بایگانی مطالب نشریه
مردم سفرهای تابستانی را به تاخیر بیندازند
رئیسجمهوری گفت: متاسفانه این ایام مسائلی داشتیم که به شیوع کرونا کمک کرد، انتخابات و به خصوص انتخابات شوراها که گزارشهایی که به ما رسید، آن مهمانیهایی که میدادند و سفرههایی که در برخی جاها میانداختند متناسب با پروتکلها نبود.
حسن روحانی در جلسه ستاد ملی مدیریت بیماری کرونا با بیان اینکه ما در یک شرایط خاص کرونایی قرار گرفتیم، اظهار کرد: ما در مسیر افزایش این بیماری هستیم، در هفتههای گذشته اعلام شده بود که ویروس جدید دلتا از مناطق جنوب و جنوب شرقی وارد کشور شده است و باید مراقبت شود که این ویروس به داخل کشور سرایت نکند.
به گزارش ایسنا، او افزود: متاسفانه ما این ایام مسائلی داشتیم که به شیوع کرونا کمک کرد، انتخابات و به خصوص انتخابات شوراها که گزارش هایی که به ما رسید، آن مهمانیهایی که میدادند و سفرههایی که در برخی جاها میانداختند، متناسب با پروتکلها نبود.
روحانی یادآور شد: سفرهای تابستانی را هم داریم که قبلاً ماه رمضان و عید فطر هم بوده و همه اینها دست به دست هم میدهند. باید همه مقررات مناطق قرمز و نارنجی اجرا شود، اگر این موارد با تردید مواجه شود ما به مشکل میخوریم. این بیماری که معلوم نیست تا کی میهمان ناخوانده جامعه ما میماند و نتیجه بیتوجهی به مقررات همین وضعیت میشود.
رئیسجمهوری ادامه داد: اروپا و کشورهای پیشرفته می گویند به خاطر واکسنی که زدهاند شرایط مناسب شده و همه رستورانها، تالارها و مراکز ورزشی فرهنگی را باز میکنند، سه تا چهار هفته بعد دوباره هجوم این بیماری و ویروس به نوعی و شکلی دیگر مشاهده میشود و دوباره محدودیتها را ایجاد میکند. مشخص است ابعاد این ویروس را نشناختند و کرونا هر زمانی قدرت خود را نشان میدهد.
او با تاکید بر اینکه کرونا غیرقابل درمان است، گفت: این ویروس عوارض جانبی را ایجاد میکند که آن عوارض جانبی به طوری قابل درمان است، اما اگر بگوییم این ویروس داروی مشخصی دارد میتواند در چند نوبت مصرف شود و این ویروس تمام شود چنین چیزی نداریم؛ در واقع باید بگوییم غیرقابل درمان است.
روحانی یادآور شد: البته نکته مثبت، واکسن پذیر بودن ویروس کرونا است. گاهی شرایطی پیش میآید که در واکسن پذیری هم تردید میشود. یعنی واکسنی میآید و مردم یک مصونیتی پیدا میکنند اما بعد یک نوع جهش یافته جدیدی میآید. ممکن است مرگ و میر پایینتر باشد اما بیماری وجود دارد. بنابراین این ویروس از یک طرف واکسن پذیر است و گاهی هم از نظر ابتلا واکسنپذیری آن تردید پذیر است.
رئیسجمهوری با بیان اینکه از لحاظ مرگ و میر، واکسن بسیار تاثیرگذار و موثر است، افزود: در جهان نشان داده شده آنهایی که واکسن استفاده کردهاند به مقدار قابل توجهی این بیماری را مهار کردهاند. روحانی تصریح کرد: در موضوع واکسن در کشور شرایط روزبهروز بهتر میشود، البته باید واکسن بیشتری در اختیار داشته باشیم. اگر کشورهایی که با آنها قرارداد بستهایم و حتی پول آن را هم پرداخت کردهایم واکسن را در اختیار ما می گذاشتند الان شرایط بهتری داشتیم. پول کواکس را پرداخت کردیم و قرار بود ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار دز را به ما تحویل دهد ولی از آن قولی که به ما داده عقب است و مقدار کمی را به ما دادهاند. اگر مابقی برسد میتواند به ما کمک کند.
رئیسجمهوری یادآور شد: همه علامتها نشان میدهد که هم واکسن خارجی برای خرید و وارد شدن به کشور و و هم دو واکسن داخلی که مجوز اضطراری را برای تزریق گرفتهاند به ما کمک میکند که شرایط در هفتههای آینده حتما از نظر واکسن بهتر خواهد شد و واکسیناسیون وسیع تر انجام می گیرد.
روحانی با تاکید بر اینکه مشکلاتی در تزریق واکسن در بعضی نقاط برای نوبت دوم به وجود آمده بود، اظهار کرد: ازدحامی در برخی مراکز البته بیشتر در تهران صورت گرفته که رفع شده است و امروز آن اجتماعی که مشاهده کردیم دیگر نیست تا به مردم به راحتی بتوانند واکسن بزنند.
او ادامه داد: اولویتها قبلا در ستاد ملی مقابله با کرونا مشخص شده است، مواردی است که می توانیم جزو اولویتها قرار دهیم که باید وزارت بهداشت و درمان آن را مورد توجه قرار دهد. از یک طرف بحث اول مهر و بازگشایی مدارس و دانشگاهها و از طرف دیگر کسبوکارها، مشاغل و خدمات را داریم که با این بیماری مواجه است که سریعا واکسن آنها انجام بگیرد. امیدواریم بتوانیم واکسیناسیون را توسعه دهیم و شرایط مناسبتری را در هفتههای بعد داشته باشیم.
رئیسجمهوری گفت: اگر فاصله گذاریها و رعایت پروتکلها را کنار بگذاریم و دورهمیها همچنان سر جای خودش باقی بماند، ویروس کرونا دستکم تا آخر سال در کشور میماند و سرایت آن با قدرت ادامه پیدا میکند.
روحانی یادآور شد: با مراعات، میتوانیم شرایط را پیشبینی کنیم بنابراین چارهای جز عمل به پروتکلها و تزریق واکسن و امید و اعتماد به رعایت اصول بهداشتی نداریم.
وی تصریح کرد: کل کشور این نگرانی وجود دارد که در مسیر موج پنجم قرار بگیریم. حتما اگر دقت و مراقبت کافی نشود شاهد افزایش شیوع خواهیم بود. همین امروز اعلام شده در مجموع ۶۹ درصد پروتکلهای بهداشتی در کشور مراعات میشود و این بسیار کم است. چند هفته قبل که رعایت پروتکل ها ۷۸ درصد اعلام شده بود گفتیم کم است و باید به ۹۰ درصد برسد، اما الان متاسفانه به ۶۹ درصد رسیده است شرایط ما بسیار سخت است.
روحانی با بیان اینکه ۹۲ شهرستان در وضعیت قرمز قرار دارد، گفت: اگر مراعات نکنیم شهرهای قرمز ما بیشتر میشود. از همه استانداران، نیروی انتظامی و همه افرادی که باید نظارت و مراقبت کنند میخواهم تا رنگبندی را به دقت مورد توجه قرار دهند و تمام دستورالعملها در شهرها بسته به نوع رنگ، رعایت شود.
رئیسجمهوری اعلام کرد: در استانهای جنوبی به دلیل نفوذ ویروس دلتا، باید مراقبت بیشتری انجام شود امروز در ارتباط مستقیم با استان سیستانوبلوچستان دیدیم مردم با مشکلات مواجه بودند که همه باید کمک کنند تا این مشکلات رفع شود.
او در ابتدای سخنان خود با گرامیداشت روز دوازدهم تیرماه و شلیک ناوگان آمریکایی به هواپیمای مسافربری در سال ۶۷ در خلیج فارس، اظهار کرد: در این حادثه ۲۹۰ نفر از سرنشینان هواپیما به شهادت رسیدند و متاسفانه دولت آمریکا از آن زمان تاکنون نه تنها عذرخواهی رسمی نسبت به این جنایت نکرده، بلکه اقدام قابل توجهی انجام نداده و از طرفی دیگر فرمانده این ناو را هم مورد تشویق قرار داده است.رئیسجمهوری ادامه داد: اقدام ناجوانمردانه آمریکا برای هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری کشورمان جنایت بزرگ و هولناک و غیرقابل پذیرش است.
امیدواریم دولت آمریکا بداند جنایت بسیار بزرگی را در سال ۶۷ در خلیج فارس مرتکب شده است. همواره همه آزادیخواهان جهان خواستار این هستند که اقدامات لازم را برای عذرخواهی و جبران و توضیح اینکه چرا قاتل و جنایتکار این جنایت بزرگ را مورد تشویق قرار داده است به اطلاع مردم برساند.
نگاهی به مدیریت بحران فرونشست زمین در ایران
یک بحران علاوه بر تهدید به عنوان یک فرصت نوآوری نیز درک میشود. از این نظر، گرچه روالهای اجتماعی را مختل میکند، فضا را برای تعریف مجدد مشکلات و پیشنهادهای جدید باز میکند. البته شرط مهم آن است که اساسا ماهیت بحران فهمیده شده و اثر آن بر روال زندگی انسانها و سلامتشان درک شوند. خشکسالی و افت بیش از حد سطح آبهای زیرزمینی و فرونشست زمین مهمترین فاجعه و مشکلات اساسی در چند سال گذشته در ایران بودهاند است.
زمین لرزه به شیوهای متفاوت از سیلاب، ولی هر دو ناگهانی موجب آسیب زیاد به زندگی انسان و اکوسیستمهای طبیعی میشوند. اثر تدریجی خشکسالی در دوره نسبتاً طولانی مدت، عدم امکان تعیین زمان شروع و پایان دقیق و میزان جغرافیایی اثر آن موجب میشود تا همان اقداماتی که برای زلزله یا سیل به عنوان مدیریت کاهش ریسک انجام میشود، برای خشکسالی و فرونشست زمین اساسا اولویت و جایگاهی پایدار در برنامههای اجرایی و مدیریتی نیابد. با این حال با افزایش جمعیت، برداشت بیرویه منابع آب زیرزمینی و عدم مدیریت مناسب، امروزه خسارات زیادی دیدهایم. پدیده فرونشست زمین است که در اثر خشکسالی و کاهش سطح آبهای زیرزمینی ایجاد شده است که در بیشتر دشتهای ایران ظاهر شده است. در این مقاله با استفاده از یک بررسی جامع در مورد کشور ایران، مطالعات و تحقیقات گستردهای در مورد وضعیت افت سطح آب زیرزمینی و پدیده فرونشست زمین با در نظر گرفتن عوامل اثرگذار اساسی و خسارات آن انجام شده است. همچنین، برای روشن شدن و درک بهتر موضوع، چندین مطالعه موردی و با شناسایی پارامترهای اصلی موثر و روند بحرانی افت سطح آبهای زیرزمینی و همچنین کلیه خسارات ناشی از نشست بیش از حد سطح زمین، راهبردهای مدیریتی مناسب جهت کنترل و مقابله با این بحران در سالهای اخیر از سوی دانشمندان ارائه شده است. نتایج بدست آمده از برداشت زیاد و افت سطح آبهای زیرزمینی به ویژه در چند سال گذشته، نشست زمین و ایجاد شکاف در زمینهای کشاورزی و ساختمانها و سایر خسارات به زیرساختها نشان میدهد که اگر روندهای فعلی بدون اقدامات جدی برای کاهش برداشت بیش از حد در استانهایی مانند تهران، سمنان، خراسان رضوی، کرمان، فارس، چهارمحال بختیاری و … ادامه یابد در آینده نزدیک ما با اثرات محیط زیستی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی مهمی روبرو خواهیم شد. ما امروزه اثر اقدامها ناکافی مدیریتی را در پرداختن به زمینه فرونشست در کشور خودمان را، به ویژه در شهرهای بزرگ با تراکم جمعیتی بالا میبینیم. نگاهمان به فرونشست زمین به عنوان یک مسئله سیاست کلان و همچنین به عنوان یک پدیده ترکیبی زمین شناسی-انسانی است که به طور یکنواخت در بافتهای شهری تجربه نمیشود. تحلیل برداشتهای نقشه برداری زمینی و دادههای ماهوارهای نشان میدهد که با رشد جمعیت پیرامون شهرها مساله بهره برداری و تخریب سفرههای آب زیر زمینی با وقوع بحران فرونشست زمین به ویژه پیرامون شهرهای بزرگ ما مانند تهران، تبریز، مشهد، شیراز، کرمان و … وضعیت را بحرانی کرده است. از سوی دیگر رشد و توسعه شهرهای بزرگ به ویژه در شش دهه اخیر رابطهای مستقیم با فرونشست زمین در همین محدودهها نشان دهند. اعمال یکنواخت اقدامات نظارتی بر همه حوزههای آبی و سفرههای آب زیرزمینی، چالشهایی مهمی ایجاد کرده که مهمترینش وضع بحرانی در سفرههای آب زیرزمینی است. همچنین دادههای نقشهبرداری و نقشههای جدید نشان میدهد که سیاستهای تأمین آب شهری و استخراج آبهای زیرزمینی، ربطی کلان و سامانمند با منطقه بندی و کاربری اراضی نداشته است. پدیدهای چند بعدی مانند فرونشست مدیریت نمیشود، مگر آنکه دیدی کلان، ملی و همه جانبه با اولویت کاهش ریسک در برنامه ریزی و اجرای سیاستهای توسعه حاکم شود.
فاجعه انسانی در سیستانوبلوچستان
پیام ما/16 کشته. این موجزترین و تازهترین آمار از تاخت و تاز کرونا در استان سیستانوبلوچستان است. دیروز جمعه یازدهم و تیرماه رئیس دانشگاه علوم پزشکی زاهدان اعلام کرد که شمار مبتلایان به ویروس در استان از مرز 58 هزار نفر عبور کرده است. جانها روزانه به واسطه انواع جهش یافته ویروس تاجدار کرونا کم میشوند و در عوض مبتلایان افزایش پیدا میکنند و مشخص نیست چه زمانی این چرخه از حرکت بازمیایستد. در این میان اما شرایط در استان سیستانوبلوچستان از استانهای دیگر خطرناکتر توصیف شده، عدهای شرایط را به فاجعه انسانی تشبیه میکنند.
چند روزی است که کرونا در سیستانوبلوچستان به تیتر یک رسانهها تبدیل شده است و وضعیت قرمز توصیف میشود، عدهای از کمبود تخت خالی میگویند و بسیاری دیگر خاکسپاری قربانیان کرونا را طویل توصیف میکنند. روز چهارشنبه مدیرکل مدیریت بحران استانداری سیستانوبلوچستان گفته بود که تمام نقاط استان سیستانوبلوچستان قرمز رنگ شده است. علیرضا شهرکی به ایسنا گفته است: مردم در روزهای تعطیل سیستانوبلوچستان در نهم و ۱۰ تیر به منظور جلوگیری از شیوع گستردهتر کرونا در خانه بمانند زیرا در غیر اینصورت و با عدم رعایت پروتکلهای بهداشتی آمارها و شرایط نگرانکنندهی در این استان رقم میخورد. او همچنین با اشاره به محدودیتهای تردد و خروج و ورود به این شهرها گفت: در شهرهای وضعیت قرمز مشاغل گروه۲، سه و چهار و در شهرها نارنجی مشاغل گروه سه و چهار تعطیل است.
شهرکی درباره شیوع ویروس کرونا هم توضیحاتی داده بود و همان روز به ایسنا گفته بود که 220 واحد صنفی پلمپ شدند: عادیانگاری و سهلانگاری در رعایت اصول بهداشتی و عدم رعایت پروتکلها از سوی مردم علت اصلی شیوع گسترده ویروس کرونا در سیستانوبلوچستان است.
اما دیروز جمعه، سید محمد هاشمیشهری، رئیس دانشگاه علوم پزشکی زاهدان درباره آخرین وضعیت کرونا در استان سیستانوبلوچستان گفت: با افزوده شدن ۱۱۷۶ مورد جدید کرونا طی ۲۴ ساعت گذشته در سیستانوبلوچستان شمار مبتلایان این ویروس در استان به ۵۸ هزار و ۳۸۶ نفر رسید.
با فوت۱۶مورد جدید شمار فوتیهای کرونا در سیستانوبلوچستان به ۱۶۲۵ نفر رسید.او وضعیت تعدادی از بیماران را حاد توصیف کرد: ۶۵۸ بیمار حاد تنفسی و ۳۴۲مبتلا به کرونا در بیمارستانهای سیستانوبلوچستان تحت درمان قرار دارند. مردم در صورت امکان و نداشتن ضرورت در خانه بمانند و چنانچه از خانه بیرون میروند اصول بهداشتی و آداب تنفسی را به خوبی رعایت کنند.
علت شیوع کرونا در استان چه بود؟
علت بحرانی شدن وضعیت کرونا در سیستانوبلوچستان اما شیوع آن از هند و پاکستان است. حسینعلی شهریاری، رئیس کمیسیون بهداشت مجلس در همین رابطه به خبرآنلاین گفته که به حسن روحانی، رئیسجمهور نامه نوشته و هشدار داده که همه مرزها با این دو کشور بسته شود اما وزیر بهداشت و وزیر کشور این توصیه را جدی نگرفتهاند و حالا وضعیت قرمز شده است. او گفته است: سومدیریت عامل اصلی به وجود آمدن این وضع بحرانی در استان سیستانوبلوچستان است «با توجه به اینکه ما مرز ۱۲۰۰ کیلومتری با کشور افغانستان و پاکستان داریم، افغانستان هم با هندوستان همسایه است و خطر ورود دلتا ویروس به شرق کشور و از آنجا هم به کل کشور وجود دارد. به همین خاطر من در نامهای به رئیسجمهور هشدار دادم و خواستم مرزها را ببندند. رئیسجمهور ما را به وزیر بهداشت و وزیر کشور ارجاع دادند اما متاسفانه وزارت کشور نتوانست محدودیتهای جدی در سیستانوبلوچستان ایجاد کند و همین موضوع باعث شد که دلتا ویروس وارد سیستانوبلوچستان شود. همه اینها به خاطر سوء مدیریت است، شاید فکر نمیکردند که این اتفاق بیفتد.»
تقصیر مردم نیندازیم
اما احمد براهویینژاد فعال اجتماعی ساکن در زاهدان توصیفات دیگری از وضعیت کرونا در استان دارد. او درباره آخرین وضعیت کرونا به روزنامه «پیامما» میگوید که ظرفیت تختهای بیمارستانی تکمیل شده است. براهویی میگوید اکثر بیمارستانها خصوصا بیمارستانهای آموزشی مانند بیمارستان علی ابن ابیطالب بیماران کرونایی را پذیرش میکنند اما این بیمارستانها قبل از کرونا و در شرایط عادی هم در وضعیت قابل قبول نبودند و میزان رضایتمندیها بسیار پایین بود. نکته بعدی که براهویینژاد روی آن تاکید دارد، مساله مراقبت و پیشگیری از شیوع ویروس کروناست. آنچه در رسانهها بد بازنمایی شد و مسئولان نیز چندباری در توضیح و توجیه آن گفتهاند که علت اصلی شیوع ویروس جدید، عدم مراقبت خود اهالی سیستانوبلوچستان بوده است. براهویی نژاد میگوید: من خودم حتی توی خواب هم ماسک میزدم اما با این وجود باز هم مبتلا شدم، دلیلش این است که وضعیت جامعه، درست نیست. مسئولان وزارت بهداشت گلایه دارند که مردم مراعات نمیکنند و تنها 47 درصد از مردم رعایت کردهاند. درحالیکه ما باید ببینیم وضعیت مردم چگونه است. او تاکید میکند: من تماسهای متعددی با روستاهای اطراف زاهدان داشتم، بسیاری از آنها مبتلا به کرونا شدند، در این میان افرادی که از بیماران نگهداری میکنند، هنوز در تامین معیشت خود مانده است و دسترسیاش به ماسک و اقلام بهداشتی کم است و هزینه خرید این اقلام را ندارد. این فعالاجتماعی از کمبود دارو و اقلام پزشکی نیز گلایه میکند و میگوید: در زاهدان سرم و دارویی که پزشک تجویز میکند، نیست، داروها به سختی گیر میآید، این وضعیت برای آنهایی که در روستاها هستند، شدیدتر است. همین الان یک کپسول اکسیژن 3 میلیون تومان است، فارغ از هزینه داروها و هزینههای درمانی دیگر. من در این شرایط توانستم این هزینه را پرداخت کنم اما بسیاری که کارگرند و بیکارند نمیتوانند این داروها را تامین کنند و همین باعث گسترش این زنجیره ابتلا خواهد شد.
همزمان با آغاز پیک پنجم کرونا بسیاری از موسسات خیریه طرحهایی نظیر نذر ماسک و اکسیژن را راهاندازی کردند، کمپینهایی که خواهان کمک به مردم سیستانوبلوچستان هستند، براهویی نژاد نیز میگوید در این روزها بسیاری با او تماس گرفتند و خواستار کمکرسانی به این استان شدند: مردم هیچ کمکی نمیتوانند بکنند، کمکرسانی باید از سوی دولت و مسئولان انجام شود. همین الان شمای نوعی می خواهید ماسک ارسال کنید، اولا که چقدر میتوانید این کار را انجام دهید، در ثانی با وجود فاجعهای که رقم خورده است، هیچ بعید نیست، توزیع کنندگان کمک خودشان مبتلا باشند و باز چندین نفر را به کرونا مبتلا کنند. پس بهترین کار این است که دولت خودش اقدام کند. همانطور که میتوانستد طی دوماه گذشته و همزمان با شیوع کرونا در هند، مرزها را میبست یا واکسیناسیون را آغاز میکرد.
او میگوید استان سیستانوبلوچستان ، مشارکت حداکثری در انتخابات ریاست جمهوری را داشت و شیوع کرونا هم از تبعات همان مشارکت است: دولت باید در این شرایط دست کم سلامت مردم را تامین میکرد. در روزهای قبل بنا به دستور دادیار حقوق عامه دادستانی مرکز سیستانوبلوچستان برگزاری نمازهای جمعه و جماعت تعطیل شده و هرگونه تجمع نیز ممنوع اعلام شده است. با این وجود براهویینژاد همچنان از برگزاری مراسمهای عروسی در سطح شهر خبر میدهد.
میراث فرهنگی حاشیهنشین دولتها
ترکیب کابینه دولت جدید این روزها یکی از موضوعات پر بحث در محافل مختلف است. هر چند بخشی از این ترکیب اظهر منالشمس است و بینیاز به گمانه زنی و بحث و جدل، اما بحث پیرامون انتخاب وزرا، طرفداران خاص خود را دارد. ضمن اینکه بسیاری از خواستهها و انتظارات فعالان بخشهای مختلف تنها در آستانه تشکیل کابینه فرصت و مجال طرح و بیان پیدا میکنند. فعالان میراثفرهنگی، صنایع دستی و گردشگری هم این روزها مشغول مرور چندین باره خواستهها و مطالبات خود از وزارتخانهای هستند که سایه سنگین سیاست را دهههاست بر سر خود دارد. نامهایی از منابع مختلف به عنوان گزینههای وزارت مطرح میشود که این نگرانی را ایجاد میکند که گویا باز هم قرار است با فردی غیر متخصص در کرسی وزارت این حوزه روبهرو باشیم.
«گمانهزنیهای رسانهای در مورد اعضای کابینه دقیق نیست، دوستان به خودشان زحمت ندهند و اگر پیشنهادی دارند ما را مطلع کنند. ما سامانهای ایجاد میکنیم که صاحبنظران و دغدغهمندان پیشنهاد خود را بدهند ولی گمانهزنیها ممکن است مشکل ایجاد کند» این جملات واکنشی است که رئیسجمهور جدید به گمانهزنیها در خصوص ترکیب کابینه در نخستین برنامه تلویزیونی خود داشت. سید ابراهیم رئیسی در ادامه سخنانش بر اعتقاد خود به شایستهسالاری تاکید کرد و گفت: «کارآمدی، فساد ستیزی، روحیه انقلابی و مردمی بودن از شرایط همکاری با ما است»
اسامی بسیاری به عنوان گزینههای وزارت در دولت سیزدهم مطرح هستند. برای تصدی وزارتخانه میراثفرهنگی هم گزینههایی مطرح است از چهرههای شناخته شده در وزارت خارجه و وزارت علوم تا فعالان اقتصادی و گردشگری که هر کدام به شکلی مورد نقد هستند و هنوز اجماعی در این زمینه شکل نگرفته است. فعالان بخش خصوصی گردشگری قرار است امروز گزینههای پیشنهادی خود را برای تصدی وزارت اعلام کنند اما حوزه میراثفرهنگی و صنایعدستی گویا بنا ندارند در این زمینه اظهار نظر شفافی داشته باشند.
نقد وزیر پیشین و مرور عملکرد او در دو سال گذشته یکی از مواردی است که میتواند مورد توجه تصمیمگیران دولت آینده قرار گیرد. سازمانی که قرار بود بعد از وزارتخانه شدن پاسخگویی را سرلوحه کار خود قرار دهد، دو سال است که نه به نهادهای نظارتی و نه به رسانهها در مورد عملکرد خود پاسخ و توضیح شفافی ارائه نکرده است. این در حالی است که گردشگری کشور در پی اتفاقات آبان و دی ماه 98 و پس از آن پاندمی کرونا رکود و ورشکستگی بیسابقهای را در کلیه بخشها تجربه کرد. اما وزیری که قرار بود پاسخگو باشد، جز سکوت، سیاست دیگری را در پیش نگرفت. حالا فعالان حوزههای مختلف معتقدند وزیر آینده باید خصوصیاتی که وزیر فعلی دارد را نداشته باشد. حرمتالله رفیعی رئیس هیات مدیره انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی در یک جلسه آنلاین در شبکه اجتماعی کلابهاوس در خصوص عملکرد مونسان میگوید: «متولی صنعت گردشگری در قد و قوارهای نبود که در این جایگاه قرار گیرد. گزینههایی هم که در حال حاضر مطرح شدهاند هیچ کدام در قد و قواره این صنعت نیستند» نوروز رجبی رئیس هیات مدیره جامعه باستانشناسی ایران هم در این جلسه با مرور عملکرد وزارتخانه میراثفرهنگی در دو سال اخیر میگوید: «مهمترین فاکتور برای وزیر میراثفرهنگی این است که فرهنگ و میراثفرهنگی را بفهمد، ما بساز بفروشها را وزیر کردیم. کسی که نه حافظ را میشناسد، نه جایگاه مولوی را میداند، نه متوجه نسبت خود با همسایگان کشورش است، چنین فردی هرگز نمیتواند کاری از پیش ببرد» علی صدرنیا، رئیس جامعه راهنمایان ایرانگردی و جهانگردی کشور معتقد است: «وزیر فعلی در جلسات طوری صحبت میکنند که انگار عضو هیئت دولت نیستند. میفرماید ما گفتیم، دولت این کار را انجام نداد. در حالی که ایشان خودشان جزئی از بدنه دولت هستند. یکی از خصوصیاتی که وزیر بعدی باید داشته باشد این است که توان همراه کردن وزرای دیگر را داشته باشد. چرا که گردشگری یک مقوله فراجناحی است» صدرنیا در خصوص نگاه غالب در این مجموعه در طول سالهای فعالیت سازمان و وزارت میراثفرهنگی میگوید: «هیچ وقت در تصمیمگیریها از مشاوران و کارشناسان واقعی استفاده نشده است. به نظرات کارشناسی توجه نمیشود. همین دیدگاه باعث شده درک درستی از گردشگری نداشته باشند. ما میدانیم که دولت بعدی دولت انقلابی خواهد بود اما فکر میکنم وزیر گردشگری نباید انقلابی -به مفهومی که دیگر وزرا هستند- باشد، بلکه باید اهل تعامل باشد. چون گردشگری بر مبنای دوستی و مودت و تعامل است»
به نظر میرسد پاسخگویی و توان برقراری ارتباط با نهادهای دخیل در امر گردشگری و همچنین نهادهای اثرگذار در حوزه میراثفرهنگی و صنایعدستی، یکی از مهمترین چالشهایی است که وزیر این وزارتخانه در دولت بعد با آن روبهرو خواهد بود. از ابتدای تشکیل وزارتخانه آنچه به عنوان یک سیاست کلی در این وزارتخانه مورد توجه و تاکید قرار گرفته است، عدم پاسخگویی وزیر، معاونان و مدیران لایههای پایینتر این مجموعه است. از سوی دیگر در بحران کرونا مونسان با قدرت تمام ثابت کرد که توان تعامل با وزارتخانههای دیگر را ندارد. او حتی در امری که متولی اصلی آن است (سفر) نتوانست وزارتخانههای دیگر را با خود همراه کند تا شاهد فاجعهای که در پی سفرهای نوروزی در مورد شیوع کرونا رخ داد، نباشیم. مونسان در تمام دوران وزارت خود تلاش کرد تا انفعال و ناتوانی خود را در مذاکره و اثرگذاری در دولت به نمایش بگذارد. وزیری منزوی که حتی به عنوان یکی از اعضای ستاد ملی کرونا هم نتوانست از مجموعه تحت مدیریت خود حمایت کند و یا خواستههای فعالان گردشگری را که بحرانیترین روزها را در 18 ماه گذشته پشت سر گذاشتند، به گوش مقامات بالاتر یا وزارتخانههای ذیمدخل در امر گردشگری برساند. اما این تنها ضعف مونسان در دوران وزارتش نیست، او حتی از ایجاد تعامل سازنده با بخش خصوصی در حوزه مدیریت خود نیز ناتوان بود. محسن حاج سعید، رئیس انجمن صنفی راهنمایان گردشگری کشور معتقد است: «توجه به خواستههای بخش خصوصی به قدر قابل توجهی کم است. این بدترین رویکردی است که مسئولان وزارتخانه با بخش خصوصی داشتند. وزارت گردشگری بیشتر به چشم مزاحم به فعالان بخش خصوصی نگاه میکند. درد بخش گردشگری توسط مدیران مورد توجه قرار نمی گیرد و این باید اصلاح شود»
علی اکبر عبدالملکی رئیس کمیسیون گردشگری، اتاق ایران در خصوص تعامل با نهادی ذیمدخل در امر گردشگری با اشاره به اینکه بالغ بر 25 ارگان در حوزه گردشگری اثرگذار هستند گفت: «باید یک حکمرانی واحد در صنعت گردشگری ایجاد شود. به این معنا که تصمیمات وزیر در بخش گردشگری، حرف اول و آخر باشد و تمامی 25 دستگاه مرتبط، تابع این تصمیم باشند.» البته تحقق این امر و اتخاذ تصمیمات اصولی با نگاهی کارشناسانه، مستلزم اشراف وزیر به حوزه مدیریت خود و یاری گرفتن از صاحبنظران است، موضوعی که تا به حال تمامی مدیران غیر متخصص در سازمان و وزارت میراثفرهنگی از آن گریزان بودند. عبدالملکی همچنین به تاکید بر متخصص بودن گزینههای مطرح شده برای وزارت را نقد کرده و میگوید: «برخی دوستان معتقدند وزیر این وزارتخانه باید به این سه حوزه (میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری) مسلط باشد. اما من معتقدم وزیر حتی اگر در حد 30 درصد با ابعاد و مسائل گردشگری صنایعدستی و میراثفرهنگی آشنا باشد، میتواند وزیر موفقی شود. مابقی به توان او در ایجاد تعاملات بین بخشی و بین دستگاهی و همینطور ارتباط با شخص رئیسجمهور بر میگردد» مشکلات و چالشهای وزارت میراثفرهنگی که سالها اسیر سیاستزدگی و کم لطفی مدیران ارشد کشور بوده، تنها به انتخاب فردی به عنوان وزیر بر نمیگردد. نتایج سیاستهایی که در طول سالها برای دور نگه داشتن متخصصان از ردههای تصمیمگیری و حتی اظهارنظر تخصصی اتخاذ شده، امروز خود را نمایان کرده است. همانطور که حجت مرادخانی پژوهشگر صنایعدستی در خصوص نبود انسجام در اطلاعات و دادههای تخصصی در مجموعههای تحت مدیریت وزارتخانه میگوید: «ما در این سه حوزه در سطح کلان ملی مدیریت دانش نداریم. به این معنا که داده ها و اطلاعات در زمان درست به دست فرد درست نمیرسد و مدیریت شده نیست. بیش از 70 پایگاه ملی میراثفرهنگی در کشور داریم، 24 اثر جهانی داریم که بیش از 50 پایگاه جهانی دارند. یک ساختار مدیریت شده دانش در این مراکز وجود ندارد که اگر روزی مجلس یا نهاد نظارتی دیگری بخواهد اطلاعات موثقی به دست آورد، با مراجعه به این مراکز یا کارشناسان آنها این اطلاعات را کسب کنند. همین امر موجب میشود در نهایت استناد این نهادها به گزارشهایی باشد که از طرف وزارت میراثفرهنگی به سازمان مدیریت ارائه میشود. طبیعی است که این دادهها و گزارشها در تایید مدیریت وزارتخانه میراثفرهنگی خواهد بود» زمان زیادی تا معرفی کابینه دولت سیزدهم باقی نمانده، فهرستی که ابراهیم رئیسی منتشر میکند به تمام گمانهزنیها پایان خواهد داد. هر چند کمال اکبری مسئول ستاد اقتصاددانان و صنعتگران در ستاد انتخاباتی رئیس جمهور آینده به صدای میراث گفته است: «موضوع انتخاب وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی جزو مواردی است که در مورد آن هیچ بحثی صورت نگرفته است» اما این بحث در میان فعالان این سه حوزه همچنان مطرح است و گزینههایی شانس این را پیدا کردهاند که چند روزی به مسند وزارت بیندیشند. باید دید قرعه به نام چه کسی میافتد. با رای اعتماد مجلس مشخص میشود که میراثفرهنگی همچنان حیاط خلوت دولت خواهد بود یا بالاخره تخصصگرایی را در بدنه اجرایی خود، تجربه میکند.
نسل کشی کودکان به تاریخ کانادا ضمیمه شد
حالوهوای روز تعطیل پنجشنبه، اول ژوئیه سال 2021 در کانادا در مقایسه با سالهای گذشته بسیار متفاوت بود. روزی که قرار بود کاناداییها باربیکیوهایشان را روشن کنند و به تماشای آتشبازی آخر شب بنشینند، به روز ساکتی گذشت تا به گفته جاستین ترودو، نخست وزیر کانادا این روز را به زمانی برای بازنگری به گذشته بگذرانند. ماجرا از آنجا شروع شد که ماه گذشته، وقتی باقیمانده اجساد 215 کودک بومی در گورستانی بینام و نشان در محوطه مدرسهای بومی نزدیک کملوپس واقع در استان بریتیش کلمبیا کشف شد، پرده از رازی ناخوشایند از پیش چشم جهانیان کنار رفت. کمی پس از آن 751 گور بینام و نشان دیگر در محوطه مدرسه بومی ماریاوال در ایالت ساسکاچوان پیدا شدند و 137 مدرسه بومی دیگر باقیمانده تا بررسی شوند.
قدمت تاسیس مدارس بومی در کانادا به پیش از سال 1830 برمیگردد؛ زمانی که فرانسه نو محلی بود که مستعمره فرانسه در آمریکای شمالی به شمار میرفت. این مدارس با اهداف حمایت و آموزش تاسیس شدند اما دولت استعماری نتوانست افراد بومی را مجبور به شرکت در این مدارس کند. ساکنان بومی کانادا در آن زمان بسیار مستقل بودند و اروپاییها از لحاظ اقتصادی و نظامی برای حفظ بقای خود نیاز داشتند. اما اولین مدرسه بومی به نام موسسه موهاک در برنتفورد در استان اونتاریو در سال 1831 تاسیس شد. آخرین مدرسه بومی سال 1996 تعطیل شد و تا آن زمان 130 مدرسه بومی فعالیت کرده بودند. سال 1931 ، 80 مدرسه بومی فعالیت میکردند.
هدف از تاسیس مدارس بومی این بود که کودکان بومی با فرهنگ اروپایی-کانادایی جامعه آشنا شوند. دولت و کلیسا با همکاری یکدیگر این مدارس را اداره میکردند، بودجه این مدارس را دولت تامین میکرد و کلیسا مسئولیت اداره آنها را برعهده داشت. همسانسازی کودکان بومی با جامعه به این معنا بود که دین آنها به مسیحیت تغییر داده شود و زبان مادریشان به زبان جامعه تغییر کند. طبق گفته جان مکدونالد، اولین نخستوزیر کانادا، باید هر آنچه «بومی» است از سر کودکان خارج میشد؛ طرحی که حالا نشان میدهد آثاری مانند آزار و اذیت جنسی و آسیبهای روحی و روانی طولانیمدت را برای بومیان کانادا بر جای گذاشته است.
