بایگانی
هفته گذشته برای رودخانه سفیدرود و سد سفیدرود، هفتهای نامبارک بود. به این دلیل که چندین سد مخزنی و طرح انتقال آب در سرشاخههای این رودخانه افتتاح و یا برای تکمیل طرحهای سدسازی تأمین اعتبار شد. بنابراین، سد سفیدرود که چندسالی است با شک و تردید قادر به تأمین آب شبکه آبیاری گیلان شده است، قطعاً در سالهای آتی با توجه به افزایش طرحهای سدسازی و انتقال آب در بالادست به شرایط دشوار و غیرقابلتحملی خواهد رسید. سد سفیدرود بر روی رودخانه سفیدرود در سال ۱۳۴۱ شمسی برای تأمین آب شبکه آبیاری ۱۷۵ هزار هکتاری دشت گیلان بهرهبرداری شد.
محل این سد در موقعیت اتصال دو رودخانه شاهرود و رودخانه «قزل اوزون» قرار گرفته است. طی هفته گذشته ابتدا وزیر محترم نیرو در استان زنجان و در مسیر رودخانه قزل اوزن، دستور به آبگیری سد «بلوبین» با حجم ۳۰ میلیون مترمکعب را صادر کرد، سپس در محل دو سد مخزنی «مشمپا» به حجم ۳۵۰ میلیون مترمکعب و سد مخزنی «مراش» به حجم ۴۰ میلیون مترمکعب حضور یافت و دستوراتی مبنیبر تکمیل این دو سد را اعلام کرد و بعد در تهران از آغاز بهرهبرداری از خط انتقال آب به ظرفیت ۱۵۰ میلیون مترمکعب از سد طالقان به کرج و تهران خبر داد. سد طالقان هم در سرشاخه اصلی رودخانه شاهرود و نهایتاً رودخانه سفیدرود قرار دارد و مستقیماً بر رواناب رودخانه سفیدرود تأثیرگذار است. همزمان وقتی طرحهای انتقال آب از رودخانه قزل اوزون به استان اردبیل و طرحهای سدسازی در استان کردستان و روی سرشاخههای رودخانه قزل اوزون را که در شرف آبگیری کامل قرار گرفتهاند، بررسی کنیم و از طرف دیگر، طرحهای متنوع انتقال آب از رودخانه شاهرود و سد طالقان به استان قزوین را در نظر بگیریم، مشاهده میشود پس از بهرهبرداری کامل این طرحها شرایط آبگیری سد سفیدرود از دو سرشاخه اصلی رودخانه قزل اوزن و رودخانه شاهرود به یک آینده تاریک و مبهم تبدیل شده و مشخص نیست سرنوشت کشاورزی ۲۰۰ هزار هکتاری شالیکاری در استان گیلان که پاییندست سد سفیدرود محسوب میشود، در افقهای ۱۴۰۵ و ۱۴۱۰ و بیشتر به کجا خواهد رسید.
اینکه تأمین آب شرب شهروندان از استان تهران و البرز گرفته تا استان کردستان و زنجان و قزوین و همدان به منابع آب رودخانه سفیدرود گره خورده و باید بههرترتیب، تأمین آب شهروندان این استانها انجام شود، شکی نیست و مورد تأیید است، ولی لازم است دولت جمهوری اسلامی ایران از هماکنون برنامهریزیهای لازم را برای جلوگیری از یک خشکسالی «انسانساخت» در استان گیلان به عمل آورد تا از بروز مشکلات اجتماعی جلوگیری کند. حدود ۲۸ درصد اشتغال و اقتصاد استان گیلان به کشاورزی وابسته است و آسیبهای ناشی از کاهش تولید برنج بهعلت کمبود آب در شبکههای آبیاری استان گیلان میتواند باعث بروز مشکلات اجتماعی متعددی شود که باید برای آن طرحهای آیندهپژوهی پیشبینی کرد.
بستهشدن راه کنشگری با چراغسبز محیطزیست
بد نیست بدانیم ذیل ساختار قضائی کشور و با استناد به قوانین و مقررات جاری، بهواسطه کنشی متمدنانه از سوی بخشی از همین فعالین معترض به خانم انصاری که بیشک الگویی در مطالبهگری محیطزیستی در این کشور خواهد بود، ساختار قضائی کشور در حکمی قطعی رأی به توقف ساخت سد خراسان در بالادست حوضه آبریز کارون داده است؛ سدی که از اساس فاقد مجوز ارزیابی اثرات محیطزیستی با کاربری تعریفشده برای آن بوده است. بااینحال، متولی حفاظت از محیطزیست کشور در اظهارنظری عجیب و توجیهگونه بیان میکند رئیسجمهوری مخالف شکایت دستگاههای دولتی از هم است! شاید خانم انصاری باید به این سؤال پاسخ دهد که آیا موضوع موردبحث دعوای بین دو نهاد دولتی است که مصداق سخن منتسبشده به رئیسجمهوری باشد یا مسئلهای حقوقی بینبخشی از مردم و بخشی از دولت، یعنی وزارت نیرو، و مشخصاً بازوی سدساز آن، یعنی شرکت آب نیروی ایران؟
بهنظر میرسد حتی اگر چنین سخنی از سوی رئیسجمهور هم بیان شده باشد، عواقب آن منتج به نقض صریح قانون اساسی شده است؛ چراکه طبق اصل ۵۰ قانون اساسی که حفاظت از محیطزیست را وظیفه همگان میداند و مبتنیبر حکم صادره از سوی دستگاه قضائی کشور درباره سد خرسان، ساخت این سد مصداق تعرض به قانون اساسی است. طبق اصل ۱۲۱ قانون اساسی رئیسجمهوری باید حافظ و ضامن اجرای این اصل باشد، نه اینکه برای کاهش تعارضات بین نهادهای دولتی ذیل ساختار دولت، اجرای این اصل قانون اساسی را تعطیل کند. چه تضمینی وجود دارد که اینگونه تعارضات بین سازمانهای دولتی و تلاش برای رفع آنها به دیگر حوزههای زیست مردم این کشور توسعه پیدا نکند؟
به نظر میرسد رئیس سازمان حفاظت محیطزیست در یک فرافکنی آشکار سعی دارد کمکاری سازمان متبوع خود را گردن رئیسجمهور اندازد. البته که سازمان حفاظت از محیطزیست بخشی از این قانونگریزی آشکار است و این مسئله مقصر دیگر نیز دارد و آن وزارت نیرو و بازوی سدساز آن یعنی «شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران» است. این تیپ اقدامات صورتگرفته از سوی دستگاههای دیوانسالاری در ایران، خواسته یا ناخواسته به جان اعتماد عمومی نسبت به حاکمیت قانون در این کشور افتاده است. برای افکار عمومی این سؤال پیش میآید که چگونه است که در بالادست حوضه آبریز کارون که همین روزها نیروگاههای سدهای کارون ۳ و ۴ بهدلیل خشکسالی و نبود آب در این حوضه از مدار خارج شدند، این نهادها در حال ساخت سدهای جدیدی هستند. مگر بخشی از آب ذخیرهشده پشت سدهای کارون ۳ و ۴ از همین رودخانههای ماربر و خرسان که دو سد پیشگفته قرار است روی آنها ساخته شود، تأمین نمیشود؟ اگر آبی پشت سد کارون نیست، چرا باید سد جدیدی در بالادست آن ساخته شود که همین اندک آب ورودی بهسمت کارون و خوزستان نیز قطع شود.
افکار عمومی مبتنیبر سکوت نهادهای متولی در برابر این حجم از قانونگریزی، خواهد پرسید چه دستی در کار است که اجرای حکم قطعی ساختار قضائی در این کشور به محاق برود. یا چگونه بخشی از ساختار اداری کشور علناً ضوابط و مقررات جاری کشور را دور میزند و بدون دریافت مجوزهای قانونی از جمله مجوز ارزیابی اثرات زیستمحیطی پروژهای را آغاز میکند که مصداق تعرض به روح قانون است. اینها تناقضاتی است که باعث میشود اعتماد به حاکمیت قانون در این کشور و کنشگری قانونمند رنگباخته و راههای کنشگری دیگری سر برآورد. نمونه بارز خروج کنشگری از چارچوب ظرفیتهای قانونی در این کشور اعتراضات تابستان ۱۴۰۰ در خوزستان و شکستن چندینباره خط لوله انتقال آب به یزد است. در وضعیتی که اکثر کارشناسان مستقل یکی از چالشهای کنونی آب در کشور را اتکای بیش اندازه ساختار حکمرانی آب بر رویکردهای سازهمحور از جمله سدسازیهای بیحدوحصر میدانند، چرا باید اجازه داد این ناکارآمدی باعث ایجاد تنشهای اجتماعی در بخشی از کشور شود و آب به محرکی برای اعتراضات جدید در کشور بدل شود؟
جانش بگرفتند و بر پیکرش پایکوبی کردند
پل خواجو یکی از نمادهای جهانی معماری صفوی است. این پل نه صرفاً یک سازه تاریخی، بلکه بخشی زنده از هویت فرهنگی مردم اصفهان و ایران محسوب میشود. ارزش اصلی خواجو در پیوند همیشگیاش با آب جاری زیر دهانههاست. کارشناسان میراثفرهنگی هشدار میدهند جشن و هیاهو در بستر خشک رودخانه شأن تاریخی این پل را خدشهدار میکند.
«کاوه امین»، پژوهشگر تاریخ معماری، به «پیام ما» میگوید: «پل خواجو برای آن ساخته شد که بر روی رودخانهای جاری معنا پیدا کند. امروز وقتی در زیر آن صندلی بچینند و جشن بگیرند، یعنی به مردم و گردشگران میگویند نبود آب طبیعی است. این عادیسازی خطرناکترین تهدید برای میراث ناملموس زایندهرود است.» او معتقد است: «جشنهای فرهنگی اگر واقعاً ضروری است، میتواند در میدان نقش جهان یا در پارکهای حاشیه رودخانه برگزار شود. اما کشاندن جمعیت به دل بستر خشک، کارکرد تاریخی رودخانه را مخدوش و آینده بازگشت آب را به حاشیه میراند.»
جشن روی بستر خشک رودخانه منجر به بیتفاوتی عمومی میشود
شورای هماهنگی تشکلهای مردمی منابعطبیعی و محیطزیست استان اصفهان در نامهای رسمی به استاندار و شهردار هشدار داده است اجرای برنامههای تفریحی در بستر خشک زایندهرود، توهین آشکار به حافظه جمعی مردم است. در این نامه آمده است: «شهرداری میتواند همانند سالهای گذشته جشنهایش را در حاشیه رودخانه برگزار کند، اما انتخاب بستر خشک بهمعنای بیاعتنایی به حرمت زایندهرود است.»
«سعید شریفی»، فعال محیطزیست، در گفتوگو با «پیام ما» میگوید: «اگر هدف شهرداری جلب توجه عمومی به بحران آب است، چرا بهجای برگزاری جشن، یک نمایشگاه آموزشی یا نشست تخصصی در کنار رودخانه ترتیب نمیدهد؟ حضور هزاران نفر در بستر خشک فقط تصویری موقت میسازد، اما عملاً جامعه را نسبت به خشکی بیتفاوت میکند.» او تأکید میکند: «هیچ شهر تاریخی در جهان بستر خشک رودخانه خود را به صحنه جشن و موسیقی بدل نمیکند. آنچه در اصفهان رخ میدهد بیشتر شبیه پاک کردن صورتمسئله است تا مطالبهگری.»
حافظه جمعی مردم تغییر میکند
از دیدگاه جامعهشناسی، این تصمیم تبعاتی عمیقتر از جشنی سهشبه خواهد داشت. «فرزاد نوابخش»، استاد جامعهشناسی فرهنگی، در گفتوگو با «پیام ما» هشدار میدهد: «نسل جدید اصفهانیها با تصاویری از جشن و شادی در بستر خشک رودخانه بزرگ میشوند. این کودکان فردا خشکی زایندهرود را طبیعی تلقی میکنند و حساسیت اجتماعی نسبت به احیای آن از بین میرود.» او میگوید: «شهرداری تصور میکند این جشنها مطالبه جریان آب را تقویت میکند، اما برعکس، با عادیسازی وضعیت، عملاً حافظه جمعی مردم تغییر میکند. این یعنی جامعه دیگر انگیزهای برای پیگیری حقوق آبی زایندهرود نخواهد داشت.»
مجوزها چگونه صادر شد؟
یکی از جنجالیترین بخشهای ماجرا نحوه صدور مجوز برای این جشن است. دبیرخانه فرهنگی زایندهرود زیرمجموعه شهرداری آن را صادر کرده، اما مشخص نیست ادارهکل میراثفرهنگی استان یا ادارهکل محیطزیست در جریان این تصمیم بودهاند یا نه. کارشناسان حقوقی حوزه میراثفرهنگی تأکید میکنند هرگونه تغییر کاربری در بستر رودخانهای تاریخی باید با نظر نهادهای ملی میراثفرهنگی و سازمان محیطزیست انجام شود. اگر این هماهنگی صورت نگرفته باشد، مسئولیت حقوقی هرگونه آسیب به پل خواجو یا بستر رودخانه مستقیماً برعهده شهرداری خواهد بود.
هیچ شهری، خشکی را جشن نمیگیرد
نگاهی به تجربه شهرهای بزرگ جهان نشان میدهد هیچکجا بستر خشک رودخانهها به محلی برای جشن و سرگرمی بدل نشده است. در فلورانس، رودخانه آرنو همواره با جریان آب تعریف میشود. در پاریس، تمام برنامههای فرهنگی در کرانههای رود سن برگزار میشود، نه در بستر آن. در لندن نیز هیچ رویدادی در کف تیمز شکل نمیگیرد.
کارشناسان معتقدند اگر اصفهان میخواهد بهعنوان شهری جهانی در عرصه گردشگری شناخته شود، باید همین استانداردها را رعایت کند. برگزاری جشن در بستر خشک نهتنها با معیارهای جهانی حفاظت از میراث در تضاد است بلکه تصویر بینالمللی اصفهان را تخریب میکند.
رودخانه نیازمند احترام است
فعالان مدنی اصفهان نیز با لحنی تند از این تصمیم در فضای مجازی انتقاد کردهاند. آنان میگویند همانطورکه هیچکس در بستر خشک دریاچه ارومیه جشن نمیگیرد، زایندهرود هم شایسته چنین بیاحترامی نیست. «نیما مدنی»، یکی از فعالان مدنی، در قالب توییتی در صفحه ایکس خود نوشت: «اگر مسئولان شهرداری واقعاً بهدنبال رساندن صدای اصفهان به ایران هستند، بهتر است صدای بیآبی را فریاد بزنند نه اینکه روی بستر خشک صندلی بچینند و جشن بگیرند. این اقدام در حافظه تاریخی مردم چیزی جز تحقیر یک رودخانه هزارساله نخواهد بود.»
زایندهرود جای جشن نیست
زایندهرود و پل خواجو نهتنها میراث اصفهان، که بخشی از میراث مشترک ملی و حتی جهانی است. برگزاری جشن در بستر خشک این رودخانه، فراتر از یک تصمیم فرهنگی، یک خطای تاریخی است. این تصمیم اگرچه ممکن است چند شب شور و هیجان بیافریند، اما در بلندمدت به عادیسازی خشکی و مرگ تدریجی حساسیت اجتماعی منجر میشود.
کارشناسان تأکید میکنند شهرداری و دیگر نهادهای مسئول باید بهجای استفاده ابزاری از بستر خشک، تمام توان خود را برای بازگشت جریان آب و حفظ حرمت زایندهرود صرف کنند. اصفهان سزاوار است جشنهایش در کنار رودخانه زنده برگزار شود، نه در دل بستر بیجان آن.
جشن «امت ماه» در بستر بیآب زایندهرود
براساس پوستر رسمی منتشرشده، جشن «امت ماه» به مناسبت هزار و چهارصدمین سالروز میلاد پیامبر اسلام از ۱۵ تا ۱۷ شهریورماه در بستر خشک زایندهرود مقابل پل خواجو برگزار میشود. حضور چند خواننده و گروه موسیقی شناختهشده در این جشن، آن را به یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی شهری در روزهای اخیر تبدیل کرده است.
دبیرخانه فرهنگی زایندهرود ذیل معاونت اجتماعی سازمان فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان، مجوز این اقدام را صادر کرده و استدلال قابلتأملی نیز برای آن ارائه داده است: «هنرمندان با دیدن خشکی رودخانه، سفیرانی برای جریان یافتن دوباره آب در دیگر شهرها خواهند شد.» اما این استدلال، به باور منتقدان، نهتنها غیرکارشناسی بلکه خطرناک است؛ زیرا عملاً خشکی زایندهرود را به امری عادی و حتی مناسب برای برنامههای تفریحی تبدیل میکند.
بیتوجهی ما به این تالاب، فقط مرگ یک زیستگاه نیست؛ پیشدرآمد بحرانی است که در راه است. بحرانی که از اهواز تا العماره، از بصره تا آبادان، از تهران تا کویت، دوحه، دبی، ابوظبی و منامه را درگیر خواهد کرد. گردوغبار مرز نمیشناسد، گذرنامه نمیخواهد. همانطورکه آب دریاچهها و رودها از نقشه محو میشود، امید به بقا هم از زندگی مردمان این سرزمین پاک میشود. اگر امروز هم مانند دیروز نشنویم، فردا صدای خفگی را همهجا خواهیم شنید.
تعطیلی از العماره تا ایلام
در بهار ۱۴۰۴، طوفان گستردهای از جنوب عراق برخاست. بصره و العماره در تاریکی فرو رفتند و در ایران مدارس اهواز و ایلام تعطیل شدند. همان روز، سه هزار و ۷۰۰ نفر در عراق بهدلیل مشکلات تنفسی راهی بیمارستان شدند. این فقط یک روز بود؛ تصویری کوچک از آیندهای بزرگتر. این چشمانداز تاریک را باید در آینه منابع معتبر جهانی جستوجو کرد. منابع معتبر چه میگویند؟ مؤسسه چتمهاوس (Chatham House) در گزارشی میگوید: «طوفانهای گردوغبار چالشی مشترک امنیتی برای خاورمیانه هستند» که اغلب از کشورهای منطقه از جمله ترکیه تا عمان عبور کردهاند و عراق بیشترین آسیب را دیده است؛ این گزارش علت اصلی را مدیریت نامناسب منابع آب و زمین میداند.
چتم هاوس، در مقالهای دیگر در سال ۲۰۲۵ نوشته: عراق با شدیدترین بحران آب در بیش از هشت دهه روبهرو است. دبی دجله از حدود ۱۸ میلیارد به ۱۰ میلیارد مترمکعب کاهش یافته. فرات از ۳۰ میلیارد مترمکعب ورودی به عراق به ۱۶ میلیارد رسیده است؛ در اثر این کاهشها تا الان بیش از ۱۰ هزار خانواده مجبور به مهاجرت شدهاند. نشنال جئوگرافی در سال ۲۰۱۸ گفت هفتاد درصد اسیران داعش در عراق و سوریه کشاورزانی بودند که از بیآبی و خشکسالی به حلقه تروریسم وارد شده بودند.
در اردیبهشتماه، رسانههای محلی عراق گزارش دادند هورالهویزه (تالاب هویزه) در حال فروپاشیست؛ بیش از ۱۵ روستا خشک شده و رودخانههای منشعب از آن ناپدید شدهاند؛ گاومیشها در حال جاندادن هستند.
همچنین، روزنامه خلیج تلگراف گزارش داده است طوفانهای گردوغبار عراق مرزها را درنوردیدهاند و کشورهای همسایه از جمله کویت، عربستان، قطر، امارات، ترکیه و ایران را نیز درگیر کردهاند -این بحران ماهیت فرامرزی و منطقهای دارد.
چرا کل منطقه بیاعتناست؟
بحران هورالعظیم، هورالهویزه و هورالحمار از اینجا بهبعد دیگر فقط مسئله ایران و عراق نیست و طوفانهای گردوغبار برخاسته از بینالنهرین تا عربستان، کویت، قطر و امارات هم رسیدهاند. بااینحال، واکنشهای منطقهای همچنان حداقلی است. چرا؟ کشورها درگیر مقصر نشان دادن همدیگر هستند. دست فرمان دیپلماسی آب در ایران دست وزارت نیرو است. این وزارتخانه ترکیه را به سدسازی متهم میکند؛ عراق را هم به عدم اختصاص حقابه هورالهویزه از دجله متهم میکند (۲.۵ میلیارد مترمکعب) عراق هم ایران را به بستن کرخه و ساخت دایک مرزی متهم میکند. همچنین، ترکیه را به احداث سد ایلیسو و آتاتورک .
ترکیه هم مشکل را مدیریت ضعیف منابع آب و کشاورزی پرمصرف عراق میداند، ضمن اینکه اعتقاد دارد با احداث سدهای مذکور از وقوع سیل در عراق جلوگیری کرده است و میزان دبی آب ورودی از دجله و فرات به عراق برای کشاورزی بهینه آنجا کفایت میکند. عربستان و کشورهای خلیجفارس هم بحران را «مسئله همسایگان» معرفی میکنند. تنها نتیجه این چرخه اتهامزنی آن است که مسئولیت مشترک کشورها از دستورکار خارج میشود و اختلاف و درگیری افزایش مییابد.
آینده خلیجفارس و همسایگان؟
پاسخ روشن است؛ جنوبغرب ایران و شرق عراق قدمبهقدم بهسمت غیر قابل سکونت شدن پیش میروند. تالابهای هورالعظیم و هورالهویزه، که روزگاری باغ عدن میانرودان بودند، امروز آخرین سپر طبیعی در برابر بیابانزایی، بیماری و بیثباتی اجتماعیاند. نابودی آنها یعنی رها شدن میلیونها تُن گردوغبار در هوا، شور شدن زمینهای کشاورزی، مرگ دامداری و موج مهاجرت گسترده از جنوب عراق و جنوبغرب ایران. هر هکتار تالاب خشکشده، کانون تازهای برای گردوغبار میسازد؛ گردوغبارهایی که نه مرز میشناسند و نه گذرنامه. گزارشهای سازمان ملل پیشبینی میکنند خشکشدن تالابهای بینالنهرین تا سال ۲۰۵۰ میتواند بیش از ۳۰ میلیون نفر را آواره کند.
سدسازی ترکیه؛ نفت آبی در بالادست
یکی از عوامل کلیدی تشدید بحران، سیاستهای آبی ترکیه در بالادست است. پروژه عظیم گاپ (GAP) با ۲۲ سد بر دجله و فرات، جریان آب ورودی به عراق و سوریه را تا ۵۶ درصد کاهش داده است. آنکارا آشکارا آب را «نفت آبی» خود میداند و از آن بهعنوان ابزار قدرت منطقهای استفاده میکند. این کاهش جریان، تالابهای پاییندست مانند هورالعظیم را زیر فشار مضاعف گذاشته و بحران محیطزیستی بینالنهرین را به یکی از مسائل امنیت منطقهای بدل کرده است. اما طبیعت هم بنای نامهربانی گذاشته و تغییراقلیم در دو دهه گذشته دمای جنوب عراق و خوزستان را تا دو درجه بالا برده و بارندگی را کاهش داده است. پیشبینی میشود تا سال ۲۰۵۰ بارش در این منطقه ۳۵ درصد دیگر کاهش داشته باشد و دما تا ۲.۶ درجه افزایش یابد. اما مشکل فقط کمآبی نیست؛ مصرف بیمحابا این وضعیت را تشدید کرده است، در ایران سرانه آب تجدیدپذیر (در دسترس) یکهزار و ۱۰۰ مترمکعب است، اما در ایران مرکزی به ۴۰۰ مترمکعب در سال هم میرسد. این عدد زیر یکهزار و ۵۰۰ مترمکعب، تعریف بحرانی دارد. بااینحال، مصرف آب شهری بین ۱۵۷ تا ۳۰۰ لیتر در روز برای هر نفر است؛ یکونیم تا دو برابر استانداردهای جهانی.
از سوی دیگر، ۸۰ درصد آب ایران صرف کشاورزی میشود، آنهم برای کشتهای پرمصرفی مثل برنج و نیشکر در خوزستان. در عراق مصرف آب خانگی حدود ۴۰۰ لیتر در روز برای هر نفر است -یکی از بالاترینها در جهان. ۸۷ درصد منابع آب عراق هم صرف کشاورزی ناکارآمد میشود. پس از خشکشدن تالابها، هزاران هکتار زمین بایر به کشت پرمصرف اختصاص یافت که جز خاک شور و بیابانی حاصلی نداشت.
این چرخه معیوب ساده است؛ آب کمتر میشود، مصرف بیشتر. نتیجه؟ تالابها خشک میشوند، خاکها ترک میخورند و از بسترهای خشک گردوغبار برمیخیزد.
گردوغبار عراق؛ آسمان نارنجی، از بغداد تا اهواز
دادههای اقلیمی نشان میدهند طوفانهای گردوغبار در عراق طی دو دهه گذشته رشدی ترسناک داشتهاند. در سال ۱۹۸۰، بغداد تنها هشت روز در سال آسمان خاکستری داشت؛ امسال بیش از ۲۰۰ روز. پیشبینیها میگویند این عدد تا ۲۰۵۰ به ۳۰۰ روز خواهد رسید. این طوفانها نهفقط بیشتر شدهاند، بلکه طولانیتر و شدیدتر هم شدهاند.
بغداد هم از کاهش دبی دجله رنج میبرد. همان رنجی که در پاییندست، هورالهویزه هم به آن دچار است. خاکستری شدن و اخرایی شدن آسمان امروز دردی است فراگیر از بغداد تا اهواز تا دبی و ابوظبی.
مطالعات دانشگاه بغداد بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۱ بیش از چهار هزار و ۹۰۰ کانون گردوغبار را شناسایی کرده که ۹۰ درصدشان در میانرودان متمرکزند: الانبار، میسان، ذیقار و بصره؛ همان مناطقی که مرز مشترک با ایران دارند. دریاچه ثرثار در شمال بغداد امروز ۳۵ درصدش خشک شده است. این دریاچه چهار برابر دریاچه ارومیه حجم آب دارد که رو به خشکی است.
تصاویر ماهوارهای ناسا نشان میدهند گردوغبارها از بستر خشکیده دجله و فرات و تالابهای نابودشده برمیخیزند و مستقیم وارد ایران میشوند. مسیر بادهای موسوم به «شَمال» ذرات معلق را از عراق بهسوی خوزستان و ایلام میآورند و موجب طوفانهای شدید تا کرمانشاه تا لرستان و تا تهران میشوند. از آنسو، تا دبی و ابوظبی و منامه حتی… به همین دلیل است که هر وقت آسمان بغداد نارنجی میشود، در اهواز هم نفس بند میآید.
خودکشی تمدنی یا بازگشت به باغ عدن؟
حکمرانی خاورمیانهای و نگاه به مقوله امنیت در ذهن سیاستمداران این منطقه، با تانک و موشک تعریف میشود و محیطزیست هنوز تهدید «نرم» تلقی میشود و جایگاهی در محاسبات امنیتی ندارد. این نوع حکمرانی و بیتوجهی به امنیت ناشی از محیطزیست و توسعه پایدار در این منطقه، درحالیاست که تجربههای موفقی درباره آبهای مرزی و فراسرزمینی وجود دارد و میتوان از آنها بهره برد. نمونه آن رود دانوب در اروپاست که از ۱۰ کشور میگذرد. این رودخانه در دهه ۹۰ آلوده و بیمار بود. اما با تشکیل «کمیسیون حفاظت از دانوب» (ICPDR) و همکاری ۱۴ کشور و اتحادیه اروپا، برنامههای مشترکی اجرا شد و نتیجه بهبود تدریجی کیفیت آب و تنوعزیستی و کاهش سدسازی بود. دانوب امروز نمونه موفق دیپلماسی آب است. اما دریاچه چاد در آفریقا که زمانی ۲۵ هزار کیلومترمربع وسعت داشت، امروز بیش از ۹۰ درصدش نابود شده است. نبود هماهنگی میان چند کشور (چاد، نیجریه، نیجر، کامرون) در پی برداشت بیمحابا و تغییراقلیم باعث شد دریاچه به نمکزار تبدیل شود و مهاجرت میلیونی، فقر و حتی ظهور گروههای مسلح مثل بوکوحرام را بهدنبال داشته باشد. دانوب نشان میدهد همکاری فراملی میتواند رودخانهای مشترک را نجات دهد. چاد هشدار میدهد تأخیر و رقابت، نابودی و ناامنی میآورد.
آینده هورالعظیم و هورالهویزه میان این دو سناریو در نوسان است. به کدام سمت میرویم؟
هورالعظیم و هورالهویزه دیگر فقط تالاب نیستند؛ آنها ضربان آخر حیات در بینالنهرین هستند. نابودیشان نه یک فاجعه محیطی ساده، بلکه خودکشی تمدنی است. امنیت ملی امروز نه در زرادخانهها، بلکه در سلامت رودها، تالابها و هوای پاک تعریف میشود. ایران و عراق و ترکیه یا راه دانوب را میروند و همکاری میکنند یا به سرنوشت چاد تن میدهند.
تصمیم امروز، آینده خوزستان، بصره و ثبات کل خلیجفارس را رقم خواهد زد.
پنجشنبهشب (۱۳ شهریور) «نادره رضایی» در حاشیه برنامه رونمایی از ارکستر سمفونیک جوانان و گروه کر، در جمع خبرنگاران، درباره علت لغو کنسرت فضای باز همایون شجریان توضیحاتی ارائه کرد و ماجرا را به دو ماه پیش ارجاع داد: «در ادامه فعالیتهایی که با لطف و همراهی هنرمندان برای ایران در راستای دوازده روز جنگ انجام شد، اقداماتی را پی گرفتیم؛ از منظر اینکه با رویکردی که در مجموعه وزارتخانه و معاونت امور هنری داریم، بتوانیم رویدادهای هنری را برای مردم دسترسپذیر کنیم تا جمعیت بیشتری از این فضای هنری برخوردار شوند.»
او در سخنان خود به برنامهریزیهای دو ماه اخیر برای برگزاری اجراهای موسیقی پس از ایام محرم و صفر اشاره کرد و توضیح داد: با هماهنگیهای مختلف میان دستگاههای دولتی و امنیتی، قرار بود از فضای پساجنگ و ایام مذهبی برای برگزاری کنسرتهای موسیقی سنتی با حضور چهرههای برجسته استفاده شود. بااینحال، بهدلیل ملاحظاتی، برگزاری این برنامهها به بعد از ماه صفر و همزمان با هفته وحدت موکول شد و هنرمندان با وجود لغو اولیه برنامهها، مجدداً در این ایام برنامهریزی کردند.
رضایی به آرزوی دیرینه همایون شجریان برای اجرای خیابانی و رایگان در فضایی عمومی مانند میدان آزادی اشاره کرد و گفت این اجرا قرار بود بدون حمایت مالی دستگاهها برگزار شود و تنها معاونت امور هنری نقش تسهیلگر را ایفا کند. بااینحال، این برنامه بهدلایل مختلف عملی نشد: «عذرخواه مردم ایرانیم، عذرخواه هنرمندانیم.»
معاون هنری وزارت ارشاد افزود: برگزاری اجراهای هنری در مکان و زمان مشخص نیازمند همکاری و همراهی دستگاههای مختلف است و هنرمندان نیز باید پای کار باشند. او از شهرداری و سایر نهادها خواست با همکاری و فراهم کردن بستر مناسب، زمینه اجرای این برنامهها را فراهم کنند و تاکید کرد این موفقیت یا شکست، بهطور جمعی برای همه دستگاهها است.
رضایی درباره امکان اجرای همایون شجریان در میدان آزادی گفت: «راهی جز امید وجود ندارد. همه باید امید را حفظ کنیم، تقویتش کنیم.»
او در پایان صحبتهای خود هنر را محور و نخ تسبیح ایران دانست: «همه باید برای ایران پای کار بیاییم و به نامها و جزئیات فکر نکنیم. کسانی که میگویند باید به مردم اعتماد کرد، درست میگویند؛ زیرا ما از نادیده گرفتن بخشی از مردم آسیب دیدهایم.»
صحبتهای رضایی بهعنوان معاون امور هنری وزارت ارشاد، آنهم پس از گذشت ۴۸ ساعت از لغو کنسرت، درحالیست که تجربههای سابق در جشنوارههای دیگر نشان میدهد این معاونت بیشتر از آنکه نقش «تسهیلگر» داشته باشد، تبدیل به نهادی برای تعلل در تصمیمگیریها و به تعویق انداختن اقدامهای ضروری شده است؛ جایی که بهجای عملگرایی و حمایت واقعی از هنرمندان، بیشتر شاهد عذرخواهیهای پیدرپی و وعدههای ناتمام بوده است.
یادآوری فستیوال کوچه
اردیبهشتماه امسال برگزاری فستیوال «کوچه» در بوشهر حاشیههای زیادی بهوجود آورد. تا جایی که پس از صحبتهای امامجمعه دشتستان در آخرین خطبه نمازجمعه خود در تاریخ ۲۹ فروردین این فستیوال لغو شد. نادره رضایی با انتشار استوری در فضای مجازی نوشت: «علیرغم دو ماه تلاش، کوچه بنبست شد» و توضیحات بیشتری ارائه نداد. هرچند که درنهایت این رویداد از سر گرفته شد، اما چند روز بعد صفحه رسمی فستیوال کوچه از پایان این رویداد فرهنگی بهدلیل انفجار در بندرعباس خبر داد.
بااینحال، اعلام خبر لغو کنسرت همایون شجریان برای بسیاری یادآور لغو این رویداد بوده است. فستیوال «کوچه» و اجرای شجریان هر دو نمادهایی از تلاش برای ایجاد فضایی عمومی، مردمی و فرهنگی بودند که با واکنشهایی از سوی جریانهای تندرو یا ملاحظات امنیتی مواجه شدند.
شباهت این دو رویداد در این است که هر دو، باوجود طی مراحل قانونی و هماهنگیهای بیندستگاهی، در لحظههای پایانی یا با تعلیق مواجه شدند یا بهشکل غیرمستقیم کنار گذاشته شدند. در هر دو مورد هم معاونت امور هنری نه بهعنوان یک نهاد حافظ منافع هنرمندان و پیگیر حقوق فرهنگی جامعه، بلکه بیشتر بهعنوان یک روایتگرِ ناامید ظاهر شده است.
ناتوانی در همراهکردن هنرمندان
واکنش همایون شجریان به این موضوع و برگزاری کنسرت رایگان او در دبی هم نشاندهنده ناتوانی وزارت ارشاد در همراه کردن هنرمندان با دولت است. همانطورکه رضایی در صحبتهای پنجشنبهشب خود اشاره کرده «در این مورد، همه با هم باختیم.»
این مورد هم یادآور استفاده از نام هنرمندان در جشنواره موسیقی فجر است که گلایه آنان را بههمراه داشت.
سومین روز چهلمین جشنواره بینالمللی موسیقی فجر به پاس نقش برجسته «حسین علیزاده» در ارتقای موسیقی ایرانی، به این موسیقیدان، آهنگساز، پژوهشگر و نوازنده تار و سهتار تقدیم شد؛ اما این نامگذاری گلایهمندی این موسیقیدان پیشکسوت را بههمراه داشت. علیزاده با انتشار متنی با بیان اینکه «همه افتخارم در موسیقی ایران همواره عدم حضور در جشنواره موسیقی فجر بوده است»، نوشت: «من از هرگونه بزرگداشت از طرف ارگانهای حکومتی بینیاز هستم و پیوسته سپاسگزار مردم آگاهیام که بیدریغ پشتیبان هنر و هنرمندشان در هر شرایطی بودهاند. با عشق و احترام به ایران سرافراز و هنرمندان آزاده».
رضایی در پاسخ به گلایهمندی این هنرمند با انتشار متنی در صفحه شخصی خود در فضای مجازی نوشت: «از گلایهها و دغدغههای دلسوزانه جنابعالی و برخی دیگر از هنرمندان عزیز آگاهایم و به شما حق میدهیم که از ما و جشنواره، بهعنوان نماینده و نماد مدیریت هنری کشور، گلهمند باشید.»
او افزود: «تقدیم اجراها و یا تقدیر و ادای احترام به بزرگانی چون شما در هر حال وظیفه ماست و دوستتان میداریم؛ اگرچه از ما مکدر باشید. امیدواریم و مایه افتخار است در ادامه بتوانیم بهگونهای عمل کنیم که بخشی از این دغدغهها و رنجیدگیها قدمبهقدم جای خود را به خوشبینی و اعتماد بدهد. در هر گام این مسیر دشوار، خود را نیازمند یاری هنرمندان اندیشهورزی چون شما میدانیم.»
چنین واکنشهایی بازتاب عمیق شکاف میان هنرمندان برجسته و نهادهای فرهنگی دولتی است که نشان میدهد وزارت ارشاد هنوز نتوانسته پل اعتماد لازم را با بدنه هنر و هنرمندان برقرار و پاسخهای معاونت امور هنری، هرچند با لحنی محترمانه و دلجوییآمیز، نتوانسته دغدغهها و ناخرسندیهای هنرمندان را بهصورت جدی برطرف کند.
فستیوال بیسرانجام کیش
بیستوهشتم اردیبهشتماه امسال خبر برگزاری رویدادی جهانی در جزیره کیش با حضور هنرمندان بینالمللی توجه اهالی موسیقی را به خود جلب کرد. آنهم در شرایطی که فستیوال کوچه بارها و بارها به بنبست خورده بود و وضعیت موسیقی کشور با معضلات مختلفی دستبهگریبان بود.
همان زمان «محمد کبیری»، مدیرعامل سازمان منطقه آزاد کیش، اعلام کرد مجوز برگزاری فستیوالی با حضور ستارگان موسیقی جهان در جزیره کیش صادر شده است. «بابک رضایی»، مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نیز این خبر را تأیید کرد و افزود این رویداد بینالمللی با هماهنگی ستاد اجرایی موسیقی کشور و براساس ماده ۷ سند ملی موسیقی جمهوری اسلامی ایران برگزار میشود. او گفته بود گروههایی از هنرمندان خارجی به ایران خواهند آمد و در کیش اجرا خواهند داشت. رضایی همچنین زمان برگزاری این جشنواره را تابستان ۱۴۰۴ عنوان کرد و وعده داد حضور در این برنامه برای عموم مردم رایگان خواهد بود.
اما درنهایت برگزاری این فستیوال بهدلیل ضعف مدیران منطقه آزاد در جلب رضایت چهرههای موسیقی و خوانندههای سرشناس، لغو شد و برخی رسانههای محلی کیش از ناتوانی مدیران مسئول برگزاری این فستیوال انتقاد کردند.
نقش کمرنگ در تئاتر
جدای از موسیقی، در ماهاخیر هنرهای نمایشی هم وضعیت جالبی نداشته است. خبرگزاری مهر روز بیستوپنجم مردادماه از «تبدیل ادارهکل هنرهای نمایشی به دفتر» خبر داده بود.
در این گزارش آمده: جدیدترین چارت ارائهشده ادارهکل جای خود را به دفتر داده است. این درحالیاست که پس از انقلاب اسلامی، هنرهای نمایشی بههمراه موسیقی و هنرهای تجسمی زیر نظر معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار گرفتند، درحالیکه سینما بهدلیل جایگاه و نفوذ مدیران خود، بهصورت مستقل به معاونت سینمایی ارتقا یافت. این تقسیمبندی باعث شد بودجه محدود معاونت امور هنری میان سه بخش تقسیم شود و هرکدام نتوانند جایگاه مدیریتی و ساختاری مستقلی داشته باشند، بهخصوص تئاتر که همواره کمتر از سینما و موسیقی مورد توجه قرار گرفت.
در دهههای گذشته، مرکز هنرهای نمایشی بهعنوان بخشی از معاونت امور هنری شکل گرفت و با افزایش فعالان و نیازهای این حوزه، درخواست جدی برای تشکیل سازمان مستقل تئاتر مطرح شد. هدف از این سازماندهی، فراهم کردن بودجه و ساختار مناسب برای توسعه و رشد تئاتر بود، اما بهدلیل تغییرات مدیریتی و نبود پیگیری جدی، این مطالبه تحقق نیافت و مرکز هنرهای نمایشی بهتدریج به ادارهکل و اخیراً به دفتر هنرهای نمایشی کاهش یافت.
این روند کوچکتر شدن ساختار تئاتر در وزارت ارشاد، برخلاف ارتقای معاونت سینمایی به سازمان سینمایی، نشاندهنده کاهش توجه و حمایت از هنرهای نمایشی است.
این اتفاق نشان میدهد معاونت امور هنری وزارت ارشاد در حمایت از تئاتر میتواند نقش پررنگتری ایفا کند. با اینکه این معاونت مسئولیت هنرهای نمایشی، موسیقی و تجسمی را برعهده دارد، بهنظر میرسد توجه و بودجه بیشتری به حوزههایی مانند سینما اختصاص یافته و تئاتر کمتر مورد حمایت قرار گرفته است. کاهش ساختار هنرهای نمایشی از ادارهکل به دفتر، نشانهای از نیاز به توجه بیشتر و مدیریت بهتر است و این معاونت با فراهم کردن امکانات و منابع مناسب میتواند به رشد و توسعه تئاتر کمک کند.
باتوجه به موارد مطرحشده، مجموعه این رویدادها و حواشی نشان میدهد معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هنوز نتوانسته نقش واقعی خود را بهعنوان تسهیلگر و پشتیبان اصلی هنر و هنرمندان بهخوبی ایفا کند. آنهم در زمانی که هنرمندان و مخاطبان فرهنگی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند مدیریتی پاسخگو و حمایتگر هستند که بتواند فضای امن و مناسبی برای همه اهالی هنر فراهم کند.
تالاب پریشان قربانی کشاورزی ناپایدار
دریاچه پریشان، این گوهر طبیعی استان فارس و شهرستان کازرون، روزگاری با وسعت پنج هزار هکتار، یکی از بزرگترین و زیباترین دریاچههای آب شیرین ایران بهشمار میرفت. این اکوسیستم منحصربهفرد، نهتنها میزبان گونههای متنوع جانوری و گیاهی بود، بلکه نقش کلیدی در تعدیل آبوهوا و تأمین معیشت جوامع محلی داشت. اما امروز، این میراث طبیعی بهدلیل توسعه بیرویه و مدیریت ناپایدار منابع آب، به بیابانی خشک تبدیل شده است.
در سال ۱۳۸۹، مجلس نهم با تصویب قانون «تعیینتکلیف چاههای آب فاقد پروانه بهرهبرداری»، عملاً چراغسبزی به حفر چاههای غیرمجاز نشان داد. براساس این قانون، تعداد چاههای مجاز در اطراف دریاچه به ۸۱۵ حلقه و با احتساب حدود ۴۵۰ حلقه چاه غیرمجاز، در مجموع ۱۲۶۵ حلقه چاه، همچون تیغی بر رگهای حیاتی دریاچه پریشان نشستند. تبصره یک این قانون وزارت نیرو را موظف کرده بود حداکثر طی دو سال با نصب کنتورهای هوشمند، برداشتهای غیرمجاز را کنترل کند، اما پس از گذشت بیش از یک دهه، حتی یک اقدام عملی در این زمینه انجام نشده است. از سوی دیگر، سازمان آبمنطقهای فارس نیز در نظارت بر برداشتهای غیرمجاز قصور کرده و امر باعث شده است آخرین ذخایر آب زیرزمینی را به یغما ببرند. جهادکشاورزی با سیاستهای نادرست خود، کشاورزان منطقه را به کشت محصولات پرآببر در تمام فصول سال تشویق کرده است. براساس مطالعات دانشگاه تهران، میزان برداشت سالانه آبهای زیرزمینی برای کشاورزی در این منطقه به ۴۲ میلیون مترمکعب میرسد، درحالیکه میانگین ورودی سالانه آب به دریاچه در ۴۰ سال اخیر تنها ۳۰ میلیون مترمکعب بوده است. این یعنی سالانه ۱۲ میلیون مترمکعب کسری آب، که نتیجه آن خشکیدن کامل دریاچه است. جالب اینجاست که جهادکشاورزی، چهار برابر شدن صادرات محصولات کشاورزی را بهعنوان یک موفقیت عنوان میکند، غافل از اینکه این «موفقیت» درواقع بهمعنای صادرات آب مجازی و نابودی منابع آب زیرزمینی است. آیا واقعاً به چنین توسعهای افتخار باید کرد؟ برخی خشکیدن دریاچه پریشان را به نیروگاه سیکل ترکیبی کازرون نسبت میدهند، اما واقعیت این است که برداشت سالانه این نیروگاه (حدود ۷۰۰ هزار تا یک میلیون مترمکعب است) که در مقایسه با مصرف ۴۲ میلیون مترمکعبی بخش کشاورزی، رقم ناچیزی است. البته این بهمعنای بیتقصیری نیروگاه نیست، اما تمرکز صرف بر آن، تنها باعث انحراف اذهان از مشکل اصلی، یعنی کشاورزی ناپایدار میشود.
کمیته محلی تالاب پریشان که زیر نظر فرماندار کازرون فعالیت میکند، بهجای اقدام عملی، به صحنهای برای گفتوگوهای تکراری و بینتیجه تبدیل شده است. این درحالیاست که راهکارهای علمی برای احیای دریاچه، از جمله توقف چاههای غیرمجاز، تغییر الگوی کشت و مدیریت منابع آب، سالهاست که مشخص شدهاند. اما گویا اراده سیاسی برای نجات پریشان وجود ندارد. فاجعه خشکیدن دریاچه پریشان، نمونه بارزی از مدیریت ناپایدار و ناهماهنگی نهادهای مسئول است. این تراژدی زیستمحیطی نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه نتیجه سالها بیتدبیری، قوانین شتابزده و اجرای ناقص سیاستهاست. توسعه کشاورزی بدون توجه به ظرفیت اکولوژیکی منطقه، نهتنها آینده این زیستبوم را نابود کرده، بلکه امنیت آبی و معیشتی نسلهای آینده را به خطر انداخته است.
امروز دیگر زمان سرزنش یک نهاد خاص یا توجیه اشتباهات گذشته نیست؛ زمان بازنگری اساسی، توقف برداشتهای غیرمجاز و احیای دریاچه با تکیه بر علم و تعهد جمعی است. اگر مسئولان بهجای نمایشهای سیاسی و گفتوگوهای بیحاصل، به اقدام روی آورند، شاید بتوان امید داشت پریشان بار دیگر نفس بکشد. اما تا آن روز، این فاجعه همچون زخمی بر پیکره محیطزیست ایران خواهد ماند؛ هشدار تلخی برای تمام تالابهایی که نفسهای آخر را میکشند.
همان آغازین ساعات اعلام برگزاری کنسرت خیابانی «همایون شجریان» در میدان آزادی، فضای مجازی پر شد از اظهارنظرهای دو طیف متفاوت. عدهای آن را فرصتی برای شادی و همبستگی میدانستند و عدهای هم معتقد بودند چنین اجرایی مناسب فضای فعلی کشور نیست، آنهم زمانی که بسیاری از خوانندگان ممنوعالکارند و نامی از زنان در میان نیست. بااینحال، بنا به وعده و «آرزوی دیرینه» همایون شجریان قرار بود چهاردهم شهریورماه در میدان آزادی و در ساعت ۲۲ برگزار شود؛ تا اینکه دیروز (۱۲ شهریور) خبر لغو آن، حاشیهای تازه بهوجود آورد.
در کنار سؤالات بسیار درباره برگزاری این کنسرت، بهگمان بسیاری، غیرقابل پیشبینی نبود که این کنسرت به سرانجام نرسد. حجم بازخوردهای منفی و احتمال حضور نیممیلیونی مردم هنگام اجرا از عواملی بود که احتمال برگزاری آن را کمتر میکرد. چنانکه برگزاری این کنسرت حمایت اصلاحطلبان را بهدنبال داشت و «آذر منصوری»، رئیس جبهه اصلاحات، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در شرایطی که بسیاری از مردم توان خرید بلیت گران کنسرتها را ندارند، همایون شجریان میخواهد کنسرتی رایگان برگزار کند؛ پیشنهادی که سالها پیش هم مطرح کرده بود. دلیل این حملات غیرمنصفانه علیه او چیست؟»
درنهایت، روز دوازدهم شهریورماه، شجریان در اطلاعیهای از لغو این اجرا خبر داد که دور از انتظار برای خودش هم نبود: «آن چیزی که حدس میزدم آخر سر همان شد. تا الان و در دو روز گذشته وسایل ما اجازه ورود نگرفته و بهنظر میآید توان مدیریت برای حضور جمعیت میلیونی این اجرا وجود ندارد. جلسات و بررسیهایی که این چندروزه انجام شده، کاریست که میبایست قبل از موافقت با درخواست ما در دو ماه گذشته انجام میشد.»
ویدئوهای منتشرشده از میدان آزادی هم نشان میدهد درهای ورودی آن جوشکاری شده تا مانع از ورود تجهیزات شود.
بااینحال «علیرضا زاکانی»، شهردار تهران، در توییتی اقدام شجریان برای شادی مردم و میهن را «ستودنی» خواند و با بیان اینکه «ایشان برای ملت هزینه دادهاند»، نوشت این کنسرت با «جمعبندی هیئت دولت» در «ورزشگاه آزادی» برگزار خواهد شد.
زاکانی در حالی چنین ادعایی را مطرح کرده که «فاطمه مهاجرانی»، سخنگوی دولت در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس دراینباره نوشته است: «موضع دولت از زمان اعطای مجوز به فرزند خلف خسرو آواز ایران روشن است؛ برگزاری کنسرت با حضور میلیونی مردم که تقویتکننده اتحاد ملی است.» او اضافه کرده: «تجربه جشنهای دهکیلومتری پس از جنگ نشان داد این خواستهها شدنی است. اگر همه نهادها دست به دست هم دهند.»
معاون فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران نیز در یادداشتی توضیح داده که کنسرت همایون شجریان در میدان آزادی بهدلیل آماده نبودن زیرساختهای اجرایی و هماهنگیهای دیرهنگام وزارت ارشاد، امکان برگزاری نیافت.
«محمدامین توکلیزاده» در بخش دیگری از نوشته خود اضافه کرده یا بهدلیل فقدان تجربه برخی مسئولین جدید در معاونت هنری وزارت ارشاد در برگزاری رویدادهای میدانی، مقدمات بهدرستی فراهم نشده بود و یا برخی با نگاهی سیاسی و رسانهای قصد دارند قصور خود را به گردن شهرداری تهران بیندازند.
این درحالیاست که بارها و بارها تهران شاهد برگزاری راهپیماییها به مناسبت اعیاد بوده است و بهنظر نمیرسد توانایی ساماندهی کنسرت خیابانی از سوی شهرداری وجود نداشته باشد.
درنهایت، لغو این کنسرت بهاندازه برگزاری آن حاشیهساز شد و موجی از اظهارنظرها را بهدنبال داشت. عدهای هنوز نسبت به آن شکاک هستند و عدهای هم آن را فرصتی برای یک همبستگی اجتماعی و شادی جمعی میدانند؛ مشابه نمونه کنسرتهای خیابانی که در جهان برگزار میشود. کاربری هم در شبکه ایکس نوشته است: «حتی اگه همایون شجریان نیاد، باز ما جمعه میریم میدون آزادی کنسرت رایگان.»
بااینحال، خبر برگزاری کنسرت در ورزشگاه آزادی ظاهراً خلاف آن چیزی است که خود شجریان اعلام کرده بود و حالا برخی اعلام کردهاند او ۲۲ شهریورماه در دبی کنسرت خواهد داشت که اجرایی رایگان و در فضای باز است.
آنچه مسلم است، تفاوت دیدگاهها بین شهرداری تهران و سایر نهادها درباره اجرای کنسرت همایون شجریان حاکی از نبود برنامهریزی منسجم و دشواریهای مربوط به تأمین امنیت و امکانات لازم برای این برنامه بود. حالا وزارت ارشاد و مدیران فرهنگی تا لحظه نگارش این متن سکوت کرده و «خانه موسیقی ایران» هم هنوز واکنشی نشان نداده است. بااینحساب بازنده این ماجرا کیست؟ مردم که بیاعتماد شدهاند؟ وزارت فرهنگ و ارشاد که نتوانست پای حرفش بایستد؟ یا شهرداری که اگر قصدش برگزاری کنسرت رایگان در فضای بهتری بود، باید از ابتدا و پیش از توافق نهایی اعلام میکرد؟ هرچه هست، یک اتفاق و همبستگی که حتی بهطور نمادین میتوانست مثبت باشد، بهنام شهرداری تهران خط خورد.
خون مایه حیات انسان است و تا به امروز بهرغم پیشرفتهای شگرف در حوزههای فناوری و پزشکی هنوز جایگزینی برای آن وجود ندارد. هر روز هزاران بیمار، مصدومان حوادث، مادران باردار، در هنگام زایمان و بیماران نیازمند به عملهای جراحی، چشمانتظار قطرهای خون هستند تا زندگی دوباره بیابند. به همین دلیل، ذخایر خونی در هر کشوری ضامن امنیت و بقای جان بسیاری از این بیماران و افراد است.
ذخایر خونی در تمامی کشورهای جهان از سوی اهداکنندگان خون تأمین میشود که در ایران از آنها بهعنوان اهداکنندگان مستمر نام برده میشود. این اهداکنندگان مرتب و هر چندماه یکبار در مراکز انتقال خون حضور مییابند و خون خود را اهدا میکنند. این خونها از سوی مراکز انتقال خون پس از آزمایش و کنترل سلامت آنها ذخیره میشود. بخشی از کیسههای خون دریافتی، به فراوردههای خونی، مانند گلبولهای قرمز فشردهشده، پلاکت و پلاسما، تبدیل و سپس وارد شبکه خونرسانی میشود.
مدت زمان ذخیره خون و فراوردههای خونی بسیار محدود است؛ بهگونهایکه کیسههای خون کامل و همچنین، گلبولهای قرمز فشردهشده حداکثر ۳۵ روز، پلاکت چهار روز و پلاسما نیز تا سه سال قابلیت نگهداری دارند. همین موضوع موجب شده است همواره نگرانی در مورد ثبات این ذخایر وجود داشته باشد و این امر بهویژه در زمان حوادث غیرمترقبه، مانند زلزله و سیل، نمود بیشتری پیدا میکند. به همین دلیل، همواره فراخوانهایی از سوی مسئولان سازمان انتقال خون منتشر میشود که مردم را به اهدای خون دعوت میکنند. این بهرغم آن است که براساس اعلام همین سازمان، ایران سالها است که از اهدای خون هیجانی عبور کرده و بر اهدای خون داوطلبانه تأکید دارد.
مراکز انتقال خون همواره در روزهای مختلف سال نرخ ثابتی از حضور اهداکنندگان را شاهد است؛ اگرچه در روزهای سرد این نرخ کاهش پیدا میکند و درواقع، فصول سرد سال زمانی است که میزان اهدای خون و بهتبع آن ذخایر خونی کاهش پیدا میکند. در روزهای گذشته فراخوانهایی از سوی سازمان انتقال خون و اظهارنظرهایی از سوی سازمان انتقال خون منتشر شد که مردم را به حضور در مراکز خونگیری و اهدای خون دعوت میکردند. این درحالیاست که هنوز تابستان است و کشور وارد سرما و فصل کاهش ذخایر خونی، نشده است. بهگفته مسئولان سازمان انتقال خون، وضعیت ذخایر خونی با ثبات است و هنوز مشکلی در این زمینه وجود ندارد، بااینحال گرمای هوا و افزایش روزهای تعطیل سال موجب کاهش اهدای خون و درنتیجه کاهش ذخایر خونی شده است.
افزایش سفرهای تابستانی عامل اختلال در خونرسانی
شهرام میرزایی، معاون اجتماعی سازمان انتقال خون، در گفتوگو با «پیام ما» با اشاره به اینکه میزان اهدای خون در شهریورماه بهدلیل افزایش سفرهای تابستانی کاهش پیدا کرده است، میگوید: «هرچند وضعیت ذخایر خون در حال حاضر قابلقبول است، اما مصرف خون روزانه و دائمی است و بیماران به آن نیاز مبرم دارند. بنابراین، انتظار داریم مردم مشارکت همیشگی خود را ادامه دهند.»
او با اشاره به روزهای پایانی تابستان از مردم خواست همچون گذشته با حضور در مراکز انتقال خون کشور به یاری بیماران بشتابند و بیان میکند: «مصرف خون محدود به زمان خاصی نیست و بیماران هر روز به آن نیاز دارند. امیدواریم همانند سالهای گذشته شاهد مشارکت گسترده مردم باشیم.»
روز چهارشنبه، ۵ شهریورماه، مدیرکل انتقال خون استان فارس، با اشاره به نیاز فوری مراکز درمانی این استان به خون و فراوردههای خونی O و B منفی، دارندگان این گروههای خونی را دعوت کرد تا هرچه زودتر نسبت به اهدای خون خود اقدام کنند. این فراخوان روز سهشنبه، ۱۱ شهریور، در تهران تکرار شد و سرپرست مرکز انتقال خون استان تهران، شهروندان پایتخت را به اهدای خون دعوت کرد.
اختلال در خونرسانی به بیماران تالاسمی
از سوی دیگر، گروهی از بیماران خاص، بهویژه بیماران تالاسمی، نیاز به تزریق منظم خون نیاز دارند. بهگفته مدیرعامل انجمن بیماران تالاسمی، خونرسانی به این بیماران، بهویژه در استانهای مازندران و سیستانوبلوچستان که بیشترین تعداد بیمار تالاسمی را دارد، دچار اختلال شده است. «یونس عرب»، مدیرعامل انجمن بیماران تالاسمی، در گفتوگو با «پیام ما» بیان میکند: «تأمین خون بیماران تالاسمی در کشور طی چند روز اخیر دشوار شده است؛ در استان مازندران کمبود شدید خون داریم در سیستانوبلوچستان، بهویژه شهرهای سراوان، ایرانشهر و چابهار، کمبود خون وجود دارد و سایر استانهای جنوبی کشور نیز با همین مشکل دستوپنجه نرم میکنند. در تهران نیز مشکلاتی در رابطه با تأمین خون برخی از گروههای نادر خونی وجود دارد.»
عرب دلایل کمبود خون را نه تابستان که کمبود نیروی انسانی، تجهیزات در مراکز انتقال خون را یکی از عوامل کمبود خون و فراوردههای خونی میداند و میگوید: «در رابطه با رفع کمبود خون نیازمند توجه دولت هستیم. سازمان انتقال خون ایران برای جبران نیازهای روزافزون بیماران، به منابع انسانی، تجهیزات و پایگاههای بیشتر احتیاج دارد. درحالیکه بزرگترین سرمایه این سازمان نیروی انسانی آن است، طی سالهای اخیر جذب نیروی جدید بسیار محدود بوده و این امر سطح خدماترسانی را کاهش داده است.»
او با اشاره به تجربه جنگ دوازدهروزه و محدودیتهای حملونقل هوایی میافزاید: «در شرایط بحرانی که امکان تأمین خون از طریق زنجیره سرد و شبکه ملی توزیع دشوار میشود، استانهایی که همواره با کمبود خون مواجه هستند، دچار مشکلات مضاعف میشوند با توجه به اینکه یکچهارم جمعیت کشور، مصرفکنندگان اصلی خون هستند، کوچکترین اختلال در توزیع خون میتواند نظم تزریق خون در چند استان را بر هم بزند.»
عرب، با تأکید بر لزوم مشارکت عمومی، بهویژه بانوان، ادامه میدهد: «نقش بانوان در اهدای خون همچنان کمرنگ است و سهم آنها کمتر از ۴ درصد است، درحالیکه این رقم میتواند تا ۴۰ درصد افزایش یابد. همچنین، جوانان باید دقت داشته باشند اقداماتی همچون خالکوبی، تتو یا پیرسینگ، آنها را تا یک سال از چرخه اهدای خون خارج میکند و این مسئله میتواند در مواقع حساس مانع از کمک به عزیزانشان شود. بازیکنانی چون کریستیانو رونالدو بهدلیل پایبندی به اهدای مستمر خون هیچگاه سراغ خالکوبی نرفتهاند. در کشور ما نیز چهرههایی همچون کریم باقری الگوی اهداکنندگان خون مستمر هستند. این الگوها نشان میدهند سلامت جسمی و پرهیز از رفتارهای پرخطر میتواند راه را برای کمک به دیگران هموار کند.»
او در پایان هشدار میدهد: «تداوم کمبود خون در کشور، بهویژه در مناطق محروم، میتواند پیامدهای سنگینی برای بیماران تالاسمی و سایر نیازمندان به خون بههمراه داشته باشد و ضرورت دارد دولت، نهادهای مدنی و مردم برای حل این بحران بیشازپیش همافزایی کنند.»
اگرچه عرب دلایل دیگری برای کمبود خون برای بیماران تالاسمی ذکر میکند، اما معاون اجتماعی سازمان انتقال خون عدم مشارکت در این استانها، بهویژه سیستانوبلوچستان، را موجب فشار به بیماران تالاسمی میداند و میگوید: «سازمان انتقال خون از طریق شبکه ملی خونرسانی کمبودهای استانی را جبران میکند، اما برخی مناطق همچون سیستانوبلوچستان همچنان با مشکلات بیشتری مواجه هستند. این استان بهدلیل تعداد بالای بیماران تالاسمی یکی از مصرفکنندگان عمده خون در کشور است. با وجود تلاشها، میزان مشارکت مردم در اهدای خون در این استان رضایتبخش نیست و همین امر فشار مضاعفی بر بیماران ایجاد کرده است.»
او تأکید میکند: «بیماران تالاسمی نیازمند دریافت خون تازه هستند و برای رفع دغدغههای آنان ضروری است که بهویژه جوانان استان بیشازپیش به جمع اهداکنندگان بپیوندند. خوشبختانه در سال گذشته مشارکت جوانان افزایش پیدا کرده و امیدواریم این روند ادامه یابد.»
میرزایی در رابطه با تأثیر جنگ دوازدهروزه بر خونرسانی به بیماران نیز یادآور میشود: «خوشبختانه در این مدت با مشارکت مردم، هیچ کمبودی در کشور ایجاد نشد و توانستیم نیازها را تأمین کنیم. این همراهی مردم همواره پشتوانهای ارزشمند برای سازمان انتقال خون بوده است.»
بانک خونهای خالی
تنها بیماران تالاسمی نیستند که به خون و فراوردههای خونی نیازمند هستند و همانطورکه اشاره شد، بسیاری از خونهای اهدایی در بیمارستانها و مراکز درمانی به مصرف میرسد. این درحالیاست که بهگفته یکی از کارکنان بیمارستانهای پایتخت، در روزهای اخیر کمبود در بانک خون این بیمارستانها مشهود بوده است. او به «پیام ما» میگوید: «چند شب قبل برای یکی از بیماران مبتلا به سرطان که گلبولهای قرمز او کاهش پیدا کرده بود، از بانک خون بیمارستان درخواست خون کردیم، اما به ما اعلام کردند خونی در بانک موجود نیست و باید در انتظار سازمان انتقال خون باشیم تا خون و فراوردههای خونی را در اختیار ما بگذارد. پس از چند ساعت این خون تأمین شد، بااینحال، به ما گفته شده است باید بیماران اورژانسی در اولویت دریافت خون باشند.»
همچنین، یکی از اعضای کادر درمان در رشت نیز به «پیام ما» میگوید: «ما همیشه در رشت مشکل کمبود خون داشتیم، اخیراً این مشکل شدت بیشتری پیدا کرده است؛ بهنوعیکه روز گذشته جراحی یک بیمار با وجود داشتن گروه خونی O مثبت بهدلیل کمبود خون لغو شد.»
اخبار رسیده به «پیام ما» نشان میدهد در استان همدان، بهویژه مرکز استان و شهرستان ملایر، اگرچه مشکلی در تأمین خون کامل برای بیماران وجود ندارد، اما کمبود در فراوردههای خونی مشهود است و بعضاً چندروزی طول میکشد تا این فراوردهها تأمین شود.
بهگفته یکی از کادرهای درمانی بیمارستان ملایر، مشکل کمبود فراوردههای خونی قبل از شرایط کنونی وجود داشته است و این روزها که بسیاری از استانها در تأمین خون و فراوردههای خونی دچار مشکل شدهاند، بیشتر شده است.
یکی از مسئولان ادارهکل انتقال خون استان کرمان نیز به «پیام ما» میگوید وضعیت ذخایر خونی این استان با ثبات است؛ اگرچه تأمین خون گروههای O منفی و AB مثبت با مشکل مواجه هستیم.
با توجه به این گفتهها و اطلاعات موجود میتوان گفت کمبود خون و فراوردههای خونی در کشور تنها یک مشکل مقطعی یا ناشی از تعطیلات و فصول سال نیست، بلکه نشانهای از ضعف ساختاری در شبکه انتقال خون، کمبود منابع انسانی و کاهش مشارکت پایدار اهداکنندگان است. تداوم این وضعیت میتواند جان هزاران بیمار، بهویژه مبتلایان به تالاسمی، را به خطر اندازد و نظام سلامت را با چالشهای جدی مواجه کند. اگرچه فراخوانهای مقطعی میتوانند در کوتاهمدت بخشی از کمبودها را جبران کنند، اما بدون برنامهریزی کلان برای تقویت زیرساختها، افزایش جذب داوطلبان مستمر بهویژه در استانهای محروم و گسترش فرهنگسازی، کشور با تهدید جدی در امنیت خونی مواجه خواهد بود. هر تأخیری در رفع این تهدید، بهای سنگینی برای بیماران در پی خواهد داشت.
مسئولان، نایبندان را رها کردند
با خواندن مطالب و اقدامات مختلف درباره یوزپلنگ در اخبار فضای مجازی و کانالها و روزنامهها، خاطراتی از یوز را مرور میکردم؛ آنهمه هیاهو طی سیچهل سال گذشته در طبس و افسوس از سکوت پر از معنای آن در این اواخر! در این حالوهوا، خبر فیلمبرداری از دو فرد یوز در محدوده شرقی پناهگاه حیاتوحش نایبندان من را به وجد آورد.
آخرین تصویر مستند از یوز به سال ۱۴۰۱ برمیگردد که در داخل محدوده امن پناهگاه و توسط محیطبانها گرفته شد. این تصویر البته نشان از فرد جدیدی نبود و بعد از آن مشاهدات جستهوگریخته را داشتیم. آخرین این مشاهدات حدود شش ماه پیش در همین محدوده، از یک فرد یوز و سه ماه پیش در زیستگاههای آزاد شهر عشقآباد (کریدور بین توران و نایبندان) نیز از یک فرد یوز توسط همیاران محلی بود.
متأسفانه بزرگترین پناهگاه حیاتوحش کشور و کمتعارضترین آنها و یکی از بهترین زیستگاههای یوز از حدود ۱۰ سال گذشته تاکنون مورد بیمهریهای فراوان قرار گرفته است و بهواسطه وسعت و خصوصاً عدم دسترسی راحت، کمتر کسی به آن توجه میکند. خوشبختانه مشاهدات و زادآوری یوزها در زیستگاههای شمالی امیدها را در دل زنده نگاه داشته، ولی شوربختانه نگاهها را کاملاً از زیستگاههای جنوبی دور کرده است.
از قدیمالایام پناهگاه حیاتوحش نایبندان طبس به همت والای محیطبانان و دلسوزان خود منطقه توانسته بود به ایرانیان و جهانیان ثابت کند نایبندان نقطهعطفی در حفاظت از این گونه ارزشمند است. بااینحال، متأسفانه علاوهبر تعداد اندک محیطبانان شهرستان طبس که به زحمت به شش نفر میرسند، امروزه نه امکانات مناسبی برای حفاظت و پایش وجود دارد و نه انگیزه آنچنانی برای حفاظت باقی مانده است. زیستگاههای آزاد شمالی پناهگاه حیاتوحش نایبندان تا پارک ملی توران که در محدوده شهرستان طبس واقع شدهاند نیز بهدرستی پایش و حفاظت نمیشوند و ظاهراً همتی هم برای این کار نیست.
اکنون که طبس بهعنوان یک ژئوپارک جهانی شناخته و معرفی میشود، باید همگی دست به دست هم دهیم و با حضور متخصصان بومی و توان مضاعف مشارکت مردم محلی، برنامهریزی عملیاتی مناسب ارائه شود تا بتوان امیدها را به بقای این گونه ارزشمند در این پهنه وسیع صدچندان کرد.
بحمدالله بعد از مدتها، تغییرات مدیریتی مثبت در بدنه ادارهکل حفاظت محیطزیست خراسانجنوبی، روح تازهای در کالبد تمام محیطبانان و علاقهمندان به محیطزیست و حیاتوحش دمیده و اکنون شاهد اتفاقات خوب در حوزههای مختلف هستیم؛ ولی این تغییرات بهتنهایی کارساز نیست و فشارهای نظارتی و البته کمبود نیرو و امکانات، بسیار بیشتر از مناطق تحت حفاظت دیگر سازمان، بیداد میکند.
نایبندان طبس از باارزشترین زیستگاههای یوز است که آخرین بازدید از آن توسط مقامات مسئول و تصمیمگیران در گذشته نهچندان نزدیک بوده است. سؤال این است که حالا که یوز در آنجا خودی نشان داده آیا عزیزان تصمیمگیر به خود زحمت میدهند و پا به آنجا بگذارند تا مشکلات را شناسایی و رفع کنند یا نه!
طرح برگزاری بازیهای المپیک و پارالمپیک مطابق با اصول محیطزیستی و پایداری که با الهام از روحیه نوآوری و تابآوری شهر لسآنجلس شکل خواهد گرفت، تلاش دارد تا بازیهای المپیک و پارالمپیک ۲۹۲۸ را به کاتالیزوری برای تقویت جوامع تبدیل کند و درعینحال، به مبارزه با چالشهای محیطزیستی و اجتماعی بپردازد. پس از آتشسوزیهای ویرانگر لسآنجلس، این طرح همراه با بازسازی شهر و فرهنگ خلاقانه و نوآورانه آن هدایت میشود و نشان میدهد چگونه بازیهای المپیک بهعنوان مهمترین رویداد ورزشی جهان میتواند به محرکی برای ایجاد جوامع قویتر تبدیل شود و درعینحال دسترسی به ورزش برای جوانان را گسترش دهد، تابآوری منطقه را تقویت کند و فرصتهایی برای کسبوکارهای محلی ایجاد کند. این طرح شامل چهار اصل بازیابی رادیکال (بهمعنی استفاده از زیرساختهای موجود)، فراگیری، منافع اجتماعی و تابآوری از تطبیق زیرساختها و منابع موجود تا توانمندسازی افراد و کسبوکارها است. این اولویتها از طریق یک فرایند مشورتی دوساله شکل گرفته که گروههای کاری مختلفی از سراسر جهان در زمینه پایداری، توسعه نیروهای کار و کسبوکار اجتماعی را گرد هم آورده است. این گروهها شامل سازمانهای جوامع مدنی، نمایندگان کارگری، دانشگاهیان و رهبرانی بودند که دیدگاهها و اولویتهای مردم لسآنجلس را در نظر گرفتند. یکی از مهمترین ابتکارات در این طرح، برنامه «تابآوری بهصورت طبیعی» نام دارد که در پاسخ به تجربیات اخیر لسآنجلس از آتشسوزیهای ویرانگر ایجاد شده است. این برنامه از پروژههایی حمایت خواهد کرد که به جوامع کمک میکند تا برای شوکهای آینده آماده شوند و درعینحال، راهحلهایی را معرفی میکند که میتوانند بهصورت جهانی بازتولید شوند.
این برنامه از ابزارهای مختلفی مانند اعطای کمکهای مالی، داوطلبی و کمپینهای آموزشی استفاده خواهد کرد تا تأثیرات مثبت را در سه حوزه اصلی دنبال کند: تابآوری در برابر آتشسوزی و بازسازی طبیعت، حفاظت از اقیانوسها و راهحلهایی برای کاهش دمای هوا. کمیته برگزاری بازیهای المپیک و پارالمپیک ۲۰۲۸ بهعنوان بخشی از این برنامه، یک صندوق تابآوری اجتماعی را تا اوایل سال ۲۰۲۶ میلادی راهاندازی خواهد کرد که به سازمانهای غیرانتفاعی محلی کمکهای مالی میدهد تا پروژههایی را در این سه حوزه اصلی پشتیبانی کنند. همچنین، برگزارکنندگان این رویداد اخیراً به چارچوب ورزش برای طبیعت پیوستهاند که تعهد خود را برای استفاده از قدرت ورزش بهمنظور حفاظت و بازسازی طبیعت در لسآنجلس رسمی کرده است. یکی دیگر از برنامههای اصلی المپیک پیش رو PlayLA نام دارد که شامل یک سرمایهگذاری مشترک توسط کمیته بینالمللی المپیک (IOC) و کمیته برگزاری المپیک و پارالمپیک ۲۰۲۸ به مبلغ ۱۶۰ میلیون دلار با هدف دسترسی مقرونبهصرفه کودکان و نوجوانان به فعالیتهای ورزشی است. این برنامه با بیش از یک میلیون ثبتنام در ۴۰ رشته ورزشی مختلف، فرصتهایی برای کودکان و نوجوانان با تواناییهای مختلف ایجاد میکند و یک میراث اجتماعی قدرتمند را پیش از آغاز المپیک برجای میگذارد.
یک نکته حائز اهمیت که در بازیهای المپیک و پارالمپیک ۲۰۲۴ پاریس نیز نگاهی ویژهای به آن شد، بازیابی رادیکال است که براساس آن بهجای ساخت اماکن جدید از امکانات موجود در لسآنجلس، از جمله ورزشگاه یادبود کولیسیم استفاده خواهد شد. این رویکرد از ساختوسازهای جدید جلوگیری میکند و درعینحال میراث المپیک این شهر را گرامی میدارد. نکته قابلتوجه اینجاست که حداقل ۹۰ درصد از مواد استفادهشده برای زیرساختهای موقتی این رویداد، مجدداً استفاده و یا قابلبازیافت خواهند بود. درنهایت، برنامه تأمینکنندگان کسبوکار اجتماعی المپیک و پارالمپیک ۲۰۲۸ مزایای اقتصادی این رویداد را بهصورت مستقیم به افراد و مشاغل محلی هدایت خواهد کرد و در این هدفگذاری ۷۵ درصد از خریدها به کسبوکارهای محلی و ۲۵ درصد به کسبوکارهای کوچک اختصاص مییابد. لسآنجلس در سال ۲۰۲۸ برای سومین بار میزبانی بازیهای المپیک را برعهده دارد و این شهر همواره تلاش کرده است در این دوره از بازیها، هم بر گذشته تکیه کند و هم خود را با حال وفق دهد.
نگاهی به تعهدات کمیته بینالمللی المپیک
کمیته بینالمللی المپیک طی دهههای اخیر تلاش زیادی کرده تا در راستای پایداری و حفظ هرچه بیشتر محیطزیست گام بردارد.
سال گذشته و در طول برگزاری بازیهای المپیک و پارالمپیک تابستانی ۲۰۲۴ به میزبانی پاریس، اقداماتی جدی در حوزههای پایداری و حفظ محیطزیست صورت گرفت. در این رویداد، ۹۸.۴ درصد از برق مصرفی از منابع انرژی باد و خورشیدی تأمین شد که رکوردی تازه در تاریخ المپیک محسوب میشود. همچنین، ۹۵ درصد از اماکن ورزشی در المپیک ۲۰۲۴ با استفاده از سازههای موجود یا موقت ساخته شدند تا از هزینههای بالا و تأثیرات محیطزیستی ساختوسازهای جدید جلوگیری شود. همچنین، در آن رویداد برگزارکنندگان اعلام کردند انتشار گازهای گلخانهای به ۱.۵۹ میلیون تن رسیده، که نسبت به بازیهای المپیک لندن ۲۰۱۲ و ریو ۲۰۱۶، کاهش ۵۴.۶ درصدی را نشان میدهد.
در همین راستا، کمیته بینالمللی المپیک تعهداتی را بهعنوان سرفصل برنامههای خود عنوان کرده است و نسبت به انجام آنها تأکید دارد.
تعهد به پایداری و تغییراقلیم: در راستای چشمانداز IOC برای ساخت جهانی بهتر از طریق ورزش، بر این باوریم که مسئولیت داریم تا در تلاشهای جهانی برای پایداری مشارکت کنیم. مطابق با برنامه ۲۰۲۰+۵ المپیک، هدف ما این است که ردپای خود را به حداقل برسانیم و تأثیرات مثبت خود را در سه حوزه اجتماعی، محیطزیست و اقتصادی به حداکثر برسانیم.
تعهد به اقلیم: ما به تعهدات جهانی در مبارزه با تغییراقلیم پایبند هستیم و قصد داریم انتشارات مستقیم و غیرمستقیم خود را طبق توافقنامه پاریس درباره تغییراقلیم کاهش دهیم. این اقدامات شامل ایجاد جنگل المپیک و استفاده از نفوذ خود برای پایدارتر کردن ورزش میشود.
استراتژی پایداری: IOC رویکردی جامع در زمینه پایداری اتخاذ کرده که در آن به سه مسئولیت خود بهعنوان یک سازمان، بهعنوان مالک بازیهای المپیک و بهعنوان رهبر حرکت المپیک میپردازد. استراتژی پایداری کمیته بینالمللی المپیک شامل پنج حوزه زیرساختها و سایتهای طبیعی، تأمین و مدیریت منابع، جابهجایی، نیروی کار و اقلیم میشود.
گزارشدهی پایداری: ما متعهد به گزارشدهی شفاف و جامع در زمینه فعالیتهای پایداری خود مطابق با بالاترین استانداردهای جهانی هستیم.
کمیته بینالمللی المپیک بهعنوان یک سازمان: هدف ما این است که در زمینه پایداری پیشگام باشیم. پایداری یکی از اصول کاری IOC است و هنگام اتخاذ تصمیمات، تلاش میکنیم تأثیرات مثبت را به حداکثر برسانیم و تأثیرات منفی را در حوزههای اجتماعی، اقتصادی و محیطزیست به حداقل برسانیم.
کمیته بینالمللی المپیک بهعنوان مالک بازیهای المپیک: IOC با کمیتههای سازماندهی بازیهای المپیک همکاری میکند تا اطمینان حاصل کند که پایداری در تمامی جنبههای برنامهریزی و اجرای بازیها گنجانده شده است. هدف ما کاهش ردپای بازیها و درعینحال، به حداکثر رساندن مزایای ماندگاری است که این رویداد برای میزبانان خود بههمراه دارند.
