ایران پساجنگ و خبرنگاری که باید دوباره اعتماد بسازد
۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۱۷
هفدهم مرداد ۱۴۰۵ که میرسد، دوباره نام خبرنگار روی تقویم میآید؛ روزی که با نام «محمود صارمی» گره خورده است؛ خبرنگار ایرنا که هفدهم مرداد ۱۳۷۷، در جریان حمله طالبان به کنسولگری ایران در مزارشریف، همراه با دیپلماتهای ایرانی به شهادت رسید. بیستوهشت سال از آن روز گذشته است. در این فاصله، جهان رسانهای آنقدر تغییر کرده که شاید اگر صارمی امروز در میان ما بود، بسیاری از ابزارهای این حرفه را نمیشناخت؛ اما یک چیز همچنان همان است: وقتی حادثهای رخ میدهد، جامعه به کسی نیاز دارد که ببیند، سؤال کند و روایت کند.
من سالهاست در رسانه مینویسم. با این حال، هیچوقت بهطور رسمی ردای خبرنگاری بر تن نکردهام. برای من، کنشگری رسانهای همیشه جذابتر بوده است؛ بودن در میدان، پرسیدن، پیگیری کردن و تلاش برای اینکه بخشی از واقعیت که معمولاً دیده نمیشود، دیده شود. شاید خبرنگاری برای من از همان ابتدا، بیشتر از یک عنوان شغلی، یک نوع نگاه به جهان بوده است؛ نوعی حساسیت نسبت به آنچه در اطراف ما اتفاق میافتد و ممکن است در هیاهوی روزمرگی گم شود.
سالها گذشته و حالا از جای دیگری هم به این حرفه نگاه میکنم؛ از داخل ساختار اجرایی. تجربهای که ناگزیر نگاه آدم را تغییر میدهد. وقتی خبرنگار هستی، بیشتر دغدغهات این است که چرا اطلاعات در دسترس نیست و چرا فلان مسئول پاسخ نمیدهد. وقتی آن سوی میز میایستی، تازه میبینی پشت یک تصمیم، چندین ملاحظه، محدودیت و پیچیدگی وجود دارد که از بیرون دیده نمیشود. اما این دو تجربه در نهایت به یک نقطه میرسند: جامعه بدون رسانه حرفهای نمیتواند خودش را درست ببیند و حکمرانی بدون رسانه حرفهای نمیتواند جامعه را درست بشناسد.
شاید به همین دلیل است که امروز، وقتی از روزنامهنگاری حرف میزنم، نمیتوانم آن را از جغرافیایی که سالها در آن نوشتهام جدا کنم؛ سیستانوبلوچستان.
سالها درباره این استان نوشتهاند، اما همیشه خود استان روایتکننده خودش نبوده است. بخش بزرگی از تصویری که از سیستانوبلوچستان ساخته شده، از بیرون آمده است؛ از خبرهای کوتاه، گزارشهای حادثهمحور و واژههایی که آنقدر تکرار شدهاند که گاهی جای واقعیت را گرفتهاند: محرومیت، مرز، ناامنی و فاصله.
اما این استان را نمیشود در چند واژه خلاصه کرد.
سیستانوبلوچستان را باید از نزدیک دید؛ در جادههای طولانیاش، در شهرهای مرزی، در بندر، در روستاها و در میان مردمی که با همه دشواریها، درباره آینده حرف میزنند. توسعه برای مردم اینجا فراتر از یک اصطلاح است. گاهی یعنی جادهای که زودتر به مقصد میرساند، آبی که به خانه میرسد، مرزی که فرصت تجارت ایجاد میکند، بندری که میتواند شغل بسازد و جوانی که بتواند آیندهاش را در سرزمین خودش تصور کند.
به همین دلیل، روایت سیستانوبلوچستان در یک سال اخیر برای من فقط روایت پروژهها و اعداد نبوده است؛ روایت تغییر یک نگاه بوده است. استانی که نمیخواهد همیشه موضوع روایت دیگران باشد و میخواهد خودش را روایت کند.
اما این به معنای چشم بستن بر مشکلات نیست. اتفاقاً رسانهای که قرار است اعتماد مردم را به دست آورد، باید همزمان دو تصویر را ببیند: آنچه ساخته شده و آنچه هنوز ساخته نشده، ظرفیتی که ایجاد شده و مسئلهای که همچنان باقی مانده، امیدی که شکل گرفته و مطالبهای که هنوز پاسخ نگرفته است.
فاصله میان «روایت توسعه» و «تبلیغ توسعه» بسیار کوتاه است؛ همانطور که فاصله میان «نقد» و «سیاهنمایی» هم گاهی باریک میشود. کار خبرنگار این است که در همین فاصله حرکت کند؛ نه واقعیت را بزک کند و نه از دیدن واقعیتهای امیدوارکننده چشم بپوشد.
در این میان، یک اتفاق مهم در سیستانوبلوچستان در حال شکل گرفتن است؛ اتفاقی که استان پیشتاز آن است: تلاش برای نزدیکتر شدن تصمیم به مسئله و اختیار به میدان. تفویض اختیار شاید در ادبیات اداری، عبارتی خشک و رسمی به نظر برسد، اما برای مردم معنای سادهای دارد؛ اینکه تصمیمی که باید نزدیک به مسئله گرفته شود، نباید همیشه منتظر بماند تا از فاصلهای دور درباره آن تصمیم گرفته شود.
در جغرافیایی به وسعت سیستانوبلوچستان، فاصله فقط روی نقشه معنا ندارد. فاصله میتواند میان یک مسئله و تصمیمی که باید برای آن گرفته شود، سالها زمان ایجاد کند.
اما تفویض اختیار فقط با ابلاغ یک بخشنامه اتفاق نمیافتد. وقتی اختیار از مرکز به استان یا از استان به شهرستان منتقل میشود، جامعه باید بداند چه اختیاری منتقل شده، چه کسی تصمیم میگیرد و چه کسی در برابر نتیجه آن پاسخگوست.
اینجاست که رسانه دیگر صرفاً راوی تصمیم نیست؛ بخشی از سازوکار پاسخگویی است. رسانه باید بتواند تصمیم پیچیده اداری را به زبان مردم ترجمه کند؛ بگوید چه چیزی تغییر کرده، این تغییر چه اثری دارد و اگر نتیجهای حاصل نشد، چه کسی باید پاسخ بدهد.
تفویض اختیار بدون شفافیت، ممکن است فقط جابهجایی یک امضا از یک میز به میز دیگر باشد. اما وقتی تصمیم به مردم نزدیک میشود و رسانه آن تصمیم را برای جامعه قابلفهم و قابلسنجش میکند، تفویض اختیار میتواند به حکمرانی مؤثر تبدیل شود.
این موضوع در سیستانوبلوچستان اهمیت بیشتری دارد؛ استانی که نمیتوان برای هر مسئلهای در آن منتظر تصمیم مرکز ماند. توسعه زمانی سرعت میگیرد که تصمیم به مسئله نزدیک شود؛ اما تصمیم نزدیک به مردم، بدون رسانهای که آن را شفاف و قابلسنجش کند، ممکن است در همان ساختار اداری گم شود. شاید یکی از مهمترین نقشهای رسانه در آینده این استان همین باشد: نزدیک کردن تصمیم به مردم و نزدیک کردن مطالبه مردم به تصمیمگیرنده.
اما همه اینها در یک سال گذشته، در شرایطی دشوارتر اتفاق افتاد.
دو جنگ، تنشهای پیدرپی، بحرانهای امنیتی، روزهایی که اینترنت قطع و وصل شد و هجوم اطلاعاتی که با سرعتی بیشتر از توان ما برای بررسی آن منتشر میشد، فضای رسانهای کشور را تغییر داد.
در چنین شرایطی، خبرنگار دیگر فقط برای پیدا کردن خبر رقابت نمیکند؛ برای تشخیص خبر از ضدخبر، واقعیت از روایت و حقیقت از تصویرسازی رقابت میکند.
در همان روزهای سخت، یک مسئله دیگر هم اهمیت داشت: بحران نباید همهچیز را ببلعد. زندگی مردم نباید متوقف شود. توسعه نباید از دستور کار خارج شود و یک استان نباید فقط با خبرهای بحران و حادثه شناخته شود.
در سیستانوبلوچستان، تلاش برای حفظ همین مسیر اهمیت مضاعفی داشت؛ اینکه در کنار مدیریت تنشها و بحرانها، روند توسعه ادامه پیدا کند و تصویر دیگری از استان، تصویری از پویایی، ظرفیت و ایستادگی، به افکار عمومی ایران برسد.
خبرنگاران استان در این میان، فقط ناقل خبر نبودند. آنها بخشی از همین روایت بودند؛ روایتی که باید هم واقعیت بحران را میدید و هم اجازه نمیداد تمام واقعیت استان به بحران تقلیل پیدا کند.
این کار سادهای نیست.
تا همین چند سال پیش، خبر کالای کمیابی بود. خبرنگار برای یک خبر مهم ساعتها تلفن میزد، منبع پیدا میکرد، منتظر میماند و برای تأیید یک جمله چندین بار تماس میگرفت. امروز اما خبر همهجا هست. هر تلفن همراه یک دوربین است و هر شهروند میتواند در چند ثانیه یک روایت را منتشر کند. پیش از رسیدن خبرنگار به محل حادثه، دهها تصویر و فیلم در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
هوش مصنوعی هم به این وضعیت اضافه شده است؛ فناوریای که از یک طرف ابزار قدرتمندی برای جستوجو، تحلیل داده، ترجمه و پردازش اطلاعات است و از طرف دیگر، ساخت تصویر، صدا و متن جعلی را آسانتر کرده است.
بنابراین، مشکل امروز رسانه کمبود اطلاعات نیست؛ وفور اطلاعات است.
و در میان این وفور، چیزی که کمیاب شده، اعتماد است.
مخاطب دیگر فقط نمیپرسد «چه خبر؟»؛ میپرسد «به چه کسی اعتماد کنم؟»
به گمان من، این پرسش آینده روزنامهنگاری را تعیین میکند.
رسانهای که بتواند خبر را چند دقیقه زودتر منتشر کند، لزوماً برنده نیست. رسانهای که بتواند بگوید این خبر از کجا آمده، کدام بخش آن تأیید شده، کدام بخش هنوز روشن نیست و چرا باید به این روایت اعتماد کرد، ارزش بیشتری پیدا میکند.
در عصر سرعت، گاهی حرفهایترین جمله یک خبرنگار میتواند این باشد: «هنوز نمیدانیم.» این جمله ساده، در روزگاری که همه درباره همهچیز با قطعیت حرف میزنند، دشوار است.
روزنامهنگاری امروز بیش از همیشه به راستیآزمایی، سواد داده، شناخت شبکههای اجتماعی و فهم فناوری نیاز دارد؛ اما در کنار همه اینها، هنوز چیزی وجود دارد که هیچ فناوریای نمیتواند جای آن را بگیرد: وجدان حرفهای.
«جورج اورول» سالها پیش درباره آزادی مطبوعات نوشت که آزادی، حق گفتن چیزهایی است که دیگران نمیخواهند بشنوند. شاید این جمله هنوز یکی از دقیقترین تعریفها از روزنامهنگاری باشد.
خبرنگار قرار نیست سخنگوی حکومت باشد؛ همانطور که قرار نیست سخنگوی مخالفان حکومت باشد. قرار نیست بلندگوی هیچ قدرتی شود. قرار است راوی واقعیت باشد؛ حتی وقتی واقعیت برای هیچکس خوشایند نیست.
ایران پساجنگ، بیش از هر زمان دیگری به چنین روزنامهنگاری نیاز دارد. جنگ که تمام میشود، روایت آن تمام نمیشود. جامعه باید بداند چه اتفاقی افتاده، چه چیزی تغییر کرده، چه چیزهایی از دست رفته و قرار است چه چیزی دوباره ساخته شود. حافظه جمعی بدون ثبت دقیق این تجربهها شکل نمیگیرد.
بعد از جنگ، روزنامهنگار فقط خبر نمیدهد؛ حافظه میسازد.
اگر رسانه حرفهای در این میدان نباشد، خلأ روایت را دیگران پر میکنند؛ شبکههای اجتماعی، کانالهای ناشناس، رسانههای بیرونی و روایتهایی که لزوماً مسئولیتی در قبال حقیقت، مردم و آینده این سرزمین ندارند.
ایران پساجنگ بیش از همیشه به روزنامهنگاری نیاز دارد که بتواند در میان انبوه روایتها، واقعیت را از هیاهو تشخیص دهد؛ رسانهای که هم بتواند عملکرد مسئولان را روایت کند و هم درباره تصمیمها سؤال بپرسد؛ هم دستاوردها را ببیند و هم کاستیها را پنهان نکند. این ضرورت، در روزهایی که تنش، محدودیت ارتباطی و اختلال در گردش اطلاعات، فاصله میان واقعیت و روایت را بیشتر میکند، دوچندان است. در چنین شرایطی، رسانه فقط انتقالدهنده خبر نیست؛ بخشی از سازوکار اعتماد عمومی است.
این مسئولیت برای سیستانوبلوچستان معنای دیگری هم دارد؛ استانی که در روزهای سخت، فقط یک جغرافیا نبود؛ تکیهگاهی امن برای ایران بود و در همان حال تلاش کرد زندگی، اقتصاد و مسیر توسعه در آن متوقف نشود. روایت این ایستادگی، بخشی از مسئولیت رسانه است؛ همانقدر که روایت کاستیها، پرسشها و مطالبات مردم نیز مسئولیت آن است.
سیستانوبلوچستان نباید فقط زمانی دیده شود که حادثهای رخ داده است. مردم اینجا در فاصله میان دو حادثه هم زندگی میکنند؛ کار میکنند، میسازند، مطالبه میکنند، امیدوار میشوند و برای آیندهشان تصمیم میگیرند. این زندگی عادی هم خبر است؛ شاید حتی مهمترین خبر.
اگر قرار است سیستانوبلوچستان روی پای خودش بایستد، باید روایت خودش را هم روی پای خودش بسازد؛ روایتی که نه از مشکلاتش فرار کند و نه در مشکلاتش متوقف بماند؛ روایتی که توسعه را صرفاً تبلیغ نکند، بلکه آن را بسنجد و نقد را هم به نفی همهچیز تبدیل نکند.
به گمان من، فصل تازه خبرنگاری در سیستانوبلوچستان میتواند همین باشد؛ رسانهای که فقط خبر یک تصمیم را منتشر نکند، بلکه درباره نتیجه آن هم سؤال کند؛ فقط از تفویض اختیار نگوید، بلکه بپرسد این اختیار چه تغییری در زندگی مردم ایجاد کرده است؛ فقط از توسعه نگوید، بلکه اندازه بگیرد که توسعه تا کجا رسیده و چه کسانی هنوز از آن فاصله دارند.
اینجاست که رسانه میتواند به حکمرانی کمک کند؛ نه با تبدیل شدن به روابط عمومی قدرت و نه با قرار گرفتن در جایگاه مخالف آن، بلکه با ایستادن در جایگاه ناظر حرفهای، پرسشگر و صادق جامعه. رسانه حرفهای برای حکمرانی تهدید نیست؛ اگر صادق و مسئولانه عمل کند، یکی از مهمترین ابزارهای اصلاح حکمرانی است. تصمیمگیر هم بیش از هر چیز به رسانهای نیاز دارد که واقعیت میدان را بیپرده، دقیق و بدون اغراق به او نشان دهد.
من بعد از سالها هنوز یک پاسخ قطعی برای اینکه چرا مینویسم ندارم. شاید چون بعضی چیزها اگر نوشته نشوند، خیلی زود از حافظه پاک میشوند. شاید چون آدمهایی هستند که اگر کسی صدایشان را ثبت نکند، در روایت رسمی یک جامعه گم میشوند. و شاید چون بعضی سرزمینها، اگر خودشان روایت خودشان را به دست نگیرند، دیگران برایشان روایت خواهند ساخت. سیستانوبلوچستان یکی از همین سرزمینهاست.
برای من، هفدهم مرداد امسال بیشتر از یک مناسبت، یادآور همین مسئولیت است؛ مسئولیت دیدن، پرسیدن، شنیدن، بررسی کردن و نوشتن. خبرنگار بودن شاید دیگر فقط به معنای زودتر رسیدن به خبر نباشد؛ شاید به معنای دقیقتر دیدن، دیرتر قضاوت کردن و مسئولانهتر روایت کردن باشد.
در جهانی که همه میخواهند نخستین روایت را بسازند، خبرنگار باید کسی باشد که حتی وقتی روایتها زیاد و حقیقت کمصداست، وفاداریاش را به واقعیت از دست ندهد.
من هنوز نمیدانم چرا مینویسم. شاید چون بعد از این همه سال، هنوز فکر میکنم اگر کسی روایت نکند، بخشی از حقیقت برای همیشه از دست میرود.
و شاید برای همین است که در هفدهم مرداد، بیش از آنکه بخواهم فقط به خبرنگار تبریک بگویم، میخواهم از او بپرسم:
در این روزهای پرآشوب، تو هنوز برای چه کسی مینویسی؟
برای قدرت؟
برای مخاطب؟
برای تاریخ؟
شاید پاسخ همینجاست؛ خبرنگار، اگر قرار است مرجعیتش را حفظ کند، باید آنقدر به مردم نزدیک باشد که صدایشان را بشنود، آنقدر به حقیقت وفادار بماند که از پرسیدن نترسد و آنقدر حرفهای باشد که حتی در سختترین روزها، روایت را قربانی مصلحت نکند.
هفدهم مرداد، روز یادآوری همین مسئولیت است؛ مسئولیت روایت کردن ایران، روایت کردن سیستانوبلوچستان و مهمتر از همه، روایت کردن حقیقت.
برچسب ها:
اعتماد عمومی، توسعه سیستانوبلوچستان، حکمرانی محلی، خبرنگار، روز خبرنگار، روزنامهنگاری حرفهای، شفافیت رسانهای، مطالبهگری اجتماعی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«مارگون» بر بستر ناپایـــــدار
«سیراف»؛ میراث جهانی خلیج فارس
تانزانیا؛ سرزمین تلاقیها
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
جنگلهای هیرکانی چه ویژگیهایی دارند؟
نقد تصمیمهای ناگهانی و تنبیه مردم عادی به بهانه مقابله با قاچاق سوخت
نفرین نفت؛ از چاههای مسجدسلیمان تا صفهای بنزیــــــن کرمان
هوش مصنوعی چگونه میتواند به حفاظت از حیاتوحش کمک کند؟
روایت «دیوید اتنبرو» از هفت آواز شگفتانگیز جهان جانوران
طبیعت آواز میخواند تا زنده بماند
نگاهی به بحرانهای انباشته نظام آموزشی و جایگاه مدرسه در حکمرانی
آقای رئیسجمهور، نبض مدرسه نمیزند!
نقدی بر تصمیم ضدمیراثی وزیر میراث
یکی بر سر شاخ، بُن میبرید!
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید