بایگانی
هنرمندانی که جنگ خانههایشان را آوار کرد
روز سوم تیرماه «مانی جعفرزاده»، آهنگساز، خبر از تخریب منزل «کیوان ساکت»، آهنگساز و نوازنده تار، داد و خود ساکت هم با انتشار متنی نوشت: «خانه من فدای فرهنگ ایران. خانه من چیزی نیست.»
او در بخش دیگری از متنی که منتشر کرده، گفته است: «زندگی من نابود شد، ولی زندگی من فدای ایران فدای ایران بزرگ. ۹۰ درصد آثاری که ساختهام، برپایه عشق به ایران، فرهنگ و مردم ایران بوده است. دلا دیدی که خورشید از شب سرد چو آتش سر ز خاکستر برآورد.»
این آهنگساز در ادامه نوشته خود آورده است: «من سیاستمدار نیستم. من برای صلح عشق و دوستی همیشه کوشش کردهام. جنگ زشتترین چیزی است که هر کسی بر دیگری تحمیل میکند و در این زمان دفاع ناگزیر است. ایران و مردم ایران بسیار قوی هستند و به یاری و یاد آرش کمانگیر میتوانیم بر همه اهریمنان فائق بیاییم. آنچه در اینجا بهجا میگذارم، خاطرات من است. بسیاری از بزرگان فرهنگ و هنر به اینجا آمدهاند. درود و مهر بر ایران بزرگ.»
عصر ۲۵ خرداد نیز دو انفجار در نزدیکی منزل زندهیاد «اکبر رادی»، نمایشنامهنویس برجسته معاصر ایران، رخ داد که تصاویر نشان میدهند خانه و دفتر کار او بهطور کامل تخریب شده است؛ بهشکلی که قابل سکونت نیست.
«آرش رادی»، فرزند این نمایشنامهنویس، با اعلام این خبر گفته بود این اتفاق در حالی رخ داد که مادرم در خانه و مشغول تلویزیون دیدن بود و ناگهان منزل ما تخریب شد: «مادرم آسیب جسمی ندیده است، اما موج انفجار به او وارد شده است و اکنون به منزل برادرم در شمال کشور رفته است.»
اکبر رادی را پدر نمایشنامهنویسی ایران مینامند. او تأثیرپذیری از هنریک ایبسن و آنتون چخوف توانست سبکی مستقل و متمایز بسازد و در آثارش انعکاس واقعیتهای اجتماعی ایران را با ظرافت روایت کند. «لبخند باشکوه آقای گیل»، «آهسته با گل سرخ» و «ملودی شهر بارانی»، از جمله آثار ماندگار او هستند.
در خانه این چهره تئاتر بخشی از آثار، یادداشتها و اسناد مرتبط با او نگهداری میشد. فرزند او گفته تنها کاری که توانسته انجام دهد، این بوده که دستنوشتههای پدرش را که ارزش تاریخی و هنری دارد، جمعآوری کند.
در حملات هوایی خردادماه در بلوار کشاورز هم خانه پدری ستاره و لاله اسکندری تخریب شده بود. «روزبه اسکندری»، برادر این دو بازیگر، پیامی را در فضای مجازی منتشر کرد و نوشت: «خانه پدری من امروز در اثر حملات هوایی اسرائیل در بلوار کشاورز تهران ویران شده است. خانه پدری بزرگتر، ایران است که نباید ویران شود.»
لاله اسکندری دراینباره به خبرگزاری مهر گفته بود: «مادرم منزل بود و انفجاری در فاصلهای بسیار نزدیک به منزلش رخ داد و خدا را شکر که خودش به این دلیل که از پنجرهها فاصله داشت، آسیبی ندید.»
او در ادامه گفته است دفتر کار خودش هم نزدیک به خیابان صابونچی بوده و در اثر انفجاری که در آن خیابان رخ داده، آسیب دیده است.
روزهای نخست این جنگ دوازده روزه، «محمد اردلانی»، طراح گرافیک، تصویری از خانهاش را که درنتیجه حملات اسرائیل شیشههای آن شکسته بود، منتشر کرد و با انتشار شعری نوشت: «در خاوری که هیچچیز میانه نیست/ شیشههای خانهام/ مثل قلب پیرمرد همسایه/ درهم شکست…»
با وجود خسارات گسترده به خانههای برخی هنرمندان در جریان حملات اخیر، آنان همچنان در گفتههای خود بر اهمیت فرهنگ، صلح و همبستگی تأکید دارند. شاید هنر بتواند در روزهای ویرانی چراغی برای امید باشد.
جنگافروزان آرزوهای محمد را پرپر کردند
وقتی «محمد» کتوشلواری را که برای عروسی خواهرزادهاش خریده بود امتحان میکرد، هنوز اسرائیل به ایران حمله نکرده بود. سالها سرباز وطن بود و تازه یک ماه از بازنشستگیاش میگذشت. شب حادثه به تاریخ ۲۵ خرداد از او خواسته بودند که برای کمک برود. او هم لحظهای تردید نکرده بود. هر چه به محمد که هنوز به پنجاهسالگی نرسیده بود، گفتند تو دیگر بازنشسته شدهای، چرا میروی؟ گوشش بدهکار نبود. میگفت برای مردم میروم. میخواهم به مردمم خدمت کنم. سرنوشت اما به پاشنهآشیل درنوشت. جنگ خانمانسوز است. جنگ پدری را نمیفهمد، درکی از مادر چشمانتظار ندارد، با قلب تپنده خواهر و همسر و فرزند بیگانه است، جنگ انسانهای بیگناه را هدف قرار میدهد.
حالا «مریم»، خواهر محمد، عزادار است؛ ابری است که میبارد، قلبی است که تاب ندارد. او از برادرش به ما میگوید: «نهفقط برای دو بچهاش پدری کرده بود که پدر بچههای من هم بود. برای عروسی پسرم لحظهشماری میکرد…» جنگ اما شادیهای آنها را به آتش کشید؛ شادیای که چند شب پیش در مهمانی خانوادگی داشتند، برایش برنامهریزی میکردند. همه آنها دود شد و پاشید در آسمان آبی. دل ملت ایران را سیاه کرد: «خندههایش دلم را آتش میزند. مدام به چشمان زنش نگاه میکرد و دلش پر از مهر بود. نمیدانی چطور برای بچههایش پدری میکرد!…» او دو فرزند داشت؛ یکی ۹ساله و دیگری ۱۸ساله. قرار بود بزرگشدن آنها را ببیند؛ درس خواندنشان را، بازی کردنشان را، دانشگاه رفتنشان را. چه کردید با اینهمه زندگی که پیشرویش بود؟ «نمیدانی چه قلب مهربانی داشت. حال همه را میپرسید. مدام به من زنگ میزد؛ روز مادر، روز خواهر، روز پرستار.
یکبار به او گفتم من که پرستار نیستم؛ چرا این روز را به من تبریک میگویی داداش؟ گفت تو برای پدر و مادرم پرستاری کردی. من دستت را میبوسم.» این قلب مهربان حالا کجاست هیچکس نمیداند: «رفتم دورش بچرخم… آخر دورم میچرخید. هر کاری داشتم برایم انجام میداد. آخ…» صدای خواهر در میان اشکهایش گم میشود… «فاطمه، فاطمه… نمیدانی چقدر خوب بود. چقدر مؤمن بود، مؤمن واقعی. هر چه دخترها میپوشیدند، میرفتند، میآمدند، کاری نداشت. دلش همیشه با مردم بود… برای مردم هم شهید شد. برادرم… والامقام من… والامقام ببین همه مردم برایت آمدهاند…» نفس کم میآید. تکرار میکنم: «چه جوانانی… چه جوانانی…» حالا «محمد شاکری» را به خاک میسپارند، اما من او را پیش رویم میبینم که کتوشلوار نو خود را پوشیده. جشن است. عروسی است. همه جمعاند. مادر و پدر و خواهر و همسر و فرزندانش… عروس و داماد دارند از ماشین گلزده پیاده میشوند. روی سرشان نقل میپاشند و زنان کل میکشند. به زور او را که رقص دوست ندارد، میکشند وسط برای شادی… برای خاطر دل همه میآید. دارد دستهایش را تکان میکند. لبخند از لبش محو نمیشود. چه شادند همه… داماد را در آغوش میکشد و شادباش میگوید. صدای دست زدن اوج میگیرد. برف شادی روی سر همه میریزد. آیا جنگ به پایان رسیده است؟
نظریهپردازان فمینیستی مانند «ژولیت میچل» و «سیمون دوبوار» بر این باورند که جنگ اساساً محصول نگاهی مردانه است؛ نگاهی که از ابتدا با حذف یا به حاشیهراندن بدن زنانه شکل گرفته است. در این چارچوب مسلط، تجربه زیستی زن نه بخشی از روایت جنگ، بلکه صرفاً یک پیامد جانبی تلقی میشود. ازاینرو، این گزارش تلاشی است برای نوشتن از همان بخش حذفشده: از بدن زنان. نگریستن به جنگ از درون تنِ زنانه؛ با شنیدن صداهایی که معمولاً در لابهلای آمار، خبرهای نظامی و تیترهای رسمی گم میشوند. این روایت کوششی است برای بازگرداندن تن زنانه به متنِ جنگ.
قاعدگیهای جنگی؛ وقتی نظم بدن فرومیپاشد
بدنهایی که جنگ را زیست کردند، قاعدگی را که معمولاً چرخهای طبیعی و قابلپیشبینی است، زیر فشار روانی و شوکهای عصبی جنگ دچار اختلالی شدند که نهفقط جسمی، که تمامزیستی است.
«مریم»، ۳۵ساله: «بدنم انگار قفل شده بود.» وقتی جنگ شروع شد، بدن مریم واکنشی نشان داد که او را ترساند.
او میگوید: «دوران پریودم با پنج روز تأخیر شروع شد، همه علائم را داشتم، ولی انگار بدنم قفل شده بود. سالها بود که کمرم موقع پریود اصلاً درد نمیگرفت، اما اینبار درد بهحدی شدید بود که طاقت نمیآوردم.» اما مسئله به همینجا ختم نمیشود. وقتی مریم برای کارش به تهران برگشت، فکر میکرد همهچیز عادی شده است، اما بهمحض آنکه از نزدیک شاهد انفجار ساختمانی شد، بدنش دوباره واکنش نشان داد: «پریودم تازه تمام شده بود، ولی دوباره لکه دیدم و اینبار با خونریزی شدید همراه بود. بعدش هم از شدت اضطراب سنگ کلیه دفع کردم. این ترس با بدنم کاری کرده بود که هیچوقت تجربهاش نکرده بودم.»
«سپیده»، ۳۰ساله: «پریود شدم، همزمان با صدای انفجار.» برای سپیده، شروع خونریزی درست همزمان شد با شنیدن صدای بلند انفجار. «پنج روز زودتر از موعد پریود شدم. صدایی که شنیدم آنقدر شدید بود که شیشههای خانه لرزید. بعدش بدنم واکنش نشان داد، خونریزی زیادی داشتم و درد وحشتناکی که فقط با قرصهای مسکن میتوانستم تحملش کنم.»
او در ادامه میگوید هر بار که صدای انفجارهای بعدی را میشنید، اضطرابش بیشتر میشد و بدنش واکنشهای غیرقابل پیشبینیتری نشان میداد.
«زهرا»، ۴۰ساله: «بدنم مثل همیشه نبود.» زهرا که معمولاً قاعدگی منظمی داشت، در این دوره با تجربهای کاملاً متفاوت مواجه شد. «شروع خونریزیام خیلی ناگهانی و شدید بود. همیشه پریودم با لک کم شروع میشد، ولی اینبار یکدفعهای بود، انگار بدنم وقت نکرده بود آماده شود.»
او میگوید دو روز درد غیرعادی داشته، در حدی که تیر کشیدن در کلیههایش را احساس میکرده است؛ «همهچیز غیرعادی بود. نهفقط زمان، حتی شدت و نوع درد. انگار بدنم داشت با بیزبانی با من صحبت میکرد.»
روایتهایی مثل آنچه زهرا، سپیده، مریم و هزاران زن دیگر تجربه کردند، تنها محدود به احساس نیست؛ علم پزشکی نیز تأیید میکند. فشارهای شدید روانی و اضطراب ناشی از شرایط جنگ، میتوانند تغییرات ملموسی در عملکرد فیزیولوژیک بدن زنان ایجاد کنند.
«مریم نادریفر»، متخصص زنان و زایمان، تأکید میکند اضطرابهای شدید در زمان جنگ میتوانند مستقیماً بر عملکرد سیستم هورمونی بدن زنان تأثیر بگذارند.
او میگوید: «استرس زیاد مستقیماً روی هیپوتالاموس در مغز تأثیر میگذارد؛ همان بخشی که به تخمدانها فرمان ترشح هورمون میدهد. وقتی این نظم مختل میشود، چرخه قاعدگی هم بههم میریزد. ممکن است زنی یک یا دو ماه پریود نشود، یا پریودش همراه با خونریزی شدید و درد غیرمعمول باشد.» او تأکید میکند در چنین مواقعی، برای احتیاط و اطمینان، مراجعه به پزشک برای بررسی دقیق لازم است.
زایمانهای زودرس؛ زخم پنهان جنگ بر تن زنان باردار
اما اثر جنگ تنها به اختلال در قاعدگی محدود نمیشود. در روزهای بحرانی اخیر، نادریفر، متخصص زنان و زایمان، در خط مقدم پذیرش زنانی بود که با وضعیتهای اورژانسی بهطور ناگهانی و با نگرانی به بیمارستان مراجعه میکردند. او شاهد افزایش چشمگیر موارد زایمان زودرس بود. در همین بازه ۱۲روزه جنگ، شاهد پنج مورد زایمان زودرس بوده است. «موردی داشتم که در هفته ۳۶ بارداری ناگهان زایمان کرد؛ یعنی پنج هفته زودتر از زمان طبیعی. کیسه آبش پاره شده بود و آنقدر استرس داشت که دیگر توان زایمان طبیعی نداشت.»
او توضیح میدهد که آستانه تحمل زنان در چنین شرایطی بهشدت پایین میآید و بسیاری از زنانی که در شرایط عادی آمادگی زایمان طبیعی دارند، زیر فشار روانی جنگ دچار فروپاشی میشوند و حتی با وجود آمادگی قبلی، ناچار به سزارین میشوند: «مادری داشتیم که قبلاً زایمان کرده بود و حتی کلاسهای آموزشی را گذرانده بود، اما اینبار حتی با وجود تزریق بیدردی نمیتوانست همکاری کند. از شدت اضطراب، بیقرار و ناآرام بود.»
زایمان در خلأ؛ تنهاییِ تولد زیر سایه آوار
در روایت جنگ، تولد نوزاد شاید یکی از معدود لحظاتی باشد که نوید زندگی میدهد؛ اما برای بسیاری از زنانی که در روزهای جنگ فرزندشان را به دنیا آوردند، این لحظه با غم، تنهایی و اضطراب شدید گره خورده بود. بدن زن در این لحظات، نهفقط فرزند به دنیا میآورد، که بار انزوای پس از زایمان، اضطراب و غم را هم یکجا حمل میکند.
نادریفر به مرحله پس از زایمان نیز اشاره میکند؛ زمانی که زنانی که بهتازگی مادر شدهاند، بیش از همیشه به مراقبت عاطفی و جسمی نیاز دارند، اما در میانه جنگ، این مراقبت بهشکلی نگرانکننده نادیده گرفته شد.
او میگوید: «مادرانی که در این شرایط زایمان کردند، ممکن است با چالشهای بسیار سختی روبهرو شوند. در زایمانی که مادر تنهاست و خانواده، آنطورکه باید، کنار او نیستند، فشار زیادی را تحمل میکند. موردی داشتم که پدر در تمام مدت حواسش به گوشیاش بود؛ مدام اخبار جنگ را دنبال میکرد و میگفت: «اینجا را زدند، آنجا را زدند.» او نمیتوانست حتی از به دنیا آمدن فرزندش خوشحال باشد.»
دکتر نادریفر هشدار میدهد که خطر افسردگی پس از زایمان در چنین موقعیتهایی چند برابر میشود: «در شرایط عادی، مادر در محاصره خانواده و شادیِ تولد نوزاد است، اما حالا بسیاری از مادران در اتاقهایی خالی، بدون همراه و در سکوتی آمیخته با نگرانی فرزندشان را به دنیا آوردند.»
او مهمترین مسئله را حمایت مادران بعد از زایمان، بهویژه در شرایط بحرانی کنونی میداند و اشاره میکند که تجربه موفق دوران کرونا میتواند الگویی برای این دوران باشد: «در آن زمان، معاونت درمان خودرو در اختیارمان قرار داده بود و بهجای اینکه زنان باردار پرخطر برای معاینه به شهر بیایند، ما به روستاها میرفتیم؛ چراکه بسیاری از آنها از مراجعه به شهر میترسیدند و این ترس میتوانست باعث افزایش مرگ مادر و جنین شود.»
او ادامه میدهد: «در موقعیت جنگی هم میتوان با توجه به شرایط بهوجود آمده، با تشکیل تیمهای سیار تخصصی و برقراری ارتباط مستمر با زنان باردار، از بروز مشکلات روانی و جسمی جلوگیری کرد. مثلاً بیمارستانها باید با مادران پس از ترخیص تماس بگیرند تا از وضعیت جسمی و روانی آنها آگاه شوند و درصورت نیاز، برای حمایت بیشتر، افراد متخصص را به خانهشان اعزام کنند؛ کسانی که بتوانند در شیردهی، مراقبت از نوزاد و سایر نیازهای مادر نقش مؤثری ایفا کنند. نباید مادران را در این وضعیت رها کرد.»
بدن زنان پس از زایمان در جنگ؛ تلاقی زخمهای تن و روان
«مریم سمنانی»، روانشناس، درباره وضعیت زنانی که بهتازگی و در جنگ مادر شدهاند، میگوید: «زنانی که فرزندشان در زمان جنگ به دنیا میآید، علاوهبر تحمل دردهای جسمی ناشی از زایمان، ممکن است با چالشهای روحی و روانی شدید مانند افسردگی و استرس مواجه شوند. این گروه از زنان یکی از آسیبپذیرترین اقشار در شرایط جنگی هستند؛ زیرا علاوهبر انواع دردها و تغییرات طبیعی بدن پس از زایمان، تحتتأثیر فشارها و تنشهای ناشی از بحرانهای اجتماعی و جنگ قرار میگیرند که میتواند وضعیت جسمی و روانی آنها را بهشدت تهدید کند.»
بهگفته سمنانی، این تغییرات پیچیده پس از زایمان، همراه با شرایط جنگ، مادران را در معرض بحرانهای عمیق روحی قرار میدهد. بهویژه زنانی که پیشتر سابقه مشکلات جسمی یا روانی داشتهاند، در این وضعیت آسیبپذیرترند.
او با تأکید بر اهمیت خودمراقبتی در این شرایط بحرانی میگوید: «مادران باید تا حد امکان از مواجهه با اخبار جنگ دوری کنند، خواب کافی و تغذیه باکیفیت داشته باشند و درصورت نیاز به کمک، از اطرافیان مطمئن و قابلاعتماد یاری بجویند؛ چراکه حضور این نیروهای کمکی میتواند نقش بسیار مؤثری در حفظ روحیه و توان جسمی مادر داشته باشد.»
سمنانی همچنین توصیه میکند مادران تازهزایمانکرده در این شرایط از انجام کارهای غیرضروری، پرزحمت و مداوم خانه پرهیز کنند تا بتوانند انرژی و قوای جسمی خود را حفظ کنند و بهتدریج به بازیابی سلامتی خود بپردازند. او تأکید میکند ارائه مشاورههای آنلاین و غیرحضوری نیز از جمله راهکارهای مؤثر است تا مادران در این شرایط استرسزا احساس تنهایی نکنند و حمایت لازم را دریافت کنند.
اغلب بیمارستانهای خصوصی سهم چندانی از مجروحان جنگ نداشتهاند، اما از ابتدا وارد وضعیت بحرانی شدند که علاوهبر اینکه حاصل از جنگ بود، نتیجه ترک کار پرستاران و پزشکان و کادر درمانی بود که وضعیت زندگیشان اجازه نمیداد فکر ماندن در وضعیت جنگی باشند. کادر درمانی که گلایههای زیادی از وضعیت داشته و پس از پشت سر گذاشتن دورههای سختی چون پاندمی کرونا، حالا معتقد است نه درآمدش کفاف زندگیاش را میدهد و نه تاب تحمل این سختیهای کاری را دارد، چون حالا به کمبود نیرو، شیفتهای طولانی، کارهای سنگین و معاش سخت در روزهای عادی، وضعیت جنگی و زندگی در خطر هم اضافه شده بود.
میمیریم و فقط عکسی به دیوار میزنند
بسیاری از این بیمارستانها در دوران جنگ، تخت خالی داشتند، اما تخت فعال نه. بهدلیل عدم حضور پرستاران و نیروی اجرایی امکان پذیرش بسیاری از بیماران نبود. یکی از این بیمارستانها که اطراف آن بارها در جنگ مورد حمله قرار گرفته است، میگوید: «هم در بیمارستان ما هم در چند بیمارستان خصوصی دیگری که خبر داریم، فقط سه بخش اورژانس، آیسییو و جراحی فعال بودند. مجروحان به بیمارستانهای دولتی و نظامی منتقل میشدند و با وجود اینکه مجروحان جنگی چندانی به ما مراجعه نکرده بودند، امکان پذیرش سایر بیماران را هم با این شرایط بحران نداشتیم. فقط بیماران خیلی بدحال را میپذیرفتیم و پذیرش بیماران الکتیو (غیراورژانسی) یا بیمارانی که مدت طولانی تختی را اشغال میکردند، مثل سیروز کبدی، برایمان ممکن نبود.»
منظور، عدم پذیرش بیمارانی است که نیاز به بستری و درمان دارند، اما مشکلشان حاد نیست و میتوانند منتظر بمانند. پذیرش تنها برای بیمارانی ممکن بود که مشکل حاد داشتند، مثل بیماران سرطانی بدحال یا در حال شیمیدرمانی. اما آنها هم با وجود پذیرش، با چالشهای سیستم درمانی در این دوره درگیر شدند و بهگفته این عضو از کادر درمان، بسیاری در این مدت یا دنبال دارو بودند و یا حتی اگر دارو هم پیدا میکردند، پزشکشان نبود: «بعضی از این بیماران از شهرهای دیگر میآمدند و کلی هزینه میکردند، اما میگفتند نه دکترشان جواب میدهد نه منشیاش، خیلی از دکترهای ما هم رفتند و نماندند.»
او پزشکان شاخصی را نام میبرد که همه رفتهاند و از یکی از پزشکان مهم بیمارستان و ناامیدی شدید او نقل میکند که پیشازرفتن گفته: «کجا بمانیم، میمیریم و فقط ۱۰ روز عکسمان را به دیوار میزنند.» بهگفته این عضو کادر درمان، در شرایط عادی هم کار کردن با یکدوم نیرو فشار زیادی دارد، اما همین تعداد کادر درمان هم در این روزها حتی به یکسوم خودش رسیده است: «جایی که اتاق عملش شاید تا ۳۰۰ پرستار داشت، تنها ۱۱ پرستار مانده بودند و تمام عملها را کنسل کردند و فقط زایمانها انجام میشد. بیماران بدحالی میرسیدند که از چندین بیمارستان جواب رد شنیده بودند، بیمار واقعاً حال بدی داشت، اما بیمارستانها امکان پذیرش نداشتند. میآمدند و ما هم نمیتوانستیم پذیرش کنیم؛ بعد از تماس با چندین بیمارستان بالاخره میتوانستیم از جایی برایشان پذیرش بگیریم.»
وقتی میپرسم چطور در چنین شرایطی ترک کار ممکن است، میگوید: «بعضیها هم با اعتقاد به کارشان ماندند، خیلیها رفتند. اما مگر همین کادر درمان در کرونا نماند و نجنگید؟ همان موقع هم میتوانستند در خانه بمانند، اما حالا با کار سخت، شیفتهای طولانی و درآمدی که اصلاً جواب خانه و زندگی را نمیدهد، انگیزهای ندارند.»
دستور پزشک در انتظار اینترنت
اما چالش فقط نبود نیروی اجرایی و ترک کار از سوی پزشکان و پرستاران نبوده، حتی بعد از پذیرش و طی برخی مراحل درمانی، افراد حاضر در بیمارستان امکان ارتباط با پزشک معالج بیمار و ادامه روند درمانی را نداشتند. این ارتباط که پیشتر از طریق اینترنت و پیامرسانها صورت میگرفت، حالا مختل شده بود: «مطب دکترها بدون اطلاع قبلی بسته شده بودند. بیمارانی داشتیم که یک هفته بعد از جراحی باید مراجعه میکردند یا بیماران بدحال سرطانی را داشتیم که میآمدند تا دارو را از مطب دکتر بگیرند، اما مطب بسته بود و میآمدند بیمارستان و میگفتند وقت تزریق دارویشان است و نمیدانند چه کار کنند. بیماران خسارتهای مالی زیادی دیدند؛ داروهایی داشتند که باید در یخ میماند و سر موقع تزریق میشد. بسیاری از شهرستان آمده بودند و در تهران دنبال دارو و دکترشان بودن. بعضی حتی دارویشان را با سختی خیلی زیاد گرفته بودند، اما دکتر در کلینیک نبود که دارو را تزریق کند.»
تنها راه چاره برای این موقعیت ارتباط مجازی با پزشکان بود، اما او میگوید: «ما با دکترها تماس میگرفتیم که دستور بستری یا تزریق را بگیریم، اما مسیرهای ارتباطی قطع بود؛ هم پیامرسانها و هم گاهی خط تلفن. عکسهایی مثل سیتیاسکن هم کاغذی نیست و لینک میفرستند، اما لینک هم باز نمیشد. وقتی میخواستیم عکسی را برای پزشک بفرستیم و دستور بستری یا عمل و درمان را بگیریم، باز هم نمیشد پیامی فرستاد. حتی برای هماهنگی شیفتها و خبر دادن به نیروهای درمان برای حضور در بخش؛ تماس و پیامک هم گاهی جواب نمیداد.»
او در این رابطه ادامه میدهد: «ما برنامه بحرانی داریم که دستور وزارت بهداشت است و هر بیمارستان باید برای خودش بنویسد؛ درواقع یک برنامه بحران است که برای نیروهای خودمان نوشته میشود. زمانی که فردی غیبت کند یا نیرو کم باشد، با توجه به آن برنامه، با نیروها و افراد تماس میگیریم که فردی جایگزین شود. اما این برنامه هم عملاً فعال نبود و با نبود اینترنت و قطعیها حتی به افراد هم دسترسی نداشتیم، نمیتوانستیم شرایط بحرانی را برای همان شب هماهنگ کنیم و خبر بدهیم. خود من به دو-سه نفر از نیروها پیام دادم و دو روز بعد زنگ زدند و گفتند هیچ پیامی دریافت نکردهاند؛ نه دسترسی به پزشک معالج داشتیم و نه به پرسنل که بحران را اعلام کنیم.»
در همین وضعیت، فضا و اضطراب ناشی از جنگ همراه با وضعیت و نگرانیهای همراهان بیمار، فشارها و تنشهای روانی بیشتری به همین نیروهایی باقیمانده وارد کرده است، نیروهایی که بهگفته او، بسیار خستهاند، برخی بهاجبار و فشار بیمارستان سر کار آمدند و برخی بهدلیل نیاز مالی و با تحمل اضطراب جنگ، گاهی با دعواها و توهینهایی از طرف همراهان بیماران هم مواجه شدهاند. بهنظر میرسد این شرایط آنقدر مستعد است که حتی موضوعاتی مثل قوانین ساده ملاقات بیماران و بیمارستان که به کادر درمان مربوط نیست نیز باعث تنش میشود و فریادها و برخوردهای نابهجا، حتی کسانی که در بحث درگیر نبودهاند را نیز ناامیدتر کرد و ماندن را سختتر.
در این مدت بخشی از این نیروی کادر درمان برای همیشه کار را ترک کردند و برنگشتند و بخشی پس از پایان جنگ برگشتهاند. اما برخی از آنها یا از سوی بیمارستانها پذیرفته نشدهاند و یا در سمتهای پایینتری مجبور به ادامه کار هستند.
بس دل و دیده که در خون جگر خواهد بود
جنگ تمام شد، اما زخمها تازه سر باز کرده است. جنگ تمام شد و ما به خانومان خود بازگشتیم و زندگی روزانه و روزمره را از سر گرفتیم و برای رفع و دفع زهرهایش دوباره دور هم مینشینیم و با دوستان و خانواده گپ میزنیم و خود را خالی میکنیم و برای بازگشت به روند و روال معمول زیست آماده میشویم.
اما این چند روزِ پس از خاموشی شعلههای آتش جنگ، مدام به خونهای بیگناهِ ریختهشده و خانوادههای عزیزازدستداده و آدمهای قطععضوشده و خانههای بیسببْ آوارشده و ماشینهای بیدلیلْ نابودشده و مغازهها یا کسبوکارهای بیعلتْ ازبینرفته فکر میکنم. به آنانی که از حالا، بهدنبال پادزهرِ پس از زدهشدنِ سوت پایان جنگ میگردند و میچرخند. به مردمی که پس از آتشبس باید در پی مرهم و التیام باشند. فراموش که نمیتوانند بکنند و اصلاً مگر میشود غمهایی چنین سترگ و بزرگ را از یاد برد. خانوادهای که عزیزش که برای کار معمول یا امرار معاش از خانه بیرون رفته را از کف داده و چندروز منتظر پیکرش مانده یا تکهتکهشده تحویلش گرفته. کسی که چشمی یا دستی یا پایی یا همه را در پی انفجار یا سقوط آوار باخته. فردی که خانه یا ماشین یا محل کسبش را دیگر ندارد. ضرر و زیان مالی جبرانش دشوار است و شاید حالاحالاها نتوان ترمیم و تلافیاش کرد، اما فقدان دوست یا خانواده خودِ خودِ خسران است و درمانناپذیر، و با بحران روحی و روانی ناشی از آن سخت میتوان کنار آمد.
اینروزها به همه آنان باید بیندیشیم. ما اگر چیزی از دست ندادیم و تنها درگیر و گرفتارِ ترس و هراسِ ناشی از صداهای مهیب انفجار و بمباران هستیم، اما آنان روزگاری دیگر را تجربه میکنند و از سر میگذرانند. درد ما بههرروی تمام میشود، اما رنج آنها تازه آغاز شده است.
زیادی به حال خود دلخوش نباشیم و حال آنان را ببینیم و کاش اگر دستمان میرسد و میتوانیم، در کنار داغ جانکاهشان باشیم.
«تیتر – مصراعی سروده سیف فرغانی»
«علیاکبر» بیمار ۶۵سالهای است که در جنگ ایران و عراق حضور داشته و با شنیدن صدای هواپیما و موشک، گویی همان رزمنده سابقی است که شناسنامهاش را بزرگ کرده بود تا در هزار کیلومتر دور از شهرش بجنگد. حال بهعلت عمل جراحی اسیر تخت بیمارستان شده است. میگوید: «قبلاً جنگ که بود، میتوانستی تفنگ دستت بگیری و بجنگی، اما الان هیچکاری از دستم برنمیآید. فقط نشستم و شاهد موشکباران شهر و کشورم هستم.» میپرسم شب سختی بود؟ لبخند تلخی میزند و میگوید: «سختتر از این شبها را گذراندیم که این روزها را نبینیم، ولی حیف!»
«هادی» تخت بغلی علیاکبر است. ۳۳ سال دارد. سربازی نرفته و هیچ تصوری از جنگ و پادگان ندارد. دیشب ساعت یک بامداد پس از یک عمل جراحی سنگین از اتاق عمل به آیسییو آمده و بهواسطه شرایط پس از عمل، درد شدیدی را تجربه کرده است. از نیمهشب با صدای متمادی انفجارها، درد شکم را فراموش کرده بود و قصد خروج از تخت و بیمارستان را داشت، اما درد فراوان و اتصالات شکمش، مانع شده بود. او معتقد بود مرگ را به چشم دیده است و شب آتشبس، بدترین شب عمرش بود. اما خوششانسترین بیمار دیشب پدر ۸۴سالهای بود که بهعلت نداشتن سمعک هیچ خاطره صوتی از شب آتشبس ندارد و سرحالترین بیمار امروز بود. بهرغم اینکه داشتن تلفنهمراه در بخش آیسییو ممنوع است، بهعلت شرایط پرتنش فعلی به بیماران هوشیار اجازه دادند موبایل بههمراه داشته باشند. از صبح زود و با انتشار خبر انفجارهای دیشب در پایتخت، علاوهبر صدای ونتیلاتور و مانیتور بیماران، صدای زنگ تلفنهایشان قطع نمیشد. تماسهایی که فقط خبر زندهبودنشان را، از پس موشکباران دیشب، میگرفتند.
در شرایط بحران که بقا تعیینکننده رفتار آدمی است، ناظر و حافظ بقای دیگری بودن، وضعیت عجیبی است. وقتی شاهد لرزش ساختمان و پنجرهها هستی و نور موشک و پهپادها را در آسمان میبینی، فعال شدن عملکرد غدد برونریز و فوق کلیه، آدمی را به فرار وادار میکند؛ اما وقتی در بیمارستان و در حال ایفای وظیفه حیاتی هستی، این سیستم لاجرم سرکوب میشود. در این موقعیت باید بر بالین بیمار بمانی و درحالیکه صدا و دستت میلرزد، بیمار دردمند و وحشتزده را آرام کنی. با اولین انفجارهای شب آتشبس، کارکنان حاضر در شیفت پرده پنجرهها را کشیدند تا بیماران در جریان اتفاقات قرار نگیرند. «مهدیه» پرستار این شب تاریخی است و از لرزش ساختمان بیمارستان تا ترس از خرابشدن سقف بر سرش را تجربه کرده. ترس بابت مرگ دور از خانواده، شکل عجیبی از خوف است که تا بهحال تجربه نکرده بود. نه میتوانست از پنجره کنار بکشد و نه میتوانست در زیر ایستگاه پرستاری یا گوشه اتاق احیا پناه بگیرد. به بیماران بیهوشی فکر میکرد که زیر پنجرهها در کما بودند و هر آن ممکن بود شیشهباران شوند. ترس قویترین حسی بود که این پرستار جوان به شدیدترین شکل تجربه کرده بود. صبح با چشمانی گودرفته و هراسناک بهسمت منزل رفت. پرستاری که نخواست نامش منتشر شود، حیرت عمیقی نسبت به واکنش خودش داشت.
او بهواسطه محل زندگی خود و خواهرش که در منطقه ۷ است و خبر تخلیه این منطقه در شبانگاه دوم تیر منتشرشد، اضطراب سختی را برای خانه و خانوادهاش تجربه کرده بود. این آقای پرستار سکوت سنگینی را که پس از خبر اعلام حمله در بخش حاکم شده بود، از یاد نمیبرد و از میلش به زندگی متعجب است. این پرستار باسابقه گفت: «از زمان اعلام حمله تا شروع انفجارها ترس از مردن و میل به زیستن در وجودم بیداد میکرد و این فعل و انفعالات، حسی را که تابهحال تجربه نکرده بودم، زنده کرد.» از او راجعبه میلش به فرار و یا ترک بیماران در بیمارستان میپرسم و او به اولویتبندی بیماران اشاره میکند. این پرستار در آنواحد به تنها بیمار جوان بخش فکر میکند و میگوید: «با خود فکر کردم اگر جان کسی را بخواهم و بتوانم نجات دهم، جان بیمار۴۰ساله تخت۲ است؛ بیماری که نسبت به بیماران ۸۰ و ۹۰ساله فرصت بیشتری برای زیستن دارد.»
شبی که «آتشبس» نام گرفت، برای عدهای لحظه آرامش نبود؛ لحظهای بود که اضطراب و میل به زیستن درهم تنیدند. پشت پنجرههای بیمارستان ترس لرزید، مسئولیت ایستاد و زندگی با تمام شکنندگیاش، از خط باریکی میان بقا و فروپاشی عبور کرد.
سؤال مهم این است: آیا قوانین جهانی توانستهاند از طبیعت در جنگ محافظت کنند؟ این گزارش به بررسی قانونها، چالشهای اجرای آنها و راهکارهای پیش رو میپردازد.
نمونههای مهم تخریب
تاریخ معاصر پر است از نمونههایی که نشان میدهد جنگ چگونه محیطزیست را به نابودی میکشاند و پیامدهای طولانیمدتی بر زندگی انسانها و حیوانات برجای میگذارد. در جنگ ویتنام، ارتش آمریکا برای کاهش پوشش جنگلی و محرومکردن نیروهای ویتنام شمالی از پناهگاهها، میلیونها لیتر ماده شیمیایی موسوم به «عامل نارنجی» را بر جنگلها و مزارع این کشور پاشید. این سموم باعث نابودی گسترده گیاهان، مرگ هزاران حیوان و آلودگی خاک و آب شد. اثرات آن تا امروز باقی مانده است و نسلهای زیادی از انسانها و حیوانات از مشکلات شدید سلامتی، نقصهای مادرزادی و بیماریهای مزمن رنج میبرند.
در جنگ خلیجفارس در سال ۱۹۹۱، نیروهای عراقی صدها چاه نفت را به آتش کشیدند که این آتشسوزیها باعث انتشار میلیونها تن دود و آلاینده به هوا و آلودگی شدید خاک و آب منطقه شد. این حادثه آسیبهای گستردهای به طبیعت منطقه وارد کرد و سلامت انسانها را نیز بهشدت تحتتأثیر قرار داد.
جنگ داخلی سوریه که از سال ۲۰۱۱ آغاز شد، زیرساختهای حیاتی آب، کشاورزی و محیطزیستی را بهشدت نابود کرد. بمباران سدها و آلودگی منابع آب باعث شد میلیونها نفر در معرض بحران شدید آب و ناامنی غذایی قرار گیرند. وضعیت سوریه نمونهای بارز از تأثیرات بلندمدت و پیچیده جنگ بر طبیعت و انسان است.
در یمن نیز جنگ شدید زیرساختهای کشاورزی و منابعطبیعی این کشور را تخریب کرده است. استفاده از سلاحهای ممنوعه و بمباران مناطق کشاورزی باعث نابودی زمینهای زراعی و کاهش دسترسی به منابع آب شده است؛ وضعیتی که سلامت و معیشت مردم را برای سالها تهدید میکند.
در جنگ بوسنی و هرزگوین، مناطق جنگلی وسیعی سوخت و رودخانهها بهشدت آلوده شدند. تخریب محیطزیست در این جنگ باعث کاهش تنوعزیستی و مشکلات گسترده برای ساکنان مناطق آسیبدیده شد.
جنگهای اخیر در جمهوری دموکراتیک کنگو نیز به تخریب گسترده جنگلهای بارانی منجر شده است؛ جنگلهایی که از مهمترین منابع اکسیژن جهان و زیستگاه گونههای نادر است. قاچاق سلاح و درگیریهای مسلحانه باعث شده است حفاظت از این اکوسیستمهای حیاتی بهشدت آسیب ببیند.
قوانین و واقعیتها؛ چالش حفاظت در میدان جنگ
سال ۱۳۵۶ شمسی (۱۹۷۷ میلادی) کنوانسیون ژنو بندهایی برای حفاظت محیطزیست در جنگ تصویب کرد. این معاهده میگوید استفاده از روشها و سلاحهایی که به محیطزیست آسیب «گسترده، طولانیمدت و شدید» وارد میکند، ممنوع است. همچنین تأکید میکند محیط طبیعی باید حفظ شود.
اما در عمل این مقررات با مشکلات جدی مواجهاند. از یکسو، تعابیر مبهم مانند «شدید» و «طولانیمدت» اجرای قانون را با مشکل مواجه کرده است و از سوی دیگر، نهادهای نظارتی برای تضمین اجرای این قوانین وجود ندارد. کشورها بیشتر توصیهها را رعایت میکنند تا قوانین الزامآور را.
همچنین، توافقنامهای پس از جنگ ویتنام تدوین شد که استفاده از تغییرات عمدی و مخرب محیطی مانند باران مصنوعی یا خشکسالی ساختگی را ممنوع میکرد. اما این توافقنامه تنها روی کاغذ باقی مانده و تأثیر عملی چندانی نداشته است.
در میدان جنگ زیرساختهای حیاتی مثل آب و کشاورزی هدف قرار گرفتهاند. این آسیبها اثرات بلندمدت و بهشکلی آرام بر زندگی و محیط میگذارند که گاهی به آن «خشونت آرام» میگویند.
نگاه نو؛ حقوق طبیعت فراتر از انسان
امروزه بسیاری از حقوقدانان و فعالان محیطزیست معتقدند باید از نگاه سنتی انسانمحور به زیستمحور حرکت کنیم. این دیدگاه میگوید طبیعت بهجز بستر زندگی انسان، خودش نیز اهمیت مستقل دارد و موجودی باارزش و دارای حقوق ذاتی است.
بدون این تغییر نگرش، حفاظت محیطزیست همواره در اولویتهای پایینتری قرار خواهد گرفت و قربانی منافع کوتاهمدت و سیاسی میشود. اعطای حقوق مستقل به طبیعت، راهی است برای بهبود قوانین و افزایش مسئولیتپذیری کشورها در جنگها.
راههای نجات طبیعت در جنگ
برای اینکه طبیعت قربانی جنگها نشود، باید چند اقدام مهم انجام شود. ابتدا باید حساسیت عمومی نسبت به آسیبهای محیطی افزایش یابد؛ انتشار گزارشهای تخصصی و اطلاعرسانی مؤثر، افکار عمومی و تصمیمگیرندگان را تحتتأثیر قرار میدهد.
دوم، تصویب قوانین بینالمللی جامع و الزامآور ضروری است. این قوانین باید تمام مراحل جنگ از قبل شروع تا بعد از پایان آن را در بر گیرند.
سوم، ایجاد نهادهای مستقل برای نظارت بر اجرای این قوانین و پیگیری جرایم محیطزیستی ضروری است تا قدرت بازدارندگی افزایش یابد.
در گام چهارم نیز لازم است حقوق طبیعت به رسمیت شناخته شود تا رودخانهها، جنگلها و حیوانات بهعنوان ذینفعان مستقل در نظام حقوقی دیده شوند.
و درنهایت، رسانهها و نهادهای آموزشی باید در فرهنگسازی و آموزش نقش فعال داشته باشند تا اهمیت حفاظت محیطزیست در جنگها بهخوبی درک شود.

وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات از بازگشت دسترسیهای ارتباطی به شرایط قبل خبر داده است. «ستار هاشمی» ظهر چهارشنبه، چهارم تیر، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «باز هم مردم شریف و صبور، در سختترین شرایط، با تحمل دشواریها، پای کار ایران عزیزمان ایستادند. حالا نوبت ماست. با عادی شدن شرایط، وضعیت دسترسیهای ارتباطی، به شرایط قبل بازگشت. از همه مردم بهویژه بخش ارتباطات و فعالان اقتصاد دیجیتال کشور، بابت این وضعیت تحمیلی صمیمانه عذرخواهی میکنم.» او تأکید کرد مجدانه پیگیر وعدههای پیشین خود برای تسهیل دسترسی و بهبود کیفیت ارتباطات است و ابراز امیدواری کرد دیگر چنین شرایطی را تجربه نکنیم.
وزارت ارتباطات در نخستین روز حمله اسرائیل اعلام کرده بود «برای جلوگیری از نفوذ سایبری گسترده» محدودیتهایی در اینترنت ایجاد کرده است. کاربران اما در روزهای حمله نگران این بودند که در نبود اینترنت، از هشدارهای تخلیه از سوی دشمن باخبر نشوند. با اینهمه اکنون فرماندهی امنیت سایبری در اطلاعیهای از «رفع برخی موانع ایجادشده» و بازگشت تدریجی به وضعیت سابق خبر داده است.
این شرح اطلاعیه شماره 5 فرماندهی امنیت سایبری است: «به اطلاع مردم شریف ایران میرساند همزمان با تجاوز نظامی رژیم صهیونی، جنگ سایبری گستردهای با دو هدف ایجاد اختلال در خدمات دیجیتال مردم و سوءاستفاده از زیرساختهای شبکه برای جمعآوری اطلاعات و تقویت تجاوز صورت گرفت؛ که از همان ابتدای جنگ، تیمهای امنیت سایبری اقدامات گستردهای را برای دفع حملات سایبری و شناسایی و جلوگیری از مسیرهای سوءاستفاده دشمن، انجام دادند. اقدامات مذکور ناگزیر محدودیتهایی در سطح شبکه ارتباطی ایجاد کرد که موجب قطع مسیرهای دستیابی اطلاعاتی دشمن شد، لیکن سختیهایی را نیز برای مردم در پی داشت.»
گزارش خاموشی
در سومین روز جنگ، گاردین در گزارشی با تیتر «مثل این است که در یک دیوار محصور شدهایم»، به وضعیت اینترنت در ایران پرداخت و روایتهایی از جوانان تهرانی منتشر کرد که شبانهروز تلاش میکنند تا با لینکهای پراکسی از خاموشی اینترنت عبور کنند. در این گزارش آمده بود کاربران همچنان تلاش میکنند صدای خود را به جهان آزاد برسانند؛ آنهم در شرایطی که بهگفته یکی از آنها، «جنگ دارد عادی میشود، اما این خاموشی است که ما را پاک میکند… نامرئی میکند. بااینحال، ما هنوز اینجاییم. هنوز تلاش میکنیم به جهان آزاد وصل بمانیم.»
در روزهای نخست پس از حمله اسرائیل، پلتفرم نتبلاکس گزارش داد دسترسی به اینترنت بینالمللی به ۳ درصد رسیده که بهمعنای خاموشی گسترده بود. براساس دادههای نتبلاکس این خاموشی حدود ۶۲ ساعت بهطول انجامید و سپس اخباری از بهبودی نسبی و «بازگشت بخشی از سرویسها» شنیده شد، هرچند در تهران و شهرهای بزرگ دسترسی همچنان ناپایدار و پایینتر از حد عادی بود. عصر سهشنبه، در نخستین روز اعلام آتشبس، خبری بهنقل از صداوسیما دستبهدست شد که شرحش این بود: «تلگرام بهدلیل اتخاذ موضع بیطرف و ایستادن در جای درست سمت حق، بهزودی رفع فیلتر خواهد شد، اما واتساپ بهدلیل جاسوسی برای دشمن صهیونیستی دیگر رفع فیلتر نخواهد شد.» هنوز منبعی رسمی برای تأیید این ادعا وجود ندارد. تلگرام از اردیبهشت ۱۳۹۷ تا امروز در ایران فیلتر شده است و از آن زمان تا کنون در دسترس نیست. از زمان بازگشت تدریجی اینترنت، تعدادی از کاربران از قطع دوباره ویپیانهایشان خبر دادهاند و بهگفته بعضی کاربران، اینترنت هنوز به حالت عادی برنگشته و حتی پروکسیهای دسترسی به تلگرام بهکلی از کار افتادهاند. بااینحال، بعضی مشترکان همراه اول میگویند دسترسی به اینستاگرام بدون فیلتر برای آنها ممکن شده است و شماری از کاربران هم از دسترسی به پیامرسان واتساپ بدون استفاده از ویپیان خبر دادهاند.
تحلیل کلادفلر از وضعیت اینترنت ایران
برای بررسی دقیقتر وضعیت، دادههای پلتفرم کلادفلر نیز میتواند تصویری عددی از وضعیت بازگشت ارتباطات ارائه کند. بررسی نمودار Connection Type در صفحه ایران در رادار کلادفلر، تغییرات محسوسی را در اتصال کاربران موبایل و ثابت در روزهای سهشنبه و چهارشنبه نشان میدهد. طبق این بررسی دسترسی کاربران ثابت و همراه به اینترنت بینالمللی در حال بهبود نسبی است، اما همچنان با وضعیت عادی فاصله دارد. هم کاربران اینترنت موبایل و هم کاربران اینترنت ثابت از عصر سهشنبه، ۳ تیر، بهتدریج در حال بازیابی دسترسی خود به اینترنت بینالمللی هستند؛ بازگشت در جریان است، اما کامل و پایدار نیست.
دادههای رادار کلادفلر در روز چهارشنبه، همچنان نشاندهنده وضعیت ناپایدار اینترنت در کشور است؛ اگرچه نشانههایی از اختلال مقطعی و تلاش برای بازگرداندن سرویسها دیده میشود، اما با شرایط عادی هنوز فاصله محسوسی دارد.
در روزهای نخست و ابتدای اختلالها، کاربران ثابت سهم بیشتری از ترافیک بینالمللی را حفظ کردند و در بعضی ساعات حتی تا ۵۰ درصد از کل ترافیک سهم آنها بود. اما در روزهای اخیر این سهم اندکی کاهش یافته و به حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد برگشته که احتمالاً ناشی از بازگشت تدریجی کاربران موبایل و تقسیم دوباره ترافیک است.
براساس نمودار این سامانه پایش جهانی اینترنت، «حجم ترافیک» (Bytes transferred) همچنان پایینتر از حد معمول است. نرخ «دردسترسبودن پروتکلها» (Uptime) هم در بعضی ساعات، بهخصوص در ابتدای روز، افت قابلتوجهی داشته که احتمالاً ناشی از اعمال سانسور یا فیلترینگ سراسری است.
در بخش مربوط به «دستگاهها و کاربران»، نسبت موبایل/دسکتاپ و انسان/بات همچنان مطابق الگوی همیشگی است، هرچند مجموع حجم کاربران در همه گروهها کاهش یافته است. همچنین، در بخش «نقاط خرابی یا اختلال(Outage Center / Anomalies) چندین هشدار ثبت شده است که بهنظر میرسد با شرایط بحرانی یا محدودسازی موقت مرتبط باشد.
با اینکه در خبرها اعلام شده اینترنت در حال بازگشت به وضعیت عادی است، کاهش شدید ترافیک (در حدود ۹۰ تا ۹۷ درصد) همچنان ادامه دارد؛ این مسئله نشان میدهد برخلاف ادعاهای مطرحشده، شرایط هنوز به حالت اولیه بازنگشته است. دسترسی برقرار، اما همچنان ناقص است و فیلترینگ انتخابی برای برخی سرویسها اعمال میشود.
براساس این دادهها، بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد با وجود بازگشت تدریجی اینترنت، افت شدید همچنان ادامه دارد؛ از یکسو، کاهش چشمگیر حجم ترافیک (۸۰ تا ۹۰ درصد پایینتر از حد نرمال) و از سوی دیگر، اختلالات مداوم و نقطهای در طول روز، حاکی از محدودیت یا فیلترینگ مقطعی است. با اینهمه، بهبود نسبی در برخی ساعات میتواند نشانهای از اعمال محدودیتهایی بر پایه زمان یا منطقه باشد، نه قطع کامل اینترنت.
در مجموع، با وجود وعدههای رسمی و برخی نشانههای بهبود، هنوز نمیتوان وضعیت اینترنت را عادی توصیف کرد.
شهرها از حالت آمادهباش خارج میشوند. قرار است در روز چهارشنبه ساعت ۶ بعدازظهر، ارکستر سمفونیک تهران در میدان آزادی برای مردم اجرا داشته باشد. با اینکه از دیروز تهران پر از گردوغبار شده، اما مغازهها یکییکی دارند باز میشوند و مردم به کسبوکارهای خود برمیگردند. ترافیک دارد به تهران برمیگردد. تیکوتاک ساعتها از سرعت خود کاسته و معنای آن تغییر کرده است. در ۱۲ روزی که گذشت، «پیام ما» تلاش کرد روایتهایی از زندگی، مردم، محیطزیست و میراثفرهنگی در شرایط جنگی را منتشر کند. راهی که همچنان برای ایران و مردم این سرزمین ادامه میدهیم.
زندگی دو هفته پیش ناگهان از تهران رفت. بعد از همان شب مشوش و ترسناک که بر طبل جنگ کوبیدند، بسیاری از اهالی شهر رفتند. حالا بعد از ساکت شدن پدافندها و هواپیماها ذرهذره زندگی به شهر برمیگردد. هرچند بازار روز هنوز خلوت است، نانوایی هم، سوپر محل هنوز پیک ندارد و هرکس خودش باید تا مغازه برود و خرید کند. بسیاری از رستورانها هنوز بستهاند. رانندگی از یکسوی شهر به سوی دیگر در کمتر از ۲۰ دقیقه و بدون ترافیک، لذتبخش نیست، دلگیر است. ترافیک یعنی این شهر زنده است و آدمهایش دارند سر کار میروند. صف نانوایی یعنی اینکه بوی نان تازه در خانههای بیشتری میپیچد. یک نفر نوشته: «کی فکرش رو میکرد دلم برای شلوغی مترو تنگ بشه.» بعضیها هم میخواهند مسیر زندگیشان را تغییر دهند: «من که دیگه برنمیگردم تهران، همین روستامون بهتر از تهرانه، میخوام بمونم.» پایتخت از دیروز آرامآرام با خلوتی خیابانها و اتوبانهایش خداحافظی میکند. برخلاف دو هفته پیش که راههای خروجی پر از خودروهایی بود که به جایی امن میرفتند. از دیروز اما آدمها یکییکی دوباره در خیابان و لابی و کوچه بههم سلام میکنند. آنها که تهران بودند، خاطرات تلخشان را مرور میکنند و آنها که نبودند، نگرانیهایشان را در جایی دور از خانه نقل میکنند. آنها که مانده بودند، شبها با اضطراب چشم میبستند و دقایقی بعد با صدای انفجار بیدار میشدند و روزها شاهد تخریب ذرهذره شهری بودند که دوستش داشتند و آنها که نبودند، بعد از بازگشت به خانه بعضی به یکباره با دیواری تخریبشده و شیشهای شکسته و جامهای خردشده در خانهای که مرتب و منظم رهایش کردند، روبهرو شدند. بازگشت به زندگی بعد از جنگ، فرایندی دردناک است. نمیدانی چه چیزی انتظارت را میکشد. گاهی آدمها مجبورند با ازدستدادنهایشان مواجه شوند، حال میخواهد خانهای باشد یا دوستی در نزدیکی یا همسایهای در خانه مجاور یا شهری که دیگر مثل قبل نیست. آدمهای این شهر چه مانده باشند و چه این دو هفته را در جایی دور گذرانده باشند، دیگر آدمهای قبل از آن شب نخواهند شد. آنها از جنگی ۱۲روزه بیرون آمدهاند. جنگی که قرار است با تبعاتش درگیر باشند. حالا چراغ خانهها یکییکی روشن میشود. پارکینگها دیگر خالی نیست. یک نفر در شبکههای اجتماعی نوشته: «پینهدوز محل ما دو هفته است سر کار نیامده، نمیدانم زندگیاش در این مدت چطور گذشته.» جنگ 12روز طول کشید، اما بهاندازه ۱۲ سال برای ما خاطره تلخ و ترس و تشویش ساخت. روزهایی که فراموش نخواهیم کرد. حالا که آدمها آمدهاند، شاید دیگر آن ترس گزنده از جانشان رفته باشد، اما تناقض احساسات، سردرگمی، گیجی در شهری که حالا زخمی شده از آن انفجارهایی که در تاریکی نیمهشب دیوارها و شیشهها را میلرزاند، دست از سرشان بر نمیدارد. کسی در تصویری که از خانهاش منتشر کرده، شیشههای خاکگرفته ترشی را در کنار دیوارهای فروریخته قاب گرفته و نوشته: «خوبه که این شیشهها سالم مانده.» بسیاری از آنها که به خانه برگشتند، با دیواری ویرانشده و اتاقی بدون شیشه و در معرض باد روبهرو شدند. جنگ همین است؛ بیرحم و ویرانگر، روح و جان و خانه و شهر را ویران میکند. حالا بازسازی شهر دوباره دارد شروع میشود.
«در تبریز مردم میدانستند چه ساعتهایی حمله شروع میشود، یکی صبح حوالی ساعت 9 تا 9:30 و یکی شبهنگام بین ساعت 8 تا 10». «بهرام تندران»، فعال محیطزیست و کوهنورد ساکن تبریز، اینها را میگوید. از زمانی که آتشبس صورت گرفته، حملات هم متوقف شده است، تنها دو شب قبل یعنی سهشنبهشب یکبار صدای پدافند و پیشازآن صدای انفجار آمد.
بهگفته تندران، در تبریز بافت مرکزی شهر درگیر جنگ نبود، اما ساکنان چهار منطقه ۳، ۷، ۶ و 10 صدای انفجارها و پدافندها را خیلی خوب میشنیدند. «منطقه ۷ که در آن شهرک اندیشه قرار دارد، بیش از بقیه درگیر بود. سایت هاگ و پدافند شمالغرب در همین منطقه قرار گرفته است. سپاه عاشورا که در روزهای اخیر مورد حمله قرار گرفت، در نزدیکی منطقه ۳ و منظریه قرار داشت. حمله باعث شد در برخی کوچهها شیشه منازل شکسته شود. فرودگاه شکاری تبریز هم در نزدیکی دو منطقه ۶ و 10 قرار داشت.»
این ساکن تبریز به این چهار مورد، منطقه دیگری را هم اضافه میکند؛ منطقه ۵ که سعیدآباد در حوالی آن قرار دارد، اما منطقه مورد حمله 10 تا 15 کیلومتر با محل زندگی مردم فاصله داشت. «حالوهوای تبریز در کل امن بود، مردم البته بهتزده بودند. ترافیک بسیار کم شده بود و در روزهای جنگ موردی از آن را مشاهده نکردم؛ حتی در ساعتهایی که اوج ترافیک شهر بود. پس از آتشبس انگار که حالوهوای شهر زندهتر شد.»
او از این میگوید که گرچه مردم در تبریز مانده بودند، اما ترجیح میدادند در خانه بمانند. «تبریز نسبت به تهران خیلی امنتر بود. مردم زندگی روزمرهشان را داشتند، اما از خانه بیرون نمیآمدند.»
«طاها بهروزی» و «علیسان جباری»، دو کودک هفتساله تبریزی، بهگفته تندران، در زمان حمله در حال بازی خارج از خانه بودند که به هر دو ترکش اصابت کرد و کشته شدند. «یک نفر از نیروهای هلالاحمر را هم شهید کردند.»
شب آتشبس هواپیمایی بالای تبریز بود که فضای روانی بدی را برای ساکنان این شهر ایجاد کرد. «کسانی که جنگ را دیده بودند، بههمریخته و ترسیده بودند.»
زندگی در کرمانشاه جریان داشت
«ژیوار کرمی» ساکن کرمانشاه است. او دوره 12روزه جنگ را در شهر بود، یعنی همان زمانی که انفجاری در حوالی طاقبستان اتفاق افتاد. «پادگان امامحسن چندینبار مورد حمله قرار گرفت و چند نفر شهید شدند. پسازآن، پادگان دیگری را زدند. این پادگان در حوالی طاقبستان بود و انفجار پهپاد نگرانیهایی بابت آسیبدیدن طاقبستان بهوجود آورد که خوشبختانه این سایت تاریخی آسیبی ندید.»
یکی از اتفاقات تلخ در کرمانشاه، شهری که بارها مورد حمله قرار گرفت، آسیبدیدن بیمارستان فارابی بود. «حملهای به بیمارستان فارابی داشتیم که محل مراجعه بیماران اعصاب و روان است. چند نفر آسیب دیدند و چند روزی هم بیمارستان بسته شد. بنا به گفته مسئولان، هزینه خسارت واردشده به بیمارستان چند ده میلیارد تومان است.»
دهکده المپیک از دیگر مکانهایی بود که در کرمانشاه تخریب شد. «دهکده المپیک محلی برای پرورش اسب و تفریح مردم است. اهالی در این دهکده اسب پرورش میدهند. در حملهای که به این منطقه شد 87 اسب از بین رفت.» بهگفته کرمی، در روزهای جنگ در کرمانشاه زندگی جریان داشت. «اینجا مردم زندگی عادی را دارند. در هفته اول نوساناتی داشتیم، اما درنهایت مردم زندگیشان را به روال قبل برگرداندند. چند شب قبل صدای انفجاری آمد که نشان میداد دوباره دهکده المپیک را زدهاند. اما این موضوع باعث نشد روال زندگی تغییر کند. مادرم راحت خریدش را میرفت و خوشبختانه همهچیز هم در بازار وجود داشت.»
بمو را همه با هم خاموش کردند
شیراز در بازه زمانی جنگ، از نظر «بهمن ایزدی»، فعال محیطزیست ساکن این شهر، دو مشکل داشت؛ اطراف شهر که مورد حمله قرار میگرفت و آتشسوزیهای زاگرس. «در زاگرس اوضاع خوبی نداشتیم. برای همه واضح و مبرهن شده که عدهای دوست دارند جنگل را بسوزانند و از بین ببرند.»
بهگفته ایزدی، حملات مداوم اسرائیل در شیراز کسبوکارها را تحتتأثیر خود قرار داد. «این آمدنها و رفتنها و کوبیدنها وضعیت عادی زندگی را بههم ریخت. مراکز تجاری مثل سابق باز نبودند و مشکلاتی بهوجود آمد.»
درعینحال، مشابه سایر شهرها قطعی اینترنت هم چالشهایی را برای ساکنان شیراز ایجاد کرد. «مردم نگران عزیزانشان بودند، بهویژه کسانی که خارج از کشور بودند، امکان تماس را از دست دادند. این موضوع بهویژه در شهرهایی مانند شیراز که مورد حملات متعدد قرار میگرفت، اذیتکنندهتر بود؛ چون ارتباط ساکنان شیراز با عزیزانی که در خارج از کشور دارند، قطع شده بود.»
از نظر ایزدی اما همه آنچه در طول جنگ 12روزه در شیراز اتفاق افتاد، تلخ نبود. «مردم با همه سختیها و نگرانیها در کنار هم بودند، همیاری و امدادرسانی میکردند، در خانههایشان به روی بقیه باز بود، حتی کسانی که صاحب ویلا و… بودند، خانههایشان را در اختیار دیگران میگذاشتند.»
شنبه 31 خرداد حمله هوایی اسرائیل به یکی از مراکز نظامی شیراز، یعنی پادگان جوادالائمه، توسط یک پرتابه انجام شد. در اثر این حمله دودی در آسمان شیراز پیچید که ناشی از آتشسوزی در پارک ملی «بمو» بود. «مردم که دیدند بمو در آتش گرفتار شده، از آباده گرفته تا شیراز و سایر شهرها خود را به این پارک ملی رساندند. برخی آنقدر باعجله آمده بودند که حتی بطری آب هم نداشتند.»
بهگفته ایزدی، در شیراز همدلی بسیار نمود داشت. «برخی مغازههای نانوایی جیرهبندی کرده بودند که نان به همه برسد یا برخی افزاد خانههای بیرون شهرشان را با هم به اشتراک میگذاشتند. همدلیهایی که من این روزها دیدم، نمایشی نبود و نشان میداد مردم زیستبوم و شهر خود را دوست دارند و با تمام توان از آن حفاظت میکنند. ما در شیراز شاهد وفاق ملی بدون شعار بودیم.»
در شیراز روزهای جنگ الگوی خوبی از همگرایی و همیاری شکل گرفت. «اگر سیاستمداران جامعه را راحت بگذارند و با آنها تنها همراه باشند، توازن اقتصادی، اجتماعی و اکولوژیکی شکل گیرد. در این شهر دیدیم که چطور مردمی که دچار مشکل شده بودند، بههم کمک میکردند تا باری را از دوش دیگری بردارند.»
تفریح شیرازیها در روزهای تعطیل در باغات اطراف شهر معروف است. بااینحال، بهگفته ایزدی، این روال در ایام جنگ تغییر کرده بود. «بهرغم اینکه بسیاری از مردم در اطراف شهر باغ داشتند، اما ترجیحشان ماندن در شهر بود. ازاینرو، در روزهای پایانی هفته بهسمت منطقه سپیدان ترافیکی را شاهد نبودیم. البته برخی هم باغهایشان را در اختیار کسانی گذاشتند که ترجیح میدادند آخر هفته را خارج شهر باشند.»
در ادبیات رسمی، تصویر عمومی جنگ غالباً مردانه است. آنچه در رسانهها، کتب درسی، خاطرات دفاعی و حتی در ساختارهای حقوقی مرتبط با مخاصمات مسلحانه بازنمایی میشود، روایتی است از مردان جنگجو، فرماندهان، شهدا و سربازان. در این چارچوب، زن یا غایب است یا در حاشیهای حماسی قرار دارد: مادری مقاوم، پرستاری صبور یا همسری وفادار. اما این تصویر با واقعیتهای عینی جنگ و تأثیرات اجتماعی آن، بهویژه در تجربه زنان، بهشدت ناهمخوان است. مفهوم «جنگ» در روایتهای مسلط، همواره با زبان و تجربه مردانه معنا یافته است. این رویکرد را ژورنالیست بلاروسی، «سوتلانا آلکسیویچ»، در کتاب مشهور خود، بهخوبی توضیح میدهد: جنگ، چهره زنانه ندارد.[۱] نه به این معنا که زنان در جنگ حضور ندارند بلکه به این معنا که حضورشان دیده نمیشود و مهمتر از آن، به رسمیت شناخته نمیشود.
زنان در جنگ، فقط در جایگاه «قربانی» تحلیل نمیشوند بلکه عمدتاً در طبقهبندیهای حقوقی نیز در ذیل عنوان «جمعیت غیرنظامی آسیبپذیر» جای میگیرند؛ تعبیری که درعینحال که حمایتگر بهنظر میرسد، حامل نوعی نگاه پدرسالارانه به ظرفیت و کنشگری زنان نیز هست.[۲]
اگرچه زنان کمتر در خط مقدم نبرد قرار میگیرند، اما آنها بار اصلی تداوم حیات را در بطن ویرانی جنگ بر دوش میکشند. مدیریت خانه در شرایط بحران، مراقبت از کودکان، نگهداری از سالمندان، تأمین منابع غذایی، عبور از بحرانهای روانی ناشی از بیخانمانی، بمباران یا سوگ عزیزان و همزمان حفظ پیوندهای اجتماعی و فرهنگی، نقشهایی حیاتی هستند که از سوی زنان ایفا میشوند. از منظر جامعهشناختی، میتوان جنگ را نقطه تشدید نابرابریهای جنسیتی دانست. همانگونهکه در شرایط عادی، بار مراقبت و مسئولیتهای عاطفی برعهده زنان است، در شرایط جنگی این بار چندبرابر میشود، بدون آنکه به رسمیت شناخته شود یا به آن پاداشی داده شود. تجربه جنگ بهطور سیستماتیک ساختارهای تبعیضآمیز را بازتولید میکند. نهتنها در نحوه توزیع منابع حمایتی بلکه در فرایندهای بازسازی پس از جنگ نیز زنان اغلب از فرایند تصمیمگیری کنار گذاشته میشوند.
از منظر حقوقی نیز هرچند برخی اسناد بینالمللی مانند قطعنامه ۱۳۲۵ شورای امنیت سازمان ملل بر مشارکت زنان در صلح و امنیت تأکید میکنند، اما در عمل این مفاهیم هنوز در بسیاری از کشورها اجرایی نشدهاند و زنان همچنان در حاشیه فرایندهای سیاسی باقی میمانند.[۳]
در روایت رسمی از جنگ، قهرمان کسی است که سلاح در دست بگیرد، بجنگد، شهید شود یا پیروز برگردد. اما در واقعیت، قهرمانی میتواند معنای دیگری هم داشته باشد: زنی که در زیر صدای آژیر کودکش را آرام میکند، زنی که با محدودترین منابع نان میپزد، زخمها را میبندد یا در دل آوار هنوز صدای شعر میآورد.
جامعهشناسی فمینیستی سالهاست به این نکته پرداخته که مفاهیم «قدرت» و «مقاومت» نباید صرفاً در قالبهای نظامی یا مردانه تعریف شوند. مقاومت مدنی، تابآوری روانی، حفظ انسجام خانواده و جامعه، همه شکلهایی از قدرت هستند که زنان در متن جنگ از خود بروز میدهند.[۴] اگر بخواهیم تصویری جامع و واقعگرایانه از جنگ بسازیم، باید چهره زنانه آن را نیز ببینیم، تحلیل کنیم و به رسمیت بشناسیم. زنان در جنگ نهفقط قربانی، بلکه بازیگر، حافظ و راویاند. نادیده گرفتن این نقشها تحریف واقعیت است؛ تحریفی که هم در سیاستگذاری، هم در آموزش و هم در حافظه تاریخی یک ملت، آثار ماندگار خواهد داشت.
بازتعریف جنگ بدون توجه به جنسیت، بازخوانی ناقص تاریخ است. و بازسازی صلح بدون مشارکت زنان، صلحی ناپایدار خواهد بود.
منابع:
[۱]: سوتلانا آلکسیویچ. جنگ چهره زنانه ندارد. ترجمه عبدالمجید احمدی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۹۸.
[۲]: جودیت گاردام. «زنان و درگیریهای مسلحانه: پاسخ حقوق بشردوستانه بینالمللی». فصلنامه حقوق بینالملل کالیفرنیا وسترن، ۱۹۹۷.
[۳]: شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه شماره ۱۳۲۵ درخصوص زنان، صلح و امنیت. ۲۰۰۰.
[۴]: سینتیا انلو. مرزها، سواحل و پایگاهها: سیاست بینالملل از منظر فمینیستی. ترجمه آزاده بیزارگیت. تهران: انتشارات تیسا، ۱۳۹۷.
نقش سازمانهای غیردولتی در کاهش اثرات زیستمحیطی جنگها
جنگها فراتر از تلفات انسانی و تخریب زیرساختها، آثار مخربی بر محیطزیست برجای میگذارند که اکوسیستمها، تنوعزیستی و معیشت جوامع محلی را تهدید میکنند. تخریب زیستگاهها، آلودگی آب و خاک و انتشار گازهای گلخانهای از جمله پیامدهای زیستمحیطی جنگها هستند که در مواردی مانند اوکراین، غزه و عراق شاهد آن بودهایم. سازمانهای غیردولتی (NGO) بهدلیل استقلال، انعطافپذیری، دسترسی به دانش علمی و بهرهمندی از شبکههای جهانی، نقش محوری در کاهش این اثرات ایفا میکنند. این سازمانها در سه مرحله کلیدی (پیشگیری، مدیریت در زمان درگیری و بازسازی پس از جنگ) فعالیت دارند و از طریق آگاهیبخشی، مستندسازی، اقدامات اضطراری و بازسازی اکوسیستمها، به حفاظت از محیطزیست کمک میکنند. این یادداشت با بررسی نقش سازمانهای مردمنهاد، چالشهای پیش روی آنها و ارائه راهکارهایی برای تقویت اقداماتشان، به اهمیت این سازمانها در ایجاد آیندهای پایدار برای مناطق جنگزده میپردازد.
اثرات زیستمحیطی جنگها عمیق و چندوجهی هستند. بمبارانها و عملیات نظامی میتوانند جنگلها، تالابها و زمینهای کشاورزی را نابود کنند؛ چنانکه در غزه (۲۰۲۳) شاهد تخریب ۲۰ درصد از زمینهای کشاورزی بودیم. آلودگی ناشی از مواد منفجره، نشت نفت و تسلیحات شیمیایی مانند فسفر سفید در غزه (۲۰۰۸–۲۰۰۹)، آب و خاک را غیرقابل استفاده میکند و سلامت جوامع را به خطر میاندازد. در اوکراین تخریب سد کاخوفکا در سال ۲۰۲۲ منجر به آلودگی گسترده رودخانه دنیپرو شد و حیاتوحش و منابع آبی را تهدید کرد. این اثرات نهتنها اکوسیستمها را نابود میکنند بلکه با مختلکردن دسترسی به آب پاک و غذا، بحرانهای اجتماعی نظیر مهاجرت اجباری را نیز تشدید میسازند. در این میان، سازمانهای مردمنهاد بهدلیل توانایی در اقدام سریع و مستقل، نقشی کلیدی در کاهش این خسارات ایفا میکند و از طریق همکاری با جوامع محلی و نهادهای بینالمللی، راهحلهایی پایدار ارائه میدهند.
در مرحله پیشگیری، سازمانهای مردمنهاد با آموزش جوامع محلی و بهرهگیری از دیپلماسی زیستمحیطی، از بروز تخریبهای احتمالی جلوگیری میکنند. آموزش مدیریت پایدار منابع، مانند کشاورزی مقاوم و صرفهجویانه، تابآوری جوامع را در برابر بحرانهای جنگی افزایش میدهد. برای نمونه، سازمان اکواکشن (EcoAction) در اوکراین کارگاههایی برای آموزش آبیاری قطرهای و کشت گونههای مقاوم به خشکسالی برگزار کرد که مصرف آب را در مناطق روستایی کاهش داد. دیپلماسی زیستمحیطی نیز از طریق مستندسازی پیشگیرانه مناطق حساس، مانند نقشهبرداری تأسیسات نفتی در عراق (۲۰۰۳) توسط برنامه محیطزیست سازمان ملل با همکاری سازمانهای مردمنهاد، از تخریب عمدی جلوگیری میکند. سازمان صلح سبز نیز با فشار برای جرمانگاری «جنایت زیستمحیطی» (Ecocide) در دیوان کیفری بینالمللی (ICC)، زمینه بازدارندگی حقوقی ایجاد کرده است. این اقدامات با بهرهگیری از فناوریهایی مانند سنجش از دور، مناطق در معرض خطر را شناسایی و حفاظت میکنند.
در زمان درگیریهای مسلحانه، مستندسازی دقیق خسارات با استفاده از تصاویر ماهوارهای و پایش زیستی، شواهد معتبری برای پیگیری حقوقی و آگاهیبخشی جهانی فراهم میآورد. مرکز مطالعات زیستمحیطی در مناطق درگیر (CEOBS) در غزه (۲۰۲۳)، با استفاده از تصاویر ماهوارهای، آلودگی ناشی از بمباران تأسیسات صنعتی را ثبت کرد و گزارش خود را به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه داد. در اوکراین نیز اکواکشن تخریب سد کاخوفکا را مستند کرد که در نهایت منجر به تخصیص بودجه برای بازسازی شد. اقدامات اضطراری مانند توزیع پنلهای خورشیدی و دستگاههای تصفیه آب توسط سازمان آکسفام (Oxfam) در یمن (۲۰۱۵–۲۰۲۳)، فشار بر منابعطبیعی را کاهش داد. همچنین، ارائه شواهد به نهادهای بینالمللی مانند دیوان کیفری بینالمللی، همانند گزارش سازمان عفو بینالملل درباره استفاده از فسفر سفید در غزه، به برجستهسازی جنایات زیستمحیطی و تسهیل پاسخگویی عاملان کمک میکند.
پس از پایان جنگ، سازمانهای مردمنهاد با بازسازی اکوسیستمها، احیای تنوعزیستی و ترویج معیشت پایدار، به بازسازی مناطق آسیبدیده کمک میکنند. پروژههای زیستپالایی، مانند استفاده از میکروارگانیسمها برای پاکسازی آلودگیهای نفتی، روشی مؤثر برای احیای خاک و منابع آبی بهشمار میرود. صندوق جهانی حیاتوحش (WWF) در عراق (۲۰۰۳–۲۰۱۰) با بهرهگیری از این روش، بخشی از تالابهای جنوب عراق را احیا کرد و معیشت ۲۰ هزار خانوار را بهبود بخشید. بازکاشت گونههای بومی، مانند جنگلکاری در ویتنام پس از جنگ برای احیای مناطق آسیبدیده از عامل نارنجی (Agent Orange)، موجب بازگشت تنوعزیستی شد. همچنین، ترویج کشاورزی پایدار (مانند توزیع بذرهای مقاوم توسط آکسفام در یمن) معیشت ۱۰ هزار خانوار را تقویت کرد. تهیه گزارشهای حقوقی، نظیر اقدام اکواکشن در اوکراین که منجر به جذب ۲۰ میلیون یورو در نشست COP28 شد، نقش مهمی در تأمین بودجه بازسازی و ارتقای سیاستگذاریهای زیستمحیطی دارد.
ویژگیهای منحصربهفرد سازمانهای مردمنهاد، از جمله دانش علمی، تجربه محلی، ارتباطات جهانی و انعطافپذیری، آنها را به بازیگرانی مؤثر در این حوزه تبدیل کرده است. دسترسی به فناوریهای پیشرفته، مانند سنجش از دور، امکان مستندسازی دقیق را فراهم میکند. همکاری با جوامع محلی، شناخت عمیقتری از نیازهای منطقهای ایجاد میکند؛ درحالیکه ارتباط با نهادهایی چون برنامه محیطزیست سازمان ملل و دیوان کیفری بینالمللی، حمایت جهانی را جلب میکند. انعطافپذیری این سازمانها نیز به آنها اجازه میدهد در شرایط بحرانی، جایی که دولتها با محدودیت روبهرو هستند، سریع و مؤثر وارد عمل شوند. بااینحال، این سازمانها با چالشهایی چون خطرات امنیتی، محدودیتهای مالی و مقاومت سیاسی مواجهاند. اعضای سازمانهای مردمنهاد در مناطق جنگی با تهدیدات جدی روبهرو هستند و کمبود منابع مالی، دامنه و مقیاس پروژهها را محدود میسازد.
برای تقویت نقش این سازمانها، راهکارهایی کلیدی قابل طرح است. تقویت چارچوبهای حقوقی بینالمللی، مانند بهروزرسانی کنوانسیونهای ژنو برای گنجاندن حفاظت از محیطزیست در زمان جنگ، میتواند بازدارندگی حقوقی مؤثرتری ایجاد کند. افزایش حمایت مالی و تخصصی از سوی دولتها و سازمانهای بینالمللی، همچون صندوقهای بشردوستانه سازمان ملل، ظرفیت و مقیاس اقدامات را گسترش میدهد. بهرهگیری گستردهتر از فناوریهای نوین، مانند هوش مصنوعی برای تحلیل دادههای ماهوارهای، دقت و سرعت مستندسازی را افزایش میدهد. همکاری نزدیکتر با نهادهایی چون مجمع عالی محیطزیست سازمان ملل (UNEA) و تقویت دیپلماسی زیستمحیطی نیز مسیر سیاستگذاریهای مؤثرتر را هموار میسازد. افزونبراین، آموزش و توانمندسازی جوامع محلی برای مدیریت پایدار منابعطبیعی، تضمینی برای پایداری بلندمدت اقدامات خواهد بود.
درنتیجه، سازمانهای مردمنهاد با آگاهیبخشی، مستندسازی علمی، اقدامات اضطراری و بازسازی اکوسیستمها، نقشی بیبدیل در کاهش اثرات زیستمحیطی جنگها ایفا میکنند. فعالیتهای آنها نهتنها به حفاظت از طبیعت کمک میکند، بلکه با تقویت معیشت جوامع و ترویج صلح، زمینهساز آیندهای پایدارتر خواهد بود. با وجود چالشهای موجود، حمایت جهانی از این سازمانها از طریق تأمین مالی، تقویت قوانین بینالمللی و همکاریهای چندجانبه، میتواند تأثیرگذاری آنها را افزایش دهد. دعوت به حمایت از سازمانهای مردمنهاد زیستمحیطی، گامی اساسی در مسیر حفاظت از سیاره ما در برابر پیامدهای ویرانگر جنگهاست.