IOC بهعنوان رهبر حرکت المپیک: کمیته بینالمللی المپیک از نفوذ خود برای تشویق حرکت المپیک بهکار میبرد که از جمله آنها میتوان به کمیتههای ملی المپیک، فدراسیونهای بینالمللی ورزشی و ورزشکاران اشاره کرد تا با کمک آنها تا ورزش را پایدارتر کند.
آفتاب ساعتی میشد که افتاده بود سوی دیگر زمین. در تاریکی هوا، رونیز فرشاد اسکندری، کارشناس حیاتوحش، مسیر سنگلاخ میانه پارک ملی گلستان را آرامآرام طی میکرد تا به اتاقک رسیدیم. عمو نصیر، محیطبان قدیمی این پارک، را اولینبار آنجا دیدم. حوزه استحفاظی خودش را در اتاقک داشت. پتوی کوچکی را چندلا کرده و بهعنوان تشک و زیرانداز از آن استفاده میکرد. روانداز و بالش هم حکم پشتی را برایش داشت، استکانی کنار دستش بود، قندان، سیگار و زیرسیگاری هم در نزدیکترین محل دسترسی! وقتهایی که در اتاقک بودیم، چای میخورد و سیگار میکشید، گاه هم از خاطرات گذشته میگفت. یک بار حین خاطرهگوییهایش رکوردر موبایلم را روشن کردم، عمو نصیر همان لحظه خاموش شد. نمیخواست خاطراتش را ضبط کنم. لاجرم، تا پایان سفر ریکوردر روشن نشد. در عوض، با عمو نصیر حرف زدم بی هیچ دغدغهای از حفاظت در دهه ۵۰، دهه ۶۰، دهه ۷۰ و ۸۰ و ۹۰ و قرن جدید. صبحهای زود راه میرفتیم تا لبه پرتگاه. میگفت اگر شانس یارم باشد، خرس را میبینم. نیمخیز میشد، دوربین را میگرفت بهسمت تکدرخت، رودخانه و…، من هم رفتارش را تقلید میکردم، شانس نداشتم و خرسی ندیدم. مرال هم ندیدم، تنها صدای ماغ کشیدنش از دور میآمد. عصر یک روز عمو نصیر برایم گوکل کرد (تقلید صدای مرال نر) و صدای مرالها بیشازپیش شنیده شد. گفت زیاد سراغ این کار نباید رفت مبادا که مرالهای نر گیج شوند و سمت ما بیایند.
عصر دیگری پایین اتاقک در حال دوربین کشیدن بودیم که صدای غرشی آمد، دیدم که چیزی از پشت بوته بیرون جست و از زاویه نگاهم خارج شد. عمو نصیر عزیزخانی گفت فهمیدی صدای چه بود؟ بلافاصله خودش جواب داد؛ پلنگ! گفتم پلنگ را بالاخره دیدم. عمو نصیر سریع توی ذوقم زد و گفت آنچه دیدهام شوکایی بوده که از حمله پلنگ جان سالم به در برده!
در پایان سفر در فرمی که قرار بود نام گونههای مورد مشاهده را بنویسیم، نوشتم شوکا و همان را تحویل مسئولان گاوبانگی دادم.
شانس نیاوردم، نه مرال دیدم، نه پلنگ، نه گراز، نه خرس و… اینها همه چه اهمیتی دارد؛ ولی آنقدر خوششانس بودم که چندروزی میهمان عمو نصیر باشم، با هم راه برویم، حرف بزنیم، چای بخوریم و دوربین بکشیم.
وقتی خبر آمد عمو نصیر رفته است. یاد آن روزها افتادم، یاد آن آواز خواندنش که بالاخره فیلمش را اجازه داد بگیرم، مسابقه آوازخوانی بود و عمونصیر نمیخواست عقب بماند، یاد راه رفتنش در صبحگاه و عصرگاه، یاد گوکل کردنش! درگذشت عمو نصیر که عاشق پارک ملی گلستان بود، حسرتی است برای دوستداران طبیعت. یادش گرامی.
شاپور شهبازی و کشف لایههای اندیشه تمدنی
«علیرضا شاپور شهبازی» از تأثیرگذارترین چهرههای پژوهش تاریخ و باستانشناسی ایران است که بیشتر با پژوهشهایی که درباره تاریخ هخامنشی و ساسانی داشت، شناخته میشود. اما شخصیت علمی او فراتر از یک پژوهشگر است. از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ تجربه همکاری با او را داشتم؛ زمانی که او بهعنوان مشاور پایگاه میراث جهانی تختجمشید انتخاب شده بود و تابستانها از آمریکا به ایران میآمد و در تختجمشید حضور داشت و من مشغول مطالعات باستانشناسی در تختجمشید و آبراهههای آن و همچنین کاوشهای تنگ سیوند بودم. در این دوره سعی میکردم از دانش و تجربه او بهرهمند شوم و بسیاری از پرسشها را با کمک او و دانش گستردهاش پاسخ دهم.
تمرکز پژوهشهای او بر دوره هخامنشی و ساسانی بود، اما نباید فراموش کرد که کار او فراتر از پژوهش صرف بود. او با کمک نتایج کاوشهای هیئت آمریکایی دانشگاه شیکاگو در تختجمشید به تفسیر نقوش، نشانهها و سمبلها که کار پیچیدهای بود، پرداخت. البته «علی سامی» و دیگر باستانشناسان هم براساس کشفیات تیم دانشگاه شیکاگو پژوهشهایی انجام دادند و مقالاتی منتشر کردند، اما شاپور شهبازی تلاش میکرد براساس مدارک باستانشناسی، تحلیلی تاریخی ارائه دهد. او بیشتر در کسوت یک مورخ عمل میکرد و تاریخ هنر و باستانشناسی را بهخوبی میشناخت. اسناد و مدارک مکشوفه از تختجمشید، پاسارگاد و نقشرستم را بهگونهای تحلیل میکرد که شناخت فرهنگی از این اسناد بهدست آید. در باستانشناسی و تاریخ، جنبههای توصیفی وجود دارد، به این معنا که باستانشناس مدارک و اسناد را که بیشتر جنبههای توصیفی دارند، گردآوری میکند. مورخ هم به این بخشها میپردازد، اما تفاوت اصلی در تحلیل و تفسیر این اسناد است؛ تفسیری که نیازمند درجهای از دانش و تسلط به موضوع است و کار هر کسی نیست. از این منظر، شاپور شهبازی توانست تختجمشید، پاسارگاد و نقشرستم را از مرحله توصیف صرف به شناخت فرهنگی و تحلیل عمیق برساند. همین موضوع، جایگاه او را در مطالعه تمدن هخامنشی بسیار ویژه میکند. او بنیانهای فرهنگی جامعه ایرانی را فراتر از توصیف صرف، به تفسیر و اندیشه تبدیل کرد. این جایگاه زمانی حاصل میشود که فردی در مراحل علمی خود به سطحی برسد که بتواند به جنبههای فرهنگی یک تمدن بپردازد.
از دیگر اقدامات ارزشمند شاپور شهبازی در زمان حیات، تأسیس «بُنداد تحقیقات هخامنشی» است که بعدها بهنام «بنیاد پژوهشی پارسه پاسارگاد» شناخته شد. این بنداد، مرکزی تحقیقاتی بود و پایه شکلگیری تفکری شد که منجر به ایجاد پایگاههای میراث جهانی و ملی ایران شد. او بهخوبی درک کرده بود که در ساختار اداری معمول میراثفرهنگی مرودشت، امکان توسعه فرهنگی و علمی تختجمشید وجود ندارد. بنابراین، فراتر از ساختار اداری قدم برداشت و براساس شرایط فرهنگی و سیاسی آن زمان، بُنداد تحقیقات هخامنشی را تأسیس کرد. بُنداد یک مؤسسه تحقیقاتی و علمی تخصصی برای تختجمشید بود که نقش مهمی در پیشبرد پژوهشها در زمینه این مجموعه و تاریخ هخامنشی ایفا کرد.
متأسفانه، در سالهای اخیر، بهویژه بهدلیل دخالتهای متعدد، در سیستم مدیریت تختجمشید ساختار اداری بر ساختار علمی غلبه کرده است. در دو سال گذشته که مدیریت این مجموعه جهانی را بهعهده داشتم، متوجه این آسیب شدم که دیگر نمیتوانیم آن جایگاه علمی را که شاپور شهبازی در تختجمشید ایجاد کرده بود، به همان شکل حفظ کنیم؛ زیرا جنبههای اداری بر آن تسلط یافتهاند و نیاز به بازنگری اساسی دارد.
او در حوزه پژوهشهای مربوط به تاریخ ساسانیان هم کار بسیار مهم و ماندگاری انجام داده است. میدانیم که اگر شاهنامه نبود، بخش بزرگی از تاریخ دوره ساسانی بهکلی فراموش میشد. تا حدود یکصد سال پیش که مراکز علمی جهان کاوشهای باستانشناسی را آغاز کردند، بیشتر اطلاعات ما درباره تاریخ ساسانی براساس شاهنامه فردوسی بود. در این مدت، محققان مختلف در دانشگاههای اروپایی، آمریکایی و ایران کتب تاریخ ساسانی را با اتکا به شاهنامه نوشتهاند. اما کاری که شاپور شهبازی انجام داد، فراتر از این بود. او با تکیه بر سه منبع مهم یعنی «تاریخ بلعمی»، «شاهنامه» و «تاریخ طبری»، آنچه را که در قالب روایت، اسطوره، داستان، حکایت و سرگذشتهای تاریخی بهجا مانده بود، با زبان علمی و معیارهای پژوهشی نوین بازخوانی کرد. او این روایتها را با اسناد تازهیافته از کاوشها و پژوهشهای تحلیلی جدید تطبیق داد. برایناساس، پایهای نو مبتنیبر تاریخ، جغرافیا و مجموعه اسناد ایران پس از دوران ساسانی برای تاریخ ساسانیان بنا کرد. این کار، اقدامی مهم و ارزشمند بود؛ چراکه به بازنگری و احیای تمدنی انجامید. به همین دلیل، آثار شاپور شهبازی از اهمیت ویژهای برخوردارند. در کاوشهای شهر پارسه، در زمان مدیریتم در فیروزآباد، شهر گور، بیشاپور و سروستان و در سال ۱۳۹۷ که با گروه علمی و مدیریتی وزارت میراثفرهنگی برای تهیه پرونده ثبت جهانی محور ساسانی فارس همکاری کردم، همان رویکرد علمی را که از شاپور شهبازی در مورد تاریخ ساسانیان آموخته بودم، بهکار گرفتم. باید بگوییم علیرضا شاپور شهبازی در میان دانشمندان حوزه تاریخ و باستانشناسی، به این فهم عمیق تاریخی دست یافته بود که شناخت منطقه فارس و میراث ساسانی آن، برپایه میراث هخامنشی است.
شاپور شهبازی شخصیتی فرهیخته و دانشمندی جهانی بود. باید بیشتر به اندیشههای بزرگ او بیندیشیم. چنین دانشمندانی با روش تحقیق و نگرش عالمانه، مسیرهای نوینی در شناخت تاریخ و تمدن ما گشودهاند. شناخت این بینش و نگرش علمی، راهنمایی برای رویکردهای ما به تاریخ و تمدن ایرانی است. ازاینرو، شخصیت علمی او امروز باید بهطور جدی مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرد. فعالیتهای علمی او در مسیر تمدنی و شناخت علمی تاریخ و تمدن ایران دوره باستان دریچههای نو گشود. افسوس که عمرش کوتاه بود.
