ایران پس از یک سال بحران‌های متراکم، در جست‌وجوی بازسازی اجتماعی

جامعه‌ای میان خستگی و ایستادگی





جامعه‌ای میان خستگی و ایستادگی

۲۲ فروردین ۱۴۰۵، ۲۱:۳۰

| پیام ما | سال ۱۴۰۴ برای جامعه ایران، سالی کم‌سابقه از نظر شدت و هم‌زمانی بحران‌ها بود. سالی که با مجموعه‌ای از شوک‌های سیاسی، امنیتی، اقتصادی و ارتباطی همراه شد و لایه‌های مختلف زندگی مردم را تحت‌تأثیر قرار داد. از رخدادهای دی‌ماه گرفته تا جنگ‌های کوتاه‌مدت اما پرهزینه، از تخریب زیرساخت‌ها تا قطعی‌های طولانی‌مدت اینترنت، همه‌وهمه جامعه‌ای را شکل داده‌اند که اکنون بیش از هر زمان دیگری با مفهوم «تاب‌آوری» گره‌خورده است. در چنین شرایطی، تاب‌آوری اجتماعی نه یک مفهوم انتزاعی دانشگاهی، بلکه به یک ضرورت حیاتی برای بقا، بازسازی و تداوم زندگی روزمره تبدیل شده است. بااین‌حال، به نظر می‌رسد این موضوع، آن‌گونه که باید، در اولویت سیاست‌گذاری‌های کلان قرار نگرفته و همین مسئله می‌تواند پیامدهای بلندمدتی برای جامعه به همراه داشته باشد. اکنون، در میانه آتش‌بسی شکننده و چشم‌اندازی مبهم، پرسش اصلی این است: جامعه‌ای که از این همه بحران عبور کرده، تا چه اندازه توان ادامه‌دادن دارد؟

صبح‌های این روزها، در بسیاری از شهرهای ایران، با نوعی مکث آغاز می‌شود. مکثی کوتاه پیش از شروع روزی دیگر که هنوز نشانه‌های بحران را با خود دارد. مغازه‌ها باز می‌شوند، رفت‌وآمد در خیابان‌ها جریان دارد و زندگی، در ظاهر، به روال عادی بازگشته است. اما در لایه‌های زیرین این زندگی روزمره، نوعی خستگی انباشته جریان دارد. خستگی‌ای که حاصل پشت سر گذاشتن یک سال پرحادثه است.

سال ۱۴۰۴، برای بسیاری از شهروندان، نه یک بازه زمانی معمول، بلکه مجموعه‌ای از شوک‌های پی‌درپی بود. از اتفاقات دی‌ماه که فضای عمومی کشور را ملتهب کرد تا جنگ ۱۲ روزه‌ای که ناگهان همه چیز را در خود فرو برد. هنوز جامعه در حال درک و هضم این رخدادها بود که درگیری دیگری، این‌بار به مدت ۴۰ روز، از ۹ اسفند آغاز شد و تا اواسط فروردین ۱۴۰۵ ادامه یافت. در کنار این‌ها، تخریب زیرساخت‌ها در پی حملات، فشارهای اقتصادی تشدید شده و قطعی طولانی‌مدت اینترنت، مجموعه‌ای از شرایط را رقم زد که کمتر جامعه‌ای در چنین بازه کوتاهی تجربه کرده است.

در این میان، آنچه کمتر به‌صورت جدی موردتوجه قرار گرفته، وضعیت «تاب‌آوری اجتماعی» است؛ مفهومی که اگرچه در ادبیات علمی شناخته‌شده است، اما در ایران امروز، معنایی کاملاً عینی و ملموس پیدا کرده است. تاب‌آوری دیگر یک واژه تخصصی نیست، بلکه به معیاری برای سنجش توان جامعه در ادامه مسیر تبدیل شده است.

روایت زندگی در دل بحران، نشان می‌دهد که جامعه ایران، باوجود همه فشارها، همچنان ایستاده است. اما این ایستادگی، الزاماً به معنای سلامت و پایداری نیست. بسیاری از شهروندان، در گفت‌وگوهای روزمره، از نوعی فرسودگی سخن می‌گویند. احساسی از اینکه «ادامه می‌دهیم، اما سخت‌تر از قبل». این جمله کوتاه، شاید دقیق‌ترین توصیف از وضعیت کنونی باشد.

فشار همه‌جانبه به روان جامعه

قطعی بیش از هزار ساعت اینترنت، تنها یک اختلال فنی نبود. برای میلیون‌ها نفر، اینترنت بخشی از کار، ارتباط و حتی آرامش روزانه بود. قطع آن، در میانه بحران‌های دیگر، احساس انزوا را تشدید کرد. در شرایطی که اخبار به‌سرعت منتشر می‌شوند و شبکه‌های اجتماعی به بستری برای تخلیه روانی تبدیل شده‌اند، نبود دسترسی به این فضاها، به معنای محدودشدن یکی از معدود راه‌های مواجهه با اضطراب جمعی بود.
در کنار اقتصاد و ارتباطات، مسئله زیرساخت‌ها نیز نقش مهمی در تضعیف یا تقویت تاب‌آوری دارد. حملات نظامی و آسیب به بخش‌هایی از زیرساخت‌های کشور، نه‌تنها خدمات‌رسانی را مختل کرد، بلکه احساس امنیت را نیز تحت‌تأثیر قرار داد. وقتی برق، آب، حمل‌ونقل یا خدمات درمانی با اختلال مواجه می‌شوند، زندگی روزمره از حالت عادی خارج می‌شود و بازگشت به ثبات، زمان‌برتر می‌شود.
بااین‌حال، در دل همین شرایط، نشانه‌هایی از تاب‌آوری نیز دیده می‌شود. در بسیاری از محله‌ها، همسایه‌ها بیش از گذشته با یکدیگر در ارتباط هستند. خانواده‌ها، به‌عنوان مهم‌ترین نهاد حمایتی، نقش پررنگ‌تری در مدیریت بحران ایفا می‌کنند. کمک‌های خودجوش، همدلی‌های کوچک و تلاش برای حفظ حداقلی از نظم در زندگی، همگی نشانه‌هایی هستند از اینکه جامعه، هنوز ظرفیت‌هایی برای ایستادگی دارد.
اما این ظرفیت‌ها، بی‌پایان نیستند. تاب‌آوری اجتماعی، اگرچه می‌تواند در کوتاه‌مدت فشارها را جذب کند، اما در بلندمدت، نیازمند حمایت ساختاری است. اگر بار اصلی مواجهه با بحران، تنها بر دوش مردم باقی بماند، این ظرفیت به‌تدریج فرسوده می‌شود.

سرمایه اجتماعی در معرض فرسایش

یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های تاب‌آوری، سرمایه اجتماعی است؛ یعنی همان اعتماد و همبستگی‌ای که افراد را به یکدیگر و به نهادهای رسمی پیوند می‌دهد. در شرایطی که بحران‌ها ادامه‌دار هستند، حفظ این سرمایه، به یک چالش جدی تبدیل می‌شود. هرچه فاصله میان مردم و نهادهای تصمیم‌گیر بیشتر شود، احساس بی‌اعتمادی افزایش می‌یابد و در نتیجه، توان جامعه برای مواجهه جمعی با بحران‌ها کاهش پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، نقش سیاست‌گذاری اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. تاب‌آوری، امری نیست که به‌صورت خودکار شکل بگیرد یا صرفاً به تجربه‌های گذشته وابسته باشد. این مفهوم، نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و نگاه بلندمدت است. تقویت زیرساخت‌ها، حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، بهبود نظام اطلاع‌رسانی و توجه به سلامت روان، همگی بخشی از این فرایند هستند.

«غلامرضا معصومی»، استاد مدیریت بحران دانشگاه علوم‌پزشکی ایران، در گفت‌وگو با «پیام ما» فلسفه تاب‌آوری را بسیار ساده می‌داند: «بحران را نمی‌توان کاملاً حذف کرد، اما می‌توان جامعه و سیستم را آماده کرد که در صورت وقوع بحران، توان بازگشت به وضعیت عادی و حتی قوی‌تر شدن را داشته باشد. نمونه کلاسیک آن ژاپن است؛ جایی که زلزله‌های شدید زندگی روزمره را مختل نمی‌کند؛ زیرا زیرساخت‌ها و آموزش عمومی، تاب‌آوری را به یک فرهنگ بدل کرده است.»

به گفته او، از منظر جامعه‌شناختی، تهدید اصلی تاب‌آوری، بی‌اعتمادی اجتماعی است: «تجربه جنگ‌ها، تحریم‌ها و بحران‌های اخیر نشان داده که اگر مردم به نهادهای رسمی اعتماد نکنند، در مواجهه با بحران بیشتر به رفتارهای فردی و هیجانی – مثل هجوم به بازار ارز و طلا – روی می‌آورند؛ بنابراین، نخستین گام در تقویت تاب‌آوری، ایجاد اعتماد متقابل میان دولت و جامعه است.»

به گفته او، تحقق تاب‌آوری مستلزم آموزش مستمر و سیستماتیک جامعه و کارکنان نهادها، ایجاد اعتماد و شفافیت در ارتباط با مردم، طراحی ساختارهای انعطاف‌پذیر در سازمان‌ها و سیستم‌های حیاتی، مدیریت منابع حیاتی و توانایی تغییر سریع عملکرد در شرایط بحران است و یادآور می‌شود: «تاب‌آوری واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه و نهادها آماده باشند تا در مواجهه با بحران‌های پیچیده و بلندمدت، نه‌تنها بازگردند، بلکه ظرفیت‌های خود را تقویت کنند. بدون این بسترها، جامعه نمی‌تواند به طور مؤثر در برابر بحران‌ها مقاومت کند یا مسیر توسعه پایدار خود را تداوم بخشد.».

سلامت روان، یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده بحران‌های اخیر است. درحالی‌که توجه عمومی بیشتر بر مسائل اقتصادی و امنیتی متمرکز بوده، تأثیرات روانی این شرایط، به‌تدریج در حال بروز است. افزایش اضطراب، احساس ناامنی و نگرانی نسبت به آینده، از جمله نشانه‌هایی هستند که در میان گروه‌های مختلف جامعه دیده می‌شوند. کودکان و نوجوانان که تجربه‌ای از چنین بحران‌هایی نداشته‌اند، بیش از دیگران در معرض این تأثیرات قرار دارند.

در این میان، رسانه‌ها نیز با چالشی دوگانه مواجه‌اند. از یک سو، وظیفه اطلاع‌رسانی دقیق و به‌موقع را بر عهده دارند و از سوی دیگر، باید از تشدید اضطراب عمومی جلوگیری کنند. محدودیت‌های ایجادشده در دسترسی به اینترنت، این وظیفه را دشوارتر کرده است.

اقتصاد عامل فرسودگی اجتماعی

یکی از مهم‌ترین لایه‌های این فرسودگی، به اقتصاد بازمی‌گردد. پیش از سال ۱۴۰۴ نیز، اقتصاد ایران با چالش‌های متعددی مواجه بود، اما رخدادهای این سال، این مشکلات را تشدید کرد. افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش قدرت خرید و بی‌ثباتی در بازار کار، باعث شده تا حتی طبقات متوسط نیز بیش از گذشته در معرض آسیب قرار گیرند. بسیاری از کسب‌وکارها، به‌ویژه آن‌هایی که به زیرساخت‌های ارتباطی وابسته بودند، در دوره قطعی اینترنت، آسیب جدی دیدند. آسیبی که در برخی موارد، جبران‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

افزایش هزینه‌های زندگی، کاهش قدرت خرید، بیکاری ناشی از تعطیلی یا آسیب‌دیدگی کسب‌وکارها و بی‌ثباتی بازار، همگی عواملی هستند که توان سازگاری مردم را کاهش می‌دهند. در چنین شرایطی، حتی افراد و خانواده‌هایی که پیش‌تر از سطحی از ثبات برخوردار بودند، اکنون در معرض آسیب قرار گرفته‌اند. تاب‌آوری اقتصادی، یکی از پایه‌های اصلی تاب‌آوری اجتماعی است. بدون آن، سایر اشکال تاب‌آوری نیز به‌تدریج تضعیف می‌شوند. وقتی دغدغه اصلی افراد، تأمین نیازهای اولیه باشد، انرژی و ظرفیت کمتری برای مواجهه با سایر بحران‌ها باقی می‌ماند.

 

لزوم خارج‌شدن جامعه از تعلیق

در نهایت، آنچه امروز در برابر جامعه ایران قرار دارد، آزمونی صرفاً برای «تحمل» نیست، بلکه سنجشی جدی از توان بازسازی و بازتعریف مسیر آینده است. تاب‌آوری، اگر به حال خود رها شود، به‌تدریج تحلیل می‌رود و جای خود را به‌نوعی عادت به بحران می‌دهد. وضعیتی که شاید در کوتاه‌مدت به ادامه زندگی کمک کند، اما در بلندمدت، جامعه را از درون تهی می‌کند.

بازگشت به ثبات، تنها با پایان درگیری‌های نظامی یا کاهش تنش‌های مقطعی محقق نمی‌شود. این مسیر، نیازمند بازسازی اعتماد، تقویت زیرساخت‌ها، حمایت واقعی از معیشت مردم و به‌رسمیت‌شناختن ابعاد روانی و اجتماعی بحران است. بدون چنین نگاهی، هر آتش‌بسی، هرچند ضروری، موقتی خواهد بود و جامعه همچنان در وضعیت تعلیق باقی می‌ماند.

بااین‌حال، هنوز نشانه‌هایی از امید وجود دارد. در همان ایستادگی‌های روزمره، در تلاش برای ادامه‌دادن، در پیوندهایی که در دل بحران‌ها شکل می‌گیرند. این‌ها سرمایه‌هایی هستند که اگر دیده و تقویت شوند، می‌توانند پایه‌های یک بازسازی واقعی را شکل دهند.

اکنون بیش از هر زمان دیگری، پرسش اصلی این نیست که جامعه ایران تا کجا می‌تواند دوام بیاورد، بلکه این است که چگونه می‌توان این دوام را به فرصتی برای ترمیم، نوسازی و حرکت به جلو تبدیل کرد. پاسخ به این پرسش، آینده‌ای را رقم خواهد زد که یا بر مدار فرسودگی می‌چرخد، یا بر محور تاب‌آوری‌ای که از دل بحران، مسیر تازه‌ای برای زیستن می‌سازد.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه