بایگانی مطالب نشریه
انتقاد به برنامه «دور همی» با هشتگ #حق _طلاق
دادن حق طلاق به زنان به معنای گرفتن این حق از مردان نیست
فهیمه حسن میری
«جوگیر» و «مظلوم»؛ اینها عباراتی بودند که از سوی مهران مدیری مجری و کارگردان برنامه «دورهمی» به مردانی لقب دادهشده که به همسرانشان حق طلاق میدهند. او با روی صحنه آوردن خانوادهای که زن حق طلاق را به دست آورده بود بهنوعی به تمسخر این موضوع پرداخت و همین موضوع باعث شد موج اعتراضها به این برنامه بالا بگیرد. این اعتراضها با #حق _طلاق در شبکههای مختلف اجتماعی بهویژه توییتر هنوز هم ادامه دارد و این در حالی است که از سوی سازندگان این برنامه هیچ توضیح یا توجیهی به همراه نداشته و آنها هنوز واکنشی به این حجم انتقاد نشان ندادهاند. بااینحال با نگاه کردن به نیمهپر لیوان میتوان اینطور گفت این شرایط فرصت خوبی را فراهم کرده تا در خانوادهها درباره حق طلاق زنان و بهطورکلی شروط ضمن عقد حرف زده شود و ابعاد مختلف داشتن یا نداشتن این شروط برای کسانی که در آستانه ازدواج هستند روشنتر شود؛ موضوعی که هدی عمید، وکیل پایهیک دادگستری دربارهی آن توضیح میدهد. این گفتوگو را در ادامه به نقل از خبرآنلاین بخوانید:
در شرایط فعلی چرا داشتن حق طلاق برای زنان مهم است؟
این روزها از حق طلاق بهعنوان یکی از حقوق اساسی انسان یاد میکنند و در اسناد مهم حقوق بشر به این موضوع پرداختهشده است. برای مثال میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران نیز به آن پیوسته دولتها را موظف میکند تدابیر لازم بهمنظور ایجاد تساوی میان زوجین در ازدواج و انحلال اتخاذ کنند. از سوی دیگر تغییرات جامعه و ساختار خانواده در طول چند دهه گذشته نشان داده است قوانین فعلی در خصوص طلاق بههیچعنوان پاسخگو نیست.
چرا این قوانین کافی نیست؟
بر طبق قوانین فعلی زنان تنها در شرایطی میتوانند از دادگاه درخواست طلاق کنند که یا همسرشان نفقه نپردازد یا اینکه بتوانند عسر و حرج را اثبات کنند. این موضوع سه مشکل جدی بر سر راه زنان قرار داده است . اولاً اثبات آنچه در زندگی زناشویی میگذرد بسیار سخت است. زندگی خانوادگی به دلیل ساختار ویژه و خاصی که دارد بهویژه در جوامعی مانند کشور ما با ابزاری به نام «آبرو» بسیار کنترل میشود و درواقع زنان تا حد ممکن از طرح مشکلاتشان در بیرون از خانواده خودداری میکنند. زنان زیادی هستند که بارها و بارها مورد ضرب و شتم همسرانشان قرارگرفتهاند و اگرچه خشونت خانگی از مصادیق عسر و حرج محسوب میشود اما نتوانستهاند دلایل اثباتی کافی به دادگاه ارائه کنند و دادگاه دادخواست طلاق آنها را رد کرده است. مشکل دوم این است که موارد زیادی هستند که اگرچه واقعاً زندگی را برای زنان سخت و غیرقابلتحمل میکنند اما از سوی دادگاه بهعنوان مصادیق عسر و حرج پذیرفته نمیشود. برای مثال خیانت همسر( اگر به شکل ازدواج قانونی یا شرعی نباشد) نه قابلاثبات است و نه از سوی اکثر محاکم بهعنوان عسر و حرج پذیرفته میشود و یا این مورد که عدم علاقه به شوهر یا تنفر از شوهر را تقریباً هیچ دادگاهی بهعنوان دلیل برای صدور اجازه طلاق کافی نمیداند. مشکل سوم این است که اختیار تصمیمگیری با قاضی است و درنتیجه پروندههای مشابه در دادگاههای متفاوت با آرای متفاوتی روبرو میشوند. درواقع موضوعی میتواند در یک دادگاه منجر به صدور رأی طلاق به نفع زن شود و در دادگاه دیگری همان دلیل پذیرفته نشود. مجموعهی این شرایط در کنار فرایند دادرسی طولانی و پرهزینه در دادگاهها طلاق را برای زنانی که در شرایط نامطلوبی زندگی میکنند تبدیل به یک فرایند سخت و طاقتفرسا میکند. این در حالی است که مرد بر اساس قوانین برای طلاق نیاز به اثبات دلیل خاصی ندارد و اگرچه موظف است به دادگاه مراجعه و فرایند دادرسی را طی کند اما میداند که درنهایت دادگاه به طلاق رأی خواهد داد.
راهکاری برای حل این مشکل وجود دارد؟
حقوقدانها به زنان توصیه میکنند از امکان قانونی شروط ضمن عقد استفاده کرده و اقدام به اخذ «وکالت در طلاق» کنند یا آنچه در بین عامه مردم بهحق طلاق مشهور است. با اخذ وکالت در طلاق زنان هم درست مانند مردان میتوانند هرزمانی که تمایل داشتند بدون اثبات موضوعی برای طلاق اقدام کنند.
وکالت در طلاق مغایرتی با قوانین موجود ندارد؟
خیر، بههیچعنوان. بر اساس ماده ۱۱۱۹ قانون مدنی طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر مطرح کنند. درنتیجه وکالت در طلاق کاملاً قانونی است. شروط ضمن عقد که وکالت در طلاق نیز یکی از آنهاست کاملاً در فناوری شرعی پذیرفتهشده هستند و نمونههایی از همین شروط حتی در تاریخ اسلام هم دیده میشود.
داشتن حق طلاق زنان میتواند نگرانی برای مردان و بنیاد خانواده ایجاد کند؟ چرا اینطور با مخالفت مواجه میشود؟
طبیعی است که وقتی امتیاز ویژهای به قدمت تاریخ به گروهی از افراد دادهشده باشد از دست دادن آن با مقاومتهایی روبرو شود. اما این مخالفتها عمدتاً ریشه در دو تصور اشتباه دارد؛ اولاً دادن وکالت در طلاق به زنان به معنای گرفتن حق طلاق از مردان نیست. بهعبارتدیگر در این حالت زن و مرد هر دو به یک میزان حقدارند رابطه زوجیت را خاتمه دهند. دوم آنکه وجود وکالت در طلاق زن و مرد را در موقعیت برابر حقوقی قرار میدهد و این یعنی آنکه مرد به همسر خود درست به اندازه خودش اعتماد دارد و برای وجوه انسانی او بهاندازه خودش احترام قائل است. درواقع مردی که وکالت در طلاق را به همسرش میدهد این پیغام را منتقل میکند که خودش را برتر نمیبیند و همسرش را یک همراه و همقدم با خودش میداند. قطعاً در چنین شرایطی زنان نیز با اعتماد و همدلی بیشتری زندگی مشترک را شروع میکنند و هرگز خود را یک زندانی نمیدانند که باید بسوزند و بسازند. این نوع آغاز زندگی بیشک به نفع هر دو خواهد بود.
عدهای در مخالفت با حق طلاق مهریه زنان را مطرح میکنند. این استدلال درست است؟
استناد به مهریه بهعنوان ضمانت اجرای نداشتن حق طلاق برای زنان بسیار اشتباه است. دلیل این اشتباه این است که اولاً بسیاری تصور میکنند اگر زنی به دادگاه مراجعه کند و از مهریه و سایر حقوق مالی خود گذشت کند میتواند طلاق بگیرد. این تصور کاملاً اشتباه است و زن فقط در صورت اثبات مواردی که قبلاً اشاره شد میتواند طلاق بگیرد. ثانیاً مهریه یک حق مالی است که به دلیل ضمانت نداشتن حقوق مالی دیگر برای زنان در نظر گرفتهشده است. بر اساس قوانین خانواده مرد میتواند تحت شرایطی مانع اشتغال همسرش شود و از سوی دیگر زن موظف به تمکین است. ارث زن از شوهر یکهشتم اموال است و امثال این قواعد را در قوانین میبینیم. در چنین ساختاری قانون برای حمایت مالی از زنان مهریه را در نظر گرفته است. اگرچه زنان در مواردی مجبور میشوند از مهریه بهعنوان یک ابزار برای کسب موافقت همسر با طلاق استفاده کنند اما در عمل با تغییر مقررات مهریه این امکان هم خیلی وجود ندارد.
گاهی هم گفته میشود زنان احساساتی هستند و ممکن است از داشتن حق طلاق سوءاستفاده کنند. شما بهعنوان یک حقوقدان با چنین مواردی که ناشی از احساساتی شدن زنان برای استفاده از این حق باشد مواجه شدهاید؟
اینیکی از قدیمیترین استدلالهایی است که ما بارها شنیدهایم و متأسفانه هیچ بار عقلایی و منطقی ندارد. اولاً اگر زنان آنقدر احساساتی باشند که نتوانند در مورد موضوع مهمی مانند خاتمه دادن به ازدواجشان تصمیم بگیرند چگونه برای آغاز آن صلاحیت دارند؟ یا چگونه ممکن است این زنان در سمتهای مدیریتی در سطح کلان کشور قرار بگیرند؟ ثانیاً آنچه من در سالهای وکالت خود دیده و شنیدهام بیانگر این است که اغلب زنان تمام تلاش خود را برای حفظ زندگی مشترک خود میکنند آنها از همهی راههای ممکن مانند پادرمیانی بزرگترها و نصیحت آنها گرفته تا مراجعه به روانشناس و مشاوران خانواده استفاده میکنند تا زندگی خانوادگیشان از هم نپاشد. این تلاش بهویژه وقتی فرزندان مشترکی وجود دارد چند برابر میشود. به همین دلیل اینکه زنان احساساتی هستند پس نمیتواند حق طلاق داشته باشند را بهشدت رد میکنم و حتی اگر فرض اولیه یعنی احساساتی بودن را هم صحیح بدانیم شاید همین احساسات سبب میشود زنان تا جایی که میتوانند برای حفظ خانواده تلاش کنند. ضمن اینکه همه افرادی که طبق قانون حقی دارند ممکن است از آن حق سؤاستفاده کنند و یا بهاشتباه و ناحق از آن حق استفاده کنند. کما اینکه مردان زیادی از اینکه حق طلاق یکطرفه در اختیار آنهاست سوءاستفاده میکنند و همسرانشان را آزار میدهند. اما این دلیلی برای اینکه حق طلاق را از مردان بگیریم نیست. زنان هم نمیتوانند از این قاعده مستثنا باشند و برفرض که زنانی هم سریع در مورد طلاق تصمیم بگیرند یا اشتباه کنند راه مقابله با این نوع اشتباهات قطعاً اجبار قانونی به طلاق نگرفتن نیست. بلکه راهحل افزایش مهارتهای زندگی و توانمند کردن زوجین به دانش و آگاهی لازم برای حفظ یک زندگی مشترک است.
در صورت تمایل زوجین دفترخانهها حق طلاق و شروط ضمن عقد را بهراحتی ثبت میکنند؟
دفترخانههای ازدواج و نیز دفترخانههای اسناد رسمی موظف به تنظیم چنین اسنادی هستند اما متأسفانه بسیاری از آنها به دلایل بسیار بیپایه و اساس از این امر خودداری میکنند و البته کار آنها تخلف محسوب میشود. نکته مهم این است که توصیه میشود زوجین حتماً قبل از تنظیم این اسناد با وکیل مشورت کنند زیرا نحوه نگارش این شروط ازلحاظ حقوقی اهمیت زیادی دارد.
تبعیض جنسیتی عاملی تأثیرگذار در فرار دختران از خانه
تبعیض جنسیتی
عاملی تأثیرگذار در فرار دختران از خانه
تبعیض جنسیتی در خانواده یکی از عوامل مهم فرار دختران از خانه است. در بعضی از خردهفرهنگها تفاوت جنسیتی غالب است و جنس پسر را به دختر ترجیح میدهند که این امر باعث میشود تا دختران از خانه فراری شده و با انواع و اقسام آسیبهای اجتماعی روبرو شوند. «امشب وقتی با دستههای گل از لابهلای ماشینها عبور میکردم که دو جوان نامرد میخواستند مرا به زور سوار ماشین کنند تا اینکه مردم آمدند و مرا از دست آنها نجات دادند.» «والدینم از بچگی نسبت به من بی اعتنا بودند و مرا یک شی بی ارزش در خانه خود میپنداشتند چون از نظر آنها من موجودی اضافه بودم که فقط برای آنها خرج میتراشیدم. پدرم شکاک است و دائم با مادرم درگیر میشود. خدا نکند پدرم از کار فرمایش پول بگیرد دیگر هیچکدام رنگ خوشی را در خانه نمیبینیم اینقدر اذیت میکندکه ما درخواستی از او نداشته باشیم. مادر هم کمی از پدر ندارد او هم فقط به دو پسری که بعد از من به دنیا آورده اهمیت میدهد و گاهی وقتها احساس میکنم او مرا هووی خود میپندارد.» «از بچگی شده بودم کیسه بوکس وقتی پدر و مادرم با هم دعوا میکردند عقده هایشان را سر من خالی میکردند اینقدر به این مشاجرات ادامه دادند که بالاخره دامن گیر من هم شد. مدام بدبینی، دعوا، کتک کاری، آبروریزی بین در و همسایه و اقوام و حتی دوستان، تبعیض بین من و برادرانم و…» این سرگذشت دختری به نام سارا است. او در گفت و گو با برنا ادامه می دهد: «این وضعیت ادامه داشت تا اینکه یک روز از سر کلاس به خانه برگشتم در را به رویم باز نکردند و من به ناچار در خانه عمویم ماوا گزیدم.خواستگار زیاد داشتم ولی به مرحله تحقیقات که میرسید همه درجا میزدند و به خاطر اختلافات والدینم منصرف میشدند تا اینکه بختم باز شد و ازدواج کردم. خیلی تلاش کردم زندگی خوبی داشته باشم ولی باز هم والدینم در زندگیم دخالت کردند طوری شد که با همسرم ناسازگار شدم و توافقی از او جدا شدم اما بعد از طلاق عمویم مرا به خانه خودش راه نداد چارهای جز خانهی پدری نداشتم به ناجار به امید اینکه شاید درکم کنند به خانه رفتم. آنها مرا دختر فراری خواندند و القاب رکیکی به کار بردند و با تحقیر از خانه بیرون انداختند. بعد از آن شب به منزل یکی از دوستانم که مجرد بود و به تنهایی زندگی میکرد رفتم روزها مثل او در خیابان ها به رانندگان گل میفروختم و شبها با او به منزلش میرفتم و پولها را با هم تقسیم میکردیم تا اینکه امشب وقتی با دستههای گل از لابهلای ماشینها عبور میکردم که دو جوان به من پیشنهاد بیشرمانهای دادند و وقتی با مخالفت من رو به رو شدند میخواستند مرا به زور سوار ماشین کنند که مردم آمدند و مرا از دست آنها نجات دادند. نمیدانم چکار کنم خیلی تنها و بیپناه هستم . ای کاش هیچوقت به دنیا نیامده بودم…»
تبعیض جنسیتی یکی از عوامل فرار دختران از خانه
با توجه به اینکه خانواده مجموعهای از افراد است که در یک فضای مادی و روانی خاصی با هم زندگی میکنند و هر کدام از اعضای آن نقشهای خاص خود را دارند به نظر میرسد پدر که میبایست نقش مدیریت چه از لحاظ احساسی و عاطفی و چه از نظر ارتباطی با اعضا و چه از نظر مالی و رفتاری داشته باشد شرایط مناسبی نداشته و به نظر میرسد که ایشان نیاز به کمک خاص روانشناسان و روانپزشکان دارند. تبعیض جنسیتی در خانواده ها یکی از عوامل مهم فرار دختران از خانه است. والدین برای بچهدار شدن نیاز به آگاهی روحی و روانی دارند و با توجه به اینکه فرزند در خانه در حال رشد است و نیاز به برقراری ارتباط فرزند با والدین باید از قوت خوبی برخوردار باشد و عدم شناخت در این امر باعث طرد شدن و دور شدن فرزند از خانه میشود.
به بهانه صدور حکم ناعادلانه نرگس کلباسی، دختر نیکوکار ایرانی در هند نرگس ما، تنها نیست
به بهانه صدور حکم ناعادلانه نرگس کلباسی، دختر نیکوکار ایرانی در هند
نرگس ما، تنها نیست
برای ما انسان ها کار نیک زن و مرد نمی شناسد و گاهی در همین حوالی خود کسانی را می بینیم که در واقع شاید هیچ وقت آنها را ندیده ایم، خودش می گوید: پدرم به من یاد داد «هر چقدر بزرگ باشی، هر چقدر امکانات داشته باشی، هر چقدر تحصیلکرده باشی ولی اگر نتوانی با مردم باشی و با آنها به خوبی ارتباط برقرار کنی هیچی نیستی».
اما تو بزرگی و عزیز برای همه کسانی که می شناسند و نمی شناسندت. تو با قلب کوچک و مهربان و اراده ای بزرگ و زیبا، کاری کردی کارستان و نشان دادی مهر و محبت چیست؟ نشان دادی عشق فقط در کتاب ها و قصه ها نیست و هنوز هم می توان عاشقانه به زندگی نگاه کرد. وقتی در فروردین 67 در اصفهان به دنیا آمدی، شاید حتی بابا حسن هم نمی دانست که خدا چه فرشته ای را به او بخشیده، نه؛ شاید هم می دانست و به همین دلیل تو نرگس ما شدی و بابا حسن ابر قهرمان زندگی ات.
در روزگاری که ارزش مو برای زنان بسان برگ برای درخت است، نرگس کلباسی موهایش را بر سر یک شرط، از ته می تراشد تا 700 دلار به دست آمده آن را صرف کودکان یتیم و بی پناهان کند و لبخند شیرین را بر لب های آنها بنشاند. 6 سال در حالی که خودش از داشتن پدر و مادر محروم بود، چتر مهروارش را بر سر کودکان محروم هند پهن کرد و آنان را مهربان تر از مادر پروراند. کار داوطلبانه ای که او در قالب یک انجمن خیریه، برای کمک به فقرا و یتیمان و بخصوص نابینایان هند و منطقه رایاگادا کرد، کم از کار یک مادر برای فرزندش نبود اما چه سود که در پایان کارشکنی های آن جا او را در کمال بی عدالتی راهی زندان کرد و به جرم یک اتفاق نا خواسته، تمامی زحمات این بانوی عزیز و مقدس را به باد می دهند. در آن حادثه لعنتی یکی از بچه ها در یک گردش تفریحی که به همراه خانواده های بچه های نابینا راهی رودخانه ای شده بودند، جان خودش را از دست می دهد. و مردم نمک نشناس آن منطقه، به دلیل فقرفرهنگی و جهالت وی را فقط به جرم «سهل انگاری» در مراقبت از کودک متهم به قتل عمدی می کنند.
پس از این اتفاق شوم، دادگاه شهر رایاگادا از ایالت اوریسا هند باوجود اینکه مستندات و مدارک خاص و متقنی علیه نرگس وجود نداشت، او را به یک سال زندان و ۳۰۰ هزار روپیه جریمه نقدی محکوم می کند و در نهایت تعجب متهم ردیف دوم، که یک تبعه هندی و بومی همانجا و معاون موسسه خیریه بود را کاملا تبرئه می کند. خلاصه آنچه که روزهای قبل و بعد از دادگاه بر این عزیز هموطن گذشت را از زبان خودش می خوانیم؛
صبح 14 مهرماه 95، ایمیلی از یکی از مقامات سیاسی منطقه رایاگادا دریافت کردم مبنی بر اینکه قصد دارند خانه ای که برای کودکان نابینا تاسیس کرده ام را تعطیل کند. پیش از این آنها اولین خانه ای که برای کودکان ساخته بودم را به زور غصب کرده بودند و حالا تصمیم دارند که دومین خانه را هم به دلایلی بی اساس از من بگیرند.
من با صدای بلند بی عدالتی آنها را فریاد می زنم، آنها می خواهند مرا با گرفتن آنچه که بیش از هرچیز در دنیا به آن عشق می ورزم، با گرفتن کودکان نابینایم، به سکوت وادارند. .
آقای نوریان, سرکنسول محترم ایران در حیدرآباد فردا برای دیدن من به رایاگادا می آید. لحظه شماری می کنم برای آمدن ایشان. زمانی که ایشان را ببینم انگاردارم سرزمینم, ایران را دوباره می بینم، انگار که تک تک شما که در این مبارزه به من ملحق شده اید را خواهم دید.
15 مهر آقای نوریان سرکنسول محترم ایران در شهر حیدرآباد به اتفاق یک خانم وکیل به شهر رایاگادا آمدن و در بدو ورود مورد استقبال گرم مقامات پلیس منطقه قرار گرفتند. برایم جالب بود کسانی که سالهای اخیر زندگی مرا به جهنم تبدیل کرده بودند اینگونه در برابر آقای نوریان ابراز احترام می کردند. این نشانه خوبی است از اعتبار مقامات سیاسی کشورم ایران در کشور هندوستان.فردا جلسه بعدی دادگاه است و این بار سرکنسول محترم ایران و خانم وکیل در کنارم هستند. فردا نخواهم ترسید. مسیر عدالت طولانی است اما ایمان دارم که راستی پیروز خواهد شد.
16 مهر جلسه دادگاه من بود. فضای دادگاه به واسطه حضور جناب آقای نوریان, سرکنسول محترم ایران در حیدرآباد بطور کلی متفاوت از قبل بود. تاریخ جلسه بعدی دادگاه بیست اکتبر (بیست و نهم مهرماه) خواهد بود.
دیروز 17 مهر به دلیل حس ناامنی که در شهر رایاگادا داشتم و حضور افراد مشکوک در حوالی دفتر بنیاد پریشان مجبور شدم به همراه همکارانم شهر را ترک کنیم.
در طول مسیر متوجه شدیم دو خودرو ما را تعقیب می کنند و زمانی که هوا تاریک شد سعی داشتند تصادف ساختگی ایجاد کنند. برای همین مجبور شدیم در بین راه در هتلی توقف کنیم. تعقیب کنندگان تا ساعتی در آنجا بودند و سپس محل را ترک کردند.
گزارش اتفاق دیشب را به رییس پلیس شهر رایاگادا سرکنسول محترم ایران در حیدرآباد ایمیل کردم.
امروز پاسخ پلیس را دریافت کردم. برای اولین بار در دو سال گذشته آنها در کمتر از 24 ساعت پاسخ مرا دادند و گفتند از من حفاظت خواهند کرد. هر چند می دانم بدون هماهنگی مقامات بالاتر این مهم امکان پذیر نیست. در ایمیل همچنین گفته شده بود باید روز پنجشنبه, سیزده اکتبر برای تعیین تکلیف مرکزی که برای کودکان نابینا ساخته ام به پلیس مراجعه کنم!
گرفتن خانه ها همان دلیل اصلی ایجاد این پرونده علیه من است. مافیای محلی خانه اولی که برای دختران یتیم ساخته بودم را از من گرفتند و الان چشم به خانه دوم دارند.
20 مهر ایمیلی از یک وکیل حامی حقوق بشر در ایالت اودیسا دریافت کردم که گفته بود حاضر است بطور رایگان وکالت مرا قبول کند. فردا قرار است او را ملاقات کنم. بیش از آنکه از ملاقات او خوشحال باشم از این خوشحالم که هنوز انسانهای خوب وجود دارند.
امروز 24 مهرحالم خیلی بهتر بود, اینجا احساس امنیت می کنم.چون با جناب آقای انصاری, سفیر محترم ایران در هندوستان و آقای خالقی, سرکنسول محترم ایران در مومبای (بمبئی) تلفنی صحبت کردم. خیلی گفت و گوی خوبی بود و قول دادند هر حمایتی لازم باشد انجام می دهند.
نکتههایی در مورد پرونده قضایی که برای من ساختهاند:
• پدر آن کودک که گفته می شود در رودخانه غرق شده عضو هیات مدیره بنیاد پریشان است. در پریشان کلیه تصمیمات توسط یک هیات مدیره هفت نفره اتخاذ می شود که من و آن مرد هر کدام یک عضو آن هستیم.
• علاوه بر این, پدر آن کودک مدیر مرکز نگهداری از کودکان بی سرپرست و نابینا است (همان مجموعه ای که در روز حادثه به اردو رفته بودیم), یعنی عملا مسوولیت حفاظت از کل بچه ها بر عهده ایشان بوده است.
• در روز حادثه پدر کودک به عنوان مدیر مرکز و مادر کودک به عنوان کارمند مرکز (آشپز) در محل حادثه حضور داشتند.
• پیشنهاد رفتن به اردو از سوی پدرکودک مطرح شد و ایشان دو ساعت قبل از من برای پیدا کردن محل مناسب به آنجا رفته بود.
• جسد کودک هیچگاه پیدا نشد و من و همکارم به هیچ وجه این حادثه را مشاهده نکردیم و بر همین اساس همیشه شک داشته ام که این اتفاق افتاده باشد!
• وقتی قطعات این پازل را کنار هم بگذارید به خوبی متوجه می شوید که انگیزه های دیگر سبب ایجاد و ادامه پیدا کردن این پرونده شده است زیرا بر فرض صحت ماجرا، نقش و مسوولیت شغلی شاکی (پدر کودک) از من به مراتب بیشتر بوده است.
امروز 28 آبان و پس از برگزاری 12 جلسه دادگاه، نوبت من رسید تا اسناد مربوط به هیات مدیره بنیاد پریشان و عکس های محل حادثه را به قاضی تحویل بدهم اما وکیلم گفت ورود عکس ها ممکن است مسیر بررسی پرونده را طولانی تر کند. برای همین فقط اسناد مربوط به هیات مدیره را به قاضی تحویل دادم.
و سرانجام در 15 آبان ماه احکام من در کمال ناعدالتی صادر شد. باید تا فردا وثیقه تامین کنم تا بتوانم فعلا آزاد باشم.
جریمه زندان قابل تبدیل به پول نیست. علاوه بر یک سال زندان به پرداخت سیصد هزار روپیه جریمه محکوم شده ام که حدودا معادل بیست میلیون تومان می شود. تنها راه, اعتراض به حکم صادر شده است که روند دادرسی ممکن است یکسال, شاید کمتر یا بیشتر طول بکشد. هر چند با این سیستم فاسد مافیایی نمی دانم امیدی به تجدید نظر هست یا خیر…
امروز زمانی که ناراحت بودم فیلمی از بچه هایم دیدم. به شدت دلتنگشان هستم. شش سال زمان کمی برای بودن با آنها بود… امیدوارم در زندگیشان موفق باشند و به یادم باشند… رایاگادا نه تنها زندگی مرا خراب کرد که به این بچه های معصوم هم ظلم کرد…
نمی دانم
چرا با من چنین کردند …
بعد از این حکم، عده زیادی از مقامات کشرمان وایرانیان مقیم سراسر جهان با نرگس ابراز همدردی کردند و برای رفع مشکل او اعلام آمادگی کردند. از این جمله می توان به ورود چندباره محمدجواد ظریف به این پرونده، نمایندگان اصفهان در مجلس شورای اسلامی، دانشجویان و ایرانیان مقیم ونکوور کانادا، تعدادی از اهالی ایالت پنجاب هند، تعداد زیادی از هنرمندان ایرانی و ….اشاره کرد. ضمن اینکه یک شهروند ایرانی مقیم سئول در کره جنوبی هزینه جریمه نقدی دادگاه و یک نیکوکاراصفهانی نیز هزینه های دستمزد وکلای پرونده تجدید نظر را پذیرفته است .
در هر حال امیدواریم روند به گونه ای پیش برود که در آینده ای نزدیک خبر آزادی نرگس ایرانیان را از همین جا به اطلاع همه برسانیم.
کمپین حمایت از نرگس کلباسی نرگس فرزند ماست
کمپین حمایت از نرگس کلباسی
نرگس فرزند ماست
دکتر محسن رنانی
حاج آقا فخرالدین کلباسی روحانی جلیل القدر، خوش بیان، شیک پوش و خوش فکری که خیلی هم به جَدّ مادری من (معروف به «آقا آمَنَ الّرسول») ارادت داشت، معلم دینی ما در «دبیرستان نمونه» اصفهان بود. آخوندی بود که از مصاحبتش سیر نمی شدی.
بعدها من با پسرش دکتر حسن کلباسی در دانشگاه اصفهان همکار شدم. دکتر کلباسی که پس از فوت پدرش بر اساس سنت خانوادگی، بالاجبار معمم شده بود وقتی برای تحصیل دکتری اقتصاد به انگلستان رفت همسرش را در یک بیماری از دست داد. بعد از پایان تحصیل هم که به ایران برگشت عبا و عمامه در آورد و شد مثل همهی آدمهایی که «معمولی بودن» را یک ارزش میدانند نه «متمایز بودن» را. خیلی از داشتن «کِسوت» و زیر بار «تَکلّف» ماندن پرهیز داشت. میگفت «کسوت» و «تکلف»، روح را زمین گیر میکند.
یکی دو سال بعد از مرگِ همسرش، دکتر کلباسی هم گرفتار بیماری سختی شد (سرطان معده) و ظرف مدت کوتاهی پرواز کرد. من نرگس را تنها یک بار آن هم در مراسم ترحیم پدرش دیدم، اما روزهایی که دکتر هنوز بیمار نشده بود، دائم از نرگس، برای ما می گفت.
بعد از مرگ دکتر کلباسی دخترش به خارج برگشت و ما دیگر برای سال ها از او بی خبر بودیم. اما پس از سال ها، خبر او را از هند گرفتیم. معلوم شد که چند سال است موسسهای را برای حمایت از کودکان نابینا در یکی از ایالت های هند تاسیس کرده است. او برای سفر به هند موهایش را به حراج می گذارد و با پولی که از حراج موهایش به دست می آورد به هند می رود و موسسه ای را برای کودکان نابینا تاسیس می کند. اکنون موسسه او در کل هند شناخته شده است و حتی در خارج از هند نیز.
امروز به طور تصادفی و از طریق شبکه های مجازی متوجه شدم که او در مسیر فعالیتهایش به دام فساد نظام اداری و فریبکاری برخی گروههای باجگیر هندی گرفتار شده و به مشکلات بزرگی برخورده است. او اکنون با نگارش نامه ای به مقامات ایالت اودیسای هند، از آنان دادخواهی کرده است. او همچنین با تاسیس یک کانال تلگرامی و با راه اندازی «طومار آنلاین» از همه یاری خواسته است تا بلکه سازمانهای مربوطه صدای او را بشنوند و از او حمایت کنند.
شرح ماجرای خودش را در کانالی که راه اندازی کرده است بخوانید:
https://telegram.me/helpnarges
و در لینک های زیر نیز طومار آنلاین تظلم خواهی او را پر کنید تا صدایش شنیده شود:
https://goo.gl/8BzDRd
https://www.change.org/p/chief-minister-of-odisha-naveen-patnaik-foreigner-accused-of-murder-stop-this-inhumane-treatment-of-narges-k-ashtari?recruiter=597439661&utm_source=share_for_starters&utm_medium=copyLink
در کلیپ زیر نیز گوشه ای از فعالیت های بشردوستانه او را ببینید:
https://telegram.me/helpnarges/17
از همه ایرانیان سراسر دنیا که می توانند او را به هر نوعی یاری کنند، به ویژه از حقوقدانان، درخواست می کنم به یاری او بشتابند.
از مقامات سفارت ایران در دهلی نیز درخواست میکنم او را دریابند و از هیچ کمکی به او دریغ نکنند.
نرگس فرزند ماست؛ نرگس نماینده ماست، نرگس انعکاس روح نیکخواهی بدون مرز ماست. او را تنها نگذاریم.
پرونده نرگس کلباسی روی میز دیپلماسی آقای ظریف متشکریم
پرونده نرگس کلباسی
روی میز دیپلماسی
آقای ظریف
متشکریم
آقای دکتر ظریف متشکریم. این صادقانهترین جملهای است که میتواند در خصوص وزیر امور خارجه ایران در دوران صدارتش بیان کرد. وزیری که در اوج مشغلههای کاریاش در سفر به هندوستان به خواسته دختر گرفتار و انساندوست ایرانی در هندوستان پاسخ مثبت داد و انتظار میرود نتیجه تلاش دستگاه دیپماسی ایران: نجات دختر ایرانی از گرداب بیعدالتی در یکی از ایالتهای هندوستان باشد.
به گزارش پایگاه خبری دنیای بانک، نرگس کلیاسی اشتری، دختر ایرانی که برای کمک به کودکان بیپناه در یکی از ایالتهای هندی زندگیاش را وقف کرده و در اثر اتهامهای بیاساس گرفتار بیعدالتی سیستم قضایی در این ایالت شده، چند روز پیش در کانال تلگرامیاش نوشد: خبردار شدم که آقای دکتر ظریف, وزیر محترم امور خارجه در آینده ای نزدیک به هند سفر خواهند کرد. امیدوارم در میان مشغله فراوان کاری فرصتی برای گفتگو درباره پرونده من برایشان فراهم شود. در این مدت مجموعه وزارت امور خارجه و بویژه سفارت و کنسول حیدرآباد بزرگوارانه و مهربانانه نهایت همراهی را با من داشتند و قدردان این عزیزان هستم و خواهم بود اما آنچه که از شرایط پیداست ظاهرا مقامات هندی در سطح محلی قانون ستیزتر از آن هستند که بر پایه عدالت و انصاف عمل کنند. شاید حضور آقای ظریف آخرین امید من باشد… امید به خدا.
و خبر مهم 13 آذر 95 این بود که وزیر امور خارجه کشورمان یکی از برنامههای خود را به پیگیری پرونده این دختر ایرانی اختصاص میدهد و این نشان میدهد که چرا باید بگوییم: آقای ظریف متشکریم.
نرگس کلباسی اشتری با انتشار عکسی از دیدارش با محمد جواد ظریف و سفیر ایران در هند نوشت:
بسیار خوشحالم که امروز صبح توانستم با آقای دکتر ظریف, وزیر محترم امور خارجه ایران ملاقات کنم.
ایشان به خوبی در جریان پرونده من بودند و مرا می شناختند. به ایشان گفتم که کارهای شما را دنبال می کنم و تلاش هایتان را در رسانه ها می خوانم و به شما افتخار می کنم و ایشان نیز در پاسخ گفتند تلاش شما برای کمک به کودکان و مردم فقیر باعث افتخار ماست و می دانم بسیاری از مردم ایران شما را دوست دارند و پیگیر خبرهایت هستند و خوشحالم علیرغم سختی های بسیاری که کشیده ای ولی همچنان مقاوم هستی.
می دانم که پرونده من به دادگاه محلی رایاگادا مربوط می شود و مجموعه وزارت امور خارجه ایران در دو ماه گذشته تمام تلاش خود را برای کمک به من انجام داده و بیش از این چیزی در اختیار اینها نیست. خواستم شادی خود را از حمایت کشورم و وزیر محترم امور خارجه بیان کنم. ایشان مهربان, فروتن و دوست داشتنی هستند و هر چه که در مورد ایشان خوانده و شنیده بودم صدق می کند.
استانداران کرمان از سال 1300 تا 1394 شمسی
استانداران کرمان
از سال 1300 تا 1394 شمسی
حمید بهرامی احمدی
1358 ـ 1357 شمسی
وی فرزند حسین، متولد 1321 شمسی، رفسنجان. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رفسنجان (مدارس هدایت و اقبال) و همچنین در دبیرستان امام خمینی (پهلوی) کرمان طی نمود و سپس در رشته حقوق در دانشگاه موفق به اخذ دکترا گردید.
وی به عنوان اولین استاندار کرمان پس از پیروزی انقلاب اسلامی از ششم اسفند 1357 تا 30 آذر 1358عهدهدار این سمت بود.
دکتر حمید بهرامی همچنین در انتخابات دوره هفتم از رفسنجان به مجلس شورای اسلامی راه یافت و اکنون نیز به عنوان استاد گروه علوم سیاسی در دانشگاه شهید باهنر کرمان مشغول تدریس است.
غلامعباس زارع میرک آباد
1359 ـ 1358 شمسی
«وی متولد 1331 ش. دارای مدرک کارشناسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف، از 10 دی ماه 1358 تا 30 مهرماه 1359 به سمت استاندار کرمان منصوب گردید. وی بعدها در استانهای کرمانشاه و اصفهان نیز عهدهدار این سمت بود.
از دیگر سمتهای وی میتوان به: معاون وزارت کشور، معاون وزارت راه، معاون سازمان صنایع دفاع، معاون بنیاد مستضعفان، رئیس سازمان صنایع و معادن بنیاد مستضعفان، رئیس فدراسیون وزنهبرداری، عضو کمیسیون فرهنگی سازمان تربیتبدنی، مدیر بخش اقتصادی شهرک مهدیه قم، رئیس واحد مهندسین حزب جمهوری اسلامی، از مؤسسین و اعضای جامعه اسلامی فرهنگیان، تدریس در دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه آزاد، مرکز آموزش مدیریت دولتی، دانشکده افسری امام علی (ع)، تألیف 50 جلد از اولین کتاب های تست کنکور در سال 1350، هیئت امنای فارغالتحصلان دانشگاه صنعتی شریف، دبیر فارغالتحصیلان دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف، از اعضای مؤسسه خیریه سید الشهدا، از مدیران خیریه مرحوم دکتر جواهریان، از اعضای جمعیت طرفداران ایمنی راهها، از اعضای انجمن ولایت، از اعضای انجمن خیریه طاها، از اعضای انجمن خیریه فاطمه الزهرا (س)، مؤلف کتاب تاریخ رجال انقلاب اسلامی مجمع استانداران و … اشاره نمود» (1).
پی نوشتها:
(1) ـ برگرفته از سایت مجمع استانداران.
عبدالحسین ساوه کرمانی
1360 ـ 1359 شمسی (1)
«عبدالحسین ساوه فرزند ماشاءالله،متولد فروردین سال 1319 شمسی در شهر کرمان. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در زادگاهش (2)، جهت ادامه تحصیل در رشته شیمی به تهران رفت و پس از اخذ مدرک لیسانس، جهت تدریس در آموزش و پرورش کرمان استخدام شد.
وی سالها به عنوان دبیر شیمی در دبیرستانهای کرمان (امیرکبیر، ابنسینا، بهمنیار، فنی خرد، علوی و شریعتی) به تدریس مشغول بود و در سال 1357 شمسی در همان ابتدای حرکت اعتراضیفرهنگیان و همگان با انقلاب، به صورت فعال شرکت داشت و همراه با دیگر دوستان و همکاران، به تظاهرات و اعتصابات فرهنگیان درصحن اداره کل آموزش و پرورش تداوم میبخشید. از این رو با شدت گرفتن اعتراضات، وی به همراه شهید حجتالاسلام حاج علی ایرانمنش و آقای مشارزاده دستگیر و زندانی شدند. اما با نزدیک شدن به روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، همگی آزاد شدند. تا اینکه انقلاب اسلامی در22 بهمن 1357 ش. به پیروزی رسید و به عنوان اولین مدیر کل آموزش و پرورش کرمان بعد از انقلاب اسلامی معرفی شدند.
آقای ساوه در مرحله اول تا آبان ماه 1358 این سمت را به عهده داشت و در سال 1359 به مدت یک سال (از 26 آبان1359 تا 26 اسفند 1360) عهدهدار سمت استانداری کرمان گردید. وی در سال 1363 تا دی ماه همان سال بار دیگر به عنوان مدیر کل آموزش و پرورش کرمان معرفی شد.
عبدالحسین ساوه در دوره دوم انتخابات مجلس شورای اسلامی از شهر کرمان به مجلس راه یافت و پس از اتمام دوره نمایندگی، در وزارت دفاع به سمت معاون اجرایی مدیرعامل و رئیس گروه شیمیایی مشغول به کار شد.
مرحوم عبدالحسین ساوه در مهر 1357ش. پس از 35 سال خدمت، بازنشسته گردید و پس از یک دوره بیماری در سال 1379 ش. در تهران به دیار باقی شتافت» (3).
پی نوشتها:
(1) ـ شایان ذکر است در فترت مابین دوره استانداری آقای غلامعباس زارع میرکآباد تا مرحوم عبدالحسین ساوه، چندی آقای علیاصغر صامت به عنوان سرپرست استانداری کرمان معرفی شد.
(2) ـ «… در دوران تحصیل از دانشآموزان با استعداد و مذهبی مطرح بوده است. به طوری که در سال تحصیلی 36 ـ 35، زمانی که ایشان در کلاس سوم دبیرستان بودهاند، تصویر ایشان به عنوان دانشآموز رتبهی اول در سطح استان در سالنامه آموزش و پرورش به چاپ رسیده است». یوسفزاده، محمود: سیری در تاریخ آموزش و پرورش استان کرمان، ص 109.
(3) ـ برگرفته از سایت ویکی پدیا.
حمید میرزاده سیرجانی
1364 ـ 1360 شمسی
«حمید میرزاده، متولد ۱۳۲۹شمسی در شهرستان سیرجان، تا اخذ دیپلم ریاضی در سیرجان تحصیل کرد و پس از آن در دوره کارشناسی شیمی از دانشگاه فردوسی مشهد در سال ۱۳۵۲ شمسی فارغالتحصیل شد.
وی در سال ۱۳۵۴ شمسی به عنوان دبیر شیمی در دبیرستانهای سیرجان مشغول به کار گردید. در سال ۱۳۵۵ برای ادامه تحصیلات به تهران آمد و در پلیتکنیک تهران برای دوره کارشناسی ارشد مهندسی پلیمر پذیرفته و در سال ۱۳۵۷ فارغالتحصیل شد و از فروردین ۱۳۵۸ به عنوان عضو هیئت علمی در دانشگاه شهید باهنر کرمان استخدام گردید. در سال ۱۳۷۳ موفق به دریافت درجه دکترا در همین رشته از دانشگاه نیو ساوت ولز استرالیا شد.
حمید میرزاده از سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۷۶ درسمتهای فرماندار سیرجان، استاندار کرمان، معاون نخستوزیر، معاون اجرایی رئیسجمهور، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه مشغول فعالیت بوده است.
در سال ۱۳۶۴ براساس پیشنهاد وی که معاونت اجرایی نخستوزیر وقت را بر عهده داشت، در خصوص لزوم رشد صنایع وابسته به نفت، کمیسیون هماهنگی علوم و تکنولوژی مواد پتروشیمیایی و صنایع پلیمری تشکیل و مسئولیت ایجاد هماهنگی برای پیشبرد این امر را بر عهده گرفت.
وی تاکنون چند بار به عنوان پژوهشگر نمونه در دانشگاه صنعتی امیر کبیر و پژوهشگاه پلیمر و پتروشیمی ایران و در سال ۱۳۸۷ نیز به عنوان استاد نمونه کشوری انتخاب شد و چندین بار هم از جشنوارههای خوارزمی و رازی مفتخر به دریافت جایزه پژوهشگر برتر در زمینه پلیمرهای پزشکی گردیده است.
حمید میرزاده از آبان ۱۳۹۲ ریاست دانشگاه آزاد اسلامی را بر عهده دارد» (1).
پی نوشتها:
(1) ـ برگرفته از سایت ویکی پدیا.
سید حسین مرعشی
1372 ـ 1364 شمسی
«سید حسین مرعشی، متولد ۱۳۳۷ شمسی،علیآباد سادات در کشکوئیه رفسنجان، از ناحیه پدر به خاندان مرعشی و از ناحیه مادر به خاندان احمدی (1) کرمان منسوب است.
وی از فعالان سیاسی ایران که در کارنامه خدمات او میتوان به این موارد اشاره نمود: رئیس جهاد سازندگی استان کرمان، معاون سیاسی استاندار کرمان، استاندار کرمان از ۱۲آبان ۱۳۶۴ تا تیر ۱۳۷2)، رئیس دفتر رئیس جمهور (دولتِ پنجم و ششم با ریاستِ هاشمی رفسنجانی)، نمایندهی مردم کرمان در مجلس پنجم، نمایندهی مردم کرمان در مجلس ششم، معاون رییس جمهور (سید محمد خاتمی) و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری. او هشت سال و سه ماه (96 ماه)، به رتق و فتق امور استان پرداخت و تنها در این دوران بود که با حذف نگاههای سیاسی و از منظر انصاف، میتوان یک کرمان را تصور کرد که برای رسیدن به توسعه خیز برداشته است» (2). از جمله اقدامات مثبتی که در دوره استانداریوی در کرمان صورت گرفت و باعث تحولی بسیار مطلوب در وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی استان داشت، میتوان به تأسیس و افتتاح طرحهایی همچون: هواپیمایی ماهان، آلومینیوم بردسیر، کارخانه لاستیک بارز، مرکزکرمانشناسی، افتتاح کتابخانه ملی کرمان، شرکت سرمایهگذاری توسعه استان، احیای باغ شاهزاده ماهان، احیای ارگ بم و راین، هفت باغ علوی و … اشاره نمود.
پی نوشتها:
(1) ـ مادر وی دختر آیت الله حاج آقا قاسم، پسر آیت الله حاج شیخ علی مجتهد و نوه آیت الله حاج آقا احمد مجتهد (جد خاندان احمدی کرمان) است. جهت اطلاع بیشتر، نک: نیکپور، مجید: نامآوران علم و اجتهاد کرمان، بخش خاندان احمدی.
(2) ـ برگرفته از سایت ویکی پدیا.
روزنامه وقایع اتفاقیه
روزنامه وقایع اتفاقیه نام دومین نشریه فارسیزبان و روی هم رفته، پس از کاغذ اخبار و روزنامه آشوریزبان زاهر یرادی باهرا،سومین نشریه ایران است. این هفته نامه به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر در تهران در دوران ناصرالدین شاه منتشر میشد. نخستین شماره این نشریه هفتگی در ۵ ربیعالاول سال ۱۲۶۷ هجری قمری (برابر ۱۸ دی ماه ۱۲۲۹ خورشیدی و ۸ ژانویه ۱۸۵۱ مسیحی) (سال سوم پادشاهی ناصرالدین شاه چاپ رسید. در این شماره، تصویر شیر و خورشید با جمله یا اسدالله الغالب به شیوهای خاص طراحی شده بود که واژه الله بالای شیر قرار گیرد. «یا اسدالله الغالب» و همچنین عبارت روزنامه اخبار دارالخلافه طهران در فضای گرافیکی ویژهای به صورت غیرمتداول خوشنویسی رایج سامان داده شده بود. تأثیرپذیری خط و خوشنویسی نستعلیق از نوآوریهای دوره قاجار، در روزنامه وقایع اتفاقیه نیز به نحو چشمگیرتری نمود مییابد.
انتشار این روزنامه در راستای اهداف امیرکبیر برای انجام تغییراتی بنیادین در ایران به منظور گام برداشتن در مسیر پیشرفت آن کشور تلقی میگردد. اما وی اندکی بعد (سال ۱۲۶۸ ه.ق.) کشته میشود؛ و سرانجام پس از آنکه اداره این روزنامه سالها در دست کسان دیگری افتاد، اداره روزنامه در ۱۲۸۸ قمری، به محمدحسن خان صنیعالدوله (اعتمادالسلطنه)، مترجم دربار، رئیس تازه اداره انطباعات ناصر الدین شاه، و فرزند حاج علی خان حاجبالدوله (قاتل امیر کبیر)، سپرده شد. او هم در عمل، روزنامه جدیدش ـ روزنامه ایران ـ را جایگزین این روزنامه که البته آن زمان نامش دیگر وقایع اتفاقیه هم نبود، کرد.[نیازمند منبع] به جز اعتمادالسلطنه، بقیه دستاندرکاران و گردانندگان روزنامه، پیوسته در تغییر بودند.
از شماره ۴۷۱ به بعد، این روزنامه با نام روزنامه دولت علیه ایران به چاپ رسید. تعداد صفحههای این روزنامه از چهار تا دوازده در نوسان بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به پایتخت (اخبار دارالخلافه)، دربار و سفرهای ناصرالدینشاه، عزل و نصبها و اعطای مقامها، نشانها و امتیازات چاپ میشد. در برخی شمارههای آن، اعلانهای رسمی دولتی در ورقهای جداگانه چاپ و همراه روزنامه، توزیع میشد که به آن اشتهارنامه میگفتند. در برخی شمارهها نیز اخبار و رویدادهای شهرستانهای ایران به چاپ میرسید (اخبار ولایات). در بخش اخبار خارجی، بیشتر اخبار مربوط به دگرگونیهای سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپایی به چاپ میرسید؛ مقالاتی از روزنامههای اروپایی برگرفته میشد و با ترجمه روان فارسی در روزنامه منتشر میشد. بسیاری از این ترجمهها کار خود صنیعالدوله بود. رویهمرفته روزنامه از زبان نوشتاری سادهای بهره میبرد که تا زمان جنبش مشروطیت در نوشتههای این دوره کمتر به چشم میخورد. در بیشتر شمارههای روزنامه، صورت قیمت اجناس مورد نیاز مردم به نرخ رسمی دولتی چاپ میشد (نرخ ارزاق)؛ در برخی شمارههای آن اعلان فروش کتابهای تازه چاپ شده منتشر میگشت.
اظهار لطف اولین رییس رادیوی کرمان به صفحه«کرمون»: عشق و علاقه لازمه روزنامه نگاری است
اظهار لطف اولین رییس رادیوی کرمان به صفحه«کرمون»:
عشق و علاقه
لازمه روزنامه نگاری است
آن روز از یکی از همکاران قدیمی اش شنیدم که به کرمان آمده است. می دانستم قریب سه دهه است که جلای وطن کرده و در آن سوی کره زمین سکنی گزیده است. تلاش کردم تا با او دیداری داشته باشم. موضوع مصاحبه روایت خاطراتش از رادیو کرمان بود. رادیویی که او اولین رییس آن بود. نامش را در رمان«شما که غریبه نیستید» هوشنگ مرادی کرمانی دیده بودم. باید فرصت را غنیمت شمرد. تعلل من مساوی بود با بازگشت او به ینگه دنیا! آن وقت من می ماندم با تلنباری از خاطرات نشنیده و پرسش های مطرح نشده.
می دانستم از مصاحبه امتناع می کند و به برخی روزنامه نگاران پاسخ منفی داده است. اما به هر حال آموخته ام که بخت خویش را بیازمایم و طبق قانون «سنگ مفت، جغوک هم مفت» ز هر کرانه تیر دعایی روانه کنم تا شاید ز آن میانه، یکی کارگر شود!
دست به کار شدم. از طریق همان دوست مشترک برایش پیغام فرستادم. خودم به سوژه مصاحبه زنگ زدم. جملاتش کوتاه بود و به ضرورت. با مکث سخن می گفت. گفت:«خودم با شما تماس خواهم گرفت.» با این جمله آشنا بودم. همه ما ایرانی ها آشنا هستیم. وقتی کسی می گوید خودم با شما تماس می گیرم، مقصود این است که هرگز تماس نمی گیرم. شما هم دیگر مزاحم نشو!
پس از پایان مکالمه، با یکی دیگر از دوستان مشترک مان- که او هم از گویندگان قدیمی رادیوست- تماس گرفتم و از او خواستم که اعتمادش را برای یک«خاطره گویی» جلب کند.
پنج شنبه شب بود که سوژه مصاحبه، خودش تماس گرفت.
-الو، آقای سیستانی نژاد؟
– بله، بفرمایید!
– مظهری کرمانی هستم. من صبح جمعه ساعت 9 منتظر شما هستم.
سال هاست که به واسطه این که همسرم رفسنجانی است و خانواده او در این شهر اقامت دارند، بسیاری از آخر هفته ها را مهمان رفسنجانی ها هستم. قرار برای ساعت 9 صبح در محلی که 100 کیلومتر از من فاصله داشت، با داشتن دلبند یک ساله که صبح را تا دیروقت می خوابد، مقداری سخت بود. احتمال می دادم شاید دیر سر قرار برسم. با لکنت گفتم:«اگر ممکن است ساعت 10 سر قرار باشم.» پاسخ داد:«پس من تا ساعت 10 منتظر شما می مانم. بعد از آن ممکن است بیرون بروم و…»
صبح زود به جاده زدیم. یک جاده کاملاً مستقیم، بیابانی، قهوه ای و خسته کننده… اوایل مهرماه بود.
به کرمان رسیدیم. همسر و فرزندم را به خانه رساندم و به خانه اولین رییس رادیوی کرمان رفتم. همکارم علی اکبرزاده علاقه داشت با او دیداری داشته باشد. او هم آمد. رأس ساعت 10 صبح زنگ در خانه اش را زدیم. به کتابخانه اش راهنمایی مان کرد. قفسه کتاب یک ضلع اتاق را پوشانده بود. عکس هایی از روزگار قدیم نیز در برخی طبقات آن بود. چند عکس قدیمی هم روی دیوار آویزان بود.
سخن را آغاز کردیم. آرام و گزیده سخن می گفت. من و مظهری کرمانی صحبت می کردیم. اکبرزاده عکسبرداری می کرد. وقتی که خاطرات اصلی را برای مان تعریف کرد. به اتاق دیگری رفت و با یک کاغذ دست نویس برگشت. با صدایی گرم که جان می داد برای گویندگی رادیو! شعری را که سروده بود برای مان خواند. تا بازگشت او به کانادا فرصتی باقی نبود. صحبت مان به درازا کشید و امکان خواب بعد از ظهر را هم از او گرفتیم.
وقت خدا حافظی به او قول دادم که حتماً روزنامه حاوی مصاحبه را برایش ببرم و این یعنی بهانه ای مناسب برای دیداری دوباره.
وقت چندانی نبود. باید زودتر دست به کار می شدم. محتوای مصاحبه را سریع پیاده و تنظیم کردم. چاپ شد. دوباره به دیدنش رفتم. اما این بار روزنامه به دست. چمدان های مسافرتی پشت در خانه بود و خبر از کوچی دوباره می داد. می گفت:«فردا به تهران پرواز می کنیم. از آن جا به مونیخ و سپس به ونکوور می رویم.»
روزنامه را تقدیم کردم. علی اکبرزاده نیز عکسی را که آن روز از چهره استاد مظهری تهیه کرده بود به همراه تصویری قدیمی از وی که در حال گویندگی رادیو بود را تلفیق و به او پیشکش کرد.
تقریباً یک ماه بعد ایمیلی به آقای مظهری فرستادم. در آن ضمن تبریک زادروزش، جویای احوالش شدم. چند ساعت نگذشته بود که در پاسخ من نوشت:«یاسر نازنین و گرامی! با سلام و سپاس از مهرورزی و محبت شما از این که به یاد من بودید ممنونم. تقاضا دارم سلام مرا به همکار هنرمند عکاس که تصویر هنرمندانه او روبرویم قرار دارد ولی متاسفانه نام ایشان را فراموش کردم برسانید. به امید دیدار. با احترام – مظهری»
اما داستان به این جا ختم نشد. در شماره هشتم مجله وزین سرمشق به مدیر مسوولی و سردبیری روزنامه نگار با اخلاق«بتول ایزدپناه راوری» یادداشتی به قلم علی اصغر مظهری کرمانی به چاپ رسید. در این یادداشت که عنوان«مطبوعات کرمان» را بر تارک خود دارد، نویسنده ضمن شِکوِه از دلتنگی های دیار غربت، به وضعیت مطبوعات کرمان در روزگار قدیم و جدید می پردازد. تنوع نشریات در استان را می ستاید و از روزگاری که کرمان، تنها دو روزنامه داشت، یاد می کند. پیشینه نویسندگی خود در نشریات کرمان را بازگو می کند. یاد دکتر ابوالقاسم پورحسینی را گرامی داشته و از موسوی آیت اللهی نام می برد. اولین رییس رسانه شنیداری استان در ادامه یادداشت خود، عشق و علاقه را از لوازم کار مطبوعاتی برشمرده و نوشته است:«در رسانه ها بیش از سایر مشاغل علاوه بر تخصص و تجربه ای که باید طی زمان به دست آید، عشق و علاقه ویژه ای لازم دارد تا فردی که بدین کار روی آورده بتواند از بسیاری خواسته هایش صرف نظر کند و گاه از ساعات تفریح و استراحت هم بگذرد تا بالاخره با پشتکار و اغلب با سماجت به نتیجه برسد.»
این پیشکسوت عرصه رسانه در بند پایانی یادداشت خود از روزنامه وزین پیام ما که ماحصل زحمات طاقت فرسای همکاران من است و هم چنین یادکردی از سرویس کرمون روزنامه و بنده کمترین کرده است. وی پس از لازم شمردن عشق و علاقه در خصوص کار رسانه ای آورده است:«برای خود من این در کرمان اتفاق افتاد که یکی از خبرنگاران روزنامه پیام ما با من تماس گرفت که می خواهد مصاحبه ای با من داشته باشد. لازم است یادآور شوم که پیش تر به یکی از مدیران مطبوعات و همچنین خبرنگار دیگری یادآور شده بودم که نزدیک چهل سال است از سیاست روی گردانم و حاضر به هیچ گونه مصاحبه ای نیستم و آن ها هم با اظهار محبت قبول کرده بودند. راستش این آقای یاسر سیستانی نژاد خبرنگار یا به قولی دبیر سرویس کرمون، غیر از دیگران به نظر می رسید. چرا که ول کن معامله نبود و با ابراز محبت بسیار مرا رها نکرد. تا آن جا که راضی شدم فقط در مورد خاطراتم در ایام خدمت در رادیو با او صحبت کنم. به موقع همراه با دوست عکاس هنرمندش آقای علی اکبرزاده که او هم بعدها دانستم یکی از مردان شایسته رسانه های کرمان است، به خانه ما آمدند و در کتابخانه محقر و کوچک من ساعتی به گفت و گو ایستادیم. البته همان طور که حدس می زدم، به هر حال آقای سیستانی نژاد با همه آن که خود را حرفه ای می دانستم، بر اساس آن ضرب المثل معروف مستمع صاحب سخن را بر سر حرف آورد، با تک مضراب ها، سخنانی بیش از خاطرات رادیو از من در آورد و استفاده کرد که شد یک مصاحبه تمام عیار در یک صفحه روزنامه پیام ما که نه مدیرش را تا امروز می شناسم و نه تا آن روز نام یاسر سیستانی و علی اکبرزاده را شنیده بودم. یادشان به خیر باد که برای هر دو سلامتی و موفقیت آرزو می کنم. به خصوص که آقای اکبرزاده عکسی از من گرفته بود و با تصویری که از روزهای اول گویندگی در رادیو کرمان به او داده بودم و تلفیق کرده تصویر جالبی تهیه و به من لطف کرد که هر یک از دوستانم آن را دیدند تعریف کردند و اقرار نمودند کاری جالب و یک تصویر ژورنالیستی است.»
ابوالقاسم پورحسینی؛ روح القدس مطبوعات کرمان
ابوالقاسم پورحسینی؛ روح القدس مطبوعات کرمان
دکتر سید ابوالقاسم پورحسینی در یک خانواده مذهبی و پیشه ور در سال 1299 در کرمان به دنیا آمد. در سن یازده سالگی از داشتن پدر محروم شد. به همت مادر و زیز نظر حاج شیخ محمد حائری کرمانی به تحصیل علوم تربیتی، اخلاق و فلسفه پرداخت. در سال 1322 به دبیری دبیرستان های کرمان منصوب، طی دوره خدمات فرهنگی در کرمان تا سال 1337 به ریاست دبیرستان، دانش سرای مقدماتی، معاونت آموزش و پرورش استان(اداره فرهنگ) و ریاست آموزش و پرورش شهرستان های کرمان، رفسنجان و بخش شهداد انتصاب یافت.
در سال 1324 امتیاز روزنامه ای به نام روح القدس را گرفته و به چاپ و نشر آن همت گماشت. از همان جوانی که قدم در این راه نهاد با کمال صراحت حقایق را بیان می نمود.
روزنامه اش زبان گویای مردم دردمند و ستم کشیده کرمان بود. کمبودها و کاستی ها را چه از جانب دستگاه های دولتی و چه از جانب سرمایه داران آن زمان کرمان اعمال می شد، با شهامت و بی پروایی عنوان می کرد. به همین علت بود که مورد بغض و کینه عده ای سود طلب و عناصر پلید و ریاکار قرار گرفت.
حمایت از محرومان و ضعفا را وجهه همت خود قرار داده و با اعتقادی که به این امر داشت، بدون ترس سخن حق می گفت.
این است بعضی از جملات آن روزنامه:
«طالب ایرانی هستیم که آزادی و استقلال، به معنای حقیقی، آسایش و امنیت برای همه وجود داشته باشد. همه از سفره گشاده طبیعت به میزان کار و کوشش خود بهرمند شوند. اعیان و اشراف بر فقرا و ضعفا برتری نداشته باشند و اختلاف طبقاتی از بین برود. چنین محیطی آرزوی ماست.
مرام و هدف در راه حصول به این ایده آل تا آن گاه که قلم قوّت دهد با یاری خداوند و با منتهای شهامت و عفت قلم مورد نظر ماست و تا آن جایی که حقیقت رهنمون است از اشاعه حق و تنویر افکار عمومی باز نخواهم ایستاد.»
اولین سر مقاله روح القدس این طور شروع می شود:«از کجا شروع کنم. درد یکی دو تا نیست، همه جا بدبختی، مصیبت و غم و اندوه جریان دارد. در همه جا محنت، سختی، عسرت و مشقت حکمفرماست.
ایران مواجه با بلا و فتنه هایی است که غور در آن ها دل هر ایرانی وطن پرستی را آتش می زند و جای آن قطرات اشک صفحه تاریخ معاصر را سیاه می کند.»
در سرمقاله شماره اول سال دوم چنین نوشته شد:«این هم زندگی شد؟ در بیابان دزد، در دهات دزد، در ادارات دزد، در بازار دزد، آخر این چه معمایی است؟! کسی نیست بگوید:ای اولیای امور، ای بزرگان، ای رؤسا، ای روحانیون، ای تجار، ای کسبه چه خبر است؟ چرا خدا، پیر، پیغمبر، انصاف و عدل را فراموش کردید و حرص و آز را پیشه ساخته اید؟»
سرمقالات روزنامه روح القدس همه به قلم پورحسینی بود و مرتباً خیانتکاران و تجاوزکاران را مورد مؤاخذه قرار می داد و هیچ واهمه ای نداشت.
وی روزنامه روح القدس را مدت 3 سال از اسفند 1324 تا فروردین 1328 منتشر نمود که به صورت هفتگی بود.
روزنامه دارای چندین فوق العاده و ضمیمه بود. روح القدس روزنامه ای علمی، ادبی، اجتماعی و فرهنگی بود و به هیچ حزب و دسته ای وابستگی نداشت.
کرمان بر پشت اسب
بخش 14
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
تمام سبزی ها در بهار می رسید و به زودی در اثر گرمای شدید خورشید تابستان می پژمرد. لوبیا و کاهو فقط حدود سه هفته پیدا می شد و حدود پایان ماه مه (اول خرداد) حتی اسفناج یافت نمی شد. از آن جایی که فصل کدو و خیار سبز هنوز نرسیده بود، تنها سبزی ما برنج بود. چون همه سیب زمینی هایمان تمام شده بود و تا رسیدن محصول پاییزی سیب زمینی نبود. کلم معمولی در ایران کلاً سبزی زمستانی است؛ اما در بهار کنگر، نوعی کنگر سفید بسیار شبیه chardon که در فرانسه خورده ام، داشتیم که وقتی در شیر بجوشانند، بسیار عالی می شود. گچ (gatch) قارچ بزرگ خوراکی زرد که همیشه تاس کباب می کردیم و ریواس. این سبزی که سفید و بی مزه بود، خیلی با ریواس انگلیسی فرق داشت. به صورت وحشی در کوه های اطراف کرمان می رویید و ساقه های آن را هر کس می دید با خاک می پوشاند. ایرانیان دوست دارند آن را خام با نمک به عنوان دسر بخورند.
میوه ها مثل سبزیجات با شتاب می آمد و به سرعت تمام می شد. در فروردین توت های سفید کوچک بدمزه می رسید. همه دهات نزدیک کرمان، درخت توت داشتند که محصول زیادی می داد و پیش پا افتاده تر از آن بود که به عنوان میوه فروخته شود.
بعد گیلاس، زردآلو و هلو می آمد که از آن مربا تهیه می کردم و آلوچه یک نوع گوجه سبز که بعد از آن با فاصله زیادی به دنبال می آمد. قبل از آن که خربزه، توت سیاه و انجیز و انگور برسد. به ندرت سیب در کرمان دیدم. گلابی های کمی که بود سفت و بی مزه بود. اما به و انار کرمان حرف نداشت. خیلی مربا درست کردم و دریافتم که آلبالو و زردآلو بهترین مربا را دارد. پرتقال، لیمو و لیموترش فهرست را تکمیل می کند. آب لیمو ترش را در بطری می ریزند و در سراسر ایران می فروشند. بهترین آب لیمو از شیراز می آید.
شربت (افشره) نوشیدنی عمده ایران است. خیال می کردم شربت، مرکب از پودر سفید جوشان است که با همان نام در انگلیس می خوانند؛ اما دریافتم که عصاره میوه است. به نظر من بهترین شربت آن ها، مخلوطی از به و لیمو بود، بیشتر شربت های دیگر خیلی شیرین بود. سنکنجبین شربت عام در تابستان است. ترکیبی از شکر، سرکه و ماست و نعناع که بعد از صاف کردن های مکرر به مایع طلایی کمرنگی بدل می شود. ماست که ایرانیان دوست دارند در آن خیار خرد کنند که غذای دیرهضم عجیبی است.
هرگز از سفره آرایی ایرانیان خوشم نیامد. شامل چیدن سرگل های بیشماری بود و گذاشتن آن ها روی سفره به صورت الگوهایی و گذاشتن غنچه های گل ختمی فرنگی روی خربزه یا گل های سی سانتی که قبل از آن که روی میز بگذارند، می پژمردند. چلوکباب یکی از بهترین غذاها بود. تکه های گوشت نرم با چاشنی پیاز روی توده بزرگی از برنج جوشانده قرار می دهند و تخم مرغ خام و کره در بشقاب های جداگانه از مخلفات آن بود. پلو از برنج جوشانده با قطعاتی از گوشت، بسیار متنوع بود. نخود پلو، کلم پلو، لوبیا پلو بهتر از همه سبزی پلو، زعفران، دارچینی و ادویه های دیگر همیشه با برنج و گوشت مخلوط می شد. کباب سیخ، کتلت گوشت گوسفند که با برگ مو می پزند (دلمه).
رییس سابق اتاق بازرگانی کرمان و ایران از رفتار دلواپسان انتقاد کرد طغیان جلال پور
رییس سابق اتاق بازرگانی کرمان و ایران از رفتار دلواپسان انتقاد کرد
طغیان جلال پور
پیام ما- غوغای ترامپ. فردی که قبل از انتخابش بهعنوان رییس جمهور آمریکا، بارها با برجام بهطور علنی مخالفت کرده بود. او حتی تهدید کرده بود که برجام را پاره میکند. اگرچه ترامپ پس از رییس جمهور شدنش سعی کرده کمی معتدلتر صحبت کند اما همچنان در او و مشاورانش مواضع ضد ایرانی و برجام دیده میشود. همین مواضع باعث شده تا این سؤال پیش آید که پس از ترامپ، برجام چه عاقبتی خواهد داشت و با توجه به اینکه معاهدهای بینالمللی است، مخالفتهای ترامپ چه تأثیری بر برجام خواهد داشت. در این میان محسن جلال پور، رییس سابق اتاق بازرگانی کرمان و ایران که مردادماه امسال به دلیل بیماری تصمیم گرفت عطای حضور در پارلمان بخش خصوصی ایران را به لقایش ببخشد و پس از آن اتاق بازرگانی کرمان را هم به دوستانش سپرد، معتقد است قبل از اینکه ترامپ بتواند کاری کند که ما نتوانیم از برجام سود لازم را ببریم، «با بعضی اتفاقاتی که رخ داد ما پیش از ترامپ هم نتوانستیم بهرهبرداری لازم را ببریم.» او که سالها در عرصه اقتصادی فعال بوده و چموخم اقتصاد را خیلی خوب میفهمد، برخی رفتارها ازجمله «بالا رفتن از سفارت عربستان و آتش زدن برندها» را ازجمله عواملی میداند که اجازه نداده برجام در ایران جواب خود را بدهد. بخشی از گفتوگوی خبرگزاری ایسنا با جلال پور را در ادامه بخوانید.
کوتهنظران برجام را دستاورد جناحی جلوه دادند
جلال پور در پاسخ به سؤالی درباره ریاست جمهوری ترامپ و فرجام برجام میگوید: «ازنظر من قبل از آمدن ترامپ هم با بعضی از اتفاقاتی که رخ داد ما در برجام نتوانستیم بهرهبرداری لازم را ببریم، من اعتقاد داشتم برجام میتواند نقطه خیزشی برای اقتصاد ایران باشد و یک اعتمادبهنفس و امیدآفرینی به سرمایهگذاران داخلی و خارجی بدهد و جهشی را در اقتصاد ایران ایجاد کند اما متأسفانه از همان روزهای نخست برخی رسانهها و جناحهای سیاسی با برجام بهعنوان یک دستاورد جناحی برخورد کردند نه یک دستاورد ملی! برجام دستاوردی است که با نظر مقام معظم رهبری و همت قوای مختلف حاصلشده و سالها کشور بابت آن هزینه داده است و اینکه آن را یک دستاورد سیاسی و جناحی ببینیم کوتهنظری است.»
برجام که اجرایی شد، تخریب گران فضا را مسموم کردند
وی با بیان اینکه دیماه 94 که عملاً اجرایی شدن برجام اتفاق افتاد، مجموعههایی که بهقصد تخریب افراد و جناحها واردشده بودند شروع به مسموم کردن فضا کردند، میافزاید: «میتوانستیم فضایی ایجاد کنیم که هم سرمایهگذاران داخلی، هم بنگاههای موجود و راکد و هم سرمایهگذاران خارجی اعتماد کنند و موجبات حرکت و جهشی در فعالیتهای اقتصادی داشته باشیم.»
با سوءاستفاده از کلمه نفوذ، سرمایهگذاران را مردد کردند
رییس سابق اتاق ایران به عواملی که بهزعم او اجازه بهرهبرداری کافی از برجام را ندادند اشاره میکند و میگوید: «با یکسری تهدیدات و حرکات و رفتاری که خلاف عرف بینالملل و ناشایست بود ازجمله بالا رفتن از دیوار سفارت عربستان، آتش زدن برخی برندها در ایران، ممانعت از ورود بعضی سرمایهگذاران، حرفهای فراوان و استفاده نا بهجا از کلمه نفوذ، درحالیکه مقام معظم رهبری بهدرستی اشاره کردند ولی عدهای بهعنوان سلاح آن را بکار گرفتند و با استفاده نادرست و جناحی و کاربرد غلط این کلمه عملاً بسیاری از سرمایهگذارانی که باید به ایران میآمدند و حتی سرمایهگذاران ایرانی خارج از کشور را دچار شک و تردید کردند، بنابراین باید گفت قبل از ترامپ از ظرفیت اقتصادی برجام بهرهبرداری لازم نشد. آقای ظریف در یکی از صحبتها گفت اگر به برجام از 100 نمره عدد 5 و یا 95 بدهیم مهم این است که از این نمره چه بهرهبرداری اقتصادی برای کشور شده است و آن نمره عملاً به بهرهبرداری و استفاده بسته است اما متأسفانه از حداقلهای امکان استفاده از برجام برای توسعه بهرهگیری نشد.»
پس از ترامپ شرایط اقتصادی سختتر میشود
او برخلاف برخی تحلیلگران معتقد است آمدن ترامپ بر اقتصاد ما کاملاً تأثیرگذار است. وی میگوید: « اینکه امروز ترامپ آمده و شرایط اقتصادی سختتر میشود را میپذیرم زیرا اعتقاددارم تغییرات در آمریکا و اروپا بر اقتصاد ما تأثیر میگذارد و این نیست که فکر کنیم اقتصاد ما جدای از اقتصاد دنیا است چراکه معنای اقتصاد یک مجموعه بههمپیوسته است و مسلماً افزایش نرخ ارز، نفت و برخی اتفاقات بینالمللی بر روی اقتصاد ما تأثیر خواهد گذاشت. چطور میتوانیم بگوییم ترامپ میآید و در مجموعه دنیا تغییرات اساسی حاصل میشود و اقتصاد دنیا تغییر میکند ولی ما تأثیر نمیپذیریم؟ من اعتقاددارم قبل از ترامپ ابتدا باید در داخل کشور مطلب روشنشده و به یک همفکری، وفاق، هماندیشی، همفکری، یکسان فهمی و نظر کاملاً یکسان نسبت به توسعه و مسائل اقتصادی برسیم و از این طریق میتوانیم از بخشی از مزیتهای ترامپ استفاده کنیم.»
اختلافات داخلی ما
موجب میشود از بحرانها صدمه ببینیم
جلال پور میافزاید: «به نظر من آمدن ترامپ میتواند مزیتهای خوبی هم داشته باشد، اما اینقدر ما در کشور دچار اختلاف، افتراق و انشقاق هستیم که نهتنها از مزیت بهره نمیبریم بلکه از بحرانها بیشترین صدمه را میبینیم و اگر این اتفاقنظر ایجاد شود نهتنها بحرانها تأثیرگذار نیست بلکه از مزیتها بیشترین بهره را خواهیم برد.»
کدام جناح خسارتهای دولتهای نهم و دهم را قبول میکند؟
وی در پاسخ به اینکه چرا علیرغم سردادن شعار همدلی در کشور، شاهد این اوضاع هستیم؟ میگوید: «یکی از علل اصلی این است که در کشور تحزب گرایی نداریم که اگر چنین بود احزاب باید جوابگو میبودند، اما در این شرایط افراد حرف میزنند نه جایی ثبت میشود و نه کسی پاسخگو است، همین حالا خساراتی که در دوره دولت نهم و دهم داشتیم را کدام جناح قبول میکند؟ اصولگرایان که کاملاً عقب مینشینند و اصلاحطلبان هم میگویند از اول هشدار دادیم و هیچ جناحی مسئولیت را نمیپذیرد، درحالیکه اگر حزبی وجود داشت و او دولت نهم را معرفی کرده بود امروز باید پاسخگو میبود. دلیل دوم این است که همهچیز در کشور رنگ و بوی سیاسی پیداکرده. حتی منافع ملی، بهطور مثال بحث برجام ملی و فراجناحی بود اما اینقدر مساله جناح در کشور پررنگ شده که برجام هم درگیر جناح شد بنابراین مهمترین اصل در ابتدا همفکری و همراهی در زمینه توسعه و روال و استراتژیهای توسعه در زمینههای مختلف است، براین اساس باید نیازها تعریف شود و تا این تعریف اتفاق نیفتد همین گرفتاریهای فعلی ادامه خواهد داشت.»
کشت پسته در خارج از کرمان
جلال پور در این گفتوگو درباره وضعیت آینده پسته هم صحبت کرده که در زیر گزیده آن را میخوانید:
* بهجز سال آینده که سال استثنایی است و اگر از سرما و گرما و آفت عبور کنیم محصول بزرگی خواهیم داشت، در سالهای بعد محصول ما هرسال کمتر خواهد شد.
* سال آینده نزدیک 700 هزار تن محصول ایران و آمریکا را خواهیم داشت و این محصول در بازارهای جهانی با توجه به قیمت تمامشده، به دلیل بهرهوری کم برای ما باقیمت بالایی تمام میشود قابلرقابت نیست باوجوداینکه ما بسیاری از یارانهها را بر روی حاملهای انرژی میگذاریم اما قیمت پسته ما حدود دو برابر قیمت آمریکاست و در کوتاهمدت عدم رقابت و در بلندمدت هم مشکل آب و تولید خواهیم داشت و در این زمینه طی 10 سال آینده کاملاً به بنبست خواهیم رسید.
* طی 10 سال آینده در استان نمیتوانیم با این وضعیت آب امیدوار باشیم. بنابراین باید در مناطقی که شرایط آب بهتری دارند به دنبال کشت پسته برویم، در همین راستا انجمن پسته چند سال پیش مطالعاتی انجام داده و خراسان شمالی، کرمانشاه، گیلان غرب و برخی استانهای کشور را پیشنهاد کرده است.
فضای اداری کرمان بستهتر از سایر استانهاست
گزیده اظهارات رییس سابق اتاق بازرگانی کرمان و ایران در رابطه با وضعیت اقتصاد کرمان را در ادامه بخوانید:
* من اعتقاددارم استان کرمان جز 10 استان و یا بیمهاباتر بگویم جز پنج استانی میباشد که طی 10 سال اخیر در عرصه اقتصادی پیشرفت کرده است.
* کرمان پهناورترین استان کشور و جمعیت آن نسبت به وسعت خیلی کم است اما بااینوجود توسعهای که در سال گذشته در استان کرمان اتفاق افتاده در بسیاری از استانها رخ نداده است اما متأسفانه فضای اداری کرمان بستهتر، محدودتر و محتاطتر از بقیه استانها است و من همواره تأکید کردهام که این فضا باید بهسوی پویایی و باز شدن مسیر برای انجام کارها حرکت کند چراکه این نگرانی وجود دارد که برخی سرمایه گذران بخش خصوصی در کرمان حضور کمرنگی داشته باشند، محدودیت بر نظارتهای غلط و عدم نظارت بر عدم پاسخگویی و عدم انجام کار از دلایل اصلی این اتفاق است.
* امروز در استان کرمان هرکسی مانع ایجاد کند حفظ منابع ملی و بیتالمال را بهانه میکند و هیچکس نمیگوید که چقدر موجب عدم توسعه استان شده است؟ من اعتقاددارم باید یک دوره نظارت بر سازمانهای استان کرمان برای انجام ندادنها و پیشگیریها انجام شود.
مأموریت روحانی به صالحی و ظریف برای مقابله با نقض برجام
مأموریت روحانی به صالحی و ظریف برای مقابله با نقض برجام
در پی اهمال، تعلل و نقض برجام توسط آمریکا و پیرو تصمیمات شورای عالی امنیت ملی و هیأت نظارت بر برجام، رییس جمهور دستورهای جداگانه ای را خطاب به وزیر امور خارجه و رییس سازمان انرژی اتمی صادر کرد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، متن نامه های جداگانه حجتالاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی به «دکتر محمد جواد ظریف» و دکتر «علی اکبر صالحی» به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر ظریف
وزیر محترم امور خارجه
نظر به اینکه دولت آمریکا نسبت به اجرای تعهدات خود در برجام تاکنون تعلّل و اهمال نموده و با توجه به تمدید اخیر قانون تحریمهای ایران (آیسا) که جمهوری اسلامی ایران از پیش چنین اقدامی را بعنوان نقض برجام اعلام کرده بود، در اجرای مصوبات شورایعالی امنیت ملی و هیأت نظارت بر اجرای برجام، به وزارت امور خارجه دستور داده میشود نسبت به اجرای مراحل پیشبینی شده در «برجام» برای رسیدگی به موارد نقض، اقدام نموده و دیگر پیگیریهای حقوقی و بینالمللی لازم را نیز بهطور جدّی معمول دارد.
مقتضی است گزارش اقدامات را ظرف یک ماه به اینجانب ارائه نمائید.
حسن روحانی
رییس جمهوری اسلامی ایران
نامه رییس جمهوری به دکتر صالحی نیز به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای دکتر صالحی
معاون محترم رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران
نظر به اینکه دولت آمریکا نسبت به اجرای تعهدات خود در برجام تاکنون تعلّل و اهمال نموده و با توجه به تمدید اخیر قانون تحریمهای ایران (آیسا) که جمهوری اسلامی ایران از پیش چنین اقدامی را بعنوان نقض برجام اعلام کرده بود، در اجرای مصوبات شورایعالی امنیت ملی و هیأت نظارت بر اجرای برجام، به سازمان انرژی اتمی ایران دستور داده میشود در توسعه برنامه صلحآمیز هستهای کشور در چارچوب تعهدات بینالمللی جمهوری اسلامی ایران، مأموریتهای زیر را اجرا نماید:
1. برنامهریزی برای طراحی و ساخت پیشران هستهای جهت بهرهگیری در حوزه حملونقل دریایی، با همکاری مراکز علمی و تحقیقاتی.
2. مطالعه و طراحی «تولید سوخت» مصرفی پیشران هستهای، با همکاری مراکز علمی و تحقیقاتی.
مقتضی است طرح و برنامه زمانبندی شده جهت تحقق بندهای فوق را حداکثر ظرف سه ماه به اینجانب ارائه نمائید.
حسن روحانی
رییس جمهوری اسلامی ایران
