کودکی در سایه آژیر و آتش
۲۷ خرداد ۱۴۰۴، ۲۳:۵۶
هیچ مصیبتی مثل جنگ نیست! جنگ که بیاید جان و جهان همه را میسوزاند و میخشکاند. قاعده ندارد؛ هیولایی است بیرحم، با هزاران سر و بازوانی بیانتها. دود و آتش از حلقوم و حنجرهاش زبانه میکشد. آوارش از در و دیوار فرومیریزد، از سقف و پنجره میآید و خنجر میزند بر رگ و پوست وجودت. از هر روزنی که وارد شود استخوانهای خانه را از درون تهی میکند. با زلزله و سیل فرق دارد. همه را در برمیگیرد و زندگی همه را شخم میزند و گاهی از بین میبرد. تاریخ هر کسی را، به قبل و بعد خودش تقسیم میکند. دست میاندازد در گوشهگوشه زندگی آدمها و رؤیاها و خیالهایشان، را تبدیل به کابوس و ترس میکند.
جنگ، خیلی نامرد است. پیرزن و پیرمرد؛ کودک و زن؛ نظامی و غیرنظامی حالیاش نیست. منطقه جنگی و غیرجنگی نمیفهمد. سر میکشد به هر خانهای، حتی بهتنهایی هر آدمی. همهجا، زمین بازیاش است. انسانیت را بلد نیست. میکُشد و میتاراند. میبلعد و میسوزاند. چهره همه چیز و همهکس را تغییر میدهد. حتی پایانِ ظاهریاش، پایان نیست؛ بازیاش تمامی ندارد و همراهت میآید تا همیشه. افسردگی را، اهل و اهلیِ روانت میکند. روحت را میخورد و میجَود و جانت را از طراوت تهی میکند. روزِ قبل از جنگ برایت میشود تاریخی دوردست. انگار که هیچگاه نبوده و یا اینکه تو آن را زندگی نکردهای. انگار دنیایی دیگر بوده: بهشتی که قدرش را ندانستهای. بهشتی که زیاد نقص و درد داشت؛ اما جنگ نداشت.
جنگ با عراق را در کودکی گذراندم. در کرمان بودیم و بهظاهر دور از منطقه درگیری؛ اما جنگ، آتشفشانی است که گدازهها و خاکسترش مینشیند روی خواب و خیالهای همه. خیمه میزند بر زندگیات؛ حتی اگر آتش و گلولهاش کیلومترها دورتر باشد. با قلکهایی به شکل تانک و نارنجک بزرگ شدیم. با شعار «مرگ بر صدام» در صبحگاه مدرسه و با شعار «مرگ بر صدام» بین نماز مغرب و عشا در مسجد. با کشته و به سوگ نشستن خودمان و دوستانمان توی بازیهامان و با زخم و خون دیدن توی خوابهامان. با شعرخوانی عمهمان که «عمو علی رفته به جنگ صدام، تا زنده باشه اسلام» و با نگرانیِ بیبیمان که عمو علی زنده و سالم برگردد. با هیاهوی «هر که دارد هوس کرب و بلا بسمالله» در بلندگوهای شهر و با حزن و بغض «دیشب خواب بابامو دیدم دوباره» در برنامههای کودکِ تلویزیون. با اتوبوسهای اعزامِ رزمنده به جنگ و آمبولانسهای بازگشتِ مجروح و شهید از جنگ.
جشن گرفتیم با آزادی خرمشهر؛ دق کردیم با نالههای مادران شهدا. هر چند با آتشبس رها شدیم از شلیک تانک و تفنگ؛ و دویدیم دنبال اتوبوسهای خسته و خاک گرفته آزادگان و رقصیدیم با آمدنشان؛ اما روحمان همچنان در اسارتِ جنگ ماند. کودکیمان مفقودالاثر شد و پارهای از وجودمان رفت با هر تیر و ترکشی که بر جانِ جانبازی نشست. بزرگ شدیم با همه این زخمها و دردها. آنها هم با ما بزرگ شدند و در سلولها و استخوانهامان ریشه دواندند؛ شدند محیط و محاطِ ما.
مراقبِ بچهها باشیم؛ نگذاریم کودکیشان بوی باروت بگیرد. نگذاریم خوابهایشان از جنسِ جیغ و جنایت باشد. بگذاریم لباسهایشان طعمِ خاکبازی بدهند، نه خون و خاکریز. آری، جنگ با هر مصیبتی فرق دارد؛ همراهت میآید تا همیشه.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
توسعه پایدار در دوران بیثباتی لوکس یا ضرورت؟
تاریخ در محاصره زمان
از ورشو تا حلب؛ درسهایی درباره حفاظت اضطراری پس از جنگ
دموکراســـــــــی در عصر اختلال
برخاستن از آتــــــش
باران بارید؛ اما «آلاگـل» همچنان خشک است
میــــــراث در بــرزخ
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
گوگل، تو دلت برای ما تنگ نشده؟
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید