نیایش چرنوبیل
۲۳ فروردین ۱۴۰۵، ۲۱:۰۰
جنگ ماهیتی سیال دارد. نه مایع است نه جامد و نه گاز. آرام از لابهلای سلول، هوا و زمین عبور میکند و نتایج دهشتناکش را برجای میگذارد. تا زمان نوشتن این یادداشت، جنگ به خواب و کابوس خیلی از ما ایرانیان در سرتاسر جهان راه پیدا کرده است. جنگ مبدأ زمانی و تاریخی روایتهایمان شده و برای اینکه بگوییم فلان اتفاق روزمره چه زمانی رخ داد، از تاریخ قبل و بعد از جنگ وام میگیریم. از جنگ نوشتن و خواندن گویی سرنوشت محتوم بلوک شرق در گذشته و خاورمیانه در زمان فعلی است. چه درست گفتهاند که ادبیات جنگ نوشتن از واقعیت کریه جنگ است.
در این میان مستندنگاری و نوشتن روایت انسانها بهعنوان اجزای نادیده گرفته شده تاریخ جنگ، کیفیت متفاوتی نسبت به سایر آثار ادبی با محوریت جنگ دارد؛ چرا که اساساً روایت فاتحان جنگ، روایتی غیرانسانی و محصور در اتاق جنگ فرماندهان است و رنگی از زندگی مردم عادی ندارد. در این میان هستند نویسندگانی که مبتنی بر تاریخ شفاهی مردم عادی دست به مستندنگاری و خلق آثاری زدهاند که در ایام جنگ خواندنشان توصیه میشود.
«سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ» که در ایران با نام اختصاری الکسیویچ شناخته میشود یکی از نویسندگانی است که مستندنگاری از جنگ را به شیوهای نو و خواندنی به دنیای ادبیات معرفی کرده است.
این روزنامهنگار و نویسنده بلاروسی با نوشتن یک مجموعه پنججلدی به زوایای مختلفی از مفهوم کلان جنگ و جزئیاتش در زندگی زنان با کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد»، کودکان با کتاب «آخرین شاهدها»، بازماندگان اتحاد جماهیر شوروی «روزگار رفته»، سربازان جنگ شوروی و افغانستان با کتاب «پسران روئین» و بازماندگان چرنوبیل با کتاب «نیایش چرنوبیل» پرداخته است.
روایتهای مستندی که مردم نقش اول و قهرمان آنها هستند. مردمی که در گزارش رسانهها صرفاً به عددی برای بیان کشتهشدهها، آوارگان و زخمیشدگان جنگ بدل میشوند. مجموعهای که در عین داشتن نخ تسبیحی به نام جنگ، هریک بهصورت مستقل جهانی نادیدنی از زندگی مردم را به تصویر میکشد. خواندن این مجموعه پنججلدی برای مخاطب فارسیزبانی که در نیمقرن گذشته، سه جنگ و چندین بزنگاه سیاسیاجتماعی را زیسته است، تجربه دلگرمکنندهای مبنی بر اینکه تنها نیست را به ارمغان خواهد آورد.
حال در میانه جنگی که هستیم، با هر بار خبر حمله به نیروگاه اتمی بوشهر به یاد کتاب «نیایش چرنوبیل» الکسیویچ میافتادم. روایتی تکاندهنده از انسانهایی که در اثر یک خطای انسانی مجبور شدند خانه و شهرشان را بهاجبار ترک کنند و تا سالها عواقب و تبعات این خطا را با جسم و روحشان بپردازند. کتابی که با ترجمه «الهام کامرانی» به شکل ویژهای بر جان مخاطب فارسیزبان مینشیند. کتاب با این جمله آغاز میشود:« ۲۶ آوریل ۱۹۸۶، در ساعت یک و ۲۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه – یکرشته انفجار، رآکتور و چهارمین بلوک تولید انرژی نیروگاه اتمی چرنوبیل را که نزدیک مرز بلاروس بود، از بین برد و فاجعهٔ چرنوبیل بزرگترین اتفاق تکنولوژیکی قرن بیستم شد.» فاجعهای که دو هفته دیگر سالگردش است. کتاب در سه فصل تنظیم شده و در جایجای کتاب شاهد عشق، نفرت، دلبستگی، ترس، اندوه و حسرت نسلی هستیم که در سایه اتحاد جماهیر شوروی زندگی مبتنی بر طبقه و کمونیسم را تجربه کردهاند.
مردمی که عاشق خاک و شهرشان هستند و پس از کوچ اجباری که به واسطه نشت مواد رادیواکتیو به آنها تحمیل شد، شبانه همچون پارتیزانها، از میان کورهراههای جنگلی بلاروس به خانه و زمینهایشان بازمیگشتند. مردمی که در هالهای از بیخبری بودند و ساعات نخست فاجعه چرنوبیل نمیدانستند چه اتفاقی در جریان است و بدون لباس و اقدامات محافظتی، برای خاموشکردن راکتور با بیل و خاک تلاش میکردند.
روایتی از آتشنشان، اعضای تیم پاکسازی، سرباز، معلم، پزشک، پرستار، کشاورز، فیزیکدان، استاد دانشگاه، مورخ و روزنامهنگاری که هریک با جهانبینی خویش به این فاجعه مینگرد و قضاوت میکند. در روزهایی که تهران زیر بمباران بود و تعدادی از ساکنان این پایتخت جنگزده کماکان در خانههایشان با شیشههای چسبزده مانده بودند، این جمله از کتاب که به نقل از یکی از ساکنان شهر پریپیات در مرز بلاروس و اوکراین بود عمیقاً قابل ملموس بود:«وقتی در خانه خودت هستی انگار در بهشتی. در خاک غریبه خورشید هم آنطور نمیتابد.» گویی خانه مفهوم مشترکی برای تمامی انسانهاست. مفهومی که امنیت و آرامش را ولو در جنگ تجلی میبخشد.
در جایجای کتاب موارد مشابهی از تجربه مشترک میان خواننده ایرانی با مردم شهر چرنوبیل پیدا میشود. گویی روایتها در بستر بیزمانی و بیمکانی خلق شدهاند تا امکان همراهی مخاطبانی جنگزده را در اقصینقاط جهان داشته باشند.
مردمی که گرفتار جنگ در ناگزیری از جنگ زندگی میکنند، غذا میپزند و به قول نینا معلم حرفهوفن کتاب؛ « تنها داراییشان تلویزیون و کتاب و خیال بافتن است.» راویان نیایش چرنوبیل همچون ما ساکنان این جغرافیا، مقصران بیتقصیر هستند و لاجرم به تحمل. تحمل درد پیکرهایی که ۴۰ درصدشان غیرقابلشناسایی هستند و کودکانی که آخرین درسشان صدای موشک تاماهاک آمریکا بود.
برچسب ها:
اقتصاد، جامعه، جنگ، روزنامهنگار، نویسنده، نیروگاه اتمی بوشهر
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
درگذشت حسین خواجهامیری(ایرج)؛ ستون آواز ایران آرام گرفت
سقف وام زنان دهکهای ۱ تا ۵ افزایش یافت
«مارگون» بر بستر ناپایـــــدار
«سیراف»؛ میراث جهانی خلیج فارس
تانزانیا؛ سرزمین تلاقیها
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
جنگلهای هیرکانی چه ویژگیهایی دارند؟
ایران پساجنگ و خبرنگاری که باید دوباره اعتماد بسازد
نمایش میراث جهانی عکاسی در موزه هنرهای معاصر تهران
نقد تصمیمهای ناگهانی و تنبیه مردم عادی به بهانه مقابله با قاچاق سوخت
نفرین نفت؛ از چاههای مسجدسلیمان تا صفهای بنزیــــــن کرمان
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
بیشترین نظر کاربران
ژئوتوریسم؛ ثروتی که هنوز جدی نگرفتهایم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید