شبی که مرگ پشت پنجره ایستاد





شبی که مرگ پشت پنجره ایستاد

4 تیر 1404، 19:38

بامداد سوم تیر شبی عجیب برای ساکنان جغرافیای تهران بود. این را می‌شد از چشمان گودرفته پرستارانی که صبح آمده بودند تا شیفت‌ را تحویل بگیرند، خواند. همه گوشی‌به‌دست در حال قطع و وصل فیلترشکن برای دنبال‌کردن اخبار بودند. موجی از امید و شادی در جمع حاکم بود. عده‌ای اما به این سکون و سکوت تحمیلی خوش‌بین نبودند. کافی‌ است در هنگامه جنگ بیمار باشی و یا بیماری داشته باشی تا دریابی بالاتر از سیاهی رنگی هست. در شبی که آسمان تهران از دود و نور پرندگان جنگی روشن بود، بیماران و همراهانشان اوقات عجیبی را گذراندند؛ شبی که دیگر سوم تیرماه نیست و به شب آتش‌بس معروف است.

«علی‌اکبر» بیمار ۶۵ساله‌ای است که در جنگ ایران و عراق حضور داشته و با شنیدن صدای هواپیما و موشک‌، گویی همان رزمنده سابقی است که شناسنامه‌اش را بزرگ کرده بود تا در هزار کیلومتر دور از شهرش بجنگد. حال به‌علت عمل جراحی اسیر تخت بیمارستان شده‌ است. می‌گوید: «قبلاً جنگ که بود، می‌توانستی تفنگ دستت بگیری و بجنگی، اما الان هیچ‌کاری از دستم برنمی‌آید. فقط نشستم و شاهد موشک‌باران شهر و کشورم هستم.» می‌پرسم شب سختی بود؟ لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «سخت‌تر از این شب‌ها را گذراندیم که این روزها را نبینیم، ولی حیف!»

«هادی» تخت بغلی علی‌اکبر است. ۳۳ سال دارد. سربازی نرفته و هیچ‌ تصوری از جنگ و پادگان ندارد. دیشب ساعت یک بامداد پس از یک عمل جراحی سنگین از اتاق عمل به آی‌سی‌یو آمده و به‌واسطه شرایط پس از عمل، درد شدیدی را تجربه‌ کرده‌ است. از نیمه‌شب با صدای متمادی انفجارها، درد شکم را فراموش کرده بود و قصد خروج از تخت و بیمارستان را داشت، اما درد فراوان و اتصالات شکمش، مانع شده‌ بود. او معتقد بود مرگ را به چشم دیده است و شب آتش‌بس، بدترین شب عمرش بود. اما خوش‌شانس‌ترین بیمار دیشب پدر ۸۴ساله‌ای‌ بود که به‌علت نداشتن سمعک هیچ خاطره صوتی از شب آتش‌بس ندارد و سرحال‌ترین بیمار امروز بود. به‌رغم اینکه داشتن تلفن‌همراه در بخش آی‌سی‌یو ممنوع است، به‌علت شرایط پرتنش فعلی به بیماران هوشیار اجازه دادند موبایل به‌همراه داشته باشند. از صبح زود و با انتشار خبر انفجارهای دیشب در پایتخت، علاوه‌بر صدای ونتیلاتور و مانیتور بیماران، صدای زنگ تلفن‌هایشان قطع نمی‌شد. تماس‌هایی که فقط خبر زنده‌بودنشان را، از پس موشک‌باران دیشب، می‌گرفتند.

در شرایط بحران که بقا تعیین‌کننده رفتار آدمی است، ناظر و حافظ بقای دیگری بودن، وضعیت عجیبی است. وقتی شاهد لرزش ساختمان و پنجره‌ها هستی و نور موشک و پهپادها را در آسمان می‌بینی، فعال شدن عملکرد غدد برون‌ریز و فوق کلیه، آدمی را به فرار وادار می‌کند؛ اما وقتی در بیمارستان و در حال ایفای وظیفه‌ حیاتی هستی، این سیستم لاجرم سرکوب می‌شود. در این موقعیت باید بر بالین بیمار بمانی و در‌حالی‌که صدا و دستت می‌لرزد، بیمار دردمند و وحشت‌زده را آرام کنی. با اولین انفجارهای شب آتش‌بس، کارکنان حاضر در شیفت پرده پنجره‌ها را کشیدند تا بیماران در جریان اتفاقات قرار نگیرند. «مهدیه» پرستار این شب تاریخی است و از لرزش ساختمان بیمارستان تا ترس از خراب‌شدن سقف بر سرش را تجربه کرده‌. ترس بابت مرگ دور از خانواده، شکل عجیبی از خوف است که تا به‌حال تجربه نکرده بود. نه می‌توانست از پنجره کنار بکشد و نه می‌توانست در زیر ایستگاه‌ پرستاری یا گوشه اتاق احیا پناه بگیرد. به بیماران بیهوشی فکر می‌کرد که زیر پنجره‌ها در کما بودند و هر آن ممکن بود شیشه‌باران شوند. ترس قوی‌ترین حسی بود که این پرستار جوان به شدیدترین شکل تجربه‌ کرده‌ بود. صبح با چشمانی گودرفته و هراسناک به‌سمت منزل رفت. پرستاری که نخواست نامش منتشر شود، حیرت عمیقی نسبت به واکنش خودش داشت.

