بایگانی
آرامش پس از طوفان یا آتش زیر خاکستر
صدای مدام دفاع پدافندها از یکسو، صدای هجوم بمبهای دشمن که هر لحظه در یک نقطه شهر فرود میآید، از سوی دیگر آرامش شب را از شهروندان تهرانی ربوده است. تهران دوازدهمین شب حمله را تجربه میکند. هرچند برخی از شهروندان به این صداها عادت کردند و مانند شبهای اول با وحشت از خواب بیدار نمیشوند، اما هیچکس آرامش ندارد. برخی نیز از ترس جان خود شب را در ماشینهایشان سپری کردهاند. تعداد دیگری نیز شاهد شکستن شیشهها و پنجرهها، ویرانشدن خانههای خود و اطرافشان هستند و خواب برایشان بیمعناست.
حوالی ساعت چهار صبح صداها ناگهان قطع میشود. سکوت عجیبی شهر را فرامیگیرد. آرامش عجیبی شهر را فراگرفته است. انگار نه انگار که چند دقیقه پیش شهر زیر صداهای وحشتناک بمبها و پدافندها جان میداد. همزمان خبر احتمال آتشبس از سوی رسانهها و شبکههای خبری منتشر میشود. دو طرف نیز تلویحاً آتشبس را قبول کردهاند.
چه اتفاقی رخ داده؟ یعنی تمام شده؟ از یکسو خوشحالی، از یکسو مات و مبهوت، از خودت میپرسی پس تکلیف اینهمه ویرانی چه میشود؟ شهروندانی که در این مدت جانشان گرفته شد، خانهها و مراکز نظامی و غیر نظامی که تخریب شد، چه؟
از پنجره به بیرون نگاه میکنی، حوالی ساعت 5 صبح دو نفر در حال پیادهروی در کوچه هستند. همچنان مبهوتم. چندساعت بعد حدود ساعت 9 تصمیم میگیرم سری به خیابانهای شهر بزنم. تجربه شهر تهران پس از چند روز آشوب باید عجیب باشد.
از خانه بیرون میزنم. کوچه خلوت است. پیاده بهسمت باغ فردوس میروم. چند شهروند عادی سوار موتور از کنارم عبور میکنند. لبخند روی لبان هیچکس نیست. حدود ساعت 11 به باغ فردوس میرسم. خلوت خلوت، آرام آرام، پرنده پر نمیزند. دو سه نفری از کنارم عبور میکنند. چند پیرمرد روی نیمکتها نشستهاند و با سکوت به روبهرو نگاه میکنند. بیشتر مغازهها بستهاند. ماشینها در حال عبور از خیابان، اما خیابان ولیعصر آرام است.
با یکی از دوستانم تماس میگیرم. میگویم: «حالا که آتشبس اعلام شده، چه خوب میشه اگر ببینمت.» در پاسخ میگوید: «نه! آتشبس نقض شد!» با تعجب میگویم: «از صبح چندبار تأیید کردند. آخرینبار هم حدود ساعت 9 تأیید کردند.» میگوید: «نه!» تلفن را قطع میکنم. سری به رسانهها میزنم و میبینم آتشبس نقض شده.
ناراحت راهم را ادامه میدهم. وارد یک کافه میشوم. چند نفری آرام روی صندلیها پشت میزها نشستهاند. مات و مبهوت به اطرافشان خیرهاند. سفارشم را میدهم. میپرسم: کارتخوانها کار میکنند؟ پاسخ میشنوم برخی. قهوهام را تحویل میگیرم بیرون میروم. کمی جلوتر وارد پلاستیکفروشی میشوم. قیمت چند دبه را میپرسم. به فروشنده میگویم: «حالا که آتشبس نقض شده، بهتر است چندتا دبه آب در خانه ذخیره داشته باشیم.» یکی دیگر از مشتریان هراسان جلو میآید و میگوید: وای نقض شد! میگویم بله. ناراحت میگوید: «آخه چرا؟ تو این یک هفته بیچاره شده بودیم. خوشحال بودم از اینکه آتشبس اعلام شده.»
از مغازه بیرون میآیم. چند نفر از کنارم رد میشوند. درحال صحبتکردناند. میگویند: حیف که آتشبس نقض شد و جنگ دوباره شروع شد. وارد یک مغازه لباسفروشی میشوم. مشغول نگاه کردن به لباسها هستم که یک مشتری دیگر به فروشنده میگوید: ظاهراً آتشبس نقض شده. فروشنده باتعجب از جایش میپرد و محکم میپرسد: «نقض شده!!» میگویم: «بله! نقض شده.» پریشان میگوید: «وای خدا!! بیچاره شدیم.» به همکارش میگوید: «زودباش زودباش زنگ بزن بگو آتشبس نقض شده، بیخود نیاید.» مشتری دیگر جلو میآید و با ناراحتی میگوید: «برادر من سندرم داون دارد. جنگ ایران و عراق باعث شد این بیچاره دچار سندرم داون شود. نمیدانید این چندوقت چقدر سخت بود. نمیشد از خانه دورش کرد. مدام بهانه خانه را میگرفت. این چند شب هم مدام بیقراری میکرد.»
از این مغازه هم بیرون میآیم. میدان تجریش آرام است. سمت غرب میدان تنها یک ماشین پلیس ایستاده است و سمت جنوب یک ماشین دیگر. سوار اتوبوسها میشوم که بهسمت خانه حرکت کنم. در اتوبوس به خانم کناریام لبخند میزنم. با لبخند میگوید: خدا را شکر تمام شد. با تلخی میگویم: نه تمام نشده. آتشبس را نقض کردند. نگران میگوید: «راست میگویید؟» بعد سر دردودلش باز میشود. میگوید: «شوهرم زانویش را جراحی کرده. باید فیزیوتراپی کند. چند جلسه فیزوتراپیست میآمد خانه اما هزینهاش بالا بود. گفتم عیب ندارد ناچارم ببرمت بیمارستان. دیروز رفتم هلالاحمر ونک که نسخهاش را بگیرم، همین که از ساختمان بیرون آمدم، پشت سرم بمب خورد؛ نه یکی، چندتا. خوابیدم روی زمین. همهجا را دود سفید فراگرفته بود. بوی بدی میداد، مثل بوی گوگرد. گلویم درد گرفت. نمیدانید چه حالی شدم. خود را به خانه رساندم. چرا این چندوقت هنگام حمله یک آژیر خطر به صدا در نیامد؟ امروز با خیال راحت آمدم بیرون که خرید کنم. بچههایم شمال هستند. به آنها خبر دهم که برنگردند.»
اتوبوس حرکت میکند. چند ایستگاه پایینتر پیاده میشوم. پیاده بهسمت خانه حرکت میکنم. همهجا سکوت است. حدود ساعت 2 به حوالی خانه میرسم. مغازهها تازه دارند باز میکنند. به خانه میرسم. دوستی زنگ میزند و میگوید: خوشحالم آتشبس شده. میگویم نقض شده! میگوید: نه، تکذیب کردند. باز خبرها را نگاه میکنم. همهچیز مبهم است. یک طراف پافشاری دارد که نقض شود. یک طرف هنوز استقامت نشان میدهد.
از کوبیدن طبل تا نواختن تار برای ایران
از هخامنشیان تا نوبتنوازهای خلفای راشدین
موسیقی در طول تاریخ ایران در جمعهای مختلفی مانند ضیافتهای دولتی، جشنهای مختلف دربار، لشکرکشیها و جنگها و اعیاد ملی و مذهبی حضور داشته است. موسیقی در جنگها چنان اهمیت داشت که در مراحل مختلف نبرد نواخته میشد؛ چنانکه ابوالفضل بیهقی در کتاب تاریخ بیهقی بارها به آن اشاره کرده است.
موسیقی نظامی که تا حد زیادی برای ایجاد احساسات میهنپرستانه و شجاعت و غرور در سربازان اجرا میشد، سابقهای بلندمدت در ایران دارد و پیشنیه آن را به دوران هخامنشیان بازمیگردانند. در حفاریهای تختجمشید در کنار آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، شیپوری فلزی به طول 120سانتیمتر پیدا شد که قطر دهنه تنگ آن (دهانی) پنج و دهنه دیگر آن (زنگ) 50 سانتیمتر بود. احتمالاً نوازندگان این سازها، در صف مقدم نبرد قرار میگرفتند و با نواختن آهنگهای خاص، سربازان را به پیشروی و حمله و پرهیز از توقف و عقبنشینی تحریک میکردند. در دوره ساسانیان در کنار رواج موسیقی بزمی، موسیقی نظامی نیز با انگیزه ایجاد ترس و هراس در دشمنان و تقویت روحیه دلیری سربازان اجرا میشد و شامل مجموعهای از آهنگها و نغمات خاص بود. بهگونهایکه یکی از هفتطبقهای که در دوره اردشیر بابکان شکل گرفت، موسیقیدانان بودند. در این دوره موسیقیدانان اغلب در جایگاه نوازندگان جنگی بودند. در دوره خلفای راشدین، استفاده از موسیقی نظامی به همان سبک ساده ادامه یافت، اما پس از تغییر خلافت به سلطنت و در دوره امویان و عباسیان موسیقی نظامی نیز دچار تحول شد. خلفای اموی و عباسی بهواسطه ارتباط گسترده با ایرانیان و رومیان بهتدریج به موسیقی، بهویژه موسیقی نظامی و استفاده از آن در نبردها، توجه بیشتری کردند. درنتیجه شیوه رجزخوانی رنگ باخت و استفاده از طبل و کوس و سرنا رواج فراوان یافت. در این دوره طبلخانه ایجاد شد و رسم نوبتزدن شکل گرفت. به همین دلیل، از قرن سوم هجری بهبعد نوازندگان موسیقی رزمی را نوبتی یا نوبتنواز میخواندند. (مقاله تأثیر غرب بر موسیقی نظامی ایران/ نوشته هادی وکیلی و مصطفی لعل شاطری)
افتتاح مدرسه موزیک دارالفنون
در دورههای بعد موسیقی نظامی شکل دیگری به خود گرفت. خبرگزاری ایسنا در گزارشی نوشته بود در موسیقی نظامی در ایران تا دوره ناصرالدینشاه که سازهای بادی اروپایی به ایران آمد، از همان ابزاری که در نقارهخانه بهکار میرفت، استفاده میشده است. «ژان شاردن» فرانسوی که چند سال در اصفهان پایتخت صفویه زندگی میکرده است، به نقارهخانههای موجود در اصفهان اشاره میکند که هنگام غروب و سحر، با نقاره، کوس و دُهل که قطر آن سهبرابر قطر طبلهای اروپا است، مینواختند. «ژان باپتیست تاورنیه»، سیاح و تاجر فرانسوی، نیز از نوازندگی کرنا و نقاره در میدان شاه بهعنوان کنسرت یاد کرده است که اول غروب آفتاب و نیمهشب صدایش در تمام شهر شنیده میشده است. در دوره ناصری علاوهبر حفظ رسوم قدیم و نوازندگی از سردرِ ارگ و مواقع دیگر، فقط موسیقی قراولان پادشاهی بود که در تشریفات رسمی بهکار میرفت. «اوژن فلاندن» نیز در زمان محمدشاه قاجار از آن بهنام «موزیک گارد سلطنتی» نام برده است.
در زمان ناصرالدینشاه، سالها بعد از افتتاح مدرسه دارالفنون، شعبهای در این مدرسه بهنام شعبه موزیک تأسیس شد و یک متخصص فرانسوی بهنام «لومِر» برای تعلیمات فنی این کار استخدام شد و به ایران آمد که شاگردانی از جمله «سلیمانخان» را تربیت کرد. سلیمانخان بعدها رئیس موزیک «عبدالحسین میرزا فرمانفرما» و پس از مدتی رئیس موزیک «علاءالدوله» و موزیک گارد سلطنتی شد. متخصص دیگری نیز بهنام «گوار» از اتریش آورده شد که موزیک «کامرانمیرزا»، نایبالسلطنه، را اداره میکرد. از این بهبعد، کلمه موزیک به دستههای موسیقی نظامی اطلاق شد و جای نقارهخانه را گرفت. از موزیکچیها، تصاویری در کاشیکاری کاخ گلستان بهعنوان تاریخ تصویری موسیقی نظامی آن زمان بهجا مانده است. در دوره ناصری موزیک نظامی در روزهای عید، مسافرتهای ییلاقی، تشریفات رسمی درباری، تعزیه تکیه دولت، همهروزه یک ساعت مانده به غروب در حیات تخت مرمر و همچنین بنا بر میل شخصی افراد در عروسیها استفاده میشد.
انزوای موسیقی نظامی در مشروطه
در دوره مشروطه موسیقی نظامی بهدلیل اعمال نظر مشروطهخواهان به انزوا رفت. چنانکه با اوجگیری انقلاب مشروطه، عدهای تجددطلب برای حمایت گسترده از موسیقی نظام به سبک غربی، سنت نقارهخانه را نکوهیدند و آنان را به گوشهای راندند و حتی از پرداخت حقوق آنها نیز خودداری کردند. (مقاله تأثیر غرب بر موسیقی نظامی ایران)
نواع سازهای مختلف
در تمام این دورهها و حتی دورههای بعد، سازهایی مثل دُهل، کَرنا، شیپور، سُرنا و غیره ابزار موسیقی جنگی بوده که شاعران ما بارها از آنها نام بردهاند. در هرکدام از این موقعیتها سازهای خاصی استفاده میشد. مهمترین نقش سازهای جنگی، شهامت بخشیدن به جنگجویان عنوان شده است. سازهایی که بهعنوان سازهای رزمی در تاریخ موسیقی ایران استفاده میشد، سازهای بادی، پوستصدا و خودصدا است و سازهای زهی در این میان نقشی نداشتهاند. از نکات مهم در مرور نام سازهای رزمی در کتاب تاریخی، تنوع فراوان نام این گروه از سازهاست. بااینحال، در رسالات موسیقی تنوع اسامی سازهای رزمی به چشم نمیخورد و نام سازهای اندکی مانند کرنا و برغو در برخی کتاب موسیقیایی قدیم مشاهده میشود. در منابع تصویری موجود نیز با تنوعی که در آثار تاریخی موجود است، مواجه نمیشویم و انواع سازهای رزمی به تصویر درآمده در نگارههای دورههای مختلف، از چند نمونه مشخص فراتر نمیرود. بااینحال در تصاویر نگارگری، کرنا مهمترین سازی است که به تصویر کشیده شده است. (مقاله نقش موسیقی در جنگها و انواع سازهای رزمی در ایران دوران اسلامی با نگاهی بر تصاویر نگارگری نوشته نرگس ذاکرجعفری)
موسیقی در جنگ تحمیلی
اگرچه رفتهرفته شکل موسیقی نظامی در ایران تغییر کرد و امروزه شاهد شکلهای پیشین آن نیستیم، اما موسیقی هنوز هم در جنگها و روایتگری نقش مهمی دارند. چنانکه آثار بهجایمانده از جنگ هشتساله ایران و عراق گواه این موضوع است. در چندماهه اول جنگ خبری از فعالیتهای هنری نبود. اما رفتهرفته جنگ وارد فرهنگ شد و آثاری در رابطه با آن شکل گرفت. در این دوره، موسیقی بیشتر شامل اجرای نوحهها و سرودهای حماسی میشد. طی این هشت سال، نوحهها و سرودهای مختلفی ساخته شد. نوحه «ممد نبودی ببینی» معروفترین اثر سالهای ابتدای جنگ بود که «غلامرضا کویتیپور» آن را اجرا کرد. در آن سالها «صادق آهنگران» نیز نوحههای حماسی معروفی خواند که از جمله آنها میتوان «ای لشگر صاحب زمان» را نام برد.
در کنار نوحهخوانها و سرودخوانها، موزیسینها نیز قطعاتی را در طول دوران جنگ تحمیلی اجرا کردند. زندهیاد «محمدرضا لطفی»، با شعر «اصلان اصلانیان» و آواز «محمدرضا شجریان» اثر «شبنورد» را منتشر کرد. در ادامه نیز تصنیف «کاروان شهید» را ساخت و این قطعه را «شهرام ناظری» اجرا کرد. قطعه «خلبانان ملوانان» با صدای «جمشید نجفی» و آهنگسازی «فیروز برنجیان»، «کجایید ای شهیدان خدایی» ساخته «هوشنگ کامکار» با صدای «بیژن کامکار» که بعدها با صدای «شهرام ناظری» بازخوانی شد، اجرای بیش از ۸۰۰ قطعه حماسی توسط «اسفندیار قرهباغی» که دانشآموخته رشته موسیقی نظامی است، مجموعه «نینوا» با صدای «حسامالدین سراج» نیز از دیگر نمونههای آثار بهجایمانده از آن دوران است. حالا در این روزها، پیوند جنگ و موسیقی بهنوعی تکرار میشود و هنرمندان موسیقی، مردم را با آوازهای خود همراه میکنند. از ۲۳ تیرماه تاکنون هنرمندان بسیاری در حوزه موسیقی سعی کردهاند با خواندن و نواختن واکنش نشان دهند. «علی قمصری» درباره اجرای خود در آزادی نوشته بود: «به امید اینکه حال تهران بهتر، قلبهایمان همتپشتر و دلهره کودکان و سالمندانمان کمتر شود.» «محسن چاوشی» نیز قطعه «علاج» را برای خواند تا مرهمی برای این روزها ایران باشد. «همایون شجریان» قطعه موسیقی «جهان ستم» را به آهنگسازی «غلامرضا صادقی» در فضای مجازی به اشتراک گذاشت؛ سرودهای اجتماعی و انساندوستانه از غبار جانهای زخمخورده و درهمشکسته. «ارکستر سمفونیک تهران» نیز با هدف همدلی و همراهی با مردم ایران در عبور از روزهای سخت اجرای ویژهای را در عصرگاه چهارشنبه، ۴ تیر، در پهنه رودکی مقابل تالار وحدت بهصورت رایگان برگزار میکند.
روایت ساخت «ممد نبودی ببینی»
«جهانبخش کردیزاد» که به «بخشو» مشهور است در دهه ۴۰ نوحه «لیلا بگفتا» را اجرا کرد؛ نوحهای که شهادت علیاکبر در عاشور را از زبان مادرش لیلا بازگو میکند. اما در جنگ تحمیلی این نوحه بهشکل دیگری شهرت پیدا کرد. پس از اینکه «محمد جهانآرا» در سال ۱۳۶۰ در سانحه سقوط هواپیمای ۱۳۰C- به شهادت رسید، دوستانش برای شرکت در مراسم سالگرد جهانآرا راهی تهران شدند و در این بین قطعه حماسی «ممد نبودی ببینی» را ساختند؛ نوایی به خوانندگی «غلامعلی کویتیپور» با شعری از «جواد عزیزی». عزیزی در یکی از مصاحبههایش داستان ساخت این نوحه را اینگونه توضیح داده بود: «هنگامی که راهی مراسم جهانآرا در بهشتزهرای تهران شدیم، بچهها پیشنهاد اجرای نوحه در تهران را دادند. در راه هر بیتی به ذهنم میرسید، با بچههای گروه آن را میخواندیم. درنهایت در نزدیکی اراک کار نوحه تمام شد.»
آلفرد ژان باتیست لومر که بود؟
«آلفرد ژان باتیست لومر» در سال 1257قمری در منطقه پادوکاله در فرانسه زاده شد. او در سال 1277قمری موفق به دریافت گواهینامه درجه دوم علم هارمونی از دولت فرانسه شد. لومر در سال 1279 قمری داوطلبانه برای خدمت در دسته موزیک نخستین هنگ سربازان زبده گارد فرانسه، ثبتنام کرد و به نیابت از دسته موزیک، برگزیده شد. در سال 1284قمری از سوی امیرنظام، برای تعلیمات موسیقی نظامی، به استخدام دولت ایران درآمد. حضور لومر و تشکیل موزیک نظام را به سالهای پس از سفر نخست ناصرالدینشاه به اروپا و مشاهده گروههای موزیک تشریفات فرانسه، نسبت میدهند. لومر با جدیت و پشتکار،آموزش دسته موزیک نظامی را آغاز کرد. فعالیتهای لومر موجب ایجاد دگرگونیهایی در شیوه موسیقی نظامی متداول در عصر ناصری شد. لومر بهتنهایی تدریس موسیقی علمی و شاخههایی چون سلفژ (نتخوانی)، هارمونی (هماهنگی اصوات) و ارکستراسیون (سازبندی) و آموزش تمامی سازهای نظامی اروپایی از جمله فلوت، ساکسیفون، انواع طبل و سنج را برعهده داشت. از دیگر تأثیرات شیوه آموزشی لومر، تغییر در نوع سازهای بهکاررفته در مراسم تعزیه تکیه دولت بود که به عنصری غالب تا پایان عصر قاجار و حتی پس از آن مبدل شد. مدتی پس از آغاز فعالیت لومر، ناصرالدینشاه ساخت سرود ملی و مارش تاجگذاری را به او سفارش داد. درنتیجه، در سال 1291قمری سرود ملی ایران ساخته شد. این سرود معمولاً در سلام روز عید و پس از جلوس شاه بر تخت مرمر نواخته میشد و تا پایان سلطنت محمدعلیشاه مورد استفاده بود.
هنوز در شوک جنگ هستم. با بهت و ناباوری، با بغضی مدام در گلویم، هر لحظه اخبار را چک میکنم. سخت دستم به نوشتن میرود. در همین حال و اوضاع، گوشیام زنگ خورد و کسی از تیم اطفای حریق نهضت سبز زاگرس، از آتشسوزی در بخشی از جنگلهای بلوط خبر میدهد. زمان و مکان از یادم رفته است. میگویم: «الان وسط جنگ؟» و بعد به خودم میآیم. البته، چرا الان نه؟ سالها است در زاگرس هجمهای همهجانبه علیه طبیعت شروع شده است. میپرسد: «خواب بودی؟». میگویم: «نه، حالم خوب نیست.» میگوید: «ما هم خوب نیستیم، ولی راهی نیست. آتشسوزی است، باید مهارش کنیم. جنگل هم بخشی از وطن است، باید حفظش کنیم.»
وطن، واژهای است ساده، اما سنگین. ما فعالان محیطزیست با وجود ناملایمتیها، سختیها، فرصتهای فراوان برای مهاجرت بهواسطه ادامه تحصیل و… به عشق ایران ماندهایم. ماندهایم تا برای پایداری سرزمینمان تلاش کنیم؛ نه تلاشی فردی، بلکه تلاشی جمعی و گروهی برای حفظ آنچه وطن مینامیمش. تمام این سالها برای ایران جنگیدیم، گفتوگو کردیم، با مردم نشستیم و از ارزشهای آن گفتیم، از ظرفیتها و از راهکارها حرف زدیم، از مشارکت و حفاظت مشارکتی گفتیم، از اینکه ایران تنها یک نام نیست. وطن متعلق به هیچ شخص، جریان، گروه و مدیری نیست. وطن سرزمین مادری ما است؛ جایی که در آن زاده شدهایم، کودکی کردهایم، عاشق شدهایم، نسل در نسل زیستهایم. وطن همان بوی خاک بارانخورده جنگلهای زاگرس و هیرکانی است. وطن صدای تاریخ چندهزارساله ایران است. وطن ریشه است؛ ریشهای که اگر قطع شود، دیگر تنی نمیماند.
همیشه در کنار امیدها، از دردهایش هم گفتهایم؛ از برنامههای توسعه نامتوازن، از سدسازی، از بیتوجهی، از بیبرنامگی، از نبود مشارکت و از مشارکت پوشالی، از دسترازیها، از مشکلاتی که گریبانگیر وطن شده است، از بیتوجهیها. اما هیچگاه به ترک وطن فکر نکردیم. مگر میشود ۸۵ میلیون نفر مهاجرت کنند؟
فرض کنیم که رفتیم، با رؤیاهایمان چه میکنیم؟ با خاطرات چه؟ با تن خسته ایران، چه باید کرد؟ مگر میشود زندگی را از وطن جدا کرد؟ مگر میشود چشم بست، با رؤیاها، با درختان، با کوهها چه کنیم؟
در روزهای گذشته، درحالیکه کشور درگیر جنگی تحمیلی بود، جنگلهای زاگرس بهطور همزمان در چندین نقطه سوختند؛ مواردی از آتشسوزی در شهرستان بویراحمد و موارد دیگری در استان فارس. درحالیکه اینترنت قطع بود و اطلاعرسانی درباره این موضوع سخت ممکن بود، بار دیگر مردم به کمک نیروهای دولتی شتافتند و آتشسوزی جنگلها را مهار کردند.
جنگها تأثیرات مخرب و گستردهای بر محیطزیست دارند. این تأثیرات شامل آلودگی خاک و آب، جنگلزدایی و تخریب زیستگاهها، اختلال در اکوسیستمها، آسیب به منابع آب و ایجاد حریقهای گسترده در مناطق جنگلی و مرتعی است. همچنین، جنگها میتوانند منجر به انتشار مواد شیمیایی سمی، فلزات سنگین و آلایندههای نفتی شوند که عواقب بلندمدتی برای محیطزیست و سلامت انسان دارند. این تأثیرات هم از جنبه مستقیم و ویرانگر بمبها و آلودگیها است و هم از رهگذر غفلت سازمانها و مردم.
از اثرات مخرب جنگ میتوان فهرست بلندبالایی ارائه داد که شامل بخشهای نظامی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، زیرساختها، نیروی انسانی، اکوسیستم و… میشود. جبران بخشی از این تخریبها طاقتفرسا است و غیرممکن؛ نمونه آن جان انسانهاست و دیگری اکوسیستم! هر دو جزء داراییهای مهم هر کشوری محسوب میشوند و اگر نباشند، سرزمین میماند، اما بیجان و بیرمق!
زاگرس و البرز، قلب تپنده ایران هستند؛ رشتهکوههایی که حیات را در این اقلیم ممکن کردهاند. سالهاست که در زاگرس اعلام جنگ علیه طبیعت شده؛ از زمینخواری و پروژههای نابخردانه تا آتشسوزی و تخریب و بهرهبرداریهای نامتوازن. در جنگ، همه بر ویرانی فیزیکی تمرکز میکنند، اما زخم بر تن طبیعت دیده نمیشود. در این روزها سربازان وطن در میدان مقاومت کردند، ما نیز نباید زاگرس و ایران را تنها بگذاریم. همانطورکه دشمن خارجی به خاکمان تعرض کرد، سودجویان هم در پشت غبار جنگ، فرصت تخریب منابع ملی را پیدا میکنند؛ از زمینخواری تا سدسازی و آتشسوزیهای عمدی. در کنار جنگ، باید مراقب تن بیدفاع طبیعت هم باشیم. طبیعتی که اگر از دست برود، حتی در صلح هم دیگر قابلاحیا نیست. فراموش نکنیم حفظ جنگلها و زیستبومهای طبیعی، فراتر از حفاظت از درخت و خاک است. این یعنی پاسداری از تمامیت ارضی کشور، از امنیت سرزمینی، از آب، از خاک و اکوسیستمهایی که به این سرزمین هویت و توان زیستن میبخشند. اگر زاگرس بسوزد، اگر البرز زخمی شود، اگر دشتها و تالابها خشک شوند، این وطن، حتی در دل پیروزی، زخمی بزرگ و ماندگار خواهد داشت. جنگ یک روز به پایان میرسد، اما زخم نابودی طبیعت، سالها و شاید دههها بهبود نمییابد.
پایداری هر سرزمینی وابسته به دو چیز است: مردم و زیستبوم. آنچه این وطن را در سختترین روزهای تاریخ زنده نگه داشته، همین مردم و همین زیستبومهای بیجانشین بوده است. این روزها که وطن درگیر آتش جنگ بود، بیش از همیشه باید از جنگلها، کوهها، رودخانهها و زیستگاههای ایران حراست کرد. پایداری این سرزمین، در زاگرس، البرز، ارسباران، هورالعظیم، میانکاله و انزلی رقم میخورد. اگر قرار است این خاک، فردایی آرام و امن ببیند، باید همین امروز، در میانه جنگ، صدای طبیعت را شنید و از آن محافظت کرد. سازمان منابعطبیعی، مراتع و آبخیزداری و سازمان حفاظت محیطزیست بهعنوان دو نهاد قانونی و متولی، نباید در این روزهای درگیری و بحران، از وظایف و مسئولیتهای حیاتی خود غافل بمانند، بلکه در چنین شرایطی باید با تمرکز بیشتر و با حساسیت دوچندان در بخشهایی که متولی آن هستند، فعال باشند؛ چون جنگ و بحران، همواره بستر مناسبی برای دستاندازی، تخریب و سوءاستفاده سودجویان و مافیاهای زمین و منابعطبیعی بوده است. یکی از راهکارهای مؤثر در این شرایط، مشارکت مردمی و حفاظت مشارکتی با تکیه بر توان و انگیزه جوامع محلی است. ما سالها از «حضور آگاهانه» و «مشارکت با برنامه» در حفاظت از جنگلها و منابعطبیعی گفتهایم. در روزهایی که مردم با وجود مشکلات و مطالبات برزمینمانده، پای وطن ماندهاند، باید تا دیر نشده است، آنها را در تصمیمگیریها دخیل کرد. اگر این مشارکت واقعی نباشد، اگر مردم فقط بهعنوان نیروی فصلی و موقتی فراخوانده شوند و در تصمیمگیری و برنامهریزی جایی نداشته باشند، در بزنگاهها به ضعف و آسیب جدی منجر میشود و در غیاب آن، هر خلأ و بیتوجهی، مخصوصاً در زمان جنگ میتواند به زخم تازهای بر تن این سرزمین منتهی شود.
یکی از مهمترین موضوعات محیطزیستی ایران، جنگلهای زاگرس است که در آتشهای عمدی و غیرعمدی میسوزد. قبل از جنگ خبرهای خوبی از سازمان برنامهوبودجه در توجه به آن به گوش میرسید؛ اخبار خوبی که همراه با نگرانی ما بود. هر تزریق اعتبار مالی باید با برنامهریزی همراه باشد. سازمانها برنامه مشخصی برای مدیریت حریق و معضلات مناطق ندارند. اگر برنامه و شیوه مناسبی برای آن در نظر گرفته نشود، به پاشنهآشیل جنگلها تبدیل میشود و بار دیگر تعارضات و ذینفعانی پیدا میکند و آتش نهتنها مهار و کم نمیشود، بلکه پای ثابت مناطق میشود. با توجه به شرایط اقتصادی جامعه که شامل همه ذینفعان میشود، امیدوارم در این وضعیت این اعتبار به بهترین شکل با استفاده از تجارب موفق مشارکتی تشکلها در حوزههای اطفای حریق و مشارکت، در زمانی که بیشتر از همیشه نیاز به همدلی تمام مردم ایران است، هزینه شود. پیشبینی روزهای پیش رو امکانپذیر نیست، اما ما به امید زندهایم، امیدی که باید به جامعه منتقل شود، باید در این روزهای سخت وطن هر کسی بههر شکلی که میتواند به پایداری سرزمین کمک کند.
برخی نهادها و مجموعههای مردمی و خصوصی مثل دیوار، دیجیکالا، اسنپ، تپسی، لاماری و دیگر شرکتهای بزرگ گامهایی برای کمک به محیطزیست و حفاظت از منابعطبیعی برداشته بودند. امیدوارم در این روزهای سخت هم بر آن عهد بمانند. امیدوارم ایران، وطن، سرزمین، از شر هر آن کس که آبادی آن را نمیخواهد، به دور باشد.
برنامه بازسازی پس از ۱۲ روز ویرانی
پس از حملات اسرائیل، کمیته بررسی خسارت واردشده ناشی از این تجاوز توسط وزارت راهوشهرسازی تشکیل شده است. اکنون بنیاد مسکن وظیفه بازسازی مناطق آسیبدیده را برعهده گرفته است. طبق اظهارات رسمی، بنیاد مسکن و سازمان نظام مهندسی ساختمان، اقدامات لازم را برای ارزیابی خسارت و برآورد استحکام بناها را آغاز کردهاند.
«غلامرضا صالحی»، رئیس بنیاد مسکن، گفته است اماکنی که در این حملات آسیب دیدهاند و ساکنان در خانهها حضور داشتند، مورد ارزیابی قرار گرفتهاند و در مورد اماکنی که ساکنان حضور نداشتند، بهمحض بازگشت ساکنان به محل مورد اقامت خود ارزیابی انجام میشوند. همچنین «محمدرضا عارف»، معاون اول رئیسجمهور دیروز، سهشنبه ۳ تیرماه، در جریان دیدار با وزیر راهوشهرسازی با اشاره به اهمیت بازسازی مناطق آسیبدیده گفت: «وزارت راهوشهرسازی وظیفه دارد تا طرح بازسازی را بهصورت جامع تدوین کند و اقدامات دولت و مردم در آن مشخص شود.»
شهر تهران بیشترین خسارت را دید
«بیش از ۱۲۰ واحد مسکونی بهطور کامل تخریب و بیش از ۵۰۰ واحد دیگر دچار خسارت جدی شدهاند.» این آماری است که «محمدصادق معتمدیان»، استاندار تهران درباره میزان آسیب به واحدهای مسکونی در استان و شهر تهران اعلام کرده است. بهگفته او، بیشترین حملات دشمن در ۱۱ روز گذشته در استان تهران، بهویژه شهر تهران، بوده است که بخشی از این حملات در مناطق مسکونی است. علاوهبراین بخشی از زیرساختهای عمومی استان، بهویژه شهر تهران، در حوزه آب، برق و گاز و حتی یک مرکز درمانی در پایتخت مورد حمله دشمن قرار گرفته است.
معتمدیان دیروز، سهشنبه، درباره خسارات به زیرساختها توضیح داد: «با زحمات ۲۵۰ اکیپ عملیاتی شاهد کمترین آسیب در حوزه زیرساخت بودیم، البته زیرساختها آسیب جدی دید؛ بهعنوان مثال در میدان قدس تجریش، سه خط اصلی آبرسانی تخریب شد که در سریعترین زمان ممکن تعمیر و دوباره به مدار بازگشت. در آخرین حمله دوم تیر، بخشی از زیرساخت برق در مناطق شمالی تهران آسیب دید که در کوتاهترین زمان ممکن و با حضور اکیپ عملیاتی بازسازی و نوساری شد و اجازه ندادیم کمترین مشکل از لحاظ زیرساختها ایجاد شود که این موضوع، نشاندهنده آمادگی، هماهنگی، همدلی و روحیه جهادی دستگاههای مختلف بود.»
بازسازی طبق دستورالعمل زلزله
اینطورکه پایگاه خبری وزارت راهوشهرسازی گزارش داده است، بهگفته «امین مقومی»، سرپرست سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور، با موافقت وزارت راهوشهرسازی، مکاتبهای با تمامی استانها انجام شده و بر همین اساس، امکان ارائه خدمات رایگان در حوزه مهندسی همانند سایر حوادث در حال ارائه به هموطنانی است که واحدهای مسکونی آنها آسیب دیده است.
او با تأکید بر ضرورت ارزیابی اولیه ساختمانهای آسیبدیده توضیح داد: «ارزیابی اولیه در خصوص ساختمانهای آسیبدیده در حال انجام است. با توجه به ضرورت قطع گاز و برق در برخی از اماکن آسیبدیده و ضرورت بررسی سازهای ساختمانها، مجوزی از معاونت مسکن و ساختمان وزارت راهوشهرسازی اخذ شد و مهندسان عمران دارای صلاحیت طراحی و محاسبات مأموریت یافتند ارزیابی سریع را براساس بخشنامه انجام دهند.»
بهگفته او، ازآنجاکه دستورالعملی برای بازسازی پس از جنگ وجود ندارد، قرار است این کار براساس دستورالعمل زلزله دنبال شود. سرپرست سازمان نظام مهندسی ساختمان کشور همچنین گفته است تیمهای ارزیاب ساختمانهای آسیبدیده از نظر طراحی و محاسبات سازهای در تهران تشکل شده است و تلاش میشود در تمامی استانها این تیمها تشکیل شود.
او اضافه کرد: «امکانات سازمانهای نظام مهندسی در تمامی استانها از جمله امکانات اقامتی و فضاهای تخت اختیار در اختیار ستاد مدیریت بحران و مردم قرار گرفته است. همکاری و تعامل بسیار مناسبی بین سازمانهای نظام مهندسی ساختمان تمامی استانها با ستاد مدیریت بحران و دیگر سازمانها و نهادهای مسئول برقرار است.»
مقومی همچنین گفت: «با استناد به ماده ۲۱ قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان ظرفیتی را برای کمکهای ملی و بینالمللی به استانها ابلاغ شده است تا با محوریت شورای مرکزی سازمان نظام مهندسی ساختمان موضوع جمعآوری کمکهای نقدی و غیرنقدی ساماندهی شود.»
بهگفته او، ساماندهی نیروهای داوطلبانه سازمانهای نظاممهندسی ساختمان براساس آییننامههایی که در قانون مدیریت بحران، تشکلها و سازمانهای خصوصی و مردمنهاد آمده در حال انجام است.
مردم خسارت را اظهار کنند
طبق گفته «فرزانه صادق مالواجرد»، وزیر راهوشهرسازی بهزودی شمارهای برای اعلام خسارت به مردم اعلام خواهد شد.
ایسنا روز دوشنبه خبر داد طبق اعلام شرکتهای بیمه، مردم میتوانند خانهها و خودروهایی که در اثر حملات اسرائیل دچار خسارت میشوند، تحت پوشش بیمه قرار دهند. برایناساس، افرادی که پیشازاین برای منازلشان بیمه آتشسوزی و برای خودرو خود، بیمه بدنه دریافت کردهاند، میتوانند با دریافت الحاقیه بیمهنامه خطر جنگ را فعال کنند. از طرف دیگر، افرادی که تاکنون از خدمات بیمه بهره نبردهاند، میتوانند با مراجعه به یکی از نمایندگان و شعب بیمه در سراسر کشور بیمهنامههای خطر جنگ را دریافت کنند.
براساس گزارش تسنیم، ترامپ در بیانیهای که بهسرعت مورد توجه رسانههای بینالمللی قرار گرفت، اعلام کرد: «تبریک به همه! بین اسرائیل و ایران کاملاً توافق شده است که یک آتشبس کامل و تمامعیار برقرار شود. تقریباً شش ساعت دیگر، زمانی که اسرائیل و ایران عملیات نهایی خود را تکمیل میکنند، این آتشبس آغاز میشود و بهمدت ۱۲ ساعت ادامه مییابد که در پایان آن جنگ خاتمهیافته تلقی خواهد شد.» او با لحنی آشتیجویانه تأکید کرد: «اکنون زمان صلح است.»
ساعاتی پیش از این اعلام رسمی، منابع خبری از جمله شبکه «سیانان» و خبرگزاری رویترز از احتمال عدم پاسخ نظامی آمریکا به حملات ایران خبر داده بودند. بهگفته یک مقام ارشد کاخ سفید، رئیسجمهور آمریکا تمایلی به گسترش مداخله نظامی در منطقه ندارد. ترامپ همچنین مدعی شد ایران پیش از حمله به پایگاه آمریکایی در قطر، به واشنگتن هشدار داده بود. او درهمینباره گفت: «میخواهم از ایران که پیش از حمله به ما هشدار داد، قدردانی کنم. با این کار از کشتار انسانها جلوگیری شد.»
این اظهارات در حالی مطرح شد که «سید عباس عراقچی»، وزیر امور خارجه ایران، بامداد سهشنبه در شبکه اجتماعی ایکس تأکید کرد عملیات تلافیجویانه ایران تا آخرین دقایق ادامه داشته است. او در پیامی نوشت: «عملیات نظامی نیروهای مسلح قدرتمند ما برای مجازات اسرائیل تا آخرین دقیقه در ساعت ۴ صبح ادامه یافت.» عراقچی همچنین اعلام کرد تصمیم نهایی درباره توقف عملیات نظامی از سوی ایران، متعاقباً اتخاذ خواهد شد. او بار دیگر یادآور شد این رژیم صهیونیستی بود که آغازگر جنگ بود، نه ایران.
همزمان، دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران نیز در بیانیهای، پیروزی ملت ایران را نتیجه «تدبیر، مجاهدت رزمندگان و امامت حکیمانه» دانست و اعلام کرد دشمن صهیونیستی با وجود حمایتهای آشکار آمریکا، ناچار به توقف یکطرفه تهاجم خود شده است. در بخشی از این بیانیه آمده است: «فرزندان شجاع و جانبرکف شما در نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران فرمان رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرمانده کل قوا را لبیک گفتند و با رشادتی مثالزدنی هر شرارت دشمن را کوبنده پاسخ دادند.»
براساس گزارش ایسنا، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، «بنیامین نتانیاهو»، پس از آغاز گمانهزنیها درباره آتشبس، وزرای کابینه خود را از اظهارنظر عمومی منع کرد. همزمان رسانههای اسرائیلی از برگزاری جلسه اضطراری کابینه جنگ خبر دادند که بیش از چهار ساعت به طول انجامید. براساس گزارش رادیاو رسمی رژیم صهیونیستی، نتانیاهو وزرا را از توافق صورتگرفته با ایران مطلع کرده و دستور داده است تا اطلاع ثانوی درباره این مسئله سکوت کنند.
بهگزارش شبکههای المیادین و الجزیره، آتشبس از ساعت ۷:۳۰ صبح روز سهشنبه وارد فاز اجرایی شده است. طبق مفاد این توافق، ایران بلافاصله حملات خود را متوقف کرده و رژیم صهیونیستی نیز متعهد شده است پس از ۱۲ ساعت، آتشبس را آغاز کند. این رسانهها همچنین گزارش دادند در دور نهایی حملات ایران، شهر بئرالسبع در جنوب سرزمینهای اشغالی هدف قرار گرفت و چندین ساختمان منهدم شد. منابع خبری از کشته شدن دستکم هشت صهیونیست در این حملات خبر دادهاند. ترامپ که در روزهای اخیر مواضع پرتنشی اتخاذ کرده بود، در واکنشی کمسابقه خطاب به اسرائیل نوشت: «اسرائیل، آن بمبها را نینداز. اگر این کار را انجام بدهی، نقض جدی آتشبس را مرتکب شدهای. همین الان خلبانهایت را به خانه برگردان!» او سپس در ادامه پیام خود نوشت: «اسرائیل به ایران حمله نخواهد کرد. همه هواپیماهای اسرائیلی به خانه برمیگردند. هیچکس آسیبی نخواهد دید.»
ترامپ همچنین از تماس تلفنی «ولادیمیر پوتین»، رئیسجمهور روسیه، خبر داد و گفت: «پوتین با من تماس گرفت و پیشنهاد کمک در ارتباط با ایران را داد.» این موضعگیری پوتین که همواره بر حفظ ثبات منطقه تأکید دارد، میتواند در آینده نزدیک بر روند تثبیت وضعیت پس از آتشبس تأثیرگذار باشد.
درنهایت، درحالیکه ترامپ مدعی شد ظرفیتهای اتمی ایران «از بین رفته» و دیگر قابلبازسازی نیست، تحلیلگران غربی چنین ادعایی را در تضاد با ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا میدانند. براساس گزارشهای پیشین، هیچ شواهد موثقی دال بر تلاش ایران برای ساخت تسلیحات هستهای در ماههای اخیر در دست نبوده است.
تجربه این نبرد سنگین، نهتنها بار دیگر قدرت دفاعی ایران را به رخ کشید، بلکه نشان داد جمهوری اسلامی ایران میتواند در برابر ائتلافهای نظامی متجاوز، نهتنها از حاکمیت و امنیت ملی خود دفاع کند، بلکه معادلات میدانی را نیز بهنفع خود تغییر دهد.
وزیر جهادکشاورزی میگوید تحقق امنیت غذایی نیازمند هماهنگی همه بخشهای صنعت کشاورزی است و فضای همدلی و همکاری، وحدت و انسجام ملی میان همه بخشها و زیربخشها برای تحقق امنیت غذایی در کشور شکل گرفته است.
براساس آنچه پایگاه اطلاعرسانی وزارت جهادکشاورزی اعلام کرده است، «غلامرضا نوری قزلجه» در جلسه شورای معاونان و مدیران وزارت جهادکشاورزی گفت: «امروز در تأمین و توزیع کالا در سطح کشور هیچ تفاوتی با ۱۰ روز قبل و دو هفته پیش دیده نمیشود، کالاهای اساسی بهوفور و حتی بیش از حد نیاز وجود دارد. در سفرهای استانی هفته گذشته و نظارتهای ستادی و میدانی از شهرهای مسافرپذیر در هیچ جایی با نبود و کمبود کالا مواجه نشدیم، البته شلوغی نانواییها بهدلیل افزایش ظرفیت و جمعیت در این شهرها بود؛ طبیعی است وقتی جمعیت دوبرابر میشود، صف تشکیل و تولید و عرضه کمی با مشکل مواجه شود.»
همدلی در جنگ
بهگفته او، در این شرایط هیچکس دنبال فرصتی برای سوءاستفاده نیست که اتفاق بسیار ارزشمندی است: «با هماهنگی و اقدامات فوری اجازه ندادیم آرد در شهرهای مسافرپذیر تمام یا نانواییها تعطیل شود و مشکل بهسرعت برطرف شد.»
نوری توضیح داده است: «در مناطقی که انبارها نزدیک محلهای حمله دشمن بود، امکان برداشت کالا وجود نداشت، ولی در ظرف کمتر از شش ساعت کالا از استانهای همجوار تأمین و ارسال شد. همدلی و همافزایی ایجادشده در کشور، دلنشین، وصفناپذیر و غیرمنتظره است. خوشبختانه فضای همکاری، وحدت و انسجام ملی میان بازرگانان، تجار و بنکداران و مغازهداران و بخش حملونقل در همه زیربخشها شکل گرفته است. تحقق امنیت غذایی نیازمند تلاش و فعالیت همه بخشها و زیربخشهای صنعت کشاورزی است. با تکیه بر انسجام ملی میتوان از این بحران تحمیلی دشمن هم عبور کرد.»
بهنظر میرسد جابهجایی بار جمعیتی قابلتوجه از تهران به استانهای شمالی کشور، مشکلاتی را ایجاد کرده بود. در یک نمونه، بررسیهای میدانی «پیامما» نشان میدهد در برخی شهرهای استان مازندران در توزیع اقلامی مانند روغن حتی در شهرهایی مانند ساری و بهشهر که کارخانههای بزرگ تولید روغن دارند نیز چالشهایی وجود داشت. همچنین، نان به یکی از اقلامی تبدیل شده بود که تولید و فروش آن بهشدت با مشکل همراه بود. بااینحال، بررسیهای میدانی «پیام ما» از نانواییها و فروشگاههای اقلام خوراکی در همین شهرها نشان میدهد هیچگونه درگیری، نه میان مردم و نه میان دولت و مردم، برای تأمین این اقلام پیش نیامده است. البته، در استانی مانند گلستان، یکی از قطبهای تولید طیور کشور، قیمت گوشت مرغ با افزایش همراه بود، گرچه کمبودی در توزیع این کالا وجود نداشت.
آغاز سفارش روغن
در مورد اقلامی مانند روغن، در تاریخ ۲ تیر، معاونت بازرگانی وزارت جهادکشاورزی با صدور اطلاعیهای اعلام کرد: «ثبت سفارش روغن خام و دانههای روغنی از تاریخ ۳ تیر ۱۴۰۴ از محل سهمیه تابستانی استانی امکانپذیر شده است.» در این اطلاعیه که در وبسایت اطلاعرسانی وزارت جهادکشاورزی منتشر شده، آمده است: «واردکنندگان و بازرگانان میتوانند برای ثبت سفارش روغن خام و دانههای روغنی از تاریخ 3 تیر 1404 اقدام کنند. مراحل ثبت سفارش سیستمی است و اعتبار آن سه ماه خواهد بود.»
در مورد گوشت قرمز و مرغ نیز که گزارشهایی از کمبود آن در تهران وجود داشت (با وجود جابهجایی بخش قابلتوجهی از جمعیت) وزیر جهادکشاورزی روز گذشته شخصاً نحوه تأمین و توزیع گوشت قرمز و مرغ در تهران و چالشها و موانع آن را بررسی و دستورات لازم را برای رفع آنها صادر کرد.
حالا و بعد از گذشت ۱۲ روز از تحمیل جنگ به ایران بهنظر میرسد ثبات نسبی بر بازار کالاهای اساسی حاکم است. این ثبات را نهفقط دولت بلکه اصناف مرتبط با تأمین یا فروش این کالاها تأیید میکنند. صبح دیروز رئیس اتحادیه صنف سوپرمارکت و مواد پروتئینی تهران به «پیام ما» گفت: هیچ افزایش قیمتی در این صنف اتفاق نیفتاده است و اگر شهروندان شاهد چنین اتفاقی بودند، بیشک تخلفی است که درصورت گزارش، پیگیری میشود: «از شهروندان میخواهیم چنانچه تخلفی مشاهده کردند، به سایت اتحادیه و تعزیرات اطلاعرسانی کنند تا برخوردهای لازم صورت بگیرد. بیشک درصورت افزایش قیمت از طریق مراجع مخصوصاً اتحادیه این موضوع اطلاعرسانی میشد.»
دغدغهای نیست
«شاهرخ شریفی»، رئیس اتحادیه صنف سوپرمارکت و مواد پروتئینی تهران، تاکید میکند که شهروندان در تأمین کالاهای مورد نیاز خود مطلقاً دغدغهای نداشته باشند: «واحدهای صنفی پایتخت از آغاز تعرضات و حملات رژیم صهیونیستی به کشورمان مثل همیشه و تا به امروز مشغول به کار بودهاند؛ هیچ معضلی در تأمین کالاهای اساسی وجود ندارد و قیمتها افزایشی نداشته است. خوشبختانه واحدهای صنفی در روزهای سخت همراه بودهاند و از تأمین کالاهای و مواد غذایی مورد نیاز، دریغ نکردهاند.»
با وجود اینکه تهران متحمل بیشترین حملات و خسارات در جنگ تحمیلی از سوی رژیم اشغالگر شده بود، اما سایر استانها نیز نه از حملات بینصیب بودند و نه از متحمل شدن پیامدهای آن. اما بهنظر میرسد شرایط در همه استانهای کشور از نظر تأمین کالاهای اساسی در ثبات بهسر میبرند.
رئیس مرکز توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کشور نیز میگوید: «بیش از ۱۶ هزار واحد صنایع تبدیلی و غذایی با جذب ۱۰۵ میلیون تن ماده خام در شرایط حساس و خطیر کنونی با احساس مسئولیت بالا مشغول به فعالیت هستند.»
بهگفته «کریم ذوالفقاری» کارخانههای صنایع کشاورزی کشور برای پاسخگویی به نیاز مردم، بیوقفه و با تمام توان مشغول به کار است: «واحدهای صنایع تبدیلی در زیربخشهایی همچون صنایع لبنی، فرآوردههای گوشتی، سردخانهها، کارخانجات صنایع ربگوجه، کارخانجات خوراک دام و طیور و آبزیان در شرایط حساس و خطیر کنونی با احساس مسئولیت بالا مشغول به فعالیت هستند. فعالیت صنایع تبدیلی و تکمیلی در ایجاد ارزشافزوده تولیدات بخش کشاورزی و جذب ماده خام، در رونق اقتصادی بخش، اثرگذار و امیدبخش است.»
کمبود نداریم
برنج هم یکی از اقلامی است که شایعاتی مبنیبر کمبود آن ایجاد شده بود، اما رئیس انجمن واردکنندگان اعلام کرده است در روزهای اخیر نشستهای خوبی برای ساماندهی بازار برنج برگزار شد و با همکاری نهادهاى مرتبط کالای موجود ترخیص شده و در حال توزیع در سطح کشور است.
وبسایت خبری این اتحادیه بهنقل از «کریم اخوان اکبری»: «التهاب و افزایش قیمت برنج نگرانیهایی را در بازار بهوجود آورده بود، اما با توجه به رفع موانع موجود با همکارى گمرک و سازمان غذا و دارو در شرایط ویژه فعلی شاهد خروج برنج موجود در گمرکات و ارسال آن به مناطق مختلف کشور هستیم. موانعی خصوصاً در بخش مجوز سازمان غذا و دارو و همچنین گمرک، بعد از اتفاقات بندر شهیدرجایی، بهوجود آمد و از حدود ۵۰ روز پیش بهدنبال رفع این موانع بودیم که متأسفانه بهدرازا کشید. در تلاش بودیم هرچه زودتر برنجی که در گمرک باقی مانده است، ترخیص شود و روند خروج کالا با سرعت بیشتری انجام شود که درنهایت خوشبختانه این موانع از پایان هفته گذشته رفع شد و فکر میکنم دیگر کمبودی در این بخش نداشته باشیم.»
او ادامه داده است: «به مردم در سراسر کشور اعلام میکنیم هیچ نگرانی در زمینه تأمین برنج نداشته باشید. همچنین، از همه همکاران خوب و متعهد خودمان در حوزه واردات، توزیع و حتی خردهفروشیها درخواست میکنیم مثل همیشه در راستای انجام مسئولیت اجتماعی خودشان در کوتاهترین زمان ممکن برای عرضه برنج موجود اقدام کنند. لازم است بهنوبه خودم از همه واردکنندگان برنج قدردانی کنم که با وجود تأخیر 8 تا 9 ماهه در دریافت ارز واردات، همچنان با سرمایه خودشان کار را پیش بردند و تلاش میکنند کمبود یا کسری در بازار برنج ایجاد نشود. با توجه به افزایش چشمگیر قیمت برنج داخلی، تأمین برنج وارداتی مورد نیاز با قیمت بهمراتب کمتر قطعاً موجب آرامش دهکهای کمبرخوردار جامعه خصوصاً در آستانه ماه محرم میشود. از مسئولین محترم وزارت جهادکشاورزی و بانک مرکزی هم درخواست میکنیم در کوتاهترین زمان ممکن با رفع موانع و پیگیری موضوع تخصیص ارز، دغدغه واردکنندگان دومین کالای اساسی کشور را رفع کنند تا در روند تنظیم بازار و تأمین نیاز کشور دچار چالش نشویم.»
دادههای فائو
گفتوگوها در فضای اجتماعی اما همچنان نگرانیهایی را نشان میدهد. نگرانی از اینکه آنچه دولت، اتحادیهها و اصناف اعلام میکنند، صرفاً برای آرامکردن شهروندان است و حقیقت میتواند چیزی جز این باشد. سازمان جهانی خواروبار و کشاورزی جهانی (فائو) هم آماری جالب ارائه میدهد.
فائو روز گذشته از ذخایر ۱۳.۵ میلیون تنی غلات ایران در سال جاری خبر داد و از این نظر، ایران را در رتبه سوم آسیا پس از چین و هند قرار داد. براساس پیشبینی فائو، ایران با این میزان تولید سیزدهمین تولیدکننده بزرگ این محصول در جهان خواهد بود. تولید گندم ایران در این سال بیشتر از انگلیس است که انتظار میرود 13 میلیون تن گندم در این سال تولید کند.
برایناساس، چین با تولید 140 میلیون تن گندم بزرگترین تولیدکننده این محصول در جهان خواهد بود و اتحادیه اروپا با 135 میلیون تن در رتبه دوم و هند با 115 میلیون تن در رتبه سوم قرار دارند. روسیه، آمریکا، کانادا، استرالیا، پاکستان، آرژانتین، اوکراین، ترکیه و قزاقستان بهترتیب در رتبههای چهارم تا دوازدهم تولیدکننده گندم قرار گرفتهاند.
انگلیس با پیشبینی تولید 13 میلیون تنی در رتبه چهاردهم و پس از ایران قرار گرفته است.
فائو در بخش دیگری از گزارش خود میزان ذخایر غلات ایران در سال جاری را 13.5 میلیون تن برآورد کرده است که بیشترین میزان ذخایر غلات یک کشور در آسیا پس از چین و هند است. ذخایر غلات ایران بیشتر از کشورهایی مثل ترکیه، عربستان، تایلند، پاسکتان و ژاپن است. ذخایر غلات ترکیه در این سال 5.1 میلیون تن، عربستان 8.4 میلیون تن و عراق فقط یک میلیون تن برآورد شده است.
براساس این گزارش، بخش عمده ذخایر غلات ایران مربوط به گندم است. میزان ذخیره گندم ایران در سال جاری 10.1 میلیون تن برآورد شده است.
امنیت غذایی در خطر نیست
«مجتبی حسینی» کارشناس کشاورزی است. او معتقد است اساساً دنبال کردن ایده کمبود مواد غذایی که بعد از ۱۲ روز جنگ، آنهم جنگی که در آسمان در جریان بود، ایده قابلاعتنایی نیست. او میگوید: «حتی اگر امنیت غذایی را بهمعنای دسترسی مقطعی به اقلام اساسی کشور هم معنا کنید، بهجز یک مورد جاده قم-اصفهان، کدام مسیر دسترسی و ترابری در کشور محدودیت تردد داشت که ترابری کالا را تحتتأثیر قرار دهد؟! همچنین، اگر به استانهای کشور نگاه میکردید نیز میدیدید که تقریباً تمام مراکز صنایع غذایی در استانها فعال بود. کشت براساس آنچه باید، در همه استانهای کشور انجام میشد و حتی در جنگ اتفاقی نیفتاد که مثلاً با ایجاد آلودگی آب و خاک بخش قابلتوجهی از محصولات غذایی ما را نشانه گرفته باشد. اینهایی که گفتم، اگر اتفاق میافتاد، بسته به نوع رخداد میتوانست امنیت غذایی کشور را موقت یا بهنسبت پایدارتر با چالش روبهرو کند.»
او ادامه میدهد: «به اتفاق رخداده دقت کنید. ما منابعمان را از دست ندادیم. مسیرهای مواصلاتی را هم از دست ندادیم. از سوی دیگر، کشور ما مانند هر کشور دیگری در جهان ذخایر استراتژیک دارد تا درصورت رخدادهایی مانند زلزله، سیل، بلایای طبیعی یا همین جنگ ناخوانده بتواند حداقل تا یک بازه زمانی قابلتوجه از عهده تأمین نیازهای کشور برآید. مسئلهای که اتفاق افتاد، این است که به یکباره در کشور جابهجایی جمعیت اتفاق افتاد و بنابراین تأمین اقلام اساسی باید متناسب با جمعیت جدیدی که مشخص نیست چه بازه زمانی در استانهای پذیرنده حضور دارند، برنامهریزی و مدیریت شود. فراموش نکنیم که این شایعات کمبود، خود، به بههمریختگی بازار دامن میزند.»
حسینی میگوید: «امنیت غذایی را در این مثلث بررسی کنید. آیا بخش تولید و فراوری دچار چالشی شده است؟ آیا بخش ترابری دچار مشکل شد؟ یا بخشی که بر دوش واردات بود؟ من فکر میکنم آنقدر که ناترازی انرژی در کشور توانست امنیت غذایی کشور را متزلزل کند، این جنگ ۱۲روزه نتوانسته است؛ هیچجای نگرانی لااقل در حال حاضر وجود ندارد. دقت کنیم که این پیک جابهجایی جمعیتی، سفر نوروزی نیست که برای آن برنامه داشته باشیم؛ این یک اتفاق کاملاً غیرمترقبه بود.»
چگونه همبستگی ۱۲ روزه را پایدار کنیم؟
۱۲ روز نبرد میان ایران و اسرائیل، که با آتشبسی به میانجیگری آمریکا و قطر به پایان رسید، فراتر از میدان جنگ، جلوهای بینظیر از همبستگی ملی را به نمایش گذاشت. تجاوز اسرائیل در هنگامهای که ایران پای میز مذاکره بود و شهادت فرماندهان نظامی، موجی از خشم و اتحاد را در میان ایرانیان برانگیخت. از ورزشکاران سرشناس که در شبکههای اجتماعی از تمامیت ارضی ایران دفاع کردند تا هنرمندان و جامعهشناسانی که با بیانیههای خود تجاوز دشمن را محکوم کردند و حتی سیاسیونی نزدیک به اپوزیسیون که در محکومیت این اقدام همصدا شدند، همه نشاندهنده فعال شدن غرور و هویت ملی بود. این همبستگی شکاف میان دولت و ملت را بهگونهای ملموس کاهش داد و بار دیگر اثبات کرد که ایرانیان در بزنگاههای سخت قادرند یکپارچه برای منافع ملی خود بایستند.
این وحدت ملی، که در دل بحران شکل گرفت، سرمایهای گرانقدر است که میتواند ایران را در برابر چالشهای آینده، از تهدیدات خارجی تا مشکلات داخلی، مقاومتر کند. اما این دستاورد شکننده است و بدون مراقبت ممکن است در برابر تندبادهای سیاسی و اجتماعی رنگ ببازد. برای حفظ این همدلی، همه ما، از دولت تا ملت، وظایفی خطیر برعهده داریم. نخست، دولت باید با شفافیت و پاسخگویی، اعتماد عمومی را تقویت کند. برای مثال، انتشار گزارشهای منظم درباره نتایج مذاکرات دیپلماتیک یا برنامههای اقتصادی میتواند حس مشارکت مردم را افزایش دهد. دوم، سیاسیون صاحب تریبون، بهویژه چهرههای تندرو در همه جناحها، باید از اظهارنظرهای وحدتشکن که برای کسب محبوبیت سیاسی بیان میشوند، خودداری کنند.
سخنان تفرقهافکن، مانند اتهامزنیهای غیرمستند یا تحریک اختلافات قومی و مذهبی، میتوانند این همبستگی را بهسرعت تضعیف کنند. سوم، رسانهها، نخبگان و فعالان مدنی باید با ترویج گفتوگوی ملی و نقد سازنده، به تحکیم این پیوند کمک کنند. برگزاری مناظرههای عمومی با حضور نمایندگان اقشار مختلف یا کمپینهای رسانهای برای تقویت همدلی، نمونههایی عملی از این نقشآفرینی است. بااینحال، حفظ این وحدت با چالشهایی جدی روبهروست. فشارهای اقتصادی، که گاه به نارضایتی و بیاعتمادی دامن میزنند و اختلافات سیاسی داخلی، که ممکن است پس از فروکش کردن تهدید خارجی دوباره شعلهور شوند، موانعی واقعیاند. دولت میتواند با بهبود معیشت مردم، از طریق سیاستهای اقتصادی هدفمند و ایجاد فضای بازتر برای گفتوگو، این تهدیدات را کاهش دهد. جامعه نیز باید با هوشیاری، از تبدیل اختلافنظرها به شکافهای عمیق جلوگیری کند. تجربه این ۱۲ روز نشان داد ایران متحد، قدرتی بیهمتاست.
همصدایی ورزشکاران و هنرمندان و موضعگیریهای شگفتانگیز برخی چهرههای نزدیک به اپوزیسیون، گواهی بر این مدعاست. این وحدت، که در لحظهای حساس به یاری منافع ملی آمد، باید بهعنوان گنجی ملی حفظ شود. اکنون زمان آن است که همه ما، با هر باور و گرایش، برای ساختن ایرانی قویتر و سربلندتر، دست در دست هم دهیم. این همبستگی، سپری است که آیندهای روشنتر را برای ما و نسلهای آتی نوید میدهد.
در طول جنگ بسیاری از زیستگاههای امن از بین میروند و بسیاری از رودخانهها و دریاچهها آلوده میشوند. بیایید خلاصهوار نگاهی بیندازیم به اثرات مخرب جنگهای اخیر و گذشته بر حیاتوحش.
جنگ افغانستان و گسترش شکار، قاچاق و انقراض
افغانستان در میان یکی از شاهراههای مهاجرتی پرندگان قرار دارد. در طول جنگهای متعددی که در این کشور اتفاق افتاده، آسیبهای بسیاری به جنگلها و مناطق امن حیوانات وارد شده است. این آسیبها شامل تخریب مستقیم زیستگاهها، آلودگی ناشی از مهمات و مواد منفجره و نیز جابهجایی اجباری حیاتوحش بوده است. متأسفانه، اطلاعات دقیق و بهروز در مورد کاهش جمعیت پرندگان مهاجر در این مسیر خاص بهدلیل چالشهای جمعآوری داده در مناطق جنگزده محدود است. اما بهطورکلی، جنگها منجر به تخریب زیستگاه و اختلال در الگوهای مهاجرت میشوند.
همچنین، گزارشهایی از تبدیل مناطق حفاظتشده به محل تمرینات نظامی و استفاده از حیواناتی مانند پلنگ برای قاچاق وجود دارد که همگی به حیاتوحش این کشور آسیب رساندهاند.
جمعیت مرکزی درنای سیبری امروز بهکلی نابود و منقرض شده است. این گونه که زمانی در هند زمستانگذرانی میکرد، بهدلیل شکار و آلودگی زیستگاه با کاهش شدید جمعیت مواجه شد. با افزایش ناآرامیها و جنگ در منطقه و بهخصوص جنگ در افغانستان، تعداد آنها بهحدی کم شد که در سال 1996 تنها یک جفت شمارش شد و درنهایت این جمعیت بهطور کامل از بین رفت.
جنگ عراق و کویت، نشت نفتی و مرگ ۲۵ هزار پرنده
جنگ عراق و کویت که در خلیجفارس اتفاق افتاد، یکی از مخربترین آثار زیستمحیطی را بهجا گذاشت. در طول این جنگ، حدود ۱۱ میلیون بشکه نفت خام به خلیجفارس ریخته شد که بزرگترین نشت نفتی تاریخ بود. این فاجعه باعث کشتهشدن بیش از 25 هزار پرنده دریایی و آسیب جدی به اکوسیستمهای دریایی شد.
نفت خام بهمرور به سواحل و صحراها رسید و دریاچههای نفتی به وسعت ۵۰ کیلومترمربع را تشکیل داد. این آلودگی نفتی حتی به سفرههای آب زیرزمینی نیز وارد شد. علاوهبراین، دود ناشی از سوختن صدها چاه نفت، بخارات سمی را وارد جو زمین کرد و تا سالها اثرات مخرب آن بر روی پرندگان و موجودات دریایی و خشکیزی در حال مطالعه بود.
جنگ اسرائیل و لبنان، تلفشدن لاکپشتها و پرندگان
در طی بمبارانهای جنگ سال ۲۰۰۶ اسرائیل و لبنان، حدود ۱۵ هزار تن نفت وارد دریای مدیترانه شد. نشت نفت آنقدر با سرعت بالا پیش رفت که بیش از ۹۰ کیلومتر از خط ساحلی لبنان را آلوده کرد. این سواحل مکانهای مهمی برای تخمگذاری لاکپشتهای دریایی و بسیاری از پرندگان کنارآبزی و وابسته به دریا بودند که آسیب جدی دیدند.
از طرفی در این جنگ، آتشسوزیهای گستردهای در جنگلهای شمال اسرائیل و جنوب لبنان رخ داد که منجر به ازبینرفتن هزاران هکتار از ذخایر درختان و پناهگاههای حیاتوحش شد.
جنگهای اتمی و اثرات رادیواکتیو بر پرندگان: یافتههای جدید
وقتی از جنگ اتمی حرف میزنیم، هیروشیما، ناکازاکی و چرنوبیل در ذهنمان زنده میشوند. فاجعه چرنوبیل (۱۹۸۶) یکی از شدیدترین حوادث هستهای تاریخ بود که اثرات بلندمدت آن بر آب، گیاهان و جانوران هنوز هم قابلمشاهده است.
تحقیقات نشان میدهند پرندگانی با نرخ جهش ژنتیکی بالا، مثل پرستوها و سسکها، در برابر تشعشعات آسیبپذیرتر هستند. عوارض دیدهشده شامل ناهنجاریهای جسمی، کاهش طول عمر و ضعف تولیدمثل است. در چرنوبیل، برخی پرندگان مغزهای کوچکتری داشتند، دچار تغییرات ظاهری مثل لکههای سفید روی پر شدند و در فوکوشیما نیز نرخ بقای کمتری داشتند.
مطالعات جدید در چرنوبیل و فوکوشیما نشان میدهد:
- تشعشعات هستهای باعث جهش ژنتیکی، بیماری و مرگومیر در حیاتوحش میشود.
- آلودگی میتواند تا قرنها در خاک، آب و گیاهان باقی بماند.
- حتی جنگهای هستهای محدود میتوانند منجر به «زمستان هستهای» شوند و با کاهش دما و تولید غذا، قحطی جهانی بهدنبال داشته باشند.
- برخی گونهها علائم مقاومت یا سازگاری زیستی از خود نشان دادهاند، بهویژه در مناطق بدون حضور انسان.
در مجموع، با وجود برخی نشانههای بازیابی زیستی در مناطق تخلیهشده، آسیبهای رادیواکتیو بهویژه بر پرندگان، همچنان قابلتوجه و نگرانکننده است.
پرندگان در جنگ کجا میروند؟
جنگ جهنم است و پرندگان بسیاری در این جهنم از بین میروند. اگر نمیدانید بهتر است به شما بگوییم که اولین دلیل کاهش جمعیت پرندگان در جهان، تخریب زیستگاههای آنها توسط انسان و تصمیماتش است.
وقتی میگوییم تخریب زیستگاه، وسعت نگاهتان را گستردهتر از تغییرات کاربری و شهرسازی کنید؛ بله، قبل از جنگ، هنگام جنگ و حتی بعد از جنگ!
بسیاری از کشورها برای تست کردن بمبها و سلاحهایشان به مناطقی میروند که تا قبلازآن، پرندگان و دیگر موجودات زنده در آنجا زندگی میکردند. بنابراین، با ایجاد صداهای بلند، آلودگی هوا و آب و حتی آتشسوزی ناشی از تمرینات نظامی آسیب زیادی به این موجودات وارد میشود.
در حین جنگ اما اوضاع وخیمتر میشود. بگذارید با یک مثال برای شما توضیح دهم. جنگهای افغانستان و بهدنبال آن، درگیریهای بین هند و پاکستان تلفات غیرعادی پرندگان را بهدنبال داشت. قبل از درگیری میان هند و پاکستان در تالاب غارنا که در مرز این دو کشور واقع شده است، حدود 25 هزار پرنده زمستانگذرانی میکردند. اما حالا با گذشت سالها چیزی کمتر از دو هزار و 500 پرنده در این منطقه دیده میشود.
درست در زمانی که پرندگان قبل از رسیدن به فصل جفتگیری و مهاجرت در تلاش برای استراحت و افزایش وزن هستند، با شروع جنگ به هوا میپرند و با استرس زیاد به همنوعان خود هشدار میدهند. در این زمان، میزان استرس پرندگان آنقدر زیاد است که دچار سردرگمی میشوند. پرندگان یا از بین میروند یا در حال فرار برای رسیدن به یک مکان امن که غذای کافی نیز داشته باشد، انرژی خود را از دست میدهند و میمیرند.
تروما یا روانزخم در پرندگان
آسیب روانی پس از حادثه را تروما میگویند. یک مطالعه از ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۸ ترومای جنگ برای پرندگان را ثابت میکند. در این مقاله دادههایی از سراسر کشور سریلانکا جمع شده است که هم بخشهای درگیر جنگ و هم مناطقی که هیچ نشانی از جنگ در آنها نبود را شامل میشود. در این مطالعه بهطور سیستماتیک به پرندگان نزدیک میشدند و فاصلهای را که از آنها فرار میکردند، اندازهگیری میکردند. به این فاصله، دایره ترس یا فاصله شروع پرواز (Flight-Initiation Distance یا FID) میگویند.
جنگ داخلی سریلانکا که در سال ۲۰۰۹ پایان یافت، نهتنها جمعیت انسانها و حیاتوحش را پراکنده و حتی کاهش داده است، بلکه ترومای آن همچنان در انسانها و خصوصاً پرندگان بعد از گذشت سالها دیده میشود. در مطالعه ذکرشده متوجه شدند FID پرندگان در مناطق سابق جنگی ۲۵ درصد بیشتر از FID همان گونه در مناطق دیگر است. این افزایش دایره ترس، نشاندهنده استرس مزمن و تغییر رفتار در پرندگان این مناطق است. تخریب زیستگاه، آلودگی صوتی، ترک قلمرو، کمبود غذا، و افزایش پروازهای استقامتی برای فرار از مناطق جنگی، تنها گوشهای از اتفاقاتی است که به پرندگان و دیگر موجودات زنده وارد میشود.
از طرفی پرندگان بزرگجثه که در طول جنگ بیشتر شکار میشدند یا بهدلیل بزرگ بودن لانهها، تخمهایشان بیشتر توسط سربازها دزدیده میشد و کمتر جایی برای پنهان شدن داشتند، آسیبهای طولانیتری را نسبت به پرندگان کوچکجثه تجربه میکنند.
دیگر نتیجه این مطالعه این است که در بسیاری از مناطق، آسیبهایی به حیاتوحش وارد میشود که اگر برای جبران آن برنامه مدیریتشدهای پیاده نشود، سالها شاهد اثرات منفی آن خواهیم بود.
جنگ، نه برای ما انسانها و نه برای زمین، اتفاق مثبتی نیست. اثرات ناشی از جنگ برای تمام عمر در قلب و روح زمین و موجودات آن باقی میماند. امید دارم روزی را که در روی زمین تمام اسلحهها زنگزده شوند و آسمان بهجای گلوله پر باشد از پرواز پرندگان. روزی زمین چهره صلح را خواهد دید.
آنچه امروز در حال رخ دادن است، تجاوز سفاکانه رژیم بیریشه اسرائیل به خاک ایران است. گرچه این روزها در گوشهوکنار سرزمین عزیزمان دلهره و اضطراب غالب است؛ اما نور امید همدلی و همراهی و همپشتی مردم برای حفظ خاک در مقابل دشمن متجاوز روی اصل و اصیل ایرانیّت را باز هم بهنمایش گذاشته است. امروز این مهم بر هر ایرانی، از روشنفکر و مذهبی و بازاری و کارمند و زن و مرد یک فریضه نانوشته است که خاک ایران مقدستر از آن است که بتوان به آن تجاوز کرد و باید مقابل متجاوز ایستاد. امروز مرز دوستیها را ایران تعیین میکند. داعیهداران آزادی و آزادیخواهی که روزگاری نقاب وطندوستی به چهره میزدند، امروز دست به دست دشمن متجاوز دادهاند و بیش از هر زمان دیگری ابراز خوشحالی میکنند. گرچه تاریخ این سرزمین چنین وطنفروشانی به خود کم ندیده است؛ اما درد عظیم آن است که ادعای دوستی میکردند و خود را وارث سرزمین ایران میپنداشتند. هرچند تکلیف این وطنپرستانِ شعارپیشه از پیش معلوم بوده، اما امروز تشت رسوایی آنان است که از بام افتاده. تشت رسوایی آنان که اکنون و در چنین بزنگاه حساسی، لبخند به لب دارند و پشتیبان بیقیدوشرط دشمن متجاوز شدهاند و دست در خون مردم بیگناه ایران میزنند؛ چراکه اکنون در خیالات خام و کودکانه خود چنین پروردهاند که خوشرقصی برای دشمن شاید نفعی در آینده متوهمانهشان داشته باشد. اینبار اما، اپوزوسیون چپاولگر، دستش بیش از هر زمان دیگری برای مردم ایران رو شده است. ثمره رو شدن دستهای تهی این افراد، چیزی جز همبستگی و اتحاد میان مردم ایران در پی نداشته است. مردم ایران یکبار دیگر نشان دادند، اگر به شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اعتراض هم دارند، آن را نه به دشمنان بیرون مرزها گره میزنند و نه آنچه را که مربوط به ایران و ملک و مملکت ایران است، از دیگری طلب میکنند و نه اجازه میدهند که در بدترین شرایط اقتصادیِ تحمیلی و ناجوانمردانه هم، اجنبی به خاکشان تجاوز کند. پس آنچه امروز شاهد آنیم، کنار گذاشتن گلایهها و گرفتن دستهای یکدیگر است. دستهایی که باز هم نوید از جوان شدن و بیرون جهیدن از دهلیز سیاه و تاریک تجاوز دشمنان میدهد.
برای ایران
در فضای مجازی شاهد فعالیت جوانان که به نسل z معروفاند، هستیم. دختران و پسران هرکدام نستوه و استوار در مقابل این تجاوز ایستادهاند و با تولید محتواهای مجازی سعی در ایجاد اتحاد دارند. اکنون که سایه سیاه و پلید جنگ بر خاک ایران گسترده، ما چیزی جز دستهای یکدیگر نداریم که به مهر بفشاریم. خرد و کلان و جوان و پیر در کنار هم ایستادهایم و خواهیم ایستاد. بیشک این روزهای تیره و تار خواهد گذشت و این صدا که از نفیر نفرتبار و سیاه جنگ بیرون جهیده و بر آسمان ایران سایه افکنده، دیری نمیپاید که فروخواهد خفت؛ اما آنچه خواهد ماند، اتحاد بیچشمداشت مردم این سرزمین است. بارها و بارها این همدلی در این خاک آزموده شده و هربار مردم، پیروزمندتر از گذشته سربرآوردهاند. اکنون که روزگار رنگی دیگر به خود گرفته و ما را ناخواسته در ورطهای کشانده که هیچ دخل و تصرفی در آن نداشتهایم، استواری و ایستادگی تنها شرط حفظ خاک و ایران عزیزمان است.
در مدح و رثای ایران
هیچ تمدن و هیچ تاریخ سرزمینی را نمیتوان همچون ایران یافت که در ادوار مختلف تا بدینحد درگیر جنگ و تطاول و ناملایمات اقوام و ملل مختلف شده باشد. از حمله اسکندر تا حمله اعراب، از هجوم غُزها تا جنایت و سفاکی مغولان… . با اینهمه اما آنچه پا بر جای مانده، ایران است؛ هربار استوارتر و تنومندتر. فراز و فرود و تلخ و شیرین چه بسیار دیده و چه مردمانِ گاماستوار و خستگیناپذیری، که هر ویرانه و تل خاک و خاکستر را دوباره خشتبهخشت برهم نهادند و روزگار از سر گرفتند تا به امروز. چه نجیبانه و چه غیرتمندانه عرق از جبین خویش ستردند و دست بر زانو زدند و عاشقانه بر خاک خویش گام نهادند و ساختند و از نو به زندگی پرداختند؛ چراکه ایمان داشتند به خاک؛ مردمانی که نان خود از بازو طلب کردند و برکت از خاک ستاندند و در کشت و زرع نیز چرنده و پرنده و مور را از نظر دور نگاه نداشتند. نه چشم طمع به خاک دیگری دوختند و نه حرص متاع دنیا شرافتشان را قربانی کرد؛ قناعت را شرافت انگاشتند و تواضع را چه خردمندانه پیشه روز و روزگار خویش ساختند.
اما اینهمه گفتیم و آن نگفتیم که به گاه تجاوز و تطاول، دست از خانومان و عیال و اولاد شستند و خون دادند و خاک نه! ایستادند و کاشتند، بهیقین و ایمانِ آیندگان که درو خواهند کرد و این ذکر جلی و خفی سلسله استوار این خاک و این فرهنگ است تا به اکنون. نه مردمان این دیار رفتنیاند و نه دشمنان متجاوزش ماندنی. در این خاک و خانومان، هر چه و هر که بیاید، گزیری ندارد جز آنکه بپذیرد و مردمی شود از ما، که «ما نیز مردمی هستیم.» «مانیز مردمی هستیم» کتابی است با محوریت و موضوع گفتوگو با استاد محمود دولتآبادی، انتشارات فرهنگمعاصر.
تابآوری ملی، بهعنوان ریشهایترین وجه تمایز جوامع در مواجهه با تهدیدات بیرونی، نقشی کلیدی در تداوم حیات سیاسی، فرهنگی و امنیتی کشورها ایفا میکند. ایران، در طی سدههای متمادی، بارها در معرض یورشها و فشارهای متراکم از سوی قدرتهای خارجی قرار گرفته و با تکیه بر بازتولید هویتی و مقاومت جمعی، مسیر «تسلیمناپذیری» را طی کرده است؛ ویژگیای که همچنان بر سیاست و راهبردهای ایران در دنیای متلاطم امروز سایه افکنده است. این یادداشت تلاش دارد با رویکرد تحلیلی و علمی، مفهوم تابآوری ملی را در بستر تاریخ گذشته ایران و بازتاب آن در مواجهه با چالشهای امروز، بهویژه در قبال آمریکا و اسرائیل، تبیین کند.
ریشههای تابآوری ملی در تاریخ ایران
ایران با تمدنی چندهزارساله همواره در کانون رقابت قدرتهای جهانی قرار داشته است. مغلوب نشدن در مقابل حملات یونانیان (اسکندر)، تهاجمهای اعراب، مغولان خونریز، اشغالهای روس و انگلیس و حتی جنگ تحمیلی مدرن (جنگ ایران-عراق) تنها نمونههایی از جزیره پایداری ایرانی است. اگرچه هر کدام از این بحرانها آسیبهایی جدی به جامعه وارد کرد، اما نهتنها تداوم هویتی ایران را قطع نکرد، بلکه بستر احیا، انعطاف و بازتعریف گفتمان ملی را فراهم ساخت.
چارچوب مفهومی: مدل علمی تابآوری ملی
در ادبیات نوین روابط بینالملل، تابآوری ملی را میتوان براساس سه مؤلفه بنیادین تفسیر کرد:
الف) هویت پویا و بازتابی:
هویت ایرانی همانند سیستمی زنده در مقابل تهدیدات نهتنها دچار فروپاشیدگی نشده، بلکه پویا و بازتابی نیز شده است. از اسطورههای شاهنامه و تمدن باستان تا پروژه بازسازی ملی پس از انقلاب و جنگ، هر موج تهاجمی موجب باززایی هویت و تقویت حافظه جمعی شده است.
ب) وحدت و همبستگی اجتماعی در بزنگاههای بحرانی:
تجربههای تاریخی نشان داده است تهدید خارجی، کشمکشهای داخلی را موقتاً به حاشیه میراند و سبب همبستگی و همگرایی اقشار مختلف جامعه میشود؛ مانند اتحاد ملی در دفاع مقدس یا در برهههایی از فشارهای خارجی اقتصادی و نظامی اخیر.
ج) شبکههای منعطف غیررسمی:
در کنار ساختارهای رسمی دولت، شبکههای دینی، فرهنگی، قومی و اجتماعی فعال میشوند و بازوی مکملی برای پایداری جامعه ایجاد میکنند؛ پدیدهای که در بسیج مردمی دوران جنگ و تابآوری در برابر تحریمها بهوضوح قابلمشاهده است.
بازتاب تابآوری ملی در سیاست و رفتار امروز ایران
تحلیل راهبردی رفتار ایران در برابر فشارهای حداکثری ایالات متحده و عملیات ناهمگون اسرائیل، تنها با درک لایههای تابآوری ملی قابلفهم است. مهمترین تجلیات این مفهوم در بحرانهای معاصر عبارتند از:
- اقتصادی: تابآوری بازارها و بخشهای کلیدی اقتصاد ایران (مانند انرژی و تأمین کالاهای اساسی)، بهرغم تحریمهای بهظاهر فلجکننده نشاندهنده وجود زیرساختهای مقاومتی عمیق در متن جامعه است.
- نظامی-امنیتی: استقرار دکترین مقابله فعال، استفاده از ظرفیتهای منطقهای (محور مقاومت) و توسعه ابزارهای جنگ نامتقارن، نشانهای از سازگاری راهبردی با شرایط جدید است.
- اجتماعی-روانی: رویکرد رسانهای جمهوری اسلامی در تولید و بازپروری نمادهای مقاومت، نقشی اساسی در انسجام روانی و جلوگیری از فرسایش روحیه جمعی ایفا کرده است.
- دیپلماسی منعطف: ایران با ترکیبی از مذاکره، مقاومت و آزمون مرزهای راهبردی غرب، مانع اجماع کامل علیه خود شده است.
دلالتهای راهبردی
تابآوری ملی بهمثابه یک سرمایه تمدنی، تعیینکننده مسیر ایران در بحرانهای امروز و نیز آینده روابطش با آمریکا و اسرائیل است. هرچند تهدیدات و فشارها میتوانند آسیبزا باشند، اما نادیدهگرفتن ظرفیتهای تاریخی و ریشهای تابآوری ایران، تحلیلی ناقص و گمراهکننده خواهد بود.
تحلیلگرانی که بهدنبال فهم دقیقتر رفتار ایران هستند، باید «تابآوری ملی» را نهفقط یک واکنش احساسی، بلکه ابزاری عقلانی، تاریخی و مبتنیبر تجربههای عینی ایرانی ببینند. این مدل میتواند چراغ راه سیاستگذاران و پژوهشگران برای درک دورنمای تحولات منطقه باشد؛ تحولات و آیندهای که بار دیگر ثابت خواهد کرد قدرت واقعی در قرن ۲۱، نه در زور نظامی، بلکه در تابآوری ملی و توان بازآفرینی تمدنی نهفته است.
کمکهای «شیرین» از دیداری در ترهبار شروع شد
عصای دست سالمندان در روزگار جنگ
سالمندان با جمعیتی تقریباً ۱۰ درصدی در اجتماع، گروهی با نیازهای خاص هستند که بهواسطه مشکلات جسمی و بیماریهای مزمن برای گذران زندگی روزمره عمدتاً به کمک احتیاج دارند. پس از توییت رستگارپور سیل تماس و پیام برای کمک کردن و کمک گرفتن آغاز شد. «سارا» از کانادا به شیرین پیام داد تا برای زخم باز شکم پدرش پرستاری بفرستد و دیگری از ینگه دنیا درخواست آمبولانس برای انتقال والدین بیمارش به شمال را داشت. از چهارشنبه هفته پیش که قطعی اینترنت فراگیر شد، تعداد تماسها برای کسب حال والدین سالمند بیشتر شده و این قطعی ارتباط، نگرانی مضاعفی برای ایرانیان دور از وطن بهوجود آورده است. اما شیرین بههمراه کسانی نظیر «پیمان یزدانی»، «کاوه فولادینسب»، «مریم کهنسال نودهی» و «اسدالله امرایی» جامعه کوچکی را برای کمک به سالمندان درمانده مانده در تهران تشکیل دادند. سالمندان، جامعه هدف این موج یاریرسانی هستند. گروهی که هر فرد آن منطقهای از جغرافیای تهران را پوشش میدهد و به بخشی از نیازهای سالمندان تنها در خانه پاسخ میدهند. این خدمات شامل خریدکردن مایحتاج روزمره، پیگیری روند درمان و تهیه دارو، انتقال به شهر دیگر و برقراری ارتباط با فرزندان این افراد است. این گروه به نبود بنزین هم فکر کرده است و برنامه سرکشی به سالمندان با دوچرخه را برای مواقع لزوم در نظر دارد.
از کوچ اجباری ۵۹ تا ماندن در تهران
شاید اگر آخرین اتوبوسهای آبادان در سال ۵۹ شیرین و خواهرش را از شهر در حصر خارج نمیکرد، هنگامه جنگ ایران و اسرائیل در تهران شاهد چنین جریان خیرخواهانهای نبودیم. شیرین در بخشی از توییتش به ماندن در تهران اشاره کرده است؛ ماندنی که این روزها معنایی فراتر از زندگی دارد. او اصالتا آبادانی است و در نخستین ماههای جنگ ایران و عراق بهناچار آواره شد و ترک زندگی و شهرش را تجربه کرد. خاطرهای تلخ از روزهای حصر آبادان و سقوط خرمشهر که باعث موج گستردهای از مهاجرت به شهرهای اطراف خوزستان شد. در این مهاجرت اجباری شیرین و خواهرش تنها بودند. پدر بهعلت مسئولیت بانکی و مادر بهواسطه تحصیلات پرستاری، در آبادان ملتهب و محصور میمانند و دو طفل خود را به شیراز میفرستند. خاطره تمام شدن بنزین ماشینی که این دو دختر را به شیراز میبرد و نزدیک ماهشهر باکش خالی میشود، خاطره تلخی از این کوچ دردناک برای شیرین است؛ حالا شیراز، تهران، آبادان و کل ایران شهر شیرین است. تاریخ برای رستگارپور در آستانه پنجاهسالگیاش تکرار میشود. اما او رنج روزهای بیخانمانی را به صیقلی برای روحش تبدیل کرده و در تهران مانده است. مانده است تا جریان خیر اجتماعی را ادامه دهد.
ارتباطات در خدمت مردم جنگزده
رویکرد رستگارپور مشخص است؛ برای جلوگیری از هر اتفاق ناگوار و پیشگیری از سوءاستفاده در شرایط پیش رو، جامعه آماریش را به افرادی که میشناسد، محدود کرده است. از طرفی زیست اجتماعی این مترجم و فعال فرهنگی سرمایه غنی از شبکه ارتباطی برای او فراهم کرده است. شبکه گستردهای که سبب میشود در هر حوزه و طیفی آشنایی داشته باشد و بهواسطه شناخت قبلی، این آشنایی را به جریان خیر جمعی و کمک به سالمندان هدایت کند. اما تصمیمگیری، مدیریت بحران و کنترل هیجانات در چنین شرایط جنگی نیازمند پیشزمینهای از آموختهها و تجربیات گسترده است. تجربه زیستن در جنگ ایران و عراق و پسازآن فعالیتهای اجتماعی و داوطلبانه، شیرین را به شهروندی دغدغهمند و مسئول تبدیلکرده است. در زمانهای که ماندن در تهران عین جنگیدن است، رستگارپور در مرکز این جنگ ایستاده و کار داوطلبانه انجام میدهد. کاری که از دهه ۸۰ و با کار کردن برای کودکان زلزلهزده بم شروع کرده است؛ سپس به انجمن حمایت از کودکان کار رسیده است. تجربیاتی که هماهنگکردن و شبکهسازی را بهجای ریاستکردن به شیرین یاد داده است. مهارتی که جز در کار اجتماعی و حضور در گروههای مردمی حاصل نمیشود و چقدر گذران این روزهای سخت با حضور گروههای مردمی دلگرمکننده است. در همین روزهاست که جای خالی پرشمار نهادهای اجتماعی تعطیلشده بهشکل دردناکی به چشم میآید. خیر اجتماعی کلیدواژه پربسامد رستگارپور است. خیری که در آن الزاماً شادی جامعه اولویت نیست، بلکه مسئولیتپذیری و آگاهی همگانی شرط بلوغ جامعه در نظر گرفته میشود.
کوچ اجباری ۲۶ کودک به دامنه البرز
روز جمعه، ۲۳ خرداد، که حمله اسرائیل به ایران شروع شد، هیچکس نمىدانست چه میشود؛ مانند روز یکشنبه اول تیرماه، ۱۰ روز بعد از شروع جنگی که حالا آمریکا هم به آن وارد شده و به تأسیسات اتمى فردو، اصفهان و نطنز حمله کرده است.
حملهای دیگر آغاز شد، درست یکهفته بعد از آن یکشنبهای که زهره زارع تصمیم گرفت با مسئولیت شخصىاش ۲۶ دختر را از تهران به سیاهکل گیلان و خانه یکى از آشنایان خیرش ببرد. کوچکترین دختر مؤسسه مهر طه چهارساله و بزرگترین دختر مرکز ۱۷ساله است. آنها یکشنبه هفته قبل، ۲۵ خرداد، سفرى نامشخص را آغاز کردند. خوراکى و وسایل مورد نیاز را ریختند در یک وانت و بسیارى از بچهها نتوانستند وسایلى راکه میخواهند را با خود ببرند. حالا یک هفته بعد از این سفر، آنها حالا نگران آینده و آذوقه روزهای پیش رو هستند. باید براى خرید بروند. تعدادى از بچهها با خود لباس نیاوردهاند و زارع چند دست لباس به قیمت پنج میلیون تومان خریده است. اما آنها همینکه از هیمنه آتش بهدورند و صداها آزار کمى میرسانند، خوشحالند. آنهم در شرایطى که خود او بهتنهایى مسئول دختران مؤسسه است و تنها یک همراه دارد. «ما نمىتوانستیم بمانیم. شهر دیگر جاى ماندن بچهها نبود. گفتم مسئولیتش با خودم است. مربیان مرکز هم به خانوادههای خود پیوستند. تعدادى از آنها راهى شهرهاى مختلف شدند و من تنها با یکى از همکارانم و ۲۶ دختر به گیلان آمدیم.»
سیاهکل آرام است. هرچند حمله رژیم صهیونیستی به رشت هم رسید و در روزهاى گذشته خبرهایی نادرست از تخلیه مرکز گیلان، تن و جان بسیارى را در این شهر لرزاند. اما حالا بچهها در پناه البرز آرام گرفتهاند؛ نقاشى میکنند، با گل مجسمه میسازند و بچههای بزرگتر مدام از جنگ میپرسند و میخواهند بدانند کى میتوانند به «خانه» برگردند؛ به همان خانه آرام مهر طه در مرکز شهر. «صبح جمعه که صداى انفجارها بالا گرفت، اضطراب بچهها هم زیاد شد، همان صبح تصمیم گرفتیم بچهها را به کوه ببریم. راهى نبود. باید سرشان را گرم کارى میکردیم. خودمان هم نمىفهمیدیم چه شده.»زارع در سالهای قبل سختىهای زیادى را در مؤسسه تجربه کرده، اما هیچکدام مانند امروز نبوده است. او از فرسایش روحى و روانى خودش هم میترسد. او تنهاست و رتقوفتق ۲۶ دختربچه، بدون همراه برایش دشوارتر از همیشه است. «آب در روستاهاى اینجا مدام قطع میشود. نان کم است. جمعیت زیادى آمده. دیروز به بهزیستى رفتم، به دهیاری رفتم و تقاضاى آب و کمک کردم. با تانکر آب آوردند. در روزهاى قبل که باران بارید، آب باران را جمع کردیم و استفاده کردیم. جمعیت ما زیاد است و نمىدانیم تا چه زمانى میتوانیم این شرایط را تحمل کنیم.» در این میان اما، یک نقطه روشن وجود دارد: همدلی و همراهی مردم گیلان. کسانی که تلاش کردند در این روزهای سخت در کنار دختران مهر طه باشند. زارع میگوید افراد بسیاری در روزهای گذشته با احترام و مهربانی برای بچهها دارو آوردند و اسباببازی و کتاب هدیه دادند. «این همراهی برای من خیلی باارزش است، خیلی گرامیست. تنها نبودن، در دل این روزهای سخت، خودش یک پناه است.»
خانواده زارع در تهراناند و مدام نگران حال او و دختران. حال و روز دختران بهتر از روزهاى قبل است، اما تعدادى از آنها دلشان میخواهد برگردند و وسایلشان را بیاورند. تعدادى هنوز از دو روزى میگویند که صداى انفجار در شهر بلند بود. «ما بارها با بچهها به سفر آمدهایم. بارها به گیلان آمدیم، اما این سفر فرق میکند. آنها هر لحظه میپرسند آیا به خانه برمیگردیم؟ آیا به تهران برمىگردیم؟» در میان صداى خسته و غمگین زارع، یکی از دخترها نقاشىاش را میآورد، زارع به دختر مىگوید: «نسرینجان خیلى نقاشى قشنگى است.» بعد به دختر دیگر میگوید دیروقت است و بیرون نرود. صداى گریه بچههای کوچکتر مىآید، آنهایى که هنوز نمىدانند بعد از بیکسی، چطور آواره شدهاند و هنوز نه معنى جنگ را میدانند و نه از جنگنده چیزی میفهمند. «دختران بزرگتر، نگرانترند. بچههای ما باید کودکی میکردند. این حق هیچکس نبود.» در روزهاى گذشته، دختران برونریزىهای بسیارى داشتهاند و نقاشى و کارهاى سفالیشان نشانى از اضطراب جنگ دارد. جنگی که هیچکس پایانى براى آن متصور نیست و زارع با صداى گرفته میگوید: «نمیدانم تا کى دوام میآورم. نمىدانم تا کى باید اینجا بمانیم. این بلاتکلیفى، نبود امکانات و تنهایی، کار را برایم طاقتفرسا کرده است. کاش صلح شود. کاش این کابوس تمام شود.»
