بایگانی مطالب نشریه
10 شهر برتر دوست دار دوچرخه
ساختن دوچرخه در دهه های گذشته در تجارت به دلیل مزیتهای خوب آن نظیر، ارزان بودن، سالم بودن، سازگار با محیط زیست و … مورد توجه بوده است. رفت و آمد با دوچرخه نه تنها باعث صرفه جویی در بسیاری از هزینه ها می شود بلکه به تناسب اندام شما هم کمک می کند.
سیاستمداران و برنامه ریزان برای شهر در صدد افزایش مسیرهای امن برای دوچرخه سواری و یا درست کردن محیطی که کاملا به این امر تعلق داشته باشد، هستند تا مردم را بیشتر به استفاده از دوچرخه علاقمند سازند. در اینجا 10 شهر دوستدار دوچرخه را معرفی می کنیم:
آمستردام، هلند
آمستردام، مترادف با فرهنگ دوچرخه است.شهری که دوچرخه سواری را ترویج و میان مردم جای می دهد.این حالت حمل و نقل انتخابی و ثابت می کند که به مراتب در کوچه های باریک یا مسیرهای پر تردد مؤثرتر از ماشین است.
شرکت های تعمیر دوچرخه و اجاره ی دوچرخه در هر جای شهر به چشم می خورد و سال به سال هم بیشتر می شود. هیچ شهری سازگارتراز آمستردام با امر دوچرخه سواری وجود ندارد.
برلین، آلمان
فرهنگ دوچرخه سواری در برلین فراتر از خبرهاست،این تنها راهی است که مردم برای رفت و آمد انتخاب کرده اند.اکثریت ساکنان شهر خودروی شخصی ندارند و حدود نیم میلیون از مردم روزانه برای سرکار رفتن از دوچرخه استفاده می کنند.در سطح شهر مسیرهای مخصوص و ایمن فقط برای دوچرخه سواران،در نظر گرفته شده است.مردم در برلین در رابطه با امکاناتی نظیر اجاره دوچرخه یا اجاره دوچرخه ارزان هیچوقت دچار مشکل نخواهند شد.
بریستول، انگلستان
بریستول شهری با ابتکارات سازگار با محیط زیست است.شهری پر از تپه که معمولا اخبار خوشایندی از دوچرخه سواران مخصوصا مبتدیان آن شنیده نمی شود.اما مسئولان همچنان در تلاش هستند که شرایط خوبی را برای دوچرخه سواری فراهم آورند. بیشتر مردم در حال حاضر از سه چرخه استفاده می کنند. در دهه ی گذشته ،استفاده کنندگان از دوچرخه دو برابر شده و انتظار می رود در پنج سال آینده این روند افزایش قابل توجهی داشته باشد.
بوداپست، مجارستان
مردم بوداپست به دلیل اینکه این شهریک موزه است و زیر ساخت های آن باید حفظ شود،از مسیرهای مخصوص دوچرخه سواری محروم هستند.اما چون جمعیت دوچرخه سواران این شهر زیاد است ،شهرداری را مجبور به رسیدگی به این موضوع کرده اند. امسال، هزاران نفر از دوچرخه سواران در یک تجمع مسالمت آمیز در سراسر رودخانه دانوب از طریق پل شرکت کردند.
کپنهاگ، دانمارک
جا افتادن فرهنگ دوچرخه سواری در کپنهاگ این مساله را اثبات می کند که نیاز ،مادر تمام اختراعات است. در طول بحران انرژی و رکود اقتصادی طرح اتومبیل رایگان در یکشنبه ها را به اجرا در آورد. مردم در این زمان شروع به درک این مساله که دوچرخه سواری در اطراف شهر سریع، ارزان و سرگرم کننده بود، کردند. به مرور زمان سیستم دوچرخه سواری عملی و کاربر پسند شد. بنابراین برای گسترده کردن شبکه دوچرخه سواری، مسیر مخصوص و اجاره دوچرخه رایگان سرمایه گذاری هایی در نظر گرفته شد. آخرین پیشرفت در سیستم حمل و نقل سازگار با محیط زیست دانمارک یک ابتکار مشترک است که شامل شهرداری های محلی، شرکت مترو و برخی از استفاده هوشمندانه از فن آوری است.
دوبلین، ایرلند
دوبلین یکی از شهرستان های بزرگ در حال ظهور است که هر سال آمار استفاده کنندگان از دوچرخه ی آن بالا می رود.شهرستان نیز از طریق پارک های عمومی و افزایش خطوط ویژه ی دوچرخه سواری در مرکز شهر و حومه، مردم را بیش از پیش به دوچرخه سواری علاقه مند کرده است تا رانندگی!
پورتلند
ایالات متحده آمریکا
پورتلند محلی خوش آب و هوا که توسط دامنه کوه های سرسبز احاطه شده است. استانداردهای پیشرفته سازگار با محیط زیست موجب شده که خانواده ها برای رفت و امد به جای اتوبوس از دوچرخه استقاده کنند که از هر نظر سلامت تر است.در این شهرستان بیش از 300 مایل مسیرهای دوچرخه سواری ساخته شده که حومه های بیرونی را به حوزه های تجاری مرکزی متصل می کند.
سیدنی، استرالیا
با توجه به اینکه بیش از 1میلیون استرالیایی کمتر از 5کیلومتر تا محل کارش رانندگی می کند،فاصله ای که پانزده دقیقه یا کمتر با ماشین طول می کشد،اما مسئولین در شهر و حومه ی آن برای خطوط دوچرخه سواری سرمایه گذاری بسیار کرده اند تا این امر ترویج یابد. جالب این است که هیچ پارکینگ در دسترس برای اتومبیل وجود ندارد – تنها دوچرخه.آب و هوای این شهرستان و معماری و مناظر آن همیشه قابل تحسین است.
توکیو، ژاپن
دوچرخه در توکیو در حال حاضر فرار از یک دشمن مشترک به نام ترافیک است.جاده ها بسیار شلوغ،جمعیت زیاد،سرعت محدود باعث شده مردم به استفاده از دوچرخه رو آورند.به دلیل هجوم وسایل نقلیه در چند سال گذشته ،با راه اندازی ایستگاه های دوچرخه سواری تا حدوددی این کابوس قابل کنترل شده است.
ونکوور، کانادا
کانادا همیشه در مسائلی که موجب ترقی آن شده ،پیشگام بوده است. این شهرستان دارای جمعیت رو به رشدی است،بنابراین مسیرهای دوچرخه سواری در اطراف شهر تعبیه شده است. ونکوور فوق العاده دوچرخه پسند است به همین دلیل خیابان های مسکونی دارای حجم سبک ترافیک هستند.یکی از طرح های شهردار ونکوور برای سال 2020 این است که هتلی مجلل در این شهرستان بسازند که مهمانان تماما از دوچرخه های رایگانی که در اختیار آنها قرار می دهند،برای گشت و گذار استفاده کنند.
انرژیهای تجدیدپذیر جزو سیاستهای کلی نظام در برنامههای توسعه کشور است
انرژیهای تجدیدپذیر جزو سیاستهای کلی نظام در برنامههای توسعه کشور است
وزیر نیرو در سومین کنفرانس بینالمللی انرژیهای خورشیدی گفت: انرژیهای تجدیدپذیر جزو سرفصلهای مهم سیاستهای کلی نظام در برنامههای توسعه کشور است.
مهندس حمید چیتچیان در آئین برگزاری سومین کنفرانس و نمایشگاه بینالمللی انرژیهای خورشیدی در دانشگاه تهران با بیان این مطلب گفت: در برنامه پنجم توسعه پیشبینی شده است تا ۵ هزار مگاوات نیروگاه بادی و خورشیدی در کشور نصب شود که تاکنون این امر تحقق نیافته است، ولی نیاز داریم با برنامهریزیهای دقیق این ظرفیت را در سالهای آینده به ظرفیت نصب شده برق کشور اضافه کنیم.
وی مسئله انرژیهای نو برای جهان را امر بسیار مهم و شناخته شدهای توصیف کرد و در ادامه گفت: در سال گذشته میلادی بیش از ۱۴۷ هزار مگاوات مراکز تولید انرژیهای تجدیدپذیر در جهان نصب شده است.
چیتچیان با بیان اینکه این میزان تقریبا دو برابر کل ظرفیت انرژیهای تصب شده در کشور ما است، خاطرنشان کرد: میزان ظرفیت جدید نصب شده نیروگاههای تجدیدپذیر در سال گذشته بیش از میزان ظرفیت نصب شده نیروگاههای فسیلی جدید در جهان بوده است. این موضوع نشان دهنده تبدیل شدن انرژیهای نو در آینده به انرژیهای اصلی در دنیا است.
هزینه تولید انرژیهای خورشیدی و بادی کمتر از انرژیهای فسیلی است
وزیر نیرو با اشاره به این مطلب که نیروگاههای جدید نصب شده مربوط به انرژیهای خورشیدی و بادی بیش از سایر انرژیهای تجدیدپذیر در جهان است، ادامه داد: در سال گذشته (۲۰۱۵) ظرفیت نیروگاههای فتوولتائیک نصب شده بیش از کل ظرفیت فتوولتائیک نصب شده از ابتدا تا سال ۲۰۱۴ بوده است. وی با اشاره به اینکه چنانچه هزینههای اجتماعی و زیستمحیطی را محاسبه کنیم، هزینه تولید انرژیهای خورشیدی و بادی کمتر از انرژیهای فسیلی است، افزود: هم اکنون بیش از ۲۲ کشور جهان بیش از یک درصد از کل برق مورد نیاز خود را از سامانههای فتوولتائیک تامین میکنند.
چیتچیان با تاکید بر این مطلب که سال ۹۵ نقطه عطفی در صنعت فتوولتائیک کشورمان بوده است، اظهار کرد: ما نیاز داریم در سال جاری حدود ۱۰۰ مگاوات به ظرفیت نصب شده نیروگاههای تجدیدپذیر قبلی خود که ۷۰ مگاوات آن فتوولتائیک بوده است، اضافه کنیم.
فرصت«فلسفیدن» کودکان
مسعود شکوری
صبا طاهریان
در هر کلاس درس، جریانات غیرقابل پیش بینی حاکم است و این مهم حتی با وجود استفاده از بهترین و پیشرفته ترین شیوه های تدریس و مدیریت کلاس و نیز به رغم بهره گیری از آخرین امکانات آموزشی، پابرجاست وهر کلاس در معرض بی شمار رویدادهای ممکن قرار دارد. ضمن این که مشکل بتوان ارتباط بین آموزش و یادگیری حاصل از آن را فهمید. در واقع نمی توان معلمی را در مقام آموزش دهنده یافت که بتواند بفهمد که چه چیزی را به مخاطبان خود آموخته است. و در افق وسیع تر، پرسش اینجاست که بهترین مطلب برای یادگیری دانش آموزان، خصوصا درسنین ابتدایی تحصیل، چیست؟ هر فرد در طول زندگی تحصیلی و خارج از آن در معرض آشفتگی های گوناگونی قرار دارد که هرکدام بر روند و یا نتیجه آموزش تاثیرگذار هستند.
معلمان و مربیان همواره در برابر چیستی آموزش قرار دارند و در این بین، یافتن خوراک آموزشی قطعیت یافته عملا ناممکن است. صدالبته وجود این بی نظمی مداوم در روند ادراک دانش آموزان دلیلی برعدم تاثیرگذاری آموزش نیست. هرچند که در برابر امواج متغیر این سطح یادگیری نمی توان کاملا ایستاد، اما می توان تاثیری در خور را برآن گذاشت به شرط آن که در برابر این تنوع یادگیری، معلمان و مربیان آمادگی لازم را داشته باشند.
اما نگارنده براین باور است که به رغم عمر طولانی آموزش و پرورش در ایران و نیز ورود بسیاری از مولفان و متفکران بالا بلند فارسی زبان به حوزه کودک (در نیم قرن گذشته) و به خصوص دهه پنجاه و شصت خورشید، هم چنان نخ نماترین شکل آموزش در کتاب درسی ایران تدریس و از این رهگذر در اجتماع ترویج می شود. کتبی که برای نگارش این متن مورد خوانش قرار گرفته اند صرفا مطالعات اجتماعی سال سوم تا ششم دبستان است؛ چرا که بررسی کتاب های ریاضی و علوم در تخصص نگارنده نبوده و نیز شیوه تدریس فارسی در حوصله هشتصد کلمه نمی گنجد.
اما به منظور آشنایی ابتدایی با فضای کلی حاکم بر تدوین کتب درسی که ادعای تغییرات اساسی آموزش و پرورش را یدک می کشد نگاهی اجمالی و در چند سطر بر هر کدام از واحدهای مختلف درسی بد نیست که در ذیل می آید:
مهمترین تغییر در شیوه نامه تدریس کتاب های درسی در ده سال اخیر، تفکیک کتاب فارسی به دو بخش مهارت های خوانداری و نوشتاری است که به منظر و صرف زمان مناسب در جهت رشد هرکدام از این دو مهارت صورت گرفته که شاید بتوان ازآن به عنوان بهترین اتفاق این شیوه نامه جدید نام برد. چرا که سایه انداختن هرکدام از این دو بخش مرتبط اما جدا از هم زبانی، معضلی آشنا در خاطرات دوران ابتدایی تحصیل اکثر ایرانیان است.
در دروس علوم تجربی و ریاضی تنها تغییرات سطحی اتفاق افتاده مربوط به گرافیک و صفحه آرایی این دو واحد است و شاید بزرگترین معضل فراگیری ریاضی و علوم هم چنان در جایی خارج از کتاب های درسی قرار دارد و آن نیز فرایند ارائه سر فصل ها توسط معلم به دانش آموزان است، به گونه ای که در آن ها ایجاد علاقمندی بنماید.
هرچند در تدوین کتاب های درسی تلاش بر نوسازی تصاویر بوده است، اما همچنان آشنازدایی شدیدی در تمام تصاویر کتاب های درسی موج می زند. به گونه ای که کودکان در ابتدایی ترین برخورد با جامعه خارج از خانه از رهگذار تورق کتاب های درسی خود، فضاهایی را نظاره گرند که با آنچه در داخل خانه وبین خانواده های آن ها جریان دارد متفاوت است و این معضل بخش بزرگی از فعالیت مغزی آن ها را برای تطابق آن چه دربیرون از خانه با درون خانواده می بیند، به خود اختصاص می دهد که این ترویج دوگانگی را در ابتدایی ترین سال های آموزش در پی دارد. در این بین اما مطالعات اجتماعی که به زعم بنده، مهم ترین واحد درسی در مقطع ابتدایی است هم چنان سهمی کوچک و ناکافی را در مدارس ایران دارد. با وجود این که در اکثر کشورهای دنیا آموزش دوران ابتدایی با بهره از تقویت مهارت های اجتماعی کودکان انجام می پذیرد، در ایران، هم چنان، مطالعات اجتماعی و فعالیت های آن تحت عنوان فعالیت های خارج از درسی و نقش تقویتی را دارند. در واقع آنچه که در تمام دنیا به عنوان جوهر آموزش کودکان مطرح شده است و آموختن زبان، ریاضی، علوم و سایر واحدهای درسی در کنار آن معنا می یابند. در ایران همچون سالیان دور، بازوی کمکی آموزش و تربیت است.
کتاب مطالعات اجتماعی همچنان که از ضعف تصویرسازی ناآشنا با آنچه که کودکان تا قبل از ورود به مدرسه دیده اند رنج می برد، بزرگترین معضل خود که آموزش مستقیم مفاهیم اجتماعی با ادبیاتی تعلیمی است را حفظ کرده. هر چند که امروز از خانواده آشنای آقای هاشمی در کتاب های تعلیمات اجتماعی اثری نیست، اما هم چنان رهنمودهای مستقیم و دستوری آقای هاشمی به عنوان پدر و قیم خانواده در جای جای دروس این کتاب نمایانگر است. عنصری که بزرگترین چالش های فکری کودکان در مواجهه با پیرامون را عقیم می کند. در جایی که اکثر متفکران به آموزش غیرمستقیم کودکان اعتقاد داشته و برای یادگیری مهارت های مختلف اجتماعی، قرارگرفتن کودک در بطن گره های اجتماعی و در نهایت فلسفیدن (نگاه و تفکر فلسفی کودکان) کودکان را ارج می نهند، ایران ما همچنان فرصت فلسفه ورزی کودکانه و نیز تجربه های اجتماعی آنان را محدود به فعالیت های خارج از درس کرده و کنش های اجتماعی را به عنوان بازوی تقویتی خود در نظر می گیرد.
نان؛ منفعل و خانه دار مردان؛ نان آور و رئیس
نان؛ منفعل و خانه دار
مردان؛ نان آور و رئیس
امیر محمدی بیگی
حمیدرضا ملشی دستجردی
طبق نتایج تحقیقی که در سال 93 و در پنج کتاب درسی هر دوره مقطع ابتدایی انجام شده زنان در نقش ها و فعالیت های مربوط به خانه، نقش پررنگی دارند و عموما خانه دار هستند. آن ها بیشتر وظایف خانه مانند نگهداری از کودک، پختن غذا، تمیز کاری و … را برعهده دارند. در مقابل وظیفه نان آوری برعهده مردان است و این وظیفه حق ریاست خانواده را برای آن ها به دنبال می آورد.
فرزانه حاج ایل، نجیبه اسدپور و سارا صحرا نورد و … که این پژوهش را با روش تحلیل محتوا انجام داده اند. نتایج تحقیقات شان را دو وجه ارائه کرده اند: «نخست بررسی متون درسی کتاب ها و این که در لابه لای این متون چه می گذرد. در وجه دوم نیز کتاب ها از زاویه هنری و المان های زیبایی شناختی مورد بررسی قرار گرفتند. در این بخش تصاویر، آیکون ها و نشانه های کتاب های درسی بررسی و از آن ها رمزگشایی شده، نتایج این بررسی ها وجود کلیشه های جنسیتی و نابرابری را در متون درسی نشان داد، همچنین کلیشه های جنسیتی در قالب های هنری نیز در این تحقیق بررسی و معرفی شدند.»
نقش ها و فعالیت های فردی از دیگر مواردی است که در تحلیل محتوای متون درسی در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته و نتایج آن حالی از آن است که نقش ها و فعالیت های اجتماعی در کتاب های درسی دوره دبستان به تناسب میان مردان و زنان تقسیم نشده، به صورتی که شاهد تنوع فراوان نقش ها و فعالیت ها برای مردان در «موقعیت های مختلف اجتماعی» هستیم، اما برای زنان همواره نقش های «خانگی و سنتی» تعریف شده است و در مواردی هم که نقش هایی در بیرون از خانه برای آن ها تعریف شده، نقش ها ساده و مکمل نقش های مردانه هستند. مثلا در کتاب برای مردان نقش پلیس راهنمایی و برای زنان نقش همیار پلیس تعریف شده است که نقشی مکمل و حاشیه ای است.
کلیشه دیگر درجه «خطرپذیری و میزان آزادی» در نقش های اجتماعی است. در کتاب ها مشاهده می شود که مردان به دنبال نقش های پرخطرتری هستند و انتساب این نقش ها به زنان نادیده گرفته شده است.
«میزان قدرت» نهفته در نقش ها و یا به تعبیر دیگر «فرمانبری و آمریت» پایگاه نیز در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته و مشخص شد پیوسته مردان را در کتاب های درسی در نقش هایی می بینیم که دارای قدرت و آمرت هستند، مثل پادشاه، کدخدا، ریش سفید، خان و … در صورتی که زنان فرمانبردار و فاقد قدرت اند.
دیگر نتایج این تحقیق نیز در بخش تحلیل محتوای متون حاکی از آن است که در نقش ها و فعالیت های مربوط به خانه، زنان نقش پررنگی دارند و عموما خانه دار هستند به تبع این مسئولیت، آن ها اکثر وظایف خانه مانند نگهداری از کودک، پختن غذا، تمیزکاری و … را برعهده دارند. در مقابل وظیفه نان آوری برعهده مردان است و این وظیفه حق ریاست خانواده را برای آن ها به دنبال می آورد. چنانچه مرد قرار باشد در داخل خانه کاری را انجام بدهد این کار معمولا یا معطوف به بیرون از خانه است (مثل خرید کردن) و یا کاری است که نیازمند قدرت بدنی است.
در این تحقیق ارزش هایی که برای زن و مرد تعریف شده نیز رمز گشایی شد:«کتابهای درسی مستقیم و غیرمستقیم ارزشهایی را برای زنان و مردان نمایان کرده است. از ارزشهای مثبتی که برای زنان تعریف شده «اطاعت از دستورات» است و از ارزشهای منفی برای آن ها، «اسراف کاری و زیاده خواهی» است. ارزش های زنانه بیشتر«معنوی و در هاله ای از قداست» است، در صورتی که ارزش های مردانه «هم دنیوی و هم معنوی» است. همچنین ارزش های زنان در کتاب های درسی «محدود کننده و در راستای خدمت به خانواده» هستند. در مقابل مردان شجاع، زیرک، زحمت کش، دانا، پهلوان و قهرمانان اند. صفاتی مثل جوانمردی، مردانگی و رفاقت ارزش هایی هستند که مردان و دنیای مردانه را تداعی می کنند و گاهی به اعمال زنانه هم نسبت داده می شوند». در این پژوهش شغل هایی که مردان و زنان به آن ها اشتغال دارند نیز بررسی شده است:«در کتاب های درسی عموماً کارهایی که نیاز به قدرت بدنی بیشتر دارد، توسط مردان انجام می شود.»
در مقابل شغل هایی برای زنان تعریف شده است که نیازمند تخصص، مهارت و ابزار خاصی نیستند. مردان علاوه بر نقش های سنتی و عمومی، شغل هایی دارند که نیازمند تخصص است.مثلا زنان اغلب در شغل خیاطی و معلمی نمایش داده می شوند و این مشاغل شکل اجتماعی شده نقش های سنتی آن ها درون خانه است.
همچنین شغل هایی که برای زنان تعریف شده است، معمولا نیازمند هوش بالا و نبوغ نیست، در مقابل مردان ایفاگر شغل هایی هستند که نبوغ خاصی را می طلبد، مثل فضانورد، دانشمند هسته ای و … در این پژوهش مشاغل زنان در کتاب های درسی به صورت جداگانه و طبقه بندی شده ارائه شده است.
اما بررسی تصاویر و فضاها در کتاب های درسی نیز در این تحقیق نتایج قابل تاملی ارائه داد:«در سرتاسر متن ها و تصاویر این دوره از کتاب های درسی، زنان در مکان هایی«امن، سرپوشیده و درونی» هستند و چنانچه در فضاهای باز و بیرونی حضور داشته باشند، به همراه خانواده و فرد همراه دیگری هستند. زنان در خیابان و سایر مکان های عمومی، یا برای خرید آمده اند یا قصد رساندن فرزندشان را به مدرسه دارند. آنها عموماً در مکان های پرخطر مثل دریا، فضا (خارج از جو زمین) و میدان جنگ حضور ندارند.»
بررسی تصاویر در کتاب های درسی همچنین نشان داد:«در تصاویر، بدن زنان طبیعی نشان داده نشده است. مثلا حالت نشستن دختران کاملا خشک و رسمی است، به طوری که پاها دیده نمی شود و بخشی از آن آسانسور شده است و کاملا با آناتومی واقعی بدن متفاوت است».
نتایج این بخش همچنین حاکی از آن است که به طور کلی دختران در کتاب های درسی در حالت دویدن کمتر نشان داده شده اند، و تنها در مواردی با خلاصه شدن حرکت و به کمک چند شکل کلی متوجه می شویم که دختران در حال دویدن و یا انجام عملی پرتحرک اند. دست ها عموما در حین انجام کار از هم بازشدگی زیادی ندارند و عمل خلاصه وار با شمایلی کلی نشان داده شده است. این گونه موارد بیشتر در تصویرسازی ها دیده می شود، زیرا عکس نمی تواند حرکت یا حالت طبیعی بدن را سانسور کند. مورد دیگر انفعال زنان در تصاویری است که مردان در آن ها فعالیتی ویژه دارند.
بررسی های بیشتر تصاویر کتاب ها نشان می دهد که عکس های زنان به منزله سوژه اصلی کادر مطرح نیستند، حتی اگر به لحاظ محتوای داستان، سوژه یک باشند در ترکیب بندی و کادربندی، مردان در اولویت اند و نقاط طلایی کادر در انحصار مردان است. مثلا در خانواده مرد بالاتر و در نقطه طلایی کادر حضور دارد در خیابان، پارک و فضاهای عمومی هم مردان در محورها و نقاطی حضور دارند که توجه بیشتری جلب می کنند.
در تمامی کتاب ها تصویری مشاهده نمی کنیم که چهره دختری درآن همه صفحه را اشغال کرده باشد و بزرگنمایی در این سطح وجود ندارد. جز در چند تصویر که برای اکرام حجاب (چادر) بوده است. اما در موارد مختلف تصاویر پسران برای تاکید بر شخصیت یا عمل ویژه آن ها به اندازه کل صفحه بزرگ شده است. همواره در تصاویر، زنان در عطف کتاب، نزدیک برش کادر و به صورت نیمه در برش بارها دیده شده اند.
اما به طور کلی عکس ها نسبت به تصاویر واقعی ترند و تبعیض کمتری را نشان می دهند:«در عکس ها رفتارها طبیعی تر هستند (دختران از شادی طبیعی چهره برخوردارند)، محدودیت در رنگ ها کمتر است. بزرگ نمایی های اغراق آمیز وجود ندارد. تاکید کمتری بر افراد خاص صورت گرفته و چهره ها ویژگی های فردی خاص خود را دارند. در نتیجه می بینیم که در شش کتاب علوم ابتدایی، به مدد عکاسی و ثبت واقعیات تبعیض های تصویری کمتری صورت گرفته است.»
در این تحقیق به طور جزئی بقیه تصاویر و عکس های کتاب های درسی دوران دبستان نیز بررسی شده اند و نتایج نشان می دهد ساختارهای نابرابری جنسیتی در کتاب های درسی به وفور دیده می شوند.
درس های مدرسه و نوستالوژی های مشترک
درس های مدرسه و نوستالوژی های مشترک
فریدون مجلسی
ماجرای عباسقلی خان با شعر روان و زیبای ایرج میرزا مربوط به «کتاب های دبستانی» نسلی پیش از من بود. در زمانی که من، در شصت و پنج سال پیش به دبستان می رفتم، درس ها با آب، بابا آغاز می شد و سال بعد «خدا را شکر که به کلاس دوم آمده ایم. در کلاس اول خواندن و نوشتن و کمی حساب یاد گرفتیم» چهره های ماندگاری مانند مشهدی حسن آسیابان ده ما، یا در نسل بعدی ماجرای دهقان فداکار بود و سپس داستان های دیگری که ضمن سواد آموختن، در میان کودکان جامعه نوعی خاطره مشترک پدید می آورد و خاطره مشترک جوهر و جان مایه هویت ملی است. اکنون هفتاد سال از آخرین باری که شعر ایرج در کتاب های دبستان منتشر شد گذرد. آن هایی که سوادشان را با نی شعر یاد گرفتند اغلبشان دیگر نیستند. اما سطور آن که هنوز میان مردم رایج است و گاه به طنز در ادبیات وارد می شود، گویی در حافظه و خاطره جمعی و ملی چنان جایی باز کرده است که بدون نیاز به کتاب های مدرسه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. بار دیگر شعر یا اندرزنامه صریح ایرج را خطاب به «بچه ها» با اندکی تحلیل برای نسل های نو می نویسم:
طبیعی است که دوره استفاده آموزشی از چنین شعری دیری است که بر سرآمده. یعنی از همان زمانی که کتاب ها حذف شد. شاید خواننده امروزی باور نکند که این شعر آیینه وضع اجتماعی و زندگی شهری زمان خودش بوده است. داشتن کارگران خانگی با عنوان های اهانت آمیز کلفت و نوکر، در خانه کسانی که فقط اندکی دستشان به دهانشان می رسید و می توانستند در مقابل خدمات دهان دیگری را هم سیر کنند امری رایج بود.
امروز نه آن امر رایج است و نه اخلاق زمان اجازه می دهد چنان عنوان هایی برای آموزش اخلاق روی انسانی گذاشته شود. پریدن روی میله پشت درشکه شیطنت رایج بچه هایی بود که گاه به شکستن سر و پایشان منجر می شد. من در دورترین خاطرات خودم هم سوار شدن بر درشکه را به یاد دارم و هم شاهد نشستن بچه ها و نشستنشان بر پشت آن و فحاشی درشکه چی بوده ام. اما خاطره زنده تر من ادامه آن رسم به صورت پریدن بر پشت سپر اتوبوس بود، که هم سواری اش بیشتر بود و هم خطراتش. نشستن بر لب جوی در کوچه های خاکی و گل آلود منظره عادی زندگی نه فقط در ده بلکه در شهر بود. ا… داشتن شاید نیاز به زندگی اندکی بالاتر از متعارف داشت، لابد برای شاهزاده ایرج میرزا عادی بوده است. اما چوب کردن در لانه مورچه و سنگ زدن به سگ ها و رفتن سراغ لانه گنجشک ها تفریح رایج بود. آخر، می دانید، بچه ها آن روزها نه تلفن هوشمند داشتند و نه نوت بوک! غذا مسئله اصلی بود و اندکی زیاده روی بچه موجب گرسنه ماندن دیگران می شد. این شعر زیبا که امروز بیشتر رنگ شوخی و طنز به خود گرفته است، در آن روزگار خیلی هم جدی بود. ضمناً نصیحتی رک و بی پرده باز به رسم زمان به بچه ای بود که«هرچه می گفت ا… لج می کرد!» گرچه امروز همه معیارها و دیدگاه ها فرق کرده است، اما این که آموزش های ابتدایی چگونه در عمق حافظ جمعی جامعه جا می گیرد و اثرگذار است فرقی نکرده است. بچه ها نیاز دارند که به بهانه آموختن خواندن و نوشتن ادب و شیوه زندگی متعارف امروزی را بیاموزند. از غذا خوردن ومسواک زدن و رعایت بهداشت، تا احترام به پدر و مادر و معلم و انسانهای دیگر، تا اهمیت محیط زیست و چگونگی تولید محصولات کشاورزی و فرآورده های غذایی و صنعتی و معدنی.
اندرزهای مستقیم و تزریقی به کودکان امروزی که دیگر لب جوی نمی نشینند و به گل بازی و گنجشک پرانی راضی نیستند، بلکه خودشان مستقیم در شبکه جهانی سیر و سفر می کنند، می تواند اثری معکوس بر جای گذارد. به عبارت دیگر «مطالب کتاب های درسی» تا زمانی می تواند موثر باشد که با واقعیات منطقی بیرونی منطبق باشد. استفاده ابزاری از آن برای تزری های آرمانی، یعنی انطباق با تمایل تنظیم کنندگان مطالب به بازپروری تفکرات و آرمان های شخصی یا جمعی خودشان به نسلی که از همان کودکی قدمی از آنان جلوتر است می تواند رهی به ترکستان برد.
آموزش در ایران بر مبنای پرسش گری نیست
آموزش در ایران
بر مبنای پرسش گری نیست
محمدعلی اسلامی ندوشن
متین خاکپور
برای این که ببینم وضع آموزش در کشور چگونه بوده، باید ببینیم که نسل جوان در چه وضعی به سر می برد. از زندگی چه می خواهد، و تکیه گاه درونی او چیست؟ بزرگ ترین معضل جامعه ما، این است که نمی دانیم نوجوانان و جوانان ما در آینده چه وضعی خواهند داشت. آینده کشور متکی به جوانان است نه هیچ سرمایه دیگری مثل نفت. باید ببینیم افراد، عمر خودشان و بهار جوانی را چگونه می گذرانند. آینده کشور بسته به نوع تربیت نوجوانان و جوانان است. اما آن ها نه ورزش می کنند، نه ارزش وقت را می شناسند، نه به دنبال کسب معلومات هستند. امید هم در نسل جوان کم رمق است. سرگردانی گروهی از نسل جوان فاصله آن ها تا دنیای مطلوبشان را بازتاب می دهد. اگر دستگاه های فرهنگی و آموزشی کار خودشان را درست انجام بدهند و فرهنگ سازنده را حاکم کنند، اگر جهان بینی نادرست در آنان رسوخ کند، آینده کشور آسیب می بیند. واقعیت این است که اختلاط ارزش ها در بین جوانان ایجاد شده است. هنر یادگرفتن و فکر کردن در بین جوانان ضعیف شده و حتی از خوش گذرانی هم تعریف درستی در سر ندارند. اگر فضای فرهنگی جامعه سرزنده و پررونق باشد افراد به اندیشیدن و تحرک ترغیب می شوند. اکنون نشانه هایی از لجام گسیختگی و تنزل اخلاقی در جامعه دیده می شود که چاره جویی تنزل اخلاقی در جامعه دیده می شود که چاره جویی می طلبد. اگر فقط بگوییم مردم قصور یا تقصیر دارند درست نیست. عوامل عارضی هم در کاربوده از جمله تراکم جمعیت در شهرها و استیلای پول که این ها خساراتی به بار آورده است. به هر ترتیب، برای رفع مشکلات باید به سراغ فرهنگ رفت و مسائل را از جنبه فرهنگی بررسی کرد. دوره زندگی انسان کوتاه است و در فاصله آمدن و رفتن به جهان، معنایی نهفته است پس انسان باید حق انسانیت خودش را ادا کند. یعنی این که با کار و تلاش به بشریت خدمت کند و نه این که فقط مانند یک مصرف کننده بیاید و برود.
اندیشه آزاد از طریق مطالعه و بحث و گفتگو و برخورد عقاید ایجاد می شود. اما تیراژ کتاب که معیار مهمی است حرف دیگری می زند. آموزش در ایران تعبدی بوده است و آموزش تحلیلی که متکی بر سوال باشد بسیار ضعیف است و این در آینده نگرانی های بیشتری بوجود می آورد. نگرش های آموزشی در کشور نیازمند بازنگری و بازسای است و کتاب های درسی و آموزشی، جوابگوی بسیاری از نیازهای نوجوانان و جوانان نیست. این کتاب ها ذهن جوانان را کمتر با مسائل اساسی زندگی درگیر می کند و به همین سبب، نسل جوان دچار نوعی سرگردانی در زندگی است. زیرا درس های زندگی در کتاب های درسی کمتر جلوه دارد و در محتوای کتاب های درسی چنین ایراداتی دیده می شود. برای رفع ایرادات، توجه بیشتر به فرهنگ، شرط اول موفقیت در این مسیر است. در آثار گذشتگان و ادب فارسی، با دریایی از جهان بینی و رهیافت زندگی روبرو هستیم. واقعیت های زندگی و درس های زندگی در ادبیات قدیم ما بازتاب وسیعی دارد، سوال این است که تاکنون چه اندازه به ادب گذشته ایران و گنجینه های فرهنگ به طور پویا نگاه شده آن هم وقتی در شاهکاری ادب فارسی از زندگی بسیار حرف زده شده است. این که نقص هایی در آن وجود دارد ایجاد مانع نمی کند و نباید از آن ابایی داشت، باید آن ها را زدود. با بهره از آن گنجینه ها می توان جوانان را با دریای بی کران ادب و هنر زندگی آشنا کرد. اگر فرهنگ در مسیری قرار گیرد که از خرافات دور و به روشن گری نزدیک شود، دستخوش رکود نمی شود. فرهنگ باید روینده باشد و اگر فرهنگ، رفیق راه رونق اقتصادی نباشد فساد روحی بر جامعه عارض می شود. فرهنگ زمانی بارور می شود که فرصت های مناسب در اختیار جوانان قرار داده شود تا استعدادهای خود را بشناسند.
عیب از ما بود یا کتاب درسی؟
مریم فالشی
قد بلند بود. لاغر، اتوکشیده و خیلی جدی. چشم های روشنش وقتی کسی را نشان می کرد، دیگر کارش ساخته بود. اسم نمی آورد. همان طور که چشم دوخته بود به طعمه بیچاره ، با سر اشاره می کرد و کنار دستی اش را نشان می داد. حال و روزشان دیدن نداشت. آن جور که سرش پایین بود و با یک حالت شل و ول به سمت قربانگاه داشت. باید می ایستادی و چشم می دوختی به دهان کوچک اش که با آن لهجه بریتیش اورجینال، چیزهایی را می پرسید و تو خیلی هنر می کردی دو تا کلمه اش به ذهنت آشنا بود و تا به خودت می آمدی که جمله دست و پا شکسته ای جور کنی که تحویل اش بدهی، چند جمله دیگر هم پشت بندش چسبانده بود و دیگر کاری از دستت برنمی آمد. وقت هایی هم که دیگر خودت را غرق شده می دیدی و می خواستی آخرین دست و پاها را بزنی، ممکن بود هول شوی و کلمه ممنوعه از دهان بپرد:«چی؟!» و آن وقت خانم خسروی از ته حنجره فریاد بزند که :«جاست انگلیش!» و این جور وقت ها بود که فارسی هم یادت می رفت. کلاً شاهدان عینی هم حالشان دست کمی از حال قربانی نداشت. چون جلسه بعد حتما قرعه به نام یکی شان می افتاد و همین آش بود و همین کاسه. ماجرای ما و کلاس زبان خانم خسروی در پایه دوم راهنمایی که اول زبان آموزی مان بود. در مدرسه چه رنج ها کشیدیم برای از حفظ کردن مترادف ها و متضادها یا همان سینونیم ها و آنتونیم ها که توی خانه هم یادمان بود جاست انگلیس بخوانیم و بنویسم که اگر خانم خسروی در نامکشوف ترین نقطه کتاب درسی مان، دست نوشته ای فارسی می دید، دیگر کارمان ساخته بود و آن چشم های سبز خشمناک بود که توی چشم مان دوخته می شد و باقی قضایا.
دوم و سوم راهنمایی که هیچ، 4 سال دبیرستان هم گذشت و دریغ از جمله ای بی غلط که به قول خانم خسروی، «این انگلیش» به زبان آوریم. دانشگاه هم که دیگر تکلیف اش معلوم بود. زبان عمومی و زبان تخصصی، واحدهایی بودند که باید پاس می شدند. چه با التماس استاد و چه هزار حیلت و فریب دیگر و اگر خیال کنید این وسط باز هم توانستیم جمله ای بی غلط «این انگلیش» بنویسیم، کاملا اشتباه فهمیدید. البته از همان دوران دبستان و راهنمایی، بودند بچه هایی که عصرها کلاس زبان می رفتند که گرچه تعدادشان آن وقت ها نهایتاً از دو سه نفر تجاور نمی کرد؛ اما مایه دق بقیه بودند. همان ها هم معمولا سوگلی کلاس های زبان بودند که خریدار چندانی نداشت. طبیعی هم بود. قرار نبود و اصولاً نمی شد تمام آن چه از زبان، حالا انگلیسی و یا عربی که تا آن وقت نیاموخته بودیم، به یک باره به ذهنمان الهام شود. نتیجه اش هم می شد این که در هر مراسم و مناسبت جدی و غیرجدی که نیازی به استفاده از زبان شیرین انگلیسی می شد، به همان دو کلمه جادویی پناه می بردیم و خیال می کردیم که با همان «هلو» و «تنک یو» کل مقصودمان را به طرف خارجی فهمانده ایم و با یک «اوکی» هم تمام گفته های او را دریافته ایم و او هم همین گمان را می کند.
باز خدا توفیق بدهد به آموزش گاه های زبان خارجی که اگر نبودند، چه کسی امید داشت به آموختن زبان از کتاب های درسی مدرسه. اصلا کتاب های زبان مدرسه یادتان هست؟! انگلیسی یا عربی، هر دو یک مشخصه داشتند، محبوب نبودند بین دانش آموزان همیشه مرسوم بود این که از هم بپرسند و به هم بگویند که کدام درس را بیشتر دوست دارند.
مثلا شیمی و زیست شناسی، همیشه پرطرفدار بودند. زبان های خارجی اما نه؛ چنانچه اگر یک درصد مورد علاقه کسی واقع می شدند، برای بقیه جای تعجب داشت. شاید برای همین هم بود که بعد از تمام شدن امتحان، یک کلمه یادمان نمی ماند. اما چرا؟ تا به حال به آن فکر کرده اید؟
محمد تقی فلاحی، کارشناس آموزش و پرورش در این باره حرف های جالب توجهی دارد. او که خود روی کتاب های درسی تحقیقاتی انجام داده، می گوید:«در رابطه با این که چرا میزان یادگیری و مهارت آموزی از کتاب های درسی تحقیقاتی انجام داده، می گوید:«در رابطه با اینکه چرا میزان یادگیری و مهارت آموزی از کتاب های زبان خارجی در مدارس پایین است، دلایل مختلفی مطرح می شود. یک دلیل مربوط به نگاه عمومی است که اصولا بچه ها نسبت به کتاب های درسی دارند و آن ها را صرفا به چشم نمره گرفتن نگاه می کنند. البته این نگاه در گذشته بیشتر بود ولی حالا هم چنین ضعفی وجود دارد. همین نگاه باعث می شود که یادگیری به معنای عمیق کلمه مطرح نباشد. این نگاه نسبت به تمام دروس وجود دارد اما در مورد زبان های خارجی، این مساله نمود بیشتری پیدا می کند.» فلاحی گفته هایش را این گونه ادامه می دهد؟ «زبان های خارجی نیاز به آموزش و تمرین بیشتری دارند. به هرحال مساله، یادگیری زبان تازه است که دانش آموز از قبل با آن آشنایی نداشته و حتی در محیط زندگی و پیرامون خود با آن آشنا نشده است. این در حالی است که چه در گذشته و چه همین حالا نهایتاً 3 الی 4 ساعت در مدارس به آموزش زبان های خارجی پرداخته می شود که اصلا کافی نیست و به زمان بیشتری نیاز است. این که زمان مفید برای آموزش زبان های خارجی چه قدر باید باشد، مساله ای است که کارشناسان آموزشی باید روی آن نظر بدهند. مساله دیگر در مورد خود کتاب های درسی است که طوری طراحی شده اند که دانش آموزان را در نهایت به کسب مهارت و فهم کافی نمی رسانند. گرچه همه چیز در رابطه با یادگیری زبان در آن ها وجود دارد. ولی اطلاعات و داده ها به گونه ای است که دانش آموزان در هیچ کدام عمیق نمی شود و مهارت کافی را پیدا نمی کند به عنوان مثال مهارت هایی نظیر سخن گفتن یا درک معانی به صورت اصولی در کتاب های درسی زبان های خارجی به دانش آموزان منتقل نمی شد». این کارشناس آموزشی، مشکل دیگر را در خود کلاس های مدرسه عنوان می کند:«کلاس های مدرسه معمولا پرجمعیت هستند و تعامل معلم با دانش آموزان به گونه ای است که ارتباط لازم برای آموزش زبان ایجاد نمی شود. در واقع معلم نمی تواند ترتیب بدهد که روی تک تک دانش آموزان نظارت و توجه کافی داشته باشد. به همین دلیل هم هست که در محیطی مثل مدرسه، نتیجه ای که در کلاس های آزاد آموزش زبان حاصل می شود، حاصل نمی شود».
جمله آخرش مرا دوباره یاد خانم خسروی می اندازد. با همان نگاه تیز و خشمگین و لهجه بریتیش اورجینالش و آن جور که سرمان داد می زد که «جاست انگلیش».
در کلاس خانم خسروی کسی حق نداشت حتی یک کلمه فارسی صحبت کند. یادم هست شب هایی که فردایش زبان داشتیم، قشنگ استرس می گرفتیم و چه قدر سعی می کردیم چند جمله ای یاد بگیریم که فردا خشم خانم خسروی دامن مان را نگیرد. خانم خسروی از همان ابتدای ورودش به کلاس، شوک را به ما وارد کرد، آن جور که خودش را «این انگلیش» معرفی کرد و از ما خواست همان کار را بکنیم. تنها جمله ای که در طول آن سال فارسی گفت همین بود که «اگر اینجا زبان یاد بگیرید، هیچ نیازی به کلاس زبان رفتن ندارید» و ما یاد نگرفتیم و چه قدر هم خوشحال بودیم سال بعدش که خانم خسروی دیگر معلمان نیست. عیب از ما بود یا کتاب درسی و یا کلاس های سی چهل نفری، خلاصه این شد که حالا هست. گرچه دانش آموزان حالا و والدینشان هم حسابی روی کتاب های درسی زبان باز نکرده اند و امیدشان به همان کلاس های آزاد آموزش زبان است که تعدادشان هم کم نیست، مکان هایی برای یادگیری آن چه در مدرسه نمی آموزیم.
شهید محمد
شیخ شعاعی اختیار آبادی
حیات: محمد شیخ شعاعی تنها روحانی شهید غواص روز هشتم ماه ۱۳۳۴ در روستای اختیارآباد کرمان در خانوادهای مذهبی، پا به عرصه حیات نهاد. با پایان تحصیلات دوره ابتدایی و نبود مدرسه راهنمایی برای ادامه تحصیل به کرمان رفت. وضعیت بد اقتصادی دست به دست هم دادند تا محمد از تحصیل در کلاسهای بالاتر محروم مانده و مدتی ترک تحصیل نماید . اما او در همین مدت نیز از آموختن غافل نبود و به دلیل عشق به ائمه اطهار و اباعبدالله علیهالسلام در کلاسهای قرآن و احکامی که توسط روحانی آن روستا به نام حاج آقا طباطبایی هر شب تشکیل میشد شرکت مینمود. تا اینکه در سال ۱۳۵۳ به دلیل علاقه وافر به اهل بیت و علاقه به ادامه تحصیل علوم دینی وارد حوزه علمیه قم شد و تا کفایتین هم پیشرفت کرد.
در سالهای پر هیجان قبل از پیروزی انقلاب که اختناق کشور را فرا گرفته بود، با حضور در جلسات مختلف و تجمعهای مردمی در متن حرکت انقلابیون قرار گرفت به طوری که در تظاهراتی که در قم جهت مراسم شهادت فرزند سید مصطفی خمینی برگزار شده بود شرکت نموده و مورد تعقیب ساواک قرار گرفت. عمال رژیم او را دستگیر کردند و مورد شکنجه قرار دادند و سپس او را آزاد کردند. مبارزات شهید شیخشعاعی تنها به شهر قم خلاصه نمیشد زیرا در واقع او تب و التهاب انقلاب را از قم به جوانان اختیارآباد و روستاهای مجاور منتقل میکرد.
با شروع جنگ تحمیلی، شهید شیخشعاعی مانند سایر جوانان ندای رهبر را لبیک گفت و راهی جبهه شد. او چه زمانی ، که در پشت جبهه بود و چه زمانی که در سنگرهای خط مقدم حضور داشت، باعث قوت قلب نیروهای اسلام بود. شهید در عملیات مختلف از جمله والفجر مقدماتی، والفجر یک، شکستن حصرآبادان، عملیات خیبر، آزادی مهران، کربلای یک و کربلای چهار شرکت نمود.سرانجام در آخرین عملیات یعنی کربلای ۴، شرکت نمود و در پنجم آذرماه ۱۳۶۵ پس از ساعتها مبارزه مداوم، بدن مبارکش آماج گلولههای دشمن قرار گرفت و با کولهباری از فضیلت راهی منزل و مقصود، مقام قرب الهی شد.
نرگس عامری می گوید: در سال 59 ایشان مرا از پدرم خواستگاری کردند و مهر59 به عقد هم در آمدیم. دی ماه سال 60اولین فرزندمان به دنیا آمد.سال 61دختر دیگرمان و سال 64 تنها پسرمان به دنیا آمدند.
همسرم اعلامیه ها را از قم می گرفتند و در شهرهای دیگر از جمله کرمان پخش می کردند، ایشان یکی از شاخه های پخش اعلامیه در استان بودند. بعد از پیروزی انقلاب هم برای تبلیغ به جازموریان که منطقه بسیار محرومی بود رفتند، آنجا با آب و هوای بسیار گرمی دارد و در آن زمان مردم آنجا از امکانات اولیه زندگی هم محروم بودند.
ساواک؛ سرزده وارد مدرسه میشد و تفتیش میکرد. وقتی هم این طلاب به شهر خود باز میگشتند، جوانها را با انقلاب آشنا میکردند. شهید شیخ شعاعی در اختیار آباد، با مردم در مورد مسائل انقلاب و اندیشه انقلابی صحبت میکردند.
ساواک گاهی اوقات آنها را تهدید به قتل میکردند. حتی درب منزل شهید شیخ شعاعی هنوز همان درب پیش از انقلاب است که نشانههای سنگ، مشت و لگد زدن برای اذیت اهالی خانه در آن باقی مانده است. در ابتدای انقلاب حتی آغاز مبارزه برای طلاب انقلابی نیز سخت بود ولی با گذشت زمان آرام آرام جوانان جذب شدند. این طلبه شهید به هیچ وجه از مرگ و دستگیری هراسی نداشت.
با پیوستن ایران به FATF انجام میشود حذف قاچاق از سفره اقتصاد کشور
با پیوستن ایران به FATF انجام میشود
حذف قاچاق
از سفره اقتصاد کشور
ارتباط با اتحادیه بینالمللی مبارزه با پولشویی(FATF) یکی از مسائلی است که در هفتههای اخیر به یکی از داغترین مسائل تبدیل شده است.
برخی منتقد این موضوع هستند که ایران نباید به این گروه بپیوندد و اعلام میکنند که با این اقدام، امکان ارائه اطلاعات مالی ایران به گروه اقدام مالی فراهم خواهد شد که به نفع کشور نیست. در مقابل نیز موافقانی از این اقدام دولت دفاع میکنند و معتقدند که در سالهای تحریم، ایران فرصتهای زیادی را از دست داد که اکنون باید سعی کند آنها را جبران کند و این امر از طریق پیوستن ایران به اتحادیه بینالمللی مبارزه با پولشویی ممکن خواهد شد.
تعامل بانکهای ایرانی با بانکهای بزرگ خارجی
محمدحسین ادیب، پژوهشگر ریسک و کارشناس اقتصادی در این زمینه در گفتوگو با ایبِنا با بیان اینکه FATF به حذف سفره قاچاق از سفره اقتصاد کشور کمک میکند افزود: در تعامل بین بانکهای ایرانی با بانکهای بزرگ خارجی، ۳ محدودیت وجود دارد که باید به دقت از هم تفکیک شود و احکام آنها را نباید به یکدیگر تعمیم داد. محدودیت نخست، خرید و فروش نفت به دلار است. در همه دنیا خرید و فروش نفت به دلار است و در این حوزه ایران تحریم است و هنوز این محدودیت جز در دو مورد لغو نشده است، تا آنجایی که اطلاع دارم خزانهداری امریکا اجازه داده تا فروش نفت ایران به کره به دلار انجام و در مرحله بعد به یورو تبدیل شود.
وی با بیان اینکه خزانهداری امریکا مجوز داده تا درآمد نفت صادراتی ایران به ژاپن به یک بانک سوئیسی منتقل و درآمد آن صرف واردات غذا، دارو و موارد انسانی شود، اظهارکرد: این مورد در اوج تحریم نیز جاری بود و اکنون نیز جاری است اما درباره صادرات نفت ایران به دیگر کشورها هنوز محدودیت لغو نشده است، به عبارت دیگر خزانهداری امریکا باید ابتدا اجازه دهد درآمد نفت به دلار و سپس به ارز دیگری تبدیل شود به طور نمونه ایران معادل ۵میلیارد دلار، ریال عمان دارد که باید خزانهداری امریکا اجازه دهد ابتدا به دلار و سپس به یورو محاسبه شود و این اجازه اکنون صادر نشده است.
لغو محدودیت ایران در این حوزه در دستور کار مذاکرات با برجام نبود، این محدودیت در زمره تحریمهای اولیه است و هنوز مذاکرات برای لغو آن نشده است. وی ادامه داد: سرانجام روزی باید مذاکرات انجام و این محدودیت لغو شود. پس در مجموع خزانهداری امریکا در دور بعدی مذاکرات ایران و خزانهداری امریکا باید این محدودیت را لغو کند. ارتباط بانکهای بزرگ با بانکهای ایرانی به این نکته بازمیگردد و ارتباطی به برجام ندارد. این پژوهشگر ریسک تصریح کرد: محدودیت دوم به محدودیت ایجاد شده درباره حدود ۱۸۰ شرکت و شخصیت ایرانی مربوط میشود که همچنان در فهرست تحریم خزانهداری امریکا قرار دارند. به کارگیری کلمات در این حوزه به طور کامل شفاف است. براساس متن برجام، بانکهای خارجی که با بانکهای ایرانی کار میکنند و بانکهای ایرانی که به ۱۸۰ شرکت تحریمی خدمات ارائه میدهند، بانکهای خارجی به این بهانه (خدمات بانک ایرانیای به ۱۸۰ شرکت تحریمی) تحریم نمیشوند مگر اینکه بانکهای خارجی به طور مستقیم به ۱۸۰ شرکت تحریمی خدمات بدهند، از اینرو مشکل ایجاد شده در ایران در چند هفته اخیر از نظر متن برجام تکلیفاش روشن است؛ بانکهای ایرانی نمیتوانند به ۱۸۰ شرکت تحریمی خدمات ارزی خارجی بدهند چراکه اگر این خدمات ارائه شود بانک خارجی مشمول تحریم امریکا میشود از اینرو اعتراضات داخلی به دو بانک ایرانی که به دو شرکت تحریمی، خدمات ارزی نمیدهند، مسموع نیست زیرا ارائه خدمات ارزی خارجی فقط وقتی ممکن است که یک بانک خارجی با بانک ایرانی همکاری کند و همکاری بانک خارجی، تحریم بانک خارجی را به همراه دارد اما مشمول ارائه خدمات ریالی به شرکتهای تحریمی نیست و این دو مسئله باید از هم تفکیک شود. در فضای رسانهای این دو مسئله از هم تفکیک نشد. ادیب تصریح کرد: محدودیت بعدی به پولشویی مربوط میشود که FATF نامیده میشود و متفاوت از ارائه خدمات به شرکتهای تحریمی است و بازهم در نقد رسانهای بین FATF و تحریم دو شرکت داخلی خلط مبحث شد که این دو مسئله به طور کامل متفاوت از یکدیگر است و هیچ ارتباطی با هم ندارد، پولشویی یا FATF محدودیتهای دیگری ایجاد میکند که ایران حتی اگر تفاهمنامه با نهاد نظارتی مربوط به پولشویی را نیز امضا نمیکرد به خاطر فسادزدایی در اقتصاد، داوطلبانه باید آن را انجام میداد. وی اظهار کرد: شرط نخست و مهم پولشویی که این روزها ندیده گرفته میشود حذف قاچاق از اقتصاد کشور است. حذف قاچاق نیز با برخورد پلیسی ممکن نیست و تعرفههای گمرکی باید کاهش یابد.
بدون کاهش سنگین تعرفههای گمرکی، مقابله با قاچاق تاثیر چندانی ندارد. مقررات پولشویی محدودیتهای متعددی ایجاد میکند اما با توجه به شرایط ایران، بزرگترین محدودیت برای ایران جمع کردن سفره قاچاق در کشور است. همینطور اگر یک نهاد نظارتی یک کالای قاچاق را کشف کند و آن را در بازار داخلی بفروشد پولی که به حساب بانک واریز میشود مصداق پولشویی است و کالای قاچاق باید معدوم شود. وی گفت: در جمعبندی اعمال محدودیت برای تعامل ارزی دو شرکت تحریمی با خارج ارتباطی به FATF ندارد و بانکهای داخلی نیز حتی اگر بخواهند به شرکتهای تحریمی خدمات ارزی ارائه دهند بانکهای خارجی قبول نمیکنند زیرا تحریم میشوند و مقررات FATF نیز بسیار وسیعتر از آن چیزی است که افکار عمومی تصور میکند و حتی وسیعتر از آن است که تاکنون در مقررات بانک مرکزی درباره پولشویی ابلاغ شده است. بهعنوان کلام آخر کسانی به نقد FATF میپردازند که به تفکیک این مباحث مسلط نیستند و خلط مبحث بسیار انجام میشود.
در صورت همکاری نکردن در انزوا باقی میمانیم
حیدر مستخدمینحسینی، معاون پیشین بانک مرکزی نیز دراینباره در گفتوگو با ایلنا با بیان اینکه افراد و شخصیتهای حقیقی و حقوقی که نامشان در فهرست افراد مشکوک FATF قرار دارد نباید از سوی بانکهای ایران خدماتی دریافت کنند، افزود: در غیراین صورت این بانکها هم مشمول تنبیه و جریمه خواهند شد. وی درباره موضوع FATF و الزام پیوستن ایران به این سازمان اظهار کرد: FATF سازمانی است که بر مبنای دادههای وضعیت بانکی و نقل و انتقالات مالی عمل میکند و در صورتی که شبههای درباره نام افرادی که در حوزه تروریسم یا پولشویی فعالیت کردند برای این سازمان وجود داشته باشد منجر به همکاری نکردن خواهد شد. پس باید اطلاعات مربوط به همه افراد موردنظر را داشته باشند. وی گفت: البته این قانون درستی است زیرا در صورتی که اطلاعاتی در این سازمان بینالمللی نباشد چطور میتوان فهمید فعالیتی در چارچوب نظام بانکی بوده یا نبوده؟
او تصریح کرد: انتظار FATF این است که همه اطلاعات را داشته باشد و تا زمانی که این کار نشود توافق نهایی نخواهد شد و ارتباط بانکهای اصلی دنیا نیز با بانکهای ایران برقرار نخواهد شد.
این کارشناس بانکی ادامه داد: دروازههای اقتصادی در سالهای تحریم بسته شدند اما تحولی به تازگی به وقوع پیوسته و از سوی بانکهای سپه و ملت آغاز شده که در مذاکرات بعدی نیز میتواند مرحله به مرحله پیش برود تا به اصلاحات در حوزه مراودات بانکی ما با دنیا منجر شود.
وی درباره مخالفت برخی از افراد با پیوستن به FATF نیز گفت: این افراد گمان میکنند که پذیرش FATF به ساختار اقتصادی و سیاسی خدشه وارد میکند اما در مجموع با ارتباط با سازمانهای بینالمللی مخالفتی ندارند. وی افزود: برخی معتقدند ممکن است استقلال کشور زیر سوال برود و باید در این توافق تجدیدنظر شود. مستخدمین حسینی تصریح کرد: از زمانی که موضوع برجام مطرح شده عدهای از کارشناسان اقتصادی بر این باور بودند که با برجام و پسابرجام مشکلی از مشکلات اقتصادی حل نخواهد شد. وی با بیان اینکه موضوع مربوط به FATF موضوع تازهای نیست افزود: رعایت قوانین این سازمان الزامی است زیرا رعایت نکردن قواعد این سازمان باعث جلوگیری از مراودات بانکهای ایرانی با بانکهای بینالمللی میشود. او ادامه داد: نپذیرفتن قوانین مربوط به FATF ایران را همچنان در انزوا نگه خواهد داشت. درحالحاضر بنا به دلایلی این سازمان به مدت یک سال ایران را از فهرست خود خارج کرده است. این کارشناس بانکی خاطرنشان کرد: افراد و شخصیتهای حقیقی و حقوقی که نامشان در فهرست افراد مشکوک این سازمان قرار دارد نباید از سوی بانکهای ایران خدماتی دریافت کنند. وی با بیان اینکه دوری از سازمانهای بینالمللی هیچ گاه به نفع کشور نبوده است افزود: دربارهFATF بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی به توافق رسیدهاند که بهتر است این توافق را برای انتشار در اختیار رسانهها قرار دهند و ابهامات برطرف شود زیرا شفافسازی در این حوزه باعث کمک به دولت خواهد شد. مستخدمین حسینی با بیان اینکه اعتماد سلب شده در این زمینه باید به کشور بازگردد افزود: سخنان ضد و نقیض مسئولان درباره گشایش LC و سوئیفت پس از برجام باعث اطمینان نداشتن مردم شده اما در صورتی که همان ابتدا مسئولان درباره اینکه بانکها ۱۰سال تحریم بودهاند و نرمافزار در حال نصب شدن است توضیح میدادند و اصراری بر تحقق سوئیفت نداشتند امروز مردم اعتماد بیشتری نسبت به موضوع FATF داشتند. وی خاطرنشان کرد: البته بحث تقابل با دولت نیست اما در صورتی که توافق با FATF منتشر شود حساسیتها هم از بین خواهد رفت، آنچه مهم است اینکه FATF برای ردیابی، کنترل و پیگیری پولشویی به اطلاعات افراد نیاز دارد.
احمدینژاد با کاپشن میآید!
عصر ایران نوشت: طرفداران احمدینژاد در سال 84 او را با کاپشن دیده بودند و اصلا تصویری که هنوز در ذهن آنهاست، احمدینژاد با کاپشن است. حالا او دوباره در سفرهای استانیاش کاپشن میپوشد. دنیای سیاست دنیای پیچیدهای است. دنیایی که در آن هر رفتاری از سوی یک سیاستمدار میتواند حامل یک پیام برای جامعه و طرفدارانش باشد. لباس پوشیدن برخی سیاستمداران نیز دارای پیامهای خاصی است. برای این معنا میشود یک مثال از سیاستمداران داخل کشور زد. کسی که ریاستجمهوریاش را با کاپشن شروع کرد و با کت و شلوار به پایان رساند.
محمود احمدی نژاد درانتخابات ریاست جمهوری سال 84 و البته زمانی که شهردار تهران بود از کاپشن استفاده میکرد. او با این کار به مردم پیام میداد که از جنس آنهاست. اصلا احمدی نژاد با شعار «مردی از جنس مردم» وارد صحنه شد. شهردار سابق تهران میخواست جامعه ایرانی از ظاهر و گفتار او بفهمد که او کسی است که مثل آنها زندگی میکند. کاپشن بهاری او حتی در آن سالها پرطرفدار هم شد و در بازار هواداران رییس جمهور سابق آن را به نام «کاپشن احمدی نژادی» میخریدند. احمدی نژاد تا اواخر دوره اول ریاست جمهوریاش از کاپشن استفاده میکرد اما تغییراتی که در او و رفتارش بعد از انتخابات سال 88 ایجاد شد، در سبک لباس پوشیدن احمدی نژاد قابل مشاهده بود.
او دیگر از کاپشن استفاده نمیکرد یا حداقل کم استفاده میکرد. او در جلسات دولت، سفرهای استانی و سفرهای خارجی از کت و شلوار استفاده میکرد. احمدی نژاد بعد از انتخابات ریاست جمهوری و بعد از سکوتی دو ساله، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم فعال شده است و به سفر استانی میرود اما دیگر کت و شلوار نمیپوشد و دوباره رو به کاپشن پوشی آورده است اما چرا احمدی نژاد در تابستان 95 بازهم کاپشن میپوشد؟ احمدی نژاد بعد از سال 88 به دلیل نزدیکی به مشایی یا طیفی که از جانب متحدان دیروز جریان انحرافی لقب گرفت شماری از طرفداران خود را در میان محافظه کاران سنتی از دست داد تا جایی که بسیاری از نیروهای سنتی که برای پیروزی احمدی نژاد در انتخابات نذر میکردند دیگر حاضر نیستند از او حمایت کنند و حتی برخی از آنها روحانی را به احمدی نژاد ترجیح میدهند. احمدی نژاد هم این واقعیت را درک کرده است. او میخواهد نگاه هواداران گذشته خود را اصلاح کند و به خاطر همین تصمیم گرفته است تغییراتی در خود ایجاد کند.
احمدی نژاد در اولین گام در ظاهر از مشایی فاصله گرفته است و سه سالی است که کسی او را در کنار مشایی ندیده است حداقل در مجامع عمومی این اتفاق نیفتاده است. طرفداران احمدی نژاد در سال 84 او را با کاپشن دیده بودند و اصلا تصویری که هنوز در ذهن آنهاست، احمدی نژاد با کاپشن است. حالا او دوباره در سفرهای استانیاش کاپشن میپوشد.
کاپشن پوشیدن او می تواند این پیام را به حامیان منتقل کند که احمدی نژاد 96، همان احمدی نژاد 84 خواهد بود. او بازهم سخنرانیهای خود حول محور اسلام و انقلاب تبیین میکند و دیگر از بهار و ایرانی بودن خبری نیست. آن گونه که از شواهد پیداست رییس جمهور سابق میخواهد به گذشته برگردد و رای کسانی را که روزی سینه چاک او بودند. به سوی خود برگرداند. پس میتواند گفت احمدی نژاد در صورت حضور در انتخابات 96 با کاپشن میآید!
مشایی به دنبال نامزد کردن چه کسی است؟
مشایی به دنبال نامزد کردن چه کسی است؟
نامه نیوز نوشت: هر ساله و همزمان با نزدیک شدن به انتخابات های گوناگون افراد و جریان هایی که سال ها در گوشه ای از این کشور سکوت کرده و هیچ اثری از آنها نبوده، وارد میدان می شوند و قصد دارند تا جان دوباره ای بگیرند. اوج شکوفایی دوران سیاست یک نظام در بازه منتهی به انتخاب است. زمانی که جریان ها وگروه های سیاسی برای حضور در میدان رقابت سر از لاک خود بیرون کشیده و به دنبال سناریویی برای بازی در نقش خود می گردند. این بازی گاهی به پایان عمر سیاسی افراد منتهی می شود و برخی اوقات نیز سبب می شود تا برای بازی که در این میدان برعهده گرفته اند وارد گود شده و مجدد احیا شوند. در همین راستا وابستگان به دولت قبل برای اینکه از این جمود سیاسی رهایی یابند، سعی می کنند چند وقت یکبار به عرصه بیایند و خودی نشان دهند. مبتکر این روش محمود احمدی نژاد است که از همان روزهای اولیه خط خوردن از پاستور، وارد میدان چرخ زدن های سیاسی شد و با این منطق تلاش کرد که از عرصه حذف نشود. وزرای وی نیز با حضور در گعده های انتقاد از دولت و همکاری با رسانه های مخالف اعتدال به بیان انتقادهایی وابسته شدند که شاید با استفاده از حرکت برخلاف جریان بتوانند خود را در جامعه فعال و پویا نشان دهند. اما در این چند روز اخیر و همزمان با قوت گرفتن گمانه زنی ها برای حضور چهره های مختلف در انتخابات ریاست جمهوری، اسفندیار رحیم مشایی نیز در عرصه فعال شده است. از آنجایی که مشایی و افکار خاص وی برای رسانه های دوست و مخالف وی همواره جذاب بوده است، اولین خبری که پس از مدت ها او در فضای مجازی منتشر شد، هیاهوی فراوانی ایجاد کرد. در این راستا، برخی رسانه ها نوشتند:« اسفندیار رحیم مشایی بدون هیچ محافظی که به قول خود برای مداوای «مادر» از خانه بیرون آمده بود در پاساژی واقع در خیابان میرداماد دیده شد. او که هیچ تقاضای ثبت عکس یادگاری با فروشندگان پاساژ را رد نمیکرد، چند سوال خبرنگاران را هم البته با پاسخ های بسیارکوتاه بیجواب نگذاشت، که آنها را در زیر با هم میخوانیم:«آقای مشایی برای انتخابات ریاستجمهوری سال آینده برنامهای دارید ؟نه هیچ برنامهای ندارم. چرا؟اینها ما را رد صلاحیت میکنند. وقتی هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت کردند، صلاحیت من را هم تایید نخواهند کرد. از برنامه آقای احمدینژاد برای ریاست جمهوری سال 96 خبر دارید ؟ آقای احمدینژاد هم هیچ برنامهای برای این انتخابات ندارد و ایشان در این دوره نامزد نمیشود. آقای مشایی بدون محافظ و تنها بیرون آمدید .تمام شد. دوره ما به پایان رسید .»
البته همانطور که مشخص بود این ادعا با تکذیب یاران مشایی و احمدی نژاد مواجه شد و حمید بقایی در کانال خود نوشت :« با مشایی درباره مصاحبه منتسب به وی در برخی سایتها صحبت کردم. ایشان گفتند اصلا مصاحبهای نداشتهاند.» با توجه به شناختی که از اهالی سیاست داریم، آنها به راحتی هر اقدام و اظهارنظری که به نفعشان نباشد را تکذیب و رد می کنند. این اقدام را نیز هم می توان در راستای سنت سیاسیون دانست و هم راهکاری برای خبرسازی در رسانه های جمعی! گپ و گفتی که بدون شک صحت دارد ولی مصاحبه به آن نمی توان گفت، می تواند در راستای اهداف انتخاباتی احمدی نژادی ها باشد. چرا که با توجه به ادبیات اسفندیار رحیم مشایی، وی هیچگاه اینگونه واضح در مورد ر صلاحیت خود سخن نمی گوید. از سویی نیز این جریان هرگاه صحبتی در مورد مسائل سیاسی روز شده است، از ادامه آن خودداری کرده اند و چگونه می شود که به ناگاه در یک پاساژ تمام استراتژی خود را افشا می کنند؟!
مشایی بعد از این اظهارات در مراسم ختم همسر فرمانده ارتش نیز حضور پیدا کرد و این اقدام نیز می تواند قدمی برای بازگشت وی به عرصه اجتماعی به جهت حضور در مناسبات سیاسی باشد. حضور مشایی در انتخابات هرچند ممکن است به رد صلاحیت مجدد وی منتهی شود اما برای مدتی طولانی وی و تفکرش را بر سر زبان ها خواهد انداخت و با توجه به سیاست های خاصی که این جریان در طول ادوار مختلف داشته اند می توانند گزینه دیگری را در زیر پوشش حواشی مشایی وارد عرصه کرده و از آن استفاده کنند.برای اطلاع از روند اقدامات آتی آنها و تحلیل مناسب تر این جماعت باید منتظر ماند و دید که قدم بعدی سردمدار جریانی موسوم به انحرافی به کدام سمت خواهد بود.
سال گذشته بیش از 30 نفر در کرمان به دلیل ابتلا به آنفلوانزای H1N1 جان خود را از دست دادند
واکسن آنفلوانزا را فراموش نکنید
رئــــیـــس مرکز مدیـریت بـیمــاریهـای واگیر وزارت بهداشت در حالی چندی پیش از توزیع گسترده واکسن در کشور بهخصوص استان کرمان خبر داد که سال گذشته بیش از 30 نفر از مردم کرمان به علت ابتلا به آنفلوانزای H1N1 جان خود را از دست دادند. از امروز فصل پاییز آغاز شده است. فصلی که در آن آنفلوانزا جان میگیرد. سال گذشته هم در استان کرمان تعداد زیادی به آنفلوانزا از نوع H1N1 مبتلا شدند. همین امر موجب شده تا امسال حساسیتها نسبت به این بیماری بیشتر شود. بهطوریکه برخی افراد به دنبال زدن واکسن آنفلوانزا هستند تا در فصل پاییز با مشکل مواجه نشوند. این بار به نظر میرسد مسئولان هم بیشتر به فکر افتادهاند و برای جلوگیری از رخ دادن اتفاقی مانند سال قبل، توزیع گسترده واکسن آنفلوانزا را در دستور کار خود قرار دادهاند. در همین رابطه محمدمهدی گویا، رئیس مرکز مدیریت بیماریهای واگیر وزارت بهداشت ابتدای شهریورماه در سفر به کرمان گفت که «واکسن آنفلوانزا تهیهشده و در اختیار وزارت بهداشت قرار دارد که در حال حاضر مراحل نهایی بررسیها را طی میکند و بهزودی در اختیار دانشگاهها قرار میگیرد.»
توزیع واکسن خارجی
در کرمان
مدیر داروی دانشگاه علوم پزشکی کرمان در رابطه با توزیع واکسن آنفلوانزا به «پزشک مردم» گفت: «امسال هیچ کمبودی از این نظر نداریم و در داروخانهها واکسن به میزان کافی توزیعشده است. واکسن فرانسوی و واکسن روسی هم توزیع شده است .» دکتر محمد حسیبی افزود: «سال گذشته هم ما کمبود واکسن نداشتیم اما چون در یک مقطعی با اپیدمی آنفلوانزا روبرو شدیم، علیرغم توزیع 50 هزار واکسن در همان زمان، با مشکل مواجه شدیم.»
واکسن بزنید اما با نظر پزشک
وی در پاسخ به این سؤال که آیا همه میتوانند واکسن بزنند، اظهار کرد: «بله. بزنند اما با نظر پزشک. برای همه واکسن وجود دارد و میتوانند آن را از داروخانهها تهیه کنند.» حسیبی اضافه کرد: «البته افرادی که دچار ناراحتی تنفسی هستند، مادران باردار، افراد دارای ایمنی بدنی پایین و کودکان بیشتر در معرض خطر هستند.»
شهریور و اوایل مهر بهترین زمان واکسن آنفلوانزا
مدیر داروی علوم پزشکی در پاسخ به این سؤال که بهترین وقت واکسن آنفلوانزا چه ماهی است، گفت: «شهریورماه بهترین فصل برای تزریق این واکسن است. چراکه حدود 40 روز طول میکشد که این واکسن بهطور کامل اثر کند.»
شانس آوردیم تلفات آنفلوانزا به 500 نرسید
او به شیوع گسترده آنفلوانزا در سال گذشته هم اشاره کرد و گفت: «پارسال کسانی که واکسن زده بودند با مشکلی مواجه نشدند اما دیگر افراد در معرض خطر بودند. زمانی که آنفلوانزا در کرمان شیوع پیدا کرد، پیشبینی میشد بیش از 500 نفر جان خود را از دست بدهند و شانس آوردیم که تلفات به 500 نرسید.»
با این تفاسیر اگر هنوز واکسن آنفلوانزا نزدهاید، عجله کنید که فصل پاییز از راه رسیده است. اگر هنوز مردید، متن زیر را بخوانید:
آنفلوانزایی که جان کرمان را گرفت
فاصله یکماهه 18 آبان تا 18 آذر 94 کافی بود تا تب آنفلوانزا در کرمان بالا رود. در اینیک ماه بیش از 30 نفر در کرمان جان خود را از دست دادند.
18 آبان؛ شروع ماجرا و تکذیب
در این تاریخ بود که روزنامه «پیام ما» گزارش داد که شش نفر در بردسیر به آنفلوانزای H1N1 مبتلا شدهاند و یک نفر براثر این بیماری فوت کرده است. این خبر را علوم پزشکی کرمان تکذیب کرد.
9 آذر؛ تائید مرگ هشت نفر
بیش از سه هفته بعد اما خبر منتشرشده در روزنامه «پیام ما» تائید شد. نوذر نخعی، معاون وقت علوم پزشکی کرمان گفت که « آنفولانزای فصلی از حدود یک ماه پیش در کرمان آغاز شد که تاکنون هشت مورد مرگ ناشی از ابتلا به آنفلوانزای H1N1 داشتیم که آزمایشهای آنها از ابتلا به این بیماری هم مثبت شده است.» یک روز قبلتر هم کارگروه ویژهای در شهرستان بردسیر برای مقابله با این بیماری تشکیل شد.
10 آذر؛ اعلام وضعیت زرد
یک روز بعد با شیوع بیشتر آنفلوانزا، جلسه اضطراری شورای سلامت با حضور استاندار کرمان برگزار شد. خروجی این جلسه اعلام وضعیت زرد در استان کرمان بود.
13 آذر؛ واکسن کمیاب شد
سه روز بعد از اعلام وضعیت زرد، بسیاری از مردم برای خرید واکسن و ماسک به داروخانهها هجوم بردند. این امر موجب شد در کرمان واکسن کمیاب شود.
14 آذر؛ مرگ هشت نفر دیگر
در این تاریخ، علوم پزشکی کرمان اعلام کرد که قربانیان آنفلوانزای مرگبار به 16 نفر رسید. تا این تاریخ حدود 100 نفر به دلیل ابتلا به این بیماری بستریشده بودند.
15 آذر؛ شش نفر دیگر قربانی شدند
پایگاه اطلاعرسانی دانشگاه علوم پزشکی کرمان در این روز تعداد مرگهای ناشی از آنفلوانزا در استان کرمان را 22 نفر اعلام کرد. درحالیکه یک روز قبل قربانیان آنفلوانزا 16 نفر بودند.
16آذر؛ تعطیلی مدارس
برای چهارمین بار شورای سلامت تشکیل جلسه داد و تصمیم گرفت مدارس کرمان برای 2 روز تعطیل باشد. تصمیمی که نشاندهنده بحران بود. همچنین وضعیت زرد تمدید شد. در این روز تعداد کشتهها براثر این بیماری 28 نفر اعلام شد.
17 آذر؛ تعداد قربانیان از مرز 30 گذشت
ابوالقاسم سیف الهی، سخنگوی ستاد بحران استاندار در این روز با اعلام اینکه تعداد فوتشدگان براثر بیماری آنفلوانزا به 31 نفر رسیده است، گفت: «تعداد زیادی مراجعهکننده داشتهایم، که بهصورت سرپایی و یا با تزریق واکسن مشکل آنها رفع شده است. اما بهطور متوسط روزی 600 تا 700 نفر در شهر
کرمان مراجعه کننده داشتهایم. در شهرستانها این مراجعه کمتر بوده است (به این دلیل که جمعیت آنها کمتر از کرمان است).»
18 آذر؛ وزیر آمد، وضعیت سفید شد
دکتر حسن هاشمی، وزیر بهداشت در این روز به کرمان آمد و پس از بازدید چندساعته از برخی بیمارستانهای کرمان، درحالیکه تعداد کشته به 33 نفر و تعداد مبتلایان به 600 نفر رسیده بود، وضعیت را سفید اعلام کرد. پسازاین بود که اطلاعرسانی چندانی در خصوص تعداد قربانیان صورت نگرفت اما تا اواسط دیماه، تب آنفلوانزای H1N1 در کرمان وجود داشت.
