صنعت گردشگری دارد چه بلایی سر ما میآورد؟
27 مهر 1405، 22:12
فصل پاییز که شروع میشود، تن کویر و کویریها میلرزد. دوباره ماشینهای آفرود و آفرودسوارها که از جنگل هیرکانی احتمالاً خسته شدهاند، راهی کویر میشوند و به جان اکوسیستمی میافتند که دیگر در آن نه خبری از آسمان تاریک هست و نه رازآلودگی و سکوت. درست عین فیلمهای آخرالزمانی، کاروانی بزرگ از ماشینهای غولپیکر پشتسرهم وارد اقلیمی میشوند که همیشه غرق آرامش بوده است. اکوسیستمی که رمقی برایش نمانده، آنچنان مورد حمله آفرودسوارهای گریخته از شهر قرار میگیرد که انگار قوم تاتار و مغول حمله کرده باشند. در نسبت حمله بیگانه، حتی بهجرئت میتوان گفت آفرودسوار ضرر بیشتری به کویر زده است.
این تازه بخشی از داستان گردشگری است. آنها که به روستاهای کویری میروند، وضع بدتری درست میکنند. ناآگاهانه پا در محیطی میگذارند که بهلحاظ فرهنگی بکر مانده است و تأثیر مخربی میگذارند که اصلاح کردنش ساده نیست. برخی روستاها طی این سالها تبدیل به مقاصد از دسترفته شدهاند و برخی دیگر در آستانه کشف شدن و نابودیاند. جامعه محلی معمولاً ناآگاه است و وضعیت معیشتی سختی دارد و تن به معامله اقتصادی کمارزشی میدهد که اثرات مخربش روی جوانها و نوجوانهای روستا بعداً مشخص میشود.
چرا اوضاع گردشگری داخلی ما اینگونه زشت است؟ چرا گردشگری ایرانی همهجا بهدنبال کشف تازهها و مصرف کردن است؟ آن هم مصرف کردنی بدون تفکر؟ چرا میگردد و درمینوردد و نابود میکند و کسی جلودارش نیست؟ مصرف کردن کویر، جنگل، دریا، فرهنگ محلی، روستا، میراث ناملموس و حتی تجربههای ارزشمند بومی؟ به چه قیمتی؟ چرا گردشگر داخلی این میزان آموزشندیده است؟ متصدی آموزش سفر به گردشگر در کشور کیست؟ چرا وقتی حرف از آموزش میشود، تنها منظور برگزاری کلاس آموزشی مدیریتی برای صاحب بومگردی است؟ آنکه به بومگردی وارد میشود چه؟ چرا وقتی گردشگر وارد یک بومگردی کویری میشود، تنها انتظار خدمات دارد و یکسره زباله تولید میکند و قوانین بوم برایش اهمیتی ندارد؟ چه کسی باید به او بگوید تولید زبالهات را در یک بومگردی مدیریت کن؟ از جامعه محلی عکس نگیر. قول بیخود به مردم روستا نده. در طبیعتش آتش روشن نکن. توی روستا لباس عرف بپوش. با شلوارک راه نرو. چرا او نمیداند؟ چرا باید در و دیوار یک بومگردی پر از تذکر برای زیستن در یک خانه باشد؟ کجا و چطور باید برای سفر کردن آموزش میدیدیم که وضع طبیعت و بوم کشورمان اینگونه نباشد؟
ما جمعیت نودمیلیونی ایرانی که از ادعا سرشاریم و نهایت آگاهیمان اینستاگرام است و نه کتابی خواندهایم و نه جهانی دیدهایم و نه در مدرسه آموزشی دیدهایم، به کجا میرویم؟ گویی با سرعتی باورنکردنی در حال نابودی سرزمینی هستیم که به ما به ارث رسیده است. هیچکدام از ما چیزی برای آیندگان بهجا نخواهیم گذاشت. نسلهای بعدی با تحیر و ناباورانه نگاهمان خواهند کرد. رشد آگاهی کالای مهجوری شده که خریداری ندارد. خوشیهای سطحی تنها و تنها و تنها هدف طبقه شهرنشین مرفهی شده است که در حال دستوپا زدن در ابتذال است. یکی دو روز آخر هفته کجا برویم؟ کویر. آفرود. هیجان. سرخوشی و نابودی.
و در نتیجه، محصول نهایی چیزی جز ورشکستگی فرهنگی در عرصه آب و خاک و طبیعت نیست.
دولت چه میکند؟ ممنوعیت آفرودسواری. بهنظر شوخی میرسد. کی گوشش بدهکار این ممنوعیتهاست؟ نهایتش پول مجوزی است که دولت میگیرد و تن کویر را میفروشد. این حرفها اما نقدی بر عملکرد دولت هم نیست که دقیقاً نقدی بر رفتار تکتک ماست. مایی که در قبال طبیعت و بومهای محلی احساس مسئولیت نمیکنیم. سوار بر ماشین آفرود بر تن نیمهجان کویر میتازیم و زیستبوم روباه شنی برایمان اهمیتی ندارد. این حرفها را مسخره میکنیم. صدای اسپیکر را تا نهایت امکان بلند میکنیم و در کویر کنسرت برگزار میکنیم. چوب تاغ میسوزانیم و زباله بهجا میگذاریم. توی روستا لباس برند میپوشیم و به پوشش جامعه محلی فکر نمیکنیم. روستایی را به چشم انسان مفلوک مینگریم و در قبال هزینه اندکی که پرداخت میکنیم، انتظار خدمات و میزبانی داریم.
گردشگری مسئولانه تنها یک واژه یا شعاری خالی و پوشالی نیست، بلکه نیاز به درک و فهمی عمیق دارد. گردشگری روستایی، چهار خط کد اخلاقی نیست که بخوانی و احساس کنی که میدانی و پا در روستا بگذاری. هر روستا داستان خود و قوانین خودش را دارد. بسیاری از تورلیدرها چنین کدهای اخلاقی را مثل نقلونبات استفاده میکنند، اما پای عمل که به میان میآید، پیش از همه فراموش میکنند. قبل از ورود به طبیعت یا حتی یک بومگردی، هزار نکته و تأکید و قانون را به گروه گوشزد میکنند و پا در آن که میگذارند، اول از همه پشت گوش میاندازند.
ریشهیابی این مسائل، اگرچه نیاز به درک بهتر نسبت به خلقوخوی خودمان بهعنوان مردمان ایرانی دارد، بیش از آن نیاز به دانش دارد. این دانش میبایست از یک نیاز بجوشد و آن نیاز از درک ما نسبت به ثروتی که از آن ماست. تا زمانی که با گوشت و پوستمان به این باور نرسیم که ایران متعلق به ماست و کویر و جنگل و دریا تنها خانه ما روی این کره خاکی است، هیچگاه تغییری رخ نخواهد داد. تا زمانی که به این درک نرسیم که باید ایران را برای زندگی خودمان حفظ کنیم و در واقع چارهای جز این نداریم، در بر همین پاشنه خواهد چرخید. رفتار مسئولانه نه یک الزام فانتزی، که یک اجبار ناگزیر است؛ اجباری که تن ندادن به آن منجر به نابودی حیاتمان در این اقلیم خواهد شد. درست مانند خانهای که اگر حفظ و مراقبتش نکنیم، غیرقابل سکونت خواهد شد.
برچسب ها:
آفرود در کویر، آموزش سفر، اکوسیستم کویری، بومگردی روستایی، تخریب محیطزیست، حفظ طبیعت، فرهنگ سفر، گردشگری مخرب، گردشگری مسئولانه، مسئولیت اجتماعی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
جاجرم؛ شهر آفتاب
زنکشی در قشم
وقتی «آبرو» از «جان زن» گرانتر میشود
ضرورت تدوین طرح جامع گردشگری دریاچه الندان مازندران
قالی قهری؛ راوی صبری ناتمام
همه لحظههای کودکی برای تماشا نیست
روستاهایی که پس از ثبت جهانی رنگ میبازند
از ماراتن لوت تا جشن دولتی در شفیعآباد
حق عابر پیاده کجاست؟
میدانگاه شمسالعماره؛ ردپای قنات در حافظه تهران
اگر قرار است دورود با هویت تالابی و طبیعی خود شناخته شود، حفاظت از منابع آب، مدیریت پسماند و توسعه گردشگری مسئولانه باید در برنامههای منطقه جایگاه واقعی داشته باشد.
گهر؛ مسئولیت تازه در قبال میراثی ماندگار
امنیت روانی در محیط کار
وقتی جسارت، سوخت یادگیری میشود
وب گردی
- هتل سنتی چیست؟ تنوع خدمات و تفاوت آن با هتل عادی
- بهترین هتل های مازندران و گیلان کدامند؟ 8 هتل های خوب شمال
- مشارکت اسنپ در خرید دستگاه استریل جراحی چشم
- لایو ترید؛ بهترین راه برای دیدن اجرای واقعی یک استراتژی معاملاتی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زیر چتر سبز گیلان؛ از باد منجیل تا لبخند بچهها
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید