بایگانی مطالب نشریه
سدها مناسب الگوی جدید بارش نیستند
مقاله جدیدی با عنوان «آیا ما آماده حذف بیشتر سدها در ایالات متحده هستیم؟» منتشر شده و در آن به مزایا و معایب حذف و تخریب سدها پرداخته شده است. در این مقاله علمی اشاره شده که سدهایی که تاکنون ساخته شدهاند متناسب با الگوی جدید بارشها و سیل به دلیل تغییر اقلیم نیست همچنین نویسندگان این مقاله تاکید کردهاند که افزایش حذف سدها در جهان تنها یک مساله محیط زیستی نیست و دلایل اقتصادی و امنیتی نیز بر این مساله تاثیر دارد. نویسندگان این مقاله فرشید واحدیفرد، کاوه مدنی، امیر آقاکوچک و سانیت کومار توتا هستند. ترجمه بخشهایی از این گزارش را در ادامه بخوانید.
سال گذشته ناکارایی دو سد در میشیگان موجب سیل و به بار آمدن خسارتهای زیادی شد. این مساله به بحثی در مورد حذف سدهای قدیمی و مشکلدار را در ایالات متحده دامن زده است.
به دلیل تعداد زیاد سدهای پرخطر و تغییرات شدید آبوهوایی به دلیل گرمایش زمین به نظر میآید که تصمیم به حذف سدها در آینده نزدیک بیشتر شنیده شود.
در این گزارش به برخی خلاهای فنی، نظارتی و هماهنگی پرداخته شده است که بررسی آنها کمک میکند دیدگاه واقع بینانهتری در مورد مزایا و معایب حذف سدها در ایالات متحده به دلیل تغییرات آبوهوایی به عموم مردم و دینفعان داده شود.
بسیاری از مشکلات امروز ناشی از راه حلهایی است که در گذشته پیدا شدهاند. سدهایی که روزگاری با افتخار برای تسهیل توسعه اقتصادی ساخته میشدند، اکنون به دلیل تبدیل شدن به منشا مشکلات بیسابقه محیط زیستی و اقتصادی-اجتماعی مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
تخمین زده میشود که بیش از 2.8 میلیون سد در سراسر جهان بر روی حدود 63 درصد از رودخانه های مهم جهان ساخته شدهاند.
ایالات متحده به تنهایی دارای بیش از 91 هزار سد با میانگین سنی 59 سال است که در سطح ملی در طیفهای نامناسب تا تقریبا غیراستاندارد طبقهبندی میشوند.
نزدیک به 50 درصد از سدهای بزرگ جهان در درجه اول برای آبیاری، تأمین آب آشامیدنی و تولید برق آبی ساخته شده اند. سدهای بزرگ به طور معمول 15 متر یا بیشتر ارتفاع دارند.
باید یادآور شد که نیروگاه برقآبی حدود 70 درصد از منابع انرژی تجدیدپذیر جهان و 24 درصد از تولید برق جهانی را تأمین میکند.
توسعه اقتصادی و رشد جمعیت تقاضای جهانی برای آب، غذا و انرژی را افزایش داده است. این امر سبب تشویق به سدسازی بیشتر در بسیاری از نقاط جهان به ویژه در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی شده است، جایی که سدسازی هنوز به طور فعال دنبال و به عنوان نمادی از توسعه به آن نگاه میشود.
البته علاقه و جلب توجه به حذف سدها به دلایل گستردهای از جمله ترمیم محیط زیست، کاهش ریسک خطر تخریب سدها، هزینههای تعمیر و نگهداری، کارایی ضعیف، استانداردهای ایمنی در حال پیشرفت و استانداردهای محیط زیستی و نگرانی برای امنیت سدهای کوتاه و… در کشورهای درحال توسعه و توسعه یافته به سرعت در حال افزایش است.
تخمین زده شده است که بین 4000–5000 سد در اروپا برداشته شده است. تا کنون ایالات متحده حدود 1700 سد خود را حذف کرده است که بیشتر آنها پس از سال 2000 اتفاق افتاده است.
بیشتر سدهای حذف شده تا امروز کوچک بودند و دیگر کارکرد مورد نظر را نداشتند مثلا برخی سدهای کنترل کننده سیلهای کوچک هم رسوب رفته بودند و هم ظرفیت کافی برای مهار سیل را نداشتند. البته در یکی دو دهه گذاشته تعداد سدهای بزرگ حذف شده هم افزایش داشته است.
در ادامه این روند با توجه به افزایش سن سدها و افزایش آگاهیهای محیط زیستی، پیشبینی میرود میزان حذف سدها افزایش پیدا کند.
بزرگترین پروژه حذف سد در جهان تا به امروز، تخریب سدهای الوا(Elwha) و گلینز کنیون (Glines Canyon) از روی رودخانه الوا در واشنگتن در سال 2011 بوده است. البته این رکورد به زودی جایگزین خواهد شد چرا که ایالت کالیفرنیا به تازگی مجوزهایی را برای برداشتن چهار سد رودخانه کلامات صادر کرده است.
از سال 1848 هر سال به طور متوسط 10 سد در آمریکا تخریب شده است. اما این عدد به 25 سد در سال از سال 2010 افزایش پیدا کرده است.
از سال 1850 تا 2017، 4 درصد تخریب سدها در آمریکا با تلفات همراه بوده است به طوری که در فرآیند تخریب 64 سد، 3 هزار و 495 کشته شدند.
در حال حاضر بیش از 2330 در ایالات متحده به عنوان سدهای ناکارا و پرخطر دستهبندی شدهاند که همچنان در حال کار هستند. این اتفاق به دلیل کمبود سرمایهگذاری در نوسازی سدها رخ داده است.
تخمین زده میشود که نوسازی و ارتقا سدهای خصوصی در امریکا به 65 میلیارد دلار هزینه نیاز داشته باشد.
با توجه با بالا رفتن سن سدهای پرخطر و بدتر شدن الگوهای جدید حوادث شدید آبوهوایی در آینده سدهای بیشتری خراب شوند.
آیا حذف سدها، پیروزی برای محیط زیست است؟
افزایش علاقه عمومی به حذف سدها در گروههای محیط زیستی به عنوان پیروزی برای محیط زیست تلقی میشود اما واقعا به صورت انحصاری حذف سدها فقط یک تصمیم محیط زیستی است؟
تاریخچه کوتاه حذف سدها در آمریکا چنین چیزی را به ما نمیگوید. نگرانیهای محیط زیستی در تصمیم حذف سدها نقش دارد اما اغلب تنها دلیل اصلی این تصمیمات نیست. امنیت و مسائل اقتصادی هم جزو دلایل اصلی و غیر محیط زیستی حذف سدها هستند. همچنین یکی دیگر از ایدههای گمراه کننده در مورد حذف سدها این است که حذف سد، آسیبهای انباشته شده محیط زیستی در طول دههها را به سرعت جبران میکند در حالی که سوابق حذف سدها نشان میدهد که اگرچه پاسخ فیزیکی رودخانه و اکوسیستم به این مساله نسبتاً سریع است اما محیط طبیعی به طور کامل به دوران ساخت قبل از سد باز نمی گردد. علاوه بر این نخالههای ساختمانی پس از حذف سد میتواند اثرات جدید محیط زیستی ایجاد کند. بدون شک حذف سد مزایای بالقوه محیط زیستی را به همراه دارد با این حال در عمل چنین مزایایی همیشه برای توجیه برداشتن سد برای احیای محیط زیست کافی نیست.
روند ترمیم محیط زیست پس از برداشت سد باید شامل برنامهریزی دقیقی باشد تا اطمینان حاصل شود که فرآیند احیای محیط طبیعی پس از تخریب سد با عواقب پیشبینی نشده و ناخواستهای همراه نیست.
نقصها و محدودیتهای مختلفی در ادراک و فهم تجربههای برداشت سد وجود دارد. در ایالات متحده فقط 9 درصد برداشت سدها در مقالات منتشر شده مستندسازی شدهاند.
حذف سدها و الگوی جدید بارندگی شدید و سیل
تغییرات آبوهوایی و تغییر شرایط حوضههای آبخیز بر مدیریت و بهرهبرداری مدیریت مخازن تأثیر میگذارد و میتواند بیشتر حذف کردن سدها را ضروری کند.
بارش شدید و جاری شدن سیل از عوامل اصلی در طراحی، عملکرد و حتی تصمیم به خراب کردن سدها هستند. در تصمیم برای حذف سد باید الگوهای جدید بارش شدید و جاری شدن سیل را در نظر گرفت.همچنین باید توجه داشت که الگوهای جدید تغییرات آبوهوایی در طراحی سدهای گذشته در نظر نگرفته شده است.
که این مساله میتواند به طور قابل توجهی طول عمر واقعی سدها را کاهش دهد، ایمنی آنها را کم کند و اتفاقات بحرانی مانند سرریز شدن سد را افزایش دهد.
دستگاه مربوطه از اتفاق اتوبوس حامل خبرنگاران شانه خالی نکند
معاون اول رئیسجمهوری ضمن ابراز تاسف از جان باختن دو خبرنگار ایرنا و ایسنا در اثر سانحه اتوبوس در استانآذربایجان غربی گفت: دستگاه مربوطه نباید از این اتفاق شانه خالی کند و همه کسانی که مسئول بودند باید پاسخگو باشند.
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، اسحاق جهانگیری روز چهارشنبه در حاشیه نشست هیات دولت در جمع خبرنگاران با ابراز تاسف از جان باختن دو تن از خبرنگاران خبرگزاریهای ایرنا و ایسنا در حادثه ارومیه، گفت: به خانوادههای این دو عزیز تسلیت عرض میکنم و برای بقیه خبرنگاران حاضر در آن ماموریت آرزوی سلامتی و شفا دارم.
معاون اول رئیسجمهوری افزود: دستگاهها خبرنگاران را به طور مرتب برای بازدید از طرحهای خود دعوت میکنند اما متاسفانه اتفاق ناگواری افتاد که دستگاه مربوطه نباید از این اتفاق شانه خالی کند و باید اقدام مناسبی در این رابطه انجام دهد.
جهانگیری تصریح کرد: دستگاه مربوطه باید حضور داشته باشد و امکانات لازم در حد توان دولت مهیا کند و اطمینان داشته باشد همه کارهایش با امنیت کامل و رفاه مناسب انجام میشود و حتماً کسانی که مسئول بودند باید پاسخگو باشند.
او افزود: مطمئن هستم جامعه خبرنگاری این موضوع را پیگیری میکند و من هم از آقای کلانتری میخواهم اقدامات لازم را انجام دهد.
معاون اول رئیسجمهوری در پاسخ به این پرسش که چرا مقامات مسئول نسبت به این قضیه حتی عذرخواهی نکردهاند اظهار کرد: اگر تخلفی انجام شد، دستگاه مربوطه حتما باید عذرخواهی کند و پاسخگو باشد. اگر دستگاهی کاری انجام دهد و قصور از طرف آن دستگاه باشد مسئولان ذیربط باید عذرخواهی کنند.
معاون اول رئیسجمهوری گفت: من این دو خبرنگار را میشناختم و وقتی که خودم این خبر را شنیدم بسیار متاثر شدم و حتماً تذکر لازم را هم میدهم.
جهانگیری درباره آخرین وضعیت برجام گفت: این موضوع را باید از آقای عراقچی بپرسید چون من در جریان مذاکرات نیستم.
او همچنین در پاسخ به سوالی درباره اعتراضات کارکنان وزارت نفت و اقدام دولت در این زمینه گفت: مصوبه امروز در هیات دولت به همین منظور تصویب شده است. در بودجه مصوب امسال برای کارکنان وزارت نفت محدودیت ایجاد شده بود. امروز از طرف وزیر نفت و رئیس سازمان امور اداری و استخدامی پیشنهاد مفصلی ارائه و پیشنهاد آنان تصویب شد که این مصوبه ابلاغ میشود. معاون اول رئیسجمهوری اضافه کرد: این پیشنهاد در حدی دغدغههای کارکنان وزارت نفت و کارکنان رسمی صنعت نفت که در اثر قانون بودجه برای آنان محدودیت اعمال شده است را رفع میکند برای کارکنان قراردادی هم قرار شد وزارت تعاون موضوع را پیگیری کند. جهانگیری در پاسخ به ایرنا درباره زمان اجرایی شدن این مصوبه اظهار کرد: مصوبه از همین فردا اجرایی میشود.
|سوگل دانائی| بخشنامه ثبتنام مدارس دانشآموزان افغانستانی اصلاح شده است، سه شنبه شب سایتهای خبری در واکنش به گزارش اتباع مبنی بر عدم ثبت نام در مدارس دولتی، بخشنامه اصلاح شده را منتشر کردند. در بخشهایی از این بخشنامه که حدود 9 بند دارد آمده است، مشمولان ثبت نام و تحصیل در مدارس کشور به دو دسته تقسیم شدند. گروه اول که دانشآموزان اتباع خارجی با مدرک مجازند بایستی یکی از این مدارک میتواند شامل: گذرنامه دارای روادید معتبر، گذرنامه خانوادگی که روادید آن تا پایان آذر ماه اعتبار داشته باشد، دفترچه پناهندگی، دفترچه اقامت، کارتهای آمایش 15 یا 16، کارتهای هویت 14 یا 15 و برگه تردد دارای اعتبار و دفترچه اقامت ویژه باشد. اما دانش آموزانی که فاقد مدرک و اوراق هویت و شناسایی هستند باید یا در سال گذشته و سال جاری، برگه حمایت از تحصیلی دریافت کرده باشند یا یکی از اعضای خانواده آنها برگه حمایت تحصیلی دریافت کرده باشد و فرزندان کلاس اولی خانوارهایی که یکی از والدین آنها در طرح سرشماری شرکت کرده باشد. از دیگر بندهای این بخشنامه اصلاح شده، امکان ثبت نام فرزندان دارای مادر ایرانی است که هنوز موفق به دریافت تابعیت نشدند و دانشآموزان دارای گذرنامه خانوادگی است که هنوز امکان تمدید روادید پیدا نکردند. همچنین دانشآموزانی که والدین آنها دارای مدارک معتبر اقامتی هستند ولی به دلیل تفاوت نوع مدرک والدین موفق به دریافت مدرک برای فرزندان خود نشدهاند و در طرح سرشماری غیرمجازین سال ۹۵ و ۹۶ ثبتنام کردهاند. نیز زین پس میتوانند در مدارس ثبتنام کنند. همچنین دانشآموزانی که فقط یکی از والدین آنها دارای مدرک معتبر اقامتی بوده و فرزند هم گواهی تولد داشته اما در طرح سرشماری غیرمجازین سال ۹۵ و ۹۶ ثبت نام نکردهاند. ادارات کل اتباع و امور مهاجرین خارجی نسبت به ثبت نام آنها در سامانه سیام و دریافت کد اختصاصی اقدام و متقاضی جهت ادامه فرآیند و صدور برگه حمایت تحصیلی به دفاتر خدمات هدایت میشوند. اما در این میان آن دسته از دانشآموزانی که فاقد مدرک معتبر و مجاز اقامتی هستند در راستای فرمان رهبری مبنی بر صدور برگه حمایت تحصیلی باید به اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور مراجعه کنند. در آخرین بند این بخشنامه نیز آمده است که ثبت نام از دانشآموزان بدون اوراق هویت و مشکوک التابعه در چارچوب مصوبه هیات وزیران و فرماندهیها صورت میگیرد. با این وجود که بخشنامه روز سه شنبه هشتم منتشر شده است اما به نظر میرسد که 4 روزی هم است که ابلاغ شده است با وجود این ابلاغ اما همچنان دفاتر کفالت از وجودش ابراز بیاطلاعی میکنند و تنها همان دو شرط قدیمی یعنی شرکت در سرشماری و برگه حمایت تحصیلی را شرط ثبت نام در مدارس میدانند. حمید بوالی فعال در زمینه تحصیل دانشآموزان افغانستانی به روزنامه «پیامما» میگوید که علی رغم این بخشنامه روز چهارشنبه بعد از انتشار این اصلاحیه در رسانهها هنوز دانشآموزان افغانستانی نتوانستند در مدارس ثبت نام کنند. او میگوید که به آنها گفته شده که بخشنامه تازه هنوز به آنها ابلاغ نشده است. بوالی میگوید: «این بخشنامه اگر اجرایی شود، مشکل ثبت نام دانشآموزان افغانستانی رفع میشود، هنوز درباره بند 9 که به حضور دانشآموزان در اداره اتباع اشاره شده، مشخص نیست اگر کودکان به این اداره مراجعه کنند، آیا پاسخی دریافت میکنند یا نه.» او میگوید اجرای این طرح احتمالا مشکلات فراوانی دارد، کمااینکه زمان ثبتنام نیز در حال پایان است. اما مساله کبر سن دیگر سدی است که گاهی مانع حضور دانشآموزان اتباع در مدارس میشود که در این بخشنامه به رفع آن اشارهای نشده است. بوالی میگوید این دانشآموزان اگر زیر 20 سالشان باشد باید در مدارس شبانه تحصیل کنند و برگه حمایت تحصیلی دریافت کنند. شبکه یاری کودکان بعد از اصلاح این بخشنامه در بیانیهای گفته است که دیدهبان و پیگیر اجرای کامل این بخشنامه است. در بخشهایی از این بخشنامه آمده که نگرانی مبنی بر عدم ثبتنام دانشآموزان افغانستانی در مدارس همچنان وجود دارد: «عدم ابلاغ به موقع و محدودیت زمانی، ناهماهنگیهای دفاتر کفالت از پذیرش بخشنامه و نظارت بر اجرا هستیم.» در آخرین اظهار نظرات به این بخشنامه اصلاح شده، مهدی محمودی، مدیرکل امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور اما روز گذشته درباره روند اجرای این بخشنامه گفته است: در شرایطی هستیم که آمایش سال ۱۴۰۰ را دنبال میکنیم و همزمان ثبت نام دانش آموزان افغان نیز آغاز شده است. ما تمام شرایط و برنامهها را منطبق با قوانین و مقررات برای ارائه خدمات مطلوب انجام می دهیم.
زن دوربینش را به سمت دختر بچهای که لباس بلوچی پوشیده میگیرد، یک جفت کفش کتانی نو به سمتش دراز میکند، دستش را چندبار تکان داد تا توجه دختر به دوربین و کفش جلب شود: «بگیرش دیگه، برای توئه.» زن گاهی مقابل دوربین گریه میکند و گاهی میخندد، گاه از خودش تصویری ثبت میکند و گاه از دختران و پسران کوچک بلوچی به همراه کالاهایی که خودش برایشان تهیه کرده است. او به همراه همسرش روزهای زیادیست به قول خودش در بلوچستان مشغول کار خیر است، کاری که تمام مراحل انجام دادنش را در فضای مجازی به دیگران توضیح میدهد و تفسیر میکند.
زنان و مردهای زیادی این روزها در بلوچستان مشغول توزیع کالا و خدماتند. جامعه محلی به همه آنها عنوان خیر داده و بیشترشان را در فضای جامعه پذیرفته است. باوجود حجم پرتعداد خیرین در سیستانوبلوچستان این استان پهناور همچنان محروم است. شاخصهای توسعه در این استان همچنان در پایینترین ردهها قرار گرفته است. کارشناسان علوم اجتماعی مدتی است که به حضور و وفور این خیریهها در سیستانوبلوچستان اعتراض میکنند و بعضی از انواع این خیریهها را از مصادیق ابتذال میدانند، اما این گزاره تا چه حد صحیح است؟ داریوش مبارکی، کارشناس ارشد جامعه شناسی و فعال محلی در وبیناری که هدف آن آسیبشناسی حضور خیریهها در سیستانوبلوچستان است که انجمن علمی دانشجویی سیاستگذاری اجتماعی آن را برگزار کرده است به علل تبدیل شدن این استان به قطب خیریهها اشاره میکند.
«ابتذال» در لغت به چه معناست؟ عدهای آن را به معنای مفهومی پست و زبون معنا میکنند و عدهای دیگر هر چیزی بیکیفیتی را مبتذل میخوانند. مبارکی در ابتدای این نشست، هر کنش اجتماعی و سیاسی که در کمترین درجه از معنا و کیفیت باشد، مبتذل خواند. او میگوید: «وقتی کاری مبتذل خوانده میشود، در واقع انجام آن از سوی افراد بسیار بدیهی فرض میشود. تمام مراحل اجرای آن سطحی و سادهانگارانه فرض میشود. به گمان افراد هیچ فرآیند پیچدهای در آن وجود نخواهد داشت و هر فردی به راحتی و بدون اینکه دانشی داشته باشد میتواند وارد آن شود.» ابتذال امر خیر در بلوچستان اما مثال زیاد دارد، به گواه حاضرین در نشست ساختن مدرسه از سوی یک خیر بدون برنامهریزی و نیازسنجی در منطقه هیچ توجیهی برای ساخت ندارد اما ساخته میشود، ولو اینکه مورد استفاده قرار نگیرد. مبارکی تاکید میکند که در مناطق مختلف سیستانوبلوچستان ساخت فضاهای کالبدی بدون اینکه پیش از ساخت آنها بررسی انجام شود، به کرات دیده میشود. فضاهایی که بعد از ساخت رها میشوند و از بین میروند. با این تفاسیر ابتذال امر خیر را میتوان هرگونه کنشی خواند که خیرین با نگاه سادهانگارانه و بدون هیچ مطالعهای در مسیرش قدم برمیدارند و درحالیکه هدفش فقرزدایی است. اعمالی که به گفته مبارکی منجر به آسیبهای فراوانی در جامعه محلی میشود.
اما میان خیریهها (charity) و موسسات مردم نهادی که در قالب بشردوستی و نوعدوستی فعالیت میکنند، چه تفاوتی وجود دارد؟ مبارکی میگوید بسیاری این روزها خیریهها را به جای موسسات بشردوستانه به کار میبرند در حالیکه خیریهها اغلب بر پایه مفاهیم دینی فعالیت میکنند، مفاهیمی که در ادیان به عنوان اعمال مستحب و نیک خوانده میشوند. مبارکی میگوید بر این اساس میتوان عمل خیریهها را یک عمل ترحم آمیز خواند که میخواهد به صورت آنی و سریع مشکل جامعه را حل و فصل کند، درحالیکه در موسسات مردم نهاد عملا حل مشکل به صورت آنی ممکن نیست و ممکن است گاهی یک نسل یا دو نسل طول بکشد تا از کنشگریهای موسسات مردم نهاد جواب بگیرد: «از طرف دیگر، افرادی که در خیریه کار میکنند، دنبال حس خوب برای خودشان هستند و مهم برایشان عملکرد و بازخورد عملشان نیست در صورتی که در این موسسات مردم نهاد بشردوستانه، عموما این دیدگاه وجود ندارد.»
سیستان و بلوچستان، برند خیریهها
اینکه چرا سیستانوبلوچستان به برند امر خیر تبدیل شده است و بیشتر موسسات خیریه در آن رشد کردند و نه موسسات مردم نهاد، چند توجیه و توضیح وجود دارد. مبارکی میگوید استان سیستانوبلوچستان همواره پایینترین شاخصهای توسعه را داشته است. پژوهش افقه در سال 1399 نشان میدهد که توسعه انسانی، آموزش و بهداشت و رفاه استان سیستانوبلوچستان در سالهای 85، 90 و 95 همواره دارای پایینترین شاخصها بوده است. مبارکی میگوید فقری که در این استان وجود دارد، مختص به یک دولت و حتی دوران مدرن نیست و این استان دارای محرومیتی تاریخی است. مبارکی برای اثبات این گزاره چند توجیه دارد. او میگوید استان در تمام دولتها همواره از مناطق محوری و مرکزی دور بوده است و این سبب شده تا دولتها به آن توجه کافی نداشته باشند. مبارکی علت دیگری برای تبدیل شدن این استان به برند خیریهها عنوان میکند. او نقدی به جامعه محلی دارد و میگوید جامعه محلی تا حد زیادی نتوانسته خودش را با نیازهای جامعه مدرن هماهنگ کند: «به قول نیچه جامعه محل نتوانسته نیازهای روز خودش را باز ارزشگذاری کند، به عبارت دیگر جامعه محلی نتوانسته خودش را با نیازهای روز جامعه هماهنگ کند و برای عبور و گذار از این وضعیت قدم بردارد.» او از انفعال جامعه به عنوان عامل دیگری برای استمرار فقر در جامعه نام میبرد، جامعهای که پیشتر برای ساخت زمین کشاورزی هم مشارکت داشته است و انواع و اقسام رسوم برای یاری رساندن به افراد داشته، این روزها به صورت منفعل تنها در ساختن فضای کالبدی دینی فعالیت میکند. عامل دیگری که به عقیده مبارکی در تبدیل شدن استان سیستانوبلوچستان به مهد خیریهها موثر بوده است، تاثیر رسانه است. او میکوید تقریبا از ابتدای انقلاب از سیستانوبلوچستان به عنوان سرزمینی یاد شده که پر از خون و باروت است و قاچاق و کشت و کشتار حرف اول را در آن میزند. او میگوید از ابتدای دهه هشتاد پازل ناامنی در استان با حضور عبدالمالک ریگی تقویت شد اما بعد از سال 89 و کشته شدن او، تصویری که از استان در رسانهها بازنمایی شد، تصویر فقر و محرومیت بود. هرچند که به عقیده او در سالهای اخیر زیباییهای بلوچستان از سوی فعالان گردشگری به تصویر درآمده است اما به نظر میرسد که همچنان تصویر غالبی که در رسانهها از استان بازنمایی میشود، تصویر فقر و محرومیت است. او در میان صحبتهایش به رشد موسسات مردم نهاد در سالهای اخیر هم اشاره کرد، مسالهای که به نظر میرسد در جذب خیریهها به استان سیستانوبلوچستان هم تاثیرگذار بوده است. چنانچه رئیس جمهوری فروردین امسال اعلام کرد که در دولت یازدهم و دوازدهم تعداد خیریهها و موسسات مردم نهاد از 4 هزارتا به حدود ده هزارتا افزایش پیدا کردند.
رابطه میان فقیر و خیران یک رابطه دو سویه است
اما آیا رابطه بین خیر و فردی که کمکهای خیر را دریافت میکند، رابطهای یکسویی وجود دارد؟ مبارکی میگوید هرچند که خیرینی که بدون داشتن دانش کافی و صرفا با رویکرد احساسی وارد منطقه میشوند، کار خیر را به مثابه جعبه جادویی میدانند که همه مشکلات شهر را حل و فصل میکند اما در میان هر رابطه دهشگری دست کم دو رابطه وجود دارد: «رابطه میان اهداکننده که چیزی را میبخشد و دیگری فردی که کالا را دریافت میکند، یکسویه نیست.
مسالهای که از سوی جامعه فقیر درک نمیشود این است که خیر بعد از اهدای کالا و خدماتش عموما چیزی را از جامعه دریافت میکند، ممکن است اهدا کننده نام خود را روی مدرسهای بگذارد که این خود از حس و غریزهای نامیرایی نشات میگیرد، ممکن است فرد دارای افکاری نیهیلیستی بوده باشد و بعد از این اهدا بخواهد حس باارزش بودن کند و حتی ممکن است در مجامع عمومی دست به تظاهر هم بزند.» مبارکی میگوید جامعهای که از خیرین کالا و خدمات دریافت میکند، عموما متوجه دهشگری خودش نیست و به همین دلیل هم به تعبیر پیر بوردیو، تمام سرمایهها از اقتصادی گرفته تا فرهنگی در اختیار خیرین قرار میگیرد و همین باعث میشود که یک خیر در جایگاه بالاتری قرار بگیرد در حالی که تمام ارتباطات در جامعه محلی با مسئولین مختلف را او دریافت کرده است و گاهی حتی سرمایه اقتصادی هم به جیب او خواهد رفت.
آسیب 6 هزار میلیارد تومانی به صنایع دستی
زمزمههایی از بروز پنجمین موج کرونا به گوش میرسد و همچنان بسیاری از کسبوکارها با تبعات شیوع این ویروس دست و پنجه نرم میکنند. از ابتدای پاندمی اخبار و گزارشهای زیادی در خصوص آسیبهای اقتصادی کرونا به مشاغل مختلف منتشر شد، اما در میان بررسی کمتر به موضوع صنایع دستی پرداخته شد. بسیاری از صنعتگران این حوزه در پی پاندمی کرونا در بخش تولید و عرضه محصولات با مشکلات جدی روبهرو شدند. آمارهای رسمی از آسیب ۳ هزار میلیارد تومانی در بخش تولید و آسیب ۳ هزار و ۱۲۷ میلیارد تومانی در حوزه عرضه خبر میدهند.
تعطیلی نمایشگاهها و بازارچههای صنایعدستی از طرفی و رکود چشمگیر گردشگری از سوی دیگر باعث آسیبهای جدی در عرضه صنایعدستی شده است. اما در این میان گرانیهای افسارگسیخته در تمامی بخشها موجب بالا رفتن هزینه مواداولیه شده و تاثیر مستقیم بر تولید در این حوزه داشته و در مواردی باعث تعطیلی کارگاههای تولیدی صنایعدستی شده است.
هر چند برخی از هنرمندان به فروشهای اینترنتی روی آورده و سعی دارند گوشهای از مشکلات بخش عرضه محصولات را از این طریق کنترل کنند، اما مشکلات کارگاههای تولیدی با این مسکنهای زودگذر حل نمیشود. مدیرکل دفتر حمایت از تولید صنایعدستی معتقد است: «فروشگاههای آنلاین ظرفیت خوبی برای بازاریابی و فروش دارند، اما به دلیل گرانی ارز و مواداولیه مانند لعاب، سلیس، چرم و پارچه که منشأ داخلی هم داشتند، محصولات صنایعدستی گران شد و با توجه به شرایط اقتصادی جامعه که تهیه نیازهای غذایی و اولیه خانوار در اولویت اول خانوادهها است، ارقام فروش این فروشگاهها مورد انتظار نیست و در محاسبات ما لحاظ شود.»
در پی پاندمی کرونا اعلام شد دولت از صنعتگران صنایعدستی حمایت میکند، اما این امر هم به سیاق تمام حمایتهای صورت صورت گرفته از مشاغل آسیبدیده از کرونا، تنها در میان سخنان مسئولان اتفاق خوبی به نظر میرسد.
به گفته فرهاد غلامعلیفلاح، مدیرکل دفتر حمایت از تولید صنایعدستی: «در سال ۹۹ با تصویب ستاد ملی مقابله با کرونا، تولیدات صنایعدستی جزو ۱۴ رسته شدیدا آسیبپذیر شناسایی و مقرر شد از طریق سامانه کارآ حدود ۱۴۴ میلیارد تومان برای صنعتگران جذب داشته باشیم و در حدود ۳۱۶ میلیارد تومان دیگر نیز در دست بررسی بانکها بود که تا امروز بابت این مبلغ بانکها همکاری نکردهاند، در واقع از مجموع حدود ۴۶۰ میلیارد تومانی که صنعتگران در سامانه کارآ درخواست وام کرده بودند تنها ۳۰ درصد موفق به دریافت وام شدند و ۷۰ درصد دیگر با همکاری نکردن بانکها مواجه شدند.» عدم همکاری بانکها در اخور مربوط به اعطای تسهیلات مشکلی است که فعالان بخش گردشگری هم با آن روبهرو هستند، اما گویا وزارت میراثفرهنگی قرار نیست اقدامی موثر برای پیگیری مشکلات شاغلانی صورت دهد که تحت حمایت این وزارتخانه هستند. به گفته غلامعلیفلاح با شیوع کرونا صنعتگران و هنرمندان صنایعدستی نمایشگاههای عیدانه در استانها را از دست دادند و در مجموع در سال ۹۹ با تعطیلی بازارچهها و فرصتهای دیگری که برای کسب درآمد در اختیار این صنعتگران بود، عملا این صنعت درآمد خاصی نداشت. البته او بر این نکته هم تاکید میکند که پیش از شیوع کرونا حوزه صنایعدستی در معرض آسیب از شرایط موجود در کشور قرار داشت. غلامعلیفلاح در گفتوگویی که با پایگاه اطلاعرسانی و پایش آثار اقتصادی کرونا داشت گفته است: «سه عامل «سیل سال ۹۸»، «تحریم» و «کرونا» باعث رکود فروش و علت اصلی ضربه به این صنعت است. بعد از وقوع سیل با افزایش قیمت مواد اولیه بهدلیل رشد قیمت ارز روبهرو بودیم که این موضوع به نوبه خود باعث رکود فروش و زیان به صنعتگران این حوزه شد و در نهایت آخر سال ۹۸ پاندمی کرونا مزید بر علت شد.»
معاونت صنایعدستی وزارت میراثفرهنگی در خصوص حمایت از صنعتگران این حوزه مهمترین اقدام این وزارتخانه را امضای دستورالعمل مقابله با صنایعدستی قاچاق از سوی وزیر اعلام کرد و از تسهیلاتی گفته است که برای حمایت از مشاغل حوزه صنایعدستی در نظر گرفته شده، تسهیلات ارزان قیمتی که بنیاد برکت و بنیاد کرامت برای زیاندیدگان این حوزه از کرونا در نظر گرفتند.
رایزنی با برخی سازمانها برای جلب حمایتهایی در قالب خریدهای سازمانی از دیگر اقداماتی است که معاونت صنایعدستی کشور برای مشاغل آسیبدیده این حوزه در نظر گرفته است، پویا محمودیان در روز جهانی صنایعدستی در خصوص این حمایتها اعلام کرد: « با دستگاههای مختلف رایزنی شده و اسامی سایتهای برتر فروش مجازی صنایعدستی نیز برای آنها ارسال میشود» اظهارات متولیان اصلی حوزه صنایعدستی در حالی خبر از حمایت از صنعتگران این حوزه دارد که هنرمندان بسیاری گله دارند از بیتوجهی نهادهای مسئول و عدم پاسخگویی آنان، یکی از هنرمندان صنایعدستی چندی پیش به خبرگزاری ایسنا گفته بود: «در ماههایی که به دلیل شرایط کرونایی، تعطیل بودیم، طبیعتا به مشکل پرداخت برخورده بودیم، اما نه تنها حمایتی از ما صورت نگرفت، بلکه برای تاخیر در پرداخت حق بیمه تامیناجتماعی برخی همکاران، جریمه هم شدند»
حمایتها و تسهیلاتی که وزارت میراثفرهنگی از آنها سخن میگوید در صورتی که به شکل و شیوه صحیح تخصیص داده شوند، تنها شامل حال هنرمندانی میشود که به شکل رسمی تحت پوشش این وزارت قرار دارند، در صورتی که بسیاری از هنرمندان صنایعدستی در کارگاههای خانگی مشغول کار هستند و در اغلب موارد مشمول دریافت این حمایتها نمیشوند. بسیاری از کارگاههای صنایعدستی پس از پاندمی کرونا تعطیل شدند و بسیاری از صنعتگران رکودی کمسابقه را در کسب و کار خود تجربه میکنند. شرایط امروز آنها معلول عوامل مختلفی است اما بیرون آمدن آنها از این رکود تنها نیاز به همت متولیانی دارد که در عرصه عمل همواره غایبند.
آبادان پیش از صنعتی شدن سرزمین نخلها بود و بعد از ورود نفت و پالایشگاه در سال 1292 خورشیدی به شهری بدل شد که در صنعت و توسعه در ایران و خاورمیانه زبانزد بود. از آن سالها تا امروز تقریبا یک قرن میشود که نام آبادان و نفت به هم گره خورده و اکنون شهری با فرهنگ نفتی را شاهدیم. وقتی انگلیسیها آمدند، فرهنگ خود را نیز به همراه آوردند؛ سبک معماری تلفیقی انگلیسی و ایرانی به کار گرفته در محلههای شرکتی مخصوص کارمندان عالی رتبه انگلیسی از همین بازماندههاست. یکی در محله «بِرِیم» که گویا نام گونهای خرماست و دیگر محله «بُوارده» که نام مرد عربی است که روزگاری در این منطقه زمین داشت.
حالا چند سالی است که در منطقه هلال بریم در منازل سازمانی پتروشیمی در موزه شخصی معماری و شهرسازی، خاطرات آبادان گردآوری شده است. در بدو ورود با این جمله در حیاط خانه روبرو میشویم: «کا، خاطرات آبادان همینجاست، دِمت گرم».
هوای شرجی و دم کرده جنوب و خیل اشیایی که رو هم تلنبار شده و خوشآمدگوی بازدیدکنندگان است.
خاطراتی تلنبار شده از تاریخ شهری صنعتی اینجا جمع شده که افتخار تک تک آبادانیهاست؛ هر روز آژیر «فِیدوس» پالایشگاه در رگهای هر آبادانی جاری میشود که سند افتخار روزهای طلایی آبادان است. تمامی خاطرات یک آبادانی را لابلای این اشیا میتوان پیدا کرد.
اما امروز نشانی آنها را در این خانه خواهی یافت؛ از کلکسیونی از آجرهای نسوز «سینما نفت» گرفته که از لندن به آبادان آورده بودند تا درها، پنجرهها و چراغها و اولین تابلوی هشداردهنده علایم رانندگی که ترکشهای جنگ هشتساله ایران و عراق را در سینه دارد.
«ایمان اسپرغم»، جوان آبادانی متولد سال 1360 با عشق بسیار به آبادان این اشیا را با فراخوان، در طول 15 سال از گوشه و کنار شهر جمعآوری کرده و گوشه دنجی ساخته از خاطرات روزگار شیرین آبادان.
وقتی ایمان اسم آبادان را میآورد، صدایش پر از هیجان است. او نام شهر را با همان لهجه شیرین آبادانی، پر از غرور میخواند. ایمان پس از جنگ به همراه خانواده به شهرش بازگشته تا آبادان کوچک خود را بسازد. حالا موزه شخصی تمام دنیای اوست.
اتاق اول و قبر پل داگلاس
در اتاق اول، جلوی در، یک سنگ قبر است. هر بینندهای با دیدن این سنگ حیرت میکند. سنگ قبر متعلق به «پل داگلاس» است، کسی که کشتیاش در سال 1975 در اروندرود غرق شد و پیکرش سالها در خاک آبادان خفته بود. حالا درست همینجا در موزه اسپرغم، کنار سنگ قبر، یک سکان کشتی به یاد داگلاس به دیوار آویخته شده.
گوشهای دیگر کتابچه یکی از کارکنان انگلیسی پالایشگاه به معرض دید گذاشته شده که در آن خاطرات به خطی خوش نوشته شده است، آن طرفتر اولین نسل کامپیوتر و ماشینهای تایپ و دوچرخه و کلاه کارکنان پالایشگاه، کلید و پریزها و کاشیهای فیروزهای خانههای شرکتی در بوارده درهم و برهم تلنبار شدهاند. جای سوزن انداختن نیست. خاطرات را به در و دیوار و حتی سقف آویختهاند. بازدیدکنندگان در این خاطرات آبادان دهه 40 و 50 گم میشوند؛ هیچ یک از اشیا نه بر اساس اصول خاصی چیده شده و نه شناسنامهای دارند. اگر راوی نباشد، بازدیدکننده هیچ نمیداند کجاست و به چه مینگرد.
اتاق دوم و ژرژ یونانی
وارد اتاق دوم میشویم که بسیار کوچک است. صدای پنکه انگلیسی سکوت را میشکند. هر یک از این اشیا قصهای شنیدنی دارند. در قفسهها لیوانهای کاغذی تبلیغاتی و جاقلمیهایی دیده میشود با نامی آشنایی برای هر آبادانی «افتخار هنر عکاسی است. ژرژ یونانی و پسران». عکاسخانه ژرژ در محله امیری بنایی است با معماری زیبا که روزگاری از معروفترین عکاسیهای این شهر بود. کمتر آبادانی اصیلی است که عکسی در عکاسی ژرژ نینداخته باشد و خاطرهای از این عکاسی نداشته باشد. در سالهای گذشته فرسودگی و موریانه زدن بنای عکاسخانه، رنگآمیزی دیوارهای بیرونی و ماجرای فروش این بنا از سوی مالکان، عکاسخانه را پیدرپی به تخریب، تهدید میکرد اما اوایل خرداد سرانجام این بنا در فهرست آثار ملی ثبت شد و حالا قرار است به گالری و رستوران تبدیل شود.
شی دیگری که جالب توجه است کیف چرمی کوچکی است که نام یکی از بانکهای انگلستان (Barclays bank) روی آن درج شده؛ این کیف که پر از سکه بوده را بابانوئل به مناسبت کریسمس با پروازی مستقیم از انگلستان برای کودکان مسیحی هدیه آورده بود. شی دیگر دفترچه راهنمای تلفن متعلق به سال 2536 (1356 شمسی) است که فهرستی از شمارههای ادارات و بیمارستانها و موسساتی را در خود دارد که دیگر وجود ندارند، مثل لژیون خدمتگذاران بشر یا موسسه جهانگردی.
گوشه دیگری تعدادی نقشه تلنبار شده؛ از اولین نقشههای دستی پیش از ساخت پالایشگاه تا نقشه محبوب هر آبادانی؛ نقشه فاضلاب شهر. بازدیدکنندگان به اینجا که میرسند، سر درد دلشان باز میشود؛ این نقشه شاهکلید گندابهای آبادان است، یادآور منظره مشمئز کننده خیابانهای امروز شهر و بوی نامطبوعی که مهمان همیشگی شهروندان آبادانی است. این همان نقشهای است که ایمان اسپرغم به یاری آن، در سال سیل به کمک شهرداری آبادان رفت.
شهر مدرنِ فراموششده
تمامی اشیای این موزه شلوغ، گواه یک شهر مدرن، صنعتی و پیشرو در دل تاریخ ایران و گویای شکوفایی آن در دهههای گذشته است. با دیدن این موزه میتوان خاطرات آبادان گذشته را زنده کرد و آنچه امروز در فرهنگ شفاهی این مردم جای دارد را به چشمان خود دید. با اینکه موزه ایمان اسپرغم، شخصی است اما به دلیل داشتن اشیای ارزشمند نیازمند کمک است. شاید مسئولان میراثفرهنگی و منطقه آزاد اروند بتوانند فضایی بزرگتر به این موزه اختصاص دهند و در کنار این، کارشناسان موزهداری، با شمارهگذاری اشیا و چیدمان درست، به موزه خاطرات آبادان نظم دهند. اگر چنین شود، این موزه میتواند در کنار سایر موزههای آبادان برای بازدیدکنندگان جذابیت دوچندانی داشته باشد.
از این خانهموزه که بیرون میآییم ما میمانیم و خیابانهای گرم و تبدار جنوب و مشتی خاطره از آبادانی که بود.
با شدت گرفتن گرما و بیآبی، هشدارها درباره خشکیدگی گاوخونی تندتر شده است. همین دیروز مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان گفته، اگر وزارت نیرو و سازمان حفاظت محیط زیست به خشکی تالاب گاوخوبی همچنان بیتوجهی کنند، غبار برخاسته از این زیستگاه بیآب، به چشم 6 استان اطراف اصفهان خواهد رفت. خشکی زایندهرود و بیابانی شدن پهنههای وسیعی از استان اصفهان، کانونهای بحرانی گردوغبار را افزایش داده و شمار روزهای آلوده را بیشتر از همیشه کرده.
براساس آمار دفتر مخاطرات سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد کانونهای گرد و غبار کشور در استان اصفهان است. کارشناسان محیط زیست پیشتر گفته بودند شعاع انتشار ریزگردهای شرق اصفهان بیش از ۵۰۰ کیلومتر است؛ یعنی غبار به استانهای اطراف هم خواهد رسید. دیروز منصور شیشهفروش، مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان همین را گفت: «اگر وزارت نیرو و سازمان حفاظت محیط زیست نسبت به وضعیت خشکی تالاب بینالمللی گاوخونی رسیدگی نکنند این معضل به تهدید بالقوه انتقال گرد و غبار از این نقطه به ۶ استان اطراف اصفهان تبدیل میشود.»
تالاب گاوخونی در ۱۶۷ کیلومتری جنوب شرق اصفهان در کنار شهر ورزنه و در منتهی الیه رودخانه زایندهرود قرار گرفته است و به دنبال قطع آب زایندهرود پهنه آبی گاوخونی نیز رو به خشکی رفته. اینطور که شیشهفروش به ایرنا توضیح داده، تداوم این وضعیت امکانی برای خیزش ریزگردها و انتشار آن در نقاط دوردست فراهم کرده است.
زایندهرود خشک و 16 کانون ریزگرد
مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان میگوید آلودگی هوا به دلیل تشدید و افزایش ۱۶ کانون گرد و غبار در پی جاری نبودن رودخانه زایندهرود، خشکی بخش وسیعی از تالاب ۴۷ هزار هکتاری تالاب بینالمللی گاوخونی و خیزش گرد و غبار همراه با گرم شدن هوا ایجاد شده است.
او کشت نشدن یکصد هزار هکتار از اراضی مستعد کشاورزی در اصفهان را یکی دیگر از دلایل ایجاد کانونهای گرد و غبار دانست و گفت: «این پدیده با وزش باد در سطح کلانشهر اصفهان و دیگر شهرهای استان گسترده میشود.» هفته پیش هم حسین محمدرضایی، عضو هیات رییسه نظام صنفی کشاورزی اصفهان گفته بود که مزارع شرق اصفهان به دلیل تخصیص ندادن آب برای کشت و کار در سالهای مختلف خشک شدهاند و در خطر تبدیل به کانون انتشار ریزگرد قرار دارند. این هشدار در حالی است که ۵۶۸ هزار هکتار اراضی کشاورزی معادل ۵ درصد از مساحت استان و ۳.۵ درصد از اراضی کشاورزی کشور را به خود اختصاص داده است.
منصور شیشهفروش پیش از این نیز گفته بود اصفهان در احاطه سه کانون عمده ریزگرد داخلی، برون استانی (سمنان، یزد، کرمان، جنوب خراسان) و خارجی از کشورهای عربستان و عراق است.
اصفهان و 27 روز ناسالم
به گفته مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان در مجموع تغییرات اقلیم، کاهش بارش و خشکسالی که بخشی از آن به نبود برنامهریزی وزارت نیرو در تامین حقابههای کشاورزی و زیست محیطی برمیگردد؛ موجب بحران خیزش گرد و غبار در استان اصفهان شده است. شیشه فروش همچنین گفت: «بدین سبب از ابتدای سال جاری تاکنون، هوای کلانشهر اصفهان ۲۷ روز در شرایط ناسالم برای گروههای حساس قرار داشت.» اصفهان در سه ماهه بهار ۱۴۰۰ حتی یک روز هوای پاک نداشت اما بیشترین روزهای آلوده را در این مدت نفس کشید.
به گفته شیشهفروش با توجه به اینکه یک سوم استان اصفهان بیابانی است، باید دستگاههای مربوطه نسبت به اجرای طرحهای کنترلی و پیشگیرانه برای توسعه نیافتن بیابان در این استان همت بیشتری داشته باشند.
او به وظایف دستگاههای مسئول در بحران آلودگی هوا اشاره کرد و گفت: «مرکز بهداشت باید با اطلاعرسانی، آموزش عمومی و همکاری برای جلوگیری از انتشار آلایندهها و بکارگیری راهکارهای پیشگیری و مواجهه با شرایط آلودگی هوا وارد عمل شود. همچنین پایش و رصد گرد و غبار همراه با توسعه و تجهیز ایستگاهها و پیشبینی هشدار سریع از شرایط وقوع این پدیده و منشاءیابی کانونها در محدوده این منطقه و استانهای مجاور از جمله یزد، سمنان، قم و خراسان جنوبی ضروری است.»
مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان با اشاره به وظیفه ادارات منابع طبیعی و محیط زیست به پایش و منشاءیابی کانونهای گرد و غبار گفت: «اداره منابع طبیعی باید به تکمیل مطالعات شناسایی کانونهای فرسایش بادی، بروزرسانی نقشههای کانونهای گرد و غبار و برنامهریزی در اجرای برنامههای بیابانزدایی، نهالکاری تثبیت شنهای روان و ایجاد بادشکنهای زنده و غیرزنده با هدف حفاظت از راهها، مزارع و سکونتگاههای شهری و روستایی در برابر فرسایش یادی اقدام کند.» بر اساس توضیح اوسال گذشته ۲ هزار و ۵۰۰ هکتار و امسال هزار هکتار از طرحهای بیابان زدایی توسط منابع طبیعی استان اجرا شد. مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان در ادامه تاکیدکرد: «همچنین باید توسعه ایستگاههای سنجش آلایندههای ناشی از ایجاد ذرات گرد و غبار و آزمایشگاههای مرجع برای پایش ذرات توسط محیط زیست، هواشناسی و مرکز بهداشت پیگیری شود.»
شیشهفروش اجرای دستورالعمل حفاظت فردی در برابر ذرات گرد و غبار توسط مرکز بهداشت، طرح مطالعه و بهروز رسانی برنامه جامع آلودگی هوای شهر اصفهان توسط اداره حفاظت محیط زیست و در مجموع پیشگیری و کنترل آلودگی هوا قبل از فرارسیدن پاییز و زمستان را از دیگر اقدامات برای کنترل بحران آلودگی هوا در اصفهان برشمرد.
او مصرف نکردن سوخت مازوت و مصرف بهینه گاز، پیشگیری از انتشار آلایندههای گازی، توسعه و تقویت مراکز معاینه فنی خودروهای سبک و سنگین و توسعه سوخت پاک در تمام جایگاهها را از دیگر تاکیدات در زمینه پیشگیری و کنترل آلودگی هوای اصفهان عنوان کرد.
آلودگی هوا یکی از چالشهای اساسی کلانشهر اصفهان و شهرهای صنعتی اطراف آن است. کارشناسان تاکید دارند برای برونرفت از وضع موجود باید تدابیر اصولی اندیشید و برنامههای عملیاتی و راهکارهایی بر اساس تحقیقات علمی و دقیق در پیش گرفت. بر اساس گزارش مرکز ملی تغییر هوا و اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست، اصفهان در بین هشت کلانشهر ایران رتبه نخست آلودگی هوا را دارد.
80 درصد اصفهان درگیر خشکسالی درازمدت
سه روز پیش حمیدرضا خورشیدی، مدیرکل هواشناسی اصفهان گفت: ۸۰.۸ درصد از گستره استان درگیر خشکسالی دراز مدت است و تنها ۱۹.۲ درصد آن شرایط نرمال تا ترسالی متوسط دارد. به گفته او با توجه به تحلیل شاخص استاندارد بارش – تبخیر و تعرق (SPEI) در دوره ۱۰ ساله تا پایان اردیبهشت امسال، بسیاری از نقاط استان اصفهان درجات خفیف تا بسیار شدید خشکسالی درازمدت با درجات مختلف دیده میشود.
او توضیح داد: «از نظر پراکنش مکانی ۱۹.۲ درصد از مساحت استان اصفهان در شرایط نرمال، خشکسالی خفیف ۲۵.۵ درصد، خشکسالی متوسط ۲۵ درصد، خشکسالی شدید ۲۰ درصد و خشکسالی بسیار شدید ۱۰.۳ درصد را در بر میگیرد.»
مدیرکل هواشناسی استان اصفهان اظهارداشت: «شاخصهای بلندمدت خشکسالی هواشناسی، به منزله انعکاسی کلی از شرایط ذخیره آبی مناطق مختلف در نظر گرفته میشود.»
او همچنین با اشاره به وضعیت حوضه آبریز گاوخونی گفت: «تحلیل شاخص خشکسالی حاکی از آن است که بطور تقریبی ۷۳.۹ درصد مساحت حوضه آبریز گاوخونی دچار خشکسالی بلندمدت خفیف تا بسیار شدید است.» بر اساس توضیحات خورشیدی در این حوضه ۳۳.۱ درصد خشکسالی خفیف، ۲۲.۴ درصد خشکسالی متوسط، ۱۱.۵ درصد خشکسالی شدید و ۶.۹ درصد با خشکسالی بسیار شدید مواجه است.
او بیان کرد: «همه شهرستانهای استان اصفهان بجز شهرستانهای غربی و جنوبی نسبت به بلند مدت، افزایش بارش داشتهاند و مقایسه درصد تغییرات بارش با بلند مدت بیانگر آن است که میانگین وزنی بارش ۱۴.۶ میلیمتر بوده که نسبت به بلند مدت ۲.۶ درصد افزایش داشته است.» همچنین مجموع درصدهای خشکسالی در شهرستانهای بویین و میاندشت، خمینی شهر و لنجان ۱۰۰ درصد بوده است اما شهرستان مبارکه در مقایسه با سایر شهرستان ها وضعیت مساعدتری دارد و ۱۱.۹ درصد مساحت آن در وضعیت ترسالی به سر میبرد. میانگین دمای استان اصفهان در مقایسه با بلندمدت افزایش داشته و افزایش دما در مناطق غربی و قسمتهایی از مناطق شمال و مرکز استان، محسوس بوده است.
پلیس راهور ناجا روز گذشته دلایل حوادث واژگونی اتوبوس خبرنگاران و سرباز معلمان را اعلام کرد. همچنین سخنگوی دولت هم در نشست علنی خود از همه مردم ایران بابت هر گونه نقصان متصور در این حوادث عذرخواهی کرد، اما بر خلاف خواسته خانواده مهشاد کریمی خبرنگار فقید ایسنا، مصدومان حادثه اتوبوس خبرنگاران و همچنین مردم، عیسی کلانتری، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان رئیس سازمان متولی این سفر هنوز عذرخواهی نکرده است.
پلیس راهور ناجا، روز گذشته، سهشنبه 8 تیرماه، 6 روز پس از حادثه تصادف اتوبوس خبرنگاران و 5 روز بعد از تصادف اتوبوس سرباز معلمان، اطلاعیهای را منتشر کرد.
حادثه تصادف اتوبوس خبرنگاران، روز چهارشنبه 2 تیرماه در جاده کانیسیب به نقده، در استان آذربایجان غربی رخ داد و منجر به فوت 2 خبرنگار و مصدومیت بیش از 20 نفر از سرنشینان اتوبوس شد همچنین حادثه تصادف سرباز معلمان روز پنجشنبه 3 تیرماه در مسیر یزد به آباده اتفاق افتاد و منجر به کشته شدن چند سرباز معلم و دیگر سرنشینان این اتوبوس شد.بر اساس توضیحات حکیمیفر دادستان نظامی استان یزد، در حادثه تصادف و واژگونی اتوبوس سربازان، ۵ نفر از جمله ۳ سرباز معلم، یک مأمور انتظامی مسئول حفظ امنیت سربازان در مسیر و یکی از سرنشینان تریلر جان باختند و ۳۴ نفر دیگر که برای گذراندن دوره آموزشی بدو خدمت از زاهدان عازم آباده بودند، مصدوم شدند. این اطلاعیه نتیجه کمیسیون عالی تصادفات پیرامون این دو حادثه است.
هشدار راننده بر نامناسب بودن اتوبوس
در این اطلاعیه در مورد علت حادثه واژگونی خبرنگاران آمده است:«الف- علت تامه حادثه اتوبوس در استان آذربایجان غربی: 1.بی احتیاطی راننده اتوبوس به علت عدم توانایی در کنترل وسیله نقلیه ناشی از تخطی از سرعت مطمئنه در پیچ و شیب (نقص ماده ۱۲۹ و ۱۳۰ آیین نامه راهور)۲- بی مبالاتی و قصور مسئولین هماهنگی سفر به علت عدم تامین وسیله نقلیه مناسب و آشنا نبودن راننده با شرایط راه و جغرافیای منطقه بدون هماهنگی با ادارات مرتبط با ایمنی ترافیک»
در این گزارش بر بی احتیاطی، عدم توانایی و تخطی راننده از سرعت مطمئنه در پیچ و آشنا نبودن او به شرایط راه جغرافیا تاکید شده است در حالی که زهرا کشوری یکی از سرنشینان این اتوبوس که در صندلی ردیف اول و درست پشت سر راننده نشسته بود به «پیام ما» گفت: «راننده از ابتدای حرکت و در ابتدای مسیر مدام در حال غر زدن بود که این راه برای این اتوبوس باریک است و جاده برای این ماشین نیست. او پیش از این اتفاق ویژگیهای این مسیر را نام برد که نشان میداد با آن آشناست.»
دیگر سرنشینان این اتوبوس هم عنوان میکنند که ترمز این اتوبوس دقایقی پیش از برخورد با کوه، گاردریل و واژگونی، کار نمیکرد و راننده هم در این حین فریاد میزد که ترمز نداریم. این سفر به دعوت سازمان حفاظت محیط زیست برای بازدید از پروژههای ستاد احیای دریاچه ارومیه انجام شده بود.
انتقادات شدید خانواده مهشاد کریمی به عیسی کلانتری
علی ربیعی سخنگوی دولت به همراه عباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و احمد مسجدجامعی عضو شورای شهر تهران دوشنبه عصر در منزل خانواده مهشاد کریمی خبرنگار فقید ایسنا که جان خود را در این حادثه از دست داد حاضر شدند. در این دیدار خانواده مهشاد کریمی انتقاداتی را به ویژه به رفتار عیسی کلانتری مطرح کردند.
پدر مهشاد کریمی در این دیدار با انتقاد شدید از رفتار عیسی کلانتری گفت: «حرفهایی که میشنویم غم ما را بیشتر میکند. چطور آقای رئیسجمهور اجازه میدهد که معاونش این حرفها را بزند؟ ایشان میگویند این اتوبوس VIP بوده و رئیسجمهور را جابهجا کره است! ایشان میگوید من برای چه باید عذرخواهی کنم؟! تنها کسی که نه تسلیت گفت و نه عذرخواهی کرد همین آقا بود. در حالی که او مسول بود. او باید از همه مردم عذرخواهی کند.»
مادر مهشاد کریمی هم در جواب عذرخواهی علی ربیعی به او گفت: «چگونه میتوانیم جان از دست رفته فرزندمان را ببخشیم؟»
همسر مهشاد کریمی در ادامه اظهار کرد:« ما نمیبخشیم. بیشرمی و بیحیایی به جای مسئولیت پذیری در حال تبدیل شدن به فرهنگ غالب بخشی از مسئولان کشور است. از وزارت بهداشت تا استانداری آذربایجان غربی، تا فرمانداری نقده، من را تحت فشار گذاشتند که پدر مهشاد باید بیاید رضایت بدهد که ما شکایتی نداریم. ما راضی به معذرت خواهی و تسلیت شخصی شما نیستیم ما پیگیری میخواهیم. ما عذرخواهی علنی میخواهیم همانطور که آقای کلانتری علنی توهین کرد. ما انتظار داریم آئیننامهای برای ماموریت خبرنگاران ایجاد شود همچنین دولت رفتار فرماندار و آقای کلانتری را به صورت علنی جبران کند.»
روز بعد علی ربیعی سخنگوی دولت، در نشست خبری هفتگی خود که به صورت ویدئو کنفرانس برگزار شد، درگذشت خبرنگاران محیط زیستی و سرباز معلمان را تسلیت گفت و اظهار کرد: «مهشاد کریمی و ریحانهالسادات یاسینی دو خبرنگاری که با قلم و دوربین خود به دنبال زیست بهتر مردمانمان مینوشتند در حادثهای خونبار جان خود را حین انجام ماموریت از دست دادند. این حادثه را به خانواده داغدیدگان و همکاران رسانهای بهویژه ایسناییها و ایرناییها تسلیت میگویم.»
او خطاب به مردم ایران گفت: «ضمن تاسف عمیق خود از حوادث اخیر پیش آمده برای فرزندان سرزمینمان، با تسلیت از جان و دل به خانواده این عزیزان خاضعانه از هر گونه نقصان متصوری پوزش میطلبم.»
با وجود این اتفاقات، درخواست خانواده مهشاد کریمی برای عذرخواهی رسمی و علنی، به راه افتادن کارزاری برای استعفا عیسی کلانتری و همچنین بیانیه برخی تشکلهای رسانهای مبنی بر درخواست عذرخواهی سازمان حفاظت محیط زیست،رئیس سازمان حفاظت محیط زیست تا این لحظه نه از سمت خود کناره گرفته است و نه عذرخواهی رسمی و علنی کرده است.
کلانتری، پیش از این در گفتوگو با امتداد در مورد این حادثه و نحوه برخوردش با خبرنگاران در شب حادثه اظهار کرده بود:«متاسفانه، اتفاق است دیگر… چه عذرخواهی؟ برای چه؟ چه اتفاقی افتاده که عذرخواهی کنیم؟»
بیمبالاتی، علت حادثه اتوبوس سربازان
پلیس راهور ناجا در اطلاعیه خود در مورد حادثه تصادف اتوبوس سرباز معلمان نیز آورده است: «علت تامه حادثه اتوبوس در استان یزد: ۱- بی مبالاتی و عدم مهارت راننده اتوبوس به علت عدم توانایی در کنترل وسیله نقلیه، ناشی از بکارگیری وسیله نقلیه با عیب و نقص فنی مستمر (نقض ماده ۵۴ و ۹۸ آیین نامه راهور)۲- بی مبالاتی مدیرعامل و مدیر فنی شرکت مسافربری ماهان سفر ایرانیان به علت صدور صورت وضعیت برای وسیله نقلیه دارای نقص فنی»
علی ربیعی سخنگوی دولت در نشست هفتگی خود در مورد این حادثه تلخ ضمن عذرخواهی اظهار کرد: « با تسلیت از جان و دل به خانواده این عزیزان خاضعانه از هر گونه نقصان متصوری پوزش می طلبم.»
او ادامه داد:« درگذشت ۷ سرباز معلم عزیز در مسیر دانشافروزی برای کودکان در مناطق محروم را غم از دست دادن خبرنگاران محیط زیستی را مضاعف کرد. ایران این فرزندان فداکار راه علم و آگاهی بخشی را از یاد نخواهد برد. فقدان این عزیزان به خانواده ایشان و همه ایرانیان تسلیت میگویم.» همچنین دیروز سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی هم از بررسی علل حادثه واژگونی اتوبوس سرباز معلمها در این کمیسیون خبر داد.
۲۰ سال دیگر زندگی در برخی شهرها ممکن نیست
«امسال استثنائی است چرا که در برخی استانها به خصوص در جنوب و جنوب شرق بارندگیها به شدت کمتر از نرمال هستند. مثلا در هرمزگان که تا الان باید به شکل نرمال ۱۴۱ میلیمتر باران باید میباریده تنها ۲۰میلیمتر باران باریده است، یا در سیستانوبلوچستان بارشها نسبت به نرمال ۸۲درصد کاهش پیدا کرده، این اعداد وحشتناک است. در برخی استانها بارندگی فوقالعاده کمتر از نرمال است و در ۵۰ سال گذشته این میزان کمبارشی در آن مناطق بیسابقه بوده است. در کل کشور هم با یکی از سالهای استثنایی از نظر کم بارشی درگیر هستیم» این هشدارها را احد وظیفه، رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی، در گفتوگو با خبرآنلاین بیان کرده است. او میگوید: « قرار است که ۵۵۰میلیون متر مکعب آب از خلیج فارس به خراسان منتقل شود، همین الان از آبهای خراسان رضوی سالانه ۱.۱ میلیارد متر مکعب آب کم میشود. این روند تا کی میتواند ادامه پیدا کند؟ قطعا از یک جایی به بعد این روند قطع میشود، حتی قبل از آن آب شور میشود و دیگر برای کشاورزی هم این آب مناسب نیست.» وظیفه در خصوص وضعیت بارندگیهای در کشور میگوید: «حدود ۵۵درصد بارندگی را که در سال آبی باید دریافت شود، گرفتهایم، عملا هم چون در تابستان بارندگی نداریم و ۵درصد آب کشور از بارانها میآید، این یعنی از ۹۵درصد بارانی که تاکنون باید در ایران میبارید چیزی حدود ۵۵درصد تامین شده است. در کل ایران به طور میانگین چیزی حدود ۱۳۰میلیمتر بارندگی دریافت کردیم، در حالی که تا الان باید ۲۱۹ میلیمتر باران میبارید. این نشان میدهد میزان بارندگی در کل کشور ۴۱درصد زیر نرمال است. برای کشوری مثل ایران این عدد فوقالعاده تاثیرگذار است. البته کمبارشی امسال فقط محدود به ایران نیست و در منطقه بارندگیها کاهش پیدا کرده است. البته که مدیریت این کم بارشیها با در نظر گرفتن جمعیت کشورها میتواند اثر متفاوتی داشته باشد.»
وظیفه در خصوص اینکه با افزایش بارندگیها نمیشود این نتیجه را گرفت که ترسالی رخ داده گفت: « انجام چنین پیشبینیای ممکن نیست، چرا که اقلیم ما نوسانات زیادی داشته است و نمیتوانیم با اطمینان به مردم بگوییم که از سال آینده ترسالی حاکم میشود. پیشبینیهای هواشناسی به شکل فصلی اعلام میشود، اگر برای سال بعد نظری داشته باشیم به جای کلمه پیشبینی از کلمه «چشمانداز» استفاده میکنیم، چراکه عدم قطعیت در اینجا خیلی زیاد است. در پیشبینیهای دنیا هم حداکثر برای شش ماه به بعد رایج نیست، مدلی هم نداریم که با اطمینان قابل قبولی بگویند که سال آینده قرار است، چه اتفاقی رخ بدهد. بعد برخی میگویند وارد دوره ترسالی شدیم یا حتی ۱۰ سال بعدی ترسالی است، این اشتباه بزرگی بود. چرا که ذهن جامعه و دولت همه تمرکز کرده بودند که با چالش خشکسالی آماده شویم، اما این ادعاها باعث میشود که برنامهها زیر سوال بروند یا بهای کمتری به آنها داده شود»
رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی میگوید: «برای اینکه پیشبینی کنیم دوره خشکسالی تا چه زمانی ادامه پیدا میکند، باید به آمار بلند مدت بارش در پهنه کشورمان نگاهی بیاندازیم، تغییرات همهجا یکسان نبوده اما طی شش دهه گذشته با یک روند کاهشی بارندگیها روبرو شدیم. در دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰ میلادی میانگین بارش باران در کشور حدود ۲۷۰میلیمتر بود. از ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ بارندگی در کشور ما حدود ۲۴۰ میلیمتر است، به طور کلی در ۵۰ سال، چیزی حدود ۴۰میلیمتر متوسط بارانها در کشور ما کمتر شده است. این نشان میدهد که همواره با یک روند تقریبا همیشه درگیر بودیم، یافتههای هیات بیندولتی تغییر اقلیم نشان میدهد که زمین با یک روندی گرم شده است و با ادامه این روند در برخی مناطق مثل ایران بارندگیها کمتر میشود».
احد وظیفه افزود: «در اقلیم اتفاق خاصی رخ نمیدهد، چراکه بشر همچنان در حال انتشار گازهای گلخانهای است. تنها چیزی که میتواند تغییر کند، رفتار ماست. اگر این کار را نکنیم فقر ما از لحاظ منابع طبیعی بیشتر و بیشتر میشود و شاید ۲۰ سال آینده برخی از مناطق کشور برای زیست مناسب نباشد، این موضوع با احتمال زیاد ممکن است رخ دهد.»
صبح هشتم تیرماه 99 «تیشکهای» خورشید تازه از پشت کوههای بلند زاگرس بر روی دامنههای اورامانات افتاده بود و بوزین و مرهخیل در جنوب غربی پاوه چند روزی در آتش میسوخت که شرارههای سرخ نفس درهژاله را به شماره انداخت. کوله پشتیاش را به کولش انداخت و کفشهای کتانیاش را پوشید، دوستانش هنوز در دره ژاله بودند. روزهای قبل هر چه فریاد زده بود حتی مسئولان دولتی به فریاد داوطلبان نرسیده بودند. اگر هم کسی رفته بود، فقط برای عکس انداختن و اعلام حضور بود که رنج سفر به مرهخیل و منطقه ایناخی پاوه را بر خود متحمل شده بود.
ساعت نزدیک 11 بود که از دفتر انجمن ژیوای پس از ساماندهی تیمهای عملیاتی اطفای حریق کوهستان، با یکی از تیمها همراه شد و در پایین پلههای انجمن کنار خودروی جنگلبانی پاوه برای دوستان و همکاران دست تکان داد و وعده بازگشت داد. او «مختار خندانی» بود؛ عضو هیئت مؤسس و سخنگوی انجمن پیامآوران زمین پاک پاوه (ژیوای). مختار با چشمانی که همیشه از امید میدرخشید راهی منطقه آتشسوزی در جنگلهای بلوط و بنه شد. هر شرری بر گیاهی گویی بر پوست او ذره ذره تاول میانداخت و روحش را خراش میداد. مختار چهار ماه گذشته را یا به ساماندهی کمپین ضد کرونا در پاوه و جوانرود گذرانده بود یا آتش کوههای داریان و هجیج و سردره پاوه را خاموش میکرد. او همزمان جوانانی را که تازه به انجمن میپیوستند آموزش میداد. هر موجودی از نظر او حق حیات داشت، خاک و سنگ در نظر او ارزشمند و برایش رازآلود بودند. انگار که سنگ به سنگ کوهها با او زمزمه میکردند و رازهایشان را برایش فاش میگفتند.
او به سمت مرهخیل رفت. پیش از او یاران دیگری هم رفته بودند؛ «بلال» که سرزمین مادریاش در برابر دیدگانش میسوخت و خاکستر میشد، «یاسین» که چون مختار هیچگاه طاقت تب طبیعت را نداشت چه رسد به سوختنش را. کوهستانی در پاوه و هورامان نبود که قدمهای یاسین را نشناسد. خدمتی که او به کوه میکرد را شاید تنها به سه دلبندش ارزانی میداد.
آن روزها یکایک اعضای ژیوای به مرهخیل میرفتند اما وسعت آتش بیشتر از آن چیزی بود که فکرش را میکردند، در روشنای روز آتش را خاموش میکردند و شب دوباره گُر میگرفت. فردا میبایست گروهی برای خاموش کردنش روانه میشدند. آن روز را همچون چند روز گذشته کار خود را از سر گرفتند.
مختار چون فرماندهان جنگ گروهها را تقسیم کرد. هر گروه مامور مهار قسمتی از آتشی شدند که وحشیانه هر چه را بر سر راه بود، میسوزاند و جز خاکستر چیزی باقی نمیگذاشت.
مختار خندانی، بلال امینی و یاسین کریمی با هم به سمت درهژاله رفتند. آنها بالای دره بودند، آتش تقریبا خاموش شده بود اما دره بادها غروبها بیرحم میشوند. آن روز خشمناکترین چهرهاش را رو کرد، باد را به زیر خاکستر انداخت و دوباره آتش را شعله ور ساخت. هر سه در محاصره آتش گیر افتادند و از دیدگان رفقایشان محو شدند. هرچه مختار را صدا میکردند جوابی نمیشنیدند فریادها را سنگها و صخرهها پاسخ میدادند اما ندایی از آن سه ققنوس برنیامد. سنگ به سنگ و درخت به درخت درهژاله که سالها مختار و یاسین محرم رازشان بودند، میدانستند چه بر سر آنها آمده اما دوست مگر رازنگهدار دوست نیست؟ پس چگونه نجواهای مختار را در محاصره آتش بازگوید؟ چگونه فاش سازد افکار یاسین را و چگونه سرود آخر بلال را تکرار کند؟ آنها جانشان را فدای درهژاله کردند.
چند سالی است که ایثار جان شیرین در راه طبیعت را میشناسیم؛ از محیطبانانی که به تیر ناجوانمردان کشته میشود، فعالانی چون شریف باجور، البرز زارعی، امید کهنهپوشی، مختار خندانی، بلال امینی و یاسین کریمی تا خبرنگارانی چون ریحانه یاسینی و مهشاد کریمی. این راهی است که دوستداران طبیعت انتخاب کردهاند، پیشمرگ طبیعت و ققنوس شدن.
شورای ششم و عبرتهای حکمرانی شهری
پس از انتخاب شورای پنجم شهر تهران در سال 1396 مقاله ای در مجله «پیام ابراهیم» نوشتم، تحت عنوان «شورای پنجم شهر تهران: از آواربرداری تا ریل گذاری». آنجا با وجود میزان مشارکت بالا و آرای بالای منتخبان و وجود فضای امیدواری، هشدارهایی را در خصوص بحرانهای موجود و پیش رو دادم که یادآوری آنها را خالی از لطف نمیدانم، زیرا اکنون با توجه سطح پایین مشارکت(زیر 30 درصد)، درصد بالای آرای باطله و فضای ناامیدی سیاسی و اجتماعی، این موارد شدت و حدت بیشتری دارند.
نخستین بحران شورای پنجم، بحران مقبولیت اجتماعی و سلب اعتماد و بدبینی به آن است. این صحیح است که لیست امید در شورا با اقبال عمومی مواجه شد اما نباید فراموش کرد که نخست، این اقبال در شرایط خاص سیاسی و تحت تاثیر عوامل خاص چون پیام سید محمد خاتمی و فضای عاطفی حاصل از نزدیکی به درگذشت آیتالله هاشمی رفسنجانی و حضور فرزندشان در لیست شکل گرفت. دوم، مطابق با نظرسنجیها و بررسیها گرایش به جایگزینی فرد یا افرادی(به طور میانگین 7 نفر) در لیست امید وجود داشته است اما آنچه مانع تحققپذیری واقعی جایگزینی شده است، عدم اجماع بر روی افراد جایگزین شونده و افراد مورد جایگزینی در لیست بوده است. سوم، در مسائل سیاستگذاری، آنچه واجد اهمیت است علاوه بر اقبال عمومی که در شرایطی پوپولیستی نیز میتواند، رخ دهد، اقبال و اجماع نخبگان است. امری که به هیچ وجه در خصوص لیست امید رخ نداد و نه نظر متخصصان، نه نظر نیروهای اصلاح طلب درون حکومتی(اعم از نیروهای شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان و نیروهای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات) و نه نظر نیروهای اصلاحطلب و تحولخواه بیرون حکومتی را جلب نکرد. تعدد لیستهای اصلاحطلبان، متخصصان و فعالان مدنی علیرغم کمپین انصراف و پیام سید محمد خاتمی نشانی روشن بر همین مسئله است. چهارم، لیست امید چه قبل و چه بعد از انتخابات مورد انتقادهای جدی اصلاح طلبان حکومتی و غیرحکومتی، تحول خواهان، متخصصان و فعالان مدنی واقع شد. این انتقادها هم متوجه مصادیق حاضر در لیست، هم ترکیب لیست و هم سازوکارهای انتخاب آن بود.
یکی از معضلات شورا و شهرداری در ادوار گذشته، مساله جناحزدگی و سیاستزدگی آن بوده است. این پدیده اختصاص به شوراهای دوم تا چهارم تهران نیز نداشته و شورای اصلاحطلب اول تهران نیز از این بلیه بینصیب نبوده است. با رجوعی به کتاب «حتما راهی هست»(خاطرات صدیقه وسمقی، سخنگوی شورای اول شهر تهران) میتوان مروری بر سیاست زدگی و عملکرد حزبی و ورای حیطه نقش شهری شورای اول نمود. این معضل همواره موجب کدورت رابطه شهرداری به عنوان دولت محلی با دولت ملی و سایر نهادهای حاکمیتی موثر در شهر شده است و امکان ارتقای جایگاه شوراها و تقویت توان چانهزنی آن را مسدود ساخته است.
بحران عقلانیت همانا بحران تخصص در مدیریت شهری بوده است. گرچه تولید ظاهری سطوحی از دانش در مراکزی نظیر مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران انجام شده است اما بر این شیوه تولید دانش چند ایراد بنیادی وارد است که بر شکل گیری بحران عقلانیت موثر بوده است. نخست، فقدان استقلال نهادی دستگاه تولید دانش، دوم، فقدان نظامندی دانش بنیانی و ساختار تولید اقتصاد دانش در شهر که در نتیجه نظام دانشگاه و نظام صنعت را به طور منسجم و منظمی به تولید دانش و تخصص برای مدیریت شهری پیوند نمیزند، سوم، فقدان کاربردی شدن دانش، چهارم، گسیختگی مدیریت شهری از نظام برنامهریزی شهری و اجتماعی و اقتصادی(مهندسان مشاور و نهادهای حرفهای و علمی نظیر انجمن جامعهشناسی ایران).
یکی از معضلات اساسی شوراها در ادوار گذشته که در این دوره هم تکرار شده است، بحران نمایندگی اجتماعی است. معنای این بحران چیست؟ یعنی آنکه نمایندگان شورا نمایندگی گروه، قشر و حوزه فعالیت اجتماعی و مدنی را برعهده ندارند. این فقدان نمایندگی اجتماعی چند پیامد دارد: پیامد نخست آن فقدان پشتوانه اجتماعی معین برای نماینده است. پیامد دوم، فقدان ساختار کنترلی مطالبهگر از نماینده است. پیامد سوم، فقدان انگیزه در نماینده است. پیامد چهارم، فقدان شناخت و تجربه در موضوع توسط نماینده است. پیامد پنجم نیز فقدان ارتباطات اجتماعی و نهادی و تخصصی در موضوع توسط نماینده است. این گسیختگی اجتماعی هم به ناکارآمدی شورا دامن میزند و هم به ابتلای آن به فساد.
نتیجه کمتوجهی به آن هشدارها به علاوه ناکارآمدیهای دولت و تاثیر عواملی چون تحریمهای ظالمانه و بحران کرونا به شکست 1400 انجامید اما این شکستی بود که برندهای نداشت. نخستین عبرتی که شورای ششم باید پس از هشدارهایی که به شورای پنجم داده شد بگیرد، همین نکته است و گام اول باید در شنیدن عدم مشارکت و آرای باطله باشد و درک این نکته که آنها تنها شورای شهرِ«شورای ائتلاف انقلاب اسلامی» با کمتر از 9 درصد آرای واجدان شرایط نیستند و باید شورای همه تهران باشند که یکی از مهمترین ملزومات آن احترام به تنوع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شهر است.
نکته دوم آنکه پنهان کاری دیگر دشوار است. عوامل متعددی چون افزایش آگاهیهای عمومی، گسترش شبکههای اجتماعی و جامعه شبکهای، توانمندی نهادهای مدنی و البته برنامه شفافیت شورای پنجم موجب شده است که دیگر نتوان با جلسات غیرعلنی، بدون شفافیت و با امضاهای طلایی شهر را اداره کرد و تن دادن به قواعد شفافیت هرچند ناخوشایندِ شورای ششم باشد امری ناگزیر است.
نکته سوم آنکه درک شخصی از عمران را به جای توسعه شهری جا زدن دیگر ممکن نیست. اینکه تصور شود که مگاپروژهها و ساختوساز و بزرگراهسازی در ذهنیت مردم هم معنایش توسعه است، تصور باطلی است. مردم به آن مدل از شهر «نه» گفتهاند و این حاصل ارتقای دانش شهری نزد نخبگان و رسانهها از سویی و تصویر شهر نزد مردم به واسطه سفرهای خارجی، گفتههای ایرانیان خارج از کشور، شبکههای اجتماعی و برنامههای ماهوارهای و تلویزیونی بوده است. مردم تهران را با شهرهای ترکیه، امارات، گرجستان، ارمنستان و همسایگان مقایسه میکنند و تفاوت کیفیتهای شهری را خیلی ساده متوجه میشوند. اینکه شهردار تهران در سه شنبههای بدون خودرو، دوچرخهسواری میکند، یک ژست نمایشی صرفا نبوده است، بلکه حاصل یک خواست اجتماعی بوده که در همین مدت با گسترش مشهود دوچرخهسواری در شهر خود را نشان داده است. مردم اکنون یک تصوری از شهر دلخواه دارند که «انسان محوری» جزئی اساسی از آن است و این تصور را میتوان در حوزههای مختلفی مشاهده کرد، از دادههای ورودی(اعم از نظرات و نوشتهها و نقاشیها) برای کمپین ملی شهری ایران برای تدوین «شهر دلخواه ایرانیان» برای اجلاس هبیتات 3 گرفته تا نقاشیها و انشاهای مسابقه «شهری که من دوست دارم» که ذیل پروژه تهران شهر دوستدار کودک، انجام شد، از مباحث سلسله گفتوگوهای اجتماعی«تهران امید دارد» تا مباحث شورایاران در «پویش محلات».
آنچه مردم اکنون میخواهند تبدیل شدن این تصورها به دستاوردهای عینی و عزم جدی(بنابر ادبیات منتخبان شورای ششم، مدیریت جهادی) برای آن است، مدیریت جهادی که باید در چارچوب برنامههای مدون، پیوسته به مسیر و همافزا باشد و به پروژهگرایی علیه برنامهمحوری و نهادگرایی منجر نشود.
آخرین وضعیت سرباز معلمان مصدوم
پنج روز از سانحه واژگونی اتوبوس سرباز خبرنگارها که از سیستان و بلوچستان به مقصد آباده استان فارس میرفتند، میگذرد. حادثهای که علت وقوع آن در ساعت 6 و نیم صبح، نقص فنی و بریدن ترمز اتوبوس ولوو قدیمی عنوان شد و به گفته خبرگزاریها 5 کشته داشت و بیش از 20 مصدوم. حالا تعدادی از این مصدومان از بیمارستان مرخص شدند. ادریس شه بخش، یکی از سربازان 24 ساله این اتوبوس بود. او به روزنامه «پیامما» میگوید، پا، شانه و تعدادی از دندههایش شکسته است. او که به همراه 4 نفر دیگر در صندلیهای جلو اتوبوس نشسته بود، تایید میکند که اتوبوس نه ترمز دستی داشته و کمربند ایمنی. شه بخش حتی به یاد دارد که در طول مسیر که اتوبوس چندباری خراب شده بود، بعد از هربار توقف زیر چرخهای آن سنگ گذاشته بودند تا حرکت نکند. شه بخش میگوید در طول چند روزی که در بیمارستان بستری بوده، مسئولان چند بار به او سر زده بودند، فرمانده هم گفته که دیگر نیازی نیست تا آنها دوران آموزشی خود را بگذرانند و از مهرماه دوران معلمیشان آغاز میشود: «البته ما هنوز مدارکی برای جایی ارسال نکردیم و هنوز خودمان را به نیروهای نظامی معرفی نکردیم.» شه بخش که دیروز از بیمارستان شهید صدوقی مرخص شده است، میگوید که هزینههای بیمارستان را پرداخت کنند اما هزینه داروها و شانهبند طبی را که باید در دوران نقاهت استفاده کند، خودش خریده است. او از سرباز دیگری که از دوستان صمیمیاش بوده نیز میگوید: «او هم دو مهره کمرش آسیب دید، برای او هم کمربند تجویز کردند، حدود یک میلیون و سیصد که خودش تهیه کرد. به ما گفتند بیمه در نهایت هزینهها را پرداخت میکند، ما هنوز از طرف نیروهای مسلح بیمه نشدیم و هنوز مدارکی نفرستادیم.» سالم ملازهی، مصدوم دیگری بود ساکن شهرستان سیب سوران، مادر سالم میگوید او در چند روز گذشته چند عمل جراحی انجام داده و دست و سر و گوش و گردنش در حادثه آسیب دیده است. سالم 20 ساله اکنون در بیمارستان خاتمالانبیا است و قرار بود که دیروز به بیمارستان زاهدان منتقل شود. در همین راستا صبح دیروز نایب رئیس کمیسیون عمران مجلس از بازدید اعضای کمیسیون از محل حادثه رخ داده است. اسماعیل حسینزهی گفته است که با توجه به ماموریت رئیس مجلس به کمیسیون عمران برای تهیه گزارش دقیق از حوادث جادهای رخ داده، با هماهنگیهای انجام شده مقرر شد تا جمعی از اعضای کمیسیون از محل این حوادث که در استانهای متفاوتی نیز هستند، بازدید به عمل آورند.
