بایگانی
ساختمان شیشهای که عصر دوشنبه، ۲۶ خردادماه، هدف حملات اسرائیل قرار گرفت، علاوهبر اهمیتی که در حوزه رسانه دارد، از منظر معماری نیز یکی از مهمترین بناهای معاصر تهران بهشمار میرود. این بنا که بهعنوان مرکز همایشهای بینالمللی صداوسیما و ساختمان شیشهای شناخته شده، از دهه ۷۰ مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. طراحی بنا را «عبدالعزیز فرمانفرمائیان» بهعهده داشت که از چهرههای شناختهشده معماری معاصر ایران و از اساتید دانشگاه تهران بود. او طراح بناهای شاخص دیگری از جمله ورزشگاه آزادی و فرودگاه مهرآباد هم بوده است. فرمانفرمائیان این بنا را بهعنوان ساختمان اداری رادیو-تلویزیون ملی ایران طراحی کرده بود که همزمان با وقوع انقلاب، ساخت آن تا پس از جنگ ایران و عراق طول کشید و اوایل دهه ۷۰ با اتمام ساخت بخشهایی از آن مورد بهرهبرداری قرار گرفت. علاوهبر بخشهای اداری و استودیوهای ضبط برنامه در این ساختمان، سالنهای متعدد همایش در این مجموعه قرار دارد که هر کدام شاخصههای خاص خود را دارند و هنوز خبری مبنیبر آسیبهای ناشی از حمله به این مجموعه و میزان تخریبها منتشر نشده است. از جمله مهمترین تالارهای این مجموعه که آثار هنری ارزشمندی در آن قرار دارد، تالار خورشید است که آثار ارزشمندی از اساتید بزرگ معاصر از جمله «حسین زندهرودی»، «سهراب سپهری» و غیره دیوارهای این سالن را زینت دادهاند.
حمله اخیر به ساختمان شیشهای، منجر به توقف پخش زنده شبکه خبر شد و بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی داشت. براساس اعلام صداوسیما سه نفر از کارکنان این مجموعه از جمله سردبیر شبکه خبر دو، در جریان این حمله کشته و تعدادی از کارکنان نیز مجروح شدهاند. دقایقی بعد از این حادثه روند پخش برنامههای تلویزیون به روال عادی برگشت، اما تصویر مجری تلویزیون که در هنگام پخش زنده مورد حمله قرار گرفت تا ساعتها در رسانههای بزرگ بینالمللی بازتاب پیدا کرد. این اتفاق در شبکههای اجتماعی نیز بازتاب گستردهای داشت و بسیاری از کاربران درباره کارکرد این مجموعه و اتفاقاتی که در طول سالیان در این بنا افتاده بود، صحبت کردند. این ساختمان بعد از لوگوی شناختهشده صداوسیما، بهعنوان نماد این مجموعه در اذهان مردم جا دارد، اما تصاویر رسمی نشان میدهد میزان خسارات حمله دوشنبه عصر به این بنا قابلتوجه است.
برای نجات آثار موزهها ریشخندمان میکردند
«جعفر مهرکیان» روایتی را نقل میکند که نشان میدهد در میان خاک و خون، هنوز کسانی بودند که دغدغهشان علاوهبر جان و نان مردم، هویت و فرهنگ یک ملت هم بود. او و همکارانش وقتی سایه جنگ بر ایران افتاد، نقش مهمی در حفظ آثار فرهنگی و تاریخی کشور ایفا کردند. او درباره تلاشهایش برای حفظ آثار موزه ملی ایران میگوید: «رئیس موزه ملی آن روزها یک آقای جوان بود. به رئیس موزه گفتم اشیا را جمعآوری و به مخزن منتقل کند، اما میدیدم خیلی جدی نمیگیرد. وضعیت حفاظتی موزه خیلی ضعیفتر از الان بود. وقتی دیدم تذکرهایم را جدی نمیگیرند، با تلفن عمومی زنگ میزدم، صدایم را عوض میکردم و میگفتم: «شما نمیخواهید موزه را تخلیه کنید؟ عراق دارد موزههایش را تخلیه میکند.» آنقدر بهصورت ناشناس زنگ زدم و تذکر دادم تا بالاخره یک روز قرار شد این کار انجام شود.» کار بستهبندی شروع شد: «من بودم، خسرو پوربخشنده، زندهیاد کابلی و کارمندانی که آن زمان در موزه حضور داشتند. مقداری کاغذ جمع کرده بودیم و با آنها اشیا را بستهبندی میکردیم. من روی این کاغذها یواشکی مینوشتم: «جنگ چیز بدی است، زنده باد صلح» و آنها را همراه بستهبندیها در کارتنها میگذاشتم. به خیال خودم برای نسلهای آینده پیام میگذاشتم. بالاخره اشیای موزه جمعآوری شد و به زیرزمین منتقل شد.» اما قدردان زحماتش نبودند و همین گلهمندش کرده است که چرا بعد از برقراری صلح، زمانی که اشیا از مخزن بیرون آمد، حتی به او خبر ندادند. اما میگوید اگر امروز هم به تخصص و توانش نیاز باشد، حضور خواهد داشت تا در حفظ میراثفرهنگی ایران مشارکت کند: «من صد درصد تلاشم را میکنم؛ چون شرایط جنگی ایران امروز با جنگ ایران و عراق متفاوت است. در آن زمان صدام تا حدی کور عمل میکرد، اما امروز اسرائیل با برنامه عمل میکند و ممکن است بخواهد ماهیت و هویت ما را مخدوش کند. این خطر ممکن است از آن زمان هم بیشتر باشد، چون موضع اسرائیل بسیار مخربتر است. کار خوبی کرد آقای دارابی که دستور داد موزهها را تخلیه کنند، نهتنها برای موزه بلکه برای آثار باستانی که در چنین خطراتی قرار دارند.» او در مورد نگرانیهایی که در روزهای اخیر در مورد تاقبستان ایجاد شد، میگوید: «میشود با محافظهای مناسب آثار را از آسیب حفظ کرد. باید علائم حفاظتی گذاشته شود. براساس تبصرههای کنوانسیون ژنو، باید نشانههایی روی برخی آثار گذاشت که از تخریب دشمن محافظت شوند؛ چون دشمن حق تخریب آنها را ندارد. البته لرزشهای احتمالی کنار این موضوع ممکن است آسیبرسان باشد.»
بهسمت مناطق جنگی با یک لندرور
«ازآنجاکه طبق کنوانسیونهای بینالمللی میراث باستانی تاریخی و مظاهر فرهنگی باید به دور از خطر تخریب و جنگ گیرد، درحالیکه میراث باستانی ما در مرزهای غربی در تیررس دشمن بود و موزه آبادان در نخستین یورش دشمن در معرض بمباران قرار گرفته بود؛ با تسخیر ایوان کرخه سربازان تا نزدیکی رود شاوور در شوش سنگر گرفته بودند. قلعه و جایگاه باستانی شوش در تیررس نیروهای نظامی بود و بیم آسیب و انهدام آثار و یادمانهای بیشتری میرفت. داوطلبانه عازم خوزستان جنگزده شدیم.» مهرکیان درباره اینکه چه مدت بعد از شروع جنگ ایران و عراق اقداماتشان برای حفاظت از اشیا و آثار را آغاز کردند، میگوید: «تشکیلات میراثفرهنگی بهمعنای امروزی هنوز تشکیل نشده بود. ما بهعنوان باستانشناس بیکار شده بودیم و هیچ کاوشی انجام نمیشد؛ پیامدهای جنگ باعث رکود در فعالیتهای باستانشناسی شده بود. در مرکز باستانشناسی آن زمان، صحبت میکردیم که اگر جنگ شود، چه اتفاقی برای میراثفرهنگی میافتد؛ هر کس به حرفه خودش فکر میکرد، ما هم به فکر میراثفرهنگی بودیم. ایده اینکه آثار در نواحی مرزی در خطر است، مطرح شد و مهندس شیرازی، که یادش گرامی باد، پیشقدم این موضوع شد و موضوع در سطوح بالاتر مطرح. قرار بر این شد که تیمی متشکل از دو باستانشناس، یک راننده از دفتر آثار تاریخی و من از مرکز باستانشناسی ایران و یک جمعدار اموال بهنام آقای صابرنیا از اداره موزهها به خوزستان بروند. با یک لندرور، چند کارتن، مقداری پنبه و گونی و سیم و سرب، عازم شدیم برای نجات آثار. آن زمان جنگ هنوز به مناطق دیگر کشیده نشده بود، اما در غرب و جنوبغربی کشور ادامه داشت. ما از زیر بمبارانها رد شدیم و به اندیمشک رسیدیم. از آنجا از مسیرهای خاکی و بیابان خود را به اهواز رساندیم. هیچکس پاسخگو نبود و به داد ما نرسید. تصمیم گرفتیم در هفتتپه مستقر شویم، چون دسترسی به آنجا امکانپذیر بود. جاده اندیمشک به شوش، بهعلت محاصره و قرار داشتن در تیررس دشمن، بسیار خطرناک بود.»
درهای موزه شکسته بود، اما کسی به اشیا دست نمیزد
آنها به خوزستان رسیدند. در هفتتپه مستقر شدند و تمام آثار موزههای آن منطقه را از گزند جنگ نجات دادند، اما این تمام ماجرا نبود. این راه بهراحتی طی نشد: «درست یک ماه بعد از شروع جنگ ما وارد خوزستان شدیم. در مسیر خود به خوزستان، خانوادههایی را میدیدیم که دار و ندارشان را بار تریلی کرده بودند و به شهرهای مرکزی ایران میبردند. مردم در جنگلها و غارهای خرمآباد مستقر شده بودند. هنوز بحث کمکرسانی به جنگزدگان مطرح نشده بود. شوش در محاصره و جاده اندیمشک در تیررس دشمن بود و عراقیها مرتب آن را بمباران میکردند. مارشهای نظامی برای عملیات مرتب در رادیو شنیده میشد.» او از کاشیکاریهایی میگوید که سنگر سربازان شده بود: «در ساختمان قلعه شوش یک تابلوی کاشیکاریشده قرار داشت که تبدیل به سنگر سربازان شده بود. سه روز طول کشید تا از اراک، خرمآباد و مسیرهای خاکی به اهواز برسیم. بهدلیل شناختی که از هفتتپه داشیم، این منطقه را برای اقامت انتخاب کردیم. هیچ امکاناتی نداشتیم. با پتوها پنجرهها را مسدود کرده بودیم و با یک چراغ ۱۲ولتی که از باتری لندرور تغذیه میشد، روشنایی داشتیم.» راننده به تهران برگشت، اما چهار کارشناس دیگر در هفتتپه ماندند تا کار را به نتیجه برسانند: «علاوهبر لندرور یک ماشین سیمرغ بدون چراغ متعلق به وزارت فرهنگ و هنر سابق هم آنجا داشتیم که با همینها تردد میکردیم. «غلام رستگار»، رئیس کتابخانه شوش، راننده خودروی سیمرغ اداره فرهنگ و هنر شوش بود که جان بر کف زحمت رانندگی و جابهجایی ما را در سپیدهدم روزهایی که به موزه میرفتیم، برعهده داشت. در تاریک و روشن اول صبح راهی میشدند برای بستهبندی آثار: «قبل از طلوع آفتاب وارد شوش میشدیم. میدیدیم که زنان عرب با زنبیلهایی که اندک داراییشان بود، از دروازههای شوش خارج میشدند تا از مناطق جنگی دور شوند.» بستهبندی اشیا نمیتوانست براساس اولویت و اهمیت اشیا صورت گیرد: «ما بهطور رندوم اشیای موزه هفتتپه، شوش و انبارهای فرانسویها را که سالها روی آنها مطالعه شده بود، بررسی و بستهبندی میکردیم. جالب بود که در آن زمان درهای موزه بر اثر انفجارهای حملات شکسته بود، اما کسی به اشیا دست نزده و همهچیز سرجای خودش بود. اشیا را در جعبههای چوبی که در کاوشها برای انتقال تکههای سفال باستانشناسی استفاده میکردیم؛ قرار میدادیم و در ماشین سیمرغ میگذاشتیم تا از آن منطقه فرار کنیم. در طول مسیر چندبار دیدبانهای عراقی بهسمت ما تیراندازی کردند و چندین ترکش و تیر به خودروی ما برخورد کرد.»
نجات آثار تاریخی در منطقه جنگی
مهرکیان از روزهایی میگوید که هفتتپه هنوز جای امنی بود و اعراب زیادی از آنجا عبور میکردند تا از مناطق جنگی دور شوند: «ما با همراهی کارکنان فرهنگ و هنر، موزهها و قلعه شوش، به آنها آب میدادیم و از آنها پذیرایی میکردیم.» کار اصلی آنها هنوز تمام نشده بود: «ما اشیا را با چیزهایی که در اختیار داشتیم، مثل پنبه و خردهکاغذ و اینجور چیزها، مصونسازی میکردیم و در کارتنها قرار میدادیم. وقتی کارتنهایی که از تهران آورده بودیم تمام شد، به ستاد کمکهای مردمی که تازه تشکیل شده بود مراجعه کردیم، ولی به ما کارتن و وسایل بستهبندی نمیدادند و میگفتند: «بروید بابا، الان موقع جنگ است، شما آمدید آثار باستانی را نجات دهید؟!» حتی از ستاد عملیاتی هم کمک خواستیم که جرثقیل برای جابهجایی چندتا از اشیای موزه بدهند، اما جواب شنیدیم: «حرفش را هم نزنید، مزاحم کار ما نشوید.» ما امکان ارتباط هم نداشتیم، در هفتتپه فقط یک خط تلفن عمومی وجود دارد که همیشه پر از سرباز بود. گاهی چندین ساعت، در صف میایستادیم تا نوبت ما شود و بتوانیم با تهران تماس بگیریم و گزارش کارها را به زندهیاد مهندس شیرازی و دیگران بدهیم.» اشیا را بستهبندی و در کارتن میگذاشتند، به این امید که آنها را به تنها راه ارتباطی با تهران، که راهآهن و از اندیمشک بود، برسانند: «به اندیمشک رفتیم، ولی حاضر نشدند بهطور رسمی بپذیرند که ما میخواهیم اشیای موزه را ببریم به تهران. طبق پروتکلهایی که داشتند، گفتند نمیتوانند اشیای موزهای را حمل کنند و نمیتوانند این اشیا را در لیست بار ثبت کنند. مجبور شدیم یک واگن بزرگ را دربست کرایه کنیم و حتی اجازه ندادند از سیم سرب برای پلمب واگن استفاده کنیم.» اشیا به تهران رسیدند و تا زمان صلح هم در تهران ماندند. اما: «هیچکجا از ما به هیچ شکلی تشکر نکردند که ما جانمان را کف دستمان گذاشته بودیم و رفته بودیم برای نجات این آثار. البته ما این کار را برای ایران و میراثفرهنگی ایران کردیم.»
از آثار شوش تا مفرغهای فلکالافلاک
هفتتپه و شوش تنها محل مأموریت مهرکیان و همکارانش نبود، آنها قصد داشتند تمام اشیایی را که در خطر بودند، نجات دهند؛ اما شرایط جنگی اجازه این کار را به آنها نداد: «قبل از حرکت بهسمت تهران میخواستیم به آبادان برویم و اشیای موزه آبادان را هم بستهبندی و همراه اشیای هفتتپه منتقل کنیم. رفتیم آبادان، اما ما را به شهر راه ندادند؛ چون آنجا در محاصره بود. گفتیم با هلیکوپتر ما را ببرید، ولی ریشخندمان کردند. خلاصه که شرایط طوری بود که از نجات آثار موزه آبادان محروم شدیم. اما توانستیم آثار موزه هفتتپه، آثار طبقهبندیشده شوش، آثار موزه شوش، آثار رزرو شوش و هرچه به دستمان رسید را در کارتنها بستهبندی و با ماشینها از کورهراهها بردیم اندیمشک و آنجا همانطورکه گفتم در قطار گذاشتیم و فرستادیم به تهران تا در جای امنی حفظ شوند. خودمان هم از طریق خرمآباد رفتیم. اشیای موزه فلکالافلاک، که کلکسیونی از مهمترین اشیای مفرغی ایران در آن نگهداری میشود، در چند کارتن قرار دادیم و با همان لندرور آوردیم تهران.» او به یک حقیقت تلخ هم اشاره کوتاهی میکند؛ در روزهایی که آتش عراق بر سر ایران بود: «در آن وضعیت شاید اگر در این مسیرها که آثار را از خرمآباد به تهران و از هفتتپه به اندیمشک میبردیم، کشته میشدیم و اشیا به غارت میرفتند، اما خوشبختانه در شرایط خاص وظیفهمان را انجام دادیم.» حالا باز هم میراثفرهنگی ایران جنگی دیگر را تجربه میکند، امیدواریم که باز هم تدبیرها منجر به نجات این آثار از گزند جنگ شوند.
اعلام هشدار رسمی ایران به یونسکو
با توجه به شرایط خاص استان اصفهان، آیا نقشه بحران (Disaster Management Plan) ویژه برای بناهای میراث جهانی تدوین شده و در دست اجراست؟
در شرایط فعلی، وظیفه ما بهعنوان متولی میراثفرهنگی، حفاظت حداکثری از سرمایههای تاریخی، هویتی و تمدنی ملت ایران است. بر همین اساس، طی روزهای گذشته، ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان اصفهان با همکاری کامل ستاد مدیریت بحران استان، شورای تأمین، یگان حفاظت، فرمانداریها و سایر نهادهای ذیربط، نسبت به اجرای کامل دستورالعملهای پدافند غیرعامل و مصوبات ستاد ملی پدافند فرهنگی اقدام کرده است.
نخستین و اساسیترین اقدام، انتقال تمامی اشیای ارزشمند موجود در موزههای تحتپوشش این ادارهکل به مخازن تخصصی و فوقامنیتی است. این مخازن با بهرهگیری از سامانههای حفاظتی چندلایه، سیستمهای ضدنفوذ، تهویه ویژه، تجهیزات اطفای حریق پیشرفته، نظارت ۲۴ساعته، حسگرهای حرکتی و ساختار مقاومسازیشده طراحی شدهاند و جزو امنترین مخازن کشور محسوب میشوند. افزون بر آن، تمامی گشتهای یگان حفاظت در سطح استان اصفهان، از مرکز استان تا دورافتادهترین نقاط، بهصورت شبانهروزی فعال هستند. گشتهای ویژه در اطراف بناهای تاریخی، محوطههای ثبت ملی، کاروانسراها، پلهای تاریخی، بازارها و مساجد قدیمی مستقر شدهاند. همچنین، نیروهای پشتیبانی از سوی نهادهای امنیتی، انتظامی، آتشنشانی و اورژانس درصورت بروز هرگونه حادثه بهصورت واکنش سریع وارد عمل میشوند.
درباره بناهای ثبتشده در فهرست جهانی یونسکو، از جمله میدان نقشجهان، مسجد جامع عتیق و کاخ چهلستون، چه تدابیر ویژهای در نظر گرفته شده است و چگونه از آنها در برابر حملات احتمالی دشمن محافظت میشود؟
بناهای ثبت جهانی، بهعنوان نمادهای هویت تمدنی ایران و نمایندگان میراث بشری، از اولویتدارترین آثار در طرحهای حفاظتی ما هستند. به همین منظور، اقدامات ویژهای برای هرکدام از این مجموعهها تدوین و اجرا شده است. در میدان نقشجهان، حفاظت فیزیکی و امنیتی با بهرهگیری از نیروهای آموزشدیده یگان حفاظت بهصورت ۲۴ ساعته برقرار است. سامانههای هوشمند هشدار، دوربینهای مداربسته، تجهیزات اطفای حریق خودکار و سامانههای اعلام خطر فوری فعال و در حال پایش هستند. همچنین، ارتباط این سامانهها با مرکز فرماندهی استان و شورای تأمین، بهصورت آنی برقرار است. در مسجد جامع عتیق، با توجه به وسعت و پیچیدگی کالبدی اثر، از نقشههای دقیق حفاظتی بهره گرفتهایم و هماکنون چندین نقطه برای ورود اضطراری نیروهای امدادی و نیز سامانههای پیشگیری از حریق در آن مستقر شده است. کاخ چهلستون نیز با تجهیز به سامانههای کنترل رطوبت، نور، گرما و همچنین دوربینهای ضدحریق و حفاظت جانبی، از مراقبت ویژه برخوردار است.
آیا این تدابیر تنها محدود به مرکز استان و آثار شاخص است؟ یا در سطح شهرستانها نیز این برنامهها عملیاتی شدهاند؟
خیر، تدابیر حفاظتی بههیچوجه محدود به مرکز استان یا آثار شاخص نیست. اصفهان استانی است با ۲۴ شهرستان و بیش از دو هزار و ۵۰۰ اثر ثبت ملی؛ رویکرد ما پوشش کامل و یکپارچه تمامی این آثار است. در هر شهرستان، فرماندار بهعنوان رئیس شورای تأمین محلی موظف به هماهنگی کامل با یگان حفاظت، اداره میراثفرهنگی و نهادهای انتظامی است. تمامی آثار واجد ارزش تاریخی، اعم از بناهای مذهبی، مسکونی، صنعتی، دفاعی و همچنین پلها، آسیابها، کاروانسراها و محوطههای باستانی، شناسایی، اولویتبندی و تحت حفاظت قرار گرفتهاند. همچنین، سامانههای ارتباط فوری بین یگانهای استانی و مرکز ادارهکل فعال است تا در صورت بروز هرگونه تهدید، اقدامات جبرانی و واکنش سریع عملیاتی شود.
درباره اشیای تاریخی موجود در موزههای دولتی و غیردولتی، بهویژه مجموعههایی که در اختیار شهرداریها، بنیاد مستضعفان یا بخش خصوصی هستند، چه تدابیری اندیشیدهاید؟
تمامی اشیای تاریخی موجود در موزههای استان، چه در اختیار دولت، چه شهرداریها، بنیادها و حتی موزههای خصوصی، تحت ضوابط مصرح وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی ملزم به رعایت دستورالعملهای حفاظتی اضطراری هستند. در پی ابلاغ هشدارهای امنیتی اخیر، این اشیا با طبقهبندی دقیق، به مخازن فوقامنیت منتقل شدهاند. برخی از این مخازن، بهلحاظ امنیتی، در نقاطی قرار دارند که حتی موقعیت دقیق آنها صرفاً در اختیار مسئولان سطح بالا قرار دارد. هدف ما، حفاظت حداکثری از داراییهای فرهنگی ملت ایران است، فارغ از مالکیت نهادی. علاوهبرآن، سامانههای ثبت، شناسایی و کدگذاری این اشیا نیز هماکنون بهروزرسانی شدهاند و وضعیت لحظهای آنها در سامانههای مرکزی وزارتخانه ثبت و پایش میشود. البته جزئیات فنی و امنیتی این مخازن بهدلیل ماهیت محرمانه، قابلانتشار نیست، اما به مردم و علاقهمندان میراثفرهنگی اطمینان میدهم که امنیت اشیای تاریخی ما در بالاترین سطح ممکن است.
با توجه به سرمایهگذاری سالهای اخیر استان اصفهان در حوزه مستندسازی دیجیتال، نسخهبرداری الکترونیک از پروندههای ثبتی و حفاظت فنی دادهها، آیا آمادگی لازم در برابر تهدیدهای سایبری نیز وجود دارد؟
قطعاً. خوشبختانه استان اصفهان در حوزه دیجیتالسازی، مستندسازی فنی و آرشیو الکترونیکی جزو استانهای پیشرو کشور است. هماکنون تمامی پروندههای ثبتی، نقشههای فنی، گزارشهای باستانشناسی، تصاویر سهبعدی، نقشههای مرمتی و اسناد تاریخی بهصورت کامل در سرورهای ایزوله و پشتیبان ذخیره شدهاند.
این دادهها در چند لایه امنیتی، شامل سامانههای رمزگذاریشده، مراکز داده فیزیکی جداگانه و نسخههای آفلاین پشتیبان، حفاظت میشوند. درصورت وقوع هرگونه حمله سایبری یا قطع ارتباطات اینترنتی، امکان بازیابی دادهها بهصورت فوری وجود دارد. در کنار این زیرساختها، آموزشهای تخصصی به پرسنل فنی و کارشناسان داده نیز ارائه شده تا درصورت وقوع وضعیت اضطراری، عملیات حفاظت از دادهها با حداکثر دقت و سرعت انجام گیرد و با افتخار میتوانم بگویم آمادگی سایبری ما در حفاظت از اسناد و اطلاعات دیجیتال میراثفرهنگی مثالزدنی است.
آیا تاکنون مکاتبهای رسمی با یونسکو، ایکوموس یا شورای بینالمللی موزهها (ICOM) درباره تهدیدهای حملات رژیم صهیونیستی علیه میراثفرهنگی استان و شهر اصفهان انجام شده؟ پاسخ چه بوده و آیا امکان اعزام کارشناسان بینالمللی برای کمک وجود دارد؟
بله. ادارهکل میراثفرهنگی استان اصفهان، از طریق وزارتخانه و همچنین بهصورت مستقل، مکاتباتی با نهادهای بینالمللی ذیربط انجام داده و هشدارهای لازم را منتقل کرده است. مطابق مفاد کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه و سایر اسناد بینالمللی، کشورهای عضو، متعهد به عدم تهدید، تخریب یا هدفگیری میراثفرهنگی در زمان مخاصمه هستند. ما از یونسکو و شورای بینالمللی بناها و محوطهها (ایکوموس) انتظار داریم با صدور بیانیه، موضعگیری رسمی و پیگیریهای جدی، به مسئولیت جهانی خود در قبال میراث بشری عمل کنند.
متأسفانه فعلاً بهدلیل شرایط پروازممنوع و موقعیت جنگی، امکان حضور کارشناسان خارجی در کشور وجود ندارد. اما وزارت میراثفرهنگی، وزارت امور خارجه و نمایندگان ایران در نهادهای بینالمللی پیگیر ارسال هشدارها، مکاتبات و درخواستها هستند تا حساسیتهای جهانی نسبت به حفاظت از آثار فرهنگی ایران افزایش پیدا کند.
پس از اعمال محدودیتهای تازه بر اینترنت کشور در نخستین روز حمله رژیم صهیونیستی و طرح انتقاداتی درباره این اقدام در شرایط فعلی، «فاطمه مهاجرانی»، سخنگوی دولت در گفتوگو با صداوسیما توضیح داده که کاهش سرعت اینترنت بهدلیل حملات سایبری دشمن صورت گرفته است: «بدیهی است که با توجه به حملات سایبری که دشمن به مراکز زیرساختی در حوزه فناوری اطلاعات دارد، برای پایداری شبکه مجبور هستیم سرعت شبکه را پایین بیاوریم. شهروندان بدانند که اقدام به کاهش سرعت اینترنت موقتی و به منظور دفع حملات سایبری است.» او تأکید کرد این اقدام با تصمیمهای مدیریتی، کنترلشده، هدفمند و فنی انجام شده و با هدف حفظ پایداری و امنیت شبکه در حال اجراست.
پیش از این گفتهها، صبح دوشنبه (۲۶ خرداد) «احسان چیتساز»، معاون سیاستگذاری و برنامهریزی توسعه فاوا و اقتصاد دیجیتال در پاسخ به کاربری که خواستار رفع محدودیتهای اینترنت شده بود، در شبکه اجتماعی ایکس، نوشت: «ما هم دلمان میخواست باز باشد، تا فیلترشکنها نشوند گذرگاهی برای نفوذ و خیانت به وطن! ولی میدانید که این تصمیم در اختیار وزارت ارتباطات نیست!» جمله آخر او اشاره غیرمستقیمی به دست بالاتر نهادهای تصمیمگیر بر وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات داشت؛ این بحث پیش از این نیز در طرح مطالبات اینترنت بارها به میان آمده است.
اختلال اینترنت از ظهر جمعه (۲۳ خرداد)، چندین ساعت پس از شنیدن نخستین انفجارها اعمال شد و بهطور همزمان اپلیکیشن پیامرسان واتساپ، در سراسر کشور از دسترس خارج شد. طولی نکشید که وزارت ارتباطات اعلام کرد: «موقتاً محدودیتهایی بر اینترنت اعمال شده است.» انتقادات به این تصمیم از روز نخست ادامه دارد. اکنون چهار روز است که کاربران ساکن ایران در شبکههای اجتماعی فیلترشده به قطعیهای گاهوبیگاه آنتن موبایل و کندی اینترنت که از روز نخست حمله اسرائیل اشاره میکنند. بعضی کاربران حتی از قطع کلی اینترنت شبکه خانگی خبر میدهند و بسیاری از قطع فیلترشکنها میگویند. در همین حال شماری عنوان کردهاند که امکان تمدید بستههای اینترنت تلفن همراه برای برخی مشترکان خطوط ایرانسل غیرفعال شده و امکان اتصال به اینترنت را ندارند.
طبق تحلیل «نتبلاکس»، رصدخانه اختلالات اینترنت و سانسور دیجیتال، اینترنت بینالمللی ایران در دومین روز درگیریها (یکشنبه) به میزان ۵۰ درصد کاهش یافت که نشان از کندتر شدن دسترسی کاربران به سرویسهای خارجی پس از حملات اسرائیل بود. این نهاد غیردولتی در صفحه رسمی خود در شبکه ایکس چنین نوشت: «تأیید شد: تحلیلها نشان میدهند که ترافیک اینترنت بینالمللی از ایران کاهش یافته است؛ این موضوع گزارشهای کاربران درباره کیفیت پایین خدمات را تأیید میکند. ارائهدهندگان درگاهها و سرورهای مجازی به طور ویژه تحتتأثیر قرار گرفتهاند، درحالی که وزارت ارتباطات از اعمال محدودیتهای موقتی اینترنت خبر داده است.»
در حالی که سخنگوی کشور در توضیح این تصمیم به مسائل امنیتی اشاره کرده است، آیا اجرای تصمیم دیگری برای دفع حملات سایبری ممکن نبود؟ در این مورد، حمیدرضا احمدی، نایبرئیس کمیسیون اینترنت و زیرساخت انجمن تجارت الکترونیک به «پیام ما» توضیح میدهد: «در حال حاضر وضعیت بحرانی است و ما کارشناسان حتی برای چنین زمانی آموزش ندیده و آماده نیستیم. ما چنین شرایطی را در جنگ ایران و عراق داشتهایم که تجربه دست اولی به حساب نمیآید و شرایط مشابهی نداشته است. آنچه به ذهنم میرسد این است که هر کشوری در شرایط بحرانی محافظهکارتر میشود و از خطر کردن بیشتر پرهیز میکند. به همین دلیل است که در شرایطی که به کشور حملهای غافلگیرانه انجام شده، ترجیح میدهند هزینه انتقاد و نارضایتی کاربران را بپذیرند اما از طرف دیگر، تا حدی خیالشان راحتتر باشد که اتفاق بدی از نظر امنیتی نمیافتد. با این همه نمیدانم این کار درست است و راه جایگزینی وجود دارد یا نه.»
با محدود شدن اینترنت، از روز نخست، صحبتهایی درباره اینترنت ماهوارهای و ادعای ایلان ماسک درباره فعالشدن پوشش اینترنت استارلینک برای ایرانیها مطرح شده است. این موضوع از نگاه احمدی، استفاده تبلیغاتی از شرایط فعلی است: «این حرفها درباره استارلینک مسخره است و فقط مارکتینگ استارلینک است. هر کسی که اینترنت ماهوارهای داشته باشد، لابد اینترنتش مثل قبل کار میکند اما اینکه بگویند چیز جدیدی برای وصل شدن به استارلینک فعال شده است، قابل درک نیست. توضیح بیشتری هم ندادهاند که کاربری که نداشته باید چه کند. به نظر من بیشتر تبلیغاتی است تا واقعی.»
کاربران ایکس در انتقادات خود از این گفتهاند که در شرایط بحرانی که ناچار به دورکاری شدهاند، در نبود اینترنت باکیفیت، دورکاری هم برای آنها پرچالش و گاه غیرممکن شده است. دغدغه بعضی هم اطلاعرسانی درباره جنایتی است که اسرائیل از چهار روز پیش در ایران در پی گرفته است. این میان چالشهای اطلاعرسانی در نبود اینترنت، پررنگترین گلایه کاربران است؛ آن هم در حالی که در نبود فناوریهایی که میتوانند در شرایط بحران به کمک مردم بیایند، اینترنت تنها داشته حیاتی آنها بوده است. در این شرایط میان آنچه «اقدامی امنیتی» خوانده میشود و آنچه «نیاز حیاتی مردم» است، شکافی عمیق شکل گرفته است؛ شکافی که صدای مردم را ضعیف، دستشان را کوتاه و حضورشان را در لحظهای که باید دیده شوند، مبهم و دور میکند.
محکومیت حمله آغازگر اسرائیل و ستایش پاسخ ایران
رسانهها بهوضوح رژیم صهیونیستی را آغازگر چرخه جدید خشونت معرفی کردند. گاردین با تیتر «ایران قول انتقام داد»، دیلی میل با عنوان «جنگ همهجانبه» و فایننشال تایمز با هشدار جدی درباره «شعلهور شدن آتش جنگ جدید در خاورمیانه» به دلیل حمله اسرائیل، ریشه بحران را در تجاوز تلآویو به حریم هوایی و تأسیسات ایران دانستند. یدیعوت آحارونوت، روزنامه صهیونیستی، حتی حمله به میدان گازی پارس جنوبی ایران را اقدامی «نسنجیده» خواند که نزدیکی به منافع آمریکا، ریسک گسترش تنشها را افزایش داده است.
واکنش رسانهها به عملکرد موشکی ایران حاوی لحنی حیرتآمیز و همراه با تمجید بود. دیلی تلگراف در صفحه اول خود تصویر انفجار در تلآویو را با تیتر «ایران به اسرائیل حمله میکند» منتشر کرد و بهتفصیل به «شکست پدافند هوایی اسرائیل زیر رگبار موشکهای قدرتمند ایران» پرداخت. این روزنامه تأکید کرد: «صحنههای ویرانی در خیابانهای تلآویو… با غزه مقایسه میشوند» و «بسیاری از موشکها از شبکه پیچیده پدافند هوایی اسرائیل عبور کردهاند». نیویورک پست نیز با اشاره به «عبور موشکها از سد پدافند چندلایه اسرائیل» و «بلند شدن دود از تلآویو»، قدرت ضربه ایران را برجسته ساخت. هاآرتص عبری با اذعان صریح نوشت: «مهمات ایرانی بسیار دقیق هستند و کلاهکهای موشکی باعث تخریب گسترده میشوند».
گزارش روسیا الیوم و سپس تأیید سایر رسانهها درباره استفاده ایران از موشکهای مافوق صوت، یکی از نقاط عطف تحلیلی بود. تأکید شد که رهگیری این موشکها با دقت بالا برای سیستمهای دفاعی اسرائیل مانند «گنبد آهنین» و «فلاخن داوود» فوقالعاده دشوار است. الجزیره در تحلیلی ژرف با عنوان «اسرائیل دیوانهوار به سوی نابودی خود میشتابد» نوشت: «برای اولین بار در تاریخ جنگها… موشکهای ایرانی ویرانی گستردهای در مرکز اراضی اشغالی ایجاد کردند… مناطق داخلی اراضی اشغالی از موشکهای تهاجمی ایران در امان نیست». این رسانه قطر افزود: پاسخ ایران «قدرتمند و دقیق بود» و به مفهوم «صبر استراتژیک» پایان داد.
افشای آسیبپذیری اسرائیل و هراس داخلی
رسانهها بهطور گستردهای بر پیامدهای حمله ایران بر زندگی روزمره شهروندان صهیونیست تمرکز کردند. گاردین و رویترز به «صدای انفجارهای پیاپی»، «فعالیت مداوم آژیرهای خطر» و «فرار میلیونها اسرائیلی به پناهگاهها» در تلآویو، اورشلیم و حیفا اشاره کردند. آسوشیتدپرس با انتشار تصاویر ساختمانهای تخریبشده در حومه تلآویو، از «کشتهها و زخمیهای متعدد» و «خسارات جدی به تأسیسات نظامی» گزارش داد. دیلی میل نیز وضعیت را «جنگ همهجانبه» توصیف کرد که باعث «فرار صهیونیستها به پناهگاهها» شده است.
رسانهها به ضعف رهبری سیاسی-نظامی اسرائیل نیز پرداختند. هاآرتص از بازدید «نتانیاهو از مکانهای تخریبشده تحت فشار انتقادات» خبر داد و افزود: «بیشتر وزرایش هنوز «مفقود» هستند. نتانیاهو به سوالات پاسخ نمیدهد و این موضوع، فهمیدن اینکه آیا اسرائیل استراتژی دارد یا خیر را دشوار میکند». معاریو عبری نیز از «آسیب شدید به برخی ساختمانها» گزارش داد و نگرانی از توانایی ایران برای ادامه حملات را بیان کرد. خبرنگار شبکه ۱۴ اسرائیل بهصراحت از «عدم امنیت در اراضی اشغالی» ابراز نگرانی کرد.
اسرائیلیهای گرفتار در خارج
انعکاس خبر گرفتار شدن بیش از ۲۰۰ هزار شهروند صهیونیست در خارج به دلیل توقف کامل پروازها در فرودگاه بنگوریون (طبق گزارش کانال ۱۲ اسرائیل و تأیید مرکز پخش رژیم) و تلاش دیوانهوار ارتش اسرائیل برای ایجاد «پل هوایی» جهت بازگرداندن شخصیتهای مهم، تصویری از آشفتگی و آسیبپذیری بیسابقه این رژیم را به نمایش گذاشت. وزیر حملونقل اسرائیل با بیان «خطر فرود هواپیما را نخواهیم داشت»، عمق بحران را تأیید کرد.
تحلیل اشتباه راهبردی اسرائیل و قدرت بازدارندگی ایران
تریتا پارسی، تحلیلگر اندیشکده «کویینسی» در گفتگو با سیانان، موضعی کلیدی اتخاذ کرد: «اسرائیلیها توانایی ایران برای بازسازی را دستکم گرفتند. آنها تصور میکردند ترور فرماندهان ارشد، ساختار فرماندهی ایران را مختل کرده است، حال آنکه این ساختار بهسرعت بازسازی شد. اکنون شاهدیم موشکهای ایرانی با موفقیت از تمام لایههای دفاع هوایی اسرائیل عبور میکنند». این تحلیل، هسته اشتباه محاسباتی تلآویو را افشا میکند.
الجزیره در تحلیل خود بهدرستی اشاره کرد که رویارویی با ایران برای اسرائیل «آسان نخواهد بود» و این رژیم که به «نمایش قدرت و نابودی دشمنانش عادت کرده بود، اکنون در پناهگاهها به سر میبرد». این رسانه افزود: «قطار میانجیگری به راه افتاده است… اظهارات صریح ترامپ برای پایان جنگ… نشاندهنده تمایل به مهار آن است… ایالات متحده از دقت موشکهای ایران شگفتزده شد». این جملات بهوضوح نشاندهنده تغییر موازنه و اثرگذاری بازدارندگی ایران است.
گاردین گزارش داد که «کر استارمر»، نخستوزیر انگلیس، «تلاش دیپلماتیک برای کاستن از بحران در خاورمیانه» را در دستور کار دارد و با رهبران غربی در گروه هفت در تماس است. معاون سخنگوی او تصریح کرد: «اولویت ما تنشزدایی است… تنها راه صلح، دیپلماسی و تنشزدایی است». این موضعگیریها در کنار هشدار بیسابقه وزارت خارجه انگلیس به شهروندانش مبنی بر عدم سفر به سرزمینهای اشغالی، نشاندهنده نگرانی عمیق جامعه بینالملل از عواقب ادامه تجاوزات اسرائیل و درک قدرت پاسخگویی ایران است. برخی اندیشکدههای اروپایی نیز بر «ضرورت احترام به حقوق ایران» و «تعامل سیاسی و دیپلماتیک مبتنی بر احترام متقابل» بهعنوان تنها راه حل پایدار تأکید کردهاند.
پیروزی بازدارندگی و افول افسانه شکستناپذیری
واکنش رسانههای بینالمللی به رویارویی اخیر، روایتی گویا از واقعیتهای جدید نظامی و سیاسی در منطقه ارائه میدهد. تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران که با هدف ضربه زدن به اقتدار و امنیت ملی جمهوری اسلامی صورت گرفت، نهتنها به اهدافش نرسید، بلکه توانمندی بیبدیل موشکی و قدرت بازدارندگی ایران را به شکلی بیسابقه به نمایش گذاشت (عبور از پدافند، دقت بالا، استفاده از هایپرسونیک، تخریب گسترده). آسیبپذیری عمیق و افسانه شکستناپذیری اسرائیل را در معرض دید جهانیان قرار داد (ویرانی، تلفات، هراس عمومی، فرار به پناهگاهها، آشفتگی رهبری، بحران مسافران). اشتباه راهبردی فاحش تلآویو در ارزیابی توان بازسازی و پاسخ ایران را برملا ساخت و باعث محکومیت گسترده اقدام آغازگر اسرائیل و هشدار جامعه بینالملل درباره خطر گسترش جنگ شد.
گزارشهای رسانهها حاکی از آن است که ایران نهتنها از این آزمون سخت با سربلندی بیرون آمده، بلکه موازنه بازدارندگی را بهنفع خود تغییر داده است. افول افسانه قدرت مطلق رژیم صهیونیستی و برجسته شدن نقش ایران بهعنوان یک قدرت نظامی و منطقه ای تأثیرگذار، از مهمترین دستاوردهای این فصل از مقاومت است که بازتاب گسترده آن در رسانههای جهان غیرقابل انکار میباشد. پیام واضح است: تجاوز به ایران هزینۀ سنگین و غیرقابل تصوری برای متجاوز خواهد داشت.
سکوت کودکان گمشده در صدای موشکها
تلویزیون روشن است. تصویر ماهوارهای، تحلیلگر نظامی، نقشه منطقه، صدای مجری با تنش بالا. مادر صفحه گوشی را بیوقفه بالا و پایین میکند. پدر به سرعت کانال عوض میکند و هر بار همان تصویر است: تهدید و تلافی. اما کسی به گوشه اتاق نگاه نمیکند؛ جایی که کودک نشسته، مدادش را فشار میدهد روی کاغذ، ساکت، آرام، با چشمانی که به چیزی خیره نیست و ذهنی که پر شده از چیزهایی که نمیفهمد، اما حسشان میکند.
او چیزی نمیپرسد. نه چون نمیداند، چون هیچکس با او حرفی نمیزند. خانه پر از خبر است اما بیتوضیح. پر از صداست، اما بیگفتوگو. و این دقیقاً همان لحظهایست که اضطراب، بیصدا اما عمیق، در ذهن کودک ریشه میدواند.
یک کودک، هزار نشانه و یک سکوت رسمی
دولت برای قطع اینترنت و تعطیلی مدارس، پروتکل دارد. برای بحرانهای نظامی، سیستم پدافند غیرعامل دارد. برای موشکباران احتمالی سناریو دارد، اما برای شوک روانی کودکی که نمیداند چرا همه چیز ناگهان نگرانکننده شده، نه پروتکلی داریم، نه دستورالعملی، نه حتی یک راهنمای رسمی. در مهدکودکها و مدرسههای تابستانی، آموزگاران همانند والدین، سراسیمهاند. کسی به آنها نگفته اگر کودک پرسید «جنگ میشه؟«، چه بگویند. آموزش ندیدهاند، چون اصلاً کسی بهطور رسمی از آنها نخواسته به این موضوع فکر کنند.
ترس، همیشه با صدا نیست
سازمان یونیسف در گزارش رسمی خود درباره بحران اوکراین اعلام کرد که «اضطراب در کودکان، همیشه با گریه نمیآید. گاهی با شبادراری، پرخاشگری یا سکوتی بیپایان بروز میکند.» ما اما هنوز باور داریم کودک چیزی نمیفهمد، چون چیزی نمیپرسد. در حالیکه ترسِ بینام، دقیقاً همان چیزیست که ذهن کودک را فرسوده میکند.
تجربه جهان: دولت، پناه روانی میسازد
در بسیاری از کشورها، بحران فقط به معنای تهدید نظامی نیست؛ بلکه هر تهدیدی که آرامش روان عمومی را مختل کند، به عنوان «وضعیت اضطراری روانی» نیز تلقی میشود. اینجاست که مداخلات، نه صرفاً نظامی، که رسانهای، آموزشی و روانشناختی نیز فعال میشوند.
در سال ۲۰۲۲ میلادی، دولت اوکراین پس از آغاز تهاجم روسیه، در کنار بسیج ارتش و کمکهای بشردوستانه، یک پلتفرم رسمی آنلاین راهاندازی کرد که به خانوادهها و معلمان آموزش میداد چگونه با کودکان درباره جنگ صحبت کنند. این سامانه شامل ویدیوهای کوتاه، کتابچههای راهنما و گفتوگوهای ضبطشده با روانشناسان کودک بود. در رسانه ملی اوکراین، بخشی تحت عنوان «کودکان در بحران» راهاندازی و برنامههای ویژهای برای کاهش اضطراب پخش شد.
در فنلاند، که یکی از پیشرفتهترین نظامهای آموزش و سلامت روان کودک در جهان را دارد، تجربه مقابله با بحران پناهجویان به الگویی جهانی تبدیل شده است. سازمان ملی آموزش فنلاند (EDUFI) کتابچهای رسمی با عنوان «How to talk to children about difficult world events» منتشر کرده که در آن از واژگان ساده، پرسشمحور، و تاکید بر حس امنیت در خانه و مدرسه استفاده شده است. این محتوا در مدارس تدریس میشود و رسانه ملی نیز برنامههایی تولید کرده که بحران را از دریچه کودک روایت میکنند.
در کشورهای اسکاندیناوی مانند سوئد و نروژ، بروشورهای چندزبانهای با عنوان «چگونه با کودک درباره جنگ و فجایع طبیعی حرف بزنیم» به مدارس، مراکز نگهداری کودک و حتی پناهگاهها ارسال میشود. آنها تأکید دارند که کودکان در بحران به سه چیز نیاز دارند: ثبات، زبان ساده، و حضور فعال والدین.
در برخی کشورهای عربی مانند اردن، لبنان و قطر، که با بحران پناهجویان سوری و فلسطینی مواجهاند، سازمانهای بینالمللی نظیر UNHCR و World Vision با همکاری دولتها، برنامههای «حمایت روانی اجتماعی» را در مدارس و کمپها اجرا میکنند. در لبنان، پروژه «Life Skills for Adolescents in Crisis» شامل جلسههای گروهی، فعالیتهای هنری و آموزش تنظیم هیجان برای نوجوانان جنگزده بود، اجرایی شد.
در فلسطین، نهادهای غیردولتی مانند Defense for Children International با رویکردی غیرمستقیم، از طریق قصهدرمانی و بازیهای تعاملی، فضایی برای تابآوری کودکان در برابر بحرانهای مستمر ایجاد کردهاند.
در ایالات متحده، پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، نهادهایی مانند Child Mind Institute و American Academy of Pediatrics مجموعهای از دستورالعملها برای والدین و مدارس منتشر کردند که در آن آمده بود: «کودکان وقتی از چیزی نمیترسند که بتوانند دربارهاش با شما حرف بزنند. پس حرف زدن، نخستین خط دفاعی روانی است.»
در تمامی این کشورها، دولت یا نهادهای مستقل اجتماعی به این درک رسیدهاند که ذهن کودک، اگر بدون مراقبت در معرض بحران قرار گیرد، همانقدر آسیبپذیر است که جسم او در برابر گلوله.
در ایران حتی یک نهاد دولتی در روزهای اوج تهدید و تنش، واژه «کودک» را به زبان نیاورده و این نه فقط فقدان سیاستگذاری، بلکه نوعی حذف ناخواسته از چرخه تصمیمگیری است.
خانواده، تنها میداندار بحران روانی
امروز خانواده ایرانی تنها مانده؛ در مقابل موجی از خبرها و هشدارها، بدون راهنما و راهکار. ما همچنان مجبوریم در روزنامهها یاد بگیریم چطور با کودک حرف بزنیم، خودش سندیست بر نبود سیاستگذاری.
وقتی خانواده تنها میماند، چه کنیم؟
در شرایطی که در برابر بحرانها، سیاستگذاری روانی برای کودکان وجود ندارد، خانواده تنهاست. اما تنها ماندن به معنای بیدفاع بودن نیست. امروز، این مادرها و پدرها هستند که باید برای کودکانشان ترجمه مهربانی از جهان ناامن بیرون باشند. کودک نباید در سکوت ما، اضطراب را حدس بزند. باید از ما بشنود که اتفاقی افتاده، اما کنارش هستیم و حواسمان به او هست. گفتوگو، نخستین پناه روانی کودک است.
در روزهایی که همهچیز نگرانکننده است، خانواده باید تلاش کند نظم روزمره کودک را حفظ کند: خواب منظم، بازی، آغوش، قصه شب. همین کارهای کوچک، ساختار ذهنی کودک را از فروپاشی نجات میدهند.
تماشای اخبار، بررسی فضای مجازی یا پیگیری تحلیلها، باید دور از حضور کودک باشد. آنها توان درک لایههای خبری را ندارند، اما صداها و تصاویر را در ذهن خود بزرگتر و ترسناکتر از ما میسازند.
اگر کودک بیدلیل بیقرار شده، خوابش مختل شده یا بیشتر از همیشه چسبنده یا خشن رفتار میکند، اینها نشانههایی از ترسِ نگفته است. خانواده باید آنها را جدی بگیرد، و اگر ادامهدار شدند، از مشاورهی تخصصی روانشناسان کودک کمک بگیرد، حتی اگر فقط یک تماس تلفنی باشد.
ما پناه روانی کودک هستیم. سکوت ما، حتی از صدای آژیر خطر بلندتر است.
پیراهن قرمز به تن دارد. موهای کوتاهش موج برداشته. در را که باز میکند، صدای خندههایش در مطب میپیچد. رقصان وارد میشود؛ چنان شاد و امیدوار که فرداهای بسیاری در حسرت قدمهایش انتظار میکشند.
سرنوشت اما جای دیگری رقم خورد. تارا دیگر جان در بدن ندارد. جانش را جنگافروزان گرفتند. در حملات اخیر اسرائیل به ایران، بدن ظریفونازکش خاکستر شد؛ وقتی انفجار در خیابان پاتریس لومومبا رخ داد. به نظر میرسید داشت برای مادرش شیرینزبانی میکرد. امتحاناتش لغو شده بود. شاید خوشحال بود و باز هم میرقصید؛ از این اتاق به آن اتاق میرفت با رویاهایش. بیرحمان عالم اما دنیای رنگینش را آوار کردند.
ساعتی بعد خبرگزاریها نوشتند: تارا با خانوادهاش زیر آوار ماندند. میگویند پدرش مشاور املاک بود و زندگیشان بر قرار. این قرار در چشمبرهمزنی بیقرار شد. حالا سخنگوی دولت میگوید: ۴۵ زن و کودک جان باختند و ۷۵ تن در بیمارستانها بستریاند.
جانشان پر از آینده بود. به رنگها فکر میکردند و انیمیشنهایی که میخواستند ببینند. به اینکه بعد از امتحانات در تابستان چه کنند؟ شاید برای سفر برنامه میریختند. به اینکه کلاس ورزش برود یا نه؟ به صبحانهشان فکر میکردند: کره و مربا یا پنیر و پنکیک…
سودای غاصبان نگذاشت تارا تابستان امسال را ببیند. نگذاشت راهی سفر شود. هر آنچه داشت و نداشت را از او گرفت و ملتی عزادار کرد.
تارا رفت و کودکان بسیاری هنوز در خطرند. کودکانی که ترس پدرومادرها را میفهمند؛ اینکه ناچارند بمانند یا بهاجبار کوچ کنند. دچار حملههای عصبی میشوند. دلشوره رهایشان نمیکند. دستهایشان یخ میکند. بیدلیل جیغ میزنند یا در سکوتی سنگین غرق میشوند.
جای کودکان در فضای باز است؛ در دویدن روی چمنها. آنها با جنگ بیگانهاند. قلبهای کوچکشان برای زیستن در صلح میتپد.»
مسئلهای که وجود دارد این است که حوزه حفاظت از محیطزیست، برخلاف تصور برخی، کاملاً از مسائل سیاسی کشورها تأثیر میپذیرد. بهویژه در کشوری مانند ایران که همواره با چالشهای اقتصادی، توسعه ناپایدار و ناامنیهای مقطعی مواجه است، موضوعاتی مثل حفاظت از تنوع زیستی معمولاً در اولویتهای پایین قرار دارند و کمتر به آن توجه میشود.
اما اگر از زاویهای دیگر به مسئله نگاه کنیم، تجربه انقلاب 47 سال پیش نیز نشان میدهد که حتی در بحرانیترین زمانها، افرادی دلسوز پای حفاظت ایستادند. آن زمان، در حالی که جامعه درگیر انقلاب و تغییر حکومت بود، عدهای تمرکز خود را بر حفظ چند گوزن زرد باقیمانده گذاشتند. شاید بقای امروز گوزن زرد ایرانی، مدیون همان تلاشها باشد. این یعنی در نگاه بلندمدت و وسیع، اقدامات حفاظتی در دوران جنگ و بیثباتی نهتنها بیاهمیت نیستند، بلکه میتوانند سرنوشتساز شوند. چون آسیبهایی که به تنوع زیستی در این برهههای حساس وارد میشود، در بسیاری موارد برگشتناپذیر است.
ما که دغدغهمان محیط زیست است، اتفاقاً در چنین مقاطعی میتوانیم مؤثرتر وارد عمل شویم. شاید بگوییم «حفاظت که الان اولویت کشور نیست» یا «دولت حمایتی نخواهد کرد» ولی واقعیت این است که در همه این سالها هم ما هیچوقت منتظر حمایت دولت نبودیم. امروز هم شرایط چندان تفاوتی نکرده؛ فقط حساستر و پیچیدهتر شده است.
مثلاً برای گونههایی مانند یوزپلنگ آسیایی یا میشمرغ، که جمعیتشان در مرز نابودی است، ما ناچاریم برنامههای اضطراری و فوری حفاظتی طراحی کنیم، برای نجات حتی یک فرد از یک گونه. چون واقعاً نمیدانیم که در ادامه این جنگ و تنش، چه بر سر زیستگاهها میآید. حالا بیشتر از همیشه باید بر تکتک بازماندهها تمرکز کنیم، همانطور که آن روزها برای گوزن زرد این کار انجام شد.
ما هم، مثل همه مردم ایران، دغدغه خانواده، امنیت، و آینده خودمان را داریم، همان ترسی که شب با صدای انفجار از خواب بپریم و ندانیم آیا صبح بیدار میشویم یا نه. اما در کنار این ترسها، دغدغه سایت نگهداری یوز، کلینیکهای حیاتوحش، مراکز بازپروری و تکتک جانورانی که در معرض انقراضاند، برای ما زنده است.
ما شبیه پزشکان یا آتشنشانهایی هستیم که در بحران، بیشتر از همیشه باید در صحنه بمانند. نقش ما هم شبیه یک اورژانس محیط زیستی است: حضور در لحظه، مدیریت آتشسوزیهایی که ممکن است با اصابت موشک در زیستگاهها اتفاق بیفتد، یا ثبت و بررسی آسیبهایی که دیگران شاید متوجهش نشوند. در شهرها، وقتی آتشی رخ دهد، آتشنشانی فوراً وارد عمل میشود؛ اما در دل زیستگاهها، اگر ما نباشیم، چه کسی اهمیت میدهد؟
به همین دلیل، ما فعالان حفاظت از طبیعت باید در این شرایط حساس، مثل تیم اورژانس برای زیستگاهها و تنوع زیستی همراه و هماهنگ با هم عمل کنیم. حتی اگر دولت و ساختار رسمی کشور فعلاً توجهی نکند، ما باید بدانیم که وجود و مسئولیت ما در چنین شرایطی از
همیشه مهمتر است. حتی ضروری است که با کمک سازمان محیط زیست، کارگروه اقدامات فوری برای نجات تنوع زیستی و زیستگاههای آسیبپذیر را در شرایط جنگی تشکیل داد و برنامهریزی کرد.
مسئله این است که حوزه حفاظت از محیطزیست، برخلاف تصور برخی، کاملاً تحت تأثیر مسائل سیاسی کشورها قرار دارد. بهویژه در کشوری مانند ایران که همواره با چالشهای اقتصادی، توسعه ناپایدار و ناامنیهای مقطعی مواجه است، موضوعاتی مانند حفاظت از تنوع زیستی معمولاً در اولویتهای پایینتری قرار میگیرند و کمتر مورد توجه قرار میگیرند.
اما اگر از زاویهای دیگر بنگریم، تجربه انقلاب سال 1357 نیز نشان میدهد که حتی در بحرانیترین زمانها، افراد دلسوزی پای کار حفاظت ایستادهاند. آن زمان، در حالی که جامعه درگیر انقلاب و تغییر حکومت بود، عدهای تمرکز خود را بر حفظ جمعیتِ اندکِ باقیماندهی گوزن زرد گذاشتند. شاید بقای امروز این گونه، مدیون همان تلاشها باشد. این یعنی در نگاه بلندمدت، اقدامات حفاظتی در دوران جنگ و بیثباتی نهتنها بیاهمیت نیستند، بلکه میتوانند سرنوشتساز باشند؛ چراکه آسیبهای وارد شده به تنوع زیستی در این برهههای حساس، غالباً جبرانناپذیر است.
ما که دغدغهمان محیطزیست است، اتفاقاً در چنین مقاطعی میتوانیم مؤثرتر عمل کنیم. شاید بگوییم: «حفاظت که الان اولویت کشور نیست» یا «دولت حمایتی نخواهد کرد»؛ اما واقعیت این است که در طول سالها هرگز منتظر حمایت دولت نبودهایم. امروز نیز شرایط چندان تفاوتی نکرده؛ فقط حساستر و پیچیدهتر شده است.
برای گونههایی در آستانه انقراض مانند یوزپلنگ آسیایی یا میشمرغ، ناگزیریم برنامههای اضطراری و فوری طراحی کنیم تا حتی یک فرد باقیمانده را نجات دهیم. چرا که واقعاً نمیدانیم در ادامه این تنشها، چه بر سر زیستگاهها خواهد آمد. اکنون بیش از هر زمان باید بر تکتک بازماندهها تمرکز کنیم، همانگونه که برای گوزن زرد انجام شد.
ما نیز، مانند همه مردم ایران، نگران خانواده، امنیت و آیندهمان هستیم؛ همان ترسی که شبها با صدای انفجار از خواب میپریم و نمیدانیم صبح بیدار خواهیم شد یا نه. اما در کنار این نگرانیها، دغدغه سایتهای نگهداری یوز، کلینیکهای حیاتوحش، مراکز بازپروری و تکتک جانوران در معرض خطر برای ما زنده و حاضر است.
ما شباهت زیادی به پزشکان یا آتشنشانهایی داریم که در بحران، بیش از همیشه باید در صحنه باشند. نقش ما همانند یک اورژانس محیطزیستی است: حضور فوری، مدیریت آتشسوزیهای ناشی از اصابت موشک در زیستگاهها، یا ثبت و پیگیری آسیبهایی که شاید از دید دیگران پنهان بماند. در شهرها، با وقوع آتشسوزی، آتشنشانی فوراً وارد عمل میشود؛ اما در قلب زیستگاهها، اگر ما نباشیم، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟
به همین دلیل، ما فعالان حفاظت از طبیعت باید در این شرایط حساس، همچون یک تیم اورژانس هماهنگ، برای زیستگاهها و تنوع زیستی عمل کنیم. حتی اگر دولت و ساختار رسمی فعلاً توجهی نشان ندهد، باید بدانیم وجود و مسئولیت ما در چنین شرایطی حیاتیتر از همیشه است. حتی ضروری است که با همکاری سازمان محیطزیست، کارگروهی برای اقدامات فوری نجات تنوع زیستی و زیستگاههای آسیبپذیر در شرایط بحرانی تشکیل داد و برنامهریزی کرد.
صدای آژیر بانکهای دور تا دور بلوار کشاورز پس زمینه تصویر دویدن مردم است. «خانم نرو، بستن، انفجاره.» زن میدود، دست دختری کم سنتر از خودش را گرفته و با صدای بلند هشدار میدهد. «خونهم اینجاست، نمیتونم نرم.» زن جوانی که قدمهایش سست و تند میشود، با صدای بلندتر جواب زن را میدهد. راه عبور ماشینها از سمت شرق به غرب بلوار کشاورز مسدود است. سه ماشین آتشنشانی فضا را نظاره میکنند، آتشنشانها اما پرشمارند. انفجار در محوطه میدان ولیعصر است، در نزدیکی هتلی تازه تاسیس. ساختمانهای اطراف یکی در میان در حال تخلیهاند. چند نفری که خبر جنگ را از شبکهها اجتماعی شنیدهاند آمدهاند به تماشا.آنهایی که فاجعه را دیدند، تحمل ایستادن ندارند. «شما از فلسطین میاید؟ خواهرم اونجاست، نمیذارن ماشین بیاد؟» زن در ایستگاه اتوبوس خیابان حجاب ایستاده است. یکی از عابران که صدایش را شنیده میگوید: «پیاده برو، پیاده بازه.» آژیر بانکها هرچه دورتر میشوی، کمتر میشود. در اطراف پارک لاله چند نفری روی چمن تازه آب خورده خوابیدند. پیرمرد با گاری سوسیس و کالباس و تخم مرغ هم در دو قدمی متروی پارک لاله بساط کرده است، یک نفر ساندویچ کاغذپیچ شدهای در دست دارد.
خبری از دختران و پسران خردسال گل فروش نیست. «خیلی صداش بد بود، چی رو میخواست بزنه؟» سه پسر جوان روبهروی دکه مطبوعات مترو ایستادند. «یه ناپولی بده.» پاکت سیگار را میگیرند صحبتهایشان را ادامه میدهند. «میگن خوابگاه رو زده.» اتومبیلها و اتوبوسها از خیابانهای اطراف خودشان را به ضلع جنوبی بلوار کشاورز رساندند. «گوشی رو بده به مامانت، زهراخانم توروخدا از خونه برید بیرون، شما جاتون خطرناکه، به داداش هم گفتم. مراقب باشید. من سدخندان بودم، اونجا رو زدن، ما رو تعطیل کردن، من سوار اتوبوسم.» راننده پایش را روی ترمز چفت کرده، به هردستی که تکان میخورد لبیک میگوید و میایستد. زن نفس نفس میزند. لباسهایش خاکی است، پیرمرد دیگری بعد از او سوار میشود، روی صندلی نشسته، قفل گوشی را باز میکند و ویدئوها را پخش میکند: «رژیم صهیونیستی به بخشی از میدان ولیعصر حمله کرده…»
«آقا میشه کمش کنی؟» کنار دستش پسری جوان نشسته، پیرمرد صدای تلفن را کم میکند. سرها در گوشیها فرو رفته است. چهارراه کارگر، غروب جمعه شده، آفتاب تیز خرداد، روی آسفالت خشک پهن شده. مرد، چرت میزند، سیگارش به خاکستر رسیده. کنار دستیاش با ورقهای فویلی شکل سر میرسد، نشئه خیالاتند. خبر به گوششان نخورده. فروشگاههای مواد غذایی یکی در میان کرکرهها را پایین کشیدند. در میانههای خیابان کارگر جنوبی میدان انقلاب پیداست، شبیه مسجد الاقصی شده، دود سیاه پالایشگاه از بالای سرش به آسمان میرود. تقویم میگوید امروز یکشنبه بیست و پنج خرداد است، اما به قول نها الراضی در کتاب یادداشتهای بغداد، تقویم دروغ میگوید، امروز سومین روز جنگ است.
جوری خداحافظی میکنی، انگار برنمیگردی
سکانس اول:
چشمانش را که باز کرد، سالهای گذشته مثل فیلمی کوتاه به سرعت از نگاهش گذشتند؛ تمام ساعتهایی که با همسرش در جاده بودند… از خانه به شرکتهای محل کارشان در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی و بالعکس! تمام لحظههایی که با دغدغه برای محیطزیست فکر کرده بود، حرف زده و کار کرده بود. یادش آمد، همین هفته پیش بود که او را با عنوان باسابقهترین زن محیطزیستی منطقه ویژه خطاب کرده بودند. چه طعم شیرینی داشت! اما حالا دهانش تلخ بود. تلخ از نگرانیهایی که برای منطقه، همکارانش و مردم ساکن در آنجا داشت. فکر اینکه با یک انفجار، خوریات و درختان حرا چه میشوند؟ آفتاب بندر، بهجای طلوع از پس کشتیهای بزرگ نفتکش، از کجا برخواهد آمد؟ … اما باید ادامه میداد و برخاست، جای تردید نیست!
سکانس دوم:
سرش را که چرخاند، متوجه شد، همسرش نگاه نگرانش را از او دزدید. بچهها هنوز خواب بودند و پایان امتحانات بهانه خوبی بود برای خواب طولانی صبحگاهی و ساعتی بیشتر رها بودن از اخبار دود و موشک و رژیم! هنوز سرش از دیشب درد میکرد. وقتی که دخترش لرزان پرسید: «بابا اگه منطقه محل کار شما رو با موشک بزنن، چی میشه؟» ذهنش قفل شده بود. جواب دادن به این سوال، از بحث با مخالفان این حکومت و موافقان آن رژیم هم سختتر بود. چطور ترس از نبودن پدر را در نگاه دخترش نادیده بگیرد، وقتی که میداند باید در کنار همکارانش، قلب انرژی ایران را تپنده نگه دارند. ناخودآگاه نقاب بابای شوخطبع را به صورت زده بود و با چند تا غلط کردن و «مگه ما اینجا مترسکیم»، بحث را به خاطرات خندهدار دوران مدرسهاش کشاند که چطور معلمهای بینوا را دست میانداختند. دخترک خندید. پدر در دل گریست!
سکانس سوم:
همسر جوانش را در حال آمادهکردن صبحانه نگاه کرد. نه اینکه ببیند، نگاه کرد! دیروز تمام مدت با مدیر و دو همکارش در روابط عمومی، به گفتوگو و تمهید برای این گذرانده بودند که در زمان بحرانی به خشونت جنگ، چطور میشود که هم حرف از همدلی و حمایت از یکدیگر زد و هم آدمها را برای واکنشی بدون اضطراب و با سرعت در زمان خطر آماده کرد؟! اما حالا، خودش نمیدانست که چطور ترکیب عشق و ترسی را که در قلبش داشت و از نگاهش نمایان بود، از همسرش پنهان کند. زمان خداحافظی طوری بند را آب داد که او گفت: «جوری خداحافظی میکنی که خدای ناکرده انگار قراره برنگردی!» بهجز لبخندی زورکی به او تحویل دادن و سریع از خانه بیرون زدن، چکار میتوانست بکند؟! آن هم وقتی که تصویر مخازن چند هزار تنی اکسیژن خالص جلوی چشمانش آمد. امان از لحظهای که چیزی باعث انفجار آنها بشود!
سکانس آخر:
در ده سال گذشته، بخش مهمی از عمر کاری من به عنوان مشاور و مدرس در صنعت نفت و بهخصوص با پتروشیمیها گذشته است. درباره چی؟ مسئولیت اجتماعی شرکتی! از زمانی که هنوز این حرفها را کسی جدی نمیگرفت؛ تا حالا که این عنوان تبدیل به مرغ عزا و عروسی شده. ما که تلاش میکردیم نشان دهیم که پایداری و مسئولیتپذیری سازمانی، زمینی حاصلخیز برای اقتصاد و جامعه و محیطزیست است!
اما در چند سال اخیر، تصویری دوگانه در ذهنم حک شده بود. از یک سو، تداوم حرکت چرخهای صنعتی را میدیدم که خروجی آن مستقیم و غیرمستقیم بر داشتن یک زندگی با کیفیت برای همه ما ایرانیان تاثیر داشته است؛ و در این تداوم، مردان و زنانی سهیم بودهاند که عمر و جان و توان خود را در میانه دایره گذاشتهاند. از سوی دیگر، مقامات و نمایندگان جامعه منطقه محل فعالیت این صنعت را دیدهام که با نیات و اهداف مختلف، روز به روز بر طبل ادعای بیمسئولیتهای مدیران و کارکنان آن در قبال جامعه و محیطزیست بلندتر کوبیدهاند. نمیتوانم این واقعیت را نادیده بگیرم که صنعت نفت ذاتاً دارای آثار تخریبی برای محیطزیست و مداخلات موثر بر جامعه میزبان خود است؛ اما چیزی که به نظرم همواره کمتر مورد توجه قرار گرفته، دیدن کارکنان شاغل در این صنعت از طرف جامعه میزبان است، اولاً به عنوان انسان و بعد به عنوان همشهریهای خودشان.
من در این سالها جز زنان و مردانی زلالتر از آب روان و راست قامت ایستاده بر سر وظیفه چون سرو، ندیدم. و در این روزها و ایام نابسامانی و ناامیدی جنگ و بحران، باز هم تعهد کارکنان صنعت نفت در پس زمینه این شرایط گم شده است! در حالی که، هنوز هم همین زنان و مردان هستند که بیادعا و پابهکار، بر سر مسئولیت خود ایستادهاند؛ حتی با اینکه هر روز احتمال حمله به زیرساختها و تأسیسات این صنعت بیشتر میشود!
امروز صبح سپیده سر نزده، از بدخوابی بلند شدم. مکالمات تلفنی روز قبل با همکارانم در یکی از شرکتهای فعال در منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی در ذهنم میچرخید. سوالی کمکم از زیر خروارها نشخوار فکری و تحلیل اجتماعی و سیاسی، خودش را نمایان کرد: آیا مقامات، نمایندگان و رسانههای محلی که قبل از این شرایط، بیمسئولیتیهای این صنعت را (درست یا غلط) فریاد میزدند؛ حالا مسئولیتپذیری این سربازان اقتصادی را که جان بر کف نهادهاند و هر صبح با آگاهی از اینکه شاید آخرین صبح زندگیشان باشد، در محل کار حاضر میشوند، میبینند؟ قدر و قیمت این تعهد را میدانند؟
حال که این متن را قلم میزنم، سوال مهم من از جامعه میزبان صنعت نفت (شامل نفت، پتروشیمی، پالایش و گاز) این است: مسئولیت اجتماعی جامعه در قبال کارکنان این صنعت چیست؟ ما هم میدانیم که عمل به وظیفه جای خود را دارد! اما تلاشی بیوقفه برای پیشگیری از بحران و جرات حضور برای چشم در چشم با مرگی که شاید این حوالی پرسه میزند؛ حداقل ارزش ایستادنی تمام قد به احترام، قدردانی به کلام و در آغوش گرفتی همدلانه را دارد!
برای من، نوشتن از این واقعیت، دعوتی است برای کنار گذاشتن سیاستورزیها و دیدن انسان در محیط کار! دعوتی است از جامعه میزبان، در گام اول از همشهریها و هممحلهایهای کارکنان صنعت و در گام بعد از مقامات محلی، ائمه جمعه، نمایندگان مجلس و رسانههای محلی … امروز روز عمل به مسئولیت اجتماعی جامعه در قبال کارکنان صنعت نفت است!
کسی به فکر مرالها نیست
| پوریا سپهوند، حفاظتگر محیطزیست |
وقتی سایه جنگ بر سرزمینی میافتد، محیطزیست به محاق میرود.
در این تاریکی سهمگین، دیگر کسی به یاد بلوطهای زاگرس، پلنگها و خرسها یا مرالهای جنگلهای هیرکانی نیست. طبیعت، این بستر بیصدا اما بنیادین زندگی، در میان هیاهوی آژیرها و غرش انفجارها به حاشیه رانده میشود و در سکوتی مرگبار فراموش میشود. امروز، در شرایطی که ایران، وطن عزیزمان، با تهدیدات نظامی رژیم صهیونیستی مواجه است، زیستبومهای شکننده کشور بیش از هر زمان دیگری در معرض نابودی قرار گرفتهاند. جنگ، تنها یک تراژدی انسانی نیست؛ زلزلهای است که با هر تکان، نهتنها انسان، که حیاتوحش، جنگلها، دریاها و خاک را نیز درهم میکوبد.
در چنین وضعیت بحرانی، سلسلهمراتب اولویتها دگرگون میشود. منابعی که میتوانستند صرف احیای تالابهای نیمهجان، مقابله با آفات جنگلی، مهار خشکسالی یا حفاظت از گونههای در خطر انقراض شوند، ناگزیر بهسمت تأمین تجهیزات نظامی و نیازهای اضطراری سوق پیدا میکنند. سازمانهای محیطزیستی، که حتی در زمان صلح با کمبود شدید بودجه و منابع مواجه بودند، حالا در سکوت فرو رفتهاند. در سطح جهانی نیز، نهادهایی که خود را مدافع محیطزیست میدانند، در مقابل این وضعیت به چند بیانیه ابراز نگرانی بسنده کردهاند. گویی طبیعت، تا زمانی که در جغرافیای امن غربی قرار ندارد، شایسته حمایت جدی نیست. این انفعال، احتمال نابودی ارکان محیطزیست در ایران را دوچندان کرده است.
تجربهای شخصی، عمق این بحران را برایم روشن ساخت. چندی پیش، در حال مذاکره با یک مجموعه صنعتی برای جذب حمایت مالی جهت حفاظت از یک گونه در خطر انقراض بودیم. بعد از گفتوگوهای اولیه مدیرعامل و هیئتمدیره با روی گشاده استقبال کردند. اما با شدت گرفتن درگیریهای نظامی، همهچیز ناگهان تغییر کرد. در دیدار مجدد، مدیر مجموعه با چهرهای مضطرب و خسته گفت: در شرایطی که هر لحظه ممکن است مجتمع ما هدف موشک و بمب قرار گیرد، چطور میتوان از ما انتظار کمک برای حفاظت از حیاتوحش داشت؟ او اشتباه نمیکرد. در دل ویرانی و ترس، اولویت انسان بقاست. اما این انتخاب ناگزیر، واقعیتی تلخ را آشکار میکند: جنگ، پیش از نابود کردن جنگلها و دریاها، وظیفه و مسئولیتپذیری ما را در قبال طبیعت به زانو درمیآورد.
دوستان محیطبانم از زاگرس تصاویری ارسال میکنند که گویای فاجعهای خاموش اما عمیق است. زیستگاهی بکر در دل جنگلهای بلوط، که هفته گذشته برای پایش وضعیت پلنگ ایرانی از آن بازدید کرده بودیم، اکنون در میان شعلههای آتش میسوزد. در خلیجفارس، لاکپشتهای دریایی و صخرههای مرجانی، که تا همین چند ماه پیش برای حفاظت از آنها میجنگیدیم، اکنون با هر احتمال انفجار در یک نفتکش یا سکوی نفتی، یک گام به نابودی نزدیکتر میشوند. اختلال در ارتباطات و شبکههای مخابراتی نیز، پروژههای حساسی چون ردیابی مرالهای تازهرهاشده در جنگلهای هیرکانی را مختل کرده است؛ تلاشی بزرگ که حالا در چالشی بزرگ و ناخواسته گرفتار شده است. اینها تنها مشتی نمونه خروار از زخمهایی است که بحران بر پیکر طبیعت ایران وارد کرده است.
پیامدهای محیطزیستی جنگ، تنها به توقف پروژههای حفاظتی محدود نمیشود. بمبارانها، آتشسوزی در جنگلها، نشت مواد شیمیایی و تخریب زیرساختهای زیستی، فاجعههایی میآفرینند که آثار آنها دههها بر اکوسیستمها باقی میماند. تجربه جنگ خلیجفارس، که طی آن میلیونها بشکه نفت به آبهای منطقه نشت کرد، نشان داد چگونه یک درگیری نظامی میتواند تعادل یک زیستبوم را برای نسلها مختل کند. امروز، در ایرانِ گرفتار بحران اقتصادی و تحریم، هزینههای سنگین جنگ، آخرین رمقِ منابع برای محیطزیست نیمهجان ما را میبلعد.
نباید فراموش کرد که محیطزیست، صرفاً مسئلهای اخلاقی یا نمادین نیست؛ بلکه زیربنای توسعه پایدار، امنیت ملی و بازسازی پس از هر بحران است. جنگلها، آبهای آزاد، خاک حاصلخیز و هوای پاک، پیششرطهای بنیادین اقتصاد، سلامت، رفاه اجتماعی و حتی توان دفاعی و امنیتاند. بدون طبیعتی سالم و پایدار، نه اقتصادی پابرجا میماند، نه جامعهای تابآور و نه سرزمینی برای بازسازی.