او به‌واسطه محل زندگی خود و خواهرش که در منطقه ۷ است و خبر تخلیه این منطقه در شبانگاه دوم تیر منتشرشد، اضطراب سختی را برای خانه و خانواده‌اش تجربه کرده‌ بود. این آقای پرستار سکوت سنگینی را که پس از خبر اعلام حمله در بخش حاکم شده بود، از یاد نمی‌برد و از میلش به زندگی متعجب است. این پرستار باسابقه گفت: «از زمان اعلام حمله تا شروع انفجارها ترس از مردن و میل به زیستن در وجودم بیداد می‌کرد و این فعل و انفعالات، حسی را که تابه‌حال تجربه نکرده بودم، زنده کرد.» از او راجع‌به میلش به فرار و یا ترک بیماران در بیمارستان می‌پرسم و او به اولویت‌بندی بیماران اشاره می‌کند. این پرستار در آن‌واحد به تنها بیمار جوان بخش فکر می‌کند و می‌گوید: «با خود فکر کردم اگر جان کسی را بخواهم و بتوانم نجات دهم، جان بیمار۴۰ساله تخت۲ است؛ بیماری که نسبت به بیماران ۸۰ و ۹۰ساله فرصت بیشتری برای زیستن دارد.»
شبی که «آتش‌بس» نام گرفت، برای عده‌ای لحظه آرامش نبود؛ لحظه‌ای بود که اضطراب و میل به زیستن درهم تنیدند. پشت پنجره‌های بیمارستان ترس لرزید، مسئولیت ایستاد و زندگی با تمام شکنندگی‌اش، از خط باریکی میان بقا و فروپاشی عبور کرد.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

فاصله مزد و تورم کم می‌شود؟

«کمیته دستمزد شورای عالی کار» برای ترمیم دستمزدهای ۱۴۰۵ دوباره تشکیل می‌شود

فاصله مزد و تورم کم می‌شود؟

وقتی ناامیــــــدی  از گلو به گلو می‌رسد

وقتی ناامیــــــدی از گلو به گلو می‌رسد

آذربایجان‌شرقی؛ پیشگام در مشارکت جوانان در حفاظت از محیط زیست

آذربایجان‌شرقی؛ پیشگام در مشارکت جوانان در حفاظت از محیط زیست

دشواری آموزش پایه در آغاز پاییز

در آستانه سال تحصیلی جدید، نحوه فعالیت مدارس و کمبود اعتبار آنها همچنان در ابهام است

دشواری آموزش پایه در آغاز پاییز

مهاجرت تحصیلی در محاصره تحریـــم

گزارش «پیام ما» از تشدید محدودیت آزمون‌های بین‌المللی زبان برای ایرانیان

مهاجرت تحصیلی در محاصره تحریـــم

گلایه بخش خصوصی همدان از رانت

چالش‌های تولید و تجارت در هشتادودومین نشست «شورای گفت‌وگو»

گلایه بخش خصوصی همدان از رانت

بازگشت کرونا با چهره‌ای جدید

هم‌زمان با شیوع سویه جدیدی از ویروس کرونا به نام «سیکادا»، «وزارت بهداشت» نیز درباره افزایش موارد ابتلا به این بیماری در ایران هشدار داد

بازگشت کرونا با چهره‌ای جدید

تأیید حکم نهایی صادق ساعدی‌نیا ۱۲ سال حبس و مصادره تمام اموال

تأیید حکم نهایی صادق ساعدی‌نیا ۱۲ سال حبس و مصادره تمام اموال

عروسی خونیــن «سیریک»

آمریکــــا در جریان حملات هوایی به استـــــان‌های جنــوبی کشـــور، یک مراسم عروسی در شهرستان سیریک هرمزگان را هدف قرار داد

عروسی خونیــن «سیریک»

هزینه سالانه ۱۲۰ همتی مقابله با اعتیاد و زنگ خطر نفوذ دخانیات در مدارس

تکذیب صریح کشت خشخاش

هزینه سالانه ۱۲۰ همتی مقابله با اعتیاد و زنگ خطر نفوذ دخانیات در مدارس

بیشترین نظر کاربران

از هر طرف شلیک می‌شود

از هر طرف شلیک می‌شود