زنکشی در قشم
وقتی «آبرو» از «جان زن» گرانتر میشود
27 مهر 1405، 21:43
قتلهای موسوم به «ناموسی» یا «شرافتی» را نمیتوان صرفاً پیامد خشم فردی، تعصب فرهنگی یا اختلاف خانوادگی دانست. این قتلها گاه در بستری رخ میدهند که شرافت خانواده به رفتار و بدن زنان گره میخورد و برخی اعضای خانواده خود را محق به نظارت و مجازات تخطیهای ادعایی میدانند. در چنین نظمی، شایعه و سوءظن بهجای بررسی، به تهدیدی علیه اعتبار خانواده تبدیل میشود. قتل شرافتی در این معنا، شکل افراطی کنترل اجتماعی بر زنان است؛ جایی که ادعای حفظ آبرو به سلب حق حیات میانجامد. البته اصطلاح «قتل ناموسی» نباید به معنای پذیرش شرافتی واقعی در این عمل یا توجیه آن باشد. مفهوم «زنکشی» توجه را به واقعیت اصلی معطوف میکند: زنی کشته شده و هیچ تصوری از آبرو، غیرت یا حیثیت خانوادگی نمیتواند این خشونت را مشروع کند.
بامداد ۱۳ مهر ۱۴۰۵، «مریم یارمحمدی»، زن ۲۸ سالهای با خاستگاه خانوادگی نورآباد لرستان، در قشم با ضربات چاقو کشته شد. بنا بر روایت اخبار تایید نشده، همسر مقتول با برادر او هماهنگ کرده، کودکان را از خانه بیرون برده و زمینه ورود شبانه برادر را فراهم کرده بود. گزارش همچنین از وارد شدن ضرباتی به اندامهای جنسی مقتول خبر میدهد. این جزئیات تا زمان تأیید مستقل و انتشار یافتههای قضایی، باید صرفاً روایت گزارششده تلقی شوند.
بااینحال، پرونده پرسشهایی فراتر از چگونگی وقوع قتل مطرح میکند: چگونه سوءظن به رفتار یک زن به تصمیمی مرگبار تبدیل میشود؟ چرا ممکن است همسر و برادر برای کنترل و مجازات او همراه شوند؟ و اگر جزئیات جراحات تأیید شود، چه ابعادی از خشونت جنسیتمند آشکار خواهد شد؟
نظارت بدون حمایت
زندگی مقتول در قشم و خاستگاه خانوادگی او در نورآباد، پرسشی جامعهشناختی پیش میکشد: چرا فاصله گرفتن از زادگاه و زندگی در محیطی تازه، لزوماً به فاصله گرفتن از هنجارهای خویشاوندی نمیانجامد؟
مهاجرت بهخودیخود مناسبات قدرت را تغییر نمیدهد. محل زندگی ممکن است عوض شود، اما شبکه خویشاوندی همچنان میتواند در داوری درباره رفتار خصوصی زنان نقش داشته باشد. تغییر جغرافیایی، بدون تغییر در قدرت، الزاماً استقلال فردی را افزایش نمیدهد.
شبکههای خویشاوندی گاه منبع حمایتاند و گاه ابزار نظارت و فشار. بنابراین، مسئله فقط حضور خانواده نیست، بلکه این است که حمایت از چه کسی و در برابر چه چیزی انجام میشود و هنگام تعارض، چه کسی حق تصمیمگیری و دفاع از خود را دارد.
به نقل از کمپین توقف قتلهای ناموسی، حدود ۵۰ نفر از بستگان پس از مرگ مقتول در محل جمع شدند؛ این ادعا در اطلاعات موجود تأیید مستقل نشده است. اگر درست باشد، پرسش اصلی کارکرد شبکه خویشاوندی است: آیا از امنیت زن حمایت کرده یا به نظارت بر زندگی او تبدیل شده بود؟ درباره این پرونده پاسخ قطعی نداریم، اما این تمایز برای فهم اجتماعی خشونت مهم است. شبکه اجتماعی همیشه شبکه حمایت نیست.
همدستی، سوءظن و اقتدار مردانه
بنا بر گزارشهای منتشرشده، شوهر با برادر مقتول هماهنگ کرده، کودکان را بیرون برده و زمینه ورود شبانه برادر را فراهم کرده است. اگر این روایت تأیید شود، با واکنشی ناگهانی به خشم روبهرو نیستیم، بلکه با وضعیتی مواجهیم که در آن چند نفر در اجرای تصمیمی مشترک نقش داشتهاند.
شوهر و برادر از دو موقعیت متفاوت با زن رابطه داشتند، اما ممکن است در تلقی رفتار او بهعنوان مسئلهای مربوط به حیثیت مردان خانواده به هم رسیده باشند. در این چارچوب، اختلاف زناشویی به موضوع مداخله خویشاوندان تبدیل میشود و اختیار زن برای تصمیمگیری درباره زندگی خود کنار میرود.
در نظمی که آبروی مرد به رفتار جنسی زنان خانواده پیوند خورده است، اتهام میتواند پیش از اثبات پیامدهای سنگینی داشته باشد. شایعه یا سوءظن بهجای بررسی، به حکم تبدیل میشود؛ حکمی که صدای زن و حق دفاع او را نادیده میگیرد.
در این فضا، «غیرت» از احساسی شخصی به انتظاری اجتماعی بدل میشود؛ انتظاری که مرد را به واکنش وامیدارد تا از اتهام ضعف یا بیاعتباری دور بماند. خشونت ممکن است نهفقط واکنش به تعارض، بلکه نمایشی از اقتدار مردانه باشد.
به نقل از کمپین توقف قتلهای ناموسی، برخی بستگان مرگ زن را «کمترین مجازات» دانستهاند؛ ادعایی که نیازمند تأیید مستقل است. اگر دقیق نقل شده باشد، میتواند نشانهای از پذیرش اجتماعی خشونت باشد؛ زیرا دفاعپذیر شدن قتل در شبکه اجتماعی، هزینه آن را برای عاملان کاهش میدهد. البته نمیتوان از این ادعا درباره کل خانواده یا یک گروه اجتماعی نتیجهگیری کرد. مسئله، بررسی نقش هنجارهای جمعی در مهار یا تأیید خشونت است.
بدن زن؛ صحنه مجازات
گزارشهای منتشرشده از ضرباتی به اندامهای جنسی مقتول خبر میدهند. اگر این جزئیات تأیید شوند، پرسش این است که آیا خشونت فقط با هدف کشتن اعمال شده یا ابعاد تنبیهی و نمادین نیز داشته است؟
در برخی نظمهای پدرسالارانه، بدن زن نه متعلق به خود او، بلکه حامل حیثیت شوهر و خانواده تلقی میشود. در این برداشت، کنترل بدن زن به ابزار حفظ مرزهای اخلاقی گروه و نمایش اقتدار مردانه تبدیل میشود و حتی اتهام اثباتنشده میتواند موضوع داوری جمعی قرار گیرد.
اگر حمله به اندامهای جنسی با انگیزه ادعایی قتل مرتبط باشد، احتمال دارد خشونت معنایی تنبیهی یا نمادین یافته باشد. بااینحال، از محل جراحتها بهتنهایی نمیتوان انگیزه عامل را تعیین کرد؛ این امر به شواهد پزشکی قانونی و اطلاعات معتبر پرونده نیاز دارد.
نکته جامعهشناختی این است که وقتی بدن زن نماد حیثیت مردان میشود، خشونت علیه او میتواند به اعلام مالکیت و بازپسگیری اقتدار تعبیر شود. مسئله فقط آسیب به یک بدن نیست، بلکه مناسبات قدرتی است که به دیگران اجازه میدهد خود را صاحب اختیار آن بدانند.
مسئولیت نهادها و مسئله پیشگیری
درباره این پرونده نمیدانیم پیش از قتل تهدیدی گزارش شده یا نهادهای مسئول از خطری احتمالی اطلاع داشتهاند؛ بنابراین نمیتوان از قصور نهادی مشخص سخن گفت. بااینحال، باید پرسید اگر زنی به دلیل سوءظن یا اتهام خانوادگی در معرض تهدید باشد، چه مسیر امنی برای درخواست کمک دارد؟
پیشگیری از زنکشی به مجازات پس از قتل محدود نیست. زنان باید بتوانند تهدید را بدون خطر بیشتر گزارش کنند، خدمات حمایتی در دسترس باشد و اختلاف خانوادگی بهانهای برای نادیده گرفتن احتمال خشونت نشود. نظام حمایتی مؤثر باید خطر را جدی بگیرد، دسترسی به کمک را فراهم کند و در صورت لزوم از فرد در معرض تهدید محافظت کند.
مسئله حقوقی دیگر، امکان گذشت اولیای دم است. در حقوق ایران، قصاص و گذشت تابع ضوابط قانونیاند و وضعیت اولیای دم میتواند بر روند پرونده اثر بگذارد. بدون اطلاع از جزئیات قضایی، نمیتوان درباره سرنوشت پرونده یا مجازات متهمان داوری کرد. اما باید پرسید آیا سازوکارهای قانونی و حمایتی میتوانند از تبدیل اختلاف خانوادگی به خشونت مرگبار جلوگیری کنند؟ پاسخگویی قضایی ضروری است، اما بدون تقویت پیشگیری و حمایت، مسئله کامل حل نمیشود.
زمینه، توجیه نیست
وابستگی اقتصادی، دشواری خروج امن از ازدواج، ازدواج اجباری، طرد اجتماعی و حل اختلاف از طریق شبکههای غیررسمی ممکن است در برخی موقعیتها خطر خشونت را افزایش دهند. بااینحال، درباره نقش این عوامل در پرونده مریم یارمحمدی شواهد کافی نداریم و نمیتوان آنها را علت قتل دانست.
بررسی این زمینهها کمک میکند تحلیل اجتماعی به انگیزه ادعایی یا ویژگیهای شخصیتی عاملان محدود نماند. باید پرسید چه شرایطی امکان تهدید و کنترل را فراهم میکند، چه موانعی راه خروج امن را میبندد و چه سازوکارهایی میتوانند مانع تبدیل اختلاف به خشونت شوند.
اصل تعیینکننده این است: زمینه، توجیه نیست. بررسی مناسبات خانوادگی، هنجارهای جنسیتی و محدودیتهای اقتصادی نباید به این پرسش ختم شود که چرا زن چنین رفتاری داشته است؛ بلکه باید روشن کند چرا دیگران خود را مجاز به کنترل و مجازات او دانستهاند و چه عواملی پیشگیری را محدود کردهاند.
تعمیم نه؛ پرسش آری
این پرونده را نباید به ویژگیهای یک قوم یا منطقه نسبت داد. خانوادههای بسیاری در لرستان، هرمزگان و دیگر مناطق ایران از حق انتخاب و امنیت زنان حمایت میکنند. مسئله، شناسایی شرایطی است که برخی هنجارهای جمعی را از ابزار حمایت به ابزار کنترل و مجازات تبدیل میکند.
پرونده مریم یارمحمدی، در صورت تأیید جزئیات منتشرشده، سه محور مهم دارد: پیوند رفتار جنسی زن با حیثیت مردان خانواده؛ هماهنگی احتمالی شوهر و برادر؛ و جراحاتی که پرسشهایی درباره ابعاد جنسیتمند و احتمالاً تنبیهی خشونت ایجاد میکنند. هر سه محور باید با تفکیک شواهد تأییدشده از فرضیههای تحلیلی بررسی شوند.
زنکشی را نمیتوان فقط به خشم فردی یا سنتی خاص فروکاست. باید پیوند میان هنجارهای اجتماعی، مناسبات قدرت در خانواده، مسئولیت کیفری و ظرفیت نهادهای حمایتی را دید. پرسش اساسی این است: چگونه میتوان نظمی ساخت که هیچکس به اتکای پیوند خانوادگی، باور فرهنگی یا ادعای دفاع از آبرو، خود را صاحب اختیار جان دیگری نداند؟
چنین پروندههایی معمولاً چند روز در صدر اخبار میمانند و سپس از حافظه عمومی کنار میروند. مقابله با این چرخه، هم به نقد هنجارهایی نیاز دارد که کنترل بدن زنان را بخشی از حیثیت مردان میدانند و هم به تقویت قوانین، حمایت اجتماعی و مداخله پیشگیرانه.
آبرو، اگر به بهای سلب حق زندگی انسان دیگری حفظ شود، فضیلت اخلاقی نیست؛ نامی است که میتواند بر سلطه و خشونت گذاشته شود. هیچ ارزش جمعی، از آبرو تا غیرت، نباید بالاتر از حرمت جان انسان قرار گیرد.
برچسب ها:
آبرو و غیرت، اقتدار مردانه، حریم خصوصی زنان، حق حیات، خشونت جنسیتمند، زنکشی، شبکه خویشاوندی، قتل ناموسی، کنترل اجتماعی، مریم یارمحمدی
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
«افسر شاندیز»، پیشکسوت کوهنوردی، از تلاش گروهی پنجنفره برای بازگرداندن زنان به کوهستان میگوید
صعود از قلههای محرومیت
چرا باید رمان «ساعت نامعلوم بیداری» را خواند؟
خانهی ویرانِ طبقه متوسط
پاسخ به واکنش مدیرکل غله بوشهر
واقعیت زیست روستایی را نادیده نگیرید
بحران آب؛ مسئلهای زیستمحیطی که به بحران مالی تبدیل میشود
صنعت گردشگری دارد چه بلایی سر ما میآورد؟
جاجرم؛ شهر آفتاب
سخنگوی دولت: ایستادگی در مسیر حفظ استقلال کشور، زن و مرد نمیشناسد
تشکیل کارگروه حجاب در دانشگاه تهران و سازوکار گفتوگو پیش از شورای انضباطی
قالی قهری؛ راوی صبری ناتمام
همه لحظههای کودکی برای تماشا نیست
وب گردی
- هتل سنتی چیست؟ تنوع خدمات و تفاوت آن با هتل عادی
- بهترین هتل های مازندران و گیلان کدامند؟ 8 هتل های خوب شمال
- مشارکت اسنپ در خرید دستگاه استریل جراحی چشم
- لایو ترید؛ بهترین راه برای دیدن اجرای واقعی یک استراتژی معاملاتی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زیر چتر سبز گیلان؛ از باد منجیل تا لبخند بچهها
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




اسداله
درود برشما