بیگمان، ایران آغازگر این بحران نبوده و آتش جنگ به این سرزمین تحمیل شده است؛ اما میتوان امیدوار بود که پایانبخش آن، عقلانیت و درایتی برخاسته از خرد سیاسی تصمیمگیران کشور باشد. تا آن زمان، وظیفه ماست که در میانه دود و ویرانی صدایی برای طبیعت این سرزمین باشیم. شاید نتوان شعلههای جنگ را بهتمامی خاموش کرد، اما میتوان از گسترش زبانههای آن بر پیکر جنگلها، رودها، و زیستبومها جلوگیری کرد. باید به یاد آورد که بلوطها، پلنگها و مرالها صرفاً نمادهایی شاعرانه نیستند بلکه ارکان زنده و بیبدیل چرخه حیاتاند؛ نابودی آنها بهراستی نابودی خود ماست. نگذاریم جنگ، طبیعت ایران را برای همیشه در محاق فراموشی فرو برد.
نگرانم، نگران آینده حفاظت
| ایمان ابراهیمی، حفاظتگر پرندگان |
نگرانی اصلی این است که این درگیری هم مثل بسیاری از درگیریهای دیگر، بالاخره و خیلی زود تمام میشود. متأسفانه در این میان، عده زیادی جان میبازند یا قربانی میشوند و بعد از فروکش کردن تنش، چیزی که میماند، ما هستیم و مجموعهای از تغییرات در حوزه حفاظت از محیطزیست. بیشترین نگرانی من، محدودتر شدن رفتوآمدهای مردم به مناطق طبیعی کشور است. سختگیریهایی که بهزعم من نهتنها غیرمنطقی و نابهجا هستند، بلکه حتی ممکن است نتیجه عکس بدهند. اگر این محدودیتها کمتر باشد، امکان بیشتری وجود دارد که موارد رفتوآمدهای مشکوک نیز بیشتر گزارش شود، اما احتمالاً با افزایش محدودیتها، نظارت عمومی بر این مناطق کاهش مییابد و همین موضوع میتواند آسیبهای بیشتری بههمراه داشته باشد؛ همانطورکه در گذشته هم تجربه کردهایم.
یکی دیگر از نگرانیهای جدی من، دشوارتر شدن استفاده از پهپادهاست. ما در کشورمان عادت داریم که بهجای حل مسئله، صورتمسئله را پاک کنیم. درنتیجه، احتمالاً استفاده از پهپاد برای پایش مناطق طبیعی یا حیاتوحش، که پیشازاین هم با دشواریهایی همراه بود، اکنون حتی سختتر خواهد شد.
همینطور ابزارهای پایهای نظیر تلسکوپ دوچشمی، دوربینهای تلهای یا تجهیزات سادهای که برای مانیتورینگ حیاتوحش نیاز داریم، ممکن است زیر تیغ محدودیتهای جدید بروند. درحالیکه بهجای بیاعتمادی، باید به فعالان محیطزیست به چشم افرادی وطندوست نگاه کرد که شناخت عمیقی از طبیعت کشور دارند و اتفاقاً میتوانند نخستین کسانی باشند که موارد مشکوک یا آسیبزا را تشخیص دهند و اطلاع دهند.
نگرانی دیگرم به بودجه و اولویتبندیهای پس از درگیری مربوط میشود. در شرایط فعلی هم محیطزیست در اولویت کشور نیست، مگر در حرف. بعد از جنگ یا تنش نظامی، احتمال زیادی وجود دارد که در تقسیم منابع و بودجهها، محیطزیست بیشازپیش به حاشیه رانده شود. ممکن است مراکز نظامی جدید بدون ارزیابی دقیق اثرات زیستمحیطی ساخته شوند و اهمیت درگیری کوتاهمدت، از اهمیت زندگی بلندمدت ما در این سرزمین پیشی بگیرد. این یعنی قربانی کردن آیندهمان برای حالتی اضطراری و زودگذر.
کارگروهی برای حفاظت تشکیل شود
| هوشنگ ضیایی، پیشکسوت محیطزیست |
این روزها ایران در تب و تاب است. در شبکههای اجتماعی تصاویر و خبرهای مرتبط حمله نظامی اسرائیل دستبهدست میشود و بسیاری با نگرانی آنها را دنبال میکنند. در کنار نگرانیهای عمومی مانند سلامت خودشان، خانواده و عزیزانشان که تمام مردم بهویژه ساکنان تهران درگیر آن هستند، بسیاری با توجه به حوزه تخصصی فعالیتشان، دغدغههای دیگری هم دارند. برای مثال، در خبرها آمده است که یکی از موشکهای شلیکشده توسط اسرائیل به سه کیلومتری تاقبستان اصابت کرده است. در همین راستا، فعالین میراثفرهنگی اعلام کردهاند شوک انفجار میتواند تأثیرات مخربی برای این مجموعه ارزشمند تاریخی بههمراه داشته باشد. در کنار آن برای حفظ آثار ارزشمند ایران در موزهها نیز نسبت به انتقال آنها به مخازن امن اقدام شده است.
محیطزیست از حوزههایی است که این روزها بسیار مغفول مانده است. درحالیکه ناچار است با تبعات جنگ دستوپنجه نرم کند، همچنان که در جنگ هشتساله ایران و عراق هم شاهد پیامدهای آن بر کشورمان بودیم. ازاینروست که سازمان حفاظت محیطزیست باید بهسرعت دستبهکار شود و با تشکیل کارگروهی از متخصصان مختلف در کنار کسانی که در زمان جنگ هشتساله در عرصه حفاظت حضور داشتند، آسیبها در این بخش را به حداقل برساند.
توجه داشته باشیم که محیطزیست میراث طبیعی ماست و باید مشابه میراث تاریخیمان در این برهه حساس از آن حفاظت کنیم، نمیتوانیم امر حفاظت را به آینده موکول کنیم بلکه باید حتی جدیتر از گذشته مراقب باشیم تا این میراث دچار هیچگونه آسیبی نشود.
شاهکار سنگتراشی دوران ساسانی، از نخستین روز حمله به کشور، در معرض موج انفجارهای پیدرپی است و تداوم حملات، تهدیدی جدی برای این یادگار تاریخی و هویتی ماست. در سومین روز حمله رژیم صهیونیستی به کشور ما، یکی از موشکهای شلیکشده از سوی این رژیم، در نزدیکی بیمارستان امام رضا در حاشیه شمال شهر کرمانشاه فرود آمد؛ جایی که فقط سه کیلومتر از مجموعه تاریخی تاقبستان فاصله دارد. این اتفاق در حالی رخ داده که تاقبستان هنوز در فهرست میراث جهانی جای نگرفته است.
در حال حاضر، پایش وضعیت تاقبستان پس از هر انفجار انجام میشود؛ یگان حفاظت آماده است، اما تداوم حملات و موج انفجارها میتواند ورق را برگرداند.
«محمدمهدی فیض آقایی»، مدیر پایگاه ملی تاقبستان، درباره آخرین وضعیت این مجموعه پس از انفجارهای اخیر به «پیام ما» توضیح میدهد: «فاصله مستقیم ما با محل اصابت موشک تقریبا سه کیلومتر است و از نظر ارتفاعی هم با این محل اختلاف ارتفاع داریم. به همین دلیل، موج انفجار روز شنبه تهدید جدی نبود. بیمارستان امام رضا که انفجار اخیر (صبح یکشنبه) پشت آن اتفاق افتاده بود، تا حدی ارتفاع کمتری دارد و اختلاف سطح بین این محدوده و تاقبستان، آسیب موج انفجار را کم میکند. بااینحال، همیشه بهواسطه مسائل حفاظتی که باید در نظر بگیریم، تاقبستان را پایش میکنیم، هرچند پایشهای ما دورهای است و از نظر رطوبت و دما و پایشهای فیزیکی برای بررسی ترکهای موجود انجام میشود.»
بهگفته او، این پایشها از گذشته انجام میشد و بهصورت مستمر تغییرات ترکها بررسی میشد، اما از آغاز درگیریها در سه روز گذشته، این روند تغییر کرده است. «دورههای پایش را کوتاه کردهایم و بعد از هر اتفاقی که میافتد و احساس میکنیم که ممکن است لرزشی بر اثر انفجارها به بنا وارد شود، پایش انجام میدهیم. یگان حفاظت ما هم تحصیلات مرتبط با آثار تاریخی دارند و اگر انفجارها در طول شب هم رخ دهد، پایش را در لحظه انجام میدهند تا ببینند در علامتگذاریهایی که ما در تاق انجام دادهایم، تغییری ایجاد شده است یا نه.» طبق توضیح فیض آقایی، براساس بررسیهایی انجامشده، در حمله اخیر آسیبی به این اثر باستانی وارد نشده است.
مدیر پایگاه ملی تاقبستان از خطرات پیش روی این اثر چنین میگوید: «بهجز انفجاری که در سه کیلومتری بود، نزدیکترین انفجار روز جمعه (۲۳ خرداد) اتفاق افتاد که در شمالشرق تاقبستان بود. تاقبستان در جایی واقع شده که منطقه نظامی در اطرافش زیاد است. ازهمینرو، بعد از هر اتفاقی که بیفتد، بررسیهایمان را انجام میدهیم. بعد از آغاز حملات، پایشها تقریباً بهصورت روزانه انجام میشود.»
اما آیا ممکن است که این انفجارها و حملات در بلندمدت برای اثر تهدیدآمیز باشد؟ او پاسخ میدهد: «بستگی به این دارد که این اتفاقات چقدر با محوطه تاقبستان فاصله داشته باشد و چقدر شدت داشته باشد. اگر به همین میزانی که الان اتفاق میافتد باشد، قاعدتاً خطر چندانی برای اثر وجود ندارد. اما اگر شدیدتر و نزدیکتر شود، میتوان گفت بر تاقبستان اثر دارد، الان کمی سخت است که بگوییم که تکانههای الان تأثیری دارد یا نه؛ چون فاصلهها دور است. عوارض طبیعی که اطراف تاقبستان است تا حدی موج انفجار را مهار میکنند.»
او درباره رعایت کنوانسیون لاهه و حفاظت آثار تاریخی هم توضیح میدهد: «اتفاقاتی که در افغانستان و عراق افتاد، ناراحتکننده است. تاقبستان هنوز ثبت جهانی نشده است، اما سال ۲۰۰۷ در فهرست موقت ثبت جهانی قرار گرفته است و میشود گفت تاقبستان اهمیتش کمتر از آثار ثبت جهانی ما نیست. محوطههای تاریخی حتی اگر در فهرست میراث جهانی یونسکو هم ثبت نشده باشند، نباید در منازعات هدف قرار گیرند. اما اینکه چقدر طرفین منازعه به این ضوابط و پروتکلهای بینالمللی پایبند باشند، سؤالی است که حداقل من نمیتوانم به آن پاسخ دهم.»
تاقبستان تنها یک نقشبرجسته باستانی نیست؛ روایتی است از تاریخی که در دل کوه آرام گرفته. اما اکنون، این آرامش تاریخی در سایه جنگ بر هم ریخته است. انفجار در نزدیکی این اثر، زنگ خطری است برای ساکنان این سرزمین و همچنین برای هویت فرهنگی کشوری که قرنهاست در نبرد برای بقا ایستاده است.