پس از انتشار خبر این گورهای بینام و نشان کودکان بومی در ایالتهای بریتیش کلمبیا و ساسکچوان که تعداد آنها به هزار نفر میرسد، درخواستهای بسیاری برای تعطیلی جشن روز اول ژوئیه مطرح شد. «روز کانادا» یا «روز دومینیون» سالگرد تصویب قانون آمریکای شمالی بریتانیا بهدست لرد مانک، اولین فرماندار کل کانادا است که در آن کنفدراسیون کانادا و حکومت فدرالی آن شکل گرفت.
تارا ساتون خبرنگاری اهل همین سرزمین سفید شمالی است. او در گزارشی در گاردین مینویسد که هنگام سفر، به هرکسی که میگوید کانادایی است بلافاصله شاهد برخوردهای محترمانه میشود. «خیلی کشور زیبایی است.»، «کشور شما به شهروندانش اهمیت میدهد.». کاناداییها دوست دارند کشوری «خوب» با شهروندانی «خوب» داشته باشند. اگر به تعداد مهاجران و پناهجویان در کانادا نگاهی بیندازید به این باور عمومی میرسید که کاناداییها مثل آمریکاییها، نژادپرست و یا مثل اروپاییهای بیگانههراس نیستند. کانادا با افتخار کشوری است چند فرهنگی با مردمانی پرتحمل، صلحطلب و با ادب. نور فانوسی است که جهان را هدایت میکند؛ البته به جز برای 5درصد از جمعیتی که از ابتدا در آنجا ساکن بودهاند. آزار و اذیت شدید افراد بومی به حدی گزارش شده که دادگاههای حقوق بشری برخورد دولت کانادا با افراد بومی در گذشته را نسلکشی خواندهاند. در واقع موجودیت این سرزمین قرنها آزار و اذیت ساکنان اولیه آن را به همراه داشته که حالا برچسب نسلکشی به آن زده شده است.
گمشدههای بومی کانادا
از سال 1980 تاکنون، بین 2 تا 4 هزار زن بومی در کانادا گم شدهاند. پلیس گمشدهها را به ندرت جدی میگیرد. آخرین گزارش «تحقیق ملی درباره دختران و زنان بومی» کشته و گمشده به این نتیجه تلخ و غیرقابل انکار رسیده که کانادا، از زمان پیش از استعمار تا امروز «نابودی افراد بومی» را هدف قرار داده است. هفت نسل از افراد بومی از این مدارس گذر کردهاند.
در این گزارش که سال 2019 منتشر شد توضیح داده میشود که چگونه کانادا توانست به درجه نسلکشی برسد. انتشار این گزارش آگاهیبخشی سراسری یا برپایی روز یادبود برای این فاجعه را به همراه نداشت اما باعث شد تا جرو بحث بیهودهای میان فعالان اجتماعی شکل بگیرد که چرا نسلکشی؟ رواندا، آشویتس؛ آنها نسلکشی بودند. زمزمههایی هم درباره عبارت نسلکشی بوجود آمد که چه آسیبی میتواند به شهرت بینالمللی کانادا بزند.
سال 2015، چهار سال قبل از آنکه گزارش مربوط به زنان گمشده منتشر شود، کمیسیون حقیقت و مصالحه کانادا یا تیآرسی تحقیقاتی را ارائه داد. در این گزارش شهادت بیش از 6 هزار و پانصد نفر از بازماندگان این نوع مدارس جمعآوری شده بود؛ کودکان بومی که مجبور بودند در این مدارس شرکت کنند. این کودکان اغلب مورد آزار و اذیت جنسی قرار میگرفتند، به آنها مواد غذایی کافی داده نمیشد و از آنها به جای خوکچه آزمایشگاهی برای آزمایشهای پزشکی استفاده میکردند. پس از به پایان رساندن تحقیقات دقیق، کمیسیون 94 اقدامات فوری را برای دولت کانادا در نظر گرفت که تا همین چند وقت پیش تنها 10 از آنها به سرانجام رسیده است.
اجساد چرا اینقدر دیر پیدا شدند؟
هزاران کودک بومی به مدت تقریبا 2 دهه گم شدهاند: چرا اینقدر طول کشید تا پیدا شوند؟ هر کدام از آنها فرزند کسی بودند که از پدر و مادرشان دزدیده شده، مورد خشونت قرار گرفته، نیازهایشان مورد کمتوجهی قرار گرفته و در گورستانی بینام و نشان دفن شدهاند. پدر و مادرها و اعضای خانوادههای بازماندگان این کودکان سالهاست که میگویند اطراف مدرسه محله کملوپس، گورستانهایی وجود دارد. پیدا کردن این اجساد طول کشید، چون کسانی که کاری از دستشان برمیآمد خیلی دیر بومیان را باور کردند یا به آنها اهمیت دادند.
اما دولت همچنان تمایلی قوی به پنهانکاری و انکار دارد. جاستین ترودو، نخست وزیر کانادا، پس از انتشار ماجرای کملوپس در توییتی مینویسد «فصلی تاریک»؛ انگار که این اتفاق در گذشته زیاد رخ داده است.
وحشتی که کودکان این مدارس با آن زندگی میکردهاند غیر قابل باور است. این وحشت در تمام 6 هزار و پانصد شهادتنامه کودکان بازمانده دیده میشود. داستانهایی مانند تعرض جنسی یک کشیش به مردی که باعث شده خود را جلوی تنه درختی بزرگی بیندازد که از تپهای سرازیری سقوط میکرده تا استخوانهایش بشکند و بتواند از آنجا خارج شود.
کودکان اغلب هنگام فرار جان خود را از دست میدادند؛ تعدادی غرق شدند و جسد یخزده بقیه هم کنار رودخانه پیدا میشد. به دختری که از یک کشیش دیگر باردار شده بود گفتند بچهات را به داخل کوره انداختیم. حتی کودک خوششانسی که از آزار و اذیت جنسی گریخته بود برای همیشه از خانوادهاش جدا میشد. فرهنگ بومی را مسخره میکردند، موهایشان را کوتاه میکردند، اجازه نمیدادند به زبان بومی خود صحبت کنند، آنها را به جای اسم با شماره صدا میکردند، غذای کافی به آنها نمیدادند، لباسهای کثیف و بیقواره تنشان میکردند و با لقبهای نژادپرستانه صدایشان میزدند.
ماه گذشته، دولت به طور ناگهانی مشتاق شد تا به این موضوع رسیدگی کند و اقدامات لازم را انجام دهد. اقدامات تیآرسی در سال 2015 دوباره بالای لیست قرار گرفتند. چرا کشف باقیمانده اجساد کودکان بالاخره کانادا را متقاعد کرد که نسلکشی رخ داده؟
ملیسا گورلیک در گزارشی که در وبسایت سازمان ملل منتشر کرده مینویسد بر اساس دادههای «مرکز آمار عدالت کانادا» افراد بومی 19 درصد جمعیت زندانهای فدرال را تشکیل میدهند در صورتی که جمعیت آنها نسبت به جمعیت کل 3درصد است. بین سالهای 1997 و 2000، احتمال اینکه افراد بومی متهم به قتل شوند 10 برابر افراد غیربومی بود. بین سالهای 1996 تا 2004 در حالی که جمعیت کل زندانیهای کانادا 12 درصد کاهش پیدا کرده بود اما 22درصد زندانهای کانادا را بومیان کانادایی تشکیل میدادند. کمیته حذف تبعیض نژادی یا سیایآردی، در گزارش سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در پیشنهادات عمومی درباره حل مسئله تبعیض نژادی و اجرای عدالت اشاره میکند که نرخ بالای جرم و جنایت زمانی که به گروه خاصی نسبت داده میشود که شامل جرایمی مانند جرائم خرد خیابانی و تخلفاتی مرتبط با مواد مخدر و تنفروشی، اغلب نشانهای از طرد شدن آن افراد از اجتماع است.
بورلی جیکوبز، رئیس انجمن زنان بومی کانادا اشاره میکند که اجبار کردن زنان بومی به ترک فرزندانشان یکی از قطبهای حمایتی آنان را قطع میکند که منجر به وقوع خشونت و جرمهای بیشتری میشود. اما کانادا در تلاش است تغییراتی ایجاد کند. در توافقی که سال 2005 به امضا رسید قرار شد دولت ایالتی منیتوبا، اداره تمام زندانها و کانونهای اصلاحی را به نهادهای بومی واگذار کند. این توافق یعنی نظارت بومیهایی که تحت آزادی مشروط قرار دارند برعهده جامعه خود آنهاست که امکان نزدیک بودن به خانوادههایشان را فراهم میکند.
در ساسکاچوان نیز اتحادیهای متشکل از 74 نفر از ساکنان اولیه کانادا تشکیل شد تا پروژهها و برنامههای بومی را اجرا کنند. اولین برنامه این مرکز اجرای پروژه درمانی و توانمندسازی نوجوانانی است که آسیبپذیری بالایی دارند؛ برنامههایی مانند پر کردن اضافه وقت آنها با فعالیتهای فرهنگی، آیین سنتی و برقراری ارتباط اجتماعی است.
به گفته اد مکآیزک، مدیر اجرایی دفتر بازپرسی زندان کانادا، تبعیض نژادی و جرم و جنابت مشکلات طولانی مدتی هستند که راهحل معجزهآسایی برای آنها وجود ندارد. به عقیده او در زمینه تحصیلات، شغل و خدمات اجتماعی شکاف عمیقی وجود دارد که باید در مرحله اول باید به آنها رسیدگی شود. بودجه ساکنان اولیه کانادا و افراد بومی آن را دولت کانادا مشخص میکند اما بومیان به دنبال سیستمهایی مستقل برای اجرای عدالت میگردند. در عین حال آموزشهای پایهای درباره افراد بومی در مدارس سراسر کانادا میتواند به از بین بردن تبعیض کمک کند. جیکوبز معتقد است که «نژادپرستی همان کمبود آموزش است» و تمام شهروندان باید درباره بومیان و رنجی که سالهای سال پشت سر گذاشتهاند، آگاه باشند.
در طول چهار روز آتشسوزی، بیش از ۱۰۰ هکتار از اراضی میانکاله سوخت.
رئیس اداره کل محیط زیست شهرستان بهشهر با اشاره به وقع چهار مورد آتشسوزی از ششم تا دهم تیرماه گفت: آتش سوزی فعلا مهار شده است. از ۶ تیرماه تا روز دهم هر روز شاهد آتشسوزی در منطقه بودیم.
زمانرضا احمدی به ایلنا توضیح داد: در تاریخ ۶ تیر ماه حدود ۲۷ هکتار، در ۷ تیر ماه حدود ۵ هکتار، در ۸ تیر ماه حدود ۳.۸ دهم هکتار و در روز دهم تیر به تنهایی ۷۰ هکتار از اراضی منطقه دچار حریق شد و تنها در این ۴ روز، حدود ۱۰۰ هکتار از اراضی محدوده میانکاله دچار آتشسوزی شد.
او با اشاره به آتشسوزیهای رخ داده در میانکاله از ابتدای سال تاکنون گفت: از ابتدای سال جاری تاکنون ۱۲ مورد آتش سوزی رخ داد و در مجموع .۱۲۸.۵ هکتار از عرصههای طبیعی میانکاله طعمه حریق شد.
رضا احمدی درباره مهار آتش گفت: از این میزان در حدود ۷۰ درصد از گونه گیاهی سازیل و ۳۰ درصد گونه گیاهی انار وحشی در میانکاله دچار طعمه حریق شدند.
او همچنین با اشاره به این موارد اضافه کرد: در تاریخ ۹ تیر ماه در ساعت دو بامداد گزارش وقوع آتشسوزی به ماموران یگان حفاظت رسیده و ماموران مستقر در منطقه میانکاله با تجهیزات اطفای حریق، یک دستگاه تراکتور، یک دستگاه خودرو، یک دستگاه لودر استیجاری به محل حریق اعزام شدند و مهار اولیه آتش را انجام دادند. با توجه به شدت وزش باد و پراکندگی آتشسوزی، آتش مجددا شعلهور شد و روز دهم پس از ۹ ساعت تلاش شبانهروزی حریق در ساعت ۱۲ ظهر مهار شد.
رئیس اداره کل محیط زیست شهرستان بهشهر در ادامه درباره احتمال آتشسوزی مجدد با توجه به گرمای هوا و وزش باد گرم بیان کرد: با توجه به گرمای هوا و وزش باد در منطقه، همکاران ما و ماموران یگان حفاظت در حالت آماده باش هستند و گشتهای مستمر در منطقه انجام تا به محض وقوع آتش هماهنگیهای لازم در جهت اطفا حریق انجام شود.
|پیام ما| هشدارهای تازه کارشناسان محیط زیست نشان میدهد انگلهای بیماریزا در شرایط ادامه بحران اقلیمی بیشتر میشوند و با مساعد شدن شرایط برای رشدشان، انسانهای بیشتری را آلوده میکنند. پیش از این نیز تحقیقاتی در زمینه ارتباط مستقیم و غیرمستقیم گرمشدن زمین بر توزیع انگلها انجام شده بود؛ مانند ارتباط پدیده النینو و شیوع بیماریهای دریایی. این میان سازمان بهداشت جهانی به تازگی گزارش کرده است که این ارتباط با افزایش بیماریهای انگلی در کشورهای فقیر شایعترخواهد بود؛ چرا که بودجه چندانی برای تولید داروهای کاراتر صرف نمیشود.
سازمان بهداشت جهانی مدتهاست که یکی از بزرگترین تهدیدهای سلامت انسان را تغییرات اقلیمی در نظر گرفته است. تغییر اقلیم به دلیل علل طبیعی و انسانی اتفاق میافتد، مستقیماً بر روی سلامتی انسان از طریق شرایط آبوهوایی شدید، تغییر الگوی بارش، کیفیت هوا ، بالا آمدن سطح دریا و غیره تاثیر میگذارد. این میان با توجه به اینکه انگلها نیز از اجزای جدایی ناپذیر این اکوسیستم هستند، از تغییرات اقلیمی تاثیر میپذیرند. چنان که گرم شدن زمین بهطور مستقیم میتواند بر توزیع انگلها و عوامل بیماریزا و همچنین بهطور غیر مستقیم، از طریق تاثیر بر دامنه میزبانی و فراوانی آنها دخیل باشد.
بحران اقلیمی و انگلهای گوشتخوار
مطالعات زیادی که کارشناسان حوزه آبوهوا در سراسر جهان انجام دادهاند، نشان میدهد با افزایش دمای زمین، خطر شیوع بیماریهای گرمسیری ناشی از حشرات و آفتها در مناطق خنک و معتدل جهان همچون اروپا و بخشهایی از ایالات متحده افزایش یافته است. ایندیپندنت در روزهای گذشته در گزارشی نوشته است که با ادامه روند بحران آبوهوایی احتمال دارد شرایط برای زیست انگلهای گرمسیری مانند «لشمانیاز» مساعدتر شود. کارشناسان محیط زیست هشدار دادهاند که بحران آبوهوایی و تغییر کاربری اراضی میتواند محیط مساعدی برای انگلهای گوشتخوار موسوم به «لشمانیا» ایجاد کند و شمار بیشتری از مردم ایالات متحده را به این موجودات آلوده کند. لشمانیا یک بیماری انگلی است که به طور نمونه در ایران به دو فرم لشماناوز جلدی (سالک ) و احشایی (کالا آزار) دیده میشود.کارشناسان محیط زیست میگویند با ادامه روند بحران آبوهوایی احتمال دارد که شرایط برای زیست انگلهای گرمسیری همچون انگل عامل بیماری لشمانیاز (سالک) مساعدتر شود و راحتتر بتوانند به بدن میزبانهایی که دستگاه ایمنی ضعیفتری دارند، وارد شود و حتی ممکن است سبب شود فصل شیوع این بیماریها طولانیتر و وضعیت در دوره ابتلا وخیمتر شود.
درباره لشمانیا و سابقه آن در ایران
انگل لشمانیا از راه نیش «شنمگس»ها به انسان انتقال مییابد. خود شنمگس نیز با تغذیه از خون پستانداران از جمله جوندگان به این انگل مبتلا میشود.
بیماری انگلی لشمانیاز (سالک) که با علائمی همچون زخمهای دایرهای پوشیده از لایههای ضخیمی چرک زردرنگ شناخته میشود در گذشته جزو بیماریهای مسری در مناطق گرمسیری به شمار میرفت و در کشورهایی مانند برزیل، مکزیک و هند شایع بود اما حالا متخصصان میگویند که در ایالتهایی از آمریکا همچون تگزاس و اوکلاهما نیز شایع شده است و احتمال دارد در آینده به کانادا هم برسد.
گونه عمدتا مسری این انگل در ایالات متحده یعنی لشمانیا مکزیکانا، علائم خفیفتری دارد که خودبهخود بهبود مییابد اما محققان میگویند برخی گونههای آن نیز میتواند موجب مرگ شود. مثلا گونه لشمانیاز احشایی که در هند به آن «کالا-آزار» (تب سیاه) میگویند اگر درمان نشود در ۹۵ درصد موارد کشنده است و علائم آن تب، کمخونی، کاهش وزن و ورم طحال و کبد است. پژوهشگران میگویند لشمانیاز سالانه بین یک و نیم تا دو میلیون نفر را مبتلا میکند و مرگ حدود ۷۰ هزار نفر را سبب میشود. لشمانیاز جلدی (سالک) یکی از قدیمیترین و شایعترین بیماریهای انگلی انسان در ایران و نیمی از کشورهای منطقه مدیترانه شرقی است به طوری که کانونهای اندمیک (بومی) این بیماری در ۱۸ استان از ۳۱ استان کشور فراگیر است. این بیماری در ایران در قرنهای گذشته کاملاً شناخته شده بوده و در آثار دانشمندان برجسته علوم پزشکی ایران از جمله ابن سینا و بهاالدوله رازی راههایی برای تشخیص و درمان آن ارائه شده است. در دوره قاجار، در پی ورود دانش نوین پزشکی به کشور تغییرات عمده در شناخت ایرانیان از بیماریها به وجود آمد، شناخت این بیماری نیز دگرگون شد و راههای جدیدی برای مبارزه با آن به وجود آمد. نخستین گزارشهای جدید درباره این بیماری به وسیله پزشکان اروپایی ساکن ایران ارائه شده است. در طول سالهای 1320 خورشیدی به بعد کوششهای مهمی برای مبارزه با این بیماری انجام شد. در دوران جنگ تحمیلی عراق با ایران بیماری در بین گروههای عظیم انسانی (رزمندگان) شیوع پیدا کرد و مقامات بهداشتی کشور مجبور شدند راههای مختلفی برای مبارزه با بیماری را بیازمایند که مهمترین آنها تزریق واکسن زنده لیشمانیا به رزمندگان بود. با این حال با پایان جنگ تحمیلی تزریق این واکسن ادامه نیافت و بررسی روی واکسن کشته لیشمانیا جایگزین آن شد و مراحل مختلف آن مورد ارزشیابی و کارآزماییهای بالینی قرار گرفت.
تاثیر عوامل اقلیمی بر افزایش بیماری در مشهد
بنا بر اعلام سازمان بهداشت جهانی، این بیماری بیشتر در کشورهای فقیر شایع است؛ چون بودجه چندانی برای تولید داروهای کاراتر در درمان این بیماری صرف نمیشود و داروهای میلتوفسین و آمفوتریسین هم که فعلا برای درمان این بیماری به کار میروند، سمی و گرانقیمت هستند.این تحلیل در حالی است که نتایج یک مقاله پژوهشی که در سال 94، در شماره نهم مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد منتشر شده نشان میدهد، عوامل اقلیمی تاثیر نسبی در شیوع لیشمانیازیس جلدی آنتروپونوتیک در این شهر دارد و بیشترین تعداد بیماران، در منطقه حاشیه شهر ساکن بودند که این مناطق دارای جمعیت حساس، خدمات شهری کم، ساخت و سازهای جدید و مخازن بیماری است.در این مطالعه اپیدمیولوژیکی، اطلاعات مربوط به بیماران مبتلا به لیشمانیوز جلدی از مراکز بهداشتی درمانی پنجگانه دانشگاه علوم پزشکی مشهد جمعآوری شده و همچنین دادههای اقلیمی( آبوهوایی) از اداره هواشناسی اخذ شد و در نتیجه دادهها با استفاده از نرمافزار اکسل و آزمون همبستگی پیرسون آنالیز شده است. بر اساس نتایج این پژوهش تعداد 68958 مورد لیشمانیوز جلدی در طول 22 سال (1992-2014) در مراکز بهداشتی درمانی مشهد تشخیص داده شدند که بالاترین موارد ابتلا در میان بیمارانی مشاهده شد که در طول فصل سرد هر سال به این مراکز تشخیصی مراجعه کرده بودند. ارتباط معنیداری بین ساعات آفتابی، سرعت باد و لیشمانیوز جلدی مشاهده نشد، اما همبستگی قابل توجهی بین میزان بارش، دمای فصلی، رطوبت و میزان شیوع بیماری، مشاهده شد. در این پژوهش بالاترین تعداد موارد بیماری در طول 20 سال گذشته در سالهای 1380-1381 مشاهده شد. همچنین روند بیست ساله نمودار هیستوگرام بیماری نشان دهنده توزیع فراوانی لیشمانیوز جلدی از نوع آنتروپونوتیک در شهر مشهد بوده است.
تغییرات اقلیمی یک سوم گونههای انگل را از بین میبرد
پیش از این اما نتایج یک تحقیق جامع نشان میداد که تغییرات اقلیمی میتواند موجب از بین رفتن یک سوم گونههای انگل در زمین شود. در سال 96 روزنامه گاردین نوشته بود که کرم کدو، شپش، کنه و کک به دلیل اینکه عامل بیماری یا انتقال آن هستند عامل نگران کنندهای به حساب میآیند اما کارشناسان نسبت به انقراض آنها هشدار دادند زیرا این موجودات نقش کلیدی در اکوسیستمها دارند. بر اساس این گزارش انقراض در بین گونههای انگل میتواند موجب حمله غیر قابل پیش بینی آنها به مناطق جدید شود و بر حیات وحش و زندگی بشر تاثیر بگذارد. همچنین به ششمین انقراض زمین که در حال رخ دادن است کمک قابل توجهی میکند. در این بررسی که در آمریکا انجام گرفت نقشه پراکندگی جهانی 457 گونه انگل ترسیم شد. سپس محققان مدلهای اقلیمی متفاوت و سناریوهای پیشبینی شده برای آینده را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند: تغییرات اقلیمی میتواند موجب از بین رفتن یک سوم گونههای انگل در زمین شود. به گفته کارشناسان انگلها نقش کلیدی در اکوسیستمها دارند. آنها نزدیک به 80 درصد پیوندهای شبکه غذایی در اکوسیستمها را فراهم میکنند. همچنین وجود طیف وسیعی از انگلها در یک اکوسیستم به این مفهوم است که با یکدیگر رقابت داشته و میتواند گسترش بیماریها را کند سازد. بر اساس این گزارش کارشناسان هشدار دادند درصورتیکه انگلها منقرض شوند شاهد بیثباتی گستردهای در اکوسیستم خواهیم بود که میتواند پیامدهای غیر قابل پیش بینی به همراه داشته باشد.
این یافتهها در حالی است که انتظار میرود با افزایش دما، میزان انتقال انگلها و عوامل بیماریزا افزایش یابد. شواهد و تحقیقات گوناگون نیز نشان میدهد که حدت برخی از عوامل بیماریزا و انگلها نیز ممکن است با افزایش جهانی گرم شدن کره زمین افزایش یابد. اثرات تغییر اقلیم بر انگلها عوامل بیماریزا میتواند از جانب سایر عوامل تحمیلی استرسزای انسان ساخت مانند مداخله در طبیعت، تخریب زیستگاههای طبیعی، معرفی گونههای جدید، آلودگیهای محیط زیستی، تقویت شود.
جان مسافران اتوبوسهای فرسوده در خطر است
فرمانده نیروی انتظامی از فرسودگی ناوگان اتوبوسی انتقاد کرد. به گزارش ایسنا، فرسودگی اتوبوسهای مسافربری یکی از معضلات جدی سیستم و حملونقل کشور به خصوص در جادههاست. موضوعی که بارها نیز مورد انتقاد قرار گرفته، اما دلایل متعددی برای عدم نوسازی این ناوگان اعلام شده که به نظر میرسد صرفنظر از منطقی یا غیرمنطقی بودن، نتیجه این عدم نوسازی چیزی جز به خطر افتادن جان صدها تن از مسافران این ناوگان نخواهد بود.
در این آخرین حوادثی که فرسودگی اتوبوس، حادثه ساز شد میتوان به حادثه واژگونی اتوبوس خبرنگاران محیط زیست و همچنین اتوبوس سربازان اشاره کرد که در حادثه مربوط به خبرنگاران اتوبوس مذکور در سال ۱۳۸۵ یعنی ۱۵ سال پیش باز تولید شده و در اتوبوس سربازان نیز وسیله نقلیه دارای نقص فنی مستمر بوده است، این درحالی است که در بسیاری از کشورهای جهان عمر مفید اتوبوسهای بین شهری میان پنج تا ۱۰ سال است.
فرمانده ناجا: ناوگان اتوبوسی کشور فرسوده است
گرچه انتقادات زیادی به فرسودگی اتوبوسها مطرح شده، اما در تازهترین این اظهارات، سردار حسین اشتری، فرمانده ناجا نیز این موضوع را مورد انتقاد قرار داده و به ایسنا میگوید: «زمانی که حادثه برای اتوبوس خبرنگاران و سربازان رخ داد دستور ویژه به رئیس پلیس راهور ناجا داده شد تا این موضوع مورد پیگیری قرار بگیرد.» اشتری ادامه میدهد: «آنچه که مشخص است این است که ناوگان اتوبوسی و به خصوص اتوبوسهای بین شهری ما یک ناوگان فرسوده است و شاید بیش از ۱۰ سال باشد که آنچنان اتوبوس جدیدی وارد این ناوگان نشده و باید این ها مورد نظر قرار بگیرد.» فرمانده ناجا با بیان اینکه «باید از نظر زیرساخت اقدامات فنی خوبی صورت بگیرد»، افزود: «همه دستگاهها اعم از وزارتخانه های مربوطه و دستگاههای دارای مسئولیت در این زمینه باید بیشتر همت کنند و خودشان را مسئول کنند. روزانه اتوبوسهایی هستند که حتی مسافر هم دارند اما به دلیل نکات ایمنی همکاران ما مانع از حرکت آنها در پایانه و پلیس راه میشوند. ما عقب افتادگی در این خصوص داریم و امیدواریم که همه تلاش کنند و بتوانیم این تصادفات را به صفر برسانیم و کاهش دهیم.»
فرمانده ناجا نخستین فردی نیست که از فرسودگی اتوبوسها به عنوان یکی از دلایل وقوع تصادفات رانندگی انتقاد کرده است. پیش از او کریمیسنجری، از کارشناسان صنعت خودرو نیز به این موضوع پرداخته و گفته بود: «قریب به ۳۰۰ هزار خودروی فرسوده تجاری که ۶۰ درصد آنها را اتوبوسهای شهری و برونشهری تشکیل میدهند، همچون تهدیدی آشکار در خیابانها و جادههای کشور به جابجایی مسافر مبادرت دارند. دولت سیزدهم باید به این نکته توجه داشته باشد که جایگزینی اتوبوسهای فرسوده یکی از مهمترین اولویتها در خودروسازی کشور است.» صدرالله بمانا، مشاور رئیس سازمان راهداری و حملونقل جادهای نیز در تیرماه سال ۹۹ در گفتوگویی با ایسنا گفته بود که در طرح نوسازی خودروهای فرسوده قرار است که ۱۷۶ هزار و ۵۵۰ دستگاه کامیون، اتوبوس، مینی بوس و کامیونت را نوسازی کنیم و این یعنی دستکم ۱۷۶ هزار و ۵۵۰ دستگاه وسیله نقلیه سنگین فرسوده در حال تردد در جادههاست.
هشدار دو سال پیش پلیس راه در مورد اتوبوسها و مینیبوسهای فرسوده
بیش از دو سال پیش نیز، سردار محمدحسین حمیدی، فرمانده وقت پلیس راه کشور نسبت به بکارگیری اتوبوسها و مینیبوسهای فرسوده به عنوان سرویس ادارات، کارخانجات و مدارس هشدار داده و به ایسنا گفته بود: «ناوگان فرسوده اتوبوس و مینیبوس یکی از دلایل تصادفات و به خصوص در ۳۰ کیلومتری شهرهاست. متأسفانه خیلی از خودروهایی که تحت عنوان سرویس شرکتها به خصوص در بخش خصوصی و حتی مدارس استفاده میشود، جزو ناوگانی است که در گذشته در جاده تردد داشته اما بعداً به دلیل قانون، تنها امکان تردد در جاده را از دست دادند و به همین دلیل برای ادامه فعالیت مجبورند در مسیرهای کوتاه تردد کنند. نظارت کمتری بر این خودروها وجود دارد و متاسفانه اکثر این خودروها در سن فرسودگی هستند و عمدتاً نیز بخش خصوصی آنها را به کار گرفته است که همین موارد میتواند ریسک وقوع حوادث رانندگی در این خودروها را افزایش دهد.»
آنچه که حمیدی حدود دو سال پیش به آن اشاره و نسبت به آن هشدار داده بود، مشابه مورد اتوبوس خبرنگاران محیط زیست است؛ اتوبوسی فرسوده که به عنوان سرویس کارخانه سیمان و برای مسیرهای کوتاه از آن استفاده شده و این بار بدون صورت وضعیت در اختیار ماموریت رسانهای سازمان حفاظت محیط زیست قرار گرفته بود.
دهها مورد دیگر از هشدار و ابراز نگرانی از ناوگان فرسوده اتوبوسرانی در حوزه برون و درون شهری وجود دارد، اما سوال جدی اینجاست که چرا تاکنون ارادهای برای حل این معضل وجود نداشته و چه اولویتهایی بالاتر از حفظ جان انسانها برای متولیان نوسازی ناوگان حملونقل جادهای وجود داشته است؟
چند روز پیش هم دبیر انجمن مراکز اسقاط و بازیافت کشور گفته بود متاسفانه هیچ طرح ویژهای برای اسقاط اتوبوسهای فرسوده وجود ندارد و این موضوع مورد حمایت هیچ ارگانی نیست.
به گزارش فارس، سید امیر احمدی گفته است: متاسفانه چندی پیش شاهد تصادف یک اتوبوس حامل خبرنگاران بودیم که اتفاقات ناخوشایندی در آن رخ داد. این اتفاق در حالی رخ داد که مسئولان هیچگونه توجهی به اتوبوسهای فرسوده در سطح شهر نمیکنند.
به گفته او اگر با همین روند پیش رویم شاهد مرگ و میر بیشتری در سطح شهر خواهیم بود. در حال حاضر 8 میلیون دستگاه خودرو فرسوده در سطح شهر تردد می کنند که در سال 1404 سونامی خودرو فرسوده خواهیم داشت و جان مردم در خطر است.
دبیر انجمن مراکز اسقاط و بازیافت کل کشور با بیان اینکه بحث نوسازی اتوبوس و اسقاط نداریم، ادامه داد: متاسفانه به اسقاط اتوبوس اصلا توجه نمیشود و با توجه به هزینه سنگین تولید، آنها را بازسازی میکنند و به بحث معاینه فنی آنها هیچ توجهی نمی شود. متاسفانه هیچ طرح ویژه ای برای این اسقاط وجود ندارد و مورد حمایت هیچ ارگانی نیست.
احمدی تاکید کرده است: باید تسهیلات ویژهای به نوسازی کامیون و اتوبوس دهند و بحث معاینه فنی آنها مورد توجه قرار گیرد. اتوبوس نو بسیار کم به بازار عرضه شده است و انتظار داریم که بیش از پیش تولید آنها افزایش یابد.
دلایل شیوع کرونا در سیستان و بلوچستان
سلیم بلوچی در بیمارستان نیکشهر گیر افتاده است. درهای ورودی و خروجی بیمارستان بسته شده. ظرفیت از تکمیل بودن هم گذشته است. میشد حدس زد که سیستان و بلوچستان دچار پیک پنجم شود. چرا؟ چون استانی مرزنشین است. چون روزانه تردد زیادی از مرز به سوی پاکستان و افغانستان صورت میگیرد. در همین ایام کرونا، بسیاری از مردم استان به خصوص در بلوچستان، به دلیل نبود امکانات مناسب در مراکز درمانی، بیماران مبتلا به کووید ۱۹ را برای درمان به پاکستان بردند. طبیعی است که همراهان بیمار در همین آمد و شدها، میتوانند خود تبدیل به ناقلان بیماری باشند. نکته دیگر به شکل زندگی اقوام در این استان مربوط است. به رغم وخیم بودن اوضاع، مردم به شدت تاکید دارند نماز به جماعت برگزار شود. در مراسم عروسی همچنان با جمعیت زیاد و بدون رعایت پروتکلها دور هم جمع میشوند. در این استان شاهدیم که وقتی فردی از مبتلایان به کرونا فوت میکند، نزدیکان شخص متوفا به هیچ وجه موارد بهداشتی را رعایت نمیکنند و جمعیتی زیاد در مراسم تدفین و دیگر مراسم مرتبط شرکت میکنند.
همین امروز فیلمی به دستم رسید مربوط به گورستان چشمه زیارت در زاهدان، که به دلیل آمار بالای فوتیها، از چند بیل مکانیکی برای حفر قبور کمک گرفته بودند. در شهرستان نیک شهر نیز از کسانی که مشکوک به ابتلا هستند، از هر ده نفر، هشت نفر نتیجه آزمایششان مثبت اعلام میشود.
یازده درصد کل جمعیت کشور در این استان زندگی میکند. یعنی این استان در مجموع جمعیتی حدود سه میلیون نفر را در خود جا داده است. اما نکته مهم در این استان، پراکندگی جمعیت است. و درست همین نکته است که کمک رسانی و یا نظارتهای بهداشتی را دشوارتر میکند. کمبود و فرسودگی امکانات و نیز تعداد اندک نیروهای متخصص را باید از جمله دیگر مشکلات برشمرد.
در آخرین نشستی که با حضور مقامهای ارشد درمانی در شهر زاهدان برگزار شد، مجوز تزریق واکسن برای افراد بالای هجده سال صادر شد. همچنین دستور دادهاند درهای آرامستانها بسته شود و برای خاکسپاری در نهایت فقط ده نفر از نزدیکان حضور داشته باشند. به نظر میرسد برای عید قربان که از اعیاد بسیار مهم اهل سنت است؛ باید از هم اینک تمهیدات جدیتری لحاظ شود. با توجه به اینکه مردم استان برای مولویهای خود و به خصوص شخص مولانا عبدالحمید ارزش و اعتبار بسیاری قائل هستند؛ میتوان از مقامات دینی در اینباره همراهی و کمک خواست.
از سوی دیگر از آنجایی که ممانعت از آمد و شد و نیز ورود اتباع کشورهای همسایه، به دلیل مراودات معیشتی و اقتصادی در مرزهای این استان غیرممکن است، باید با ترددهای مرزی نظارت و کنترل دو چندان صورت پذیرد. چرا که این رفت و آمدهای مرزی در پیک پنجم کرونا در این استان تاثیر قابل تاملی داشته است. اکنون بیمارستانها و مراکز درمانی به خصوص در مرکز استان به شدت نیازمند دستگاههای اکسیژنساز و نیز کپسولهای اکسیژن در لیتراژهای مختلف هستند که همراهی و کمکهای مردمی میتواند بسیار موثر باشد.
هفت گام برای آمادگی در برابر مخاطرات طبیعی
بلایای طبیعی، به مجموعهای از حوادث زیانبار گفته میشود، که منشاء انسانی ندارند. زلزله، سیل، توفان، گردباد، سونامی، تگرگ، بهمن، رعد و برق، تغییرات شدید درجه حرارت، خشکسالی و آتشفشان نمونههایی از این بلایای طبیعی هستند. یک فاجعه رویدادی خطرناک است که تأثیر منفی قابل توجهی بر یک جامعه یا یک کشور دارد، و ممکن است منجر به مرگ، جراحت، تخریب اموال، دام و کشاورزی و …. شود. اگر از آن پیشگیری کنید، دیگر مانند یک فاجعه نیست. کاهش خطر بلایای طبیعی راهی برای حمایت از مردم و افراد جامعه است، راهی که میتواند ضرر ناشی از خطرات سوانح طبیعی را کاهش دهد. برای کاهش آسیب این بلایای طبیعی هفت گام ساده و آسان وجود دارد.
نخستین آن آشنایی مردم با سوانح طبیعی محل سکونتشان است. برای مثال روی گسل تبریز حدود ۴۰۰ هزار و در نزدیکی گسل «گیو» و در نزدیکی بیرجند حدود ۲۰۰ هزار نفر زندگی میکنند و آنها را خطر زمین لرزه تهدید میکند بنابراین افراد حاضر در این شهر باید با زمین لرزه و اقدامات قبل، حین و بعد از آشنا باشند و نحوه پاسخگویی به زلزله را در حد مقدماتی یاد داشته باشند. دومین گام آشنایی مردم با مکانهای بهداشتی، درمانی و اضطراری در شهر و شناسایی راههای نزدیک به درمانگاه و راههایی است که حجم ترافیک کمتری داشته باشد. (زیرا ممکن است در صورت بروز سانحهای طبیعی مثلاً مانند زلزله خیابانها به علت اینکه مردم از خانههایشان به علت ترس بیرون آمادهاند شلوغ باشد و شما برای عضوی از خانوادهتان مشکلی پیش آمده باشد و ناچار شوید او را به بیمارستان منتقل کنید.)
صندوقچه اضطراری، لازمه انبار اضطراری
سومین گام، داشتن صندوقچه اضطراری در انبار اضطراری خانههاست. تعریفی که از انبار اضطراری در خانه میتوانیم داشته باشیم مکانی است که از آسیبهای سوانح طبیعی مانند سیل و زلزله محفوظ باشد و صندوقچه هم شامل اقلام ضروری برای تمام افراد خانه باشد مثلاً اگر خانواده شما چهارنفره است، باید چهار آب معدنی، چسب زخم، چراغ قوه، مدارک شناسایی افراد خانواده و… در صندوقچه باشد تا در هنگام بحران استفاده شود. چهارمین گام شناسایی مکانهای خطرناک و پرریسک منزل شخصی است. مکانهایی مانند کنار پنجرهها، زیر لوسترهای بزرگ و محکم سازی آنها در جای خود که هنگام رخداد حادثه طبیعی مانند زلزله باعث آسیب زدن به افراد خانواده نشود. برای مثال: در کابینتها که خوب چفت نشده باشند در هنگام زلزله به شدت باز شده و باعث ریختن ظروف شیشهای و چینی روی زمین میشوند. بهتر است برای آنها از قفلهای مناسب (قفل بچهها، قلابدار) برای جلوگیری از این اتفاق استفاده شود. برای جلوگیری از آتشسوزی، وسایل گازی باید رابطهای نرم داشته باشند. یخچال و وسایل بزرگ را با بستن آنها به وسیله تسمه به دیوار ایمن کنید. پنجمین گام برنامهریزی برای مواجهه با سوانح است به عبارت دیگر باید برنامهای برای مواجهه با خطر تنظیم شود. لازمه نگارش این برنامه این است که افراد آمادگی رویایی با زلزله بزرگ را داشته باشند و قبل از وقوع زلزله همه افراد خانواده باید با یکدیگر برنامه ریزی کنند تا هر فرد بداند قبل و بعد و هنگام زلزله چه کاری باید انجام دهد. همچنین پس از پایان زلزله نیز باید آماده آتشسوزیهای بعدی، قطع سرویسهای عمومی و ارتباطی و همچنین پس لرزههای بزرگ باشند. این برنامهریزی میتواند برای مواقع اضطراری ضروری و مفید باشد. بیشتر مراکز دولتی، مدارس و مراکز تجاری برنامهریزیهایی برای مقابله با انواع حوادث و موارد اضطراری دارند.
هشدار برای ساکنان خانههای در حریم سیل
بر اساس آمار موجود هم اکنون 365 مرکز پرجمعیت در حریم یا بستر رودخانهها احداث شده است به همین لحاظ گسترش ساختوساز در این مناطق روزانه افزایش چشمگیری داشته بهطوری که در مناطق شمالی کشورمان مثل استان گلستان در این چند سال اخیر به دلیل تخریب گسترده جنگلها و افزایش ساختوساز، خطر بروز سیل در هر سال افزایش زیادی پیدا کرده است. حال باید توجه داشت کسانی که در مناطق در معرض خطر سیل زندگی میکنند باید مواردی را که برای پیشگیری و مقابله با خطرات ناشی از وقوع سیل رعایت کرده و همواره گوش به زنگ پیشبینیهای سازمان هواشناسی کشور باشند. به این ترتیب توصیه میشود ساکنان مناطق سیلخیز، قبل از وقوع سیل همواره تعداد زیادی آجر و گونی و به مقدار کافی شن و ماسه در خانه داشته باشند. همچنین اسناد و کاغذها و اسکناسهای خود را در کیسههای پلاستیکی و در مکانی امن نگهداری کرده و چنانچه ورودیهای منازل یا پنجرهها در این مناطق در معرض خطر ورود آب است لبههای آنها را با کیسههای شن و ماسه بپوشانند. همچنین ساکنان این مناطق باید از آجرهایی که از قبل جمعآوری شده برای بالا بردن سطح اثاث منزل استفاده کرده و به عبارت سادهتر با کمک آجر ارتفاع درست کنند و اشیای گرانقیمت را به طبقات بالاتر یا سطوح مرتفع انتقال دهند. براساس تجربیات کسبشده در این راه بهتر است در هنگام شروع سیل تمام افراد در منزل خود بمانند و بیرون نروند چون خطر بیرون رفتن از ماندن در خانه بیشتر است. البته این در صورتی است که افراد نسبت به استحکام ساختمانی که در آن زندگی میکنند یقین حاصل کرده باشند. علاوه بر این توصیه میشود هنگام هشدارهای هواشناسی به اندازه کافی غذا، آب و لوازم ضروری بهداشتی در منازل خود نگهداری کرده و برای گذران زندگی از طبقات بالای ساختمانها استفاده کنند.
علاوه بر این، در صورتی که سیل و طوفان بسیار شدید وجود داشت یا احتمال تخریب سقف میرفت، از رفتن به قسمتهای میانی پشت بام و نیز پشت بامهای شیب دار خودداری شود. ذکر این نکته را نباید از خاطر برد که سیل میتواند زیر سازی ساختمانها را ضعیف کرده و ساختمانهای تضعیف شده را بسیار زود ویران کند به همین دلیل همواره تاکید میشود، ساکنان این مناطق از استحکام منزل خود یقین داشته باشند. همچنین توصیه میشود افرادی که در هنگام بروز سیل بیرون از خانهاند، هنگام عبور از آب توجه کافی داشته باشند چرا که حتی ارتفاع 15 سانتی متری آب با جریان شدید کافی است تعادل انسان را بر هم زند. بنابراین میتوان در صورت امکان، از یک تکه چوب جهت تخمین مسیر پیرامون خود و سطح زیر آب استفاده کرد. همچنین همواره تاکید میشود از تردد در نزدیک سدها و آب بندها باید جدا خودداری شود. همچنین باید تماس خود را با آب باقیمانده از سیل به حداقل رساند زیرا احتمال آلودگی شدید آبهای روان ناشی از سیل زیاد است و سهلانگاری در این زمینه میتواند عواقب بسیار بدی را به دنبال داشته باشند. گام هفتمی که میتواند باعث کاهش آسیب سانحه دیده شود، موضوع بیمه حوادث است. در هنگام وقوع و بروز حادثه شرکت بیمه متعهد میشود چنانچه بیمهشده در اثر وقوع حوادث تحت پوشش بیمهنامه، فوت کند، سرمایه بیمه را به ذینفعان پرداخت کند همچنین اگر او دچار نقص عضو و ازکارافتادگی شود تعهد شرکت بیمه پرداخت غرامت تعیینشده به شخص بیمهشده است. جبران هزینههای پزشکی بیمهشده، غرامت روزانه عمومی و غرامت روزانه بستری شدن در اثر حادثه هم جزء پوششهای فرعی بیمه حوادث است. بعضی از مهمترین حوادثی که تحت پوشش بیمه حوادث هستند عبارتند از: غرق شدن، برقگرفتگی، سوختگی، تأثیر گاز، بخار و یا مواد خورنده مانند اسید، ابتلا به بیماریهایی مثل هاری، کزاز و سیاهزخم، گزیدگی، اقدام به نجات اشخاص و اموال از خطر و حادثه، سوانح رانندگی، مسمومیت، سقوط از ارتفاع و حمله حیوانات. همین طور که میبینید جبران خسارتهای جانی حوادث طبیعی به طور معمول جزء پوششهای بیمه حوادث نیست اما افراد میتوانند با پرداخت حق بیمه اضافی و موافقت شرکت بیمه خسارتهای زمینلرزه و آتشفشان را تحت پوشش بیمه حوادث قرار دهند. به طور مثال بیمه آتشسوزی، خسارتهای مالی ناشی از آتشسوزی را جبران میکند و تعهدی در برابر جان انسانها ندارد. آتش، انفجار و صاعقه خطرات اصلی این بیمهنامه هستند. اما افراد میتوانند حق بیمه اضافی پرداخت کنند و حوادث طبیعی را هم تحت پوشش بیمه آتشسوزی خود قرار دهند. بنابراین افراد نمیتوانند برای حوادثی مانند زلزله، آتشفشان، سیل و طغیان آب دریا و رودخانه، توفان و گردباد و تندباد بیمهنامه جداگانهای خریداری کنند اما میتوانند این موارد را به پوششهای فرعی بیمهنامه آتشسوزی خود اضافه کنند.
این هفت اقدام ساده و در عین حال بسیار کاربردی میتواند شما را در برابر بلایای طبیعی تضمین کند و گامی موثر در جهت جامعه ایمن در برابر بلایای طبیعی بردارد.
وعده رئیس جمهور برای رسیدگی به مطالبات کارگران نفت
|پیام ما | نزدیک به دو هفته از آغاز اعتراضات سراسری کارکنان پیمانی صنعت نفت در بالغ بر 70 شرکت نفتی میگذرد. در این دو هفته واکنشها و اظهارات مختلفی از سوی مسئولان و مجلسیها در خصوص این اعتراضات بیان شده است. از وزیر نفت که خواسته کارگران معترض را «فراقانونی» خوانده تا سندیکاهای بینالمللی که در حمایت از کارگران معترض ایرانی بیانیه صادر کردهاند. دیروز دبیرکل اتحادیه جهانی «اینداستریال» در نامهای به رئیسجمهور از دولت خواست بدون تاخیر به مطالبات کارگران رسیدگی کند. این اتحادیه با بیش از ۵۰ میلیون کارگر عضو در ۱۴۰ کشور جهان، ضمن حمایت از اعتصاب کارگران صنایع نفت خواهان رسیدگی به مطالبات آنها شد. تشکلهای عضو «شبکه بینالمللی سندیکایی همبستگی و مبارزه» با بیش از 80 تشکل عضو، یکی دیگر از نهادهای بینالمللی است که ضمن حمایت از کارگران صنعت نفت ایران، خواهان رسیدگی به مطالبات آنها شده است. «فدراسیون سندیکاهای نفت و پتروشیمی عراق» یکی دیگر از نهادهای فعال در این حوزه است که حمایت خود را از کارگران ایرانی اعلام کرده است.کارگران پیمانی صنعت نفت دلیل اعتراضات خود را شرایط دشوار شغلی، حقوق پایین، نداشتن امنیت شغلی و تبعیض بین مبالغ قراردادهای آنها و مبالغ دریافتی کارکنان رسمی صنعت نفت عنوان کردهاند. در بیانیهای که از سوی «شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت» منتشر شده، آمده است: «ما بر سر خواستهای خود ایستادهایم: دستمزد هیچ کارگری نباید کمتر از ۱۲ میلیون باشد و میزان ردههای مختلف مزدی باید بنابر تخصص کارگر و در هماهنگی با خود کارگران تعیین شود. دستمزدها باید به موقع پرداخت شوند و ۲۰ روز کار و ۱۰ روز مرخصی مطالبه فوری ماست.» بسیاری از کارگران پیمانی صنعت نفت، در شرایط سخت با تمام خطراتی که شغل آنها در مناطق نفتی دارد، حداقل حقوق 2 و نیم میلیون تومان و حداکثر 4 میلیون تومان دریافت میکنند. در حالی که افراد همطراز آنها با قراردادهای رسمی، با همان شرایط کاری چندین برابر آنها دریافتی دارند.کارکنان صنعت نفت و کارگران پیمانی در اعتراضات اخیر نسبت به شرایط قرارداد خود اعتراض دارند و مسئولان به روال همیشه وعده رسیدگی و افزایش قیمت میدهند. وزیر نفت پس از جلسهای که با کمیسیون انرژی مجلس داشت اعلام کرد: «همه تلاش خود را خواهیم کرد تا کارکنان صنعت نفت انعکاس این بررسی و رسیدگیها را در حقوق تیرماه خود مشاهده کنند.» اما بسیاری از کارگران معترض انعکاس این اعتراض را در اخراج از محل کار خود مشاهده کردند. فریدون حسنوند، رئیس کمیسیون انرژی مجلس در خصوص نشست مشترک مجلس و وزیر نفت اعلام کرد: «در این نشست مقرر شد متنی توسط مجلس و دولت برای اصلاح قانون در اختیار شورای هماهنگی سران سه قوه قرار گیرد. تا زمان حل شدن کامل این موضوع مقرر شد از طریق رئیس مجلس و کمیسیون انرژی مجوز لازم به وزارت نفت داده شود تا بتواند نسبت به پرداخت حقوق کارکنان اقدام کند.» در کلیگوییهای مسئولان در خصوص رسیدگی به وضعیت کارکنان صنعت نفت، اشارهای به چگونگی رسیدگی به مطالبات کارگران پیمانی نمیشود شاهد این سخن، اظهارات بیژن زنگنه بعد از جلسه با کمیسیون انرژی مجلس است که تاکید کرده: «از آنجا که شماری از نیروهای رسمی وزارت نفت اعتراضهایی درباره محدودیتهای ایجاد شده در سقف حقوقشان در قانون بودجه سال ۱۴۰۰ دارند، امروز نشستی در کمیسیون انرژی مجلس برگزار شد و خوشبختانه عموم نمایندگان با حل این مشکل موافق بودند و قول همکاری دادند.» زنگنه در خصوص مطالبات کارگران و نیروهای پیمانکاری و پروژهای وزارت نفت گفته است:«مشکل این افراد ارتباطی به قانون بودجه ۱۴۰۰ ندارد و مربوط به قانون کار است؛ لذا طبق قانون کار هر آنچه به آنها تعلق بگیرد را پرداخت میکنیم، اما درخواستهای فراقانونی آنها مسئله دیگری است» البته با اظهارات فریدون عباسی دوانی رئیس کمیسیون انرژی مجلس به نظر میرسد در جلسه مشترک وزارت نفت و مجلس تصمیمات دیگری هم اتخاذ شده که چندان ارتباطی با کارگران معترض نداشته، عباسی دوانی در این رابطه گفته است: « تصمیم گرفتیم رسمیهای نفت را از سقف افزایش حقوق قانون بودجه مستثنا کنیم تا فردی که ۳۲ میلیون تومان حقوق میگیرد هم بتواند مشمول افزایش حقوق و اضافه کاری شود؛ برای پیمانکاریها هم طرحهایی مطرح شده مثلاً چند شرکت بزرگ با مدیرعاملها و هیات مدیرههای دولتی ایجاد کنیم و همه شرکتهای کوچک در آنها ادغام شوند البته این راهکار هنوز پیش نرفته». این در حالی است که یکی از خواستههای کارگران معترض، کوتاه شدن دست پیمانکاران است، آنها میگویند به صورت ثابت برای وزارت نفت کار میکنند اما حقوق خود را از پیمانکار دریافت میکنند. گویا وزارت نفت واسطهگری پیمانکاران را که در اغلب موارد منجر به ضایع شدن حقوق کارگران میشود به عقد قرارداد مستقیم با کارگران ترجیح میدهد تا الزامی برای پرداخت حقوق حقوق کامل کارگران نداشته باشد. در این خصوص یکی از کارگران عسلویه در خصوص خواسته کارگران برای حذف پیمانکاران به ایلنا گفته است: «پیمانکاران را حذف کنند؛ با برخی که ماهیت کارشان پروژهای است، قرارداد معین ببندند و باقی را قرارداد مستقیم کنند؛ هیچ راه میانبر دیگری هم وجود ندارد»
پای اعتراضات کارگران صنعت نفت بالاخره به هیئت دولت باز شد و رئیسجمهور دیروز در جلسه با دولتی ها درباره حقوق و دستمزد کارکنان صنعت نفت گفت: «به کارکنان شرافتمند صنعت نفت قول میدهم مشکل آنها حل میشود. برخی از کارکنان و کارگران در اختیار پیمانکاران هستند اگر اینها مشکلاتی دارند به وزیر کار دستور میدهم که پیگیری و مشکلات آنها را حل کند» در پی اعتصاب سراسری کارگران صنعت نفت که از 29 خرداد آغاز شده است، فعالیت بسیاری از پالایشگاهها، جایگاهها، پتروشیمیها و مراکز دیگر مرتبط با این صنعت تحت تاثیر این اعتصاب قرار گرفته است.
هتلها گران میشود، سفرها گرانتر
رئیس جامعه هتلداران ایران از افزایش نرخ هتلها از مهرماه سال جاری خبر داده است. به گفته جمشید حمزهزاده این افزایش نرخ نسبت به تورم جامعه از ۱۰ تا ۲۵ درصد اعمال میشود و هر هتل با توجه به شرایط موجود و پذیرش مسافر، نرخ خود را اعلام میکند. در این میان ممکن است برخی از هتلها هیچ افزایش نرخی نداشته باشند و برخی دیگر تا سقف موجود، نرخ خود را افزایش دهند.
تعیین قیمت هتلها به سنت هر سال در نیمه دوم سال انجام میشود. دامنه افزایش قیمت در سال گذشته که شیوع ویروس کرونا حجم سفرها را کاهش داده و تعطیلی و بیکاری گسترده هتلها و مراکز خدمات گردشگری را در پی داشت تا ۳۰ درصد درنظر گرفته شد.
همهگیری کرونا گردشگری را در ایران و بسیاری از کشورهای جهان از رونق انداخته و هتلها با تعطیلیهای طولانی برای مدتی به کما رفتند و هتلداران دچار خسارتهای سنگین شدند. از طرفی افزایش هزینههای زندگی بسیاری از اقشار جامعه تقاضای هتلها را کاهش داد. یک خانواده چهار نفره اگر بخواهد از هتلهای معمولی استفاده کند چارهای ندارد جز این که برای هر شب اقامت یک چهارم دستمزد خود را بپردازد. این هزینه را اگر به پول رفت و آمد و قیمت بلیت قطار و هواپیما اضافه کنیم هزینه هر سفر خانواده معادل یک ماه دستمزد کارگری است. وعدهها و طرح و برنامههایی که در سالهای گذشته دم از حمایت از سفر خانواده ایرانی زدهاند هم تا امروز راهگشا نبوده است.
اکنون افزایش تا 25 درصدی صنعت گردشگری را نجات خواهد داد یا اندک امکان سفر کردن خانوادهها را محدودتر میکند؟
رامین نوری، که فعال حوزه گردشگری است به پیامما میگوید این افزایش نرخ هتلها نه هتلداران را از کسادی کار نجات خواهد داد چرا که نرخ اشتغال را کاهش میدهد و از سویی فعالیتهای مرتبط با گردشگری مثل تورهای گردشگری را با مشکلات بیشتری روبهرو میکند.
نوری میگوید فقط با یک مثال میتواند بگوید که این افزایش قیمت در شرایط امروز چه شرایطی را به وجود خواهد آورد: «این موقعیت امروز ما مصداق کسی است که نان برای خوردن نداشت اما برای رفع گرسنگی پیاز خرید. وقتی هتلهای ما خالی است این افزایش فقط منجر به خالیتر شدن هتلها میشود. ما هر سال یک افزایش قیمت رسمی طبق سنت داریم و یک افزایش غیر رسمی هم همیشه بعد از سال نو و با تورم سالانه انجام میشود.»
به گفته نوری تعدادی از دفاتر خدمات مسافرتی و برگزارکنندگان تورهای داخلی تحت تاثیر کرونا و افزایش قیمتها تعطیل شدهاند و باقی هم امید چندانی به بهبود اوضاع ندارند.
رئیس جامعه هتلداران ایران به ایلنا گفته است: تا زمانی که کرونا باشد شاهد کاهش و گاهی افزایش ضریب اشغال هتلها خواهیم بود. اکنون نیزمیتوان گفت، میانگین ضریب اشغال هتلهای کشور اگر در چند ماه گذشته حدود ۱۰ درصد بود اکنون حدود ۱۵ درصد است. در این میان میانگین ضریب اشغال هتلهای استانهای شمالی و استانهای آذربایجان شرقی و غربی در حدود ۳۰ درصد است. وضعیت هتلهای مشهد نیز رو به بهبود است. البته برخی از هتلها به صورت داوطلبانه تعطیل کردند و با بهبود وضعیت بازگشایی میشوند.»
حمزهزاده میگوید هتلهایی که در استانهای شمالی و غرب کشور فعال هستند این روزها وضعیت بهتری به لحاظ ضریب اشغال نسبت به سایر هتلها دارند. میتوان گفت شاهد افزایش سفرهای داخلی هستیم چرا که گردشگر خارجی نداریم.
او میزان خسارت کرونا به هتلهای کشور را تا خردادماه سال جاری حدود ۱۸ هزار و دویست میلیارد تومان تخمین میزند.
نوری اما با اشاره استانهایی که حمزهزاده به آنها اشاره کرده تاکید میکند که پس از کرونا اندک استقبالی اگر از اقامت در هتلها شده محدود به چند استان بوده و در بیشتر موارد با محدود شدن سفرهای خارجی برخی مسافران کیش و برخی شهرهای دیگر را جایگزین سفر به ترکیه و تایلند کردهاند و این بهبود وضعیت شامل هتلهای تهران و بسیاری از شهرهای کشور نمیشود و هنوز هتلهای بسیاری از مقاصد گردشگری بیرونق ماندهاند.
او میگوید: «ما دیگر به این اوضاع عادت کردهایم و برخی اوقات برای آن که در چشم مشریان تورها دروغگو شمرده نشویم با وجود افزایش گاه و بیگاه قیمت هتل، هزینهها را با همان قیمتی که در آغاز با آنها توافق کردهایم حساب میکنیم و در نتیجه هیچ درآمدی عایدمان نمیشود.»
سرمایهگذاری داخلی
رئیس جامعه هتلداران ایران نوید رغبت سرمایهگذاران داخلی برای ساخت هتل را هم داده است. به گفته او سرمایهگذاران این حوزه به آینده نگاه دارند و امیدوار هستند با کاهش شیوع کرونا، وضعیت بهتر شود. از این رو تعداد سرمایهگذاران داخلی رو به افزایش است اما از سرمایهگذار خارجی خبری نیست. «در بیشتر موارد هتلداران خارجی تمایل دارند برندفروشی کنند که این امر در ایران و توسط هتلداران ایرانی مورد استقبال قرار نمیگیرد چراکه باید هزینه هنگفتی برای برند انجام دهند که در نهایت آوردهای برای آنها نخواهد داشت. از یکسو گردشگران خارجی به برند هتلها توجه خاصی ندارند و از دیگر سو خرید برند هتلهای خارجی با مسائل زیادی از جمله مشکلاتی که برای انتقال پول وجود دارد، روبهروست.»
حمزهزاده از نبود حمایت دولت از هتلداران در شرایط شیوع ویروس کرونا گلایه کرده و گفته است: سازمان امور مالیات درخصوص دریافت جریمه امهالها سلیقهای عمل میکند، چنانکه در برخی از استانها مانند تهران از هتلداران جریمه خواسته و در برخی از استانها از چنین جریمهای خبری نیست. گرفتن جریمه از امهالها غیر قانونی است و اینگونه به نظر میرسد که حتی سازمان مالیاتی نیز تکلیف خود را در این خصوص نمیداند. بستههایی که دولت برای بخش خصوصی گردشگری در شرایط کرونا در نظر گرفته بود هیچ دردی از ما دوا نکرد. اینگونه به نظر میرسد که بخش خصوصی به حال خود رها و فراموش شده است.»
نکته دیگری که رئیس جامعه هتلداران با نگرانی گفته گلایه و نگرانی نوری و بسیاری از فعالان بحشهای دیگر گردشگری است: «گردشگری در بدترین دوران خود به سر میبرد و دولت نیز به وعدههایش عمل نکرده.»
حمزهزاده اکنون که در روزهای پایانی حضور دولت دوازدهم و شروع به کار دولت سیزدهم هستیم در مورد انتخاب وزیری که قرار است سکان گردشگری را به دست بگیرد گفته است: «وزیر باید متخصص، توانمند، بانفوذ باشد و نسبت به بخشهای فعال در این حوزه آگاه باشد. درعین حال باید شخصی باشد که مدیران را از بدنه وزارتخانه انتخاب کند نه آنه نیروهای خود را به صورت تیم قطار کند و با خود به وزارتخانه بیاورد و در نهایت چندین سال طول بکشد تا الفبای گردشگری را بیاموزند.»
او امیدوار است ابراهیم رئیسی چنین کسی را بر مدیریت صنعت گردشگری بنشاند.
