بایگانی مطالب نشریه

روایت فساد از وزارت جهاد کشاورزی تا بنیاد شهید

| پیام ما | در حالی که ماجرای اختلاس 5هزار میلیاردی در «بانک دی» و تخلفات شرکت «آریا تجارت سهیل» به‌عنوان یک شرکت زیرمجموعه وزارت جهاد کشاورزی در هفته‌های گذشته خبرساز شده بود، به‌تازگی خبرهایی تازه از این دو پرونده فساد منتشر شده است.

 

هفته نخست تیرماه بود که «پیام‌ما» از دو گزارش فساد به نقل از برخی منابع داخلی گزارش داد. گزارش‌هایی که از فساد در دو شرکت زیرمجموعه یک نهاد دولتی و یک وزارتخانه کلیدی حکایت داشت؛ اختلاس ۷۳۰ میلیون دلاری شرکت «آریا تجارت سهیل» که اگرچه در ظاهر شرکتی خصوصی است اما به‌عنوان یک شرکت زیرمجموعه وزارت جهاد کشاورزی و تحت حمایت برخی مقام‌های ارشد از جمله یکی از معاونان وزیر جهاد دست به این تخلف زده و این در حالی است که به فاصله کمتر از یک هفته از انتشار مصاحبه «پیام‌ما» با یک عضو کمیسیون کشاورزی مجلس در ارتباط با این تخلف در شرکت «آریا تجارت سهیل»، در خبری دیگر معاون رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران از اختلاس ۵ هزار میلیارد تومانی در بانک دی به‌عنوان یکی موسسات و بانک‌های وابسته به بنیاد شهید پرده برداشت. آن هم در حالی که حدود یک دهه گذشته و به‌خصوص در زمان ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد و ریاست مسعود زریبافان بر بنیاد شهید، موارد متعددی از فساد در شرکت‌ها و موسسات زیرمجموعه این نهاد رسانه‌ای شد. مفاسدی که از جمله می‌توان به «فساد ۱۷۰ میلیارد تومانی، اعطای ۸ هزار میلیارد تومان وام بدون ضمانت و با تبانی، کلاه‌برداری از صرافی یکی از بانک‌ها در دوبی به مبلغ ۴۳۳ میلیون درهم، وجود ۵۰ تا ۷۰ نفر در یک شبکه فساد با همکاری برخی مدیران بنیاد شهید در دولت احمدی‌نژاد و معامله با افراد و بخش‌های ممنوع‌المعامله» اشاره کرد.
اما در حالی که در هفته نخست تیرماه امیرحسین قاضی‌زاده هاشمی در قامت رئیس کنونی بنیاد شهید از اختلاس ۵ هزار میلیاردی در یک شرکت زیرمجموعه بانک دی پرده برداشت، روز گذشته یک نماینده مجلس جزئیاتی از این فساد را در اختیار رسانه‌ها قرار داده است. بر این اساس در حالی که شرکت شاهد (سهامی عام) با موافقت امام خمینی (ره) و با سرمایه اولیه ۱۰ میلیون تومان و با انجام برنامه‌ریزی جامع متکی به همکاری و همفکری معنوی تمام ارگان‌ها و نهادهای مسئول در سال ۶۳ از سوی مسئولان بنیاد شهید تاسیس شد، این شرکت در این سال‌ها کاری غیر از وظایف خود انجام داده‌ است. ابوالفضل ابوترابی که به‌عنوان فرزند شهید و یکی از سهامداران این شرکت از ابتدای دوره نهم مجلس شورای اسلامی تا به امروز به نمایندگی از مردم نجف‌آباد اصفهان در پارلمان حاضر است، اخیراً از بنیاد شهید به کمیسیون اصل ۹۰ مجلس یازدهم شکایت کرده است. ابوترابی خواستار واگذاری سهام شرکت شاهد به سهامداران این شرکت است. او با طرح این پرسش که چرا قانون تجارت در مورد شرکت شاهد اجرا نشده و نمی‌شود، به «همشهری‌ آنلاین» گفته است: «شرکت شاهد ۲۰۷ هزار سهام‌دار فرزند شهید دارد. اما اکنون اعضای بانک دی سهامدار شرکت شاهد هستند و مدیریت را به دست گرفته‌اند.» او در توضیح برخی تخلفات این شرکت با تاکید بر وضعیت نامساعد این روزهای این شرکت گفته است: «شرکت شاهد در ۳ سال گذشته به برخی از نورچشمی‌های خود ۱۰۰ میلیارد تومان با سفته وام داده که اکنون آن اشخاص به‌دلیل داشتن تخلفات متعدد در زندان به‌سر می‌برند.» او در توضیح موردی دیگر از تخلفات شرکت شاهد گفته است: «مسئول وقت شرکت شاهد در آلمان، از بانک‌های آلمانی وام شخصی گرفته و ملک شرکت را به‌عنوان وثیقه نزد بانک قرار داده اما به‌دلیل عدم پرداخت اقساط خود، بانک آن ملک را مصادره کرده است.» او با بیان این‌که «تخلفات این شرکت بسیار زیاد است»، گفته است: «یک قطعه زمین در شمال کشور متعلق به این شرکت است که آن را به سوی نابودی برده‌اند و سرنوشت نامعلومی دارد. یا برای مثال برای ناهار و شام‌هایی که هیات مدیره برای خود تدارک می‌داد، هر یک از اقلام ناهار و شام را از بهترین رستوران‎ها انتخاب می‌کردند؛ به تعبیری دیگر مثلا برنج از یک رستوران، سالاد از رستورانی دیگر و مثلا ماهی از یک رستوران دیگر به این شکل هزینه‌های هنگفت می‌شد. ما در چند دهه اخیر شاهد حیف و میل شدن اموال این شرکت بوده‌ایم.» او که ترجیح داده فعلاً اشاره‌ای به نام نماینده آلمان و مبلغ وام نکند، در توضیح علت و محتوای شکایت خود گفته است: «ما وقتی کوچک یا صغیر بوده‌ایم به این نماینده ولی‌فقیه و بنیاد شهید وکالت داده‌ایم تا به‌جای ما در شرکت شاهد تصمیم‌گیری کنند و هیات مدیره را تعیین کنند. حال که از صغیری درآمده و هریک دارای پست و مقام شده و در زمینه‌ای فعالیت می‌کنیم، باز هم هیات ‌مدیره برخلاف قانون تجارت از بین سهامداران انتخاب نمی‌شود. حال آن‌که ما سهامدار هستیم و خودمان باید هیات مدیره را تعیین کنیم.» ابوترابی همچنین با بیان این‌که «فرزندان شاهد نفعی از فعالیت‌های گسترده شرکت شاهد نبرده‌اند»، گفته «بنیاد شهید همچنان ما را صغیر می‌داند و هیات مدیره را انتخاب می‌کند.»
اما همزمان با انتشار جزئیات بخشی از تخلفات شرکت‌های زیرمجموعه بنیاد شهید، دیروز سخنگوی قوه قضاییه هم در نشست خبری هفتگی خود به یکی دیگر از خبرهای هفته‌های گذشته واکنش نشان داد. مسعود ستایشی در پاسخ به پرسشی درباره اختلاس ۷۳۰ میلیون دلاری در وزارت جهاد کشاورزی گفت: «گزارشی از سوی سازمان بازرسی به رئیس قوه قضائیه ارسال شد.» سخنگوی دستگاه قضایی همچنین با بیان این‌که «مطالب باید تا انتها توسط سازمان بازرسی پیگیری شود»، گفت: «این مسئله ناظر به اقدامی از سوی یکی از زیرمجموعه‌ها بوده و تعهداتی در رابطه با گندم، جو و غیره مطرح شده و موضوع در حال رسیدگی است.»

اجلاس جهانی تنوع زیستی در حاشیه فوتبال

|پیام ما| قرار بود پانزدهمین اجلاس جهانی تنوع زیستی اردیبهشت امسال در چین برگزار شود اما همه‌گیری کرونا نگذاشت. دور اول این مذاکرات مهر پارسال با اوج‌گیری کرونا به صورت مجازی برگزار شد و حالا به دلیل برنامه کرونا صفر چین، مذاکرات حضوری به مونترال کانادا منتقل شده است. مشکل اما فقط همین نیست، اجلاس Cop15 با جام جهانی قطر همزمان شده و نگرانی‌ها از کاهش مشارکت رهبران سیاسی جهان در مذاکرات بالا گرفته است؛ آنقدر که سازمان‌های غیردولتی محیط زیستی درباره این همزمانی نامه‌ای سرگشاده‌ای به دبیرکل سازمان ملل نوشته‌اند و دبیر اجرایی کنوانسیون تنوع زیستی سازمان ملل هم به وزرا و روسای جمهور کشورهای عضو هشدار داده که «از بی‌توجهی به این اجلاس خجالت‌زده خواهید شد».

 

این اولین جام جهانی است که در خاورمیانه و اولین دوره‌ای است که در این وقت سال برگزار می‌شود؛ از 30 آبان تا 27 آذر (21 نوامبر تا 18 دسامبر). در واقع زمان مسابقات جهانی فوتبال به دلیل گرمای تابستان قطر، به نوامبر منتقل و حالا همزمانی آن با پانزدهمین اجلاس جهانی کشورهای عضو کنوانسیون تنوع زیستی سازمان ملل متحد (COP15) نگران‌کننده شده است.
دسامبر پیش رو، نمایندگان برای شرکت در کنفرانس تنوع زیستی سازمان ملل معروف به COP15 به مونترال کانادا سفر می‌کنند تا پس از دو سال تاخیر درباره مجموعه جدیدی از اهداف جهانی برای دهه آینده طبیعت مذاکره کنند. توافق نهایی این مذاکرات، قرار است هجدهم دسامبر (27 آذر)، درست در آستانه برگزاری فینال جام جهانی حاصل شود. رئیس بخش تنوع زیستی سازمان ملل هشدار داده است که رهبران جهان نباید اجازه دهند که جام جهانی قطر آنها را از یک نشست همزمان درباره طبیعت منحرف کند.
روسای جمهور و نخست وزیران به‌طور معمول در جام جهانی شرکت می‌کنند، اما الیزابت ماروما مرما، دبیر اجرایی کنوانسیون سازمان ملل در بخش تنوع زیستی، از رهبران جهان خواسته تا بر مذاکرات درباره طبیعت متمرکز بمانند، چرا که گروه‌های محیط زیستی هم درباره مشارکت نکردن دولت‌ها هشدار داده‌اند.
اجلاس تنوع زیستی Cop15 درست دو هفته پس از پایان Cop27 آغاز می‌شود؛ اجلاسی متمرکز بر آب و هوا در مصر که انتظار می‌رود در آن کشورها تعهدات قوی‌تری را برای محدود کردن گرمایش جهانی به 1.5 درجه سانتیگراد بالاتر از سطح قبل از صنعتی شدن اعلام کنند. مذاکرات cop27 در شرم‌الشیخ احتمالاً تأثیر قابل توجهی بر لحن نشست تنوع زیستی خواهد داشت.
هشدار فعالان محیط زیست
در هفته گذشته گروه‌های فعال محیط زیست هم هشداری مشابه داده بودند. گاردین در گزارشی درباره این هشدار نوشته بود: سه سال پس از اینکه کارشناسان فاش کردند که سیستم‌های پشتیبانی از حیات زمین در حال فروپاشی است، سازمان‌های غیردولتی پیشرو هشدار داده‌اند که مذاکرات تنوع زیستی سازمان ملل به دلیل مشارکت نکردن دولت‌ها به نقطه بحرانی رسیده است.
سازمان‌های غیردولتی هشدار داده‌اند که نبود رهبران سیاسی نشست ماهیت اجلاس را به خطر می‌اندازد. پیش از این مذاکرات نایروبی در مورد تنوع زیستی هم به بن بست رسیده و در نهایت به نوشتن نامه‌ای سرگشاده خطاب به رهبران جهان انجامیده بود که در آن خواستار اقدام قبل از کنفرانس مونترال شده بودند.
دو هفته پیش کشورها در نایروبی برای شرکت در دور اضافی مذاکرات درباره توافق برای توقف نابودی طبیعت به دست انسان گرد هم آمدند تا برای هدف نهایی کوپ 15 در مونترال به توافق برسند.
با وجود هشدار دانشمندان در سال 2019 مبنی بر اینکه یک میلیون گونه در معرض انقراض قرار دارند و طبیعت با سرعتی بی‌سابقه در تاریخ بشریت رو به زوال است. این در حالی است که دولت‌ها هرگز به هدفی که برای توقف تخریب طبیعت تعیین کرده‌اند، نرسیده‌اند.
در حالی که رهبران جهان از جمله امانوئل ماکرون، جاستین ترودو و بوریس جانسون بر اهمیت این اجلاس که تنها یک بار در این دهه برگزار می‌شود، تاکید کرده‌اند، مذاکرات تنوع زیستی شاهد اختلافات اساسی بین شمال و جنوب بر سر بودجه و چالش‌های حفاظت از 30 درصد از خشکی و دریا تا سال 2030 بوده است.
سازمان‌های غیردولتی و گروه‌های محیط زیستی چون صلح سبز، اواز، کمپین برای طبیعت و مجمع بین‌المللی بومی در زمینه تنوع زیستی در نامه سرگشاده‌ای که 27 ژوئن منتشر شد، نوشتند که «در توافق نهایی پیشرفتی حاصل نشده و مذاکرات فاقد تعامل سیاسی در سطح بالا بوده است».
این در حالی است که در آستانه هر اجلاس cop، فازهای اولیه مذاکرات تا حد زیادی توسط متخصصان فنی انجام می‌شود و وزرا معمولا در پایان مذاکرات درگیر می‌شوند.
در این نامه از آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل و و وزرای دولت‌ها درخواست شد رهبری سیاسی را به فرآیند مذاکرات اضافه کنند و جلوی وقوع فاجعه را در Cop15 بگیرند. این نامه می‌گوید: «چارچوب جهانی توافق تنوع زیستی پس از 2020 در خطر است.» دانشمندان در سال 2020 هشدار داده بودند که ششمین انقراض دسته جمعی حیات وحش روی زمین در حال شتاب گرفتن است.
رهبران سیاسی توجه کنند
تاکید مرما بر این است که همه وزرا و روسای جمهور باید به رقابت میان اجلاس تنوع زیستی و جام جهانی فکر کنند. او می‌گوید: «ما واقعا به یک فشار سیاسی نیاز داریم. رهبران از توافقی متحول‌کننده و جاه‌طلبانه صحبت می‌کنند. اگر مذاکرات به همین منوال ادامه یابد، احتمالاً به چارچوبی دست خواهیم یافت، اما احتمالاً جاه‌طلبانه و نوآورانه نخواهد بود و آنطور که انتظار می‌رود، روند از بین رفتن تنوع زیستی را تغییر نمی‌دهد.»
هم مذاکرات آب و هوا و هم در مذاکرات تنوع زیستی شاهد اختلافات قابل توجهی بین شمال و جنوب بوده است. طی دو هفته گفت‌وگو در نایروبی، کشورها برای پیشرفت در متن نهایی تلاش کردند اما چندین اختلاف نظر بر سر پول تامین بودجه پیش‌نویس اهداف، اجرای توافقنامه و «دزدی زیستی» وجود داشت.
مرما از کنفرانس اقیانوس سازمان ملل متحد در لیسبون، در گفت‌وگو با گاردین اذعان کرد که پیشرفت مذاکرات کند بوده و گفت که نظر دولت‌ها در مذاکرات -که در این مرحله تا حد زیادی فنی است- برای خروج از بن‌بست در مسائل بزرگ، ضروری است.
در نشست گروه هفت در هفته گذشته، دولت کانادا اعلام کرد که بوریس جانسون و امانوئل مکرون در دیدارهایی با جاستین ترودو، نخست وزیر کانادا، درباره اجلاس تنوع زیستی گفت‌وگو کرده‌اند. چین به عنوان رئیس اجلاس بر این رویداد نظارت خواهد کرد. با اینکه میزبانی Cop15 در مونترال است، اجلاس تحت ریاست چین باقی می‌ماند، چرا که به دلیل سیاست کووید صفر چین، میزبانی در این کشور را در آنجا غیرممکن و اجلاس را از کونمینگ به نایروبی منتقل کرد.
دور دوم اجلاس تنوع زیستی Cop15 پنجم دسامبر (برابر با 14 آذر) در مونترال آغاز می‌شود و 17 دسامبر (26 آذر)، یعنی یک روز قبل از فینال جام جهانی فوتبال به پایان می‌رسد. اگر بودجه کافی و کامل در نظر گرفته شود، این توافق می‌تواند شاهد تغییرات عمده در شیوه‌های کشاورزی جهانی و صنایع استخراجی باشد؛ عواملی که از محرک‌های اصلی ریشه‌کنی حیات وحش و اکوسیستم‌های طبیعی است.

هوای کرمان ناسالم شد

گرد و غبار دیروز شهرهای استان کرمان و از جمله مرکز این استان را تحت تاثیر شدید قرار داد. دیروز هوای کرمان در شرایط ناسالم هم قرار گرفت.به گزارش ایرنا گردوغبار از روز دوشنبه نقاط وسیعی از استان کرمان را در بر گرفته و در برخی نقاط از جمله شرق استان به وضعیت خطرناک نیز رسیده بود.مناطق شرق استان از جمله شهداد و شهرستان های فهرج، ریگان و نرماشیر روز سه‌شنبه ادارات را تعطیل کردند و در برخی از دیگر شهرستان ها از جمله جیرفت و عنبرآباد در جنوب استان و نیز شهرستان های زرند، راور و رفسنجان در شمال استان نیز ادارات با تاخیر دو تا سه ساعته باز شدند.نجمه نظری، معاون محیط زیست انسانی اداره کل حفاظت محیط زیست استان کرمان با اشاره به افزایش شاخص آلایندگی هوا در شهر کرمان تاکنون به ایرنا گفت: شاخص آلایندگی هوا در شهر کرمان اوایل صبح روز سه‌شنبه (دیروز) ۱۹۵ بود و به مرور به ۲۰۴ رسید که شرایط ناسالم است.به گفته او شاخص آلایندگی هوا با عدد بیش از ۳۰۰ خطرناک است که در صورت پایداری بیش از یک تا دو ساعت باید در مورد تعطیلی ادارات تصمیم گیری شود.معاون محیط زیست انسانی اداره کل حفاظت محیط زیست کرمان گفت: احتمال رسیدن شاخص آلودگی هوا در شهر کرمان به شرایط خطرناک ضعیف است اما همچنان در حال رصد شرایط هستیم.

صنایع آلاینده بلای جان شادگان

انجام یک سری تحرکات عمرانی در حریم تالاب بین‌المللی شادگان که میراث طبیعی جهانی محسوب می‌شود موجب شد تا توجه فعالان محیط زیست و منابع محلی درباره علت‌های انجام برخی فعالیت‌ها که حتی تابلو معرفی پروژه ندارد، جلب شود. این موضوع البته پای نهادهای متولی را هم به میان کشیده است و ردی از بایدها و نبایدهای آنها هم دیده می‌شود.

در این میان نام چندین پروژه کوچک و دو پروژه بزرگ که تا به اکنون مجوز فعالیت دریافت نکرده‌اند اما تلاش می‌کنند ساخت و سازهای اولیه را در جریم تالاب شادگان انجام دهند دیده می‌شود. به گواه همه اسناد مکتوبی که مطالعه شده و گفته‌هایی که با مدارک تطبیق شده شرکت «انرژی ملل» که برای تولید قیر، نفت سفید و گاز مایع در ساحتی به وسعت 85 هکتار و شرکت «مکران‌پاد» که در مساحتی به وسعت 500 هکتار برای استخراج ماده معدنی نمک کوشش می‌کنند از جمله صنایعی هستند که موضوع آنها در پنجره واحد سرمایه‌گذاری مطرح شده که در صورت تکمیل و بهره‌برداری، اثرات مخربی بر محیط زیست و زیستمندان منطقه خواهد گذاشت و حیات مردم ساکن پیرامون تالاب به مخاطره می‌افتد.
لازم به توضیح است که در سال 1392 هم با برخی اعمال نظرها زمینی به مساحت 500 هکتار به پتروشیمی آبادان و در سال 1394 هم یک فقره زمین به شخص دیگری واگذار شد. اما سرانجام قرارداد پتروشیمی آبادان که بخشی از آن در عرصه تالاب بود فسخ شد. این در حالی است که پروژه دیگر، همچنان 80 هکتار آن در حریم تالاب بین‌المللی شادگان قرار دارد.حتی پروژه دیگری در حریم و عرصه تالاب به مساحت 300 هکتار درخواست داده که اراضی درخواست شده دارای تداخل 240 هکتاری با تالاب بین‌المللی شادگان و 60 هکتار دیگر آن هم در حریم 100 تا 330 متری تالاب واقع شده بود که اداره کل محیط زیست خوزستان اجرای آن را مغایر با ضوابط زیست محیطی دانست و مجوز صادر نکرد.

در سال 1390 هیئت وزیران برای جلوگیری از آسیب به تالاب‌ها دستورالعمل مشخصی برای همه دستگاه‌ها لازم‌الاجرا کرد که پروژه‌ها در حریم تالاب‌ها باید دو کیلومتر و در حریم پناهگاه‌های حیات وحش یک کیلومتر فاصله را رعایت کنند. از جمله ضرورت‌های رعایت حریم می‌توان به جلوگیری از تولید پسماندهای صنعتی و یا کنترل آن، حفظ ذخایر آبزیان موجود در دریا، جلوگیری از آلودگی هوا اشاره کرد

ساخت و ساز، تابع ضوابط
بر اساس قانون عرصه و حریم تالاب بین‌المللی شادگان که از سال 1380 مصوب شد هرگونه فعالیت عمرانی و ساخت و ساز باید تابع ضوابط باشد. این در حالی است که عرصه و حریم تالاب شادگان تا شمال شهرستان کارون، جنوب شهرستان آبادان، غرب شهرستان ماهشهر و چهار جهت شهرستان شادگان امتداد دارد. همچنین در سال 1390 هیئت وزیران برای جلوگیری از آسیب به تالاب‌ها دستورالعمل مشخصی برای همه دستگاه‌ها لازم‌الاجرا کرد که پروژه‌ها در حریم تالاب‌ها باید دو کیلومتر و در حریم پناهگاه‌های حیات وحش یک کیلومتر فاصله را رعایت کنند. از جمله ضرورت‌های رعایت حریم می‌توان به جلوگیری از تولید پسماندهای صنعتی و یا کنترل آن، حفظ ذخایر آبزیان موجود در دریا، جلوگیری از آلودگی هوا اشاره کرد.
به دلیل ضرورت رعایت همین حریم یادشده بود که پیش‌تر یک شرکت استیصال نمک با طرح شکایت در «دیوان عدالت اداری» خواهان توجه شورای عالی معادن به همه حریم‌هایی که پیش‌تر صادر شده بود شد و درخواست جلوگیری از نقض حریم‌های تالابی و رعایت حریم در نظر گرفته شده برای صنایع جدید با وجود برخورداری تالاب شادگان از عرصه و حریم صورت گرفت شد. به همین دلیل دیوان عدالت اداری رای به رعایت حریم دو کیلومتری داد.
اما دو پروژه پتروشیمی «انرژی ملل» و «مکران پاد» از جمله پروژه‌های جدیدی هستند که به نقض آشکار برخی دیگر از مقررات می‌پردازند. پروژه‌های یاد شده در جنوب شرقی تالاب شادگان و مسیر جاده آبادان به سربندر واقع شده‌اند.
فعالیت ماشین‌آلات و حضور برخی افراد برای محوطه‌سازی برای سایت اداری، وجود حوضچه آهک شکفته، نقشه‌برداری برای ادامه دادن و مشخص کردن مسیر و همچنین ایجاد حوضچه آهک برای شکفته شدن، خاک‌برداری و خاکریزی و تسطیح در محل با کامیون و گریدر، ایجاد کمپ نیروها و استقرار ماشین‌آلات و همچنین تجهیز سایت و کارگاه، ایجاد دایک و ادامه دادن مسیر با بیل مکانیکی، تسطیح و جاده‌سازی با گریدر و بیل مکانیکی، انجام عملیات رگلاژ توسط تانکر، حضور غلطک پاچه‌بزی برای کوبیدن بستر و همچنین آماده‌سازی جاده‌های دسترسی از جمله اقدامات مشهود این دو پروژه است.
پس از آگاهی برخی دستگاه‌های متولی از تغییر کاربری غیرمجاز در برخی از اراضی، فرماندهی یگان حفاظت اراضی استان در سازمان جهاد کشاورزی خوزستان از همکارانش درخواست کرد تا گزارش تغییر کاربری غیرمجاز در اراضی کشاورزی واقع در خور «دورق» که اقدام به تخریب اراضی کشاورزی و مصالح‌ریزی برای ساخت و ساز کرده را پیگیری کند و توقف عملیات تغییر کاربری غیرمجاز را دستور کار قرار دهند و در صورت لزوم، طرح در محاکم قضایی صورت بگیرد.

فرض محال که ماده معدنی استحصال شده از چنین معادنی، صرفا آب دریاست که برای تغلیظ و نهشت جزء به جزء ناخالصی‌ها و مواد باطله و در نهایت کریستالیزاسیون و ترسیب ماده معدنی نمک کلر سدیم به واحد صنعتی مجاور ارسال می‌شود، آیا واقعا و عملا ضرورتی برای اکتشاف نیست؟

چرا طرح ممنوع شده، مجاز اعلام شد؟
در اسفند 1400 بود که اداره کل میراث‌فرهنگی، گردشگری، صنایع‌دستی در پاسخ به نامه‌ای از سازمان صنعت و معدن و تجارت خوزستان با موضوع استعلام طرح استخراج ماده معدنی نمک آبی به درخواست شرکت عمران مکران‌پاد، اعلام کرد که با توجه به ثبت خورها و جزایر بندر ماهشهر در فهرست آثار ملی کشور و موقعیت محدوده اجرای طرح در عرصه این میراث طبیعی و به استناد نقشه پیوستی و گزارش کارشناسی این اداره کل، اجرای طرح ممنوع و غیرمجاز اعلام می‌شود.
همچنین مدیرکل وقت میراث‌فرهنگی گردشگری صنایع‌دستی در ادامه پاسخ به نامه اداره کل صنعت و معدن و تجارت خوزستان متذکر شد که مجوز مربوط به استحصال نمک از دریا به مساحت 500 هکتار با گذشت یک سال از اعتبار قانونی ساقط شده و با توجه به موقعیت محدوده در عرصه میراث طبیعی خورها و جزایر بندر ماهشهر، اجرای طرح استخراج نمک از دریا در آن محدوده هم غیرقابل تمدید و ممنوع و غیر مجاز اعلام می‌شود.
حال این پرسش به وجود می‌آید که چرا و به موجب کدام نظر کارشناسی و مستند در فروردین 1401 اعلام شده که اداره کل میراث‌فرهنگی، گردشگری، صنایع‌دستی خوزستان موافقت خود را در بررسی محدوده اجرای طرح و اطراف آن به‌واسطه اینکه هیچگونه شواهد تاریخی و فرهنگی مشاهده نشده و بنابراین اجرای طرح در این محدوده بلامانع و مشروط اعلام می‌شود. آیا در جلسه پنجره واحد سرمایه‌گذاری که 23 فروردین 1401 برگزار شد، با حضور کارشناسان باستان‌شناسی و میراث طبیعی نظریه بلامانع و مشروط ثبت شده یا کارشناسان حضور نداشتند؟
چرا باید مستقیما پروانه بهره‌برداری صادر شود؟
در نامه‌ای که خرداد 1401 مدیر کل صنعت و معدن و تجارت خوزستان به دفتر اکتشافات معادن وزارت صمت نوشته است، او بنا به درخواست شرکت توسعه و عمران مکران پاد خواستار صدور پروانه بهره‌برداری معدن نمک آبی بدون طی روند اکتشاف و صدور گواهی کشف شده است، مدیر کل صنعت و معدن و تجارت خوزستان صراحتا ضرورتی برای اکتشاف متصور نشده و خواهان صدور مستقیم پروانه بهره‌برداری معدن شده است.
فرض محال که ماده معدنی استحصال شده از چنین معادنی، صرفا آب دریاست که برای تغلیظ و نهشت جزء به جزء ناخالصی‌ها و مواد باطله و در نهایت کریستالیزاسیون و ترسیب ماده معدنی نمک کلر سدیم به واحد صنعتی مجاور ارسال می‌شود، آیا واقعا و عملا ضرورتی برای اکتشاف نیست؟
اما جواب این پرسش را می‌توان در نامه ششم تیرماه 1401 مدیرکل دفتر بهره‌برداری معادن وزارت صمت (صنعت، معدن و تجارت) جست که خطاب به مدیرکل صمت در خوزستان یادآور شده که صدور پروانه بهره‌برداری جهت استحصال نمک از آب دریا بدون مجوزات قانونی متقدم معدنی که شامل پروانه کشف و گواهی کشف می‌شود با توجه به قانون معادن، امکان صدور مستقیم پروانه بهره‌برداری میسر نیست.
چرا تعداد پرونده‌های قضایی تعرض به اراضی ملی زیاد است؟
در حوزه تصرفات اراضی ملی و منابع طبیعی سالانه بیش از ده هزار فقره پرونده در دادگاه‌های کشور تشکیل می‌شود. با توجه به حجم تعرض به اراضی ملی و برخی تصرف غیرقانونی و یا احیانا ساخت و سازهای غیرمجاز در اراضی ملی دستگاه قضایی به برخورد قاطعانه تاکید دارد.
در همین اوایل تیرماه 1401 بود که رئیس کل دادگستری استان خوزستان به رسیدگی و برخورد با متجاوزین به اراضی ملی، منابع طبیعی، تغییر کاربری‌ها که در حوزه حقوق بیت المال هستند تاکید کرد و یادآور شد که از وظایف و تکالیف دستگاه قضایی است و این دستگاه با هرگونه تجاوز و تخریب اراضی ملی در بخش‌های مختلف، قاطعانه برخورد می‌کند.
انفال گستره عظیمی است که شامل حوزه‌های مختلفی از قبیل آب، خاک و محیط زیست می‌شود و در اصول متعدد قانون اساسی، حفاظت و صیانت از آن مورد تاکید قرار گرفته است بنابراین همه نهادهای مختلف که به عنوان متولی و امین قرار داده شده‌اند، باید در این صیانت و حفاظت به بهترین نحو و با حساسیت به وظیفه و تکلیف خود عمل کنند.
چاره چیست؟
از وظایف مهم و راهبردی شورای حفظ حقوق بیت‌المال، اتخاذ تدابیر لازم و پیشگیرانه در برابر متجاوزین به عرصه‌های ملی، منابع طبیعی، تغییر کاربری‌ها، تجاوز به حریم رودخانه‌ها است و دستگاه‌های متولی باید براساس وظایف و تکالیف خود هرگونه تعرض و تجاوز به حقوق بیت‌المال را در حوزه فعالیت‌شان در کمتر زمان ممکن شناسایی و مراتب را به دادستان‌های عمومی و انقلاب سراسر استان گزارش دهند.
پیش‌تر هم رئیس شورای حفظ حقوق بیت‌المال خوزستان یادآور شده بود که باید با اقدامات و راهکارهای پیشگیرانه از تصرفات به اراضی ملی و تشکیل پرونده در این ارتباط جلوگیری شود و اگر قصور و یا کوتاهی در این زمینه صورت بگیرد بدون مسامحه برخورد قاطعی خواهیم کرد و دستگاه قضایی نسبت به این موضوع حساسیت خاصی دارد.

رویای جنگل‌کاری میلیاردی

توسعه جنگل‌کاری و اجرای عملیات آبخیزداری مناسب، بدون شک از اولویت‌های مهم کشور و از مهمترین راهکارهای مقابله با فرسایش خاک، ایجاد کانون‌های متعدد داخلی گردوغبار، جلوگیری از بروز سیل و عواقب دیگر تخریب پوشش گیاهی کشور است. بیان عدم کافی بودن جنگل‌کاری‌های میلیونی و لزوم کاشت میلیاردی درخت و گسترش طرح‌های آبخیزداری، توسط وزیر جهاد کشاورزی در جلسه تودیع و معارفه روسای سابق و کنونی سازمان جنگل‌ها درکنار آمار ارائه شده توسط سرپرست سازمان منابع طبیعی، نشان می‌دهد این سخنان بیش از آنکه برنامه‌‌هایی مبتنی بر پایش اقدامات گذشته باشند، رنگ و بویی رویا‌گونه دارند که با تدوام روند کنونی مدیریت سازمان منابع طبیعی قابل دستیابی نیست.

در حالی که طرح‌های چند ده و چند صد میلیون نهال کاری سازمان جنگل‌ها در دهه‌های گذشته، سرنوشت مبهمی داشته و آمارها حاکی از کاهش چشمگیر سطح جنگل‌ها دارد، بیان لزوم جنگل‌کاری میلیاردی یادآور طرح‌های بی برنامه برخی فعالین فضای مجازی است که از قضا افرادی غیر متخصص در حوزه جنگل‌ هستند که در بیان این ایده‌ها با ساده‌انگاری کاشت نهال را در تامین بودجه و نیروهای کار خلاصه می‌کنند.برای درک بهتر شرایط منابع طبیعی لازم است سخنان سرپرست تازه سازمان منابع طبیعی نیز مرور شود. ایشان با اشاره به این که سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور «در سال‌های گذشته کارش را به‌ درستی انجام داده است»، بیان کرد: در آغاز برنامه چشم‌انداز ۲۰ ساله، مناطق بحرانی برای ریزگردها شش میلیون هکتار بود و اکنون به نزدیک ۱۴ میلیون هکتار رسیده است.
به گفته سرپرست جدید، در همین زمان تعداد استان‌های بیابانی از ۱۴ مورد در آغاز برنامه چشم انداز ۲۰ ساله، اکنون به حدود ۲۱ استان افزایش یافته است. از سوی دیگر در یک دوره شانزده ساله منتهی به سال ۱۳۹۹، در مجموع سطحی معادل سه میلیون و ۹۱ هزار و ۳۳۲ هکتار در سال و یا حدود ۵۲۹ هکتار در روز از سطح جنگل‌ها و مراتع کشور کاسته شده است.
ادعای موفقیت سازمان جنگل‌های سابق با آمارهای اعلامی نه تنها همخوانی ندارد، بلکه حاکی از آن است که سازمان یا در موضوعات فنی همچون اجرای طرح‌های آبخیزداری و جنگل‌کاری در سنوات گذشته دچار نقص بوده است یا آنکه در برابر طرح‌های توسعه ناپایدار، تغییر کاربری و تخریب طبیعت، توان صیانت از عرصه‌های طبیعی تحت مدیریت خود را نداشته است.
شاید بخش اعظم این تغییرات در سطح و کیفیت عرصه‌های طبیعی را بتوان به صاحب‌خانه سازمان مرتبط دانست. استفاده از عرصه‌های طبیعی برای گسترش کشاورزی تا آنجا پیش رفته است که امروز با تعطیل شدن مدیریت در جنگل‌های شمال، می‌توان اغلب فعالیت‌های سازمان منابع طبیعی را در معاونت‌های دیگر وزارت جهاد کشاورزی ادغام کرد. توسعه باغات با عناوین متعدد، کشت گیاهان دارویی، نگاه چراگاهی به جنگل و مرتع که قرابتی با رسالت سازمان ندارد در کنار سکوت در برابر توسعه زراعت زیراشکوب در زاگرس نشان از غلبه تفکر زراعی در سازمان دارد.برنامه‌های پیشنهادی وزیر، از جمله گسترش اراضی دیم از حدود ۴ میلیون هکتار به ده میلیون هکتار که خطری بزرگ برای عرصه های طبیعی کشور است، وضعیت انفعال سازمان منابع طبیعی یا کارکرد زراعی آن را تشدید خواهد کرد. حال با سردرگمی شمال، رهاشدگی همیشگی زاگرس و نامشخص بودن نتایج جنگل‌کاری و عملیات آبخیزداری گذشته، چگونه می‌توان به کاشت میلیاردی درخت و طرح‌های ده میلیون هکتار آبخیزداری باور داشت و در صورت تحقق بودجه برای شروع آن، به نتیجه کار امید داشت؟ اگر وزیر و سازمان منابع طبیعی به ضرورت توسعه جنگل‌کاری اعتقاد دارند، در گام اول لازم است که در پی رفع عوامل تخریب جنگل بوده و سپس با نگاهی همه جانبه از منظر فنی و اقتصادی اجتماعی و نه صرفا بودجه‌ای، موضوع را پیگیری کنند.

مخالف هرگونه ساخت‌وساز جدید در جزیره آشوراده هستیم

رئیس سازمان حفاظت محیط زیست بر مخالفت این سازمان با هرگونه ساخت و ساز جدید در جزیره آشوراده تاکید کرد.
به گزارش سازمان حفاظت محیط زیست، در جلسه شورایعالی شهرسازی و معماری ایران، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست ضمن تاکید بر حفاظت و استفاده پایدار از مناطق تحت مدیریت این سازمان، رویکرد سازمان در بهره‌برداری از مناطق مذکور را طبیعت‌گردی در جهت اشاعه فرهنگ حفاظت محیط زیست و آشنا کردن مردم با ارزش‌های طبیعت عنوان کرد.
او با تاکید بر رویکرد طبیعت‌گردی در جزیره آشوراده، گفت: محور موافقت‌های قبلی سازمان در جزیره آشوراده همین موضوع و گردشگری گسترده بوده و آنچه که به عنوان گردشکری متمرکز در صورتجلسه کمیته ارزیابی سال ۹۶عنوان شد در بند ۵ همین صورتجلسه به صراحت به احداث سازه‌های سبک و قابل حمل اشاره دارد، از این رو برای حفاظت از ارزش‌های بی‌نظیر اکولوژیکی وگردشگری جزیره و جلوگیری از تکرار وقایع تلخ ساخت و ساز در روستای زیارت گرگان، سازمان با هر گونه ساخت و ساز جدید در جزیره مخالف است.در ادامه مدیران سازمان و رفیعی، نماینده مجلس با اشاره به ارزش‌های این جزیره، بر ضرورت حفظ پرندگان بومی و مهاجر کشور تاکید کردند آنها همچنین بر تاثیر طرح‌های سدسازی کشورهای همسایه بر کاهش آورد دریای خزر و تاثیرات آن روی اکوسیستم شبه جزیره و تالاب مربوطه تاکید داشتند.
دیگر اعضای شورایعالی شهرسازی نیز بر حفظ رویکرد طبیعت‌گردی جزیره و تمرکز خدمات پشتیبان گردشگری در اراضی ۱۳۴ هکتاری پیش‌بینی شده در بندر ترکمن (خارج از جزیره آشوراده) تاکید کردند.در نهایت رئیس شورایعالی شهرسازی مقرر کرد که با توجه به جایگاه قانونی سازمان حفاظت محیط زیست در تعیین نحوه بهره‌برداری از مناطق تحت مدیریت خود، در اسرع وقت، ریاست این سازمان نظر نهایی و صریح خود را در خصوص ابعاد موضوع طبیعت‌گردی جزیره به دبیرخانه شورایعالی شهرسازی منعکس کند تا موضوع در جلسات آتی، در صحن شورایعالی شهرسازی مطرح و مصوبه لازم صادر شود.
به گزارش ایرنا، طرح طبیعت‌گردی آشوراده در دولت قبلی تصویب شده بود، اما در نخستین گام و با پیگیری‌های تشکل‌های محیط زیست، مساحت طرح گردشگری در آشوراده از ۳۸۰ هکتار به ۳۸ هکتار کاهش یافت، در طرح جدید قرار شد، کل طرح گردشگری در ۳۸ هکتار اجرا شود و فقط ۲۲ هکتار آن به صورت زون متمرکز گردشگری در مجاورت بافت مسکونی و متروک فعلی آشوراده قرار داشته باشد تا آسیبی به این زیستگاه وارد نشود.

محله‌ها سوژه جدید قرارگاه‌سازی

کلیات طرح نظام نامه مدیریت محله دیروز، سه شنبه 14 تیر در جلسه شورای شهر تهران به تصویب رسید. طرحی که به محض مطرح شدن آن در شورای شهر تهران، شورایاران با آن مخالفت‌های جدی داشتند و آن را تیر خلاص بر نهادی می‌دانستند که پرویز پیران، جامعه‌شناس شهری برای بهبود عملکرد مدیریت شهری و مشارکت مردم در این امر آن را ایجاد کرده بود. از طرف دیگر مدیران سابق شهری تاکید کردند که کلیات این طرح می‌تواند مدیریت محله را دوپاره و تفکیک کند. البته مدافعان طرح نظام‌نامه مدیریت محله تصور می‌کردند که این طرح قرار نیست جایگزینی برای شورایاری شود.

 

کلیات طرح «نظام‌نامه مدیریت محله» دیروز، در جلسه شورای شهر تهران بررسی شد. طرحی که عده‌ای گمان می‌کنند، قرار است جایگزین شورایاری شود که در دوره مدیریت شهری اصلاح طلبان برگزاری انتخابات دوباره آن غیرقانونی اعلام شد. طرح نظام نامه مدیریت محله که در قالب دو فوریت به شورای شهر تهران تقدیم شده بود اما نهایتا یک فوریت آن به تصویب رسید. اما این طرح شامل چه مواردی است؟ نرگس معدنی پور، رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران درباره این طرح تاکید کرد: بحث تعداد اعضای هیئت امنا در محلات مورد توجه قرار گرفته بود که ما از آنجایی که جمعیت محلات یکسان نیست، تعداد اعضای هیئت امنا را متغیر بین ۹ تا ۲۱ نفر در نظر گرفتیم که با توجه به جمعیت محلات، تعداد اعضای هیئت امنا نیز تغییر می‌کند.

در جلسه دیروز ناصر امانی به عنوان یکی از معدود مخالفان این طرح هم توضیحاتی داد. او که پیشتر از امضاکنندگان اولیه این طرح بود، حالا مدعی شد که نباید اجازه داد تا نهاد شورایاری از بین برود

احمد علوی دیگر عضو شورای شهر تهران بود که در این جلسه صحبت کرد و مدعی شد که بیش از 350 سرای محله و چند هزار نیروی انسانی در آن‌ها مشخص نیست، به قسمت‌های دیگری از این طرح اشاره کرد: در این نظام‌نامه مدیریت محلات سعی کردیم علاوه بر تبیین راهبردها و سیاست‌ها نقش سراهای محلات و وضعیت آن‌ها را مشخص کنیم.
علوی در ادامه با اشاره به حکم قضایی که مدتی پیش به شورایاری داده شد، تاکید شد: از آنجایی که موضوع قرارگاه‌ها در راستای هم‌افزایی نهادها موفق بوده ما بر آن شدیم که قرارگاه مشارکت‌های محلی ایجاد کنیم که این قرارگاه فراشهرداری است و همه نهادهایی که در محله حضور دارند در این قرارگاه حضور خواهند داشت. هر آن چیزی که در مدیریت محلات رخ می‌دهد زیر نظر این کمیسیون سیاست‌گذاری است.
پرویز سروری، نایب رئیس شورای شهر تهران هم در ادامه بررسی این طرح در جلسه شورای شهر تهران با اشاره به بداقبالی شورایاران در دوره پیشین مدیریت شهری تاکید کرد: چمران در هر دوره در هیئت دولت و وزارت کشور برای برگزاری انتخابات شورایاری‌ها آبرو گرومی گذاشت چرا که از نظر ظاهر قانونی، شورایاری‌ها مشکل داشتند اما باز هم انتخابات را برگزار می‌کردند. نهاد شورایاری‌ها را مولود انقلاب توصیف کرد و تنها بدشانسی شورایاری‌ها در شورای پنجم بود که این اتفاق رخ داد و اعتراض و پیگیری به حکم دیوان نکردند و این جای سوال است که چرا به حکم اعتراض نکردند.
در جلسه دیروز ناصر امانی به عنوان یکی از معدود مخالفان این طرح هم توضیحاتی داد. او که پیشتر از امضاکنندگان اولیه این طرح بود، حالا مدعی شد که نباید اجازه داد تا نهاد شورایاری از بین برود. امانی تاکید کرد: بر این باور بودم که کاری را انجام می‌دهیم که دوره گذشته حاضر نبود هزینه آن را بپردازد. آنها علی الرغم اینکه موظف بودند رای دیوان عدالت اداری را اجرا کنند، تفره رفتند و تا آخر دوره با شورایاران همراهی کردند، ما نباید این کار را کنیم.
او ادامه داد: مفاد طرح این شائبه را ایجاد می‌کند و طرح نیاز به بازنگری دارد. شما دارید یک ستاد و هیئت امنا راه‌اندازی می‌کنید که مردم حداکثر 5 نماینده دارند و 15 تا 21 نفر از نهادهای حاکمیتی هستند. اگر آن‌ها آمدند و تعدادی از شورایاری‌ها را به عنوان ناظر خود انتخاب کردند تکلیف نهاد شورایاری و بقیه اعضا چه می‌شود؟

مدتی پیش هم شورایاران و کنشگران شهری در واکنش به مطرح شدن این طرح بیانیه‌ای صادر کردند. در بخش‌هایی از این بیانیه آمده بود که: این طرح نه فقط رابطه فعالان محلی اعم از شورایاران، نخبگان و تشکل‌ها را با مدیریت شهری معکوس ساخته و بیش از پیش دستوری و از بالا به پایین کرده است، بلکه رابطه شورای شهر و شهرداری را نیز واژگون کرده است

مدیران پیشین شهرداری تهران اما به این طرح انتقادات فراوانی وارد کرده بودند، مهدی شیرزاد، رئیس سابق ستاد مدیریت محله در مطلبی که چندی پیش در فضای مجازی خود منتشر کرده بود، به طرح تازه مدیریت شهری ششم، 15 اشکال وارد کرده بود. او گفته بود با تصویب این طرح حداقل 2 هزار نفر از کسانی که در سرای محلات کار می‌کردند و از آن ارتزاق می‌کردند، از کار بیکار می‌شوند. او گفته با بیکار شدن افراد سیلی از انبوه شکایات بیمه به راه می‌افتد و احتمالا شهرداری تا سال‌ها گرفتار موضوع بماند. او همچنین به این طرح این انتقاد را وارد کرده که باتوجه به اینکه حکم مدیر محله توسط هیأت امنا صادر می‌شود، اعضای هیأت امنا به عنوان کارفرما قلمداد شده و طرف بسیاری از شکایت‌ها خواهند شد و زندگی و اموال و حساب‌های ایشان در معرض تهدید قرار خواهند گرفت. همچنین مشکل حقوقی سراهای محلات نه تنها حل نمی شود، بلکه بسیار پیچیده تر می شود. معلوم نمی‌شود که شخصیت حقوقی سرای محله چیست. او همچنین گفته با این طرح معلوم نمی‌شود که سرای محلات خودگردان اداره می‌شوند یا بودجه بگیر شهرداری خواهند بود و با تصویب این طرح سرای محله تبدیل به حیاط خلوت شهرداری های نواحی و مناطق می شوند و هزینه هایی که به شکل قانونی قابل تصفیه نیستند، به سرای محله تحمیل می شوند. او در بخش دیگری تاکید کرده که با تصویب این طرح «از نظر اجتماعی، محلات دوپاره می‌شوند و سرای محله، تریبون دیگری از فرهنگ رسمی در کنار صدها تریبون کم مایه و بی‌محتوا می‌شود و این پیام پر طنین به جامعه داده می‌شود، که نمی‌خواهیم فرهنگ متن زندگی روزمره شما را ببینیم و به رسمیت بشناسیم!»
مدتی پیش هم شورایاران و کنشگران شهری در واکنش به مطرح شدن این طرح بیانیه‌ای صادر کردند. در بخش‌هایی از این بیانیه آمده بود که «این طرح نه فقط رابطه فعالان محلی اعم از شورایاران، نخبگان و تشکل‌ها را با مدیریت شهری معکوس ساخته و بیش از پیش دستوری و از بالا به پایین کرده است، بلکه رابطه شورای شهر و شهرداری را نیز واژگون کرده است و شهرداری را در سیاست‌گذاری و نظارت بر شورای اسلامی شهر مسلط کرده است و بر همین اساس آن را بیش از طرح، باید لایحه دانست و این سبب تأسف است که اعضای شورای شهر در نقش متولیان شأن شورا به عنوان نهاد منتخب شهروندان، حرمت امامزاده را نگاه نمی‌دارند.»

در بخش دیگری از این بیانیه تاکید شده است که «این طرح پاسخگوی مسائل مدیریت محلات نیست، تاکید کرده است: در نهایت این طرح نه پاسخگوی مسائل مدیریت محلات خواهد بود، نه دغدغه های مدیریت شهری در نحوه برنامه‌ریزی توسعه محلی و بودجه ریزی محلی را پاسخ می دهد و نسبت به بودجه‌ریزی مشارکتی در بودجه‌های سال های 99 و 1400 و طرح رصد عقب تر است، نه دغدغه فعالان محلی برای حفظ شکلی از نهاد انتخابی و مشارکتی محلی را تأمین می‌کند و جایگاه شورای شهر در رابطه با شهرداری را نیز تضعیف می‌کند.این طرح به دلیل هم ایرادهای متعدد ماهوی و شکلی و هم فلسفه‌ حاکم بر آن، قابلیت اصلاح موردی و بند به بند را ندارد و لذا ما جمعی از شورایاران فعلی و سابق، فعالان محلی و شهری و پژوهشگران حوزه مسائل شهری، درخواست رد کلیات آن و تعامل شورا با شورایاران، صاحب نظران و فعالان محلی و شهری برای تدوین طرحی متناسب با دغدغه‌‌های یاد شده را داریم.» درخواستی که البته به نظر از سوی اعضای شورای شهر تهران دیده نشد.

کارون در محاصره جزیره‌های خاکی

از خرداد امسال تاکنون زمین‌های خشک ترک خورده و جزیره‌های خاکی نوظهور در جای جای حریم آبی در حوضه کارون بزرگ و کرخه دیده می شود که نبود آب سبب بروز این خشکی شده است.
چندی پیش تصاویری از بستر رودخانه دز در شعیبیه شهرستان شوشتر در فضای مجازی با انتشار گسترده‌ای روبه‌رو شد که بستر رودخانه را خالی از آب و خشک نشان می‌داد به حدی که می‌شد تا پایین دست رودخانه را که از شهر دزفول می‌گذرد، یک پیاده‌روی طولانی کرد.
خبرگزاری مهر در گزارش خود دراین‌باره نوشته است‌: خشک شدن دز برای اولین بار است که در طول تاریخ مشاهده می‌شود. از سد تنظیمی دزفول که در بروز بحران پیش آمده تعیین کننده است تا بند قیر که محل اتصال رود دز و کارون است کاشف به عمل آمد که خروجی‌های سد تنظیمی دز از ۱۷ – ۲۲ خردادماه امسال کاهش شدیدی داشته و حدود ۸۵ – ۹۰ مترمکعب بوده است.
این خروجی کم به انتها نرسید و با توجه به مصارف معمولی و حقابه‌های پذیرفته شده مشخص است که مسئولان متوجه این موضوع بوده‌اند. بعد از آن ترمیم صورت گرفته اما باز هم آب به بامدژ نرسید که این امر نشان می‌دهد این میزان آب رهاسازی شده با توجه به نیاز زیست محیطی باز هم پایین‌تر از حد انتظار است. سازمان آب و برق خوزستان از دادن پاسخ در توجیه این اتفاق به پرسش‌های خبرنگاران طفره می‌رود و این در حالی است که آب برای شرب، بهداشت، کشاورزی توسعه یافته، آبزیان، صنعت دامداری و صنایع بزرگی همچون کشت و صنعت نیشکر دهخدا در حوضه کارون و دز با صدمات جبران ناپذیری روبه‌رو شده‌اند.

 

در حوضه کرخه از حمیدیه به پایین دست به سمت سوسنگرد، رفیع و هورالعظیم بحران نبود آب شرب و بهداشت، اراضی تشنه و دام سنگین که حیاتش به آب وابسته است، روز به روز در حال افزایش است.
کارون بزرگ و کرخه رگ‌های آبی قلب تپنده جلگه خوزستان هستند که مساحت ۶۴ هزار و ۵۷ کیلومتر مربعی حیات شهری و روستایی این استان به آن‌ها وابسته است.
کرخه، سومین رود بلند ایران به طول ۹۰۰ کیلومتر پس از کارون و سفیدرود است که از زاگرس سرچشمه می‌گیرد و در تغذیه هورالعظیم در مرز ایران و عراق نقش مؤثری دارد.

قمشی: مسائل زیست محیطی باید در ساخت سدها به شدت ملاحظه و با توجه به این نکات سدسازی انجام شود

آب برای شرب، کشاورزی، دامداری، گردشگری، صنایع وابسته به آب و مبادلات تجاری از طریق حمل و نقل دریایی و انرژی برق از تزریق پنج رگ آبی بزرگ که از زاگرس به همه ایران سرازیر می‌شوند، تداوم و توسعه یافته و در طول قرن‌ها وسعت سبز و آبی استان خوزستان را شکل داده‌اند.
تداوم توسعه خوزستان همان اندازه به نفع کشور است که ضرر ناشی از خشکسالی آن متوجه همه کشور می‌شود. در حوضه آبریز کارون بزرگ در خوزستان ۶ سد ذخیره‌ای و چند منظوره و در حوضه آبریز کرخه دو سد ذخیره‌ای و چند منظوره با هدف تأمین آب برای شرب، کشاورزی، تولید برق، مهار سیل، احیای زمین و ترابری ساخته شده است.
سد دز وضعیت مطلوبی دارد
«مهدی قمشی»، استاد رشته سازه‌های آبی دانشگاه شهید چمران اهواز در توضیح تصاویر منتشر شده از خشکی بستر رود دز معتقد است با وجود اینکه در خشکسالی بودیم و هستیم اما سد دز و رودخانه دز امسال مشکل منابع آبی ندارد.
او در توضیح وضعیت منابع آب توضیح داده است : «این خشکسالی در حوضه کرخه خود را نشان داده و کرخه وضع بحرانی دارد ولی رودخانه دز و رودخانه کارون مشکل حادی ندارند به خصوص رودخانه دز وضع بهتری دارد و در پشت سد دز ذخیره آبی خوبی دارد اما مدیریت منابع آب سد دز دچار مشکل شده و آب کمتری رها شده که سبب بروز این مشکل شده است».
قمشی در عین حال تاکید دارد؛ پاسخ در دستان سازمان آب و برق استان خوزستان است که باید توضیح بدهد چرا این رهاسازی آب را از سد دز به شدت کاهش داده‌اند در زمانی که نیاز آبی بالاست و کشت‌های مهمی در استان در جریان است.
این دکترای مهندسی آب بر اساس مطالعه‌ای که روی آمار و اطلاعات موجود انجام داده است، زمان بروز این اشکال را حد فاصل بین ۱۷ تا ۲۲ خرداد ماه امسال در کاهش شدید خروجی سد تنظیمی دز می‌داند به طوری که خروجی سد دز کفاف مصرف معمول پایین دست را نمی‌داده و در نتیجه آن در انتهای رودخانه دز و قسمت بامدژ به پایین، این رودخانه دچار خشکی شده و لطمه جدی به کشت و صنعت‌ها وارد کرده است.
قمشی همچنین تأکید کرده است : «بعد از تاریخ ۲۲ خردادماه سال جاری خروجی از سد تنظیمی دز کمی ترمیم پیدا کرد ولی باز هم رهاسازی خوبی انجام نشد و در نتیجه آثار آن رفته رفته در پایین دست نمایان می‌شود و مقداری مسئله ترمیم پیدا می‌کند ولی باز هم خروجی پایین است و مسائل زیست محیطی و مشکلات سمت بامدژ بر قوت خود باقی خواهند ماند».
این استاد رشته سازه‌های آبی در ادامه سد سازی در کشور ایران را که کشوری خشک و نیمه خشک تلقی می‌شود، امری اجتناب‌ناپذیر دانسته افزوده است : «کشور ما با استفاده از سدها نیاز به مهار آب در زمستان دارد چون اکثر کشت‌ها در تابستان است در حالی که در تابستان بارندگی کم تا صفر است و بارندگی‌ها تماماً متمرکز در زمستان است؛ بنابراین این شرایط اقلیمی ضرورت سد سازی را توجیه می‌کند».
قمشی همچنین مخالف زیاده روی در سدسازی در کشور است توضیح داده است: «مسائل زیست محیطی باید در ساخت سدها به شدت ملاحظه و با توجه به این نکات سدسازی انجام شود».
او می‌گوید: «از نظر معیارهایی که در جهان وجود دارد در حال حاضر تعداد سدهایی که در مسیر رودخانه کارون وجود دارند به حد کفایت رسیده است و بیشتر شدن سدسازی روی این رودخانه توجیهی ندارد».
رئیس دانشکده مهندسی آب و محیط زیست دانشگاه شهید چمران اهواز عنوان می‌کند: «در شاخه کارون ضریب تنظیم رودخانه (نسبت حجم ذخیره موجود به حجم آورد سالیانه رودخانه) ۱۰۰ درصد است یعنی اگر حجم ذخیره آب در مسیر کارون را به آورد متوسط رودخانه تقسیم کنیم، این نسبت یک می‌شود که ضربدر ۱۰۰ شده و به آن ۱۰۰ در صد می‌گویند یعنی به اندازه آورد رودخانه ما سد داریم».
او در بخش دیگری از سخنان خود گفته است‌: «در کشورهای مختلف بعضی رودخانه‌ها بیش از ۱۰۰ و برخی کمتر از ۱۰۰ است ولی به نظر می‌رسد که درجه تنظیم ۱۰۰ برای کشور ما مناسب باشد به این مفهوم که ما می‌توانیم آورد سالیانه و حتی بیش‌تر از نرمال را هم کنترل و تنظیم کنیم ولی در رودخانه دز این مقدار ۱۰۰ نیست بلکه مقدار آن حدود ۵۵ درصد است؛ بنابراین آبراهه دز ظرفیت ایجاد یک مخزن دیگری را مثل بختیاری دارد و اگر بختیاری‌ احداث شود، این ضریب ۱۰۰ می‌شود».
قمشی همچنین تأکید کرده است: «در آبراهه کرخه این ضریب ۱۷۰ است و از این رو در احداث سد بر رودخانه کرخه زیاده‌روی شده و آبراهه کرخه کشش سد جدید را ندارد؛ همچنین در رودخانه مارون نیز این ضریب ۱۰۰ است و معتقدیم که احداث سد «مارون ۲» منطقی نیست زیرا همین «مارون یک» ۱۰۰ درصد آورد را کنترل می‌کند، پس ایجاد سد جدید ضرورتی ندارد و در صورت احداث سد جدید مفهومش این است که در سال‌های نرمال سدهای پایین دست هیچ وقت پر نمی‌شوند به عبارتی هزینه بیهوده‌ای انجام خواهد شد».

مهدی قمشی: خشکسالی در حوضه کرخه خود را نشان داده و کرخه وضع بحرانی دارد ولی رودخانه دز و رودخانه کارون مشکل حادی ندارند به خصوص رودخانه دز وضع بهتری دارد و در پشت سد دز ذخیره آبی خوبی دارد اما مدیریت منابع آب سد دز دچار مشکل شده و آب کمتری رها شده که سبب بروز مشکل شده است

کفایت سدسازی در ایران
قمشی در بخش دیگری از تحلیل‌های خود تأکید کرده است: «اگر بخواهیم به صورت کلی سدسازی را در ایران محک بزنیم در حال حاضر ضریب تنظیم آبراهه‌ها تقریباً ۱۰۰ است به این مفهوم که در کشور به اندازه کافی سد ایجاد کرده‌ایم. البته این نکته بر آن وارد است که در برخی آبراهه‌ها زیاده‌روی کرده‌ایم و در برخی آبراهه‌ها هنوز جای کار وجود دارد».
او همچنین افزوده است: «اگر این زیاده‌روی در آبراهه‌هایی که شرایط‌ش را دارند، انجام می‌دادیم بی شک مشکلاتی را که برای آبراهه‌هایی چون کرخه پدیدار شده‌اند شاهد نمی‌شدیم».
این متخصص حوزه آب به برنامه‌های نکاشت اشاره و تأکید کرده است: «با محدودیت‌های نسبی که برای کشت برنج ایجاد کرده‌اند به نظر می‌آید در حوضه کارون بزرگ مشکلی نخواهیم داشت. در حوضه مارون هم مشکل حادی نخواهیم داشت ولی در حوضه کرخه دومین سال پی در پی است که دچار خشکی مفرط هستیم؛ بنابراین سخت‌گیری‌ها به جا است و باید ادامه یابد. در دز نسبت به سال گذشته وضع بهتر است و همان شرایط کشتی را که سال پیش داشتیم می‌تواند ادامه یابد و مشکلی هم نخواهیم داشت».
مشکل این دو هفته گذشته باید توسط مسئولان سازمان آب و برق استان خوزستان توضیح داده شود که داستان چه بوده است زیرا از نظر کلی شاخه دز نباید چنین مشکلی پیدا کند (با شرایط کشت موجود که اکنون دارد و با توجه به منبع آبی که در سد دز وجود دارد) در نتیجه این مشکل می‌تواند یک اشتباه یا تاکتیکی بوده باشد که ما از آن بی‌خبریم.
قمشی اینها را می‌گوید و تصریح می‌کند: «اگر هم دلیل آن پیشگیری از کشت برنج توسط کشاورزان باشد باز هم این نوع مدیریت سد ۱۰۰ درصد اشتباه است زیرا فارغ از نوع کشت فقط باعث می‌شود کشاورزان بالادست آب برداشت کنند و پایین دست محروم شوند».
قمشی معتقد است که اگر منابع آب کشور این گونه مدیریت شود بی شک اولین لطمه آن مسائل زیست محیطی است که نمود آن را در فیلم‌ها وعکس‌های ارسالی از دز مشاهده کردیم.
او در توصیف دیدگاه‌های خود گفته است: «ما باید از طریق مؤسسات مردم نهاد و شوراهایی که در دسترس داریم و همچنین هماهنگی‌هایی که در بین ادارات مختلف که می‌تواند انجام شود، کشت در منطقه را کنترل و مدیریت کنیم و نباید آب را به این صورت بر محیط ببندیم».
این متخصص مهندسی آب تأکید دارد که در هر صورت از شاخه دز همیشه نیاز داریم حداقل ۳۰ متر مکعب آب به محل اتصال رودخانه دز به رودخانه کارون برسد تا مسائل زیست محیطی بروز پیدا نکند. تصاویر نشان‌دهنده این است که از بامدژ به پایین دست، آب رودخانه دز تقریباً صفر شده است و مشکلاتی را برای کشت و صنعت‌ها و مسائل زیست محیطی ایجاد کرده است، توجیهی ندارد.
او باور دارد که اگر اوضاع به همین منوال پیش برود و حقابه ۱۲ هزار هکتار کشت نیشکر در خوزستان تأمین نشود، کشت چند ساله نیشکر استان که با در نظر داشتن تأمین حقابه‌اش صورت گرفته است، نابود خواهد شد و از نظر اقتصادی این میزان صدمه باید به صدمات زیست محیطی ایجاد شده نیز افزوده شود.

سفرهای قالیباف؛ برداشت دوم

رئیس مجلس انقلابی روز گذشته در حالی در دومین سفر استانی خود از زمان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم و نیز در نخستین سفر استانی در سال جاری راهی استان کم‌تر برخوردار کهگیلویه و بویراحمد شد که تا پیش از برگزاری انتخابات ۲۸ خردادماه ۱۴۰۰، دست‌کم ۹ سفر استانی را در دستور کار خود داشت.

 

اگر امروز نام محمدباقر قالیباف را کنار عبارت «سفر» در گوگل جستجو کنید، احتمالاً بیش از اخبار مربوط به «سفرهای رئیس مجلس»، با لینک خبرهایی مواجه خواهید شد که در پی افشای ماجرای سفر جنجالی همسر و دختر رئیس مجلس به ترکیه روی خروجی رسانه‌ها رفت و با کلیدواژه «سیسمونی‌گیت» حاشیه‌هایی را برای قالیباف ایجاد کرد. حال آن‌که نتایج جستجوی این دو واژه «قالیباف» و «سفر» در گوگل و دیگر موتورهای جستجوی اینترنتی تا همین یکی، دو ماه پیش، یکسر متفاوت بود. زمانی که کسی از «سیسمونی‌گیت» صحبت می‌کرد و اگر از «سفر قالیباف» صحبت می‌شد، ذهن ناظران به سمت خبرها و گزارش‌هایی می‌رفت که نزدیکان و تیم رسانه‌ای رئیس مجلس انقلابی با شعار «نظارت میدانی» نشر و بازنشر می‌کردند. کارزار رسانه‌ای که به‌خصوص در بازه زمانی چند ماهه از زمان برگزاری انتخابات مجلس یازدهم و آغاز به کار این مجلس تا روزهای پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم با قدرت فعال بود و البته همزمان منتقدان این سفرهای گاه و بی‌گاه رئیس مجلس که معتقد بودند انگیزه سفرهای قالیباف نه آن‌چه او و نزدیکانش می‌گویند، بلکه شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم است. این ادعا البته وقتی قالیباف به‌رغم ماه‌ها گمانه‌زنی‌ رسانه‌ها، از اعلام کاندیداتوری خودداری کرد، دست‌کم در ظاهر امر رد شد اما نحوه و به‌خصوص زمان اعلام رسمی عدم کاندیداتوری قالیباف باعث شد طیفی از آن منتقدان سفرهای استانی قالیباف بر نظراتشان در باره این سفرها پافشاری و استدلال کنند که اگر قالیباف در نهایت از ورود به عرصه انتخابات خودداری کرد، صرفاً به این دلیل بود که ابراهیم رئیسی پس از دست‌کم دو نوبت تکذیب صریح کاندیداتوری خود وارد گود رقابت شد و قالیباف از آن‌جا که می‌دانست درصورت کاندیداتوری رئیسی، قادر نخواهد بود اصولگرایان را پشت خود بسیج کند و کاندیدای مورداجماع جناح راست نخواهد بود، به ناگزیر از ورود به صحنه انتخابات پرهیز کرد. این ادعا اما به‌خصوص وقتی تقویت شد که در ماه‌های پس از برگزاری انتخابات، دیگر خبری از آن سفرهای گاه و بی‌گاه نبود. تا جایی که قالیباف در حدود ۸، ۹ ماه باقی مانده از سال ۱۴۰۰ از زمان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری تا پایان اسفندماه آن سال، جز یک سفر استانی، هیچ سفری را دست‌کم به این شکل و شمایل در دستورکار نداشت و در ادامه مسیر نیز با ورود به سال نوی خورشیدی تا پایان بهار ۱۴۰۱ خبری از آن سفرهای استانی نبود.

نگاهی به بودجه مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۹ یعنی همان سالی که بیشترین تعداد سفرهای رئیس مجلس انجام شد، نشان می‌دهد این نهاد بودجه‌ای معادل ۱۸۴ میلیارد تومان به طور مشخص به منظور «نظارت بر امور کشور» در اختیار دارد. آن هم در حالی که در «قانون بودجه»، ردیفی تحت عنوان سفرهای نمایندگان پیش‌بینی نشده است

قالیباف البته دیروز بالاخره نخستین سفر استانی‌اش در سال ۱۴۰۱ را به انجام رسانده و به این منظور راهی استان کهگیلویه و بویراحمد شده است. جالب آن‌که او بدو ورود به این استان در تشریح برنامه‌های سفر نظارت ستادی خود گفته است: «مرحله دوم سفرهای نظارتی ما با عنوان «نظارت‌های ستادی» با سفر به استان کهگیلویه و بویراحمد آغاز شده است.» آن هم در حالی که برخی از همان منتقدان روزهای نه چندان دور قالیباف و سفرهای استانی‌اش، از حدود یکی، دو ماه پیش با اشاره به برگزاری انتخابات مجلس دوازدهم که قرار است اسفندماه سال آینده برگزار شود، از این می‌گویند که هرچه به موعد برگزاری این انتخابات نزدیک‌تر شویم، احتمالا باید بیشتر و بیشتر شاهد انتقادهای مجلسی‌ها از دولتمردان باشیم. کما اینکه بالاخره پس از آنکه مجلس یازدهم نیمی از عمر خود را سپری کرد و حالا دو ماهی هست که وارد اجلاسیه سوم شده، بالاخره نخستین استیضاح مجلس یازدهم به جریان افتاد. هرچند این استیضاح نیز در نهایت به‌رغم اصرار نزدیک به دو برابر حد نصاب اعلام‌وصول استیضاح وزیران، با رایزنی‌هایی که قالیباف راساً انجام داد و میانجی‌گری او میان دولت و نمایندگان متقاضی استیضاح، دست‌کم ۲ ماهی به تعویق افتاد.
فارغ از غائله آن استیضاح اما حالا رئیس مجلس درحالی در بدو ورود به مقصد نخستین سفر استانی خود در سال ۱۴۰۱، از آغاز «دور دوم سفرهای نظارتی» خود خبر داده که به نظر می‌رسد از این پس و طی ماه‌های آینده باید بار دیگر منتظر سفرهای نظارتی و استانی قالیباف باشیم. آن هم در حالی که وقتی سفرهای ماه‌های منتهی به انتخابات قالیباف با انتقاد طیفی از ناظران مواجه شد، از جمله هزینه‌های این سفرها نیز زیر ذره‌بین رسانه‌ها رفت. به‌خصوص وقتی برخی از منابع رسانه‌ای از هزینه‌های یکی از این سفرهای استانی پرده برداشته و به‌عنوان نمونه در یک فقره مدعی شدند که «تیم همراه قالیباف را در سفر به استان خوزستان، ۱۵۰ نفر شامل مشاوران، تیم اداری و خبری مجلس، خبرنگاران و مستندسازان، روسای کمیسیون‌های عمران و انرژی، اعضای مجمع نمایندگان استان و محافظان» تشکیل داده‌اند. این در حالی بود که علاوه بر هزینه ایاب و ذهاب و خورد و خوراک و… این ۱۵۰ نفر، به طور طبیعی جمع گسترده‌ای از مقام‌های سیاسی، امنیتی، انتظامی و اداری استان نیز برای ارائه سرویس به این ۱۵۰ نفر در آماده‌باش بوده‌اند و حضور آن‌ها در این ماموریت نیز هزینه‌هایی در بر دارد که از محل بودجه‌های دولتی و عمومی تامین می‌شوند.

قالیباف دیروز بالاخره نخستین سفر استانی‌اش در سال ۱۴۰۱ را به انجام رساند و بدو ورود به استان کهگیلویه و بویراحمد، در تشریح برنامه‌های سفر نظارت ستادی خود گفت: مرحله دوم سفرهای نظارتی ما با عنوان «نظارت‌های ستادی» با سفر به استان کهگیلویه و بویراحمد آغاز شده است

اخباری که باعث شد بار دیگر این پرسش نیز به میان بیاید که محل تامین هزینه این سفرهای استانی کجاست و در حالی که می‌دانیم بخشی از هزینه این سفرها از بودجه‌ دستگاه‌های دولتی و عمومی محلی تامین می‌شود اما این نکته نیز مطرح است که احتمالا عمده هزینه سفرها باید از محل بودجه مجلس شورای اسلامی و بودجه در اختیار رئیس مجلس تامین شود. این در حالی است که نگاهی به بودجه مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۹۹ یعنی همان سالی که بیشترین تعداد سفرهای رئیس مجلس انجام شد، نشان می‌دهد این نهاد بودجه‌ای معادل ۱۸۴ میلیارد تومان به طور مشخص به منظور «نظارت بر امور کشور» در اختیار دارد. آن هم در حالی که در «قانون بودجه»، ردیفی تحت عنوان سفرهای نمایندگان پیش‌بینی نشده است. با این حساب بودجه سفرهای قالیباف احتمالا از محل همان ۱۸۴ میلیاردی تامین می‌شد که به منظور نظارت بر امور کشور در اختیار مجلس قرار داشت. بجز این البته معمولا روسای قوای سه‌گانه بودجه در اختیاری نیز به صورت تن‌خواه دارند که البته روشن نیست این مبلغ در قانون بودجه سال ۱۳۹۹کل کشور چقدر بوده و شاید تنها منبعی که در این مورد در اختیار داریم، اظهارات یکی از نمایندگان ادوار مجلس است. حسن کامران که پس از سال‌ها حضور در پارلمان، در قامت نماینده اصفهان در مجلس دهم در این رابطه اظهارنظر می‌کرد، در آن مقطع گفته بود: «بودجه در اختیار رئیس مجلس که نظارتی هم بر نحوه هزینه‌کرد آن وجود ندارد، معادل ۵۰ میلیارد تومان است.»
حال با یک حساب سرانگشتی و لحاظ کردن نرخ تورم و میزان افزایش تورم در این ۲ سال، به این نتیجه رسید که این اعداد و ارقام در سفر اخیر رئیس مجلس به استان کمتر برخوردار کهگیلویه و بویراحمد علی‌القاعده به‌مراتب بیشتر از این حرف‌هاست.

هیرکانی پیر و بی‌آینده می‌شود

| پیام ما | سازمان جنگل‌ها بر اساس مصوبه سال 92 هیات وزیران و بند 3 ماده 38 قانون ششم برنامه توسعه مکلف شد از سال 1399 یعنی در چهارمین سال برنامه، طرح جایگزینی برای طرح‌های جنگلداری شمال کشور تهیه و آن را اجرا کند. دو سال از موعد مقرر گذشته و منتقدان عنوان می‌کنند همچنان طرح جایگزینی عرضه نشده و جنگل‌های شمال به حال خود رها شده‌اند. در مقابل موافقانی مانند‌ هادی کیادلیری دبیر مرجع کنوانسیون تنوع زیستی معتقدند اجرای طرح تنفس جنگل در بهبود وضعیت جنگل‌های کشور تاثیر داشته است، او با پذیرش حل نشدن مشکلاتی مانند چرای بی‌رویه دام، تغییر کاربری، قاچاق چوب، ریختن زباله و تجاوز به حریم جنگل‌ها عنوان کرده اگر پیش از اجرای طرح هزاران کامیون الوارهای چوبی از مناطق جنگلی خارج می‌کردند که از دو میلیون متر مکعب در سال شروع شده بود اما در حال حاضر این عدد به ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار متر مکعب در سال‌های اخیر رسیده است. گروه دیگری از موافقان بیان می‌کنند که این وظیفه‌مندی در قانون نیامده و در این باره صراحتی وجود ندارد که طرح جایگزین باید در سال 1399 تهیه می‌شد.

 

شاهرخ جباری در مقابل به «پیام ما» می‌گوید: بر اساس قانون برنامه ششم توسعه، سازمان منابع طبیعی موظف بود از سال چهارم برنامه یعنی سال 1399 طرح جایگزینی برای طرح‌های جنگلداری شمال کشور تهیه و اجرا کند. گرچه معدودی بر این عقیده هستند که این وظیفه‌مندی در قانون فوق صراحت ندارد و تنها به تصویب طرح جایگزین از پایان سال سوم به بعد اشاره شده اما این تفسیر شاذ و نادر است.
به گفته این عضو پیشین شورای عالی جنگل نه تنها جامعه جنگل کشور، کنش‌گران و دوستداران طبیعت منتظر طرح جایگزین هستند بلکه مسئولان سازمان منابع طبیعی حتی در سطح رئیس و معاون سازمان بارها وعده تهیه و اجرای طرح جایگزین در سال چهارم را داده‌اند. او با بیان این مطلب می‌گوید: حداقل پنج عامل باعث عدم تهیه و نگار طرح جایگزین شده است که اولین آنها به جو سنگینی برمی‌گردد که طرفداران توقف بهره‌برداری در رسانه‌ها و نزد مقامات عالی رتبه در مذمت طرح جنگلداری به وجود آورده‌اند. این امر اعتماد به نفس کارشناسان جنگل و حتی دانشگاهیان و محققان بخش را تضعیف کرده و سبب انفعال نسبی آنان شده است.

سازمان منابع طبیعی به جای آسیب‌شناسی و روزآمد کردن طرح‌های جنگلداری تصمیم به مطالعه مجدد همه حوضه‌های آبخیز جنگلی شمال با روش ناآزموده‌ای کرده تا پس از پهنه‌بندی و تعیین کاربری جنگل تهیه و اجرای طرح جدید را آغاز کند. از ابتدا هم بر آگاهان مشخص بود که برداشتن این سنگ بزرگ نه تنها به سال چهارم اجرای برنامه نمی‌رسد بلکه به درستی به معنای نزدن است

جباری می‌افزاید: درباره مورد دوم باید گفت سازمان منابع طبیعی به جای آسیب‌شناسی و روزآمد کردن طرح‌های جنگلداری تصمیم به مطالعه مجدد همه حوضه‌های آبخیز جنگلی شمال با روش ناآزموده‌ای کرده تا پس از پهنه‌بندی و تعیین کاربری جنگل تهیه و اجرای طرح جدید را آغاز کند. از ابتدا هم بر آگاهان مشخص بود که برداشتن این سنگ بزرگ نه تنها به سال چهارم اجرای برنامه نمی‌رسد بلکه به درستی به معنای نزدن است. ضمن آنکه تعیین بعضی پهنه‌ها و کاربری‌ها کاری اضافی و نامرتبط با وظایف سازمان بوده و به آن اذعان هم کرده‌اند. در این میان ویروس کرونا را هم می‌توان به عنوان بهانه عقب افتادگی از برنامه مطرح کرد.
از نظر جباری دفاع ناموثر از دانش و فن جنگلداری و فقدان اراده در مسئولان بخش جنگل در دفاع از حیثیت حرفه‌ای سومین گره موجود در این کلاف سردرگم است: «درباره عامل چهارم باید گفت با آنکه در بند ف ماده ۳۸ برنامه ششم به امکان برداشت درختان افتاده و آسیب‌دیده پس از تصویب طرح جایگزین با مجوز سازمان متولی به صراحت تاکید شده است اما جو رسانه‌ای کنش‌گران هیچ نوع برداشت چوبی را بر نمی‌تابد. در حالی‌که برای احیای جنگل نیز گاه لازم به حذف درختان به اصطلاح چنگالی است که با تاج پوشش غیرضروری خود مانع استقرار نهال به صورت طبیعی شده و جنگل را به سمت پیرشدن و بی‌آینده شدن می‌برند.»

به گفته این کارشناس جنگل هدف از توقف فعالیت طرح‌های جنگلداری در نزد استادان علوم جنگل موافق توقف این بود که در این دوران مشکلات حفاظت جنگل مثل چرای دام، دپو زباله، قاچاق چوب و… حل شده و راه برای اجرای صحیح طرح جنگلداری هموار شود اما متاسفانه به جای حل این معضلات در فقدان طرح آنها تشدید هم شده‌اند. او این مورد را جزو پنجمین گره‌های نگارش طرح می‌داند و می‌افزاید: در این دوره دامسراها بازسازی و افزایش یافته و بسیاری از کسانی که دامداری در جنگل را رها کرده یا با دریافت حق و حقوق تعیین شده از جنگل خارج شده بودند دوباره راه برگشت را در پیش گرفتند ضمن آنکه گردشگری بی‌رویه، آفرود سواری و معضلاتی چون هجوم به گیاهان صنعتی و دارویی جنگل نیز مزید بر علت شده است.

رفتن به دنبال زنبورداری، آبزی پروری، پرورش ماکیان، زراعت چوب و نظیر آنها اگرچه در جای خود حائز اهمیت است اما ربطی به سازمان منابع طبیعی ندارد و هر کدام دفتر و دستگاه متولی خود را در ساختار اداری دارا است

او با تاکید بر اینکه مسئولان منابع طبیعی و جنگل کشور نباید تجربه شصت ساله تهیه و اجرای طرح جنگلداری در شمال کشور را به آسانی به دور ریخته و کار آسان را بر خود دشوار کنند،‌ ادامه می‌‌دهد: رفتن به دنبال زنبورداری، آبزی پروری، پرورش ماکیان، زراعت چوب و نظیر آنها اگرچه در جای خود حائز اهمیت است اما ربطی به سازمان منابع طبیعی ندارد و هر کدام دفتر و دستگاه متولی خود را در ساختار اداری دارا است. در بیشتر کشورهای جهان برای مدیریت جنگل طرح جنگلداری تهیه و همواره سعی می‌شود این طرح‌ها را بر اساس دانش روز اصلاح کرده و عملکرد آن را بالا ببرند.
جنگل‌ها در شمال و جنوب ایران با مسائل و مصائب متعددی دست به گریبان هستند. در حالی که زاگرس زیر فشار آفت «پروانه برگخوار سفید بلوط» خزان کرده،‌ در شمال مشکل چرای بی‌رویه دام‌، زباله‌، قاچاق چوب و… همچنان وجود دارد. از این رو به نظر می‌‌رسد متولیان باید راهکاری بیابند که اجماع حداکثری کارشناسان را به همراه داشته و شرایط بغرنج کنونی را بهبود بخشد.

«تکثیر یا حفاظت» نداریم «تکثیر و حفاظت» ضروری است

محمد صادق فرهادی‌نیا بیشتر به واسطه پژوهش روی پلنگ ایرانی و پروژه قلاده‌گذاری روی پلنگ‌های پارک ملی تندوره در کنار حضور و پژوهش برای حفاظت از یوزپلنگ ایرانی برای اهالی محیط‌ زیست و به خصوص حیات‌وحش شناخته شده است. حضور اخیر او در طرح تکثیر در اسارت یوز در توران که به گفته خودش در چارچوب مشاوره بوده، حاشیه‌هایی به دنبال داشته است. یکی از این حاشیه‌ها زنده‌گیری نر غالب منطقه توران یعنی فیروز است. در خلال مصاحبه وقتی از محمد صادق فرهادی‌نیا در این باره می‌پرسیم می‌گوید:« من قبول دارم که این یک کار تهاجمی‌بوده، اما مگر برای نجات یوز چاره‌ای جز دخالت موثر و تهاجمی‌باقی مانده است؟» و این گفته به نظر شکل دیگر سوالی است که این روزها بسیار پرسیده می‌شود؛ «زیستگاه یا تکثیر در اسارت؟» هرچند به نظر او «یا»‌ای وجود ندارد و در هر دو جنبه به شکل موثر و با شدت بیشتری از قبل باید تلاش کرد. ما با او درباره همین سوالات و انتقاداتی که وارد شده گفت‌وگو کردیم.

یکی از انتقادهایی که به شما وارد می‌شود این است که بدون پذیرفتن مسئولیت، مشاوره می‌دهید و در تصمیم‌گیری‌ها دخیل هستید.
وقتی تجربیات کاری، تحصیلی و پژوهشی شما به نقطه‌ای می‌رسد که مورد وثوق و مشاوره قرار بگیرید، باید توجه کنید که مشاوره امری دو طرفه است. ما به عنوان مشاور وظیفه داریم صادقانه مشاوره دهیم و امانت‌دار باشیم، مثلا محتویات گفتگوها و مشاوره‌ها را بدون اجازه نهاد مشورت گیرنده منتشر نکنیم. از طرف دیگر نهاد مشاوره گیرنده هم اگر از مشاوره و همکاری شما استفاده کرد، باید اعتباری برای آن مشاورین قایل باشد. اخیرا سازمان محیط زیست به گستردگی مشاوره فنی از کارشناسان می‌گیرد، ولی همچنان اصلا علاقمند نیست که اعتبار و موفقیت کارهایش را با همان مشاوران به اشتراک بگذارد. شما با هر سمن و کارشناس مستقلی در ایران صحبت کنید، اگر موفق شده باشند در امری مشاوره شان به کرسی نشسته باشد، وقتی مدیرکل مصاحبه کرده، حداکثر به همکاری تشکل‌های غیر دولتی اشاره کرده است. خب آن فرد یا سمن اسم دارند ولی سازمان احساس ضرورت نمی‌کند اسم ببرد. رفتار سازمان درباره اعتبار قائل نشدن برای افرادی که از نظراتشان استفاده می‌کند، نه به صورت مالی نه حتی کلامی‌و گفتاری، باعث می‌شود برخی تصور کنند چیزهایی برای مخفی کردن وجود دارد و مشاورین مسئولیت نپذیرفته‌اند و دچار توهم توطئه می‌شوند که عده‌ای دارند پشت پرده کارهای پنهانی می‌کنند. البته از طرف دیگر طرف مشاوره هم باید نقشش را به درستی ایفا کند، مثلا اگر فرد مشاور رفت محتویات مشاوره را در رسانه‌ها منتشر کرد، طبیعتا مرتبه بعد نهاد مشورت‌گیرنده اعتماد نمی‌کند.

باید اقدامات حفاظتی را در توران و اطرافش بهتر، وسیع‌تر و جدی‌تر ادامه داد و در عین حال برنامه تکثیر را هم به عنوان یک جمعیت پشتوانه ادامه دهیم

با این حساب سمت شما در طرحی که برای تکثیر یوز در اسارت اجرا شده چه بوده و این برنامه چرا اجرا شد؟
از من در زمینه نگهداری یوزها مشاوره گرفته و تلاش شد تجربیات متخصصین مختلف در آفریقای جنوبی به سازمان محیط زیست منتقل شود. همچنین در زنده‌گیری فیروز هم مشارکت کردم. سابقه این طرح هم به پردیسان و تلاش روی دو یوز بنام کوشکی و دلبر باز می‌گردد که متاسفانه دستاوردی نداشت. در حالی که همه انتظار داشتند با وضعیت بد یوزها در طبیعت، از یوزهای اسیر بهره‌برداری حفاظتی شود و به عنوان پشتوانه برای جمعیت یوز در طبیعت بهره‌گیری شود، نه اینکه فقط مدل عکاسی باشند. اینجا بود که مرحله دوم تلاش‌‌ها آغاز شد. با پیر شدن کوشکی و دلبر و دستکاری‌های بی‌سرانجام روی آنها، یک ماده یوز دیگر به نام ایران مانده بود که تلاش شد با یک رویکرد جدید و در شرایط طبیعی و دور از استرس‌های پردیسان وارد فرایند زادآوری شود، که خوشبختانه جفت‌گیری و زادآوری رخ داد.
اما قبول دارید که اتفاقات ناخوش‌آیندی رخ داد، تا حدی که موفقیت اولیه را تحت تاثیر قرار داد؟
درست است، به نظر من از دو نقطه اصلی این پروژه ضربه جدی خورد. ضعف اول، عدم آمادگی برای مدیریت بحران و رویارویی با شرایط غیرقابل پیش‌بینی در روزهای اول بود. مثلا درباره دستی بزرگ کردن توله‌ها در اسارت، ما فاقد چنین تخصصی بودیم. خوشبختانه سازمان به سرعت مراحل دعوت و ویزای یک دامپزشک مجرب از آفریقای جنوبی بنام «پیتر کالدول» را تسهیل کرد. من شک ندارم اگر ایشان به ایران نیامده بود توله یوز سوم هم مرده بود، هر چند برخی زنده ماندن توله سوم را مرهون دانش خودشان بدانند، اما این بیشتر شبیه شوخی است و احتمالا خود دوستان هم می‌دانند اگر دکتر کالدول نیامده بود، امروز سه تاکسیدرمی ‌توله یوز داشتیم. البته هنوز هم نمی‌توان با قاطعیت در مورد ماندن توله سوم صحبت کرد، چون هنوز ریسک وجود دارد.
دومین ضعف جدی که نیازمند بازنگری است، مدیریت رسانه‌ای است. چنین پروژه‌هایی همان‌قدر که به اکولوژیست و دامپزشک نیاز دارند، به فرد آشنا به رسانه هم نیاز دارند که از ابتدا در کنار پروژه باشد. فقط شما نگاه کنید، چند کارزار برای تعیین نام جانور راه افتاد، ولی یک نفر شخصا صلاح دانسته یک اسم انتخاب کند و فرایند را مصادره فردی می‌کند. اینها نشان از فقدان یک استراتژی رسانه‌ای مناسب است که بتواند اطلاع‌رسانی را در مقاطع مختلف راهبری کند.

برخی طوری شرایط را تشریح می‌کنند که انگار ما دو گزینه داریم، یک گزینه رایگان و یک گزینه گران قیمت یعنی توران

اما همین‌ها که شما می‌گویید؛ در مجموع ناظر خارجی را به این نتیجه می‌رساند که برنامه‌ مدونی وجود نداشته است.
اجازه دهید یک مثال بزنم. به دو نفر زمین می‌دهند می‌گویند رویش یک ساختمان 4 طبقه بساز. اولی بعد از 4 سال و هزینه فراوان زمین را همان‌طور که تحویل گرفته، پس می‌دهد و می‌گوید نشد. نفر دوم، یک ساختمان 4 طبقه تحویل می‌دهد که طبقه آخرش نیمه ساز است، نما نشده و پایان کار نگرفته است. می‌پرسند چرا اینطوری داری تحویل میدی؟ می‌گوید قبول داریم که اشتباهاتی داشتیم که در ادامه می‌توان رفع کرد. حالا مهندسی که فقط زمین خالی تحویل داده منتقد ساختمان‌سازی مهندس دوم است و آن را محکوم به بی‌برنامگی می‌کند. مهندس دومی ‌می‌گوید اگر برنامه نبود که یک ساختمان چهار طبقه نمی‌توانستم بسازم. در واقع آنکه برنامه نداشته مهندس اولی است که فقط هزینه کرده و هیچ نتیجه‌ای نگرفته است، نه دومی‌که بخش زیادی از مسیر را طی کرده است. این شده ماجرای اختلافات مربوط به طرفداران تکثیر یوز در پردیسان و توران. اگر در کاری اشتباهی رخ می‌دهد که به معنای بی‌برنامه بودن آن نیست. مگر هر کاری برنامه داشته باشد، اشتباه رخ نمی‌دهد؟
اما مثلا آقای دکتر معماریان قبلا در جاهای دیگر و حتی در مصاحبه با ما گفته‌اند که جفت‌گیری یوزها موفقیت نیست و قبلا هم در پردیسان اتفاق افتاده است.
بله ایشان هم قبلا هم گفته بودند دو یوز با سابقه جفت‌گیری، 99.9 درصد جفتگیری می‌کنند که خب مشخص شد ادعایی بر مبنای شواهد نیست. حتی یک مطالعه نشان می‌دهد که بین 1970 تا 2011، حدود 70 درصد ماده‌ها و 80 درصد نرها بدون زادآوری در اسارت مرده‌اند. پس بر مبنای شواهد، خود جفت‌گیری و به دنیا آمدن توله موفقیت است. در مورد پردیسان هم اثبات یک ادعا نیازمند سند و مدرک است. فقط گفته شده که جانور سقط کرده و لکه خونی دیده شده است. خوب قطعا با پا روی آن لکه خون که خاک نریخته‌اند؟ آیا عکس، فیلم یا گزارش پاتولوژی مستقل دامپزشکی وجود دارد؟ حتی گفته می‌شود از سقط جنین دلبر متوجه شده‌اند که آنها جفتگیری کرده‌اند، واقعا چطور چنین چیزی ممکن است؟ شما یوزها را دایم در کنار هم نمی‌گذارید که بی‌خبر و شبانه و جفت‌گیری کنند و شما نفهمید. وقتی ادعا می‌شود همه رفتارهای یوزها در پردیسان ثبت شده است، چطور در زمان معرفی یوزها به هم کسی رفتار آن‌ها را ثبت نکرده است، دوریین هم وجود نداشته؟ از آن گذشته، یوز نر و ماده فقط یک‌بار جفت‌گیری نمی‌کنند که از دست کسی در برود و نبیند، جفت‌گیری بارها تکرار می‌شود. این چه جور تاسیساتی است که جفت‌گیری دو حیوان در اسارت را تنها باید بعد از سقط جنینش بفهمیم و هنوز هم از آن دفاع و به بقیه حمله کنیم؟ تا زمانی که سند و مدرکی نباشد، نمی‌توان گفت که یوزها در پردیسان جفتگیری کرده‌اند. البته کسی از دوستان انتظار معجزه نداشت که اگر موفق به جفتگیری یوزها نشدند، از آنها بازخواست و گلایه شود. ولی اینکه بی‌سند و مدرکی مدعی شویم که «اینکه اصلا کاری نداشت، اصلا موفقیتی نبوده» بیشتر شبیه یک شوخی است.
اما صرف نظر از موفقیت، در پردیسان امکانات دامپزشکی بیشتری در دسترس است و هرچند به تنهایی روی انتخاب تاثیر ندارد، اما عامل مهمی‌است.
در واقع مسئله قبل از موضوع امکانات است؛ عده‌ای معتقدند که باید بالاترین حد مداخله را در زندگی جانور داشته باشیم. برای چنین سطحی از مداخله جانور باید بیخ گوش ما باشد که مرتب بتوانیم به آن سرکشی کنیم، بیهوش کنیم، دارو بزنیم و غیره، مثل آن‌چه در پردیسان رخ داده است. دیدگاه دوم که کاملا متفاوت و مبتنی بر شواهد است، می‌گوید که باید به جانور اجازه داد تا شرایط طبیعی خود را تجربه کند، یعنی توران یا هر زیستگاه دیگری، ولی دور از مناطق انسانی. این موضوع مهمی ‌است چون استرس‌های محیطی و مداخلات انسانی بیش از حد جفت‌گیری و زادآوری یوزها در اسارت را مختل می‌کند. در جایی مثل پردیسان احتمال جفت‌گیری پایین و در جایی مثل توران احتمال نظارت دامپزشکی کم است. اگر هدف داشتن توله است، جایی که احتمال جفت‌گیری و حتی آشنا کردن توله‌ها با شرایط طبیعی به مراتب بیشتر است ارجحیت دارد. نکته دیگر آن است که نزدیکی به امکانات لزوما همان نتایج دامپزشکی مطلوب را نداشته است. مثلا از سه یوز اسپرم گرفته شده است، ولی حتی یک نمونه مناسب از آنها وجود ندارد. یا مثلا، دلبر چندین هفته خونریزی داشته بدون اینکه کسی به دادش برسد، حالا بودن و نبودن امکانات دامپزشکی چه تفاوتی کرد برای جانوری که چند هفته خونریزی کرده و احتمال مرگ آن بالا بوده است. یا مثلا، به استناد حرف‌های دکتر کالدول سالانه نباید بیش از 2 بار یوز را بیهوش کرد، درحالیکه دلبر در پردیسان حداقل 2-3 برابر این مقدار یعنی 20 بار بیهوش شده است، آیا کسی هست در دنیا چنین حد وحشتناکی از بیهوشی را برای یک یوز، آن هم ماده از چنین زیرگونه کمیابی تجویز کند؟ دلبر از وقتی رفته توران، حتی یک بار هم بیهوش نشده … الان مرده؟
پس به نظر شما توران یا زیستگاه طبیعی برای اجرای چنین پروژه‌ای بهتر است؟
ابتدا باید پرسید سازمان اصلا می‌خواهد این کار را به عنوان بخشی از حفاظت از یوز در ایران اجرا کند یا نه؟ اگر می‌خواهد، یک ساختار رسمی‌ می‌خواهد که سازوکار و مسئولیت آن مشخص باشد. به علاوه، چنین کاری باید در کنار ارتقا مناسب حفاظت از توران و اطرافش باشد. علاوه بر این، قبل از تصمیم‌گیری باید از محیط‌بان‌ها و محیط‌ زیست توران و سمنان پرسید که آیا می‌خواهند دوباره این ریسک را بکنند، ولی اعتباری برای این زحمات به آنها داده نشود. آنها یوزها را دو سال در بهترین شرایط نگهداری کردند، ولی حتی برای نامگذاری توله یوز هم کسی از آنها نظر نخواست. تصمیم و رضایت این مجموعه مهم است، بعد از آن می‌رویم سراغ سوال کجا!
اما به هر حال جایی مثل توران با امکانات فعلی مخاطرات و ریسک‌هایی دارد. صرفنظر از بارداری و تکثیر، اتفاقات پیش‌بینی نشده بهداشتی و سلامتی ممکن است برای یوزها پیش بیاید.
ما که تجربه این کارها را خیلی نداریم، پس بهتر است به نظرات متخصصینی که تجربه چنین کاری دارند اتکا کنیم. متخصصان مختلفی از آفریقای جنوبی که از ایران بازدید کرده‌اند معتقدند توران همچنان بهترین گزینه است و بازگشت به پردیسان یعنی یک اشتباه بزرگ. ولی همانطور که آقای کالدول اخیرا در بازدید از توران گفته، باید امکانات دامپزشکی مناسب در آنجا ایجاد شود تا در زمان ضرورت بتوان بهتر عمل کرد.

متخصصان مختلفی از آفریقای جنوبی که از ایران بازدید کرده‌اند معتقدند توران همچنان بهترین گزینه است و بازگشت به پردیسان یعنی یک اشتباه بزرگ

ولی آقای معماریان در مصاحبه با ما می‌گوید در هیچ جایی سایت تکثیر یک جانور را در زیستگاه آن نمی‌زنند
من شواهدی دال بر تایید این صحبت ایشان ندیده‌ام، در حالی که موارد زیادی دیده‌ام که کاملا خلاف این ادعا است. مثلا مرکز ملی تکثیر لینکس آیبریایی در «سیلوس» پرتغال در کنار زیستگاه طبیعی است. بزرگترین مرکز تکثیر لینکس در اسپانیا هم در منطقه‌ای به نام «آلیسدا» وسط زیستگاه و در جوار پارک طبیعی «دسپنیاپروس» قرار گرفته است. یک مثال دیگر مرکز تکثیر گرگ مکزیکی است که در یک منطقه زیستگاهی کاملا طبیعی قرار داد. یا مثلا مرکز بازپروری اورانگوتان «سپیلوک» در مالزی در قلب زیستگاه و کنار یک پناهگاه مهم اورانگوتان به همین نام احداث شده است. مثال مهم دیگرش در مورد یک گربه‌سان بزرگ و حساس مثل ببر سیبری است که مرکز بازپروری و بازمعرفی آن در شرق دور (پریمورسکی) در 80 کیلومتری جنوب روستایی به نام «آلکسیوکا» در قلب زیستگاه طبیعی جانور بنا شده و اتفاقا موفقیت‌های مهمی‌هم داشته است. یا مرکز تکثیر و بازوحشی‌گردانی پلنگ ایرانی در سوچی هم کنار زیستگاه است. حتی برای گربه وحشی در اسکاتلند چنین تاسیساتی وسط زیستگاه است. حتی همان اسمیتسونین که مرکز تکثیر یوز در آمریکاست و مدام به اشتباه تکرار می‌شود وسط شهر است شرایط کاملا متفاوتی دارد و خارج از یک شهر کوچک در منطقه‌ای جنگلی قرار دارد و هدفش بیشتر تحقیقات و تولید دانش است تا یک برنامه برای بازمعرفی یوز به طبیعت. یا مرکز تکثیر پاندا در پارک ملی وولونگ چین. اینها 10 مثال از صدها مثال موجود در دنیاست.
خب زنده‌گیری فیروز چطور، اصلا این کار از اساس اخلاقی بوده است؟
این مسئله نسبی است. غیر قابل انکار است که این یک عمل تهاجمی‌(Invasive) بوده است. اما باید ببینید چه می‌دهیم و چه می‌گیریم. مثلا زنده‌گیری گوزن‌ زرد از زیستگاه طبیعی‌اش قبل از انقلاب اخلاقی نبود. ولی اگر نشده بود، امروز تنها چیزی که از گوزن زرد مانده بود، فقط نقاشی‌های قدیمی‌بود. ما هم در چنین شرایطی هستیم که صرفا روش‌های غیر تهاجمی‌برای حفاظت از یوز کارآمد نیست و مجبور هستیم علاوه بر همه کارهای قبلی و تشدید اقدامات حفاظتی، روش‌های مداخله‌جویانه‌تری را به کار بگیریم. باز هم تاکید کنم آن بحث اخلاقی کاملا سر جایش است، اما چاره دیگری برای حفاظت از یوز باقی نمانده است.
مسئله دیگر هزینه چنین طرحی است؛ آیا هزینه‌های این طرح باعث آسیب به بودجه‌های حفاظتی نمی‌شود و حضور چنین تاسیساتی در زیستگاه اختلال ایجاد نمی‌کند؟
ما 3 یوز اسیر داشتیم که در هر صورت هزینه نگهداری دارند که اتفاقا رقم کمی‌هم نیست. صرف این هزینه در تهران فقط به درد عکاسی می‌خورد، ولی در توران می‌توان بهره‌برداری حفاظتی کرد. اما برخی طوری شرایط را تشریح می‌کنند که انگار ما دو گزینه داریم، یک گزینه رایگان و یک گزینه گران قیمت یعنی توران. نه آقا جان، ما که در هر دو صورت باید هزینه نگهداری آنها را بدهیم، اتفاقا هزینه حفظ امنیت این یوزها در تهران با این همه شلوغی و جمعیت و سگ در پردیسان که بیشتر از توران خالی از انسان و سگ است. بنابراین، این هزینه بر دوش سازمان است، خوب چه بهتر که با این هزینه حداقل برای بهره برداری حفاظتی هم تلاش شود. آیا عقل سلیم این همه هزینه در تهران بدون استفاده حفاظتی را قبول می‌کند؟ به علاوه، بخش زیادی از بودجه بسیاری از طرح‌های تکثیر در اسارت در دنیا غیر دولتی است و این نشان می‌دهد می‌شود منابع بودجه‌ای را متنوع کرد.
فیروز چه خواهد شد، گفته می‌شود رهاسازی بدون مطالعه باعث مرگش خواهد شد، درست مثل پلنگ رودسر آرزو.
رهاسازی فیروز را نمی‌دانم از کجا آورده‌اند. اول یک چیزی که وجود ندارد را تبدیل به بحران می‌کنیم، بعد خودش تبدیل می‌شود به هفته‌ها بحث و کشمکش بیهوده… بعد که می‌رویم سراغ ریشه آن می‌بینیم اصلا کسی چنین چیزی را مطرح نکرده است. اگر روزی به فکر رهاسازی فیروز افتادند، آن موقع می‌توان درباره این مسائل صحبت کرد.
حالا فرض کنیم قرار بر رهاسازی باشد، این نگرانی که سرنوشتش مثل آن پلنگ نشود وجود دارد که گفته می‌شود در درگیری با تشی کشته شد.
من نمی‌دانم چه کسی چنین شایعه‌ای را درست کرده که پلنگ را تشی کشته است. محیط زیست ما پر شده از حرف‌های قشنگ اینستاگرامی‌که نه فقط دروغ است، بلکه به لحاظ اکولوژیکی غیرممکن است. اولا آرزو حدود دو ماه زنده ماند و در این مدت چند بار شکار کرد. الگوی گردشی مشخصی داشت، یعنی حیوان قلمرو مشخص داشته و برای اکتشاف دور نمی‌زده و قلمرو خودش اشغال شده نبوده است. ولی چرا می‌گویم به لحاظ اکولوژیکی این ادعا غیرممکن است؟ به صورت ساده، ما دو نوع مرگ داریم، مرگ آنی و مرگ تدریجی. آرزو مرگ آنی داشت. درحالیکه اگر مرگ جانور آنی و سریع نباشد، فاصله نقاط حرکت آن (که با استفاده از قلاده ماهواره ای مخابره می‌شد) نشان می‌دهد که چیزی غیرطبیعی است، مثلا بیمار یا مجروح شده و فاصله نقاط حضور آن بسیار کم شده و در نهایت به تدریج جانور متوقف شده و می‌میرد. ولی جابجایی این جانور تا روز آخر طبیعی بود، و بعد به صورت ناگهانی سیگنال مرگ دریافت شد. یعنی جانور به تدریج نمرده، بلکه مرگ آنی داشته است. وقتی لاشه را دیدند، جای شکستگی بزرگی در جمجمه پلنگ و همچنان جراحت‌های زیادی روی بدن جانور بود. من دلم می‌خواهد آن تشی که چنین بلایی سر یک پلنگ می‌آورد را ببینم.
آیا این فرآیند به این‌جا ختم نمی‌شود که ما بقیه یوزها را بگیریم و در فنس بریزم؟ و آیا چنین اقدامی می‌تواند جمعیت بنیان‌گذار ما باشد که در ایده‌آل‌ترین حالت دوباره فرصت بازگشت به طبیعت را داشته باشیم؟
آن جمعیت بنیان‌گذار را که ما در طبیعت دیگر نداریم. نقدی که به تکثیر می‌شود تنوع ژنتیکی است، اما مگر تنوع ژنتیکی یوزها در طبیعت خوب است؟ همین هفته مقاله‌ای درباره ژنتیک یوزها منتشر شد که نشان می‌دهد تنوع ژنتیکی یوزهای ایران بسیار پایین، و کمتر از بقیه یوزها در آفریقاست. در آفریقا یوزهای نر بقای کمی ‌دارند. در ایران ماده‌ها هم به نظر بقای کمی‌ دارند و غیبشان می‌زند. چرا؟ احتمالا برای پرهیز از درون‌آمیزی، زاده‌ها مجبورند محدوده تولد را ترک کنند، چون اگر بمانند مجبورند با خویشاوندان‌شان جفت‌گیری کنند. این یکی از فرضیه‌های جابجایی‌های طولانی ثبت شده در ایران است. البته در شرایط فعلی اصلا به لحاظ عملی هم گرفتن همه یوزها ممکن نیست، چون یوزها مخصوصا ماده‌ها گرفتنشان سخت است. بعد هم در شرایط فعلی چه کسی حاضر به چنین کاری است؟
با این حساب در بلندمدت مهمترین ابزارهای ما برای جلوگیری از انقراض یوز آسیایی چه خواهد بود؟
قبل از صحبت درباره آنچه در آینده باید کرد، اجازه بدهید به چندین نگرانی که درباره تکثیر یوز مطرح شده بپردازم.گفته شده که تکثیر هزینه‌های حفاظتی را می‌بلعد، زاده‌ها به درد نمی‌خورند و قفسی خواهند ماند، توجه به حفظ زیستگاه را کم می‌کند، باعث می‌شود مردم فکر کنند یوز وضعیت خوبی دارد و نگران نباشند و …. ولی در کمال تعجب این روزها به شکل عجیبی پیشنهاد‌هایی در گوشه و کنار مطرح شده که برای تکثیر در اسارت برویم یوز از آفریقا بیاوریم. من واقعا برای برایم سوال است اگر یوز از آفریقا بیاوریم همه این نگرانی‌ها حل می‌شود؟ این کار که هزینه بیشتری هم دارد. بعد بدون آنکه تکثیر یوز در اسارت را که گام اول است امتحان کرده باشیم، با دست خودمان بزنیم و یوز آسیایی را با آفریقایی هیبرید کنیم؟ به عبارت دیگر، بدون اینکه به این همه نگرانی پاسخ بدهند، پیشنهاد شده که برای حفظ یوز آسیایی، عملا یوز آسیایی را نابود کرده و با آفریقایی هیبرید کنیم؟ من نفی نمی‌کنم که چنین راهکاری ممکن است روزی نیاز شود، ولی بهتر نیست گام به گام عمل کنیم و این همه نگرانی را هم در نظر بگیریم؟ دومین نگرانی آنست که بخواهیم همه یوزها را گرفته و در فنس بگذاریم. در کنار غیرعملیاتی بودن چنین کاری، تصور من شخصا این است که باید توران را به عنوان یک سایت تکثیر طبیعی و بدون فنس در نظر بگیریم، چون به نظر نمی‌رسد تلفات ما در اسارت کمتر از طبیعت باشد. بنابراین باید اقدامات حفاظتی را در توران و اطرافش بهتر، وسیع‌تر و جدی‌تر ادامه داد، هرچند یک تعداد یوز هم احتمالا از توران بیرون می‌روند و می‌میرند. در عین حال برنامه تکثیر را هم به عنوان یک جمعیت پشتوانه ادامه دهیم. در حال حاضر یکی از معضلات ما در طبیعت تلفات بالای جوان‌ها پس از جدا شدن از مادر و تلفات توله‌ها در اسارت است و باید بتوانیم این تلفات را کاهش دهیم و بعد از ارزیابی مجدد شرایط تصمیمات جدید بگیریم.

عربستان غایب مذاکره بر سرگرد و غبار

|پیام ما|گرد و غبار گسترده باز هم استان‌های کشور را درنوردیده و فقط در 24 ساعت منتهی به دیروز، 532 نفر از اهالی خوزستان را راهی بیمارستان کرده است. 453 نفر به صورت سرپایی درمان، ۱۷ نفر در بخش‌های عادی بیمارستان‌های استان بستری شدند و ۶۲ نفر از مردم خوزستان هم کارشان به بخش‌ مراقبت‌های ویژه بیمارستانی کشید. وضعیت در استان‌های دیگر هم بهتر نبود و 16 استان درگیر گرد و غبار گسترده شدند و البته دیروز تهران و کرج هم کارشان به تعطیلی کشید. این در حالی است که علی‌محمد طهماسبی، دبیر ستاد ملی سیاست‌گذاری و هماهنگی مدیریت پدیده گرد و غبار به «پیام ما» می‌گوید که تصمیم‌گیران نباید تهران را با شاخص pm 10 (ذرات معلق کوچکتر از 10 میکرون) تعطیل می‌کردند. در حالی که همزمان با فراگیر شدن موج گرما و برخاستن غبار غلیظ به ویژه در غرب و جنوب غرب کشور، مسئله کانون‌های خارجی غبار پررنگ شده همه‌چیز به اجلاس هفته آینده گره خورده است. طهماسبی هم می‌گوید بخشی از توافق‌ها برای بهبود وضعیت گرد و غبار به نشست 21 و 22 تیر ماه تهران بستگی دارد. نشستی که در آن کشورهای عراق و سوریه حاضر خواهند شد و قرار است در آن نشست بحث‌های کارشناسی انجام بگیرد و از کمک سازمان‌های بین‌المللی هم استفاده شود. اتفاقاتی که هیچ یک نمی‌تواند در زمانی مشخص اوضاع گرد و غبار را بهبود بخشند و حل این مسئله در گرو گذر زمانی است که هنوز مدت آن مشخص نیست.

 

سامانه پایش کیفی هوای کشور شاخص هوای ۱۴ شهر خوزستان را در روز دوشنبه به دلیل افزایش گرد و غبار، در وضعیت خطرناک اعلام کرد و دیروز ادارات این استان هم چند ساعتی کار را دیر شروع کردند. شاخص‌ هوای شهرهای اهواز، اندیمشک، بندر امام خمینی(ره)، حمیدیه، دزفول، رامشیر، شادگان، شوشتر، گتوند، ماهشهر و مسجدسلیمان ۵۰۰ اعلام شد و شاخص در آبادان ۴۸۹، امیدیه ۴۳۸ و بهبهان ۴۲۹ و در شرایط خطرناک گزارش شد. اداره کل حفاظت محیط زیست خوزستان، با اشاره به تداوم ریزگردها در ۱۷ شهرستان، میزان غلظت گرد و غبار در دزفول را هفت برابر حد مجاز اعلام کرد.
سازمان هواشناسی هم با صدور هشدار نارنجی‌رنگ از وزش باد شدید همراه با گردوخاک از دوشنبه در خوزستان و اصفهان تا سه‌شنبه در خوزستان، ایلام و اصفهان خبر داد. این هشدار همچنین نسبت به افزایش سرعت باد و در برخی مناطق وقوع رگبار و رعد و برق به همراه افزایش ارتفاع امواج در ساحل و فراساحل بین ۲ تا ۳ متر هم بود و اعلام شد این مخاطرات در دریای عمان، مناطق ساحلی و دور از ساحل دریای عمان و تنگه هرمز پیش‌بینی می‌شود.

علی‌محمد طهماسبی: از من پرسیده بودند آیا عرصه سرزمینی مرز داخل ترکیه منشا گرد و غبار است و گفتم نه، همین حالا هم می‌گویم نه. ترکیه با احداث سد باعث شده ورودی آب از دجله و فرات کاهش یابد، اراضی رها شوند، اراضی کشاورزی کشت نشوند و بایر شوند و تالاب‌ها بخشکند. این نقش ترکیه است

سازمان هواشناسی، منبع گرد و غبار موجود را از کشورهای همسایه غربی دانست با این حال وضعیت در شرق کشور هم بهتر نبود و سیستان و بلوچستان هم غرق در غبار شد.
علی ملاشاهی، رئیس گروه پیش‌بینی اداره‌کل هواشناسی سیستان و بلوچستان هم دراین‌باره گفت: «وزش باد شدید تا بیشینه 101 کیلومتر بر ساعت صبح دیروز، دوشنبه، زابل را درنوردید و گرد و غبار حاصل از آن شعاع دید افقی در این شهر را به 800 متر کاهش داد.»
او همچنین وزش باد شدید 72 کیلومتر بر ساعت در زهک و کاهش شعاع دید افقی آن به 500 متر اشاره کرد و افزود: «روز سه‌شنبه 14 تیرماه بر شدت وزش باد در منطقه سیستان شامل پنج شهرستان زابل، زهک، هامون، هیرمند و نیمروز واقع در شمال استان افزوده خواهد شد. همچنین بیشینه دمای روز گذشته زابل و زهک 48 درجه سانتی‌گراد بوده است.»
خشکی تالاب صالحیه، عامل گرد و غبار تهران و کرج
وضعیت گرد و غبار روزهای اخیر از نظر علی‌محمد طهماسبی، دبیر ستاد ملی مقابله با پدیده گرد و غبار نباید باعث تعطیلی تهران می‌شد. او به «پیام ما» می‌گوید این غبار تا دیشب بیشتر نبود و تهران از دیروز صبح مسئله‌ای نداشته و هوا الان کاملا خوب است. «دیشب از منطقه همجوار تهران یعنی تالاب صالحیه یا الله‌آباد باد با سرعت وزید و چون این تالاب خشک است مقداری غبار ایجاد کرد. اما چون ذراتش درشت بود، غبارها سریع‌تر فروکش کردند و بعد از چند ساعت دید افقی بالای 10 کیلومتر شد. اما برای تعطیلی تهران عجله شد و ای کاش این کار را نمی‌کردند. چون تصمیم‌گیری ملی صورت نمی‌گیرد و استانی است و ما به عنوان دستگاه ملی نقشی در آن نداریم. در نتیجه تهران نباید با شاخص pm 10 (ذرات معلق کوچکتر از 10 میکرون) تعطیل می‌شد و تعطیلی تهران غلط بود.»
همه گرد و غبار مربوط به سدسازی ترکیه نیست
در روزهای اخیر همچنین گفت‌وگویی از دبیر ملی مقابله با گرد و غبار با خبرگزاری آناتولی منتشر شده بود که او در آن گفته بود که سدسازی در ترکیه تاثیر چندانی در گرد و غبار ایران ندارد. او حالا می‌گوید حرف‌هایش را تحریف کرده‌اند. «من از سدسازی‌های ترکیه دفاع نمی‌کنم و معتقدم تاثیر آن برگردوغبار جدی است اما حرف‌های من را تحریف کردند. آنچه من گفتم این بود که کل گرد و غبار عراق مربوط به دجله و فرات نیست چون کل اراضی که تحت تاثیر رطوبت‌ این دو رودخانه قرار دارند 6 تا 7 میلیون هکتار است؛ شامل تالاب، زمین‌های کشاورزی و اراضی که در عراق حاشیه رودخانه‌ قرار دارند و کشت نمی‌شوند. ولی سطح غبارخیزی کشور عراق 23.8 میلیون هکتار است و باقی غبار هم متاثر از کاربری مرتع، تردد ماشین‌آلات و ادوات نظامی و توپ و تانکی است که 20 سال است در منطقه تردد دارد. هر دوی اینها جدی است. آنها از من پرسیده بودند آیا عرصه سرزمینی مرز داخل ترکیه منشا گرد و غبار است و گفتم نه، همین حالا هم می‌گویم نه. ترکیه با احداث سد باعث شده ورودی آب از دجله و فرات کاهش یابد، اراضی رها شوند، اراضی کشاورزی کشت نشوند و بایر شوند و تالاب‌ها بخشکند. این نقش ترکیه است.»
به گفته او طبق مطالعه‌ای که انجام داده‌اند، در عرصه سرزمینی مرز داخل ترکیه که مورد صحبت است، کوه، جنگل، دره و آب است، به استثنای جنوب شرق ترکیه که با پتانسیل خیلی کم غبارخیز است که آن هم بر ما تاثیر ندارد و تاثیرش بر خود ترکیه اثر دارد. حرف ما این است.

منشا برخی از غبارهایی که سر از ایران در می‌آورند صحرای عربستان است. با این حال به گفته طهماسبی این کشور در مذاکرات حضور ندارد. او می‌گوید: با کل کشورهای منطقه در ارتباطیم و در دستور کار داریم تا با همه جلسه گذاشته باشیم. به جز عربستان و یک کشور دیگر که هنوز بینمان دیپلماسی خوبی برقرار نیست. اما با سایر کشورها در تماسیم و امیدواریم زودتر به نتایجی دست یابیم

همه‌چیز به اجلاس بستگی دارد
وضعیت گرد و غبار از شروع سال جدید بغرنج‌تر از گذشته بوده و با درگیر کردن استان‌های زیادی مسئله به معضلی ملی بدل شده. چندی پیش علی سلاجقه، رئیس سازمان محیط زیست به دیدار وزیر محیط زیست عراق رفت اما در نهایت آنطور که طهماسبی می‌گوید، برای نتیجه بهتر باید منتظر برگزاری اجلاس بین کشورهای ایران، عراق و سوریه در روزهای 21 و 22 تیرماه و در تهران باشیم. «بخش‌هایی از توافقات منوط شد به آمدن مسئولان کشورهای همسایه به اجلاس و همچنین جلسه کارشناسی و رویداد جانبی که در حاشیه اجلاس برگزار می‌شود. درباره عراق سه دستور کار به موازات تعریف کردیم؛ یکی دعوت وزیر محیط زیست عراق به اجلاس، دیگری حضور معاون وزرا در رویدادهای جانبی اجلاس برای اشتراک گذاشتن برنامه عمل منطقه‌ای که ما تعریف کردیم و همچنین برنامه‌ای گذاشتیم برای مذاکره جدی دوجانبه برای عملیات اجرایی. امیدواریم این موارد انجام شود و نتایج را بگوییم.»
منشا برخی از غبارهایی که سر از ایران در می‌آورند صحرای عربستان است. با این حال به گفته طهماسبی این کشور در مذاکرات حضور ندارد. «با کل کشورهای منطقه در ارتباطیم و در دستور کار داریم تا با همه جلسه گذاشته باشیم. به جز عربستان و یک کشور دیگر که هنوز بینمان دیپلماسی خوبی برقرار نیست. اما با سایر کشورها در تماسیم و امیدواریم زودتر به نتایجی دست یابیم. این در حالی است که اجلاسی از این دست و با حضور سازمان‌های بین‌المللی سخت و زمان‌بر است و مشخص نیست چه میزان زمان برای بهبود اوضاع نیاز است.»