اینجا تهران است. در لحظاتی که مشغول نوشتن این گزارش هستم، صدای انفجاری در دوردست، شیشه پنجرهها را میلرزاند. چند نفر جانشان را از دست دادند؟ نمیدانم. کودک دیگری در همین لحظه، «تارا»ی کوچکی شد که در خیابان پاتریس لومومبا زیرآوار ماند؟ نمیدانم. زنی بیدست شد؟ نمیدانم. مردی از نفس افتاد؟ نمیدانم. آنچه میدانم، دستوری … ادامه خواندن خانههای خالی، چراغهای روشن
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.