بایگانی مطالب نشریه
گروه تئاتر شهبد تقدیم میکند
زمان : ۳۱ شهریور الی ۹ مهر ساعت ۱۹:۳۰
در خیابان شهید بهشتی جنب موزه صنعتی موسسه یادگاران صنعتی
قیمت آیفون7 در ایران؛ 8میلیون تومان
قیمت آیفون7 در ایران؛ 8میلیون تومان
آیفون 7 اپل همزمان با بازارهای جهانی با قیمت ۸ میلیون تومان وارد بازار ایران شد.
آیفون 7 اپل که روز جمعه در بازار جهانی عرضه شد با اختلاف تنها یک روز به بازار ایران هم رسید.
آیفون 7 در بازار جهانی به قیمت ۶۴۹ دلار عرضه شده و نسخهی 7 پلاس با قیمت ۷۶۰ دلار در اختیار مشتریان قرار گرفته است. اما این موضوع برای بازار ایران کمی متفاوت است.
در نخستین روز عرضه، نسخهی ۱۲۸ گیگابایتی آیفون 7 پلاس مشکی براق با قیمت ۸ میلیون تومان امروز در بازار تهران معامله شد و نسخهی کوچکتر این گوشی با قیمت ۶.۵ میلیون تومان در اختیار مشتریان قرار گرفت.
البته این آمار و ارقام برای بازار ایران خیلی دور از ذهن و عجیب نیست چرا که هر سال همزمان با عرضهی آیفون، قیمتهای نجومی برای این گوشی تعیین میشود. با این حال امسال قیمتی که در بازار برای آیفون تعیین شده خیلی بالاتر از نرخ سالهای پیش است.
انتظار میرود در طول چند روز آینده و ورود بیشتر این گوشی به بازار قیمت آن نیز کاهش چشمگیری داشته باشد. البته با وجود تعیین ۱۸ شرکت توزیع کننده که مجوز خود را از سازمان حمایت از مصرف کننده دریافت کردهاند انتظار میرود در چند روز آینده شاهد قیمتگذاری منطقیتری برای این گوشی باشیم.
رقابت با گوشی های آیفون از آن چه که به نظر میرسد سخت تر است!
رقابت با گوشی های آیفون
از آن چه که به نظر میرسد سخت تر است!
گوشیهای آیفون باوجود قیمت بالای خود توانستهاند محبوبیت بالایی در بین کاربران و توسعه دهندگان کسب کنند.
تصور غلط و مشترکی که در بین عموم جا افتاده، این است که سازندهی آیفون به تنوع ویژگیهای گوشیهای خود اهمیتی نمیدهد. گوشیهای آیفون نسبت به رقبای اندرویدی خود در خیلی از ویژگیها و مشخصات عقب افتادهاند اما همچنان توانستهاند که سالهای متوالی، پرفروشترین برند گوشیهای هوشمند در جهان باشند. البته این موفقیت به دلیل بیاهمیت بودن قابلیتهای گوشی نیست. بلکه تعریف قابلیت در اکوسیستم iOS با اندروید متفاوت است! این مقاله به نقل از سایت verge ارایه شده است و زومیت از دریچهی یک بررسی به آن نگاه میکند.
مقایسههای نامتقارن!
به عنوان مثال باتری گوشی آیفون را در نظر بگیرید. در نمایشگاه IFA 2016 هوآوی مشغول تبلیغ گوشیهای Nova بود و به این نکته تاکید داشت که ظرفیت باتری محصول جدیدش دو برابر ظرفیت باتری ۱۷۱۵ میلی آمپر ساعتی آیفون 6S است. این مقایسه، یکی از متداولترین قیاسهای نامتقارن بین آیفون و رقبای اندرویدی است. چرا که سازندگان گوشیهای اندروید برای رقابت با آیفون دایم در حال بزرگتر کردن ابعاد باتری هستند. درست است که خیلی از گوشیهای اندرویدی صفحه نمایشی بزرگتر از نمایشگر ۴.۷ اینچی آیفون 6S دارند، اما حتی باتری آیفون 6S پلاس هم با صفحه نمایش ۵.۵ اینچی ظرفیتی معادل ۲۷۵۰ میلی آمپر ساعت دارد. در حالی که در گوشیهای اندرویدی مقدار پایهی ظرفیت باتری در این شرایط ۳۰۰۰ میلی آمپر ساعت است.
ریشهی تمام این نابرابریها ناشی از نادیده گرفتن بهرهوری و توان آیفون است. باتریها اجزای سنگینی هستند که فضای زیادی در گوشی اشغال میکنند. طراحی گوشیهای اندروید به گونهای است که میخواهند نازکی و سبکی اپل را داشته باشند اما هیچگونه مهندسی در ساخت آنها لحاظ نشود و در عین حال محصول آنها سرآمدتر هم باشد. طبیعتا باتری بزرگتر زمان بیشتری برای شارژ لازم دارد که احتمالا راه حل شارژ سریع را برای آن در نظر میگیرند.
رویکرد سامسونگ در رقابت با آیفون همواره مبتنی بر یک ماراتن نفسگیر در استفاده از اولین قطعهی سختافزاری بوده است که گاهی همین دیدگاه باعث نتیجهی معکوس تاسف باری شده است و نمونهی نتایج این عملکرد را در انفجار باتری گلکسی نوت ۷ میتوان مشاهده کرد. هر چند که این خطر، در مورد دیگر گوشیهای اندرویدی هم وجود دارد. برای مثال اوایل سال جاری، شیائومی پرچمدار Mi5 خود را راهی بازار کرد که باتری آن مجهز به بالاترین حد دانسیتهی انرژی است.
ضمن این که اپل در محصول آیفون ۷ خود، اولین گوشی ضد آب را به صورت رسمی معرفی کرده است و مجهز به بلندگوهای استریو و LTE Advanced برای اتصال سریعتر به اینترنت شبکه است. در حالی که دیگر برندها مشغول اثبات برتری خود به محصولات آیفون هستند، اپل در حال بررسی ویژگیهایی است که محصولاتش فاقد آن هستند.
بالاتر بودن قدرت کارآیی آیفون ناشی از دو عامل عمده است؛ اول این که هیچکدام از مدلهای آیفون دارای آخرین رزولوشن ممکن صفحه نمایش نیستند. دوم این که در هیچ مدلی از محصولات آیفون رم گوشی بالاتر از حد معمول یک گوشی اندرویدی نیست. بررسی عامل رزولوشن در این میان از اهمیت بالایی برخوردار است. سازندگانی مثل سامسونگ، الجی، اچتیسی و دیگر کمپانیها توانستهاند در میزان کمیت رزولوشن از محصولات آیفون پیشی بگیرند. اما حتی صفحه نمایشهای Quad HD پرچمداران آنها کیفیت بهتری از آیفون ارایه نمیدهند. اپل با استفاده از صفحه نمایش مخصوص خود به نام Retina، رزولوشن کافی (برای هر کاربردی به جز واقعیت مجازی) را فراهم میکند. از این رو با صرفهجویی در پیکسل باعث میشود که باتریهای محصولاتش عمر طولانیتری داشته باشند.
صحبت از مموری آیفون که میشود، بحثی بیشتر از یک تمایز فلسفی بین اپل و گوگل خود را نشان میدهد. قبلا این طور به نظر میرسید که iOS در مقایسه با اندروید سختگیری و محدودیتهای بیشتری برای فعالسازی برنامههای پسزمینه دارد. (اما اکنون گوگل هم به تدریج در حال پیشی گرفتن این رویه است تا حجم کمتری از حافظه درگیر شود). نتیجهی این تدبیر اپل این است که با نصف رم مورد استفاده در یک گوشی اندرویدی، عملکرد روان و پاسخگویی شایستهای از خود نشان دهد. از آنجا که رم، مصرف کنندهی توان گوشی است، مقدار کم آن یکی از عوامل موثر در بازدهی بالای آیفون به حساب میآید.
یکی دیگر از مواردی که سازندگان اندروید به آن میبالند، این است که گوشیهای آنها در ابعاد آیفون است اما چندین برابر قابلیتهای بهتری دارد. در حالی که اگر این شرکتها مواردی مانند رم، صفحه نمایش، باتری و دیگر اصول طراحی را مد نظر قرار دهند، با این رویه مواجه نخواهند شد. هر نسل جدید آیفون تنها یک پردازنده، دو اندازهی صفحه نمایش و رزولوشن دارد. بنابراین طراحان بازی و توسعهدهندگان اپلیکیشن با سختافزاری که قرار است با برنامهی جدید آنها تطابق داشته باشد، دقیقا آشنا هستند. در صورتی که در اندروید، تنوع پردازنده و تراشههای گرافیکی تنها به سایز و رزولوشن محدود نمیشود و حتی از استاندارد مشخصات سخت افزار یا software API هم پیروی نمیکند.
تیم کوک در رویداد جهانی هفتهی گذشته اعلام کرد: «اپل تاکنون یک میلیارد دستگاه آیفون فروخته است. هر سه ماهه، دهها میلیون آیفون به این رقم نجومی اضافه میشود. اپل، در آخرین سری آیفون خود، تراشههای پردازندهای را ارایه داده است که بالاترین سرعت را دارند و همین امر حضور توسعهدهندگان را برای توسعهی بازیهای جذابتر در این پلتفرم تشویق میکند. از این رو تصادفی نیست که شرکتی مثل نینتندو (Nintendo) که اولین شرکت تولید کنندهی بازیهای رایانهای است، بازیهای خود را ابتدا برای آیفون ارایه دهد. از این رو یک توسعه دهندهی بازی روی iOS سرمایهگذاری بیشتر و قابل اعتمادتری میتواند انجام دهد چرا که میداند سختافزار پشتیبان این پلتفرم ساختار بهتری داشته و قدرت بیشتری در جلب نظر کاربر دارد. اینها تنها بخشی از امتیازات شرکتی است که قادر است سیستم عامل، تراشههای سفارشی و طراحی سختافزار خود را توسعه دهد.
با روی کار آمدن دوربین آیفون ۷، اپل جهش قابل توجهی در زمینهی حداکثر دیافراگم از f/1.8 به f/2.2 انجام داد. ضمن این که تثبیت کنندهی نوری هم به مدل غیر پلاس این پرچمدار اضافه شد. این در حالی است که از مدتها قبل، رقبای اندرویدی این محصول، مجهز به هر دو ویژگی اضافه شده در آیفون بودند. اما اپل اجازه داده است که افزودن این ویژگی مبتنی بر کیفیت تصویربرداری به تعویق بیافتد بدون این که کاربران نبود آن را حس کنند. اگر چه منصفانه و عادلانه به نظر نمیرسد اما دوربینهای آیفون، به رغم این که مجهز به آخرین مشخصات تکنولوژی روز نیستند باز هم جزو ۶ دوربین اول ۲۰۱۵ Flickr از لحاظ محبوبیت به شمار میآیند.
حتی اگر تمام این مزایای ذاتی آیفون برای اثبات برتری آن کافی نباشد، دخالتهای حاملها تمام رقبای اندرویدی را به زمین خواهد زد. اپل برای پیادهسازی برنامهها و بروزرسانیهای آنها استانداردهایی را در نظر گرفته است تا اپلیکیشنهای مطمئن و بدون دردسری را به پلتفرم خود وارد کند. از طرفی اپل نیاز چندانی ندارد که اپراتورهای موبایل را تشویق به تبلیغ محصول خود کند. ضمن این که در حال حاضر هم خیلی از آنها در حال ارتقای پیشنهادهای ویژهی خود در مورد محصول آیفون ۷ هستند. در حالی که سازندگان گوشیهای اندرویدی با دخالت حاملها خود را فلج کردهاند. از این رو به عنوان یک درآمد حاشیه با شرکت در مشارکتهای تبلیغاتی، نرمافزارهای ناخواستهی زیادی را به پلتفرم خود راه میدهند. بنابراین، چنانچه یک تولید کنندهی اندروید بخواهد پا جای پای محصولات آیفون بگذارد؛ باید از موانع زیادی عبور کند. مهمترین کار ساختن دستگاهی است که بهتر از آیفون باشد (ضمن اینکه با قیمت ارزانتری ارایه شود) و بتواند علاوه بر نظر کاربران، نظر توسعه دهندگان را هم به خود جلب کند. نشانههایی حس میشود که حاکی از حکمفرما بودن یک فضای رقابتی در بازار دارد و دیگر کمپانیها را به چالش کشیده است.
ممکن است در وهلهی اول ویژگیهای گوشیهای آیفون چندان چشمگیر تلقی نشود اما با بررسی بیشتر این قابلیتها فوقالعاده به نظر خواهند آمد. حالا، آیفون جدید میآید تا علاوه بر حفظ قابلیتهای یک محصول اپل معمولی، ویژگیهای دیگری چون ۱۴ باتری بزرگتر، دیافراگم گستردهتر دوربین و آخرین نسل از پردازندهی گوشیهای همراه را ارایه دهد و بدین وسیله رقیبانش را مجبور کند تا به تکاپوی بیشتری بیافتند.
تپ های نوری بدون درد به جای شوک الکتریکی قلبی
تپ های نوری بدون درد به جای شوک الکتریکی قلبی
پژوهشگران روشی جدید بر پایهی تپهای نوری برای بازیابی فعالیت قلب ابداع کردهاند که جایگزین شوکهای دردناک الکتریکی میشود.
در حال حاضر برای درمان بی نظمی ضربان قلب (arrhythmia) به ویژه در مورد حملات قلبی بهترین روش بهره گیری از یک شوک الکتریکی شدید است ولی این شوکها درد بسیار زیادی به همراه دارند و در بسیاری از موارد نیز میتوانند به شدت مضر باشند. آزمایشهای صورت گرفته روی موشها و شبیه سازهای قلب انسان در دانشگاه جان هاپکینز نشان داده است که پرتو نور نیز میتواند برای بازگرداندن ضربان طبیعی قلب به کار رود به صورتی که با استفاده از یک ایمپلنت نوری میتوان به روشی ایمن و بدون درد جایگزینی برای شوکهای الکتریکی دردناک ارائه داد.
این پژوهش که در حوزهی اپتوژنتیک یا بهتر بگوییم ژنتیک نوری صورت گرفته است از تپهای نوری برای تغییر فعالیت الکتریکی درون سلولها استفاده میکند و به واسطهی پروتئین حساس به نوری که درون بدن ایمپلنت میشود عمل میکند. پیش از این، از این شیوهی درمانی برای رساندن داروها به سلولهای مغزی، مطالعهی نورونها و دستکاری حساسیت مغز به درد استفاده میشد. این مطالعه نیز بر پایهی پژوهشهای پیشین اعضای این گروه صورت گرفته است که طی آن به کمک نور برای مطالعه و درمان بی نظمی ضربان قلب، آریتمی یا همان بی نظمی در قلب موشها ایجاد میشد.
آنها برای انجام این مطالعه ابتدا سلولهای قلب موش را به روشی مهندسی کردند که به نور پاسخ دهد سپس با ایجاد بی نظمی در ضربان قلب به کمک پالسهای یک ثانیهای نور به درمان و بازیابی ضربان طبیعی سلولها پرداختند! هرچند این نتیجه تا بهکار بردن در دنیای پزشکی فاصلهی زیادی دارد ولی دستاوردی که این روش داشت نشان داد که نور هم قابلیت درمان سلولها به شیوههای مختلف را دارد.
هم اکنون این گروه در حال آزمودن روش خود روی نمونه مجازی قلب انسان هستند تا امکان پذیری و عملی بودن روش خود برای انسانها را مورد بررسی قرار دهند. آنها به کمک مدل رایانهای به دست آمده از اسکنهای MRI دریافتند که به دلیل ضخیمتر بودن بافت قلبی انسان نور آبی به کار رفته برای موشها نمیتواند به خوبی درون بافت قلب انسان نفوذ کند در نتیجه این پژوهشگران از نور قرمز -به واسطهی طول موج بلندتر- برای فعال سازی سلولهای حساس بهره بردند. همچنین این شبیه سازی به خوبی نشان داد که نور چگونه میتواند به بازیابی توان قلبی و توقف بی نظمی ضربان بینجامد.
اگرچه نتایج به دست آمده تا به حال بسیار امیدبخش بودند ولی این پژوهشگران به خوبی میدانند که هنوز راه زیادی تا رسیدن به نتایج کاربردی در پیش دارند. در حال حاضر پژوهش انجام شده در دستهی پژوهشهای بنیادین قرار دارد و به گفتهی این پژوهشگران هنوز 5 تا 10 سال زمان تا رسیدن به ایمپلنتهای قلبی کاربردی زمان نیاز است. مشروح این پژوهش در نشریهی علمی The Journal of Clinical Investigation به چاپ رسیده است.
آشنایی با پناهگاه حیات وحش دربند راور
آشنایی با پناهگاه حیات وحش دربند راور
مـــعمــولا شهرستان راور را از قدیم با قالی و پسته و انار و خربزه راوری و همچنین پل ارتباطی مشهد مقدس می شناختند اما چند سالی است به واسطه قرار گرفتن این شهر در کمربند کویری و در فلات مرکزی ایران و همجواری با کویر مرکزی ایران و در مسیر زندگی حیات وحش، هر از چند گاهی شاهد تلف شدن گونه های زیادی از این جانوران که عمده آن یوزپلنگ آسیایی به دلیل برخورد با وسایل نقلیه و شکار افراد بی اطلاع و سود جو هستیم.
مشخصات و شرایط جغرافیایی
شهرستان راور در شمالی ترین شهرستان استان کرمان با وسعتی حدودیک میلیون و 400 هزار هکتار قرار دارد. این شهرستان به علت دارای تنوع زیستی بسیار بالایی بوده به طوری که اکثر گونه های گیاهی و جانوری استان در آن زندگی میکند . اداره حفاظت محیط زیست شهرستان راور در سال 1381 تاسیس و وظیفه محافظت از مواهب طبیعی شهرستان را به عهده گرفت. با توجه به این که دربند یکی از زیستگاههای مهم یوزپلنگ آسیایی در استان محسوب می شود، این اداره کل از سالها قبل پیگیر ارتقاء سطح منطقه به علت کریدور این حیوان در معرض انقراض، بوده و سرانجام پناهگاه حیات وحش دربند راور با وسعت ۱،۳۵۷،۶۷۱ هکتار طی مصوبه شماره ۳۲۲ مورخ 22/9/1389 به مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست پیوست.
پناهگاه حیات وحش
دربند راور
پناهگاه حیات وحش دربند راور در شمال و شرق شهر راور واقع گردیده که از شمال به ارتفاعات کلاغ پر و کوه طبس، از غرب ارتفاعات ملخ خورده و مارکشه، از جنوب به ارتفاعات تیغه سیاه و غفار و از شرق به تپه های سنگ انداز و کویر لوت منتهی می شود.
پست ترین نقطه منطقه، کویر لوت با ارتفاع ۴۵۰ متر از سطح دریا و بلندترین نقطه، ارتفاعات لکرکوه با ارتفاع ۲۹۷۶ متر از سطح دریا می باشد.
نوع اقلیم آب و هوایی پناهگاه حیات وحش دربند راور گرم و نیمه خشک می باشد.
ارتفاعات ساردوئیه، هزار دین، گیوران، گلواشتر و آسیا مکان زیستگاه امنی برای حیات وحش منطقه محسوب می شوند. از چشم اندازهای منحصر به فرد منطقه می توان ارتفاعات مارکش، لکرکوه، کویر لوت و رودخانه شور را نام برد.
وضیعت اجتماعی
در داخل این منطقه تنها دو پارچه آبادی به نام های آبادی مکی و آبادی آبدرگان با تعداد کمی خانوار زندگی می کنند. وابستگی عمده این دو آبادی به منطقه تنها به منظور کشاورزی، دامپروی و پرورش شتر می باشد. شغل و امرار معاش اکثر جوامع محلی داخل و خارج منطقه،عمدتا کشاورزی و دامپروری است.
منابع آبی
در چند ساله اخیر به علت خشکسالی، به منظور تامین آب مورد نیاز وحوش، تعدادی آب انبار، آبشخور و تلمبه بادی در منطقه نصب و بطور مرتب آبرسانی انجام می شود. منابع آبی منطقه بشرح زیر می باشد:
چشمه لیسآب دربند، چشمه تیهو، چشمه معدن، چشمه انجیر دره، چشمه دهنه باغ پهلوان، چشمه چاه کوران، چشمه شورآب، چشمه خرمه، چشمه آب کندر، چشمه موکی (لکرکوه)، چشمه ازبکی، آب انبار و آبشخور دهنه انجیرو، آب انبار و آبشخور کوه میان، آب انبار و آبشخور کوه پسندو، آب انبار و آبشخور کوه مارکش، آب انبار و آبشخور باغ پهلوان، آب انبار و آبشخور قله میخ، آب انبار و آبشخور دشت دربند، آب انبار و آبشخور انجیر دره، چاه محمد یوسف، رودخانه سبزآب، رودخانه میان رود، رودخانه گلوشور.
گونه های شاخص جانوری
در پناهگاه حیات وحش دربند گونه های کل و بز ، قوچ ومیش ، جبیر، پلنگ ایرانی ، یوز پلنگ ، کاراکال ، انواع دیگر گربه سانان و سگ سانانی مانند کفتار و گرگ و سایر و همچنین پرندگانی مانند هوبره ،زاغ بور انواع عقاب و پرندگان شکاری دیگر زندگی میکند که به گفته کارشناسان در حدود ده قلاده یوز آسیایی در منطقه وجود داردو همچنین تعداد بسیار زیادی گور ایرانی نیز در گذشته ای نه چندان دوردر منطقه روزگار میگذراندند که در حال حاضر همگی منقرض گردیده اند اکنون پناهگاه حیات وحش در بند با تمام گونه های با ارزش خود با تلاش شبانه روزی چندین محیط بان و پروژه ملی یوز پلنگ آسیایی روزگار میگذراند.
گونه های جانوری شناسایی و شمارش شده در پناهگاه حیات وحش دربند راور عبارتند از: کل و بز (۵۰۰ راس)، قوچ ومیش (۴۵۰ راس)، جبیر (۳۰۰ راس)، پلنگ ایرانی (۲۱ قلاده)، یوزپلنگ (حدود ۱۰ الی ۱۵ قلاده)، کاراکال (۱۴ قلاده)، گربه پالاس (۳ قلاده)، روباه معمولی (۱۸۶ قلاده)، شغال (۴۱۵ قلاده)، کفتار، گرگ (۵۷ قلاده)، خرگوش (۲۱۰ سر)، تشی (۳۷ عدد) و پرندگانی نظیر کبک (۱۸۹۰ قطعه)، تیهو (۸۷۵ قطعه)، کبوتر چاهی (۱۵۶۴ قطعه)، باقرقره (۱۲۴ قطعه)، عقاب صحرائی(۵۸ بهله)، عقاب دو برادر (۲۷ بهله) و زاغ کویری (۱۰۳ قطعه)
به گفته کارشناسان در حدود ده الی پانزده قلاده یوز آسیایی در پناهگاه حیات وحش دربند راور وجود دارد.
پوشش گیاهی
پوشش گیاهی منطقه از نوع بوته ای (گیاهان یکساله)، درختچه و درختی میباشد و بطور متوسط پوشش جنگلی و گیاهی منطقه بین ۵ تا ۲۵ درصد تخمین زده می شود.
گونه های گیاهی پناگاه حیات وحش دربند راور عبارتند از: بادام کوهی (نام محلی: الوک)، افدرا (نام محلی: هوم)، پسته وحشی (نام محلی: بنه)، کهکم، تنگس، تربیت، درمنه (نام محلی: جاز)، قیچ، گون، اسکنبیل، گز، ارس، تاغ، آلاله، بومادران، کلپوره، زیره سیاه و آویشن.
کمبودها و نیازها
1) تعداد آبشخور مورد نیاز: در چند ساله اخیر به علت خشکسالی ، به منظور تامین آب مورد نیاز وحوش، تعدادی آب انبار، آبشخور و تلمبه بادی در منطقه نصب و بطور مرتب آب رسانی انجام می شود. مع الوصف در صورت استمرار خشکسالی نیاز به تعداد 15 باب آبشخور دیگر در منطقه می باشد که اقدامات لازم بایستی انجام پذیرد.
2) تعداد پاسگاههای مورد نیاز: این منطقه نیاز به 3 باب پاسگاه حفاظتی در مناطق الف- منطقه دربند ب- منطقه باغ پهلوان ج- حوض پنج دارد.
3) تعداد وسایل نقلیه مورد نیاز : با توجه به کوهستانی و دشتی بودن منطقه و هم چنین وسعت منطقه نیاز به دودستگاه خودرو کمک دار و پنج دستگاه موتورسیکلت تریل در منطقه می باشد.
4) تعداد نیروی اجرایی مورد نیاز : با توجه به وسعت منطقه و گشت های شبانه روزی در منطقه، حداقل نیاز به 10 نفر نیروی محیط بان و 3 نفر کارشناس می باشد.
5) سایر نیازها : این منطقه نیاز به سیستم تکرار کننده بی سیم و نصب سه دستگاه دکل و بی سیم مادر جهت ارتباط بهتر بین اداره کل، اداره حفاظت محیط زیست شهرستان راور و پاسگاههای حفاظتی از نیازهای مهم ارتباطی در منطقه می باشد.
تعارضات و تهدیدهای منطقه
یکی از عوامل مهم تهدیدکننده پناهگاه حیات وحش دربند راور خشکسالی های چند ساله اخیر بوده و از عوامل دیگر حضور سلاح های غیرمجاز و حضور تعدادی از شکارچیان سودجو در منطقه می باشد.
رخدادهای منطقه
– در این منطقه در سال ۱۳۸۷، یک یوزپلنگ به دلیل تصادف با خودروهای عبوری ازبین رفت و دو یوز دیگر نیز به دلیل مسمومیت کشته شدند.
– در سال ۱۳۸۸ پس از ۳۰ سال دو قلاده یوزپلنگ در این منطقه مشاهده شد.
– در زمستان سال ۱۳۸۹ از یک قلاده یوزپلنگ پس از شکار جبیر عکسبرداری شد.
– برای نخستین بار از یک شغال زال در پناهگاه حیات وحش دربند راور تصویر برداری شد.
– در فروردین ماه ۱۳۹۳ در دو نقطه از راور از پلنگ ایرانی تصویربرداری شد.
سایر قابلیت های منطقه
با توجه به اینکه منطقه فوق تنها زیستگاه یوز پلنگ آسیایی در استان می باشد نیازبه گشت و کنترل مستمر با تعداد نیروی محیط بان کافی می باشد و امید است درآینده امکان ارتقاء سطح به پارک ملی میسر می شود.
خطر انقراض
گورخر آسیایی
جمعیت ۸۰۰ راسی گورخر در پارک ملی کویر فقط در طول ۵ سال به طور کامل نابود شد
گورخر ایرانی روزگاری نه چندان دور در اکثر دشت ها و بیابان های مناطق مرکزی کشور پراکندگی گسترده و تراکم جمعیت بالایی داشته است.
گسترش جاده سازی تا قلب دورافتاده ترین بیابان های ایران، گسترش فعالیت های انسانی و تخریب اکثر زیستگاه های دشتی، ورود دام اهلی و شتر به بیابانها و از همه مهمتر ورود جیپ و موتورسیکلت به کشور و شکار بی درویه، جمعیت گور ایرانی را با سرعت باور نکردنی رو به نابودی کشاند و تا آستانه انقراض پیش برد به نحوی که در مدت کوتاهی تقریبا تمام عرصه های بیابانی کشور از این حیوان خالی شد.
با این وجود در سال های پایانی دهه ۱۳۵۰ تخمین زده می شد که در خارتوران حدود ۲۶۰۰ راس گورخر، در بهرام گور هزار راس و در پارک ملی کویر حدود ۸۰۰ راس گورخر زیست می کردند. علاوه بر این جمعیت گورخر مهاجر از ترکمنستان شوروی به سرخس بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ راس تخمین زده می شد.
شکار کردن گور بسیار سخت و کار هر کسی نبوده است. گورها حیوانات مقاوم و محتاطی بودند که با کوچک ترین احساس خطری می توانستند کیلومترها بدون احساس خستگی فرار کنند. با باز شدن پای جیپ و موتوسیکلت های تندرو به دشت های ایران، هوش بالا، خستگی ناپذیری و قدرت گورها در دویدن در رقابت با جیپ و موتوسیکلت که هرگز خسته نمی شوند، یارای مقابله نداشت. موتور سیکلت های تندرو، گورها را تا سرحد مرگ می دواندند و پس از خستگی به راحتی و بدون نیاز به اسلحه با چاقو سر می بریدند.
ظرف مدت کوتاهی از گله های بسیار بزرگ گور در پارک ملی کویر، منطقه دربند و ریگ سفید استان کرمان، نایبندان طبس، کالمند بهادران یزد، نی ریز فارس و بسیاری دیگر مناطق هیچ اثری باقی نماند!
هنوز باور کردنی نیست که جمعیت ۸۰۰ راسی گورخر در پارک ملی کویر فقط در طول ۵ سال به طور کامل نابود شد! آخرین گورهای پارک ملی کویر یک گله ۱۷ راسی در محدوده چاه قرقره در شرق پارک بودند که در سال ۱۳۶۳ دیده شدند و پس از آن هرگز گزارشی از این منطقه مبنی بر مشاهده گور در سال های بعد به دست نیامد. زیستگاه این گونه هم اکنون تنها به دو نقطه از کشور یعنی منطقه حفاظت شده بهرام گور فارس و منطقه حفاظت شده توران در استان سمنان با جمعیتی شکننده حدود یکصد راس و البته تعداد انگشت شماری که به صورت مهاجر مابین ترکمنستان و سرخس در تردد هستند محدود شده است.
تعلیم و تربیت راه میان بر ندارد
تعلیم و تربیت
راه میان بر ندارد
زنده یاد ابوطالب میرعابدینی
در ارزیابی نحوه عملکرد نهاد آموزش و پرورش و آسیب شناسی آن، نکته کلیدی توجه به رفع مصائب است. زیرا مصیبتی بزرگ تر و دردناک تر از «جهل»، جوامع بشری را دستخوش بلا و گرفتاری نکرده است. در جامعه ما نیز بسیاری از تلخکامی های تاریخی و اجتماعی ریشه در جهل داشته است. جهل و تعصب ریشه بسیاری از مصائب است و در این زمینه هنوز به کار و تلاش جدی تری محتاجیم. وقتی بحث پیرامون نهاد آموزش و پرورش است، «متون درسی» و «کتاب های آموزشی» در مدارس بیشتر از سایر موارد زیر ذره بین قرار می گیرند.
زیرا شیوه نگارش و نگرش در آموزش و پرورش، با دقت در متون درسی زمینه ارزیابی دقیق تری را فراهم می کند. یکی از نقص های اصلی در تدوین کتاب های درسی، روزآمد نگه نداشتن این متون است وقتی به دروس و سرفصل های کتاب های درسی نگاه کنیم، در وهله اول می بینیم که سال هاست بدون بازنگری منتشر می شود و اگر بازنگری هم شده باشند به لحاظ کیفی کمترین ملاحظه ای در کار بوده است. چنین نقصی در نگارش متون درسی، ریشه در نگرش به موضوع دارد و ناشی از کم توجهی به مقوله مهم کتاب های درسی و توجه نداشتن به روش های جدیدی است که روز به روز در حال تغییر هستند. در دنیای غرب، میزان بودجه های علمی و تحقیقاتی برای ارتقای سطح کیفی آموزش و پرورش بسیار چشمگیر است.
اگر آن ها همچنان فاصله خودشان را در تمامی زمینه ها با سایر کشورها حفظ کرده اند به این جهت است که آموزش و پرورش را پایه رشد و تعالی خود قرار داده اند. از این رو، محتوای متون درسی و شیوه تدریس در کشورهای پیشرفته، ماه به ماه و سال به سال در حال تغییر و تحول کیفی است. اکنون نگاهی به وضعیت آموزش و پرورش در ایران داشته باشیم. آیا جدیتی در این باره دیده و می بینیم؟ اگر امروز با نسلی از جوانان برخورد داریم که به تعبیر من نسلی ساندویچی هستند و اغلب آن ها تمام علوم و فنون را در یک ساندویچ طلب می کنند، اگر در زمینه علمی تحمل و تامل چندانی از خودشان نشان نمی دهند، اگر غیر از کتاب های درسی فقط کتاب های کمک درسی در دست دارند، اگر همه توان خود را در شب امتحان به کار می گیرند و … به این علت است که برنامه ریزی ها و جهت گیری های آموزش و پرورش، فضایی مناسب برای رشد آن ها فراهم نکرده و امکان خودشکوفایی برای آن ها به صورت مطلوب مهیا نبوده است. مداقه در متون درسی، از همین زاویه حساسیت ایجاد می کند. وقتی متون درسی کمتر بازنگری می شوند و در تدوین آن ها بهترین کارشناسان و بهترین روش تعلیمی و تربیتی جدید به کار گرفته نمی شوند، پایه های آموشی آسیب می بینند. تعلیم و ترتیب، راه میان بر ندارد.
اگر راه میان بر برایش در نظر گرفته شود خطر ساز می شود. مسامحه در امر آموزش و پرورش و غفلت از روش ها و شیوه های کاربردی و کارآمد، پایه ها غفلت از روش ها و شیوه های کاربردی و کارآمد، پایه ها را سست می کند و عاقبت، فردی که مراحل تحصیلی را در دبستان و دبیرستان گذرانده، سر کلاس درس کارشناسی ارشد ادبیات حاضر می شود و از روی آثاری نظیر گلستان، بوستان، مثنوی و … غلط می خواند و استاد مجبور می شود برای دانشجویان، کلاس روخوانی تشکیل دهد! ما امروز به تغییر شکلی در نظام آموزش و پرورش محتاج نیستیم که هر دولتی از راه می رسد، بحث از نظام جدید و نظام قدیم پیش می کشد. آن هم زمانی که متون درسی، گاهی به کلی دچار ضعف و عدم انسجام هستند.
اگر روزگاری دانشگاه های ما، شخصیت هایی نظیر دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، دکتر محمدامین ریاحی، دکترغلامحسین صدیقی، دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی و … را به جامعه معرفی می کرد به این خاطر بود که به آموزش های پایه ای بها داده می شد.
هر کدام از افراد نامبرده، دریایی از دانش و معرفت بودند و هنوز هم عمق خدمات فرهنگی آنان شناخته نشده است. من سال ها افتخار شاگردی و دوستی دکتر عبدالحسین زرین کوب را داشتم او هیچ وقت احساس نمی کرد که همه چیز را می داند. مدام در حال مطالعه و یادگیری بود. دکتر زرین کوب همیشه پیوند «اصل تشکل» و «اصل تفکر» را از اصول نظام آموزشی عنوان می کرد.
به این صورت که فرد پس از گردآوری منابع، بتواند به داده ها شکل بدهد و نتایج مطالعاتش کاربردی شود. تحقق این امر وابسته به تغییر جدی در نگرش ما به مبحث آموزش و پرورش و نگارش کتاب های درسی است. اگر این امر صورت پذیرد و دانش آموزان بر طبق روش های نوین آموزشی تربیت شوند و اصل تفکر در آن ها نهادینه شود ثمرات آن آینده کشور را تضمین می کند. برنامه ریزی جهت دار برای رشد و شکوفایی استعدادهای کودکان و نوجوانان، به بهره گیری از دانش و تجربیات ممالک مترقی محتاج است که در امر آموزش و پرورش موفق بوده اند. ولی چنین نگرشی در نظام آموزی ما کمتر حاکم است. چون با علم روز کمتر در تماس هستیم.
از توسعه علمی حرف می زنیم اما قدمی برنمی داریم… مع الوصف از زمانی که وارد کار معلمی شدم و مسئولیت های فرهنگی داشتم، در تمام مقاطع تحصیلی، بنا به توصیه دکتر زرین کوب از دانش آموزان می خواستم که فراتر از کتاب های درسی موجود، مطالعه کنند و یافته های خودشان را در کلاس درس به بحث بگذارند.
به اعتقاد دکتر زرین کوب، دوران ابتدایی و دبیرستان، مهم ترین دوران تحصیلی برای یک فرد بود. لذا، تاکید داشت که کشف استعدادها و جهت گیری در این سنن اهمیت بیشتری دارد. راه و رسم دکتر زرین کوب در کلاس درس، سقراطی بود. اعتقاد داشت، کلاس درس محل بحث و گفتگو است نه صرفا محل سخنرانی معلم. در نظام آموزشی ما روش منطقی بحث و گفتگو آموزش داده نمی شود.
اما استادان و معلمانی همچون دکتر زرین کوب که امر تعلیم و تربیت را در راس امور قرار می دادند و سلوک متفاوتی داشتند، کلاس درس را از حالت خطابه خارج می کردند. ضمناً او خودش و شاگردانش را به کتب درسی محدود نمی کرد.
توصیه مهم او با شاگردانش این بود که به دبستان ها بروید، و امکانی برای رشد استعدادها و کندن ریشه جهل مهیا سازید. علت اصلی ناکامی های ما از نظر او وجود «جهل» بود، لذا توصیه اش این بود که بیشتر بخوانید و دانش آموزان را به مطالعه بیشتر تشویق کنید تا مطالعه در آن ها تبدیل به عادت گردد. مقصودش هم واضح بود زیرا با ایجاد این عادت، تغییر در نگرش ها آغاز می شود.
از کتاب های درسی چه باید یاد بگیریم
از کتاب های درسی چه باید یاد بگیریم
محمد معصومیان
آرش خاموشی
دیپلم یعنی دوازده سال درس خواندن. دوازده سال، صبح زود از خواب بلند شدن، مدرسه رفتن و سر و کله زدن با کلی کتاب و دفتر. وای از کتاب ها که نگو! بعضی هایشان آن قدر قطور بودند که اول سال با ورق زدنشان عزا می گرفتیم و برای به یاد سپردن مطالبشان گاهی تا صبح بیدار می ماندیم. برخی به نمره کمتر از بیست هم قانع نبودند. بالاخره اما همه ما دیپلمه ها نمره قبولی گرفتیم همه آن کتاب ها را خواندیم و برای جواب پس دادن به جلسه امتحان رفتیم.
اما بعد از این همه سال سروکله زدن با کتاب، دفترمشق و معلم چیزی هم از آنچه که آموخته اید به یاد می آورید؟ داستانی، قصه ای، درس مهمی، فرمولی و … چیزی؟
ریحانه دانش آموز کلاس هفتم است. حسابی درسخوان. در مدرسه نمره هایش حرف ندارد. به قول معروف «بچه درس خوان» است او طبق زمانه ما الان دوم راهنمایی است. هفتم به قول خودشان. از کتاب های دوره دبستان علوم، ریاضی، فارسی، اجتماعی، هدیه های آسمانی و قرآن یادش مانده. اما وقتی از متن درس ها از ریحانه می پرسم فقط می خندد:«هیچ کدام یادم نمی آید.» با این همه چند لحظه ای مکث می کند. انگار دلش نمی آید فکر کنم بچه درسخوان نیست:«کسرهای متعارف ریاضی و در علوم زمین شناسی یادم مانده از فارسی چیزی یادم نمانده غیر از متن اولش که ستایش و نیایش بود.»
ریحانه اما خیلی ادبیات فارسی دوست ندارد. فقط چند شعر آن هم تکه تکه در ذهنش مانده:«بیشتر ریاضی و علوم دوست دارم درس هایی که از علوم و ریاضی یادم مانده جز سخت ترین درس ها بوده، برای همین یادم مانده همیشه کلی می خواندیم و معلم ها هم بیشتر کارشان می کردند. اما همین ها را هم شاید چند سال دیگر فراموش کنم.»
طرح های دیجیتالی دفترها و دانش آموزان شب امتحانی
اما ریحانه تنها دانش آموزی نیست که چیزی از درس هایش یادش نمانده است. از هر کدامشان که بپرسی یک دنیا خاطره از مدرسه دارند از شیطنت ها، بازی ها و دوست ها گرفته تا کتک کاری ها، اما از محتوای کتاب های درسی تقریبا نه.
سارا کلاس نهم است:«نمی دانم فقط امتحان دادیم و نمره گرفتیم الان چیز خاصی یادم نیست. همین چند روز پیش امتحان دادم ولی چزی زیادی یادم نیست. آخر من شب امتحانی هستم ولی کلا تاریخ و جغرافی بیشتر دوست دارم. یعنی هرچه حفظ کردنی است.» امیر مهدی کلاس هشتم سرش را می خاراند انگار به مغزش فشار می آورد که نکته ای از کتاب های درسی به یاد بیاورد:«کتاب ها را دوست دارم، خیلی تمیز نگهشان داشته ام. می خواهی ببینی شان. من بیشتر گاچ می خوانم. می دانی خلاصه کتاب های درسی را دارد و این طوری درس ها بهتر برای امتحان توی مغز آدم می رود.» اشاره امیرمهدی به کتاب های کمک آموزشی است که معلمان مدرسه شان برای کمک به یادگیری درس هایشان به آن ها پیشنهاد داده اند. کتاب های درسی را دارند اما طبقه بندی شده و با کلی سوال. امیرمهدی می گوید:«لازم نیست همه کتاب را بخوانم. همین خلاصه ها خوبه. البته من ریاضی را بیشتر از بقیه دوست دارم. حفظ کردن خیلی سخته».
علی 34 ساله دست کم دو دهه از امیرمهدی، سارا و ریحانه بزرگتر است او هم تنها چیزی که از کتاب های درسی و دوره مدرسه خوب به خاطر دارد طرح دفتر مشق های چهل برگ، شصت برگ و صد برگ است. کتاب ها را اصلا نمی تواند به یاد بیاورد.
«یک شاخه گل دیجیتالی که زیرش تعداد برگ های دفتر نوشته شده بود البته اصلا طرح قشنگی نبود ولی فکر کنم دلیل این که هنوز یادم مانده این است که هنوز می شود در بازار همان دفترها را پیدا کرد. البته گاهی با دیدنش نوستالژیک می شوم».
علی تا مقطع دیپلم بیشتر درس نخوانده و حالا در دفتر تبلیغاتی گرافیک کار است:«من در کارم حرفه ای هستم. به نظر من حرفه ای بودن ربطی به درس خواندن ندارد. دست کم من که توی مدرسه چیزی یاد نگرفتم. همه چیز را در عمل یاد گرفتم. درس ها هر چه بود باید حفظ می کردیم. ر یاضی را هم حفظ می کردم. یک بار نگفتند کار عملی بکن. زمان ما که این جوری بود. این روزها را نمی دانم. اگر از شیطانی و خراب کاری در مدرسه از من بپرسی برایت یک دنیا خاطره و قصه دارم. اما دریغ از یک درس که یادم مانده باشد.»
دانش آموزان عاشق حفظ کردن، زنگ تفریح و پطروس فداکار
با بچه ها که حرف می زنم یاد دوره دبستان و راهنمایی خودم می افتم. آن روزها می شد دانش آموزان را به سه دسته کلی تقسیم کرد. آن هایی که عاشق حفظ کردنی ها مثل فارسی، تاریخ و جغرافی بودند و آن هایی که عاشق ریاضی و علوم بودند. دسته سوم هم داشتیم البته، عاشقان زنگ ورزش و تفریح حسین 26 ساله همین چند ماه پیش پایان نامه کارشناسی ارشد رشته سینما را تحویل داده به قول خودش دفاع کرده او دوره راهنمایی و دبیرستانش را در مدرسه استعدادهای درخشان (سمپاد) گذرانده:«بخش هایی از درس هایی که بعدا به کارم آمد، در ذهنم مانده اما آن هایی که فقط برای نمره آوردن خواندم در ذهن نمانده است.»
سعیده 35 ساله هم خیلی خوب تصمیم کبری و پطروس فداکار را به یاد می آورد. داستان هایی که اغلب آدم هایی در سن و سال او خوب به یاد دارندشان:«شاید برای نویسندگان کتاب های درسی جذابیت کتاب ها خیلی مهم نباشد و سعی نکنند شخصیت های جالبی برای کودکان بیافرینند؛ اما همان چند داستان جذاب برای همیشه در ذهن ما ماندند. به نظر من تصمیم کبری و یا خانواده آقای هاشمی یا پطروس و دهقان فداکار همیشه جاودانه خواهند ماند. کاش آن ها که کتاب درسی می نویسند به جذابیت درس ها بیشتر فکر کنند.»
علیرضا پشت کنکوری است و این روزها سخت در حال درس خواندن:«در دبیرستان قصه هایی از جمال زاده و دانشور خواندیم. در دوره دبستان هم معلمان کتاب قصه های من و بابام را به عنوان کتاب غیردرسی به ما داد تا در کلاس بخوانیم و خواندن مان روان بشود. دهقان فداکار و حاتم طایی از دبستان و داستان ناشنوا و بیمار از کتاب ادبیات راهنمایی خوب یادم هست».
حرف های علیرضا من را یاد دوران دبیرستان خودم می اندازد. در رشته علوم انسانی درس می خواندم و تشنه ادبیات بودم. خوب یادم هست چند داستان کوتاه در کتاب ادبیات مرا سخت مشغول خودش کرده بود. البته کتاب ادبیات ما کمی تخصصی تر از رشته های دیگر بود. قطعه ای از شروع منظومه کلاغ اثر ادگارآلن پو و قطعه دیگری از مائده های زمینی اثر آندره ژید که مرا سخت شیفته خود کرده بود و تا مدت ها در کتاب فروشی ها دنبالشان می گشتیم. مثل این که من هم همین ها فقط یادم می آید. آقا رضا اول دبستان را به یاد دارد:«کلاس اول را خوب به یاد دارم. مگر می شود آن همه سال را فراموش کرد. آن همه بابا نان داد. آن مرد آمد. در باران آمد.
اما باورت می شود تنها شعری که از دوران مدرسه خودم به یاد دارم شعری از ایرج میرزا درباره مادر است.» سندروم به یاد نیاوردن درس ها و کتاب های درسی انگار پیر، جوان و حتی نوجوان هم نمی شناسد. بیش تر آدم ها تنها شخصیت ها و تکه هایی از کتاب های درسی یادشان می آید که در این سال ها در رسانه های مختلف یا شبکه های اجتماعی تکرار شده اند. مثل پطروس فداکار و تصمیم کبری. نمی دانم شاید هم آدم ها ترجیح می دهند کتاب های درسی شان را به یاد نیاورند. کسی چه می داند.
پرونده ای درباره ثبت ۱۱ قنات ایران در ردیف میراث جهانی یونسکو
علی شفیعی
اگر امروز جهان به ثبت آثار فرهنگی و تاریخی ایران زمین اذعان و جهانیان را به تماشای آن دعوت می کند بدین جهت است که در برابر عظمت و سابقه تاریخی و تمدنی آن نمی تواند عرض اندام کند.
اگر امروز جهان به ثبت آثار فرهنگی و تاریخی ایران زمین اذعان و جهانیان را به تماشای آن دعوت می کند بدین جهت است که در برابر عظمت و سابقه تاریخی و تمدنی آن نمی تواند عرض اندام کند. این روزها باید خوشحال باشیم که با ثبت ۱۱قنات ایران در فهرست یونسکو تعداد آثار ثبت شده ایران در شمار آثار جهانی به عدد ۲۱رسیده و رتبه ۱۱ را در جدول کشورهای بیشترین آثار جهانی داریم. در پی ثبت جهانی قنات ایران (۲۵تیرماه۹۵)در فهرست آثار جهانی به سراغ کارشناسان و دست اندرکاران این پروژه رفتیم تا با کم و کیف قنات ها و موضوع «ثبت جهانی» بیشتر آشنا شویم. مجید لباف خانیکی کارشناس پژوهشی مرکز بین المللی قنات و سازه های تاریخی آبی که خود نیز در اجلاس ترکیه حضور داشته در این گزارش ما را همراهی می کند. او می گوید: محتوای علمی و فنی پرونده ثبت قنات ایرانی عموماً توسط مرکز بین المللی قنات و سازه های تاریخی آبی فراهم شده بود که البته در مراحل ارزیابی و بررسی توسط ایکوموس نیز مورد پشتیبانی و حمایت علمی این مرکز قرار گرفت.
قنات و تورق در اسطوره ها
در اسطوره های ایرانی، ساختن «نای و کاریز» کاری ایزدی به شمار آمده است و وجودهای اهریمنی چون بر جهانِ اهورایی و سرزمین های ایرانی تازش می آورند، قناتها (کاریزها) را ویران می کنند و در آنها خاک میانبازند. قنات اگر چه در همۀ پهنۀ جهان ایرانی وجود دارد و به دیگر سرزمین ها نیز گسترش یافته است، اما هر چه به حوزۀ مرکزی ایران نزدیک تر می شویم قنات ها فناوری پیچیده تر و عظمت و شکوه بیشتر پیدا می کنند. اگر اصطلاح تمدن کاریزی دربارۀ تمدن ایرانی به کار برده می شود به سبب رشد و پیچیدگی فناوری پیشرفته ایجاد قنات، به ویژه در این بخش از کشور کهنسال ما است. »
(میرشکرایی، محمد)
قنات چیست؟
قنات عبارت است از مجموعه ای از چند میله چاه و یک کوره (یا کورههای) زیرزمینی که با شیبی کمتر از شیب سطح زمین، آب موجود در لایه (یا لایههای) آبدار مناطق مرتفع زمین را به کمک نیروی ثقل و بدون کاربرد هیچ نوع انرژی اضافی، با جریان طبیعی جمعآوری می کند و به نقاط پست تر میرساند. در یک نگاه شاید قنات را تکنیکی بسیار ساده برای استحصال آب های زیرزمینی بدانیم. ظاهر قنات چیزی جز تونلی افقی با تعدادی چاه های عمودی نیست، تونلی که انتهای آن در سفره آب زیرزمینی فرو رفته و آب را به سمت سطح زمین زهکش میکند. اما این تونل در لایههای گوناگون زمین حفر میشود و با شرایط متنوعی رو به رو است که مهارت و دانش گستردهای را طلب میکند.
قنات را شاید بتوان یکی از پیچیدهترین فنون بومی دانست که اجرای آن مستلزم آگاهی از رفتار طبیعی آب های زیرزمینی، تشکیلات زمینشناسی و ….میباشد.
۱۱قنات جهانی ایران
قنات هایی که به صورت سریالی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیدند عبارتند از: قنات قصبه گناباد، قنات بلده فردوس، قنات ابراهیم آباد اراک، قنات مزدآباد، قنات وزوان، قنات مون، قنات زارچ یزد، قنات حسنآباد مشیر، قنات جوپار کرمان، قنوات شیخی و قنبرآباد بم و قنات اکبرآباد.
آنچه یونسکو را مجاب کرد
آنچه یونسکو را مجاب کرد تا قنات ایرانی را در فهرست میراث جهانی قرار دهد مجموعه پیچیده ای از ارزش های ملموس و ناملموس این فناوری کهن بود که به خوبی تشریح و توجیه شد.
ارزش های ملموس قنات یا همان جاذبه های ساختاری و فیزیکی قنات، نخستین عناصری هستند که در مورد قنات مطرح میشوند و توجه گردشگران را جلب میکنند. همین جاذبه ها به عنوان میراث ملموس قنات شناخته میشوند. قنات ها در ساختار و ساز و کار کلی با یکدیگر همانند به نظر میرسند ولی در جزئیات فنی یا مدیریتی تفاوت های مهمی دارند. این تفاوت ها به شرایط جغرافیایی مناطق مختلف مربوط میشود. شکل هندسی چاه ها و راهروها، عمق و طول قنات، نوع سازه های جنبی قنات و . . . همگی تابعی از شرایط زمینشناختی و خاک منطقه میباشند و حتی ویژگی های اجتماعی، اقتصادی و تولیدی نیز بر شکل قنات ها تأثیر میگذارند. بنابراین در برخی از مناطق، قنات های بسیار طولانی یا بسیار عمیق یافت میشود و در برخی مناطق قنات هایی با چاه های مستطیلی، قنات هایی با بند زیرزمینی، یا قنات های دو طبقه دیده میشود. در پرونده پیشنهاد شده به یونسکو تلاش شده بود تا از دیدگاه ارزش های ملموس، تنوع گسترده ای از قنات ایرانی ارائه شود. به عنوان مثال قنات قصبه گناباد به دلیل عمق زیاد و قنات زارچ به خاطر طول آن که به حدود ۸۰ کیلومتر میرسد انتخاب شدند. قنات های دیگر به دلیل داشتن راهروی دو طبقه، بند زیرزمینی، آبدهی گسلی و . . . انتخاب شده بودند. تنوع در ارزش های ملموس، بازتاب تنوع در شرایط جغرافیایی و اقلیمی سرزمین ایران است که خود به عنوان یکی از مهمترین جنبه های تمایز قنات ایرانی قلمداد میشود.البته در پرونده پیشنهادی به یونسکو بر این موضوع نیز تأکید شده بود که قنات تنها یک تکنولوژی نیست بلکه بستر زاینده فرهنگ است که در طول تاریخ در فلات مرکزی ایران نقش مهمی ایفا کرده است.
جاذبه های غیرفیزیکی و میراث ناملموس، جلوه های گوناگون همین فرهنگ میباشند. ویژگی های ساختاری قنات که با سایر منابع آب تفاوت ماهوی دارد به پیدایش نوع خاصی از نظام های تولید منتج شده است. قنات، ساختاری آسیب پذیر دارد و همواره نیازمند نگهداری و رسیدگی است و از طرف دیگر آب حاصل از قنات محدود میباشد. این دو ویژگی اصلی به یکجانشینی، مشارکت، تعاون و نظام های پیچیده تقسیم آب منتهی شده است.
از این نقطه به بعد پا در عرصۀ جامعه و فرهنگ میگذاریم، زیرا همه این ویژگی های فنی و نتایج اقتصادی آن به پیدایش ساختارهای اجتماعی و خصلت های فرهنگی متمایز ختم میشود که مجموعه همه آنها را میتوان تمدن قناتی نامید.
مهندسی بومی قنات
یکی از ارزش های ناملموس قنات که در این پرونده مورد توجه قرار گرفته بود، مهندسی بومی قنات بود. قنات معمولاً ساختار گسترده ای دارد و گاهی طول آن به ده ها کیلومتر میرسد. در این مسیر طولانی از سازندهای گوناگون زمینشناسی عبور می کند و با شرایط و موانع متفاوت رو به رو میشود. بنابراین استادکاران قنات در رویارویی با همۀ این موانع و شرایط به گنجینه ارزشمندی از دانش بومی دست یافته اند که نتیجه تجربه و آزمون نسل های پی در پی میباشد. این دانش بومی با کمترین خطا آب را از ده ها کیلومتر دورتر به زمین های تشنه میرسانده است.
در بسیاری از قنات هایی که صدها سال پیش حفر شدهاند هیچ نوع خطای فنی دیده نمیشود. این واقعیتی است که مقنیها خود به آن اذعان دارند و گاهی حفاری های قدیمی را به شخصیتهای اسطورهای یا غیرزمینی مثل «طاهر آبشناس» نسبت میدهند. مسلما همه قنات ها را انسان های عادی حفر کردهاند و این دقت فنی را تنها میتوان به معجزه هوش گذشتگان در شناخت طبیعت و سازگاری با آن نسبت داد. همین گنجینه فنی و علمی که در پس قنات پنهان شده را میتوان در زمره عجایب تمدنی بشر قلمداد کرد.
قنات در فرهنگ عامه
قنات جای پای خود را در فرهنگ عامه نیز باقی گذاشته است، زیرا در بسیاری از مناطق خشک و نیمه خشک ایران قنات در مرکز آبادی و زندگانی بوده و حیات بدون این فناوری متصور نبوده است. بنابراین میتوان به وضوح جلوه های فرهنگی فناوری قنات را در این مناطق مشاهده کرد. گذشته از واقعیت های تاریخی در مورد ابداع قنات، افسانه ها و اسطوره های زیادی در مورد پیدایش این فناوری وجود دارد که بیانگر ریشه های عمیقی است که قنات در عمق فرهنگ و باورهای جمعی تنیده است.
با توجه به همه این ارزش های ملموس و ناملموس، میتوان گفت قنات، جلوه سازگاری پایدار انسان با محیط زندگی اش است. در بسیاری از مناطق خشک و نیمه خشک، در طول صدها و بلکه هزاران سال انسان توانسته است از طریق فناوری قنات امکان ظهور و رشد تمدن های بزرگی را پدید آورد. بنابراین قنات همواره مورد توجه مراکز فرهنگی جهان از جمله یونسکو بوده است. قنات ویژگی های مورد نظر یونسکو برای ثبت در فهرست آثار جهانی را دارد و یک فناوری تاریخی و نتیجه تراکم دانش و تجربه در طول قرن ها تکامل خود است.
تمدنی سختکوش، قانع، صبور و صلحجو
این فناوری کاملاً زیست محیطی است و استحصال آب از طریق قنات هرگز باعث نابودی منابع ارزشمند آب و خاک نمیشود. قنات میتواند به ایجاد و رشد سرمایه اجتماعی کمک کند، زیرا استحصال و تقسیم آب در میان سهامداران از طریق نظام پیچیده مدیریت قنات صورت میگیرد و این نظام حس همکاری و همگرایی اجتماعی را تقویت میکند.
با توجه به اینکه در مناطق خشک، آب ارزشمندترین نهاده تولید است،کار نهادهای خیریه و اقدامات نوعدوستانه از طریق قنات انجام می گیرد که به صورت آب های وقفی تجلی پیدا میکند. قنات نوعی اکولوژی انسانی پدید میآورد که همه عناصر آن در ارتباطی نظام مند و پایدار به سر میبرند.
قنات تمدنی را بنیان نهاده است که به تمدن قناتی شهرت یافته است، تمدنی سختکوش، قانع، صبور و صلحجو.
عنصر حیاتشهری
قنات جدا از تکنیک آبیاری، یکی از مهمترین عناصر حیات شهری است که آب مورد نیاز برای شرب و بهداشت شهرهای بیابانی را نیز تأمین میکرده است. قنات آب انبارها را برای تأمین آب آشامیدنی پر میکند، آب مورد نیاز برای بهداشت و شست و شو را در اختیار میگذارد، انرژی آسیاب ها را برای تولید آرد تأمین می کند و فضای مطبوعی در پایاب ها و سرداب ها ایجاد میکند.
این کارکردها از طریق سازه های مرتبط با قنات صورت میپذیرند و شناخت این سازه ها به گردشگری قنات پویایی، نشاط و تنوع بیشتری میبخشد.
غلامرضا نامدار محمدی
غلامرضا به اتفاق برادر خود به صف انقلابیون پیوست و در ۱۷ شهریور و روزهای پیروزی انقلاب به تهران رفته و در آن جا در تظاهرات شرکت می کردند. با پیروزی انقلاب، غلامرضا در جهاد کرمان مشغول به کار شد و اواخر سال ۵۸ وارد سپاه تهران شد و با شروع جنگ تحمیلی به جبهه رفت. کار در نشریه پیام انقلاب به عنوان خبرنگار و عکاس از دیگر زوایای زندگی سراسر افتخار غلامرضا بود. غلامرضا در ۲۳ اسفند ۶۳ در حالی که دوربین عکاسی بر گردنش بود در جزیره مجنون در اثر انفجار خمپاره به دیدار معشوقش شتافت.
یک شب غلامرضا به همراه برادرش در یک تظاهرات که منجر به درگیری شده بود شرکت کرده بودند و به همراه مردم در مسیر راهپیمایی، شیشه های مغازه های مشروب فروشی را شکسته بودند که پلیس وارد عمل شده و غلامرضا را زیر ضربات باتوم می گیرد. غلامرضا به هر ترفندی از آن جا فرار کرده و در کوچه پس کوچه ها در یک خرابه پنهان می شود . وقتی آبها از آسیاب افتاد او به منزل برگشت.
ورود به جهاد سازندگی
پس از پیروزی انقلاب غلامرضا به نهاد جهاد سازندگی پیوست. او برای خدمت به مردم به مناطق محروم و دور افتاده می رفت. به طوری که وقتی برمی گشت سر و صورتش سیاه و گاهی یک لایه پوست انداخته بود و از بس عرق کرده بود لباسهایش شوره می زد. اما هیچ وقت با نارضایتی صحبت نمی کرد. او فقط به رضای خدا می اندیشید.
دیدار امام
زمانی که امام (ره) در قم بودند و دیدارهای مردمی داشتند . من و مادر و غلامرضا به قم رفتیم که امام را از نزدیک زیارت کنیم. غلامرضا یکی از آرزوهایش دیدار با امام بود . ما موفق به دیدار امام نشدیم و بلیط برگشت به کرمان را گرفتیم. اما غلامرضا با ما نیامد. او ماند امام را زیارت کرد و روز بعد به کرمان آمد.
اساتید جنگ ندیده
غلامرضا به درس و کارهای هنری و نویسندگی خیلی علاقه داشت. همیشه می گفت: کاش می شد همزمان با حضور در جبهه، درس هم بخوانم . معتقد بود بچه های حزب اللهی در خط مقدم جبهه هستند و دیگران در دانشگاه ها درس می خوانند و بعد از جنگ این ها اساتید و مربیان و مسئولین ما می شوند و بچه های ما باید در محضر آن ها تربیت شوند.
ازدواج
اواخر سال ۵۸ وارد سپاه پاسداران تهران شد. با فرزند یکی از شهدا ازدواج کرد. ازدواج او در نهایت سادگی و اختصار همراه بود. مجلس بسیار روحانی بود. غلامرضا معتقد بود که برای تکمیل دینش باید ازدواج کند. ازدواج او تاثیری در جبهه رفتنش نداشت و همچنان در مسیر جبهه و تهران در تردد بود.
مجنون وار به دنبال لیلی
اسفند سال ۶۳ بعد از آن همه جبهه رفتن و شهادت دوستان و آشنایان در جزیره مجنون، مجنون وار به دنبال لیلی گشت و در روز ۲۳ اسفند هنگامی که دوربین عکاسی اش بر گردنش بود وگویا می خواست از لحظه وصال خود عکس بگیرد در اثر انفجار خمپاره آخرین جرعه از پیاله ای که لیلی اش برای او پیمانه کرده بود سرکشید و به آرزوی شهادت رسید. پیکر مطهرش در روز دوم فروردین سال ۶۴ در کنار برادرشهیدش محمد حسین آرام گرفت.
سخنگوی قوه قضاییه: ملزم به تفسیر نامه مرتضوی نیستم
سخنگوی قوه قضاییه:
ملزم به تفسیر نامه مرتضوی نیستم
سخنگوی قوه قضاییه با بیان اینکه ملزم به تفسیر نامه مرتضوی نیستم، گفت: تا نتیجه نهایی دادگاه باید منتظر ماند. به گزارش ایلنا، حجتالاسلام والمسلمین غلامحسین محسنی اژهای در نشست خبری خود در پاسخ به سوالی در مورد اظهارات سعید مرتضوی و اینکه برخی حقوقدانان این نامه را به عنوان یک اعتراف تحلیل کردهاند، گفت: اولا آنچه در سال هشتاد و هشت اتفاق افتاد، کسانی که خلاف قانون مردم را تحریک کردند و اموال عمومی تضییع شد و کشور در تلاطم افتاد، و کشور در ناهنجاری افتاد که نیروهای مسئول و نیروهای نظامی و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و کل نظام وارد شدند و بخشی از مجرمان دستگیر شدند که البته بخشی از آنها فرار کردند. این مسائل را نباید فراموش کنیم و نباید فتنهگران را تطهیر کنیم. کسانی هم فراری هستند، هر روزی بشود و دستمان برسد، مجازات میشوند. او ادامه داد: در آن حادثه، حوادث تلخی اتفاق افتاد که یکی از آنها کهریزک بود که نظام هیچ کوتاهی نکرد و به محض اطلاع از این ماجرا برخورد جدی نظام آغاز شد و همه کسانی که در آن محل بودند، سریعا منتقل شدند. سخنگوی قوه قضاییه اضافه کرد: کسانی که به نحوی از انحاء در هر ارگانی متهم بودند، همگی تحت تعقیب قرار گرفتند و مجازات تا اعدام و قصاص پیش رفت. برخی افراد حکم قصاص و اعدام در دادگاه بدوی داشتند که اگر رضایت نبود، این احکام اجرا میشود. اقدام دستگاه قضایی، اقدامی قاطع بود و هیچ اغماضی در موضوع نبود. اژهای تصریح کرد: دادستان سابق باید ملتزم به نیت باشد و منتظر بمانیم دادگاه چه حکمی میدهد. او در همه موارد تبرئه نشد و در برخی مواد محکوم شد. برداشتهایی ممکن است از این نامه بشود اما من نمیتوانم این نامه را تفسیر کنم و تنها به این ملتزم هستم که دادگاه چه تصمیمی میگیرد. سخنگوی قوه قضاییه متذکر شد: شاید قاضی جایی اشتباه کرد؛ آنجا هم باید راه قانونی ادامه یابد و از راهکار و مجرای قانونی مسیر را پیش گرفت. بنابراین در مورد نیت مرتضوی نمیتوانم نظر بدهم. آن نامه را در رسانهها دیدهام و دادگاه باید در اینکه چه حکمی لازم است، نظر بدهد و ما هم منتظر دادگاه هستیم.
شورای عالی فراکسیونها مانع تقسیم «قدرت پارلمانی»
شورای عالی فراکسیونها
مانع تقسیم «قدرت پارلمانی»
سخنگوی فراکسیون امید میگوید
برای تشکیل شورای عالی فراکسیونها با عارف رایزنی نشده است
«شورای عالی فراکسیونها» ایدهای است که فراکسیون سومیها در مجلس دهم مطرح کرده و هنوز خودشان پا نگرفته، بنا دارند کل مجلس را جهتدهی کنند. به گزارش خبرآنلاین تنوع دیدگاههای سیاسی در مجلس دهم برخلاف دو مجلس سلفش، بالاست. از همان ابتدا دو فراکسیون نسبتاً قوی در آن شکل گرفت که هرکدام توانستند سهم قابلتوجهی از هیات رئیسه مجلس را به دست بیاورند، البته در این زمینه فراکسیون اصولگرایان که با نام «ولایت» شکلگرفته، دست بالا را داشت. وقتی ماجرای هیات رئیسه تمام شد، جمعی از نزدیکان رئیس فراکسیون ولایت، آواز جدایی سر دادند و گفتند میخواهند مستقل باشند.
آنها ابتدا چندان قوی نبودند و شکل گرفتنشان زمان برد اما کمکم یارگیریها جواب داد و آنها هم سری در سرها درآوردند و توانستند فراکسیون ولایت را از اکثریت بیندازند. فراکسیون سوم البته از هر دو فراکسیون یارگیری داشت اما تعداد ولایتیها در بین آنها بیشتر بود. اکنون دقیقاً مشخص نیست که هرکدام از این سه فراکسیون چند عضو دارند اما برآوردها میگوید مجلس به سه دسته تقریباً مساوی تقسیمشده است، اصولگراها با تابلوی ولایت، اصلاحطلبها با تابلوی امید و کسانی که نه میخواهند اصولگرا شناخته شوند و نه اصلاحطلب، با تابلوی مستقل وارد عرصه شدهاند. تشکیل فراکسیون مستقلین، مخالفین زیادی داشت. عدهای اساساً معتقد بودند که امکان ندارد، این طیف از اصولگرایان اعتدالی مجلس انشعاب کنند و احتمال فراکسیون یا زیر فراکسیون شدن پایداریها را بیشتر میدانستند وعدهای که ماجرا را پذیرفته بودند، به آن انتقاد میکردند اما مستقلها میگفتند که تنها برای «شرایط حساس» انتخاب رئیس مجلس و هیات رئیسه با فراکسیون ولایت ائتلاف کرده بودند و حالا دیگر دلیلی برای این ائتلاف نیست. غلامعلی جعفر زاده ایمن آبادی که یکی از پایههای اصلی فراکسیون سوم است بارها گفت که ریاست لاریجانی در مجلس برای سه سال آینده نیز تضمینشده است و نیاز به همنشینی با پایداریها نیست. شاید رفع همین نگرانی بود که پایههای یک انشعاب را ریخت. فراکسیون سومی شکل گرفت که مجموع تعداد اعضایش با باقیمانده فراکسیون ولایت، از تعداد اولیه فراکسیون ولایت بیشتر است.
مستقلها نیامده، ساز جدید میزنند
اما همچنان این سؤال مطرح بود که چرا این طیف از اصولگرایان از فراکسیون ولایت جدا شدند آنهم در شرایطی که بنا به گفته برخی اعضای فراکسیون ولایت علی لاریجانی که فردی نزدیک به این طیف بود هنوز عضو فراکسیون ولایت است. سوالی که حالا با ساز جدید فراکسیون سوم یعنی «شورای عالی فراکسیونها» کم کم دارد جوابش روشن میشود. ماجرای این شورا را اولین بار جعفر زاده ایمن آبادی در جمع خبرنگاران پارلمانی مطرح کرد، آن هم در ظهر روزی که در صبح آن روز، برای اولین بار نشستی بین اعضای فراکسیون سوم تشکیل شده و اعضای هیات رئیسه موقت آن مشخص شدند. در آن نشست، کاظم جلالی رئیس فراکسیون شد و مهرداد لاهوتی سخنگو. لاهوتی زودتر از جعفر زاده به لابی مجلس آمده بود و خبر آغاز به کار فراکسیون را مطرح کرد و وقتی در دقایق پایانی حضور خبرنگاران در لابی، جعفر زاده به لابی رسید، خبرش سوخته بود.
برای همین او برگ برنده دیگری را رو رد و از تلاش برای تشکیل شورای عالی فراکسیونها خبر داد و گفت که در این زمینه با عارف و لاریجانی نیز رایزنی خواهد شد. حالا لاهوتی خبر داده که رایزنی با لاریجانی صورت گرفته و او هم استقبال کرده. حتی پیشنهاد ریاست این شورای عالی به لاریجانی داده شده و رئیس مجلس نیز پذیرفته است اما هنوز خبری از رایزنی با فراکسیون امید و شخص محمدرضا عارف نیست.
مخالفت فراکسیون امید با شورای عالی فراکسیونها
بازی داده نشدن فراکسیون امید تا این لحظه را بهرام پارسایی، سخنگوی این فراکسیون تایید میکند. او به خبرآنلاین میگوید: «در این زمینه هیچگونه رایزنی با آقای عارف یا هیات رئیسه فراکسیون امید نشده است.» البته مشکل فراکسیون امید این است. اساسیتر از این حرفهاست. به گفته پارسایی؛ فراکسیون امید قطعا به شورای عالی فراکسیونها نمیپیوندد. او توضیح میدهد: ما چیزی به نام شورای عالی فراکسیونها نداریم. معنایی هم ندارد. با فراکسیون امید رایزنی نشده و ما هم الزامی نمیبینیم که وارد این شورا شویم. چنین شورایی معنای خاصی هم ندارد و مشخص نیست که تلاش برای تشکیل آن چه هدفی دارند.
سخنگوی فراکسیون امید ادامه میدهد: فراکسیون یک تشکل سیاسی است و کسانی که همفکر هستند در آن جمع شده و سیاست خاص خود را پیش میبرند در این شرایط شورایی که این فراکسیونها را دور هم جمع کند، جایگاهی ندارد. اینکه اصولگرا و اصلاحطلب دور هم جمع شوند و شورای عالی تشکیل دهند به نظر بیمفهوم میآید. فراکسیونها سیاسی هستند و اساسشان همین تفاوتهاست. پارسایی با تاکید بر اینکه در کل دنیا فراکسیونهای سیاسی که به اسم حزب فعالیت میکنند، شورای عالی ندارند، اظهار میکند: فراکسیون امید برای منافع ملی قدم برمیدارد و با همه تعامل دارد و دنبال شکاف و دودستگی در مجلس نیست اما از حیث سیاسی، جمع شدن دو تفکر کنار هم جایگاه و معنای خاصی ندارد.
مستقلین برگ برنده مجلس دهم می شوند؟
اما بهترین حالت برای رئیس مجلس این است که هر سه فراکسیون به شورای عالی فراکسیونها بپیوندند اما اگر این اظهارات پارسایی را نظر قطعی فراکسیون امیدیها بدانیم، تنها دو فراکسیون باقی میماند که به شورای مذکور خواهند پیوست، فراکسیون مستقلها که طراح این ایده است و فراکسیون ولایت که دستکم رئیس آن موافقت خود را ابراز کرده و هنوز صدای مخالفتی از سوی اعضا بلند نشده است. در این شرایط میتوان درباره دستهبندیهای مجلس گفت که یک طرف فراکسیون امید به ریاست محمدرضا عارف و طرف دیگر علی لاریجانی که ریاست دو فراکسیون را برعهده دارد یعنی باز هم دو تایی عارف و لاریجانی مطرح شده و در عمل جلالی زیرمجموعه لاریجانی تعریف میشود.
با این برگ برنده که با عنوان فراکسیون مستقلین، لاریجانی توانسته از فراکسیون تحت ریاست عارف یارگیری کند. اما شاید برگ برنده دیگر فراکسیون مستقلین در حضور برخی اعضای آن در لیست فراکسیون امید در ایام انتخابات باشد. لیستی که به جریان اعتدالی و دولت روحانی نزدیکتر بود. در این شرایط اگر طرح یا لایحه ای ازسوی اصولگرایان تندروی مجلس مطرح شود که با جریان اعتدال زاویه داشته باشد، مستقلین میتوانند به کمک جریان اعتدال بروند. در این شرایط در هر حالتی برگ برنده مجلس دهم در دست یک نفر خواهد بود علی لاریجانی.
