جانبازی نشست. بزرگ شدیم با همه این زخم‌ها و دردها. آنها هم با ما بزرگ شدند و در سلول‌ها و استخوان‌هامان ریشه دواندند؛ شدند محیط و محاطِ ما.
مراقبِ بچه‌ها باشیم؛ نگذاریم کودکی‌شان بوی باروت بگیرد. نگذاریم خواب‌هایشان از جنسِ جیغ و جنایت باشد. بگذاریم لباس‌هایشان طعمِ خاک‌بازی بدهند، نه خون و خاکریز. آری، جنگ با هر مصیبتی فرق دارد؛ همراهت می‌آید تا همیشه.

ایستگاه بازی امن در میانه جنگ

در دل جنگی که خانه‌ها را ویران و شهرها را خاکستری کرده بود، ون‌های سفیدرنگی در خیابان‌های اوکراین به چشم می‌آمدند که نه برای امداد نظامی یا انتقال مجروحان، بلکه برای تسکین ذهن‌های کوچک حرکت می‌کردند.

این ون‌ها بخشی از طرح مشترک یونیسف و وزارت رفاه اوکراین بودند؛ ابتکاری که سلامت روان کودکان جنگ‌زده را نه به عنوان مسئله‌ای حاشیه‌ای، بلکه به عنوان یک ضرورت امنیت ملی در نظر گرفت. در هر ون، تیمی متشکل از روان‌شناس، مددکار اجتماعی و مربی آموزش‌دیده مستقر بود. آن‌ها در مناطق درگیری، کمپ‌های پناهجویان و حتی روستاهای تخلیه‌شده، مستقر می‌شدند تا با کودکان گفت‌وگو کنند، برای‌شان قصه بخوانند، نقاشی کنند و فضای «بازی امن» فراهم کنند.

در یکی از گزارش‌های یونیسف درباره این طرح، آمده است: «کودکان معمولا نمی‌توانند از وحشت حرف بزنند، اما می‌توانند آن را نقاشی کنند. یا با یک اسباب‌بازی، اضطراب‌شان را بازسازی کنند. هدف ما این بود که این سکوت را قابل شنیدن کنیم.»  (UNICEF Ukraine Response Report, 2023)

این برنامه، تنها مداخله‌ای عاطفی نبود. روان‌شناسان در پایان هر جلسه، علایم اضطراب یا PTSD را ثبت و در صورت نیاز، کودک را به خدمات درمانی تخصصی ارجاع می‌دادند. در کمتر از یک سال، بیش از ۱۰۰هزار کودک از خدمات این ون‌ها بهره‌مند شدند؛ آن هم در شرایطی که بسیاری از مدرسه‌ها و مراکز روان‌شناسی کشور تعطیل یا نابود شده بودند.

آنچه این پروژه را به یک پدیده حمایتی برای کودکان تبدیل کرد، نه فقط نوآوری در ابزار (روان‌درمانی سیار)، بلکه باور به این اصل بود که سلامت روانی کودک، یک «لوکس غیرضروری» در بحران نیست، بلکه خط اول جبهه‌ بازسازی اجتماعی است.

خانه‌های خالی، چراغ‌های روشن

اینجا تهران است. در لحظاتی که مشغول نوشتن این گزارش هستم، صدای انفجاری در دوردست، شیشه‌ پنجره‌ها را می‌لرزاند. چند نفر جانشان را از دست دادند؟ نمی‌دانم. کودک دیگری در همین لحظه، «تارا»ی کوچکی شد که در خیابان پاتریس لومومبا زیرآوار ماند؟ نمی‌دانم. زنی بی‌دست شد؟ نمی‌دانم. مردی از نفس افتاد؟ نمی‌دانم. آنچه می‌دانم، دستوری است که «دونالد ترامپ» برای میلیون‌ها نفر در سرزمینی کهن با هزاران کیلومتر فاصله صادر کرده است: «همه باید فورا تهران را ترک کنند.» پیش از او، این پیام را اسرائیلی‌ها هم داده بودند. نمایش انسان‌دوستانه آن‌ها در برابر ملت‌های جهان اما اینجا در پایتخت ایران معنای دیگری پیدا می‌کند. تهران بیش از ۱۴ میلیون شهروند دارد. هزاران خانه دارد. مردم خانمان‌ها دارند. آنها باید کجا بروند؟ تصاویر بی‌شماری در شبکه‌های مجازی دست به دست می‌شود از خانه‌وکاشانه‌ آدم‌هایی که در حال رفتن هستند. خانه‌ای‌ که روزی پر از شور زندگی بود ناگهان اندوهی بی‌پایان می‌شود. کتاب‌ها، گلدان‌ها، تابلوها، مبل‌ها و…. می‌مانند در خلاء‌ای ناشناخته‌. صدای حرکت پاهای مردمی در کوچه‌ها شنیده می‌شد که این اندوه را در چمدانی دارند با خود به ناکجاآباد می‌برند.

اما هستند کسانی که توان رفتن ندارند. آنها هر کدام قصه‌ای دارند. یکی‌شان، «امید» که مجسمه‌ساز است و نگهداری سه گربه را به عهده دارد: «هیچ‌کجا برای رفتن ندارم. پدر و مادرم را از دست دادم. می‌دانم هر شهری بروم مردم ایران آنقدر مهربان هستند که درهای خانه‌هایشان را به روی من باز کنند اما من مدت‌هاست که بیکارم هزینه‌ رفتن هم ندارم. گربه‌هایم را چگونه با خودم ببرم؟» او چند سالی است که درگیر بیماری کبدی هم شده: «واقعا نمی‌دانم شهرهای دیگر در صورت عود بیماری‌ام می‌توانند به دادم برسند یا نه؟» آخر حرفش این است: «حتی اگر بخواهم بروم نمی‌توانم… این عین جنایت است که ناگهان به کسی بگویی خانه‌ات را ترک کن!» قصه‌ها اما تمام‌نشدنی است؟

«مریم» با مادر بیمارش زندگی می‌کند، مادری که مدت‌هاست پارکینسون دارد: «مادرم حتی یک قدم نمی‌تواند راه برود. به‌نظر شما چگونه او را در چمدان بگذارم و راهی جاده شوم؟ با چه وسیله‌ای به کدام شهر بروم؟ بروم شمال؟ جاده‌ها شلوغ است و حتی در مسیر ممکن است مادرم را از دست بدهم.» «علیرضا» خواهرش شش سال است در کماست. در اثر تصادف زندگی‌اش خط مستقیمی شده روی یک تخت در خانه‌شان. بیمارستان‌ها هم جوابش کرده‌اند: «هر اتفاقی بیافتد، بیافتد من باید کنار خواهرم باشد. هیچ‌چیز دیگری برایم مهم نیست. همه این شهر با خاک یکسان شود، نمی‌توانم لحظه‌ای تهران را ترک کنم.» سوت قطارهای رفتن به صدا درآمده است… اما میلیون‌ها قلب تپنده داستانی در خود دارند. آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌پرسند: «باید کجا برویم؟ تا کی برویم؟ بگذار همان بلایی که سر هر که مانده بیافتد، بر سر ما هم بیاد.»، «چه کسی می‌داند سرانجام جنگ چه می‌شود؟»، «بی‌خانمان شدیم.»

فیلمی از دختری منتشر شده که پشت سرش ویرانه است. گریه‌اش بند نمی‌آید: «این ویرانه که می‌بیند خانه من است.» در میان این همه پیام، به خبرهایی از این دست می‌رسم؛ «سجاد رضوی»، معاون درمان وزارت بهداشت گفته است، تمامی مرخصی‌های پزشکان و پرستان لغو می‌شود. به جز بیمارستان‌ها، هزاران نفر در آتش‌نشانی‌ها، نانوایی‌ها، پمپ بنزین‌ها، سازمان‌ها و نهادهای حیاتی برای زندگی روزانه مردم مشغول به کارند. چطور می‌توان به آن‌ها فرمان ترک انسان‌دوستی داد؟ فقط هم آن‌ها نیستند، کم‌ نیستند افرادی که بمیرند هم زیر بار این فرمان نمی‌روند. فیلم دختر دهه هشتادی که کنار برج آزادی ایستاده و می‌خواند: «نام جاوید وطن…» تکان‌دهنده است. از «زهرا» که ۳۰ سال دارد و پرستار است و همدانی و تازه یک سالی است به تهران آمده، می‌پرسم: «نمی‌روی؟» پاسخش مهربان است: «مگر می‌توانم بیمارهایم را رها کنم….» اینجا تهران است و واقعیت عیان و آشکار. در این مادرشهر چراغ‌ هر خانه‌ای به امیدی روشن شده، چه کسی می‌تواند این همه چراغ را خاموش کند؟

تهران در بحران

تهران، تهران دوست‌داشتی

نه‌! نه! قلبم نمی‌خواهد خانه کوچکم را رها کند

برزخی به وسعت یک شهر

برزخی به وسعت یک شهر

در یک لحظه باید عصاره زندگی‌ات را در یک کوله‌پشتی و چمدان جادهی و با تمام دلبستگی‌هایت خداحافظی کنی و راهی ناکجاآبادی شوی که جنگ برایت ساخته است. رئیس‌جمهور آمریکا در پیام‌های نگران‌کننده مدام تأکید می‌کند مردم تهران را ترک کنند. اسرائیل بر این تأکید مهر تایید می‌زند و تهرانی‌ها راهی جاده‌های پرترافیک و پمپ بزنی‌های پر ازدحام می‌شوند تا تهران را به مقصدی معلوم یا نامعلوم ترک کنند. این اما تمام ماجرا نیست. آدمها قبل از اینکه پا در راه بگذارند، در خانه‌ برای رفتن و ماندن، برای گرفتن تصمیمی از سر جبر، با خود جدل دارند. نمی‌دانند جنگ قرار است چقدر طول بکشد. نمی‌دانند سرنوشت خانه‌شان چه خواهد شد. کی به خانه بر می‌گردند. وقتی برگردند چه بر سر خانه آمده است. هیچ چیز نمی‌دانند. فقط می‌دانند که دشمن گفته باید بروند، به کجا؟ مهم نیست. جنون جنگ چیزی از این دغدغه‌های انسانی نمی‌داند.

هنوز کسی نمی‌داند از 1۴ میلیون تهرانی، چند نفر در این چند روز شهر را ترک کرده‌اند. شبها برای تسلی خاطر می‌شود کنار پنجره ایستاد و تعداد پنجره‌های روشن را شمرد و دل خوش کرد که «هنوز همه نرفته‌اند» اما صبح که می‌شود و پا به خیابان‌های خلوت می‌گذاری یا وقتی تلفن پشت تلفن ترغیبت می‌کند به رفتن، باز پاهایت ساز دیگری می‌زنند و قلبت ساز متفاوتی. باز برزخ پیش چشمت هویداست و تردید به جانت چنگ می‌زند.

رفتن از تهران یک تصمیم است. اما اگر یک نفر باشی گرفتن این تصمیم راحت‌تر است. یا می‌مانی و پای ماندنت و تصمیمت می‌ایستی، یا می‌روی و تمام تلاشت را می‌کنی که به پشت سر نگاه نکنی. اما وقتی پدر با تمام نیازش به داروهای حیاتی گوشه خانه چشم به صفحه تلویزیون دوخته و نمی‌توانی بفهمی در ذهنش چه می‌گذرد و مادر ظاهرا سرش گرم پخت و پز است اما خوب می‌دانی که دلش آشوب است و تو نمی‌توانی به جای همه آنها تصمیم بگیری که بمانید یا بروید، دنیا برزخ زجر آوری می‌شود.

در تهران خانه‌های زیادی این وضعیت را دارند. خانه‌هایی که برزخ‌اند. آنها که تکلیفشان با رفتن روشن بود همان روز و ساعات اول دل زدند به آن ترافیک چند کیلومتری تهران، اما آنها که ماندند یا مقصدی نداشتند یا تصمیمشان به ماندن بود. جنگ روانی اما کار خود را کرده است. بسیاری از کسانی که در موج دوم خروج از تهران در ترافیک مسیرهای خروجی مانده‌اند، هنوز برای انتخاب مقصد تردید دارند، فقط رفته‌اند که جانشان را نجات دهند. نمی‌دانند قرار است به کجا بروند.

مردها دغدغه تامین بنزین دارند. مردها دغدغه پیدا کردن دارو دارند. مردها دغدغه تامین امنیت خانواده‌شان را دارند. مردها کم حرف می‌زنند و ترجیع‌بند همان حرفهای معدودشان این است که: «مسئولیت جان این خانواده با من است.» زنها نگران فرزندانشان و آینده‌شان هستند. زنها به آسایش خانواده فکر می‌کنند. به اینکه عاقبت این خانه چه می‌شود. به خون دلی که برای گوشه گوشه این خانه کشیده‌اند فکر می‌کنند. به خاطرات پشت هر کدام از خرد و ریزهای خانه، به تمام اتفاقاتی که در خانه افتاده از تولد بچه‌ها تا عروسی‌شان، از راه رفتن نوه‌ها، زنها کمتر حرف می‌زنند و بیشتر به گوشه‌ای خیره می‌شوند.

تهران دیگر امن نیست. این را همه می‌دانند. اما همه نمی‌توانند آنرا ترک کنند. هر کس دلیلی دارد برای ماندن. هر کس دلیلی دارد برای رفتن. اما چه بمانی و چه نه، تهران دیگر امن نیست. و این تمام ماجراست. ماجرایی که پایانش نامعلوم است. و شاید این آخرین پیام باشد.

تهران در بحران

 

تهران، تهران دوست‌داشتی

 

نه‌! نه! قلبم نمی‌خواهد خانه کوچکم را رها کند

خانه‌های خالی، چراغ‌های روشن

نه‌! نه! قلبم نمی‌خواهد خانه کوچکم را رها کند

هنوز صدای گنجشک‌ها در صبح زود شهری جنگ‌زده می‌آید. شهری که خانه‌هایش یک به یک خالی می‌شوند. بعد از دستور تخلیه منطقه سه در عصر دوشنبه ۲۶ خرداد توسط اسرائیل، حالا آدم‌ها دو دسته‌اند، عده‌ای که می‌گویند می‌خواهند کنار خانه‌شان بمانند و اگر قرار بر مرگ است، همینجا در کنار خانه‌ای که به سختی ساخته‌اند عمرشان تمام شود و دیگرانی که راهی شده‌اند.

مرتضی عکس از درخت انجیر حیاط خانه‌اش گذاشته و برای نرفتن بهانه‌های مختلف آورده و در اینستاگرامش نوشته «ته ته قلبم نمی‌خوام این خونه کوچکی که به سختی و زحمت و با بی‌پولی عطیه ساختیم رو ترک کنیم.»

مهناز تصویری از پیچکی روی اپن خانه‌اش گذاشته، ساکش را جمع کرده تا از منطقه خطر اعلام شده دور شود، او هم می‌خواهد در تهران بماند و محمد نوشته «به کسانی که مانده‌اند ترس ندهید، ما راهی جز ماندن نداریم. نه ماشینمان بنزین دارد و نه در شهری دیگر جایی داریم… ما همینجا می‌مانیم.»

در پنج روز آتش‌باران در تهران حالا عده‌ای از شوک در آمده‌اند و فهمیده‌اند «جنگ» به خانه‌شان رسیده و عده‌ای هنوز در شوک‌اند. نمی‌توانند مادر و پدر پیرشان را برای رفتن از شهری که مدام اعلام خروج از آن می‌دهند راضی کنند. یکی از آنها در توییتر از دیگران می‌خواست تا به او بگویند چطور پدر و مادرشان را برای رها کردن خانه راضی کرده‌اند؟

«آخرین عکس با خانه»، «آخرین تصویر خانه‌ای که دوستش دارم»، «آخرین آب دادن به گل‌های خانه»… آخرین…. آخرین…  اینها را بسیاری دیگر نوشته‌اند و با خانه‌شان خداحافظی کرده و حالا تعدادی از آنها در جاده‌های مختلف کشورند. با ترس از تمام شدن بنزین و ترافیک.

یکی از کاربران در توییترش از دزدها خواسته تا خانه‌های خالی مانده را رها کنند و به آنها دستبرد نزنند و تعدادی دیگر از محتویات ساک‌هایشان گفته‌اند. از اینکه نمی‌دانند چه چیزی با خود برداشته‌اند و فکر می‌کنند چه چیزهایی را جا گذاشته‌اند. مانند مریم که تصویری از دو جلد کتابش را گذاشته و نوشته «نمی‌دانم چرا اینها را برداشته‌ایم، لحظه‌ای که برداشتم به هیچ چیز فکر نمی‌کردم…»

مهتاب هم عکس خانه‌اش را گذاشته، در صبحی که خبری از جنگ نبود و نوری آرام بر لیوان‌های چایی تابیده بود، او امیدش برگشت به خانه است و برای همین عکسی از آخرین روز خانه‌اش برنداشته است، او عکس روزی عادی را برداشته، روزی در هفته‌های گذشته که آفتاب بهاری‌اش می‌تابید و آسمانش پر از جنگنده نبود.

برزخی به وسعت یک شهر

خانه‌های خالی، چراغ‌های روشن

تهران در بحران

تهران، تهران دوست‌داشتی

تهران، تهران دوست‌داشتنی

«ساختمان شما را زدند؟ نه جایی در حوالی ما بود، دودش را از پنجره می‌بینیم. هنوز کار روزنامه باقی است و باید تمامش کنیم.» این شرح یک روز عادی در تهران این روزهاست.

ساعت پنج روز یکشنبه ۲۵ خرداد که با دوستی از سر کار بیرون زدم خیابان خلوت بود. همچنان که در روزهای قبل هم رفت‌وآمد در شهر تغییر محسوسی داشت. با این حال این همان تهران است، همان خیابان خردمند و کریمخان و همان اتوبوس گرم مسیر هفت تیر به صادقیه که در آن از سر و روی همه عرق می‌ریزد. دستم را به سمت  خیابان دراز می کنم، راننده می‌ایستد. از خیابان کریمخان خلوت می‌گذریم،  اما میدان ولیعصر را به واسطه انفجار در ساختمانی پشت هتل اسپیناس بسته‌اند. راننده مانده است کدام مسیر را برود،  فاطمی یا طالقانی، همان روز ساختمانی از وزارت نفت در حوالی طالقانی و ویلا هم هدف قرار گرفته  و از سوی دیگر حرف هایی درباره ساختمان وزارت کشور در فاطمی هم بود. می‌گوییم پیاده می‌شویم. راننده عذرخواهی می‌کند که نتوانسته ما را به ایستگاه موردنظر برساند، به دل می‌نشیند این عذرخواهی که اصلا نیازی به آن نیست.

میدان ولیعصر هم آن میدان ولیعصر همیشگی نیست. نه خبری از شلوغی و ازدحام و نه خبری از ماشین گشت و مامورانی که همیشه حی و حاضر بودند، حتی به زنان گیر نمی‌دادند. تنها ماموران لباس شخصی و…. حضور چشمگیری دارند. حوالی خیابان فلسطین از ما می‌خواهند کوله‌هایمان را باز کنیم. اول که صدایمان می‌زنند فکر می‌کنم برای حجاب است اما می‌گوید کوله را زمین بگذارید. می‌گذاریم و تجسس می‌کنند. اولین بار است که از گشتن کوله‌ام خوشحالم،  می‌گویند برویم. رد می‌شویم از خیابان فلسطین، از کنار هتل اسپیناس، از کنار مردمی با چمدان، از کنار جوانانی که گروهی در حال قدم زدن هستند. بلوار کشاورز تغییر کرده است. دیگر روی نیمکت‌ها زوج‌های جوان ننشسته‌اند و سر در گوش هم ندارند، خبری از دوچرخه‌سوارها نیست، یا موتورسوارهایی که بی‌هوا در پیاده‌رو یا در میانه بلوار بی‌توجه به حقوق عابران و دوچرخه‌سواران می‌راندند. مغازه ها هم یکی در میان بازند،  آنها که من می‌خواهم نه!  می‌خواستم بادنجان سرخ شده بگیرم برای تهیه غذا برای دوست دیگری که شب قرار بود خانه‌مان بیاید و عاشق بادنجان است.

به خانه می‌رسیم. سعی می‌کنیم همان کارهای روزمره را انجام دهیم، یادم رفته بود چند ماسک در کیف نجات جلوی در بگذارم، در ساک را باز می‌کنم و ماسک‌ها را جا می‌دهم، یک فندک و یک تن ماهی که آن روز خریده بودم را هم اضافه می‌کنم. در حین پختن شام صدای پدافند می‌آید. شام را با دوست‌مان می‌خوریم و باز صدای پدافند. می‌خوابیم و نیمه شب با صدایش بیدار می‌شویم. می‌خوابیم و دوباره بیدار می‌شویم. حوالی ساعت چهار صبح می‌گویم این آخرین بار است،  لااقل تجربه این چند روزه نشان داده است.

روز بعد وقتی از خانه بیرون می‌زنم، وقتی وسایل را در ماشین می‌گذارم،  از دور صدای پدافند می‌آید،  اشک از چشم‌های من. حالاست که می‌فهمم ترک خانه چقدر تلخ است، خرس چوبی را برمی‌دارم به عنوان یادگاری. نرسیده به مقصد می‌فهمم که اشتباه کرده‌ام. باید می‌ماندم در تهران،  تهرانی که دوست داشتم و دارم،  تهرانی که از ۱۹ سالگی در آن دانشجو شدم، درس خواندم، کار کردم، اعتراض کردم و  هزار اتفاق دیگر در آن برایم افتاده است. تهرانی که دوستانم هستند، خانه‌ام، خاطراتم. حالاست که می‌فهمم ترک غزه تصمیم سختی بود برای ساکنانش و بازگشتن به ویرانه اگر خانه‌ات باشد آرامش‌بخش است. نه نمی‌شود خانه را ، دوستان را،  محله را، بلوار کشاورز را،  خیابان خردمند را، میدان شعاع و هزار چیز دیگر را گذاشت و رفت.

 

برزخی به وسعت یک شهر

خانه‌های خالی، چراغ‌های روشن

تهران در بحران

نه‌! نه! قلبم نمی‌خواهد خانه کوچکم را رها کند

 

امن یا ناامن تهران خانه‌ ماست

در برخی محله‌ها، صدای انفجار زودتر از هشدارها می‌رسد. در برخی دیگر، مردم میان آژیرهای اشتباه و واقعی سردرگم مانده‌اند. پنجره‌ها شکسته، دیوارها لرزیده، و چشم‌ها از بی‌خوابی سرخ مانده‌اند. تهران با جمعیتی میلیونی، نه راه پیش دارد، نه راه پس. تنها چیزی که باقی مانده، انتظار است: انتظار برای موشک بعدی، برای خبر بعدی، یا شاید برای پایان جنگ که فعلا هیچ نشانه‌ای از آن دیده نمی‌شود. در میانه حملات گسترده موشکی اسرائیل به پایتخت، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، بامداد دیروز از ساکنان تهران خواست فوراً شهر را ترک کنند. این پیام که در شبکه اجتماعی «تروث سوشیال» منتشر شد، در بحبوحه حملاتی صادر شده که طی روزهای اخیر زندگی میلیون‌ها نفر را در تهران و سایر شهرهای ایران مختل کرده است. اما زیرساخت‌های شکننده، ترافیک سنگین و موانع انسانی و اجتماعی، تخلیه‌ تهران را به مأموریتی ناممکن تبدیل کرده‌اند.

 

حملات پی‌درپی و بحران در پایتخت

از بامداد جمعه، ۲۳ خرداد، تهران و چندین شهر دیگر هدف حملات موشکی اسرائیل قرار گرفته‌اند. اسرائیل هدف از این حملات را «پیشگیرانه» و در راستای جلوگیری از تقویت توان نظامی و هسته‌ای ایران اعلام کرده است. صدای انفجار در محله‌هایی مانند چیتگر، محلاتی و نارمک شنیده شده و گزارش‌هایی از اصابت به ساختمان‌های مسکونی، بیمارستان‌ها و حتی مراکز دولتی مانند صداوسیما منتشر شده است.
در یکی از شدیدترین هشدارها، ارتش اسرائیل از ساکنان منطقه ۳ تهران خواسته این محدوده را فوراً ترک کنند؛ منطقه‌ای که به دلیل وجود بیمارستان‌های مهم و سفارتخانه‌ها از حساسیت بالایی برخوردار است.

 

هشدار ترامپ و واکنش‌های جهانی

ترامپ در پیام خود نوشت: «ساکنان تهران باید فوراً شهر را ترک کنند. ایران می‌توانست توافق را امضا کند. حالا چه جان‌هایی که از دست رفت.» این پیام در حالی منتشر شده که تهران، با جمعیتی حدود ۱۵ میلیون نفر، فاقد ظرفیت تخلیه سریع است. گزارش‌ها از ترافیک سنگین در خروجی‌های شهر، کمبود سوخت، و انسداد مسیرهایی مانند آزادراه تهران–قم حکایت دارند.

در سطح بین‌المللی، مواضع متفاوتی در قبال حملات شکل گرفته است؛ ژاپن آن‌ها را محکوم کرده، آلمان از «حق دفاع» اسرائیل حمایت کرده، و اتحادیه اروپا و آمریکا در تلاش‌اند تا از جهش قیمت انرژی جلوگیری کنند. کاخ سفید با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده هدف ترامپ از هشدار تخلیه، ایجاد فشار سیاسی برای بازگرداندن ایران به میز مذاکره بوده است.

 

تخلیه‌ای که ممکن نیست

شبکه راه‌های تهران حتی در روزهای عادی هم کشش این حجم ترافیک را ندارد. حالا با حملات موشکی، کمبود بنزین و فلج شدن پمپ‌های سوخت به‌ویژه در جنوب پایتخت، فرار از شهر عملاً غیرممکن شده است. حمله به پالایشگاه ری هم وضعیت تأمین سوخت را بحرانی کرده است.

از سوی دیگر، سالمندان، بیماران و افراد دارای معلولیت امکان خروج سریع را ندارند. بسیاری از بیمارستان‌های اصلی پایتخت در مناطق ناامن واقع شده‌اند و انتقال بیماران به مراکز درمانی خارج از شهر برای خانواده‌ها به کاری غیرممکن بدل شده است.

 

روایت یک خانواده از میان بحران

خانواده سلجوقی، ساکن نارمک، تصویری زنده از دشواری‌های شهروندان در این شرایط ارائه می‌دهد. محمد سلجوقی، پدر ۷۸ ساله خانواده، به بیماری قلبی مزمن دچار است و برای تنفس به دستگاه اکسیژن وابسته است. فاطمه، همسر او، می‌گوید: «حتی اگر بخواهیم تهران را ترک کنیم، کجا برویم؟ بیمارستان نزدیک خانه هم دیگر امن نیست.»

پسر خانواده، علی، اضافه می‌کند: «بنزین نداریم، ماشین‌مان هم آمادگی سفر ندارد. هیچ چیز مشخص نیست، فقط اضطراب و آشفتگی.»

 

جنگ روانی؛ تهدید خاموش

در کنار واقعیت میدانی، اثر روانی هشدار ترامپ شهر را در شوک فروبرده است. بسیاری کاربران شبکه‌های اجتماعی این پیام را بخشی از جنگ روانی می‌دانند. یک کاربر نوشته: «اگر همه بخواهند بروند، جاده‌ها قفل می‌شود. توی گرما، بدون بنزین، وسط راه می‌مانیم.»

قطع و وصلی مکرر اینترنت، نبود اطلاعات رسمی و سردرگمی، فضای ذهنی شهروندان را ملتهب کرده است. ستاد بحران از مردم خواسته آرامش خود را حفظ کنند اما شکاف میان اطلاع‌رسانی رسمی و واقعیت خیابان‌ها عمیق‌تر از آن است که با یک پیام کوتاه ترمیم شود.

 

دیپلماسی روی تیغ

در حالی‌ که موشک‌ها همچنان بر سر پایتخت فرود می‌آیند، عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در پیامی از ترامپ خواسته برای توقف حملات وارد عمل شود. او هشدار داده که هرگونه مداخله مستقیم آمریکا، راه هرگونه مذاکره را خواهد بست.

ترامپ اما در گفت‌وگویی اعلام کرده هدفش نه آتش‌بس، بلکه «پایانی واقعی» برای بحران است و از عبارت «تسلیم کامل» استفاده کرده است. تحلیلگران معتقدند هشدار تخلیه، بخشی از استراتژی فشار حداکثری ترامپ برای تحمیل توافقی جدید به ایران است.

 

تهران در بلاتکلیفی

در غیاب چشم‌اندازی روشن، تهران در بلاتکلیفی به‌سر می‌برد. در شبکه‌های اجتماعی برخی کاربران تهرانی نوشته‌اند که تا آخر می‌مانند.

در چنین شرایطی، خانواده‌هایی مانند سلجوقی تنها نیستند. میلیون‌ها شهروند میان دو گزینه‌ی ناممکن گیر افتاده‌اند: ماندن زیر سایه‌ی حملات، یا رفتن در دل یک فرار بی‌انتها و بی‌سرانجام. تخلیه تهران، اگر هم قابل تصور باشد، نه با هشدارهای توییتری بلکه با آمادگی‌های ملی امکان‌پذیر است؛ آمادگی‌ای که امروز اثری از آن نیست.

 

برزخی به وسعت یک شهر

خانه‌های خالی، چراغ‌های روشن

تهران، تهران دوست‌داشتی

نه‌! نه! قلبم نمی‌خواهد خانه کوچکم را رها کند

حمله به معماری مدرن ایران

براساس گفته‌های مهرداد زواره محمدی، اطلاعات متقن و مستندی در مورد ساختمان شیشه‌ای صداوسیما در اینترنت و کتب معماری معاصر وجود ندارد و اطلاعات اندکی که ایشان ارائه می‌کند بر اساس نمایشگاه و سمپوزیوم معماری معاصر در توکیو در سال ۲۰۱۸ که با توجه به مشاهدات ایشون از ساختمان در خلال چند برنامه و مصاحبه‌ی تلویزیونی در این ساختمان تبیین شده است. طبق اظهارات ایشان ساختمان شیشه‌ای در زمین حدود ۱۰ هکتاری با ۴ هزار و ۵۰۰ متر مربع سطح اشغال روی زمین و در ۴ طبقه روی زمین و طبقات زیرزمین (احتمالی) ساخته شده که کل زیربنای این پروژه ۲۵ تا ۳۰ هزار مترمربع به‌صورت ناخالص تخمین زده می‌شود، البته نباید حیاط بسیار جذاب و دیدنی این بنا با طرح آبنمای ویژه و تعبیه‌ی ورودی‌های مختلف در آن‌را نادیده گرفت، این حیاط که در مرکز پروژه قرار گرفته با ایده‌ی حیاط مرکزی سنتی ایرانی و البته با یک بیان طراحی و اجرا شده است.
این معمار می‌گوید: ساختمان شیشه‌ای اسکلت بتنی دارد که یکی از مظاهر معماری مدرن است، در دوران پهلوی دوم که این ساختمان یکی از پروژه‌های شاخص معماری آن دوره است، دانش‌آموختگان زیادی در رشته‌ی معماری از اروپا برگشته بودند و می‌شود گفت حال و هوایی از مدرنیسم ایرانی را داشتند که تلفیقی از سبک‌های غربی و معماری مدرن و موتیف‌هایی از معماری ایرانی و سنتی بود که در پروژه‌های دیگری مانند موزه‌ی‌ هنرهای معاصر، ساختمان تئاتر شهر یا فرهنگسرای نیاوران که در حقیقت بازتعریفی از معماری ایرانی با ادبیات مدرن و همسو با جریانات روز معماری دنیا است. در واقع این پروژه‌ها هم در استفاده از مصالحی مانند بتن، شیشه و فولاد مدرن بودند و هم در استفاده‌ی بهینه‌ای که از ارجاعات معماری گذشته و هم در رابطه با کاربری و تعریفی که در شهر داشتند.
زواره محمدی تاکید کرد: معماری در دوره‌ی پهلوی دوم متاثر از جریانات روشنفکری آن دوران و تلفیقی از معماری بومی‌گرایی و سبک بین‌المللی بود و آنبه باور ایشان عصر طلایی معماری ایران که در محوری برروی گذشته‌ی باشکوه معماری ایرانی و با نگاهی به آینده و براساس جریانات روز دنیا، ارمغان‌های گرانبهایی از جمله برج آزادی، موزه‌ی هنرهای معاصر، ساختمان تئاتر شهر، ساختمان صداوسیما و … را برای معماری معاصر ایران به‌وجود آورد.
زواره محمدی با توضیح ارتباط شهر با برخی از این پروژه‌های معماری مهم گفت: بسیاری از ساختمان‌هایی که به‌عنوان پروژه‌های مدرن در دوره‌ی پهلوی دوم از آن‌ها یاد می‌کنیم ساختمان‌هایی با کاربری عمومی هستند، در حال حاضر ساختمان‌های عمومی کمتر در شهرها تعریف می‌شود و بیشتر تجارب معماران در طراحی و اجرای ساختمان‌های مسکونی و اداری است و تنها ساختمان‌های تجاری و مال‌ها در قالب ساختمان عمومی تجربه می‌شود اما در آن دوره ساختمان‌ها و پروژه‌های عمومی مهمی مانند موزه، استادیوم‌های ورزشی، سالن‌های تئاتر و کتابخانه‌ها ساخته شدند و چون ساختمان‌های عمومی بودند ارتباط گسترده و مهمی با شهر برقرار می‌کردند و مصادیق آن هم کاملا روشن است، تمام نمونه‌هایی که مثال زدیم با سطح اشغال کم و طراحی فضای باز و سبز هم‌پبوند با شهر، ارتباط جذاب و کاربردی را با شهر و زمینه‌‌ی خودشان برقرار کردند مثلا موزه‌‌ی هنرهای معاصر در کنار باغ مجسمه‌ها که آثار بسیار مهم تجسمی مانند آثار هنری مور، جامومتی و … در آن نگهداری می‌شوند، زمینه‌ی ماندگاری بیشتر انسان در فضا و افزایش حس تعلق به شهر را فراهم ‌می‌کرد.
عبدالعزیز فرمانفرماییان معمار این پروژه در سال ۱۳۹۲ در اسپانیا در سن ۹۳ سالگی فوت کرد، او دانش‌آموخته‌ی معماری از دانشگاه هنرهای زیبای پاریس بود که به‌همراه معماران مطرح دیگر مانند کامران دیبا، هوشنگ سیحون، حسین امانت، فروغی، کوروش فرزامی و دیگران از معماران مطرح دوره‌ی پهلوی دوم بودند، فرمانفرماییان بعد از اینکه به ایران برگشت در آتلیه‌ی فروغی و سیحون در دانشگاه تهران به تدریس مشغول شد و بعد از مدتی که دفتر معماری خودشان را تاسیس کردند پروژه‌های بزرگ و مهمی مانند استادیوم آزادی، سالن فرودگاه مهرآباد، برج‌های سامان و همین ساختمان شیشه‌ای را طراحی کرد، عمده پروژه‌هایی که او معمار آن‌ها بود، پروژه‌های عمومی بودند

دست‌ وپاهای کوچک بدون صاحب

در بیمارستان‌های تهران این‌ روزها اسناد بی‌شماری از سند جنایات متجاوز صهیونیست وجود دارد؛ زنان، مردان و کودکانی که شبی یا نیم‌شبی به‌جای خواب، آوار موشک و پهپاد‌های دشمنان میهمان چشمانشان شده است. جنایت از این هم پیش‌تر رفته است. متجاوز صهیونیست دست از سر بیمارستان‌ها هم بر نمی‌دارد. گرچه جهان نمی‌خواهد چشمانش را به روی این حملات وحشیانه باز کند. ترس از حمله «زنگی مست» به بیمارستان و تلاش صهیونیست برای تداوم عداوتش با فرزندان این سرزمین باعث شده است نیروهای امنیتی کشور، بیمارستان‌ها را بیش‌ازپیش مراقبت کنند. همین دلیلی می‌شود تا ما هم متعهد شویم که این گزارش بدون نام و نشانی دقیق از بیمارستان‌ها و مجروحان منتشر شود. اما هیچ چیزی از تلخی آنچه می‌بینیم و می‌شنویم، کم نمی‌کند. 

 

شهید ۱۴ساله

حراست یکی از بیمارستان‌ها می‌گوید: «شهیدی ۱۴ساله داشتیم. آوردنش بیمارستان و تمام کرد. در سردخانه‌ها همین حالا دست‌ها و پاهایی وجود دارد که بدون صاحب‌اند و البته مادران و پدرانی که کودکانشان را از دست داده‌اند. زنانی که شوهرانشان مرده یا مردانی که همسر و فرزندشان را از دست داده‌اند.»

او ادامه می‌دهد: «بسیاری هم سرپایی مرخص شدند. حتماً روحیه این کودکان هم زخم برداشته‌ است و باید برای ترمیم‌شان کاری کرد.»

او راهنمای ماست و ما را به بخش مجروحان راهنمایی می‌کند. زنی جاافتاده و خوشرو، نخستین کسی است که با او هم‌کلام می‌شویم. خودش در این بیمارستان بستری است و همسرش که استاد بازنشسته دانشگاه است، در بیمارستان دیگری. دستش از بازو تا مچ به‌تمامی بسته است و سوپروایزر توضیح می‌دهد که تحت عمل جراحی سنگین قرار گرفته است. بااین‌حال، بزرگترین دردش دوری از همسر است و خانه‌ای که می‌گوید به‌تمامی خراب شده: «وقتی کوی اساتید را زدند، تمام خانه ما خراب شد. ما را از میان آتش بیرون کشیدند. خودم چیزی به‌ یاد نمی‌آورم. تمام بدنم و لباس خانه‌ای‌ که به‌ تن داشتم، پر خون بود. نجاتم دادند. دستشان درد نکند. حالا خودم اینجا هستم و همسرم جای دیگری. ما تنها هستیم. وقتی چند روز دیگر از بیمارستان مرخص شویم، باید کجا برویم؟ رژیم صهیونیستی دروغ می‌گوید. او می‌خواهد ایران را نابود کند. وگرنه چرا باید تمام ساختمان ما را خراب کند که اساتید دانشگاه درآن زندگی می‌کنند؟»

 

این جنگ ماست

بخش دیگری و در جای دیگری به عیادت مجروحی دیگر می‌رویم که او در حملات به انبار نفت شهران مجروح شده است. جانباز جنگ است و می‌گوید شغل آزاد دارد. می‌گوید: «من و امثال من باید مجروح شویم، نه مردم دیگر. ما جنگ را دیده‌ایم و بلدیم. این جنگ ماست. در اثر موج انفجار پرت شدم و پایم به این روز افتاد. اما مهم نیست. ما این جنگ را برنده می‌شویم.» 

 

مادری که از خودش می‌پرسد چرا زنده مانده‌ام

اما در میان مجروحان کسانی هستند که نمی‌توان سراغشان را گرفت. نمی‌شود با آنان حرف زد. از مادری که دو فرزند و همسرش را در حمله صهیونیست‌ها از دست داده است و هر لحظه از خودش می‌پرسد چرا خودش زنده مانده است؟ باید چه پرسید؟ فرزند بزرگش فقط هشت سال داشت و در میان همسایگانش نیز کودکان و نوجوانان زیاد دیگری شهید شده‌اند. حتی نمی‌شود در چشم‌های چنین زنی نگاه کرد. چه برسد به اینکه از شب فاجعه پرسید. 

نمی‌شود سراغ کودکان آسیب‌دیده رفت و با حرف از فاجعه‌ای که از سر گذرانده‌اند، نمک بر زخمی پاشید که به‌جای اسباب‌بازی نصیبشان شده است. تعدی به حقوق و جسم و جانان آنان از سوی متجاوزان به کشور رقم خورده است و حال، مگر می‌شود از آنان چه پرسید؟

حراست یکی از بیمارستان‌ها می‌گوید: «برای نجات هر مجروحی که به بیمارستان می‌آید، هر کاری در توان باشد، می‌کنیم؛ اما گاهی نمی‌شود. پرنیان عباسی با پدر، مادر و برادرش به بیمارستان ما آورده شدند. همه هر کاری می‌شد انجام دادند، اما نماندند. شهادت این شهیدان کوچک برای ما از هر چیزی دردناک‌تر است. این جنایتی است که جلوی چشمان ما اتفاق می‌افتد. جهان این را می‌داند، اما در برابر صهیونیست سکوت می‌کند.» 

 

حمله به کرمانشاه

۲۶ خرداد سخنگوی وزارت امور خارجه اعلام کرد فقط در سه حمله رژیم صهیونیستی به ایران بیش از ۷۰ زن و کودک کشته شده‌اند. به‌گفته او، تا این تاریخ هنوز ۱۰ کودک مدفون در ساختمان مورد حمله در شهرک چمران از زیر آوار بیرون کشیده نشده‌اند.

«اسماعیل بقایی»، سخنگوی وزارت امور خارجه، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس در واکنش به وحشی‌گری متجاوزان اسرائیلی نوشته بود: «رژیم متجاوز اسرائیل در تبلیغات خود طوری وانمود می‌کند که گویا حملاتش را با دقت و بدون حمله به مناطق مسکونی انجام می‌دهد. اما حقیقت چیزی دیگری است؛ فقط در سه حمله بیش از ۷۰ زن و کودک کشته شده‌اند؛ هنوز ۱۰ کودک از ۲۰ کودک مدفون در ساختمان مورد حمله در شهرک چمران از زیر آوار بیرون کشیده نشده‌اند. آنان به‌صورت دقیق حمله می‌کنند: «به زنان و کودکان و این وحشی‌گری عادت آنان است.»

آنچه را که سخنگوی وزارت امور خارجه با عنوان «حمله دقیق» از آن نام می‌برد، فقط دقایقی پس از خروج از یکی از بیمارستان‌های تهران می‌بینیم. از در بیمارستان خارج می‌شویم و به‌سمت خیابان در حرکتیم که با صدای پدافندها و حملاتی در اطراف بیمارستان، همراه با جمعیتی در خیابان دوباره به‌سمت ورودی آن می‌دویم. نگهبان می‌گوید: «نترسید اینها عامدانه هر روز چهار طرف بیمارستان را می‌زنند تا حداقل کاری که می‌کنند، ایجاد رعب و وحشت باشد. اما بیشتر صدایی که شنیدید، صدای پدافند است. پدافند اجازه نمی‌دهد این حملات نتیجه دهد.» 

رژیم غاصب تلاش می‌کند خودش را به اهدافش برساند. صبح روز دوشنبه حوالی ساعت ۹ صبح، رژیم صهیونیست به بیمارستان «فارابی» کرمانشاه و ساختمان‌های اطراف حمله کرد. استاندار کرمانشاه بلافاصله بعد از وقوع این حادثه، ضمن محکومیت این اقدام غیرانسانی و جنایتکارانه، با صدور دستوری فوری به مسئولان مرتبط و تیم‌های امدادی و درمانی، بر لزوم امدادرسانی و خدمت‌رسانی سریع و بی‌وقفه تأکید کرد.

«منوچهر حبیبی» با اعلام آمادگی کامل ستاد مدیریت بحران، خواستار بسیج همه امکانات امدادی، درمانی و تأمین امنیت برای کنترل اوضاع، رسیدگی به مصدومان احتمالی و جلوگیری از خسارات بیشتر شد. تیم‌های امدادونجات بلافاصله به محل حادثه اعزام شده‌اند و عملیات بررسی و امدادرسانی در حال انجام است.

طبق اعلام دانشگاه علوم‌پزشکی کرمانشاه، در این حادثه بخشی از تجهیزات بیمارستان آسیب دیده و موجب شکستن شیشه‌ها و آسیب برخی بیماران بستری در بخش‌ها شده است. بخش اورژانس این بیمارستان همچنان فعال و در حال خدمت‌رسانی است، اما بخش مگا آی‌سی‌یو بیمارستان فارابی کرمانشاه در این حمله آسیب جدی دیده است.

بیش از نیمی از زنان و کودکان جهان در کشورهایی زندگی می‌کنند که جنگ و درگیری را تجربه کرده‌اند. جامعه بین‌المللی نمی‌تواند مصائب آنها را نادیده بگیرد. به‌نظر می‌رسد در درگیری‌های معاصر چندان به حقوق بین‌الملل بشردوستانه توجه نشده است. استفاده مکرر از سلاح‌های شیمیایی و منفجره در مناطق شهری، خشونت جنسی، آوارگی، کشتار جمعی و… نشانه عدم پایبندی به حقوق بشر است. پژوهش حاضر به شیوه توصیفی-تحلیلی با توجه به مخاصمات مسلحانه سال‌های اخیر به بررسی رویکردهای حقوق بین‌الملل نسبت به زنان و کودکان پرداخته است و همچنین سازوکارهای حمایتی و حقوق بشری نسبت به زنان و کودکان در مخاصمات مسلحانه در نظام بین‌الملل حقوق بشردوستانه را نقد و بررسی می‌کند. دشمن همواره سعی دارد از طریق فشار بر افراد غیرنظامی، حریف خود را تسلیم خواسته‌های خود کند و در این رقابت ناعادلانه، زنان و کودکان اولین قربانیان بی‌دفاع و بی‌پناه هستند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد با توجه به اصول حقوق بشردوستانه بین‌المللی که به‌صورت واضح در اسناد بیان شده است، لازم و ضروری است طرفین درگیر در مخاصمات مسلحانه بین‌المللی و داخلی، عواملی چون اصل کرامت انسانی، اصل محدودیت در استفاده از سلاح‌های غیرمجاز و ابزارهای جنگی غیرمعمول، اصل تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان، اصل منع درد و رنج بیش‌ازاندازه، اصل تناسب، اصل حفظ محیط‌زیست، اصل ضرورت نظامی و اصل احتیاط را که از جمله اصول اساسی حقوق بشردوستانه هستند، مورد توجه و احترام قرار دهند.

نوری برای درون

در شرایط بحرانی جنگ، زنان به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین گروه‌های در معرض خطر، با چالش‌های متعددی در زمینه امنیت، سلامت و دسترسی به منابع اولیه مواجه می‌شوند. لزوم توجه به نیازهای خاص زنان و تقویت ظرفیت‌های آنان برای مراقبت از خود، از جمله اولویت‌هایی است که می‌تواند نقش مهمی در کاهش آسیب‌ها و ارتقای تاب‌آوری در جوامع جنگ‌زده ایفا کند.

طرف‌های درگیر در جنگ موظف به حفاظت از سلامت، امنیت اقتصادی و فیزیکی غیرنظامیان هستند. اما وقتی که غیرنظامیان مورد هدف قرار می‌گیرند، اغلب زنان هستند که باید با پیامدها مقابله کنند و حتی در خانواده‌هایی که مردان، نان‌آور خانواده هستند، این زنان‌اند که باید این مسئولیت را برعهده بگیرند. همچنین پس از پایان جنگ، زنان اغلب نقش کلیدی در بازسازی جوامع ایفا می‌کنند. در مناطق روستایی، آنها معمولاً اصلی‌ترین عنصر برای تقویت امنیت اقتصادی پس از جنگ هستند.

به همین دلیل، در دوران جنگ زنان با چالش‌های متعددی مواجه‌اند که محافظت از خود را به یک ضرورت حیاتی تبدیل می‌کند. شرایط جنگی، تهدیدهای روانی، محدودیت‌های دسترسی به منابع ضروری و ناپایداری امنیت، سلامت و زندگی زنان را به‌شدت در معرض خطر قرار می‌دهد. اما آگاهی و اقدام هوشمندانه می‌تواند به زنان کمک کند تا در چنین شرایط سختی، از خود محافظت کنند و توانایی مقابله با بحران‌ها را افزایش دهند.

 

شکستن چرخه معیوب احساس گناه

از زمان شروع جنگ اوکراین تاکنون، زنان اوکراینی به‌طور فعال مشغول بازسازی جوامع جنگ‌زده خود هستند. یکی از مواردی که این زنان به آن توجه جدی کرده‌اند، استراحت، بازسازی روحی و حمایت روانی بوده است. تا جایی که میشینا توانست از طریق یکی از برنامه‌های یک سازمان محلی غیردولتی و تأمین مالی «صندوق صلح و کمک‌های بشردوستانه زنان سازمان ملل» (WPHF)، به خدمات روان‌شناسی و آموزش خودمراقبتی دسترسی پیدا کند. او اکنون یکی از اعضای فعال گروه زنان محلی است؛ جایی که زنان برای اشتراک‌گذاری تجربه‌ها، درخواست کمک و یافتن آرامش، فضایی امن برای هم ایجاد کرده‌اند.

او در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود: «دو دست داری؛ یکی برای کمک به خودت، یکی برای کمک به دیگران. فقط انسان‌های سالم و باثبات هستند که نمی‌بُرند، رؤیا می‌بافند و به دیگران کمک می‌کنند.»

جنگ خطرات قابل‌توجهی برای زنان اوکراینی به‌همراه داشته است. تا پیش از جنگ هر زنی زندگی‌ حرفه‌ای و اجتماعی متفاوتی داشت و آغاز جنگ احساسات متناقضی را در آنها ایجاد کرد. نقش‌هایشان در خانواده عوض شد و یک زندگی روتین جایش را به اضطراب داد. بااین‌حال، در این شرایط انتقاد از خود نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه آنها را به بن‌بست بیشتری می‌کشاند. در این شرایط ممکن است زنان از ابراز احساسات یا تجربه لحظات شاد خودداری کنند. در نتیجه، بدن خسته می‌شود و فعالیت کاهش می‌یابد.

یکی از رسانه‌های اوکراینی برای شکستن این چرخه معیوب احساس گناه، پیشنهاداتی را به زنان ارائه داده بود؛ از جمله اینکه افکاری را که باعث ایجاد احساس گناه در فرد می‌شوند، روی کاغذ بنویسند: «مثلاً بنویس: «من به‌اندازه کافی تلاش نمی‌کنم.» سپس جملاتی را بنویس که از این فکر پشتیبانی می‌کنند. مثلاً: «من به دیگران کمک نمی‌کنم، در کارهای داوطلبانه شرکت نمی‌کنم.» گام بعدی این است که دلایلی را بنویسی که با این نظر مخالفت می‌کنند. مثلاً: «در کنار کمک به جامعه، باید نگران فرزندان و والدینم هم باشم.» حالا فکر کن اگر کسی چنین دیدگاهی نسبت به خودش داشت، چه حرفی به او می‌زدی؟ وقتی اینها را نوشتی، به این فکر کن که چه فکری می‌تواند در چنین شرایطی از تو حمایت کند.»

امنیت، یکی از اساسی‌ترین و حیاتی‌ترین نیازهای انسان است. اگر آن را از دست بدهیم، ممکن است دچار احساساتی چون اضطراب، ترس از آینده، احساس ناتوانی، احساس تنهایی و… شویم. اما این رسانه توصیه می‌کند درک و شناسایی این نشانه‌ها می‌تواند نخستین قدم برای بازسازی حس امنیت درونی باشد.

 

چه کارهایی می‌توان انجام داد؟

در این شرایط انجام دادن چند کار می‌تواند به بهبود وضعیت روانی کمک کند:

۱- دنبال‌کردن اخبار به‌شکل صحیح: ما در فضایی زندگی می‌کنیم که پر از اطلاعات است. اخبار با سرعت زیادی از منابع مختلف پخش می‌شود و به گوش همه‌ ما می‌رسد. در تلاش برای کنترل اوضاع، گاهی مسیرمان را گم می‌کنیم و حجم زیادی از اطلاعات را بی‌وقفه جذب می‌کنیم. نتیجه‌ این مصرف بی‌قاعده، احساس ترس، نگرانی و خستگی است. برای جلوگیری از این وضعیت، بهتر است زمانی مشخص برای دنبال‌کردن اخبار تعیین کنیم. مثلاً می‌توانیم فقط ۱۵ دقیقه صبح و ۱۵ دقیقه شب را به مرور منابع خبری معتبر اختصاص دهیم.

۲- روتین یا برنامه روزانه: همان‌طورکه انتظار داریم تلفن همراهمان همیشه درست و سریع کار کند، اما اگر بموقع شارژ نشود از کار می‌افتد، بدن و ذهن ما هم همین‌طور هستند؛ در زمان جنگ، منابع انرژی‌مان سریع‌تر تخلیه می‌شوند. بنابراین، باید به خودمان فرصت بازیابی بدهیم. برای بازگرداندن حس کنترل بر زندگی، می‌توانیم از قدم‌های ساده شروع کنیم. مثلاً برنامه‌ منظمی برای خواب و تغذیه داشته باشیم، برای استراحت و کار زمان مشخصی تعیین کنیم. دستاوردهای روزانه‌مان را ببینیم، حتی اگر کوچک باشند.

۳- تکنیک‌های کمک به خود: گاهی احساسات به‌شدت زیاد می‌شوند و کنترل خود سخت می‌شود. در این شرایط، به‌کار بردن چند تکنیک ساده می‌تواند کمک کند. در موقعیت‌های استرس‌زا یا هیجان‌برانگیز، معمولاً نفس‌مان را حبس می‌کنیم و احساس کمبود اکسیژن می‌کنیم. برای آرام‌سازی، نفس کشیدن را تنظیم کنیم. با بینی نفس بکشیم و به‌آرامی از دهان خارج کنیم، طوری‌که انگار داریم به شمعی فوت می‌کنیم، اما نمی‌خواهیم شعله‌اش خاموش شود.

همچنین، تکنیک‌های متمرکزسازی ذهن می‌توانند راهگشا باشند. این تکنیک‌ها کمک می‌کنند توجه‌مان را از بحران جدا کرده و آرام شویم. یکی از روش‌ها «بازی الفبا»ست. می‌توانید یک موضوع (مثلاً خوراکی‌ها) را انتخاب کنید و سپس براساس انتخاب یک حرف نام یک خوراکی را بگویید.

۴- جای امن ذهنی: یک مکان در ذهن خود تصور کنید یا به یاد بیاورید که برایتان لذت‌بخش و آرامش‌بخش است. سعی کنید آن مکان را با جزئیات کامل تصور کنید: چه صداهایی می‌شنوید؟ چه بوهایی در هواست؟ چه رنگ‌هایی می‌بینید؟ چه احساسی داری؟ این تمرین باعث کاهش اضطراب و احساس امنیت بیشتر می‌شود.

چنین روش‌هایی مؤثر هستند و می‌توانند به شما کمک کنند تا حالتان را تغییر دهید و وضعیت روانی‌تان را پایدار نگه دارید. همچنین، برای بازگرداندن حس امنیت درونی، پرسیدن چند سؤال از خودتان می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد. مثلاً از خودتان بپرسید «الان چه حسی دارم و کدام احساسات به من کمک می‌کنند با شرایط کنار بیایم و کدام‌ها مانع می‌شوند؟ چه چیزی می‌تواند به من حس امنیت بدهد؟»
پاسخ به این سؤالات باعث می‌شود بهتر خودتان و نیازهایتان را بشناسید. در نتیجه می‌توانید مکان‌ها، وسایل، فعالیت‌ها و آدم‌هایی را تشخیص دهید که به شما آرامش می‌دهند و احساساتتان را متعادل می‌کنند.

در شرایط بحرانی جنگ، مراقبت از خود بخشی جدایی‌ناپذیر از تاب‌آوری اجتماعی به‌شمار می‌رود. تجربه زنان اوکراینی در مواجهه با پیامدهای جنگ، نشان می‌دهد که چطور آگاهی دسترسی به حمایت‌های روانی و اجتماعی می‌تواند در حفظ سلامت روان و ثبات خانوادگی نقش مؤثری ایفا کند.

در حالی‌که خطرات جنگ همچنان ادامه دارد، ایجاد بسترهای امن برای گفت‌وگو، آموزش مهارت‌های خودیاری و ترویج روتین‌های پایدار می‌تواند سهم بزرگی در بهبود کیفیت زندگی و بازسازی اجتماعی داشته باشد.

 

زخم جنگ بر پیکر تاریخ مدرن ایران

دوشنبه، ۲۶ خرداد ۱۴۰۴، قلب تهران زخمی عمیق برداشت. ساختمان شیشه‌ای صداوسیما در مجموعه جام‌جم، این بنای نمادین که از سال ۱۳۴۶ چون نگینی در خیابان ولیعصر می‌درخشید، در پی حمله موشکی اسرائیل در شعله‌های آتش گرفتار شد. دود غلیظ از پنجره‌های شکسته‌اش به آسمان زبانه کشید و بخشی از تاریخ و هویت ایران در آن آتش سوخت. این بنا، شاهکاری از «عبدالعزیز فرمانفرمائیان»، نه‌فقط یک ساختمان که روایتی ملموس از آرزوهای ایران مدرن بود. تصور کنید در سال ۱۳۴۶ و تهران در تکاپوی مدرنیته که عبدالعزیز فرمانفرمائیان، معمار چیره‌دست و به‌قولی پدر معماری مدرن ایرانی، این ساختمان را با خطوطی تیز، شیشه‌هایی گسترده و هندسه‌ای خاص که به معماری ایران توجه داشت، خلق کرد. نمای شیشه‌ای این ساختمان که در نور خورشید می‌درخشید، گویی آینده‌ای روشن را نوید می‌داد.

 از اول فروردین همان سال، این بنا قلب تپنده رسانه ایران شد. جایی که صدای رادیو و تصویر تلویزیون برای اولین‌بار از استودیوهایش به خانه‌های مردم رسید. اما این فقط یک مرکز رسانه‌ای نبود. این بنا، در کنار دیگر آثار فرمانفرمائیان مانند استادیوم آزادی، ساختمان‌های وزارت نفت، وزارت کار و پست و تلگراف، سندی بود از دورانی که ایران تلاش می‌کرد با معماری و برگزاری رویدادهای فرهنگی و هنری، هویت مدرن خود را به جهان نشان دهد. وقتی به این ساختمان نگاه می‌کردیم، دیوارهایش زنده بودند. اما حالا شیشه‌هایش که روزگاری آسمان تهران را بازتاب می‌دادند، ترک‌خورده و دودگرفته‌اند. ستون‌های بتنی‌اش که با صلابت وزن تاریخ را تحمل می‌کردند، در برابر موشک‌ها تاب نیاوردند. این تخریب، فقط ازبین‌رفتن یک ساختمان نیست بلکه گسستی در حافظه جمعی ماست. بناهایی مثل این، آجربه‌آجر، داستان ملتی را روایت می‌کنند که در دهه‌های گذشته برای پیشرفت و نوآوری می‌کوشید. آنها مدرکی هستند از اینکه ما روزگاری چگونه می‌اندیشیدیم، چه می‌خواستیم و چگونه آینده را تصور می‌کردیم.

 به‌عنوان یک معمار، قلبم برای هر بنایی که ردپای تاریخ را در خود دارد، می‌تپد. این ساختمان‌ها فقط مصالح نیستند؛ آنها قصه‌گوهای خاموشی‌اند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. تخریبشان، چه در آتش جنگ و چه در غفلت زمان، مثل پاره‌کردن صفحات یک کتاب تاریخی است. حیف است که میراثی چنین ارزشمند که با عرق و اندیشه ساخته شده، به این سادگی از دست برود. ما، معماران، وظیفه داریم فریاد بزنیم که این بناها فقط دیوار و پنجره نیستند، هویت تاریخی و فرهنگی ما هستند. باید برای حفظشان بجنگیم، برای بازسازی‌شان تلاش کنیم، تا آیندگان بدانند که ما چه بودیم و چه رؤیاهایی در سر داشتیم.

  لازم است ما معماران و دوستداران فرهنگ و هنر این مرزوبوم با ایجاد کمپین‌ها و بیانیه‌ها برای حفاظت از میراث خود در برابر این جنگ نابرابر اقدام کنیم.