بایگانی مطالب نشریه
تبعیضی که در جنسیت ریشه دارد
یکی از مفاهیم کلیدی در مطالعات مربوط به زنان مفهوم جنس و جنسیت است. جنس اشاره به عوامل زیست شناختی دارد که مردان را از زنان متمایز میکند و بنابراین تغییر ناپذیر است. جنسیت واژه و باوری فرهنگی است و به نقشهای متفاوتی که در یک جامعه به مردان و زنان عرضه میکند اشاره دارد. به عبارتی جنس امری طبیعی و مبتنی بر تفاوتهای طبیعی زنان و مردان است؛ اما جنسیت مبتنی بر ارزشهای اجتماعی و فرهنگی (تبعیض آمیز) و نوعی نظام حاکم بر جامعهی مردسالار و پدرسالار است. به باور فمنیستها زنان زن متولد نمیشوند بلکه زن ساخته میشوند. تفاوتهای جنسیتی را جامعه به وجود میآورد؛ جامعهای که تصمیم میگیرد زنان باید خود را با یک کلیشه رفتار زنانه که ساخته و پرداخته مردان است هماهنگ سازند. به دلیل اینکه جنس نشان دهندهی بیولوژی بدن است و جنسیت فرضیههای فرهنگی و عملکردهایی را نشان میدهد که بر ساختار و روابط اجتماعی زن و مرد غالب است؛ در نتیجه تمام نابرابریها در خصوص زنان کارکردها و گفتمانهای سیاسی فرهنگی و اجتماعی در جنسیت ریشه دارد. پیشفرضها و پیشداوریهای فرهنگی و اجتماعی زنان را به نحو خاصی در رسانهها بازنمایی میکند و از این طریق افکار و اندیشههای قالبی و کلیشه را تداوم میبخشد . تصویر فرهنگی زنان در رسانههای جمعی از نظر فمنیستها برای هدایت و تداوم تقسیم کار جنسی و تقویت مفاهیم پذیرفته شده دربارهی زنانگی و مردانگی به کار میرود. رسانهها با فنای نمادین زنان به ما میگویند که زنان باید در نقش همسر، مادر، کدبانو و… ظاهر شوند و در یک جامعهی مردسالار سرنوشت زنان به جز این نیست. بازتولید فرهنگی نحوه ایفای این نقشها را به زنان میآموزد و سعی میکند آنها را در نظر زنان طبیعی جلوه دهد. نظریه فمنیستی رسانه، رسانهها را ابزار اصلی انتقال ارزشهای کلیشهای مردسالارانه در مورد زنان و زنانگی و به منظور سازوکار کنترل اجتماعی تعریف میکند. یکی از مهمترین کلیشههایی که رسانهها در جامعه انتقال و اشاعه میدهند کلیشه جنسیتی است که در آن زنان به منظور جنس دوم و افرادی بی کفایت و فرودست بازنمایی میشوند. واضح است که بسیاری از جنبههای زندگی و تجارب زنان به خوبی در رسانهها منعکس نمیشوند. زنان بسیار بیشتر از آنچه رسانهها میگویند کار میکنند زنان بسیار کمی دربارهی آنچه سریالهای تلویزیونی نشان میدهند فتنهگرند و تمایلات زنان بسیار بیشتر از امور خانه و خانهداری است که نشریات سنتی زنان میگویند. رسانههای جمعی نقش بازنمایی کلیشهها یا تصورات قالبی را به عهده میگیرد. یکی از نکات قطعی دربارهی صفات یا ویژگیهای مربوط به کلیشهها یا تصورات قالبی این است که برای صفاتی که به مردان منسوب میشود بیش از صفاتی که به زنان نسبت میدهند اهمیت قائل میشوند. قدرت، استقلال و تمایل به خطرپذیری در برابر ضعف اغلب مثبت تلقی میشوند. این تفاوت در ارزشهایی که با صفات مردانه و زنانه تداعی شده است ممکن است تا حد زیادی به نوعی برچسب مربوط باشد که به برخی خصوصیات زده میشود. بازنمایی زنان در رسانههای جمعی با نقشهای کلیشهای فرهنگی در جامعه سازگاری دارند. درمورد بازنمایی مناسبات جنسیتی معمولا مردان به صورت انسانهایی مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر به تصویر کشیده میشوند در مقابل زنان معمولا تابع، منفعل، تسلیم و کم اهمیت هستند. به عبارت دیگر رسانهها با نشان دادن زنان و مردان به این صورت بر ماهیت نقش جنسی و عدم برابری جنسی صحه میگذارند. در چنین وضعیتی رسانههای جمعی نقش بازنمایی کلیشهها یا تصورات قالبی جنسیتی را به عهده میگیرند.
مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان: گلیم سیرجان و پته کرمان در آستانه جهانی شدن
مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان:
گلیم سیرجان و پته کرمان در آستانه جهانی شدن
«محمود وفایی» در مراسم نشست علمی صنایع دستی با موضوع «حل بخشی از نیازهای صنایع دستی» که در محل اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی کرمان برگزار شد اظهار کرد: این نشست علمی نخستین کاری است که در کشور انجام می شود و ما نیازمند تعامل و ارتباط هرچه بیشتر در حوزه صنایع دستی و دانشگاه هستیم که چرا که این تعامل به پویایی هرچه بیشتر استان کرمان کمک می کند.
وی با یادآوری اینکه استان کرمان در هر سه حوزه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری جز چهار استان برتر کشور است، بیان کرد: در سال اقتصاد مقاومتی باید به فرمول هایی اتکا کنیم و به دنبال ویژگی هایی باشیم که اقتصاد ما را هم از برون و هم درون مقاوم می کند.
وفایی گفت: صنایع دستی به عنوان یکی از مصداق های مهم اقتصاد مقاومتی مطرح است و اگر به درستی مفهوم و معنای اقتصاد مقاومتی را بخواهیم عملیاتی کنیم یکی از پایه های آن رونق و توسعه و بهره وری هرچه بیشتر از ظرفیت صنایع دستی می باشد.
مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان با بیان اینکه صنایع دستی کاربرد اقتصادی و ارزش افزوده بالایی دارد افزود: در صنایع بزرگ برای ایجاد یک شغل باید بین 700 تا 800 میلیارد تومان سرمایه گذاری کنیم ولی در صنایع دستی با دو میلیون تومان می توان یک شغل ایجاد کرد.
وی افزود: صنایع دستی می تواند در بحث صادرات غیرنفتی حرف اول را بزند و اشتغال زایی کند و برای جلوگیری از مهاجرت ابزار قابل توجهی باشد و آن چه که باید در حوزه صنایع دستی اتفاق بیفتد از منظر بخش دولتی، باور است چراکه توجه به قابلیت صنایع دستی باور می خواهد.
وفایی گفت: اینکه صنایع دستی می تواند باری از دوش سرمایه گذاری بزرگ نفتی بردارد و ارز قابل توجهی را به داخل کشور وارد کند، باور می خواهد و به اعتماد عمومی نیاز دارد، این صنعت نیازمند به چنین ارتباط و تعامل علمی و تغییر نگاه سنتی به نگاه علمی است.
وی با اشاره به اینکه امروز باید صنایع دستی ما در بازار جهامی عرضه شود تصریح کرد: ما نیازمند ایجاد نمایشگاه های دائمی صنایع دستی در مراکز استان ها و شهرهای مختلف هستیم و احتیاج به نوآوری و خلاقیت در عرصه تولیدات صنایع دستی داریم و امروز باید صنایع دستی به یک کالای ضروری تبدیل شود.
وفایی گفت: امروز صنایع دستی بدون اتکا به گردشگری نمی تواند خودی نشان دهد و اگر گردشگر حضور داشته باشد صنایع دستی هم می تواند عرضه شود، به علاوه در حال حاضر نقشه راه صنایع دستی بدون ارتباط با نقشه راه گردشگری مطلقا معنایی ندارد از این رو امیدواریم به نقطه ای برسیم که همه حرکت ها و برنامه ریزی ها بر مبنای برنامه های علمی، مطالعاتی و نقشه راه باشد.
مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان اظهار کرد: خوشبختانه جایگاه ما در زمینه صنایع دستی و به همت هنرمندان این هنر موفقیت های خوبی را کسب کرده ایم، در زمینه فروش صنایع دستی استان در همه نمایشگاه ها استقبال مردم سایر نقاط ایران زیاد بوده است و در بسیاری از نمایشگاه ها رتبه نخست فروش صنایع دستی را به دست آورده ایم که نشان دهنده این است که صنایع دستی ما از جهت ظرافت، کاربردی بودن، زیبایی و استفاده از مواد مرغوب حرف اول را می زند.
وی با اشاره به اینکه بسیاری از هنرمندان صنایع دستی ما نشان های ملی و جهانی را دریافت کرده اند، گفت: امیدواریم ظرف سال آینده بتوانیم گلیم شیریکی پیچ سیرجان را جهانی کنیم و سیرجان را به عنوان شهر جهانی گلیم به ثبت برسانیم و همچنین پته کرمان را که یکی از زیباترین و ظریفت ترین تولیدات هنر دستی است را به ثبت جهانی برسانیم.
وفایی خاطرنشان کرد: مطمئنا با حرکتی که در دولت تدبیر و امید شروع شده، صنایع دستی ما به جایگاه واقعی خود خواهد رسید هرچند که ما با نقطه مطلوب فاصله داریم اما قرار است این اتفاق رخ دهد و صنایع دستی ما نقش اصلی خود را بازیابد تا به صادرات و پویایی اقتصاد استان نیز کمک کند./ایسنا
تمدن کوتوله های شهداد
شهداد بواسطه قرار گرفتن در حاشیه کویر و شرایط سخت آب و هوایی، کمتر کسی حدس می زند یکی از کهن ترین و پر رمز و راز ترین تمدنها را داشته باشد، و به موفقیت هایی چون مسگری و ساخت نخستین پرچم فلزی جهان به نام درفش شهداد، کشاورزی در دل کویر و صنعت پیشرفته شیشه گری و مس گری رسیده باشند. کاوش های انجام شده در منطقه شهداد نشان دهنده وجود یک تمدن غنی و مدرن شهری در پنج هزار سال قبل از میلاد می باشد، که در آن ساختمان های مسکونی و بنا های عمومی چون مراکز صنعتی، معابد خدایان، کاخ های سلطنتی و …. وجود داشته است، که فلز کاران و صنعت کاران آن انواع ظروف مورد مصرف آشپزخانه و اشیاع زینتی مورد استفاده زنان آن روزگار و اشیاء زینت بخش معابد الهه های نگهبان و کاخ های سلطنتی را ساخته و پرداخته می کردند.
رازهای شهر کوتوله ها
شهر تاریخی شهداد باید برای انسان هایی ساخته شده که قامت بسیار کوتاه داشتند، زیرا دیوارها، سقف، مکان های مختلف خانه از جمله ها طاقچه ها و تنورها، بسیار کوتاه و کوچک هستند، و این امر در مورد تمام خانه هایی که در این مجموعه کشف شده اند مصداق دارد. گویا برای افرادی با قامت 30 تا 40 سانتیمتر می تواند مناسب باشد، در هر حال این تمدن بیش از پنج هزار سال قبل توانسته بود، کوره مسی بسازد و فلز را بازیچه خود کند، و نخستین پرچم جهان را بسازد، و در زمینه ساخت ظروف از سنگ صابونی و مرمر هم تبحر داشته باشد، همچنان در پرده ای از ابهام است. به همین دلیل شهر شهداد به شهر کوتوله ها شهرت یافته است. اما متاسفانه راز های این شهر به دلیل توقف کاوش های باستانی در این محوطه تاریخی همچنان زیر خروارها شن باقی مانده است. نکته قابل توجه اینکه مردمان این تمدن پنج هزار سال پیش به دلیلی نامعلوم تمام وسایل خود را در خانه هایشان گذاشته، و درِ خانه ها را گل می گیرند، و از این شهر می روند. به گفته کارشناسان گل گرفتن درها نشانه امید به بازگشت داشته است، اما در این خانه ها هیچ گاه باز نشد و ابهام همیشگی بر پیشانی این تمدن حک شد، تا اینکه در دهه 40 اولین گام ها برای شناخت این تمدن کهن برداشته شد. و بیش از سه هزار شی تاریخی در محوطه شهداد کشف شد و محوطه تاریخی نیز بیش از 37 کیلومتر تخمین زده شد، اما شاخص ترین کشفیات این تمدن کهن که متاسفانه کاوشها در آن متوقف شده، و اسیر وعده های امروز و فردا شده است کشف درفش شهداد بود.
نخستین پرچم فلزی جهان
قدیمی ترین پرچم فلزی جهان است، که نشانه تمدن غنی شهداد یا «خبیص» است، و مهمترین کشف در محوطه تاریخی محسوب می شود. هیچ جای ایران چنین غنا و طیفی از تمدن دیده نمی شود، این تمدن به دلیل باقی مانده های شهر شهداد و کوچک بودنش، به تمدن کوتوله های شهداد معروف است.
احیای توان حرکتی یک میمون فلج با ارتباط وای فای
احیای توان حرکتی یک میمون فلج با ارتباط وای فای
یک میمون قطع نخاعی پس از انجام عمل درونکاشت و با استفاده از ارتباط وایفای، قادر به راه رفتن شد.
دانشمندان برای اولین بار با استفاده از ایمپلنت کاشته شده در مغز دو میمون فلج، توانستند با دور زدن آسیبهای نخاعی، توانایی راه رفتن را به آنها برگردانند. این سیستم با رمزگشایی از سیگنالهای مغزی و فرستادن دوبارهی آنها، باعث تحریک ماهیچههایی که مسئول حرکت پا هستند، میشود. این، اولین سیستم در نوع خود است که جانداران را قادر میکند بهصورت عصبی با اندام مصنوعی ارتباط برقرار کنند و به این نحو حرکت را به عضلههای ران برگرداند. با اینکه روش اخیر تاکنون فقط روی میمونها آزمایش شده است، اما اعضای تیمی که مسئولیت این تحقیق را بر عهده دارد، بر این عقیدهاند که تکنولوژی توسعه دادهشده توسط آنها روزی میتواند به انسانهای فلجی که از آسیب نخاعی در ستون فقرات رنج میبرند کمک کند دوباره راه بروند. مهندس دیوید بورتن از دانشگاه براون میگوید:
سیستمی که ما توسعه دادهایم از سیگنالهای قشر حرکتی مغز (motor cortex) استفاده میکند تا یک دستهی محرک الکتریکی هماهنگ در رشتههای عصبی نخاع که پدیدآورندهی حرکت هستند، ایجاد کند. زمانی که این سیستم در حیوان مورد آزمایش فعال شد، تقریبا بهصورت عادی شروع به راه رفتن کرد.
زمانی که ما راه میرویم، سیگنالهای الکتریکی در قشر حرکتی مغز تولید و به ناحیهی کمر در انتهای نخاع ارسال میشوند. وقتی سیگنالها به هدف خود میرسند، باعث فعال شدن نورونهای حرکتی میشوند؛ این پروسه به ما کمک میکند که هماهنگی لازم در ماهیچههای پا برای راه رفتن داشته باشیم.
اما اگر آسیبی شدیدی به قسمت بالایی ستون فقرات وارد شود، مسیر انتقال سیگنالها بین مغز و بخش فوقانی نخاع مسدود میشود و این به معنی عدم داشتن کنترل بر ماهیچههای پا است.هدف این تیم تحقیقاتی متشکل از دانشمندانی از سوئیس و آلمان، این است که با ارسال همان نوع سیگنالها بهصورت بیسیم و توسط یک کاشت مغزی و دور زدن مسیر مسدود شده، این توانایی حرکت را بازیابی کنند. در این سیستم که بر اساس تکنولوژی پیشین سنسورها به نام برینگیت ساخته شده است، الکترودی به اندازهی یک قرص در مغز جاسازی میشود تا سیگنالهای تولیدشده در قشر حرکتی مغز را دریافت کند. سپس یک سنسور این سیگنالها را به یک رایانه میفرستد تا در آنجا پردازش و رمزگشایی شوند، در ادامه سیگنالها بهصورت بیسیم به یک محرک کاشته شده در کمر و در زیر ناحیهی نخاعی آسیبدیده ارسال میشوند. به این ترتیب با شبیهسازی سیگنالهای مغزی و فعال کردن سیستم عصبی، ماهیچههای پا حرکت میکنند.
«بی ام و» صنعت خودروهای الکتریکی و خودران را دگرگون میکند
«بی ام و» صنعت خودروهای الکتریکی و خودران را دگرگون میکند
بیامو، بنا به گفتههای یکی از مدیران، طی دههی آینده دنبالهای از خودروهای هیبریدی و الکتریکی مجهز به فناوریهای خودران، عرضه میکند.
کلاوس فرولیش، مدیر توسعه و تولید کمپانی بیامو، گفته است این کمپانی در حال تلاش برای یکپارچهسازی سیستمهایی چون قوای محرکه، شاسی و سیستمهای کنترلی ترمز به همراه تواناییهای رانندگی خودکار است. برای همین منظور BMW با شرکتهای Intel و Mobileye برای دستیابی به توان محاسباتی بالاتر، وارد همکاری شده است. بر اساس اظهارات استفان یوراشک، سرپرست بخش تحقیق و توسعه قوای محرکه بیامو؛ برخلاف دیگر خودروسازان که قطعات و لوازم مورد نیاز برای تولید خودروهای الکتریکی را از تأمینکنندگان مختلف تهیه میکنند، کمپانی بیامو طراحی و مهندسی نسل جدید اینورتر، موتور و باتری را کاملا در دست گرفته است. هدف از این کار بهبود نسبت نیرو به وزن با اصلاح مواردی چون مدار قدرت و جعبهدنده است. همچنین با روی کار آمدن نسل جدید قطعات و سیستمهای مذکور، کاهش هزینهها تا سقف ۳۰ درصد مد نظر قرار گرفته است.
پیشرفتهای مهندسی کمپانی BMW در این زمینه، در خودروی الکتریکی iNext که سال ۲۰۲۱ عرضه میشود، به نمایش درخواهد آمد. کمپانی بیامو اخیرا مدلی مفهومی با نام Vision Next را در مراسم بزرگداشت صدمین سالگرد تأسیس خود، در معرض دید همگان قرار داد. در ادامه نگاهی به فهرستی از محصولات نوآورانه و پیشرفتهای که این کمپانی در ده سال آینده معرفی خواهد کرد، میاندازیم:
۲۰۱۷؛ بیامو سری ۵ PHEV
۲۰۱۷؛ مینی کانتریمن PHEV
۲۰۱۸؛ i8 روباز؛ قابلیت رانندگی خودکار کوتاه مدت در بزرگراه با حضور راننده پشت فرمان
۲۰۱۹؛ مینی EV
۲۰۲۰؛ X3 EV ؛ قابلیتهای خودران پیشرفته
۲۰۲۱؛ iNext EV؛ قابلیت رانندگی خودکار در بزرگراه بدون نیاز به حضور راننده پشت فرمان
۲۰۲۲: سیستم فعال تغییر خطوط خودکار
۲۰۲۵: خودرو مجهز به سلول سوختی
۲۰۲۶: باتری الکترولیتی حالت جامد
یوراشک گفته است کمپانی بیامو همچنان به استفاده از باتریهای لیتیم-یونی برای حدود ۸ سال آینده ادامه خواهد داد؛ اما بعد از گذشت این مدت، زمانی که این خودروساز اولین باتری حالت جامد خود را تولید کند، احتمالا الکترولیت مورد استفاده امروزی جای خود را به موادی چون سرامیک یا پلیمر خواهد داد.
آمار جهانی حاکی از آن است که تا به امروز کمپانی بیامو در مجموع رکورد فروش ۱۰۰ هزار دستگاه خودروی هیبریدی و الکتریکی را به ثبت رسانده است. با این حال با توجه به گفتههای یان رابرتسون، مدیر بازاریابی و فروش گروه خودروسازی بیامو؛ امید میرود با شروع سال ۲۰۱۷، زمانی که در مجموع شش خودروی هیبریدی و یک خودروی الکتریکی در سبد محصولات کمپانی بیامو موجود خواهد بود، سالانه ۱۰۰ هزار دستگاه خودرو به فروش برسد.
از طرف دیگر فرولیش باور دارد تا سال ۲۰۲۵ در میان بیامو، مینی و برندهای i، حدود ۲۰ درصد از سهم فروش به خودروهایی با سیستم قوای محرکه الکتریکی تعلق خواهد داشت. با این وجود دستیابی به بازاری پررونق برای خودروهای الکتریکی بهمراتب آسانتر از رسیدن به قله تولید و توسعه خودروهایی تماما خودران است. فرولیش نیز بهخوبی از بزرگی و جاهطلبانه بودن این امر آگاه است. تا به امروز تحقیقات و مطالعاتی که کمپانی بیامو حول خودروهای خودران انجام داده است، جمعآوری ۶۰ پتابایت (۶۰ میلیون گیگابایت) داده را به همراه داشته است. بر اساس فرضیههای موجود، تحقیقات بهمنظور طراحی و تولید خودروهایی مجهز به قابلیت رانندگی تماما خودکار، چیزی حدود ۱۰ برابر این میزان احتیاج خواهد داشت.
بهمنظور حصول اطمینان از بهروز بودن فناوریهای مورد استفاده در خودروهای خودران، کمپانی بیامو سیستم بهروزرسانی نرمافزاری را برای تمام نقاط (مانند آنچه تسلا ارائه میدهد) در نظر گرفته است که از سال ۲۰۱۸ شروع به فعالیت میکند.
رنه گروسپیچ، رئیس بخش رانندگی خودکار بیامو، گفت بزرگترین مانع بر سر راه این کمپانی، آموزش خودروهای خودران به نحوی است که درک ضمنی (Contextual Understanding) داشته باشند. کمپانی بیامو در حال توسعه سیستم چندلایهای از لیدار (رادار لیزری)، رادار، دوربینها، سنسورهای فراصوت و نقشهبرداری با جزئیات بسیار بالا است تا از بخشهای روبرو، پشت سر و نواحی کناری خودرو، تصاویر و اطلاعات فراوان و یا به بیان دیگر، بیش از حد مورد نیاز فراهم کند. برای رسیدن به رانندگی خودکار مطمئن و ایمن، بررسی و محاسبه حرکات و رفتارهای موارد موجود در راه بهمنظور پیشبینی تصمیم و جهت حرکت ترافیک و عابران پیاده ضروری است. با این وجود کمپانی بیامو تنها به دنبال این مسئله نیست. این کمپانی در زمینههایی نظیر به اشتراکگذاری خودرو، سرویسهای رزرو جای پارک دیجیتالی و جایگاههای مورد نیاز برای شارژ خودرو نیز فعال است. بنا بر اظهارات فرولیش، بهمنظور دستیابی به موارد ذکرشده، کمپانی BMW به دنبال جذب نیروهای جدید و مستعد در این زمینهها است. او می گوید: «این مسئله مانند رفتن به کره مریخ است. کمپانی بیامو به دنبال آن است که در این زمینه پیشرو باشد.»
کورتانا با دستور صوتی، رایانه مبتنی بر ویندوز 10 را ریستارت یا خاموش می کند
مایکروسافت بیلد جدید ویندوز ۱۰ را منتشر کرد که یکی از ویژگیهای آن؛ امکان صدور دستورات صوتی برای ریستارت یا خاموش کردن رایانه با استفاده از کورتانا است.
مایکروسافت بیلد جدید بتای ویندوز ۱۰ را این هفته منتشر کرد که تغییرات کوچکی برای این سیستمعامل به همراه خواهد داشت. یکی از جذابترین تغییرات اعمالشده، ویژگیهای اضافهشده به کورتانا است. بر اساس اطلاعات ارائهشده؛ کاربران ویندوز ۱۰ در بیلد شمارهی ۱۴۹۸۶ میتوانند با استفاده از صدور دستورات صوتی برای کورتانا، کامپیوتر خود را خاموش کنند یا در حالت اسلیپ قرار دهند. امکان ریستارت کردن با استفاده از دستورات صوتی نیز وجود دارد. کورتانا همچنین امکان قفلکردن سیستم یا تغییر حجم صدای سیستم را از طریق دستورات صوتی فراهم میکند. مایکروسافت همچنین کنترل بیشتری برای پخش موزیک از طریق کورتانا فراهم آورده است. برای مثال میتوان به امکان پخش موزیک از طریق صدور دستورات صوتی در سرویسهایی نظیر TuneIN Radio و iHeartRadio حتی در زمان قفل بودن رایانه اشاره کرد. حتی میتوان با فرمان صوتی «Hey Cortana, what song is playing» اطلاعات مربوط به آهنگ در حال پخش را دریافت کرد. مایکروسافت همچنین رابط کاربری کورتانا را تغییر داده است. برای مثال در صورتی که برای ۱۰ ثانیه از پی سی استفاده نکنید، با دستور «Hey Cortana» میتوانید رابط کاربری تمام صفحهای کورتانا را که برای این حالت بهینه شده است، مورد استفاده قرار دهید.
تمام تغییرات ایجادشده در کورتانا پس از آن اضافه شدند که مایکروسافت اعلام کرد درصدد اضافه کردن ویژگیهایی شبیه به بلندگوی هوشمند اکوی مایکروسافت در پیسیهای مبتنی بر ویندوز ۱۰ است. مایکروسافت و اینتل درصدد آن هستند تا با همکاری یکدیگر، سختافزار مورد نیاز برای گجتهای جدید مبتنی بر ویندوز ۱۰ با قابلیت شناسایی فرمانهای صوتی از فاصلهی دور را تولید کنند. انتظار میرود مایکروسافت اولین محصول خود در این حوزه را سال آیندهی میلادی راهی بازار کند. با توجه به قابلیتهای کورتانا در شناسایی دستورات صوتی، شانس اینکه بهزودی شاهد عرضهی محصولی برای رقابت با اکوی آمازون باشیم، بسیار بالا است. در کنار ویژگیهای جدید کورتانا؛ باید به قابلیتهای دیگری اضافه کرد که به خود سیستمعامل ویندوز اضافه شده است. از جملهی این ویژگیها باید به داشبورد جدید برای ویندوز دیفندر اشاره کرد.
بیش از ۵۰ اپلیکیشن واقعیت مجازی برای Daydream گوگل منتشر شد
تعداد اپلیکیشنهای واقعیت مجازی سازگار با پلتفرم اختصاصی گوگل دیدریم (Daydream) به ۵۰ عدد رسید.
هرچند هنوز فناوری واقعیت مجازی چندان همهگیر نشده است، اما برای همه جذاب به نظر میرسد. واقعیت مجازی کاربران را عمیقا وارد دنیایی مجازی میکند تا در آن برای آموزش، تماشای ویدیو، گشت و گذار در مکانی خاص، اجرای بازیهای ویدیویی و چندین و چند کار دیگر بهره ببرند. بازار واقعیت مجازی هرچند هنوز آیندهی مشخص و واضحی ندارد؛ اما کمپانیهای مختلف تلاش میکنند بخشی از این بازار را از آن خود کنند تا اگر روزی مردم اقبال گسترده به آن نشان دادند، از قافله عقب نمانند. گوگل نیز در آخرین کنفرانس مخصوص توسعهدهندگان خود از پلتفرم اختصاصی و جدیدش با نام Google Daydream رونمایی کرد. این پلتفرم به توسعهدهندگان کمک میکند با سرعت بیشتری اپلیکیشنها و بازیهای واقعیت مجازی خود را برای اندروید توسعه دهند. توسعهدهندگان شروع به تولید اپلیکیشن بر پایهی پلتفرم دیدریم گوگل کردهاند و در حال حاضر ۵۰ اپلیکیشن سازگار با آن در گوگل پلی استور قرار گرفته است. همچنین انتظار میرود تعداد و تنوع اپلیکیشنهای مبتنی بر دیدریم رشد بیشتری به خود بگیرد و در آینده شاهد اپلیکیشنهای واقعیت مجازی بیشتری در گوگل پلی استور باشیم. از جمله اپلیکیشنهای شاخص عرضهشده تحت پلتفرم دیدریم میتوان به بازی Wands که در آن به جنگ در عصر جادوگران میپردازید یا LEGO Brickheadz که حافظهی کودکان را تقویت میکند تا قطعات لِگو را در اتاق خود روی هم بچینند یا Layers of Fear: Solitude که نسخهی موبایل بازی تحسینشدهی مشابه در پیسی است، اشاره کرد.
مسوول کتاب فروشی مهدوی کرمان: بسیاری از سر اجبار کتاب می خرند
مسوول کتاب فروشی مهدوی کرمان:
بسیاری از سر اجبار
کتاب می خرند
سال هاست که در مسیر زندگی ام است. مسیر خانه، مسیر بازار، مسیر کار، مسیر تفریح… به هر کجا که می خواهم بروم از جلوی پیشخوان مغازه اش عبور می کنم. گاهی مشتری اش شده ام. گاهی تنها نیم نگاهی کرده ام و از کنارش گذشته ام. بارها خواسته ام با او مصاحبه کنم. اما هر بار به وقتی دیگر موکول کرده ام. چهره اش جدی است. تا کنون خنده اش را ندیده ام و همین باعث شده که با خودم بگویم:«این بار نه… باشد برای وقتی دیگر…» رفتم و با دیگران به گفت و گو نشستم. با دو نفر از هم صنفان او که هم چهره شان جدی تر بود و هم اخم هایشان در هم تنیده تر. یک بار با سعیدی گفتم و شنیدم و یک بار هم با کیمیا. هر دو از کتاب فروش های قدیمی کرمان. یکی قدیمی و دیگری قدیمی تر. با احتیاط سلام کردم و مقصودم را گفتم. گفتم که مدتی است با پیشکسوتان مشاغل مختلف گفت و گو می کنم و ماحصل گفت و گو را در صفحه کرمون روزنامه پیام ما چاپ می کنم. هیچ کدام نپرسیدند برای چه؟ اما خودم ادامه دادم برای این که جوانانی که از گذشته خبر ندارند، بدانند که در گذشته چه اتفاقاتی افتاده است.
آن روز که نزد کیمیا رفتم، با خودم گفتم:«حالا درخواست مصاحبه می کنم. شاید پیرمرد قبول کرد.» در خواست کردم و قبول کرد. با آن پیرمرد اخمو به گفت و گو نشستم. آن قدر خاطرات شیرین و طنز آلود گفت و خندید که اشک از چشمانش سرازیر شد. همنشینی با کیمیا خاطره ای شیرین و دوست داشتنی بود. هفته بعد روزنامه را برایش بردم. تشکرکرد و گفت:«دست شما درد نکنه! کاری کردین که بعد از مرگم فاتحه ای برایم بخوانند.» بعد از صد و بیست سالی گفتم و از در کتاب فروشی بیرون زدم. و هفده روز بعد پارچه ای مشکی را بر سر در کتاب فروشی اش آویختند.
سعیدی هم چهره ای اخمو دارد. اما وقتی به گفت و گو نشستیم، آن قدر زیبا صحبت کرد که پذیرفتم نمایشگاه کتاب با شیوه کنونی اش به کسب و کار کتاب فروشان و فضای کتاب خوانی آسیب وارد می کند.
حالا به دیدن کتاب فروشی آمده ام که نه به اندازه آن ها پیر است و نه به آن اندازه اخمو! اما در کارش جدی است. محکم صحبت می کند و با سرعت کارهایش را انجام می دهد. وقتی صحبت از مصاحبه می کنم، به برادر بزرگ تری حواله ام می کند که در کرمان حضور ندارد. می گوید:«او با تجربه تر است. سن و سال بالاتری دارد.» و من می گویم که پایین تر بودن سن و سال شما لزوماً به معنای پایین تر بودن تجربه شما نیست. و با سماجتی که مخصوص یک خبرنگار است، آن قدر می گویم و می گویم که خنده اش می گیرد. این اولین باری است که خنده «سید زین العابدین مهدوی» را می بینم.
همه چیز برای یک گفت و گوی دوستانه آماده است. ضبط صوتم را روشن می کنم و می خواهم که خودش را معرفی کند. می گوید:«من دو تا اسم دارم. هم اسم پدربزرگ هستم. سید زین العابدین مهدوی معروف به سید علی هستم.» و می گویم که هر دو اسم زیبا هستند.
سید زین العابدین متولد 1345 است. از ۱۰ سالگی در کنار پدرش سید علی اصغر کتاب فروخته است و سال های اوج کتاب فروشی را به یاد دارد.
می گوید:«سال های 56-57 که منتهی به انقلاب شد سال های اوج کتاب فروشی بود. آن قدر فروش کتاب بالا بود که برخی کتاب ها در عرض یک هفته تمام می شد و دوباره به چاپ می رسید. کتاب های انقلابی فروش بالایی داشت. اول از کتاب های دکتر شریعتی شروع شد و با کتاب های استاد مطهری و شهید دستغیب ادامه یافت.»
آهی می کشد و با تأسف می گوید:«شدید ترین افت کتاب فروشی را هم درهمین سال های اخیر دیده ام. الآن کسی کتاب نمی خرد، مگر این که مجبور باشند. آن هم کتاب درسی و کمک درسی!»
دلیل این رکود را می پرسم. می گوید:«کتاب گران است. دولت باید به قضیه کتاب وارد شود. وقتی من بچه بودم یک کتاب 12ریال یا15ریال قیمت داشت. مشتری می آمد و یک سری کتاب را یک جا برمی داشت. سال های بعد گران تر شد، یک رمان را صد تومان می فروختیم. گران گران که شد هزار تومان. الان رمان زیر 15هزار تومان پیدا نمی کنید.»
مهدوی مثل بسیاری از کسانی که دنیای بدون موبایل و با موبایل را تجربه کرده اند، تقصیر را به گردن شبکه های مجازی و مانیتورهای موبایل می اندازد و می گوید:«گوشی های موبایل میزان مطالعه را پایین آورده اند. مردم حاضرند یک ساعت با موبایل خود ور بروند؛ اما ده دقیقه کتاب نخوانند. می گویند ما هر چه نیاز داشته باشیم از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی پیدا می کنیم. اما به نظر من موبایل هرگز نمی تواند کار کتاب و مطالعه را انجام دهد.»
همان طور که از رونق بازار کتاب در کودکی اش می گوید، نگاهی به قفسه های مغازه اش می اندازم و با سال هایی مقایسه می کنم که از مهدوی کتاب می خریده ام. قفسه های کتاب خیلی عقب نشینی کرده اند. نوشت افزارهای فانتزی به حریمشان تجاوز کرده اند. به گونه ای که اگر کسی از بیرون مغازه نگاه کند، مسلماً خواهد گفت که این مغازه لوازم التحریری است. چرا که هیچ تصویری از کتاب در شبکیه چشم رهگذر نقش نمی بندد. اما تأسف من زمانی زیادتر می شود که مهدوی می گوید:«یک زمانی دور میدان مشتاق پنج کتاب فروشی بود؛ اما الآن همین یکی مانده است.»
وقتی که می گوید:«یک زمانی!» بی اختیار به یاد قدیم قدیم ها می افتم. قدیم قدیم هایی که هیچ وقت ندیده ام. از پدر و پدر بزرگش می پرسم. می گوید:«پدربزرگم سید زین العابدین مهدوی، مدرس حوزه علمیه بود که در سال 1344 به رحمت خدا رفته است. پدرم سید علی اصغر مهدوی مؤسس کتاب فروشی و چاپخانه مهدوی است. ابتدا مغازه در خیابان شاپور(شریعتی) بود و از سال 1345 به مکان کنونی آمد. پدرم تا سال 83 تا آخرین لحظات عمر در کتاب فروشی و چاپخانه مشغول کار بود. مورد اعتماد مردم بود و تعبیر خواب می کرد.»
می پرسم از تعابیر خواب پدر خاطره ای دارید؟ پاسخ می دهد:«نه! جلسات تعبیر خواب پدرم خصوصی بود. وقتی کسی خوابی برای او تعریف می کرد، فرد دیگری را به حضور نمی پذیرفت و می گفت این ها دارند راز دل خود را با من در میان می گذارند و هرگز در مورد تعبیر خواب با ما حرف نمی زد.»
گفت و گوی من با مهدوی رو به پایان است. می خواهم سوالی هم به مزاح پرسیده باشم. همان قضیه اخمو بودن کتاب فروش های سنتی کرمان را یاد آور می شوم. می خندد و می گوید:«شاید عادت و باوری باشد مبنی بر این که به بعضی مشتری ها نباید زیادی رو داد.»
ابروهایش را بالا می اندازد. چین های پیشانی اش طبقه بندی می شوند. تأکید می کند:«البته بعضی مشتری ها!» و خاطره ای جالب تعریف می کند:« سال ها قبل جوانی برای خرید کتاب درسی نزد من آمد. یک کتاب خرید. دو روز بعد آمد و کتاب را پس داد و گفت من این کتاب را اشتباهی برده ام. اگر ممکن است تعویض کنید و کتاب هندسه به من بدهید. کتاب را برایش تعویض کردم. رفت و یکی دو روز بعد آمد و باز هم کتاب را عوض کرد و کتاب دیگری برد. برای دفعه سوم که می خواست کتاب را عوض کند، برنامه امتحانی را که وسط کتاب قبلی جاگذاشته بود، نشانش دادم و گفتم شما فردا امتحان عربی دارید؟ آن جوان کتاب ها را می برد. می خواند و امتحان می داد و تعویض می کرد. در واقع از حسن خلق من سوء استفاده می کرد.»
مصاحبه تمام شد و من همچنان به قفسه هایی نگاه می کردم که سال ها پیش خانه کتاب بود و اکنون نشیمنگاه نوشت افزارهای فانتزی!
افغانی کِشی؛ رمانی از رنج نسل دوم و سوم افغانها
افغانی کِشی؛ رمانی از رنج نسل دوم و سوم افغانها
کتاب «افغانی کِشی» نوشته محمدرضا ذوالعی، تلاشی است برای درک زندگی، رنج و عشق افغانهای نسل دوم و سوم که جز ایران جایی را ندیدهاند.
به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «افغانیکِشی» نوشته محمدرضا ذوالعی، تلاشی است برای درک زندگی، رنج و عشق افغانهای نسل دوم و سوم که جز ایران جایی را ندیدهاند. کسانی که اینجا را وطن خود میدانند در حالی که از کوچکترین حقوق شهروندی هم محروماند؛ نزدیکترین ملت و قوم به ایرانیها از لحاظ پیشینه تاریخی که از حدود ۱۵۰ سال قبل راه سیاسیشان را از هم جدا کردهاند اما هنوز نتوانستهاند پیوندهایشان را قطع کنند.
کتاب «افغانی کِشی»، داستان رسول، مرد جوانی است که زنش بدون هیچ دلیل خاصی مهریهاش را به اجرا گذاشته است.
او مدتی را در زندان بوده و نهایتا با فروش خانه پدری و پرداخت مهریه آزاد، در یک تاکسی تلفنی مشغول کار میشود. فیروزه دختری افغانی ولی متولد ایران به همراه مادرش، مسافر رسول میشوند تا به زاهدان بروند. فیروزه خودش را ایرانی میداند و نمیخواهد از ایران برود…
در بخشی از کتاب آمده است: «مأمورها ریختند تو اتاق کارش. حکم جلب را نشانش دادند. ندید. خیره شده بود به حلقه شوریده زیر بغل سرباز و اتیکت روی لباسش: محمد پیرای. به دستهایش دستبند زدند. سنگینی نگاه همکاران زانوهایش را میلرزاند. شاید هم سنگینی نگاه همکاران نبود و چیز دیگری بود. گرمای هوا یا بوی تن سربازها. بوی آفتابسوخته تن سرباز محمد پیرای… هر چیزی میتوانست باشد… به زحمت سوار ماشین پلیس شد. ماشین همان بو را میداد. بوی… بوی ترس و حقارت…»
کتاب «افغانیکِشی» نوشته محمدرضا ذوالعلی در ۳۲۷ صفحه، با تیراژ ۱۰۰۰ نسخه و با قیمت ۲۰ هزار تومان، بهتازگی توسط انتشارات پیدایش منتشر شده است.
کرمان بر پشت اسب
بخش 11
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
روز سوم پس از ورودمان سر و کله راکوفسکی پیدا شد و توافق کرد با ما همخانه شود. ما خیلی شادمان شدیم تا به چنین مهمان خوش مشربی خوشامد بگوییم. چون تنها اروپایی سوای ما در آن مکان بود. او سرگرم بستن قرارداد برای قالی باستانی حرم معروف شاه نعمت الله در ماهان بود. نحوه چانه زنی ها در شرق چنان بغرنج است که بیش از یک ماه طول کشید تا آن قالی را به تملک خود درآورد. این قالی که بعداً دیدم، از طرف شاه عباس در قرن شانزدهم میلادی (دهم هجری) به حرم اهدا شده بود که خیلی فرسوده بود و به سی قطعه تقسیم شده بود که ایرانیان بی توجه به طرح، به هم چسبانده بودند. قالی؛ نخ نما بود. تشخیص رنگ های اصلی مشکل بود. اما نمی شد طرح مدالیون های اعلایی که در زمینه روناسی پر از شاخ و برگ و در حاشیه آن اشعاری به خط فارسی در یک سری مستطیل بود را تحسین نکرد. گرچه خیلی بی رحمانه با آن رفتار کرده بودند. با این وجود رنگ های زرد زیبا، روناسی و نیلی هنوز در بعضی جاها تیره نشده بود و اکنون باید مایه افتخار موزه ای باشد که مالکش بدان اهدا می کرد.
هنگام ورود به کرمان هوا مدتی ناپایدار بود و تقریباً هر روز بعد از ظهر تجربه ناخوشایند طوفان شن داشتیم. آسمان کاملاً تاریک می شد و آبی زیبای آسمان با ابرضخیم زرد رنگی تیره می شد که به طرف پایین می آمد و کل دورنما را محو می کرد و تا درختان باغ پایین می آمد. خدمه می دویدند و همه پنجره ها و درها را می بستند. اما جام های شیشه بدون نوار پنجره ها و چفت و بست های کج و معوج درها، محافظ خوبی در برابر شن نرم نبود. یک لحظه بعد می شنیدیم که گرد و خاک از موانع ما عبور می کنند و لایه ضخیم گرد و خاک قرمز رنگی بر کف اتاق کتاب ها و تزئینات، برجای می گذارند و بعد باد شن را همراه می برد و معمولاً رگبار شدید باران فرود می آمد و هوا را روشن می کرد و همه چیز را به صورت مطبوعی تازه و خنک می کرد.
کم کم به روزمرگی افتادیم. برادرم به اصطبل سرمی زد و بعد از صبحانه به اداره و من خانه داری را شروع می کردم. تجربه تازه ای که با تمام شور و حال به عنوان مبتدی به آن پرداختم. آشپزخانه من یک اتاق کاهگلی سفید نکرده بود که به حیاط باز می شد. یک فر زغالی بزرگ داشت که با سوزاندن کنده گرم می شد. بعد زغال ها را بیرون می آوردند و یک فر زغالی بلند شامل یک سری سوراخ چهارگوش کاشی کاری شده که دیگ ها را روی آن قرار می دادند. ما به خود زحمت داده بودیم که یک فر انگلیسی با خود بیاوریم از نوعی جدید یعنی که جفت صندوق آهنی بزرگ با قفسه هایی و جاهایی برای آتش در میان آن ها. اما آشپزهای ما نمی توانستند با آن کار کنند.
گزارشی از یک منطقه عشایری در 75 کیلومتری ریگان داستان محرومیت «تکِ فرهاد»
گزارشی از یک منطقه عشایری در 75 کیلومتری ریگان
داستان محرومیت
«تکِ فرهاد»
مرضیه السادات حسینی راد
با گروهی از کارکنان بیمه سلامت کرمان و بم و نیز بهداشت ریگان به منطقه محروم تک فرهاد میرویم، جایی که به جرات میتوان گفت نه آب هست و نه زندگی، یادآور زندگی افراد بدوی در قرون ابتدایی زندگی، با وزش باد و شن و دهانی که اگر بسته نباشد پر از دانههای آزاردهنده شن میشود. تنها افرادی که خارج ازاینجا گه گاهی به این منطقه سرمی زنند و احوال این عشایر مهربان را که در چند سال اخیر با اجبار دولت عده کمی شان یکجانشین شدهاند، را میپرسند تیم بهداشت خانواده و کارکنان مرکز بهداشت ریگان و پزشکان خانواده رحمتآباد و نهایت دامپزشکی ریگان هستند.
زندگی در اینجا در ابتداییترین شکل خود جریان دارد اصول اولیه زندگی اینجا چادر هست و بز و دشتی که هیچ علفی برای چرای این دامها وجود ندارد. وقتی به تک فرهاد میآیی تمام معادلات ذهنیات در مورد زندگی و نیازهای زندگی به هم میخورد یادت میرود انسان برای زندگی به آب، پناهگاه، لباس، مسکن، غذا و قضای حاجت نیاز دارد. حتی فراموش میکنی آیا نان مهمتر است یا آب، طوفان شن بدتر است یا نبود سرویس بهداشتی!! نبود خانه و روشنایی برق مهمتر است یا نداشتن راه درست که دسترسی به یک نقطه شهری را امکانپذیر میکند. تک فرهاد یا تگ فرهاد که دو وجهتسمیه دارد یکی به سبب وجود بیابانی عجیب و بدون آبوعلف که شبیه به پیست رالی بیابانی بینالمللی است و دیگری به سبب نامگذاری حضور افسانهای فرهاد و کندن کوه بین اینجا و میل نادری در نزدیکی دلگان در ایرانشهر است. برای رسیدن به روستای تک فرهاد و آبادیهای اطراف آن باید حتماً خودرو بیابانی و راهنمای بومی در اختیار داشته باشی خودروهای پیکاب و مزدا و هایلوکس گزینههای خوبی برای تردد در جاده سنگلاخی و بسی صعبالعبور آن هستند در زمستان اما در صورت بارش بارانهای سیلآسا احتمال حبس شدن مردم در این روستا وجود دارد. راننده خودرو ما جانشین رئیس مرکز بهداشت ریگان است ، آقای حقیقی شناخت خوبی از منطقه دارد و مردم نیز وی را کامل میشناسند. وی منطقه عشایری سیاری تک فرهاد را در فاصله 75کیلومتری ریگان معرفی میکند.
ناگهان بین راه
بین راه ناگهان زنی با بچه شیرخواره و قنداق شده در کنار دو مرد و دختر کوچکی منتظر کنار جاده نشستهاند، سه نفر بیمار دارند نوزاد حال خوبی ندارد، تبدار است و آنفلوانزا دارد مادرش اما افسردگی دارد گویا، حرف نمیزند پدرش هم مانند مادر ساکت و خجالتی، هیچکدام سواد ندارند، فردی که همراه آنها هست صحبت میکند چند کیلومتر راه آمدهاند تا در کنار جاده کسی آنها را به دکتر برساند. به همراه تیم سلامت دارو هست، بعد از اتمام کار پزشک برای مادر نوزاد هم شربت تقویتی میدهد و میگوید حال مادر بدتر از همه است! آقای حقیقی میگوید از این مورد بینراهی زیاد دیدهایم. بالاخره به منطقه میرسیم، دلورودههایمان بههمریخته است شاید زندگی شهرنشینی زیاد تنبلمان کرده که با تکانهای سنگین این خودروها نیاز بهجایی داریم برای چند ثانیه نشستن! اما منطقه به حدی اعجاببرانگیز است که خستگی یادمان میرود.
آبادیهای اطراف تک فرهاد هرکدام در پناه باد کوهی قرار دارند که به آن اُرت میگویند برخی دانش آموزان پیاده 2 ساعت برای رفتن و بیش از همین زمان را برای برگشت به خانه پیادهروی میکنند آن هم درجایی که فقط تپههای بدون آبوعلف و هیچ جاذبهای سر راهشان نیست و خطراتی چون الماس سیاه (نوعی عقرب با نیش کشنده) و دیگر حشرات گزنده سد راهشان است. همهچیز اینجا برایم عجیب غیرقابلباور است زندگی در این شرایط سخت نبود آب و بهداشت، دور بودن فاصله مدرسه از خانهای که چادر است، نبود غذا و خوردنی که دوست داشته باشی! زنها و دخترها کمخونی ناشی از فقر آهن را دارند آمار تالاسمی نیز به دلیل ازدواجهای فامیلی بدون آزمایش زیاد است. راه دسترسی به روستا بسیار صعبالعبور است وکسی میل چنانی برای رفتن به شهر و پیگیری بیماری یا مشکل ازدواج یا هر چیز دیگری را ندارد. اغلب موتورسیکلت دارند ویکی دو وانت نیز در سطح منطقه دیده میشود که برای جابجایی بیماران و بردن آب از تنها موتورپمپ که از چاه شور تأمین آب میکند، است. نمیدانم از کجای این تراژدی بنویسم.
قرصهایی که جایگزین میوه و سبزی برای زنان میشود
پزشک خانواده چارهای جز نوشتن مولتیویتامین بهجای میوهای که نمیخورند! کلسیم بهجای شیری که ندارند و قرص آهن بهجای سایر نیازهای بدنشان ، ندارد. میپرسد خانم میوه میخورید، زن به پشتسریاش نگاه میکند و میگوید ما را چه به میوه؟ از کجا بیاوریم. بعد متوجه میشوم هرچه به خانه بیاید سهم بچهها و پدر بچهها میشود و البته میوه کمتر به اینجا راه دارد! مادرهای مهربان با لذت به خوردن یک وعده از هر آنچه نعمت خداست راضی بوده و شکرگزارند و باایمان. به جرات میگویم مادران عشایری اینجا نمونهای از بیریاترین و مهربانترین مادران روی زمین هستند. مردهای میانسال فشارخون بالا دارند که نظر پزشک استفاده از غذاهای چرب و یا کمتحرک شدن آنها و یا زمینه ارثی میداند که با توجه به سنت توجه به مرد در منطقه احتمالاً گزینه اول صحیحتر است. برخورد خانم مسنی با یکی از پسران اینجا به من فهماند اینجا پسر از ارجوقرب بیشتری نسبت به دختر برخوردار است. بچهها در چادرهای عشایری وقتی برای درس خواندن ندارند گوسفند چراندن، ظرف را با آب ناکافی شستن و یا جارو کردن و کمک به اعضای خانواده مجالی نمیگذارد، بعضیهایشان قوت روزانهشان که نان و خرما است را در ساعت ابتدای حضور در مدرسه که به سبب پیادهروی حدود 9 صبح است میخورند.
اگر یارانه نباشد
پدر و مادر اما با نداری زندگی میکنند و اگر یارانهها نباشد بعضی خانوارها به مشکل جدی برای تهیه آرد و پخت نان روزانه برمیخورند چه برسد به تهیه نخود و عدس که به گفته خودشان بیشترین سهم را در غذای آنها دارد. این را از صحبتهای مردی که 7 بچه دارد متوجه میشوم میگوید تنها منبع درآمدم یارانه است 5 تا گوسفند دارم که الان شیری ندارند. شنیدههای ما حاکی از آن است که گاهی اوقات این منطقه محل تردد اشرار نیز میباشد و شرایط ناامن را به وجود میآورد.
همینگونه که در اُرت میچرخیم به زن جوانی با چادر صورتی بلوچی زیبا برمیخورم میگویند دیروز عروسیاش بوده! جز چادر و چهره بزککردهاش که اگر نبود شاید متوجه نمیشدم. میگوید آرایشگر آشنا داریم برای عروسیها میآید و عروس را میآراید ، شام عروسی برنج و گوشت است که اغلب از کشته شدن یکی از گوسفندان خانواده تهیه میشود. همهجا خلوت است دختری حدوداً 19ساله همراه عروس جوان اما خجالتی است، میگویند امشب عروسی دارد از تعجب خشکم میزند، نه قوموخویشی نه جای تمیزی، باغی آتلیهای، لباس خاصی، هیچ نشانهای برای عروس شدن وی نمیبینم. داماد جوان میگوید برای عروسی دو شب جشن میگیریم یکشب حنابندان و یکشب عروسی ، دیشب عروسی من بود، امشب حنابندان خواهر عروس است! و به عبارتی 4شب جشن و سرور.. میگوید 500 نفر مهمان دارم تعجب میکنم کجا آنها را پذیرایی میکند میگویند همینجا در دشت فرش پهن میکنند و همه پذیرایی میشوند، برخی اهالی که کمانچه داشته باشند نیز در عروسی حاضرشده محفل را گرم میکنند، چوب بازی عشایری و بعد همه به خانه خود میروند و گوشه چادر مادر عروس هم رختخوابی برای عروس و داماد میاندازند.
15 سالگی خداحافظی با دنیای دخترانه!
15 سالگی برای دختران ششم ابتدایی پایان خط تحصیل است و بعد 15سالگی و ازدواج و خانهداری و بارداریهای پیدرپی! اینجا 15سالگی علامت خوبی نیست و اگر از این سن بگذرد کمتر موردتوجه مردی واقع میشوند و گاها همسر مردی مسن! برخی از این دخترها مجبور هستند زن دوم مردی شوند اینجا عادی است که مردان دو یا سه زن داشته باشند. خیلی از بچههای مدرسه نیز باباهای چند زنه دارند. تک فرهاد را بهقصد ریگان و سپس کرمان ترک میگوییم، کمکم به جاده اصلی میرسیم آسفالت و تکانههای کمتر میشود، نور چراغها خودرو را روشن میکند بخاری ماشین روشن است و ما حالمان خوب است حتی اگر خسته باشیم. تفاوتها برایم غیرقابلهضم است پیش خود فکر میکنم تک فرهاد کجا و ریگان کجا و بعد که به کرمان میرسم میگویم مرکز استان کجا و ریگان کجا و قطعاً این سؤال تا تهران ادامه دارد. دلم نمیخواهد گزارشم را تحلیل کنم قضاوتش را به مردم و وجدانهای بیدار مدیران و خیران و مسئولانی که چشم به روی وظایف خود بستهاند واگذار میکنم. فقط پیش خود فکر میکنم امروز اگر تک فرهادها را درنیابیم فردا چه پاسخی به پیشگاه الهی خواهیم داد؟/ باشگاه خبرنگاران جوان
مدیرعامل زغالسنگ کرمان:
تکریم از مقام شامخ شهدا وظیفه ماست
هشتمین یادواره سرداران و 130 شهید سرافراز شرکت معادن زغالسنگ استان کرمان در مسجد جامع کیانشهر(پابدانا) برگزار شد. به گزارش روابط عمومی شرکت معادن زغالسنگ، هشتمین یادواره سرداران و 130 شهید سرافراز شرکت معادن زغالسنگ کرمان با حضور مسئولان، خانوادههای معزز شهیدان، جانبازان و ایثارگران برگزار شد. مهندس فلاح مدیرعامل شرکت معادن زغالسنگ ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس شرکت معادن زغالسنگ، استان کرمان و مدافعان حرم؛ یاد دهها نفر از کارگران سختکوش معادن زغالسنگ را که در راه توسعه اقتصادی استان و کشور جان خود را در معادن از دست دادهاند را گرامی داشت و خاطرنشان کرد: «تکریم از مقام شامخ شهدا برای ما وظیفه است و شهیدان که با تأسی از سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین درس وفاداری، ایثار، ازخودگذشتگی،شجاعت و شهامت آموختند و در راه دفاع از ارزشهای ناب محمدی غیرتمندانه جانفشانی کردند و حماسهای جاوید آفریدند و تا ابد نام پرافتخارشان در تاریخ باعزت باقی خواهد ماند.» محمدرضا مهدلو فرماندار کوهبنان گفت: «شهدا بدون هیچگونه چشمداشتی از تمام هستی خویش گذشتند و جان خویش را در طبق اخلاص نهادند تا اسلام و انقلاب، ولایت و رهبری حفظ شوند که البته کارگران معادن زغالسنگ نیز ازجمله کسانی بودند که هم در بحث حمایتهای مالی در پشت جبهه و هم انجام کارهای عمرانی در محل استقرار لشکر 41 ثارالله و حضور در مناطق جنگی اقدامات خوبی انجام دادند و در این راستا 130 شهید را تقدیم کردند.» وی اظهار داشت: «امروز هم کارگران معادن زغالسنگ باید به فرمان رهبر فرزانه و متفکر انقلاب در سالی که مزین به اقتصاد ملی اقدام و عمل شده است با جانودل پاسخ دهند و در اعماق درونی زمین با افزایش تولید زمینه فعالیت بیشتر صنایع جانبی زغالسنگ را رقم بزنند.»
مدیرعامل گل گهر:
راهاندازی پروژه فولاد تونلی موردتوجه قرار گیرد
نشست راهاندازی پروژه فولاد تونلی شرکت گهر عمران سیرجان برگزار شد. صبح دیروز و در نشست مشترک مدیرعامل شرکت گل گهر و جمعی از معاونین و مدیران این شرکت و هیأت مدیره و مدیران عامل شرکتهای گهر عمران، سرمایهگذاری و توسعه گل گهر و نظم اوران صنعت و معدن گل گهر و جمعی از سهامداران که باهدف راهاندازی پروژه فولاد تونلی شرکت گهر عمران سیرجان برگزار شد، تقی زاده، مدیرعامل گل گهر بابیان اینکه راهاندازی این پروژه بهعنوان یکی از اولویتهای شرکت گهر عمران باید موردتوجه قرار گیرد، گفت: «باید از تمام ظرفیتها برای کمک و تسریع در راهاندازی این پروژه استفاده شود.»
وی افزود: «گهر عمران بهعنوان یکی از شرکتهای مهم اقماری همواره منشأ خدمات قابلتوجهی به کارکنان بوده و از اهمیت ویژهای برخوردار است.» در ادامه این نشست یزدانی ،مدیرعامل شرکت گهر عمران سیرجان نیز گزارشی از آخرین وضعیت این پروژه مهم ارائه داد. با نظر تقی زاده مقرر شد این پروژه با سرمایهگذاری مشترک شرکتهای سرمایهگذاری و توسعه گل گهر، نظم اوران صنعت و معدن گل گهر و شرکت گهر عمران تکمیل و راهاندازی گردد. این اقدام که بدون شک اثرات مثبت و تأثیرگذاری در راهاندازی هر چه زودتر این پروژه مهم دارد و جان دوبارهای به فولاد تونلی گهر عمران خواهد داد. همچنین پروژه تولید بریکت آهن اسفنجی به روش کوره تونلی با ظرفیت ۷۰ هزار تن در سال در زمینی به مساحت ۱۵ هکتار در منطقه ویژه اقتصادی سیرجان به همت شرکت گهر عمران در حال انجام است که با راهاندازی آن برای بیش از ۲۰۰ نَفَر بهطور مستقیم اشتغالزایی خواهد داشت.
بخشدار گنبکی
از مدیر امور آبفای ریگان تقدیر کرد
آبیار، بخشدار گنبکی با ارسال لوح تقدیر از زحمات پیدایش مدیر امور آبفای ریگان در زمینه پیشبرد پروژه آب و فاضلاب شهر گنبکی تقدیر کرد. در این تقدیرنامه آمده است:
جناب آقای مهندسی حسین پیدایش
ریاست محترم اداره آبفای شهرستان ریگان و شهر گنبکی
بدینوسیله مراتب سپاس خود را از تلاش و زحمات ارزشمند و صادقانه جنابعالی در زمینه پیشبرد پروژه آب و فاضلاب شهر گنبکی تقدیم می دارم. جا دارد تا از همکاری های صمیمانه حضرتعالی در جهت حل مسائل و مشکلات این شهر ، کمال تشکر و قدردانی به عمل آورده، مزید توفیقات روزافزون جنابعالی را از بارگاه ایزد منان مسئلتمی نماییم. حسین آبیار-بخشدار گنبکی
کسب مقام سوم
کشوری در مسابقات قرآن وزارت نیرو
فاطمه کاظمی همسر آقای کوهزادی از همکاران شرکت آبفای کرمان در مسابقات قرآن وزارت نیرو ،مقام سوم کشوری را به دست آورد. سیزدهمین مرحله کشوری مسابقات قرآن کریم وزارت نیرو به میزبانی استان یزد در شش رشته حفظ، مفاهیم، زیان آموزی، ترتیل، تفسیر موضوعی، قرائت برگزار شد.
در این سری از مسابقات ، فاطمه کاظمی همسر آقای کوهزادی از همکاران شرکت آبفا موفق شد در رشته زبان آموزی خواهران بعد از شرکت کنندگانی از همدان و یزد در جایگاه سوم قرار گیرد.
مهندسی مجدد
یک حلقه چاه
در ارزوئیه
چاه شماره 5 ارزوئیه بافت، مهندسی مجدد شد. تیمور رجایی مدیر امور آب و فاضلاب شهرستان بافت گفت: «به منظور افزایش راندمان آبدهی و دبی چاه شماره 5 ارزوئیه ، عملیات بهسازی و مهندسی مجدد این چاه در دستور کار قرار گرفت که با انجام این عملیات، علاوه بر افزایش دبی،مشکل کمبود آب در برخی از مناطق ارزوئیه نیز برطرف شد.» وی افزود: «این عملیات شامل لایروبی، لوله گذاری، احیاء و بازسازی می باشد.»
تعویض 186 دستگاه کنتور خراب در شهرستان رفسنجان
طی آبان ماه، 186 دستگاه کنتور خراب در شهرستان رفسنجان تعویض شد. حسین چرخ انداز رییس هیأت مدیره و مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب شهرستان رفسنجان گفت: «به منظور استاندارد سازی انشعابات مشترکین در آبان ماه 186 دستگاه کنتور خراب در شهرهای انار (51)، حسین آبادگلشن (10)،رفسنجان (91)، سرچشمه (25) وکشکوئیه (9) دستگاه تعویض شد.» وی افزود: «به صفر رساندن کنتور های خراب در استان از اهداف اصلی شرکت می باشد اما چون در هر دوره از قرائت کنتورها بر تعداد کنتور های خراب افزوده می شود بنابراین تعویض کنتور کاری مستمر و دائمی می باشد .»
کاهش آب بدون درآمد ،جلوگیری از پرت آب و دقت در تعیین مصارف مشترکین از دیگر مزایای تعویض کنتورهای خراب می باشد.
