شبى که معاون و مدیر کل سیاسى امنیتى استاندارى کرمان در قبر خوابیدند!!؟

منتشر شده در صفحه صفحه آخر | شماره شماره ۴۶۶

شبى که معاون و مدیر کل سیاسى امنیتى استاندارى کرمان در قبر خوابیدند!!؟

دکتر مظفر اسکندری زاده
حدود ساعت یازده و نیم شب بود که اقاى مرعشى معاون وقت سیاسى امنیتى استاندارى طبق قرار قبلى به خانه پدرى ما امد و من و حسین اقا برادر بزرگم مدیر کل سیاسى امنیتى وقت که اماده حرکت براى بازدید سرزده از پاسگاه هاى ژاندارمرى نوق، انار و کشکوئیه بودیم سفر کوتاه و به یاد ماندنى خود را از رفسنجان به سمت نوق اغاز کردیم.
پدر عزیز و دل نگرانم که به مانند همیشه از تند رویها وافراط و تفریط وعاقبت دو حسین نگران و در دعاهاى روزانه اش در کنار سایر عزیزانش با گفتن خدایا حسین و حسین را حفظ کن علاقه وافرش را به ان دو ابراز مى کرد. با توجه به سابقه سیاه هر دونفر در رانندگى از من خواستند هدایت اتومبیل را بعهده بگیرم.
از پاسگاه هاى نوق ، انار و کشکوئیه بازدید و دو پاسگاه را عملا خلع سلاح و پاسگاه انار را که در امادگى قابل تحسینى بود مورد تشویق قرار دادیم.
پس از بازدید خاطره انگیز از پاسگاه کشکوئیه و تماس با فرمانده ژاندارمرى استان براى اصلاح وضع موجود به سوى على اباد سادات ده پدرى حسین اقا و سادات گرانقدر مرعشى رفتیم و در استانه اذان صبح بر مزار رفتگان و بخصوص مرحوم اقا سید محمد تقى مرعشى پدر بزرگوار حسین اقا فاتحه خواندیم. پس از فاتحه خوانى، متوجه قبرى اماده شدیم که گویا براى مرده اى که قرار بود بزودى دفن شود کنده شده بود. دو حسین که ان روزها در اوج انقلابى گرى و در جو ان زمان در همه ابعاد حرف اول را مى زدند تصمیم گرفتند براى دل کندن از همه مادیات و یاد اخرت و…. به نوبت در قبر بخوابند و با خداى خود خلوت کنند!
شب عجیبى بود و سحرى فراموش نشدنى و اقدامى بیاد ماندنى تر از دو حسینى که هنوز امیدوارم یادشان نرود که خانه اخر ما همان قبر و جایگاه است و تا فرصت باقى است که امیدوارم صد و بیست ساله شوند به لطف خدا، همه امکانات بى نظیرى که در دو خیریه بزرگ استان کرمان و شرکتهاى اقمارى شان در اختیار و کنترل دارند خالصانه در جهت اهداف خیرى که خود پیشتاز ان بوده اند در استان محروم کرمان بکار گیرند و نگذارند شیاطین در کمین نشسته راهشان را عوض کنند.
ان شب هم نتوانستم حتى در فضاى ترسناک و عرفانى قبرستان دست از شوخى بر دارم و لحظاتى نقش نکیر و منکر را بازى و از هر دو سوالاتى به طنز کردم که امیدوارم مجبور نشوم اینبار و پس از حدود سى و پنج سال جدى تر از انچه تصورش را مى کنند بپرسم.
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر بگرداند.

18

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :