«خیام»، آن که زودتر از ما فهمید
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۰:۳۹
| پیام ما | حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم الخیامی مشهور به «خیام» فیلسوف و ریاضیدان و منجم و شاعر ایرانی در سال ۴۳۹ هجری قمری در نیشابور زاده شد. مردی که هزار سال پیش در نیشابور نشسته بود و به آسمان نگاه میکرد، نه شاعر بود و نه فیلسوف به معنای رسمی کلمه. ریاضیدان بود. ستارهشناس بود. تقویم میساخت. اما آنچه از او برای ما ایرانیان ماند، نه معادلاتش بود و نه محاسبات دقیق گاهشماریاش – چهار مصراعی ماند که انگار هر بار برای اولینبار نوشته میشوند.
خیام در روزگاری میزیست که پرسیدن، خطر داشت. تردید، مجازات داشت و سکوت، امنترین انتخاب بود. او اما نه سکوت کرد و نه فریاد زد. رباعی گفت. قالبی که بهاندازه یک نفس کوتاه است؛ اما بهاندازه یکعمر سنگین. در همین چهار مصراع، سؤالهایی گذاشت که فلسفه با صدها صفحه از پس آنها برنیامده است.
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟ این پرسش را هر کسی میتواند بپرسد. اما خیام آن را در قرن پنجم هجری، در دل یک تمدن که پرسش را تاب نمیآورد، با صدای بلند پرسید. این شجاعتی است که نباید در شیرینی رباعیهایش گم شود.
اما خیام را اشتباه خواندهایم. یا دستکم ناقص خواندهایم. او را شاعر می و ساقی کردهایم. فیلسوف لذت و غنیمتشمردن لحظه. تصویری ساختیم از پیرمردی که زیر درخت نشسته، جام به دست، بیخیال جهان. این تصویر، نه دروغ است و نه درست، ناقص است.
خیامی که رباعیهایش را با هم میخوانی، نه بیخیال است و نه شاد. نگران است. از گذر زمان نگران است، از بیپاسخ ماندن سؤالها نگران است، از اینکه آدمها بدون فهمیدن میآیند و میروند نگران است. «می» او نه دعوت به فرار، بلکه واکنشی است به سنگینی این نگرانی. تفاوت این دو را باید فهمید.
هزار سال گذشته و ما هنوز خیام را ترجمه میکنیم. به زبانهای دیگر، به موسیقی، به نقاشی. «فیتزجرالد» انگلیسیاش کرد و دنیا عاشقش شد. این نشانه چیست؟ نشانه این است که خیام چیزی گفت که زمان و مرز نمیشناسد. آدمی که از فنا میترسد، از بیمعنایی میترسد، از رفتن بدون دانستن میترسد، این آدم فقط نیشابوری قرن پنجم نیست. همهجا هست. همیشه هست و این، بزرگترین کاری است که یک شاعر میتواند بکند: آینهای بسازد که هر کس در هر زمانی، خودش را در آن ببیند. امروز روز بزرگداشت اوست. اما خیام بزرگداشت نمیخواهد. او هزار سال پیش هم میدانست که این مراسم برگزار و فراموش خواهند شد. آنچه میخواست سادهتر بود: که یک نفر، رباعیاش را بخواند و لحظهای فقط یکلحظه واقعاً فکر کند.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
مروری بر کتاب «آذرباد» نوشته «نسیم مرعشی»
تلاقی غبارآلود ریشهها و رویاها
«محمد کوچکپور» عکاس پیشکسوت گیلانی درگذشت
عکاس طبیعتگــــــــرا
فیلم «سایهای در چشم من» روایت جنگ از نگاه کودکانی است که هنوز معنای ویرانی را نمیدانند
کپنهاگ ۱۹۴۵، میناب ۲۰۲۶
به بهانه انتشار ویدیوی تولد ۹۰ سالگی «یوجینیو باربا»
گروه تئاتر «اودین»، نهادسازی و اکوسیستم فرهنگی
پوستاندازی مد پایدار زیر فشار
گزارش «پیام ما» از نمایشگاه گروهی عکس «اتاقهای روشن»
روشنایی، آنسوی ویرانی
گزارشی از سوزندوزی زنان سیستانوبلوچستان، هنری که هنوز سهم عادلانهاش را از بازار نگرفته
زنی که با سوزن، اقتصاد خانه را میدوزد
نگاهی بر کتاب «ردِّ پای دستها»
روایتی از زیستیک نهاد فرهنگی در دل محله
انتشار نسخهی انگلیسی کتاب «وقتی گنجشکها مضطرب میشوند»
پیوند هنر و گردشگری؛
ظرفیت مشترک صنایع دستی و میراث تاریخی برای رونق توریسم فارس
وب گردی
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شاهنامه در میان نتها و ماشینها |پیام ما
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید