بایگانی مطالب نشریه
حیاتی دوباره برای تلارخانههای گیلان
موزهها یادآور گذشته کهن هستند و نمایانگر تاریخ. اما برای اینکه به زمانی لقب تاریخ بدهیم چقدر باید به عقب برویم؟ چند صد سال یا چند هزار سال باید به عقب برویم تا آثار آن دوره را تاریخی بنامیم؟ در این میان آثار ارزشمندی که نه آنقدر قدیمی هستند که در تعبیر عامیانه «تاریخی» نامیده شوند و نه اینقدر هم جدید هستند که ارزش والای آنها در ذهنمان باقی مانده باشند چه حکمی دارند؟ میتوان به آنها «تاریخ نزدیک» گفت.
قرن چهارده شمسی با تغییر در بسیاری از جنبههای زندگی ایرانیان همراه بود و تلاش برای ایجاد مدرنیته شکل زندگی و نگرش ایرانیان را دچار تحول کرد. کمکم شهرنشینی تبدیل به یک برتری شد و روستاییان گاه آهسته و گاه تند مسیر شهر را در پیش گرفتند. این میان آثار ارزشمندی دچار نگاهی سهلانگارانه شده و تخریب و فراموشی سرنوشت آیینها و آثار قدیمی بسیاری شد. یکی از این ارزشها، هنر معماری بومی مناطق مختلف ایران است که نشانهای از بلوغ فکری و سازگاری مردمان ایران زمین با محیط زیست بوده. موزه میراث روستایی گیلان از همین نشانهها میگوید.
خانههای قدیمی به بهانه پیشرفت یکی پس از دیگری تخریب میشدند و در این میان دانش بومی ساخت آنها و هویتی که به همراه داشتند هم در لابلای سقف و دیوارهای آنها فرو میریخت. هر خانه با معماری خاص خود هویتی بود برای آیندگان تا به دانش و مهارت گذشتگان خود افتخار کنند. اما چه باید میکرد در مقابل سیل بزرگ تخریب این میراث ارزشمند؟ یکی از کارهایی که در دنیا هم تجربههای موفقی از آن وجود دارد موزههای روستایی است که این بار به بازدید تنها نمونه ایرانی آن در استان سرسبز گیلان رفتیم.
چرا گیلان؟
در حال حاضر تنها موزه میراث روستایی ایران در گیلان دایر است. در گیلان به علت تنوع اقلیم (ساحل، جنگل، جلگه، کوهپایه و کوهستانی)، نوع فعالیت کشاورزی و فرهنگ دارای سبکهای معماری مختلفی است که در مناطق مختلف آن قابل مشاهده است.
بهطور مثال پوشش سقف برای منطقه پرباران گیلان نکته حائز اهمیتی است که در هر منطقه با توجه به مصالح موجود نسبت به تامین آن اقدام میشد. در مناطق کوهستانی از تختههای چوبی مقاومی که از مغز درخت بلوط و راش، در مناطق تالابی از گیاه تالابی گالی و در مناطقی که کاشت برنج رونق دارد از کلوش (ساقه گیاه برنج) استفاده میشود.
ایده اولیه ایجاد موزه میراث روستایی
محمود طالقانی، بنیانگذار و سرپرست موزه میراث روستایی گیلان در کتاب میراث روستایی در مورد ایده اولیه آن مینویسد: «اندیشه اولیه ایجاد نخستین موزه میراث روستایی کشور در گیلان، در جریان زمینلرزه خرداد 1369 رودبار- منجیل به ذهن من رسید. با وجود این که بیش از 12 سال شکیبایی و پیگیری مستمر لازم بود تا سرانجام در سال 1381 شرایط مناسبی برای انجام مطالعات مقدماتی آن فراهم آمد و در نهایت در بهار 1384 اولین کارگاه موزه در پارک جنگلی سراوان راهاندازی شد.» او در مورد نقشآفرینی موزه میراث روستایی هم میگویداین موزه یکی از راههای رفع مشکلات فرهنگی و اجتماعی و آشتی دادن مردمان این سرزمین با گذشته نزدیکشان است، چرا که از این رهگذر از دانش و فناوری بسیار ارزشمند پدران خود آگاه میشوند، در حوزه مسائل فرهنگی با اخلاق، باورها و ارزشهای آنان آشنا میشوند و در نهایت آسیبپذیری آنان از تهاجمات فرهنگی به شدت کاسته میشود.
مشخصات موزه روستایی گیلان
در حال حاضر موزه میراث روستایی گیلان با 45 هکتار مساحت دارای 9 روستا متعلق به 9 حوزه فرهنگی – معماری گیلان دایر است. این مجموعهها از طریق واچینی و دوبارهچینی 27 مجموعه مسکونی و دهها سازه جانبی و بازسازی 6 بنای عمومی از اقصی نقاط استان گیلان در محوطه موزه شکل گرفته است. قرارگیری این موزه در پارک جنگلی سراوان فضایی زیبا را برای آن فراهم کرده است که با طراحی برکه، شالیزار بر زیبایی و جذابیت آن افزوده شده. در اطراف تعدادی از این خانهها زنان گیلانی در حال پخت و آمادهسازی خوراکیهای بومی هستند و شنیدن موسیقی گیلکی در این فضا بازدیدکننده را به فرهنگ بومی نزدیکتر میکند. بازدید از غرفههای تولید و عرضه صنایعدستی گیلان و همچنین تماشای هنرنمایی هنرمندان گیلانی در بخشی از موزه هم لذت این بازدید را دوچندان میکند. با توجه به مساحت و تعداد زیاد جاذبهها شاید دیدن کل موزه در یک روز، کار سختی باشد. برای همین است تعدادی از بازدیدکنندگان میگویند این چندمین بار است که به موزه آمدهاند تا بتوانند تمام موزه را ببینند.
بازآفرینی خاطرات
در بین بازدیدکنندگان موزه، تعداد افراد محلی بسیار زیاد است که میتواند نشانهای از برقراری ارتباط میان مردم و موزه میراث روستایی باشد. در این زمینه محمود طالقانی میگوید: «موزه روستایی محل نمایش اشیای باستانی و قدیمی نیست. در این موزه زندگی گذشته نزدیک مردمان روستا بهطور واقعی به نمایش گذاشته میشود و درست به همین لحاظ برای بسیاری از بازدیدکنندگان یادآور خاطرات دوران کودکی، نوجوانی و جوانی است که آن را با غرور و افتخار برای فرزندان خود بازگو میکنند.»
همزیستی با محیط زیست
موزههای میراث روستایی به معنای واقعی یادآور این واقعیتاند که پدران و مادران ما میتوانستند در حین همزیستی با محیط زیست، مطلوبترین شرایط زندگی را برای خود فراهم آورند. آنان دانش و تجربه ساخت خانههایی را داشتند که پس از گذشت بیش از یک قرن و تحمل سوانح طبیعی مانند زلزله، سیل، برف سنگین و… فرو نریزند و سالم بمانند و فرزندانشان آن را به عنوان میراث معماری واچینی و در محل موزه دوبارهچینی کنند.
اتفاقی بزرگ در سایه کمتوجهی
در بازدید از موزه به بناهایی بر میخوریم که نیاز به مرمت دارند و به همین خاطر امکان بازدید از آنها وجود ندارد. علاوه بر این برخی از خانهها هم راهنمایی در نزدیکی آنها وجود نداشت تا توضیحاتی به بازدیدکنندگان بدهند و نحوه ورود به خانهها را متذکر شوند. به علت گلآلود بودن زمین محوطه در اکثر اوقات سال تابلویی به بازدیدکنندگان تذکر میدهد که با کفش وارد بنای داخلی خانهها نشوند اما در برخی از بناها که راهنمایی وجود ندارد شاهد بیتوجهی تعدادی از بازدیدکنندگان هستیم که باعث کثیفی و تخریب زیراندازهای حصیری شدهاند. یکی از راهنمایان موزه از کمتوجهی به این موزه کمنظیر گلایه میکند که تعدادی از بناها نیازمند مرمتاند ولی به دلیل نبود بودجه امکان مرمت وجود ندارد و میزان تخریب هر روز بیشتر میشود. او درباره علت کم بودن تعداد راهنمایان موزه هم میگوید: «تعداد راهنماها کم است و همین تعداد کم هم تا سال گذشته به صورت روزمزد با تسویه حقوق در پایان سال فعالیت میکردند. البته امسال به صورت قراردادی همکاری با موزه ادامه دارد اما همچنان تعداد راهنمایان کم است و جوابگوی تعداد بازدیدکنندگان و تعداد مجموعهها نیست.»
الگوبرداری از اتفاقات خوب
موزه میراث روستایی گیلان، یک موزه خوب است که برای بازدیدکننده بومی یادآور خاطرات است و بازدیدکننده غیربومی را با دانش بومی مردمان این دیار آشنا میکند. همچنین وجود مناظر زیبا و خانههای اصیل فضایی مناسب برای عکاسی در اختیار بازدیدکنندگان قرار میدهد. با این همه جای اینگونه موزهها در جای جای ایران خالی است؛ به ویژه که هر گوشه این سرزمین معماری منحصر به فرد خود را داشته که نشان از دانش مردمان این دیار در همنشینی با طبیعت و استفاده پایدار از مواهب طبیعی است.
مقابله با فرونشست زمین بودجه ندارد
فرونشست زمین امروز دیگر پدیدهای نیست که در دشتهای کشور و با تصاویر هوایی بتوان عمق فاجعه بروز آن را نشان داد. این پدیده حالا دیگر به حریم مناطق مسکونی، زیرساختهای حملونقل، فضاهای شهری و محدودهها و بافتهای تاریخی شهرها خزیده. این موضوع نشان دهنده پیشروی پدیدهای است که هم میتواند علت بروز مشکلاتی باشد و هم خود معلول علل دیگری است. فرونشست زمین، این پدیده غیرقابل پیشبینی که بسیاری آن را زلزله خاموش مینامند، هر لحظه ممکن است زیرپای ریل راهآهن یا بنایی تاریخی یا باند فرودگاه و پارکینگ خانهای را خالی کند. این خالی شدن زیر پای زمین نتیجه تخلیه ذخایر حیاتی زمین است که با بیمبالاتی و بدون برنامه و نظارت از آنها برداشت شده تا چرخ توسعه بچرخد. حالا تبعات آن بیمبالاتیها مصادیق توسعه را تهدید میکند.
روزگاری فروچالهها و شکافهای ناشی از فرونشست در دشتهای کشور کارشناسان را نگران کرده بود، حالا اما زیرساختهای شهری با این پدیده روبهرو شدهاند و بیش از همیشه موضوع پیامدهای اقتصادی فرونشست اهمیت پیدا کرده و برای مردم ملموس شده است. مطالعات علوم اجتماعی نشان میدهد مردم بر اساس درکی که از خطرات دارند، نسبت به آن واکنش نشان میدهند. برجسته بودن خطرات در ذهن مردم احتمال پاسخ به آن را افزایش میدهد. کفشکنی چاههای کشاورزی در نقاط مختلف و آمار قابل توجه چاههای غیرمجاز از سویی نشان دهنده مشکلات شدید معیشتی در میان این قشر و از سویی بیانگر این است که درک صحیحی از زلزله خاموشی که تمام مناطق کشور را تهدید میکند وجود ندارد. از طرفی مدیریت صحیح منابع آب در کشور موضوعی است که در طول دههها موجب بروز این شرایط شده است. حالا به گفته کارشناسان حل این مشکل دههها زمان میطلبد، بنفشه زهرایی، دبیر کارگروه ملی سازگاری با کمآبی در گفتوگویی که با اقتصاد آنلاین داشته اعلام کرده است: «بیش از 50 سال است که افت آب زیرزمینی داریم، آغاز این پدیده از دهه 40 در کرمان بود. نمیشود انتظار داشت این مشکل را در عرض چهار سال حل کنیم. با برنامههای موجود سازگاری با کمآبی حداقل 50 سال زمان میبرد تا کاهش برداشتی که در اثر برنامههای سازگاری اتفاق میافتد، منجر به احیای تعدادی از آبخوانهای کشور شود. در کشور 83 آبخوان داریم که تا سال 1450 قابل احیا نیستند و انتظار میرود بحث فرونشست آبخوانها را تا حد زیادی از دسترس خارج کند»
این پدیده تبعات بسیاری دارد. زیرساختهای توسعه که برای ساخت بسیاری از آنها به منابع زیرزمینی و آبهای سطحی متوسل شدهایم حالا در معرض خطر هستند. کارخانههای صنعتی، ساختمانهایی که برای گودبرداری و ساخت چند طبقه زیرزمین، چاهها و قناتهای حوالی خود را خشکاندهاند و بسیاری مصادیق دیگر توسعه، در معرض خطر فرونشست قرار دارند. فریبرز ناطقی، کارشناس مهندسی سازه، زلزله و مدیریت بحران در خصوص بیتوجهی مستمر به این پدیده در طول سالها معتقد است: «ایران در حال گذراندن یک دوره خشکسالی شدید است که این امر باعث شده تا برای مدیریت منابع آبی دقت کافی انجام نشود. منظور از دقت ناکافی این است که مسئله فرونشست هیچ زمانی برای مدیران بخش آب مساله حائز اهمیتی نبوده است. در حال حاضر هم به اندازه کافی مورد توجه قرار نمیگیرد. پدیده فرونشست مثل سایر خطرات با ریسک بالا قابل رویت نیست. تصور کنید فاصله 90 کیلومتری بین کرج تا قزوین یک پهنه وسیعی دارد که هر سال دچار فرونشست میشود که این مساله با چشم قابل رویت نیست مگر در مناطقی که به دلیل ساختار فیزیکی خاک و برداشت آب زیرزمینی نامتقارن، تَرَکی روی زمین دیده شود. همین که این پدیده قابل رویت نباشد، خطر این پدیده را بیشتر میکند. اگر با اهمال کاری باعث گسترش فرونشست در شهرهای کشور شویم، لولههای گاز، آب و برق شهری و حتی لولههای انتقال نفت و فونداسیون ساختمانها با مشکل مواجه میشود و شدت این پیامدها به حدی است که کنترل آن از دست همه مدیران شهری خارج میشود و باعث وقوع یک زلزله آرام میشود که به تدریج شهر را فرو میریزد. تا همین امروز هم بعضی از زیرساختهای شهری از این پدیده آسیب دیدند که به مرور زمان و در یک بازه زمانی 10 ساله، این آسیبها شدیدتر هم میشوند» زمین زیر پای شهرها و دستهای کشور بیصدا و آرام در هم فرو میرود و تشنگی امانش را بریده است.
وقتی سخن از فرونشست در تمامی دشتهای کشور است، معنای آن این است که فرونشست در کمین لولههای گاز، شبکه توزیع آب، دکلهای برق، زیرساختهای ارتباطات و حملونقل، ساختمانها و بناهای مسکونی، تجاری و صنعتی است. آسیب به هر کدام از این موارد تاثیر مستقیم بر اقتصاد کشور دارد. زمینهای کشاورزی که در نتیجه تخریب آبخوانها غیرقابل کشت میشوند، تخریب محیط زیست، تخریب بناهای تاریخی، مهاجرت، تخلیه مناطق روستایی و بخشهایی از مناطق شهری، آسیبهای اقتصادی به افراد، سازمانها و بخشهای مدیریت شهری و بسیاری آسیب دیگر همه میتواند از پیامدهای اقتصادی فرونشست زمین باشد. پدیدهای که با تخلیه آبخوانها و تخریب محیط زیست، در بلندمدت میتوان خطرات ناشی از سیل و پدیدههای حدی را هم افزایش دهد. از آنجا که کشور این روزها با آثار تغییر اقلیم هم روبهرو است، میتوان عواقب این پدیده را بسیار عمیقتر از آن است که مدیران تصور میکنند. مدیرانی که به دنبال کفشکنی چاهها و بهرهبرداری از آبهای ژرف هستند و تامین آب در کشور بدون اندیشیدن به راهکارهای علمی و آزموده شده، برای بهرهبرداری پایدار از منابع آب هستند.
دیروز علی بیتاللهی مدیر بخش زلزله و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، در نشست بررسی وضعیت فرونشست در ایران و جهان و راهکارهای مقابله با آن که در اصفهان برگزار شد گفت: «تدوین مقررات ملی کاهش خطر فرونشست زمین در ایران نقطه شروع برای کنترل فرونشست است. اما هنوز مقررات ملی برای فرونشست زمین نداریم و در مقررات موجود عمدتا رویکرد زلزله داریم، حتی فرونشست در مقررات ملی دیده نشده است. تاکنون بودجهای در این زمینه تخصیص داده نشده، در حالی که یک کار میدانی دقیق نیازمند اندازهگیری و هزینهگذاری است که متاسفانه هنوز انجام نشده است» بیتاللهی با اشاره به گستردگی پدیده فرونشست زمین گفت: «تدوین این مقررات در سه بعد قابل انجام است. بعد اول کنترل خطر است یعنی کارهایی انجام دهیم تا وقوع فرونشست را کنترل کنیم، بُعد دوم کنترل آثار فرونشست زمین است، در این زمینه دشت مهیار یک نمونه کلاسیک است که در دنیا میتواند بررسی شود. شکافهای فرونشست را میتوان کنترل کرد. روشهایی در نیوزلند، آمریکا، انگلیس و کشورهای مختلف انجام شده تا شکافها و ساختمانها به ویژه به ساختمانهای تاریخی سرایت نکند. بعد سوم تابآوری المانها است، یعنی علاوه بر کنترل فرونشست و آثار آن مثل شکافها و نشستها و … چه اقدامی میتوانیم برای تابآوری انجام دهیم و سیستمهایی طراحی کنیم تا گسیختگی و آثار محیط زیستی نداشته باشد.»
بیتاللهی با تشریح وضعیت منابع آب در کشور گفت: «از ۳۰ حوضه آبریز کشور، ۲۹ حوضه دچار فرونشست شده است. البته این بحران فقط مربوط به کشور ما نیست و طیف جهانی دارد. اما کشور ما یک سوم میانگین جهانی بارش و سه برابر تبخیر دارد و به شدت کشور کم آبی هستیم. به طور متوسط از یک هکتار باغ پسته در کشورهای پیشرفته ۱۳ تن محصول برداشت می شود، در حالی که در کرمان از یک هکتار زمین یک تن محصول برداشت میشود. این موضوع روی اقتصاد ما تاثیر میگذارد» مدیر بخش زلزله مرکز تحقیقات مسکن و شهرسازی در نشست دیروز در شهر اصفهان گفت: «۸ میلیون هکتار اراضی زراعی در کشور داریم که در تمام آن فرونشست زمین اتفاق افتاده است. ۳۸۱ سایت توسط گروه های مختلف از نظر فرونشست زمین مطالعه و مشخص شده حدود ۱۰ سانتیمتر در سال در کشور فرونشست زمین داریم. در حال حاضر حدود ۳۵ درصد از اراضی کشور به شدت خشک است. با این حال ۶۶ درصد از آب کشاورزی ما از آب زیرزمینی تامین میشود.»
بیتاللهی با اشاره به اینکه در زمانی که درگیر آثار و تبعات زلزله بودیم، دنیا به فکر پیامدهای تغییر اقلیم بود، تاکید کرد: « به عنوان کسی که درگیر این موضوع هستم میگویم وسعت اثر تغییرات اقلیمی و فرونشست زمین، میلیونها برابر زلزله است. زلزله بعد تخریبی و تلفات جانی برای مردم دارد. اما فرونشست زمین مثل چربی خون که اندک اندک در رگها جمع میشود محسوس نیست تا به حد بحرانی برسد و آن زمان دیگر متاسفانه غیرقابل بازگشت است. تغییرات اقلیمی و خشکسالی باعث فشار بیشتر بر آبخوانها شده است. شرایط اقلیمی و افت و فشار آبهای زیرزمینی کشور ما را دچار حالتی کرده که در همه دشتهای کشور فرونشست داریم و در ۴۱۰ دشت شرایط بحرانی اعلام شده است» فرونشست زمین پدیدهای چند وجهی است که این روزها سراسر کشور را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است، اما هنوز راهکاری برای کاهش آسیبها و یا کنترل آن تدوین و مصوب نشده است.
لالایی غمگین برای مرگ آرام تالاب
تالاب بینالمللی شادگان، بزرگترین تالاب ثبت شده کشور در کنوانسیون رامسر است که به عنوان یک کانون محیط زیستی با تنوع منحصر بفرد، امروزه حالی بس اسفناک دارد. سیاستهای توسعهای و مصرف آب در این منطقه چنان بلایی بر سر این تالاب آورده که گریه حداقل کاری است که یک دردمند و متخصص مسئول میتواند انجام دهد. چند تکه شدن بدنه تالاب توسط جادهها، ورودی پسابها، تاسیسات و کارخانهها، فاضلابهای شهری و روستایی، توسعه کشاورزی و ایجاد شبکههای آبیاری، صنایع نیشکری و نهایتا لولههای نفتی و چاههای آن، همگی این منطقه را به مرز نابودی رساندهاند. متخصصان در خصوص شرایط طبیعی تالاب آن را به سه بخش دارای آب شیرین، آب لب شور و بخشی آب شور تقسیم کردهاند.
این تالاب کوچگاه زمستانی 150 گونه پرنده است که 20 گونه آن بومی هستند. همچنین نقش مهمی در زندگی و امرار معاش مردم داشته که امروزه نبض آن به کندی میزند. بر اساس قانون میزان حقابه تالابها توسط سازمان محیط زیست کشور تعیین و به دستگاههای متولی اعلام میشود. سایر دستگاهها موظف هستند شرایط را برای تامین این حقابه و سایر الزامات قانونی مهیا سازند. در حال حاضر حجم آبی بین 1.2 تا 1.4 میلیارد مترمکعب آب سهم تالاب شادگان در شرایط مختلف اقلیمی تعریف گشته است که به نظر میرسد با ساختار کنونی همخوان نیست. رودخانه و سد مارون که عمده تامین کننده حقابه تالاب شادگان محسوب میشود در شرایط نرمال آوردی بین 1،3 تا 1،5 میلیارد مترمکعب دارد که اگر سهم کشاورزی و سایر مصارف را از آن کسر کنیم عملا آبی به تالاب منطقه نمیرسد چرا که منابع و مصارف در حوضه یکسان است. هرچند بخشی از حقابه تالاب از زهابها و بازچرخانی آب تامین میشود لیکن بسیار مشخص است که منابع مکفی برای تامین آن وجود ندارد . این در حالی است که طی یک دهه گذشته میزان آب ورودی به رودخانه به سبب خشکسالی کاهش معناداری داشته است. شاید حال بتوان گفت چرا هرگونه افزایش توسعه و یا ساخت سد در بالادست منطقه میتواند آخرین ضربه به پیکر نیمه جان تالاب را وارد کند. اینکه میزان تعیین شده درست یا خیر سوالی است که سازمان محیط زیست پاسخ میدهد اما هر کارشناس و ساکن در منطقهای میداند شرایط فعلی همخوان با این ارقام نیست. هرگاه قطعات پازل شرایط حاضر تالاب شادگان در کنار یکدیگر قرار میگیرند به نظر میرسد مشکل آن قابل حل نبوده و ما از مرز بدون بازگشت گذشتهایم. وقوع سیلاب سال 98 را باید نعمت و معجزه خداوند دانست که توانست این تالاب را تا حدی زنده نگهدارد. لیکن شانس وقوع چنین سیلابهایی همیشه همراه نخواهد بود. برای یافتن راه حل نجات تالاب به نظر میرسد باید مسیرهای دیگری جز منابع آبی یافت. انتقال درون حوضهای، کاهش آلایندههای شهری و روستایی، بازنگری در مجوزهای فعلی برای احداث برخی صنایع و ایفا مسئولیتهای اجتماعی مرتبط توسط سازمانها حداقل کاری است که تا حدودی میتواند توازن را به این تالاب بازگرداند و از مرگ حتمی آن جلوگیری کند. مقاومت در برابر این راههای نجات چیزی جز نابودی تالاب به همراه نخواهد داشت و هر سازمان و وزارتخانهای در آن شریک باشد، خیانت بزرگی است که در حق استان و محیط زیست آن مرتکب شده است. بهقول یکی از استادان کار به جایی رسیده است که ورود زهابهای شور نعمتی برای تالاب محسوب میشود. معمولا خود کرده را تدبیر نیست. در تالاب شادگان این مثال بیش از هر منطقهای معنا دارد.
بارندگیهای پاییزه در تمام این سالها یک واکنش مشترک از سوی کاربران شبکههای اجتماعی داشته است: «تهران را آب برد.» قاعدهای که هرسال تکرار میشود و مهم نیست کلیددار اصلی شهر از کدام طیف سیاسی باشد. برف و باران همواره یک پیامد برای شهروندان داشتهاند؛ قفل شدن شهر. دو سال گذشته چرخ تهران با ریزش مدام برف لنگید و بارش طولانیمدت باران امسال هم از ظرفیت جویها بیشتر بود، باران به خیابانها راه پیدا کرد و تردد خودروها کند شد و ترافیک بلای جان خودروها و سرنشینانی شد که از روز پنجشنبه تا همین دیروز، یکشنبه 16 آبان در نقاط مختلف شهر تردد میکردند. همین موضوع بهانهای شد تا جلال بهرامی، معاون محیط زیست و خدمات شهری شهرداری تهران به جلسه علنی شورای شهر تهران بیاید و درباره آبگرفتگیهای چند روز اخیر و عملکرد این معاونت توضیحاتی ارائه کند. او علت اصلی آبگرفتگی معابر را پسماند شهروندان دانست. توضیحاتی که البته بعضی از اعضای شورای شهر با آن موافق نبودند و بعضی دیگر آن را مکفی و لازمه قدردانی و تشکر دانستند.
«من این قول را به شهروندان میدهم که مشکلی در شهر نخواهیم داشت، با خیال راحت دعا کنند که بارش داشته باشیم مطمئن باشند که خادمین خودشان این اطمینان را میدهند که مشکلی در شهر به وجود نمیآید.» در ابتدای جلسه علنی دیروز شورای شهر تهران فیلمی 4 دقیقهای پخش شد که بهرامی در گفتوگوی تلویزیونی مدعی شد که شهرداری تهران بعد از بارش باران با مشکلی در سطح شهر مواجه نمیشود. او بعد از این فیلم حدود 4 دقیقهای از عملکرد خود دفاع کرد. او گفت که حتی کمی آبگرفتگی هم برای شهرداری زیاد است: «اختیاراتی اگر خارج از مسئولیت ما رخ دهد هم ما مسئول برطرف کردن آن هستیم.» او به جلسات متعدد با نیروهای زیرمجموعه و مناطق اشاره کرد. معاون شهردار در پاورپوینتی که با عنوان «مدیریت عملیات بارش باران در سال 1400» آماده کرده بود، اولین گام شهرداری در راستای مقابله با آبگرفتگیها که عملیاتی شده بود را «برگزاری نشستها و جلسات تخصصی با مناطق 22 گانه، سازمانها، شرکتها و نهادهای ذیربط در جهت آماده سازی و هماهنگی امور اجرایی.» عنوان کرد.
او در ادامه تاکید کرد: «تاکنون ۵۳۰ کیلومتر در شبکه اصلی و ۱۲۰ کیلومتر از شبکه کولگذاری شده لایروبی شده، این در حالیست که بعضا دسترسی به برخی از این کانالها و مسیرها بسیار سخت بود. اینها زیرزمین هستند و اگر این شبکههای اصلی لایروبی نشوند قطعا انتقال آب اتفاق نمیافتد.» «ابلاغ بخشنامه و دستورالعمل اجرایی»، «انجام بازدیدهای میدانی و حضور و بهکارگیری بیش از ده هزار نفر نیروی کارگر در بارشهای اخیر»، «کنترل سایتهای هواشناسی بینالمللی»، «استفاده از سامانه هشدار سریع» و «ادامه ترمیم و مرمت اساسی شبکه اصل مدیریت آبهای سطحی شهر تهران» از دیگر اقداماتی بودند که معاون شهردار تهران در روزهای اخیر در راستای مقابله با آبگرفتگی در معابر به کار گرفته بود.
بهرامی در ادامه به آمار تماسهای شهروندان با سامانه 137 در سال 99 و سال 1400 اشاره میکند. شهروندانی که نسبت به آبگرفتگی معابر معترض بودند. براساس گزارش او، میانگین تماسها در دو ماه اول پاییز در سال 99 برای منطقه یک حدود 77 تماس بوده و امسال حدود 54 بار تماس برای گزارش آبگرفتگی در این منطقه گرفته شده است. البته تعداد تماسها در منطقه 3 و 4 روند افزایشی داشته است، سال 99 ساکنان منطقه 3 و 4 هرکدام حدود 30 بار با سامانه تماس گرفتند و گزارش آبگرفتگی دادند اما امسال تعداد تماسها به 45 مورد رسیده است. گزارش بهرامی نشان میدهد که تعداد تماس شهروندان در مدت مشابه از 420 مورد به 361 مورد رسیده است.
معاون شهردار تهران در نهایت علت آبگرفتگی چند روز اخیر در پایتخت را زبالههای در انهار و جویها دانست و گفت: «از همه شهروندان درخواست میکنم که نسبت به ریختن زبالهها در انهار و جویها دقت لازم را داشته باشند. چرا که بیشترین مشکلات آبگرفتگی به دلیل رسوب پسماندها در مسیلها و جویها بوده که نیاز به رعایت همه ما شهروندان دارد.»
واکنشهای ضد و نقیض
ناصر امانی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه شورای شهر تهران بعد از گزارش بهرامی، بابت آبگرفتگیهای چند روز اخیر از مردم عذرخواهی کرد. او گفت: «علت آبگرفتگی زباله و پسماندهایی بود که در ۱۰ هزار کیلومتر جوی و شبکه فرعی رها شده بود و ۱۰ هزار کارگر مشغول رفع و جمع آوری این زبالهها بودند اما سوال اینجاست که آیا امکان نداشت قبل آبگرفتگی با استفاده از تجارب گذشته و نقشه نقاط آسیب پذیری که در همه مناطق است این مشکل را حل کرده و علاج واقعه قبل از وقوع کنیم.» او در ادامه از شهردار تهران خواست تا برای بارندگیهای بعدی آماده باشد.
پرویز سروری، نایب رئیس شورا اما با نظرات امانی موافق نبود، او در واکنش به گزارش بهرامی با لحنی تند از عملکرد روابطعمومی شهرداری انتقاد کرد و ضعف را متوجه حوزه اطلاعرسانی دانست. او مدعی شد که غفلتی بزرگ در شهرداری رخ داده: «این غفلت سبب میشود که روایتگری را افراد دیگر انجام بدهند. اگر قرار باشد روایتگری را دشمن انجام دهد، چه اتفاقی میافتد؟ روایتگری دست شهرداری نیست.» او تاکید کرد: «ما یک عملیات بسیار موفق را در همین چند روز انجام داده و دوستان ما چند ده هزار نفر را در شهر تهران فعال کردند. من خبر دارم شهرداران مناطق و نواحی در انهار آشغال جمع کرده و راه باز کردند، اما هیچکس از این موضوع اطلاع ندارد.» او تصاویر دست به دست شده آبگرفتگیها را مربوط به سال 96 دانست و گفت: «کلیپ سال 96 را فوروارد شده و مردمی که در خانه نشستهاند فکر میکنند تهران را آب برده است. تهران نسبت به سالهای گذشته و مقابله با آبگیری موفق بوده اما تلقی مردم این نیست، برای اینکه دیگران روایتگری میکنند. باید این مدیریت را مورد تقدیر و تشکر قرار داد. کسی که زیر علم است، افراد دیگر باید عرقش را پاک کنند نه اینکه یک لگد بزنند تا با علم به زمین بخورد.»
علیرضا نادعلی، سخنگوی شورای شهر تهران دو شب گذشته از منطقه یک و 3 و 5 بازدید کرد و در گفتوگو با روزنامه پیامما تاکید کرد: «لایروبیها از مدتی پیش اتفاق افتاده است، وزارت نیرو درخصوص لایروبی کانالها و مسیلها وظیفه دارد اما وظیفه خود را انجام نمیدهد، شهرداری هم، به این دلیل که نمیتواند معطل این موضوع باشد، خودش عهدهدار میشود. اما شهر به هرحال ظرفیتهای محدودی دارد وقتی بازدید کردیم، متوجه سفرههای زیرزمینی شدیم که تکه تکه ایجاد شدند و از بن تهی میکنند و عملا در طی یک بارندگی مشکلات قبلی که شهر تهران داشته است، خودش را نشان میدهد.»
پسماند که متهم ردیف اول آبگرفتگیهای این روزهای پایتخت شناخته میشود، در روزهای اخیر نقل محافل توییتری هم بوده است. شهروندان تصاویری از زبالههای دپو شده و خارج شده از سطلهایشان را منتشر میکنند، یک فعال اصلاحطلب و اصولگرا هم اتفاقا به این جرگه پیوستند و مدعی شدند بعد از توییت تصاویر زبالههای تلنبار شده و جمعآوری نشده در منطقه شهرداری دستور مستقیمی داده است. جلال بهرامی درباره انتقادات شهروندان نسبت به جمعآوری نشدن به موقع پسماندها به روزنامه پیامما میگوید که انتقادات وارد شده را قبول ندارد: «سطلهای زباله کم نشده است، تازه تعدادشان هم زیاد شده است، من فضای خیابان را بیشتر از فضای توییتر میبینم، اینکه ما کارمان کم و کسر دارد قطعا دارد اما اینکه فردی یک سطل را برعکس کند و عکسی از آن منتشر کند و صدبار پخش شود به این معنا نیست که صد سطل، زبالههایشان پخش شده است، من این موضوع را قبول ندارم.»
اولین قهر شورای ششمی ها
در جریان جلسه دیروز شورای شهر تهران، یکی از اعضای شورا جلسه را ترک کرد
به گزارش روزنامه پیامما، در جریان جلسه دیروز شورای شهر تهران، عباس شعبانی، معاون فنی عمرانی شهرداری تهران که برای ارائه گزارش به جلسه علنی آمده با یکی از اعضای شورا درگیری لفظی پیدا کرد.او در ابتدا از اعضای شورا درخواست کرد تا سکوت را رعایت کنند و گفت: «میخواهم به هیات رئیسه تذکر دهم.» این تذکر با واکنش مهدی اقراریان مواجه شد، او گفت: «شما در جایگاهی نیستید که به ما تذکر دهید.» شعبانی در ادامه گفت: «اجازه بدهید، آقای اقراریان که صحبت کنم و من میتوانم به هیات رئیسه تذکر بدهم. اصلا میخواهم به خودم تذکر دهم.» در این میان چمران، رئیس شورای شهر تهران در واکنش به مکالمات مطرح شده گفت: اجازه بدهید جواب ایشان را بدهم. هرکسی در جایگاه عام میتواند تذکر دهد و ما باید انتقادپذیر باشیم.» مهدی اقراریان در میانه این صحبتها جلسه شورا را ترک کرد. شعبانی هم در ادامه اعلام کرد که تذکری نمیدهد.
آوارگی میراث «بنیاد زیرکزاده»
هفته قبل یک افسر و چند سرباز وسایل «تالار علوم و فنون خواجه نصیرالدین طوسی» در فرهنگسرای بهمن را خالی کردند. این تالار را 27 سال قبل «بنیاد زیرکزاده» در بخشی از فرهنگسرا ساخت و در نهایت بعد از سالها کشوقوس، مدیران جدید فرهنگسرا در ماههای اخیر از آنها شکایت کرده و بدون آنکه احضاریهای به دست بنیاد برسد حکم تخلیه صادر شده است. حالا وسایل این بنیاد که سالها محل ترویج علم بوده از محوطهای 600 متری به گالری شماره یک فرهنگسرا برده شده که 200 متر فضا دارد؛ جایی که در آن نه آونگ فوکو جا میشود، نه آسماننما و نه قرقرههای بزرگ و کوچک و اتاق اپتیک. بیش از پانصد وسیله که سالهاست برای ترویج علم و آموزش به کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالان در آنجا گذاشته شده بود، بیجا و مکان ماندهاند و ممکن است در اثر این جابجاییها تخریب شوند.
«بنیاد علمی زیرکزاده» سال 1372 تاسیس شد. آن زمان احمد زیرکزاده، فعال سیاسی و از بنیانگذاران حزب ایران، خانه سه هزار متریاش در شمیران را 150 میلیون تومان فروخت و بنیادی را برای ترویج علم و فناوری ثبت کرد و بعد هم اعلام کرد این بنیاد باید در منطقهای در جنوب شهر و برای بچههایی که فقر زندگیشان را سخت کرده باشد. فریدون زیرکزاده، خواهرزاده احمد زیرکزاده که از سال 74 مدیریت این بنیاد و تالار را برعهده داشته حالا به «پیامما» میگوید فرهنگسرای بهمن تازهتاسیس بود و شهردار وقت، غلامحسین کرباسچی هم پذیرفت آنجا این اتفاق بیفتد. «چادری برای سیرک در محوطه بود که آن را جمع کردند و 600 متر زمین دادند و گفتند نصف هزینه ساخت با شما و نصف دیگر با شهرداری. سایر هزینهها مثل خرید وسایل علمی و استخدام افراد و … هم برعهده بنیاد بود.» شهریور 72 و بعد از آنکه قرارداد بسته شد، احمد زیرکزاده فوت کرد و بنیاد که هیات امنایی اداره میشد به کار خود ادامه داد تا سال 73 تالار افتتاح شود. «نقشه این کاوشکده را بر اساس کاوشکده کشورهای پیشرفته طراحی کردیم و ساختیم و آنقدر استقبال زیاد شد که دیگر فقط افراد محله به دیدن این کاوشکده نمیآمدند. بلکه از سراسر تهران و بعدها از شهرهای دیگر بازدید داشتیم و البته همین راهی شد تا در شهرهای دیگر هم با کمک و حمایت بنیاد کاوشکدههای علمی راهاندازی شود. بنیاد ما در سال ۱۳۷۹ برنده جایزه ترویج علم در ایران شد و از سوی یونسکو هم برای بازدید آمدند.»
مشکل بنیاد زیرکزاده اما از سال 1385 شروع شد. زمانی که مدیران فرهنگسرا دیگر بنیاد را نخواستند.
میخواهند از تالار پول دربیاورند
صحبت از روزهای شروع مشکل برای کاوشکده در فرهنگسرای بهمن برای فریدون زیرکزاده سخت است. او که حالا در آستانه 78 سالگی است، سالها تلاش برای ترویج علم و فناوری در این فرهنگسرا را از دست رفته میبیند و میگوید در 15 سال گذشته حداقل 5 مدیر فرهنگسرا میخواستند این کاوشکده تعطیل شود و تلاشها برای تعطیلی در همه این سالها او را به ستوه آورده است. «این کاوشکده در منطقهای محروم و با استفاده از ابزارهای علمی دقیق راهاندازی شد و در این سالها هم تعداد وسایل علمی آن هر روز بیشتر از قبل شد اما نگاه سوداگرانه به این تالار کار را در این مدت برایمان سخت کرد.» او میگوید نگاه سوداگرانه بر نگاه فرهنگی غلبه کرده و همین هم دلیلی است که بسیاری از مکانها در شهر به جای آنکه بر کاربرد فرهنگی و هنریشان تاکید شود، تلاش میشود تا از آنها کسب درآمد کنند. «نمونهاش یکی از سالنهای نزدیک کاوشکده است که محل به نمایش گذاشتن آثار نقاشی و خط بود و بعدها آن را به انبار کلوچه اجاره دادند. حتی مدتی میگفتند قرار است به جای تالار کاوشکده هم پارکینگ ساخته شود. این وضعیت برای فرهنگسراها که قرار است محل به نمایش گذاشتن فرهنگ و هنر و علم باشند بسیار اسفناک است.» از سال 85 به بعد بارها نگرانی از تعطیلی و تمدید نشدن قرارداد با بنیاد زیرکزاده وجود داشت و در این میان نه سازمان فرهنگی هنری شهرداری و نه دیگر دستگاهها حمایت چندانی نداشتند. زیرکزاده میگوید در این سالها چند باری نامه نوشته و از مزایای وجود این کاوشکده گفته؛ از اینکه حضور این کاوشکده در این منطقه تا چه میزان برای بچههای آنجا خوب است. اما گوش شنوایی نبوده. پس از شیوع کرونا اما بار دیگر فرهنگسرای بهمن نسبت به بسته شدن درهای کاوشکده اقدام کرد و این بار زمانی که تعطیلیهای کرونا باعث بسته شدن درهای فرهنگسراهای شهر شده بود، از زیرکزاده خواستند تقاضای ادامه کار بنویسد. «بعد از 27 سال کار، نوشتن تقاضای ادامه کار بهانه است و ما این را میدانیم. میخواستند این کاوشکده تعطیل شود و این نکته برای ما بعد از 27 سال کار قابل فهم است. ما میگوییم یک کارشناس بفرستید تا اصالت و اهمیت کارمان را تایید کند اما برای کسی اهمیت ندارد.» زیرکزاده با اینکه میدانست نوشتن تقاضانامه برای ادامه همکاری بهانه است اما میخواست این تقاضانامه را بنویسد که به کرونا مبتلا شد و بعد که از بیمارستان برگشت کار از کار گذشته بود. «آنقدر ناراحت بودم که ممکن بود سکته کنم. از دست رفتن این میراث برایم سخت است. این میراث متعلق به همگان است. بعد از آنکه این وضعیت را برایمان ایجاد کردند گفتند قراردادی مینویسیم که دو سال بمانید و بعد اموال کاوشکده را به سازمان فرهنگی هنری شهرداری واگذار کنید. آنها با این حرف در حقیقت استقلال بنیاد را نشانه گرفتهاند. این در حالی است که همه اموال متعلق به بنیاد است و در ساخت هم مشارکت داشتهایم.»
زیرکزاده گله میکند که «کاش آنقدر که به فکر کسب درآمد از این محوطه 600 متری بودند، کمی هم دغدغههای بنیاد برای ترویج علم و فناوری را مهم میدانستند. کاش میدانستند چند کودک و چند نوجوان با آمدن و لمس وسایل علمی مختلف زندگیشان زیر و رو شده و این فضا در فرهنگسرای بهمن تا چه میزان برای ساکنان این منطقه مهم بوده است».
باشگاه علوم و فنون به نگارخانه منتقل شده است
سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران که باید ناظر بر فعالیت فرهنگسراها باشد، در بسیاری از موارد نظارت چندانی ندارد. روابط عمومی این سازمان به «پیام ما» میگوید مدیران فرهنگسراها در بسیاری از این موارد استقلال عمل دارند و خودشان میتوانند تغییراتی در فضا ایجاد کنند. روابط عمومی فرهنگسرای بهمن هم با تایید جابهجایی باشگاه علوم و فنون این فرهنگسرا به «پیام ما» میگوید که این باشگاه برای استفاده بهینه دانشآموزان و علاقهمندان با مفاهیم علمی و فنی به بخشی از ساختمان نگارخانه بهمن منتقل شده است.
«با توجه به سرعت واکسیناسیون شهروندان به ویژه دانشآموزان و بازگشایی مدارس، فرهنگسرای بهمن فضای بزرگتری برای انتقال تجهیزات این باشگاه در نظر گرفته تا بستری را برای ارتقای علمی دانشآموزان فراهم کند. این فرهنگسرا در دوران قبل از کرونا پذیرای جمع کثیری از شهروندان در بخشهای مختلف بوده است که با بهرهگیری از امکانات متنوع و گوناگون آن به این فرهنگسرا مراجعه میکردند و باشگاه علوم و فنون نیز یکی از بخش ها بوده است که روزانه دهها دانشآموز برای انجام آزمایشهای درسی و آشنایی بیشتر با مفاهیم علمی به این مرکز مراجعه میکردند و در حال حاضر که مدارس در حال باز شدن است تجهیزات این مجموعه جهت رضایت خاطر والدین دانشآموزان و رعایت پروتکلهای بهداشتی به فضای باز و بزرگتری منتقل شده است.» در حالی روابطعمومی فرهنگسرا از انتقال این میراث به مکانی بزرگتر میگوید که به گفته زیرکزاده در حال حاضر فضایی 200 متری برای این کاوشکده در نظر گرفته شده است و مشخص نیست برای مکانی که زمانی توسط بنیاد و شهرداری ساخته شده و در آن تمام وسایل علمی جانمایی شده بود و معماریاش ویژه بود، چه اتفاقی خواهد افتاد؛ نکتهای که نه سازمان فرهنگی هنری شهرداری درباره آن نظری میدهد و نه مدیران فرهنگسرای بهمن. حالا فریدون زیرکزاده میگوید به تنهایی میخواهد از میراثی پاسداری کند که زمانی احمد زیرکزاده برای ساخت آن انرژی و عشق فراوانی گذاشت؛ میراثی که در دست نابودی است.
تولد یک تشکل برای حفاظت از حیات وحش
شکارچیان گرد هم آمدهاند و تشکل مستقل خود را تشکیل دادهاند. آنها یک شعار هم برای خود در نظر گرفتهاند: اول حفاظت، بعد شکار. اعضای این تشکل میگویند شکارچیان باید در حفاظت از حیات وحش مشارکت داشته باشند. کارشناسان حاضر در مراسم اعلام موجودیت این تشکل گفتهاند که وجود چنین نهادی میتواند فاصله سازمان حفاظت محیط زیست و شکارچیان قانونی را کم کند، بر رفتار شکارچیان غیرمجاز تاثیرگذار باشد و این به نفع طبیعت و حیات وحش خواهد بود.
مراسم اعلام موجودیت «انجمن ترویج حفاظت از حیاتوحش و بهرهبرداری پایدار» که جمعی از شکارچیان آن را به ثبت رساندهاند، روز جمعه در موزه حیاتوحش دارآباد برگزار شد. این تشکل مردمنهاد با هدف آموزش علاقهمندان به شکار، جلب مشارکت آنها در حفاظت حیاتوحش و تلاش برای کاهش و توقف شکار غیرمجاز توسط جمعی از شکارچیان پیشکسوت و کارشناسان حوزه حیاتوحش تشکیل شده است.
مجید نواییان، مدیر موزه حیاتوحش دارآباد در مراسم اعلام موجودیت این تشکل با ابراز خرسندی از تشکیل این سازمان مردمی گفت: «شکلگیری چنین تشکلی یک نیاز در جامعه ما بود چرا که شکارچیان بخش مهم و تاثیرگذاری از علاقهمندان به طبیعت را تشکیل میدهند و احتیاج داریم که این گروه مشارکت منسجمی در حفاظت از حیاتوحش داشته باشند و به علاوه آموزش علاقهمندان به شکار نیز از دیگر مسائل مهمی است که باید در کشور داشته باشیم و از طریق این تشکلها میتوانیم این آموزش را دنبال کنیم.»
سیامک حبیبی، عضو هیئت موسس انجمن ترویج حفاظت از حیاتوحش و بهرهبرداری پایدار نیز در سخنان کوتاهی به ضرورت تشکیل این انجمن اشاره کرد و گفت: «در کشورهایی که مدیریت حیات وحش از وضعیت مناسبی برخوردار است، شکارچیان نیز تشکلهایی قوی دارند و یکی از مهمترین گروهها برای کمک به حفاظت محسوب میشوند.» او با بیان این موضوع اضافه کرد: «شکارچیان باید یکی از گروههایی باشند که بیش از همه در مقوله حفاظت مشارکت داشته باشند و در بسیاری از کشورهای توسعه یافته تنها کسانی میتوانند مجوز شکار دریافت کنند که هم آموزش صحیح دیدهاند و هم در امر حفاظت مشارکت فعال داشتهاند.»حبیبی ادامه داد که «این انجمن هم در پی همین موضوع است» و ابراز امیدواری کرد «به زودی همه دوستان علاقهمند به شکار به ما بپیوندند و بتوانیم در بهبود وضعیت طبیعت و حیاتوحش کشور تاثیر باشیم».
وضعیت حیات وحش با پتانسیل طبیعت فاصله دارد
در ادامه این مراسم حمیدرضا میرزاده، عضو کارگروه مشورتی ارتباطات، آموزش و آگاهیبخشی کنوانسیون تنوع زیستی طی سخنانی تشکیل انجمنها و تشکلهای ذینفعان طبیعت را یک ضرورت در امر حفاظت و بهرهبرداری پایدار برشمرد و گفت: «در گذشته رابطه شکارچیان و سازمان شکاربانی و سازمان حفاظت محیط زیست شکاف کمتری داشت و در بسیاری مواقع این ارتباط نوعی همکاری بود اما در سالهای اخیر فاصله زیادی بین سازمان متولی و شکارچیان به عنوان یکی از ذینفعان اصلی موضوع حیاتوحش افتاده است که به نفع طبیعت و حیاتوحش نبوده است.»
او با طرح این مسئله اضافه کرد: «پر واضح است که وضعیت حیاتوحش با پتانسیل واقعی طبیعت کشور فاصله دارد اما با حفاظت، جلب مشارکت ذینفعان مختلف از جمله شکارچیان و برنامهریزی صحیح میتوان هم وضعیت را بهتر کرد و هم از طبیعت بهرهبرداری پایدار انجام داد.»این عضو کارگروه ارتباطات، آموزش و آگاهی بخشی کنوانسیون تنوع زیستی در ادامه افزود: «یکی از رسالتهای کنوانسیونهای بینالمللی یافتن خلأها بین ذینفعان و حاکمیت و تلاش برای رفع آن است. ایجاد این انجمن نیز یکی از قدمهای ارزنده برای کاهش این خلا بین شکارچیان و سازمان حفاظت محیط زیست است و از همین رو چنین اتفاقی را به فال نیک میگیریم.»
او همچنین به این اشاره کرد که در سالهای اخیر یک مشکل عمده در موضوع شکار و مدیریت حیاتوحش، این بوده که شکارچیان صاحب تشکل یا سازمانی با شخصیت حقوقی نبودند و به دنبال این روند «طبیعی است که حتی اگر افرادی از شکارچیان علاقه به مشارکت در برنامههای حفاظت داشتند، به سختی میتوانستند به عنوان یک فرد حقیقی با سازمان حفاظت محیط زیست ارتباط مستمر و همکاری داشته باشند» اما «حالا این انجمن و تشکلهایی که ممکن است در آینده توسط شکارچیان علاقهمند ایجاد شوند شخصیت حقوقی هستند و ارتباط آنها با سازمان حفاظت محیط زیست و سایر نهادهای مرتبط با امر حفاظت تسهیل شده است».
میرزاده در بخش دیگری از سخنانش عنوان کرد: «یکی از دستاوردهای تشکیل اصناف و انجمنها، شکلگیری نوعی هنجار، ارزش و کد رفتاری در گروههای مختلف است و همین هنجارها جلوی بسیاری از ناهنجاریها را میگیرد. مطمئنم این انجمن نیز میتواند بر رفتار برخی افراد که کماکان اقدام به شکار غیرمجاز میکنند تاثیرگذار باشد و با تبیین ارزشهای خود و آموزش شکارچیان، اثری چشمگیر در کاهش شکار غیرمجاز در کشور داشته باشد.»
«وظیفه ما مشارکت در حفاظت است»
در ادامه این مراسم، کمال عظیمینیا از اعضای هیئت موسس این انجمن نیز به تشریح ساختار و روند شکلگیری این انجمن پرداخت و گفت: «قدمت تشکیل باشگاه شکار در ایران از قدمت تصویب قانون شکار بیشتر است. چرا که سالها پیش از تصویب قانون شکار، شکارچیان باشگاه خود را داشتهاند و در بسیاری موارد همین باشگاهها بودند که قبل به وجود آمدن تشکیلات حفاظت از طبیعت، از شکارگاهها و زیستگاههای طبیعی حفاظت میکردند.»
او ادامه داد: «امروز هم اگر علاقه به بهرهبرداری از طبیعت داریم، وظیفه ما این است که در حفاظت آن مشارکت جدی داشته باشیم. به خاطر همین هم ما شعار اول حفاظت، بعد شکار را برای انجمن انتخاب کردهایم.»
عظیمینیا گفت: «ما پدیدهای به نام شکار غیرمجاز را نه تنها به رسمیت نمیشناسیم بلکه با آن صددرصد مخالفیم. باید توجه داشته باشیم که وقتی به کمک سازمان حفاظت محیط زیست برویم و حفاظت از زیستگاهها را ارتقا دهیم، جمعیت حیاتوحش نیز افزایش مییابد و صدور پروانههای شکار هم بیشتر میشود. پس زمانی که ما مشارکت مستقیم در حفاظت داشته باشیم، عملا امکان شکار قانونی آنقدر زیاد میشود که کسی دنبال شکار غیرمجاز نمیرود.» او افزود: «فراموش نکنیم وقتی صحبت از حیاتوحش میکنیم منظورمان فقط حیواناتی نیستند که قابل شکار هستند بلکه تمام اجزای طبیعت از مهرهداران و حشرات و گیاهان و سایر گونهها جزء حیاتوحش محسوب میشوند. پس هر برنامهای برای حفاظت طبیعت باید با هدف حفظ همه اجزای طبیعت باشد و ما هم هدفمان حفظ تمام اجزای طبیعت است نه فقط گونههایی که شکار میشوند.» این عضو هیئت موسس انجمن ترویج حفاظت از حیاتوحش و بهرهبرداری پایدار درباره ساختار انجمن گفت: «به محض آنکه تعداد اعضا به ۱۰۰ نفر برسد مجمع عمومی را تشکیل میدهیم و انتخاب هیئت مدیره و شورای عالی انجام میشود و کار آغاز میشود.»
او افزود: «این انجمن تنها مختص به تهران نیست بلکه ما تلاش کردیم پلتفرمی را ایجاد کنیم که شکارچیان و علاقهمندان در استانهای دیگر نیز تشکیلات انجمن را در استان خود تشکیل دهند و در یک فرایند دموکراتیک بتوانند در انجمن حضور یابند و فعالیت کنند.»
به گفته عظیمینیا، این انجمن در حال حاضر شامل کمیتههای تخصصی نظیر علمی، حقوقی، گردشگری و طبیعتگردی، شکار و صید، قرقهای اختصاصی، تاکسیدرمی و… است که بر حسب مورد و ضرورت کمیتههای دیگری نیز قابل شکلگیری هستند.
او از تمامی شکارچیان دعوت کرد تا با پیوستن به این انجمن برای حفاظت از حیاتوحش کشور و ترویج بهرهبرداری پایدار و شکار جوانمردانه فعالیت کنند.
بهترین محیطبانان زمانی شکارچی بودند
هوشنگ ضیایی، کارشناس پیشکسوت سازمان حفاظت محیط زیست نیز با حضور در این مراسم، در سخنان کوتاهی تشکیل این انجمن را به فال نیک گرفت و گفت: «در گذشته شکارچیان کمکهای مهمی به سازمان حفاظت محیط زیست میکردند. مثلا در روزهای پس از انقلاب تصور نادرستی درباره سازمان و زیستگاهها وجود داشت و برخی از مردم تصور میکردند که حیاتوحش اموال سلطنتی است. گارد سازمان هم خلع سلاح شده بود. در آن زمان این شکارچیها بودند که به کمک سازمان آمدند و بخش مهمی از زیستگاهها توسط شکارچیان حفظ شد.»
او اضافه کرد: «بهترین محیطبانان و کارشناسان سازمان هم ابتدا شکارچی بودند و بعد جذب سازمان شدند.
چون علاقه زیادی به حیاتوحش داشتند و مرحوم اسکندر فیروز هم به خوبی این افراد را به کار میگرفتند و از اطلاعات و تواناییشان حداکثر بهره را برای حفاظت میگرفتند.» ضیایی در ادامه عنوان کرد: «از شکلگیری این انجمن بسیار خوشحالم و امیدوارم علاقهمندان به شکار با پیوستن به این انجمن در حفاظت از حیاتوحش مشارکت داشته باشند.»
در پایان این مراسم، عبدالله سالاری، عضو هیئت موسس انجمن ترویج حفاظت حیاتوحش و بهرهبرداری پایدار که با تازگی از نمایشگاه شکار در کشور مجارستان بازدید کرده است، گزارشی از حضور در این نمایشگاه و نمونههای خارجی تشکلهای مشابه شکارچیان در کشورهای مختلف جهان را ارائه کرد.
نخل برای مردم جنوب ایران تنها یک درخت نیست. یک نماد است. نمادی مقدس که برای کاشت آن وضو میگیرند. خوراک و مسکن و درآمد و معیشت خود را زیر سایه همین درخت تامین میکنند. در ادبیات شفاهی و فرهنگ از آن نام میبرند. درختی که پدران آنرا «شجره وفادار» میدانند و به عنوان میراث پس از خود برای فرزندانشان به جا میگذارند. از اهمیت نخل بسیار میشود گفت تا به تلخی اتفاقی که چند روزی است در شبکههای اجتماعی بازتاب بسیاری داشته، پی برد. اگر کسی چوب حراج به نخل خود بزند تنها یک درخت یا ممر درآمد یا بخشی از باغ خود را نفروخته. فروش نخل ثمردار برای مردم جنوب همان معنایی را دارد که یکی از کشاورزان اهل روستای طلحه میگوید: «اگر دیدی کسی نخل ثمردار را میفروشد بدان که به آخر خط رسیده و چاره دیگری ندارد» نخلداران فاریاب در دشتستان این روزها به آخر خط رسیدهاند.
«همه را میخواستم بدمش، گفت نمیخوام. خرابه، خشکه» این را درباره نخلهای فروختهاش میگوید. بالغ بر بیست نفر نخل ثمردار را از زمین نخلستانش بیرون کشیده و فروخته، هر کدام را به یک میلیون و پانصد هزار تومان تا شاید ریشههای نخل در خاک دیگری بدود و او هم از این نگرانی و دغدغه خشکی زمین و تلف شدن نخلهایش رها شود، میگوید: «دویست نخل داشتم، خشک شد نابود شد» حالا او مانده و ته مانده نخلستانش با درختانی که ثمر مرغوبی نمیدهند. هم آب کم است و هم خاک دیگر مرغوب نیست. مرد دیگر یکی از نخلهایش را آماده کرده و منتظر لودر است تا بیاید و از ریشه بیرونش بکشد و ببرد: «آب نیست، بهخاطر کمآبی میفروشیمشان» چند روزی است تصاویری تلخ از نخلفروشی در دشتستان بوشهر منتشر شده و دست به دست میشود. تصاویری که یک بعد آنها ماجرای کمآبی و خشکسالی است، اما در سوی دیگر این سکه مردمانی هستند که استیصال آنها مجبور کرده تا نخل را که عزیزترین موجود زندگیشان است و نسلها محل امرار معاش آنها بوده، چوب حراج بزنند.
خشکسالی در هر گوشه از کشور به شکلی خود را نمایان کرده است. در جایی احشام زیر تیغ رفتهاند و در جایی زمینهای کشاورزی قربانی شدهاند و اینجا در بوشهر، نخلها تاوان میدهند و نخلدارانی که دلشان با آخرین راهی که پیش پایشان است صاف نیست، اما چاره دیگری ندارند.
چوب حراج به نخلستان
هر چند علی بهرامنژاد؛ بخشدار ارم معتقد است: «کشور با بحران خشکسالی دست و پنجه نرم میکند اما نخل درخت مقاومی است و نیاز چندانی به آب ندارد از این رو درآوردن درختان به علت بحران آب قابل قبول نیست. بخش ارم تنها تابستان خشک و کمبارانی دارد و در سایر فصلها بارندگیها برای درخت نخل کفایت میکند. نخل فروشی در کل کشور از استان خوزستان گرفته تا هرمزگان رایج است، در برخی موارد نخلها صادر هم میشوند، گاهی نخلداران به دلیل نامرغوب بودن گونه، نر بودن و پیر بودن درخت به دنبال جایگزینی گونههای جدید با ارزش اقتصادی بالاتر هستند.» اما مهتا بذرافکن؛ جامعهشناس و پژوهشگر حوزه روستایی که سالها در منطقه فاریاب فعالیت پژوهشی انجام داده در گفتوگو با «پیامما» میگوید: «در بخشها و روستاهای دیگر بوشهر هم کمآبی مشکلاتی به وجود آورده که شاید به این شکل رسانهای نشده باشند، با توجه به اینکه وضعیت آب بسیار اسفبار است این اصلا دور از ذهن نیست که کشاورزان بخواهند نخلهایشان را بفروشند، چون راه درآمد دیگری ندارند. اصلا بعید نیست که این اتفاقات در مناطق دیگر استان هم بیفتد و با توجه به اینکه درآمد و زیست مردم وابسته به همین شغل است هر چقدر بارندگیها کمتر شود و منابع آب محدودتر، احتمال تداوم این اتفاقات هم بیشتر میشود» او به اهمیت نخل در این منطقه اشاره کرده و میگوید: « برای مردم روستاها و کسانی که نخل دارند، نخل ثمردار یک قداست خاص دارد. این درخت در جنوب کشور بسیار مورد احترام مردم است. نخل ثمری را کسی نمیفروشد. شاید نخلهایی که پیر شدهاند و ثمر باکیفیت ندارند را برای استفاده چوب آن بفروشند اما اینکه نخلهای ثمری را بخواهند بفروشند یا از کشور خارج کنند بیسابقه است» او البته درباره یکی از راههای درآمد نخلداران میگوید: «نخلهای کوچک را که محلیها به آن «پاجوش» میگویند را در میآورند و میفروشند. این کار یک راه درآمد برای نخلداران است. اما نخلی که ثمر دهد را نه» جعفرلو یکی از نخلداران روستای طلحه که در 5 کیلومتری فاریاب قرار دارد از نخلفروشی در فاریاب از طریق شبکههای اجتماعی مطلع شده، در ابتدا معتقد است این موضوع شایعه است، به این دلیل که: «در منطقه ما روی نخل تعصب دارند. کسی حاضر نیست نخلش را بفروشد. اما اگر دیدی کسی نخلش را میفروشد بدان که واقعا به ته خط رسیده، شرایط آب وقتی بحرانی شد و هیچ آبی نبود شاید آدم مجبور شود نخلش را بفروشد. وضعیت آب به این منوال باشد مردم ناامید میشوند. خیلی بعید نیست که آدمها نخل بفروشند».
بیتوجهی به اشتغال پایدار
بذرافکن یکی از دلایل بحرانی شدن وضعیت آب در این منطقه را که به خشکسالی دامن زده است، کشت گوجه فرنگی میداند و با این توضیح که کسانی که این محصول را در زمینهای استان کشت میکنند اغلب از خارج استان آمدهاند و زمین و چاه را اجاره کردهاند، میگوید: «بوشهر نزدیک به 700 کیلومتر مرز دریایی دارد و میشد محور اشتغال استان بر مبنای ظرفیتهای این بخش باشد. اما اشتغال در استان کاملا وابسته به آب است. در عین حال در صنعت خرما و قصب (خرمای زاهدی) اگر صنایع تبدیلی و تکمیلی در استان تقویت شده بود و خام فروشی نمیشد، اشتغال در بخشهای مختلف سرشکن میشد. اما هیچکدام از این اتفاقات نیفتاده و در نتیجه شاهدیم که مردم با کمبود شدید آب برای آبیاری این نخلها مواجه هستند. در همین منطقه پرورش شترمرغ داریم که موفقتر از نخلداری بوده، اما در طول سالها مسئولان تلاشی نکردهاند تا اشتغال استان را از آب جدا کنند و به سمت مشاغل کم آببر هدایت کنند. تا آخرین قطره آب زمین صرف گوجهکاری و کشت تنباکو شده است. این مسئله محدود به فاریاب نیست بلکه در تمام استان این وضعیت وجود دارد. تمام منابع آب را مصرف کردهایم بدون اینکه شغل پایداری ایجاد شده باشد و کشاورزی منطقه همچنان یک کشاورزی فقر زا است. و این موضوع روز به روز ابعاد نگران کنندهای پیدا میکند»
آفتی که به جان نخلها افتاده
فروش نخلها تنها یکی از مشکلاتی است که این روزها نخلداران با آن دست و پنجه نرم میکنند. جعفرلو میگوید آفتی که گفته میشود نوعی چوبخوار است به جان درختان نخل افتاده و در حال فراگیر شدن است. موضوعی که خسرو عمرانی معاون بهبود تولیدات گیاهی سازمان جهادکشاورزی استان بوشهر هم آن را تایید کرده و میگوید: «آفت چوبخوار یکی از تهدیدات جدی این روزهای نخیلات استان است که اگر چه در سالهای قبل هم وجود داشته است اما با توجه به خشکسالیهای اخیر و تغییر اقلیم نخیلات ضعیفتر و این آفت مهاجمتر شده است» جعفرلو میگوید: «نسبت به سه سال پیش محصولم نصف شده، هم از نظر کیفیت و هم کمیت، این آفت به مرور در منطقه فراگیر شده، اما با این حال هنوز جهاد کشاورزی کاری برای رفع آفت نکرده و فقط به ما کود اوره میدهد. در حالی که میتواند با یک آزمایش آب و خاک تامین نیاز کند» البته عمرانی با توجه به فراگیری این آفت در سطح استان بوشهر به ایسنا اعلام کرده است: « کشاورز به تنهایی نمیتواند با آفت چوبخوار مقابله کند، به همین دلیل بهتازگی گروهی از کارشناسان در حال مطالعه پیامدهای این آفت هستند و بر اساس بررسیهای آنها برنامهریزیهای لازم انجام میشود» به جز آفت چوبخوار اما آفت بیتوجهی به محصولات این نخلها هم سالهاست که آنها را به حاشیه برده است. موضوع فروش نخل به دلیل خشکسالی، علاوه بر اهمیت فرهنگی و چشمانداز اقتصادی که در جنوب کشور دارد، مسئله دیگری را هم پر رنگ میکند و آن تولید محصولی است که در جنوب کشور مورد غفلت قرار گرفته. ایران دومین کشور تولیدکننده خرما در منطقه و آخرین کشور در حوزه صادرات این محصول است. این محصول که بخش عمده مردم جنوب تولیدکننده آن هستند، بازار بینالمللی ندارد و چندان مورد حمایت نیست. در حالی که به گفته مهتا بذرافکن با توسعه صنایع تبدیلی در این منطقه و سیاستگذاری درست، میتوان برای ایجاد بازاری بینالمللی برای ارائه این محصول برنامهریزی کرد.
کلیات طرح «تعارض منافع» دیروز سرانجام پس از روزها بحث و بررسی و چکشکاری در کمیسیونهای مجالس دهم و یازدهم، در جلسه علنی پارلمان تصویب شد. طرحی که بسیاری از کارشناسان آن را پیشنیاز مقابله با فساد میدانند. اما نمیتوان به تصویب این طرح امیدوار بود. برخی نمایندگان مجلس یازدهم و اصولگرایان انتقادهای تند و تیزی به این طرح دارند. معتقدند تصویب این طرح حکمرانی در جمهوری اسلامی را مختل میکند. راهکار آنان تهیه طرح موازی است بدون جزئیات مشخص.
اولین بار که نام طرح برای مقابله با تضاد و تناقضهای منافع در ساختار جمهوری اسلامی در مجلس مطرح شد، به دوره دهم پارلمان بر میگردد. پیش از این، نمایندگان مجلس از لزوم تصویب قانونی در این زمینه گفته بودند ولی اقدام عملی قابل ذکری صورت نگرفته بود. مجلس دهم با همکاری فراکسیون های امید، مستقلین ولایی و ولایی اقدام به تهیه طرحی تحت عنوان «تعارض منافع» کرد. دولت وقت هم همکاری های قابل توجهی را با نمایندگان مجلس ترتیب داد. دولت سال 96 پیش نویس لایحه ای با عنوان تعارض منافع را تهیه کرده بود ولی در نتیجه رایزنی ها، لایحه دولت و طرح نمایندگان در یک طرح خلاصه شد. نتیجه شد اعلام وصول طرح تعارض منافع در 2 سال و 7 ماه و 26 روز پیش. این طرح پس از اعلام وصول به کمیسیون های تخصصی مجلس رفت. چکش کاریهای بسیاری در کمیسیونهای تخصصی مجلس بر این طرح صورت گرفت آنچنان که متن این طرح در سال 97 در قیاس با متن آن در سال 99 تفاوتهای قابل توجهی داشت ولی نه در آن حد که این طرح به کلی بیخاصیت شود. طرح تعارض منافع حدود هزار روز را در مجلس به سکوت گذراند تا اینکه دیروز بالاخره نوبت به بررسی آن رسید. طرح ابتدای هفته در دستور کار پارلمان قرار گرفته بود و دیروز نمایندگان کلیات آن را در شرایطی به بحث و بررسی گذاشتند که مخالفان این طرح نه کم تعداد بودند و نه بدون قدرت.
اجماع مخالفان
دیروز ساعت 10 صبح، طرح تعارض منافع در دستور کار نمایندگان قرار گرفت. قرار بر بحث و بررسی درباره کلیات آن بود. مطابق آییننامه، موافقان و مخالفان برای اظهارنظر ثبت نام کردند. پیش از آنها اما نوبت کمیسیون اجتماعی مجلس بود. مجید انصاری، سخنگوی این کمیسیون با اعلام خبر موافقت اعضا با این طرح گفت: این موضوع در کمیسیون با حضور مسئولین دستگاههای مربوطه، دیوان محاسبات و کارشناسان مرکز پژوهشها به بحث و بررسی گذاشته شد. امروزه هر کشور مدعی مبارزه با فساد برای ارتقای اعتماد عمومی و افزایش سلامت اداری از موضوع تعارض منافع جلوگیری میکند. در کشور ما نیز شناخت فرصتهای تعارض منافع و مبارزه با فساد از موارد مورد تاکید میباشد. در این راستا تدوین قانون امری مهم تلقی میشود. این طرح نقاط قوت زیادی دارد تعاریف دقیق و حقوقی، عدم امکان ایجاد حاشیه امن برای افراد، مکلف ساختن سازمان کل کشور برای تدوین گزارش در این خصوص و ضمانت اجرای لازم از جمله آن میباشد که از نمایندگان انتظار است به کلیات این طرح رای مثبت بدهند.» مخالفها از نمایندگان با سابقه پارلمان بودند. کاظم دلخوش که تجربه چند دوره حضور در پارلمان را دارد و حالا هم به عنوان سخنگوی کمیسیون قضایی مشغول فعالیت است، به عنوان مخالف این طرح اظهار نظر کرد. او خواستار بازگشت این طرح به کمیسیون بود و گفت: «مباحث مختلفی در این طرح مورد ابهام است که باید مشخص شود. برای مثال در بخش اتاقها و بخش خصوصی و اصناف سوالاتی مطرح است متاسفانه این طرح مشکلات را رفع نمیکند و همه را به جان خود میاندازد. متاسفانه ما در کشور دستگاههای نظارتی موازی زیاد داریم که اگر اینها ادغام شوند مشکلات زیادی رفع میشود. برای مثال تعزیرات حکومتی برای کنترل کل قیمتها در کشور فقط ۶۴ خودرو دارد ما باید به این مباحث هم توجه کنیم. ما خواستار این هستیم که این طرح به کمیسیون بازگردد تا به صورت دقیق و کارشناسی بررسی شود.»
ابهامات مطرح شده از سوی دلخوش پیشتر از سوی رسانههایی چون خبرگزاری دانشجو و تسنیم نیز مطرح شده بود. هر دو این خبرگزاری ها وابسته به جریان سیاسی اصولگرایان است. «دانشجو» به عنوان نمونه در باب مخالفت خود با این طرح نوشته که طرح «مدیریت تعارض منافع» مجلس، اداره کشور را مختل میکند». خبرگزاری تسنیم اما معتقد است که این طرح نوشته شده تا «اجرا نشود». از دید این خبرگزاری ابهامات طرح تعارض منافع به حدی است که «هیات رئیسه مجلس لازم است طرح را رد و برای بررسی بیشتر به کمیسیون بازگرداند.» ایرادات ذکر شده از سوی این خبرگزاریها از سوی مخالفان این طرح در مجلس هم بیان شد. محسن زنگنه به عنوان نمونه گفت: «این شیوه قانوننویسی وهن مجلس شورای اسلامی است و با اصول قانون اساسی مغایرت دارد. برای مثال این طرح منفعت شخصی و افراد مشمول را گسترده دانسته، در صورت تصویب چنین طرحی تمام جلسات در کشور تعطیل میشود. با تصویب این طرح مجلس شورای اسلامی هم باید تعطیل شود.» در میان این اظهارات، موافقان اما بر لزوم تصویب قانونی در این زمینه تاکید داشتند. آنان از امکان اصلاح ایرادات در صحن مجلس گفتند و خواستار تصویب کلیات آن شدند. درخواستی که در نهایت از سوی نمایندگان اجابت شد تا کلیات طرح تعارض منافع بالاخره در مجلس تصویب شود.
پشت پرده
همراهی رسانههای اصولگرا با نمایندگان مخالف طرح تعارض منافع از جمله ابهامات نشست دیروز پارلمان است. پیگیریهای خبرنگار «پیام ما»، حاکی از تلاش برخی جریانهای اصولگرای داخل مجلس برای کنار زدن این طرح داشت. آنان طرح تهیه شده توسط خود را کاملتر و جامعتر میدانند و خواستار بررسی آن در مجلس هستند. شانزدهم شهریورماه طرح آنان تحت عنوان «طرح ارتقای سلامت اداری و پیشگیری از تعارض منافع» در مجلس اعلام وصول شده و هم اکنون در ترافیک کاری کمیسیون اجتماعی قرار دارد. سارا فلاحی، نماینده مجلس و از موافقان طرح تعارض منافع در همین زمینه به «پیامما» گفت: «ممکن است نمایندگان رقابتهایی بر سر طرحها داشته باشند ولی واقعیت این است که ما باید مقابل فساد بایستیم و یکی از راههای آن، تصویب طرح تعارض منافع است. امروز اگر قانونی در زمینه تعارض منافع داشتیم، قوانین مجلس شورای اسلامی در هزارتوی بروکراسی خاک نمیخورد و اجرایی میشد.» مجتبی یوسفی، نماینده اهواز در مجلس اما مخالف تصویب این طرح است. او با اصل موضوع تعارض منافع موافق است ولی معتقد است که باید طرحی را تصویب کرد که جامع تر باشد. او طرح اصولگرایان مجلس یازدهم را کامل تر خواند و به خبرنگار «پیام ما» گفت: «در این طرح جزئیات به شکل بهتری دیده شده است. امکانات کشور هم در نظر گرفته شده. تعاریف هم مشخص تر است از این رو باید به سراغ تصویب این طرح برویم.» با همه این ها، مجلس با تصویب کلیات طرح تعارض منافع، قانونا راهی ندارد جز ورود به جزئیات آن اما هیات رئیسه اگر با استدلال های مخالفان قانع شود و عزم بررسی طرح نمایندگان مجلس یازدهم را داشته باشد، احتمالا در ادامه مسیر برخی مفاد آن را برای بررسی به کمیسیون ارجاع خواهد داد. اقدامی که میتواند این طرح را دوباره در ترافیک کاری پارلمان قرار دهد و زمان را برای جلو انداختن طرح مجلس یازدهمیها مهیا کند.
ایرادهای غیرقابل انکار
موازی کاریهای اصولگرایان پارلمان یازدهم یا رقابتهای اما نافی ایرادات طرح تعارض منافع نیست. حقوقدانان پیشتر به برخی ایرادها این طرح اشاره کرده اند. مرکز پژوهش های مجلس هم به رغم تاکید بر تصویب طرحی در این زمینه، در گزارش سال 99 خود از لزوم رفع برخی ایرادات این طرح گفته بود. ماده یک این طرح به عنوان نمونه به تعریف برخی واژگان به کار رفته در این قانون پرداخته ولی مشکل آن است که تعاریف ارائه شده نیز کلی است و قابل تفسیر حال آنکه قانونگذار موظف است از واژگان و جملاتی استفاده کند که امکان تفسیرهای مختلف از آن وجود نداشته باشد. دایره گسترده مشمولان این طرح در ماده 2 نیز می تواند مشکل ساز باشد. اگرچه در صورت تهیه امکانات لازم از سوی دستگاههای اجرایی و مجموعه نهادهای جمهوری اسلامی، گستردگی این ماده میتواند با فساد ساختاری در برخی بخشها مقابله کند. استفاده از نهادهای اطلاعاتی برای شناسایی تعارضهای منافع بدون تعیین حدود اقدامات آنان نیز از جمله ایرادهای این قانون است. نمایندگان مجلس وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه را با هدف استفاده از ظرفیت تمام نهادها در زمینه مقابله با فساد به عنوان ناظر معرفی کردهاند حال آنکه اصل 174 قانون اساسی «مسئولیت نظارت بر حسن اجرای قانون» در ایران را «صرفاً بر عهده سازمان بازرسی کل کشور» گذاشته است. این موارد حاکی از لزوم چکش کاری مواد این طرح پیش از تصویب نهایی است مشروط بر آنکه هدف نمایندگان نه موازی کاری و رقابتهای جناحی بر سر طرحها بلکه مقابله با فساد و تعارض منافع باشد.
حمایت ایکوم از ترویج آگاهی برای عدالت آبوهوایی
رئیس شورای بینالمللی موزهها (ایکوم) با بیان این که ایکوم از تمامی اقدامات لازم در جهت ترویجِ آگاهی درباره عدالتِ آبوهوایی حمایت میکند، گفت: موزهها در ترویج راهکارهای نوآورانه نقش کلیدی ایفا کرده، صدای افراد اصلاحطلب در حوزه محیط زیست را تقویت کرده و تمامی اعضای جامعه را در مسائل مربوط به تغییراتِ آب و هوا درگیر میکنند.
به گزارش ایسنا، آلبرتو گارلاندینی دیروز در افتتاحیه چهل و هشتمین کنفرانس بینالمللی موزهها و مراکز علم دنیا (سیموست ۲۰۲۱ تهران) با عنوان «نقش موزهها و مراکز علم در حفاظت از محیط زیست» که به صورت مجازی به میزبانی موزه ملی علوم و فناوری ایران برگزار شد، گفت: تاثیرات شوکهکننده بحرانِ آب و هوا، همچنان به آسیب رساندن به میراثِ طبیعی و فرهنگی ما در سرتاسر جهان ادامه میدهد. تنوع زیستی چشمگیر و تاثیرات تغییرات آبوهوایی به ما نشان میدهد که چقدر ارتباط مابین انسان، زیستکره و سنگکره (لایه سخت زمین)، نزدیک است.
او ادامه داد: فرهنگهای آنتروپوسن در حال آسیب دیدن هستند؛ چرا که مناظر، منابع طبیعی و زیستپذیری در معرض خطر است. جوامع بومی در خط مقدم قرار دارند؛ نه تنها معیشت آنها به خطر میافتد، بلکه میراث فرهنگی آنها نیز نمیتواند بدون زیستگاه طبیعیشان باقی بماند. حتی زبانهای بومی در نتیجه بحران آب و هوا، پیوسته رو به زوال هستند.
گارلاندینی تصریح کرد: اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد در جهت جبران و بهبود همهگیری اخیر ضروری هستند که با هدف اقتصادهای همسو و سازگار با محیط زیست و جوامع منعطفتر بوجود آمدهاند. موزهها یکی از مورد اطمینانترین نهادهایی هستند که در موقعیتی منحصر به فرد برای ارتقای این همسویی و گوناگونی قرار دارند. حمایت از سیاستهای محیط زیستی و استراتژیهای پس از همهگیری، اطلاعات علمی را منتشر کرده و اقدامات پایدار را در جوامع محلی سبب میشوند.
گارلاندینی با بیان این که ایکوم از تمامی اقدامات لازم نظیر مسئولیت و مشارکت مدنی در جهت ترویج آگاهی نسبت به عدالتِ آبوهوایی حمایت میکند، گفت: در سال ۲۰۱۹، مجمع عمومیِ آیکوم در کیوتو قطعنامه پایداری و اجرای برنامه کاری ۲۰۳۰ را تصویب کرد. دستیابی به اهداف توسعه پایدارِ سازمان ملل متحد و مبارزه برای عدالت آبوهوایی، به یک نقطه مرجع بنیادی برای فعالیتهای ایکوم طی دهه آتی و فراتر از آن در سطوح ملی، منطقهای و بینالمللی تبدیل شده است. ما در این راستا تحت حمایت و پشتیبانی گروه فعالیتهای پایدار ایکوم هستیم که بهمنظور کمک به کمیتههای ما در تلفیق مسائل مربوط به پایداری و اهداف توسعه پایدار با فعالیتهای خودشان که همانا ایجاد اعتماد، مهارت و ظرفیتِ اقدام است، بهوجود آمدهاند.
او افزود: این گروه در حال توسعه یک برنامه عملیاتی جهانی است که طی بیستوششمین کنفرانس عمومی ما در آگوست ۲۰۲۲ در پراگ به آن پرداخته میشود. به گفته گارلاندینی در پایان جولای ۲۰۲۱ اولین نشست وزرای فرهنگی گروه G۲۰ در رم برگزار شد.
تمرکز این نشست بر اهمیت فرهنگ در جهت آیندهای پایدار بود. او اضافه کرد: «من مفتخرم که اعلام کنم که صدای موزهها در تمام طول جلسات شنیده شد. ایکوم بهطور فعال در نشستهای گروه G۲۰ شرکت میکند تا اطمینان حاصل کند که تصمیمگیران سراسر جهان موزهها را در سیاستهای خود ادغام کرده و مسائل مربوط به میراث، پایداری و بحران آبوهوایی را در نظر بگیرند.
رئیس ایکوم عنوان کرد: کشورهای عضو گروه G۲۰ در اعلامیه نهایی خود تصدیق کردند که ایکوم یک نهاد مهم فعال در سطح بینالمللی بوده و نقش موزهها را در محافظت از میراث، توسعه پایدار و آموزش مورد تاکید قرار دادند.
او افزود: مقابله با تغییرات آبوهوایی و از بین رفتن تنوع زیستی وظیفه اخلاقی دوران ماست. چالشهای جهانی مستلزم واکنشهای جهانی است.همکاری بینالمللی در حال حاضر بیش از هر دوران دیگری مورد نیاز است. ایکوم موزهها را فرا میخواند تا با این چالش و آخرین تغییرات آن روبهرو شوند.
پرداختن به ایجاد جوامع پایدار از مهمترین وظایف موزهها
کیدُنگ بائه، رئیس موزههای آسیا و اقیانوسیه نیز در ادامه با ابراز خرسندی از حضور در این کنفرانس گفت: جوامع قاره آسیا اخیرا بلایا و تغییرات محیط زیستی جدی را از سر گذراندهاند و همچنین با مسائل مربوط به تغییر اقلیم بهواسطه گاز دیاکسید کربن مواجه شدهاند که در نتیجه تغییرات اجتماعی در این منطقه بوده است. از این رو یکی از مهمترین وظایف موزهها در آسیا پرداختن به ایجاد جوامع پایدار در آینده است.
او افزود: آلودگی هوا و افزایش دیاکسیدکربن بهعلاوه هدر دادن آب و آلوده کردن آن و … این جهان را به مکانی نامطلوب برای هر موجودی در دورانِ پیش روی معروف به آنتروپوسین مبدل کرده است.
او با طرح این سوال که پایداریِ بیولوژیکی بهعنوان حیاتیترین مسأله در میان جامعه جهانی مطرح است، اما موزهها برای حل مشکلات موجود در این بحران انسانی چه کاری میتوانند انجام دهند؟ گفت: راهکار حل مشکلات عصر مدرن و آینده باید در هوش و بینش انسان که از طریق تجارب طولانی مدت گذشته بشر در طبیعت حاصل شده یافت شود. رئیس موزههای آسیا و اقیانوسیه عنوان کرد: موزه بهعنوان منزلگاهی از میراث بینش و آگاهی جمعی است مبتنی بر تمامی خاطرهها و دانش مربوط به سازگاری با طبیعت و غلبه بر تغییرات نامطلوب محیط زیستی در تاریخ و سرگذشت انسان. با دانش و خرد در حوزه میراث موزهها پیامی را بهعنوان یک هشدار عمومی درباره بحران محیط زیستی فعلی بهوجود آورده و انواع فعالیتهای مختلف نظیر نمایشگاهها، آموزش و غیره را در این راستا انجام میدهند.
سرقت از موزه تاریخی تهران قدیم
رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران از سرقت از موزه تاریخی در محدوده امامزاده یحیی شهر تهران خبر داد. مهدی عباسی، به «پیام ما» گفت: موزه تهران قدیم، در محله امامزاده یحیی قرار گرفته است و مورد بهرهبرداری شهرداری تهران نیز است. او ادامه داد: حدود نه ماه پیش از این موزه دستبرد زده شده و اموالی از آن سرقت شده است، من به شهرداری تذکر دادم و خواستم تا گزارشی در اینباره ارائه شود. رئیس کمیسیون معماری و شهرسازی شورای شهر تهران با تاکید بر اینکه این موزهها قبلا خانه یکی از بزرگان دوره مشروطه و قاجار بوده است و سرمایه ملی است گفت: شهرداری این اماکن را با قیمت روز خریداری کرده است و آماده بهرهبرداری و واگذاری و همکاری با بخش خصوصی است که احیا شود.
|پیامما| دهها هزار نفر در حاشیه اجلاس گلاسکو رهبران جهان را متهم کردند که فرصت باقیمانده برای محافظت از آینده را از دست میدهند.
در حالی که رهبران کشورهای جهان در نشست تغییرات اقلیمی سازمان ملل در گلاسگو بر سر قولهای روی هم انباشته شده از سالها قبل، مذاکره کردند، بیش از صد هزار نفر در اعتراض به عملکرد آنها دست به تظاهرات زدند. معترضان روی پلاکاردهایی نوشتند: «آسیبی را که وارد کردید، میبینیم.»
آنها روز شنبه در تظاهراتی پر سر و صدا در گلاسگو از رهبران دنیا خواستند تا با بحرانی که سراسر کره زمین را فرا گرفته، مقابله کنند. پرچمها، طبلها و فریاد معترضان، کوچههای محل برگزاری این نشست را پر کرده بود به گونهای که عبور از یک محل ممکن بود بیش از یک ساعت طول بکشد.هماهنگکنندگان این تظاهرات اعلام کردند که بیش از صدهزار نفر با وجود باد و باران در گلاسگو راهپیمایی کردند. تظاهراتی که فقط به گلاسگو ختم نشد و تعداد آن در دنیا، از لندن گرفته تا ملبورن استرالیا به بیش از ۳۰۰ تجمع رسید.به گزارش نیویورک تایمز، تظاهرات گلاسگو نشان میدهد که جنبش تغییرات اقلیمی، مجموعهای از آرمانهای گروههای مختلف را زیر چتر خود گرد هم آورده است؛ در میان تظاهراتکنندگان اعضای اتحادیهها، گروههای مذهبی، فعالان چپگرا و کنشگران عدالت نژادی دیده میشوند.
عصر روز شنبه جمعیت برای کنشگران بومی قاره آمریکا هورا میکشیدند و از رهبران دنیا میخواستند حفاظت از سرزمینهای آبا و اجدادیشان را در اولویت قرار دهند. نشست گلاسگو را بیش از ۱۳۰ رئیسجمهور و نخست وزیر با میانگین سنی ۶۰ سال آغاز کردند که فقط چند نفر از آنها زن بودند. اما تظاهرات را فعالان محیط زیست و به ویژه زنان رهبری میکنند و در میان آنها نیز جوانانی هستند که هنوز برای رای دادن در کشور خود به سن قانونی نرسیدهاند. تظاهراتکنندگان رهبران جهان را متهم میکنند که دارند فرصت کم باقیمانده برای محافظت از آینده آنها را از دست میدهند. بریانا فرویین، ۲۳ ساله و اهل سامویی میگوید مذاکرات رهبران دولتها نتایج کمی داشته اما کافی نیست. دانا مونرو ۵۴ ساله که به گلاسگو سفر کرده نیز میگوید نوههایش به او انگیزه میدهند تا در این زمینه فعال باشد. کرول مکدونالد میگوید زمان زیادی را در مناطق کوهستانی اسکاتلند به عکاسی میپردازد و تاثیر سریع تغییرات اقلیمی را به چشم خود است. به اعتقاد او دولتها نمیتوانند به اندازه افراد محلی از زمین مراقبت کنند.
چالش مدیران دولت با میراث ملی
صدای «یا مرگ یا مصدق» چارستون خانه قوامالسلطنه را لرزاند. ۳۰ تیر ۱۳۳۱ بود. مردم به چشم دیدند چگونه جوی خون تن خیابان را سرخ کرد. خانه قوام از میان همهی این «مردهبادها و زندهبادها» جان سالم به در برد تا روایت کند، حالا پس از ۶۹ سال دوباره چارستون خانه قوامالسلطنه لرزیده است. این بار با پیچیدن صدای کلنگ و چکش در پیکرش، آن هم به دلیل ساخت سرویس بهداشتی در اتاق مدیرعامل جدید. اقدامی که با واکنش گروههای مردمی و دوستدار میراثفرهنگی مواجه شد. مردم میپرسیدند، چطور ممکن است، مدیر جدید، پیکر یک اثر ملی را با زیرپا گذاشتن قوانین و ضوابط میراث فرهنگی بلرزاند؟ معاون میراث فرهنگی اداره میراث تهران هم این اقدام را تخلف نامید اما در آخر حرفهایش هم اضافه کرد: «خسارتی ایجاد نشده است. درحال احداث (سرویس بهداشتی) بودند که ما گفتیم جمعآوری و اعاده به وضع سابق شود. یک ناظر مستقر میکنیم که در فرایند بازگرداندن به وضع سابق، آسیبی به بنا وارد نشود.»
شنیدهها اما تمامی ندارد؛ از تغییر حوضخانه به ویآیپی، جابهجایی آرشیو فارابی، ورود ماشین به داخل مجموعه و… آیا اولویت مدیران جدید فارابی ایجاد تغییرات در خانه ثبت ملی قوام است یا برنامهای برای سینمای ایران دارند؟ شاید باید کمی زوایه نگاهمان را بازتر کنیم. سوال اساسی اینجاست، چطور ممکن است، یک مدیرفرهنگی که محل کارش در یک بنای تاریخی است، نسبت به موقعیت و شرایط خاص خود آگاهی نداشته باشد؟ چرا نباید قوانین و ضوابط میراثفرهنگی را بداند؟ مثلا چرا از خود نمیپرسد، آیا در چهل سال گذشته مدیران مستقر در این مجموعه نیاز به سرویس بهداشتی داخل خانه نداشتند؟ این برای نخستین بار نیست که مدیران دولت سیزدهم دچار چنین تخلفات آشکاری در قبال میراثفرهنگی ایران میشوند. پیش از این هم مدیر جدید موزه فرش معروف به «چلمن سیزدهم» اقدام به گلکاری در حوضهای حیاط موزه فرش کرده بود، اقدامی که افکار عمومی را به شدت جریحهدار کرد. نحوه عملکرد این مدیران جدید، لرزه به جان بسیاری از مکانهای تاریخی انداختهاند که در اختیار دولت، بنیادها و یا سازمانهای نیمهخصوصی قرار دارند. البته برای اینکه این گزارش نوشته شود، چندین بار تلاش به گفتوگو با مدیرعامل جدید بنیادفارابی کردیم اما حاضر به گفتوگو با روزنامه «پیامما» نشد به این بهانه که همه پاسخها را دیروز به خبرگزاری ایسنا داده است. مسئولان ارتباط با رسانههای بنیاد عنوان کردند: «بروید از ایسنا کپی کنید!»
چرا مدیران قبلی توالت نزدند؟
با هم به سراغ خانه قوامالسلطنه به عنوان نمونهای که قربانی عملکرد مدیرش شد، میرویم. کمتر کسی است که ایرانی باشد و قوامالسلطنه را نشناسد یا حداقل تصویر آن را ندیده باشد. او یکی از بانفوذترین چهرههای سیاسی ایران بوده و نقش مهمی در شکلگیری تاریخ معاصر داشته است.
احمد قوام، سه بار در دوران قاجار و دو بار در دوران پهلوی به نخستوزیری رسید، ۱۴ بار به عنوان وزیر امور داخلی انتخاب شد، چهار بار پست وزارت امور خارجه به او تفویض شد. چهار بار وزیر امور مالیه، دو بار وزیر جنگ و یک بار وزیر عدلیه شد. او در سال ۱۳۳۱ با محمد مصدق، نخستوزیر وقت سرشاخ شد و با این جمله معروف «کشتیبان را سیاستی دیگر آمد» نخستوزیری خود را اعلام کرد. این سیاستمدار پرنفوذ در اواخر قاجار اقدام به ساخت خانهای در قلب تهران کرد که بعدها اتفاقات تاریخی مهمی در آن رخ داد.
میگویند معمار این خانه «ابوالحسن صانعی» معمار معروف آن زمان بوده است. این معمار البته فقط یک خانه نساخت بلکه یک اثری هنری خلق کرد. این اثر هنری بعد از رفتن قوام پس از ۳۰ سال زندگی در آن همچنان باقی ماند تا شاهد اتفاقات بسیار باشد.
احمد محیططباطبایی، رئیس ایکوم (کمیته ملی موزههای ایران) از سرنوشت این خانه حکایت میکند: «خانه قوام بعد از مرگ او به سفارت مصر واگذار شد. در زمان استقرار سفارت مصر، گچبریهایی به سبک اروپایی به بخشی از تالارهای طبقه اول اضافه شد. اگر به این موزه رفته باشید، پایین بخشی از گچبریهای این طبقه پرچم سفارت مصر دیده میشود. مدیران این سفارت حتی سقف بنا را هم تغییر دادند و گنبدی شکل کردند. اکنون انتظار نمیرود، مدیران جدید همچون یک دولت خارجی با آثار تاریخی و ملی رفتار کنند!»
او از واگذاری این خانه به سفارت افغانستان و پس از آن به بانک بازرگانی میگوید: «در سال ۱۳۵۵ شمسی عمارت قوامالسلطنه به تملک بنیاد فرح پهلوی درآمد. ساختمان دو بخش بیرونی و اندرونی دارد که عمارت بیرونی، موزه آبگینه شد و برای بخش اندرونی که محل سکونت قوامالسلطنه بود، کاربری فرهنگسرا و سالن نمایش فیلم (فرهنگسرای نوبهار) تعریف شد. پس از پیروزی انقلاب، موزه آبگینه فعالیت خود را ادامه داد، اما فعالیت فرهنگسرای نوبهار متوقف شد و ساختمان آن در سال ۱۳۶۲ به بنیاد سینمایی فارابی داده شد.»
این زندگی پرفراز و نشیب بیش از پیش خانه قوامالسلطنه را که معماری منحصربهفردی هم داشت، ارزشمند کرد به طوری که در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت، و بسیاری از کارشناسان میراثفرهنگی متفوقالقولاند که این خانه جزو یکی از نفایس ملی به شمار میرود. عجیب است که یک مدیر فرهنگی در جریان اهمیت این خانه تاریخی قرار ندارد و هنوز از گرد راه نرسیده همچون یک بنای معمولی با آن رفتار میکند. این مدیر از خود حتی نپرسیده چطور مدیران قبلی نزدیک چهل سال به ذهنشان نرسیده یک توالت داخل بنا بزنند؟!
آمیختگی جان فارابی با خانه قوام!
اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم و انتظار نداشته باشیم، مدیرعامل جدید نسبت به قوانین میراثفرهنگی آگاهی داشته باشد، حتما یک بار هم شده، پیش از قبول مدیریت باید اساسنامه و «دربارهی ما» بنیاد فارابی را مرور کند! اگر آن کار را هم نکرده با هم این اساسنامه را مرور میکنیم.
فخرالدین انوار، معاون وقت سینمایی وزارت ارشاد در بهار سال ۱۳۶۲ به فکر چارهای برای سینمای ایران افتاد، پس دستور داد: «سیدمحمد بهشتی»، «محمد مهدی دادگو»، «محمد آقاجانی» و «مهدی مسعودشاهی» مسئول رسیدگی امور سینما و راهاندازی دوباره این هنر در کشور شوند. از آنجاییکه در سال ۱۳۵۶ باشگاه فارابی با هدف گسترش فرهنگ سینمایی با به کارگیری کلوبهای نمایش فیلم تاسیس شده بود و اساسنامه مدونی هم داشت این باشگاه برای حل معضلات سینما با تغییر نام به «بنیاد» راهاندازی شد.
محمد بهشتی، مدیرعامل، محمدمهدی دادگو، مدیر تولید و مسئول اجرایی و محمد آقاجانی هم به عنوان قائممقام مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی انتخاب و راهی عمارت تاریخی قوامالسلطنه شدند. جالب اینجاست، در بخش معرفی بنیاد فارابی آمده است: «این بنا جزو آثار ثبت شده در فهرست ملی میراث فرهنگی است و به عنوان نماد و برند فرهنگی بنیاد سینمایی فارابی محسوب میشود.» یعنی اگر مدیرعامل جدید بنیاد فارابی این معرفی کوتاه را خوانده بود، متوجه میشد که نماد و برند فرهنگی بنیاد فارابی یک اثر ملی یعنی خانه قوام است. از سوی دیگر درباره اهداف بنیاد فارابی آمده «حمایت از تولید آثار سینمایی متناسب با فضای ایران». به نظر میرسد با توجه به وضعیت آشفته سینمای ایران به خصوص در دوران کرونا باید مسائل مهمتری در خصوص سینما، ذهن مدیرعامل جدید را درگیر کند.
با یک اثر ملی با ادب برخورد کنید!
«خانه قوام یک بخش اندرونی با یک راهرو میانی دارد که مانند سرسرا عمل میکند. در انتهای این راهرو پلکانی دیده میشود که به قدری چرخش آن زیباست که وقتی مخاطب وارد میشود، فقط راه پله را میبیند. فاقد تزئینات است و فقط حجم و فرم آن هر بینندهای را شیفته میکند.
خانه قوام بسیار ساده است و این پلکان زیباترین عنصر نمادین این خانه. تا آنجاییکه من میدانم، مدیران بنیاد فارابی همواره برای دسترسی به سرویسهای بهداشتی دچار مشکل بودند اما میراثفرهنگی و خود مدیران فارابی به دلیل ویژگیهای ساختمان نمیتوانستند، این مشکل را حل کنند. حتی یک مقطعی بخشی از اتاقهای شمال غربی را به آبدارخانه اختصاص دادند اما آن هم مشکل ایجاد کرد و اصالت ساختمان لطمه میزد. بنابراین جمع شد.»
اسکندر مختاری، استاد دانشگاه در رشته مرمت آثار تاریخی با تکیه بر پیشینه مرمتهای انجام شده در این خانه میگوید: «مدیران بنیاد فارابی باید بدانند با یک اثر هنری مواجه هستند و استقرار در یک اثر هنری هم اهمیت خاص خود را دارد و هم محدودیتهایی. وقتی ما در یک اثر هنری مستقر میشویم امانتدار یک ملت میشویم.
بنابراین باید با محدودیتهای آن کنار آمد و با ادب و احترام با چنین بناهایی روبهرو شد.»
در واقع آنچه امروز بیشتر از هر چیز افکار عمومی را حساس کرده، نحوه برخورد مدیران جدید در مواجه با میراثفرهنگی یک ملت است؛ ملتی که با پشتوانه این پیشینه راهش را در میان سختترین شرایط باز کرده و به حیات خود ادامه میدهد.
